
بديهي است هر انساني اگر در کشور خود تحت فشارهاي امنيتي و مخاطرات جاني قرار نگيرد و از آزاديهاي فردي بر خوردار باشد هرگزمجبور به فرار و پناهنده شدن به کشور ديگري نخواهد شد، چون بهر صورت در کشور خود از امکانات بهتري برخوردار است و مجبور نيست که زندگي را دوباره و از صفر شروع کند چون در واقع مهاجرت و پناهندگي شروع و استارت زندگي از صفر ميباشد.
سه سال پيش که بالاخره بدليل مشکلات سياسي و فشارهاي امنيتي بسيارو با باقي گذاردن تمامي آرزوها و مايملک خودهمراه خانواده مجبور بفرار و پناهنده شدن به کشور سوئد باميد بدست آوردن آزادي و ادامه تلاش براي رهائي کشور عزيزم ايران با همکاري ساير عزيزان ايراني در اين کشورگرديدم بنظر ميرسيد ” پس از اينکه بيش از سي سال زندگي پر از مخاطره و دستگيري توسط عوامل اطلاعاتي سالهاي ۶۰ و شکنجه هاي فراوان در شعبه ۷ مخوف زندان اوين با آن بازجوهاي بيرحم که روي بيرحمترين دژخيماني را که در تاريخ ميشناسيد سفيد کرده بودند و با تحمل تمامي ضربات شکنجه از قبيل صدها ضربه شلاق (بقول خودشان تعزير !!) و مشت و لگد و به سر و صورت و شکستن دندان وکوبيدن قنداق اسلحه يوزي و شکستن دنده (بدتر از آنچه در فيلم هاي هيجاني امروز ميبينيد) و انواع واقسام شکنجه هاي روحي و رواني و کتک هاي مفصل که براستي در آن هنگام بر اثر درد ناشي از اينگونه ضربات فرياد ميزدم، نه فريادي که تا حالا شنيده ايد بلکه واقعا مانند سگي که در اثر ضربه شديد زوزه ميکشد و زندان انفرادي شش ماهه توام با آزارهاي گوشخراش رواني روحي و فراموش کردن شب و روز و انسان بودن خودت و پس از دوسال آزاد شدن که انسان خيال ميکند که ديگر آزاد است اما زهي خيال باطل، چرا که ميبايست هر هفته خودت را به يکي از پايگاه هاي نظامي امنيتي (کميته هاي باصطلاح انقلاب آنروز) معرفي و حضور خود را اعلام مينمودي و در حين اين اعلام حضور، سئوال و جوابهاي ابلهانه و بيمورد و بوجود آوردن جوي که ميخواستند با اين سئوالات گوناگون، شخص را به جاسوسي و لو دادن افراد ديگر وادار کنند همانگونه که خصلت ذاتي خودشان بود و فشارهاي امنيتي گوناگون مانند احضار کردن هاي وقت و بيوقت و ريختن به منزل و محل کار و متهم کردن به ارتباط با سازمانها و گروههاي مخالف رژيم وفحاشي و بي احترامي و غيره که تماما براي کسانيکه خود اين دوران را سپري کرده اند روشن و واضح است و نگارش بيشتر اين موضوعات در اين مقوله نميگنجد که يادآوري اين خاطرات تلخ هميشه و تا آخر عمر به مثابه شکنجه روحي و رواني بوده است و تا امروز از ياد نرفته و هنوز در هر لحظه در روز آنرا لمس و احساس ميکنيم” با اين اوصاف و بدليل تهديد به مرگ توسط يکي از عوامل اطلاعاتي رژيم که در راهپيمائي بعد از انتخابات رياست جمهوري با آن مواجه شديم بالاخره راه پناهندگي را قبول نمودم که نميدانستم شروعي دوباره براي تحقير شخصيت و روحيه انسان است، آنطور که حال بايستي چشمت بدستان اداره مهاجرت باشد و با پول ماهيانه ناچيز و امکانات بسيار قليل در شهري کوچک بدور از امکانات دسترسي به عزيزان ايراني براي ادامه تلاش و فعاليت سياسي جهت بر اندازي اين حکومت فاسد جمهوري اسلامي که باعث بدبختي و بي خانمان شدن هزاران هزار ايراني از سرزمين مادريشان شده اند زندگي را سپري نمائيم که با دريافت اين وجه از اداره مهاجرت ميبايست هم اينکه قوت روزانه را خريداري کنيم و شکمي بخور نمير سير کنيم هم لباسي بخريم آنهم مندرس و دست دوم و هم اينکه بدليل سن بالا و عمل قلب وداشتن يک کليه که نيازمند مراقبت ويژه ميباشم بايد هزينه هاي پزشکي درماني را نيز پرداخت کنيم، عجبا که چه هنري داريم که با وجود اينکه از سه سال قبل قيمتهاي ارزاق روزمره گرانتر شده و هزينه ها بيشتر شده اما پول دريافتي ما از اداره مهاجرت حدودا %۳۰ تقليل يافته است ، يعني با روزي ۴۲ کرون بايد تمامي اين هزينه ها را پرداخت کرد !!! سئوال اينجاست که اداره مهاجرت بايد بداند که امثال ما با اين سن و سال و دارا بودن امکانات بسيار خوب به چه منظور مجبور به تقاضاي پناهند گي از کشوري ثالث گرديده ايم؟ براي رفاه بيشتر و يا براي خريدن آزادي ! کداميک، واقعا جاي سئوال دارد. که مجبور شويم فشارهاي روحي رواني در اثر انتظار طولاني مدت براي اخذ جواب پناهندگي از اداره مهاجرت ومنفي گرفتن ها و عاقبت حکم به اخراج به وطن و ارسال پرونده به نزد پليس و…. را تحمل کنيم که حالا ميفهمم اينهم يکنوع شکنجه است؛ مگر فرقي ميکند که هنگام صحبت با مسئولين اداره مهاجرت جواب منفي وحکم اخراج و ديپورت به کشوري که زندان و شکنجه و حبس و اعدام کمترين نتيجه آنست را با لبخند به اطلاع شخص برسانند و يا تمامي اين موارد را در کشور خودت که جانت مورد تهديد است با فرياد و تشر و شکنجه بگويند. بهر حال نتيجه هردوي اينها يکي است !! يعني محکوميت ، يعني پايمال کردن حقوق انسانها ، يعني به هيچ انگا شتن وجود انسانها و خواست ها بحق آنها ومتاسفانه اينطور بنظر ميرسد که شرائط در همه جا يکسان است و تمام فرياد هاي اين کشورهاي باصطلاح حامي حقوق بشر هم شبحي بيش نيست. اينجا است که مي فهميم داعيه حقوق بشر اين کشورها نشأت گرفته از سياست و روابط ميان دو کشور است و مابقي آن فقط هياهوي پوچ و تو خالي است .
با اين اوصاف وتحمل تمام اين فشارهاي روحي رواني که باعث تضعيف روان و جسم ما گشته و روز بروز ما را با خطر از بين رفتن مواجه مينمايد و اميد به زندگي را که حق اوليه هر انساني است را از ما آرام آرام ميگيرد، چاره اي نديدم تا به اين وسيله و از همين امکان اعلام کنم درصورت بروز هر اتفاقي براي من و خانواده ام اداره مهاجرت را بدليل سهل انگاري و ناديده شمردن دلائل و مدارک مربوط به سوابق ما و دلائل پناهندگي و رد آنها مسئول مستقيم دانسته و با ارسال مدارک موجود به نزد دوستان و همکاران و عزيزان فعال حقوق بشري و رسانه ها خواستار تعقيب و پيگري اين مورد باشم. باشد که ما هم مانند هزاران هزار انساني که سر بلند برا ي آزادي ميهن خود مبارزه کردند و رفتند، برويم وبه اين اميد که روزي نه خيلي دور وطن عزيزمان از چنگال دژخيمان جمهوري اسلامي بيرون آورده و بانک آزادي در افق ايران زمين بلند گردد تا ديگر هيچ ايراني مجبور به ترک وطن نگرديده و مواجه با اين بي عدالتي و بي حرمتي در سرزمين هاي باصطلاح حامي حقوق بشر نشود. باميد آنروز.