
۱۰ اکتبر روز جهاني مبارزه عليه اعدام را پشت سرگذاشتيم. اعدام قتل عمد دولتي و عملي بغايت وحشيانه و غيرانساني است. اعدام بازمانده، وصله اي ناجور و ميراثي غيرمتمدنانه و خونريز از دوران و اعصار گذشته است که به نا بجا براي انسان قرن بيست و يکم به جا مانده است. کشتن انسان به هر دليلي که باشد و يا انجام اعمال جنايتکارانه، بسيار شنيع است اما شنيعتر و ارتجاعيتر از آن انتقام دولتي است که در
يک روز معين و در ساعتي مشخص که از قبل به محکوم اعلام شده، انساني اسيرکه توان هيچ نوع دفاعي از خود ندارد را به طناب دار و به جوخه اعدام ميسپارند. متاسفانه عده اي هم ساده لوحانه فکر مي کنند با کشتن و اجراي حکم اعدام از فساد و دزدي قتل و جنايت در جامعه جلوگيري ميشود در حاليکه دولت ها و قوانيني که به اين بهانه حکم اعدام را به اجرا مي گذارند خود بزرگترين عامل قتل و کشتار و اشاعه ناامني در جامعه هستند. دولت ها و حاکمان هميشه براي به انقياد کشانيدن هر چه بيشتر مردم دست به اجراي حکم اعدام مي زنند. کما اينکه با کشتن هيچ فردي از اشاعه به اصطلاح “فساد” در جامعه جلوگيري نمي شود. آمار نشان مي دهد که در کشورهايي که هنوز حکم اعدام اجرا ميشود درصد خشونت و جرم و جنايت بيشتر است.
و ما امروز در ايران شاهد اعدامهاي هر روزه هستيم. مردم ايران ۳۲ سال است که در سايه نکبت دستگاه ترس و وحشت اعدام اسلامي زندگي ميکنند.در ايران کمتر کسي است که در طول عمر جمهوري اسلامي عزيزي را از دست نداده باشد. جنايتکاران اسلامي حکومتشان را با قدرت اعدام به مردم تحميل کردند و براي تحکيم تثبيت حکومتشان در هر خانه اي را زدند عضوي از خانه را به جوخه اعدام سپردند. در بسياري از خانواده ها تا پنج نفرشان را به جوخه اعدام سپردند. در دهه ۶۰ خورشيدي هزاران هزار نازنين، فقط با دادگاهي که ۵ دقيقه بطول ميانجاميد و با سؤال آخوندي که ميپرسيد “خدا را قبول داري يا نه؟” به جوخه اعدام سپرده ميشدند پول گلوله هاي شليک شده را نيز از بازماندگانشان مي گرفتند. در ايران حتي کودکان را قبل از رسيدن به سن ۱۸ سالگي به پاي چوبه دار ميبرند. در ايران برادران را با هم و حتي بدون اطلاع خانواده و حتي بدون اثبات جرم به طناب دار ميسپارند و پس از آن به سراغ مادر داغديده آنان ميروند. در ايران … چه بگويم که گفتني بسيار است و درد بسيار.
و وجود چنين حکومتي باعث فرار مردم از آن جامعه ميشود. انسانهايي که توان مالي دارند جان خود را بر ميدارند و به اميد يک زندگي آرامتر به کشورهاي غربي پناهنده ميشوند که متأسفانه کشورهاي غربي نيز روي چندان خوشي نشان نداده و اين انسانهاي گريخته از حکومت اعدام و تباهي را زير بار طاقت فرساي مشکلات پناهندگي و بلاتکليفي خورد ميکنند. آنقدر به پناهنده فشار مياورند که در کمال استيصال و بي افقي دست به اعتصاب غذا يا دوختن لبهاي خود ميزند. اما لب دوزي و يا اعتصاب غذا با اينکه کاملا قابل درک است ولي راه مناسبي براي مبارزه با سياستهاي غيرانساني دول غربي در قبال پناهنجو نيست. در مبارزه بايد قدرت داشت و اين کارها چه به لحاظ فيزيکي و چه از روحي صدمات جبران ناپذيري به انسان وارد ميکند. اشکال ديگري نيز براي گرفتن حق پناهندگي وجود دارد. يکي از راهها حضور در خيابانها و ميادين شهرها و نشان دادن جنايات جمهوري اسلامي به مردم است بايد در هر جا که هستيم به اشکال مختلف به جامعه اطلاع رساني کنيم.
براي مثال پناهجويان ايراني در هر کشوري که هستند بايد در روز جهاني عليه اعدام به خيابانها آمده و جنايات حکومت اسلامي را به اطلاع مردم برسانند. بايد به هر شکل ممکن گفت و اعلام کرد که چرا از ايران فرار کرده ايم. بايد هر روز و هر مناسبتي بهانه اي باشد براي هر چه بهتر شکل دادن افکار عمومي جامعه. و روز دهم اکتبر بهترين مناسبت است.
از فرصت استفاده ميکنم و گذر کوتاهي نيز به کمپين ۲۸ اکتبر ميندازم. تا کنون کارهاي بسياري انجام شده، در شهرها و کمپهاي مختلف سوئد پناهجويان جلسات متعددي را براي برنامه ريزي هر چه بهتر اين روز برگزار کرده اند. بسياري تماس گرفته و ثبت نام کرده اند و دست اندرکاران اين حرکت بزرگ در تلاش شبانه روزي براي برگزاري مارش قدرتمندي بر عليه سياستهاي غيرانساني دولت و اداره مهاجرت سوئد هستند. اين روز بزرگ را فراموش نکنيم و هم صدا و قدرتمند در آن حضور يابيم. با صداي بلند بگوييم که به جمهوري جنايت اسلامي و به حکومت صدهزار اعدام بر نميگرديم. مارش قدرتمند ما مهر تأئيد ديگري بر کارنامه جنايت جمهوري اسلامي ميزند.