Camp_Ravlanda_2_425_x_283

وضعيت نگران کننده پناهجويان در کمپ موقت اداره مهاجرت سوئد

Camp_Ravlanda_2_425_x_283

در جاده “بورس وگن” شماره ۶۰ مابين شهرهاي کوچک “رولاندا” و “بوله بيگ” در کشور سوئد و در دامنه کوهي پوشيده از درخت هاي کاج، ساختماني قديمي را خواهيد يافت که  تا چندي پيش به مدت چهار سال تمام متروکه و بلااستفاده بود. اين بناي عظيم که به گفته عده ايي روزگاري بيمارستان قلب بوده است اين روزها گويا کاربران جديدي يافته و توجه اداره مهاجرت سوئد را براي جاي دادن پناهجويان تازه وارد تا مرحله پيدا شدن مسکن براي آنها به خود جلب کرده است. هنگامي که براي اولين بار وارد اين کمپ پناهجويان شدم از آنجا که تا به آن زمان مکاني مشابه آن را در کشور سوئد نديده بودم به شدت متحير شدم. چراکه اين مجتمع مسکوني حتي با اينکه عنوان مي شد جهت اسکان موقت بهره برداري مي شود و پناهجويان فقط در يک پريود زماني کوتاه قرار است در آنجا ساکن باشند اما به شدت با گفتمان و ژست هاي بشردوستانه اين کشور در جامعه بين المللي فاصله داشت. به سختي مي توانستم باور کنم که در سوئد مي توان کمپ هايي را يافت که به هيچ وجه هيچگونه سنخيتي با قوانين حقوق بشري و انساني ندارند.

به گفته يکي از پناهجويان ساکن در اين کمپ، در حدود يک ماه است که از ورود اولين گروه مهاجران به داخل اين مجتمع مسکوني مي گذرد اما تعداد ساکنين آن به سرعت در حال افزايش است و تا کنون به مرز حدود دويست نفر رسيده است. دستشوئي و حمام بين همه ساکنين کمپ مشترک است و براي استفاده از حمام بايد در اين سرماي زمستان به بيرون مجتمع رفت و از حمام هاي صحرائي که به تازگي احداث شده اند استفاده کرد. غذا را در غذاخوري بيمارستان سرو مي کنند و به همين دليل ميزان حقوق پناهنجويان را به روزي ۱۹ کرون کاهش داده اند. به گفته يکي از پناهجويان کيفيت غذا رضايت بخش است اما متاسفانه به دليل نبود نظم و قانوني صحيح جهت تقسيم درست آن، در اکثر مواقع غذا کم مي آيد و به گروهي چيزي براي خوردن نمي رسد و ناگذيرند که آن شب را با شکم گرسنه سپري کنند. وظيفه نظافت ساختمان و پخش غذا هم بر عهده خود پناهجويان است و گويا گروهي از آنها که مشخص نيست تحت چه عنواني انتخاب شده اند اين مسئوليت ها را بر عهده گرفته اند. خبري هم از پليس و نيروي حفاظتي که بتواند در موارد لازم امنيت و آرامش را بر فضا حاکم کند و يا نماينده ايي از جانب اداره مهاجرت که به صورت دائم در آنجا مستقر باشد تا به مشکلات و امورات پناهجويان رسيدگي کند نيست و هرج و مرج و بي قانوني اولين واژه ايست که به ذهن بيننده اين مکان خطور مي کند. گوئي اينجا سوئد نيست و هيچ ربطي به خاک اين کشور ندارد.

در نگاه نخست عظمت بناي ساختمان در کنار دور افتادگي اش در دل جنگل و پائين بودن سطح کيفيت به دليل قديمي و فرسوده بودن بافت آن آدمي را به ياد اردوگاه هاي آلمان نازي در دوران جنگ جهاني دوم مي اندازد که يهوديان را در آنها اسکان مي دادند. اگر فيلم هايي نظير “پيانيست” يا “فهرست شيندلر” را ديده باشيد به خوبي مي توانيد اين فضا را در ذهن خود مجسم کنيد. با اين تفاوت که آنها را به سمت مرگ مي بردند اما اينها انسان هايي هستند که به اميد دستيابي به صلح و آرامش به اين کشور پناه آورده اند. در واقع اين بنا با مشکلات عديده اش در کنار نبود امکانات بهداشتي فقط مي تواند پذيراي انسان هاي بي جا و مکاني باشد که چاره ايي به جز ماندن و تحمل کردن اين شرايط سخت ندارند. به گفته حاضران افرادي که جائي و سرپناهي يا آشنائي در سوئد داشته اند حتي براي يک روز هم نتوانسته اند اين کمپ را تحمل کنند و آدرس خود را به اداره مهاجرت تحويل داده و با چشماني گريان و وحشت زده آنجا را ترک کرده و رفته اند. يکي از ايرانيان که به همراه همسرش به سوئد آمده و مدت بيش از دو هفته است که به اين کمپ منتقل شده در پاسخ پرسش من درباره وضعيت اين مکان مي گويد: ” اينجا چيزي کمتر از زندان اوين ندارد. فقط تفاوتش اين است که ما مي توانيم از اينجا بيرون برويم و قدمي بزنيم که با توجه به نبود امکانات مالي اين مساله هم به خودي خود منتفي است.  در اينجا هيچ قانوني نيست و کسي که به درستي پاسخگوي نيازهاي ما باشد وجود ندارد. فقط يکنفر اهل کشور صربستان که گويا کارمند اداره مهاجرت است هر از گاهي آمن هم بدون اطلاع مي آيد و سرکي مي کشد و مي رود. من حس مي کنم که اداره مهاجرت ما را به حال خودمان رها کرده است. “

اگر پناهجوئي قصد داشته باشد تا چيزي براي خود تهيه کند بايد براي رسيدن به فروشگاه مواد غذايي “ايکا” واقع در شهر “بوله بيگ”  نزديک به ۴۵ دقيقه پياده روي کند. البته يک فروشگاه کوچک “تمپو” هم در شهر “رولاندا” در حدود بيست دقيقه ايي کمپ قرار دارد اما هم کوچک است و هم اجناسش گرانتر از فروشگاه “ايکا” است و مهاجران که با توجه به کاهش حقوق روزانه شان وضعيت مالي خوبي ندارند و هر يک کرون هم برايشان ارزشمند است ترجيح مي دهند پياده روي کنند تا اينکه بي پول بمانند.

به اتاق ها که سرکشي مي کنيد بيشتر متاثر مي شويد و تازه به عمق فاجعه موجود در آنجا پي مي بريد و براي لحظاتي خاطره حمام هاي صحرائي واقع در خارج از مجتمع از ذهنتان پاک مي شود. بعضي ها که خوش شانس تر هستند به همراه چند نفر ديگر در يک اتاق داراي پنجره که روزگاري در دوران حيات بيمارستان متعلق به بيماران بوده  است زندگي مي کنند. اما گروهي هم وجود دارند که انباري هاي بيمارستان به نامشان درآمده و مجبورند در اتاقي بسيار کوچک که فاقد هرگونه پنجره، هواکش و حتي دريچه يا رزونه ايي است در مکاني بسيار تنگ و کوچک آن هم با نور کم چراغ سقف روزگار خود را بگذرانند. هنگامي که در فضاي بسته يکي از اين انباري ها که اينک تغيير کاربري داده و پس از قرار دادن دو عدد تخت خواب تبديل به اتاق شده است براي لحظاتي مي نشينيد، در اندک زماني احساس خفگي و نبود اکسيژن آزارتان مي دهد و مي خواهيد هرچه سريعتر خود را به هواي آزاد برسانيد. اما هنگامي که چهره ساکنين آن اتاق را مي بينيد و به ياد مي آوريد که زن و شوهري در اين انباري شب ها و روزهاي خود را بدون هيچ راه حل و چاره ايي تا تاريخي نامعلوم سپري مي کنند، خودتان را کنترل مي کنيد که مبادا دل آنها را بشکنيد و وحشتي مضاعف را در دلشان بيفکنيد.

در ميان راهروهاي بزرگ کمپ، صداي فرياد و بازي کودکان و بحث و گفتگوي ميان پناهجويان و خانواده ها آن هم با زبان هاي مختلف آميخته با بوي زننده روغن سوخته و غذا، هر رهگذري را دچار سرگيجه مي کند. يک اجاق گاز کوچک و قديمي در هر طبقه وجود دارد که مي توان بر روي آن غذايي درست کرد و اين مساله بيشتر از آنکه در زمره امکانات اين مجموعه تعريف شود باعث آزار ساير مهاجرين شده است. چرا که بوي زننده غذا و چربي به همراه دود ناشي از آن گاه چشم ها و مشام آدمي را تا حدي مي آزارد که امکان عبور و مرور را مختل مي کند و گاهي هم باعث روشن شدن آژير آتش سوزي کمپ مي شود که همه را ناگزير به خروج از ساختمان مي نمايد.

دقايقي پس از ورودم به اين مجتمع به اصطلاح مسکوني! بنا به حرفه ايي که سالهاست بدان اشتغال دارم و با استناد به قوانين منحصر به فرد آزادي مطبوعات در سوئد، دوربين کوچکم را آماده کردم تا اقدام به عکسبرداري از اين کمپ و مشکلات حال حاضر آن کنم و اين حرکت من باعث شد تا شخصي که خود را مسئول اين کمپ مي ناميد در مقابلم ظاهر شود و از ادامه کارم جلوگيري نمايد. هنگامي که به او متذکر شدم در سوئد نمي توان مانع عکسبرداري افراد شد و عکاسي در همه جا به استثناي تجهيزات و مراکز نظامي آزاد است به من گفت به دليل حفاظت از جان پناهندگان سياسي اجازه عکسبرداري را به من نمي دهد! اين پاسخش در حالي بود که بيش از هر چيزي به نظر مي آمد او مايل است تا اين شرايط وخيم زندگي مخفي بماند و اين مکان توسط ديگران ديده نشود تا اينکه نگران جان پناهجويان سياسي ايي باشد که در شرايط غيرانساني و خفقان آور اين کمپ غير استاندارد که بيشتر به اردوگاه اسراي جنگي مي ماند به سر مي برند و روزگار مي گذرانند بي آنکه چاره ايي داشته باشند. در واقع در سوئد که عنوان آزادترين کشور جهان را در زمينه مطبوعات و آزادي بيان يدک مي کشد پنهان کردن واقعيت و حقيقت از جامعه بسي عجيب مي نمايد. اينکه بخشي از دولت يا گروهي از جامعه سعي کنند تا اتفاقي را از ديد سايرين دور نگاه دارند در واقع در حال برداشتن گام هاي مهمي در راستاي عادي شدن سانسور در آن جامعه هستند.

هنگامي که از اين شخص مسئول درباره وظايفش و چگونگي روند کاري اين کمپ جويا شدم او خود را جداي از اداره مهاجرت معرفي کرد و گفت از آنجا که اين اداره نياز فوري به مکاني براي اسکان مهاجرين تازه وارد داشت اين بيمارستان را که مدت چهار سال است متروکه مانده و در آن بارها دزدي هم شده براي اينکار انتخاب کرد. او گفت که اين مکان بسيار خراب تر از اين چيزي بود که اکنون مي بينيم و قرار است در آينده بهتر شود. همکار او هم که از لباس هاي کاري که بر تن داشت مي شد حدس زد مسئول تاسيسات ساختمان است در پاسخ من که گفتم اين مکان جاي مناسبي براي زندگي انسان ها نيست گفت “هرچه باشد از چادر که بهتر است. “

البته حق با او بود و قطعا چنين مکاني آن هم در زمستان سرد سوئد از چادر بهتر است و به طور حتم  چادر هم از بي سرپناه بودن به مراتب بهتر و اين مقايسه غلط خيلي بيشتر از اينها هم مي تواند ادامه يابد. قطعا پناهجوي سياسي ايي که از مرگ و شکنجه فرار کرده و خود را به اينجا رسانده زندگي در اين شرايط را به مردن در زير شکنجه ترجيح مي دهد اما آيا مي توان بر پايه همين استدلال شرايط زندگي را براي اين انسان ها سخت و طاقت فرسا کرد؟ آيا اداره مهاجرت سوئد براي اولين بار است که پذيراي مهاجرين شده و در اين زمينه فاقد تجربيات لازم است که اکنون ناگذير از اسکان فوري آنها در يک بيمارستان مخروبه مي باشد!؟ آيا اين اداره محترم فرصت آن را نداشته که قبل از وارد کردن اين انسان ها به اين مکان، نخست مراحل بازسازي اش را به اتمام يا دست کم به يک استداندارد حداقلي برساند سپس اقدام به انتقال اين جمعيت بي سرپناه و بي چاره به اين مکان کند؟ اين مکان حتي اگر براي اقامتي يک هفته ايي هم بهره برداري شود باز هم شرايط وخيم انساني و زندگي موجود در آن به هيچ وجه نمي تواند توجيح پذير باشد. قطعا اتخاد تدابير سختگيرانه تر در روند پذيرش پناهندگان جهت جلوگيري از ورود مهاجرين و پناهجوياني که به راستي مشکلي در کشور خود نداشته اند و ندارند مي تواند بخشي از سياست هاي پناهنده پذيري هر کشوري باشد اما آيا اين شرايط به اصطلاح “سختگيرانه تر” تعريف درست و دقيقي ندارد!؟ آيا اين سياست مي تواند به معناي ايجاد يک چنين شرايط وخيم و غير انساني و به دور از جايگاه حقوق بشري سوئد در دنيا باشد!؟ آيا در چنين مجتمعي که پذيراي انسان هايي با مليت ها و شرايط و گذشته هاي مختلف و گوناگون است و هر کدام از نقطه ايي از جهان به اينجا آمده اند نبايد تامين شرايط بهداشتي سالم و صحيح در اولويت امور باشد؟ قطعا خطر بروز بيماري هاي واگيردار در اين مجموعه  با توجه به همزيستي اين خيل عظيم انساني و نبود امکانات بهداشتي مناسب و کافي بالا است و در اين بين کودکان و خردسالان هم بيش از همه در معرض اين معضل خطرناک قرار دارند. اما حتي اگر بخواهيم با نگاهي خودخواهانه و حق به جانب از طرف شهروندان سوئد به اين مساله بنگريم هم آيا اين مکان و اماکني مشابه اين خود نمي توانند تهديدي جدي براي ساکنين اين کشور باشند و موجبات بيماري ها و معضلات اجتماعي را براي شهروندان اين کشور فراهم نمايند!؟ آيا اداره مهاجرت متوجه سرعت انتشار بيماري در بين افراد يک جامعه نيست يا شايد مي داند اما متصور است که با ممانعت از پوشش خبري اين مکان خواهد توانست از شيوع اتفاقاتي از اين دست هم  جلوگيري نمايد!؟

اما به راستي در اين بين کودکاني که صرفا به دنبال پدر و مادر خود گام در اين راه پر مخاطره نهاده اند چه گناهي کرده اند که بايد مستحق اين چنين شرايط اسفناکي باشند؟

 

علي اوغازيان

تلفن: (سوئد): ۰۷۳۹۳۹۲۸۰۵ 

Email

Camp_Ravlanda_5_425_x_283

Camp_Ravlanda_7_425_x_283

Camp_Ravlanda_9_350_x_254

: alioghazyan@gmail.com