Mitra_Kahrom

ميترا کهروم بي حقوقي من مثل يک زن در جامعه

Mitra_Kahrom

بگذاريد از بي‌ حقوقي اجتماعي و انساني‌ خودم به عنوان يک زن ايراني  در  پناه قانون شرع اسلامي و فرهنگ آن برايتان بازگو کنم. من را هنگامي که هنوز نوجواني بيشتر نبودم و مثل هر جواني‌ هزاران اميد و آرزو داشتم مجبور به ازدواج کردند. ازدواج کاملا سنتي‌ بود و از پيش شوهرم را نميشناختم. من هم مانند دختران ديگر به تن دادن به اين ازدواج محکوم بودم. عجيب است؟!! در ايران اسلام زده اين اصلا عجيب نيست و من هم مانند هزاران دختر ديگر به ازدواج با مردي که نه‌ ميشناسند و نه‌ مي‌‌خواهند محکوم شدم.

اگر نميدانستيد بگذاريد بگويم که زن بودن در ايران اسلام زده يعني‌ بردگي، يعني‌ کلفتي و موجودي که وجودش براي ارضاي نياز‌هاي ديگران ضرورت يافته و از خود اختياري و استقلالي ندارد. به تمام اينها در موارد بسياري مثل مورد من زيبايي طبيعي‌ را هم بايد افزود….زيبايي جرم است و زن زيبا به اين دليل هم مجازات ميشود. در خارج از خانه ميبايستي نگاهم را از زمين بر نميداشتم، اگر مردي به من نگاهي‌ مي‌انداخت در جا مجازات ميشدم. در داخل خانه اگر تنها بودم در را از بيرون قفل ميکرد. حتي اجازه نداشتم به ديدن پدر و مادر و خانواده‌ام بروم و يا آنها را در خانه خود پزيرأيي کنم.

من آن هنگامي که بدنم زير مشت و لگد له‌ ميشد و يا سگک کمربندش تنم را مهر ميزد و يا زير ضربات سيليش خون بيني‌ام ديوار اتاق را رنگ مي‌کرد جايي‌ را براي پناهبردن به آن نداشتم.قانوني براي حمايت از من وجود نداشت.آن زمان هم که بالاخره به مقامات شکايت بردم ، گفتند که شوهرت است حق شرعي و قانونيش است ..حق دارد که ادبت بکند، اگر دوست نداري مهرت را به بخش و اگر راضي‌ شد طلاق بگير!

شايد بخش بزرگي‌ از زنان دنيا، آنان که در کشور‌هاي اسلام زده مانند ايران زندگي‌ ميکنند عمق اين درد را احساس بکنند وقتي‌ که کودکانتان را ميگيرند و به پدر زورگو و وحشي تحويل ميدهند و مي‌گويند اگر راضيش کردي اجازه ديدن کودکانت را خواهد داد و اين بي‌ عدالتي و اين نا انساني‌ با اتّکا به قانون اساسي‌ و فرهنگ ناشي‌ از آن قانون زور و خشونت و وحشيگري…و من ۶ سال است که جگر گوشگانم را نديده ام!

و من، ميترا کهرم، زني‌ جوان ، مادر ۲ کودک، خورد و تحقير شده در اوج بي‌ حقوقي در سال ۲۰۰۹ به بهانه انتخابات به خيابان رفتم که رژيمي را که حامي‌ و سرچشمه ظلم و زور بر عليه زن است به زير بکشم. رژيمي که تجاوز مي‌کند، دست و پا قطع مي‌کند، دار ميزند و سنگسار مي‌کند. رژيمي که به  دست کودکان سنگ ميدهد که به سر زني‌ که تا سينهٔ در خاکش کرده‌اند بکوبد؛ رژيمي که کودکان را به ميادين اعدام ميبرد تا صندلي‌ را از زير پاي آنکه از طناب دار آويخته اند بکشد…کودکان را …جگر گوشگان معصوم شما و من را!

من به عنوان يک زن در کشوري که قانون اساسيش، به تجاوز و زور و جرم مشروعيت ميدهد و براي توسعه فرهنگ وحشيانه اسلامي ميليارد‌ها دلار پول مردم فقير و گرسنه را، کودکان کار و خيابان را دختران و پسران رنگ باخته و رنجور  خورد سال تنفروش را صرف تبليغات کثيف اسلامي و گشت‌هاي عجيب و قريب لاک ناخن و موي سر و پوشش اسلامي مي‌کند به خيابان رفتم که از حق خودم، از حق کودکانم، از حق ما و کودکانمان و براي جامعه شايسته انسان دفاع کنم و چه در ايران يا که در سوئد يک لحظه از مبارزه بر عليه اين رژيم تبعيض و جهل و کثافت دست برنداشته ام و دولت سوئد تصميم به بازگرداندن من به آن جهنم را دارد.