hamid barsam 206 x 270

حمید برسام: بسيج و کنترل انديشه نوجوانان و جوانان ايراني/ قسمت سوم

hamid barsam 206 x 270

وقتي هدف در هم ريخته و غرق در گناه شد، عامل رژيم او را مجبور مي کند که خانواده، دوستان و همتايانش را که همان سيستم عقيدتي “غلط” مشابه  با او را دارند متهم کند. اين خيانت به اعتقادات خود و افرادي که به آنها حس وفاداري دارد به شرم و بي هويتي او اضافه مي کند. وقتي هويت فرد هدف دچار بحران مي شود و او احساس شرم و خجالت مي کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نيز خيانت مي کند، او دچار “از هم گسيختگي عصبي مي شود. در روانشناسي، “از هم گسيختگي عصبي” مجموعه اي از علائم جدي است که مي تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسي باشد که شامل افسردگي شديد، گريه هاي غيرقابل کنترل،  و يا در هم ريختگي کلي فرد مي شود و بيشترين نمود آن در مراسمهاي مذهبي آشکار مي شود. هدف ديگر قادر به درک واقعيت نخواهد بود و احساس گم گشتگي و تنهايي شديد خواهد کرد. وقتي هدف به نقطه از هم گسيختگي مي رسد، نفس او بيشتري آمادگي جذب را دارد. او هيچ درک درستي از اينکه کيست و چه اتفاقي براي او مي افتد ندارد. در اين زمان، عامل رژيم سعي مي کند سيستم عقيدتي جديدي را به هدف معرفي مي کند که او را از اين بدبختي نجات دهد. درحاليکه هدف در وضعيت بحران است، عامل که تا بحال دور از دسترس و بي اعتنا به فرد جلوه مي نموده است کمي به او محبت و مهرباني نشان ميدهد. ممکن است با او گپ اعتقادي بزند يا از او بپرسد که چقدر دلش براي زيارت اماکن مقدسه تنگ شده. در وضعيت از هم گسيختگي که در نتيجه حملات روانشناسي شديد و بي پايان ايجاد شده است، اين مهرباني کوچک به نظر بسيار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهايي کرده و تصور مي کند که مورد توجه عامل قرار گرفته است. براي اولين بار در فرايند شستشوي مغزي، هدف با تضاد بين گناه و درد از حملات شخصيتي و آسودگي ناگهاني از آن محبت روبه رو مي شود. ممکن است هدف بخواهد محبتي که به او شده را جبران کند و در اين نقطه، عامل رژيم امکان اعتراف را بعنوان راهي براي رهايي از درد و گناه ارائه مي کند. پس از هفته ها يا ماه ها حمله، سردرگمي، از هم گسيختگي و لحظاتي از مهرباني، گناه هدف معني خود را از دست مي دهد. او مطمئن نيست که چه اشتباهي مرتکب شده، فقط مي داند که اشتباه کرده است. اين مسئله جاي خالي ايجاد مي کند که اجازه مي دهد عامل آن را پر کند. او مي تواند آن اشتباه را به هر چيزي که مي خواهد نسبت دهد. عامل رژيم گناه هدف را به سيستم عقيدتي که مي خواهد جايگزين کند وصل مي کند. هدف کم کم باور مي کند که سيستم عقيدتي اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بين کهنه و نو پديدار مي شود: سيستم عقيدتي کهنه که موجب رنج و درد رواني بود و سيستم عقيدتي نو که مي تواند موجبات رهايي و آزادي از آن رنج و درد را فراهم کند. از اينروست که در برخورد با اغلب اين بسيجي ها که روبرو ميشويم نوعي بي مغزي و خل بازي در ايشان موج مي زند و داراي خصيصه ها و پروفايلهاي طبقاتي خود هستند و از آنجمله ميتوان به عقده هاي سرکوب شده جنسي يا نحوه زندگي مستضعفي از مد افتاده اشاره نمود. بعد از اين مرحله هدف مورد نظر رها مي شود تا ياد بگيرد که اشتباه او دليل خارجي دارد، که خودِ او به تنهايي نيست که به طرزي گريزناپذير بد است. اين يعني او مي تواند با فرار کردن از سيستم عقيدتي نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که بايد انجام دهد اين است که افراد و موسسات مرتبط با آن سيستم عقيدتي را متهم کند تا ديگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سيستم عقيدتي سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با اين اعترافات کامل، هدف هويت قبلي خود را به طور کامل پس زده و مردود مي کند. اکنون ديگر نوبت عامل رژيم است که يک سيستم عقيدتي جديد را به او معرفي کند.عامل يک سيستم عقيدتي جديد را بعنوان راهي به سوي “خوبي” معرفي مي کند. در اين مرحله، عامل دست از آزار و اذيت برداشته و در پيوند با سيستم عقيدتي جديد، آسايش و راحتي فکري براي هدف فراهم مي کند. هدف احساس خواهد کرد که اين اوست که بايد بين سيستم عقيدتي سابق و جديد يکي را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا اين لحظه هدف سيستم عقيدتي سابق خود را در واکنش به ملايمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سيستم هاي عقيدتي با هم، انتخابي هوشيارانه خواهد داشت و به اين طريق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقيقي بود، به کسي خيانت نمي کرد. اين تصميم، تصميم دشواري نيست: هويت جديد امن و خوشايند است چون مانند سيستم عقيدتي سابق، موجب از هم گسيختگي او نمي شود. هدف با مقايسه درد و رنج هويت قديمي با آرامش هويت جديد، هويت جديد را انتخاب مي کند. او سيستم عقيدتي سابق خود را پس زده و خود را به سيستم عقيدتي جديد که قرار است زندگي او را بهتر کند، متعهد مي سازد. در اين مرحله نهايي معمولاً مراسم هايي براي ورود فرد هدف به اجتماع جديد برگزار مي شود. اين مرحله توسط بعضي از افرادي که شستشوي مغزي شده اند به “تولد دوباره” ياد مي شود. برخي خصوصيات خاص شخصيتي در هدف هاي شستشوي مغزي مي توانند در تاثيرگذاري اين فرايند موثر باشند. افراديکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستند و هويت ضعيفي دارند و به گناه و مطلق گرايي (تفکر سياه و سفيد) تمايل نشان مي دهند راحت تر تحت شستشوي مغزي قرار مي گيرند و آنها که شخصيت و اعتماد به نفسي قوي دارند درمقابل شستشوي مغزي مقاوم تر هستند. شستشوي مغزي تلاشي است براي تغيير افکار و باورهاي فردي ديگر برخلاف ميل و اراده او. در روانشناسي، از مبحث شستشوي مغزي به نام بهسازي و اصلاح عقايد ياد مي شود که مربوط به حوزه  “تاثيرات اجتماعي” است. تاثيرات اجتماعي در هر لحظه و هر روزه انجام مي گيرد. مجموعه  راه هايي است که از طريق آن افراد مي توانند گرايشات، عقايد، و رفتارهاي سايرين را تغيير دهند.

در مرحله بعد برنامه عامل رژيم متد “تسليم”، ايجاد تغيير در رفتار فرد است و ديگر با گرايشات و عقايد او که خود ساخته است کاري ندارد. به عبارت ديگر از آن به بعد فقط به فرد تلقين مي کند که “فقط انجامش بده”!  از طرف ديگر متد “ترغيب”  به دنبال ايجاد تغيير در گرايشات فرد است و به فرد ميگويد “انجامش بده چراکه باعث مي شود احساس خوبي داشته باشي و ثواب هم ببري”! متد “تعليم”  در تلاش براي تغيير اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان مي سازد که “انجامش بده چون مي داني که کار درست اين است و مايه خشنودي آقاست!!”. شستشوي مغزي يکي از انواع مهم تاثيرات اجتماعي است که مجموعه اي از تمام اين رويکردها در کنار يکديگر است و در پي ايجاد تغييراتي در فرد مي باشد درحاليکه او خود راضي و موافق با آن تغيير نيست.از آنجا که شستشوي مغزي نوع تهاجمي از تاثيرات است، نيازمند استقلال و انزواي کامل فرد است، و به همين دليل است که اکثراً در زندان ها و مکتب هاي  توتاليسم نيز انجام مي گيرد. فرد عامل بايد کنترل کامل بر روي هدف داشته باشد، تا حدي که حتي غذاخوردن، خوابيدن، حمام رفتن، و ساير نيازهاي اوليه فرد نيز تحت خواست و اراده عامل است و با گفتن اين جمله که اسلام براي همه چيز راهکار دارد اين امکان فراهم مي شود. در عمليات شستشوي مغزي، عامل رژيم هويت فرد را از روي يک اسلوب معين به طور کلي از بين مي برد به طوري که ديگر عمل نکند. بعد عامل آن هويت از بين رفته را با مجموعه اي از رفتارها، گرايشات، و عقايدي جايگزين مي کند که مورد قبول محيط جديد هدف باشد. به اين ترتيب حمله به ديگران، ضرب و شتم و غارت اموال ،همه و همه وقتي در جهت رضايت ولي فقيه که نماينده خداست در زمين کاري است که ثواب تلقي مي شود و خدا از آن خشنود است بنابر اين حس احساس گناهي در ميان نمي ماند .

در مرحله پيشرفته تر کار بصورت جمعي دنبال ميشود آنجايي که در پايگاههاي بسيج افراد به تمرين نظامي و رزمي و جهادي مي پردازند. در اين بخش عامل رژيم با ايجاد رعب و وحشت به مخاطبان تلقين مي نمايد که ديگر هيچ گريزي از ترس وجود ندارد  و مبناي آن به وحشت انداختن لحظه به لحظه مخاطبان است، وحشت از دشمن ، نابودي اسلام، شکسته شدن دل رهبر و هزاران مساله ديگر.ايجاد رعب و وحشت سريع ترين راه براي منفعل کردن مغز منطقي گروهي است به عبارت ديگر وقتي مردم مي ترسند نمي توانند منطقي فکر کنند پس هر چيزي را باور مي کنند. سپس عامل تمايلي به تلف کردن وقت براي بحث در مورد عقايد مختلف ندارد به جاي آن ترجيح مي دهد راه سريعتري را براي از دور خارج کردن مخالفان خود برگزينند، آنها سعي مي کنند اعتبار، انگيزه ها، اطلاعات و شخصيت و ميزان عقل و شعور افراد را بشناسند و سپس حملات خود را نه تنها عليه افراد بلکه عليه تمام گروههاي مخالف آغاز کنند تا با اين کار عقايد هر شخص در رابطه با گروهي که به آن تعلق دارد را بي اعتبار کنند. آنگاه فرد عامل از عدم اعتماد به نفس جمعي  بهره برداري مي کنند، آنها را مورد نکوهش و ملامت قرار مي دهند و بدين ترتيب مردم را وارد به تسليم در برابر عقايد خود مي کنند. اغلب بسياري از مردمي که مورد ملامت قرار مي گيرند احساس شرمندگي و اضطراب مي کنند و سريع ترين راهي که براي پايان دادن به اين وضعيت به نظرشان مي رسد اين است که اختيار را به شخص مقابل يا همان شخصي که مي خواهد به زور عقايد خود را تحميل کند و اين فرد  وضعيت به وجود آمده را نوعي پيروزي براي خود تعبير و تفسير مي کند و بعد با مغشوش کردن عمدي بحث و اصرار بر منطقي بودن آن و ارايه اين ادعا که هر شخصي با اين بحث مخالفت کند فريب خورده و گمراه است گروه را با خود همراه مي سازد و با پيچيده کردن مطلب درستي ادعاهاي خود را به ذهن مخاطبان القا مي کند. سپس با بهره گيري از تکنيک توده گرايي به ويژه دردوران انتخابات يا بحرانها فرد عامل گروه خود را به عنوان گروهي از مردم مومن و کساني را که هدف خشم آنها قرار دارند را گروهي از دشمنان دين و خدا معرفي مي کنند . يا طرف مقابل هميشه يک عامل بيگانه، خرابکار يا يکي از اعضاي وابسته به دولت اسرائيل يا آمريکاست که به هر حال از مردم مومن نيستند . مقصود از اين بازي اين است که به اين گروه القا نمايند براي خدا جهاد ميکني و پاداش تو بهشت است.در مرحله بعد آنها خود و دوستان خود را ميهن پرست مي دانند و  و هر کس ديگري را که آنها را به چالش مي طلبد را وطن فروش مي خوانند.در نهايت براي اشباع يا امتلاء موثر سه عامل وجود دارد که عبارتند از تکراري بودن، فراگير بودن و ثابت بودن. پيام مورد نظر بايد به طور آشکار يا پنهان بارها و بارها در همه جا تکرار شود مثلاً اينکه دشمن در کمين است بايد بارها و بارها تکرار شود. به طور قطع يک تاثير فيزيکي بر روي افرادي که بارها و بارها در معرض يک پيام مشابه قرار مي گيرند وجود دارد بدون توجه به اينکه اين پيام درست است يا غلط . به اعتقاد روانشناسان اگر يک مطلبي به دفعات کافي با تعداد کافي از افراد بارها و بارها گفته شود مردم آن را به عنوان يک حقيقت قبول مي کنند و با پيوند زدن آن با توهين به عقل گرايي و افزايش حس گناهکاري شور و هيجان شهادت طلبي ايجاد کرده به اجراي فرامين رنگ خداگونه مي دهند و بدينگونه شاهد آن هستيم گاهي بسيجي ها با موتور، باتوم و گاهي اسلحه به تظاهرکنندگان هجوم مي آورند.گاهي با لباس هاي شخصي به ميان مردم مي روند و منتظر حمله مي شوند. يکي از تاکتيک هاي آنها حمل چاقو و تيغ هاي کوچک براي ضربه زدن از پشت به تظاهرکنندگان است. بسياري از سنين ۱۲ و يا حتي جوانتر استخدام مي شوند. در دوره آموزشي طولاني خود عميقا با ايدئولوژي جمهوري اسلامي آشنا مي شوند.آنها هر شب و يا هر هفته به مسجد مي روند. آنقدر که واقعا باور مي کنند معترضان و حاميان اپوزوسيون مخالف پيامبر و محارب هستند. يعني خونشان بايد ريخته شود و کشته شوند.  بسيجي ها قبل از سرکوب تظاهرکنندگان وضو مي گيرند.روشن است که بسيج سالهاست براي برخورد با ناآرامي هاي داخلي آماده مي شود. اين نقش بسيج با آنچه در گذشته و در خطوط مقدم جنگ ايران و عراق ايفا کردند متفاوت است.
بسيجي ها نقش اخير را با هيجان پذيرفته اند.احتياجي نيست که به آنها گفته شود چه کنند. وقتي به آنها باتوم و يا اسلحه داده مي شود، روشن است که چه بايد بکنند. اغلب همچنان سرسختانه حامي انقلابشان هستند، اسلحه برداشته و مردم را سرکوب مي کنند. آنها حتي به زخمي ها هم رحم نمي کنند. حتي به راحتي زندانيان را شکنجه مي کنند. وضعيت بسيار پيچيده اي است. اينجا بحث اسارت فکري است مبناي اسارت فکري تعقيدات و تعهداتي است که متاسفانه اغلب برمبناي لجاجت و خصومت است در جوامع بسته و کوچک‌تر اين عارضه با چاشني تعصب هاي قومي ،قبيله اي و محله اي نمود بيشتري مي‌يابد هر کجا انديشه است لاجرم تقابل و تعارض بيشتر از تلاقي و تعاطي افکار مجال ميدان داري مي يابد در کوي و برزني نيست که دليلي براي اختلاف نباشد. در اين خصوص آيت الله دستغيب نيز که خود از اعضاي شوراي نگبان رهبري است  مي‌گويد آنچه باعث تقابل نيروهاي سپاه و بسيج در برابر مردم مي‌شود، «شسشتوي مغزي» اين نيرو‌ها «در کلاس‌هاي عقيدتي و سياسي» ست. اين مرجع تقليد ادامه مي‌دهد اين شستشوي مغزي منجر به اين مي‌شود که اين نيرو‌ها «مردم ديندار» را با «محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافي صورت گرفت»، «مردم متدين را با همين توجيهات کذايي قلع و قمع کنند.» وي که خود از اعضاي شوراي نگهبان است بر اين نکته اذعان دارد.

نکته ترسناک اينجاست که به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش مي آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهيم در ذهن انسان شکل مي گيرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمييز مي دهد. در واقع در ذهن او خطهاي قرمزي بوجود مي آيند و هر نوع اطلاعات که در خارج از اين خطهاي قرمز قرار مي گيرد از پذيرش درستي آن امتناع مي ورزد.  و اين سن دقيقا سني است که فرد در بسيج ايدئولوژي مذهبي سياسي اش شکل مي گيرد بنابراين براي فردي که مدت طولاني مورد شستشوي مغزي قرار گرفته بسيار دشوار است در مدتي کوتاه، نرمها و شاخص هاي فکري خود را تغيير دهد و درکي متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد.   بعد از سن ٤٥ سالگي در مغز انسان آندسته از سلولهايي که با فراگيري اطلاعات سروکار دارند در نوع سازي خود دچار مشکل مي شوند و به مرور زمان از توانائي فرد در فراگيري اطلاعات کاسته مي شود.البته نبايد فراموش کرد فردي که مورد شستشوي مغزي قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمي شنود بلکه از منبع ديگر نيز اطلاعاتي را کسب مي کند که با نرمهاي فکري او همسوئي دارد و اين امر نيز بنوبه خود تحول فکري را دچار دشواري مي کند. در نهايت بايد عامل منفعت جوئي را بر عوامل بالا افزود. در مواردي فرد براي حفظ منافع فردي يا گروهي، خود را مجبور مي بيند از انديشه اي حمايت کند هرچند به درستي آن اعتقاد ندارد. به ديگر سخن فردي اپورتونيست مي باشد. پاداش ها ، حق ماموريتها ، دريافت حقوق اضافه کار در روز حضور در مراسم ، مرخصي يک روز به ازاي هر روز شرکت در مراسم، دريافت برنج و حبوبات و گوشت بصورت تعاوني، دريافت وام ، کسب رضايت مديران ارشد شغلي، تاييد گزينش و تحقيقات اداري، استفاده از سهميه آزمونها و در نهايت ارائه 2 گزارش در هفته و دريافت ۱۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پاداش از سپاه منطقه اي منافعي است که براي قشر کم در آمد بسيار حائز اهميت است خصوصا در شهرهاي کوچک و روستاها اين مزايا معجزه ولايتي است. اما نکته اينجاست که شستشوي مغزي زماني ممکن است که فردي در محيطي بسته اجتماعي قرار دارد و بطور سيستماتيک، اطلاعات کنترل شده را دريافت مي کند. به اين دليل است که حتي در زندانها و بازداشتگاههاي کشور ايران قبل از هر چيز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محيط پيرامون قطع مي کنند. امروزه در برخي زندان‌ها به‌ويژه زندان اطلاعات سپاه از روش شستشوي مغزي استفاده مي‌شود. سپاهيان با روش‌هايي نظير محروميت حسي و ايجاد اختلال جسمي، ايجاد ابهام، بازجويي‌هاي پي در پي و طولاني، تهديد، تغيير زندان‌بان‌ها و روش‌هاي رفتاري آنان و… ابتدا فرد را تا مرحله‌ي فراحاشيه‌اي پيش مي‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زنداني را درهم مي‌شکنند و سپس از باورها، الگوي رفتاري جديد و تقويت‌کننده‌هاي مثبتي نظير پذيرش، تقويت اجتماعي، تسهيلات و… بهره مي‌گيرند. يعني پس از آن‌که براساس نظريه‌ي يادگيري شرطي کلاسيک، الگوهاي رفتاري و يادگيري پيشين فرد را درهم شکستند، از نظريه‌ي يادگيري شرطي فعال و به‌ويژه برنامه‌هاي تقويت آن براي ايجاد و تداوم رفتاري جديد در فرد سود مي‌برند.

فرد بسيجي که مورد شستشوي مغزي واقع شده است دو هويت متضاد را با خود حمل مي کند. يکي شخصيتي است مذهبي پيرو ولايت که سعي دارد گناه را با قدرت ايمان کنترل نمايد و اکثر خواستها و نيازهاي بشري خود را سرکوب مي نمايد تا در جمع هم سنگران خود مورد احترام باشد و ارزش جمعي بيابد و شخصيت ديگري که ميل دارد بازيگوشي کند نياز جنسي دارد ميخواهد لباس شيک بپوشد دختر بازي کند برقصد و …. و اين کارها چون به او گفته شده است گناه است وي با ديدن کوچکترين عاملي تحريک شده در خفا و پنهاني بشکل سيري ناپذيري دنبال آن مي رود و پس از آن نيز احساس گناه ديوانه کننده اي ساعتها و روزها فرد را در بر مي گيرد از اينرو فرد دو شخصيتي از آرامش دروني و رضايت مندي واقعي محروم است و با گذشت زمان پرخاشگرتر و نا اهل تر شده قصاوت قلب پيدا مي کند. چنين فردي چون نيازهايش سرکوب شده و خود آزادي انجام کارهايي را که دلش ميخواهد ندارد از ديدن ديگراني که به راحتي کارهايي را که او دوست دارد را انجام ميدهند و يا از ديدن مو يا لباس جنس مخالف که تحريکشان مي کند به خشم آمده در بر خورد با ايشان در قالب مقابله با تهاجم فرهنگي و يا امر به معروف دختران به زعم ايشان  بي عفت و پسران قرتي و سوسول سرکوبگرانه و غير انساني برخورد مي نمايند. در حقيقت برخورد تند و غضب آلود فرد مامور حاکي از تناقضات احساسي درون و بيرون و به عبارتي کمبودهاي خاص وي است.

در تمام حملاتي که به اقشار مختلف مردم از طرف بسيج وارد ميشود چه انجمن زنان باشد يا سينما يا خانقاه يا پارتي شبانه جوانان و… يک چيز واحد وجود دارد و آنهم شعارهايي است که مثل فرمول هيپنوتيزم عمل کرده هيجان غير قابل کنترل و غير ارادي ايي بين بسيجي ها ايجاد مي کند. اغلب اسم ضد انقلاب، مفصد في الارض، محارب با خدا، دشمن اسلام و منحرفين از دين شعار اصلي و دليل اصلي توجيه حمله است و اين نشان ميدهد که بر روي واژه هاي خاصي طولاني مدت کار هدفمندي انجام شده است.

با اين تفاسير دقت خانواده ها در برنامه ريزي براي سلامت و اهل بودن فرزندان يک بحث است و پيرو مکتب بسيج لشکر مخلص خدا شدن بحثي ديگر. نياز به کسب آگاهي و مقابله با اين باور غلط امروزه بر تمامي گروههاي دگر انديش واجب است. همگان بايستي بدانند اين حمله هاي خود جوش در واقع خود جوش نبوده و تاول چرکين تعدي و ظلم به انسانهاست و سپس با ترد اين فرهنگ و شيوه بر کراهت آن تاکيد کنند تا ريشه اين سلطه با آگاهي عمومي خشکانده شود. آگاهي عموم جامعه از ارکان مختلف رژيم و براي مثال بسيج کمک بزرگي براي نيل به هدف نهايي که همان انقلاب مردم و سرنگوني جمهوري اسلامي است ميباشد.