همه‌ی نوشته‌های gholam@A

داوود ربیعی:اختلاسهاي داخي يا تحريم هاي خارجي

Davood_rabiei_162_x_230

دولت جمهوري اسلامي از زماني که قدرت را در دست گرفته، همواره زندگي را بر مردم سخت کرده است. اعمال فشار اقتصادي بر مردم، يا از سوي خود دولت بوده يا نتيجه تصميم ها و قدرت نمايي هاي نابجا و نادرست حکومت بوده است که در نهايت گريبان گير ملت شده است.
جديدترين نوع فشار اقتصادي که اين روزها زندگي مردم ايران را تحت تاثير قرار داده است، عصر تحريم هاي اقتصادي دولت هاي اروپايي و آمريکاست.
اين تحريمها ي افتصادي دولت ايران، ملت را در تنگنا قرار داده است و از آنجا که مردم ايران از وخيمتر شدن وضيعت در ترس به سر مي برند تا کنون صبر اختيار کرده اند و اين نيز فشار ديگري است. اما آشکار است که وضيعت اقتصادي ايران روز به روز بد تر خواهد شد. با وجود اينکه مشکلات حاضر در جامعه آشکارا قابل لمس است، دولت هنوز هم حاضر به پذيرش اشتباهاتش و جبران آن نيست.
دولت جمهوري اسلامي براي عادي نشان دادن اقتصاد ايران برنامه هاي جديدي را به اجرا در آورده است که البته براي جبران اختلاسهاي ميلياردي است نه کمک به مردم؛ از جمله شروع به پيشفروش کردن سکه طلا مي باشد. ولي مردم ايران بايد آگاه باشند که اين برنامه ها نه تنها به نفع ملت نيست که کمبود بودجه  دولت را جبران مي کند و از طرفي زياد دوام نخواهد آورد .
از سوي ديگر شايد اين فشار و وضعيت بد اقتصادي حاکم بر جامعه، نقطه  عطفي باشد براي از سر گرفته شدن اعتراضات عليه دولت جمهوري اسلامي زيرا محتاج شدن به نان شب آخرين قطره اي است که ميتواند ليوان صبر ملت را سر ريز کند.
اين دولت فاقد صلاحيت مردمي، کشوري را که صاحب بهترين ثروتهاي کلان طبيعي وانساني هست به ملتي محتاج بدل کرده است. ايران را به کشوري مستعمره تحت استثمار جمهوري اسلامي تبديل کرده است. کشوري که سرانش با دزديها و اختلاسهاي ميلياردي براي دنيا و منطقه تهديد محسوب شود. ولي باز هم نمي توان به قطع بيان کرد که اين پسرفت اقتصادي نتيجه  تحريمهاي خارجي است يا اختلاس هاي داخلي اما چيزي روشن و بديهي است اين پسرفت و نکبت و مصيبت اقتصادي-اجتماعي که گريبان مردم را گرفته است همه از وجود منحوس و کريه جمهوي اسلامي است و فقط با انقلاب مردم برطرف ميگردد.

 

 

نازنین صدیقی:ملاحظاتي بر نوشته دوست عزيز مينومهر فومني تحت نام خشونت و تبعيض عليه زنان

nazi_fb12_190_x_268

از نظر من نکات مهم و قابل توجهي در مطلب خانم مينو وجود دارد به همين دليل و بدليل اينکه در آستانه هشت مارس قرار داريم تصميم گرفتم اين مطلب را در نشريه همبستگي چاپ و ملاحظاتي که در مورد آن دارم را بيان کنم. مينو مهر فومني با برشمردن مشکلات اجتماعي – سياسي زنان تصوير نسبتا خوبي از بي حقوقي و فرودستي زن در ايران را نشان ميدهد. وي سپس به بر شمردن مشخصات يک حکومت توتاليتر و مذهبي و پيامدهاي ناشي از اين نوع حکومت ها در کشوري مثل ايران ميپردازد و بر اساس موارد ذکر شده نتيجه ميگرد که برابري و تساوي حقوق شهروندي در اين نوع حکومت ها معنا و مفهومي ندارد. در خلال نوشته مينو، خواننده متوجه ميشود که وي ايراد را از نفس وجود چنين نظامي نميبيند چرا که مبارزات مدني و اجتماعي و حقوق بشري را در راستاي تحقق يک جامعه برابر و “دموکراتيک” کافي ميداند.

سئوال اينجاست؛ چگونه يک نظام از بيخ و بن مذهبي را ميتوان با مبارزات مدني و حقوق بشري به سمت تعالي و خوشبختي و تساوي زن و مرد سوق داد؟ تا آنجايي که به ايران بر مي گردد پايه هاي حکومت اسلامي برمبناي “دين مبين اسلام” تشکيل شده است. حکومت اسلامي براي تثبيت موقعيت خود در اولين اقدامش حمله به زنان را شروع کرد، حجاب را اجباري کرد، حضانت کودکان را از آنها گرفت ومدارس و کليه اماکن عمومي را زنان و مردانه کرد و براي به تمکين کشاندن زنان از قوانين قرون وسطائي سنگساراستفاده نمود. اکنون ۳۳ سال از حاکميت جمهوري اسلامي مي گذرد و هنوز که هنوز است جريان “اصلاح طلب” اين حکومت مي گويد بايد به دوران طلائي امام برگرديم چه رسد به باندهاي قمه زن و اوباشان اصولگراي حکومتي و طرفدار دولت و آنهايي که براي قلع و قمع زنان شمشير را از رو بسته اند. ميخواهم بگويم براي ايراني ها بويژه زنان ثابت شده که در اين حکومت کوچکترين اصلاحاتي  ممکن نيست و اگر قرار است يک جامعه مدني داشته باشيم بايد اول ريشه هاي اين حکومت را از بيخ و بن بخشکانيم. مبارزه مدني و حقوق بشري خوب است ولي براي جامعه اي که حکومتش حداقلي از معنا و مفهوم حقوق بشررا بفهمد و از ترس  اينکه به نقض حقوق بشر متهم گردد؛ تغييري در قوانينش ايجاد نمايد.

به نظر من حکومتي که سرتا پا خون و جنايت است، نظامي که به واسطه بيش از ۱۰۰ هزار اعدام توانسته بيش از سه دهه حکومت کند نميتواند اصلاح پذير باشد؛ نه با تعويض رهبر و نه حتي با تغيير نوع حکومت در خود. رژيم اسلامي راه هيچ نوع تغييري در خود ندارد. تنها راه ايجاد يک جامعه برابر و عاري از تبعيض در ايران، سرنگوني جمهوري اسلامي است که فقط از طريق انقلاب مردم امکان پذير است و اين را مردم ايران در تابستان ۸۸ به خوبي نشان دادند و مهر سرنگوني رژيم اسلامي را با پاهاي خود بر خيابانهاي تهران کوبيدند.  

 

 

مينو مهرفومني:خشونت و تبعيض عليه زنان

Minoo_Mehr_Fomani

زنان به طور سنتي و تاريخي در تمامي جوامع قرباني خشونت و تبعيض بوده اند بعدها در اثر رشد افکار عمومي و انقلابات و نهضت هاي آزاديخواهانه و دموکراتيک به تدريج توانسته اند تا حدود زيادي در جوامع غربي به آزادي و حقوق برابر با مردان دست يابند ولي آنان کماکان در کشورهاي در حال توسعه و عقب افتاده به ويژه جوامع مذهبي و ايدئولوگ قرباني خشونت و تبعيض جنسيتي ميباشند. عوامل عقب افتادگي زنان و تلقي برخورد جنسيتي و تبعيض آميز و خشونت عليه آنان مختلف و متنوع ميباشد. عواملي نظير شيوه و سبک زندگي سنتي جوامع که در آن مرد مسئول تامين امرار معاش خانواده و زن مسوليت نگهداري از فرزندان و انجام امورات داخلي منزل را بر عهده داشته است لذا عدم استقلال مالي زن يکي از عوامل مهم اين عقب افتادگي و تبعيض بوده است. عوامل ديگري نظير مسايل فرهنگي و عقايد و تعاليم مذهبي و … نيز از زمره دلايل اين عقب افتادگي است. در جمهوري اسلامي ايران اين تبعيض و خشونت عليه زنان که خود ناشي از عوامل تاريخي و فرهنگي و مذهبي ميباشد توسط حکومت به طور سيستماتيک تبليغ و ترويج ميشود.

اجباري بودن پوشش و حجاب، تفکيک جنسيتي دختران و پسران از مقطع ابتدايي به بالا، تربيت سنتي موجود در اکثر خانواده هاي ايراني، عدم آموزش و عدم وجود سيستم و برنامه هاي آموزشي در کتابهاي درسي و در راديو و تلويزيون، وجود قوانيني که خود ناشي از تلقي جنسيتي و تبعيض آميز نسبت به زنان است و حتي تلقي جنسيتي بسياري از زنان ايراني از خود، متاسفانه باعث ايجاد اين وضعيت گرديده است.

در جمهوري اسلامي زنان از برابري شغلي و حقوقي و حتي سياسي با مردان برخوردار نيستند. با ملاحظه قوانين مدني و جزايي و ساير قوانين موجود در ايران اين امر به صورت آشکار محقق ميگردد. تفاوت و تبعيض ميان زن و مرد از نظر ديه آنان و ارزش شهادت زن در دادگاهها و سهم الارث زن و حق طلاق و حضانت و ولايت طفل، عدم امکان تحصيل در تمامي رشته هاي دانشگاهي به مانند مردان، عدم دسترسي و امکان اشتغال به تمامي مشاغل موجود براي مردان به ويژه در نيروهاي نظامي و انتظامي و رشته هاي مهندسي، عدم امکان اخذ پاسپورت و خروج از کشور و ترک تابعيت بدون اجازه همسر و لزوم رعايت ايام عده طلاق يا وفات براي زن و لزوم تمکين جنسي زن از مرد و عدم داشتن حق تصميم گيري در خصوص بارداري و بچه دار شدن و فواصل ميان آن و بستن لوله رحم، خروج ازمنزل، عدم امکان دستيابي به مسند قضاوت و ولايت و رياست جمهوري تنها قسمتي از محدوديت ها و محروميتهاي زنان در زندگي اجتماعي در ايران ميباشد.

البته زنان به ويژه در سالهاي اخير سردمدار مبارزه در صف مقدم عليه ديکتاتوري و استبداد و خفقان و نابرابري در جمهوري اسلامي بوده اند. بزرگترين مانع بر سر راه رشد و تعالي مقام زن و دستيابي به برابري حقوقي، عوامل تاريخي و فرهنگي به ويژه مذهبي است.

زنان به دليل اينکه نصف جمعيت هر کشوري را تشکيل ميدهند و نيز به دليل نقش و سهم غالب آنان در تربيت فرزندان و نسلهاي يک اجتماع داراي نقش و يا جايگاه بزرگي در فرايند توسعه و پيشرفت هر کشوري ميباشند. رسيدن به توسعه و پيشرفت و يک جامعه آزاد و دموکراتيک بدون اهميت دادن و احترام به زن و جايگاه والاي آن امکانپذير نميباشد . تمامي جوامع و کشورهاي پيشرفته اين پيشرفت و رفاه کشورهاي خود را مديون اهميت دادن و ارزش قايل شدن و رفع تبعيض و خشونت عليه زنان بوده اند.

ارتباط مستقيمي ميان دربند بودن و تبعيض و خشونت عليه زنان با عقب افتادگي و توسعه نيافتگي و غيردموکراتيک بودن کشورها وجود دارد. در جامعه اي که تساوي حقوقي ميان زن و مرد وجود ندارد، در جامعه اي که اقليتهاي قومي و مذهبي از حقوق برابر با اکثريت جامعه برخوردار نميباشند، در حکومتي که يک شخص براي افراد جامعه تصميم ميگيرد، در کشوري که ساختار حکومت و نحوه تشکيل آن و نهادهاي حکومتي و سهيم شدن مردم در انتخاب زمامداران و حاکمان و اعمال حق سرنوشت خويش دچار محدوديت و تضييقات اساسي هستند، امکان يک زندگي اجتماعي سالم و رو به رشد و توسعه وجود ندارد.

در سيستمي مانند جمهوري اسلامي که افراد به لحاظ دين و مذهب به اقليت و اکثريت تقسيم شده و جنسيت افراد نيز موجب ايجاد تبعيض و نابرابري حقوقي و اجتماعي ميان آنان ميگردد و نيز کودک از کمترين حقوق برخوردار است و حکومت از طريق انتخابات غيردموکراتيک و ناسالم زمام امور را در دست خويش گرفته و مردم امکان نظارت بر حکومت و تغيير سياستها و حتي تغيير نوع حکومت را ندارند و آزادي بيان و انديشه و افکار و آزادي گردش آزاد اطلاعات به شدت محدود شده است و احزاب و انجمنها و سازمانهاي سياسي و مخالف حکومت اجازه عرض اندام و فعاليت را ندارند، ديگر صحبت از آزادي و دموکراسي و برابري مفهومي ندارد. لذا تا زماني که يک حکومتي براساس اعتقاد و التزام به رعايت آزادي و دموکراسي و حقوق بشر و برابري زن و مرد در ايران بر سر کار نيايد ما همچنان شاهد نقض مکرر و روزافزون حقوق انسانها به ويژه زنان خواهيم بود.

 اميد است که زنان کما في سابق در کنار ساير جنبشهاي مدني و آزاديخواهانه به مبارزه و فعاليت هاي مدني و اجتماعي و حقوق بشري خود ادامه دهند. قطعا آينده اداره کشورها به سمت مشارکت روز افزون زنان رو به حرکت است اميد است که در کشور ما ايران نيز زنان بتوانند به جايگاه والاي انساني و حقوقي خود دست يابند تا امکان حيات رو به رشد نسلهاي آينده فراهم گردد.       

mhrminoo@yahoo.co.uk

بهمن مرادیان پی:قلم روي ورق براي پناهندگان

Bahman_Moradian

به نام هويت انساني

متاسفانه شرايط پناهندگان دراين کره  خاکي مناسب نيست و همچنان در تمامي کشورهاي متحمل سختي هاي فراوان مي شوند و شده اند ! پناهندگان ايراني و … درکشورهاي اطراف ايران و حتي اروپائي متحمل فشارهاي از هم گسيخته ي دولت هاي خودکامه شده اند !

همه روز خبرهائي مخابره مي شود از فقر، فشار و نارضايتي پناهندگان!

تا زماني که در ترکيه هستند که بايد فشارها و رفتارهاي مردم ترکيه، پليس و ديگر عوامل گروه زور را، تحمل کنند و وقتي هم که به کشور سوم عزيمت مي کنند، به نوعي فشار تازه، تازگي خود را به دست مي آورد !

زماني که اين عزيزان در ترکيه هستند، به سختي و با پيگيري گروههاي فعال حقوق انساني “يو ان اچ سي آر” را مجاب ميکنند  که کار آنها را انجام دهد و البته که اين سازمان با تاخير لاک پشت وار کارهاي مربوطه را انجام مي دهد و اين عزيزان را در يک پريود ۲تا ۳ ساله به کشور سوم روانه مي کند ! متاسفانه اين تاخير تاسف بار است !

پناهندگاني که در دل درد هستند  با سختي دست و پنجه نرم مي کنند و صدايشان به جايي نمي رسد ! بعضي پناهندگان هستند که حتي از حقوق خود هم خبر ندارند ! حتي متاسفانه فن بيان دفاع از خود را هم ندارند ! ما بايد همراه آنها باشيم و صدايشان باشيم .

اين گفته از سوي بسياري از پناهندگان، بازگو شده که اگر از خودشان دفاع کنند، دولت ترکيه و “يو ان اچ سي آر” برايشان مشکل درست مي کند ! گويي با دو سازمان مافيايي رو برو هستيم ! من به اين باور رسيده ام که دولت اسلامي وقت ترکيه و “يو ان اچ سي آر” تشکيل يک سازمان مافيايي داده اند و چنان وحشت به دل پناهندگان انداخته اند که اينان حتي مي ترسند که از حق خودشان دفاع کنند!

مصاحبه هاي با تاخير

تست هاي پزشکي دراز مدت

تاريخ پرواز هاي معوقه

همه و همه ميوه  تلخ اين نابساماني هاست ! اين موارد دست به دست هم داده اند که، پناهندگان در کشورهاي اطراف ايران و حتي اروپايي و شرق دور، احساس خوبي نداشته باشند و روزها و ساعات تلخي را سپري کنند!

پناهندگان ، خصوصا در کشور ترکيه تمامي هزينه ها، بر دوش خودشان است و هيچگونه ساپورتي از دولت اسلامي وقت ترکيه ندارند و از امکانات رفاهي و خدمات اجتماعي محروم هستند ! آيا در قرن ۲۱ باز هم بايد شاهد ناعدالتي باشيم ؟! آيا بايد در قرني که صحبت بر سراجتماع مدرن و متمدن بودن است، بايد در عين ناباوري فشار بر دوش توده  مردمي باشد !؟

پناهندگان در کشور ترکيه به سختي زندگيشان را ميگذرانند و با مشقت فراوان روزها را شب و شب ها را روز مي کنند ! من بر اين باورم که بايد اشل را از بالاتر گرفت و به سمت اروپاي شرقي و مرکز اروپا و از آنجا با سرعتي زياد به وضعيت پناهندگان در کشورهاي اسکانديناوي پرداخت .

با گزارشاتي که من از اين قسمت ها هم دريافت کردم ، تقريبا هوش از سرم پريده است ! زيرا من دائما خيالم نسبت به اسکانديناوي راحت بود تا که، طي مصاحبه اي که با يکي از مدياهاي اجتماعي انجام دادم در رابطه با پناهندگان، تماس هاي بسياري از کشورهاي اسکانديناوي صورت پذيرفت  که من را متعجب ساخته، که قطعا با اکيپي که در آن براي پناهندگان فعاليت مي شود، قصد سفر در ماههاي آينده به هر چهار کشور اسکانديناوي را داريم تا از نزديک تمامي اين حاشيه ها را پوشش خبري دهيم.

با اين اخباري که  در رابطه با پناهندگان در اروپاي مرکزي و شمالي و شرقي دريافت مي کنيم، قطعا مي توان اين را عنوان کرد که اروپا نيز آسايشي براي پناهندگان تدارک نديده و در دل سرمايه داري هيچگاه توده  مردم در آرامش نبوده اند، زيرا سنت ديرينه سرمايه و بورژوازي است که هميشه بايد درصد پاييني  در آرامش باشند ! که اين خود يک عفونت فرهنگي است و توده  مردم را زير فشار قرار مي دهد !

در دل اروپا همچنان رفتارهاي فاشيستي وجود دارد و يکي از موارد که پناهندگان را مي آزارد، اين مورد است ! حتي در کشورهايي مثل آلمان اين مساله بعد وسيعي به خود مي گيرد و باعث اختلال در چرخه هاي اجتماعي شده است ! ما بايد تلاش کنيم که با تبليغ فرهنگي اين موارد به يک اجتماع سالم با بهداشت رواني بسيار بالا فکر کنيم و هر روز بهتر از ديروز به اين ارمغان نزديک تر بشويم و بتوانيم که با رفتارهايمان، اجتماعات اروپايي را مجاب کنيم که به حقوق پناهندگان تن بدهند .

در اين قسمت سعي دارم به صورت سر خط  و تيتروار وضعيت چند پناهنده که در کشورهاي مختلف اروپايي و در معرض ديپورت هستند و يا به صورت زيرزميني به زندگي خود ادامه مي دهند را براي شما توصيف کنم. اميدوارم که با اين گزارش توانسته باشم اين زخم را که قابل پانسمان نيست را به نظر شما برسانم؛ تا بتوانيم من و شما صداي اين عزيزان باشيم و با اطلاع رساني جلوي فجايع بعدي را بگيريم.

صالح ايراني بالاي دو سال است که در ترکيه است و با در دست داشتن، قبولي از سوي “يو ان اچ سي آر” همچنان هيچ کشوري پذيراي او نبوده است !

رضا محمودنيا نزديک به يک سال است که هنوز مصاحبه  اصلي را براي ايشان تدارک نديده اند و به او اعلام کرده اند که  در اپريل ۲۰۱۲ خودش را براي مصاحبه اصلي آماده کند !

محمد آزادي ، در عين ناباوري پروسه  پناهندگي اش در انگلستان متوقف شده است !

هوشنگ پارسائي بيش از سه سال است که در نروژ موفق به دريافت اقامت نشده و شرايط و ويديوهائي که از سرگذشت زندگيش در اين کشور براي ما ارسال کرده است، تماما حاکي از يک مرگ تدريجي است ! متاسفانه ايشان در معرض ديپورت به ايران است! بايد به صورت ويژه پرونده  ايشان مورد بررسي قرار گيرد.

جميس اودا بيش از شش سال است که در کشور سوئد موفق به دريافت اقامت نشده و در ليست پليس است که هر لحظه امکان بازداشت و ديپورت او وجود دارد. ايشان در اين چند سال به صورت زير زميني به زندگيش ادامه داده و همچنان استقامت کرده و خواستار حقوق انسانيش است.

م-ح پس از دو سال با جواب از سوي سازمان مافيايي “يو ان اچ سي آر” همچنان در ترکيه منتظر زمان پرواز است .

م- ر ايشان نيز در ترکيه هستند و جواب در دست دارد، ولي متاسفانه هيچ کشوري پذيرايش نيست !

سودابه سرخيل در کشور نروژ بعد از گذشت سه سال نتوانسته روي آسايش را ببيند و همچنان پشت درب بسته  اقامت قرار دارد.

پيمان افشار و فرامرز اسکندريان نيز بيش از سه سال است که در روسيه به صورت زير زميني زندگي مي کنند و به دليل ارتباط نزديک مرتجعين جمهوري فاشيستي اسلامي و تهديد هايي که شده اند، قادر به اعلام پناهندگي نيستند  زيرا ايشان از سوي افرادي ناشناس تهديد شده اند که در صورت معرفي به “يو ان اچ سي آر” و يا دولت روسيه  در معرض ديپورت قرار مي گيرند و همچنان زندگيشان را با سختي ميگذرانند.

اسامي پناهندگاني بسيار زياد است و در حوصله اين گزارش خبري نمي گنجد.

اميدوارم که هر انسان به فکر ديگر هويتها و انسانهايي باشد که در کشورهاي مختلف تحت فشار و شرايط سخت پناهندگي هستند. ما بايد صداي پناهندگان در سر تا سر دنيا باشيم.

به اميد روزي که هيچ هويتي خانه بدوش نشود و طعم تلخ پناهندگي را نچشد.

با مهر

بهمن مراديان پي

 

 

بهنام آزاد:نشانه هاي زوال جمهوري اسلامي

behnam_308_x_454_154_x_227

در چندماه اخير شاهد موج جديد دستگيري فعالين سياسي واجتماعي درعرصه هاي مختلف بوده ايم.علاوه براين دستگيريها،فشاربرزندانيان سياسي هم بيشتر شده است ودرخيلي ازموارد ارتباط آنها با خارج از زندان،توسط حکومت قطع شده است. زندانيان بيماررا که نياز مبرم به مراقبتهاي پزشکي دارندبا اکراه وخيلي دير به مراکزدرماني انتقال مي دهند.افزايش اعتصاب غذاي زندانيان دراعتراض به وضعيت موجود واحکام صادره، خود نشان دهنده وضعيت اسفناک اين عزيزان در زندانهاي نظام جمهوري استبدادي ايران است.  

اعدامهاي اخير که دربرخي ازموارد حتي قوانين جابرانه خود نظام هم درآن لحاظ نشده است. بعلاوه افرادي که در زير شکنجه جان باخته اند از ديگر فجايع اخير است. با تمام تلاشي که حکومت ديکتاوراسلامي براي سانسور اين اخبار کرده است، ولي هر روز خبر جديدي منتشر مي شود که خود گوياي وسعت فاجعه است.
حکومت همچنان از قانون حذف فيزيکي مخالفين استفاده مي کند . جمهوري اسلامي با اين اعمال خود فريادا فزايش بي ثباتي نظام را سر داده است. بي ثباتي در تمامي ارکان حکومت مشهود است. درگيري درون جناحي به بالاترين نقطه التهاب رسيده است . ياراني که به کمک هم انقلاب مردم را در سال۵۷ دزديدند، حال دشمن هم گشته اند و به مانند گرگان گرسنه به جان هم افتاده اند. هر يک  از گروههاي حکومتي، طرف مقابل را متهم به دزدي و ناکارآمدي مي کند که هرزگاهي يکي، دو پرونده هم افشا مي گردد. اختلاس ۳هزار ميليارد دلاري که دامن همه مسئولين به آن آلوده است  نمونه بارز اين تيپ رسوائيهاست که با برپائي دادگاه نمايشي و آوردن چند متهم دسته چندم در آن، تلاش عبث براي انحراف اذهان عمومي مردم کردند. حال خود نظام جمهوري اسلامي فراق از مبارزات مردم از درون شروع به پوسيدن کرده است. جناههاي مختلف حکومتي ازهر فرصتي براي سهم خواهي از هم استفاده مي کنند که بارز ترين اين فرصتها، انتخاباتهاي نمايشي نظام است. درگيري درون جناحي در نظام جمهوري اسلامي، فارق از رسوائي براي طرفين در جامعه فضائي ايجاد مي کند که مردم مي توانند در آن اعتراضات خود را اعلام کنند. بعد از انتخابات سال ۸۸اين فضا مردم را به خيابان کشاند و در مدت کوتاهي مبارزات مردم تبديل به مبارزات راديکال شد که حکومت اسلامي با تمامي جناياتي که کرد، نه تنها نتوانست فضاي ايران رابه دوران قبل از انتخابات برگردانند، بلکه هر روز مبارزات مردم راديکال تر شد تا جائيکه در کوچکترين تجمع مردم اولين شعاري که به گوش مي رسد شعار سرنگوني جمهوري اسلامي،”مرگ بر ديکتاتور”است. حال باز يک نمايش انتخاباتي ديگر در راه است و ترس و هراس سر تا پاي رژيم استبداي ايران را فرا گرفته، هراسي که علت تمامي جنايات اخير حکومت را بايد در آن جست. خامنه  اي و تمامي نوکرانش مي دانند که اگر يک بار ديگر اتفاق سال ۸۸ واقع شود بايد غزل خدا حافظي را بخواند و ديگر با هيچ اهرمي نمي تواند مردم را به خانه ها برگرداند. مردمي که دراين چند ماه اخير علاوه بر تحمل تمامي فشارهاي رژيم، با يک گراني و تورم کمرشکن از طرفي و خطر جنگ از طرف ديگر روبرواست، اگر فرصتي بدست بياورد خود سرنوشتش  را در خيابانها رقم خواهد زد.

تمامي دستگيريهاي اخير،افزايش فشار بر زندانيان سياسي و خانواده هاي آنها، ايجاد فضاي امنيتي در شهرها واماکن عموي، ايست و بازرسي هاي شبانه همه وهمه در راستاي ترس نظام ازخروش دوباره مردم است. ولي اينبار حادثه هم از درون و هم از بيرون گيربان نظام را گرفته است و به هيچ عنوان قادر به رهائي از اين حادثه نيست ديري نمي پايد مردم به خيابانها مي آيند و آخر قصه جمهوري اسلامي را با دست خود مي نويسند.

مهشید هوشمست:ملت ايران وحشت زده از قحطي و جنگ

Mahshid_Houshmast_150_x_176

التهاب  بازار ارز در حال حاضر تحت تاثير قرار دادن بازارهاي ديگر است حتي زمزمه هايي در مورد کمياب شدن برخي کالاهاي  ديگر در بازار است. بعد از تحريم نفت صحبت از افزايش %۲۰ قيمت آب در سال ۹۱، افزايش ۴ برابري قيمت گوشت و بالا رفتن قيمت نان، حالا ديگر مردم با در دست داشتن ۱۰۰۰ تومان فقظ مي توانند ۱ قرص نان براي خانواده تهيه کنند. آقاي عسگر اولادي که صاحب نفوذ در وزارت بازرگاني است اعلام کرد نرخ واقعي تورم در ايران %۴۰ است. او چندي پيش اعلام کرد واردات با قيمت بالاي دلار باعث قحطي در ايران خواهد شد. از آن طرف آقاي احمدي نژاد در مصاحبه تلويزيوني خود با کمال وقاحت اعلام ميکند: “که به جرئت ميگويم تنها کشوري در کره زمين که هيچ خانواده گرسنه ندارد ايران است.” فحشا و خود فروشي از سر فقر بيداد ميکند. ديگر فحشا در ايران به سن ۱۲- ۱۳ سال رسيده است. مطمئنا آقاي احمدي نژاد يا احتياج به دکتر چشم دارد يا صد در صد کور شده است.

دراقتصاد ايران در حال حاضر پول به تنهايي براي مردم کافي نيست. قابليت پول به کالا مهم است. در حال حاضر مشکل کمبود گوشت و گراني آن است بعدها اين تبديل به کمبود کالاهاي مصرفي ديگر هم ميشود مخصوصا” بخشي از کالاها که بصورت واردات بخشي از نياز بازار را تامين ميکند.اين نمادي است از کاهش ارزش پول رسمي کشور و بدنبال آن شدت گرفتن بحران اقتصادي که شامل همه بخشها شده است.

مردم کوچه و بازار شديدا در نگراني قحطي و جنگ به سر ميبرند. مقامات امنيتي اسرائيل هشدار داده اند که در سال جديد ميلادي حوادث غير عادي ديگري در ايران رخ خواهد داد. از آن طرف ميان ايران و امريکا بر سر بستن تنگه هرمز که محل عبور حدود يک چهارم نفت خام جهان است هم مجادله بسيار است.

عربستان هم در اين بل بشو از آب گل آلود ماهي گرفته، شاهزاده بن وليد بن طلال رئيس شرکت سهامي عربستان گفته است: “اين يک پيام بسيار تند و قوي به رژيم تهران است که با موضوع بستن تنگه هرمز اقتصاد جهان را تهديد نکند اگر مجبور شويم ما استخراج نفت خود را افزايش ميدهيم و کليه کمبود نفت را جبران خواهيم کرد.” از آن طرف امريکا و انگليس در پي اعلام تهديد به بستن تنگه هرمز واکنش تندي از خود نشان دادند. امريکا اعلام کرده مهمترين راهي که براي شفافيت پيامها وجود دارد اينست که نشان بدهيم ما آماده ايم، ما قوي هستيم و ما در آن بخش از دنيا حضورمان را حفظ خواهيم کرد. بريتانيا هم اعلام کرده که توانايي آن را دارد تا در شرايط اضطراري واکنشي را که مناسب و لازم ميداند از خود بروز دهد. دولت استراليا هم اعلام کرده که به تحريمهاي نفتي اتحاديه اروپا عليه رژيم تهران مي پيوندد و خريد نفت از جمهوري اسلامي را تحريم ميکند.

ايران روزانه ۲ ميليون بشکه نفت صادر ميکند که اين ميزان ايران را در ميان بزرگترين صادر کنندگان نفت جهان در رتبه چهارم قرار داده است ولي ظاهرا بعد از تحريم ۲۰ درصد نفت خام ايران پس از۶  ماه خريداري ندارد. آن زماني که نفت را ميفروختند مردم دخلشان به خرجشان نمي رسيد و پول نفت فقط به جيب آقايان مملکتي ميرفت و حسابهاي ميلياردي و خانه هاي آنچناني در خارج ازکشور رو ميشد واي به حال زماني که نفت هم نفروشند.

مردم ايران قربانيان حکومت ظلم اند. ولي نبايد نشست و نقش قرباني را بازي کرد. نبايد اين را سرنوشت محتوم خود خواند و مردم نيز چنين نپنداشته اند. مردم ايران با حضور ميليوني خود در خيابانها در تابستان ۸۸ نشان دادند که اين رژيم جنايتکار و ضد انسان را نميپذيرند. ايران در حال جوش و خروش است و اين آرامش قبل از طوفان است. طوفاني که رژيم آدمخواران اسلامي را از ريشه برخواهد کند.

قمرالسادات:روزانه ۱۰ نفر در تهران خود کشي مي کنند

Nafiseh_236_x_282

طبق آمار و نظرا ت جامعه شناس و استاد دانشگاه آقاي قرايي مقدم، زنان سه برابر مردان اقدام به خودکشي ميکنند هر چند مرگ بر اثر اين اقدام در ميان مردان بيشتر است؛ استانهاي ايلام، کرمانشاه، کردستان و همدان رکورد دار خودکشي در بين زنان هستند.اين پژوهشگر مي گويد گذار از سنت به مدرنيته عامل اصلي خودکشي در ميان جوامع سنتي و عقب افتاده است.

 من زنم، طلاق گرفته ام، ياراي پرداختن هزينه هاي زندگيم  را ندارم چه کنم مهريه ام را بخشيده ام براي گرفتن خانه پول رهن از کجا بياورم اجاره بهاي سنگين را چه کنم. هر ساله بايد اسباب و اثاثيه ام را جمع کنم و مبلغ بيشتري براي رهن و اجاره فراهم آورم. ازخانه که بيرون ميروم دهها مرد با نگاه حريصانه و طماع نگاهم مي کنند و همسايه ام خود را از من پنهان مي کند که مبادا شوهرش را از چنگش در آورم. من زنم، با شوهرم زندگي ميکنم گاهي عصباني ميشود کنترلش را از دست ميدهد چنان مرا ميزند که تا يک هفته توان راه رفتن

 ندارم و تا مدتها نفرت دارم که به صورتش نگاه کنم اما فردا روزي ديگر است. پا روي همه احساساتم ميگدارم و زندگي مشترک پر رنجم را ادامه ميدهم زيرا بيکار هستم چگونه بايستي با چهار و يا پنج فرزند خردسالم زندگي را بدون شوهرم ادامه دهم. من زنم، شوهرم را از دست داده ام، او هنگام کار آسيب جدي ديده است بيمه نيستيم هيچگونه درآمد، تامين و خدمات درماني نداريم عاجز و در مانده شده ام. من نميخواهم با مردي که ۳۰ يا ۴۰ سال از من بزرگتر است ازدواج کنم و زندگيم را تباه کنم.  عاشق مرد مورد علاقه ام هستم و دوست ندارم به اجبار خانواده ازدواج کنم فرار کردم معتاد شدم و سر از نا کجا آباد در آورده ام. من زنم، شوهرم اعتياد دارد او تنها به مواد و عياشي خود فکر ميکند، راه گريزم چيست؟

 جامعه سرمايه داري تازيانه هاي خود را بر مرد و زن فرود مي آورد هر دو مي شکنند، خرد ميشوند و آسيب مي بينند که منجر به افسردگي، عجز و استيصال مي شود و در انتها مجراي خودکشي را انتخاب مي کنند و زنان به دليل قوانين نابرابر و تبعيض جنسيتي هزينه بيشتري ميپردازند. متاسفانه ايران از نظر کثرت خودکشي مقام سوم را در دنيا دارد و رتبه اول و دوم متعلق به چين و هندوستان است. 

اين آمار کوتاه و اين درد و دل زن ايراني همه و همه نشان از بي ثباتي جامعه در اثر سردمداري يک مشت جانور اسلامي دارد. اين درد و بيماري که گريبان مردم ايران را گرفته فقط يک راه درمان دارد و آن هم انقلاب خود مردم است. زن و مرد ايراني نبايد اين همه بي حقوقي را بپذيرند و در تابستان ۸۸ نيز نشان دادند که نميپذيرند. و اينبار با قدرت هر چه بيشتر برمي خيزند و ديوار حکومت را بر سر حکومتيان خراب ميکنند.

 

 

 

 

 

 

 

اصغر ارسنگ:کارنامه ننگين و خونين سه دهه حکومت جنايتکاران اسلامي

 ax_asghar-fotoshop1

اصغر ارسنگ

 free.iran.2575@gmail.com

 

کارنامه ننگين و خونين سه دهه حکومت جنايتکاران اسلامي

 

  پس از به قدرت رسيدن اسلام سياسي و استقرار رژيم ديکتاتوري و ضد انساني حکومت اسلامي ايران که توسط خميني جلاد بنيانگذاري شد، نيات واقعي خميني و حاميانش آشکار گرديد. حکومت جديد براي حفظ سيستم پيشين و تامين منافع سرمايه داري جهاني، از همان آغاز راه برخورد قهر آميز را با ملت که تازه زنجيرهاي ظلم و ستم حکومت شاه را از تن برداشته و در پي آزادي و برابري و عدالت بودند در پيش گرفت و اين رويه را تا به امروز ادامه داده است و در واقع بقاي رژيم ضد انساني و جنايتکار جمهوري اسلامي در سرکوب بي امان مردم است.

 

باري حکومت اسلامي خميني، با ايجاد رعب و وحشت شديد در جامعه، از طريق شکنجه و اعدام فعالان سياسي و استفاده از نيروي نظامي براي سرکوب حرکت هاي آزادي خواهي در سراسر ايران، اعلام موجوديت کرد. به دستور خميني ستمگر، در سال ۱۳۵۸، نيروهاي نظامي و شبه نظامي، به کشتار توده هاي مردم دلير و آزاديخواه ترکمن صحرا، کردستان و … پرداختند.

 

 افراد بسياري در سرکوب توده هاي مردم نقش داشتند. از جمله عوامل قلع و قمع مخالفين حکومت اسلامي در ابتداي قدرت گرفتن خميني، سر لشگر قره ني را مي توان نام برد که از طرف خميني آدمکش و دارودسته اش به عنوان رئيس ستاد کل ارتش حکومت اسلامي تعيين شده بود و ماموريت جنگ بر عليه توده هاي ستمديده را بر عهده داشت. او ضمن انجام عمليات جنگي بر عليه توده هاي مردم دلير کردستان، اقدام به صدور بيانيه مي نمود (که از راديو و تلويزيون رژيم پخش مي گرديد) که در آن ها با ضد انقلابي ناميدن توده هاي انقلابي مردم، آن ها را مورد تهديد قرار داده و ضد انقلابي مي خواند و “ضدانقلابيون” ( به زعم خود) را، وعده مي داد که کيفر سختي خواهند ديد.

حمله نيروهاي نظامي و شبه نظامي به ترکمن صحرا، کشتار خلق عرب، حمله مسلحانه به صيادان بندر انزلي، حمله وحشيانه به کارگران بيکار در اصفهان که در طي آن کارگر مبارزي به نام “ناصر توفيقيان” را در خون غلطاندند، وحشيگري در حق مردم تبريز، حمله به کتابفروشي ها و … از جمله وقايع خونيني بود که حکومت اسلامي در همان آغاز براي مردمي که ديکتاتوري شاه را انداخته بودند، تدارک ديد و اجرا نمود.

از ديگر اقدامات رژيم براي سرکوب جامعه، يورش به دانشگاه ها بود. دانشگاههاي ايران، با از خود گذشتگي دانشجويان، از مهمترين کانون هاي اصلي حضور و فعاليت مخالفان عليه رژيم ضد انساني و جنايتکار اسلامي ايران بودند، به طوري که حکومت قادر به پيشبرد اهداف خود در آن جا نبود. از اين رو، در اواخر فروردين ماه سال ۱۳۵۹خورشيدي، شوراي انقلاب (با تاييد خميني جنايتکار) به گروههاي سياسي فعال در دانشگاه ها، براي تخليه دفترهاي خود مهلتي سه روزه داد. طي اين روزها درگيري و خشونت در دانشگاههاي مختلف ايران شدت گرفت و تعدادي از مخالفين حکومت کشته و زخمي شدند. در پي اعمال اين خشونت ها که توسط مزدوران خميني جلاد اعمال مي گشت، دانشگاهها و مراکز آموزش عالي کشور، به مدت دو  سال تعطيل گرديدند.  صدها تن از استادان و هزاران تن از دانشجويان دگرانديش و چپ از دانشگاه ها اخراج شدند. ستادي که براي پاکسازي گسترده دانشگاه ها و اخراج استادان و دانشجويان دگرانديش تشکيل شده بود، “ستاد فرهنگي” نام داشت و اعضاي آن را علي شريعتمداري، محمد جواد باهنر، مهدي رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالکريم سروش، شمس آل احمد و جلال الدين فارسي تشکيل مي دادند و رياست ستاد را سيد علي خامنه اي بر عهده داشت. اين ستاد در آذرماه ۱۳۶۳ به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تغيير نام داد.

 

 نظارت بر شورا بر عهده رهبر رژيم  ضد انساني جمهوري اسلامي بود. خميني جلاد در پيامي به مناسبت تشکيل اين ستاد، به “ضرورت انقلاب اسلامي در دانشگاههاي سراسر کشور و تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب و تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي” تاکيد کرده بود. ستاد انقلاب فرهنگي در اين دوره به تصفيه افراد و چهره ها و نيروهاي مخالف رژيم اسلامي پرداخت. پس از تصرف و پاکسازي دانشگاهها توسط مزدوران خميني ظالم، در آذر ماه سال ۱۳۶۳ دانشگاه ها بازگشايي شدند.

رژيم ديکتاتور اسلامي ايران کوشيد تا معيارهاي ارزشي را در جامعه به دلخواه و در راستاي اهداف خود تغيير دهد و بي باوري و بي آرماني را در به ويژه در ميان جوانان اشاعه دهد. تبليغ اسلام سياسي( اسلام ناب محمدي) و ترويج افکار واپسگرايانه و سمي در جامعه، تلاشي در اين راستا بود. حکومت اسلامي خميني جنايتکار که با وانمود کردن حمايت از توده ها توانسته بود به قدرت  برسد و در واقع به طور کامل به امپرياليسم وابسته بود، وظيفه داشت جنبش آزاديخواهي مردم را به هر شيوه ممکن سرکوب نمايد و راه غارت ثروتهاي ايران توسط امپرياليست ها- با استثمار وحشيانه کارگران و زحمتکشان کشور را باز نگاه دارد. به ديگر سخن، نظم و امنيت دلخواه سرمايه داري جهاني را، که توسط توده هاي انقلابي به هم خورده بود، مجددا در جامعه بر قرار سازد.

 طبيعي بود که توده هاي شجاع و جسوري که رژيم شاه را انداخته بودند، خواسته هايي انقلابي داشتند و به سادگي تسليم و تمکين در برابر حکومت ظلم و جنايت اسلامي را نمي پذيرفتند اما خميني جلاد و عواملش، با وحشيگري هاي غير قابل توصيف، در برابر خواسته هاي به حق توده هاي انقلابي ايستادند و براي سرکوب آنان و خاموش کردن هر مبارزه و هر گونه صداي آزاديخواهي در ايران،  انواع جنايات را انجام دادند.

 مسئله، برقراري نظم ضد انقلابي پيشين با تحکيم پاپه هاي يک رژيم مذهبي در جامعه بود، پس جنايتکاران رژيم اسلامي شروع به دستگيري توده هاي مردم و فعالان سياسي کردند و در دهه ۶۰ چنان شرايط و فضاي اختناق و کشتاري از جمله در زندان هاي سراسر کشور آفريدند که در تاريخ معاصر ايران بي سابقه بود. شکنجه گران و آدمکشان رژيم  ضد انساني اسلامي در زندانها، در تلاش براي تخليه اطلاعات زندانيان و درهم شکستن آن ها به انواع و اقسام اعمال خشونت بار دست زدند و فجايع بسياري آفريدند.

تصاويري که از  زندان هاي ايران در سال هاي دهه ۱۳۶۰، در ميان خاطرات و نوشته هاي مختلف زندانيان سياسي ترسيم شده و در دست است، تصاوير بسيار وحشتناکي است که به درستي هر کدام گوشه اي از جنايات رژيم را نشان مي دهند. گردانندگان رژيم  ضد انساني اسلامي، خود رسما از شکنجه مبارزين و کشتن آن ها در زير شکنجه، به عنوان يک دستور و فتواي صادره از سوي “امام” سخن مي گفتند.

 عوامل حکومت، پس از خرداد ۶۰ و در حالي که به شديدترين وجهي به سرکوب مبارزات توده ها مشغول بودند، به اشکال گوناگون، قساوت و وحشي گري هاي خود را در زندانها، از طرق مختلف در معرض ديد همگان قرار دادند. يک نمونه بارز،  اعدام دختران کم سن وسال سياسي در دهه ۶۰ بود که لباسهاي اين عزيزان را با مقدار ناچيزي پول که به نشانه مهريه بود به خانواده هاي آن ها تحويل مي دادند و اين گونه، رسما مورد تجاوز قرار گرفتن دختران مبارز را قبل از اجراي حکم اعدام، وقيحانه به خانواده هايشان  اطلاع مي دادند. پاسداراني که مرتکب چنان عمل وحشيانه اي شده بودند، با يک کله قند به در خانه جانباختگان مي رفتند و در نهايت وقاحت، موضوع را به خانواده ها اطلاع مي دادند. توجيه اين اعمال کثيف آدمکشان جمهوري اسلامي اين بود که در اسلام چنين است که دختر باکره پس از مرگ مستقيما به بهشت مي رود و براي جلوگيري از اين امر، پاسداري مي بايست وي را يک شب صيغه نمايد تا درب بهشت به روي اين دختران بسته شود. در واقع با چنين اعمال و برخوردهايي، رژيم ضدانساني اسلامي نشان مي داد که در جهت ايجاد وحشت در ميان مردم، از تمام شيوه هاي آزار و شکنجه و در نهايت اعدام استفاده مي کند.

 در اوايل دهه ۶۰ در حالي که براي به زير سلطه کشاندن کامل توده هاي مردم و مخالفان رژيم، مزدوران رژيم در هر کوي و خيابان به مخالفين حمله مي نمودند و آنها را مي کشتند و يا زخمي و دستگير مي نمودند، روزنامه ها از قول دادستان انقلاب اسلامي وقت ( مزدور جلاد موسوي تبريزي) مي نوشتند: “هر کس در برابر اين نظام امام عادل بايستد کشتن او واجب است و زخمي اش را بايد زخمي تر کرد که کشته شود.” و يا روزنامه کيهان سخنان مشمئز کننده محمدي گيلاني را منتشر مي کرد که: “اسلام اجازه نمي دهد که بدن مجروح افراد ياغي به بيمارستان برده شود بلکه بايد تمامشان کشته شوند”.

 

اگر به شرايط جامعه ايران در مقطع بعد از انقلاب ۵۷ توجه کنيم، خواهيم ديد که دليل جنايت ها و وحشيگري هايي که مسئولين حکومت اسلامي و عواملشان انجام دادند، جز اين نبود که آنها، به طور مشخص و در واقع، خود را درگير در نبردي با توده هاي تحت ستم ايران مي ديدند و به خوبي آگاهي داشتند نتيجه جنگي که با مردم آغاز کرده اند، مرگ يا زندگي خودشان است، ضمن اين که آن ها بايد وظيفه اي که از طرف امپرياليست ها بر عهده شان قرار گرفته بود را، به نحو احسن، به پايان مي بردند و توده هاي مردم و فعالان سياسي را کاملا سرکوب مي ساختند. از همين رو، ارقام کشته شدگان و ابعاد جنايات برايشان اهميت نداشت. در اين مقطع خميني جلاد با استناد به قرآن و روايت هايي از محمد و امامان، با وقاحت هر چه بيشتر و آشکارتري، علنا فرمان سرکوب هر چه وحشيانه تر توده هاي مردم و فعالان سياسي را داد و گفت: “يوم الله واقعي روزي است که اميرالمومنين شمشيرش را کشيد و خوارج را تا آخر درو کرد و تمامشان را کشت، ايام الله روزهايي است که خداوند تبارک و تعالي يک سيلي را وارد مي کند، يک توفان را وارد مي کند، به اين مردم شلاق مي زند که آدم بشوند، اميرالمومنين اگر مي خواست مسامحه کند شمشير نمي کشيد تا ۷۰۰ نفر را يک دفعه بکشد.” بيان اين سخنان در آن زمان، در راستاي آماده سازي فضا براي سرکوب هر چه بيشتر آزادي خواهي و آزاد انديشي و تحکيم اختناق موجود صورت مي گرفت.

به تدريج اعمال خشونت توسط رژيم به امري عادي و روزمره در سطح جامعه تبديل گشت. به عنوان مثال، شلاق به عنوان مجازات  براي برخي جرايم!!! مانند شرابخواري، امروزه در جامعه ايران به يک موضوع معمولي  تبديل شده است. اما بايد توجه کنيم که جا انداختن چنين امري در ميان جوانان در دهه ۶۰ ، آن هم در حالي که حتي تصور شلاق خوردن براي چنين امري براي آنان  دشوار بود  معنا و مفهوم خاص خود را داشت. در شرايطي که حکومت ضد انقلابي اسلامي با توسل به ريا و فريب، سوار بر جنبش مردم شده بود، تحميل چنين مجازات هاي وحشيانه قرون وسطايي در جامعه، جز با تثبيت نظام حاکم  ممکن نبود زيرا پرده فريب را از چهره رژيم به کنار مي زد. کما اين که طي اين پروسه، حتي نا آگاه ترين افراد نسبت به امور سياسي  و اجتماعي، متوجه ماهيت ضد انساني رژيم اسلامي گشتند.

در پي استقرار حکومت اسلامي، انواع رفتارهاي وحشيانه و غيرانساني از سوي حکومت نسبت به مردم صورت گرفته است. به عنوان نمونه، اعدام در ملاء عام در سراسر کشور اجرا مي گردد و در واقع به نمايش گذاشته مي شود. اگر خوب توجه کنيم، تصويري که از عملکرد حکومت ايران پس انقلاب ۵۷ مشاهده مي کنيم، پليدي، تباهي، جنايات و فجايع بي شماري است که به دست رژيم ضد انساني اسلامي آفريده شده است. جناياتي که در ابتدا به دستور خميني جلاد و توسط مزدوران حکومت صورت گرفت و در ادامه توسط جانشينانش، ادامه يافت؛ تا با حذف مخالفين و به بند کشيدن جامعه، غارت ثروت هاي ملي ايران توسط سرمايه داري جهاني ادامه يابد.

 

 اين بحث ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پاسخ به دو سئوال از ميان سئوالات رسيده به فدراسيون

در ميان پرسشهايي که عنوان ميشود؛ سئوالي که بسيار تکرار مي گردد اين است که من ميخواهم به قصد پناهندگي از ايران خارج شوم، چکار بايد بکنم و از کجا شروع کنم فدراسيون در اين مورد چگونه به من کمک مي کند؟

 اين سئوال خيلي از جنبه هاي مهمي که شخص متقاضي پناهندگي بايد به آن توجه کند را در بر مي گيرد. فرض کنيم اين متقاضي پناهندگي مي خواهد به ترکيه برود و از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل درخواست پناهندگي کند. بايد دست کم به دو تا سه سال زندگي و انتظار در ترکيه فکر و ملزومات آن را تهيه کند؛ نه اينکه خود را بي گدار به آب بزند. يکي از اين ملزومات هزينه زندگي است. چون ممکن است در تمام طول زندگي در ترکيه هيچ هزينه اي از سوي کميسارياي عالي پناهندگان به وي تعلق نگيرد و از مصاحبه مالي نيز پاسخ رد بگيرد و مهمتر از همه نتواند کار پيدا کند. يا ممکن است پرونده اش استيناف بگيرد و پذيرش وي به عنوان پناهنده يک سال به تاخير بيفتد. اجاره خانه و هزينه زندگي در ترکيه به عهده خود متقاضيان پناهندگي است. هم اينجا لازم است اشاره کنم که کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به متقاضيان پناهندگي هزينه  ناچيزي مي پردازد ولي پرداخت هزينه زندگي منوط به اين است شخص متقاضي هم قبولي کميسارياي پناهندگان سازمان ملل را گرفته باشد و هم در مصاحبه مالي قبول شده باشد.

 

نکته دوم داشتن يا نداشتن گذرنامه است. پناهجوياني که با گذرنامه و از راه قانوني به ترکيه مي روند و دلايل سياسي ارائه مي دهند بايد دلايل محکمي براي خروج قانوني از کشور ارائه دهند در غير اين صورت در بسياري از موارد وکلاي سازمان ملل باور نمي کنند شخص متقاضي پناهندگي، در ايران جان و زندگي اش در خطر بوده باشد. تفاوت سفر به ترکيه و مالزي و کشورهاي هم مرز با ايران با اروپاي غربي در اين است که براي رفتن  به ترکيه و کشورهاي هم مرز کسي نياز به ويزا ندارد. ولي سفر به کشورهاي اروپايي بدون ويزا غيرممکن است. همان سختگيري که کميسارياي عالي پناهندگان درجايي مثل ترکيه در مورد دلايل پناهندگي دارندگان گذرنامه به عمل مياورد در کشورهاي غربي هم در مورد دارندگان ويزا به عمل مياورند. به همين خاطر پناهجويان هم در کميسارياي عالي پناهندگان در ترکيه و هم در هند و مالزي و هم در کشورهاي غربي بايد دلايل محکم و قابل قبولي براي خروج قانوني خود  ارائه  دهند.

 

معمولا در ايران اين طور نيست که فردي که از سوي مقامات امنيتي و قضائي کشور تحت تعقيب قرار گيرد، همزمان نيز ممنوع خروج شود؛ بارها اتفاق افتاده است افرادي که در ايران تحت تعقيب بوده و مجبور به ترک خانه و زندگي خود شده اند به محض دريافت ويزا توانسته اند بدون مشکل از کشور خارج شوند. اين نوع دلايل، براي مقامات امور پناهندگي بسيار قابل قبولتر است. چه بسا بسياري از افراد با پرداخت رشوه به مقامات مرزي و يا از طريق واسطه و غيره مي توانند با مدارک قانوني از کشور خارج شوند. درهر حال براي  آنهايي که دلايل سياسي ارائه مي دهند بهتر است کم و بيش به همين دلايل متکي شوند. نکته ديگر معرفي به پليس است؛ متقاضيان پناهندگي بايد همزمان که خود را به کميسارياي عالي پناهندگان معرفي مي کنند خود را نيز به پليس ترکيه معرفي نمايند.لازم است به اين نکته هم اشاره کنم که قانون استانداردي روي کار اين کميساريا حاکم نيست و در بسياري اوقات تعيين تاريخ مصاحبه براي متقاضيان پناهندگي هفت ماه به طول ميانجامد.

 

در کتاب مرجع کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل مصوب ۱۹۵۱ در ژنو، ترس موجه افراد از مورد ظلم واقع شدن را دليل پناهندگي عنوان کرده اند. در اين کتاب آمده است وضعيت پناهندگي هر شخص تنها بواسطه تفکر ذهني آنها از ترس بررسي نمي شود، بلکه  موضوع ترس بايد در چهارچوبي ديگر و تحت شرايطي بي طرف مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين مفهوم ترس موجه، هم به صورت شخصي و هم در چهاچوبي بيطرف بررسي مي شود و در تشخيص وجود ترس موجه هر دو عامل مورد نظر قرار مي گيرد. ممکن است گفته شود هيچ کس بدون داشتن دليلي محکم  خانه  و خانواده خود را ترک نمي کند و امکان دارد دلايل قابل قبول و متعددي در اين خصوص داشته باشد اما در ميان اين همه دلايل تنها يک دليل خاص قادراست شخص را بعنوان پناهنده بپذيرد و آن هم اصطلاح ترس موجه از مورد ظلم واقع شدن است و بقيه دلايل به خودي خود کنار گذاشته مي شوند. بنابراين کسي که قصد پناهندگي دارد بايد داراي چنين مشخصاتي باشد و بتواند عنوان ترس موجه خود را بخوبي توضيح دهد. قوانيني که توسط سازمان ملل تصويب شده است محصول تاريخ مشخصي است که به دوران جنگ سرد معروف است. در دوران جنگ سرد هرکس که مي توانست خود را از اروپاي شرقي به غرب برساند و خواهان پناهندگي شود، صرف نظر از اينکه چه کاره باشد و چگونه جان و آزاديش بخطر افتاده باشد، بعنوان قهرمان و سمبل آزاديخواهي پذيرفته مي شد. در آن دوران نه براي مدارک هويت و نه براي مدارکي که نشان دهد جان  شخص متقاضي  در خطر بوده است زياد پيگيري  نمي کردند اما امروز همه چيز برعکس شده است.

 

کساني که قصد درخواست پناهندگي دارند لازم است با دانش کامل پناهندگي در خواست خود را تسليم مقامات امور پناهندگي نمايند. شخص متقاضي پناهندگي بايد بطور روشن ماجراي زندگي و فرار ناشي از ترس خود را توضيح دهد. نبايد به اطلاعاتي که بطور پراکنده و در اينجا و آنجا مي شنود اکتفا کند.اطلاعاتي که در مورد تقاضاي پناهندگي بطور پراکنده گفته و شنيده مي شود بسيار خام و نادقيق و غيرمستند است. براي مثال در بسياري از اوقات پناهجوياني که کيس اقليت مذهبي ارائه داده اند کمترين اطلاعات در مورد مذهبي که خود را به آن منتسب کرده اند نداشته اند. همجنس گرايان از کشورهايي مانند ايران يکي از شاخصهاي پذيرش پناهندگي بر مبناي مفاد قانون کنوانسيون ژنو هستند. نمي شود کسي که خود داراي تمايلات همجنس گرايانه  نيست کيس همجنس گرايي بدهد و از آن دفاع کند. هنوز هستند کساني که دلايل قوميت ارائه مي دهند و خود را کرد، عرب و يا بلوچ و نظاير اينها معرفي ميکنند در حالي که  دلايل قوميت براي ايرانيان متقاضي پناهندگي  در مراجع پناهنده پذيري قابل قبول نيست.

فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني در همه زمينه هاي پناهندگي چراغ راهنماي متقاضيان پناهندگي است. از همه پناهجويان مي خواهيم که در هر کجاي جهان که هستند با فدراسيون تماس بگيرند تا بطور متشکل و سازمان يافته از حقوق انساني خود دفاع نمايند

عبدالله اسدی