مارش دفاع از حق پناهندگی ٢٨ اکتبر در استکهلم

شماره 3

 مارش دفاع از حق پناهندگی، پاسخی است به بازداشتهای وسیع پناهجویان و تحویل آنها به جمهوری اسلامی. مارش ۲۸ اکتبرحرکتی است در دفاع از حق حیات و زندگی هزاران پناهجوی نیازمند کمک.

 

از همه پناهجویان در سوئد خواسته می شود به منظور تدارک برگزاری تظاهرات ۲۸ اکتبر دراستکهلم و ایجاد شرایطی بهتر برای شرکت وسیع مردم در آن، در هر شهر و کمپی که هستید دورهم جمع شوید با هم مشورت کنید وهر ابتکاری که دارید برای برگزاری هرچه بهتر این تظاهرات بکار بگیرید.

 

 مشکلات و موانع سفرتان را به استکهلم با ما درمیان بگذارید تا هرچه زودتر برای رفع موانع اقدامات لازم صورت بگیرد. توجه داشته باشید که برای برگزاری این تظاهرات فعالیت های زیادی در جریان است. تابحال تعداد زیادی از شهرها وکمپ های پناهندگی برای شرکت در این تظاهرات اعلام آمادگی کرده اند. برای مثال تا این لحظه در شهرهای مالمو، گوتنبرگ، وینگ اوکر، ویکشو، بروس، لین شوپینگ، و اپسالا اعلام آمادگی کرده اند. در شهراستکهلم  درحدود ۱۱ تشکل مدافع حقوق پناهندگی و احزاب و شخصیت های سیاسی و هنری در سه جلسه مشترک به این کمپین پیوسته و مردم را  به شرکت گسترده در تظاهرات ۲۸ اکتبر دعوت کرده اند. گفته می شود در شهر استکهلم ضم ضمه شرکت وسیع مردم در تظاهرات ۲۸ اکتبر بسیارزیاد است. 

 

فراخوان ما برای شرکت در این تظاهرات به خيل عظيم انسانهای شريف و آزاديخواه سوئد، ایرانیان مدافع حقوق پناهندگی و سازمانها و نهادهای انساندوست است.ما خوستار برسمیت شناختن خواسته ها و مطالبات زیر هستیم.

 

۱- پذیرش پناهجویان ایرانی و لغو هرنوع اخراج به ایران

 

۲- افزایش فوری هزینه های پرداختی به پناهجویان بر اساس حد اقلهای زندگی در سوئد

۳- توجه کافی به موقعیت پناهجویان بر مبنای شرایط حاکم بر ایران به عنوان کشوری ناامن و ناقض حقوق بشر.

۴- ایجاد یک شرایط انسانی برای پناهجویان جهت برخورداری از حداقل امکانات اجتماعی

۵- در ماهای مارس، آوریل، و مای  سال جاری بیش 70 تن از پناهجویان ایرانی در گوتنبرگ و در ماه سپتامبر سال جاری حدود 25 تن از پناهجویان کرد ایران در میدان سرگل در استکهلم دراعتراض به نقض حقوق پناهندگیشان از سوی اداره مهاجرت دست به تحصن و اعتصاب غذا زدند. اداره مهاجرت در هردو مورد قول داد پرونده تک تک آنها را  بر مبنای شریط جدید  مورد بررسی مجدد قرار دهد. ولی با این وجود این اداره تاکنون کوچکترین اقدامی دراین مورد نکرده و به تعهدی که داده بود عمل نکرده است. این هم یکی دیگر از خواسته های تظاهرات ۲۸ اکتبر است که از اداره مهاجرت خواسته می شود در این مورد هم به تعهدات خود عمل کند.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی همه پناهجویان و مدافعان حقوق پناهندگی و مردم انسان دوست  را به شرکت وسیع در این تظاهرات فرا می خواند.

 

تلفنهای ۰۷۳۷۱۷۸۸۱۹ عبدالله اسدی

 

  ۰۷۰۶۷۲۰۵۲۵ اندیشه علی شاهی

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – واحد سوئد

۱۴ اکتبر ۲۰۱۱

 

 

 

عبدااله اسدی در حاشيه لغو حکم اخراج و اقامت ميترا کهروم

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

فشار فعاليت ما در مقابل سياست سخت و غير انساني پناهنده پذيري دولت سوئد بخوبي احساس ميشود. روز دوشنبه۱۰اکتبر اخراج ميترا کهروم متوقف و پرونده اش از پليس به اداره مهاجرت بازگردانده شد و روز چهارشنبه ۱۳ اکتبرموفق به اخذ اقامت گرديد و عنوان پناهنده سياسي از سوي اداره مهاجرت سوئد پذيرفته شد و از بازداشتگاه آزاد شد. توقف حکم اخراج و اخذ اقامت يکي پس از ديگري پناهجويان ايراني در سوئد در حالي انجام ميگيرد که ما هنوز بسيار پراکنده کار ميکنيم. تا همينجا بايد به همه پناهجويان و همه فعالين مدافع حقوق پناهندگي ثابت شده باشد که اگر اين نيرو متشکل شود، اگر به فعاليت سازمان يافته و تأثيرات کوبنده آن روي تصميمات سخت دولتها اعتقاد داشته باشيم، اگر از اين نيروي بسيار زياد، به خوبي استفاده کنيم و آن را به نحو احسن سازمان بدهيم؛ آن وقت دولتها و احزاب دست راستي در اروپا نميتوانند براي بيرون کردن پناهندگان و تحويل آنها به دولت هاي مرتجع و آدمکش مثل جمهوري اسلامي تصميم بگيرند.

روز چهارشنبه تنها اقامت ميترا کهروم به وي ابلاغ نشد، بلکه آقاي نامجو پناهجوي بازداشتي ديگر نيز موفق به اخذ حق پناهندگي خود گرديد و حکم اخراج علي منصوري نيز متوقف شد. توقف حکم اخراج هيچکدام از پناهجويان به سادگي صورت نگرفت؛ اين کار نتيجه نوشتن دهها  نامه و تلفن و کار شبانه روزي بود؛ نتيجه ساعتها جلسه و هم فکري و مشورت و تصميمات درست بود، نتيجه کارها و فعاليتهاي اجرايي و عملي بود که بسياري از مسئولين فدراسيون، ميشن فري ايران (mission free iran) و سازمان سوسياليستهاي عدالتخواه و بسياري از ديگر مدافعان حقوق پناهندگي بطور شبانه روزي به انجام آنها مشغول بودند. بخشهاي زيادي از دخالت و فعاليت ما براي تغيير در سرنوشت اين پناهجويان از طريق سازماندهي يک سري اعتراضات خياباني و صدور اطلاعيه و فعال کردن خود پناهجويان بازداشتي صورت گرفت. سعي کرديم آنها را به رسانه هاي محلي و سراسري وصل کنيم تا از اين طريق صداي اعتراض و حق طلبي آنها را در افکار عمومي منعکس نماييم.

بخشهاي ديگري از فعاليت ما به جنبه هاي مهمي از کار حقوقي اختصاص داشت.هم از طريق وکيل و هم بسياري از اوقات، خود ما در نوشتن نامه ها به ادارات دولتي فراتر از کار يک وکيل وارد جنبه هاي حقوقي پرونده پناهجويان شديم و از اين نظر نيز براي جلوگيري از اخراج هرکدام از آنها دلايل کافي ارائه داديم و در  بسياري از موارد بدون دخالت وکيل از ديپورت اين پناهجويان جلوگيري به عمل آورديم.

اکتيويستهاي ما در همين چند ماه گذشته بارها براي توقف اخراج يک پناهجو بشدت ناراحت، و دچار آسيب روحي شدند و چه بسا در مواردي براي جلوگيري ازاخراج آنها قطع اميد کردند ولي تا آخرين دقايق وثانيه ها از تلاشي که مي کرديم عقب ننشستيم و گاه دعوا را به داخل هواپيما کشانديم تا از اخراج پناهجويان به جهنم جمهوري اسلامي جلوگيري کنيم. يادم ميايد فقط چند ساعت به اخراج يکي از همين ۱۴ پناهجو باقي مانده بود که مادرش از ايران به من تلفن زد؛ گفت: “عبدالله اسدي قلبم دارد مي ايستد بلندشو برو بيرون جلو ديپورت پسرم را به ايران بگير. چند بار همين جمله را تکرار کرد معلوم بود بشدت آشفته است.” گفت: “حتي اگر نمي توانيد جلو ديپورتش را به ايران بگيريد به اين نامردها بگو اگر اينطور است وي را به عراق ديپورت کنند نه ايران چون در ايران پسرم را اعدام مي کنند.” اين در حالي بود که در چندين جبهه براي جلوگيري از اخراج پسرش درگيرفعاليت بوديم. داشتم با وي حرف مي زدم  که يک دفعه صدايش قطع شد پشت تلفن غش کرده بود. من هم بغض گلويم را گرفته بود. گفتم ما هنوز اميدمان را از دست نداده ايم همين الان تعداد زيادي براي جلوگيري از اخراج پسر شما در حال فعاليت هستند. يک ساعت بعد ديپورت پسرش متوقف شد. داشتم اين مطلب را مي نوشتم  که خبر لغو ديپورت علي منصوري را هم دريافت کردم اين خبر ها جدا از اينکه جنبه خوشحالي و احساسي  براي ما دارد، حقانيت و حق طلبي پناهجويان ايراني را به خوبي  تثبيت مي کند و غيرمنصفانه بودن تصميمات اداره مهاجرت سوئد را در اذهان عمومي برملا مي کند و ما را در ادامه کارمان راسختر مي کند.

ما مدافعان حقوق پناهندگي و پناهجويان و همه علاقمندان به مسايل پناهندگي و طرفداران حقوق برابر و شهروندي بايد اين جبهه را دهها برابر بيشتر تقويت کنيم. بايد به اين جبهه جان تازه اي بدهيم، بايد دور هم جمع شويم و با روي بازتر با هم حرف بزنيم، بايد شبکه اي از وکلاي خوب و زبردست و آماده بکار و وارد به مسايل پناهندگي را داشته باشيم. بايد پناهجويان را با فرهنگ مبارزه متشکل و سازمان يافته در ابعاد محلي و سراسري آشنا کنيم. فعاليت متشکل و سازمان يافته لازم است به راه و روش مبارزه پناهجويان براي دستيابي به يک زندگي بهتر تبديل شود. مبارزه متشکل ديوار محکمي است در مقابله با ديپورت. پناهجوياني که به مبارزه متشکل دست مي زنند آينده بسيار روشنتري در مقابل خود ترسيم مي کنند. پناهجوياني که از تحزب و تشکل و ازعضويت در سازمانها و احزاب سياسي دوري مي کنند سخت در اشتباه هستند. تجربه و تاريخ مبارزه ما در دفاع از حقوق پناهندگي همين را مي گويد، پروتکل ۱۹۶۷ همين را مي گويد، کنوانسيون۱۹۵۱ نيز همين را مي گويد. عضويت در احزاب و سازمانهاي سياسي يکي از شاخصهاي پذيرش پناهجويان برمبناي کنوانسيون ۱۹۵۱ است. به اين معنا مبارزه متشکل رمز موفقيت پناهجويان براي رسيدن به امنيت و آسايش است.جلوگيري از اخراج ۱۴ پناهجو در سوئد بايد صحت گفته هاي من را به خوبي اثبات کند. در اين مدت تعدادي از فعالين و دوستداران فدراسيون اعتراضات زيادي را براي جلوگيري از ديپورت اين پناهجويان در شهر استکهلم سازماندهي کردند. سارا نخعي، انديشه عليشاهي، رحيم يزدانپرست، ابي، عزت دولت آبادي و ماتياس ازسازمان سوسياليست هاي عدالت خواه از جمله سازمان دهندگان اين اعتراضات بودند. براي من جاي افتخار است که مسئول سازماني هستم که سارا و رحيم و انديشه از فعالين آن هستند. توقف حکم اخراج و اخذ اقامت ميترا کهروم، علي منصوري و آقاي نامجو را به اين عزيزان و فعالين فدراسيون و همه کساني که براي جلوگيري از اخراج آنها کاري انجام داده اند تبريک و خسته نباشيد مي گويم. در پايان از همه پناهجويان در سراسر سوئد مي خواهم که در هر کمپ و شهري که هستيد تظاهرات ۲۸ اکتبر را فراموش نکنند و با تمام نيرو در آن شرکت نمايند. اداره مهاجرت سوئد تصميم گرفته است آينده همه پناهجوياني که به درخواست آنها پاسخ رد داده است به دست پليس بسپارد تا به کشورهاي خود بازگردانده شوند. بايد تظاهرات ۲۸ اکتبر پاسخ محکمي باشد به تصميمات غير انساني اداره مهاجرت و دولت سوئد.

*****

 

یاداشت سردبیر : نازنین صدیقی در حاشيه اعتصاب غذاي پناهجويان در استکهلم و روز جهاني عليه اعدام

nazi_fb12_190_x_268

۱۰ اکتبر روز جهاني مبارزه عليه اعدام را پشت سرگذاشتيم. اعدام قتل عمد دولتي و عملي بغايت وحشيانه و غيرانساني است. اعدام بازمانده، وصله اي ناجور و ميراثي غيرمتمدنانه و خونريز از دوران و اعصار گذشته است که به نا بجا براي انسان قرن بيست و يکم به جا مانده است. کشتن انسان به هر دليلي  که باشد و يا انجام اعمال جنايتکارانه، بسيار شنيع است اما شنيعتر و ارتجاعيتر از آن انتقام دولتي است که در

يک روز معين و در ساعتي مشخص که از قبل به محکوم اعلام شده، انساني اسيرکه  توان هيچ نوع دفاعي از خود ندارد را به طناب دار و به جوخه اعدام ميسپارند. متاسفانه عده اي هم ساده لوحانه فکر مي کنند با کشتن و اجراي حکم اعدام از فساد و دزدي قتل و جنايت در جامعه جلوگيري ميشود در حاليکه دولت ها و قوانيني که به اين بهانه حکم اعدام را به اجرا مي گذارند خود بزرگترين عامل قتل و کشتار و اشاعه ناامني در جامعه هستند. دولت ها و حاکمان هميشه براي به انقياد کشانيدن هر چه بيشتر مردم دست به اجراي حکم اعدام مي زنند. کما اينکه با کشتن هيچ فردي از اشاعه به اصطلاح “فساد” در جامعه جلوگيري نمي شود. آمار نشان مي دهد که در کشورهايي که هنوز حکم اعدام اجرا ميشود  درصد خشونت و جرم و جنايت بيشتر است.

و ما امروز در ايران شاهد اعدامهاي هر روزه هستيم. مردم ايران ۳۲ سال است که در سايه نکبت دستگاه ترس و وحشت اعدام اسلامي زندگي ميکنند.در ايران کمتر کسي است که در طول عمر جمهوري اسلامي عزيزي را از دست نداده باشد. جنايتکاران اسلامي حکومتشان را با قدرت اعدام به مردم تحميل کردند و براي تحکيم تثبيت حکومتشان در هر خانه اي را زدند عضوي از خانه را به جوخه اعدام سپردند. در بسياري از خانواده ها تا پنج نفرشان را به جوخه اعدام سپردند. در دهه ۶۰ خورشيدي هزاران هزار نازنين، فقط با دادگاهي که ۵ دقيقه بطول ميانجاميد و با سؤال آخوندي که ميپرسيد “خدا را قبول داري يا نه؟” به جوخه اعدام سپرده ميشدند پول گلوله هاي  شليک شده را نيز از بازماندگانشان مي گرفتند. در ايران حتي کودکان را قبل از رسيدن به سن ۱۸ سالگي به پاي چوبه دار ميبرند. در ايران برادران را با هم و حتي بدون اطلاع خانواده و حتي بدون اثبات جرم به طناب دار ميسپارند و پس از آن به سراغ مادر داغديده آنان ميروند. در ايران … چه بگويم که گفتني بسيار است و درد بسيار.

و وجود چنين حکومتي باعث فرار مردم از آن جامعه ميشود. انسانهايي که توان مالي دارند جان خود را بر ميدارند و به اميد يک زندگي آرامتر به کشورهاي غربي پناهنده ميشوند که متأسفانه کشورهاي غربي نيز روي چندان خوشي نشان نداده و اين انسانهاي گريخته از حکومت اعدام و تباهي را زير بار طاقت فرساي مشکلات پناهندگي و بلاتکليفي خورد ميکنند. آنقدر به پناهنده فشار مياورند که در کمال استيصال و بي افقي دست به اعتصاب غذا يا دوختن لبهاي خود ميزند. اما لب دوزي و يا اعتصاب غذا با اينکه کاملا قابل درک است ولي راه مناسبي براي مبارزه با سياستهاي غيرانساني دول غربي در قبال پناهنجو نيست. در مبارزه بايد قدرت داشت و اين کارها چه به لحاظ فيزيکي و چه از روحي صدمات جبران ناپذيري به انسان وارد ميکند. اشکال ديگري نيز براي گرفتن حق پناهندگي وجود دارد. يکي از راهها حضور در خيابانها و ميادين شهرها و نشان دادن جنايات جمهوري اسلامي به مردم است بايد در هر جا که هستيم به اشکال مختلف به جامعه اطلاع رساني کنيم.

 براي مثال پناهجويان ايراني در هر کشوري که هستند بايد در روز جهاني عليه اعدام به خيابانها آمده و جنايات حکومت اسلامي را به اطلاع مردم برسانند. بايد به هر شکل ممکن گفت و اعلام کرد که چرا از ايران فرار کرده ايم. بايد هر روز و هر مناسبتي بهانه اي باشد براي هر چه بهتر شکل دادن افکار عمومي جامعه. و روز دهم اکتبر بهترين مناسبت است.

از فرصت استفاده ميکنم و گذر کوتاهي نيز به کمپين ۲۸ اکتبر ميندازم. تا کنون کارهاي بسياري انجام شده، در شهرها و کمپهاي مختلف سوئد پناهجويان جلسات متعددي را براي برنامه ريزي هر چه بهتر اين روز برگزار کرده اند. بسياري تماس گرفته و ثبت نام کرده اند و دست اندرکاران اين حرکت بزرگ در تلاش شبانه روزي براي برگزاري مارش قدرتمندي بر عليه سياستهاي غيرانساني دولت و اداره مهاجرت سوئد هستند. اين روز بزرگ را فراموش نکنيم و هم صدا و قدرتمند در آن حضور يابيم. با صداي بلند بگوييم که  به جمهوري جنايت اسلامي و به حکومت صدهزار اعدام بر نميگرديم. مارش قدرتمند ما مهر  تأئيد ديگري بر کارنامه جنايت جمهوري اسلامي ميزند.

شیرین شکرزاده تنها راه پيروزي و نجات ايران مبارزه با مذهب است

shirin_2_483_x_600_159_x_198

در کشور ما که دزد را واهمه نيست
جز گرگ و شبان براي مشتي رمه نيست

آنجا که مضار* است براي همه است
و آنجا که منافع است مال همه نيست

(فرخي يزدي)

*مضار = گزند و نقضان

مذهب پديده اي است که بنيان مشقت و سختي براي بشر است. مايه اختناق و بي حرمتي است. اصل تحقير انسانهاست. همانطور که مثلا اعتياد به مواد مخدر را فقط امر شخصي آدمها نمي دانيم و ميخواهيم سعي کنيم که اعتياد کلا از بين برود  و حتي اگر آدمها اجازه نداشته باشند که مواد مخدر مصرف کنند اين کار کافي نيست چون اين عادت بايد ترک شود، راجع به مذهب نيز من همينطور مينديشم. مذهب پديده اي است که هرچند شخص آزاد است هر نوع باوري داشته باشد اما باور داشتن به اين مجموعه فکري و سياسي و مدني که اسمش مذهب بطور عموم  و خصوصا مذهب اسلام است باعث بدبختي مردم ايران شده است. برکناري مذهب نبايد خصوصي باشد بلکه بايد جامعه تلاش کند که اسلام از بين برود بايد کاري کنيم که اسلام و مذهب توسط خود مردم بربيافتد که مردم به بند کشيده ايران اسير آن نباشند مردم ديگر تحت تاثيرش نباشند و به خاطرش سرکوب نشوند، اعدام نشوند و مترد ديني شناخته نشوند و در خرافه دست و پا نزنند.

مذهب در ايران مانند طوفاني است که زندگي مردم را خراب مي کند. حکومت حاکمان مذهبي جمهوري آدمخوار ايران که دم از مذهب ميزنند شامل شکنجه، ارعاب و تهديد است و زير پاي گذاري حقوق کودکان، زنان و ناعدالتي؛ و اين مذهب و اسلام راستين است. اگر کسی در ايران بخواهد از حقوق کودک دفاع کند بخشي از فعاليتهاي مذهبي بايد تعطيل شود به خاطر اينکه مذهب با آزادي کودکان منافات دارد براي اينکه کودکان بايد از تهديد و شکنجه و کار اجباري و غيره مصون باشند. حقوق زن را اگر درست پاسداري کنيم مذهب اين اجازه را نميدهد چون  اگر قرار باشد زن و مرد حقوقشان در جامعه برابر باشد، تمام قوانين خانواده، ازدواج و طلاق، و ارث و ميراثي که اسلام براي مثال آورده غيرعملي ميشود و بايد کنار گذاشته شود هرجا هم که کسي بخواهد مطرحش کند در مقابل قوانين کشور قرار ميگيرد و يا حبس ابد و شايد هم محاربه با اسلام!

مذهب مانع دفاع از حقوق مدني انسانهاست و حال اگر نفراتي هم باشند در اين کشور ۷۵ميليوني که معتقدند روزي چند رکعت نماز بخوانند و يا  اينکه روز قيامت هم وجود دارد پس نبايد فکر کرد اين عقيده فردي بايد عمومي شود و کل جامعه را فراگيرد به نظر خيلي از موافقين و مخالفين مذهب فقط با آگاه کردن ميتوان مذهب را از بين برد با خشونت و جبهه گيري هرگز، جامعه اي که من دوست دارم که درآن زندگي کنم جامعه اي است که اسلام در آن جائي ندارد. اسلام بايد برچيده شود کارنامه اسلام و کلا همه مذاهب خيلي روشن و واضح است. اديان ديگر نيز به همت مبارزات انسانهاي آزاديخواه و سکولار در جوامع غربي تا حد زيادي عقب زده شده اند وگرنه هيچ فرقي با اسلام ندارند. پس بايد براي اسلام و مذهب زدايي ابتدا از قوانين اجتماعي شروع کرد و دست مذهب و اسلام را از حکومت و آموزش و پرورش قطع کرد. بايد در ايران جامعه اي کاملا سکولار  ايجاد کرد که هر عقيده اي حتي بي ديني و بي خدايي در آن آزاد باشد و اين امر با سرنگوني جمهوري اسلامي امکان پذير است.

مرگ برجمهوري اسلامي

زنده باد آزادي و حکومت انساني

 

مهناز مصیری گرامي باد ياد و خاطره زنان و مردان مبارز راه آزادي

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

گورستان خاوران و دهها گورستان بي نام و نشان ديگر، محل دفن هزاران زن ومردي است که در دهه ۶۰ در زندان هاي جمهوري اسلامي قتل عام شدند. جرم آنها ابراز تفکرات سياسي شان بود و از آنجايي که حاکمان تازه به قدرت رسيده حکومت فاشيستي در ايران تحمل به جز خود را نداشتند ميبايست هرکس را از هر گروه و دسته سياسي و فکري از سر راه برمي داشتند، زيرا که آنان خواستار يک حکومت دمکراتيک که برخواسته از بطن مردم با افکار سياسي گوناگون باشد نبودند و اين چنين زندانهاي   جمهوري اسلامي از معترضين پرشد.

قدرت طلبان و جاه طلبان رژيم اسلامي از ترس از دست دادن حکومت باد آورده شان و براي تثبيت خود از همان ابتدا دست به جنايات وحشيانه اي زدند، فرزندان وطن را بي گناه به دارها آويختند، پدران و مادران و خانواده ها را به عزاي عزيزان بي گناهشان نشاندند و کودکان بسياري را يتيم کردند. چه دنياي پست و زبوني دارند اين سنگدلان !

کشتارهاي دسته جمعي دهه سياه ۶۰ در تاريخ معاصر ايران برگ ننگيني است که خونخواران فرصت طلب رژيم ضد بشري در ايران ورق زده اند و اين است ماهيت رژيم اسلامي در ايران که سالهاست با توسل به شکنجه، اعدام، تجاوز، سنگسار و ايجاد رعب و وحشت، سعي در ماندن دارد.

جنايات وحشيانه دهه سياه ۶۰، پايان کشتارهاي بي رحمانه سيستم ضد بشري جمهوري اسلامي نبود. در طي اين سي سال حکومت آخوندي، صدها ايراني در شکنجه گاههاي مخوف جمهوري اسلامي جان باختند. آنان مي کشند تا بمانند، و اينک وقت آن است که به آن سلسله اعدامهاي دسته جمعي سالهاي نخستين دهه خونين ۶۰ و کشتار زندانيان سياسي تابستان ۶۷ رسيدگي شود و عاملين آن در يک دادگاه به محاکمه مردمي کشيده شود. بايد به دستگاه ارعاب اعدام دولتي رژيم پايان داد.

 

               

علي عبدالمجيدي مهاجرت اجباري بخاطر نظام جمهوري اجباري

Ali_Abdolmajidi

خروج اجباريه مردان و زنان ، يا  گريختن از ايران براي پناه گرفتن در کشوري ديگر نشانه نا امني در اين ايران است . آمارهاي منتشر شده از کشورهاي مختلف در مورد افزايش پناهجويان، وضعيت بحراني و غير قابل تحمل  در ايران را نشان مي دهد . فشارهاي رواني ناشي از ترک کشور مزيد بر علت است بر مجموع فشارهايي که در اين دوران ( پناهجويي )  بايد تحمل کرد.

در هر زمينه که گذري کوتاه داشته باشيم، متوجه مي شويم مشکلات مردم فراتر از حدي است که بتوان در مورد آن بحث و گفتگو کرد. نقض حقوق بشر در ايران و حکومتي که با دروغ پردازي و فريبکاري  در جوامع بين الملل مدعي حقوق بشر است  يك بحران جدي است كه نبايد مورد كم توجهي از سوي کشورهاي پناهنده پذير قرار بگيرد. مردان و زناني که در پي سرکوب و پيگردهاي شديد پس از انتخابات هزار و سيصد و هشتاد و هشت مجبور به ترک ايران شده اند اندک نيستند و نمي توان براحتي از کنار آن گذشت. بحران در ايران به آنجا رسيده که مردم براي گريز از کشور، سالها ثمره تلاش خود را به دست فراموشي مي سپارند و از مال و زندگي و عزيزان خود در جهت در امان بودن جان، مي گذرند. گريختن از کشوري که در حکومتش بي قانوني، قانون است و سرکوب و وحشيگري سر لوحه رفتار با مردم و ناعدالتي  که حرف اول را در دستگاههاي قضايي کشور ميزند، ابعاد وسيعتري به خود گرفته است. 

فشار و استرسي که بر پيکره مردم وارد مي شود، لحظه اي شده است و نگرانيها را دو چندان و ذهن ها را مشغول اين مسائل کرده است. گذشته از اين که هر کسي نگران نزديکترين افراد خانواده اش در داخل کشور است نگراني وضعيت هموطنانش بر او افزوده است و اين مشکلات و معضلات به شکل کلان خود تبديل شده است. مسائل و شرايط موجود در کشور با نظام ديکتاتوري، جهنم واقعي براي مردم داخل رقم زده اند. رژيم حاکم با نام دين و مذهب، کشور را به هزار و چهارصد سال قبل بازگردانده و با استفاده از  تفکرات و شيوه هاي آن دوره بر زندگي مردم سايه افکنده اند و در قوانين و صدور احکام، اعمال اعدام و سنگسار و غيره را در دستور کار قرار داده اند و کشور را روز به روز به عقب تر مي برند.

محافل جهانى همچنان روند دموكراسى خواهى در ايران را پى گيرى مى كنند. توجه مردم و بازتاب اين فعاليت ها در رسانه هاى كشورها مى تواند نقض حقوق بشر در ايران را از فراموش شدن در ذهن مردم جهان باز دارد. مجموعه كارهايى كه در خارج از کشور انجام مى شود، از جمله کمپينهاي مختلف مثبت است و تاثيرى كه گروه هاى خارج از ايران دارند، موفقيت آميز بوده و تاثير قابل توجهى در روشن ساختن افکار عمومي نشان داده است. به اميد رسيدن به آزادي و دموكراسي ”  كه خواست همه ملت ايران است. به اميد آن روز . 

 

قمرالسادات قائم مقامی موج اختلاسهاي اخير در ايران

Nafiseh_236_x_282

چندي است که موج جديدي از اختلاسها يکي پس از ديگري کشف و سرمايه هاي کشور به تاراج برده مي شود. هر روز خبري پخش مي شود و حکايت از اختلاس در شهرهاي بزرگ و کوچک ايران مي کند. اسلاميوني که از “حکومت مستضعفان و پا برهنه ها” داد سخن مي دادند آناني که مي گفتند زندگي دنيوي “فاني” و گذراست و بايد به فکر “آخرت وجهان عقبي” باشند، دست از مال اندوزي برنمي دارند.

چندي پيش رسانه هاي اينترنتي، خبري را درج کردند در مورد اختلاس کلان آقايي به نام زنوزي در تبريز، يکي از نزديکان احمدي نژاد و نوشتند که اختلاس ۳ هزار ميلياردي رقم ناچيزي در برابر اين اختلاس است. جزئيات اين اختلاس هنوز مطرح نشده و مسکوت است. بسياري از جوانان به خاطر ۵ ميليون يا ۱۰ ميليون سرقت دستانشان قطع مي شود و سلامتشان را براي تمام عمر از دست مي دهند و در بين اقوام و خويشان و آشنايان انگشت نما و بي آبرو مي گردند در حالي که دزدان هزار ميلياردي در پناه قانون و در امنيت کامل به سر مي برند انگار که هيچ اتفاقي رخ نداده است. گويي که سرقت، قتل و در کل جرم فقط براي مردم معمولي جرم است و بايد مجازات شوند آن هم به گونه اي وحشتناک و قرون وسطايي. اما براي هيئت حاکمه و قانونگذاران فعلي هيچ  يک از اينها جرم محسوب نمي شود.

قتلهاي زنجيره اي و هزاران اعدام مخفيانه، قتل زهرا کاظمي، ندا، اشکان، سهرابها اينها هيچ قاتلي نداشت و جرم نبود و اختلاسهاي کلان امروزي هم جرم محسوب نمي شود و شخص اول مملکت با افتخار و سر بلندي ميگويد رسانه ها اين قدر اين موضوع را کش ندهند! اين اختلاسها معلول يک اتفاق بزرگتر در چندين سال گذشته است. وقتي ارگانهاي دولتي و اجرايي از افراد متخصص و متعهد تهي مي شود و شرط استخدام و ارتقاء در ادارات و سازمانها مکتبي بودن مي شود. وقتي رسانه ها قدرت نقد و انتقاد را از دست مي دهند و به دليل درج مسائل روز جامعه بسياري از  روز نامه نگاران دستگير مي شوند. وقتي منتقدان آزاده اجازه نقد دلسوزانه پيدا نمي کنند و به جرم محارب به جوخه هاي اعدام سپرده مي شوند. وقتي مجلس حتي با مهره هاي فرمايشي و دست چين شده نتواند کار کرد خود در دفاع از مردم را داشته باشد و وقتي که ولايت فقيه به منزله قدرت مطلق و تام الاختيار در جامعه تجلي پيدا مي کند انتظار چنين رويدادهايي بسيار واضح و طبيعي است چنانچه سايت ديگربان مي نويسد.
سايت ديگربان مصطفي پور محمدي، رئيس سازمان بازرسي کل کشور مي گويد ” اگر جامعه دنبال مصلحت دنيوي باشد صلاح آن در اختيار امام است و در جمهوري اسلامي “ولايت” تنظيم کننده قدرت، ثروت، و سياست است”.

و تنها راه حل مردم ايران نه سخنان سايت ديگربان است و نه تنظيم قدرت و ثروت و سياست به دست ولايت فقيه، راه حل مردم ايران سرنگوني نظام اسلامي و برقراري يک حکومت انساني و مرفه است که فقط با انقلاب مردم امکان پذير است.

بهنام آزاد چرا مهاجرت کردم

Behnam_Azad_172_x_201

در کشوري بنام ايران زندگي مي کردم . کشوري که نام آن با تاريخ اجين است. ولي صد افسوس که در اين دوران مردم اين ديار مجبور به ترک وطن مي شوند و پناه به بالين کشورهاي ديگر مي برند. در حالي تن به اين هجرت مي دهند که اکثر مردم ايران با عمده مشکلات مهاجرت آشنا هستند و مي دانند در خارج از ايران براي آنها فرش قرمز پهن نکرده اند. ولي چرا با آگاهي به اين مسئله و با تمامي علايق و وابستگيهايي که در سرزمين مادري خود دارند باز اقدام به مهاجرت مي کنند.

پاسخ اين سئوال را بايد در دو دليل اساسي ديد. علت اول و اصلي آن نظام حکومتي حاکم  بر ايران است و علت دوم که ناشي از موجوديت علت اول است، جو حاکم بر جامعه از لحاظ فرهنگي و سياسي و اقتصادي است.

حکومت ايران از زمان مصادره انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم، بنفع خود تلاش کرده است بجاي اينکه ايران را بعنوان يک کشور که فرهنگ و تاريخ خود را دارد، اداره کند، بصورت يک کشور اسلامي، آنهم از نوع افراطي ترين آن اداره مي کند و ايران را در کنار و همسطح کشورهاي عربي مسلمان معرفي کرد. ولي با توجه به فر هنگ کهن اين ديار و وجود مردم مترقي آن، مردم ايران از همان ابتدا (بجز فريبي که در فروردين سال ۱۳۵۸ خوردند) با مقاومتهاي آشکار و پنهان در داخل و خارج از کشور مخالفت خود را با اين سبک و سياق اعلام کردند.

 

حکومت خونريز  جمهوري اسلامي  از همان ابتدا با سياست حذف مخالفين شروع به سرکوب آنها  کرد که کشتار سال ۱۳۶۷ نمونه بارز اين جنايتها بود ولي بعد از سرکوب وحشيانه مخالفين، آنها شروع به از بين بردن فرهنگ چند هزار ساله ايران کرده و با تمام مصاديق ايران شروع به مبارزه کرد و در اين مبارزه عاديترين حقوق مردم از قبيل آزادي بيان، آزاديهاي اجتماعي، آزادي فعاليت احزاب سياسي را از آنها سلب کرد.

 

ايران به جامعه ايي تبديل شده که درآن زندگي کردن، يعني شکنجه، مگر اينکه عضو رانتهاي حکومتي باشيد. مردم ايران از صبح که شروع به فعاليتهاي روزانه خود مي کنند فضائي پر از استرس و بي احترامي را در تمامي قسمتهاي جامعه تجربه مي کنند. در چنين فضاي آلوده که به آن بايد فشارهاي بسيار سنگين اقتصادي را هم اضافه کنيم بصورت طبيعي رفتارهاي مردم جامعه هم، تحت تاثير آن  غير طبيعي و پر از خشونت و استرس مي شود. مردمي که در زمانهاي نه بسيار دور در  کوچکترين مشکلات همديگر را ياري مي کردند به مردمي تبديل شده اند که با بروز  حادثه براي ديگري نه تنها به آن کمک نمي کنند بلکه به دنبال آن هستند که از حادثه اتفاق افتاده بنفع خود استفاده کنند. وقتي تاريخ اعدام فردي از افراد جامعه را اعلام مي کنند از شب قبل مردم براي تماشاي صحنه اعدام در خيابان منتظر مي مانند، وقتي جلوي چشم آنها دو نفر از افراد جامعه باهم نزاع مي کنند، مردم بجاي آنکه قائله را بخوابانند، شروع به فيلم برداري از صحنه مردن فرد مضروب مي کنند. آيا اينان همان مردم ايران هستندکه ..!؟

جمهوري اسلامي فقط با آزاديهاي انسان نمي جنگد بلکه هويت مردم ايران را هدف گرفته است و تلاش بر نابودي آن مي کند. از حکومت ايران در محافل براي نقض حقوق بشر انتقاد مي شود ولي دريغا که در ايران به اصل  وجود بشريت و انسان ارزشي قائل نيستند! حال کدام حقوق بشر ؟

وقتي فضاي موجود در ايران را بررسي مي کنيم  متوجه نا امني اجتماعي براي کل مردم مي شويم و علت مهاجرت را در همين موضوع بايد ديد و بررسي کرد. نا امني که ناشي از حکومت جابرانه جمهوري اسلامي است و براي مردم جز فقر و جنايت چيز ديگري ندارد. جامعه ايران تبديل به جامعه اي شده که از قانون جنگل تبعيت مي کند( بخور تا خورده نشوي ). ولي باتوجه به فرهنگ مترقي مردم ايران، ميتوان با اطمينان گفت که اين مردم دوباره به کمال انساني خود مي رسند. به اميد روزي هستيم که با عزم عمومي مردم و مبارزين بتوان اين بستر را تبديل به جامعه اي امن براي مردم کرد. و ايراني را در کشور خود فارق از جنسيت، مليت و زبان فقط بعنوان يک انسان ديد.

دفتر فدراسيون سراسری پناهنگان ايرانى در وانکور به یاری زن پناهجوى ايرانى شتافت!

عصر پنجشنبه ٦ اكتبر دفتر فدراسيون پناهندگان ايرانى در ونكور در جريان موقعيت خطير يك زن پناهجوى ايرانى قرار گرفت.
موضوع از اين قرار بود كه در تاريخ اول اكتبر مريم فرمانی سیار همراه با فرزند ١۰ ساله اش وارد فرودگاه ونكور شده و تقاضاى پناهندگى ميكند. مقامات اميگريشن كانادا بخاطر همراه نداشتن مدارك شناسايى فورا اين مادر و فرزند را از هم جدا كرده و مادر را به بازداشتگاه ميبرند.  فرزند ١۰ ساله او را هم به يك خانواده ناشناس ميسپارند. اين مساله مادر را دچار پريشانحالى نموده و كار به جايى ميرسد كه مجبور ميشوند وى را به صورت اورژانش به بيمارستان منتقل كنند.
 
يكى از فعالين قديمى فدراسيون اين زن ايرانى را دستبند به دست و در حالى كه پايش هم در زنجير بوده در بيمارستان ميبيند و فورا دفتر فدراسيون را در جريان قرار ميدهد.
 
فهيمه صادقى دبير و مسعود ارژنگ از فعالين فدراسيون همراه با شمارى از ديگر اعضاى فدراسيون فورا خود را به بيمارستان رسانده و ماجرا را از مسولين بيمارستان جويا ميشوند.
مسولين بيمارستان بنا به دستور اميگريشن مانع از ملاقات مسولين فدراسيون با مريم فرمانی سیار ميشوند.
 
مسولين فدراسيون فورا ميديا را در جريان گذاشته و از آنها ميخواهند كه به محل مراجعه كنند.
خبرنگار تلويزيون سراسرى كانادا به اين درخاست پاسخ مثبت داده و با فهيمه صادقى و ديگر مسولين فدراسيون در مورد كيس مريم فرمانی سیار مصاحبه كرده و اين جريان را در ٢ نوبت از تلويزيون سى بى سى پخش ميكنند.
 
اعتراض فهيمه صادقى و دفتر فدراسيون به اداره اميگريشن كانادا به خاطر جدا كردن اين مادر از فرزندش و همچنين رفتار خشن و ناشايست مسولين اين اداره با اين پناهجوى زن بود.
 
فعالين فدراسيون بلافاصله جلسه اضطرارى فراخوانده و تصميم گرفتند كه با گرفتن وكيل و برپايى حركت اعتراضى در مقابل اداره مهاجرت مساله را پيگيرى نموده ودر درجه اول به جدايى اين مادر و فرزند خاتمه دهند.  طبعا هدف دفتر فدراسيون فشار به اميگريشن براى آزادى اين زن پناهجو و قبول درخواست پناهندگى وى ميباشد.
 
٩ اكتبر ٢۰١١
عباس ماندگار
غرب كانادا  
 
 
 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی