حمید برسام: بسيج و کنترل انديشه نوجوانان و جوانان ايراني/ قسمت سوم

hamid barsam 206 x 270

وقتي هدف در هم ريخته و غرق در گناه شد، عامل رژيم او را مجبور مي کند که خانواده، دوستان و همتايانش را که همان سيستم عقيدتي “غلط” مشابه  با او را دارند متهم کند. اين خيانت به اعتقادات خود و افرادي که به آنها حس وفاداري دارد به شرم و بي هويتي او اضافه مي کند. وقتي هويت فرد هدف دچار بحران مي شود و او احساس شرم و خجالت مي کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نيز خيانت مي کند، او دچار “از هم گسيختگي عصبي مي شود. در روانشناسي، “از هم گسيختگي عصبي” مجموعه اي از علائم جدي است که مي تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسي باشد که شامل افسردگي شديد، گريه هاي غيرقابل کنترل،  و يا در هم ريختگي کلي فرد مي شود و بيشترين نمود آن در مراسمهاي مذهبي آشکار مي شود. هدف ديگر قادر به درک واقعيت نخواهد بود و احساس گم گشتگي و تنهايي شديد خواهد کرد. وقتي هدف به نقطه از هم گسيختگي مي رسد، نفس او بيشتري آمادگي جذب را دارد. او هيچ درک درستي از اينکه کيست و چه اتفاقي براي او مي افتد ندارد. در اين زمان، عامل رژيم سعي مي کند سيستم عقيدتي جديدي را به هدف معرفي مي کند که او را از اين بدبختي نجات دهد. درحاليکه هدف در وضعيت بحران است، عامل که تا بحال دور از دسترس و بي اعتنا به فرد جلوه مي نموده است کمي به او محبت و مهرباني نشان ميدهد. ممکن است با او گپ اعتقادي بزند يا از او بپرسد که چقدر دلش براي زيارت اماکن مقدسه تنگ شده. در وضعيت از هم گسيختگي که در نتيجه حملات روانشناسي شديد و بي پايان ايجاد شده است، اين مهرباني کوچک به نظر بسيار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهايي کرده و تصور مي کند که مورد توجه عامل قرار گرفته است. براي اولين بار در فرايند شستشوي مغزي، هدف با تضاد بين گناه و درد از حملات شخصيتي و آسودگي ناگهاني از آن محبت روبه رو مي شود. ممکن است هدف بخواهد محبتي که به او شده را جبران کند و در اين نقطه، عامل رژيم امکان اعتراف را بعنوان راهي براي رهايي از درد و گناه ارائه مي کند. پس از هفته ها يا ماه ها حمله، سردرگمي، از هم گسيختگي و لحظاتي از مهرباني، گناه هدف معني خود را از دست مي دهد. او مطمئن نيست که چه اشتباهي مرتکب شده، فقط مي داند که اشتباه کرده است. اين مسئله جاي خالي ايجاد مي کند که اجازه مي دهد عامل آن را پر کند. او مي تواند آن اشتباه را به هر چيزي که مي خواهد نسبت دهد. عامل رژيم گناه هدف را به سيستم عقيدتي که مي خواهد جايگزين کند وصل مي کند. هدف کم کم باور مي کند که سيستم عقيدتي اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بين کهنه و نو پديدار مي شود: سيستم عقيدتي کهنه که موجب رنج و درد رواني بود و سيستم عقيدتي نو که مي تواند موجبات رهايي و آزادي از آن رنج و درد را فراهم کند. از اينروست که در برخورد با اغلب اين بسيجي ها که روبرو ميشويم نوعي بي مغزي و خل بازي در ايشان موج مي زند و داراي خصيصه ها و پروفايلهاي طبقاتي خود هستند و از آنجمله ميتوان به عقده هاي سرکوب شده جنسي يا نحوه زندگي مستضعفي از مد افتاده اشاره نمود. بعد از اين مرحله هدف مورد نظر رها مي شود تا ياد بگيرد که اشتباه او دليل خارجي دارد، که خودِ او به تنهايي نيست که به طرزي گريزناپذير بد است. اين يعني او مي تواند با فرار کردن از سيستم عقيدتي نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که بايد انجام دهد اين است که افراد و موسسات مرتبط با آن سيستم عقيدتي را متهم کند تا ديگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سيستم عقيدتي سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با اين اعترافات کامل، هدف هويت قبلي خود را به طور کامل پس زده و مردود مي کند. اکنون ديگر نوبت عامل رژيم است که يک سيستم عقيدتي جديد را به او معرفي کند.عامل يک سيستم عقيدتي جديد را بعنوان راهي به سوي “خوبي” معرفي مي کند. در اين مرحله، عامل دست از آزار و اذيت برداشته و در پيوند با سيستم عقيدتي جديد، آسايش و راحتي فکري براي هدف فراهم مي کند. هدف احساس خواهد کرد که اين اوست که بايد بين سيستم عقيدتي سابق و جديد يکي را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا اين لحظه هدف سيستم عقيدتي سابق خود را در واکنش به ملايمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سيستم هاي عقيدتي با هم، انتخابي هوشيارانه خواهد داشت و به اين طريق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقيقي بود، به کسي خيانت نمي کرد. اين تصميم، تصميم دشواري نيست: هويت جديد امن و خوشايند است چون مانند سيستم عقيدتي سابق، موجب از هم گسيختگي او نمي شود. هدف با مقايسه درد و رنج هويت قديمي با آرامش هويت جديد، هويت جديد را انتخاب مي کند. او سيستم عقيدتي سابق خود را پس زده و خود را به سيستم عقيدتي جديد که قرار است زندگي او را بهتر کند، متعهد مي سازد. در اين مرحله نهايي معمولاً مراسم هايي براي ورود فرد هدف به اجتماع جديد برگزار مي شود. اين مرحله توسط بعضي از افرادي که شستشوي مغزي شده اند به “تولد دوباره” ياد مي شود. برخي خصوصيات خاص شخصيتي در هدف هاي شستشوي مغزي مي توانند در تاثيرگذاري اين فرايند موثر باشند. افراديکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستند و هويت ضعيفي دارند و به گناه و مطلق گرايي (تفکر سياه و سفيد) تمايل نشان مي دهند راحت تر تحت شستشوي مغزي قرار مي گيرند و آنها که شخصيت و اعتماد به نفسي قوي دارند درمقابل شستشوي مغزي مقاوم تر هستند. شستشوي مغزي تلاشي است براي تغيير افکار و باورهاي فردي ديگر برخلاف ميل و اراده او. در روانشناسي، از مبحث شستشوي مغزي به نام بهسازي و اصلاح عقايد ياد مي شود که مربوط به حوزه  “تاثيرات اجتماعي” است. تاثيرات اجتماعي در هر لحظه و هر روزه انجام مي گيرد. مجموعه  راه هايي است که از طريق آن افراد مي توانند گرايشات، عقايد، و رفتارهاي سايرين را تغيير دهند.

در مرحله بعد برنامه عامل رژيم متد “تسليم”، ايجاد تغيير در رفتار فرد است و ديگر با گرايشات و عقايد او که خود ساخته است کاري ندارد. به عبارت ديگر از آن به بعد فقط به فرد تلقين مي کند که “فقط انجامش بده”!  از طرف ديگر متد “ترغيب”  به دنبال ايجاد تغيير در گرايشات فرد است و به فرد ميگويد “انجامش بده چراکه باعث مي شود احساس خوبي داشته باشي و ثواب هم ببري”! متد “تعليم”  در تلاش براي تغيير اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان مي سازد که “انجامش بده چون مي داني که کار درست اين است و مايه خشنودي آقاست!!”. شستشوي مغزي يکي از انواع مهم تاثيرات اجتماعي است که مجموعه اي از تمام اين رويکردها در کنار يکديگر است و در پي ايجاد تغييراتي در فرد مي باشد درحاليکه او خود راضي و موافق با آن تغيير نيست.از آنجا که شستشوي مغزي نوع تهاجمي از تاثيرات است، نيازمند استقلال و انزواي کامل فرد است، و به همين دليل است که اکثراً در زندان ها و مکتب هاي  توتاليسم نيز انجام مي گيرد. فرد عامل بايد کنترل کامل بر روي هدف داشته باشد، تا حدي که حتي غذاخوردن، خوابيدن، حمام رفتن، و ساير نيازهاي اوليه فرد نيز تحت خواست و اراده عامل است و با گفتن اين جمله که اسلام براي همه چيز راهکار دارد اين امکان فراهم مي شود. در عمليات شستشوي مغزي، عامل رژيم هويت فرد را از روي يک اسلوب معين به طور کلي از بين مي برد به طوري که ديگر عمل نکند. بعد عامل آن هويت از بين رفته را با مجموعه اي از رفتارها، گرايشات، و عقايدي جايگزين مي کند که مورد قبول محيط جديد هدف باشد. به اين ترتيب حمله به ديگران، ضرب و شتم و غارت اموال ،همه و همه وقتي در جهت رضايت ولي فقيه که نماينده خداست در زمين کاري است که ثواب تلقي مي شود و خدا از آن خشنود است بنابر اين حس احساس گناهي در ميان نمي ماند .

در مرحله پيشرفته تر کار بصورت جمعي دنبال ميشود آنجايي که در پايگاههاي بسيج افراد به تمرين نظامي و رزمي و جهادي مي پردازند. در اين بخش عامل رژيم با ايجاد رعب و وحشت به مخاطبان تلقين مي نمايد که ديگر هيچ گريزي از ترس وجود ندارد  و مبناي آن به وحشت انداختن لحظه به لحظه مخاطبان است، وحشت از دشمن ، نابودي اسلام، شکسته شدن دل رهبر و هزاران مساله ديگر.ايجاد رعب و وحشت سريع ترين راه براي منفعل کردن مغز منطقي گروهي است به عبارت ديگر وقتي مردم مي ترسند نمي توانند منطقي فکر کنند پس هر چيزي را باور مي کنند. سپس عامل تمايلي به تلف کردن وقت براي بحث در مورد عقايد مختلف ندارد به جاي آن ترجيح مي دهد راه سريعتري را براي از دور خارج کردن مخالفان خود برگزينند، آنها سعي مي کنند اعتبار، انگيزه ها، اطلاعات و شخصيت و ميزان عقل و شعور افراد را بشناسند و سپس حملات خود را نه تنها عليه افراد بلکه عليه تمام گروههاي مخالف آغاز کنند تا با اين کار عقايد هر شخص در رابطه با گروهي که به آن تعلق دارد را بي اعتبار کنند. آنگاه فرد عامل از عدم اعتماد به نفس جمعي  بهره برداري مي کنند، آنها را مورد نکوهش و ملامت قرار مي دهند و بدين ترتيب مردم را وارد به تسليم در برابر عقايد خود مي کنند. اغلب بسياري از مردمي که مورد ملامت قرار مي گيرند احساس شرمندگي و اضطراب مي کنند و سريع ترين راهي که براي پايان دادن به اين وضعيت به نظرشان مي رسد اين است که اختيار را به شخص مقابل يا همان شخصي که مي خواهد به زور عقايد خود را تحميل کند و اين فرد  وضعيت به وجود آمده را نوعي پيروزي براي خود تعبير و تفسير مي کند و بعد با مغشوش کردن عمدي بحث و اصرار بر منطقي بودن آن و ارايه اين ادعا که هر شخصي با اين بحث مخالفت کند فريب خورده و گمراه است گروه را با خود همراه مي سازد و با پيچيده کردن مطلب درستي ادعاهاي خود را به ذهن مخاطبان القا مي کند. سپس با بهره گيري از تکنيک توده گرايي به ويژه دردوران انتخابات يا بحرانها فرد عامل گروه خود را به عنوان گروهي از مردم مومن و کساني را که هدف خشم آنها قرار دارند را گروهي از دشمنان دين و خدا معرفي مي کنند . يا طرف مقابل هميشه يک عامل بيگانه، خرابکار يا يکي از اعضاي وابسته به دولت اسرائيل يا آمريکاست که به هر حال از مردم مومن نيستند . مقصود از اين بازي اين است که به اين گروه القا نمايند براي خدا جهاد ميکني و پاداش تو بهشت است.در مرحله بعد آنها خود و دوستان خود را ميهن پرست مي دانند و  و هر کس ديگري را که آنها را به چالش مي طلبد را وطن فروش مي خوانند.در نهايت براي اشباع يا امتلاء موثر سه عامل وجود دارد که عبارتند از تکراري بودن، فراگير بودن و ثابت بودن. پيام مورد نظر بايد به طور آشکار يا پنهان بارها و بارها در همه جا تکرار شود مثلاً اينکه دشمن در کمين است بايد بارها و بارها تکرار شود. به طور قطع يک تاثير فيزيکي بر روي افرادي که بارها و بارها در معرض يک پيام مشابه قرار مي گيرند وجود دارد بدون توجه به اينکه اين پيام درست است يا غلط . به اعتقاد روانشناسان اگر يک مطلبي به دفعات کافي با تعداد کافي از افراد بارها و بارها گفته شود مردم آن را به عنوان يک حقيقت قبول مي کنند و با پيوند زدن آن با توهين به عقل گرايي و افزايش حس گناهکاري شور و هيجان شهادت طلبي ايجاد کرده به اجراي فرامين رنگ خداگونه مي دهند و بدينگونه شاهد آن هستيم گاهي بسيجي ها با موتور، باتوم و گاهي اسلحه به تظاهرکنندگان هجوم مي آورند.گاهي با لباس هاي شخصي به ميان مردم مي روند و منتظر حمله مي شوند. يکي از تاکتيک هاي آنها حمل چاقو و تيغ هاي کوچک براي ضربه زدن از پشت به تظاهرکنندگان است. بسياري از سنين ۱۲ و يا حتي جوانتر استخدام مي شوند. در دوره آموزشي طولاني خود عميقا با ايدئولوژي جمهوري اسلامي آشنا مي شوند.آنها هر شب و يا هر هفته به مسجد مي روند. آنقدر که واقعا باور مي کنند معترضان و حاميان اپوزوسيون مخالف پيامبر و محارب هستند. يعني خونشان بايد ريخته شود و کشته شوند.  بسيجي ها قبل از سرکوب تظاهرکنندگان وضو مي گيرند.روشن است که بسيج سالهاست براي برخورد با ناآرامي هاي داخلي آماده مي شود. اين نقش بسيج با آنچه در گذشته و در خطوط مقدم جنگ ايران و عراق ايفا کردند متفاوت است.
بسيجي ها نقش اخير را با هيجان پذيرفته اند.احتياجي نيست که به آنها گفته شود چه کنند. وقتي به آنها باتوم و يا اسلحه داده مي شود، روشن است که چه بايد بکنند. اغلب همچنان سرسختانه حامي انقلابشان هستند، اسلحه برداشته و مردم را سرکوب مي کنند. آنها حتي به زخمي ها هم رحم نمي کنند. حتي به راحتي زندانيان را شکنجه مي کنند. وضعيت بسيار پيچيده اي است. اينجا بحث اسارت فکري است مبناي اسارت فکري تعقيدات و تعهداتي است که متاسفانه اغلب برمبناي لجاجت و خصومت است در جوامع بسته و کوچک‌تر اين عارضه با چاشني تعصب هاي قومي ،قبيله اي و محله اي نمود بيشتري مي‌يابد هر کجا انديشه است لاجرم تقابل و تعارض بيشتر از تلاقي و تعاطي افکار مجال ميدان داري مي يابد در کوي و برزني نيست که دليلي براي اختلاف نباشد. در اين خصوص آيت الله دستغيب نيز که خود از اعضاي شوراي نگبان رهبري است  مي‌گويد آنچه باعث تقابل نيروهاي سپاه و بسيج در برابر مردم مي‌شود، «شسشتوي مغزي» اين نيرو‌ها «در کلاس‌هاي عقيدتي و سياسي» ست. اين مرجع تقليد ادامه مي‌دهد اين شستشوي مغزي منجر به اين مي‌شود که اين نيرو‌ها «مردم ديندار» را با «محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافي صورت گرفت»، «مردم متدين را با همين توجيهات کذايي قلع و قمع کنند.» وي که خود از اعضاي شوراي نگهبان است بر اين نکته اذعان دارد.

نکته ترسناک اينجاست که به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش مي آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهيم در ذهن انسان شکل مي گيرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمييز مي دهد. در واقع در ذهن او خطهاي قرمزي بوجود مي آيند و هر نوع اطلاعات که در خارج از اين خطهاي قرمز قرار مي گيرد از پذيرش درستي آن امتناع مي ورزد.  و اين سن دقيقا سني است که فرد در بسيج ايدئولوژي مذهبي سياسي اش شکل مي گيرد بنابراين براي فردي که مدت طولاني مورد شستشوي مغزي قرار گرفته بسيار دشوار است در مدتي کوتاه، نرمها و شاخص هاي فکري خود را تغيير دهد و درکي متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد.   بعد از سن ٤٥ سالگي در مغز انسان آندسته از سلولهايي که با فراگيري اطلاعات سروکار دارند در نوع سازي خود دچار مشکل مي شوند و به مرور زمان از توانائي فرد در فراگيري اطلاعات کاسته مي شود.البته نبايد فراموش کرد فردي که مورد شستشوي مغزي قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمي شنود بلکه از منبع ديگر نيز اطلاعاتي را کسب مي کند که با نرمهاي فکري او همسوئي دارد و اين امر نيز بنوبه خود تحول فکري را دچار دشواري مي کند. در نهايت بايد عامل منفعت جوئي را بر عوامل بالا افزود. در مواردي فرد براي حفظ منافع فردي يا گروهي، خود را مجبور مي بيند از انديشه اي حمايت کند هرچند به درستي آن اعتقاد ندارد. به ديگر سخن فردي اپورتونيست مي باشد. پاداش ها ، حق ماموريتها ، دريافت حقوق اضافه کار در روز حضور در مراسم ، مرخصي يک روز به ازاي هر روز شرکت در مراسم، دريافت برنج و حبوبات و گوشت بصورت تعاوني، دريافت وام ، کسب رضايت مديران ارشد شغلي، تاييد گزينش و تحقيقات اداري، استفاده از سهميه آزمونها و در نهايت ارائه 2 گزارش در هفته و دريافت ۱۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پاداش از سپاه منطقه اي منافعي است که براي قشر کم در آمد بسيار حائز اهميت است خصوصا در شهرهاي کوچک و روستاها اين مزايا معجزه ولايتي است. اما نکته اينجاست که شستشوي مغزي زماني ممکن است که فردي در محيطي بسته اجتماعي قرار دارد و بطور سيستماتيک، اطلاعات کنترل شده را دريافت مي کند. به اين دليل است که حتي در زندانها و بازداشتگاههاي کشور ايران قبل از هر چيز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محيط پيرامون قطع مي کنند. امروزه در برخي زندان‌ها به‌ويژه زندان اطلاعات سپاه از روش شستشوي مغزي استفاده مي‌شود. سپاهيان با روش‌هايي نظير محروميت حسي و ايجاد اختلال جسمي، ايجاد ابهام، بازجويي‌هاي پي در پي و طولاني، تهديد، تغيير زندان‌بان‌ها و روش‌هاي رفتاري آنان و… ابتدا فرد را تا مرحله‌ي فراحاشيه‌اي پيش مي‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زنداني را درهم مي‌شکنند و سپس از باورها، الگوي رفتاري جديد و تقويت‌کننده‌هاي مثبتي نظير پذيرش، تقويت اجتماعي، تسهيلات و… بهره مي‌گيرند. يعني پس از آن‌که براساس نظريه‌ي يادگيري شرطي کلاسيک، الگوهاي رفتاري و يادگيري پيشين فرد را درهم شکستند، از نظريه‌ي يادگيري شرطي فعال و به‌ويژه برنامه‌هاي تقويت آن براي ايجاد و تداوم رفتاري جديد در فرد سود مي‌برند.

فرد بسيجي که مورد شستشوي مغزي واقع شده است دو هويت متضاد را با خود حمل مي کند. يکي شخصيتي است مذهبي پيرو ولايت که سعي دارد گناه را با قدرت ايمان کنترل نمايد و اکثر خواستها و نيازهاي بشري خود را سرکوب مي نمايد تا در جمع هم سنگران خود مورد احترام باشد و ارزش جمعي بيابد و شخصيت ديگري که ميل دارد بازيگوشي کند نياز جنسي دارد ميخواهد لباس شيک بپوشد دختر بازي کند برقصد و …. و اين کارها چون به او گفته شده است گناه است وي با ديدن کوچکترين عاملي تحريک شده در خفا و پنهاني بشکل سيري ناپذيري دنبال آن مي رود و پس از آن نيز احساس گناه ديوانه کننده اي ساعتها و روزها فرد را در بر مي گيرد از اينرو فرد دو شخصيتي از آرامش دروني و رضايت مندي واقعي محروم است و با گذشت زمان پرخاشگرتر و نا اهل تر شده قصاوت قلب پيدا مي کند. چنين فردي چون نيازهايش سرکوب شده و خود آزادي انجام کارهايي را که دلش ميخواهد ندارد از ديدن ديگراني که به راحتي کارهايي را که او دوست دارد را انجام ميدهند و يا از ديدن مو يا لباس جنس مخالف که تحريکشان مي کند به خشم آمده در بر خورد با ايشان در قالب مقابله با تهاجم فرهنگي و يا امر به معروف دختران به زعم ايشان  بي عفت و پسران قرتي و سوسول سرکوبگرانه و غير انساني برخورد مي نمايند. در حقيقت برخورد تند و غضب آلود فرد مامور حاکي از تناقضات احساسي درون و بيرون و به عبارتي کمبودهاي خاص وي است.

در تمام حملاتي که به اقشار مختلف مردم از طرف بسيج وارد ميشود چه انجمن زنان باشد يا سينما يا خانقاه يا پارتي شبانه جوانان و… يک چيز واحد وجود دارد و آنهم شعارهايي است که مثل فرمول هيپنوتيزم عمل کرده هيجان غير قابل کنترل و غير ارادي ايي بين بسيجي ها ايجاد مي کند. اغلب اسم ضد انقلاب، مفصد في الارض، محارب با خدا، دشمن اسلام و منحرفين از دين شعار اصلي و دليل اصلي توجيه حمله است و اين نشان ميدهد که بر روي واژه هاي خاصي طولاني مدت کار هدفمندي انجام شده است.

با اين تفاسير دقت خانواده ها در برنامه ريزي براي سلامت و اهل بودن فرزندان يک بحث است و پيرو مکتب بسيج لشکر مخلص خدا شدن بحثي ديگر. نياز به کسب آگاهي و مقابله با اين باور غلط امروزه بر تمامي گروههاي دگر انديش واجب است. همگان بايستي بدانند اين حمله هاي خود جوش در واقع خود جوش نبوده و تاول چرکين تعدي و ظلم به انسانهاست و سپس با ترد اين فرهنگ و شيوه بر کراهت آن تاکيد کنند تا ريشه اين سلطه با آگاهي عمومي خشکانده شود. آگاهي عموم جامعه از ارکان مختلف رژيم و براي مثال بسيج کمک بزرگي براي نيل به هدف نهايي که همان انقلاب مردم و سرنگوني جمهوري اسلامي است ميباشد.

 

 

 

 

فراخوان تحصن پناهجویان در فرانکفورت،استان هسن شنبه 20 اکتبر

در دفاع از حق پناهندگی و برای اقامت دائم و حقوق انسانی!

 

دراعتراض به وضعیت غیرانسانی شرایط پناهندگی، برای لغو دیپورت، بلاتکلیفی و….پناهجویان استان هسن در شهرفرانکفورت از روز شنبه  20 اکتبردست به تحصن خواهند زد.پناهجویان با برپایی چادرتحصن در مرکز شهر راس ساعت  2 بعد ازظهراستارت تحصن نامحدود را خواهند زد. در برنامه افتتاحیه این تحص حسن حسین زاده سخنگوی پناهجویان متحصن در ورتسبورگ، سخنرانی خواهد کرد.این تحصن درا دامه مبارزات پناهجویان که از مارس 2012 از شهر ورتسبورگ آغاز شده و اکنون تبدیل به جنبش اعتراضی سراسری در آلمان شده است، می باشد. لازم به توضیح است که این تحصن به فراخوان فدراسیون آلمان و با حمایت دو گروه آلمانی به نام های جوانان حزب سبزهای استان هسن و گروه “فرار و پناهندگی” از حزب پیراتن استان هسن آغاز میشود.

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- و احد آلمان همه پناهجویان استان هسن و شهرهای اطراف، همه انسانهای مدافع حق پناهندگی و حقوق انسانی را فرا می خواند که دراین اعتراض شرکت نمایند.از همه پناهجویانی که به این شرایط غیر انسانی معترض هستند و خواهان به رسمیت شناختن حقوق پناهندگیشان هستند دعوت میکنیم به این مبارزه پیوسته و صف اعتراض و مبارزه گسترده را برای رسیدن به خواستهایشان، تقویت نمایند.بدون شک با اتحاد، همبستگی و فقط  با یک مبارزه متحد و محکم میتوان این شرایط غیرانسانی را تغییرداد.

 

محل برپایی چادر تحصن

Hauptwache

در مرکز شهر فرانکفورت

شنبه 20 اکتبر از ساعت 2 بعد از ظهر

تلفن تماس:  015774650186

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و احد آلمان

17 اکتبر 2012

 

اطلاعیه: در کنفرانس فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی شرکت نمایید!

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحداستکهلم، کنفرانس سالیانه خود را برگزار میکند. در این کنفرانس ابتدا گزارشی از کارکرد فدراسیون در دوره گذشته و تأثیرات این فعالیتها بر روند وضعیت پناهندگان  ارائه میشود.

 

بخش دوم کنفرانس به ارائه پلاتفرم و نقشه عمل برای آینده فعالیت فدراسیون اختصاص میابد.

 

بخش پایانی کنفرانس، انتخابات برای تعیین هیات رهبری آینده فدراسیون واحد استکهلم خواهد بود.

علاوه بر اینها  در این کنفرانس اسناد و تصاویر مستندی از کارکرد و فعالیت های دوره گذشته فدراسون نیز به نمایش گذاشته می شود.

 

فدراسیون همه پناهجویان و علاقمندان را به شرکت در این کنفرانس دعوت میکند.

زمان: یکشنبه 28 اکتبر از ساعت 13

به اطلاع می رسانیم که در این کنفرانس عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در مورد وضعیت فعلی و آینده فعالیت فدراسیون و تاثیرات این فعالیت ها بر روند پناهندگی سخنرانی خواهد کرد.

مکان                     Medborgar platsen :

Medborgar huset tr:4

(Sensus)

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- استکهلم

تلفن تماس0707175542

 

 

 

پاسخ عبدالله اسدي به بخش ديگري از سئوالات نشريه همبستگي

abe-asadi

همبستگي: در شماره ۵۸ نشريه همبستگي دو سئوال به منظور آشنا کردن متقاضيان پناهندگي به اساسي ترين  مسايل پيش روي آنها از عبدالله اسدي پرسيده شد. در اين شماره نيز دو سئوال ديگر از اساسي ترين سئوالات را از ايشان مطرح مي کنيم تا  بتوانيم بد ين ترتيب به دانش متقاضيان پناهندگي کمک بيشتري  بکنيم. سئوالات قبلي در داخل و خارج از ايران مورد استقبال وسيع متقاضيان پناهندگي و خوانندگان نشريه همبستگي قرار گرفت. تلاش نشريه همبستگي اين است که طرح اين سوالات در شماره هاي بعدي نيز ادامه يابد. سئوال اول،  در روز اول معرفي معمولا يک سري سوالات که بيشتر جنبه خصوصي و خانوادگي دارد از متقاضي پرسيده ميشود براي مثال مي پرسند دوران تحصيلات خود را در چه مدارسي به پايان رسانده ايد؟ اسم و محل مدارسي که در آنها تحصيل کرده ايد را نام ببريد و غيره. از نظر شما،  متقاضيان پناهندگي بايد چگونه به اين سوالات بطور عمومي پاسخ  بدهند؟

عبدالله اسدي: در واقع اينها هم بخش هايي از سئوالاتي است که معمولا ادارات مربوط به امور پناهندگان روزهاي اول براي ثبت نام کامل متقاضيان مي پرسند. خوب است که چنانچه متقاضياني که همسر و فرزندان خود را به همراه ندارند در مصاحبه خود با مقامات امور پناهندگي به موقعيت آنها در حال حاضر نيز اشاره کنند، مثلا  نام همسر شما چيست؟ شغل و نحوه امرار معاش ايشان و تعداد فرزندان؟ آيا در حال حاضر موقعيت همسرت هم در خطر است؟ آخرين تماس شما با وي از چه زماني بوده و اکنون در کجا و در چه شرايطي بسر مي برد و … لازم است يکايک آنها را براي وکيل خود و مقامات امور پناهندگي توضيح دهند. در همين جا لازم است اشاره کنم که تجربه فعاليت ما با متقاضيان  پناهندگي نشان مي دهد که برخي از آنها بنا به دلايل و ملاحظاتي که براي خود درنظر گرفته اند مدارک هويتي خود را دستکاري مي کنند و يا از ارائه آن به مقامات مسئول خودداري مي کنند. توصيه فدراسيون به همه متقاضيان اين است که از پرداختن به اين کار خودداري نمايند.

همبستگي: چرا؟

عبدالله اسدي: براي اينکه اولا بدون در اختيار گذاشتن مدارک هويت حتي اگر دلايل پناهندگي فرد بسيار هم قوي باشد ولي بدليل عدم شناخت در اکثر موارد به اين دسته از پناهجويان پاسخ منفي مي دهند. دوما بدون داشتن چنين مدارکي در بسياري از موارد از برخي خدمات مثل دريافت اجازه کار و ثبت ازدواج محروم مي شوند. لازم است به اين نکته هم اشاره کنم که کساني که با ويزاي توريستي و يا دعوتنامه بستگان خود به همان کشور صادرکننده ويزا سفر مي کنند، هنگام تقاضاي پناهندگي از ارائه پاسپورت خود به مقامات اداري خودداري مي کنند. اين هم براي اين دسته از متقاضيان پناهندگي  بار منفي دارد چون مقامات امور پناهندگي مي فهمند که شخص متقاضي مثلا با ويزاي  نروژ آمده است و ويزاي  وي از همان تاريخ صدور در سفارت نروژ و در سيستم اداري آن کشور بايگاني مي شود و هنگام معرفي، مشخصات شخصي متقاضي ديده مي شود و اين عمل باعث مي شود نسبت به دلايل پناهندگي شخص متقاضي سلب اعتماد نمايند.

همبستگي: چه مسايلي را نبايد مطرح کرد؟

عبدالله اسدي: شخص متقاضي پناهندگي لازم است با دقت هر بلايى که بر سر خود و خانواده و بستگانش در رابطه با فعاليت سياسى و يا اتفاقات ديگري از اين دست آمده از جمله تعقيب، بازداشت، صدور احکام، زندان، شلاق، شکنجه، تفتيش و خانه گردي، مصادره اموال و مانند آنها را توضيح دهد. منظور من مسايل به هم پيوسته اي است که عموما زندگي در کشور را براي شخص متقاضي غيرقابل تحمل کرده است و ناچار به ترک کشور و تقاضاي پناهندگي در خارج از کشور مي کند.

همبستگي: از پناهجويان مي پرسند آيا جدا از فعاليت روتين سياسى به دلايل ديگرى همچون باور مذهبى، نژاد، جنسيت و غير تحت تعقيب و آزار قرار گرفته ايد؟

عبدالله اسدي: در پاسخ به اين سئوالات و در صورت پيش آمدن چنين اتفاقاتي، بايد شخص متقاضي بتواند تاريخ و زمان هر کدام از اتفاقات پيش آمده را با دقت بيان کند.اگر قرار باشد براي اثبات گفته هاي خود مدارکي را در اختيار مقامات امور پناهندگي قرار دهد بايد دقت کند که اين مدارک از سوي چه مراجعي و در چه زماني صادر شده است و چقدر به دلايل درخواست شخص متقاضي ربط  پيدا مي کند؟ شخص متقاضي بايد توجه داشته باشد که کارمندان و مسئولين امور پناهندگي آشنائي نسبتا زيادي با مراجع قضائي و امنيتي در ايران دارند و خيلي راحت مي توانند ربط و بي ربطي وظايف هرکدام از آن نيروها را با مشکلي که متقاضيان پناهندگي مطرح مي کنند تشخيص دهند و برمبناي آن کليه داستان و دلايل پناهندگي شان را بي اعتبار اعلام کنند. متقاضياني که ادعا مي کنند بدلايل روي برگرداندن از مذهب اسلام و گرويدن به مذاهب ديگر براي مثال مسيحيت، بهائيت، زرتشت و يا هر مذهب ديگري اول، بايد در اين زمينه داراي اطلاعات نسبتا کامل و جامعي باشند دوما، بايد بتوانند خيلي ساده توضيح دهند که چگونه مورد شناسايي دستگاههاي قضائي و مامورين امنيتي قرار گرفته اند؟ در کدام کليسا؟ در چه تاريخي؟ چند نفر در اين رابطه دستگير شدند؟ در چه ساعتي؟ از بقيه دستگير شدگان خبر دارند و چه برسرشان آمده است و غيره …؟ اگر شما بجرم ترک دين بازداشت شديد بايد توضيح دهيد که چگونه و از چه طريقي مامورين دولتي فهميدند که شما دين اسلام را ترک کرده ايد؟ در کدام شهر، کدام منطقه، اگر دستگير شديد ترا به کجا بردند؟

اجازه بدهيد براي روشنتر شدن اين موضوع يک مثال بزنم، شخص متقاضي پناهندگي نمي تواند ادعا کند که بجرم فعاليت سياسي در ايران تحت پيگرد قانوني بوده ولي احضاريه اي که در اختيار مقامات مسئول امور پناهندگي قرار داده است مربوط به دادگستري است در حالي که موضوع فعاليت سياسي در جمهوري اسلامي به دادسراي انقلاب ربط  پيدا مي کند نه دادگستري. اميدوارم توضيح اين نکته براي متقاضيان پناهندگي روشن باشد.

متقاضيان پناهندگي بايد روي دلايل پناهندگي خود کار کنند تا از اينکه دردوره هاى متفاوت چگونه تحت تعقيب، آزار و شکنجه قرار گرفته اند تصوير روشنتري به مقامات پناهندگي بدهند و گفته هاي خود را با دقت و بدون تناقض به هم ربط دهند. متقاضيان پناهندگي بايد حواسشان باشد که در مقابل پرسشهاي پليس و کارمندان دولت داستان سراي نکنند. آز آنجايي که گفته هاي شما بعنوان متقاضي پناهندگي ثبت مي شود  و به پرونده چند صفحه اي تبديل ميشود سعي کنيد به پرسشهاي آنها پاسخ گويا و کوتاه بدهيد تا هنگام بررسي پرونده ها سر و ته گفته هاي شما قابل فهم باشد. از آنجايي که بسياري از متقاضيان پناهندگي از طريق مترجم داستان زندگي خود را براي مقامات مسئول توضيح مي دهند بايد سعي کنند مستقل از اينکه مصاحبه کننده به چه ترتيبي سئوالات خود را مطرح مي کند، پاسخهاي خود را با ميزان توانائي مترجم براي ترجمه گفته هاي خود هماهنگي لازم ايجاد کند تا بتواند با دقت حرفهاي شما را ترجمه کند. در بسياري از اوقات مترجم و متقاضي با هم هماهنگي لازم را پيدا نميکنند. اين ايراد تنها از سر ناآشنائي متقاضيان پناهندگي و عدم توجه آنها به بار حقوقي  موضوع مورد بحث صورت نمي گيرد؛ در موارد زيادي عدم توانائي مترجم در ترجمه بعضي از موضوعات باعث مي شود که کارمندان دولت و کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل جلسه را در نيمه قطع کنند. در موارد زيادي متقاضيان پناهندگي هم در مصاحبه با ادارات دولتي داستان سرايي مي کنند و هم داستان زندگي خود را بسيار پراکنده و بي ربط به هم توضيح مي دهند به همين دليل اکثرا اين نوع پرونده ها از مراجع مختلف پناهندگي نتيجه منفي مي گيرند.

 

بهنام آزاد: مرزبندي براي “آزادي بيان” هموار کردن راه براي به بند کشيدن”آزادي بيان” است

behnam_308_x_454_154_x_227

انتشار قسمتي از فيلم “زندگي محمد” در فضاي مجازي(يوتوب)، خبر سازشده است. اين فيلم به کارگرداني “سام باسيل” در آمريکا ساخته شد و قبل از انتشار در يوتوب فقط يکبار درسالني در هاليود به شکل خصوصي نمايش داده شده است و قرار بر اين بوده که در سالگرد حادثه يازده سپتامبر در کليساي تري جونز (کشيشي که قرآن را آتش زد) به نمايش عمومي گذاشته شود ولي نمايش اين فيلم در کليسا لغو شد. با اين حال قسمتي از اين فيلم توسط تعدادي از قبطيان مهاجر مصري در يوتوب انتشار پيدا کرد.

به دنبال انتشار فيلم،اعتراض هاي مسلمانان تحت تحريک بنياد گريان اسلامي در کشورهاي مصر، ليبي،يمن و…آغاز شد. در نتيجه اين اعترض ها در همان روزهاي اول سفيرآمريکا به قتل رسيد واين  شورش و بلوا هنوز در حال قرباني گرفتن از مردم است. فتوا آيت الله ها و مفتي ها براي کشتن کارگردان و عوامل اين فيلم يکي پس از ديگري صادر شد  وعلاوه بر آن جايزه هائي براي تشويق به اجراي اين آدمکشي تعيين گرديده است.

فيلم “زندگي محمد” بدون شک، يک فيلم سطح پائين چه از لحاظ ساخت و چه سناريو است و توسط مسيحان تندرور عليه مسلمانان ساخته شده که در بين خود مسيحيان هم با انتقاد هاي زيادي روبرو مي باشد. اين فيلم مذهب را به نقد نمي کشد بلکه در تلاش است که براي مسيحيت وجه کسب کند و با به سخره گرفتن محمد سعي دارد که مسيح را تبليغ کند.

اما فارق از اهداف ساخت وانتشار اين فيلم، بايد گفت در جامعه امروز آزادي بيان شرط اول رهائي از تحجروناداني است.آزادي بيان مرز ندارد و نبايد براي آن،  به اسم احترام به اعقايد و احساسات ديگران مرز و بند گذاشت. اين مرز بندي ها به هر شخص يا گروهي اجازه مي دهد که در مقابل هر سخني  که مخالف با اهداف و اعقايد خود ببيند، هر گونه خشونتي را انجام دهند. بر مبناي همين استدلال، بنياد گراياني به مانند طالبان وجمهوري اسلامي ايران به خود اجازه هر جنايتي را مي دهند. جواب هر انساني که  درباره هر موضوع و يا هر پديده اي نظر خود را اعلام کند، مرگ نيست. روحانيون اديان بر بال تعصب هاي ديني سوار هستند و ادامه حياتشان در ايجاد تقدس مي بينند.

اين شيادان در طول تاريخ  با ايجاد تقدس و نسبت دادن مالکيت اين تقدس به مردم، براي خود حاشيه امنيت ايجاد کرده اند و هرجا که منافع خود را در خطر ديده اند با تمام قوا در مقابل آن ايستاده اند. مرزبندي براي “آزادي بيان” هموار کردن راه براي به  بند کشيدن”آزادي بيان” است خواه اين مرزبندي از طرف بنياد گرايان مذهبي باشد، خواه از طرف روشن فکران.

حق طبيعي هر انسان درک آزادانه از محيط اطرافش است و به طبع آن حق دارد برداشت خود را اعلام کند در اين فرآيند است که آگاهي زائيده مي شود. عده اي معتقدهستند  چون محمد براي مسلمانان مقدس است هيچ کس حق ندارد از او چهره اي خارج از تعاريف مسلمانان ارائه دهد تا با احساسات آنان بازي نشود. حال سوال اينجاست، افرادي که از محمد ودينش برداشت ديگري دارند کجا بايد تبادل نظر کنند؟ آيا اين افراد نبايد نظر خود را اعلام کنند و از جامعه جواب بگيرند؟ به طور حتم اين افراد هم بايد نظر خود را اعلام کنند و جواب آنها هم حکم مرگ نيست . روحانيون با اين احکام مي خواهند فضائي را ايجاد کنند تا ديگر هيچکس  جرات نکند  اسلام را به زير تيغ نقد بکشد . منطق دين خشونت است و در زمان حال اسلام سياسي پرچمدار آن و مجريان آن براي حفظ قدرت از هيچ جنايتي کوتاهي نخواهند کرد.

امروز بر همه ما واجب است که اجازه ندهيم آزادي بيان با استدلا ل هاي فريبکارانه به زنجير کشيده شود و با دست خود به بازار دکان داران دين رونق دهيم . فيلم” زندگي  محمد” يک نظر است و بايد آزادانه مطرح شود و منتقدان آن هم بايد در فضائي بدور از خشونت نظرشان را اعلام کنند.

سارا ایرانی – قوانين سليقه اي و حکومت جمهوري اسلامي

Sara_Irani

در طول ۳۰ سال حکومت اسلامي، مشکلات مردم نشان دهنده اين بوده که اين حکومت هيچ خوانايي با مردم و مطالبات حق طلبانه آنان  پس از انقلاب ۵۷ نداشته است. اين رژيم نه تنها منتخب مردم نبوده که با به خون کشاندن انقلاب مردم منجر به شکست اين تحول و انقلاب عظيم مردمي شد. تنها چيزي که براي اين حکومت مهم بوده و هست اهداف جنايتکارانه و بقايش بر مسند قدرت بوده است. اينان در هر مسئله دخالت ميکنند؛ از خصوصي ترين مسائل مردم حتي اتاق خواب آنها گرفته تا در بزرگترين مسائل که هيچ ربطي به اين جانواران اسلامي ندارد. يک آخوند پا منبري بيسواد به خود اجازه ميدهد که در رابطه با هر موضوعي که به مذاقش خوش نيايد فتوا صادر نمايد و اين فتواها جز قوانين جمهوري اسلامي ميشود که يکي از بندهاي تشکيل دهنده قانون اساسي جمهوري اسلامي است. به صراحت در قانون اساسي ياد شده که فتاوي علما و عرف نيز از عوامل تشکيل دهنده قانون است. آخوندهاي مغز بسته و بي سوادي که فقط کتابهاي ديکته شده ملاها و مراجع تقليد را حفظ و در جامعه اي که مردم آن مدرن و غير مذهبي هستند پياده ميکنند. از مثالهايي که ميتوان براي اين موضوع بدان اشاره کرد؛ اکران فيلم هايي است که روي پرده سينما ميرود که با جنجال فراوان اين آخوندها و بسيجيهاي مغز فندقي بايد بسته شود و هر کدام از اين آخوندها فتواهايي صادر ميکنند که خود حکم قانون دارد. از ميان اين فيلمها ميتوان به فيلم “گشت ارشاد” که فتواهاي بسياري پس از اکران اين فيلم صادر شد اشاره کرد. اين جانوران اسلامي براي يک فيلم ساده که از مشکلات جامعه ايران گفته و حتي از فيلتر اداره ارشاد رژيم عبور کرده است فتاوي صادر کردند مبني بر اين که آن را باعث “اشاعه فحشا در جامعه اسلامي” ميدانند و هر روز از تريبونهاي مختلف نماز جمعه شروع به فحاشي به سازندگان فيلم مي نمايند. اينان مردم ايران را احمق فرض کرده اند اما غافل از اينند که خود مضحکه دست مردم هستند. هر روز مردم آنها را بيشتر به باد تمسخر ميگيرند. در خيابان که راه ميروي به جرات ميتوان گفت که ۹۰% مردم به آخوندها و سردمداران رژيم فحش ميدهند و ناسزا ميگويند. مردم ايران کاملا آگاه هستند و بشدت بيزار و منزجر از حکومت اسلامي و قوانين آن اما چه کنند که با يک حکومت وحشي و جنايتکار که با دستگاه آدمکشي و شکنجه خود، ارعاب را در دل جامعه دامن ميزنند طرف هستند. مردم ايران بيش از سي سال است که به اشکال مختلف به مبارزه با اين خونخواران اسلامي پرداخته اند و همواره مترصد زماني بوده اند تا کار اينان را يک سره کنند. انقلاب ناتمام ۸۸ دليلي بر اثبات اين مسئله است. اما تمام کردن اين انقلاب حتمي است و روزي خواهد رسيد که مردم به دست خود شر اين آدمکشان اسلامي را از سر بشريت خلاص کنند.

به اميد روزي که آتشفشان روشن اما زير خاکستر مردم ايران فوران کند و حکومت ديکتاتورهاي وحشي با انقلاب مردم سرنگون گردد.

شمار آوارگان سوري به ۷۰۰ هزار نفر مي‌رسد

e143b73c-3d2e-470f-9a3a-368c9fb28cd0_w640_r1_s 480 x 270

 

کميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد اعلام کرد که شمار آوارگان سوري که از کشور خود فرار مي‌کنند، ممکن است تا پايان سال جاري ميلادي به ۷۰۰هزار نفر برسد. اين در حالي است که شمار کشته شدگان روز چهارشنبه در سوريه بيش از ۳۰۰ نفر اعلام شده است.از سويي ديگر، روسيه بار ديگر با هر گونه دخالت نظامي در سوريه مخالفت کرد. در مقابل تونس خواستار استقرار نيروهاي حافظ صلح عربي در سوريه شد.
۷۰۰ هزار آواره
کميسارياي عالي امور پناهندگان سازمان ملل متحد روز پنجشنبه _ ششم مهرماه اعلام کرد که ممکن است تا پايان سال جاري ميلادي، شمار آوارگان سوري که از خشونت‌ها در کشور خود فرار مي‌کنند، به ۷۰۰هزار نفر برسد.اين آمار با پيش بيني پيشين اين نهاد بين المللي که شمار آورگان سوري تا پايان سال جاري ميلادي را ۱۸۵هزار نفر برآورد کرده بود، تفاوت بسيار دارد.
به گزارش خبرگزاري رويترز، کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل متحد شمار آوارگان سوري که تاکنون به چهار کشور همسايه سوريه گريخته‌اند را ۲۹۴ هزار نفر برآورد کرده است. کشورهاي همسايه سوريه، اردن، عراق، لبنان و ترکيه هستند.اين گزارش در حالي منتشر شده است که تا پايان سال جاري ميلادي، حدود سه ماه بيشتر باقي نمانده است.
۳۰۰ کشته در يک روز
از سوي ديگر، ديده‌بان حقوق بشر سوريه اعلام کرد که روز چهارشنبه، بيش از ۳۰۰ نفر در مناطق مختلف اين کشور کشته شدند.روز چهارشنبه هم يکي از خونبار‌ترين روزهاي سوريه در بيش از ۱۸ ماه بحران اين کشور بود؛ بحراني که با تظاهرات خياباني عليه بشار اسد رييس جمهوري سوريه آغاز شد اما پس از آن به جنگ مسلحانه ميان نيروهاي دولتي و مخالفان سوق داده شد.
ديده‌بان حقوق بشر سوريه- سازماني که مقر آن در بريتانيا است و از راه شبکه‌اي از فعالان، خشونت‌ها در سوريه را تحت نظر دارد- در گزارشي اعلام کرد که روز چهارشنبه دستکم ۵۵ نفر در مناطق حومه دمشق کشته شدند. حدود ۴۰ نفر از اين افراد در شهرک ذيابيه که در جنوب شرق پايتخت قرار دارد، تيرباران شدند. به گزارش رويترز، شماري ديگر از فعالان، حادثه ذيابيه را «کشتار» توصيف کرده و مي‌گويند که در آن، دستکم ۱۰۷ نفر کشته شدند. آن‌ها نيروهاي وابسته به نظام بشار اسد را متهم به تيرباران اين افراد مي‌کنند. تصاوير ويديويي که از حادثه شامگاه چهارشنبه ذيابيه منتشر شده است، جنازه‌هاي خونيني را نشان مي‌دهد که کنار يکديگر قرار داده شده و با پتو پيچانده شده‌اند. روز چهارشنبه ساختمان ستاد مشترک ارتش سوريه در دمشق نيز هدف دو انفجار و حمله نيروهاي مسلح مخالفان قرار گرفت.

مخالفت روسيه با مداخله نظامي در سوريه
در همين حال، سرگئي لاوروف وزير امور خارجه روسيه در سخنراني شامگاه چهارشنبه خود در شوراي امنيت سازمان ملل متحد که به «صلح و امنيت در خاورميانه» اختصاص داده شده بود، بار ديگر با دخالت نظامي خارجي در سوريه مخالفت کرد.
به گزارش خبرگزاري اينترتاس، لاوروف در سخنراني خود گفت: «ما هرگونه اعمال خشونت آميز و هرگونه نقض حقوق بشر و قانون انساني را از هر طرف باشد، محکوم مي‌کنيم؛ چه از سوي دولت سوريه باشد چه از سوي مخالفان. مسئوليت ما در برابر ادامه خونريزي در سوريه کم نيست، کشورهايي که مخالفان بشار اسد را به نپذيرفتن آتش بس و گفت‌و‌گو تشويق مي‌کنند و خواهان تسليم شدن بدون قيد و شرط نظام اسد هستند، مسئول اين وضعيت هستند.» او ادامه داد: «اين راه نه تنها غير واقعي است بلکه از اعمال تروريستي که مخالفان مسلح مرتکب مي‌شوند، چشم پوشي مي‌کند.»
لاوروف تاکيد کرد: «شکي نيست که راه حل نظامي، تهديد خطرناکي براي امنيت و صلح منطقه‌اي تشکيل مي‌دهد؛ چه برسد به دخالت نظامي خارجي. به علاوه اينکه پيش بيني پيامدهاي آن دشوار است. به توافق مستحکم مي‌توان از راه مذاکره يافتن امتياز دادن‌هايي که منافع همه طوايف و مجموعه‌هاي نژادي در سوريه را رعايت مي‌کند، دست يافت.»
وزير امور خارجه روسيه ادامه داد که پايه چنين توافقي در قطعنامه‌هاي شوراي امنيت سازمان ملل متحد و طرح شش ماده‌اي کوفي عنان که هم از سوي شوراي امنيت پذيرفته شد و هم در کنفرانس گروه تماس درباره سوريه در ژنو مورد تاييد قرار گرفت، موجود است. کوفي عنان فرستاده ويژه پيشين سازمان ملل متحد و اتحاديه عرب به سوريه است طرحي شش ماده‌اي براي حل و فصل بحران اين کشور ارائه داده بود که با موافقت طرف‌هاي بحران در سوريه و همچنين طرف‌هاي بين المللي مواجه شد. اين طرح اما هيچ‌گاه اجرا نشد.آتش بس ميان گروه‌هاي درگير در سوريه، خروج نيروهاي نظامي دولتي و خودروهاي زرهي از مناطق مسکوني، رسيدن کمک‌هاي انساني به نيازمندان و گفت‌و‌گو ميان دولت و اپوزيسيون، از جمله مهم‌ترين بندهاي طرح کوفي عنان هستند.
تونس: نيروهاي حافظ صلح عربي به سوريه اعزام شود
المنصف المرزوقي، رييس جمهوري تونس، اعلام کرد که کشورش خواهان اعزام «نيروهاي حافظ صلح عربي به سوريه است.
المروزقي شامگاه چهارشنبه در حاشيه نشست مجمع عمومي سازمان ملل متحد به خبرگزاري فرانسه گفت: «ما حامي راه حل مسالمت آميز براي بحران سوريه هستيم و از تمام تلاش‌ها در اين زمينه حمايت مي‌کنيم. در صورت لزوم بايد نيروي حافظ صبح عربي براي پاسداري از صلح در سوريه، دخالت کند.»او ادامه داد: «بايد در برابر اين ديکتاتور خونخوار (بشار اسد) کاري انجام دهيم. ما با نيرويي مواجه هستيم که اين قابليت را دارد که براي بقا در قدرت، تمام کشور را ويران کند.»
المرزوقي در صحبتي ديگر با خبرنگاران، وضعيت در سوريه را «فاجعه بار» توصيف کرد و گفت: «متاسفانه مردم سوريه از حمايت لازم برخوردار نيستند.»پيش‌تر شيخ حمد بن خليفه آل ثاني امير قطر در سخنراني خود در مجمع عمومي سازمان ملل متحد خواستار دخالت نيروهاي نظامي عربي براي پايان دادن به بحران سوريه شده بود.

حمید برسام: بسيج و کنترل انديشه نوجوانان و جوانان ايراني/ قسمت دوم

hamid barsam 206 x 270

قسمت دوم

در رده هاي اجرايي بسيج به تناسب اقشار و صنوفي که تحت پوشش آن بسيج اند يک نفر از هر قشر و صنف از افراد موجه و قابل اعتماد و يک نفر از روحانيون موجه محل به سرپرستي مسئول واحد بسيج مربوطه شوراي بسيج را تشکيل مي دهند اين شورا براي مسئول بسيج شوراي مشورتي خواهد بود و تصميم گيرنده نهايي مسئول بسيج است.

روحاني شورا بايد به تأييد مقام رهبري يا نماينده اي که در سپاه تعيين نمايد، يا نماينده رهبري در هر رده برسد ديگر اعضاء شورا بوسيله مسئول بسيج روحاني شوراي مربوطه تعيين مي شوند. کليه افراد و مسئولين واحدهاي ستادي بسيج و فرماندهان مراکز بسيج و فرماندهان منطقه مقاومت (در شهرها) از پاسداران خواهند بود فرماندهان ناحيه مقاومت, پاسدار و يا از اعضاء ويژه بسيج, فرماندهان پايگاه مقاومت از اعضاي ويژه و فرماندهان گروه هاي مقاومت از اعضاي فعال خواهند بود.

دسته بندي نيروهاي بسيج

نيروهاي بسيج در قالبهاي متفاوتي براي مقابله و سرکوب آموزش مي بينند. از نيروهاي هوابرد براي مواجهه با چتربازهاي آمريکايي!! گرفته تا بسيجيهاي فعال چماق بدست که آموزش درگيريهاي خياباني مي بينند و بسيجيهاي ساده که آموزشهاي پر و خالي نمودن کلاشنيکف را تجربه مي نمايند تفسيم ميشوند. کليه اين آموزشها در همان پايگاههاي کوچک مقاومت و آموزش  داده ميشود و آموزش ديده ها همان فرزندان کم سن و سال هستند که براي گذراندن تعطيلات تابستان و يا رفتن به اردو و بازي در بسيج ثبت نام کرده اند و برخي از ايشان در اين مسير سن و سال بيشتري پيدا کرده و بخشي از زندگي مالي و عقيدتي و اجتماعي خود را به بسيج پيوند مي زنند.

عمدتا اين نيروها در بخش پايين شهر که امکانات تفريحي و

 

 

 

 

مالي کمتري وجود دارد عضوگيري مي شوند.

ايدئولوژي آتشين

بسيجيهاايدئولوگهاي مخلوطي هستند.برخي بدنبال پول، برخي قدرت و برخي هم از خشونت لذت مي برند. برخي  نيز که اخيرا مصاحبه شده اند گفته اند معتقدند براي بهبود زندگي بشر فعاليت مي کنند: “ما مي خواهيم جهان را تغيير دهيم، جهان و همه مردم را از استبداد نجات دهيم و تنها در مسير خدا قرار گيريم.”با توجه به جايگاه بسيار حساس بسيج در نشان دادن چهره نظام جمهوري اسلامي و ايجاد جاذبه در درون جامعه براي مشارکت و جذب هر چه بيشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهاي سازنده مبتني بر هويت ملي – مذهبي از ديدگاه  رهبري، بسيج و بسيجي مسؤوليتي سنگين را به عهده داشت است.

در واقع بسيج نقش بسيار مهمي در حفاظت رژيم را دارد و براي همين بايد در بين جوانان هر چه بيشتر نفوذ کند تا بتواند بدين وسيله نظام جمهوري اسلامي را هر چه بيشتر محافظت نمايد.

 

سير تحول فکري بسيجي در قالب شستشوي مغزي

ثبت نام در بسيج با هر هدفي که انجام شود پروسه اي تدريجي را به دنبال دارد. نخست فرد در مراسم نماز جماعت شرکت مي کند سپس به مراسم دعا و جشن و عزاداري دعوت شده و بعد کلاس هاي آموزشي و آموزش نظامي مي بيند سپس در اردوها شرکت جسته تا برسد به گشت شبانه و حضور در پايگاهها.

به اين ترتيب فرد ضمن تاثير پذيري از جمع مقداري از خصوصيات خود را هم آشکار مي سازد و از اينجاست که کار مسئولان پايگاهها شروع ميشود خصوصا در مورد افرادي که گوشه گير بوده و يا در ايجاد ارتباط با ديگران مشکل دارند و يا اصولا خجالتي اند تمرکز بيشتري صورت مي گيرد. مسئولين پايگاه مقاومت

 

افراد دوره ديده و خوش مشربي هستند که وظيفه جذب عناصر تازه وارد را بر عهده دارند. اين عاملان که اغلب بعنوان حاجي شناخته ميشوند در گام نخست به شخصيت فرد تازه وارد حمله

مي کنند.

اين يک حمله سيستماتيک به نفس (ضمير يا شخصيت) هدف و سيستم عقيدتي او مي باشد. عامل رژيم هر چيزي که به هدف هويت مي دهد را انکار کرده و از بين مي برد: “تو يک مومن نيستي.” “تو از اهل بهشت نيستي”.”امام زمان از تو خشنود نيست.”

هدف روزها، هفته ها و ماه هاي

متوالي تحت حملات مداوم

است تا جاييکه خسته، گيج و درهم ريخته مي شود. در چنين

وضعيتي از استحکام باورها و اعتقاداتش کاسته مي شود. سپس درحاليکه بحران هويت در فرد آغاز مي شود، عامل رژيم به طور همزمان حس بسيار شديدي از گناه در هدف ايجاد مي کند. عامل رژيم مداوم و شديداً هدف را براي هر “گناهي” که مرتکب شده، چه بزرگ و چه کوچک، در هم مي کوبد. وي از هدف مورد نظر براي همه چيز از “بدي و شرارت” باورهايش تا نوع غذا خوردن و لباس پوشيدنش انتقاد مي کند. هدف کم کم از اينکه هر کاري که انجام مي دهد اشتباه است احساس خجالت مي کند.

 

اين مطلب ادامه دارد

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی