بایگانی دسته: مقالات

مهناز مصیری گرامی باد یاد و خاطره زنان و مردان مبارز راه آزادی

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

گورستان خاوران و دهها گورستان بی نام و نشان دیگر، محل دفن هزاران زن ومردی است که در دهه ۶۰ در زندان های جمهوری اسلامی قتل عام شدند. جرم آنها ابراز تفکرات سیاسی شان بود و از آنجایی که حاکمان تازه به قدرت رسیده حکومت فاشیستی در ایران تحمل به جز خود را نداشتند میبایست هرکس را از هر گروه و دسته سیاسی و فکری از سر راه برمی داشتند، زیرا که آنان خواستار یک حکومت دمکراتیک که برخواسته از بطن مردم با افکار سیاسی گوناگون باشد نبودند و این چنین زندانهای   جمهوری اسلامی از معترضین پرشد.

قدرت طلبان و جاه طلبان رژیم اسلامی از ترس از دست دادن حکومت باد آورده شان و برای تثبیت خود از همان ابتدا دست به جنایات وحشیانه ای زدند، فرزندان وطن را بی گناه به دارها آویختند، پدران و مادران و خانواده ها را به عزای عزیزان بی گناهشان نشاندند و کودکان بسیاری را یتیم کردند. چه دنیای پست و زبونی دارند این سنگدلان !

کشتارهای دسته جمعی دهه سیاه ۶۰ در تاریخ معاصر ایران برگ ننگینی است که خونخواران فرصت طلب رژیم ضد بشری در ایران ورق زده اند و این است ماهیت رژیم اسلامی در ایران که سالهاست با توسل به شکنجه، اعدام، تجاوز، سنگسار و ایجاد رعب و وحشت، سعی در ماندن دارد.

جنایات وحشیانه دهه سیاه ۶۰، پایان کشتارهای بی رحمانه سیستم ضد بشری جمهوری اسلامی نبود. در طی این سی سال حکومت آخوندی، صدها ایرانی در شکنجه گاههای مخوف جمهوری اسلامی جان باختند. آنان می کشند تا بمانند، و اینک وقت آن است که به آن سلسله اعدامهای دسته جمعی سالهای نخستین دهه خونین ۶۰ و کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶۷ رسیدگی شود و عاملین آن در یک دادگاه به محاکمه مردمی کشیده شود. باید به دستگاه ارعاب اعدام دولتی رژیم پایان داد.

 

               

علی عبدالمجیدی مهاجرت اجباری بخاطر نظام جمهوری اجباری

Ali_Abdolmajidi

خروج اجباریه مردان و زنان ، یا  گریختن از ایران برای پناه گرفتن در کشوری دیگر نشانه نا امنی در این ایران است . آمارهای منتشر شده از کشورهای مختلف در مورد افزایش پناهجویان، وضعیت بحرانی و غیر قابل تحمل  در ایران را نشان می دهد . فشارهای روانی ناشی از ترک کشور مزید بر علت است بر مجموع فشارهایی که در این دوران ( پناهجویی )  باید تحمل کرد.

در هر زمینه که گذری کوتاه داشته باشیم، متوجه می شویم مشکلات مردم فراتر از حدی است که بتوان در مورد آن بحث و گفتگو کرد. نقض حقوق بشر در ایران و حکومتی که با دروغ پردازی و فریبکاری  در جوامع بین الملل مدعی حقوق بشر است  یک بحران جدی است که نباید مورد کم توجهی از سوی کشورهای پناهنده پذیر قرار بگیرد. مردان و زنانی که در پی سرکوب و پیگردهای شدید پس از انتخابات هزار و سیصد و هشتاد و هشت مجبور به ترک ایران شده اند اندک نیستند و نمی توان براحتی از کنار آن گذشت. بحران در ایران به آنجا رسیده که مردم برای گریز از کشور، سالها ثمره تلاش خود را به دست فراموشی می سپارند و از مال و زندگی و عزیزان خود در جهت در امان بودن جان، می گذرند. گریختن از کشوری که در حکومتش بی قانونی، قانون است و سرکوب و وحشیگری سر لوحه رفتار با مردم و ناعدالتی  که حرف اول را در دستگاههای قضایی کشور میزند، ابعاد وسیعتری به خود گرفته است. 

فشار و استرسی که بر پیکره مردم وارد می شود، لحظه ای شده است و نگرانیها را دو چندان و ذهن ها را مشغول این مسائل کرده است. گذشته از این که هر کسی نگران نزدیکترین افراد خانواده اش در داخل کشور است نگرانی وضعیت هموطنانش بر او افزوده است و این مشکلات و معضلات به شکل کلان خود تبدیل شده است. مسائل و شرایط موجود در کشور با نظام دیکتاتوری، جهنم واقعی برای مردم داخل رقم زده اند. رژیم حاکم با نام دین و مذهب، کشور را به هزار و چهارصد سال قبل بازگردانده و با استفاده از  تفکرات و شیوه های آن دوره بر زندگی مردم سایه افکنده اند و در قوانین و صدور احکام، اعمال اعدام و سنگسار و غیره را در دستور کار قرار داده اند و کشور را روز به روز به عقب تر می برند.

محافل جهانى همچنان روند دموکراسى خواهى در ایران را پى گیرى مى کنند. توجه مردم و بازتاب این فعالیت ها در رسانه هاى کشورها مى تواند نقض حقوق بشر در ایران را از فراموش شدن در ذهن مردم جهان باز دارد. مجموعه کارهایى که در خارج از کشور انجام مى شود، از جمله کمپینهای مختلف مثبت است و تاثیرى که گروه هاى خارج از ایران دارند، موفقیت آمیز بوده و تاثیر قابل توجهى در روشن ساختن افکار عمومی نشان داده است. به امید رسیدن به آزادی و دموکراسی ”  که خواست همه ملت ایران است. به امید آن روز . 

 

قمرالسادات قائم مقامی موج اختلاسهای اخیر در ایران

Nafiseh_236_x_282

چندی است که موج جدیدی از اختلاسها یکی پس از دیگری کشف و سرمایه های کشور به تاراج برده می شود. هر روز خبری پخش می شود و حکایت از اختلاس در شهرهای بزرگ و کوچک ایران می کند. اسلامیونی که از “حکومت مستضعفان و پا برهنه ها” داد سخن می دادند آنانی که می گفتند زندگی دنیوی “فانی” و گذراست و باید به فکر “آخرت وجهان عقبی” باشند، دست از مال اندوزی برنمی دارند.

چندی پیش رسانه های اینترنتی، خبری را درج کردند در مورد اختلاس کلان آقایی به نام زنوزی در تبریز، یکی از نزدیکان احمدی نژاد و نوشتند که اختلاس ۳ هزار میلیاردی رقم ناچیزی در برابر این اختلاس است. جزئیات این اختلاس هنوز مطرح نشده و مسکوت است. بسیاری از جوانان به خاطر ۵ میلیون یا ۱۰ میلیون سرقت دستانشان قطع می شود و سلامتشان را برای تمام عمر از دست می دهند و در بین اقوام و خویشان و آشنایان انگشت نما و بی آبرو می گردند در حالی که دزدان هزار میلیاردی در پناه قانون و در امنیت کامل به سر می برند انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده است. گویی که سرقت، قتل و در کل جرم فقط برای مردم معمولی جرم است و باید مجازات شوند آن هم به گونه ای وحشتناک و قرون وسطایی. اما برای هیئت حاکمه و قانونگذاران فعلی هیچ  یک از اینها جرم محسوب نمی شود.

قتلهای زنجیره ای و هزاران اعدام مخفیانه، قتل زهرا کاظمی، ندا، اشکان، سهرابها اینها هیچ قاتلی نداشت و جرم نبود و اختلاسهای کلان امروزی هم جرم محسوب نمی شود و شخص اول مملکت با افتخار و سر بلندی میگوید رسانه ها این قدر این موضوع را کش ندهند! این اختلاسها معلول یک اتفاق بزرگتر در چندین سال گذشته است. وقتی ارگانهای دولتی و اجرایی از افراد متخصص و متعهد تهی می شود و شرط استخدام و ارتقاء در ادارات و سازمانها مکتبی بودن می شود. وقتی رسانه ها قدرت نقد و انتقاد را از دست می دهند و به دلیل درج مسائل روز جامعه بسیاری از  روز نامه نگاران دستگیر می شوند. وقتی منتقدان آزاده اجازه نقد دلسوزانه پیدا نمی کنند و به جرم محارب به جوخه های اعدام سپرده می شوند. وقتی مجلس حتی با مهره های فرمایشی و دست چین شده نتواند کار کرد خود در دفاع از مردم را داشته باشد و وقتی که ولایت فقیه به منزله قدرت مطلق و تام الاختیار در جامعه تجلی پیدا می کند انتظار چنین رویدادهایی بسیار واضح و طبیعی است چنانچه سایت دیگربان می نویسد.
سایت دیگربان مصطفی پور محمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور می گوید ” اگر جامعه دنبال مصلحت دنیوی باشد صلاح آن در اختیار امام است و در جمهوری اسلامی “ولایت” تنظیم کننده قدرت، ثروت، و سیاست است”.

و تنها راه حل مردم ایران نه سخنان سایت دیگربان است و نه تنظیم قدرت و ثروت و سیاست به دست ولایت فقیه، راه حل مردم ایران سرنگونی نظام اسلامی و برقراری یک حکومت انسانی و مرفه است که فقط با انقلاب مردم امکان پذیر است.

بهنام آزاد چرا مهاجرت کردم

Behnam_Azad_172_x_201

در کشوری بنام ایران زندگی می کردم . کشوری که نام آن با تاریخ اجین است. ولی صد افسوس که در این دوران مردم این دیار مجبور به ترک وطن می شوند و پناه به بالین کشورهای دیگر می برند. در حالی تن به این هجرت می دهند که اکثر مردم ایران با عمده مشکلات مهاجرت آشنا هستند و می دانند در خارج از ایران برای آنها فرش قرمز پهن نکرده اند. ولی چرا با آگاهی به این مسئله و با تمامی علایق و وابستگیهایی که در سرزمین مادری خود دارند باز اقدام به مهاجرت می کنند.

پاسخ این سئوال را باید در دو دلیل اساسی دید. علت اول و اصلی آن نظام حکومتی حاکم  بر ایران است و علت دوم که ناشی از موجودیت علت اول است، جو حاکم بر جامعه از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی است.

حکومت ایران از زمان مصادره انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم، بنفع خود تلاش کرده است بجای اینکه ایران را بعنوان یک کشور که فرهنگ و تاریخ خود را دارد، اداره کند، بصورت یک کشور اسلامی، آنهم از نوع افراطی ترین آن اداره می کند و ایران را در کنار و همسطح کشورهای عربی مسلمان معرفی کرد. ولی با توجه به فر هنگ کهن این دیار و وجود مردم مترقی آن، مردم ایران از همان ابتدا (بجز فریبی که در فروردین سال ۱۳۵۸ خوردند) با مقاومتهای آشکار و پنهان در داخل و خارج از کشور مخالفت خود را با این سبک و سیاق اعلام کردند.

 

حکومت خونریز  جمهوری اسلامی  از همان ابتدا با سیاست حذف مخالفین شروع به سرکوب آنها  کرد که کشتار سال ۱۳۶۷ نمونه بارز این جنایتها بود ولی بعد از سرکوب وحشیانه مخالفین، آنها شروع به از بین بردن فرهنگ چند هزار ساله ایران کرده و با تمام مصادیق ایران شروع به مبارزه کرد و در این مبارزه عادیترین حقوق مردم از قبیل آزادی بیان، آزادیهای اجتماعی، آزادی فعالیت احزاب سیاسی را از آنها سلب کرد.

 

ایران به جامعه ایی تبدیل شده که درآن زندگی کردن، یعنی شکنجه، مگر اینکه عضو رانتهای حکومتی باشید. مردم ایران از صبح که شروع به فعالیتهای روزانه خود می کنند فضائی پر از استرس و بی احترامی را در تمامی قسمتهای جامعه تجربه می کنند. در چنین فضای آلوده که به آن باید فشارهای بسیار سنگین اقتصادی را هم اضافه کنیم بصورت طبیعی رفتارهای مردم جامعه هم، تحت تاثیر آن  غیر طبیعی و پر از خشونت و استرس می شود. مردمی که در زمانهای نه بسیار دور در  کوچکترین مشکلات همدیگر را یاری می کردند به مردمی تبدیل شده اند که با بروز  حادثه برای دیگری نه تنها به آن کمک نمی کنند بلکه به دنبال آن هستند که از حادثه اتفاق افتاده بنفع خود استفاده کنند. وقتی تاریخ اعدام فردی از افراد جامعه را اعلام می کنند از شب قبل مردم برای تماشای صحنه اعدام در خیابان منتظر می مانند، وقتی جلوی چشم آنها دو نفر از افراد جامعه باهم نزاع می کنند، مردم بجای آنکه قائله را بخوابانند، شروع به فیلم برداری از صحنه مردن فرد مضروب می کنند. آیا اینان همان مردم ایران هستندکه ..!؟

جمهوری اسلامی فقط با آزادیهای انسان نمی جنگد بلکه هویت مردم ایران را هدف گرفته است و تلاش بر نابودی آن می کند. از حکومت ایران در محافل برای نقض حقوق بشر انتقاد می شود ولی دریغا که در ایران به اصل  وجود بشریت و انسان ارزشی قائل نیستند! حال کدام حقوق بشر ؟

وقتی فضای موجود در ایران را بررسی می کنیم  متوجه نا امنی اجتماعی برای کل مردم می شویم و علت مهاجرت را در همین موضوع باید دید و بررسی کرد. نا امنی که ناشی از حکومت جابرانه جمهوری اسلامی است و برای مردم جز فقر و جنایت چیز دیگری ندارد. جامعه ایران تبدیل به جامعه ای شده که از قانون جنگل تبعیت می کند( بخور تا خورده نشوی ). ولی باتوجه به فرهنگ مترقی مردم ایران، میتوان با اطمینان گفت که این مردم دوباره به کمال انسانی خود می رسند. به امید روزی هستیم که با عزم عمومی مردم و مبارزین بتوان این بستر را تبدیل به جامعه ای امن برای مردم کرد. و ایرانی را در کشور خود فارق از جنسیت، ملیت و زبان فقط بعنوان یک انسان دید.

عبدالله اسدی پیش بسوی یک کمپین سراسری در اعتراض به سیاست پناهندگی دولت سوئد

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

عبدالله اسدی

asadiabe@yahoo.se

۰۰۴۶۷۳۷۱۷۸۸۱۹

پیش بسوی یک کمپین سراسری در

اعتراض به سیاست پناهندگی دولت  سوئد

خطاب این بیانیه به نهادها و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و پناهجویان و افکار عمومی جامعه سوئد  استشاید در جریان باشید که از اوایل سال جاری اداره مهاجرت به کمک پلیس این کشور به طرز کم سابقه ای شروع به بازداشت و اخراج پناهجویان ایرانی کرده است. بسیاری از پناهجویانی که در مدت ۷- ۸ ماه گذشته بازداشت شده و ازسوی اداره مهاجرت حکم اخراجشان صادر شده بود با تلاش و مبارزه بسیاری از نهادها و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و مقاومت خود پناهجویان از اخراجشان جلوگیری گردید. هم اکنون و تا زمان صدور این بیانیه ۵ پناهجو بنامهای فواد ولزی، خانم میترا کهروم، علی منصوری، روزبه زارع و یک نفر دیگر بنام محمد در بازداشت و در خطر اخراج به ایران قرار دارند.   

اداره مهاجرت سوئد از سال ۲۰۰۵ تا شروع اعتراضات مردم پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران تنها به سه درصد از ایرانیان اقامت می داد؛ اخراج پناهجویان به ایران هم یا به نوعی متوقف شده بود و یا اساسا بندرت صورت می گرفت. اما نکته مهمتر این بود که از سال ۲۰۰۵ تا همین چند ماه پیش به یمن وجود سازمانی مثل فدراسیون و رهنمودهای پی در پی و پیگیری راه حلهای قانونی و دیگر اقدامات لازم باعث شدند تا پناهجویان مثل سالهای قبل به زندگی مخفی پناه نبرند. در همینجا لازم است اشاره کنم که فشارهای پلیسی نیز نه مثل سالهای قبل و نه مثل سال جاری، زیاد نبود. اما همانطور که در بالا به آن اشاره شد در طول ۷- ۸ ماه گذشته پلیس سوئد به تعقیب پناهجویان ایرانی پرداخته است بطوری که هر روز چند نفر را دستگیر و بازداشت می کند.

اداره مهاجرت سوئد در حالی اقدام به اخراج پناهجویان ایرانی کرده که دستگیری و بازداشت مخالفین سیاسی، اذیت و آزار اقلیتهای مذهبی، تعقیب و پیگرد گرایشهای جنسیتی و تبعیض جنسیتی و حاکم کردن آپارتاید جنسی و تحمیل بی حقوقی به زنان در ایران  بیش از پیش افزایش یافته است. شکنجه های وحشیانه، محاکمات بی رویه، سرکوب اعتراضات حق طلبانه کارگران، دانشجویان، ایجاد فضای رعب و وحشت و پلیسی کردن محیط های کار و مدرسه و خیابان و دانشگاه و افزایش مجازات مرگ و تعرض به حریم خصوصی و اجتماعی مردم خصوصا پس از انتخابات ۸۸ به بخشی از تیتر اول رسانه های عمومی غرب هم تبدیل شده است.

در نامه ای که آقای کارل بکسلیوس رئیس برنامه ریزی اداره مهاجرت به تاریخ ۳۰ ماه مه ۲۰۱۱ در پاسخ به یک نامه فدراسیون که در ۱۸ همان ماه در حمایت از تحصن سه ماهه پناهجویان ایرانی در سوئد نوشته شده بود آمده است: “مقدمتأ باید گفت که اداره مهاجرت خود را در نگرانی شما در مورد اوضاع مربوط به حقوق بشر درایران، به ویژه به خاطر تحولات منفی در این زمینه، سهیم میداند. سالانه صدها نفر درایران اعدام میشوند، خصوصا بنا به دلایل سیاسی. به علاوه، تعداد اعدامیها درسال ۲۰۱۱ به نحو چشمگیری افزایش یافته است. اینکه انسانها به خاطر عقاید سیاسی خود اعدام میشوند، طبعأ بیانگر جامعه ای است که در آن دگر اندیشی و آزادی عقیده نیز به شدت محدود است.” این نظر اداره مهاجرت سوئد در سال جاری در مورد اوضاع کنونی و وضعیت حقوق بشر در ایران است ولی با اینحال همین اداره مهاجرت بطرز وحشتناکی به جان پناهجویان ایرانی افتاده است تا یکی پس از دیگری آنها را به ایران  یعنی همان کشوری که اداره مهاجرت خود به نا امنی گسترده در آن اقرار کرده و میگوید سالانه صدها نفر خصوصا به دلایل سیاسی دستگیر، شکنجه و اعدام میشوند بفرستد.

یکی از دلایل اداره مهاجرت برای اخراج پناهجویان این است: ” نا امنی عمومی در ایران باعث نمی شود که همه متقاضیان از این کشور به عنوان پناهنده مورد پذیرش قرار گیرند.” منظور اداره مهاجرت این است که  مستقل از اینکه در ایران نا امنی زیاد هست یا نه، دلایل پناهندگی هر  پناهجویی باید بطور شخصی  مطرح شود و بطور شخصی هم از سوی این اداره بررسی می شود. ولی دقت کنید همین اداره که پرونده هر شخصی را به طور فردی بررسی می کند بر اساس بررسی فردی، به این تعداد از پناهجویان ایرانی پاسخ منفی داده بود. کیوان سوفسطایی، امیر نائینی، سیروان فروتن، محمد مهدی ملکی، مرضیه کمانگر، محمد میشا توسلی، پیمان نجفی و نوید میرپورزاده همه آنها کسانی بودند که پرونده هایشان بر مبنای دلایل فردی بررسی شده بود. ولی همین اداره مهاجرت برمبنای همان  دلایل شخصی  به آنها پاسخ منفی داده بود و  در طول ماههای گذشته آنها را یکی پس از دیگری  بوسیله پلیس بازداشت و درصدد اخراج آنها بودند. در حالی که تعدادی از همین پناهجویان در احزاب و سازمانهای مختلف اپوزسیون ایران عضویت داشتند و در دلایل شخصی خود نیز به آن اشاره کرده بودند ولی با این حال اداره مهاجرت سوئد  میخواست همه آنها را به ایران بازگرداند.

بدون شک اگر مبارزه ای گسترده برای جلوگیری از اخراج آنها صورت نمی گرفت همه آنها اکنون در زندانهای جمهوری اسلامی بسر می بردند. از این نظر نیز اداره مهاجرت سوئد حتی بر اساس کیس های فردی و دلایل شخصی بسیار قوی هم از پذیرش پناهجویان ایرانی نه تنها  اجتناب می کند بلکه در صدد اخراج آنها به ایران نیز برمیاید. در این رابطه یک مسئله برای ما روشن است اجازه بدهید با صراحت هرچه بیشتر اعلام کنم که تصمیم اداره مهاجرت به اخراج پناهجویان ایرانی که پاسخ منفی گرفته اند از هر دوره ای جدیتر میباشد. این اداره برای اخراج پناهجویان پلیس در اختیار دارد، بازداشتگاه دارد، پلیس مخفی دارد و از همه مهمتر برای اخراج پناهجویان از مفاد قانونی استفاده می کند. اگرهم کسی به قانون “احترام” نگذارد به جرم قانون شکنی محکومش می کنند. اینها همه در شرایطی اتفاق می افتد که اداره مهاجرت و پلیس سوئد پناهجویان را تنها و بدون حمایت فرض کنند ولی اگر همه پناهجویان، همه مدافعان و سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگی باهم باشند، نمی توانند کسی را اخراج کنند. واقعیت این است که ما می توانیم تصمیمات اداره مهاجرت و دولت سوئد را اساسا در مورد پناهجویان ایرانی عوض کنیم.

همانطور که اشاره کردم در طول سال جاری به درجه زیادی قدرت و کاردانی و تجربه خودمان را محک زده و تا این لحظه از دیپورت ۱۱ نفر جلوگیری کرده ایم. تازه همه این اقدامات با حداقل نیرو صورت گرفته است. بنابراین اگر برنامه ریزی دقیقتری داشته باشیم، اگر این نیروی وسیع و معترض را جمع و به درست از آن استفاده کنیم و حول متوقف کردن اخراج به شکل درستی آن را سازمان بدهیم می توانیم این تصمیمات را عوض کنیم. منظور من از نیروی معترض فقط قدرت پناهجویان پرونده بسته نیست؛ پناهجویان پرونده بسته و نبسته باید به پیشتاز و پرچمدار اعتراض علیه اخراج تبدیل شوند. باید بجای اینکه به خلوت تنهایی و گوشه نشینی و زندگی زیر زمینی تن بدهیم، هر روز با پرچم نه به اخراج و مرگ بر جمهوری اسلامی در خیابان باشیم. دیگر آن دوره ها گذشته است که کسانیکه تقاضای پناهندگی سیاسی می کنند بدون اینکه همیشه در میدان مبارزه باشند کارشان بجایی برسد. باید برگزاری  تظاهرات در مقابل اداره مهاجرت و پارلمانهای اروپایی و مبارزه علیه جمهوری اسلامی بعنوان عامل اصلی پناهندگی در دستور کار هر روزه ایرانیانی باشد که از کشورهای اروپایی و کمیساریای عالی پناهندگان درخواست پناهندگی می کنند. باید نشست و مذاکره رسمی با اداره مهاجرت، سازماندهی تحصن ها و برگزاری جلسات با نمایندگان احزاب در پارلمان سوئد، جمع آوری امضاء و نوشتن نامه اعتراضی به دولت ها به رئوس فعالیتهای پی در پی فدراسیون تبدیل شود.

اینکه دولت ها و ادارات امور پناهندگی و مهاجرت و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل از پناهجویان بازجویی می کنند و در ۸۰- ۹۰  درصد مواقع با دلایل تقاضای پناهندگی آنها مخالفت می کنند؛ یک روتین همیشگی روش و سیاست آنها را تشکیل می دهد. ضرورت مبارزه متشکل برای پناهجویان در اینجا معنی پیدا می کند اگر نه چنانچه پناهجویان پرونده بسته قول همکاری برای بازگشت به کشور خود ندهند هزینه هایی که به آنها تعلق میگیرد قطع می شود و پرونده هایشان را نیز به پلیس می فرستند، اجازه کار کردن را از آنها می گیرند و چنانچه تسلیم نشوند به زور پلیس متوسل می گردند.

 

دوستان عزیز!

تا همینجا مقاومت و مبارزه ای که آغاز کرده ایم بسیار مهم و کارساز بوده است. ولی ما باید این وضعیت را خاتمه دهیم. اولین اقدام، سازماندهی امورات اجرایی برگزاری تظاهراتی است که در روز جمعه  ۲۸ اکتبر در شهر استکهلم برگزار میشود. برای برگزاری این تظاهرات باید پناهجویان در هر شهر و کمپی که هستند با فدراسیون تماس بگیرند و دست بکار شوند. این تظاهرات باید در برگیرنده شرکت پرشور پناهجویان در سوئد باشد. باید خانواده های  پناهجویان و علاقمندان به مبارزه در دفاع از حقوق پناهندگی سهم بزرگی را از این مبارزه به عهده بگیرند. باید پناهجویان در هرجایی که هستند یکی دو روز وقت خود را برای پیشبرد این امر اختصاص دهند. برای مثال تیم های اطلاع رسانی سازمان دهند، در نقاط مرکزی شهرها پیکت های چند نفره سازمان و اطلاعیه ها و اوراق تبلیغی را در میان مردم توزیع کنند. از آشنایان و دوستان خود برای شرکت در تظاهرات دعوت کنند، به کمپ های دور و بر خود سر بزنند و پناهجویان را از کمپین و تظاهرات ۲۸ اکتبر مطلع نمایند. از طریق فیسبوک، تویتر، ایمیل، تلفن و سایر رسانه های اجتماعی برای شرکت وسیع مردم  در تظاهرات تبلیغ کنند. برای نحوه رفتن به استکهلم و گرفتن اتوبوس با فعالین فدراسیون تماس بگیرند.  تلاش کنید از هم اکنون تعداد نفرات در کمپها و شهرها را مشخص کنید تا هرچه زودتر بودجه لازم برای تدارکات و تهیه وسایل نقلیه در نظر گرفته شود. در همین مورد در اطلاعیه های جداگانه ای تلفن ها و ایمیل های تماس را مشخص می کنیم تا یک ارتباط  زنجیره ای  در سراسر سوئد ایجاد و هماهنگی لازم برای این حرکت بزرگ را  بوجود آوریم.  

 

 

توصیه من به پناهجویان این است که در هر شهر و کمپی که هستید خود بعنوان مبلغ و سازمانده این کمپین شروع به کار کنید. هر جا که هستید در این مورد با هم به بحث و تبادل نظر بپردازید و روی چگونگی نقش خود و تاثیراتی که این کمپین می تواند در سرنوشت پناهجویان داشته باشد مشورت نمایید.

 

تلاش ما باید این باشد که این تظاهرات را به کارزاری  بزرگ برعلیه جمهوری اسلامی و در دفاع از دلایل فرار مردم از ایران تبدیل کنیم. ما باید بتوانیم یکبار دیگر توجه افکار عمومی را به آنچه که در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی میگذرد آگاه سازیم. باید روابط سیاسی و دیپلوماتیک دولت سوئد با  جمهوری اسلامی و تاثیرات سایه شوم این روابط بر وضعیت پناهجویان ایرانی را هر چه  بیشتر افشا کنیم؛ این یک هدف مهم این کمپین است. باید برای رسیدن به این هدف کنفرانسهای مطبوعاتی برگزار کنیم. باید خود پناهجویان در محل با  برگزاری جلسات مختلف توجه افکار عمومی را به شرایط حقوق بشر در ایران و دلایل متقاضیان پناهندگی از ایران جلب نمایند. باید پناهجویان، مدافعین  حقوق پناهندگی و علاقمندان برای ایجاد یک صف محکم و انسانی در مقابل اخراج و ایجاد یک فضای مبارزاتی در جامعه سوئد دست بکار شوند این تنها راه نجات است.

 

سازماندهی امورات این کمپین و انعکاس خبری آن و همچنین سازماندهی  و ایجاد آمادگی برای برگزاری یک تظاهرات بزرگ در روز جمعه ۲۸ اکتبر، رئوس فعالیتهای  فدراسیون در دفاع از حقوق پناهندگی در ماههای سپتامبر و اکتبر ۲۰۱۱ است.

تظاهراتی  که قرار است در ۲۸ اکتبر برگزار شود یک حرکت مهم و تعیین کننده برای  پناهجوان ایرانی در سوئد است. همه پناهجویان و مدافعین حقوق پناهندگی  را به پیوستن به این کمپین دعوت می کنم.

۱۸سپتامبر ۲۰۱۱

یاداشت سردبیر نازنین صدیقی چند کلمه با پناهجویان در سوئد در مورد آغاز کمپین ماههای سپتامبر و اکتبر

nazi_fb12_190_x_268

طی سالهای گذشته ما شاهد افول هر چه بیشتر سیاستی سخاوتمندانه در قبال پناهندگان در سراسر دنیا و کشورهای پناهنده پذیر  بوده ایم. به حقوق انسانی پناهنده که از خفقان و سرکوب سیاسی کشورهای دیکتاتوری گریخته است، هر چه بیشتر حمله شد. سیاست پناهنده پذیری خصوصا در کشورهای اتحادیه اروپا، به یک سیاست واحد و بغایت غیر انسانی تبدیل شد. پناهندگانی که بدنبال مکانی امن برای زندگی هستند هر چه بیشتر با سردرگمی و بلاتکلیفی روبرو شدند.

دراین بین پناهندگان ایرانی وضعیت بسیار اسفناکی پیدا کرده اند. این پناهجویان از کشوری بنام ایران گریخته اند که در آن زن بودن گناه است، عاشق شدن گناه است، شادی گناه است و در یک کلام زندگی انسانی ممنوع و گناه است. اما دول اروپایی با اینکه در بسیاری از موارد به وجود شرایط فوق در ایران اقرار می کنند ولی با اینحال نمی خواهند کوچکترین تغییری در سیاست پناهندگیشان نسبت به پذیرش بیشتر ایرانیان ایجاد نمایند. نمیخواهند ببینند که ایران پس از چین، بالاترین آمار اعدام در جهان را دارد. نمی خواهند بپذیرند که جوانان در ایران به جرم آب بازی، بله بجرم  آب بازی برای ساعتی شاد بودن، دستگیر و شکنجه و اذیت و آزار میشوند. دول اروپایی  نمی خواهند بازداشتهای هر روزه روزنامه نگاران، فعالین حقوق بشر، وکلا و غیره را ببینند. نمیبینند که در ایران هر صدای اعتراضی را در نطفه خفه می کنند. همه این مسائل و مشکلات روزمره ایرانیان را که از طریق دنیای اینترنت و رسانه های گوناگون  منتشر میشود را نمیبینند و به پناهجوی ایرانی با وقاحت تمام پاسخ رد میدهند، پناهجو را به زندگی مخفی مجبور میکنند، آنجا که دستشان برسد پناهجویان را دستگیر کرده و پس از چند وقت بازداشت، به ایران دیپورت میکنند.

طی سالهای گذشته ما در سوئد شاهد دیپورت پناهجویان ایرانی نبودیم و این نیز ثمره مبارزات مستمر سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و پناهجویان بوده است؛ اما چند ماهی است که باز روند بازداشت پناهجویان ایرانی آغاز گشته و طی چند ماه گذشته ۱۱ پناهجوی ایرانی در استکهلم بازداشت شده و حتی تا پای هواپیما به قصد اخراج به ایران نیز رفتند که به همت فدراسیون و دیگر نهادها و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و اعتراضات پیگیر پناهجویان این اخراجها متوقف شد.

مدتها بود پناهجویان در سوئد از این بابت در آرامش بسر می بردند ولی اکنون فضای ترس و وحشت در میان آنها دوباره گسترش یافته است و پناهجویانی که به تقاضای پناهندگیشان پاسخ رد داده اند درخطر بازداشت و دیپورت قرار گرفته اند. ترس وحشت پناهجویان واقعی است چون در صورت اخراج، جان و زندگیشان به خطر می افتد اما با اینحال  نباید مثل سالهای قبل به زندگی مخفی پناه ببرند. باید فکری اساسی تر کرد، باید متحد و دریک ظرف مناسب متشکل و در مقابل خطراخراج یک نیروی قوی تشکیل دهیم.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی کمپینی را بمدت دو ماه یعنی از اول سپتامبر تا ۲۸ اکتبر اعلام کرده است. در این  دو ماه باید، خود پناهجویان در رأس این مبارزه برای رسیدن به اهدافشان، متحد و یکپارچه به اشکال مختلف دست به مبارزه بزنند. تظاهرات ۲۸ اکتبر فقط یک بخش مهم از پیشبرد این کمپین است باید تا آن زمان کارهای زیادی انجام داد. در بیانیه آغازین این کمپین از همه سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و انسانی و از همه پناهجویان از شهرها و کمپهای مختلف سوئد خواسته شده که به این کمپین بپیوندند. باید به این حرکت پیوست. من و تو دست در دست هم میتوانیم قدرتی عظیم داشته باشیم. باید به یاد بسپاریم که حق پناهندگی گرفتنی است، پس برای گرفتن حق پناهندگی دست در دست هم با اتحادی کم نظیر برای جلوگیری از اخراج خود بحرکت درآییم. بحرکت درآییم تا امید  به زندگی بهتر را به خود برگردانیم. این تنها راهی است برای نجات از این شرایط سخت. 

************

 

 

 

مصاحبه گزارشگر و همکار نشریه همبستگی در ایران با یک جوان ابرانی

موضوع: چرا مهاجرت؟

این گزارش در ایران تهیه شده و نامها در آن مستعار هستند.

نازنین صدیقی

طی مصاحبه ای که با یک دختر ۲۴ ساله ای که هم درس می خواند و هم در برخی رسانه ها در ایران مشغول به کار است در باره دلیل اینکه چرا می خواهد از ایران برود گپی زدیم . این دختر ۲۴ ساله بنام شادی از زن بودن خود شدیدا ناراضی است و با اینکه هدف صحبت من با ایشان از نگاه یک زن بود اما او در صحبت هایش هیچ اشاره ای به جنسیتش نکرد و  تا آخر  صحبت هایش نشانی از وضعیت پوشش و محدودیت هایی که برای یک زن در جامعه وجود دارد نکرد و در آخر صحبت ها نیز در جواب سوالم گفت ای کاش درد ما تنها زن بودن بود. به وضوح می شد در صورتش دید که دقیقا همان درد زن بودن و مطرح بودن جنسیت باعث شده تا اینگونه به حالت انزجار از جنسیت و زن بودنش برسد و در او یک هیستری نسبت به زنان و اخلاقیات زنانه پیدا کند.

سارا: شادی جان دوست داری از ایران بروی؟

شادی: این آرزوی من است که روزی رو ببینم که از ایران رفتم.

سارا: چرا؟ می تونی دلیلش رو  به ما بگی؟

شادی: چون دوست دارم در  شغل و حرفه ام که خیلی هم بهش علاقه دارم پیشرفت کنم و پله های ترقی رو طی کنم اما تا وقتی که تو ایران باشم همچین امکانی وجود نداره و فقط تا آخر باید یا درجا بزنی یا اونقدر پارتی داشته باشی تا بتونی یه تکونی بخوری. اما افراد زیادی رو در کشورهای دیگه دیدم که خوب تونستند با موقعیت من، کارشون رو شروع کنند اما بعد از مدت کوتاهی تونستند در حرفه شان پیشرفت کنند و در جامعه جایگاهی برای خودشون داشته باشند و بتونن به اندازه خودشون اطرافشون رو تغییر بدن. نمی گم  من اگر برم می تونم آدم بزرگی بشم  اما لااقل دیده می شم  و  به عنوان یک فرد حقیقی موجودیت پیدا می کنم و می تونم آنچه رو که می خوام بیان کنم.

سارا: یعنی تنها بخاطر عدم امکان پیشرفت در حرفه ات می خوای بری؟

شادی: خوب این مهمترین و اصلی ترین دلیله. اما در کنار این دلیل دلایل دیگری هم وجود داره. مثلا نبودن آزادی و محدودیت در استفاده از  امکانات که مهمترینش اینترنته

سارا: یعنی نبودن امکانات؟

شادی: ته! نه! من قبول ندارم که امکانات در ایران وجود نداره. امکانات وجود داره اما بعضی از امکانات محدود شدن و بعضی هم متعلق به طبقه خاصی از جامعه هستند. خیلی از ما کوچک ترین امکانات رو هم نداریم تا فقط زندگی کنیم و برخی دیگر امکانات دارند اما بلد نیستند از امکاناتشون استفاده کنند.

سارا: در واقع تو معتقدی که امکانات در ایران وجود داره اما راه استفاده کردن از این امکانات رو بستن؟

شادی: دقیقا. سران حکومتی و دولتی راه نفس کشیدن ما رو هم بستن و من تنها آرزوم اینه که برم تا بتونم مدتی زندگی کنم. نه اینکه خوب زندگی کنم بلکه تنها زندگی کنم و نفس بکشم.

سارا: به نظرت امنیت اجتماعی چه جایگاهی در جامعه داره؟

شادی: امنیت؟ امنیت چیه؟ فقط می دونم ۱۰۰ درصد ناامنی وجود داره اما با امنیت هیچ آشنایی ندارم. مثلا می دونم که وقتی تو ماشین خودم نشستم و پشت چراغ قرمزم و یک ماشین پلیس بغلم می ایسته باید بترسم و به اطرافم نگاه کنم چه خلافی دارم؟! می دونم که وقتی پلیس می بینم باید احساس ناامنی کنم. می دونم که وقتی توی یک کوچه باریک و خلوتم هر لحظه ممکنه چند نفر خفتم کنند و هرچی دارم و ندارم ازم بدزدند. اینجا هم از قانون باید ترسید و هم از بی قانونی.

سارا: مرسی شادی جان از وقتی که در اختیار من قرار دادی اما یک چیز رو فراموش کردی و اون هم جنسیت و مشکلاتی که برای یک زن در جامعه اتفاق می افته و …

شادی: دوست خوب! کاش درد ما فقط زن بودنمان بود. درد من انسان بودنم است.

سارا: با تشکر.

 

 تهیه و تنظیم سارا

 

سحر حنفی فقر و گرسنگی و قوانین ضد انسانی برای محرومین جامعه

sahar_hanafi

اخباری که از سوی حکومت ظالم و سرکوبگر جمهوری اسلامی به گوش می رسد  حاکی از آن است که هجومی سازمان یافته علیه فعالین کارگری، دانشجویی، زنان و فعالین سیاسی انجام گرفته است. اعمال سرکوب و خفقان تنها فعالین کارگری را در بر نگرفته است؛ زنان، دانشجویان و فعالین سیاسی هم مورد هجوم حکومت سرکوب قرار گرفته اند. روزی نیست که خبر دستگیری و برخورد با زنان در خیابانها و دانشگاهها به بهانه بد حجابی و همچنین صدور احکام از سوی کمیته انضباطی دانشگاه و بی دادگاهی های رژیم اسلامی مبنی بر صدور حکم زندانهای طولانی مدت برای فعالین دانشجویی و اجرای آن، اخراج از دانشگاه و محرومیت از تحصیل، تعلیق و محرومیت از خوابگاه و تسهیلات دانشجویی و رفاهی، را در خبرها نشنیده باشیم. به راه انداختن اعدام و بگیرو ببندها، ایجاد فضای ترس و وحشت در جامعه که علیه فعالین سیاسی در سطح وسیعی به راه افتاده است، بیانگر هراس و وحشت رژیم اسلامی از این جنبش ها در متن اوضاع سیاسی کنونی است. بی شک ایجاد این گونه فشار و سرکوب ها صرفا بدین منظور صورت می گیرد که میان کارگران  و سایر اقشار تهی دست و تحت استثمار جامعه رعب و وحشت ایجاد نمایند و آنان را از تلاش جهت کسب خواست و مطالبات بر حقشان باز دارند.

با گذشت سه دهه از عمر این رژیم منفور، کارگران و اقشار ستمکش نه تنها تغییری در بهبود زندگی فلاکت بارشان ایجاد نشده است، بلکه تحت حاکمیت استثمار و سرکوب، فقر و گرسنگی به بالاترین حد خود رسیده است، طوری که حد فاصل فقر و رفاه دره ای به عمق و پهنای درد و تنگدستی، گرسنگی و آزار هر روزه آنان شکل گرفته است. زنانی که شدید ترین بی حقوقی ها و ستم مضاعف تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را با پوست و استخوان احساس می کنند. جوانانی که ابتدایی ترین حقوق انسانی از آنان سلب شده است و قربانیان اصلی معضلات اجتماعی همانند ، بیکاری، اعتیاد، تجارت دختران جوان و فحشا و خشونت های گوناکون و باز هم جز سرکوب و زندانی و محرومیت چیز دیگری در انتظارشان نخواهد بود.

نظام جمهوری اسلامی امروزه دنبال شیوه های گوناگون و آب و لعاب داری است که بتواند هر چه بیشتر طبقه کارگر و اقشار محروم را در یوغ بردگی و استثمار بیشتر خود نگه دارد. اگر ما کار می کنیم و حقوقمان را ماهها ندهند، اگر سالها در کارخانجات دولتی کار کرده و جوانیمان را صرف کرده و اکنون اخراج شویم، اگر در سر کار هزار سانحه و بلا به سرمان نازل شود، اگر از فرط کار مریض شویم و توان کار را نداشتیم و ….  سرمایه دار و صاحب کارخانه ای حتی مورد باز خواست قرار نمی گیرد. اینها در قانون ضد انسانی جمهوری اسلامی جرم نیستند . اما اگر کارگری سر کار نرود و به این بردگی اعتراض کند زندان و قاضی و مراکز دیگر دنبال او خواهند بود به دلیل اینکه او جرم مرتکب شده و باید مجازات شود. این قوانین یک حق کشی به تمام معنای حکومت اسلامی با ابزارهای اعمال فشارش است بر علیه طبقه کارگر و محرومین جامعه. این احکام صراحتا بیانگر به رسمیت نشناختن حق و حقوق کارگران و زیر پا گذاشتن آن است.

بر ما روشن است که کارگران، زنان، جوانان و اقشار زحمتکش تحت حاکمیت سردمداران بی کفایت رژیم اسلامی به جز فقر و تیره روزی، بی خانمانی، فقدان ابتدایی ترین حقوق و آزادی ها، ناعدالتی، گرانی و بیکاری و اختناق و سرکوب، چیزی عایدشان نشده و نخواهد شد و مبارزه برای کسب این مطالبات هم به هر شیوه ممکن است مورد هجوم وحشیانه رژیم قرار گیرد. مبارزات کارگری در تداوم بحران اقتصادی و سیاسی و بنا به وضعیت دردناک و مشقت بار کارگران اکنون به امری ضروری و غیر قابل گریز تبدیل شده است . رشد آهنگ اعتراضات و اعتصابات کارگری روندی رو به ترقی گرفته است . بحران در کارخانه ها ، بیکاری کارگران و پیوستن خیل عظیمی از آنان به ارتش عظیم بیکاران، عدم پرداخت حقوق و مزایای معوقه چندین ماهه کارگران را به تنگ آورده است، وضعیتی را شکل داده است که ساکت نشستن در کنج کارخانه ها و خانه هایشان به قیمت مرگ حتمی خود و خانواده هایشن منجر می شود.

این احکام حکم محکومیت همه ماست، همه ما محرومان، همه ما آنانی که برای تامین نون شب باید تلاش کنیم تا از حلقوم صاحبان سرمایه بیرونش آوریم . براستی که این احکام، حکم محکومیت چند نفر فعال سیاسی در محدوده مشخص نیست بلکه حکم زندان انداختن و حبس و تبعید یک طبقه عینی و واقعی جامعه است.

مهرداد مهرپور محمدی نقش حکومت جمهوری اسلامی در نابودی منابع طبیعی و محیط زیست

mehrdad_mehrpour_176_x_237 

از جمله آسیب هایی که حکومت ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی در طول دوران حاکمیت خود به کشور وارد آورده است، آسیب های زیست محیطی است. منابع طبیعی و محیط زیست ایران در بیش از سه دهه حکومت مافیایی ملایان و پاسداران، چنان خساراتی دیده اند که جبران برخی عوارض، زمانی بسیار طولانی می طلبد و برخی نیز غیر قابل جبران می باشند. حتی اشاره ای کوتاه به حوادث و مسایل منابع طبیعی و محیط زیست رخ داده در طول حکومت جمهوری اسلامی، فهرستی بسیار طولانی خواهد گشت. من در این جا به طور گذرا فقط به چند مورد از مسایل زیست محیطی اشاره می کنم که گرچه زمان وقوع برخی در محدوده زمانی سال جاری و یا نزدیک به آن است اما با توجه به این که به طور معمول روند وقوع پدیده های زیست محیطی تدریجی است، نقطه آغاز این وقایع را می بایست در سالیان پیشتر(در حکومت جمهوری اسلامی) جستجو نمود. منابع طبیعی و محیط زیست کشور در تمام سالهای حکومت جمهوری اسلامی در حال تخریب بوده و تنها میزان آن دارای شدت و ضعف بوده است.

 

به گفته رییس موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور(در تاریخ ۲۵/۰۵/۱۳۹۰)، فقط در سالهای اخیر چهل هزار( ۴۰۰۰) مورد آتش سوزی در کشور گزارش شده است. گرچه او علت آتش سوزی ها را خشکسالی ذکر نموده اما واقعیت این است که بسیاری از آتش سوزی ها عمدی است و رد پای حکومت در آنها دیده می شود.جا دارد پرسید که با این همه آتش سوزی در جنگل ها،چرا هنوز طرح جامعی برای پیشگیری و مقابله برای آتش سوزیها وجود ندارد و هنوز یگان حفاظت منابع طبیعی به وسایل و امکانات ضروری و مورد نیاز تجهیز نشده است؟

به گفته نایب رییس فراکسیون محیط زیست مجلس(در۰۶/۰۶/۱۳۹۰) ایران اگر چه جز ۴۵ کشور صاحب جنگل دنیا است، ولی به علت بالا بودن حجم تخریب جنگل در ردیف ۵ کشور نخست تخریب کننده جنگل‌ها در جهان قرار دارد.

دریاچه ارومیه متاسفانه در حال نابودی است . معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست( در تاریخ ۱۴/۰۴/۱۳۹۰) درباره خطرات ناشی از خشک شدن دریاچه ارومیه هشدار داده  و گفته بود:” با کاغذبازی و مصوبه به جایی نمی رسیم و با روند فعلی دریاچه خشک می ‌شود. واقعیت این است که طبیعت با کسی شوخی ندارد و دریاچه ارومیه در صورتی که اقدام جدی برای نجات آن صورت نگیرد خشک می شود. با خشک شدن دریاچه ارومیه زندگی شش میلیون نفر در منطقه به خطر می ‌افتد و ریزگردهایی که اکنون از کشورهای همسایه می ‌آیند و کشور ما را دچار بحران کرده این بار به صورت ریزگرد نمک قسمت اعظمی از کشور ما را تحت تاثیر قرار می ‌دهد و زندگی را در این نواحی نابود می کند. با خشک شدن دریاچه ارومیه بیش از ۱۰ میلیارد تن نمک به صورت گرد وغبار و طوفان بر سر مردم این ناحیه خواهد ریخت و این بحران تنها گریبان آذربایجان را نمی گیرد بلکه تمامی مناطق کشور را تحت تاثیر خود قرار خواهدداد. پدیده‌های زیست محیطی پدیده هایی تدریجی است و ۱۰ سال است که روند خشک ‌شدن دریاچه ارومیه آغاز شده است و امروز هم کم‌ آبی آن بیش از پیش مشاهده می شود.”

حکومت نه تنها برای نجات دریاچه ارومیه اقدامی نمی نماید بلکه اعتراضات آرام مردم منطقه را جهت جلوگیری از روند شتابناک خشک شدن دریاچه (از جمله در هفته اول شهریور ۱۳۹۰) به وسیله نیروهای امنیتی و ضد شورش و با شدت سرکوب می کند.

دریاچه هامون در استان محروم سیستان و بلوچستان خشک شده و بادهای ۱۲۰ روزه سیستان تا ۱۶۰ روز ادامه می یابند و شن های روان و گرد و غبار در حرکتند. دریاچه پریشان در استان فارس نیز رو به خشکی دوباره است و زندگی گونه های آبزی و کنار آبزی آن نیز در خطر جدی قرار گرفته است.

بنا به گزارشی در ۰۴/۰۶/۱۳۹۰، تالاب آجی گل(در استان گلستان)به طور کامل خشک شده و وضعیت تالاب های آلما گل و آلا گل چندان تعریفی ندارد.به دلیل تبخیر آب این تالابها و بالارفتن غلظت املاح محیط برای آبزیان غیر قابل تحمل شده و تا کنون بیش از۲۰۰ هزار قطعه ماهی در این تالابها تلف شده اند.از خردادماه( سال ۱۳۹۰) به طور متوسط هرماه ۲۵ سانتیمتر افت ترازدر این تالاب ها رخ داده است.زمانی که این تالاب ها در کنوانسیون رامسر(سال ۱۳۴۹ خورشیدی برابر با ۱۹۷۱ میلادی) ثبت بین المللی شدند مساحت مجموع آنها ۱۴۰۰ هکتار بود اما بعدها با حصار کشی در اطراف تالاب آلاگل مساحت مجموع آنها به حدود سه هزار هکتار رسید.

بر اساس گزارشی(در ۲۸/۰۵/۱۳۹۰)از نتایج بررسی ‌های شرکت کنترل کیفیت هوای تهران، جایگاه‌های عرضه بنزین از نظر آلاینده‌های بنزن و تولوئن در وضعیت حادی قرار داشته و غلظت متوسط آلاینده بنزن در جایگاه ‌های بنزین به ۴۳۸ برابر حد استاندارد می ‌رسد. میزان بخارات بنزین در هوای تهران نیز چندین برابر استاندارد است.آلاینده بنزن ترکیبی سرطان ‌زاست و نه تنها جان کارکنان جایگاه های بنزین، بلکه سلامت شهروندان را به خطر می ‌اندازد.

محل دفن زباله های شهر آستارا در ۵۰۰ متری شناگاه های عمومی قرار دارد.روزانه مقدار یکصد(۱۰۰) تن زباله در مکان مزبور دفن می گردد و از هرتن زباله‌ دفن شده، میزان ۴۰۰ تا ۸۰۰ لیتر شیرآبه سمی و خطر ناک تولید می شود که با انتشار آلودگی های شدید و تهدید بهداشت عمومی، سلامت انسان وحیوانات اهلی را به شدت درمعرض خطر قرارداده است.

همان طور که گفته شد، این ها نمونه هایی از مسایل و مشکلات هستند و انواع آسیب های زیست محیطی از جمله گسترش سطح بیابان ها، کاهش سطح تالاب ها و دریاچه ها و خشک شدن آن ها، نابودی زیستگاه های طبیعی ،آلودگی هوای شهرها و … در حکومت فاسد و غارتگر جمهوری اسلامی رخ داده و می دهد.متاسفانه این آسیب ها خود عوارض دیگری به دنبال دارند که کوچ و مهاجرت اجباری جمعیت و حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ ،یکی از آن ها است که با تاسف مسایل دیگری چون فقر و برخی آسیب های اجتماعی را در پی دارد.