بيانيه پنجم انجمن حمايت از پناهجويان ايراني

کشورهاي پناهنده پذير مسئول مستقيم مرگ پناهجويان هستند…

خطاب به  رياست کانون وکلاي دادگستري بين الملل

و کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل دفتر ترکيه (UNHCR)،

کميسارياي عالي حقوق بشري، کميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا، سازمان عفو بين الملل پيرامون مرگ فله اي پناهجويان در مرزهاي يونان، ترکيه، اندونزي، استراليا، مالزي که مسئول مستقيم اين فجاياي کشورهاي پناهنده پذير هستند…

 ادامه جنگ، کشتار، فقر، بيکاري، نبود آزاديهاي اجتماعي و سياسي، نبود احزاب و داير بودن حکومت هاي ايدئولوژيک و ديکتاتوري… در ايران، عراق، افغانستان، سريلانکا، سومالي و… سبب  شده تا هزاران نفر براي خروج از کشورشان که اکنون به دست متهمان نقض حقوق بشر، قاچاقچيان مواد مخدر و چپاولگران منابع ملي اداره مي شود، خود را به آب و آتش بزنند و پياده و سوار بر قاطر و قايق سرنوشت خود را به دست باد بسپارند. پناهجويان يا از کوههاي صعب العبور ترکيه طي طريقت مي کنند يا قايقهاي شکسته اندونزي را…  يا کاميونهاي نفت کش را تجربه مي کنند يا جنگل هاي سرد يونان را…. که انتخاب هر کدام از آن دوئلي است که با مرگ دارند و مرگ در گلوگاه مسير ناهموار پناهجويي به کمين آنها نشسته است…

پناهجويان سخت در تلاشند تا خود را به کشور سوم برسانند شايد زندگي بهتري را فارغ از جنگ و ديکتاتوري تجربه کنند اما پيش از رسيدن به کشور سوم،  بسياري از صخره ها پرت شده اند، تعداد بي شماري به قهقراي درياها کشيده شده اند و عده اي در سرما يخ زده اند….  چه با قايق و چه پياده، پناهجويان به دام  قاچاق بران انسان گرفتار مي شوند  که به گروگان گرفته مي شوند و مورد شکنجه روحي و جسمي قرار مي گيرند تا زماني که پولي براي نجات جانشان فراهم آورند.

هر ساله اجساد ده ها پناهجوي ايراني، افغاني، عراقي، سوماليايي، سريلانکايي و… توسط پليس مرزي ترکيه، يونان، استراليا، اندونزي، مالزي، پاکستان، عراق و…به کشورهايشان بازگردانده مي شود، که يا از جانب قاچاقبران انسان به قتل رسيده اند يا توان راهپيمايي کوههاي صعب العبور را نداشته گرسنه و تشنه تلف شده اند، يا در کانتينرهاي نفت کش خفه شده ، يا در دريا غرق شده اند و يا از شدت سرما يخ زده اند….. قاچاقچيان انسان از ابتدا تا مقصد، در کشورهاي مختلف در کمين پناهجويان هستند. بيشتر آنان تنها چيزي که برايشان اهميت ندارد، زندگي پناهجويان است. هر جايي که پليس به آنان هجوم مي آورد، براحتي پناهجويان را ترک کرده و خود متواري مي شوند و هر جايي که مي توانند پناهجويان را به قاچاق چيان ديگري مي فروشند.

بسياري از پناهجويان ادعا دارند که قاچاق بران  جاهاي مخصوص به خود ساخته اند. همچون غرفه ها و سنگرهايي که پناهجويان گرفتار را در آنجا زنداني مي کنند. اگر قاچاق بران توسط پليس شناسايي شوند صد درصد جان پناهجو در خطر است. شاهدان به چشم خود ديده اند که  در حين مسير با اجسادي مواجه شده اند که ماهها از مرگشان گذشته و استخوان هايشان به جاي مانده است.  اگر پناهجويان از دست قاچاق بران رهايي يابند، توسط پليس شناسايي شده و ماهها و سالها را در زندانهاي يونان، اندونزي، ترکيه و ايران با شرايط غيرانساني محبوس و دوباره به کشورهايشان بازگردانده مي شوند. همه ساله جنازه ده ها تن از جوانان و زنان و کودکان و مردان پناهجو به کشورشان بازگردانده مي شود بي آنکه کسي دادخواستي ارائه دهد و پاسخي بخواهد و يا شکايت نامه اي تنظيم شود.!!

معمولا دو راه  براي پناهنده شدن وجود دارد که قربانيان اصلي اين بازي پناهجويان هستند. راه اول خروج از کشور خود با تمامي سختي هاي پيش رو و رفتن به نزديک ترين کشور و درخواست پناهندگي از طريق سازمان ملل متحد است. بخش پناهندگي سازمان ملل متحد يا يو ان اچ سي آر، پروسه اي طولاني دارد و پناهجويان مجبورند ماه ها و گاه سالها منتظر پاسخي از دفتر پناهندگان و پناهجويان سازمان ملل باشند. در بسياري مواقع نيز پاسخ دفتر سازمان ملل به درخواست پناهندگي منفي ست و هر چند پناهجويان بي شماري هستند که با وجود پنج الي ده سال که پناهندگي آنها پذيرفته شده اما زندگي بطالت باري را سپري مي کنند. بسياري از پناهجويان که تمام زندگي خود را به حراج گذاشته تا از کشورشان خارج شوند، پس از پاسخ منفي و سالها بلاتکليفي زندگي خود را دست خوش حوادث ديگري مي کنند و مسير دوم را برمي گزيند. در تحقير ماندن يا به استقبال مرگ رفتن؟!!! آرمان کشور سوم…

 پناهجويان براي رسيدن به کشور سوم جان خود را به هراج مي گذارند….

آيا به راستي امنيت، رفاه اجتماعي، آزادي و مدينه فاضله اي که پناهجو جان خود را براي رسيدن به آن به هراج مي گذارد؛ وجود دارد؟!!! چرا تا به حال هيچ کدام از کشورها موضع مشخصي درباره اين مدينه فاضله نگرفته و اگر خواستار پذيراي پناهجويان هستند، امکانات و شرايط بهتري را در کشور دوم مهيا نمي کنند تا هر روزه شاهد مرگ دسته جمعي پناهجويان نباشيم؟  چرا بايستي پناهجويي پس از سالها انتظار در ترکيه، يونان، پاکستان، هندوستان، اندونزي، مالزي و… سختترين راه ممکن را برگزيند و ناچار شود با مرگ دست و پنجه نرم کند؟!!

 در تحقير ماندن يا به استقبال مرگ رفتن؟ عبور غير قانوني از مرز هميشه و در هر لحظه مساوي با مرگ است. اما پناهجويي که  مرگ را در افغانستان، عراق، ايران، سريلانکا، شاخ افريقا و… تجربه کرده ، براي نجات خود و خانواده اش تن به يک ريسک بزرگ داده و فشار و محدوديت ها چنان کرده که علي رغم آگاهي به خطرات مختلف، پا به جاده ي مرگ  مي نهد.

پناهجويان ايراني، افغاني، عراقي، سوماليايي و …را در هرگوشه از جهان مي توان، يافت. از جزيره کريسمس گرفته، تا اردوگاههاي پناهندگان در پاکستان و کمپ هاي به ظاهر پيشرفته کشورهاي اروپايي…. اغلب اين پناهجويان مدعي اند که از ترس مرگ و براي حفظ جانشان از کشور خود فرار کرده اند. اما اين فرارها هميشه به ساحل امن و مقصد مطمئن نمي انجامد . يک ماه قبل گزارش شد که يک قايق حامل پناهجويان افغاني، ايراني، عراقي که اندونزي را به مقصد استراليا ترک کرده بود، در راه غرق شد و دقيقا مشخص نشد که اين قايق چند مسافر داشت. سه ماه قبل، شش ماه قبل، يک سال قبل و… هر ساله تعداد بي شماري از اين قايق ها در درياها غرق شده  و تنها به خبري کوتاه بسنده شده است بي آن که راه و چاره اي براي اين معضل انديشيده شود.

موارد بسيار زيادي وجود دارد که پناهجويان هنگام عبور غير قانوني از مرز ايران به ترکيه، ترکيه به يونان، يونان به ايتاليا و… يا با مين برخورد کرده جان شان را از دست داده اند، يا در جنگل ها گم شده و يا گرفتار مافياي قاچاق بران انسان شده اند و يا در اثر سرما و گرسنگي جان خود را از دست داده اند. تصوير يخ زده مادر و فرزندي که براي زندگي بهتر پس از سالها انتظار و بلاتکليفي در ترکيه راه پر خطر يونان را به پيش گرفته بودند، سندي بر اين ادعاست که کشورهاي اروپايي آن چنان که بايسته و شايسته است تسهيلاتي را براي پذيرفتن پناهندگان در کشور دوم در نظر نگرفته اند و سهل انگاري کميسارياي عالي و عدم پذيرش پناهندگان از سوي دولي که متقاضي پذيرفتن پناهندگان هستند، عامل اصلي مرگ پناهجوياني است که راههاي غيرقانوني را با علم به پرخطر بودن آن انتخاب مي کنند و جانشان بازيچه سياست هاي غلط کشورهاي پناهنده پذير مي شود. اگر کشورهاي پناهنده پذير تسهيلاتي براي پناهندگان در نظر گرفته اند، بايستي پيش از آن که فاجعه اي رخ دهد در اختيار کميسارياي عالي پناهندگان در کشور دوم قرار دهند تا پناهجويان مجبور نباشند مسير پرخطر ديگري را پس از سالها انتظار انتخاب نمايند….

اگر چه پيشتر پناهجويان  به يونان و يا به سواحل استراليا مي رسيدند، نفس راحت تري مي کشيدند. اما وجود حوادث ديگري نشان داده که براي يک پناهجوي بي پناه هر جايي مي تواند خطرناک باشد. خودسوزي پناهجويان، خودکشي هاي پي درپي، بيمارهاي روحي و رواني که پناهجويان در کمپ هاي کشورهاي توسعه يافته  دچار شده اند، حاکي از آن است که معضل پناهجويي از مبدا تا به مقصد فرجام خوشايندي را براي پناهجو به ارمغان ندارد و مرگ در لحظه لحظه هاي دوران پناهجويي با پناهجويان همگام است. شواهد و اخبار نشان مي دهد که  صد ها تن از پناهجويان افغاني،ايراني، عراقي، سوماليايي و… در زندان هاي اندونزي، يونان، ترکيه، پاکستان، ايران و… به سر مي برند که  در اين بازداشت گاهها کودکان و زنان  بسياري نيز به بند کشيده شده اند و گزارش ها حاکي از آن است که حتا کودکان زير سه سال نيز همراه با مادران خود در اين بازداشتگاه ها بسر مي برند.

مرگ، بازداشت و ديپورت بخشي از زندگي پناهجويي است اما علاوه بر آن پناهجويان آوارگي ناشي از زلزله و حملات توريستي نيز تجربه کرده اند که در هر دو موقعيت هيچ گاه کشورهاي پناهنده پذير به طور مستقيم خود را درگير اين موضوع نکرده و با بي تفاوتي از کنار آن گذشته اند. پناهجويان زلزله زده شهر وان که آوارگي اجباري ديگري را پذيرفتند، چه سرنوشتي پيدا کرده اند؟ در کدام کشور مامن پناه داده شده اند؟ پرونده آنها چه فرجامي به خود گرفته است؟!!! 

ترکيه در سال ۱۹۵۱ “کنوانسيون پناهندگي” را امضاء کرده است و دولت ترکيه بنابر موقعيت خود به عنوان کانديد عضويت در اتحاديه اروپا (EU) متعهد به هماهنگ کردن قوانين خود با قوانين پناهنده پذيري اتحاديه اروپا و مسائل مربوط به آن مانند مهاجرت، مديريت مرزي و اصلاحات قضايي شده است.

کميسارياي عالي پناهندگان (UNHCR) در ترکيه موظف به بررسي پرونده پناهجويان غيراروپايي است. اين کميساريا، وضعيت پناهندگي فرد را طبق قوانين خود تعيين مي کند و راه حل هاي پايدار براي اسکان کساني مي يابد که به حمايت بين المللي نياز دارند. اين سازمان مسئوليت دارد مدت زمان انتظار از زمان درخواست پناهندگي تا اعلام تصميم نهايي را تا حد ممکن کاهش دهد.

طبق قوانين کميسارياي عالي، پناهجوياني که از اين سازمان جواب قبولي مي گيرند، ممکن است به مدت ۱۵ ماه  منتظر بمانند تا فرصت اسکان در کشوري امن براي آنان يافت شود. يکي از وظايف UN آن است که پناهجويان را در اسرع وقت و بدون در نظر گرفتن مليت آنان به کشورهاي امن انتقال دهد….

انجمن حمايت از پناهجويان ايراني در ترکيه سهل انگاري کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و همچنين بي تفاوتي کشورهاي پناهنده پذير را مسوول مستقيم مرگ پناهجويان مي شمارد و کميسارياي عالي و دولي که متقاضي پناهندگان هستند را در پاسخ گويي به سوالات زير موظف و مکلف مي داند که چرا….

۱- چرا کميسارياي عالي  در انجام وظايف خود موفق نبوده و نتوانسته است زمان انتظار پناهجويان را کاهش دهد و به حداقل برساند؟

۲- چرا وضعيت زندگي پناهجويان در ترکيه با قوانين حقوق بشر مطابقت ندارد؟

۳- چرا پناهجويان در طي زمان انتظار و پس از دريافت قبولي و پيش از انتقال به کشور امن در  شرايطي زيستي بهتري نيستند و هيچ گونه امکاناتي در اختيار آنها قرار نگرفته است؟

۴- چرا هر از چندگاهي پناهجويان مجبور  به اقداماتي نظير اعتصاب غذا مي شوند و جان و زندگي خود را به خطر مي اندازند تا به وضعيت آنان رسيدگي شود؟

۵- چرا کميسارياي عالي مخارج زندگي، مسکن، و هزينه هاي درمان پناهجويان را به عهده نگرفته و نمي گيرد؟

۶- چرا بايستي پناهجويان پس از سه الي ده سال انتظار، هيچ کشور پناهنده پذيري پرونده آنها را نپذيرد و پناهجويان مجبور شوند از راه غيرقانوني خود را به اروپا برسانند؟

    ۷- اگر قوانين کميسارياي عالي پناهندگان در تمامي کشورها يکسان است چرا پناهجويان بي شماري مجبور هستند مسير پرخطر ترکيه به يونان را تجربه کنند؟

۸- و…

 

انجمن حمايت از پناهجويان ايراني ـ ترکيه(نوشهير)

 

 

 

وضعيت نگران کننده پناهجويان در کمپ موقت اداره مهاجرت سوئد

Camp_Ravlanda_2_425_x_283

در جاده “بورس وگن” شماره ۶۰ مابين شهرهاي کوچک “رولاندا” و “بوله بيگ” در کشور سوئد و در دامنه کوهي پوشيده از درخت هاي کاج، ساختماني قديمي را خواهيد يافت که  تا چندي پيش به مدت چهار سال تمام متروکه و بلااستفاده بود. اين بناي عظيم که به گفته عده ايي روزگاري بيمارستان قلب بوده است اين روزها گويا کاربران جديدي يافته و توجه اداره مهاجرت سوئد را براي جاي دادن پناهجويان تازه وارد تا مرحله پيدا شدن مسکن براي آنها به خود جلب کرده است. هنگامي که براي اولين بار وارد اين کمپ پناهجويان شدم از آنجا که تا به آن زمان مکاني مشابه آن را در کشور سوئد نديده بودم به شدت متحير شدم. چراکه اين مجتمع مسکوني حتي با اينکه عنوان مي شد جهت اسکان موقت بهره برداري مي شود و پناهجويان فقط در يک پريود زماني کوتاه قرار است در آنجا ساکن باشند اما به شدت با گفتمان و ژست هاي بشردوستانه اين کشور در جامعه بين المللي فاصله داشت. به سختي مي توانستم باور کنم که در سوئد مي توان کمپ هايي را يافت که به هيچ وجه هيچگونه سنخيتي با قوانين حقوق بشري و انساني ندارند.

به گفته يکي از پناهجويان ساکن در اين کمپ، در حدود يک ماه است که از ورود اولين گروه مهاجران به داخل اين مجتمع مسکوني مي گذرد اما تعداد ساکنين آن به سرعت در حال افزايش است و تا کنون به مرز حدود دويست نفر رسيده است. دستشوئي و حمام بين همه ساکنين کمپ مشترک است و براي استفاده از حمام بايد در اين سرماي زمستان به بيرون مجتمع رفت و از حمام هاي صحرائي که به تازگي احداث شده اند استفاده کرد. غذا را در غذاخوري بيمارستان سرو مي کنند و به همين دليل ميزان حقوق پناهنجويان را به روزي ۱۹ کرون کاهش داده اند. به گفته يکي از پناهجويان کيفيت غذا رضايت بخش است اما متاسفانه به دليل نبود نظم و قانوني صحيح جهت تقسيم درست آن، در اکثر مواقع غذا کم مي آيد و به گروهي چيزي براي خوردن نمي رسد و ناگذيرند که آن شب را با شکم گرسنه سپري کنند. وظيفه نظافت ساختمان و پخش غذا هم بر عهده خود پناهجويان است و گويا گروهي از آنها که مشخص نيست تحت چه عنواني انتخاب شده اند اين مسئوليت ها را بر عهده گرفته اند. خبري هم از پليس و نيروي حفاظتي که بتواند در موارد لازم امنيت و آرامش را بر فضا حاکم کند و يا نماينده ايي از جانب اداره مهاجرت که به صورت دائم در آنجا مستقر باشد تا به مشکلات و امورات پناهجويان رسيدگي کند نيست و هرج و مرج و بي قانوني اولين واژه ايست که به ذهن بيننده اين مکان خطور مي کند. گوئي اينجا سوئد نيست و هيچ ربطي به خاک اين کشور ندارد.

در نگاه نخست عظمت بناي ساختمان در کنار دور افتادگي اش در دل جنگل و پائين بودن سطح کيفيت به دليل قديمي و فرسوده بودن بافت آن آدمي را به ياد اردوگاه هاي آلمان نازي در دوران جنگ جهاني دوم مي اندازد که يهوديان را در آنها اسکان مي دادند. اگر فيلم هايي نظير “پيانيست” يا “فهرست شيندلر” را ديده باشيد به خوبي مي توانيد اين فضا را در ذهن خود مجسم کنيد. با اين تفاوت که آنها را به سمت مرگ مي بردند اما اينها انسان هايي هستند که به اميد دستيابي به صلح و آرامش به اين کشور پناه آورده اند. در واقع اين بنا با مشکلات عديده اش در کنار نبود امکانات بهداشتي فقط مي تواند پذيراي انسان هاي بي جا و مکاني باشد که چاره ايي به جز ماندن و تحمل کردن اين شرايط سخت ندارند. به گفته حاضران افرادي که جائي و سرپناهي يا آشنائي در سوئد داشته اند حتي براي يک روز هم نتوانسته اند اين کمپ را تحمل کنند و آدرس خود را به اداره مهاجرت تحويل داده و با چشماني گريان و وحشت زده آنجا را ترک کرده و رفته اند. يکي از ايرانيان که به همراه همسرش به سوئد آمده و مدت بيش از دو هفته است که به اين کمپ منتقل شده در پاسخ پرسش من درباره وضعيت اين مکان مي گويد: ” اينجا چيزي کمتر از زندان اوين ندارد. فقط تفاوتش اين است که ما مي توانيم از اينجا بيرون برويم و قدمي بزنيم که با توجه به نبود امکانات مالي اين مساله هم به خودي خود منتفي است.  در اينجا هيچ قانوني نيست و کسي که به درستي پاسخگوي نيازهاي ما باشد وجود ندارد. فقط يکنفر اهل کشور صربستان که گويا کارمند اداره مهاجرت است هر از گاهي آمن هم بدون اطلاع مي آيد و سرکي مي کشد و مي رود. من حس مي کنم که اداره مهاجرت ما را به حال خودمان رها کرده است. “

اگر پناهجوئي قصد داشته باشد تا چيزي براي خود تهيه کند بايد براي رسيدن به فروشگاه مواد غذايي “ايکا” واقع در شهر “بوله بيگ”  نزديک به ۴۵ دقيقه پياده روي کند. البته يک فروشگاه کوچک “تمپو” هم در شهر “رولاندا” در حدود بيست دقيقه ايي کمپ قرار دارد اما هم کوچک است و هم اجناسش گرانتر از فروشگاه “ايکا” است و مهاجران که با توجه به کاهش حقوق روزانه شان وضعيت مالي خوبي ندارند و هر يک کرون هم برايشان ارزشمند است ترجيح مي دهند پياده روي کنند تا اينکه بي پول بمانند.

به اتاق ها که سرکشي مي کنيد بيشتر متاثر مي شويد و تازه به عمق فاجعه موجود در آنجا پي مي بريد و براي لحظاتي خاطره حمام هاي صحرائي واقع در خارج از مجتمع از ذهنتان پاک مي شود. بعضي ها که خوش شانس تر هستند به همراه چند نفر ديگر در يک اتاق داراي پنجره که روزگاري در دوران حيات بيمارستان متعلق به بيماران بوده  است زندگي مي کنند. اما گروهي هم وجود دارند که انباري هاي بيمارستان به نامشان درآمده و مجبورند در اتاقي بسيار کوچک که فاقد هرگونه پنجره، هواکش و حتي دريچه يا رزونه ايي است در مکاني بسيار تنگ و کوچک آن هم با نور کم چراغ سقف روزگار خود را بگذرانند. هنگامي که در فضاي بسته يکي از اين انباري ها که اينک تغيير کاربري داده و پس از قرار دادن دو عدد تخت خواب تبديل به اتاق شده است براي لحظاتي مي نشينيد، در اندک زماني احساس خفگي و نبود اکسيژن آزارتان مي دهد و مي خواهيد هرچه سريعتر خود را به هواي آزاد برسانيد. اما هنگامي که چهره ساکنين آن اتاق را مي بينيد و به ياد مي آوريد که زن و شوهري در اين انباري شب ها و روزهاي خود را بدون هيچ راه حل و چاره ايي تا تاريخي نامعلوم سپري مي کنند، خودتان را کنترل مي کنيد که مبادا دل آنها را بشکنيد و وحشتي مضاعف را در دلشان بيفکنيد.

در ميان راهروهاي بزرگ کمپ، صداي فرياد و بازي کودکان و بحث و گفتگوي ميان پناهجويان و خانواده ها آن هم با زبان هاي مختلف آميخته با بوي زننده روغن سوخته و غذا، هر رهگذري را دچار سرگيجه مي کند. يک اجاق گاز کوچک و قديمي در هر طبقه وجود دارد که مي توان بر روي آن غذايي درست کرد و اين مساله بيشتر از آنکه در زمره امکانات اين مجموعه تعريف شود باعث آزار ساير مهاجرين شده است. چرا که بوي زننده غذا و چربي به همراه دود ناشي از آن گاه چشم ها و مشام آدمي را تا حدي مي آزارد که امکان عبور و مرور را مختل مي کند و گاهي هم باعث روشن شدن آژير آتش سوزي کمپ مي شود که همه را ناگزير به خروج از ساختمان مي نمايد.

دقايقي پس از ورودم به اين مجتمع به اصطلاح مسکوني! بنا به حرفه ايي که سالهاست بدان اشتغال دارم و با استناد به قوانين منحصر به فرد آزادي مطبوعات در سوئد، دوربين کوچکم را آماده کردم تا اقدام به عکسبرداري از اين کمپ و مشکلات حال حاضر آن کنم و اين حرکت من باعث شد تا شخصي که خود را مسئول اين کمپ مي ناميد در مقابلم ظاهر شود و از ادامه کارم جلوگيري نمايد. هنگامي که به او متذکر شدم در سوئد نمي توان مانع عکسبرداري افراد شد و عکاسي در همه جا به استثناي تجهيزات و مراکز نظامي آزاد است به من گفت به دليل حفاظت از جان پناهندگان سياسي اجازه عکسبرداري را به من نمي دهد! اين پاسخش در حالي بود که بيش از هر چيزي به نظر مي آمد او مايل است تا اين شرايط وخيم زندگي مخفي بماند و اين مکان توسط ديگران ديده نشود تا اينکه نگران جان پناهجويان سياسي ايي باشد که در شرايط غيرانساني و خفقان آور اين کمپ غير استاندارد که بيشتر به اردوگاه اسراي جنگي مي ماند به سر مي برند و روزگار مي گذرانند بي آنکه چاره ايي داشته باشند. در واقع در سوئد که عنوان آزادترين کشور جهان را در زمينه مطبوعات و آزادي بيان يدک مي کشد پنهان کردن واقعيت و حقيقت از جامعه بسي عجيب مي نمايد. اينکه بخشي از دولت يا گروهي از جامعه سعي کنند تا اتفاقي را از ديد سايرين دور نگاه دارند در واقع در حال برداشتن گام هاي مهمي در راستاي عادي شدن سانسور در آن جامعه هستند.

هنگامي که از اين شخص مسئول درباره وظايفش و چگونگي روند کاري اين کمپ جويا شدم او خود را جداي از اداره مهاجرت معرفي کرد و گفت از آنجا که اين اداره نياز فوري به مکاني براي اسکان مهاجرين تازه وارد داشت اين بيمارستان را که مدت چهار سال است متروکه مانده و در آن بارها دزدي هم شده براي اينکار انتخاب کرد. او گفت که اين مکان بسيار خراب تر از اين چيزي بود که اکنون مي بينيم و قرار است در آينده بهتر شود. همکار او هم که از لباس هاي کاري که بر تن داشت مي شد حدس زد مسئول تاسيسات ساختمان است در پاسخ من که گفتم اين مکان جاي مناسبي براي زندگي انسان ها نيست گفت “هرچه باشد از چادر که بهتر است. “

البته حق با او بود و قطعا چنين مکاني آن هم در زمستان سرد سوئد از چادر بهتر است و به طور حتم  چادر هم از بي سرپناه بودن به مراتب بهتر و اين مقايسه غلط خيلي بيشتر از اينها هم مي تواند ادامه يابد. قطعا پناهجوي سياسي ايي که از مرگ و شکنجه فرار کرده و خود را به اينجا رسانده زندگي در اين شرايط را به مردن در زير شکنجه ترجيح مي دهد اما آيا مي توان بر پايه همين استدلال شرايط زندگي را براي اين انسان ها سخت و طاقت فرسا کرد؟ آيا اداره مهاجرت سوئد براي اولين بار است که پذيراي مهاجرين شده و در اين زمينه فاقد تجربيات لازم است که اکنون ناگذير از اسکان فوري آنها در يک بيمارستان مخروبه مي باشد!؟ آيا اين اداره محترم فرصت آن را نداشته که قبل از وارد کردن اين انسان ها به اين مکان، نخست مراحل بازسازي اش را به اتمام يا دست کم به يک استداندارد حداقلي برساند سپس اقدام به انتقال اين جمعيت بي سرپناه و بي چاره به اين مکان کند؟ اين مکان حتي اگر براي اقامتي يک هفته ايي هم بهره برداري شود باز هم شرايط وخيم انساني و زندگي موجود در آن به هيچ وجه نمي تواند توجيح پذير باشد. قطعا اتخاد تدابير سختگيرانه تر در روند پذيرش پناهندگان جهت جلوگيري از ورود مهاجرين و پناهجوياني که به راستي مشکلي در کشور خود نداشته اند و ندارند مي تواند بخشي از سياست هاي پناهنده پذيري هر کشوري باشد اما آيا اين شرايط به اصطلاح “سختگيرانه تر” تعريف درست و دقيقي ندارد!؟ آيا اين سياست مي تواند به معناي ايجاد يک چنين شرايط وخيم و غير انساني و به دور از جايگاه حقوق بشري سوئد در دنيا باشد!؟ آيا در چنين مجتمعي که پذيراي انسان هايي با مليت ها و شرايط و گذشته هاي مختلف و گوناگون است و هر کدام از نقطه ايي از جهان به اينجا آمده اند نبايد تامين شرايط بهداشتي سالم و صحيح در اولويت امور باشد؟ قطعا خطر بروز بيماري هاي واگيردار در اين مجموعه  با توجه به همزيستي اين خيل عظيم انساني و نبود امکانات بهداشتي مناسب و کافي بالا است و در اين بين کودکان و خردسالان هم بيش از همه در معرض اين معضل خطرناک قرار دارند. اما حتي اگر بخواهيم با نگاهي خودخواهانه و حق به جانب از طرف شهروندان سوئد به اين مساله بنگريم هم آيا اين مکان و اماکني مشابه اين خود نمي توانند تهديدي جدي براي ساکنين اين کشور باشند و موجبات بيماري ها و معضلات اجتماعي را براي شهروندان اين کشور فراهم نمايند!؟ آيا اداره مهاجرت متوجه سرعت انتشار بيماري در بين افراد يک جامعه نيست يا شايد مي داند اما متصور است که با ممانعت از پوشش خبري اين مکان خواهد توانست از شيوع اتفاقاتي از اين دست هم  جلوگيري نمايد!؟

اما به راستي در اين بين کودکاني که صرفا به دنبال پدر و مادر خود گام در اين راه پر مخاطره نهاده اند چه گناهي کرده اند که بايد مستحق اين چنين شرايط اسفناکي باشند؟

 

علي اوغازيان

تلفن: (سوئد): ۰۷۳۹۳۹۲۸۰۵ 

Email

Camp_Ravlanda_5_425_x_283

Camp_Ravlanda_7_425_x_283

Camp_Ravlanda_9_350_x_254

: alioghazyan@gmail.com

قمرالسادات قائم مقامی:انزواي هر چه بيشتر ملايان

Nafiseh_236_x_282

فرمانده نيروي دريايي ايران گفت؛ مسدود کردن اين تنگه استراتژيک براي ايران مثل آب خوردن است. دريادار موسوي اعلام کرد نيروي دريايي ايران تاکتيک جديدي را در اين منطقه به اجرا خواهد گذارد وي افزود: “براساس اين آرايش تاکتيکي، تردد هرگونه شناور از تنگه هرمز در صورت تصميم نيروي دريايي ايران غير ممکن خواهد بود.”
متخصصين مي گويند تنگه هرمز با عرض ۵۵ کيلومتر بين المللي است و مقرراتي وجود ندارد که مجوز بستن آن را داشته باشند. اينگونه مکانها با اينکه در مايملک و محدوده جغرافيايي يک کشور هستند اما بين المللي ميباشند به خصوص اينکه ۶۰ در صد انرژي دنيا از اين مسير صادر مي شود و اين اقدام نوعي اعلام جنگ به دنيا است. حکومت ايران دچار آشفتگي وسيع اقتصادي، اجتماعي و سياسي است.

در عرصه بين المللي شاهد انزواي ايران در سطح جهاني هستيم آمريکا گفت بستن تنگه هرمز را بي پاسخ نخواهد گذاشت و فرانسه شليک موشک در اين منطقه را يک علامت خيلي بد از سوي جمهوري اسلامي ارزيابي کرد و بسياري از کشورها در اين زمينه واکنش نشان دادند.

از نظر اقتصادي هر روز نابودي کارخانجات بسيار و بيکاري گسترده کارگران را شاهد هستيم. هر روزه نرخ طلا و دلار سير صعودي داشته و ارزش ريال هر ساله کاسته مي شود؛ فقط در سال گذشته ارزش پول ايران يک سوم کاهش را نشان مي دهد. هر روزه شاهد اختلاسهاي کلان سه هزار و چهار هزار ميلياردي که تنها گوشه اي از دزدي غارتگران جمهوري اسلامي است هستيم.

در عر صه اجتماعي که تبعيض و نابرابري جنسي و قوانين اسارت و بردگي انسانها را شاهد هستيم. طبق آمارهاي داخل ايران خودکشي در بين زنان رقم قابل توجهي را نشان ميدهد. در زمينه حجاب، خشونتهاي خياباني، قتلهاي ناموسي، اسيد پاشي، سنگسار و قصاص همه حاکي از قوانين ضد انساني جمهوري اسلامي از يک طرف و جامعه بحران زده کنوني از طرف ديگر است.
در عرصه سياسي که سران نظام به جان هم افتاده اند و يکسره براي هم در جنگ قدرت شاخ و شانه ميکشند و يکديگر را تهديد به رسوايي مي کنند. در سالي که گذشت بنابر آمار دولتي شاهد بيش از ۵۰۰ اعدام بوديم که مي توان گفت همگي آنها از فقيرترين اقشار جامعه بوده اند.

جمهوري اسلامي با هر اعدامي در طول حکومت ننگين خود اين پيام را داده است که “هر گونه صداي مخالفي را در نطفه خفه مي کنيم و هر اعتراضي با اعدام و زندان و تجاوز روبرو مي شود” و همچنان زندانها مملو از مردم مبارزان و آزاديخواهان ميباشد. اما همچنان جنبش مردمي قوي، سرزنده و پويا در حرکت هست.

 

 

نامه سرگشاده عبدالله اسدي به کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه

  نامه سرگشاده  عبدالله اسدي به کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در

ترکيه در مورد وضعيت سه نفر از اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در آن کشور

 

سال گذشته پليس ترکيه تجمع اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در شهر نوشهيررا بهم زد و هر کدام  از آنها را به شهرهاي ديگري تبعيد کرد. بلاخره  چهار نفر از آنها دراثر مبارزه و تلاش خود و حمايت هاي بين المللي از سوي يوان پذيرفته شدند ولي متاسفانه  سه نفر از آنها هنوز بدون داشتن قبولي يوان درشرايط سخت زندگي در ترکيه  به زنگي خود ادامه مي دهند. اين سه نفر عبارتند آز:

– صلاح الدين عزيزيان:دبير وسخنگوي انجمن

– سيروان عنايتي :خبرنگار (و مسئول گروه خبري انجمن)

– ساسان مهري:فعال در بخش فرهنگي انجمن

 

نکته اي که بسيار جاي تعجب دارد اين است که با توجه به اينکه کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل خود به خوبي مي داند که اين پناهجويان همگي سياسي و در ترکيه مشغول فعاليت هستند و به خاطر ترس از شکنجه و اعدام از ايران گريخته اند؛ ولي با گذشت ۷ ماه از تبعيد آنها به ديگرشهرهاي ترکيه، دفتر يوان در اين کشور حاضر به پذيرش پناهندگي سه نفر باقي مانده از اين پناهجويان نشده و اساسا هيچ واکنشي در اين مورد نشان نداده است.

اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در تاريخ ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱ بدليل فعاليت سياسي همگي به دفتر پليس نوشهير احضار شدند. در ميان آنها پليس حکم اخراج سيد خدر ميرسيدي و خانم ساناز غلامحسيني ايزدي را به ايران صادر کرد و تنها ۱۵ روز به آنها مهلت داد تا خاک ترکيه را ترک نمايند.اين پناهجويان در طول ۸-۷ ماه گذشته براي نجات دخترمبتلا به هموفيلي و خانواده اش تلاشهاي زيادي کردند و شرايط وحشتناک زندگي اين خانواده را به مجامع بين المللي مخابره نمودند و صدها سايت و روزنامه و راديو تصاوير و صداي آنها را منعکس کردند. بعلاوه اعضاي اين انجمن پناهندگي در همين ۸-۷ ماه گذشته براي پذيرش تقاضاي پناهندگيشان خود  تلاشهاي زيادي را به عمل آوردند که خوشبختانه چهارنفر از آنها بالاخره از سوي کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به عنوان پناهنده پذيرفته شدند.

 سئوالي که من از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه دارم اين است که چه اتفاقي درايران افتاده است که اين همه بي توجهي به درخواست پناهندگي پناهجويان ايراني مي شود؟ چرا بايد ماهانه دهها پرونده پناهجويان ايراني استيناف بگيرد؟ من بخوبي برنحوه بررسي پرونده پناهجويان بر مبناي دلايل شخصي افراد آگاهي دارم و مي دانم که بر همين اساس تحقيقات و بررسي پرونده پناهجويان از جانب يوان بسيار ناپيگر و غيرعادلانه صورت مي گيرد. آيا واقعا کميسارياي عالي سازمان ملل از شرايط سياسي و اجتماعي در ايران خبر ندارد و اوضاع روز ايران را تعقيب نمي کند؟ مگر اين سازمان نمي داند هرنوع مخالفت و فعاليت سياسي افراد در ايران کنترل و تحت تعقيب قرار مي گيرد؟ مگر اين همه بي عدالتي و محاکمات غيرعادلانه که در کشور ايران و درحق مردم اين کشور صورت مي گيرد دليل اصلي افزايش متقازيان پناهندگي از ايران نيست؟ برخورد يوان به اعضاي انجمن پناهجويان ايراني در ترکيه  يک شاخص مهم از عدم توجه کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به حق و حقوق متقاضيان پناهندگي ازايران است. معلوم نيست اين پناهجويان چکار بايد مي کردند تا به عنوان پناهنده پذيرفته مي شدند؟ مثل اينکه همه عالم و آدم اين گروه از پناهجويان را مي شناسند و مي دانند که همه آنها ازفعالين سياسي هستند و از ترس زندان و شکنجه به اين سازمان پناه آورده اند.!!!! جزء کميسارياي عالي پناهندگان در ترکيه.

در ايران آمار اعدامها نه تنها کاهش پيدا نکرده بلکه بيشتر هم شده است، شکنجه افراد و اعتراف گيري اجباري از زندانيان سياسي و بيرحمي نسبت به رعايت حقوق متهمان هيچ حد و مرزي را نمي شناسد. بازداشتهاي بي رويه و محاکمات غيرعادلانه فعالان کارگري و دانشجويي، سرکوب زنان بدليل عدم رعايت پوشش و  شئونات  اسلامي و بازداشت فعالين حقوق زن، تعقيب فعالين انجمنهاي مدافع حقوق بشر و روزنامه نگران و ايجاد فضاي ترس و وحشت درميان مردم و دامن زدن به فضاي پليسي و کنترل فعاليت سياسي ايرانيان در خارج از کشوردلايل اصلي افزايش متقاضيان پناهندگي از ايران است.

 

دو ماه پيش اداره مهاجرت سوئد طي يک اطلاعيه اعلام کرد: “تحيقات اين اداره  نشان مي دهد که رژيم ايران فعاليتهاي سياسي پناهجويان را در سوئد و در خارج از مرزهاي ايران کنترل مي کند.” به همين دليل اداره مهاجرت اين کشوراعلام کرد که در بررسي پرونده پناهجوياني که در سوئد فعاليت سياسي مي کنند دقت بيشتري خواهد نمود. جهت اطلاع دفتر يوان در ترکيه شهرت فعاليتهاي سياسي – اجتماعي اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان حداقل در طول ۸-۷ ماه گذشته در بسياري از سايت ها و رسانه هاي مختلف ايراني و بين المللي منعکس شده است و به سبب اين فعاليت ها حتي اگر تا يک سال پيش زياد شناخته نمي شدند اکنون همه آنها به شخصيت هايي شناخته شده در مبارزه عليه رژيم ايران تبديل شده اند. آيا به نظر يوان و با توجه به توضيح شرايط فوق و افزايش ناامني در ايران امنيت پناهجويان نامبرده در خطر بيشتري قرار نمي گيرند؟ آيا يوان فکر نمي کند هرآن ممکن است پليس ترکيه بدليل شرايط نامشخص اقامت اين پناهجويان، آنها را به ايران ديپورت کند؟  

 

 بارها گفته ايم که در ايران يک حکومت فاشيستي – مذهبي حاکم است که صداي هر مخالفي را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ مي دهد. پناهجويان ايراني محصول چنين شرايطي هستند.آيا حتي اگر چشم از دلايلي که پناهجويان نامبرده، همان روزاول در مصاحبه با يوان انجام داده اند بپوشيم؛ تنها بدليل فعاليت سياسي که در ترکيه عليه رژيم ايران انجام مي دهند نبايد بر اساس شرايط  Sur Place مورد حمايت بين المللي قرار گيرند؟ يکي از شاخصهاي پذيرش پناهندگان بر اساس مفاد کنوانسيون ژنو مصوب ۱۹۵۱ عضويت آنها در احزاب و گروههاي سياسي و اجتماعي است که اين افراد هم از چنين مشخصات و دلايلي برخوردار هستند.

از اين جهت از جانب فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل مي خواهم که بر مبناي دلايلي که دربالا به آنها اشاره کردم به وضعيت فلاکتبار اين پناهجويان رسيدگي نمايد تا از گرفتاري که دچار شده اند نجات يابند.

 

با احترام

عبدالله اسدي

دبير همبستگي، فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني

۱۶  ژانويه  ۲۰۱۲

 

 

 

                

        

 

 

 

 

نامه اي از ايران و پاسخ عبدالله اسدي به آن

با سلام و عرض خسته نباشيد

جناب اسدي

من و همسرم از نظر اجتماعي و اقتصادي با اينکه هر دو نفر درس خوانده ايم ولي  وضعيت  ما خوب نيست بلکه بسيار بد است. قصد دارم که به کشور استراليا پناهنده شوم راههاي مختلفي را بررسي کرده بودم مثلا قرار بود که از طريق يک نفر رابط که از اقوام ما که به او اطمينان داشت به اندونزي و از آنجا به استراليا بروم هر چند که ميدانستم خطرات زيادي وجود داشت اما من در زندگي چيز زيادي براي از دست داشتن نداشتم (آن کس که روزي صدبار از شرمندگي ميميرد يکبار مردن براي او هيچ است).

با اين همه داشتم به نفر مورد نظر(آدم پرون) پيش پرداخت ميدادم که يکهو به سرم زد يک تحقيقي در اينترنت بکنم که متوجه شدم استراليا در حال انعقاد قراردادي با مالزي است که کليه پناهندگان دريايي را که با مرگ دست و پنجه نرم کرده اند به مالزي بفرستند که بسيار باعث تأسف است و القصه تمام روياهايم را بر باد داد.

من در مهندسي معدن خوانده ام و چند سالي هم تجربه کاري دارم شايد اگر در مضيقه مالي نبودم صبر ميکردم و مهاجرت قانوني ميکردم. مشکلات پناهجويان را چه با انعکاسات دروغ جمهوري اسلامي چه با حرفهاي دلسوزاني چون فدراسيون سراسري پناهجويان را بارها خوانده ام ولي باور کنيد که بسيار در مضيقه ام. حالا ميخواهم از طريق دعوتنامه بازرگاني جهت شرکت در سمينار و کنفرانس و از اين چيزهاي قانوني  اگر ويزا گرفتم با هواپيما برم.

اما سؤالات من

۱- آژانس هواپيمايي که مسئول اين کاره، از من سند ملکي ميخواهد که به نام من باشه و من ندارم حالا ميگه عيب نداره اگه به نام پدرت يا اقوامت هم ميشود. حالا باباي بيچاره من يک خانه  اي دارد ولي من نميدونم بعد از اين که من در فرودگاه پاسپورتم پاره کردم و يا وقتي رفتم پيش پليس و گفتم من پناهنده ام چه بر سر سند من مياد؟ (آپارتمان رو آژانس هواپيمايي يا سفارت استراليا يا هر کس ديگري بالا ميکشند؟ يعني اين سند رو تا پايان سفر من ميخواهند گرو بگيرند؟)

۲- بعد از انتقال من به بازداشتگاه در استراليا و بعدا کمپ تکليف همسرم چه ميشود؟ يعني اگر من فرضا بعد از يکسال جواب

مثبت بگيرم ميتوانم همسرم را ببرم پيش خودم يا نه بايد کار پيدا کنم و بعد از تأئيد يک سري جاها اين امکان پذير ميشه؟ در اينصورت آيا با ويزاي تجاري که آژانس به ميدهد ميتوانم مدارک همسرم را هم را ارائه بدهم؟

۳- دوستي دارم که از ارامنه ايران است. قول داده که از کليسا برايم نامه بگيرد که ديني را که نداشته ام تغيير داده ام و دوستي ديگر قول مدارکي ديگر را از دادگستري که مثلا به اجراي احکام احضار شده ام و … آيا اين کيس اگر رويش به دقت مطالعه و کار بشود خوب است؟

در آخر خواهشمند است اگر شما وقت کافي براي پاسخ نداريد و سوالاتم طولاني شد، لطفا تلفنتان را بفرستيد تا تماس بگيرم و شخصا بپرسم

با تشکر فراوان

شهرام از ايران

…………………………………………………………………………………….

ببخشيد که پاسخ به نامه شما بطول انجاميد، مدتهاست بدليل مشغله هاي زياد به نامه ها پاسخ نمي داديم.

سلام دوست عزيز آقاي شهرام

اميدوارم تاکنون برنامه خروجتان درست شده باشد.

در رابطه با سئوالاتي که مطرح کرده ايد توجه اتان را به چند نکته جلب مي کنم.

اولا: نمي دانم  چرا اينقدر روي رفتن به استراليا  پافشاري مي کنيد؟ چون واقعيت اين است گرچه شما مي خواهيد به شکل قانوني به آنجا سفر کنيد ولي من سفرغير قانوني به استراليا را به کسي توصيه نمي کنم. تا آنجايي که به حفظ مدارک شما بر مي گردد بايد عرض کنم که هنگام اعلام پناهندگي، اداره مهاجرت آن کشور کليه مدارک شما را جهت تحقيقات بيشتر در مورد تکميل پرونده از شما مي گيرد و تا زمان دريافت پاسخ مثبت به درخواست پناهندگي شما آن را پس نمي دهند ولي به شما رسيد دريافت آنهارا مي دهند. در ضمن شما حق داريد هنگام تسليم مدارکتان از مسئول پرونده تقاضا کنيد که يک کپي از مدارکي  را که در اختيار آنها گذاشته ايد به شما برگردانند. ولي هروقت اقامت بگيريد همه آنها را به شما برمي گردانند. در واقع مدارک و سند ملکي شما از سوي اداره مهاجرت استراليا ضبط نمي شود ولي در اين مورد مراقب آژانس هواپيمايي باشيد.

دوما: در رابطه با همسرت در درجه اول توصيه من اين است که چنانچه امکانش را داشته باشيد باهم به استراليا برويد. اگر نه، ايشان بايد منتظر بماند تا تکليف شما روشن شود آن وقت وي هم مي تواند از راه قانوني به شما بپيوندد. در همين مورد لازم است هنگام معرفي خود اسم  و مشخصات همسرت به آنها بدهيد. شما هر وقت اقامت بگيريد مي توانيد همسرتان را نزد خود ببريد.

سوما: در مورد مدارکي که در بند ۳ به آن اشاره کرده ايد بايد بگويم که داشتن مدارکي از اين دست در بعضي از موارد خوب است و در بعضي از موارد نه. چون مدارک شما بايد از فيلتر کارشناسان مدارک هويت در ادارات امور پناهندگي بگذرد و مورد تائيد قرار گيرد.

 نکته مهمتر که لازم است از آن اطلاع داشته باشيد اين است که بسياري از سفارتخانه ها بويژه سفارتخانه هاي کشورهاي غربي در ايران داراي وکلايي هستند که در مواردي اگر فرضا به مدارک شما شک داشته باشند آن را  به ايران مي فرستند تا از طريق وکيل خودشان در سفارت از آن استعلام بگيرند. چون همه دولت هاي غربي مي دانند که ادارات دولتي و مراجع قضايي و حتي پزشک قانوني در ايران به کسي که زنداني شده باشد و يا تحت پيگرد قانوني قرار گرفته باشد و يا سرو دست کسي با چوب و چماق مامورين امنيتي شکسته باشد گواهي نميدهند از اين جهت هميشه توصيه من به پناهجويان اين بوده تا آنجايي که مقدور است از تسليم مدارک براي تائيد پناهندگيشان خود داري

نمايند چون اگر اعتبار مدارک شما مورد تائيد قرار نگيرد دلايل درخواست پناهندگي شما نيز مورد تائيد قرار نمي گيرد.

کيس مذهب: مذهب خود جز يکي از فاکتورهاي پذيرش پناهندگان بر اساس کنوانسيون ژنو است. به همين اعتبار کسي که بدليل مذهب درخواست پناهندگي مي کند بايد داراي اطلاعات کافي در آن زمينه باشد. بايد براي کارمندان دولت روشن کند که در چه زماني به نتيجه بي ديني ويا اختيارکردن دين ديگري رسيديد و بسياري مسايل ديگر که در اين نامه وقت توضيح همه آنها را ندارم. ولي به نظرمن شما بايد در مورد پناهندگي در استراليا تحقيقات بيشتري بکنيد. چون شرايط پناهندگي در آنجا بسيار پيچيده است. اگرنه به اروپا بياييد راحت و کم دردسرتر است.

برايتان آرزوي موفقيت مي کنم.

عبدالله اسدي

 

پاسخ عبدالله اسدي به دو نامه از ايران

 

جناب اسدي سلام

ابتدا نياز ميبينم از شما بدليل هدايت هموطنان ايراني تشکر کنم.

بدليل اينکه ميدانم شما پر مشغله هستيد ميروم سر اصل مطلب.

اينجانب سعيد. ب. از سال ۱۳۸۵ جهت انجام خدمت به صورت قراردادي به استخدام نيروي انتظامي درآمدم. بعد از گذشت ۷ ماه آموزش توسط يکي از آشنايان وارد ستاد پليس اطلاعات و امنيت عمومي …..شدم. بعد از گذشت ۴ سال بدليل شکنجه نمودن مردم توسط همکاران و ديگر مشکلات تصميم به قطع همکاري با اداره اطلاعات گرفتم که البته مانع بنده شده اند و تهديد نموده اند که ديگر نميگذاريم در جاي ديگري مشغول بکار شوي و اکنون با مسافرکشي با ماشين شخصي در حال گذران زندگي ميباشم. حال چنانچه مقدور است راهنمايي کنيد اگر بتوانم از ايران بصورت قانوني خارج شوم چگونه ميتوانم به سوئد پناهنده شوم؟ به نظر شما اصلا امکان پذيرفتن من در سوئد امکان پذير ميباشد؟

با توجه به پول اندک بنده راهنمايي بفرماييد. حتي اگر جواب هم ندهيد از اينکه توجه کرديد سپاسگذارم.

بنده و همسرم منتظر جواب شما ميمانيم.

از شما متشکرم.

——————————————————————–

دوست عزيز آقاي سعيد. ب سلام

اميدوارم حالتون خوب باشد.

توجه شما را به چند نکته جلب مي کنم.

اولا: به قول خودتان الان شما از همه چيز کنار کشيده ايد و داريد زندگي مي کنيد و ظاهرا هم کسي به شما کاري نداشته است.اگر شما به همين سادگي داستان زندگيتان را توضيح بدهيد درخواست پناهندگي شما رد مي شود. کسي که تقاضاي پناهندگي مي کند بايد نشان دهد جان و زندگي اش در خطر بوده و مدتها بوده از سوي مراجع قضائي و امنيتي آن کشور تحت پيگرد قانوني بوده است. وضعيت پناهندگي تنها بواسطه تفکر ذهني شما از ترس مورد بررسي قرار نمي گيرد، بلکه اين ترس بايد در چهارچوبي ديگر و تحت شرايطي بي طرف مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين مفهوم ترس موجه هم به صورت شخصي و هم در چهارچوبي بيطرف بررسي مي شود و در تشخيص وجود ترس موجه  هر دو عامل درنظر گرفته مي شود. بنابراين شما بايد هنگام پناهندگي داراي دلايل کافي و قانع کننده باشيد و بايد داستان زندگيتان را طوري توضيح دهيد که ادارات امور پناهندگي مي خواهند.

دوما: من نمي دانم پول اندک شما چقدر است چون کار ما فرق مي کند ما قاچاقچي نيستيم تا اگر پول کم به ما داديد شما را از نقطه آ به ب انتقال ندهيم.

و من نمي دانم شما به چه صورتي مي خواهيد از ايران خارج شويد. ولي مي دانم اگرشما از طريق قاچاقچي خارج شويد بايد هزينه زيادي بپردازيد و اگر به طور قانوني از ايران خارج شويد خرج زيادي براي شما بر نمي دارد.

سوما: پذيرفته شدن شما به عنوان پناهنده ربط زيادي به قانوني و غيرقانوني خارج شدن شما از ايران ندارد ولي در هردو صورت اين دلايل شماست که تعيين مي کند به شما پناهندگي بدهند يا ندهند. اگر تصميم به خروج از ايران گرفتيد سعي کنيد باما تماس بگيريد تا در اين مورد راهنمائي بيشتري بگيريد. در ضمن جزوه اي که ضميمه کرده ام را بخوانيد تا با روش گفتگو با ادارات و مقامات امور پناهندگي آشنايي بيشتري پيدا کنيد.

برايتان آرزوي موفقيت مي کنم

عبدالله اسدي

———————————————————————–

جناب اسدي سلام مجدد،

بنده و همسرم از اينکه ما را راهنمايي کرده ايد سپاسگذاريم.

ضمنا مشکلاتي را که هموطنان ما در آن کشور متحمل ميشوند از طريق نشريه اي که ارسال کرديد به دقت مطالعه نمودم و جاي شگفتي ندارد که ما در ايران به لطف حکومت اسلامي از هيچکدام از اتفاقات دنيا خبر نداريم جز آنچه که به ما ميگويند.

راهنمايي و هدايت شما موجب جسارت ما در مکاتبه بيشتر با شما ميباشد.

 

  بسيار بسيار ممنونيم.

 

 

شیرین شکرزاده:حکومت اسلامي يعني زوال و تباهي جامعه

shirin_2_483_x_600_159_x_198

اسلام را نمي‌توان در رديف ديگر دينهاي دنيا قلمداد کرد زيرا اين دين انسانها را به لحاظ جسم و روح ناتوان به شمار مياورد و به خود اجازه ميدهد ولي‌ و تصميم گيرنده انسانها باشد و اين عملکرد همانند ارباب و روستائي است که روستائي هيچگونه اختيار و آزادي عملي‌ در برابر ارباب خود نداشت و غلام حلقه به گوش او بود.

دين اسلام طي‌ حدودا ۱۴۰۰ سال عمر خود همواره نشان داده انسان يک موجود بي‌ اختيار ،بي‌ عقل و بي‌ منطق است و عقل انسان قادر به هدايت و راهنمايي او نمي‌باشد در حاليکه کتاب فرستاده شده از طرف خودش بيان مي‌کند ما انسان را به واسطه‌ عقل و خردش از ديگر موجودات متمايز آفريديم.

ريشه کلمه اسلام در فرهنگ لغات از کلمه تسليم گرفته ميشود و کاربرد کلمه اسلام همين تسليم شدن است. همانطور که يک اسير در جنگ تسليم دشمن ميشود انسانها نيز با گرايش به دين اسلام خود را مطيع و يا همان تسليم خداي آسماني و خداي زميني‌ ميکنند که موجودي ناشناخته مي‌باشد و اين اسرا و گردن نهندگان به اين دين، حق و اجازه هيچگونه نقد يا بررسي اين دين را ندارند به جز تعداد محدودي که از علماي دين اسلام هستند. نماز يعني‌ شکرگزاري از خداي آسماني و يا خداي زمين يا همان پيامبر يا آخوندها.

از ختنه شدن ،دست و صورت شستن ، توالت رفتن ،طهارت، ازدواج، عشق بازي، موقع و بهترين روشهاي سکس تا شستشوي مرده و آموزش بد از مرگ که شب اول بعد از مرگ به نکير و منکر چه بگويم تا آتش جهنم دروغين شامل حالش نشود؛ تمام مطالب اشاره شده در بالا مسئوليت اسلام در برابر انسانهاست  يعني اين مذهب در خصوصي ترين امور زندگي انسان دخالت ميکند و هيچگونه اختياري به انسان نميدهد. سيطره اسلام بر مردم در مورد مسائل سياسي _ اجتماعي نيز به همين شکل است. هر آنچه که منفعت حاکمان ديني ايجاب ميکند به صورت قانون در ميايد و تمام تلاش بر اين است که هر چه بيشتر مردم را به انقياد خود در آورد.

سوال اينجاست که آيا ايران يک کشور اسلامي است؟ به نظر من نه، ايران کشوري اسلامزده است که  حکومت ديني آن طي سي و سه سال گذشته با جبر و زور سرکوب و اختناق توانسته به حاکميت خود ادامه دهد. بايد به دست مردم اين حکومت سرنگون شود و مردم ايران نيز در طول اين سه دهه به هر وسيله اي نشان داده اند که خواهان سرنگوني اين حکومت هستند.

نابود باد حکومت اسلامي

به اميد جهاني‌ آزاد .

 

فرهاد هنربخش:تهاجم و تاراج

Farhad_Honar._150_x_200

امروزه از گوشه وکنار دنيا ميشنويم و ميبينيم که چگونه تمامي دول پيشرفته دنيا کشورمان ايران را نشانه گرفته و به عناوين مختلف مورد هجوم قرارداده اند تا جائيکه بخود اجازه داده و بانگ جنگ را سر داده اند. براستي چرا؟ آيا از خود پرسيده ايد که چرا ملتي در کشوري غني و داراي ثروتهاي حساب نشدني طبيعي با تمدن و فرهنگ تاريخي و با امکانات بالقوه بسيار بالا، بايستي اينچنين خوار و ذليل جلوه کند که ديگر کشورها بخود اجازه اين هجمه را بدهند. مگر غير از اينست که هر از گاهي در تاريخ کشورمان حاکماني بي کفايت و نادان داعيه حکومت داشته اند و براي توجيه اعمال و ادامه حکومت خود سياستهاي غلط را پيشه کرده و يک ملت را به سوي نابودي سوق داده اند آنطور که خود از يکسو به جان و مال مردم افتاده اند و از سوي ديگر دست بيگانگان را باز گذاشته تا شيره جان ملت و مملکت را بکشند. مگردر تاريخ بياد نداريم از حمله مغولها تا امروز که جمهوري اسلامي حقوق حقه ملت را زير پا له کرده و جان و مال ملت را به تاراج بردند وميبرند، ملتي آزاديخواه که دانشمندان آن يا بايستي ترور شوند و يا بايد در بالاترين مقامهاي اجرائي به بيگانگان خدمت کنند. مگرنه اينکه در اين برهه از زمان در دنيا اقتصاد سالم و فن آوري که حرف اول را ميزند براي پيشبرد اهداف دولتها در جهت تحصيل رفاه اجتماعي براي همان ملت بکار ميرود که سرمايه اوليه آن درآمد کشورها از راههاي مختلف است؟ آيا کشور ما فقير است ؟ نه هرگز، که بر اساس گزارش ها فقط در دولت احمدي نژاد فقط ۷۲۰ ميليارد دلار درآمد کشور بوده است ونه تنها بغير از فقر و بدبختي و گراني و تورم چيزي را براي مملکت به ارمغان نياورده بلکه در اين راستا جيب تروريستهايي همچون حماس و حزب الله و سوريه و …. پر کرده که به اميد اينکه بتواند موقع لزوم براي سرکوب و ناامني منطقه از آنان استفاده کند که آنهم عاقبتش معلوم نيست که بررسي و بحث در خصوص هر يک از اين موارد بنوبه خود جايگاهي تخصصي و زمان خودش را ميطلبد. مگر ساختن ۱۰۰۰ کيلومتر راه آهن و يا ۱۰۰۰ کلاس درس و يا ۱۰۰۰ کيلومتر اتوبان و… چقدر سرمايه لازم دارد و چقدر وقت نياز دارد که با صرف اين سرمايه در داخل کشور چيزي جز رفاه براي ملت خودش و بدست آوردن آرا يک ملت حاصل ديگري نخواهد داشت.

اما حکومت جمهوري اسلامي با عوامفريبي و بدليل هويت انسان ستيزي که دارد براي ادامه حکومت خود تمام دانشمندان و متخصصان را فراري داده و يا بزندان انداخته و اراذل و اوباش خودش و افرادي نالايق و بدون تخصص را در پستهاي حساس گمارده و به آنها دستور داده شده که بهترين نوع خدمت چيزي نيست بغير از تاراج بردن و حيف وميل کردن سرمايه هاي مردم و وارد آوردن فشار بر ملت، که براستي اين نامردمان دستورات را بخوبي اجرا کردند و حاکميت ملي را زير پا گذاشتند تا جائيکه پس از گذشت بيش از سي سال با حماقت تمام ميخواهند سر مردم را گرم کنند و با توحش و زور حکومت کنند و با انرژي هسته اي سرمردم را گرم کنند اينها بقولي قورباغه را رنگ ميکنند و بجاي فولکس واگن به ملت ميخواهند بفروشند ! که حصول هر کدام از اين موارد به چه قيمتي بايد براي يک ملت ارزش داشته باشد؟ آيا کسي نيست که از اينها جواب پس بگيرد که اين ثروت سرشار کجا رفته است ؟اين عقب افتادگي صنعتي را که بنوبه خودعامل اصلي فقر و بيکاري است را چه کسي بايد جواب دهد ! ولي بدانيد که اين ملت است که بالاخره با اتحاد و يکپارچگي جواب را پس خواهد گرفت و جمهوري اسلامي را که باعث و باني همه بدبختي هاست به گور خواهد سپرد.

 

فرهاد هنربخش

 

حسین یزدانی:تحريم هاي پي در پي و درماندگي سران حکومت ظلم و استبداد

Hosein_yazdani

از آغاز روي کار آمدن جمهوري اسلامي پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا به امروز سران اين حکومت همواره به دليل تفکرات مذهبي، سياست هاي اشتباهي در زمينه بين المللي در پيش گرفته که جز از دست دادن حمايت مردمي، منزوي شدن و تحريم هاي متعدد سودي براي اين حکومت نداشته است.
اولين تحريم ها بعد از تسخير سفارت آمريکا و گروگان گيري کارمندانش که توسط گروهي وحشي پيرو خط امام انجام گرفت آغاز شد، در پي آن اتفاق، کشور آمريکا تحريم هاي اقتصادي بر عليه ايران وضع کرد. اين حکومت در بيش از سه دهه حکومت خود هيچگاه ذره اي به مردم و منافع آنها فکر نکرده و سردمداران آن يکي پس از ديگري فقط به جيب گشاد خود و عمر بيشتر نظام انديشيده اند اما با سر کار آمدن احمدي نژاد وقاحت حکومت اسلامي چهره اي علني تر به خود گرفت. اوج تحريم ها پس ازروي کارآمدن محمود احمدي نژاد وضع شد، احمدي نژاد در طول رياست جمهوري تمام تلاش خود را براي عملي کردن سياست هاي ديکته شده رهبري در زمينه انرژي هسته اي انجام داد. در طول رياست جمهوري او خفقان سياسي، سرکوب وحشيانه و شکنجه و کشتار مخالفين به اوج خود رسيد و در نهايت او و دولتش را به يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر در آمار جهاني تبديل کرد. اين عوامل باعث شد که سازمان ملل، آمريکا، بريتانيا، اتحاديه اروپا و کشورهاي شرق آسيا دست به تحريم هاي گسترده عليه ايران بزنند.

رژيم اسلامي حکومتي است که تنها هدفش طولاني تر شدن عمرش است و براي رسيدن به اين هدف فقط به پيشرفت درعرصه نظامي، هسته اي و سرکوب هر نوع مخالفتي فکر ميکند. اگر کشورهاي خارجي هم بخواهند جلوي فعاليت اش را بگيرند با انتقال همه فشارها به دوش مردم به راهش ادامه خواهد داد.
تحريم ها در اوايل تنها شامل منع فروش مواد يا تجهيزات هسته اي به ايران ميشد که ايران امکان استفاده نظامي از آن را داشت، اما با پافشاري رژيم به ادامه فعاليت هاي خود، تا تحريم بانک مرکزي و صنعت پتروشيمي ايران پيش رفته است. در حالي که سران رژيم همواره در خواب زمستاني بودند و از بي تاثير بودن اين تحريم ها سخن ميگفتند اين روزها رئيس کل بانک مرکزي و تعدادي نمايندگان مجلس به فلج کننده بودن تحريم ها و نياز به هوشياري و کمک گرفتن از بخش خصوصي براي به تعويق انداختن ورشکستگي و از هم پاشيدگي کامل نظام تاکيد کردند. به راستي با اين مسيري که رهبر محترم براي منزوي تر شدن بيشتر در پيش گرفته، دور از انتظار نيست که در ماههاي آينده براي فروش نفت مجبور شود آستين ها را بالا بزند و شخصا در آبهاي خليج فارس به فروش نفت بپردازد.

 

 Hoaaeins_Drawing

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی