بایگانی دسته: مقالات

مهناز مصیری رژیم اسلامی و سرنوشت محتومش

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

از آغاز خلقت جمهوری اسلامی در ایران هر دو وجه رژیم _ ریاست جمهوری و ولایت فقیه _ سیاستهای پشت پرده و پنهانی خود را همواره تا به کنون دنبال کرده اند. سیاستهایی که هیچ یک از شهروندان ایرانی در تعیین و تأئید آنها دخیل نبوده و نیستند ولی مجبور به اطاعت از آنها میباشند. سیاستهایی که در قالب قانون اساسی برگرفته از دین قرون وسطایی اسلام به مردم تحمیل میشود.

شیوه کار جمهوری اسلامی چنین است که روحانیت حاکم در ایران از آنجائیکه خود را واسطه بین خدا و مردم میداند، به خود اجازه مطلق میدهد که برای مردم تعیین تکلیف کند و طریقه زندگی مردم را خود با توجه به آیات قرآنی تهیه و تدوین کرده و در قالب قانون در جامعه ساری و جاری گرداند.

در امور اقتصادی _ ریز و کلان _ فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و بین المللی و … نیز وضع چنین است و همین آخوند(ملا) بیسواد پامنبری، با توجه به همان منبع یعنی قرآن و با توصل به دولت فاشیست اسلامیش، اصالت اسلامی به مهمترین ارکان مملکت داده و میپندارد که برترین سیستم حکومتی است و خواهان انتشار این سرطان اسلامیک به سرتاسر جهان است. حکومتی که از ابتدا سپاه پاسداران، دادگاههای انقلاب، بسیج و بنیاد شهید پایه هایش را تشکیل می داد.

شرط رشد مردم آزادی است که آنرا ولایت فقیه افیونی حاکم در ایران از مردم سلب کرده، عقاید اسلامی _ آخوندی بر حقوق انسانی ملت غالب است و این حکومت ضد مردمی هر کس را که در قلمرو فرهنگ، ابداع و ابتکاری داشته باشد و یا معترض به سیاستهای دولتی باشد و یا مخالف قوانین اسلامی باشد به جرم اقدام علیه امنیت ملی و اسلام سرکوب می کند.

عناصر سرکوبگر حکومتی برای جلوگیری از افزایش اعتراضات مردمی دست به هر جرم و جنایتی می زنند. بازداشت، شکنجه، اعدام، تجاوز و سنگسار زنان و مردان و جوانان ایرانی خود گواه همین است. و اینک وقت آن رسیده که به سی سال کارنامه خشونت دولتی در ایران رسیدگی شود. جوامع بین المللی، حکومت ایران را به خاطر نقض حقوق بشر جوابگو میدانند.

اینک حکومت در رعب و وحشت است، چرا که در داخل کشور معارض حکومتند و اتفاقاتی که در خارج از مرزهای ایران و در کشورهای اسلامی از قبیل مصر، تونس، سوریه، عراق و لیبی افتاده همه از حرکتهای دموکراسی خواهانه جهانی خبر میدهند. وقت آن رسیده که بساط زور و ظلم حاکمان تشنه قدرت در ایران نیز مانند دیگر حاکمان در سایر کشورهای غیر دموکراتیک برچیده شود تا ملت ایران بتوانند در فضایی آکنده از آزادی، برابری، صلح و امنیت به بالندگی برسند.

میترا کهروم بی حقوقی من مثل یک زن در جامعه

Mitra_Kahrom

بگذارید از بی‌ حقوقی اجتماعی و انسانی‌ خودم به عنوان یک زن ایرانی  در  پناه قانون شرع اسلامی و فرهنگ آن برایتان بازگو کنم. من را هنگامی که هنوز نوجوانی بیشتر نبودم و مثل هر جوانی‌ هزاران امید و آرزو داشتم مجبور به ازدواج کردند. ازدواج کاملا سنتی‌ بود و از پیش شوهرم را نمیشناختم. من هم مانند دختران دیگر به تن دادن به این ازدواج محکوم بودم. عجیب است؟!! در ایران اسلام زده این اصلا عجیب نیست و من هم مانند هزاران دختر دیگر به ازدواج با مردی که نه‌ میشناسند و نه‌ می‌‌خواهند محکوم شدم.

اگر نمیدانستید بگذارید بگویم که زن بودن در ایران اسلام زده یعنی‌ بردگی، یعنی‌ کلفتی و موجودی که وجودش برای ارضای نیاز‌های دیگران ضرورت یافته و از خود اختیاری و استقلالی ندارد. به تمام اینها در موارد بسیاری مثل مورد من زیبایی طبیعی‌ را هم باید افزود….زیبایی جرم است و زن زیبا به این دلیل هم مجازات میشود. در خارج از خانه میبایستی نگاهم را از زمین بر نمیداشتم، اگر مردی به من نگاهی‌ می‌انداخت در جا مجازات میشدم. در داخل خانه اگر تنها بودم در را از بیرون قفل میکرد. حتی اجازه نداشتم به دیدن پدر و مادر و خانواده‌ام بروم و یا آنها را در خانه خود پزیرأیی کنم.

من آن هنگامی که بدنم زیر مشت و لگد له‌ میشد و یا سگک کمربندش تنم را مهر میزد و یا زیر ضربات سیلیش خون بینی‌ام دیوار اتاق را رنگ می‌کرد جایی‌ را برای پناهبردن به آن نداشتم.قانونی برای حمایت از من وجود نداشت.آن زمان هم که بالاخره به مقامات شکایت بردم ، گفتند که شوهرت است حق شرعی و قانونیش است ..حق دارد که ادبت بکند، اگر دوست نداری مهرت را به بخش و اگر راضی‌ شد طلاق بگیر!

شاید بخش بزرگی‌ از زنان دنیا، آنان که در کشور‌های اسلام زده مانند ایران زندگی‌ میکنند عمق این درد را احساس بکنند وقتی‌ که کودکانتان را میگیرند و به پدر زورگو و وحشی تحویل میدهند و می‌گویند اگر راضیش کردی اجازه دیدن کودکانت را خواهد داد و این بی‌ عدالتی و این نا انسانی‌ با اتّکا به قانون اساسی‌ و فرهنگ ناشی‌ از آن قانون زور و خشونت و وحشیگری…و من ۶ سال است که جگر گوشگانم را ندیده ام!

و من، میترا کهرم، زنی‌ جوان ، مادر ۲ کودک، خورد و تحقیر شده در اوج بی‌ حقوقی در سال ۲۰۰۹ به بهانه انتخابات به خیابان رفتم که رژیمی را که حامی‌ و سرچشمه ظلم و زور بر علیه زن است به زیر بکشم. رژیمی که تجاوز می‌کند، دست و پا قطع می‌کند، دار میزند و سنگسار می‌کند. رژیمی که به  دست کودکان سنگ میدهد که به سر زنی‌ که تا سینهٔ در خاکش کرده‌اند بکوبد؛ رژیمی که کودکان را به میادین اعدام میبرد تا صندلی‌ را از زیر پای آنکه از طناب دار آویخته اند بکشد…کودکان را …جگر گوشگان معصوم شما و من را!

من به عنوان یک زن در کشوری که قانون اساسیش، به تجاوز و زور و جرم مشروعیت میدهد و برای توسعه فرهنگ وحشیانه اسلامی میلیارد‌ها دلار پول مردم فقیر و گرسنه را، کودکان کار و خیابان را دختران و پسران رنگ باخته و رنجور  خورد سال تنفروش را صرف تبلیغات کثیف اسلامی و گشت‌های عجیب و قریب لاک ناخن و موی سر و پوشش اسلامی می‌کند به خیابان رفتم که از حق خودم، از حق کودکانم، از حق ما و کودکانمان و برای جامعه شایسته انسان دفاع کنم و چه در ایران یا که در سوئد یک لحظه از مبارزه بر علیه این رژیم تبعیض و جهل و کثافت دست برنداشته ام و دولت سوئد تصمیم به بازگرداندن من به آن جهنم را دارد.

 

 

محمد مومنی حکومت جنایتکار و دیکتاتور آخوندی ایران

Mohammad_Momeni_231_x_286

دامنه خشونت در ایران به جایی رسیده که داد مجلسیان و دولتیان را نیز درآورده است. کمتر روزی است که اخبار و گزارش‌های قتل و جنایت آن هم در منظر عموم و یا تجاوز و خشونت جنسی به صورت‌های فردی و گروهی به زنان و کودکان در ایران منتشر نشود. آنچه بیشتر نگران کننده است سیر صعودی آمار این جنایتها است. رژیم حاکم می‌اندیشد که با اعمال مجازاتهای خشن می‌تواند این سیر صعودی را متوقف یا معکوس کند. ولی همه داده‌های آماری نشان می‌دهد که خشونتهای دولتی جز افزایش میزان خشونت به صورت کمی و کیفی نتیجه‌ای نداشته است. در واقع، از یک دید کلی باید خشونتهای دولتی را با خشونت‌های ارتکابی از سوی افراد جامعه هم‌کاسه کرد تا فرهنگ رفتاری خشنی که امروز بر جامعه ایران مسلط شده بهتر شناخته شود. این آمار‌ها نشان می‌دهد که جامعه ایران در یک دور باطل خشونت گرفتار شده و جنایتکاران و حکومتگران گویی در اعمال خشونت با یک‌دیگر مسابقه گذاشته‌اند.

ر ژیم  جنایت‌کار و دیکتاتور اسلامی بیش از سه دهه است که بر ایران حکومت می‌کند و عملکرد این رژیم در مورد امنیت مردم و آمار جرم و جنایت معیار مناسبی برای ارزیابی درجه موفقیت یا شکست آن در این زمینه بشمار می‌رود. یعنی اگر به عملکرد رژیم در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی کاری نداشته باشیم، و اشتهای سیری‌ناپذیر رژیم برای آزار و آدم‌کشی را نیز نادیده بگیریم، نگاهی به روند آمار جنایات در زیر سلطه این رژیم جنایت‌کار آخوندی  واقعیت وحشتناکی را در برابر چشمان ما قرار می‌دهد. البته رژیم آمار دقیق و درستی از آمار جنایات (هم‌چنان که از آمار آدم‌کشی‌های خود) به صورت منظم در اختیار مردم قرار نمی‌دهد. ولی هر چند‌گاه یکبار اطلاعاتی در این زمینه از سوی مسئولان پخش می‌شود که می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. از جمله در روزهای اخیر پزشکی قانونی از کشته شدن متوسط سالانه ۱۱۲ نفر در ده‌ ساله گذشته خبر داده و معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی کشور گفته است که ۴۴ درصد از قتلهای کشور در سال گذشته با استفاده از سلاح سرد صورت گرفته است.

می‌توان نتیجه گرفت که بر اساس این ارقام، آمار سالیانه قتل در ایران به حدود ۲۵۰۰ مورد بالغ می‌شود. از سوی دیگر، سال گذشته دکتر حسین غلامی استاد حقوق دانشگاه تهران در نشست «بررسی جرم‌شناختی واقعهٔ سعادت آباد» گفته بود«آمار‌ها در ایران نشان می‌دهد آمار قتل عمد ۸۳ درصد و آمار ضرب و جرح ۱۰۰ درصد افزایش یافته است به نوعی که در ایران هر ساعت چهار نفر بر اثر قتل عمد… کشته می‌شوند».

صرف نظر از رقم اخیر که اگر درست باشد بسیار وحشتناک است، آمارهای دیگر به خودی خود تکان دهنده هستند، ولی برای درک اهمیتشان باید آن‌ها را در کنار ارقام دو دهه اول پس از انقلاب قرار داد و روند آمار قتل‌ها را در این دوره ۳۰ ساله از یک سو و یک دهه پیش از انقلاب از سوی دیگر بررسی کرد. در مورد دو دهه ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۶، این ارزیابی قبلا از سوی نگارنده صورت گرفته است. در این تحقیق ، نگارنده نشان داد که بر اساس آمار رسمی کشور، تعداد قتل عمد‌ها در هشت سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴ (پیش از انقلاب) به طور متوسط ۵۱ مورد در سال بوده است. همین رقم در دهه ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ (پس از انقلاب) به ۱۳۵ مورد بالغ شده است و سپس در سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۶ به رقم ۳۹۴ تن رسیده است (در مورد سال‌هایی که نام برده نشده رقمی در دست نبود). یعنی در دهه اول پس از انقلاب نسبت به پیش از آن تعداد قتل عمد‌ها تقریبا به سه برابر رسیده و در دهه پس از آن نیز باز سه برابر شده است. اکنون آمار پزشکی قانونی و پلیس آگاهی کشور از یک جهش وحشت‌آور شش برابری در دهه سوم نسبت به دهه دوم خبر می‌دهند. یعنی در مجموع، در سایه حکومت جمهوری اسلامی ایران، آمار قتل در ایران نسبت به سال‌های پیش از انقلاب تقریبا پنجاه برابر شده است.

این آمار وحشتناک بیش از هر چیز دیگر گویای کارنامه سیاه رژیم جنایت‌کار آخوندی اسلامی در زمینه امنیت اجتماعی مردم است. البته در ارقام فوق فقط قتل‌هایی که به دست مردم صورت گرفته منظور شده است. قتل‌های عمد دیگری نیز در جامعه ایران اتفاق افتاده که چون نسبت به افراد دست بسته و اسیر صورت گرفته به مراتب با خشونت بیشتری همراه بوده‌اند. اینها قتل‌هایی است که به دست خود جمهوری اسلامی و عمّال آن انجام شده و تعداد آنها از مجموع قتلهای شماره شده در بالا به مراتب فزونتر بوده است.

رژیمی که خود در آدم‌کشی و خشونت با جنایتکاران مسابقه گذاشته است به سختی می‌توانسته کارنامه‌ای جز بالا بردن آمار جنایت در ایران آن هم تا پنجاه بار (که به آمار کشتار خودش نزدیک باشد) برجا بگذارد. و اکنون نیز ادامه حیات رژیم نتیجه‌ای جز افزایش خشونت و جنایت و بالا رفتن آمار قتل و آدم‌کشی نمی‌تواند داشته باشد. مجلسیان و دولتیان از دامنه خشونت در ایران اظهار نگرانی کرده‌اند. ولی اینان نسخه‌ای جز آنچه که تا به حال رژیم دیکتاتور آخوندی اسلامی به آن عمل کرده (یعنی خشونت بیشتر و شدید‌تر) ارائه نداده‌اند. جامعه تحت حکومت جنایت‌کار و دیکتاتور آخوندی ایران محکوم به سیر تصاعدی جنایت بوده و خواهد بود.

محمد مومنی

 

قمرالسادات قائم مقامی اختلاس سه هزار میلیاردی

 nafiseh_Ghaem_1_204_x_214_153_x_160

با شنیدن این خبر مغزم سوت کشید , ایستاد اصلا فکرش را هم نمی توانم بکنم.این خبرها چندی پیش در  سایتها انتشار یافته است “اختلاس سه هزار میلیارد تومانی به بزرگترین پرونده مفاسد تاریخ ننگین جمهوری اسلامی تبدیل شده است .خبرنگارآینده منتشر می کند . ا.خ متهم اصلی این پرونده برای مصون بودن از برخورد ,به کارگیری افراد صاحب نفوذ در برخی دستگاههای حساس نظام و استفاده از آنان به عنوان اعضای هیئت مدیره بوده است .مدیر بانک متوجه می شود هیچ درخواست ال.سی به نام وی و شرکتش ثبت نشده بنابراین مشکوک شده و بعد از بررسی متوجه می شود طی دو سال گذشته حدود سه هزار میلیارد تومان ال.سی صوری توسط شعبه بانک برای ا.خ صادر شده است.

 
خبری دیگر حاکی از اختلاس ۱۳۹ میلیارد تومانی در استان هرمزگان است و در خبری دیگر دولت جمهوری اسلامی مصمم است برای ساختن مصلی در تهران برای برگزاری نماز جمعه اقدام کند. برآورد کرده اند هزینه ساخت آن ۱۰۰ میلیارد گزارش شده است. این یک طرف سکه است طرف دیگر سکه ۲میلیون کودکی است که در سال تحصیلی گذشته به دلیل فقر مدرسه را رها کرده و وارد بازار کار شدند. آمار روز افزون زنان و دختران خیابانی است که برای پیدا کردن نان و سر پناه به تن فروشی دست می زنند و انسانهایی که به جرم دزدی قطع دست می شوند. آری روی دیگر این سکه جوانانی هستند که با اعتیاد به انواع و اقسام مواد صنعتی سلامت روح و روان  خود را از دست می دهند و مردگانی متحرک هستند. کارگرانی هستند که بین ۶ماه تا یکسال حقوق نگرفته اند و به سختی روزگار می گذرانند. جوانانی هستند که چوب حراج بر پیکر خود می زنند و
مجبور به فروش کلیه و تکه بدنشان در قبال پول می شوند. بیمارانی که از بیمارستان به دلیل بی پولی به بیابان برده و رها می شوند و افرادی که از پس درماندگی برای مخارج زندگی، ناچارا خانوادگی و یا فردی خودکشی می کنند .

آری طرف دیگر این موازنه انسانهایی هستند که به خاطر رزق و روزی خود اقدام به قروش مواد مخدر کرده و اسیر چوبه های دار می شوند و خیل عظیم مهاجرانی هستند که به علت فشارهای سیاسی و اجتماعی ترک دیار می کنند و راهی کشورهای دیگر می شوند و با مشکلات تبعیض، کارهای طافت فرسا، بیکاری و هزینه های سنگین، مشکل اقامت و درد غربت دست و پنجه نرم می کنند. آری کفه سنگین این ترازو بیشتر از ۶۵ میلیون انسانی است که لگد مال می شوند وجان بر لبشان رسیده است. و در این میان سهم جامعه تشنج و بحران است مردم گاهی به خاطر ۵۰ تومان پول اضافه تاکسی، کارشان به چاقو  و چاقو کشی می رسد و به خاطر هزار تومان پول ناقابل از صبح تا شب آدمها سر یکدیگر کلاه می گذارند.

وفتی به این اختلاسهای هزار میلیاردی فکر می کنم می بینم با توجه به آن، تمامی مردم ایران می توانستند از یک رفاه نسبی خوب برخوردار باشند و کشور می توانست ذخیره ارزی بسیار خوبی داشته باشد. می توانست آموزش وتحصیل مجانی، درمان مجانی، بهترین ومجهزترین بیمارستانها، مدارس، آسایشگاهها و خیلی چیزهای دیگه در تمام کشور وجود داشته باشد. اما افسوس که مافیای خونخوار اسلامی همچون زالویی سیری
ناپذیر بر پیکر اقتصادی این جامعه چنگ انداخته و با تمام توان، خون و شریانهای اقتصادی این کشور را می مکد

 

راحله خوئی چه فرقی دارد من راحله باشم یا ندا

Rahee_Xooi                   

چه فرقی دارد من راحله باشم یا ندا و یا هر اسم دیگری، من یک زن زجر کشیده ازیک کشور زیبا،  با سرمایه های فراوان با فرهنگ و تمدن بالای چند هزارساله، با مردمانی خوب و مهربان با مردمانی با توانائیها و استعدادهای فروان هستم. اما افسوس، صد افسوس که کشورم را ویران کردند کشورم را نابود کردند، این قوم کثیف این نظام ظلم و وحشت، این انسانهای پست و فرومایه که مانند بلایی بر سر کشور و مردم کشورم فرود آمدند.

حدود یک سال نیم است که از ایران فرار کردم و خدا میداند دراین مدت چقدر خانواده و پدر و مادر پیرم را اذیت و آزار کردند. تمام حسابهایم را مسدود کردند، خانه ام را جزء اموال دولت کردند همه زندگیم را نابود کردند، دراین مدت هنوز نتوانستم روح بیمارم را از خاطرات آخرین سالی که درایران بودم التیام بخشم و هنوز دراین مملکت غریب خود را پیدا نکردم.

با همه سختی ها که هر یک از شما عزیزان که دراینجا هستید مطمئنا آن را لمس کرده اید روزگار میگذرانم. اگر برای برگشت به وطن مشکل نداشتم همین امروز بر میگشتم حتی اگر این کشور بهشت روی زمین هم بود من کشورخودم، مردم خودم، دوستان خودم و خانواده خودم را ترجیح می دهم. اما چه کنم که مجبورم نه از ترس جان خود که درنهایت من هم یک ندای دیگری می بودم؛ به خاطر سلامت جان و روحیه فرزندم مجبور شدم تن به غربت و سختی های اینجا بدهم.

هرشب درآرزوی آزادی ایران اشک می ریزم و حاضرم به عنوان یک ایرانی هر کاری را برای رهایی و کمک به کشورم انجام دهم. دراین مدت با همه مشکلات، ناراحت و دلواپس خانواده ام هستم و گاهی عذاب وجدان می گیرم که به خاطر من چقدر تحت فشار هستند.

مادر و پدرم چه گناهی کردند که باید دلتنگی های فرزندشان را همراه با بازجویی و سوال و جوابهای این انسانهای وحشی و کثیف این نظام برپایه ظلم تحمل کنند ؟ من چگونه میتوانم به خانواده ام، مردمم و به کشورم کمک کنم؟!!

دوستان، ای عزیزان من بیائید دست دردست هم و به یاری هم هر چند از این راه دور گامی برداریم برای کمک به همه عزیزانمان که در وطن خودشان غریب و تنها هستند. بیائید با هم برای همه کسانی که در خانه هایشان هم آرامش ندارند دلگرمی باشیم بیائید برای پدران و مادرانمان بپا خیزیم تا شاید بتوانیم برای دلهای غمگینشان مرهمی باشیم.

 

راحله خوئی

 

محمود راکی آیا این اعدامها میتواند از سقوط حکومت ظالمانه و دیکتاتوری جلوگیری کند؟

 IMG_0248_200_x_291

در جامعه ای که دولت برهمه جنبه های فعالیتهای اقتصادی، اجتماعی وآموزشی نظارت کامل دارد قدرت سیاسی در دست یک حزب یا گروه حاکم باشد و تلاش آن گروه برجذب هرگونه نظارت آزادانه جامعه و سرکوبی هرنوع مخالفت و نارضایتی و سامان دادن جامعه براساس ایدئولوژی و طرز تفکر حزبی و جنایی باشد، چنین نظامی را دیکتاتوری می نامند که کشور ما ایران مثال زدنی است.

تا کی مردم ایران میتوانند شلاق و شکنجه و اعدامها را تحمل کنند؛ تا کی خامنه ای میتواند برای ادامه حکومتش با پول نفت و سرمایه هایی که متعلق به این مردم فقیر است با حاتم بخشی به حزب الله و مقتدا صدر و … برای خودش مزدور بخرد. این همه تلاشهای ولی فقیه از ضعف و درماندگی اوست نه قدرت و و اقتدارش، ولی وقاحت دیکتاتورها به قدری زیاد و یا بیش از حد است که همه چیز را برعکس جلوه می دهند دیکتاتور ایران هم مثل صدام حسین و حسنی مبارک ادعا میکند که ۹۹% مردم طرفدار او هستند و اگر در جائی صدای معترضی شنیده میشود از جیره خواران انگلیس و آمریکاست.

این روزها شواهد و قراین بسیاری نشان می دهند که عمر دیکتاتوری به سر آمده است و در زمانی نه چندان دور شاهد سقوط آن خواهیم بود، شعله آتش سرنگونی ولایت فقیه که از نوع عقب مانده ترین حکومت های فاشیستی مذهبی است را آن جوان فقیر و بیکار تونسی با خودسوزی خود در تونس روشن کرد که به زودی به سرزمین دربند ما خواهد رسید و بنیاد استکباری و دیکتاتوری آخوندها را از ریشه و بن خواهد سوازند این روزها بر اثر شورش مردمان سرزمین های اسلامی برعلیه دیکتاتورها لرزه به جان دیکتاتور فاشیستی مذهبی ایران انداخته افتاده است از این رو دستور داده که اعدامها را به شدت بیشتری افزایش دهند تا بدینوسیله مردم معترض به وحشت بیافتند و جرات به راه افتادن در خیابانها و راه اندازی تظاهرات را نداشته باشند.

ولی اینها بی فایده است. ایران مانند دیگ بخاری است که در حال جوشیدن و غریدن است و رژیم اسلامی فراموش کرده سر این دیگ را بردارد و هر آن انتظار این میرود که ما شاهد یک انفجار مهیب در ایران باشیم که همانا صدای اعتراض و انقلاب مردم ستمدیده ایران است.

به امید آن روز

 

محمد میرایمانی کجاست آن عدالت در سرزمین ایران؟

SDC10183_300_x_225

هر روز که می گذرد در رژیم خونخوار جمهوری اسلامی به اختلافات بین حاکمیت افزوده می شود، در حالیکه مردم از جنایتهای ۳۰ ساله رزیم فاسد اسلامی به ستوه امدند و خود را برای سرنگونی دیکتاتوری  اماده میکنند و سران رژیم در تدارک خیمه شب بازیهای جدید بر امده اند تا بر بقا حکومت خود بیفزایند.

 دیکتاتورهای جمهوری اسلامی که هیچ درسی از گذشته نگرفته اند و از درک تحولات دنیای کنونی عاجزند اکنون در تدارک جنگهایی به سبک صدر اسلام بر امده اند تا با حذف رقبای خود گناه و جنایت ۳۰ ساله خود را حفظ کنند کجاست ان سرزمین کهن و پر

 

عدالتمان ایا اینجا ایران است که از عدالت و برابری خبری نیست؟

 در این سرزمین که در آن برای نگه داشتن نام اسلام هزینه اش را به بن فروشی بچه ها و زنانش تبدیل می کنند جایی که بر خلاف همه کشورهای جهان به جای پیوند اعضای بدن دست می برند و چشم در می اورند جایی که جرثقیل را نه در ساختمان سازی بلکه برای به دارکشیدن مردم استفاده می کنند.

 

در سرزمین ما صداها را در گلو خفه می کنند که مبادا اخوندهای فاسد به خطر بیفتند و خود به اسم دین ومذهب دست به هر جنایتی که می خواهد می زنند. کشوری که حکومتش اسلامی است ولی مردمش ضد اسلامی شده اند. دیکتاتورش خسته و مردمش دست بردار نیستند و نباید از این  حاکمان ایران بترسید و باید با جاهلان و جانیان و زورگویان رژیم مبارزه جدی  کرد بپاخیزیم و کوله بار مبارزه را بر دوش اندازیم ودر همه حال به یاد اوریم که عزیزان ما سخت ترین شرایط را درزندان های رزیم فاسد اسلامی تحمل می کنند.

 

 کردند چه بسا به خواست یا مشروع این اخوندهای کثیف نه گفتن و به شهادت هم رسیدند درود بر شما عزیزان باد به امید این که هر چه زودتر پیروزی را در سرزمین عزیزمان چشن بگیریم و ریشه ظلم و ستم را حتی در افکار و عقاید انسانها بسوزانیم به امید آن روز.

*****

فریبا زارع بیزارم از احکام عاشق کش اسلامی

 Fariba_Zare_171_x_208

هر روز در میان رسانه ها خبرهای گوناگونی از بازداشت فعالان حقوق زنان را شاهد هستیم. زنانی که به جرم تلاش برای برابری حقوق مردان و زنان  آن هم از راه های مسالمت آمیز بازداشت و به حبس های طولانی مدت محکوم می شوند. زنانی که اکثرا نامشان آشناست و در میان رسانه ها عمومی شده است. اما چه بسیارند زنانی که نامشان رسانه ایی نشده است و همچنان در حال گذران دوران محکومیت خود در درون خانواده خودشان هستند. انسان هایی که تنها جرمشان “زن” به دنیا آمدن است.

روی صبحتم با تمامی زنانی است که در ایران به دنیا آمده اند و زندگی می کنند و هر روزشان را با بایدها و نبایدهائی که قبل از هر چیز خانواده و سپس جامعه و حکومت به آنها تحمیل میکند, می گذرانند. در ساعتی از شبانه روز کودکی چشم به این جهان می گشاید و اگر جنسیتش “مونث” باشد و از بدی روزگار در خاک ایران هم متولد شود اینگونه معنا می دهد که بدبختی هایش آغاز شده است. از همان اوایل کودکی محدودیت ها برایش شروع می شود و در ۹ سالگی هم او را توجیه می کنند که اکنون بالغ شده و به جای بازی با عروسک و شناخت خود و دنیا باید هر لحظه پذیرای مردی باشد که به خاستگاری اش بیاید. او را توجیه می کنند که از این پس باید نماز بخواند و از شخصی به نام “فاطمه” که دختر پیامبر اسلام بوده است عبرت بگیرد و اعمال او را سرمشق زندگی اش گرداند. یعنی در ۹ سالگی ازدواج کند و فقط بچه به دنیا بیاورد و در خانه کار کند تا بمیرد. به او می آموزند که با لباس سفید به خانه شوهرش برود و با کفن سفید هم بیرون بیاید! آری؛ این است واقعیت تلخ زن بودن در جامعه ایران و حکومت اسلامی

هوای تابستان در جنوب گرمتر از هرجای دیگر ایران است اما برای من که زن هستم این مساله هیچ اهمیتی برای حکومت و مردان مسلمان هوسران سرزمینم ندارد و باید خودم را در میان پارچه ایی بپوشانم تا چشم مردی به من نیفتد و من باعث به خطر افتادن دین و ایمانش نباشم. از همان اوان کودکی هم بر در و دیوار شهرمان تصاویری از دختران محجبه را نشان ما داده اند تا بپذیریم زن بودن در این جامعه سوخته معنایش این است. اینکه زیبائیت را کسی نبیند و عاشق شدن بر تو حرام است.آری؛ این است واقعیت تلخ زن بودن در جامعه ایران و حکومت اسلامی.عشق! به راستی که چه واژه غریبیست برای زن ایرانی. زنی که فقط باید پسندیده شود و به دیدارش بیایند و انتخابش کنند و او هم به جرم آنکه زن است چشم بسته پذیرا باشد و به تصمیم مردی که به سراغش آمده گردن بنهد. در این لحظات تنها چیزی که شاید به هیچوجه مهم نباشد دوست داشتن یا نداشتن من است.

من, فریبا, نمونه یک زن ساده ایرانی هستم. زنی هستم از تبار جنوب ایران که نه کتابی خوانده ام و نه از فمینیسم چیزی می دانم. نه از جنبش زنان اطلاعات درستی دارم و نه  در خانواده ایی رشد یافته ام که به زن به دیده ایی امروزی بنگرند. این من که می گویم نمونه یک زن عادی ایرانیست که روحش برای سال ها مورد هجوم ارزش های اسلامی قرار گرفته است. ارزش هائی که تنها چیزی که به یادم می آورند تجاوز بی امان به حریم خصوصیم است و تباه شدن کودکی و شور و نشاط جوانی ام و دیگر هیچ. آنها, مردان و حاکمان ایران را می گویم, لبخند حاکی از شیطنت و شور جوانی ام را بر لبانم خشکاندند و مرا به خانه مردی فرستادند که بعدها فهمیدم باید شوهرم باشد و من هم فرمانبردارش. روزی که در سوئد به تظاهراتی که برای نجات جان سکینه آشتیانی برپا شده بود رفتم, دلم فشرده شد. با خود اندیشیدم که چه سکینه ها که کسی خبری از آنها ندارد و هر روزشان را در زیر مشت و لگد مردی به صبح می رسانند و گاهن به جرم عاشقی سنگسار میشوند.آری؛ این است واقعیت تلخ زن بودن در جامعه ایران و حکومت اسلامی

ایران ما به کوشش قوانین زن ستیز دین اسلام تبدیل به ویرانه ایی شده است که در آن زن را به جرم عاشقی و انتخاب, سنگسارش می کنند. زن در ایران اسلامی ما باید انتخاب شود نه اینکه فکر کند, بیندیشد و انتخاب کند که اگر چنین کند یا سنگسارش می کنند یا به زندانش میفکنند. بیزارم از این قوانینی که مرا ناموس مردی قرار داده اند و صرفا وسیله ایی شده ام برای انسانی دیگر که می تواند هرآنچه بخواهد با من انجام دهد و هر روزی هم سرپیچی کردم با پشتوانه قانونی که اسلام در اختیارش قرار داده است در زیر پاهایش مرا له کند.

آری من خسته ام از این بی عدالتی و انسان ستیزی و همه این قوانین متحجر اسلامی که مرا, فریبا زارع را به جرم زن بودن وسیله ایی برای یک مرد قرار داده است و به جرم انتخاب کردن سرکوبم می کند. این من که می گویم منظورم یکی از آن زنان ساده ایران  است که نه ادعائی دارد و نه خواسته چندان بزرگی. فقط می خواهد آزاد باشد تا بتواند انتخاب کند، عاشق شود و زندگیش را خودش بسازد. بیزارم از سرزمینی که زنانش را به جرم عاشقی سنگ میزند، زندانی می کنند و آواره غربت می گردانند.  

 

سحر نیازی ممنوع!

 Sahar_Niazi

مقدمه

از زن می گویم، از بخش جدایی ناپذیر جامعه، که همزمان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه ای نیز به شمار می رود؛ و در کشور من، این قشر نه تنها آسیب پذیرتر بلکه گفتن و نوشتن از او نیز ممنوع است.

در غرب، زنان تا حد زیادی، بازیگران اصلی جامعه و به نوعی طراح حرکت های پیشرو محسوب می شوند اما متاسفانه در جوامع سنتی و مذهبی، زنان تعبیر خواب ها و خیال های کهنه و فرسوده  حاکمان هستند. بسیاری کارها، رفتارها، اندیشه ها، ابرازها و صداها در این گونه جوامع برای زنان ممنوع است. در ایران اما این فهرست بسیار طولانی تر از جوامع دیگر است. از ابتدایی ترین کارها مانند نشان دادن موی سر، آرایش چهره، انتخاب رنگ های شاد، خندیدن، دویدن، بازی کردن، شاد بودن، رقصیدن، آواز خواندن، بلند حرف زدن، ارتباط با جنس مخالف، و دست دادن با مردان و در یک کلام زندگی عادی گرفته تا فعالیت های حقوق بشری، فعالیت به نفع زنان، اعتراض به قوانین زن ستیز، فعالیت های سیاسی و اجتماعی و غیره برای زنان ممنوع است. پس در این نوشتار تنها به توضیح چند مورد بسنده می شود.

 

نقش زنان در فعالیت های سیاسی: منطقه   ممنوعه

راندن زنان از عرصه فعالیت های سیاسی از همان نخستین سال های پس از انقلاب آغاز شد. مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید “زنان از مهمترین ذینفع های انقلاب اسلامی هستند که آنان را قادر نمود به هویت غیر استثماری و غیرامپریالیستی خود باز گردند و حقوق انسانی خود را باز یابند که همانا بازگشت به خانواده است“. قانون اساسی به طور ضمنی به این مسئله اشاره می کند که نقش “مادری” مهمترین وظیفه “زن مسلمان” است و بنابراین باید در خانه بماند. رهبران مذهبی ادعا می کنند که نقش “مادری” برای زن فقط یک عملکرد معمولی نیست بلکه “وظیفه مقدس” آنان است. بنابر یکی از سازمانهای دولتی زنان به نام “جمعیت زنان جمهوری اسلامی”: “همانطور که امام بارها تاکید کرده اند، مردان خوب در دامن زنان خوب پرورش می یابند. اگر ما از این مثال پیروی کنیم، جایگاه حقیقی خود را در زندگی خواهیم یافت و خواهیم دانست که مادری وظیفه مقدس زنان است” (افشار ۱۹۹۹). اما زنان ایرانی که بیش از یک قرن برای حقوق برابر مبارزه کرده اند چنین عقیده ای ندارند و فعالیت ها و مبارزات آنان در سه دهه خفقان گواه این مدعاست.

شایان توجه است که تعریف فعالیت سیاسی در ایران چنان گسترده و وسیع است که تقریبا هر نوع اعتراض اجتماعی را در برمی گیرد مثلا فعالیت در عرصه زنان و کودکان که در غرب فعالیتی بشردوستانه و اجتماعی محسوب می شود، در ایران فعالیتی سیاسی به شمار می آید. حتی وکلا نیز حق دفاع از کودکان و زنان و اعتراض به نقض آشکار حقوق بشر در ایران را ندارند. مثلا خانم نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق کودکان و حقوق بشر به جرم اعتراض به اعدام کودکان و دفاع از زنان و زندانیان عقیدتی در زندان به سر می برد. نسرین ستوده، وکیل ۴۵ ساله ایرانی به خاطر مصاحبه با رسانه‌های خارجی زندانی و از سوی دادگاه انقلاب به ۱۱ سال زندان، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت از خروج از ایران محکوم شد.

حوزه روزنامه نگاری و گزارشگری نیز یکی دیگر از عرصه های حساس است که نگاه موشکافانه صاحبان قدرت را به خود جلب می کند. سانسور شدید مطبوعات و رسانه ها به خبرنگاران اجازه نشر شفاف واقعیات و حقایق را نمی دهد. چنانچه خبرنگاران اقدام به تهیه و نشر اخبار واقعی و نوشتن گزارش های مبنی بر واقعیات جاری در کشور نمایند، روزنامه مزبور توقیف و صاحب امتیاز و خبرنگار آن روزنامه دستگیر خواهند شد. بنابه گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران پس از چین یکی از بزرگ ترین زندان ها برای روزنامه نگاران است. در بیانیه اعضای سازمان «تبادل آزادی بیان» آمده است: “ایران به دلیل رفتار فاجعه‌بار خود نسبت به زنان و به ویژه زنان روزنامه‌نگار شهرت پیدا کرده است.” در این بیانیه آمده است: “بسیاری از زنان در جمهوری اسلامی زندانی شده‌اند که نام بردن از همه آنها در این گزارش امکان‌پذیر نیست”. شیوا نظرآهاری، روزنامه‌نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا، هنگامه شهیدی، روزنامه‌نگار و ژیلا بنی‌یعقوب، سردبیر کانون زنان ایرانی، ازجمله زنان روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبی هستند که در پی رویدادهای اعتراضی به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران زندانی شدند. آزادی برخی از این زندانیان زن منوط به ارائه وثیقه های چندین میلیون تومانی بوده است که انجام آن برای خانواده های این زندانیان بسیار دشوار و گاه ناممکن است.

فعالیت های اجتماعی: زنان و اشتغال

در جامعه ای که زن را جنس دوم و نصف یک مرد می بیند طبیعی است که کانال های کار و فعالیت را بر زنان می بندد. مشاغل و حرفه های زیادی در ایران مخصوص مردان است و زنان هرچند در این زمینه مهارت کافی را دارا یا مستعد یادگیری باشند امکان اشتغال در آن حرفه ها را ندارند. حتی بعضی رشته های دانشگاهی نیز خاص مردان است و دانشجوی زن نمی پذیرند. مقامات دولتی این تبعیض جنسیتی در عرصه کار را نوعی امتیاز برای زنان تلقی و تعبیر می کنند. به گفته زهره طبیب زاده نوری رئیس مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوی: “تبعیض جنسیتی در مشاغل خاص زنان باید اعمال شود. فعالیتهایی وجود دارد که برای زنان سخت و زیان آور است و با خلقت زن منافات دارد مانند کار در سیست‌های نظامی و ارتش، معادن، کار در زیر دریاها مانند جوش دادن دکلهای برق فشار قوی، کار در کارخانه مواد شیمیایی، کار در کشتی و دریا، مسافرتهای طولانی و حمل و نقل بین جاده‌ای که زنان با کمال میل این فرصتهای شغلی را در اختیار آقایان قرار می‌دهند و با توجه به خلقت انسان کار زنان در این گروه مشاغل مکروه است.”۱ اما ایشان اشاره نمی کنند آیا از زنان ایرانی در این زمینه نظرخواهی شده است و آیا این زنان ایرانی هستند که بعضی فرصت های شغلی را با کمال میل در اختیار آقایان قرار می دهند یا قانونگزاران دولتی این تبعیض ها تعیین کرده اند؟

لزوم رعایت حقوق فردی و عادلانه زن و مرد اقتضا می‌کند زن بتواند همچون مرد و پابه‌پای او مشاغل مناسب را برگزیند. اما در قوانین اسلامی، اشتغال زن منوط به اجازه همسر است. یکی از موانع حقوقی اشتغال زنان، منافات اشتغال زن با مصالح خانواده است. در این صورت مرد می‌تواند زن را از اشتغال منع کند. منظور از منافی با مصالح خانواده اموری است که به نوعی سبب سستی بنیان خانواده یا اخلال در نگهداری و تربیت فرزندان و یا برهم‌خوردن نظم اقتصادی خانواده شود. برای تشخیص این امور قاعده ثابتی وجود ندارد، زیرا اخلاق عمومی و وضع خاص هر منطقه و خانواده در تعیین مصلحت آن خانواده موثر است بنابراین در هر مورد خاص باید با مراجعه به اخلاق و عادات و رسوم آن جامعه و وضوح خاص آن خانواده تشخیص داد که آیا شغل زن با مصالح خانواده منافات دارد یا خیر.۲  در قانون هیچ نوع توضیح مشروحی مبنی براینکه زن چگونه می تواند ثابت کند که اشتغال وی با مصالح خانواده منافات ندارد ارائه نمی شود و قانوگزار تشخیص این مسئله را به عهده مرد و قاضی دادگاه خانواده می گذارد.

زنان و قانون حجاب اجباری

از دیدگاه اسلام، زن منبع وسوسه تلقی می شود، زنان نباید دیده شوند تا خطر آنان برای جامعه مسلمان کاهش یابد. اگر این منبع وسوسه مهار و کنترل نشود، سبب بروز آشوب اجتماعی خواهد شد و زندگی مدنی و مذهبی مردان را تهدید خواهد کرد. بنابراین زنان باید از قانون پوشش اسلامی پیروی کنند و درغیراین صورت مجازات هایی برای آنان در نظر می شود. بنابر تبصره اضافه شده بر ماده ۱۳۹ قانون مجازات اسلامی “زنانی که بدون پوشش اسلامی در معابر عمومی ظاهر شوند به ۱۰روز تا ۲ماه زندان محکوم خواهند شد”. در حقیقت، حجاب اجباری به معنای یکسان سازی زنان و تهی کردن آنان از تفاوت های فردی است. قوانین اسلامی حق انتخاب را در اکثر زمینه ها از زنان سلب کرده و تصمیم گیری در جزئی ترین مسائل مربوط به زنان را به عهده  مردان می گذارد.

از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، حقوق شخصی، سیاسی، فرهنگی، قانونی، و اجتماعی زنان در ایران به شدت کاهش یافته است. قوانین اسلامی تعدد زوجات را قانونی کرده، سن بلوغ را برای دختران به هفت سال کاهش داده، سهم ارث را برای زنان از شوهران به یک هشتم تنزل داده، حق طلاق و حق سرپرستی کودکان را از زن سلب نموده و زنان را مجبور به پوشیدن حجاب اسلامی کرده است. با این حال، زنان بسیاری تلاش می کنند به شکل های گوناگون، قانون پوشش اسلامی را زیرپا گذارند تا نشان دهند که با این قوانین موافق نیستند. صرف ممنوع بودن بسیاری از اعمال و رفتارها سبب می شود که زنان بیش از پیش به انجام آنها مبادرت ورزند و با زیرپا گذاشتن این قوانین، احساس آزادی و داشتن حق انتخاب را تجربه کنند.  

منابع

  1. http://www.iranpardis.com/thread22108.html
  2. http://rangaranggroup.com/articles/1306-%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82DB8-8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86.html