
امروز جنبش زنان در ايران يک واقعيت عيني است. اين جنبش از همان ابتداي سر کار آمدن جمهوري اسلامي، از همان زمان که گروه هائي از اراذل و اوباش حکومتي به نام حزب الله با شعار “يا روسري يا توسري” به ميدان آمدند با اعتراض و مبارزه زنان آزاده ايران برعليه رژيم حاکم، پاي گرفت. از آن زمان به بعد مبارزه زنان ايران در راه تحقق حقوق انساني خويش لحظه اي خاموش نشده و برعکس با شدت يابي سياست هاي سرکوبگرانه جمهوري اسلامي در جهت محکم کردن هر چه بيشتر زنجير بر دست و پاي زنان، مدام و همراه با مقابله با آن سرکوب ها، قوي تر و گسترده تر گشته و با نيرو و تجربه نويني به ميدان آمده است. تا آنجا که در چند سال اخير حکومت مجبور به اعتراف به وجود جنبش زنان در ايران شده و در جهت منحرف کردن مسير اين مبارزه به بخشي از سخنگويان زنان طبقات مرفه و نيمه مرفه امکان داده است که به طور علني به صحنه آيند. خود اين واقعيت هر چه بيشتر جاري بودن مبارزات زنان در سطح جامعه را عيان ساخته به گونه اي که امروزهيچکس نمي تواند حضور يک جنبش مستقل و خاص زنان در ميان جنبش عمومي دموکراتيک و ضد امپرياليستي مردم ايران با مطالبات و شعار هاي خاص خود را انکار نمايد. وجود چنين جنبشي بيانگر يک پيشرفت است. اما به راستي اين رشد و پيشرفت، حاصل چه روند هاي آغاز گشته در گذشته است و زنان ايران براي اين که در مبارزات خود براي رهائي از همه قيد هاي جامعه مردسالار به وضعيت کنوني برسند، از چه پروسه هاي تاريخي گذشته اند؟
همانطور که مي دانيم اولين طليعه هاي افکار آزاديخواهانه در تاريخ معاصر ايران که با رشد بازرگاني و صنعت جديد همراه بود به طور برجسته از دوره قاجار شکل گرفت. با رشد چنين افکاري بود که برخورد و اعتراض به موقعيت فرو دست زنان به تدريج درجامعه ما مطرح گرديد و زنان خود با شرکت درمبارزات آزاديخواهانه و ضد امپرياليستي دوره مشروطيت، عملاً به رشد و تعالي و گسترش آن افکار در جامعه کمک نمودند. متأسفانه بسياري از اسناد ومدارک مربوط به اين دوره چه به دليل وجود افکار کاملاً مترقي و روشنگرانه در آن ها و چه به خاطر آن که اغلب به زبان ترکي بودند بعدها با روي کار آمدن رضا شاه قلدر و بنا به سياست هاي شديدا ضد مردمي او از دسترس مردم خارج شدند. اما به هر حال مدارک موجود گوياي آن هستند که زنان ايران به خصوص در آذربايجان که مهد انقلاب مشروطه بود با شرکت در اين انقلاب حتي در شکل مسلحانه و با اقداماتي نظير کوشش در ايجاد مدارس دخترانه و انتشار روزنامه و غيره نقش به سزائي در طرح مسايل زنان در سطح جامعه داشته اند.
عملکرد رضا شاه در سرکوب جنبش هاي آزاديخواهانه در ايران در عين حال به معني ايجاد مانع در مقابل زنان براي حضور در عرصه هاي اجتماعي و سياسي در يک روند طبيعي بود. با اين حال هنگامي که وي به نمايندگي از امپرياليسم انگليس، در جهت رشد مناسبات سرمايه داري امپرياليستي در ايران به وجود زنان نياز پيدا کرد، به طور مصنوعي کوشيد با اعمال ديکتاتوري و برداشتن حجاب از سر زنان، آنها را وادار به حضور در صحنه هاي مختلف اجتماعي بنمايد. اما رضا شاه در حالي که زورگويانه خواستار چنين امري بود؛ از طرف ديگر دست ارتجاع مذهبي را در جهت تقويت سنت هاي مردسالارانه فئودالي باز گذاشته بود.
وجود چنين سنت هاي عقب مانده و آداب و رسوم ارتجاعي که زن را نه يک انسان همچون مرد بلکه موجودي درجه دوم و تابع مرد به حساب مي آورد، همواره يکي از بزرگترين موانع بر سر راه آزادي زنان و به تبع از آن آزادي کل مردم ايران بوده است. غلبه اين سنت ها در جامعه از يک طرف، خود زنان را از درک نيرو و استعدادهاي انساني خود باز داشته و نيمه انسان بودن را به آنها تلقين مي کند و از طرف ديگر با تقويت جامعه مردسالار، نيروي مبارزاتي زنان را به هرز مي برد. واقعيت اين است که چه در زمان رضا شاه و چه در دوره محمد رضا شاه، عرف وسنت هاي عقب مانده رايج در جامعه شديداً و وسيعاً دست و پاي زنان را در زنجير قرار داده بود و آن رژيم هاي سلطنتي در حالي که حافظين و مجريان قوانين ضد زن بودند، از آنها در کار سرکوب و کنترل زنان استفاده مي نمودند- بدون آن که همچون رژيم جمهوري اسلامي خود را ناگزير از اِعمال مستقيم زورحکومتي جهت تحميل چنان سنت هاي ارتجاعي به زنان بنمايند.
اما عليرغم پيچيده شدن دست و پاي زنان در چنبره عرف وسنت هاي عقب افتاده، هر جا مبارزه مردم ايران برعليه ظلم و ستم و ديکتاتوري امکان رشد يافته و نمود بارزي پيدا مي نمود، زنان نه فقط به طورغير مستقيم از طريق ياري رساني به مبارزه افراد ذکور خانواده ( شوهر، پدر، برادر و يا فرزند ان) وسيعاً در آن شرکت داشتند بلکه به طور مستقيم نيز هر چند در تعداد اندک نقش خود را در پيشبرد مبارزات جاري ايفاء مي نمودند.
در اوايل دهه ۴۰ با انجام رفرم هائي چند که را ه را براي رشد و گسترش سيستم سرمايه داري وابسته در ايران بازتر نمود، با توجه به نياز اين سيستم به نيروي زنان، شرکت آنها درامور اجتماعي و در مراکز آموزشي هر چه بيشتر شد. اين امر اگر چه زمينه مبارزه هر چه قاطع تري را با عرف و سنت هاي عقب افتاده بر عليه زن بوجود آورد ولي به خودي خود قادر به درهم شکستن آنها نبود. زنان مي بايست خود دست به کار شوند و با گذشتن از مرزهاي عرف و سنت هاي زن ستيز حاکم، آنها را در زير پاي خود له نمايند. مي بايست خود به عنوان انسان هاي مستقل (يعني بدون وابستگي به مرد) با نيروي سهمگين مبارزاتي خويش بپا خيزند و در راه آزادي خود و جامعه خود بر عليه قدرت سياسي حاکم بجنگند. اين امري بود که با برپائي جنبش مسلحانه در ايران توسط صديق ترين فرزندان اين مرز و بوم يعني کمونيست ها ( هم زن وهم مرد) ، امکان پذير گرديد.
در دهه ۵۰ زنان آزاده چريک، دوش به د وش مردان مبارز، دست اندر کار پيشبرد يکي ازسترگ ترين مبارزات سياسي بر عليه رژيم وابسته به امپرياليسم شاه گرديدند. در جريان اين مبارزه بود که زنان انقلابي، قوي تر از خيلي از مردهاي جامعه، عهده دار انجام وظايف سياسي و نظامي شدند و از اين طريق قدرت و توانائي هاي زن را در يک جامعه مرد سالار در مقابل چشم همه قرار دادند. اين، اعلان جنگي قاطع به همه ذهنيت هاي عقب مانده اي بود که زن را موجودي درجه دوم و حقير مي پنداشت.
با نگاهي به خصوصيت و چگونگي مبارزات زنان در گذشته دور قبل از آغاز جنبش چريکي در ايران، مي بينيم که نه خود زنان به قدرت واقعي خود واقفند و نه مردها به زنان به مثابه انسان هاي برابر با خود مي نگرند. ما حتي در انقلاب مشروطه شاهديم که زناني که خود در جريان تحريم تنباکو در صحنه جلوي مبارزه قرار داشتند، در ميدان ارک تبريز نماينده شاه را با لفظ “زن” و “لچک به سر” ناميدن وي، مورد تحقيرو سرزنش قرار مي دهند. و يا مي بينيم که در حالي که خود شجاعانه اسلحه به دست گرفته و به نبرد با ضد انقلابيون مي پردازند، به دليل حاکميت عرف و شرعيت زن ستيز بر زندگي مردم، مجبورند هويت زنانه خود را پنهان ساخته و در لباس مردانه در سنگر ها حضور يابند. اما در دهه ۵۰ در جريان مبارزه مسلحانه بر عليه رژيم شاه، زن با پاره کردن بندهاي دست و پا گير خانوادگي و اجتماعي، با هويت زنانه خود به قيام برخاست. اکنون زن در حالي که به عنوان يک انسان ( صرف نطر از جنسيتش) وظايف انقلابي خود را در قبال مردم خويش انجام مي داد، در راهي قدم گذاشته بود که آزادي زن و گسستن زنجيرهاي اسارت از دست و پاي کل آحاد جامعه در چشم انداز آن قرار داشت.
در پايان روي اين موضوع نيز تأکيد کنيم که جنبش زنان يک جنبش در خود نيست. به اين معنا که اين جنبش بدون ارتباط با ديگر جنبش هاي اجتماعي از امکان رشد و موفقيت بر خوردارنمي باشد. تنها پيوند جنبش زنان با حرکت هاي مبارزاتي ديگر بخش هاي جامعه و قرار گرفتن آنها در مسير مبارزه براي سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي و از بين بردن سيستم سرمايه داري حاکم بر ايران، امکان موفقيت اين جنبش را تضمين مي نمايد. دست يابي به برابري حقوقي زنان با مردان و بالاتر از آن دست يابي به آزادي کامل زن تنها در چنين مسيري امکان پذير است.