حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی/ قسمت سوم

hamid barsam 206 x 270

وقتی هدف در هم ریخته و غرق در گناه شد، عامل رژیم او را مجبور می کند که خانواده، دوستان و همتایانش را که همان سیستم عقیدتی “غلط” مشابه  با او را دارند متهم کند. این خیانت به اعتقادات خود و افرادی که به آنها حس وفاداری دارد به شرم و بی هویتی او اضافه می کند. وقتی هویت فرد هدف دچار بحران می شود و او احساس شرم و خجالت می کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نیز خیانت می کند، او دچار “از هم گسیختگی عصبی می شود. در روانشناسی، “از هم گسیختگی عصبی” مجموعه ای از علائم جدی است که می تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسی باشد که شامل افسردگی شدید، گریه های غیرقابل کنترل،  و یا در هم ریختگی کلی فرد می شود و بیشترین نمود آن در مراسمهای مذهبی آشکار می شود. هدف دیگر قادر به درک واقعیت نخواهد بود و احساس گم گشتگی و تنهایی شدید خواهد کرد. وقتی هدف به نقطه از هم گسیختگی می رسد، نفس او بیشتری آمادگی جذب را دارد. او هیچ درک درستی از اینکه کیست و چه اتفاقی برای او می افتد ندارد. در این زمان، عامل رژیم سعی می کند سیستم عقیدتی جدیدی را به هدف معرفی می کند که او را از این بدبختی نجات دهد. درحالیکه هدف در وضعیت بحران است، عامل که تا بحال دور از دسترس و بی اعتنا به فرد جلوه می نموده است کمی به او محبت و مهربانی نشان میدهد. ممکن است با او گپ اعتقادی بزند یا از او بپرسد که چقدر دلش برای زیارت اماکن مقدسه تنگ شده. در وضعیت از هم گسیختگی که در نتیجه حملات روانشناسی شدید و بی پایان ایجاد شده است، این مهربانی کوچک به نظر بسیار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهایی کرده و تصور می کند که مورد توجه عامل قرار گرفته است. برای اولین بار در فرایند شستشوی مغزی، هدف با تضاد بین گناه و درد از حملات شخصیتی و آسودگی ناگهانی از آن محبت روبه رو می شود. ممکن است هدف بخواهد محبتی که به او شده را جبران کند و در این نقطه، عامل رژیم امکان اعتراف را بعنوان راهی برای رهایی از درد و گناه ارائه می کند. پس از هفته ها یا ماه ها حمله، سردرگمی، از هم گسیختگی و لحظاتی از مهربانی، گناه هدف معنی خود را از دست می دهد. او مطمئن نیست که چه اشتباهی مرتکب شده، فقط می داند که اشتباه کرده است. این مسئله جای خالی ایجاد می کند که اجازه می دهد عامل آن را پر کند. او می تواند آن اشتباه را به هر چیزی که می خواهد نسبت دهد. عامل رژیم گناه هدف را به سیستم عقیدتی که می خواهد جایگزین کند وصل می کند. هدف کم کم باور می کند که سیستم عقیدتی اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بین کهنه و نو پدیدار می شود: سیستم عقیدتی کهنه که موجب رنج و درد روانی بود و سیستم عقیدتی نو که می تواند موجبات رهایی و آزادی از آن رنج و درد را فراهم کند. از اینروست که در برخورد با اغلب این بسیجی ها که روبرو میشویم نوعی بی مغزی و خل بازی در ایشان موج می زند و دارای خصیصه ها و پروفایلهای طبقاتی خود هستند و از آنجمله میتوان به عقده های سرکوب شده جنسی یا نحوه زندگی مستضعفی از مد افتاده اشاره نمود. بعد از این مرحله هدف مورد نظر رها می شود تا یاد بگیرد که اشتباه او دلیل خارجی دارد، که خودِ او به تنهایی نیست که به طرزی گریزناپذیر بد است. این یعنی او می تواند با فرار کردن از سیستم عقیدتی نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که باید انجام دهد این است که افراد و موسسات مرتبط با آن سیستم عقیدتی را متهم کند تا دیگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سیستم عقیدتی سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با این اعترافات کامل، هدف هویت قبلی خود را به طور کامل پس زده و مردود می کند. اکنون دیگر نوبت عامل رژیم است که یک سیستم عقیدتی جدید را به او معرفی کند.عامل یک سیستم عقیدتی جدید را بعنوان راهی به سوی “خوبی” معرفی می کند. در این مرحله، عامل دست از آزار و اذیت برداشته و در پیوند با سیستم عقیدتی جدید، آسایش و راحتی فکری برای هدف فراهم می کند. هدف احساس خواهد کرد که این اوست که باید بین سیستم عقیدتی سابق و جدید یکی را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا این لحظه هدف سیستم عقیدتی سابق خود را در واکنش به ملایمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سیستم های عقیدتی با هم، انتخابی هوشیارانه خواهد داشت و به این طریق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقیقی بود، به کسی خیانت نمی کرد. این تصمیم، تصمیم دشواری نیست: هویت جدید امن و خوشایند است چون مانند سیستم عقیدتی سابق، موجب از هم گسیختگی او نمی شود. هدف با مقایسه درد و رنج هویت قدیمی با آرامش هویت جدید، هویت جدید را انتخاب می کند. او سیستم عقیدتی سابق خود را پس زده و خود را به سیستم عقیدتی جدید که قرار است زندگی او را بهتر کند، متعهد می سازد. در این مرحله نهایی معمولاً مراسم هایی برای ورود فرد هدف به اجتماع جدید برگزار می شود. این مرحله توسط بعضی از افرادی که شستشوی مغزی شده اند به “تولد دوباره” یاد می شود. برخی خصوصیات خاص شخصیتی در هدف های شستشوی مغزی می توانند در تاثیرگذاری این فرایند موثر باشند. افرادیکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستند و هویت ضعیفی دارند و به گناه و مطلق گرایی (تفکر سیاه و سفید) تمایل نشان می دهند راحت تر تحت شستشوی مغزی قرار می گیرند و آنها که شخصیت و اعتماد به نفسی قوی دارند درمقابل شستشوی مغزی مقاوم تر هستند. شستشوی مغزی تلاشی است برای تغییر افکار و باورهای فردی دیگر برخلاف میل و اراده او. در روانشناسی، از مبحث شستشوی مغزی به نام بهسازی و اصلاح عقاید یاد می شود که مربوط به حوزه  “تاثیرات اجتماعی” است. تاثیرات اجتماعی در هر لحظه و هر روزه انجام می گیرد. مجموعه  راه هایی است که از طریق آن افراد می توانند گرایشات، عقاید، و رفتارهای سایرین را تغییر دهند.

در مرحله بعد برنامه عامل رژیم متد “تسلیم”، ایجاد تغییر در رفتار فرد است و دیگر با گرایشات و عقاید او که خود ساخته است کاری ندارد. به عبارت دیگر از آن به بعد فقط به فرد تلقین می کند که “فقط انجامش بده”!  از طرف دیگر متد “ترغیب”  به دنبال ایجاد تغییر در گرایشات فرد است و به فرد میگوید “انجامش بده چراکه باعث می شود احساس خوبی داشته باشی و ثواب هم ببری”! متد “تعلیم”  در تلاش برای تغییر اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان می سازد که “انجامش بده چون می دانی که کار درست این است و مایه خشنودی آقاست!!”. شستشوی مغزی یکی از انواع مهم تاثیرات اجتماعی است که مجموعه ای از تمام این رویکردها در کنار یکدیگر است و در پی ایجاد تغییراتی در فرد می باشد درحالیکه او خود راضی و موافق با آن تغییر نیست.از آنجا که شستشوی مغزی نوع تهاجمی از تاثیرات است، نیازمند استقلال و انزوای کامل فرد است، و به همین دلیل است که اکثراً در زندان ها و مکتب های  توتالیسم نیز انجام می گیرد. فرد عامل باید کنترل کامل بر روی هدف داشته باشد، تا حدی که حتی غذاخوردن، خوابیدن، حمام رفتن، و سایر نیازهای اولیه فرد نیز تحت خواست و اراده عامل است و با گفتن این جمله که اسلام برای همه چیز راهکار دارد این امکان فراهم می شود. در عملیات شستشوی مغزی، عامل رژیم هویت فرد را از روی یک اسلوب معین به طور کلی از بین می برد به طوری که دیگر عمل نکند. بعد عامل آن هویت از بین رفته را با مجموعه ای از رفتارها، گرایشات، و عقایدی جایگزین می کند که مورد قبول محیط جدید هدف باشد. به این ترتیب حمله به دیگران، ضرب و شتم و غارت اموال ،همه و همه وقتی در جهت رضایت ولی فقیه که نماینده خداست در زمین کاری است که ثواب تلقی می شود و خدا از آن خشنود است بنابر این حس احساس گناهی در میان نمی ماند .

در مرحله پیشرفته تر کار بصورت جمعی دنبال میشود آنجایی که در پایگاههای بسیج افراد به تمرین نظامی و رزمی و جهادی می پردازند. در این بخش عامل رژیم با ایجاد رعب و وحشت به مخاطبان تلقین می نماید که دیگر هیچ گریزی از ترس وجود ندارد  و مبنای آن به وحشت انداختن لحظه به لحظه مخاطبان است، وحشت از دشمن ، نابودی اسلام، شکسته شدن دل رهبر و هزاران مساله دیگر.ایجاد رعب و وحشت سریع ترین راه برای منفعل کردن مغز منطقی گروهی است به عبارت دیگر وقتی مردم می ترسند نمی توانند منطقی فکر کنند پس هر چیزی را باور می کنند. سپس عامل تمایلی به تلف کردن وقت برای بحث در مورد عقاید مختلف ندارد به جای آن ترجیح می دهد راه سریعتری را برای از دور خارج کردن مخالفان خود برگزینند، آنها سعی می کنند اعتبار، انگیزه ها، اطلاعات و شخصیت و میزان عقل و شعور افراد را بشناسند و سپس حملات خود را نه تنها علیه افراد بلکه علیه تمام گروههای مخالف آغاز کنند تا با این کار عقاید هر شخص در رابطه با گروهی که به آن تعلق دارد را بی اعتبار کنند. آنگاه فرد عامل از عدم اعتماد به نفس جمعی  بهره برداری می کنند، آنها را مورد نکوهش و ملامت قرار می دهند و بدین ترتیب مردم را وارد به تسلیم در برابر عقاید خود می کنند. اغلب بسیاری از مردمی که مورد ملامت قرار می گیرند احساس شرمندگی و اضطراب می کنند و سریع ترین راهی که برای پایان دادن به این وضعیت به نظرشان می رسد این است که اختیار را به شخص مقابل یا همان شخصی که می خواهد به زور عقاید خود را تحمیل کند و این فرد  وضعیت به وجود آمده را نوعی پیروزی برای خود تعبیر و تفسیر می کند و بعد با مغشوش کردن عمدی بحث و اصرار بر منطقی بودن آن و ارایه این ادعا که هر شخصی با این بحث مخالفت کند فریب خورده و گمراه است گروه را با خود همراه می سازد و با پیچیده کردن مطلب درستی ادعاهای خود را به ذهن مخاطبان القا می کند. سپس با بهره گیری از تکنیک توده گرایی به ویژه دردوران انتخابات یا بحرانها فرد عامل گروه خود را به عنوان گروهی از مردم مومن و کسانی را که هدف خشم آنها قرار دارند را گروهی از دشمنان دین و خدا معرفی می کنند . یا طرف مقابل همیشه یک عامل بیگانه، خرابکار یا یکی از اعضای وابسته به دولت اسرائیل یا آمریکاست که به هر حال از مردم مومن نیستند . مقصود از این بازی این است که به این گروه القا نمایند برای خدا جهاد میکنی و پاداش تو بهشت است.در مرحله بعد آنها خود و دوستان خود را میهن پرست می دانند و  و هر کس دیگری را که آنها را به چالش می طلبد را وطن فروش می خوانند.در نهایت برای اشباع یا امتلاء موثر سه عامل وجود دارد که عبارتند از تکراری بودن، فراگیر بودن و ثابت بودن. پیام مورد نظر باید به طور آشکار یا پنهان بارها و بارها در همه جا تکرار شود مثلاً اینکه دشمن در کمین است باید بارها و بارها تکرار شود. به طور قطع یک تاثیر فیزیکی بر روی افرادی که بارها و بارها در معرض یک پیام مشابه قرار می گیرند وجود دارد بدون توجه به اینکه این پیام درست است یا غلط . به اعتقاد روانشناسان اگر یک مطلبی به دفعات کافی با تعداد کافی از افراد بارها و بارها گفته شود مردم آن را به عنوان یک حقیقت قبول می کنند و با پیوند زدن آن با توهین به عقل گرایی و افزایش حس گناهکاری شور و هیجان شهادت طلبی ایجاد کرده به اجرای فرامین رنگ خداگونه می دهند و بدینگونه شاهد آن هستیم گاهی بسیجی ها با موتور، باتوم و گاهی اسلحه به تظاهرکنندگان هجوم می آورند.گاهی با لباس های شخصی به میان مردم می روند و منتظر حمله می شوند. یکی از تاکتیک های آنها حمل چاقو و تیغ های کوچک برای ضربه زدن از پشت به تظاهرکنندگان است. بسیاری از سنین ۱۲ و یا حتی جوانتر استخدام می شوند. در دوره آموزشی طولانی خود عمیقا با ایدئولوژی جمهوری اسلامی آشنا می شوند.آنها هر شب و یا هر هفته به مسجد می روند. آنقدر که واقعا باور می کنند معترضان و حامیان اپوزوسیون مخالف پیامبر و محارب هستند. یعنی خونشان باید ریخته شود و کشته شوند.  بسیجی ها قبل از سرکوب تظاهرکنندگان وضو می گیرند.روشن است که بسیج سالهاست برای برخورد با ناآرامی های داخلی آماده می شود. این نقش بسیج با آنچه در گذشته و در خطوط مقدم جنگ ایران و عراق ایفا کردند متفاوت است.
بسیجی ها نقش اخیر را با هیجان پذیرفته اند.احتیاجی نیست که به آنها گفته شود چه کنند. وقتی به آنها باتوم و یا اسلحه داده می شود، روشن است که چه باید بکنند. اغلب همچنان سرسختانه حامی انقلابشان هستند، اسلحه برداشته و مردم را سرکوب می کنند. آنها حتی به زخمی ها هم رحم نمی کنند. حتی به راحتی زندانیان را شکنجه می کنند. وضعیت بسیار پیچیده ای است. اینجا بحث اسارت فکری است مبنای اسارت فکری تعقیدات و تعهداتی است که متاسفانه اغلب برمبنای لجاجت و خصومت است در جوامع بسته و کوچک‌تر این عارضه با چاشنی تعصب های قومی ،قبیله ای و محله ای نمود بیشتری می‌یابد هر کجا اندیشه است لاجرم تقابل و تعارض بیشتر از تلاقی و تعاطی افکار مجال میدان داری می یابد در کوی و برزنی نیست که دلیلی برای اختلاف نباشد. در این خصوص آیت الله دستغیب نیز که خود از اعضای شورای نگبان رهبری است  می‌گوید آنچه باعث تقابل نیروهای سپاه و بسیج در برابر مردم می‌شود، «شسشتوی مغزی» این نیرو‌ها «در کلاس‌های عقیدتی و سیاسی» ست. این مرجع تقلید ادامه می‌دهد این شستشوی مغزی منجر به این می‌شود که این نیرو‌ها «مردم دیندار» را با «محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت»، «مردم متدین را با همین توجیهات کذایی قلع و قمع کنند.» وی که خود از اعضای شورای نگهبان است بر این نکته اذعان دارد.

نکته ترسناک اینجاست که به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش می آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهیم در ذهن انسان شکل می گیرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمییز می دهد. در واقع در ذهن او خطهای قرمزی بوجود می آیند و هر نوع اطلاعات که در خارج از این خطهای قرمز قرار می گیرد از پذیرش درستی آن امتناع می ورزد.  و این سن دقیقا سنی است که فرد در بسیج ایدئولوژی مذهبی سیاسی اش شکل می گیرد بنابراین برای فردی که مدت طولانی مورد شستشوی مغزی قرار گرفته بسیار دشوار است در مدتی کوتاه، نرمها و شاخص های فکری خود را تغییر دهد و درکی متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد.   بعد از سن ۴۵ سالگی در مغز انسان آندسته از سلولهایی که با فراگیری اطلاعات سروکار دارند در نوع سازی خود دچار مشکل می شوند و به مرور زمان از توانائی فرد در فراگیری اطلاعات کاسته می شود.البته نباید فراموش کرد فردی که مورد شستشوی مغزی قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمی شنود بلکه از منبع دیگر نیز اطلاعاتی را کسب می کند که با نرمهای فکری او همسوئی دارد و این امر نیز بنوبه خود تحول فکری را دچار دشواری می کند. در نهایت باید عامل منفعت جوئی را بر عوامل بالا افزود. در مواردی فرد برای حفظ منافع فردی یا گروهی، خود را مجبور می بیند از اندیشه ای حمایت کند هرچند به درستی آن اعتقاد ندارد. به دیگر سخن فردی اپورتونیست می باشد. پاداش ها ، حق ماموریتها ، دریافت حقوق اضافه کار در روز حضور در مراسم ، مرخصی یک روز به ازای هر روز شرکت در مراسم، دریافت برنج و حبوبات و گوشت بصورت تعاونی، دریافت وام ، کسب رضایت مدیران ارشد شغلی، تایید گزینش و تحقیقات اداری، استفاده از سهمیه آزمونها و در نهایت ارائه ۲ گزارش در هفته و دریافت ۱۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پاداش از سپاه منطقه ای منافعی است که برای قشر کم در آمد بسیار حائز اهمیت است خصوصا در شهرهای کوچک و روستاها این مزایا معجزه ولایتی است. اما نکته اینجاست که شستشوی مغزی زمانی ممکن است که فردی در محیطی بسته اجتماعی قرار دارد و بطور سیستماتیک، اطلاعات کنترل شده را دریافت می کند. به این دلیل است که حتی در زندانها و بازداشتگاههای کشور ایران قبل از هر چیز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محیط پیرامون قطع می کنند. امروزه در برخی زندان‌ها به‌ویژه زندان اطلاعات سپاه از روش شستشوی مغزی استفاده می‌شود. سپاهیان با روش‌هایی نظیر محرومیت حسی و ایجاد اختلال جسمی، ایجاد ابهام، بازجویی‌های پی در پی و طولانی، تهدید، تغییر زندان‌بان‌ها و روش‌های رفتاری آنان و… ابتدا فرد را تا مرحله‌ی فراحاشیه‌ای پیش می‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زندانی را درهم می‌شکنند و سپس از باورها، الگوی رفتاری جدید و تقویت‌کننده‌های مثبتی نظیر پذیرش، تقویت اجتماعی، تسهیلات و… بهره می‌گیرند. یعنی پس از آن‌که براساس نظریه‌ی یادگیری شرطی کلاسیک، الگوهای رفتاری و یادگیری پیشین فرد را درهم شکستند، از نظریه‌ی یادگیری شرطی فعال و به‌ویژه برنامه‌های تقویت آن برای ایجاد و تداوم رفتاری جدید در فرد سود می‌برند.

فرد بسیجی که مورد شستشوی مغزی واقع شده است دو هویت متضاد را با خود حمل می کند. یکی شخصیتی است مذهبی پیرو ولایت که سعی دارد گناه را با قدرت ایمان کنترل نماید و اکثر خواستها و نیازهای بشری خود را سرکوب می نماید تا در جمع هم سنگران خود مورد احترام باشد و ارزش جمعی بیابد و شخصیت دیگری که میل دارد بازیگوشی کند نیاز جنسی دارد میخواهد لباس شیک بپوشد دختر بازی کند برقصد و …. و این کارها چون به او گفته شده است گناه است وی با دیدن کوچکترین عاملی تحریک شده در خفا و پنهانی بشکل سیری ناپذیری دنبال آن می رود و پس از آن نیز احساس گناه دیوانه کننده ای ساعتها و روزها فرد را در بر می گیرد از اینرو فرد دو شخصیتی از آرامش درونی و رضایت مندی واقعی محروم است و با گذشت زمان پرخاشگرتر و نا اهل تر شده قصاوت قلب پیدا می کند. چنین فردی چون نیازهایش سرکوب شده و خود آزادی انجام کارهایی را که دلش میخواهد ندارد از دیدن دیگرانی که به راحتی کارهایی را که او دوست دارد را انجام میدهند و یا از دیدن مو یا لباس جنس مخالف که تحریکشان می کند به خشم آمده در بر خورد با ایشان در قالب مقابله با تهاجم فرهنگی و یا امر به معروف دختران به زعم ایشان  بی عفت و پسران قرتی و سوسول سرکوبگرانه و غیر انسانی برخورد می نمایند. در حقیقت برخورد تند و غضب آلود فرد مامور حاکی از تناقضات احساسی درون و بیرون و به عبارتی کمبودهای خاص وی است.

در تمام حملاتی که به اقشار مختلف مردم از طرف بسیج وارد میشود چه انجمن زنان باشد یا سینما یا خانقاه یا پارتی شبانه جوانان و… یک چیز واحد وجود دارد و آنهم شعارهایی است که مثل فرمول هیپنوتیزم عمل کرده هیجان غیر قابل کنترل و غیر ارادی ایی بین بسیجی ها ایجاد می کند. اغلب اسم ضد انقلاب، مفصد فی الارض، محارب با خدا، دشمن اسلام و منحرفین از دین شعار اصلی و دلیل اصلی توجیه حمله است و این نشان میدهد که بر روی واژه های خاصی طولانی مدت کار هدفمندی انجام شده است.

با این تفاسیر دقت خانواده ها در برنامه ریزی برای سلامت و اهل بودن فرزندان یک بحث است و پیرو مکتب بسیج لشکر مخلص خدا شدن بحثی دیگر. نیاز به کسب آگاهی و مقابله با این باور غلط امروزه بر تمامی گروههای دگر اندیش واجب است. همگان بایستی بدانند این حمله های خود جوش در واقع خود جوش نبوده و تاول چرکین تعدی و ظلم به انسانهاست و سپس با ترد این فرهنگ و شیوه بر کراهت آن تاکید کنند تا ریشه این سلطه با آگاهی عمومی خشکانده شود. آگاهی عموم جامعه از ارکان مختلف رژیم و برای مثال بسیج کمک بزرگی برای نیل به هدف نهایی که همان انقلاب مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی است میباشد.

 

 

 

 

فراخوان تحصن پناهجویان در فرانکفورت،استان هسن شنبه ۲۰ اکتبر

در دفاع از حق پناهندگی و برای اقامت دائم و حقوق انسانی!

 

دراعتراض به وضعیت غیرانسانی شرایط پناهندگی، برای لغو دیپورت، بلاتکلیفی و….پناهجویان استان هسن در شهرفرانکفورت از روز شنبه  ۲۰ اکتبردست به تحصن خواهند زد.پناهجویان با برپایی چادرتحصن در مرکز شهر راس ساعت  ۲ بعد ازظهراستارت تحصن نامحدود را خواهند زد. در برنامه افتتاحیه این تحص حسن حسین زاده سخنگوی پناهجویان متحصن در ورتسبورگ، سخنرانی خواهد کرد.این تحصن درا دامه مبارزات پناهجویان که از مارس ۲۰۱۲ از شهر ورتسبورگ آغاز شده و اکنون تبدیل به جنبش اعتراضی سراسری در آلمان شده است، می باشد. لازم به توضیح است که این تحصن به فراخوان فدراسیون آلمان و با حمایت دو گروه آلمانی به نام های جوانان حزب سبزهای استان هسن و گروه “فرار و پناهندگی” از حزب پیراتن استان هسن آغاز میشود.

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- و احد آلمان همه پناهجویان استان هسن و شهرهای اطراف، همه انسانهای مدافع حق پناهندگی و حقوق انسانی را فرا می خواند که دراین اعتراض شرکت نمایند.از همه پناهجویانی که به این شرایط غیر انسانی معترض هستند و خواهان به رسمیت شناختن حقوق پناهندگیشان هستند دعوت میکنیم به این مبارزه پیوسته و صف اعتراض و مبارزه گسترده را برای رسیدن به خواستهایشان، تقویت نمایند.بدون شک با اتحاد، همبستگی و فقط  با یک مبارزه متحد و محکم میتوان این شرایط غیرانسانی را تغییرداد.

 

محل برپایی چادر تحصن

Hauptwache

در مرکز شهر فرانکفورت

شنبه ۲۰ اکتبر از ساعت ۲ بعد از ظهر

تلفن تماس:  ۰۱۵۷۷۴۶۵۰۱۸۶

همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و احد آلمان

۱۷ اکتبر ۲۰۱۲

 

اطلاعیه: در کنفرانس فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی شرکت نمایید!

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحداستکهلم، کنفرانس سالیانه خود را برگزار میکند. در این کنفرانس ابتدا گزارشی از کارکرد فدراسیون در دوره گذشته و تأثیرات این فعالیتها بر روند وضعیت پناهندگان  ارائه میشود.

 

بخش دوم کنفرانس به ارائه پلاتفرم و نقشه عمل برای آینده فعالیت فدراسیون اختصاص میابد.

 

بخش پایانی کنفرانس، انتخابات برای تعیین هیات رهبری آینده فدراسیون واحد استکهلم خواهد بود.

علاوه بر اینها  در این کنفرانس اسناد و تصاویر مستندی از کارکرد و فعالیت های دوره گذشته فدراسون نیز به نمایش گذاشته می شود.

 

فدراسیون همه پناهجویان و علاقمندان را به شرکت در این کنفرانس دعوت میکند.

زمان: یکشنبه ۲۸ اکتبر از ساعت ۱۳

به اطلاع می رسانیم که در این کنفرانس عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در مورد وضعیت فعلی و آینده فعالیت فدراسیون و تاثیرات این فعالیت ها بر روند پناهندگی سخنرانی خواهد کرد.

مکان                     Medborgar platsen :

Medborgar huset tr:4

(Sensus)

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- استکهلم

تلفن تماس۰۷۰۷۱۷۵۵۴۲

 

 

 

پاسخ عبدالله اسدی به بخش دیگری از سئوالات نشریه همبستگی

abe-asadi

همبستگی: در شماره ۵۸ نشریه همبستگی دو سئوال به منظور آشنا کردن متقاضیان پناهندگی به اساسی ترین  مسایل پیش روی آنها از عبدالله اسدی پرسیده شد. در این شماره نیز دو سئوال دیگر از اساسی ترین سئوالات را از ایشان مطرح می کنیم تا  بتوانیم بد ین ترتیب به دانش متقاضیان پناهندگی کمک بیشتری  بکنیم. سئوالات قبلی در داخل و خارج از ایران مورد استقبال وسیع متقاضیان پناهندگی و خوانندگان نشریه همبستگی قرار گرفت. تلاش نشریه همبستگی این است که طرح این سوالات در شماره های بعدی نیز ادامه یابد. سئوال اول،  در روز اول معرفی معمولا یک سری سوالات که بیشتر جنبه خصوصی و خانوادگی دارد از متقاضی پرسیده میشود برای مثال می پرسند دوران تحصیلات خود را در چه مدارسی به پایان رسانده اید؟ اسم و محل مدارسی که در آنها تحصیل کرده اید را نام ببرید و غیره. از نظر شما،  متقاضیان پناهندگی باید چگونه به این سوالات بطور عمومی پاسخ  بدهند؟

عبدالله اسدی: در واقع اینها هم بخش هایی از سئوالاتی است که معمولا ادارات مربوط به امور پناهندگان روزهای اول برای ثبت نام کامل متقاضیان می پرسند. خوب است که چنانچه متقاضیانی که همسر و فرزندان خود را به همراه ندارند در مصاحبه خود با مقامات امور پناهندگی به موقعیت آنها در حال حاضر نیز اشاره کنند، مثلا  نام همسر شما چیست؟ شغل و نحوه امرار معاش ایشان و تعداد فرزندان؟ آیا در حال حاضر موقعیت همسرت هم در خطر است؟ آخرین تماس شما با وی از چه زمانی بوده و اکنون در کجا و در چه شرایطی بسر می برد و … لازم است یکایک آنها را برای وکیل خود و مقامات امور پناهندگی توضیح دهند. در همین جا لازم است اشاره کنم که تجربه فعالیت ما با متقاضیان  پناهندگی نشان می دهد که برخی از آنها بنا به دلایل و ملاحظاتی که برای خود درنظر گرفته اند مدارک هویتی خود را دستکاری می کنند و یا از ارائه آن به مقامات مسئول خودداری می کنند. توصیه فدراسیون به همه متقاضیان این است که از پرداختن به این کار خودداری نمایند.

همبستگی: چرا؟

عبدالله اسدی: برای اینکه اولا بدون در اختیار گذاشتن مدارک هویت حتی اگر دلایل پناهندگی فرد بسیار هم قوی باشد ولی بدلیل عدم شناخت در اکثر موارد به این دسته از پناهجویان پاسخ منفی می دهند. دوما بدون داشتن چنین مدارکی در بسیاری از موارد از برخی خدمات مثل دریافت اجازه کار و ثبت ازدواج محروم می شوند. لازم است به این نکته هم اشاره کنم که کسانی که با ویزای توریستی و یا دعوتنامه بستگان خود به همان کشور صادرکننده ویزا سفر می کنند، هنگام تقاضای پناهندگی از ارائه پاسپورت خود به مقامات اداری خودداری می کنند. این هم برای این دسته از متقاضیان پناهندگی  بار منفی دارد چون مقامات امور پناهندگی می فهمند که شخص متقاضی مثلا با ویزای  نروژ آمده است و ویزای  وی از همان تاریخ صدور در سفارت نروژ و در سیستم اداری آن کشور بایگانی می شود و هنگام معرفی، مشخصات شخصی متقاضی دیده می شود و این عمل باعث می شود نسبت به دلایل پناهندگی شخص متقاضی سلب اعتماد نمایند.

همبستگی: چه مسایلی را نباید مطرح کرد؟

عبدالله اسدی: شخص متقاضی پناهندگی لازم است با دقت هر بلایى که بر سر خود و خانواده و بستگانش در رابطه با فعالیت سیاسى و یا اتفاقات دیگری از این دست آمده از جمله تعقیب، بازداشت، صدور احکام، زندان، شلاق، شکنجه، تفتیش و خانه گردی، مصادره اموال و مانند آنها را توضیح دهد. منظور من مسایل به هم پیوسته ای است که عموما زندگی در کشور را برای شخص متقاضی غیرقابل تحمل کرده است و ناچار به ترک کشور و تقاضای پناهندگی در خارج از کشور می کند.

همبستگی: از پناهجویان می پرسند آیا جدا از فعالیت روتین سیاسى به دلایل دیگرى همچون باور مذهبى، نژاد، جنسیت و غیر تحت تعقیب و آزار قرار گرفته اید؟

عبدالله اسدی: در پاسخ به این سئوالات و در صورت پیش آمدن چنین اتفاقاتی، باید شخص متقاضی بتواند تاریخ و زمان هر کدام از اتفاقات پیش آمده را با دقت بیان کند.اگر قرار باشد برای اثبات گفته های خود مدارکی را در اختیار مقامات امور پناهندگی قرار دهد باید دقت کند که این مدارک از سوی چه مراجعی و در چه زمانی صادر شده است و چقدر به دلایل درخواست شخص متقاضی ربط  پیدا می کند؟ شخص متقاضی باید توجه داشته باشد که کارمندان و مسئولین امور پناهندگی آشنائی نسبتا زیادی با مراجع قضائی و امنیتی در ایران دارند و خیلی راحت می توانند ربط و بی ربطی وظایف هرکدام از آن نیروها را با مشکلی که متقاضیان پناهندگی مطرح می کنند تشخیص دهند و برمبنای آن کلیه داستان و دلایل پناهندگی شان را بی اعتبار اعلام کنند. متقاضیانی که ادعا می کنند بدلایل روی برگرداندن از مذهب اسلام و گرویدن به مذاهب دیگر برای مثال مسیحیت، بهائیت، زرتشت و یا هر مذهب دیگری اول، باید در این زمینه دارای اطلاعات نسبتا کامل و جامعی باشند دوما، باید بتوانند خیلی ساده توضیح دهند که چگونه مورد شناسایی دستگاههای قضائی و مامورین امنیتی قرار گرفته اند؟ در کدام کلیسا؟ در چه تاریخی؟ چند نفر در این رابطه دستگیر شدند؟ در چه ساعتی؟ از بقیه دستگیر شدگان خبر دارند و چه برسرشان آمده است و غیره …؟ اگر شما بجرم ترک دین بازداشت شدید باید توضیح دهید که چگونه و از چه طریقی مامورین دولتی فهمیدند که شما دین اسلام را ترک کرده اید؟ در کدام شهر، کدام منطقه، اگر دستگیر شدید ترا به کجا بردند؟

اجازه بدهید برای روشنتر شدن این موضوع یک مثال بزنم، شخص متقاضی پناهندگی نمی تواند ادعا کند که بجرم فعالیت سیاسی در ایران تحت پیگرد قانونی بوده ولی احضاریه ای که در اختیار مقامات مسئول امور پناهندگی قرار داده است مربوط به دادگستری است در حالی که موضوع فعالیت سیاسی در جمهوری اسلامی به دادسرای انقلاب ربط  پیدا می کند نه دادگستری. امیدوارم توضیح این نکته برای متقاضیان پناهندگی روشن باشد.

متقاضیان پناهندگی باید روی دلایل پناهندگی خود کار کنند تا از اینکه دردوره هاى متفاوت چگونه تحت تعقیب، آزار و شکنجه قرار گرفته اند تصویر روشنتری به مقامات پناهندگی بدهند و گفته های خود را با دقت و بدون تناقض به هم ربط دهند. متقاضیان پناهندگی باید حواسشان باشد که در مقابل پرسشهای پلیس و کارمندان دولت داستان سرای نکنند. آز آنجایی که گفته های شما بعنوان متقاضی پناهندگی ثبت می شود  و به پرونده چند صفحه ای تبدیل میشود سعی کنید به پرسشهای آنها پاسخ گویا و کوتاه بدهید تا هنگام بررسی پرونده ها سر و ته گفته های شما قابل فهم باشد. از آنجایی که بسیاری از متقاضیان پناهندگی از طریق مترجم داستان زندگی خود را برای مقامات مسئول توضیح می دهند باید سعی کنند مستقل از اینکه مصاحبه کننده به چه ترتیبی سئوالات خود را مطرح می کند، پاسخهای خود را با میزان توانائی مترجم برای ترجمه گفته های خود هماهنگی لازم ایجاد کند تا بتواند با دقت حرفهای شما را ترجمه کند. در بسیاری از اوقات مترجم و متقاضی با هم هماهنگی لازم را پیدا نمیکنند. این ایراد تنها از سر ناآشنائی متقاضیان پناهندگی و عدم توجه آنها به بار حقوقی  موضوع مورد بحث صورت نمی گیرد؛ در موارد زیادی عدم توانائی مترجم در ترجمه بعضی از موضوعات باعث می شود که کارمندان دولت و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل جلسه را در نیمه قطع کنند. در موارد زیادی متقاضیان پناهندگی هم در مصاحبه با ادارات دولتی داستان سرایی می کنند و هم داستان زندگی خود را بسیار پراکنده و بی ربط به هم توضیح می دهند به همین دلیل اکثرا این نوع پرونده ها از مراجع مختلف پناهندگی نتیجه منفی می گیرند.

 

بهنام آزاد: مرزبندی برای “آزادی بیان” هموار کردن راه برای به بند کشیدن”آزادی بیان” است

behnam_308_x_454_154_x_227

انتشار قسمتی از فیلم “زندگی محمد” در فضای مجازی(یوتوب)، خبر سازشده است. این فیلم به کارگردانی “سام باسیل” در آمریکا ساخته شد و قبل از انتشار در یوتوب فقط یکبار درسالنی در هالیود به شکل خصوصی نمایش داده شده است و قرار بر این بوده که در سالگرد حادثه یازده سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیشی که قرآن را آتش زد) به نمایش عمومی گذاشته شود ولی نمایش این فیلم در کلیسا لغو شد. با این حال قسمتی از این فیلم توسط تعدادی از قبطیان مهاجر مصری در یوتوب انتشار پیدا کرد.

به دنبال انتشار فیلم،اعتراض های مسلمانان تحت تحریک بنیاد گریان اسلامی در کشورهای مصر، لیبی،یمن و…آغاز شد. در نتیجه این اعترض ها در همان روزهای اول سفیرآمریکا به قتل رسید واین  شورش و بلوا هنوز در حال قربانی گرفتن از مردم است. فتوا آیت الله ها و مفتی ها برای کشتن کارگردان و عوامل این فیلم یکی پس از دیگری صادر شد  وعلاوه بر آن جایزه هائی برای تشویق به اجرای این آدمکشی تعیین گردیده است.

فیلم “زندگی محمد” بدون شک، یک فیلم سطح پائین چه از لحاظ ساخت و چه سناریو است و توسط مسیحان تندرور علیه مسلمانان ساخته شده که در بین خود مسیحیان هم با انتقاد های زیادی روبرو می باشد. این فیلم مذهب را به نقد نمی کشد بلکه در تلاش است که برای مسیحیت وجه کسب کند و با به سخره گرفتن محمد سعی دارد که مسیح را تبلیغ کند.

اما فارق از اهداف ساخت وانتشار این فیلم، باید گفت در جامعه امروز آزادی بیان شرط اول رهائی از تحجرونادانی است.آزادی بیان مرز ندارد و نباید برای آن،  به اسم احترام به اعقاید و احساسات دیگران مرز و بند گذاشت. این مرز بندی ها به هر شخص یا گروهی اجازه می دهد که در مقابل هر سخنی  که مخالف با اهداف و اعقاید خود ببیند، هر گونه خشونتی را انجام دهند. بر مبنای همین استدلال، بنیاد گرایانی به مانند طالبان وجمهوری اسلامی ایران به خود اجازه هر جنایتی را می دهند. جواب هر انسانی که  درباره هر موضوع و یا هر پدیده ای نظر خود را اعلام کند، مرگ نیست. روحانیون ادیان بر بال تعصب های دینی سوار هستند و ادامه حیاتشان در ایجاد تقدس می بینند.

این شیادان در طول تاریخ  با ایجاد تقدس و نسبت دادن مالکیت این تقدس به مردم، برای خود حاشیه امنیت ایجاد کرده اند و هرجا که منافع خود را در خطر دیده اند با تمام قوا در مقابل آن ایستاده اند. مرزبندی برای “آزادی بیان” هموار کردن راه برای به  بند کشیدن”آزادی بیان” است خواه این مرزبندی از طرف بنیاد گرایان مذهبی باشد، خواه از طرف روشن فکران.

حق طبیعی هر انسان درک آزادانه از محیط اطرافش است و به طبع آن حق دارد برداشت خود را اعلام کند در این فرآیند است که آگاهی زائیده می شود. عده ای معتقدهستند  چون محمد برای مسلمانان مقدس است هیچ کس حق ندارد از او چهره ای خارج از تعاریف مسلمانان ارائه دهد تا با احساسات آنان بازی نشود. حال سوال اینجاست، افرادی که از محمد ودینش برداشت دیگری دارند کجا باید تبادل نظر کنند؟ آیا این افراد نباید نظر خود را اعلام کنند و از جامعه جواب بگیرند؟ به طور حتم این افراد هم باید نظر خود را اعلام کنند و جواب آنها هم حکم مرگ نیست . روحانیون با این احکام می خواهند فضائی را ایجاد کنند تا دیگر هیچکس  جرات نکند  اسلام را به زیر تیغ نقد بکشد . منطق دین خشونت است و در زمان حال اسلام سیاسی پرچمدار آن و مجریان آن برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی کوتاهی نخواهند کرد.

امروز بر همه ما واجب است که اجازه ندهیم آزادی بیان با استدلا ل های فریبکارانه به زنجیر کشیده شود و با دست خود به بازار دکان داران دین رونق دهیم . فیلم” زندگی  محمد” یک نظر است و باید آزادانه مطرح شود و منتقدان آن هم باید در فضائی بدور از خشونت نظرشان را اعلام کنند.

سارا ایرانی – قوانین سلیقه ای و حکومت جمهوری اسلامی

Sara_Irani

در طول ۳۰ سال حکومت اسلامی، مشکلات مردم نشان دهنده این بوده که این حکومت هیچ خوانایی با مردم و مطالبات حق طلبانه آنان  پس از انقلاب ۵۷ نداشته است. این رژیم نه تنها منتخب مردم نبوده که با به خون کشاندن انقلاب مردم منجر به شکست این تحول و انقلاب عظیم مردمی شد. تنها چیزی که برای این حکومت مهم بوده و هست اهداف جنایتکارانه و بقایش بر مسند قدرت بوده است. اینان در هر مسئله دخالت میکنند؛ از خصوصی ترین مسائل مردم حتی اتاق خواب آنها گرفته تا در بزرگترین مسائل که هیچ ربطی به این جانواران اسلامی ندارد. یک آخوند پا منبری بیسواد به خود اجازه میدهد که در رابطه با هر موضوعی که به مذاقش خوش نیاید فتوا صادر نماید و این فتواها جز قوانین جمهوری اسلامی میشود که یکی از بندهای تشکیل دهنده قانون اساسی جمهوری اسلامی است. به صراحت در قانون اساسی یاد شده که فتاوی علما و عرف نیز از عوامل تشکیل دهنده قانون است. آخوندهای مغز بسته و بی سوادی که فقط کتابهای دیکته شده ملاها و مراجع تقلید را حفظ و در جامعه ای که مردم آن مدرن و غیر مذهبی هستند پیاده میکنند. از مثالهایی که میتوان برای این موضوع بدان اشاره کرد؛ اکران فیلم هایی است که روی پرده سینما میرود که با جنجال فراوان این آخوندها و بسیجیهای مغز فندقی باید بسته شود و هر کدام از این آخوندها فتواهایی صادر میکنند که خود حکم قانون دارد. از میان این فیلمها میتوان به فیلم “گشت ارشاد” که فتواهای بسیاری پس از اکران این فیلم صادر شد اشاره کرد. این جانوران اسلامی برای یک فیلم ساده که از مشکلات جامعه ایران گفته و حتی از فیلتر اداره ارشاد رژیم عبور کرده است فتاوی صادر کردند مبنی بر این که آن را باعث “اشاعه فحشا در جامعه اسلامی” میدانند و هر روز از تریبونهای مختلف نماز جمعه شروع به فحاشی به سازندگان فیلم می نمایند. اینان مردم ایران را احمق فرض کرده اند اما غافل از اینند که خود مضحکه دست مردم هستند. هر روز مردم آنها را بیشتر به باد تمسخر میگیرند. در خیابان که راه میروی به جرات میتوان گفت که ۹۰% مردم به آخوندها و سردمداران رژیم فحش میدهند و ناسزا میگویند. مردم ایران کاملا آگاه هستند و بشدت بیزار و منزجر از حکومت اسلامی و قوانین آن اما چه کنند که با یک حکومت وحشی و جنایتکار که با دستگاه آدمکشی و شکنجه خود، ارعاب را در دل جامعه دامن میزنند طرف هستند. مردم ایران بیش از سی سال است که به اشکال مختلف به مبارزه با این خونخواران اسلامی پرداخته اند و همواره مترصد زمانی بوده اند تا کار اینان را یک سره کنند. انقلاب ناتمام ۸۸ دلیلی بر اثبات این مسئله است. اما تمام کردن این انقلاب حتمی است و روزی خواهد رسید که مردم به دست خود شر این آدمکشان اسلامی را از سر بشریت خلاص کنند.

به امید روزی که آتشفشان روشن اما زیر خاکستر مردم ایران فوران کند و حکومت دیکتاتورهای وحشی با انقلاب مردم سرنگون گردد.

شمار آوارگان سوری به ۷۰۰ هزار نفر می‌رسد

e143b73c-3d2e-470f-9a3a-368c9fb28cd0_w640_r1_s 480 x 270

 

کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد اعلام کرد که شمار آوارگان سوری که از کشور خود فرار می‌کنند، ممکن است تا پایان سال جاری میلادی به ۷۰۰هزار نفر برسد. این در حالی است که شمار کشته شدگان روز چهارشنبه در سوریه بیش از ۳۰۰ نفر اعلام شده است.از سویی دیگر، روسیه بار دیگر با هر گونه دخالت نظامی در سوریه مخالفت کرد. در مقابل تونس خواستار استقرار نیروهای حافظ صلح عربی در سوریه شد.
۷۰۰ هزار آواره
کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان ملل متحد روز پنجشنبه _ ششم مهرماه اعلام کرد که ممکن است تا پایان سال جاری میلادی، شمار آوارگان سوری که از خشونت‌ها در کشور خود فرار می‌کنند، به ۷۰۰هزار نفر برسد.این آمار با پیش بینی پیشین این نهاد بین المللی که شمار آورگان سوری تا پایان سال جاری میلادی را ۱۸۵هزار نفر برآورد کرده بود، تفاوت بسیار دارد.
به گزارش خبرگزاری رویترز، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد شمار آوارگان سوری که تاکنون به چهار کشور همسایه سوریه گریخته‌اند را ۲۹۴ هزار نفر برآورد کرده است. کشورهای همسایه سوریه، اردن، عراق، لبنان و ترکیه هستند.این گزارش در حالی منتشر شده است که تا پایان سال جاری میلادی، حدود سه ماه بیشتر باقی نمانده است.
۳۰۰ کشته در یک روز
از سوی دیگر، دیده‌بان حقوق بشر سوریه اعلام کرد که روز چهارشنبه، بیش از ۳۰۰ نفر در مناطق مختلف این کشور کشته شدند.روز چهارشنبه هم یکی از خونبار‌ترین روزهای سوریه در بیش از ۱۸ ماه بحران این کشور بود؛ بحرانی که با تظاهرات خیابانی علیه بشار اسد رییس جمهوری سوریه آغاز شد اما پس از آن به جنگ مسلحانه میان نیروهای دولتی و مخالفان سوق داده شد.
دیده‌بان حقوق بشر سوریه- سازمانی که مقر آن در بریتانیا است و از راه شبکه‌ای از فعالان، خشونت‌ها در سوریه را تحت نظر دارد- در گزارشی اعلام کرد که روز چهارشنبه دستکم ۵۵ نفر در مناطق حومه دمشق کشته شدند. حدود ۴۰ نفر از این افراد در شهرک ذیابیه که در جنوب شرق پایتخت قرار دارد، تیرباران شدند. به گزارش رویترز، شماری دیگر از فعالان، حادثه ذیابیه را «کشتار» توصیف کرده و می‌گویند که در آن، دستکم ۱۰۷ نفر کشته شدند. آن‌ها نیروهای وابسته به نظام بشار اسد را متهم به تیرباران این افراد می‌کنند. تصاویر ویدیویی که از حادثه شامگاه چهارشنبه ذیابیه منتشر شده است، جنازه‌های خونینی را نشان می‌دهد که کنار یکدیگر قرار داده شده و با پتو پیچانده شده‌اند. روز چهارشنبه ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه در دمشق نیز هدف دو انفجار و حمله نیروهای مسلح مخالفان قرار گرفت.

مخالفت روسیه با مداخله نظامی در سوریه
در همین حال، سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه در سخنرانی شامگاه چهارشنبه خود در شورای امنیت سازمان ملل متحد که به «صلح و امنیت در خاورمیانه» اختصاص داده شده بود، بار دیگر با دخالت نظامی خارجی در سوریه مخالفت کرد.
به گزارش خبرگزاری اینترتاس، لاوروف در سخنرانی خود گفت: «ما هرگونه اعمال خشونت آمیز و هرگونه نقض حقوق بشر و قانون انسانی را از هر طرف باشد، محکوم می‌کنیم؛ چه از سوی دولت سوریه باشد چه از سوی مخالفان. مسئولیت ما در برابر ادامه خونریزی در سوریه کم نیست، کشورهایی که مخالفان بشار اسد را به نپذیرفتن آتش بس و گفت‌و‌گو تشویق می‌کنند و خواهان تسلیم شدن بدون قید و شرط نظام اسد هستند، مسئول این وضعیت هستند.» او ادامه داد: «این راه نه تنها غیر واقعی است بلکه از اعمال تروریستی که مخالفان مسلح مرتکب می‌شوند، چشم پوشی می‌کند.»
لاوروف تاکید کرد: «شکی نیست که راه حل نظامی، تهدید خطرناکی برای امنیت و صلح منطقه‌ای تشکیل می‌دهد؛ چه برسد به دخالت نظامی خارجی. به علاوه اینکه پیش بینی پیامدهای آن دشوار است. به توافق مستحکم می‌توان از راه مذاکره یافتن امتیاز دادن‌هایی که منافع همه طوایف و مجموعه‌های نژادی در سوریه را رعایت می‌کند، دست یافت.»
وزیر امور خارجه روسیه ادامه داد که پایه چنین توافقی در قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد و طرح شش ماده‌ای کوفی عنان که هم از سوی شورای امنیت پذیرفته شد و هم در کنفرانس گروه تماس درباره سوریه در ژنو مورد تایید قرار گرفت، موجود است. کوفی عنان فرستاده ویژه پیشین سازمان ملل متحد و اتحادیه عرب به سوریه است طرحی شش ماده‌ای برای حل و فصل بحران این کشور ارائه داده بود که با موافقت طرف‌های بحران در سوریه و همچنین طرف‌های بین المللی مواجه شد. این طرح اما هیچ‌گاه اجرا نشد.آتش بس میان گروه‌های درگیر در سوریه، خروج نیروهای نظامی دولتی و خودروهای زرهی از مناطق مسکونی، رسیدن کمک‌های انسانی به نیازمندان و گفت‌و‌گو میان دولت و اپوزیسیون، از جمله مهم‌ترین بندهای طرح کوفی عنان هستند.
تونس: نیروهای حافظ صلح عربی به سوریه اعزام شود
المنصف المرزوقی، رییس جمهوری تونس، اعلام کرد که کشورش خواهان اعزام «نیروهای حافظ صلح عربی به سوریه است.
المروزقی شامگاه چهارشنبه در حاشیه نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد به خبرگزاری فرانسه گفت: «ما حامی راه حل مسالمت آمیز برای بحران سوریه هستیم و از تمام تلاش‌ها در این زمینه حمایت می‌کنیم. در صورت لزوم باید نیروی حافظ صبح عربی برای پاسداری از صلح در سوریه، دخالت کند.»او ادامه داد: «باید در برابر این دیکتاتور خونخوار (بشار اسد) کاری انجام دهیم. ما با نیرویی مواجه هستیم که این قابلیت را دارد که برای بقا در قدرت، تمام کشور را ویران کند.»
المرزوقی در صحبتی دیگر با خبرنگاران، وضعیت در سوریه را «فاجعه بار» توصیف کرد و گفت: «متاسفانه مردم سوریه از حمایت لازم برخوردار نیستند.»پیش‌تر شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی امیر قطر در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد خواستار دخالت نیروهای نظامی عربی برای پایان دادن به بحران سوریه شده بود.

حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی/ قسمت دوم

hamid barsam 206 x 270

قسمت دوم

در رده های اجرایی بسیج به تناسب اقشار و صنوفی که تحت پوشش آن بسیج اند یک نفر از هر قشر و صنف از افراد موجه و قابل اعتماد و یک نفر از روحانیون موجه محل به سرپرستی مسئول واحد بسیج مربوطه شورای بسیج را تشکیل می دهند این شورا برای مسئول بسیج شورای مشورتی خواهد بود و تصمیم گیرنده نهایی مسئول بسیج است.

روحانی شورا باید به تأیید مقام رهبری یا نماینده ای که در سپاه تعیین نماید، یا نماینده رهبری در هر رده برسد دیگر اعضاء شورا بوسیله مسئول بسیج روحانی شورای مربوطه تعیین می شوند. کلیه افراد و مسئولین واحدهای ستادی بسیج و فرماندهان مراکز بسیج و فرماندهان منطقه مقاومت (در شهرها) از پاسداران خواهند بود فرماندهان ناحیه مقاومت, پاسدار و یا از اعضاء ویژه بسیج, فرماندهان پایگاه مقاومت از اعضای ویژه و فرماندهان گروه های مقاومت از اعضای فعال خواهند بود.

دسته بندی نیروهای بسیج

نیروهای بسیج در قالبهای متفاوتی برای مقابله و سرکوب آموزش می بینند. از نیروهای هوابرد برای مواجهه با چتربازهای آمریکایی!! گرفته تا بسیجیهای فعال چماق بدست که آموزش درگیریهای خیابانی می بینند و بسیجیهای ساده که آموزشهای پر و خالی نمودن کلاشنیکف را تجربه می نمایند تفسیم میشوند. کلیه این آموزشها در همان پایگاههای کوچک مقاومت و آموزش  داده میشود و آموزش دیده ها همان فرزندان کم سن و سال هستند که برای گذراندن تعطیلات تابستان و یا رفتن به اردو و بازی در بسیج ثبت نام کرده اند و برخی از ایشان در این مسیر سن و سال بیشتری پیدا کرده و بخشی از زندگی مالی و عقیدتی و اجتماعی خود را به بسیج پیوند می زنند.

عمدتا این نیروها در بخش پایین شهر که امکانات تفریحی و

 

 

 

 

مالی کمتری وجود دارد عضوگیری می شوند.

ایدئولوژی آتشین

بسیجیهاایدئولوگهای مخلوطی هستند.برخی بدنبال پول، برخی قدرت و برخی هم از خشونت لذت می برند. برخی  نیز که اخیرا مصاحبه شده اند گفته اند معتقدند برای بهبود زندگی بشر فعالیت می کنند: “ما می خواهیم جهان را تغییر دهیم، جهان و همه مردم را از استبداد نجات دهیم و تنها در مسیر خدا قرار گیریم.”با توجه به جایگاه بسیار حساس بسیج در نشان دادن چهره نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جاذبه در درون جامعه برای مشارکت و جذب هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهای سازنده مبتنی بر هویت ملی – مذهبی از دیدگاه  رهبری، بسیج و بسیجی مسؤولیتی سنگین را به عهده داشت است.

در واقع بسیج نقش بسیار مهمی در حفاظت رژیم را دارد و برای همین باید در بین جوانان هر چه بیشتر نفوذ کند تا بتواند بدین وسیله نظام جمهوری اسلامی را هر چه بیشتر محافظت نماید.

 

سیر تحول فکری بسیجی در قالب شستشوی مغزی

ثبت نام در بسیج با هر هدفی که انجام شود پروسه ای تدریجی را به دنبال دارد. نخست فرد در مراسم نماز جماعت شرکت می کند سپس به مراسم دعا و جشن و عزاداری دعوت شده و بعد کلاس های آموزشی و آموزش نظامی می بیند سپس در اردوها شرکت جسته تا برسد به گشت شبانه و حضور در پایگاهها.

به این ترتیب فرد ضمن تاثیر پذیری از جمع مقداری از خصوصیات خود را هم آشکار می سازد و از اینجاست که کار مسئولان پایگاهها شروع میشود خصوصا در مورد افرادی که گوشه گیر بوده و یا در ایجاد ارتباط با دیگران مشکل دارند و یا اصولا خجالتی اند تمرکز بیشتری صورت می گیرد. مسئولین پایگاه مقاومت

 

افراد دوره دیده و خوش مشربی هستند که وظیفه جذب عناصر تازه وارد را بر عهده دارند. این عاملان که اغلب بعنوان حاجی شناخته میشوند در گام نخست به شخصیت فرد تازه وارد حمله

می کنند.

این یک حمله سیستماتیک به نفس (ضمیر یا شخصیت) هدف و سیستم عقیدتی او می باشد. عامل رژیم هر چیزی که به هدف هویت می دهد را انکار کرده و از بین می برد: “تو یک مومن نیستی.” “تو از اهل بهشت نیستی”.”امام زمان از تو خشنود نیست.”

هدف روزها، هفته ها و ماه های

متوالی تحت حملات مداوم

است تا جاییکه خسته، گیج و درهم ریخته می شود. در چنین

وضعیتی از استحکام باورها و اعتقاداتش کاسته می شود. سپس درحالیکه بحران هویت در فرد آغاز می شود، عامل رژیم به طور همزمان حس بسیار شدیدی از گناه در هدف ایجاد می کند. عامل رژیم مداوم و شدیداً هدف را برای هر “گناهی” که مرتکب شده، چه بزرگ و چه کوچک، در هم می کوبد. وی از هدف مورد نظر برای همه چیز از “بدی و شرارت” باورهایش تا نوع غذا خوردن و لباس پوشیدنش انتقاد می کند. هدف کم کم از اینکه هر کاری که انجام می دهد اشتباه است احساس خجالت می کند.

 

این مطلب ادامه دارد

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی