
در کشوري بنام ايران زندگي مي کردم . کشوري که نام آن با تاريخ اجين است. ولي صد افسوس که در اين دوران مردم اين ديار مجبور به ترک وطن مي شوند و پناه به بالين کشورهاي ديگر مي برند. در حالي تن به اين هجرت مي دهند که اکثر مردم ايران با عمده مشکلات مهاجرت آشنا هستند و مي دانند در خارج از ايران براي آنها فرش قرمز پهن نکرده اند. ولي چرا با آگاهي به اين مسئله و با تمامي علايق و وابستگيهايي که در سرزمين مادري خود دارند باز اقدام به مهاجرت مي کنند.
پاسخ اين سئوال را بايد در دو دليل اساسي ديد. علت اول و اصلي آن نظام حکومتي حاکم بر ايران است و علت دوم که ناشي از موجوديت علت اول است، جو حاکم بر جامعه از لحاظ فرهنگي و سياسي و اقتصادي است.
حکومت ايران از زمان مصادره انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم، بنفع خود تلاش کرده است بجاي اينکه ايران را بعنوان يک کشور که فرهنگ و تاريخ خود را دارد، اداره کند، بصورت يک کشور اسلامي، آنهم از نوع افراطي ترين آن اداره مي کند و ايران را در کنار و همسطح کشورهاي عربي مسلمان معرفي کرد. ولي با توجه به فر هنگ کهن اين ديار و وجود مردم مترقي آن، مردم ايران از همان ابتدا (بجز فريبي که در فروردين سال ۱۳۵۸ خوردند) با مقاومتهاي آشکار و پنهان در داخل و خارج از کشور مخالفت خود را با اين سبک و سياق اعلام کردند.
حکومت خونريز جمهوري اسلامي از همان ابتدا با سياست حذف مخالفين شروع به سرکوب آنها کرد که کشتار سال ۱۳۶۷ نمونه بارز اين جنايتها بود ولي بعد از سرکوب وحشيانه مخالفين، آنها شروع به از بين بردن فرهنگ چند هزار ساله ايران کرده و با تمام مصاديق ايران شروع به مبارزه کرد و در اين مبارزه عاديترين حقوق مردم از قبيل آزادي بيان، آزاديهاي اجتماعي، آزادي فعاليت احزاب سياسي را از آنها سلب کرد.
ايران به جامعه ايي تبديل شده که درآن زندگي کردن، يعني شکنجه، مگر اينکه عضو رانتهاي حکومتي باشيد. مردم ايران از صبح که شروع به فعاليتهاي روزانه خود مي کنند فضائي پر از استرس و بي احترامي را در تمامي قسمتهاي جامعه تجربه مي کنند. در چنين فضاي آلوده که به آن بايد فشارهاي بسيار سنگين اقتصادي را هم اضافه کنيم بصورت طبيعي رفتارهاي مردم جامعه هم، تحت تاثير آن غير طبيعي و پر از خشونت و استرس مي شود. مردمي که در زمانهاي نه بسيار دور در کوچکترين مشکلات همديگر را ياري مي کردند به مردمي تبديل شده اند که با بروز حادثه براي ديگري نه تنها به آن کمک نمي کنند بلکه به دنبال آن هستند که از حادثه اتفاق افتاده بنفع خود استفاده کنند. وقتي تاريخ اعدام فردي از افراد جامعه را اعلام مي کنند از شب قبل مردم براي تماشاي صحنه اعدام در خيابان منتظر مي مانند، وقتي جلوي چشم آنها دو نفر از افراد جامعه باهم نزاع مي کنند، مردم بجاي آنکه قائله را بخوابانند، شروع به فيلم برداري از صحنه مردن فرد مضروب مي کنند. آيا اينان همان مردم ايران هستندکه ..!؟
جمهوري اسلامي فقط با آزاديهاي انسان نمي جنگد بلکه هويت مردم ايران را هدف گرفته است و تلاش بر نابودي آن مي کند. از حکومت ايران در محافل براي نقض حقوق بشر انتقاد مي شود ولي دريغا که در ايران به اصل وجود بشريت و انسان ارزشي قائل نيستند! حال کدام حقوق بشر ؟
وقتي فضاي موجود در ايران را بررسي مي کنيم متوجه نا امني اجتماعي براي کل مردم مي شويم و علت مهاجرت را در همين موضوع بايد ديد و بررسي کرد. نا امني که ناشي از حکومت جابرانه جمهوري اسلامي است و براي مردم جز فقر و جنايت چيز ديگري ندارد. جامعه ايران تبديل به جامعه اي شده که از قانون جنگل تبعيت مي کند( بخور تا خورده نشوي ). ولي باتوجه به فرهنگ مترقي مردم ايران، ميتوان با اطمينان گفت که اين مردم دوباره به کمال انساني خود مي رسند. به اميد روزي هستيم که با عزم عمومي مردم و مبارزين بتوان اين بستر را تبديل به جامعه اي امن براي مردم کرد. و ايراني را در کشور خود فارق از جنسيت، مليت و زبان فقط بعنوان يک انسان ديد.