نامه ای از ترکیه به عبدالله اسدی و مینا احدی

با سلام به خانم مینا مولوی مدیر محترم سایت فدراسیون
دبیر محترم این سازمان پناهندگی (عبدالله اسدی)
وخانم مینا احدی حامی همیشگی پناهندگان در جهان
بر اثر فشار رسانه یی انجمن پناهجویان ترکیه یک مسیحی شکنجه شده (افشین سالاری) سرانجام به عنوان پناهنده ی امریکا پذیرفته شد و هم اکنون برای دفاع از یک مسیحی دیگر (یوسف فلاح رنجبر)نامه ای را خطاب به خانم مینا احدی وعبدالله اسدی تنظیم شده است که همکاران ما در انجمن زنان در بند نسخه ی کامل آن را در سایت خود منتشر کرده اند.
خواهشمندیم همین نامه یی که خطاب به خانم احدی واقای اسدی تنظیم شده است را در سایت فدراسیون سراسری پناهندگان منتشر فرمایید و خانم مینا احدی وآقای اسدی را از شرایط مرگبار (یوسف) پناهجوی مسیحی که در این نامه به وی اشاره شده است مطلع فرمایید.
انتشار این نامه در سایت فدراسیون موجب می شود که توجه جامعه ی جهانی به وضعیت هر دو پناهجوی مسیحی جلب شود و با تلاشهای خانم احدی واقای اسدی این پناهجو به عنوان پناهنده ی رسمی پذیرفته شده است.
چشمان یوسف (پناهنده ی شکنجه شده) به دنبال عکس العمل انسانی خانم احدی واقای اسدی است.
با سپاس 
خدمتکاران فدراسیون در ترکیه
متن کامل نامه در این آدرس اینترنتی است:
 
 نامه ی یک مسیحی ستمدیده ی ایرانی به (مینا احدی) ودبیر  فدراسیون پناهندگان 

فرزاد کمانگر به نماد تشکلهای پناهجویی تبدیل می شود

farzad

گزارش ارسالی از انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه همراه با اعتراضات جهانی ونیز حرکتهای گسترده ی مردمی در داخل ایران علیه نقض حقوق بشر وسرکوب دانشجویان ومعلمین کشورمان پناهجویان ایرانی در ترکیه اعتراضات خود را به مساله ی نقض حقوق معلمین در ایران نشان دادند.پناهجویان کشورمان از تمامی طیفهای پناهجویی (اقلیتهای مذهبی /فعالین کارگری /سیاسی /روزنامه نگاران و…) با ارسال نامه ها و گزارشات پیوسته به انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه به نوبه ی خود اعتراض خود را به جو خفقان ایران برای معلمین و اساتید دانشگاه و فعالین دانشجویی نشان دادند. این مساله نشانگر آن است که کشورترکیه که هم اکنون به یک مرکز مبارزه ی متشکل پناهجویی علیه رژیم ایران تبدیل شده است و هر پناهجو به نوبه ی خود سعی دارد با قلمهای قاره پیمای خود برای سرنگونی رژیم ناقض حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران تلاش نماید.
صلاح الدین عزیزیان (دبیر و سخنگوی انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه) در این رابطه خاطر نشان کرد:
سده ی بیست ویک سده ی باورهای آزاد وارج نهادن به مسایل حقوق بشر است وبه همین جهت قشرهایی که موجب پیشبرد این اهداف می شوندباید از جایگاه ویژه یی برخوردار باشند.ایشان اضافه کردند:
معلمین واساتید دانشگاه پرچمداران آزادی ودموکراسی هستندو باید دولتها به حقوق معلمین احترام گزارند.ایشان با اشاره به وضعیت اسفبار معلمین در ایران و نیبز شکنجه واعدامهای پی در پی روشنفکران وقلم به دستان وفعالین حقوق بشر تاکیید کردند:
بدون تردید جامعه ی جهانی موضع گیری های محکمتری را نسبت به وضعیت حقوق بشر وشرایط اسفبار معلمین در ایران نشان خواهد دادواضافه کرد:تشکلها و انجمنهای صنفی ومدنی باید با دیدگاه گسترده تری به جایگاه ارزشمند وانسانی معلمان بنگرند وافزودند: – فرزاد کمانگر –  نماد همیشگی وجاودانه ی تشکلهای حقوق بشری خواهد بودوبدون شک انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه در راستای دفاع از حقوق دانشجویان ومعلمین (به ویژه معلمین ودانشجویان پناهجو در ترکیه) گامهای موثرتری را برخواهد داشت.
دبیر وسخنگوی این انجمن پناهجویی در خاتمه تاکیید کرد: ما جامعه ی پناهجویی در ترکیه ودیگر کشورهای جهان باید به این سطح از روشنفکری برسیم که هر روز روز گرامیداشت حماسه ی بزرگ فرزاد کمانگر ودیگر شهدای راه آزادی و انسانیت است و بدین جهت باید برای تحقق این این آرمان تلاشهای منسجم تر وهدفمندتری را صورت داد. به همین دلیل باید تک تک تشکلها و انجمنهای پناهجویی ومدنی در هر نقطه ای از جهان مبارزات خود را در خارج از ایران در دفاع از حقوق دانشجویان واساتیددانشگاهها ادامه دهندو انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه تلاش می کند که در این راستا پرچمدار حرکتهای اعتراضی به وضعیت اسفبارواعدام وشکنجه ی  معلمین 

ودانشجویان ارزشمند کشورمان باشد.

 

پیامی برای پناهجویان ترکیه ودیگر کشورها:
از تمامی پناهجویان دانشجو و معلمین و دیگر طیفهای پناهجویی در ترکیه ونیز دیگر کشورهای پناهجو پذیر در خواست می شود که مشکلات وگزارشات پناهجویی خود را برای انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه ارسال نمایند تا از طریق این انجمن مشکلات آنها به گوش سازمانهای مستقل حقوق بشری وکمیسیاریای عالی پناهندگان (و اداره ی مهاجرت کشورهای پناهنده پذیر) برسد.
ایمیل تماس با انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی درترکیه:
anjoman.help.ir@gmail.com 
شماره تلفن روابط عمومی انجمن:
۰۰۹۰۵۰۷۶۵۸۶۹۰۱ 
هرجا که پناهجو هست تشکلها وانجمنهای پناهجویی هم شکل خواهند گرفت …
تنها با مبارزه ی متشکل می توان به حقوق پناهجویی دست پیدا کرد …

 farzi

feri


 

خودکشی محمد رهسپار٬ تلنگری است بر جامعه برای اعتراض به شرایط غیر انسانی و رفتار راسیستی با پناهجویان

 mina2

 نامه سرگشاده مینا احدی  به ایرانیان مقیم آلمان

 

دوستان گرامی !

 

در کشوری که همه ما ساکن هستیم٬ یک جوان ۳۰ ساله ٬ پدر یک کودک هفت ساله٬ خود را حلق آویز کرد٬ او از ترس اعدام در ایران به اینجا گریخته بود. رفتار توهین آمیز روزمره٬ به رسمیت نشناختن حق او بعنوان یک فراری از حکومت فاشیست اسلامی٬ سرگردانی و سر در گمی٬ زندگی در هایم پناهندگی که بنا به اذعان دکتر همان هایمی که محمد رهسپار ساکن آن بود٬ خود مسبب و عامل ناراحتی روحی است٬ همه و همه دست به دست هم داد و او را تا پای طناب دار برد. این سرنوشت تعداد زیادی از پناهجویان در هایم های پناهندگی آلمان و بویژه در استان بایرن است.

 

هم اکنون در آلمان صدها نفر پناهنده فراری از ایران زندگی میکنند و بسیاری از اینها بعد از حرکت انقلابی جوانان در سال ۱۳۸۸ به اینجا پناه آورده اند و همه آنها قربانی سیاست های ضد پناهندگی هستند.

 

اکنون بنظر من باید جنبید و مجموعه فعالیتهایی را در دستور گذاشت و باید به این نتیجه درست رسید که صدای تک تک ما به جایی نمیرسد. پلیس و قاضی و اداره خارجیان و دولت همه و همه در مقابل پناهجو و برای استرداد او به کشور مبدا تلاش میکنند. باید متحدانه ایستاد و از حق پناهندگی خود دفاع کرد. فراریان از دست حکومتی که معلول را در صندلی چرخدار اعدام میکند و هر چهار ساعت یک نفر را به چوبه دار می سپارد٬باید فورا به عنوان پناهنده سیاسی به رسمیت شناخته شوند. این حق انسانی آنها است. و باید متحدانه از حق خود دفاع کنند.

 

ما در آلمان و بعد از این واقعه دلخراش یعنی خودکشی محمد رهسپار٬ خود را برای یک تظاهرات بزرگ در روز ۱۳ ماه فوریه آماده میکنیم. سازمان جردانو برونو که یک نهاد آتیست و اومانیست مهم آلمانی است٬ با دادن یک بیانیه در روز گذشته از زبان سخنگوی معروف خود میکاییل اشمیت سالمون اعلام کرد که در این مبارزه در کنار پناهجویان است و رفتار و سیاست راسیستی علیه پناهجویان را محکوم کرد.

http://hpd.de/node/12808

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی به محض شنیدن خبر خودکشی محمد رهسپار سه نماینده خود را به ورتسبرگ فرستاد و اکنون در کنار پناهجویان برای سازماندهی این میتینگ بزرگ تلاش میکند. مسئول این فدراسیون در آلمان شهناز مرتب با رادیو فردا مصاحبه کرد و اعلام کرد که ما در مقابل این رفتار و سیاست ضد پناهندگی به دور جدیدی از اعتراضات دامن خواهیم زد.

 

سازمان اکس مسلم در آلمان از وزارت داخله آلمان و یوآخیم هرمن وزیر داخله خواسته که در یک نشست حضوری با نمایندگان پناهندگان و نمایندگان سازمانهای سیاسی در مورد این موضوع و پناهندگی ایرانیان فراری از جهنم جمهوری اسلامی ایران به ما  پاسخ بدهد. ما خواهان یک کمیسیون برای بررسی علت این خودکشی و اتفاقات روز ۲۸ و ۲۹ ژانویه در رابطه با محمد رهسپار در هایم پناهندگی ورتسبرگ  هستیم.

 

زنان و مردان آزاده !

 

از همه شما ساکنین در آلمان٬ همه کسانی که از سالهای قبل در این کشور زندگی میکنید . همه کسانی که این دوران سخت را پشت سر گذاشته و اکنون شرایط بهتری دارید٬ دعوت میکنم که در این حرکت بزرگ اعتراضی حضور یابید. از این طریق هم همبستگی و همدردی خود را با خانواده محمد رهسپار اعلام کنید و هم از حق پناهندگی جوانانی دفاع کنید که بعد از قتل ندا و سهراب ها مجبور شدند به آلمان بگریزند و اکنون در بدترین شرایط و با توهین و تحقیرهای فراوان دست و پنجه نرم میکنند.

 

اگر هزاران نفر در روز ۱۳ فوریه به خیابان بیایند ٬ ما هم میتوانیم در مذاکره با وزیر داخله بایرن٬ از موضع قدرتمندتری وارد مذاکره شده و خواهان پذیرفته شدن پناهندگی تعداد بیشتری بشویم. تا کنون نهادهای حکومتی در استان بایرن به سوالات خبرنگاران پاسخ نداده و خود را مخفی کرده اند. با نیروی متحد و با آمدن به خیابان میتوان این سکوت را شکست و سیاست ضد پناهندگی را که در استان بایرن بیداد میکند را وادار به عقب نشینی کرد.

 

پناهجویان ساکن آلمان!

 

روز ۱۳ فوریه روز اعتراض به سیاست ضد پناهندگی در آلمان و روز رساندن صدای شما به گوش دنیا است. بیایید و در حضور رسانه های آلمانی و بین المللی بگویید : چرا آمده اید و از دست کدام حکومت فرار کرده اید. با در دست داشتن عکس اعدامیها٬  با در دست داشتن عکس ندا و سهراب و کشته شدگان اعتراضات ۸۸ ٬ با در دست داشتن عکس سکینه محمدی آشتیانی و زانیار و لقمان مرادی٬ محمد و عبدالله فتحی و سعید ملک پور و….. و….. به خیابان بیایید . این یک فرصت تاریخی است برای رساندن صدای خودتان به گوش دیگران. در این راهپیمایی نهادهای متعدد ایرانی و  آلمانی حضور خواهند یافت. از همه شما دعوت میکنم در این حرکت اعتراضی مهم حاضر باشید.

 

در آلمان باید یک دور جدید از اعتراض و مبارزه را در دفاع از حق پناهندگی دامن بزنیم. وعده ما روز ۱۳ فوریه دوشنبه ساعت یک بعد از ظهر ورتسبرگ شهری که در آن محمد رهسپار به زندگی خود پایان داد.  

 

مینا احدی

۱ فوریه ۲۰۱۲

گزارشی کوتاه از برگزاری یک نشست هفتگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد استکهلم.

028_280_x_335

در روز جمعه ۲۷ ژانویه به ابتکار فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در استکهلم یک جلسه اطلاعاتی با حضور یک حقوق دادن امور پناهندگی  برگذار گردید. در این جلسه  شماری از متقاضیان پناهندگی از پناهجویان ایرانی در این جلسه شرکت کرده بودند.

 

خانم انوتا خونگهامن حقوق دان در امور پناهندگی در این جلسه بطور مفصل در مورد شرایط پناهندگی بویژه بخش حقوقی آن از روزی که شخص پناهجو خود را معرفی می کند و تا آخرین پاسخی که دریافت می کنند توضیح داد.

 

 

 پناهجویانی که  در این جلسه شرکت داشتند در مجموع اطلات خوبی دریافت کردند و همگی با احساس خوبی جلسه را ترک کردند.من شخصا بسیار خرسند از این جلسه بیرون امدم که خیلی جلسه خوبی بود امیدوارم که به همین روال بتوانیم جلسات  فدراسیون  را پیش ببریم.

 

گزارش گر تقی حیدری

۲۹ ژانویه ۲۰۱۲

 DSC01948_250_x_188

DSC01949_250_x_188

DSC01951_250_x_188

محمد رهسپار در هایم پناهندگی ورتسبرگ (آلمان) خودکشی کرد

انگشت اتهام بسوی دولت آلمان و سیاست راسیستی و ضد پناهندگی این دولت است

او سی سال داشت و در ایران همسر و یک پسر هفت ساله او باقی مانده اند و او از ایران گریخته است. محمد رهسپار از نیروی انتظامی بوده و چون در مقابل سیاست ارعاب و سرکوب جمهوری اسلامی ایستاده و در سرکوب مردم شرکت نکرده بود٬ جان خودش به خطر افتاده و از ایران فرار کرد. هشت ماه قبل او به آلمان پناهنده شد و هفت ماه در یک هایم پناهندگی در شهر ورتسبرگ آلمان زندگی میکرد. هایمی که بدلیل رفتار راسیستی و نبود امکانات بهداشتی و شرایط زیست بسیار وحشتناک در رسانه های آلمانی از جمله کانال رسمی تلویزیون آلمان نیزگزارشاتی از این هایم و شرایط ضد انسانی آن منعکس شده است.

محمد رهسپار در روز ۲۹ ژانویه در این هایم خود را حلق آویز کرد و به زندگی خود پایان داد. این اتفاق یکبار دیگر در آلمان نشان داد که رفتار دولت آلمان با پناهجویان تا چه حد غیر انسانی و راسیستی است.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آلمان به همه پناهجویان در ورتسبرگ و به خانواده محمد رهسپار تسلیت میگوید و از همه پناهندگان و از مردم آلمان دعوت میکند که در تظاهراتی که در روز دوشنبه ۱۳ فوریه در مرکز شهر ورتسبرگ فراخوان داده شده

است٬ حضور بهم رسانند.

ما باید به خیابان رفته و درمقابل این. سیاستهای ضد پناهندگی متحدانه اعتراض کنیم

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – آلمان

۳۰ ژانویه ۲۰۱۲

تلفنهای تماس: ۰۱۵۷۷۴۶۵۰۱۸۶ و ۰۱۷۷۲۷۶۵۳۳۵

 

 

در پاسخ به تهدید اوباشان جمهوری اسلامی

abe

دوران قدرقدرتی و تروریسم جمهوری اسلامی به پایان رسیده و بساط ننگینش بزودی توسط مردم آزادیخواه برچیده خواهد شد.

 

روز ۱۸ ژانویه به دنبال یک مصاحبه رادیویی در شهر گوتنبرگ سوئد فردی به تلفن همراهم زنگ زد و به طرز بسیار کثیف و لمپنانه ای مرا به باد فحش و ناسزا گرفت و اعلام کرد که چنانچه دست از فعالیت علیه جمهوری اسلامی برنداری ترا حذف می کنیم و تلفن را قطع کرد.

 

میدانستم که این اقدام از طرف ماموران جمهوری اسلامی است با اینهمه در چند روز گذشته به این موضوع زیاد فکر کردم و فاکتورهای سیاسی و شخصی پیرامون این موضوع را بررسی کردم. تردیدی در این ندارم که این تهدید از ماموران جمهوری اسلامی برمیاید. از راههای مختلفی دارم این موضوع را دنبال می کنم بدون اینکه ذره ای از خدمت به مردمی که از دست جنایتکاران و شکنجه گران رژیم اسلامی فرار می کنند کوتاه بیایم.

 

من در تمام طول عمر جمهوری اسلامی چه آن هنگام که در تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران  بودم و چه الان که در حزب کمونیست کارگری ایران و فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت میکنم علیه حاکمیت ننگین این رژیم بدون تردید و بدون وقفه مبارزه کرده ام و الان نیز با عزم و اراده بیشتری به فعالیت و مبارزه  علیه حکومت اراذل و اوباش اسلامی ادامه می دهم. اوباشان جمهوری اسلامی باید بدانند که من در دل مردم و جامعه ای زندگی میکنم که اطمینان دارم در مقابل هر طرح و توطئه ای از سوی  جمهوری اسلامی در کنار من خواهند بود.

 

تهدید و زندان و شکنجه و اعدام و حذف فیزیکی مخالفین جزو ذات و خصلت جمهوری اسلامی در تمام طول عمر ننگین آن بوده است ولی با این حال، نه تنها نتوانسته است جامعه را به تسلیم وادارد، بلکه ابزارهای سرکوبش امروز متوجه صفوف خودش نیز شده است. امروز مجلس و دولت و دستگاههای قضایی و اطلاعاتی و آیت الله ها و امام جمعه ها و سپاه پاسداران و ارگانهای اصلی حکومت مچ یکدیگر را می گیرند، دزدیهای هم را رو می کنند و در مقابل چشمان مردم به جان هم می افتند. تهدید فعالین اپوزیسیون تنها استیصال رژیم را نشان میدهد و کمکی به نجات آدمکشان نخواهد کرد.

 

به چند دهه فعالیت سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی و فعالیتی که در زمینه دفاع از حقوق پناهندگان انجام داده ام افتخار میکنم و تنها پاسخم به دستگاه آدمکشی این حکومت، گسترش فعالیت های سیاسی ام در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و در حزب کمونیست کارگری ایران خواهد بود.

 

زنده باد مبارزه عادلانه مردم ایران برای سرنگونی حکومت منحوس جمهوری اسلامی

 

عبدالله اسدی

۲۵ ژانویه ۲۰۱۲

 

 

مصاحبه با عبدالله اسدی ویژه بیستمین سالگرد تشکیل حزب

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

انتشار این مصاحبه را از آن جهت در نشریه و سایت همبستگی ضروری دانستیم که خوانندگان نشریه و سایت همبستگی با دیگر وظایف عبدالله اسدی آشنا شوند

انترناسیونال ضمیمه ۴۳۰

گفتگو با اعضای دفتر سیاسی

انترناسیونال: شما عضو دفتر سیاسی حزب هستید ولی در کنار کارهای سیاسی دیگرتان، دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی هستید و بخش مهی از وقتتان را برای احقاق حقوق پناهندگان صرف میکنید. به عنوان عضوی از رهبری حزب چرا مسئله پناهندگی مورد توجهتان است؟ معنای سیاسی و انسانی این تلاش چیست؟ این تلاش چه جایگاهی در مبارزه شما به عنوان یک کمونیست دارد؟

عبدالله اسدی: مسئله پناهندگی از آن جهت مورد توجه ماست که در همه جای جهان حق و حقوق انسانی پناهندگان به عنوان یک حلقه ضعیف و فرودست جامعه خیلی ساده پایمال می شود. ولی ما به تحمیل چنین شرایطی به پناهندگان مخالفیم و از حقوق برابر برای آنها دفاع می کنیم. حتی در همین کشورهای غربی که اکثرا عضو کنوانسیون ژنو هم هستند تا زمانی که متقاضیان پناهندگی رسما به عنوان پناهنده پذیرفته نشوند از کمترین حقوق و مزایای انسانی برخوردار نمی شوند. برای مثال پناهندگانی که احتیاج به عمل جراحی داشته باشند فقط بخاطر اینکه اقامت ندارند مورد معالجه و معاینات اساسی قرار نمی گیرند. اعتراض به بازداشتهای بی رویه و طولانی مدت و کم توجهی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و ادارات و مقامات امور پناهندگی، جنبه های دیگری از فعالیت فدراسیون برای دفاع از حقوق پناهندگان است. دفاع از ایجاد بهبود وفراهم کردن شرایطی بهتر درمحیط جدید برای پناهجویان از جمله فعالیتهای دیگر فدراسیون است. در جایی مثل سوئیس که دفاتر اکثر سازمانها و نهادهای بین المللی و طرفدار “حقوق بشر” مستقر است برای پناهندگان کمپهای ازلی و ابدی ساخته اند. کمپهایی که به دور آن سیم خاردار کشیده اند و به محلی برای زندگی ابدی آنها تبدیل شده است. بسیاری از کمپهای پناهندگی در سوئیس اگر اجباری نباشد نه تنها شایسته زندگی انسان نمی باشند بلکه شایسته زندگی برای حیوانات هم نیستند. به علاوه گرفتن اقامت در سوئیس کار بسیار طولانی و پرزحمتی است. دریافت پاسپورت تابعیت سوئیسی در شرایط امروز بعضا غیر ممکن شده است. در انگیس در بسیاری ازموارد متقاضیان پناهندگی را از شش تا یک سال در بازداشتگاهها نگاه می دارند. تبعیض و تحقیر و برخوردهای راسیستی به پناهجویان مخصوصا در پی شروع بحران اقتصادی از هر دوره بدتر شده است. در ایران به افغانیهای مقیم این کشور شناسنامه و کارت ملی نمی دهد و اجازه ازدواج و کار و حق تحصیل هم نمی دهند. یعنی قانونا بخش زیادی از انسانهایی را که بدلیل جنگ و ناامنی از کشور همسایه وارد ایران شده اند از پایه ای ترین حقوق انسانی محروم کرده اند.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی اساسا برای دفاع ازحق و حقوق پایمال شده پناهندگان و کم کردن بار فشار روی آنها در جامعه جدید تشکیل شده است و من در رأس این سازمان خود را مجری و پیش برنده اهداف سیاسی و انسانی حزب کمونیست کارگری ایران درعرصه دفاع از حقوق پناهندگی می دانم. من همیشه گفته ام فدراسیون وسیله ای است برای نجات انسانهای گرفتار، گرفتار در بازداشتگاههای طولانی مدت، گرفتار درصف انتظار برای اخذ حق پناهندگی، گرفتار در پشت دربهای بسته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، مشاوره و آماده کردن پناهجویان برای مصاحبه و رفتن به دادگاهها و جلوگیری از اخراج و سازماندهی و متشکل کردن آنها برای دفاع از حقوق انسانی خود همه و همه عرصه های دیگری از فعالیت فدراسیون هستند که در پی انجام آنها دنیایی دیگری را بر روی پناهجویان می گشاید.

در واقع فدراسیون سازمانی است برای کمک وتاثیر گذاری بر حیات پناهجویان برای رسیدن به یک زندگی بهتر. ما کسانی هستیم و جزو سازمانی هستیم که برای دفاع از حقوق انسانی پناهندگان، خودمان را درچهارچوب سند مصوب ۱۹۵۱ کنوانسیون ژنو و پروتکل ۱۹۶۷ محدود نکردیم و علیرغم موانع زیادی که بعد از دهه نود و پایان جنگ سرد در مقابل پناهجویان بوجود آمد، از همه حقوق انسانی و برابر آنها دفاع کردیم و سیاستهای راسیستی دولتها را به نقد کشیدیم. درست در دورانی که پایان جنگ سرد را اعلام کردند و پابپای آن پایان عصر پناهندگی سیاسی را از شرق به غرب اعلام کردند، تازه عصر پناهندگی سیاسی از ایران در پی سرکوب خونین انقلاب مردم از سوی جمهوری اسلامی آغاز شده بود. در پس شرایطی که در آن دوره پیش آمده بود، تلاش کردیم تا زنان که از دست قوانین اسلامی و مردسالار فرار می کردند عملا مشمول مفاد کنونسیون ژنو بشوند. اینها در شرایطی صورت می گرفت که دولتهای غربی می خواستند براساس سیاست نسبیت فرهنگی، زنان فراری را بازداشت کنند، روسری سرشان کنند و از آنها برای گذرنامه عکس بگیرند و به کشور خود بازگردانند. ما علیه این سیاستها مبارزه کردیم و توجه جامعه را نسبت به غیر انسانی بودن سیاست نسبیت فرهنگی جلب کردیم و تصمیم این دادگاهها را به زمینه ای برای محاکمه خود آنها تبدیل کردیم.

در پاسخ به سئوال شما که چرا من به عنوان عضوی از رهبری حزب کمونیست کارگری به مسئله پناهندگی توجه دارم باید تاکید کنم که پایه و اساس حرکت حزب ما بر اساس دفاع بی قید و شرط از حرمت و حقوق انسان بنا شده است و موضوع فعالیت من در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تلاشی برای تحقق همین هدف است.

تا آنجایی که به معنای انسانی این تلاش ها برمی گردد، من عضو حزبی هستم که امروزی فکر می کند و کمونیسمی که حزب ما نمایندگی اش می کند با کمونیسمی که سابقا در بلوک شرق شهرت داشت کاملا متفاوت است. به همین اعتبار نگاهش هم به همه مسائل دنیای امروز جدید و متفاوت است. تشخیص تفاوت ما با آنچه که تاکنون به کمونیسم مربوطش میکردند ساده است. کافی است به برخورد حزب ما به مذهب، به برابری زن و مرد، به حقوق کودکان، به معتادین و مصرف کنندگان مواد مخدر و نگاه حزب ما به نوع دخالت طبقه کارگر درسرنوشت جامعه و تفاوتش با کل کمپ چپ تاکنون موجود نگاه کنید؛ آن وقت معنی سیاسی و انسانی دخالت و دفاع حزب ما از حقوق پناهندگان و درک علت تشکیل سازمانی مثل فدراسیون برای پیشبرد این امر آسانتر می شود.

درست در دورانی که موج جدید آوارگان و پناهندگان از ایران جریان داشت فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی برای دفاع از حقوق آنها تشکیل شد و از آن موقع تاکنون در دفاع بی قید و شرط از حقوق پناهندگان هم از نظر انسانی و هم از نظر سیاسی نقش بسیار ارزنده ای ایفا کرده است و تاثیرات بسیار مهم و تاریخی در روند زندگی آنها گذاشته است. از نظر سیاسی هم بسیار مهم بود پناهندگانی که در پس سرکوب خونین جمهوری اسلامی فرار می کردند در خارج از مرزهای ایران متشکل شوند و توجه افکار عمومی را در کشورهای محل اقامت خود به جنایت جمهوری اسلامی جلب و از حقوق پناهندگی خود بدلیل شرایط موجود در ایران دفاع کنند.

تا آنجایی که به جایگاه مبارزه خود من در دفاع از حقوق پناهندگان به عنوان یک کمونیست برمی گردد، باید تاکید کنم که تلاش من در عرصه دفاع از حقوق پناهندگان یکی دیگر از تفاوتهای ما با چپ سنتی است. بارها با این اظهارات برخورد کرده ام که گویا عرصه های فعالیتی که حزب کمونیست کارگری به آن نیرو اختصاص می دهد و برایش سازمان و نهاد درست می کند ربطی به دخالت کمونیستها ندارد. برای مثال، از نقطه نظر این جریانات چپ سنتی، برخورد ما با مذهب، با حجاب اجباری و حتی با برابری زن و مرد، دفاعمان از حقوق کودکان، و یا دیدگاه این حزب نسبت به دخالت طبقه کارگر در سرنوشت کل جامعه و یا موضوع فدراسیون و دفاع بی چون و چرای ما از حقوق پناهندگی ربطی به کمونیسم ندارد. ما برعکس فکر میکنیم که اتفاقا کمونیسم و طبقه کارگر مدافع حقوق انسانها در همه عرصه هاست. عرصه دفاع از حقوق پناهجویان هم یکی از این عرصه هاست. *

بهنام آزاد:خطر جنگ ، آخرین حربه دیکتاتور

behnam_308_x_454_154_x_227

هنوز طنین شعار “جنگ ، جنگ ،  تا پیروزی” در گوشم می پیچد. شعاری که متولد اتفاق شوم جنگ بین ایران و عراق بود. این جنگ هشت ساله،هرچقدر برای مردم دو کشور منادی بدبختی بود، برای غرب و حکومت دو کشور دارای سود بود . تثبیت نظام  دیکتاتوری جمهوری اسلامی  بزرگترین بهر برداری رژیم، از این جنگ بود. دیکتانور مذهبی ایران در فضای ملتهب جنگ به راحتی توانست دست به  کشتار دهه ۶۰ بزند و منتقدان، متفکران و مبارزان آن زمان را حذف فیزیکی کند. این فضا آنقدربرای حکومت آخوندی مطلوب بود که خمینی از قبول فطعنامه ۵۹۸ به نوشیدن جام زهر یاد کرد.

حالا بعد از ۲۲ سال باز صدای طبل جنگ به گوش می رسد . تهدیدی که درسالیان اخیر بیشتر از طرف غرب بود، حال حکومت ایران به آن دامن می زند و با  تهدید به بستن تنگه هرمز، فضای روانی خطر جنگ را ملتهب تر می کند. حکومت ایران ازایجاد این فضا دوهدف را دنبال می کند.

 ۱) فشارها بر حکومت از طرف دول غربی هر روز بیشتروبیشتر می شود تا جائیکه دست روی شریان حیاتی اقتصاد ایران یعنی صادرات نفت  گذاشته است. اگر این تحریم به تصویب و اجرا برسد حتی در صورت حمایت چین، ایران بازار اروپا را از دست خواهد داد. دولت ایران که در حال حاضر هم با اقتصادی فلج روبرو است با تحریم خرید نفت دیگر بطور کامل زمین گیر می شود.  با توجه به اینکه  حکومت در این سه دهه، شعار عدم موثر بودن تحریم ها را داده است اما  درگیری و اختلاف شدید درونی حکومت از طرفی و فشار اقتصادی ناشی از تحریمها  از سوی دیگر حتی از زمان نوشیدن جام زهر هم گذشته است  و تنها راه برای جمهوری اسلامی تهدید به انتهار است .

   ۲)اعتراضات خیابانی مردم بعد ازانتخابات ریاست جمهوری در ایران (که از فضای ایجاد شده از اختلاف بین خامنه ای و رفقای گرمابه گلستان اصلاح طلبش بر سر سهم خواهی از حکومت رخ داد)، شروع برگ آخر مبارزات رادیکال مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی بود. خامنه ای و نوکرانش  کاملا به زنده بودن این جنبش ایمان دارند و می دانند که مردم (که حالا تنها خواسته آنها مرگ بر دیکتاتور است ) از هر بهانه ای برای برپائی دوباره تظاهراتها استفاده خواهند کرد و هر حادثه کوچکی می تواند شروع دوباره تظاهراتها باشد. وخیم  شدن  وضعیت اقتصادی  مردم ، درگیری شدید درون جناحی رژیم و انتخابات مجلس نهم از اتفاقاتی است که هر کدام به تنهائی می تواند آبستن وقوع  مبارزات  خیابانی مردم  باشد. حال آنکه دراین مقطع، همه این عوامل باهم گریبان حکومت را گرفته است. لذا حکومت استبدادی برای برون رفت از این خطر با بزرگ کردن خطر جنگ می خواهد در کشور فضائی مانند فضای دهه ۶۰ بسازد و نیروی اعتراضی مردم را بسمت دشمن خارجی سوق دهد. 
این بازی با چه هزینه ای به پایان خواهد رسید؟؟ آیا این تحرکها در حد تهدید خواهد ماند و یا اینکه آتش جنگ، افروخته خواهد شد؟؟

شواهد نشان می دهد که حکومت ایران در دیپلماسی سیاسی با  دول غربی به بن بست کامل رسیده است. دراین فضا احتمال آنکه در یک اشتباه از طرفین، جنگی بزرگ و تمام عیار شروع  شود خیلی زیاد است جنگی که بازنده اصلی آن مردم خواهند بود. با مطالعه وضعیت مردم افغانستان و عراق بعد از حمله آمریکا و دول غربی، به این نتیجه می رسیم که در صورت وقوع جنگ در ایران فقط جمهوری اسلامی از بین نخواهد رفت بلکه مردم را در ورطه جنگ قومی و مذهبی و در نتیجه تجزیه ایران  قرار می دهد.

بهترین حالت برای مردم ایران سرنگونی حکومت مستبد جمهوری اسلامی توسط  خود مردم است تا دچار سرنوشت مردم عراق و افغانستان نشوند. این امر در وضعیت متزلزل فعلی حکومت ایران، نه تنها دور از دسترس نیست  بلکه بطور حتم دیکتاتور بدست خود مردم ایران سرنگون خواهد شد و مردم به دست خود  سرنوشتشان را خواهند نوشت.   

فاطمه ناظم:من از تحمیل بی حقوقی و زندگی جهنمی فرار کرده ام

Fateme

در جوامع اسلامی همچون جمهوری اسلامی ایران، زنان جز بی حقوقترین اقشار جامعه هستند چرا که نه در دادگاهها و نه در هیچکدام از مراجع قضایی و نه حتی در کانون خانواده، نه تنها از حقوق مساوی برخوردار نیستند بلکه هیچ ارزش و احترامی به مقام زن قائل نمی شوند. زنان و دختران جوان حق اظهار نظر یا صحبت در مورد حق و حقوق و اختیارات خود را ندارند.
در بسیاری از خانواده ها والدین صرفا به عنوان “بزرگترها” حق مسلم خود میدانند که در مورد زندگی و آینده فرزندانشان بویژه فرزندان دخترشان تصمیم بگیرند. برای  مثال دختری که پس از جدایی والدینشن حضانتش به پدر داده می شود و در بسیاری موارد از دیدن مادرش محروم می شود؛ خود من یکی از آنها بودم. محکوم به ازدواج اجباری شدم. نه تنها محکوم به ازدواج اجباری شدم که از حق دیدن مادرم سالها محروم و در کنج خانه ایزوله شده بودم. من از دست چنین شرایطی فرار کردم. از دست سنن و آداب و رسوم عقب مانده و مردسالار، از دست بکار گرفتن قوانین پوسیده اسلامی و ضد زن.

از نظر من و از نظر دنیای پیشرفته و متمدن، ازدواج اجباری یعنی تن دادن به تجاوز، یعنی خرید و فروش کالا، یعنی اینکه زن فقط وسیله ای است برای لذت جنسی مردان. من این بردگی را نپذیرفتم زنجیر این  بردگی و حقارت را پاره کردم و پا به فرار گذاشتم. هنگامی که به این شرایط محکوم شدم هیچ درک و فهمی از احساسی از زن بودن و تشکیل خانواده نداشتم. چرا می بایست در سن ۱۶ سالگی مجبور به ازدواج شوم آنهم با مردی معتاد که جز آزار و اذیت و شکنجه  روحی و جسمی و تحمیل یک زندگی غیر انسانی نتیجه دیگری برای من نداشت؟!!

 در حالیکه  من میبایست درمورد زندگی خصوصی خودم تصمیم بگیرم نه پدر و نه هیچ فرد و قانونی دیگر. جمهوری اسلامی چنان تاثیر منفی روی موقعیت فرودست زنان گذاشته است که نابرابری زن و مرد را در بسیاری از موارد به باور عمومی تبدیل کرده و وقتی اعتراضی نیز صورت بگیرد از طرف بخشی از همان مردم مورد هجوم واقع میشود.

بسیاری از زنان در مقابل شغلی که به آنها واگذار می شود مورد سواستفاده مسئولین قرار می گیرند و بخاطر حفظ شغل و آبرو صدایشان در نمی آید. به زنان تنها، خانه اجاره نمی دهند خلاصه اینکه زنان از هر زاویه ای در جامعه ایران پاسخ منفی می گیرند.

زنان در ایران حمایت قانونی را در دفاع از خود ندارند همین مساله باعث شده  حقوق زنان در تمام شئونات زندگی پایمال شود و مورد بیشترین بی حقوقی، سواستفاده و تبعیضات جنسیتی قرار بگیرند به همین دلیل در بسیاری از مناطق ایران آمار خودسوزی زنان روزبروز افزایش می یابد.

 

حکومت اسلامی شرایطی را به جامعه ایران و به مردم آن کشور تحمیل کرده است که زندگی ساده و بی دغدغه در آن بی معنی شده است. اکثر جوانان دچار اعتیاد به مواد مخدر شده اند. کمترین امکانات پزشکی  و خدمات درمانی برای ترک اعتیاد در اختیار آنها نه تنها قرار نمی گیرد بلکه روز به روز هر چه بیشتر به تعداد جوانان مردم که در کنار خیابان درحال پرپر شدن هستند افزوده میشود. زندانهای جمهوری اسلامی مملو است از زندانیان سیاسی و فروشندگان مواد مخدر در حالی که پخش و توزیع مواد مخدر از سوی خود مسئولین نظام صورت می گیرد. هیچ وقت از یاد نمی برم فرد معتادی بر اثر توهمات فکری، کودک ۵ ساله خود را به قتل رساند. اعتیاد تنها گوشه ای از فلاکتی است که بر مردم ایران تحمیل شده است. وضعیت اقتصادی مردم روز به روز اسفناکتر میگردد. تحریمهای همه جانبه دول غربی، عرصه زندگی را هر چه بیشتر به مردم تنگ میکند اما سردمداران نظام اسلامی تنها به فکر جیبهای گشاد خود و ساختن نیروگاههای هسته ای هستند.

جامعه ایران به مانند کوه آتشفشانی است که سالها خاموش بوده و هر از چند گاهی کمی لرزیده است اما اینبار از این سوی جهان صدای غرش درونی این آتشفشان میتوان شنید. فوران این آتشقشان همت همه ما مردم را میطلبد باید مبارزه کرد از پا ننشت تا سرنگونی جمهوری اسلامی. به امید روزی که به دست ما مردم این حکومت سرنگون گردد.

 

برقرار باد آزادی، نابود باد جمهوری اسلامی

*******

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی