همه‌ی نوشته‌های gholam@A

یاداشت سردبیر نازنین صدیقی چند کلمه با پناهجویان در سوئد در مورد آغاز کمپین ماههای سپتامبر و اکتبر

nazi_fb12_190_x_268

طی سالهای گذشته ما شاهد افول هر چه بیشتر سیاستی سخاوتمندانه در قبال پناهندگان در سراسر دنیا و کشورهای پناهنده پذیر  بوده ایم. به حقوق انسانی پناهنده که از خفقان و سرکوب سیاسی کشورهای دیکتاتوری گریخته است، هر چه بیشتر حمله شد. سیاست پناهنده پذیری خصوصا در کشورهای اتحادیه اروپا، به یک سیاست واحد و بغایت غیر انسانی تبدیل شد. پناهندگانی که بدنبال مکانی امن برای زندگی هستند هر چه بیشتر با سردرگمی و بلاتکلیفی روبرو شدند.

دراین بین پناهندگان ایرانی وضعیت بسیار اسفناکی پیدا کرده اند. این پناهجویان از کشوری بنام ایران گریخته اند که در آن زن بودن گناه است، عاشق شدن گناه است، شادی گناه است و در یک کلام زندگی انسانی ممنوع و گناه است. اما دول اروپایی با اینکه در بسیاری از موارد به وجود شرایط فوق در ایران اقرار می کنند ولی با اینحال نمی خواهند کوچکترین تغییری در سیاست پناهندگیشان نسبت به پذیرش بیشتر ایرانیان ایجاد نمایند. نمیخواهند ببینند که ایران پس از چین، بالاترین آمار اعدام در جهان را دارد. نمی خواهند بپذیرند که جوانان در ایران به جرم آب بازی، بله بجرم  آب بازی برای ساعتی شاد بودن، دستگیر و شکنجه و اذیت و آزار میشوند. دول اروپایی  نمی خواهند بازداشتهای هر روزه روزنامه نگاران، فعالین حقوق بشر، وکلا و غیره را ببینند. نمیبینند که در ایران هر صدای اعتراضی را در نطفه خفه می کنند. همه این مسائل و مشکلات روزمره ایرانیان را که از طریق دنیای اینترنت و رسانه های گوناگون  منتشر میشود را نمیبینند و به پناهجوی ایرانی با وقاحت تمام پاسخ رد میدهند، پناهجو را به زندگی مخفی مجبور میکنند، آنجا که دستشان برسد پناهجویان را دستگیر کرده و پس از چند وقت بازداشت، به ایران دیپورت میکنند.

طی سالهای گذشته ما در سوئد شاهد دیپورت پناهجویان ایرانی نبودیم و این نیز ثمره مبارزات مستمر سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و پناهجویان بوده است؛ اما چند ماهی است که باز روند بازداشت پناهجویان ایرانی آغاز گشته و طی چند ماه گذشته ۱۱ پناهجوی ایرانی در استکهلم بازداشت شده و حتی تا پای هواپیما به قصد اخراج به ایران نیز رفتند که به همت فدراسیون و دیگر نهادها و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و اعتراضات پیگیر پناهجویان این اخراجها متوقف شد.

مدتها بود پناهجویان در سوئد از این بابت در آرامش بسر می بردند ولی اکنون فضای ترس و وحشت در میان آنها دوباره گسترش یافته است و پناهجویانی که به تقاضای پناهندگیشان پاسخ رد داده اند درخطر بازداشت و دیپورت قرار گرفته اند. ترس وحشت پناهجویان واقعی است چون در صورت اخراج، جان و زندگیشان به خطر می افتد اما با اینحال  نباید مثل سالهای قبل به زندگی مخفی پناه ببرند. باید فکری اساسی تر کرد، باید متحد و دریک ظرف مناسب متشکل و در مقابل خطراخراج یک نیروی قوی تشکیل دهیم.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی کمپینی را بمدت دو ماه یعنی از اول سپتامبر تا ۲۸ اکتبر اعلام کرده است. در این  دو ماه باید، خود پناهجویان در رأس این مبارزه برای رسیدن به اهدافشان، متحد و یکپارچه به اشکال مختلف دست به مبارزه بزنند. تظاهرات ۲۸ اکتبر فقط یک بخش مهم از پیشبرد این کمپین است باید تا آن زمان کارهای زیادی انجام داد. در بیانیه آغازین این کمپین از همه سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی و انسانی و از همه پناهجویان از شهرها و کمپهای مختلف سوئد خواسته شده که به این کمپین بپیوندند. باید به این حرکت پیوست. من و تو دست در دست هم میتوانیم قدرتی عظیم داشته باشیم. باید به یاد بسپاریم که حق پناهندگی گرفتنی است، پس برای گرفتن حق پناهندگی دست در دست هم با اتحادی کم نظیر برای جلوگیری از اخراج خود بحرکت درآییم. بحرکت درآییم تا امید  به زندگی بهتر را به خود برگردانیم. این تنها راهی است برای نجات از این شرایط سخت. 

************

 

 

 

مصاحبه گزارشگر و همکار نشریه همبستگی در ایران با یک جوان ابرانی

موضوع: چرا مهاجرت؟

این گزارش در ایران تهیه شده و نامها در آن مستعار هستند.

نازنین صدیقی

طی مصاحبه ای که با یک دختر ۲۴ ساله ای که هم درس می خواند و هم در برخی رسانه ها در ایران مشغول به کار است در باره دلیل اینکه چرا می خواهد از ایران برود گپی زدیم . این دختر ۲۴ ساله بنام شادی از زن بودن خود شدیدا ناراضی است و با اینکه هدف صحبت من با ایشان از نگاه یک زن بود اما او در صحبت هایش هیچ اشاره ای به جنسیتش نکرد و  تا آخر  صحبت هایش نشانی از وضعیت پوشش و محدودیت هایی که برای یک زن در جامعه وجود دارد نکرد و در آخر صحبت ها نیز در جواب سوالم گفت ای کاش درد ما تنها زن بودن بود. به وضوح می شد در صورتش دید که دقیقا همان درد زن بودن و مطرح بودن جنسیت باعث شده تا اینگونه به حالت انزجار از جنسیت و زن بودنش برسد و در او یک هیستری نسبت به زنان و اخلاقیات زنانه پیدا کند.

سارا: شادی جان دوست داری از ایران بروی؟

شادی: این آرزوی من است که روزی رو ببینم که از ایران رفتم.

سارا: چرا؟ می تونی دلیلش رو  به ما بگی؟

شادی: چون دوست دارم در  شغل و حرفه ام که خیلی هم بهش علاقه دارم پیشرفت کنم و پله های ترقی رو طی کنم اما تا وقتی که تو ایران باشم همچین امکانی وجود نداره و فقط تا آخر باید یا درجا بزنی یا اونقدر پارتی داشته باشی تا بتونی یه تکونی بخوری. اما افراد زیادی رو در کشورهای دیگه دیدم که خوب تونستند با موقعیت من، کارشون رو شروع کنند اما بعد از مدت کوتاهی تونستند در حرفه شان پیشرفت کنند و در جامعه جایگاهی برای خودشون داشته باشند و بتونن به اندازه خودشون اطرافشون رو تغییر بدن. نمی گم  من اگر برم می تونم آدم بزرگی بشم  اما لااقل دیده می شم  و  به عنوان یک فرد حقیقی موجودیت پیدا می کنم و می تونم آنچه رو که می خوام بیان کنم.

سارا: یعنی تنها بخاطر عدم امکان پیشرفت در حرفه ات می خوای بری؟

شادی: خوب این مهمترین و اصلی ترین دلیله. اما در کنار این دلیل دلایل دیگری هم وجود داره. مثلا نبودن آزادی و محدودیت در استفاده از  امکانات که مهمترینش اینترنته

سارا: یعنی نبودن امکانات؟

شادی: ته! نه! من قبول ندارم که امکانات در ایران وجود نداره. امکانات وجود داره اما بعضی از امکانات محدود شدن و بعضی هم متعلق به طبقه خاصی از جامعه هستند. خیلی از ما کوچک ترین امکانات رو هم نداریم تا فقط زندگی کنیم و برخی دیگر امکانات دارند اما بلد نیستند از امکاناتشون استفاده کنند.

سارا: در واقع تو معتقدی که امکانات در ایران وجود داره اما راه استفاده کردن از این امکانات رو بستن؟

شادی: دقیقا. سران حکومتی و دولتی راه نفس کشیدن ما رو هم بستن و من تنها آرزوم اینه که برم تا بتونم مدتی زندگی کنم. نه اینکه خوب زندگی کنم بلکه تنها زندگی کنم و نفس بکشم.

سارا: به نظرت امنیت اجتماعی چه جایگاهی در جامعه داره؟

شادی: امنیت؟ امنیت چیه؟ فقط می دونم ۱۰۰ درصد ناامنی وجود داره اما با امنیت هیچ آشنایی ندارم. مثلا می دونم که وقتی تو ماشین خودم نشستم و پشت چراغ قرمزم و یک ماشین پلیس بغلم می ایسته باید بترسم و به اطرافم نگاه کنم چه خلافی دارم؟! می دونم که وقتی پلیس می بینم باید احساس ناامنی کنم. می دونم که وقتی توی یک کوچه باریک و خلوتم هر لحظه ممکنه چند نفر خفتم کنند و هرچی دارم و ندارم ازم بدزدند. اینجا هم از قانون باید ترسید و هم از بی قانونی.

سارا: مرسی شادی جان از وقتی که در اختیار من قرار دادی اما یک چیز رو فراموش کردی و اون هم جنسیت و مشکلاتی که برای یک زن در جامعه اتفاق می افته و …

شادی: دوست خوب! کاش درد ما فقط زن بودنمان بود. درد من انسان بودنم است.

سارا: با تشکر.

 

 تهیه و تنظیم سارا

 

سحر حنفی فقر و گرسنگی و قوانین ضد انسانی برای محرومین جامعه

sahar_hanafi

اخباری که از سوی حکومت ظالم و سرکوبگر جمهوری اسلامی به گوش می رسد  حاکی از آن است که هجومی سازمان یافته علیه فعالین کارگری، دانشجویی، زنان و فعالین سیاسی انجام گرفته است. اعمال سرکوب و خفقان تنها فعالین کارگری را در بر نگرفته است؛ زنان، دانشجویان و فعالین سیاسی هم مورد هجوم حکومت سرکوب قرار گرفته اند. روزی نیست که خبر دستگیری و برخورد با زنان در خیابانها و دانشگاهها به بهانه بد حجابی و همچنین صدور احکام از سوی کمیته انضباطی دانشگاه و بی دادگاهی های رژیم اسلامی مبنی بر صدور حکم زندانهای طولانی مدت برای فعالین دانشجویی و اجرای آن، اخراج از دانشگاه و محرومیت از تحصیل، تعلیق و محرومیت از خوابگاه و تسهیلات دانشجویی و رفاهی، را در خبرها نشنیده باشیم. به راه انداختن اعدام و بگیرو ببندها، ایجاد فضای ترس و وحشت در جامعه که علیه فعالین سیاسی در سطح وسیعی به راه افتاده است، بیانگر هراس و وحشت رژیم اسلامی از این جنبش ها در متن اوضاع سیاسی کنونی است. بی شک ایجاد این گونه فشار و سرکوب ها صرفا بدین منظور صورت می گیرد که میان کارگران  و سایر اقشار تهی دست و تحت استثمار جامعه رعب و وحشت ایجاد نمایند و آنان را از تلاش جهت کسب خواست و مطالبات بر حقشان باز دارند.

با گذشت سه دهه از عمر این رژیم منفور، کارگران و اقشار ستمکش نه تنها تغییری در بهبود زندگی فلاکت بارشان ایجاد نشده است، بلکه تحت حاکمیت استثمار و سرکوب، فقر و گرسنگی به بالاترین حد خود رسیده است، طوری که حد فاصل فقر و رفاه دره ای به عمق و پهنای درد و تنگدستی، گرسنگی و آزار هر روزه آنان شکل گرفته است. زنانی که شدید ترین بی حقوقی ها و ستم مضاعف تحت حاکمیت جمهوری اسلامی را با پوست و استخوان احساس می کنند. جوانانی که ابتدایی ترین حقوق انسانی از آنان سلب شده است و قربانیان اصلی معضلات اجتماعی همانند ، بیکاری، اعتیاد، تجارت دختران جوان و فحشا و خشونت های گوناکون و باز هم جز سرکوب و زندانی و محرومیت چیز دیگری در انتظارشان نخواهد بود.

نظام جمهوری اسلامی امروزه دنبال شیوه های گوناگون و آب و لعاب داری است که بتواند هر چه بیشتر طبقه کارگر و اقشار محروم را در یوغ بردگی و استثمار بیشتر خود نگه دارد. اگر ما کار می کنیم و حقوقمان را ماهها ندهند، اگر سالها در کارخانجات دولتی کار کرده و جوانیمان را صرف کرده و اکنون اخراج شویم، اگر در سر کار هزار سانحه و بلا به سرمان نازل شود، اگر از فرط کار مریض شویم و توان کار را نداشتیم و ….  سرمایه دار و صاحب کارخانه ای حتی مورد باز خواست قرار نمی گیرد. اینها در قانون ضد انسانی جمهوری اسلامی جرم نیستند . اما اگر کارگری سر کار نرود و به این بردگی اعتراض کند زندان و قاضی و مراکز دیگر دنبال او خواهند بود به دلیل اینکه او جرم مرتکب شده و باید مجازات شود. این قوانین یک حق کشی به تمام معنای حکومت اسلامی با ابزارهای اعمال فشارش است بر علیه طبقه کارگر و محرومین جامعه. این احکام صراحتا بیانگر به رسمیت نشناختن حق و حقوق کارگران و زیر پا گذاشتن آن است.

بر ما روشن است که کارگران، زنان، جوانان و اقشار زحمتکش تحت حاکمیت سردمداران بی کفایت رژیم اسلامی به جز فقر و تیره روزی، بی خانمانی، فقدان ابتدایی ترین حقوق و آزادی ها، ناعدالتی، گرانی و بیکاری و اختناق و سرکوب، چیزی عایدشان نشده و نخواهد شد و مبارزه برای کسب این مطالبات هم به هر شیوه ممکن است مورد هجوم وحشیانه رژیم قرار گیرد. مبارزات کارگری در تداوم بحران اقتصادی و سیاسی و بنا به وضعیت دردناک و مشقت بار کارگران اکنون به امری ضروری و غیر قابل گریز تبدیل شده است . رشد آهنگ اعتراضات و اعتصابات کارگری روندی رو به ترقی گرفته است . بحران در کارخانه ها ، بیکاری کارگران و پیوستن خیل عظیمی از آنان به ارتش عظیم بیکاران، عدم پرداخت حقوق و مزایای معوقه چندین ماهه کارگران را به تنگ آورده است، وضعیتی را شکل داده است که ساکت نشستن در کنج کارخانه ها و خانه هایشان به قیمت مرگ حتمی خود و خانواده هایشن منجر می شود.

این احکام حکم محکومیت همه ماست، همه ما محرومان، همه ما آنانی که برای تامین نون شب باید تلاش کنیم تا از حلقوم صاحبان سرمایه بیرونش آوریم . براستی که این احکام، حکم محکومیت چند نفر فعال سیاسی در محدوده مشخص نیست بلکه حکم زندان انداختن و حبس و تبعید یک طبقه عینی و واقعی جامعه است.

مهرداد مهرپور محمدی نقش حکومت جمهوری اسلامی در نابودی منابع طبیعی و محیط زیست

mehrdad_mehrpour_176_x_237 

از جمله آسیب هایی که حکومت ضدانسانی و جنایتکار جمهوری اسلامی در طول دوران حاکمیت خود به کشور وارد آورده است، آسیب های زیست محیطی است. منابع طبیعی و محیط زیست ایران در بیش از سه دهه حکومت مافیایی ملایان و پاسداران، چنان خساراتی دیده اند که جبران برخی عوارض، زمانی بسیار طولانی می طلبد و برخی نیز غیر قابل جبران می باشند. حتی اشاره ای کوتاه به حوادث و مسایل منابع طبیعی و محیط زیست رخ داده در طول حکومت جمهوری اسلامی، فهرستی بسیار طولانی خواهد گشت. من در این جا به طور گذرا فقط به چند مورد از مسایل زیست محیطی اشاره می کنم که گرچه زمان وقوع برخی در محدوده زمانی سال جاری و یا نزدیک به آن است اما با توجه به این که به طور معمول روند وقوع پدیده های زیست محیطی تدریجی است، نقطه آغاز این وقایع را می بایست در سالیان پیشتر(در حکومت جمهوری اسلامی) جستجو نمود. منابع طبیعی و محیط زیست کشور در تمام سالهای حکومت جمهوری اسلامی در حال تخریب بوده و تنها میزان آن دارای شدت و ضعف بوده است.

 

به گفته رییس موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور(در تاریخ ۲۵/۰۵/۱۳۹۰)، فقط در سالهای اخیر چهل هزار( ۴۰۰۰) مورد آتش سوزی در کشور گزارش شده است. گرچه او علت آتش سوزی ها را خشکسالی ذکر نموده اما واقعیت این است که بسیاری از آتش سوزی ها عمدی است و رد پای حکومت در آنها دیده می شود.جا دارد پرسید که با این همه آتش سوزی در جنگل ها،چرا هنوز طرح جامعی برای پیشگیری و مقابله برای آتش سوزیها وجود ندارد و هنوز یگان حفاظت منابع طبیعی به وسایل و امکانات ضروری و مورد نیاز تجهیز نشده است؟

به گفته نایب رییس فراکسیون محیط زیست مجلس(در۰۶/۰۶/۱۳۹۰) ایران اگر چه جز ۴۵ کشور صاحب جنگل دنیا است، ولی به علت بالا بودن حجم تخریب جنگل در ردیف ۵ کشور نخست تخریب کننده جنگل‌ها در جهان قرار دارد.

دریاچه ارومیه متاسفانه در حال نابودی است . معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست( در تاریخ ۱۴/۰۴/۱۳۹۰) درباره خطرات ناشی از خشک شدن دریاچه ارومیه هشدار داده  و گفته بود:” با کاغذبازی و مصوبه به جایی نمی رسیم و با روند فعلی دریاچه خشک می ‌شود. واقعیت این است که طبیعت با کسی شوخی ندارد و دریاچه ارومیه در صورتی که اقدام جدی برای نجات آن صورت نگیرد خشک می شود. با خشک شدن دریاچه ارومیه زندگی شش میلیون نفر در منطقه به خطر می ‌افتد و ریزگردهایی که اکنون از کشورهای همسایه می ‌آیند و کشور ما را دچار بحران کرده این بار به صورت ریزگرد نمک قسمت اعظمی از کشور ما را تحت تاثیر قرار می ‌دهد و زندگی را در این نواحی نابود می کند. با خشک شدن دریاچه ارومیه بیش از ۱۰ میلیارد تن نمک به صورت گرد وغبار و طوفان بر سر مردم این ناحیه خواهد ریخت و این بحران تنها گریبان آذربایجان را نمی گیرد بلکه تمامی مناطق کشور را تحت تاثیر خود قرار خواهدداد. پدیده‌های زیست محیطی پدیده هایی تدریجی است و ۱۰ سال است که روند خشک ‌شدن دریاچه ارومیه آغاز شده است و امروز هم کم‌ آبی آن بیش از پیش مشاهده می شود.”

حکومت نه تنها برای نجات دریاچه ارومیه اقدامی نمی نماید بلکه اعتراضات آرام مردم منطقه را جهت جلوگیری از روند شتابناک خشک شدن دریاچه (از جمله در هفته اول شهریور ۱۳۹۰) به وسیله نیروهای امنیتی و ضد شورش و با شدت سرکوب می کند.

دریاچه هامون در استان محروم سیستان و بلوچستان خشک شده و بادهای ۱۲۰ روزه سیستان تا ۱۶۰ روز ادامه می یابند و شن های روان و گرد و غبار در حرکتند. دریاچه پریشان در استان فارس نیز رو به خشکی دوباره است و زندگی گونه های آبزی و کنار آبزی آن نیز در خطر جدی قرار گرفته است.

بنا به گزارشی در ۰۴/۰۶/۱۳۹۰، تالاب آجی گل(در استان گلستان)به طور کامل خشک شده و وضعیت تالاب های آلما گل و آلا گل چندان تعریفی ندارد.به دلیل تبخیر آب این تالابها و بالارفتن غلظت املاح محیط برای آبزیان غیر قابل تحمل شده و تا کنون بیش از۲۰۰ هزار قطعه ماهی در این تالابها تلف شده اند.از خردادماه( سال ۱۳۹۰) به طور متوسط هرماه ۲۵ سانتیمتر افت ترازدر این تالاب ها رخ داده است.زمانی که این تالاب ها در کنوانسیون رامسر(سال ۱۳۴۹ خورشیدی برابر با ۱۹۷۱ میلادی) ثبت بین المللی شدند مساحت مجموع آنها ۱۴۰۰ هکتار بود اما بعدها با حصار کشی در اطراف تالاب آلاگل مساحت مجموع آنها به حدود سه هزار هکتار رسید.

بر اساس گزارشی(در ۲۸/۰۵/۱۳۹۰)از نتایج بررسی ‌های شرکت کنترل کیفیت هوای تهران، جایگاه‌های عرضه بنزین از نظر آلاینده‌های بنزن و تولوئن در وضعیت حادی قرار داشته و غلظت متوسط آلاینده بنزن در جایگاه ‌های بنزین به ۴۳۸ برابر حد استاندارد می ‌رسد. میزان بخارات بنزین در هوای تهران نیز چندین برابر استاندارد است.آلاینده بنزن ترکیبی سرطان ‌زاست و نه تنها جان کارکنان جایگاه های بنزین، بلکه سلامت شهروندان را به خطر می ‌اندازد.

محل دفن زباله های شهر آستارا در ۵۰۰ متری شناگاه های عمومی قرار دارد.روزانه مقدار یکصد(۱۰۰) تن زباله در مکان مزبور دفن می گردد و از هرتن زباله‌ دفن شده، میزان ۴۰۰ تا ۸۰۰ لیتر شیرآبه سمی و خطر ناک تولید می شود که با انتشار آلودگی های شدید و تهدید بهداشت عمومی، سلامت انسان وحیوانات اهلی را به شدت درمعرض خطر قرارداده است.

همان طور که گفته شد، این ها نمونه هایی از مسایل و مشکلات هستند و انواع آسیب های زیست محیطی از جمله گسترش سطح بیابان ها، کاهش سطح تالاب ها و دریاچه ها و خشک شدن آن ها، نابودی زیستگاه های طبیعی ،آلودگی هوای شهرها و … در حکومت فاسد و غارتگر جمهوری اسلامی رخ داده و می دهد.متاسفانه این آسیب ها خود عوارض دیگری به دنبال دارند که کوچ و مهاجرت اجباری جمعیت و حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ ،یکی از آن ها است که با تاسف مسایل دیگری چون فقر و برخی آسیب های اجتماعی را در پی دارد.

 

مهناز مصیری رژیم اسلامی و سرنوشت محتومش

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

از آغاز خلقت جمهوری اسلامی در ایران هر دو وجه رژیم _ ریاست جمهوری و ولایت فقیه _ سیاستهای پشت پرده و پنهانی خود را همواره تا به کنون دنبال کرده اند. سیاستهایی که هیچ یک از شهروندان ایرانی در تعیین و تأئید آنها دخیل نبوده و نیستند ولی مجبور به اطاعت از آنها میباشند. سیاستهایی که در قالب قانون اساسی برگرفته از دین قرون وسطایی اسلام به مردم تحمیل میشود.

شیوه کار جمهوری اسلامی چنین است که روحانیت حاکم در ایران از آنجائیکه خود را واسطه بین خدا و مردم میداند، به خود اجازه مطلق میدهد که برای مردم تعیین تکلیف کند و طریقه زندگی مردم را خود با توجه به آیات قرآنی تهیه و تدوین کرده و در قالب قانون در جامعه ساری و جاری گرداند.

در امور اقتصادی _ ریز و کلان _ فرهنگی، اجتماعی، ورزشی و بین المللی و … نیز وضع چنین است و همین آخوند(ملا) بیسواد پامنبری، با توجه به همان منبع یعنی قرآن و با توصل به دولت فاشیست اسلامیش، اصالت اسلامی به مهمترین ارکان مملکت داده و میپندارد که برترین سیستم حکومتی است و خواهان انتشار این سرطان اسلامیک به سرتاسر جهان است. حکومتی که از ابتدا سپاه پاسداران، دادگاههای انقلاب، بسیج و بنیاد شهید پایه هایش را تشکیل می داد.

شرط رشد مردم آزادی است که آنرا ولایت فقیه افیونی حاکم در ایران از مردم سلب کرده، عقاید اسلامی _ آخوندی بر حقوق انسانی ملت غالب است و این حکومت ضد مردمی هر کس را که در قلمرو فرهنگ، ابداع و ابتکاری داشته باشد و یا معترض به سیاستهای دولتی باشد و یا مخالف قوانین اسلامی باشد به جرم اقدام علیه امنیت ملی و اسلام سرکوب می کند.

عناصر سرکوبگر حکومتی برای جلوگیری از افزایش اعتراضات مردمی دست به هر جرم و جنایتی می زنند. بازداشت، شکنجه، اعدام، تجاوز و سنگسار زنان و مردان و جوانان ایرانی خود گواه همین است. و اینک وقت آن رسیده که به سی سال کارنامه خشونت دولتی در ایران رسیدگی شود. جوامع بین المللی، حکومت ایران را به خاطر نقض حقوق بشر جوابگو میدانند.

اینک حکومت در رعب و وحشت است، چرا که در داخل کشور معارض حکومتند و اتفاقاتی که در خارج از مرزهای ایران و در کشورهای اسلامی از قبیل مصر، تونس، سوریه، عراق و لیبی افتاده همه از حرکتهای دموکراسی خواهانه جهانی خبر میدهند. وقت آن رسیده که بساط زور و ظلم حاکمان تشنه قدرت در ایران نیز مانند دیگر حاکمان در سایر کشورهای غیر دموکراتیک برچیده شود تا ملت ایران بتوانند در فضایی آکنده از آزادی، برابری، صلح و امنیت به بالندگی برسند.

میترا کهروم بی حقوقی من مثل یک زن در جامعه

Mitra_Kahrom

بگذارید از بی‌ حقوقی اجتماعی و انسانی‌ خودم به عنوان یک زن ایرانی  در  پناه قانون شرع اسلامی و فرهنگ آن برایتان بازگو کنم. من را هنگامی که هنوز نوجوانی بیشتر نبودم و مثل هر جوانی‌ هزاران امید و آرزو داشتم مجبور به ازدواج کردند. ازدواج کاملا سنتی‌ بود و از پیش شوهرم را نمیشناختم. من هم مانند دختران دیگر به تن دادن به این ازدواج محکوم بودم. عجیب است؟!! در ایران اسلام زده این اصلا عجیب نیست و من هم مانند هزاران دختر دیگر به ازدواج با مردی که نه‌ میشناسند و نه‌ می‌‌خواهند محکوم شدم.

اگر نمیدانستید بگذارید بگویم که زن بودن در ایران اسلام زده یعنی‌ بردگی، یعنی‌ کلفتی و موجودی که وجودش برای ارضای نیاز‌های دیگران ضرورت یافته و از خود اختیاری و استقلالی ندارد. به تمام اینها در موارد بسیاری مثل مورد من زیبایی طبیعی‌ را هم باید افزود….زیبایی جرم است و زن زیبا به این دلیل هم مجازات میشود. در خارج از خانه میبایستی نگاهم را از زمین بر نمیداشتم، اگر مردی به من نگاهی‌ می‌انداخت در جا مجازات میشدم. در داخل خانه اگر تنها بودم در را از بیرون قفل میکرد. حتی اجازه نداشتم به دیدن پدر و مادر و خانواده‌ام بروم و یا آنها را در خانه خود پزیرأیی کنم.

من آن هنگامی که بدنم زیر مشت و لگد له‌ میشد و یا سگک کمربندش تنم را مهر میزد و یا زیر ضربات سیلیش خون بینی‌ام دیوار اتاق را رنگ می‌کرد جایی‌ را برای پناهبردن به آن نداشتم.قانونی برای حمایت از من وجود نداشت.آن زمان هم که بالاخره به مقامات شکایت بردم ، گفتند که شوهرت است حق شرعی و قانونیش است ..حق دارد که ادبت بکند، اگر دوست نداری مهرت را به بخش و اگر راضی‌ شد طلاق بگیر!

شاید بخش بزرگی‌ از زنان دنیا، آنان که در کشور‌های اسلام زده مانند ایران زندگی‌ میکنند عمق این درد را احساس بکنند وقتی‌ که کودکانتان را میگیرند و به پدر زورگو و وحشی تحویل میدهند و می‌گویند اگر راضیش کردی اجازه دیدن کودکانت را خواهد داد و این بی‌ عدالتی و این نا انسانی‌ با اتّکا به قانون اساسی‌ و فرهنگ ناشی‌ از آن قانون زور و خشونت و وحشیگری…و من ۶ سال است که جگر گوشگانم را ندیده ام!

و من، میترا کهرم، زنی‌ جوان ، مادر ۲ کودک، خورد و تحقیر شده در اوج بی‌ حقوقی در سال ۲۰۰۹ به بهانه انتخابات به خیابان رفتم که رژیمی را که حامی‌ و سرچشمه ظلم و زور بر علیه زن است به زیر بکشم. رژیمی که تجاوز می‌کند، دست و پا قطع می‌کند، دار میزند و سنگسار می‌کند. رژیمی که به  دست کودکان سنگ میدهد که به سر زنی‌ که تا سینهٔ در خاکش کرده‌اند بکوبد؛ رژیمی که کودکان را به میادین اعدام میبرد تا صندلی‌ را از زیر پای آنکه از طناب دار آویخته اند بکشد…کودکان را …جگر گوشگان معصوم شما و من را!

من به عنوان یک زن در کشوری که قانون اساسیش، به تجاوز و زور و جرم مشروعیت میدهد و برای توسعه فرهنگ وحشیانه اسلامی میلیارد‌ها دلار پول مردم فقیر و گرسنه را، کودکان کار و خیابان را دختران و پسران رنگ باخته و رنجور  خورد سال تنفروش را صرف تبلیغات کثیف اسلامی و گشت‌های عجیب و قریب لاک ناخن و موی سر و پوشش اسلامی می‌کند به خیابان رفتم که از حق خودم، از حق کودکانم، از حق ما و کودکانمان و برای جامعه شایسته انسان دفاع کنم و چه در ایران یا که در سوئد یک لحظه از مبارزه بر علیه این رژیم تبعیض و جهل و کثافت دست برنداشته ام و دولت سوئد تصمیم به بازگرداندن من به آن جهنم را دارد.

 

 

محمد مومنی حکومت جنایتکار و دیکتاتور آخوندی ایران

Mohammad_Momeni_231_x_286

دامنه خشونت در ایران به جایی رسیده که داد مجلسیان و دولتیان را نیز درآورده است. کمتر روزی است که اخبار و گزارش‌های قتل و جنایت آن هم در منظر عموم و یا تجاوز و خشونت جنسی به صورت‌های فردی و گروهی به زنان و کودکان در ایران منتشر نشود. آنچه بیشتر نگران کننده است سیر صعودی آمار این جنایتها است. رژیم حاکم می‌اندیشد که با اعمال مجازاتهای خشن می‌تواند این سیر صعودی را متوقف یا معکوس کند. ولی همه داده‌های آماری نشان می‌دهد که خشونتهای دولتی جز افزایش میزان خشونت به صورت کمی و کیفی نتیجه‌ای نداشته است. در واقع، از یک دید کلی باید خشونتهای دولتی را با خشونت‌های ارتکابی از سوی افراد جامعه هم‌کاسه کرد تا فرهنگ رفتاری خشنی که امروز بر جامعه ایران مسلط شده بهتر شناخته شود. این آمار‌ها نشان می‌دهد که جامعه ایران در یک دور باطل خشونت گرفتار شده و جنایتکاران و حکومتگران گویی در اعمال خشونت با یک‌دیگر مسابقه گذاشته‌اند.

ر ژیم  جنایت‌کار و دیکتاتور اسلامی بیش از سه دهه است که بر ایران حکومت می‌کند و عملکرد این رژیم در مورد امنیت مردم و آمار جرم و جنایت معیار مناسبی برای ارزیابی درجه موفقیت یا شکست آن در این زمینه بشمار می‌رود. یعنی اگر به عملکرد رژیم در زمینه‌های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی کاری نداشته باشیم، و اشتهای سیری‌ناپذیر رژیم برای آزار و آدم‌کشی را نیز نادیده بگیریم، نگاهی به روند آمار جنایات در زیر سلطه این رژیم جنایت‌کار آخوندی  واقعیت وحشتناکی را در برابر چشمان ما قرار می‌دهد. البته رژیم آمار دقیق و درستی از آمار جنایات (هم‌چنان که از آمار آدم‌کشی‌های خود) به صورت منظم در اختیار مردم قرار نمی‌دهد. ولی هر چند‌گاه یکبار اطلاعاتی در این زمینه از سوی مسئولان پخش می‌شود که می‌تواند مورد ارزیابی قرار گیرد. از جمله در روزهای اخیر پزشکی قانونی از کشته شدن متوسط سالانه ۱۱۲ نفر در ده‌ ساله گذشته خبر داده و معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی کشور گفته است که ۴۴ درصد از قتلهای کشور در سال گذشته با استفاده از سلاح سرد صورت گرفته است.

می‌توان نتیجه گرفت که بر اساس این ارقام، آمار سالیانه قتل در ایران به حدود ۲۵۰۰ مورد بالغ می‌شود. از سوی دیگر، سال گذشته دکتر حسین غلامی استاد حقوق دانشگاه تهران در نشست «بررسی جرم‌شناختی واقعهٔ سعادت آباد» گفته بود«آمار‌ها در ایران نشان می‌دهد آمار قتل عمد ۸۳ درصد و آمار ضرب و جرح ۱۰۰ درصد افزایش یافته است به نوعی که در ایران هر ساعت چهار نفر بر اثر قتل عمد… کشته می‌شوند».

صرف نظر از رقم اخیر که اگر درست باشد بسیار وحشتناک است، آمارهای دیگر به خودی خود تکان دهنده هستند، ولی برای درک اهمیتشان باید آن‌ها را در کنار ارقام دو دهه اول پس از انقلاب قرار داد و روند آمار قتل‌ها را در این دوره ۳۰ ساله از یک سو و یک دهه پیش از انقلاب از سوی دیگر بررسی کرد. در مورد دو دهه ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۶، این ارزیابی قبلا از سوی نگارنده صورت گرفته است. در این تحقیق ، نگارنده نشان داد که بر اساس آمار رسمی کشور، تعداد قتل عمد‌ها در هشت سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۴ (پیش از انقلاب) به طور متوسط ۵۱ مورد در سال بوده است. همین رقم در دهه ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۸ (پس از انقلاب) به ۱۳۵ مورد بالغ شده است و سپس در سال‌های ۱۳۶۹ تا ۱۳۷۶ به رقم ۳۹۴ تن رسیده است (در مورد سال‌هایی که نام برده نشده رقمی در دست نبود). یعنی در دهه اول پس از انقلاب نسبت به پیش از آن تعداد قتل عمد‌ها تقریبا به سه برابر رسیده و در دهه پس از آن نیز باز سه برابر شده است. اکنون آمار پزشکی قانونی و پلیس آگاهی کشور از یک جهش وحشت‌آور شش برابری در دهه سوم نسبت به دهه دوم خبر می‌دهند. یعنی در مجموع، در سایه حکومت جمهوری اسلامی ایران، آمار قتل در ایران نسبت به سال‌های پیش از انقلاب تقریبا پنجاه برابر شده است.

این آمار وحشتناک بیش از هر چیز دیگر گویای کارنامه سیاه رژیم جنایت‌کار آخوندی اسلامی در زمینه امنیت اجتماعی مردم است. البته در ارقام فوق فقط قتل‌هایی که به دست مردم صورت گرفته منظور شده است. قتل‌های عمد دیگری نیز در جامعه ایران اتفاق افتاده که چون نسبت به افراد دست بسته و اسیر صورت گرفته به مراتب با خشونت بیشتری همراه بوده‌اند. اینها قتل‌هایی است که به دست خود جمهوری اسلامی و عمّال آن انجام شده و تعداد آنها از مجموع قتلهای شماره شده در بالا به مراتب فزونتر بوده است.

رژیمی که خود در آدم‌کشی و خشونت با جنایتکاران مسابقه گذاشته است به سختی می‌توانسته کارنامه‌ای جز بالا بردن آمار جنایت در ایران آن هم تا پنجاه بار (که به آمار کشتار خودش نزدیک باشد) برجا بگذارد. و اکنون نیز ادامه حیات رژیم نتیجه‌ای جز افزایش خشونت و جنایت و بالا رفتن آمار قتل و آدم‌کشی نمی‌تواند داشته باشد. مجلسیان و دولتیان از دامنه خشونت در ایران اظهار نگرانی کرده‌اند. ولی اینان نسخه‌ای جز آنچه که تا به حال رژیم دیکتاتور آخوندی اسلامی به آن عمل کرده (یعنی خشونت بیشتر و شدید‌تر) ارائه نداده‌اند. جامعه تحت حکومت جنایت‌کار و دیکتاتور آخوندی ایران محکوم به سیر تصاعدی جنایت بوده و خواهد بود.

محمد مومنی

 

قمرالسادات قائم مقامی اختلاس سه هزار میلیاردی

 nafiseh_Ghaem_1_204_x_214_153_x_160

با شنیدن این خبر مغزم سوت کشید , ایستاد اصلا فکرش را هم نمی توانم بکنم.این خبرها چندی پیش در  سایتها انتشار یافته است “اختلاس سه هزار میلیارد تومانی به بزرگترین پرونده مفاسد تاریخ ننگین جمهوری اسلامی تبدیل شده است .خبرنگارآینده منتشر می کند . ا.خ متهم اصلی این پرونده برای مصون بودن از برخورد ,به کارگیری افراد صاحب نفوذ در برخی دستگاههای حساس نظام و استفاده از آنان به عنوان اعضای هیئت مدیره بوده است .مدیر بانک متوجه می شود هیچ درخواست ال.سی به نام وی و شرکتش ثبت نشده بنابراین مشکوک شده و بعد از بررسی متوجه می شود طی دو سال گذشته حدود سه هزار میلیارد تومان ال.سی صوری توسط شعبه بانک برای ا.خ صادر شده است.

 
خبری دیگر حاکی از اختلاس ۱۳۹ میلیارد تومانی در استان هرمزگان است و در خبری دیگر دولت جمهوری اسلامی مصمم است برای ساختن مصلی در تهران برای برگزاری نماز جمعه اقدام کند. برآورد کرده اند هزینه ساخت آن ۱۰۰ میلیارد گزارش شده است. این یک طرف سکه است طرف دیگر سکه ۲میلیون کودکی است که در سال تحصیلی گذشته به دلیل فقر مدرسه را رها کرده و وارد بازار کار شدند. آمار روز افزون زنان و دختران خیابانی است که برای پیدا کردن نان و سر پناه به تن فروشی دست می زنند و انسانهایی که به جرم دزدی قطع دست می شوند. آری روی دیگر این سکه جوانانی هستند که با اعتیاد به انواع و اقسام مواد صنعتی سلامت روح و روان  خود را از دست می دهند و مردگانی متحرک هستند. کارگرانی هستند که بین ۶ماه تا یکسال حقوق نگرفته اند و به سختی روزگار می گذرانند. جوانانی هستند که چوب حراج بر پیکر خود می زنند و
مجبور به فروش کلیه و تکه بدنشان در قبال پول می شوند. بیمارانی که از بیمارستان به دلیل بی پولی به بیابان برده و رها می شوند و افرادی که از پس درماندگی برای مخارج زندگی، ناچارا خانوادگی و یا فردی خودکشی می کنند .

آری طرف دیگر این موازنه انسانهایی هستند که به خاطر رزق و روزی خود اقدام به قروش مواد مخدر کرده و اسیر چوبه های دار می شوند و خیل عظیم مهاجرانی هستند که به علت فشارهای سیاسی و اجتماعی ترک دیار می کنند و راهی کشورهای دیگر می شوند و با مشکلات تبعیض، کارهای طافت فرسا، بیکاری و هزینه های سنگین، مشکل اقامت و درد غربت دست و پنجه نرم می کنند. آری کفه سنگین این ترازو بیشتر از ۶۵ میلیون انسانی است که لگد مال می شوند وجان بر لبشان رسیده است. و در این میان سهم جامعه تشنج و بحران است مردم گاهی به خاطر ۵۰ تومان پول اضافه تاکسی، کارشان به چاقو  و چاقو کشی می رسد و به خاطر هزار تومان پول ناقابل از صبح تا شب آدمها سر یکدیگر کلاه می گذارند.

وفتی به این اختلاسهای هزار میلیاردی فکر می کنم می بینم با توجه به آن، تمامی مردم ایران می توانستند از یک رفاه نسبی خوب برخوردار باشند و کشور می توانست ذخیره ارزی بسیار خوبی داشته باشد. می توانست آموزش وتحصیل مجانی، درمان مجانی، بهترین ومجهزترین بیمارستانها، مدارس، آسایشگاهها و خیلی چیزهای دیگه در تمام کشور وجود داشته باشد. اما افسوس که مافیای خونخوار اسلامی همچون زالویی سیری
ناپذیر بر پیکر اقتصادی این جامعه چنگ انداخته و با تمام توان، خون و شریانهای اقتصادی این کشور را می مکد

 

راحله خوئی چه فرقی دارد من راحله باشم یا ندا

Rahee_Xooi                   

چه فرقی دارد من راحله باشم یا ندا و یا هر اسم دیگری، من یک زن زجر کشیده ازیک کشور زیبا،  با سرمایه های فراوان با فرهنگ و تمدن بالای چند هزارساله، با مردمانی خوب و مهربان با مردمانی با توانائیها و استعدادهای فروان هستم. اما افسوس، صد افسوس که کشورم را ویران کردند کشورم را نابود کردند، این قوم کثیف این نظام ظلم و وحشت، این انسانهای پست و فرومایه که مانند بلایی بر سر کشور و مردم کشورم فرود آمدند.

حدود یک سال نیم است که از ایران فرار کردم و خدا میداند دراین مدت چقدر خانواده و پدر و مادر پیرم را اذیت و آزار کردند. تمام حسابهایم را مسدود کردند، خانه ام را جزء اموال دولت کردند همه زندگیم را نابود کردند، دراین مدت هنوز نتوانستم روح بیمارم را از خاطرات آخرین سالی که درایران بودم التیام بخشم و هنوز دراین مملکت غریب خود را پیدا نکردم.

با همه سختی ها که هر یک از شما عزیزان که دراینجا هستید مطمئنا آن را لمس کرده اید روزگار میگذرانم. اگر برای برگشت به وطن مشکل نداشتم همین امروز بر میگشتم حتی اگر این کشور بهشت روی زمین هم بود من کشورخودم، مردم خودم، دوستان خودم و خانواده خودم را ترجیح می دهم. اما چه کنم که مجبورم نه از ترس جان خود که درنهایت من هم یک ندای دیگری می بودم؛ به خاطر سلامت جان و روحیه فرزندم مجبور شدم تن به غربت و سختی های اینجا بدهم.

هرشب درآرزوی آزادی ایران اشک می ریزم و حاضرم به عنوان یک ایرانی هر کاری را برای رهایی و کمک به کشورم انجام دهم. دراین مدت با همه مشکلات، ناراحت و دلواپس خانواده ام هستم و گاهی عذاب وجدان می گیرم که به خاطر من چقدر تحت فشار هستند.

مادر و پدرم چه گناهی کردند که باید دلتنگی های فرزندشان را همراه با بازجویی و سوال و جوابهای این انسانهای وحشی و کثیف این نظام برپایه ظلم تحمل کنند ؟ من چگونه میتوانم به خانواده ام، مردمم و به کشورم کمک کنم؟!!

دوستان، ای عزیزان من بیائید دست دردست هم و به یاری هم هر چند از این راه دور گامی برداریم برای کمک به همه عزیزانمان که در وطن خودشان غریب و تنها هستند. بیائید با هم برای همه کسانی که در خانه هایشان هم آرامش ندارند دلگرمی باشیم بیائید برای پدران و مادرانمان بپا خیزیم تا شاید بتوانیم برای دلهای غمگینشان مرهمی باشیم.

 

راحله خوئی