همه‌ی نوشته‌های gholam@A

نامه عبدالله اسدی به اداره مهاجرت سوئد

abe-asadi

موضوع ایرج حیدری و بفرین محمد حجتی

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی روزانه نامه های بسیاری در مورد پناهجویان در سراسر دنیا به ادارات پناهندگی مینویسد و با آوردن فاکت و دلائل مستدل از پرونده و حق پناهندگی پناهجویان دفاع میکند. در اینجا نامه ای از عبدالله اسدی را در مورد پرونده دو پناهجو به چاپ رساندیم تا خوانندگان نشریه را هر چه بیشتر با نوع کار این سازمان آشنا نمائیم

 

این دو نفر در ایران فعالیت هنری داشته اند ایرج صدابردار موسیقی بوده  و همسرش  بفرین هم به عنوان کارگردان و بازیگر زن فیلم و تئاتربه زبان کردی فعالیت هنری داشته است. هر دوی آنها قبلا در تلویزیون دولتی  ایران کار می کردند.

بفرین و ایرج چندین بار به عنوان بهترین صدابردار و بهترین بازیگر کشور در چند فستیوال نیز انتخاب شده بودند اما به دلیل عدم همکاری  با حکومت در رابطه با بسیاری از مسائل از جمله امتناع از  پر کردن فرم بسیج از تلویزیون اخراج  می شوند. اما آنها به دلیل علاقه ای که به کار هنری داشته اند به فعالیت هنری در خارج از تلویزیون حکومت ادامه می دهند. با توجه به اینکه جمهوری اسلامی نسبت به مسائل هنر و ادبیات کردی و آزادیهای فردی و اجتماعی حساسیت بیشتری در کردستان نشان می دهد، تمام فعالیتهای بعدی بفرین و ایرج بصورت مخفیانه و غیر قانونی صورت گرفته است و هم اکنون آثار هنری بفرین و ایرج به اشکال گونا گون علنی و از شبکه های مختلف ماهواره ای پخش شده است.

 

برای مثال نکته بسیار مهم  این است که یکی از برنامه های هنری بنام “شرطهای ازدواج” که بفرین درآن بازی کرده بود از کانال ماهواره ای ( تیشک تی وی ) متعلق به حزب دمکرات کردستان ایران پخش می شود. چند روز بعد از پخش این برنامه، پلیس امنیتی جمهوری اسلامی بفرین را بازداشت  کرده  و او را مورد اذیت و آزار قرار داده و سپس تا زمان صدور حکم دادگاه اورا به طور موقت آزاد کرده اند. پس از این ماجرا بوده که مجبور به ترک ایران می شوند. حساسیت جمهوری اسلامی نسبت به پخش این فیلم از آن جهت بوده که تلویزیون تیشک تی وی مربوط است به حزب دمکرات کردستان ایران. حزب دمکرات یک حزب مخالف جمهوری اسلامی است که پس از انقلاب ۷۹ در ایران علیه جمهوری اسلامی دست به مبارزه مسلحانه زد و به همین دلیل فعالیت این حزب در ایران از سوی جمهوری اسلامی غیر قانونی اعلام شد.از این جهت مقامات قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی می توانند خیلی ساده آنها را متهم به همکاری با حزب دمکرات کنند و مورد مجازات سخت قرار گیرند.

 

از سوی دیگر رئیس  پلیس  ایران سال گذشته همکاری بازیگران با کانالهای ماهواره ای را ممنوع اعلام کرد  و ابراز داشت که متخلفین در دستگاههای قضائی مورد مجازات قرار می گیرند. برای مثال بعد از فرار بفرین و ایرج  از ایران، سایت بی بی سی فارسی این خبر را از قول فرمانده پلیس ایران منتشر نمود. در ضمن هنگام بازداشت بفرین و بازرسی منزل آنها، وسایل  استودیوی موسیقی ایرج و بفرین را توقیف کرده و به دلیل غیرمجاز بودن استودیوی موسیقی کردی، ایرج نیز تحت تعقیب دستگاه قضائی جمهوری  قرار می  گیرد و مجبور به فرار از ایران می  شود.

 

بفرین و ایرج بدلیل سابقه کار هنری در کردستان ایران بسیار شناخته شده هستند. برای مثال مدتی پیش کانال ماهواره ای (نوروز تی وی )که مرکز آن در شهر استکهلم است با بفرین و ایرج به مدت ۷۵ دقیقه در برنامه زنده با آنها  مصاحبه کرد.( نوروز تی وی ) یک کانال کردی مخالف جمهوری اسلامی است که همه روزه برنامه پخش می کند و در داخل و خارج از ایران دیده می شود. دراین مصاحبه مجری برنامه با جزئیات از بفرین و ایرج در مورد محدودیتهای هنری و اختناق و سرکوب سیاسی در ایران  سئوال می کند و آنها نیز به سئوالات پاسخ می دهند.

از نظر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی همین موضوع کافی است تا در صورت بازگرداندن آنها به ایران مورد شدیدترین مجازاتها قرار بگیرند. چرا که  در این برنامه تلویزیونی چند قطعه از آثار هنری  بفرین و ایرج را پخش کردند  و درباره مشکلاتی که حکومت ایران برای فعالیتهای هنری، مخصوصا برای بفرین و ایرج ایجاد کرده و همچنین انتخابات نمایشی مجلس ایران و نبود آزادی بیان و مطبوعات و ممنوعیت آزادی  فعالیت سیاسی و دلیل پناهندگی با آنها گفتگو کردند. برای مثال در جایی  از این گفتگو ایرج میگوید که در کشور ما حکومت مخالف موسیقی کردی است و کردستان به طور کلی از  موسیقی و هنر بی نصیب است و هر نوع برنامه ای باید از فیلتر وزارت ارشاد و ارگانهای سرکوب بگذرد تا مورد تائید قرار گیرد. در همین برنامه بفرین میگوید در ایران فعالیت  هنری برای زنان بسیارمشکل و دست نیافتنی شده است به طوری که در شهر ما فقط ۲ زن بودیم که در فیلم و تئاتر فعالیت می کردیم. مشکل این است که  اجازه نمی دهند به زبان مادری یعنی کردی چیزی بنویسیم یا اثر هنری منتشر کنیم. بفرین در همین بخش از صحبتهای خود میگوید که ما تدارک اجرای  یک تئاتر برای کودکان معلول ذهنی اماده کرده بودیم که موضوعش طنز بود اما وقتی خواستیم آنرا برای  کودکان اجرا کنیم؛ سر صحنه جلوی اجرای آن را گرفتند و گفتند که اجازه ندارید به زبان کردی این تئاتر را اجرا کنید. در واقع بفرین و ایرج نکات بسیار زیادی را در این برنامه تلویزیونی مطرح کرده بطوری که هر کدام به تنهایی کافی است تا در صورت بازگشت به ایران مورد سنگین ترین مجازات قرار بگیرند.

 

در جای دیگری از این گفتگوی تلویزیونی، مجری برنامه از ایرج میپرسد که در کشور ایران همه چیز باید از طرف حکومت تایید شود و نیاز به مجوز داشته باشد شما چگونه فعالیت میکردید مثلا درباره موضوعات یک شعر عاشقانه دچار مشکل نمی شدید؟ ایرج میگوید تمام کارهایی که ما ضبط کرده ایم همه به صورت غیر قانونی و مخفیانه بوده چون حکومت در منطقه ما به این نوع کارها مجوز نمیدهد مگر اینکه موضوع  شعر جنبه عشق الهی داشته باشد درغیر این صورت اجازه نمی دهند این نوع برنامه ها به اجرا گذاشته شود.

با توجه به توضیح نکات فوق حتی اگر اداره مهاجرت سوئد کلیه گفته های قبلی بفرین و ایرج را نادیده بگیرد که گرفته است در صورت بازگشت آنها به ایران دستگاههای قضائی و امنیتی ایران می توانند بر مبنای همین مصاحبه تلویزیونی برای آنها احکام مجازات سنگین صادر کنند. بر همین اساس از اداره مهاجرت می خواهم که بر همین مبنا پرونده بفرین و ایرج را مورد بررسی قرار بدهد و تصمیم عادلانه تری در مورد سرنوشت آنها بگیرد.من فکر می کنم باید بر اساس شرایط  Sur placeهردوی  آنها  تحت حمایت بین المللی قرار بگیرند و به آنها اجازه دهند در سوئد بمانند.

 

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۴ -۰۴ – ۲۰۱۲

 

 

محمد مومنی:آقای ابراهیم یزدی! یهودی تبار بودن جرم نیست٬ خیانت به ملت جرم است

Mohammad_Momeni_231_x_286

چندی پیش نامه ای از ابراهیم یزدی خطاب به محمد جواد حجتی کرمانی منتشر شدکه حاوی نکاتی بسی متاثر کننده بود. دیدن افکار بدوی و واپسگرایانه  از شخصی که لقب روشنفکر را یدک میکشد خود گویای عقب ماندگی این قشر به ظاهر روشنفکر جامعه از حتی عامه جامعه ایران دارد. در این نوشتار سعی میکنم تا حد امکان به نکات به ظاهر حاشیه ای ولی بسیار  واقعگرایانه مهم این نامه بپردازم .

در شروع نامه، خواننده فکر می کند که یزدی دارد مکاتبه ای با یکی از پیامبران انجام میدهد. بطوری که یزدی رفتار وی را حجت میداند! که برای شخص بنده اینطور خطاب کردن یک انسان، که همانند بقیه انسانها میباشد بسیار جالب و ناراحت کننده بود! چراکه طرفدارن شخص خامنه ای دقیقا” تفکری مشابهه در مورد وی دارند و رفتار و منش خامنه ای را حجت خویش میدانند. شخصا” از نظر طرز تفکر ، تفاوتی میان طرز فکر یزدی و بسیجیان درگاه خامنه ای در این مورد خاص نمی بینم.

در بدنه اصلی نامه ودر قسمت های مختلف آن مذهبی بودن افراطی ابراهیم یزدی مشهود میباشد بطوریکه میبینیم چطور حوادث اتفاق افتاده را با وقایع و اعتقادات مسلمانان گره میزند به عنوان مثال تاکید وی بر دستگیر شدن در شام غریبان! و همچنین خطاب کردن کتاب های پرتوی از قرآن و سیر تحول قرآن بعنوان کتاب گرانقدر خود نشان از تفکر عامی دبیر کل نهضت آزادی!! دارند.

ولی نکته بسیار اسف بار و تهوع آور این نامه جاییست که یزدی خطاب به حجتی کرمانی میگوید ” من نمیدانم احمدی نژاد کیست! یک رییس جمهور یهودی تبارچگونه میخواهد کار کند”. آقای ابراهیم یزدی یک یهودی مجرم نیست !! یهودیان هم انسان هائی هستند که در طول تاریخ در ایران زندگی میکرده اند . من به عنوان یک انسان قلبا” شرمگین هستم که یک انسان به دلیل یهودی تبار و صرف اینکه فقط در یک خانواده یهودی زاده شده باید بالاجبار تغییر دین دهد تا بتواند وارد عرصه سیاست ایران شودولی در آنطرف قضیه چندین سیاستمدار کنونی ایران فقط بخاطر همدستگی با شما در مذهب و چپاول جان در حساس ترین پستهای کشور قرار دارند.

آقای ابراهیم یزدی احمدی نژاد مجرم است به دلیل خیانت به مردم همانطور که خاتمی و بازرگان و رفسنجانی و خمینی و… و شخص شما مجرم هستید.دیگر دوران دشمن پنداری بر مبنای قوم و مذهب حتی در قشر عامی  ایران نیز بسر آمده است. این سخنان مربوط به عهد عتیق است. سعی کنید به جای پرورش دادن احساسات خطرناک قومی و مذهبی در مردم، جنایات حاکمان جمهوری اسلامی را به مردم نشان بدهید.

شما نیز بهتر است بجای این بازی کثیف ، به کوهی از مدارک که بر ضد احمدی نژاد موجود هست استناد کنید. ولی من نیز مانند شما میدانم موضوع چیست و چرا از گفتن مصائب ابا دارید! آری اگر شما بخواهید به آن مدارک استناد کنید شخص خود شما نیز متهم خواهید شد.چراکه دوره ایکه شما و دوستانتان جائی در سیاست ایران داشتید تمام کارهائی را که احمدی نژاد، امروز  بر ضد مخالفانش انجام می دهد، شما نیز بر ضد مخالفانتان انجام می دادید. شما و دوستانتان نیز باید در دادگاههای مردمی پاسخگو باشید.

 

 

 

محمدرضا حسینی:رنجنامه یک نوجوان افغان

mohammadreza_Hosseini

سلام دوستان؛

اسمم محمدرضا حسینی است. در افغانستان متولد شدم. می خواهم از زندگی خودم بگویم. خیال نکنید میخواهم داستان سرایی کنم. آنقدر که بخاطرم می آید٬ وقتی پنج ساله بودم٬ روزهایی تلخ زندگی به سراغم آمد. به همراه خانواده ام٬ دو برادر و دو خواهر٬ پدر ومادرم درافغانستان درشهرغزنی زندگی میکردیم .طالبان به شهرمون حمله کرد. آنها به طور ویژه ای با مسلمانان شیعه بدتر بودند. پدرم درشهرمون یکی ازبهترین نوحه خوانها بود٬ پدربزرگم حسینیه داشت. طالبان از این موضوع باخبر شدند و به خانه ما حمله کردند. پدرم تلاش کرد فرار کند. هنگام فرار تیراندازی کردند و پای پدرم بشدت مجروح شد. پدرم  توانست با همان پای مجروح بگریزد و دیگر هرگز به خانه بازنگشت ومجبورشد ما را تنها بگذارد و به ایران فرار کند.

 پدرم رفته بود ما خیلی کوچیک بودیم فقط مادرم بود که مواظب ما بود. ما روزهای سختی را میگذروندیم. هر روز طالبان سراغ پدرم را میگرفتند دیگرغزنی جای ما نبود. سرمای زمستان بیداد میکرد٬ به کمک عمویم از راههای سخت و بسیار خطرناکی قاچاقی از غزنی گریختیم و خودمان را به ایران رساندیم. پدرم را درشهرتهران پیدا کردیم. هیچ سرپناهی نداشتیم٬ از همه بدتر در ایران غیرقانونی بودیم. بخاطرهمین دولت ایران حاضر نشد پای مجروح پدرم را درمان کند و تیر را ازپایش  در بیارود. به ما گفته بودند چون دولت ایران شیعه است٬ کمکتان خواهد کرد. راست بود٬ دولت ایران شیعه بود ولی انسان براشون ارزشی نداشت ما نا امید شده بودیم هیچ راه برگشتی نبود! مجبورشدیم در ایران غیرقانونی زندگی کنیم. تا یک هفته درسرمای زمستان در پارک میخوابیدیم هیچ لباس گرمی نداشتیم پدرم پایش بشدت درد میکرد. پول نداشتیم که خانه ای اجاره کنیم بعد از یک هفته مادرم یک موسسه خیریه پیدا کرد گفت بریم آنجا تا به ما کمک کنند. به ما در یک زیر زمین که واقعا جای زندگی انسان نبود جایی دادند.  چاره ای نداشتیم٬ مجبور بودیم بپذیریم. زندگی در زیرزمین را در شرایط بسیار دشواری را شروع کردیم. تهیه لوازم اولیه برای زندگی واقعا میسر نیود. یک ماه اول را سپری کردیم. پدرم نمیتونست کار کند٬ زمین گیر شده بود. برای تامین زندگی٬ مادرم تصمیم گرفت در خانه سمبوسه درست کنه و من بفروشم تا مخارج زندگی فلاکت بارمان را تامین کنیم.  کار حرفه ای من از همین سن کودکی شروع شد! در کنارمن مادرم خیلی زحمت میکشید برای ما هم مادربود هم پدر. ما در زیر زمین آن خانه ۳ سال زندگی کردیم. حالا دیگر هشت ساله شده بودم. علاقه زیادی به درس خواندن داشتم مادرم من و یکی از خواهرهایم را برای نامنویسی به مدرسه ای در همان حوالی برد. از ما مدرک خواستند و ما نداشتیم. از مدرسه بیرونمان کردند. با پرس و جوی زیاد٬ عاقبت مادرم یک مدرسه افغانی به نام مدرسه رسول اکرم٬ پیدا کرد٬ مدرسه مجوز نداشت و غیرقانونی محسوب میشد. در آنجا درس را شروع کردیم.

دو سال دراین مدرسه روزها درس خواندم و بعد از ظهرها سمبوسه میفروختم. دولت ایران از غیرقانونی بودن این مدرسه مطلع شد. ماموران دولتی٬ گفتند اینجا باید را سریعا تعطیل کنید. مدیر حرف آنها را گوش نکرد یک هفته بعد پلیس آمد و همه ما را زدند و از مدرسه بیرون کردند. مدرسه مان را بستند. من و خواهرم دیگه نتونستیم درس بخونیم چرا؟چون افغان بودیم٬ جنگ زده بودیم٬ مدارک شناسایی نداشتیم ما از ترس جونمون به کشور ایران پناه آورده بودیم. من و خواهرم ناامید شدیم ولی چاره ای نبود. نتونستیم بیشتر از ۲ کلاس درس بخونیم وقتی بچه های دیگر رو میدیدیم که به مدرسه میروند٬ با حسرت نگاهشان میکردیم٬ چراما مثل اونها نباید بریم مدرسه!؟ در ایران همه چی برای ما غیر قانونی بود مدرسه٬ کارکردن٬ تفریع کردن٬ چرا!؟ مگر ما انسان نیستیم؟ در افغانستان در امان نبودیم٬ همه جا ناامنی و جنگ و کشتار بیداد میکرد. ولی در ایران بدتر از افغانستان بود. ما کاملا غیرقانونی بودیم. بی ارزش بودیم٬ به اجبار و از ترس جان به ایران فرار کردیم.  فکر میکردیم که در ایران در امانیم ولی اصلا اینطوری نبود اگر دولت ایران ما رو دستگیر میکرد به کشورمان برمیگرداند.  میکرد.

روزهای تلخ به سختی میگذشت. فقط باید تحمل میکردیم! من بزرگتر شده بودم. در یک کارگاه آهنگری با مشقت زیاد کاری دست و پا کردم.  هفته ای پانزده هزار تومان میگرفتم. کارم سخت و سنگین بود. این درآمد ناچیز کفاف زندگی حقیر ما را نمیداد. مجبور بودم حتی روزهای جمعه که تعطیل بودم سمبوسه بفروشم.

این حق یک انسان نیست که از ترس جانش به جایی پناه ببره که وضع از قبل هم بدتر بشه. هیچ کمکی به ما نشد. تازه ما تقا٬ضای عجیبی نداشتم٬ فقط میخواستیم تیر را از پای پدرم دربیارند ولی اینکار را نکردند. با گذشت هر روز درد پایش بیشتر و بیشتر میشد تا بعد چند سال درد جانکاه٬  یک پایش پنج سانتیمتر کوتاهتر شد. آن تیر حالا دوازده سال است که در پای پدرم مانده و هنوز هم دارد درد میکشد. در ایران آنقدر رنج و بدبختی دیدم که فکر نمیکنم هیچ وقت از ذهنم پاک بشود تنها من بدبختی ندیدم برادرهایم و خواهرانم هم به همین شکل عذاب کشیدند. مثل من از تحصیل محروم شدند.

پدرم پنجاه سالش شده و مادرم ۴۵ سال دارد. مادرم نباید کار کند ولی هنوزهم دارد کار میکند مجبور است نان آور خانواده باشد و کار کند. مادرم از شدت غم و غصه دچار ناراحتی قلبی شد.

 یک شب٬ نصف شب بودحال مادرم بد شد٬ مادرم دستشوگذاشته بود روی قلبش نمیتونست حرف بزنه خیلی ترسیده بودیم! سراسیمه رفتم در خانه همسایه را زدم و با گریه گفتم حال مادرم بد شده همسایه دلش سوخت و به کمک ما آمد٬ با اتومبیلش مادرم را به بیمارستان رساندیم. به دکتر گفتم حال مادرم خیلی بده! دکتر به من نگاه کرد و گفت کجایی هستید؟ گفتم افغانی! پرسید مدارک شناسایی دارید؟ گفتم نه نداریم! با رفتار خیلی بد گفت بروید بیرون! التماسش کردم٬ گریه کردم٬ قبول نکرد! مادرم را به بیمارستان دیگری رساندیم. آنجا هم همینطور از ما مدارک هویتی خواستند. مادرم داشت از دست میرفت. همسایه ای که ما کمک میکرد مبلغ زیادی بول به آنها پیشنهاد کرد. قبول کردند و مادرم را بستری و عمل جراحی کردند. ما پولی در بساط نداشتیم. همسایه قبول کرد پول رو بده ما بعدا کم کم پس بدیم. حال مادرم رو به بهبودی رفت. به خانه آوردیمش. اما روزهای  سخت  دو برابر شد.  ما بدهکاری زیادی بالا آورده بودیم.  با دستمزدی که من میگرفتم حتی بخور و نمیر هم نمیشد زندگی کرد. با این در آمد حقیر٬ امکان نداشت٬ هم خودمان را اداره کنیم و هم قرض همسایه را پس بدهیم.  مادرم مجبور شد کار کند. مادرم در تهران دست فروشی میکرد تا پول همسایه را پس بدهیم برای ما خیلی سخت بود ولی مجبور بودیم. روزهای تلخ قصد پایان نداشت. انگاری بدبختی با من رفیق صمیمی شده بود.

حال دیگر من نوجوان بودم. یک روز داشتم از سرکار به خانه برمیگشتم که یک ماشین پلیس جلوی پایم توقف کردند و مرا به کلانتری بردند.  پرسیدند چقدر پول داری؟ گفتم هیچی. جیب هام  رو گشتند٬ دیدند واقعا چیزی ندارم!  گفتند پس حالا که پول نداری باید همه توالت ها رو بشویی. مجبور بودم٬ من این کارو کردم و گریه میکردم که دیپورتم نکنند. ۶ ساعت  نگهم داشتند بعد مرخصم کردند.

مادر و پدرم خیلی نگرانم شده بودند. همه چی رو گفتم. مادر و  پدرم میترسیدند که دوباره برایم این اتفاق پیش بیاد. تصمیم گرفتند هر طور شده مرا از ایران خارج کنند و به کشور دیگری بفرستند تا در امان باشم.

درسن نوجوانی پدر و مادرم را در شهر تهران ترک کردم و از راه قاچاق به کمک قاچاقچی با سختی و مشقت فراموش نشدنی به ترکیه رسیدیم.

در بدو وردم به ترکیه٬ گرفتار راهزن ها شدم.  دزدها مرا گرفتند و به خانه ای بیرون شهر بردند. تا میتوانستند مرا کتک زدند. من زبونشون رو نمیفهمیدم. آنها از من پول میخواستند٬ من پولی در بساط نداشتم. بیست روز در اونجا زندانی ا م کردند سپس آزادم کردند. هیچ جایی را نمیشناختم. اتفاقی در مرکز شهر دو مردی را که با هم افغانی صحبت میکردند٬ دیدم. از آنها کمک خواستم. پرسیدند از کجا آمدی من همه چیز را براشون گفتم. ازشون تلفن خواستم تا به پدر و مادرم  زنگ بزنم.  پدرم وقتی صدای مرا شنید گریه کرد٬ فکر میکردند که من مرده ام. خوشحال شدند و از مردهای افغان خواستند که به من کمک کنند. آنها قبول کردند و من را به خانه خود بردند. به من غذای  گرم دادند. پرسیدند کجا میخوایی بروی؟ گفتم هرجایی که در امان باشم.  گفتند تو را از طریق دوستمان به یونان میفرستیم. قبول کردم که دوباره قاچاقی به یونان بروم بعد از دو روز٬ سفر جور شد. شبانه از شهر بیرون زدیم. خیلی ترسیده بودم. به جنگلی رسیدیم ۶ ساعت پیاده در جنگل در تاریکی شب راه رفتیم تا به رودخانه ای رسیدیم. نزدیک صبح بود. قاچاقچی یک قایق کوچک شبیه اسباب بازی را باد کرد من سوارش شدم.  یک پارو هم بدستم داد. من پارو زدن بلد نبودم٬ به هر بدبختی بود با وحشت و ترس از کنار چند تمساح هم رد شدم و رسیدم به خشکی اون طرف رودخانه. با آدرسی که قاچاقچی داده بود٬ چهار ساعت پیاده رفتم تا به شهر رسیدم. به محض ورودم٬ پلیس مرا گرفت و یکراست به زندان برد. گفتم افغان هستم٬ مرا بعد از ده روز با یک برگه که فقط یک ماه اعتبار داشت آزاد کردند. با مکافات خودم را به ایستگاه قطار رساندم.  مخفیانه سوار قطار به سمت آتن شدم. پیاده شدم. در این شهر بی در و پیکر هیچکس را نمیشناختم٬ برای خوابیدن در پارکی که افغانها  در آنجا جمع میشند هرشب در سرمای شب در پارک میخوابیدم٬  پول غذا نداشتم٬ یکی از همین افراد گفت صبحها در کلیسا صبحانه میدهند٬ هر روز در کلیسا فقط کمی نان بخور و نمیر گیرم می آمد٬ ظهر و شب هیچی نمیخوردیم. سه ماه در یونان ماندم تا یک روز یک قاچاقچی افغان پیدا کردم. گفتم من میخوام از اینجا برم بیرون. گفت چقدر پول داری؟ گفتم هیچی. گفت من نمیتونم کاری بکنم. اگر هزار یورو داری تو رو میفرستم یک کشور امن. من پول غذا نداشتم چه برسد به هزار یور. به پدرم زنگ زدم گفتم٬ شاید  پول جور بشه پدرم  هم پولی نداشت. گفت دوستی در استرالیا دارم شاید کمکت کند. دوست پدرم به دادم رسید. تلفنی با قاچاقچی صحیت کرد و پول رو به حسابش ریخت.

قاچاقچی گفت از طریق هوایی میفرستمت سوئد. برایم لباس خرید و گفت با یک پیر زن خارجی باید بری فرودگاه.

سوار هواپیما شدیم بعد از چهار ساعت رسیدیم استکهلم. پیرزن به من گفت برو خودت رو تحویل بده. پلیس خودمو تحویل دادم.  شب در کمپ ماندم و روز سوم من رو بردند به اداره مهاجرت آنجا از من مدرک خواستند٬ نداشتم وقتی به چهره شکسته من نگاه کردن گفتند تو۱۷ ساله نیستی٬ باید بروی به کمپ بزرگسالان. من داستان زندگی ام را تعریف کردم. گفتم از بچگی زحمت زیاد کشیدم و چهرم شکسته شده حرف منو باورنکردند و  به کمپ بزرگسالان انتقال دادند. اونجا مرا با چهار نفر که عربی صحبت میکردند هم اتاق کردند. دوباره تنهایی نصیبم شد. در کمپ هیچ همزبانی نداشتم و روزهای سختی را میگذرانم. دوست و رفیقی در اینجا ندارم. دوست من فقط مرد پستچی است که هر روز ساعت یازده صبح میاد. من فقط انتظار اون رو میکشم که شاید امروز خبر خوبی برام بیاره من پنچ ماهه در اینجا انتظار میکشم. پدرم برام پاسپورت افغانی ام رو پست کرد.

 روز مصاحبه ام اونو به اداره مهاجرت تحویل دادم٬ گفتم من هفده سالمه٬ گفتم جای منو عوض کنید اونها به حرف من توجه نکردند. گفتند تا روزی که جوابت میاد باید همین جا باشی. هیچ جوابی به من ندادند. من در این خانه دچار افسردگی شدم. فکر نمیکردم دولت سوئد با من اینجوری رفتار کنه منی که این همه سختی و بدبختی دیدم تا اینجا رسیدم!

 فکرمیکردم با آمدن به این کشور دیگه راحت میشم. نه اینطور نبود این پنج ماه به سختی برایم گذشته. پدر و مادرم هنوز هم در ایران غیرقانونی زندگی میکنند و من خیلی دلم براشون تنگ شده ام. هر باری که با مادرم حرف میزنم فقط گریه میکند. دلش برام تنگ شده من نمیدونم تا کی باید سختی رو تحمل کنم؟! برای من سختی تمومی نداره. مگر من انسان نیستم؟! من نباید مثل بچه های دیگه با پدرمادرم زندگی کنم؟ من نباید درس بخونم؟ من که گذشته شاد و خوبی نداشتم٬ چرا باید آینده ام خراب باشه؟

شما بگویید٬ دوستان این حق من است!؟

میخوام بگم چرا آواره شدم؟ گناهم چی بوده؟

 

از همه شما  که رنج نامه مرا خواندید٬ متشکرم

بهرام تورانی:محکومیت یا محبوبیت سعید مرتضوی ها در حکومت کهریزکی ها!؟

bahram_torani_167_x_215

سعید مرتضوی یکی از عاملین تجاوز و کشتارهای مردمی در ایران به خصوص جنایات کهریزک مشهور است. چرا بجای محکومیت و قرار گرفتنش در زندان، وی همچنان در راس مدیریت فاسد جمهوری اسلامی قرار میگیرد !؟ جمهوری اسلامی که برپایه شکنجه، تجاوز و اعدام و زندان بنا شده است چطورمیتواند نسبت به محکومیت و زندانی کردن یکی از پایه های نظام اقدام کند، سعید مرتضوی از نور چشمی های جمهوری اسلامی است. کاملا مشخص، قابل درک و بیان است که ایشان مستقیما از رهبر و رئیس جمهور و سردمداران نظام اسلامی برای اعمال خشونت، تجاوز و قتل زندانیان در کهریزک دستور میگرفته است. سعید مرتضوی پس از تعطیلی زندان کهریزک به رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز و درحال حاضر بعنوان ریئس صندوق تامین اجتماعی حکومت منصوب شده است. شکنجه و تجاوز و قتل هایی که در زندان کهریزک به صدا درآمد باعث شد تا رسانه های داخلی و خارجی اهمیت ویژه ای به این جنایات بخصوص سعید مرتضوی که مدیریت این جنایات را بعهده داشت بدهند و حکومت را ناچار کرد که حداقل به صورت تظاهری یا نمایشی هم که شده نسبت به احضار نامبرده به دادگاه اقدام نماید که اخیرا نیز سخنگوی قوه قضائیه از احضار آقای مرتضوی به دادگاه خبرداده است، البته این اولین مرتبه ای نیست که اتهامات سردمداران رژیم فاقد هرگونه جدیت و قاطعیت در برخورد از طرف دستگاه فاسد قضائی حکومت اسلامی قرارگرفته باشد بلکه بازی نمایشی احضار این قبیل افراد به دادگاه که معمولا منتج به امحاء محکومیت شان نیزمیگردد سیاستی است که حکومت از ۳۴ سال پیش برای سرگرمی و در انتها سردرگمی افکارعمومی در نظر داشته است. 

سعید مرتضوی نه تنها تکرار دیگری از چشم پوشی حکومت اسلامی به جنایات سردمدارانش خواهد بود بلکه بی لیاقی و بی کفایتی هرمدیریتی دراین نظام از ریشه فاسد را برای افراد ناآگاه به اثبات رساند. گذشته ازجنایت وی در کهریزک، انتصاب بی ربط وی درپست ریاست صندوق تامین اجتماعی بدون در نظر گرفتن تخصص و تجربه لازم یکی از هزاران دلایل مشهود وتصدیقی است بر اینکه هیچ مدیریت و ریاست و سازمانی در حکومت فاسد اسلامی پایه و اساس نداشته و ندارد. میزان نفوذ و ارتباط در میان باندهای مافیائی جناح حاکم بر قدرت به جای استفاده از تخصص و تجربه و مهارت افراد از سیاست کثیف و بی خرد سیستمی است که از ۳۴سال گذشته تاکنون در حکومت اسلامی شکل گرفته است، سیستم سرمایه داری فاشیستی نه تنها قدرت و ثروت کشور را به تاراج برده است بلکه حتی رفاه ، امنیت و آسایش را فقط از آن خود و خودی ها میداند و عده کثیری از جمعیت مردم کشور را در فقر، بیکاری، تنگدستی و گرسنگی قرارداده است.

 درهرحال باتوجه به شدت استشناع جنایت زندان کهریزک که تاثیر بسزایی در افکارعمومی داشته است موجب شده تا رسانه های داخلی و خارجی ابقای سعید مرتضوی درهرپست یا مقامی را به صدا درآورند. تعطیلی زندان کهریزک یا محکومیت نمایشی مرتضوی مشکلی را حل نمی کند بلکه این خود حکومت است که همه ایران را به زندان کهریزک تبدیل کرده است و این حکومت از آغاز و بنیانش کهریزکی بوده و هست که میبایست تعطیل شود. حکومت اسلامی یعنی حکومت کهریزکی، سرکوب و سلب آزادی های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی و اسلام کثیف سیاسی، سعید مرتضوی ها نه تنها از منظر رژیم اسلامی محکوم نمیشوند بلکه محبوب تر نیزمیگردند. به راحتی قابل پیش بینی است که مرتضوی در دادگاه حکومت اسلامی محاکمه نخواهد شد پیش از مرتضوی  جنایتکاران زیادی از جمله سعید امامی، خلخالی و لاجوردی و… جنایات بیشماری را علیه انسانها اعمال کرده اند و هم اکنون نیز قاضی صلواتی و جنایتکاران بسیاری از اینگونه افراد، فرمانبردار جنایات از پیش تعریف شده تحت عنوان مجازات اسلامی برآمده از سیستم حکومت فاشیست اسلامی را برعهده دارند. اگر مرتضوی را محکوم کنند یعنی مجازات های اسلامی را محکوم کرده اند که در این صورت خود حکومت اسلامی میبایست محکوم گردد که از فرمانده کل و رؤسای قوای سه گانه جنایات علیه انسانیت، یعنی خامنه ای و احمدی نژاد و لاریجانی ها گرفته تا تمامی دست اندرکاران جنایات و باندهای مافیائی تروریستی سپاه و بسیج که شریک چنین جنایات خونبار در این نظام فاسد هستند باید محکوم شوند که این واقعه دیر یا زود اما نه توسط این حکومت بلکه توسط افرادی خارج از این حکومت و یا خود مردم  تحقق خواهد یافت.

سرنگون باد حکومت اسلامی

زنده باد آزادی و برابری

بهرام تورانی

مریم ابراهیمی:زنان ایران در گذر گاه تاریخ

maryam_ebrahimi

امروز جنبش زنان در ایران یک واقعیت عینی است. این جنبش از همان ابتدای سر کار آمدن جمهوری اسلامی، از همان زمان که گروه هائی از اراذل و اوباش حکومتی به نام حزب الله  با شعار “یا روسری یا توسری” به میدان آمدند  با اعتراض و مبارزه زنان آزاده ایران برعلیه رژیم حاکم، پای گرفت. از آن زمان به بعد مبارزه زنان ایران در راه تحقق حقوق انسانی خویش لحظه ای خاموش نشده و برعکس با شدت یابی سیاست های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در جهت محکم کردن هر چه بیشتر زنجیر بر دست و پای زنان، مدام و همراه با مقابله با آن سرکوب ها، قوی تر و گسترده تر گشته و با نیرو و تجربه نوینی به میدان آمده است. تا آنجا که در چند سال اخیر حکومت مجبور به اعتراف به وجود جنبش زنان در ایران شده و در جهت منحرف کردن مسیر این مبارزه به بخشی از سخنگویان زنان طبقات مرفه و نیمه مرفه امکان داده است که به طور علنی به صحنه آیند. خود این واقعیت هر چه بیشتر جاری بودن مبارزات زنان در سطح جامعه را عیان ساخته به گونه ای که امروزهیچکس نمی تواند حضور یک جنبش مستقل و خاص زنان در میان جنبش عمومی دموکراتیک و ضد امپریالیستی مردم ایران با مطالبات و شعار های خاص خود را انکار نماید. وجود چنین جنبشی بیانگر یک پیشرفت است. اما به راستی این رشد و پیشرفت، حاصل چه روند های آغاز گشته در گذشته است و زنان ایران برای این که در مبارزات خود برای رهائی از همه قید های جامعه مردسالار به وضعیت کنونی برسند، از چه پروسه های تاریخی گذشته اند؟

 

همانطور که می دانیم اولین طلیعه های افکار آزادیخواهانه در تاریخ معاصر ایران که با رشد بازرگانی و صنعت جدید همراه بود به طور برجسته از دوره قاجار شکل گرفت. با رشد چنین افکاری بود که برخورد و اعتراض به موقعیت فرو دست زنان به تدریج درجامعه ما مطرح گردید و زنان خود با شرکت درمبارزات آزادیخواهانه و ضد امپریالیستی دوره مشروطیت، عملاً به رشد و تعالی و گسترش آن افکار در جامعه کمک نمودند. متأسفانه بسیاری از اسناد ومدارک مربوط به این دوره چه به دلیل وجود افکار کاملاً مترقی و روشنگرانه در آن ها و چه به خاطر آن که اغلب به زبان ترکی بودند بعدها با روی کار آمدن رضا شاه قلدر و بنا به سیاست های شدیدا ضد مردمی او از دسترس مردم خارج شدند. اما به هر حال مدارک موجود گویای آن هستند که زنان ایران به خصوص در آذربایجان که مهد انقلاب مشروطه بود با شرکت در این انقلاب حتی در شکل مسلحانه و با اقداماتی نظیر کوشش در ایجاد مدارس دخترانه و انتشار روزنامه و غیره  نقش به سزائی در طرح مسایل زنان در سطح جامعه داشته اند.

عملکرد رضا شاه در سرکوب جنبش های آزادیخواهانه در ایران در عین حال به معنی ایجاد  مانع در مقابل زنان برای حضور در عرصه های اجتماعی و سیاسی در یک روند طبیعی  بود. با این حال هنگامی که وی به نمایندگی از امپریالیسم انگلیس، در جهت رشد مناسبات سرمایه داری امپریالیستی در ایران به وجود زنان نیاز پیدا کرد، به طور مصنوعی کوشید با اعمال دیکتاتوری و برداشتن حجاب از سر زنان، آنها را وادار به حضور در صحنه های مختلف اجتماعی بنماید. اما رضا شاه در حالی که زورگویانه خواستار چنین امری بود؛ از طرف دیگر دست ارتجاع مذهبی را در جهت تقویت سنت های مردسالارانه فئودالی باز گذاشته بود.

 

 وجود چنین سنت های عقب مانده و آداب و رسوم ارتجاعی که زن را نه یک انسان همچون مرد بلکه موجودی درجه دوم و تابع مرد به حساب می آورد، همواره یکی از بزرگترین موانع بر سر راه آزادی زنان و به تبع از آن آزادی کل مردم ایران بوده است. غلبه این سنت ها در جامعه از یک طرف، خود زنان را از درک نیرو و استعدادهای انسانی خود باز داشته و نیمه انسان بودن را به آنها تلقین می کند  و از طرف دیگر با تقویت جامعه مردسالار، نیروی مبارزاتی زنان را به هرز می برد. واقعیت این است که چه در زمان رضا شاه و چه در دوره محمد رضا شاه، عرف وسنت های عقب مانده رایج در جامعه شدیداً و وسیعاً دست و پای زنان را در زنجیر قرار داده بود و آن رژیم های سلطنتی در حالی که حافظین و مجریان قوانین ضد زن بودند، از آنها در کار سرکوب و کنترل زنان استفاده می نمودند- بدون آن که همچون رژیم جمهوری اسلامی خود را ناگزیر از اِعمال مستقیم زورحکومتی جهت تحمیل چنان سنت های ارتجاعی به زنان بنمایند.

 

اما علیرغم پیچیده شدن دست و پای زنان در چنبره عرف وسنت های عقب افتاده، هر جا مبارزه مردم ایران برعلیه ظلم و ستم و دیکتاتوری امکان رشد یافته و نمود بارزی پیدا می نمود، زنان نه فقط به طورغیر مستقیم از طریق یاری رسانی به مبارزه افراد ذکور خانواده ( شوهر، پدر، برادر و یا فرزند ان) وسیعاً در آن شرکت داشتند بلکه به طور مستقیم  نیز هر چند در تعداد اندک نقش خود را در پیشبرد مبارزات جاری ایفاء می نمودند.

 

در اوایل دهه ۴۰ با انجام رفرم هائی چند که را ه را برای رشد و گسترش سیستم سرمایه داری وابسته در ایران بازتر نمود، با توجه به نیاز این سیستم به نیروی زنان، شرکت آنها درامور اجتماعی و در مراکز آموزشی هر چه بیشتر شد. این امر اگر چه زمینه مبارزه هر چه قاطع تری را با عرف و سنت های عقب افتاده  بر علیه زن بوجود آورد ولی به خودی خود قادر به درهم شکستن آنها نبود. زنان می بایست خود دست به کار شوند و با گذشتن از مرزهای عرف و سنت های زن ستیز حاکم، آنها را در زیر پای خود له نمایند. می بایست خود به عنوان انسان های مستقل (یعنی بدون وابستگی به مرد) با نیروی سهمگین مبارزاتی خویش بپا خیزند و در راه آزادی خود و جامعه خود بر علیه قدرت سیاسی حاکم بجنگند. این امری بود که با برپائی جنبش مسلحانه در ایران توسط صدیق ترین فرزندان این مرز و بوم یعنی کمونیست ها ( هم زن وهم مرد) ، امکان پذیر گردید.

 

در دهه ۵۰ زنان آزاده چریک، دوش به د وش مردان مبارز، دست اندر کار پیشبرد یکی ازسترگ ترین مبارزات سیاسی بر علیه رژیم وابسته به امپریالیسم شاه گردیدند. در جریان این مبارزه بود که زنان انقلابی، قوی تر از خیلی از مردهای جامعه، عهده دار انجام وظایف سیاسی و نظامی شدند و از این طریق قدرت و توانائی های زن را در یک جامعه مرد سالار در مقابل چشم همه قرار دادند. این، اعلان جنگی قاطع به همه ذهنیت های عقب مانده ای بود که زن را موجودی درجه دوم و حقیر می پنداشت.

 

با نگاهی به خصوصیت و چگونگی مبارزات زنان در گذشته دور قبل از آغاز جنبش  چریکی در ایران، می بینیم که نه خود زنان به قدرت واقعی خود واقفند و نه مردها به زنان به مثابه انسان های برابر با خود می نگرند. ما حتی در انقلاب مشروطه شاهدیم که زنانی که خود در جریان تحریم تنباکو در صحنه جلوی مبارزه قرار داشتند، در میدان ارک تبریز نماینده شاه  را  با لفظ “زن” و “لچک به سر” نامیدن وی، مورد تحقیرو سرزنش قرار می دهند. و یا می بینیم که در حالی که خود شجاعانه اسلحه به دست گرفته و به نبرد با ضد انقلابیون می پردازند، به دلیل حاکمیت عرف و شرعیت زن ستیز بر زندگی مردم، مجبورند هویت زنانه خود را پنهان ساخته و در لباس مردانه در سنگر ها حضور یابند. اما در دهه ۵۰  در جریان مبارزه مسلحانه بر علیه رژیم شاه، زن با پاره کردن بندهای دست و پا گیر خانوادگی و اجتماعی، با هویت زنانه خود به قیام برخاست. اکنون زن در حالی که به عنوان یک انسان ( صرف نطر از جنسیتش) وظایف انقلابی خود  را در قبال مردم خویش انجام می داد، در راهی قدم گذاشته بود که آزادی زن و گسستن زنجیرهای اسارت از دست و پای کل آحاد جامعه در چشم انداز آن قرار داشت. 

در پایان روی این موضوع نیز تأکید کنیم که جنبش زنان یک جنبش در خود نیست. به این معنا که این جنبش بدون ارتباط با دیگر جنبش های اجتماعی از امکان رشد و موفقیت بر خوردارنمی باشد. تنها پیوند  جنبش زنان با حرکت های مبارزاتی دیگر بخش های جامعه و قرار گرفتن آنها در مسیر مبارزه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و از بین بردن سیستم سرمایه داری حاکم بر ایران، امکان موفقیت این جنبش را تضمین می نماید. دست یابی به برابری حقوقی زنان با مردان و بالاتر از آن دست یابی به آزادی کامل زن تنها در چنین مسیری امکان پذیر است. 

فرهاد هنربخش:محکومیت ،مهاجرت، محکومیت !

Farhad_Honar._150_x_200

بدیهی است هر انسانی اگر در کشور خود تحت فشارهای امنیتی و مخاطرات جانی قرار نگیرد و از آزادیهای فردی بر خوردار باشد هرگزمجبور به فرار و پناهنده شدن به کشور دیگری نخواهد شد، چون بهر صورت در کشور خود از امکانات بهتری برخوردار است و مجبور نیست که زندگی را دوباره و از صفر شروع کند چون در واقع مهاجرت و پناهندگی شروع و استارت زندگی از صفر میباشد.

سه سال پیش که بالاخره بدلیل مشکلات سیاسی و فشارهای امنیتی بسیارو با باقی گذاردن تمامی آرزوها و مایملک خودهمراه خانواده مجبور بفرار و پناهنده شدن به کشور سوئد بامید بدست آوردن آزادی و ادامه تلاش برای رهائی کشور عزیزم ایران با همکاری سایر عزیزان ایرانی در این کشورگردیدم بنظر میرسید ” پس از اینکه بیش از سی سال زندگی پر از مخاطره و دستگیری توسط عوامل اطلاعاتی سالهای ۶۰ و شکنجه های فراوان در شعبه ۷ مخوف زندان اوین با آن بازجوهای بیرحم که روی بیرحمترین دژخیمانی را که در تاریخ میشناسید سفید کرده بودند و با تحمل تمامی ضربات شکنجه از قبیل صدها ضربه شلاق (بقول خودشان تعزیر !!) و مشت و لگد و به سر و صورت و شکستن دندان وکوبیدن قنداق اسلحه یوزی و شکستن دنده (بدتر از آنچه در فیلم های هیجانی امروز میبینید) و انواع واقسام شکنجه های روحی و روانی و کتک های مفصل که براستی در آن هنگام بر اثر درد ناشی از اینگونه ضربات فریاد میزدم، نه فریادی که تا حالا شنیده اید بلکه واقعا مانند سگی که در اثر ضربه شدید زوزه میکشد و زندان انفرادی شش ماهه توام با آزارهای گوشخراش روانی روحی و فراموش کردن شب و روز و انسان بودن خودت و پس از دوسال آزاد شدن  که انسان خیال میکند که دیگر آزاد است اما زهی خیال باطل، چرا که میبایست هر هفته خودت را به یکی از پایگاه های نظامی امنیتی (کمیته های باصطلاح انقلاب آنروز) معرفی و حضور خود را اعلام مینمودی و در حین این اعلام حضور، سئوال و جوابهای ابلهانه و بیمورد و بوجود آوردن جوی که میخواستند با این سئوالات گوناگون، شخص را به جاسوسی و لو دادن افراد دیگر وادار کنند همانگونه که خصلت ذاتی خودشان بود و فشارهای امنیتی گوناگون مانند احضار کردن های وقت و بیوقت و ریختن به منزل و محل کار و متهم کردن به ارتباط با سازمانها و گروههای مخالف رژیم وفحاشی و بی احترامی و غیره که تماما برای کسانیکه خود این دوران را سپری کرده اند روشن و واضح است و نگارش بیشتر این موضوعات در این مقوله نمیگنجد که یادآوری این خاطرات تلخ همیشه و تا آخر عمر به مثابه شکنجه روحی و روانی بوده است و تا امروز از یاد نرفته و هنوز در هر لحظه در روز آنرا لمس و احساس میکنیم” با این اوصاف و بدلیل تهدید به مرگ توسط یکی از عوامل اطلاعاتی رژیم که در راهپیمائی بعد از انتخابات ریاست جمهوری با آن مواجه شدیم  بالاخره راه پناهندگی را قبول نمودم که نمیدانستم شروعی دوباره برای تحقیر شخصیت و روحیه انسان است، آنطور که حال بایستی چشمت بدستان اداره مهاجرت باشد و با پول ماهیانه ناچیز و امکانات بسیار قلیل در شهری کوچک بدور از امکانات دسترسی به عزیزان ایرانی برای ادامه تلاش و فعالیت سیاسی جهت بر اندازی این حکومت فاسد جمهوری اسلامی که باعث بدبختی و بی خانمان شدن هزاران هزار ایرانی از سرزمین مادریشان شده اند زندگی را سپری نمائیم  که با دریافت این وجه از اداره مهاجرت میبایست هم اینکه قوت روزانه را خریداری کنیم و شکمی بخور نمیر سیر کنیم هم لباسی بخریم آنهم مندرس و دست دوم و هم اینکه بدلیل سن بالا و عمل قلب وداشتن یک کلیه که نیازمند مراقبت ویژه میباشم باید هزینه های پزشکی درمانی را نیز پرداخت کنیم، عجبا که چه هنری داریم که با وجود اینکه از سه سال قبل قیمتهای ارزاق روزمره گرانتر شده و هزینه ها بیشتر شده اما پول دریافتی ما از اداره مهاجرت حدودا %۳۰ تقلیل یافته است ، یعنی با روزی ۴۲ کرون باید تمامی این هزینه ها را پرداخت کرد !!! سئوال اینجاست که اداره مهاجرت باید بداند که امثال ما با این سن و سال و دارا بودن امکانات بسیار خوب  به چه منظور مجبور به تقاضای پناهند گی از کشوری ثالث گردیده ایم؟ برای رفاه بیشتر و یا برای خریدن آزادی ! کدامیک، واقعا جای سئوال دارد. که مجبور شویم فشارهای روحی روانی در اثر انتظار طولانی مدت برای اخذ جواب پناهندگی از اداره مهاجرت ومنفی گرفتن ها و عاقبت حکم به اخراج به وطن و ارسال پرونده به نزد پلیس و…. را تحمل کنیم که حالا میفهمم اینهم یکنوع شکنجه است؛ مگر فرقی میکند که هنگام صحبت با مسئولین اداره مهاجرت جواب منفی وحکم اخراج و دیپورت به کشوری که زندان و شکنجه و حبس و اعدام کمترین نتیجه آنست را با لبخند به اطلاع شخص برسانند و یا تمامی این موارد را در کشور خودت که جانت مورد تهدید است با فریاد و تشر و شکنجه بگویند. بهر حال نتیجه هردوی اینها یکی است !! یعنی محکومیت ، یعنی پایمال کردن حقوق انسانها ، یعنی به هیچ انگا شتن وجود انسانها و خواست ها بحق آنها ومتاسفانه اینطور بنظر میرسد که شرائط در همه جا یکسان است و تمام فریاد های این کشورهای باصطلاح حامی حقوق  بشر هم شبحی بیش نیست. اینجا است که می فهمیم داعیه حقوق بشر این کشورها نشأت گرفته از سیاست و روابط میان دو کشور است و مابقی آن فقط هیاهوی پوچ و تو خالی است .

با این اوصاف وتحمل تمام این فشارهای روحی روانی که باعث تضعیف روان و جسم ما گشته و روز بروز ما را با خطر از بین رفتن مواجه مینماید و امید به زندگی را که حق اولیه هر انسانی است را از ما آرام آرام میگیرد، چاره ای ندیدم تا به این وسیله و از همین امکان اعلام کنم درصورت بروز هر اتفاقی برای من و خانواده ام اداره مهاجرت را بدلیل سهل انگاری و نادیده شمردن دلائل و مدارک مربوط به سوابق ما و دلائل پناهندگی و رد آنها  مسئول مستقیم دانسته و با ارسال مدارک موجود به نزد دوستان و همکاران و عزیزان فعال حقوق بشری و رسانه ها خواستار تعقیب و پیگری این مورد باشم. باشد که ما هم مانند هزاران هزار انسانی که سر بلند برا ی آزادی میهن خود مبارزه کردند و رفتند، برویم وبه این امید که روزی نه خیلی دور وطن عزیزمان از چنگال دژخیمان جمهوری اسلامی بیرون آورده و بانک آزادی در افق ایران زمین بلند گردد تا دیگر هیچ ایرانی مجبور به ترک وطن نگردیده و مواجه با این بی عدالتی و بی حرمتی در سرزمین های باصطلاح حامی حقوق بشر نشود. بامید آنروز.

محسن عادل فر:تلاش برای رهایی از بند تن

mohsen_adel

در باب مبارزات زنان در جوامع مذهبی-سنتی قلم بسیار رفته و تحلیل های گوناگونی صورت گرفته، و اما تاریخ مداما در قالب های نو خود را تکرار می کند و قلم ناگزیر از نوشتن است. چندی است که شکل جدیدی از مبارزه توسط  گروهی از زنان پیشرو توجه جهان را به خود متوجه کرده است. مبارزه ای که در نگاه نخست آغازگر آن ماجده اولیای مصری است و در میان گروهی از زنان مبارز ایران حامیان و دنباله روان پر شماری یافته است.

 

 این اعتراض چنان که از دعوی پیشگامانش بر می آید، اعتراضی ست بر جفایی که قرن هاست بر تن زنان در جوامع مذهبی و عموما مسلمان می رود. قرن هاست که تن زن مسلمان در دنیای خارج از امن گاه خانه اسبابی ست شرم آور و ملزم به مستور ماندن در ردا و حجاب، لکه ی شرمی ست که می بایست از دیده ها پنهان بماند چرا که اگر دیده شود همگان را با ندایی گناه آلود به خود می خواند، و تنها آن گاه که در خلوتگاه همسر عیان شود به مرواریدی پسندیده بدل میگردد. در واقع در جوامع مذهبی-سنتی نفس حضور زن در خارج از حریم حرم شوهر می تواند قدر ترین ابزار شیطان برای گمراهی بشر باشد.

 

اگر چه این باور توانست حضور زنان در اجتماع را نا پسند جلوه دهد و قرن ها آنها را در پستو ها و اندرونی ها محصور نگاه دارد، تاریخ زنان بسیاری را به خود دیده که در برابر این نابربری ایستاده و کوشیده اند که آن را اصلاح و تعدیل کنند، و در زمانه ی ما با گسترش روشنگری در جوامع-خاصه جوامع شهری- زنان بسیاری پا را فرا تر نهاده و کوشیده اند این زندان را به تمامی ویران کنند و خواهان بر اندازی احکام اسلامی در مورد زنان به تمامی شده اند.و اکنون بدعت گذاری ماجده اولیای مصری موج نویی از اعتراضات زنان نسبت به نابرابری جنسیتی را به پا کرده است. موجی که گروهی آن را کریه و بی شرمانه می خوانند، گروهی دیگر به آن پیوسته و خود پرچم دار مبارزه شده اند، و دسته ای بار سنگین پیشینه ی مذهبی بر دوش به کناری ایستاده و در جدال مذهب با آزادی و برابری مرددند طرف کدام را باید گرفت.

 

 اما فراموش نکنیم که جسارت دختر مصری گرچه بسیار تا ثیر گذار و تحسین برانگیز است، ایران چنین شیر زنانی را بسیار پیش از این ها به خود دیده است. آن هنگام که طاهره قر ه العین زن ادیب و تحصیل کرده ی ایرانی در اوج خرافه پرستی اسلامی عهد قاجار روبنده ی خود را به نشانه ی اعتراض به تبعیض جنسیتی در میان عموم کنار زد، شدت تا ثیر گذاری و خلاف عرف بودن عمل او اگر که بیشتر از نمونه های امروزی آن نباشد، کمتر نبوده است. درآن زمان که حتی مردان موسیقی پرداز لعن و نفرین می شدند، قمر الملوک وزیری بر زخمه ی ساز نوازندگان مرد صدای آسمانیش را به گوش همگان می رساند و چه بسیار بودند مذهبیونی که ریختن خون او را از اوجب واجبات  می دانستند. گفته شده که پس از قر ه العین، او نخستین زنی بوده که بدون حجاب در انظار عمومی حاضر شد و به اجرای موسیقی در گراند هتل پرداخته است.  بانوانی چون صدیقه دولت آبادی در عهد مشروطه پیشتر از بسیاری از زنان در جوامع همسایه انجمن هایی  با هدف دفاع از حقوق زنان بنیان نهادند و شروع به انتشار نشریاتی در خصوص زنان کردند و جسورانه  مسئله ی پوشش اجباری و بسیاری از دیگر محدودیتهای زنان در اجتماع آن روز را مورد نقد و چالش قراردادند. از این دست زنان در تاریخ ایران کم نیستند. زنانی که رنج توهین ها و تهدیدها را  به جان خریدند تا ساختارهای غلط و افراطی زمانه خویش را اصلاح کنند.  

 

زنان بی پروا و آزادی خواه در ایران بسته به شرایط زمانی و مکانی خود از روش های گوناگونی برای مبارزه با نابرابری جنسیتی یاری جسته و می جویند.و امروز درایران پس از قرن ها تحمل ظلمی که اسلام به زنان ایرانی روا داشته و به مدد گسترش آموزش و روشنگری هر روز زنان بیشتری نقاب از چهره کریه دین برداشته و به جمع زنان آزادو برابر گیتی می پیوندند.  امید است به مدد همت و شهامت زنان مبارز در آینده ی نزدیک نگاه جنسیتی بر شانه هیچ زنی در ایران و روزی در تمامی جهان سنگینی نکند.

نامه سرگشاده ۴ تشکل مدافع حقوق زنان، کودکان و پناهندگان به دولت و پارلمان سوئد در مورد فعالیت جریانات اسلامی و قتلهای ناموسی

به دنبال افشا شدن امامان مساجد در سوئد در برنامه تلویزیونی “ماموریت بررسی”، بحث درباره نقش نهادهای مذهبی در جامعه بالا گرفته است.

  • افشاگری درباره امامان مساجد و رهبران اسلامی در سوئد یکبار دیگر ماهیت این جریانات را به مردم نشان داد. اکنون جامعه سوئد باید بلند شود و از ارزش های سکولار و بویژه از حقوق پایه ای دختران و زنان خانواده های اسلامی دفاع کند. خود ما طی سالهای گذشته به کرات ماهیت ضدزن و غیرانسانی جریانات اسلامی را افشا کرده ایم. اینها که از سوی رژیمهای دیکتاتور مانند عربستان سعودی و ایران تغذیه مالی و معنوی میشوند سابقه ای طولانی در ضدیت با ارزشهای سکولار، انسانی و برابری زن و مرد دارند. برنامه “ماموریت بررسی” تنها شمه ای از این حقیقت را برملا کرد اما فعالیتهای مخرب این امامان به ویژه علیه کودکان و زنان در خانواده های اسلامی بسیار بیش از اینها است. مثلا تبلیع و تشویق فرهنگ ناموس پرستی که منجر به قتل و جنایت میشود، شستشوی مغزی کودکان در مدارس اسلامی، عضوگیری برای جریانات تروریست اسلامی، نفرت پراکنی علیه همجنسگرایان و معتقدین به مذاهب دیگر و یا بیخدایان، دفاع از فتوای قتل کسانی که دین را نقد کرده اند، ضدیت با آزادی بیان و اندیشه و یا عقد کردن کودکان را هم باید به  مواردی که در برنامه “ماموریت بررسی” افشا شده اضافه کرد.

 

  • سئوال این است که آیا افشاگری اخیر قرار است مانند افشاگری برنامه تلویزیونی “مستنداتی از داخل” در سال ۲۰۰۳ پیرامون مدارس اسلامی به بوته فراموشی سپرده شود؟ راستی بر سر جامعه سوئد چه آمده است؟ یک دختر بچه آفریقایی تحت عنوان “جن زدایی” به مدت چند سال از سوی والدین اش تحت شکنجه جسمی و روحی قرار می گیرد و آنگاه دستگاه قضایی سوئد مرتکبین را تبرئه می کند! بر سر حقوق کودک در این کشور چه آمده است؟ آیا از این کودک آزاری وحشیانه دل هیچ یک از شما به درد نیامد؟ آیا قصور و بیتفاوتی کمون لاندسکرونا در حفظ جان ماریا بارین برای شما قابل قبول است؟ این چه جامعه ایی است که در آن کودکان را به عقد مردان در میاورند، دختران جوانش را به خاطر انتخاب راه و روش زندگی خود به قتل میرسانند، از تن کودک معصوم ” دفع جن” میکنند، مشتی مرتجع مذهبی فرودستی زنان و بیحقوقی کودکان را بیشرمانه تبلیغ میکنند و شما فقط ابراز تاسف میکنید؟ چرا باید مسجدی که اینچنین ضد زن است مورد حمایت مالی دولت و یا کمون قرار گیرد؟ چرا این کمکهای مالی فورا قطع نمی شود؟ چرا در حالی که مدارس مذهبی دارند عاملین قتلهای ناموسی یا تروریستهای آینده را پرورش میدهند و دنیای معصومانه کودک را به تعصب و نفرت و خرافه آلوده میکنند شما از ادامه فعالیت چنین مدارسی حمایت میکنید؟

 

  • افشاگری اخیر درباره امامان مساجد و رهبران اسلامی یکبار دیگر خاطرنشان می کند که هیچگونه سازشی با این جریانات نظیر قرارداد شرم آور کمون یونشوپینگ قابل پذیرش نیست. از نظرما چنین توافقاتی همه باید لغو شود. هرگونه باج دهی و امیتاز دادن دولت و کمونها به جریانات اسلامی، به ویژه در زمینه نقض حقوق پایه ای زنان و کودکان، باید فورا متوقف شود.

 

  • این امامان نماینده مردم منتسب به مسلمان نیستند. همکیشان اینها در ایران و عراق و افغانستان و عربستان مشغول سرکوب و کشتار مردم هستند و اکثر قریب به اتفاق مهاجرین از کشورهای اسلام زده از دست امثال همین امامان فرار کرده اند. بخش بزرگی از ساکنان سوئد که پیشینه خارجی دارند سکولار هستند. به علاوه، اکثر آنهایی هم که مسلمانند با این نمایندگان خودگمارده مخالفند.

 

 

  • هرنوع کمک هزینه از جانب نهادهای دولتی و یا کمونها به جریانات مذهبی ای که با ارزشهای انسانی و برابری زن و مرد ضدیت میورزند باید فورا لغو شود. همانطور که نباید به جریانات راسیستی کمک مالی کرد. در عوض، باید حمایت فعالتری از نهادهای سکولار و مدافع برابری زن و مرد و مدافع حقوق کودک به عمل آید.

 

  • نحوه کار مساجد و رهبران اسلامی باید دائما بازرسی شود و هرگونه تخلفی از قوانین سوئد باید تحت پیگرد قانونی قرار گیرد.

 

 

  • ما مخالف مداخله مذهب در امر آموزش و پرورش هستیم. ما میخواهیم که به لحاظ قانونی فعالیت مدارس مذهبی فورا و بدون استثنا متوقف شود و تمام کودکان، به دور از خرافات و تعصبات مذهبی، از یک آموزش مدرن و علمی برخودار شوند.

 

  • ما از لوایح پیشنهاد شده در زمینه جنایی کردن ازدواج اجباری و ازدواج کودکان پشتیبانی می کنیم و خواهان تصویب فوری آنها هستیم.

 

  • برای حمایت از کودکان در خانواده های اسلامی، باید هر نوع مقررات محدود کننده در زمینه ورزش، گردش علمی، موسیقی، شنا و غیره در تمام مدارس و مهد کودک ها ممنوع شود.

 

  • موقعیت دختران و یا پسران جوانی که بدلیل انتخاب نرم های زندگی خود از سوی بستگانشان مورد تهدید قرار می گیرند، باید بطور جدی دنبال شود، خانه امن در اختیار آنها قرار گیرد و تهدیدات از سوی پلیس پیگیری شود.

 

  • لازم است که در هر کمون نقشه عمل معینی برای مقابله با قتلهای ناموسی و مسئولینی برای انجام این کار وجود داشته باشد.

 

 

  • به زنانی که از طریق ازدواج به سوئد آمده اند و تحت خشونت همسرانشان قرار میگیرند باید اجازه اقامت دائم داده شود.

 

  • باید هیئتی مامور تحقیق و بررسی دلایل ترک تحصیل دختران جوان خارجی شود تا با این روند منفی مبارزه شود. این دختران معمولا تحت فشار جریانات اسلامی و امامان مساجد و در اثر تحمیل باورهای مردسالار مجبور به ترک تحصیل می شوند.

 

  • کودکان باید از هر نوع دست اندازی مادی و معنوی مذاهب و نهادهای مذهبی مصون باشند. جلب کودکان به فرقه های مذهبی و مراسم و اماکن مذهبی باید ممنوع شود.

 

  • حجاب برای کودکان باید ممنوع شود.

 

افشا شدن فعالیت مساجد و امامان در سوئد در عین حال فکر ما را متوجه مردمانی می کند که در کشورهائی مثل ایران و افغانستان و عربستان و … زیر سلطه قوانین اسلامی زندگی می کنند. ما هر گونه سازش و مماشات دول غربی با رژیم هایی نظیر جمهوری اسلامی ایران را محکوم می کنیم و آنرا پشت کردن به زنان و مردان شجاعی می دانیم که علیه این رژیمها قهرمانانه مبارزه میکنند. از دولت سوئد می خواهیم که روابط سیاسی و دیپلماتیک و فرهنگی خود را با جمهوری اسلامی ایران و دولت های مشابه دیگر به علت سرکوب سیستماتیک و وحشیانه مردم و نقض خشونت بار ابتدائی ترین حقوق آنها قطع کند.

 

کمیته دفاع از حقوق زنان – سوئد

کودکان مقدمند – سوئد

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

سازمان اکس مسلم – سوئد

مه ۲۰۱۲

تلفن تماس:

حسن صالحی: ۰۰۴۶۷۰۳۱۷۱۱۰۲

افسانه وحدت: ۰۰۴۶۷۰۲۴۶۸۴۵۴

مهین علیپور: ۰۰۴۶۷۰۷۷۷۷۳۱۳

Öppet brev till Sveriges regering och riksdag
angående islamiska gruppers verksamhet och hedersmord
 
1juni 2012
Debatten om de islamiska samfundens roll i samhället har trappats upp till följd av SVT:s avslöjande om imamer i programmet Uppdrag granskning den 16 maj.
Avslöjandet har än en gång uppenbarat islamiska gruppers och imamers syn på grundläggande rättigheter för allmänheten. Vi, organisationer som står för kvinnors och barns rättigheter, asylsökandes rättigheter samt sekulära normer i samhället, anser att samhället nu bör försvara de sekulära värderingarna, särskilt de grundläggande rättigheterna för flickor och kvinnor i islamiska familjer. Vi själva har under flera år avslöjat de islamiska strömningarna. Dessa, som finansiellt och intellektuellt närs av diktaturregimer så som Saudiarabien och Iran, har en lång meritlista av att motverka mänskliga rättigheter och jämställdhetsvärderingar. Uppdrag granskning har bara avslöjat en bit av denna sanning. Imamernas destruktiva verksamhet mot barn, ungdomar och kvinnor i islamiska familjer är dock betydligt bredare än vad som avslöjats av SVT. Till avslöjandena i programmet kan man lägga förespråkande av hederskultur som kan leda till mord, hjärntvättning av barn i islamiska skolor, rekrytering av terrorgrupper, spridning av hat mot homosexuella, judar, kristna och icke troende, understödjande av dödsdomar mot religionskritiker, fientlighet mot tanke- och yttrandefrihet samt vigning av barn i nedre tonåren.
Nu är frågan om det senaste avslöjandet också ska falla i glömska liksom avslöjandet om islamiska skolor på tv-programmet Dokument inifrån 2003? Vad har faktiskt hänt med det svenska samhället? En afrikansk flicka har i flera år utsatts för fysisk och psykisk tortyr för att rättsväsendet sedan skulle frikänna utövarna! Vad har faktiskt hänt med barnens rättigheter i det här landet? Gjorde denna barnmisshandel inte ont i era hjärtan? Är Landskrona kommuns likgiltighet och försummelse för att rädda Maria Barins liv acceptabelt för er? Vad är detta för samhälle där man viger underåriga flickor, dödar unga tjejer för att de valt att leva efter egen livsstil, driver ut anden ur barn, förespråkar kvinnans underordnade ställning enligt sina religiösa läror och barns rättslöshet och liknande övergrepp och så säger ni bara att det är beklagligt! Varför dras inte de offentliga bidragen till så barn- och kvinnofientliga moskéer in omedelbart? Varför stöder ni de religiösa friskolornas fortsatta arbete medan dessa håller på att besudla barnets rena värld med fanatism, hat och vidskepelse och uppfostra framtida hedersmördare och terrorister?
·        De skamliga överenskommelser som har gjorts, bl.a. av Jönköpings kommun, med de islamiska ledarna är barnfientliga och därmed ska alla rivas upp. Statens och kommunernas eftergifter mot religiösa grupper, inte minst när det gäller kränkning av kvinnornas och barnens grundläggande rättigheter, ska upphöra.
·        De här imamerna är inte representanter för muslimer. Imamernas kollegor i Afghanistan, Iran, Irak och Saudiarabien förtrycker och dödar människor. Den övervägande delen av immigranter från islaminfluerade länder har just därför flytt undan de här imamernas likar. En stor del av befolkningen med utländsk bakgrund är å andra sidan sekulära. Av de som är muslimer är dessutom de flesta emot dessa självutnämnda representanter.
·        Alla slags statliga eller kommunala bidrag till de religiösa strömningar som motverkar mänskliga rättigheter och jämställdhet mellan könen ska omedelbart strypas, precis som man inte ska understödja rasistiska strömningar. Man ska i stället på ett mera aktivt sätt stödja de samfund som står för jämställdhet, barns rättigheter och sekulära värden.
·        Moskéernas och de islamiska ledarnas verksamhet ska fortlöpande granskas och åtal ska väckas för alla slags lagbrott.
·        Barn ska beskyddas från alla former av materiell och andlig manipulering från religiösa institutioner. Att locka personer under 16 år till religiösa sekter, ceremonier eller lokaler ska förbjudas.
·        Slöja för barn ska förbjudas.
·        Vi är emot religionens inblandning i utbildningen. Vi kräver att de religiösa skolornas verksamhet stoppas och att alla barn fritt från religiös övertro och fanatism får en utbildning baserad på modern vetenskap och beprövad erfarenhet.
·        Till stöd för barn i islamiska familjer ska alla slags inskränkande regler gällande idrott, studieresa, musik, simning och liknande i skolor och daghem förbjudas.
·        Vi stöder lagförslagen om kriminalisering av tvångsäktenskap och barngifte och kräver att de så fort som möjligt antas och införs.
·        Många unga tjejer med utländsk bakgrund hoppar av sin skolgång under islamiska gruppers och imamers påtryckningar eller påtvingade manschauvinistiska åsikter. En statlig kommitté ska tillsättas för att undersöka saken och lämna konkreta förslag för att motverka denna negativa trend. 
·        Den utsatta situation, som de unga som lever under ständiga påtryckningar och hot om våld på grund av att de på egen hand valt sina livsnormer, ska noggrant följas av myndigheterna. De ska placeras i skyddat boende och hoten ska utredas av polisen.
·        Konkreta handlingsplaner mot hedersrelaterat våld och hedersmord ska upprättas i alla kommuner och en ansvarig person tillsättas för att följa upp arbetet.
·        Permanent uppehållstillstånd ska beviljas för kvinnor som flyttat till Sverige genom äktenskap och som utsatts för våld av sin make.
Efter tv-programmets avslöjande om imamers verksamhet ska det inte behöva vara svårt att föreställa sig hur människors liv under islamiska lagar ser ut i länder så som Iran, Afghanistan, Saudiarabien m.fl. länder. Vi fördömer starkt västerländska regeringars eftergifter och eftergivenhet mot regimer så som Islamiska republiken Iran och anser det vara som att vända ryggen mot de tappra människor som kämpar för sina rättigheter mot sådana regimer. Vi kräver att svenska regeringen bryter de diplomatiska och kulturella förbindelserna med regimen i Iran och liknande regimer på grund av det brutala förtrycket mot folket och den våldsamma kränkningen av människors grundläggande rättigheter!
 
Kommittén För Försvaret av Kvinnors Rättigheter
Riksförbundet Barnen först
Iranska Flyktingarnas Riksförbund i Sverige
Centralrådet För Ex-muslimer i Skandinavien
 
För ytterligare information eller frågor kontakta:
Mahin Alipour, Tel:0707 77 73 13
E-mail: mahin_alipour@yahoo.se
 
Afsaneh Vahdat, Tel: 0702 468454
E-mail: afsanehvahdat@yahoo.se

ک
ریم شاه محمدی: ۰۰۴۶۷۰۸۵۲۶۷۱۶

آکسیون جهانی علیه فتوای قتل شاهین نجفی و در دفاع از آزادی بی قید و شرط بیان و آزادی نقد مذهب

دوره حکومت مذهبی و فتوا و تروریسم اسلامی تمام شده است. کلیه مردم آزادیخواه را فرامیخوانیم در این اکسیون شرکت کنند.

 ما قاطعانه و با صدای بلند جمهوری اسلامی و فتواها و تقلاهای تروریستی اش را محکوم  می کنیم٬ از آزادی بی قید و شرط بیان و نقد مذهب دفاع می کنیم و خواهان محاکمه و پیگرد قضائی و بین المللی صافی گلپایکانی٬ مکارم شیرازی و سایر فتوا دهندگان و کلیه جنایتکاران حاکم بر ایران می باشیم.

 

روز شنبه ۲۶ مه از ساعت  ۱۸ تا ۲۰ 

Hauptwache   فرانکفورت : مرکز شهر

 

فرانکفورت تشکیلات خارج کشور حزب کمونیست کارگری

و

فدراسیون سراسری پناهجویان ایرانی

                                  

 

تلفن تماس : ۰۱۶۳۷۹۰۷۹۴