اردوی تابستانی در کنار دریاچه ای زیبا در منطقه فلودا تا دیر نشده ثبت نام کنید.

ordoo_290_x_218

امسال اردوی تابستانی در شهر گوتنبرگ از بعدظهر روز پنجشنبه 9 آگوست تا روز یکشنبه  

12 آگوست به مدت 3 شب و 4 روز در منطقه فلودا در کنار دریاچه ای زیبا واقع در 40 کیلومتری گوتنبرگ برگزار میشود.

 

در این اردو امکانات شنا، قایقرانی، ماهیگیری، فوتبال، والیبال، حمام سونا، دیسکوی شبانه و شبهای دور آتش، نمایش فیلم و سمینار وجود دارد.

چای و قهوه و سه وعده غذا و هر روز یک وعده میوه جز برنامه غذایی اردوی تابستانی امسال میباشد.

 

برای ثبت نام و کسب اطلاعات بیشتر

با شماره تلفن 0737178819 عبدالله اسدی تماس بگیرید.     

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- گوتنبرگ

 

 ordooo_290_x_218

 

 

 

اخراج سیما نظرعلی زاده و پوریان توانگر از سوئد به ایران متوقف شد و از بازداشتگاه اداره مهاجرت آزاد شدند

این هم موفقیت دیگری شد برای پناهندگان و فعالین فدراسیون. هفته گذشته اداره مهاجرت هر دو  آنها را از بازداشتگاه شهر فلن به بازداشتگاه دیگری در استورپ در نزدیکی مالمو انتقال دادند تا مقدمات دیپورت آنها را فراهم کنند. سیما در حال انتقال تماس گرفت و خبراحتمال  دیپورت خود را به ایران با فدراسیون درمیان گذاشت و تقاضای کمک فوری کرد. صدای سیما بشدت گرفته بود و از ترس و شدت گریه نمی توانست حرف بزند.

 

متاسفانه وکیل سیما کوچکترین کاری برای وی انجام نداد و حاضر به همکاری با فدراسیون در این مورد هم نشد. فدراسیون مجبور شد کلیه اطلاعات در مورد پرونده سیما و پوریان را بصورت تماس  تلفنی و  یا ایمیل از خود سیما بگیرد. در فرصت کمی که  سیما داشت، فدراسیون در یک نامه سرگشاده به اداره مهاجرت تمام دلائل و شرایط خطرناکی که در صورت بازگشت سیما و پوریان به ایران متوجه آنها میشد با این اداره در میان گذارده و از آنها خواست که فورا سیما و پوریان را از بازداشتگاه آزاد و پرونده آنها را مجددا مورد بررسی قراربدهد. پس از گذشت ۴ ساعت از دریافت این نامه، اداره مهاجرت در تماسی با دفتر فدراسیون اعلام کرد که تصمیم گرفته تا زمان بررسی مجدد این پرونده حکم اخراج آنها را متوقف کند و اجازه می دهد از بازداشتگاه هم بطور موقت آزاد شوند.

 

در نامه  فدراسیون  به اداره مهاجرت، شرایط سخت و داستان  زندگی سیما در ایران را توضیح  داده بودیم. سیما در بازداشتگاه هنگامی که نامه فدراسیون را دریافت کرده بود در ایمیلی نوشته بود: “آقای اسدی درود برشما. وقتی این متن و می خونم گریم درمیاد برای اینکه شما کاملا صحبت های من و بازگو کردین و عین اینکه در موقعیت من قرار دارین نمی دونم با چه زبونی از شما تشکر کنم  فقط           اینقد می گم که اشکم و به جای تشکر پذیرا باشید. سپاس گذارم ازهمه مهرتون.”

 

بلی سیما به حق ناراحت بود چون او بعنوان یک زن نمی خواست بار دیگر به ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی  برگردد. چرا که او در سه دهه اخیر تجربه زندگی و زن بودن در جمهوری اسلامی و قوانین ضد زن و قرون وسطایی آن را با پوست و گوشت خود لمس  و از آن نفرت پیدا کرده بود. سیما از شنیدن متوقف شدن دیپورت خود به ایران بسیار خوشحال شد چون بار دیگر زندگی برای خود و فرزندش معنی پیدا کرد.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی این موفقیت را به سیما و پوریان و فعالین فدراسیون تبریک می گوید.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

هفدهم جولای ۲۰۱۲

 

 

به اداره مهاجرت سوئد

موضوع: پرونده سیما نظر علی زاده

                     sima nazaralizadeh   :11-286497

purian tavangar dehghan :11-756973 

 

 نباید سیما را به جهنم جمهوری اسلامی دیپورت کنید

داستان زندگی سیما نظر علی زاده داستان زندگی هزاران زنی است که بدلیل مردسالاری و تحمیل بی حقوقی و بدلیل عدم رعایت فرهنگ ۱۴۰۰ ساله قرون وسطای در قوانین جمهوری اسلامی یا اعدام و سنگسار شدند و یا خودکشی کردند و یا بدست مردان خانواده کشته شده اند و برای همیشه چشم از این زندگی نابرابر و غیر انسانی بسته اند.

حتما اداره مهاجرت سوئد از اعدام صفیه زن ۲۸ ساله ای که در روز پنجشنبه ۱۲ جولای در شهر شیراز در ایران به جوخه اعدام سپرده شد بی خبر نیست. صفیه زنی بود که حکومت اسلامی برای وی پرونده سازی کرد و او را متهم به قتل نمود. قتلی که گفته می شود بدست پسر امام جمعه  صورت گرفته بود. درطول مدت بازداشت صفیه را بشدت مورد شکنجه قرار می دهند؛ ۱۷ نفر از مامورین و مقامات بلند پایه قوه قضائیه جمهوری اسلامی در شهر شیراز به وی تجاوز کرده و با زور شکنجه و تجاوز جنسی از او اعتراف گرفتند و او را کشان کشان به پای چوبه دار بردند و در حالی که بشدت می لرزید و نمی توانست خود را سرپا نگاه دارد در نهایت بی رحمی اعدام کردند. این یک نمونه از هزاران نمونه از بی حقوقی زن در جمهوری اسلامی است و سیما نظرعلی زاده که هم اکنون در بازداشتگاه اداره مهاجرت سوئد به همراه پسر ۲۱ ساله اش در خطر فوری اخراج قرار دارد نیز جز همین هزاران نمونه  از بی حقوقی نیمی از شهروندان ایران تحت عنوان زن میباشد. دیپورت سیما به ایران اشتباه  بسیار بزرگی برای اداره مهاجرت و دولت سوئد خواهد.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با معیارهای پذیرش پناهندگان آشنایی کامل دارد و می داند که هرکس باید بطور شخصی دلایل پناهندگی خود را  اثبات کند. از نظرفدراسیون دلایل پناهندگی سیما نیز پر از مرارت و مشقت و بی حقوقی و پر از ترس و وحشت و آزار و شکنجه بوده است و در صورت بازگرداندن وی به ایران این احتمال وجود دارد که او نیز قربانی قوانین ظالمانه و رفتار و فرهنگ اسلامی و قوانین ضد زن و مردسالار در جمهوری اسلامی شود. سیما می گوید من از دست اعمال قدرت مردان و قوانین ضد زن در ایران فرار کردم تا جان و زندگی خودم و پسرم درامان بماند. اگر سیاست پناهنده پذیری دولت سوئد یک سیاست سخاوتمندانه وانسانی باشد باید با افتخار از درخواست پناهندگی سیما و کسان دیگری که به سرنوشت سیما دچار می شوند دفاع کند و درخواست آنها را با آغوش باز بپذیرد.

 

سیما دارای یک پسر ۲۱ ساله است و هم اکنون هردو در بازداشتگاه اداره مهاجرت در خطر اخراج به ایران بسر می برند. ای کاش مسئولین اداره مهاجرت می توانستند مصاحبه های سیما را با رسانه های فارسی زبان که از کشور سوئد تا آمریکا صورت گرفته است و همچنان ادامه دارد گوش می دادند و در جریان اشک های وی که بدلیل ترس از آینده خود و فرزندش جاری می شود قرار می گرفتند. سیما می گوید من دو بار ازدواج کردم و در هردو مورد سرکوب شدم، در هردو بشدت کتک خوردم و در موقعیت بسیار نابرابر و غیر انسانی قرار گرفتم و دچار آسیب های روحی و روانی شدم.

 

   اداره مهاجرت سوئد در شرایطی می خواهد سیما نظر علی زاده را به ایران دیپورت کند که فقر و بیکاری در ایران بیداد می کند٬ در شرايطی که جنایت و آدم کشی در ایران به اوج خود رسیده است.

درحال حاضرشرايط در ایران طوری است که حتی اگرسیما و پوریان توانگر در صورت بازگشت به ایران خطرجانی تهدیدشان نکند، این احتمال وجود دارد که بدلیل بیکاری و نداشتن سرپناه برای زندگی با شرایطی بسیار سخت مواجه شوند.

 

علاوه بر اینها سیما در ایران از دین اسلام به دین مسیحیت گرویده است. او می گوید مدتها بود به کلیساهای خانگی می رفتم ولی از زمانی که همسرش باخبر می شود از سوی وی مورد شدیدترین اذیت و آزار قرار می گیرد.سیما مدتها با رادیو آزادگان در شهر نورشوپینگ و خانم شکوه ارشادی و آقای داوود نوری از مخالفین جمهوری اسلامی و تشکل دیگری بنام (ما هستیم) همکاری می کرد. ان آی تی وی یکی از تلویزیونهای ماهواره ای درآمریکا که برای ایران برنامه پخش می کند با سیما مصاحبه کرده است. او با جزئیات شرایط زندگی و دلایل پناهندگی خود را در مصاحبه با این تلویزیون توضیح داد. دو هفته پیش رادیو همبستگی در شهر گوتنبرگ با سیما مصاحبه کرد. سیما در این برنامه بشدت گریه می کرد، بعد از این مصاحبه بسیاری از ایرانیان مقیم گوتنبرک با دفتر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در گوتنبرگ  تماس گرفتند و خواستار برگزاری تظاهرات در اعتراض به حکم اخراج سیما به ایران شدند.

 

 با توجه به توضیح نکات فوق فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از اداره مهاجرت سوئد می خواهد در درجه اول حکم اخراج وی را لغو کند و در درجه دوم بار دیگر پرونده پناهندگی وی را بنا به اتفاقات جدیدی که افتاده است مورد بررسی مجدد قرار بدهند.

 

با احترام

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۵ جولای ۲۰۱۲

 

   

 

 

 

 

 

 

 

به میز اعتراضی ما به اوضاع پناهجویان ملحق شوید

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی (سیدنی)

The International Federation of Iranian Refugees (Sydney) INC

 

به میز اعتراضی ما به اوضاع پناهجویان ملحق شوید

 موضع سخت و شدید و اعمال غیر انسانی همیشگی دولت استرالیا در قبال پناهجویان تازه وارد به آبهای همجوار جزیره کریسمس بوضوح نشان داده است که جان انسانها برای این دولت اهمیتی ندارد. عدم ابراز حتی یک همدردی خشک و خالی با بازماندگان و دوستان قربانیان دوفاجعه انسانی اخیر بروشنی نشان می دهد که برخلاف ادعای دولت استرالیا این دولت هیچ ربطی به انسانیت و حقوق انسانی ندارد.

 

بازداشت طویل المدت پناهجویانی که از تعقیب، دستگیری، شکنجه و خلاصه اینکه از اختناق شدید اجتماعی و سیاسی از کشورهای خود می گریزند  به مخاطره انداختن سلامت فکری و جسمی پناهجویان در بازداشتکاهها موجب شرمساری بشریت است. باید یک سیاست پناهندگی انسانی را به این دولت تحمیل کرد. باید کاری کرد که تمام بازداشتگاهای پناهندگی را تعطیل کنند.

 

 در عین حال فشار از پایین چه اعتراضات خود پناهجویان و چه دفاع و پشتیبانی گروهای مدافع حقوق پناهندگی و فعالین حقوق انسانها و دوستداران ازادی از پناهجویان در این جامعه همیشه دولت استرالیا را به حدی به مصاف طلبیده است که موجب شکاف و دو دستگی برسر موضوع پناهندگی میان حزب کارگر و دولتش و حزب ظاهرا مخالف ( اپوزیسیون ) که هر دوی انان بازگشت پناهجویان را می خواهند، بوده است.

 

در اعتراض به اوضاعی که به پناهجویان روا شده است و در جلب حمایت برای این عزیزان فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی یک میزی برگزار می نماید.

روز: چهارشنبه ۴ جولای

زمان: ۱۲ الی ۱۴ بعد از ظهر

مکان: ادره مهاجرت پاراماتا شماره ۹ خیابان ونت ورت ویل در پاراماتا

 

از همراهی وکمک تک تک عزیزان علاقه مند به گرمی استقبال می نماییم.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر با ناطری با شماره 0467554015 تماس حاصل نمایید

برنامه تلویزیونی ای بی سی در مورد پناهجویان

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی (سیدنی)

            The International Federation of Iranian Refugees (Sydney) INC

 

بیانیه مطبوعاتی

 

برنامه ” قاچاقچیان انسان تلویزیون ای ب سی ” فقط دل دولتمردان استرالیا را بدست می اورد

 بخش چهارگوشه تلویزیون ای بی سی شب دوشنبه 4 جون برای بار دیگر برنامه کاملا حساب شده و ضد پناهندگی خود بنام ” قاچاقچیان انسان ” را بنمایش گذاشت. ضد پناهندگی این برنامه از این زاویه بود که تلویزیون ای بی سی با استفاده از مستمک ” قاچاق چی ” تصویر بغایت بدی از پناهجویان به جامعه ارائه داد و خواست تا ذهنیت جامعه را بر علیه پناهجویان بشوراند و از نظر اذهان عمومی حقانیت پناهجویان را به زیر سئوال ببرد. ضرورتی نیست که وارد جزئیات مشمئزکننده این مهندسی ضد پناهندگی شویم و نکات کلی این برنامه تلویزیون را به نقد بکشیم.

 

 تلاش و هدف برنامه تلویزیونی ای بی سی هیچ چیز دیگری نبود به غیر از تحریف اوضاع پناهجویان و تزریق باورهای بی اساس و غلط در جامعه. ای بی سی خواست تا توجه و سمپاتی اقشار مختلف جامعه  را علیه پناهجویان بسیج کند. ناظری سخنگوی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سیدنی می گوید واقعیت امر این است که تعدادی از پناهجویان بعد از فرار و ترک کشور محل زندگی شان تا زمان ورود به یک کشور تالث هم جوار با استرالیا با احتساب اذیت و ازارهای شدید این کشورها که با همکاری دولت استرالیا عملی می شود، مجبورند خود را به هر آب و اتشی بزنند تا خود را به یک کشور پناهنده پذیر از جمله استرالیا برسانند. چرا تلویزیون ای بی سی و دولت استرالیا این را به مستمسک و حربه ای بر علیه پناهجویان تبدیل می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

چه کسی از ارائه تصویری که ای بی سی در برنامه خود به جامعه ارائه داده سود می برد؟. مگر غیر از این است که دولت استرالیا هم لیبرالش و هم کارگرش دائم در بوق و کرنای ضد پناهندگی دمیده و گوش جامعه را کر کرده اند و برگ سوخته نژاد پرستی را هرکجا که لازم ببینند رو میکنند و پناهنده و مهاجر را مقصر رکود اقتصادی خود قلمداد کرده و آنان را سبب بیکاری در جامعه معرفی می کنند؟ ای بی سی به رغم خواست و هدفش اب به اسیاب دولت استرالیا می ریزد.

طبعا وقتی که تلویزیون ای بی سی در برنامه شب دوشنبه خود پناهجویانی را که کشورهای محل زندگی خود را ترک کرده اند، پناهجو معرفی نمی کند و الزاما نمی خواهد اعلام کند که افراد به دلیل اختناق  و سرکوب سیاسی از کشورهای دیکتاتور و اسلام زده منطقه خاور میانه فرار می کنند. ناظری سخنگوی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی می گوید که باید به “ای بی سی تبریک گفت که یک تیر و دونشان کرد.”

 

برای کسب اطلاعات با شماره 0467554015 با ناظری تماس حاصل نمایید

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سیدنی

 

 

 

 

 

 

 

عبدالله اسدی:نگاهی به دستور العمل کنترل جنسیتی جمهوری اسلامی در دانشگاه ها

نشریه همبستگی 55

abe-asadi

عليرضا افشار، قائم مقام وزير کشور ايران، اعلام کرده است که دستورالعمل پوشش دانشجويان از اول مهر ماه به اجرا گذاشته مي شود. معاون وزارت کشور اظهار اميدواري کرده که با اجراي اين مصوبه زمينه مناسبي براي ترويج فرهنگ عفاف و حجاب در دانشگاه‌ها ايجاد شود. روزنامه “اعتماد” نوشته است اين  بخشنامه‌ در آبان ۸۹ به واحدهاي مختلف دانشگاهي ابلاغ شد و در همان سال نيز با انتقادهايي مواجه شده بود.

دستورالعمل ۱۹ ماده‌اي درباره پوشش دانشجويان در خردادماه ۱۳۸۹ تحت عنوان “راهبردهاي گسترش فرهنگ عفاف” در “شوراي عالي انقلاب فرهنگي” تصويب شده و در آبان‌ ماه همان سال از سوي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري به واحدهاي مختلف آموزشي ابلاغ شده است. غلامعلي حدادعادل، رضا داوري اردکاني، حسن رحيمپور ازغدي و علي‌اکبر ولايتي از جمله اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي هستند و قرار است از بوي عطر تا اندازه ناخن دختران را ممنوع اعلام کنند تا سايه  شوم قوانين عهد عتيقشان را بر زندگي مردم حاکم نمايند. 

آنطور که معلوم است در اين آيين‌نامه مثل هميشه محدوديتهاي زيادي را براي دانشجويان دختر در نظر گرفته اند بطوري که از مسئولان دانشگاه‌ها خواسته شده با دقت بر اجراي اين بخشنامه نظارت کنند. در اين بخشنامه حتي اندازه ناخن دختران نيز مشخص شده است: “بلند بودن ناخن بيش از حد معمول، استفاده از ناخن مصنوعي، جواهرات ناخن يا طرح‌هاي هنري روي ناخن و لاک، ممنوع اعلام شده است.” معلوم نيست از حد  معمول درازتر چيست  و معيار کنترل آن براي  مامورين حراست و مسئولان دانشگاهها  “چيست” و چگونه صورت مي گيرد؟ معلوم است جمهوري اسلامي با اجراي اين طرح دست هر جک و جانور ديگري از همين ارگانهاي سرکوبش را باز مي گذارد تا هرکدام به ميل و سليقه خود به جان دانشجويان بيفتند و آنها را مورد اذيت و آزار قرار بدهند.

 

در بخش ديگري از اين آيين‌نامه درباره “مانتوهاي نامناسب” دختران آمده است: “مانتوهاي کوتاه بالاتر از زانو، مانتوهاي بلند داراي چاک بالاتر از زانو، مانتوهاي تنگ و چسبان و مانتو با رنگ‌هاي تند و زننده” ممنوع اعلام شده است.اين اتفاقات که قرار است در مورد دانشجويان دختر در دانشگاههاي کشور بيفتد  از سر قدرقدرتي جمهوري اسلامي صورت نمي گيرد بلکه از سر بزدلي و بدبختي اسلام و مذهبي است که زنان و دختران در ايران در طول عمر جمهوري اسلامي آن را به تمسخر گرفته اند و عملا زير بار تحميل پوشش نرفته اند و به عناوين مختلف به قوانين جمهوري اسلامي نه گفته اند. جمهوري اسلامي بهتر از هرکس پي برده است که تحميل قوانين اسلامي و فرهنگ اسلامي به مردم ايران مخصوصا داشجويان دختر کار ساده اي نيست. براي اينکه  زنان و دختران جوان در ايران عليرغم سرکوب شديد و با وجود تحميل قوانين بربريت در آن کشور با فرهنگ و سنت غربي زندگي مي کنند و دوست دارند روسري تحميلي نداشته باشند، دوست دارند ازگوشواره هاي بلند استفاده بکنند، دوست دارند بالاي ابرو و زبان و ناف خود را سوراخ کنند و به آن زيورآلات بزنند، دوست دارند از تنگ ترين شلوارها استفاده کنند، دوست دارند حجاب نداشته باشند و دوست دارند به جاي مانتو دامن هاي کوتاه بپوشند، دوست دارند از مدلهاي کفش و دمپايي بدون جوراب استفاده کنند، دوست دارند مثل زنان در ساير کشورهاي دنيا به همراه  همسران و دوست پسران خود در استاديومهاي ورزشي به تماشاي فوتبال بنشينند.

 روزنامه “اعتماد” در گزارش خود در اين مورد نوشته است، موارد يکسان‌ سازي پوشش به لباس محدود نمي‌شود؛ در اين بخشنامه، کليه زيورآلات زنانه، از جمله زنجير، مچ‌بند، دستبند، گوشواره، لاک و استفاده از رنگ‌ها و آرايش‌هاي مو به صورت تند و زننده غير مجاز تلقي شده است.

 اين کثيف ترين طرح جمهوري اسلامي برعليه زندگي آزادانه نيمي از شهروندان جامعه ايران فقط بدليل زن بودنشان است. اين قانون عصر حجر است، بربريت است؛ نشانه روي برگرداندن مردم از اسلام و قوانين اسلامي در جامعه امروز ايران است. نشانه سست شدن عقايد مردم به مذهب است. جمهوري اسلامي در طول حاکميت جنايت کارانه اش سعي بر آن داشته که رنگ قوانين آپارتايد جنسي را به  جامعه ايران بزند اما طرههاي عقب مانده و ضد زنشان يکي پس از ديگري  در مقابل مبارزه و مقاومت  مردم شکست خورده است. جمهوري اسلامي خوب فهميده است اگر يک ذره ميدان باز کند نشاني از حکومت مذهبي و سنتهاي قرون وسطائي اسلامي در ايران باقي نخواهد ماند. زنان در ايران هميشه در مقابل جدا سازي جنسيتي به عناوين مختلف ايستادگي کرده اند. کانون دانشگاه و مدرسه در ايران هميشه يک پاي مبارزه عليه جداسازي جنسيتي و تبعيض عليه زنان بوده است. جنبش براي آزادي زن در ايران يک جنبش قوي و برابري طلبانه است. اين را جمهوري اسلامي از هرکس بهتر فهميده است. در سال ۱۳۷۹ زنان در مقابل جدا سازي در امور درماني و پزشکي  دست به يک اعتراض وسيع زده و در بيمارستان و محل کار و دانشگاه و مدرسه و همه جا تو دهني جانانه اي به جمهوري اسلامي زدند و در بسياري از موارد در مقابل چنين طرحي دست  به مقاومت و مبارزه زدند. در سال ۷۹ دانشجويان دختر در دانشگاه پزشکي فاطيمه دست به تحصن زدند و از رفتن به سرکلاسهايشان خودداري کردند. خبر اين اعتراض وسيعا منعکس شد. در سال  ۱۳۷۸دانشجويان دانشگاه آزاد شهر ري به جدا سازي دانشجويان دختر و پسر اعتراض کردند و خواستار لغو جدا سازي جنسيتي شدند. در دوران دوم خرداد نيز با اوجگيري مبارزه  زنان عليه جداسازي جنسيتي و محروميت از تحصيل و سهميه بندي جنسيتي توانستند به تحصيل در رشته هاي درسي از قبيل مهندسي و کشاورزي نيز دست پيدا کنند. اما حق قضاوت و داوري زنان هنوز در پرده اي از ابهام باقي مانده است. آيت الله جنايتکار مکارم شيرازي همان موقع اعلام کرد که طبق قانون اسلام، زنان در دادگاهها فقط بعنوان مشاور مي  توانند کار کنند نه بعوان قاضي و تصميم گيرنده. مراجع آخوندي و دولتي جمهوري اسلامي مي بينند که مردم فوج فوج از دين و از اسلام خارج مي شوند تا از شر اغتشاش و جعل و جهل و دروغ و دورويي و کثافت کاريها و استبداد حکومت اسلامي رهايي يابند. براي اينکه ديگر از پس سئوالات پي در پي فرزندانشان در مورد دين و اين همه شعار و تبليغات مذهبي و فاشيستي و نژاد پرستانه و زن ستيز بر نمي آيند. براي اينکه ديگر نمي خوهند جوانانشان بيش از اين در معرض فساد و خطر آلوده شدن به افکار پليد اسلامي قرار بگيرند. براي اينکه در مذهب اسلام امکان هر نوع انکار و دروغ و زشتي و پليدي مجاز است. براي اينکه براي مجاز شمردن هر عمل شنيعي از قبيل مجازات مرگ تا تجاوز به عنف، از صدور احکام شلاق تا قطع اعضاي بدن و مجازات سنگسار توضيح و توجيه و فتوايي مي توان در آن پيدا کرد. مبارزه زنان در ايران بويژه دختران دانشجو پس از سر کار آمدن جمهوري اسلامي تنها به  مبارزه عليه جدا سازي جنسيتي محدود نماند بلکه مي بايست عليه تبعيضات و محدوديت هاي تحصيلي بدليل جنسيت نيز در دانشگاه ها به مبارزه  مي پرداختند. همزمان با شروع تبعيضات تحصيلي و پروژه اسلامي کردن دانشگاه ها در سال ۱۳۵۹ دختران داشجو از حق انتخاب بيش از ۹۰ رشته تحصيلي از مجموع ۱۶۹ رشته که عموما رشته هاي فني و مهندسي بودند منع شدند. بورسيه دختران براي تحصيل در خارج از کشور نيز منوط به ازدواج آن ها شد. اما مبارزه زنان براي رفع جدا سازي جنسيتي و محدويت هاي تحصيلي ادامه يافت تا اينکه شوراي عالي فرهنگي مجبور شد در ارديبهشت ۱۳۶۸ در بعضي از رشته هاي دانشگاهي پذيرش  داوطلبان دختر را به تصويب برساند.طرح سهميه بندي جنسيتي در اواخر فروردين ۱۳۸۲ از سوي حسين رحيمي رئيس سابق سازمان سنجش اعلام شد و از ايجاد سقف ۵۰ درصدي در برخي از رشته هاي تحصيلي از قبيل کشاورزي، زراعت، آبياري، باغباني، ماشين آلات کشاورزي، مهندسي معدن، مهندسي مواد، پزشکي و فيزيوتراپي براي داوطلبان دختر خبر داد. اين سهميه بندي جنسيتي در دفترچه هاي کنکور سال ۱۳۸۳ اعمال شد.اعتراض به اين طرح در بسياري از دانشگاه ها بالا گرفت بطوري که ۱۵۶ نماينده مجلس ششم در نامه اي به خاتمي، خواستار لغو سهميه بندي جنسيتي در کنکور شدند.

 

به اين بخش نامه در مورد ضخامت لباس‌ها و جوراب اجباري و نوع کفش‌ها دقت کنيد

“لباس‌ها همواره بايد ساده و آراسته، با وضعيت مناسب و در شأن دانشگاه بوده و با لباس‌هاي ساير محيط‌‌ ها نظير جشن‌ها و محيط‌هاي تفريحي و ورزشي متفاوت و به دور از مدل‌هاي افراطي باشد، رنگ لباس‌ها بايد متعادل بوده و تند و زننده نباشد به ‌گونه‌ اي که موجب جلب‌ توجه نشود. لباس‌هاي مورد استفاده در دانشگاه بايد از مصاديق لباس‌هاي غيرمجاز نباشد.”

 

 طراحان اين بخش نامه بايد بفهمند محيط دانشگاه مسجد نيست محيط  دين و اطاعت کورکورانه  از خدا و امامانتان  نيست، جاي جهل و خرافه نيست، جاي روزه خواني و اذان مغرب و مشرق  نيست، محيط دانشگاه محل قرآن خواني و تورات و طريقت نيست، جاي آخوند و آشورا و تاسوعا و پليس و حراست و لات و لمپن هاي آدمکش و قمه بدستان لباس شخصي و خانم زينب ها نيست. دانشگاه جايي براي  تحصيلات عالي و فراگيري  علم و تکنيک و  دانش علمي بشر است. نوع  پوشيدن لباس و کفش و جوراب حق شخصي همه دانشجويان دختر و همه شهروندان در جامعه ايران است. هر نوع اعتقاد به دين و به  خدا بايد کاملا بعنوان  امر شخصي افراد تلقي  شود. بايد در همه دانشگاههاي کشور بخش نامه اخير جمهوري اسلامي براي دختران داشجو مورد اعتراض عمومي قرار گيرد. بايد در دانشگاهها جمع شوند و در اعتراض به اين طرح ارتجاعي و انسان ستيز و ضد آزادي اعتراض کنند، دست به تحصن بزنند  و از رفتن به سر کلاسها خوداري کنند. (به قول منصور حکمت  نفرت سياسي و قلبي  از اسلام بايد با يک نبرد فکري عميقي همراه باشد که پايه هاي اين دين و تفکر ديني را  بشکافد و خصلت ارتجاعي مذهبي گري را با همه جوانب ظريفش که در شرق زدگي، مردسالاري و در بي حقوقي کودک و يا در روحيه ملي سياهپوشي و مرگ پرستي و خصومت با شادي و اميد در اين کشورها نشان مي دهد، نقد کند.)

افزايش بيش از حد متقاضيان پناهندگي در ميان زنان و دختران دانشجو از ايران بويژه پس از انقلاب ناتمام مردم در سال ۸۸ نتيجه مستقيم تحميل قوانين سختگيرانه تر و کنترل و اذيت و آزار زنان بدليل عدم رعايت شئونات اسلامي در جامعه ايران است. به جرات مي توان گفت که: در ميان کشورهاي پناهنده خيز از شاخ آفريقا تا خاورميانه و آسياي جنوب شرقي هيچ جا مثل ايران زنان به تنهايي پا به عرصه پناهندگي نمي گذارند. اين هم نشان دهنده حس استقلال و روحيه و توقع  برابري طلبانه در ميان زنان ايراني است. نشان بيگانگي و عدم وابستگي آنها به قيد و بند هاي سنتدار اسلامي و بندگي و بردگي در جامعه مردسالار است، نشان دارا بودن افکار مدرن و حق طلبانه و ضديت آنها با سنتها و افکار ضد زن و نابرابر در جامعه است. هيچ شکي در آن وجود ندارد که زنان سهم بسيار تعيين کننده و سرنوشت سازي در تحولات آتي جامعه ايران خواهند داشت.اختصاص اين همه نيرو و امکانات براي مهار کردن و به تمکين کشاندن زنان، همه و همه بدليل ترس و وحشت از روزي است که زنان عليه جانيان حاکم برايران دست به قيام بزنند. 

 

 

 

 

 

گزارشی ازبرگزاري يک جلسه اطلاعاتي در مورد مسائل پناهندگي توسط وکيل Jan Axelsson در شهر مالمو سوئد

فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني واحد مالمو، سالانه با برگزاري جلسات اطلاعاتي درمورد مسائل پناهندگي،  پناهجويان ايراني مقيم در شهر مالمورا ازتصميمات دولت سوئد واداره مهاجرت درمورد سياست پناهنده پذ يري در کشور سوئد، مطلع ميسازد. آخرين مورد چنين جلسه اي در تاريخ اول ماه ژوئن ۲۰۱۰ برگزار گرديد. آقاي

 Jan Axelsson  وکيل شناخته شده و مجرب در امورپناهندگي که هم از وضعيت و تحولات سيستم حکومتي دولت ايران ومراجع قضائي آن اطلاعات کافي دارند و هم با کيس ها ومسائل متعدد پناهندگان ايراني آشنا هستند، ارائه کننده اين اطلاعات بودند که خلاصه مسائل مطرح شده،  نکات زير ميباشند:

 

 Janتوضيح داد کيس هاي پناهجويان ايراني را درحال حاضر درچهار گروه اصلي ميتوان خلاصه کرد. غيرازاين دلايل اصلي، کيسهاي ديگري نيزمطرح ميشوند. ليکن من درپيرامون اين چهارگروه صحبت ميکنم.

 

 ۱- شرکت درتظاهرات واعتراضات انتخابات رياست جمهوري:

 

 کساني مطرح ميکنند که درتظاهرات و شورشهاي خياباني انتخابات رياست جمهوري حدود سه سال پيش شرکت داشتند ودرآن رويدادها مسائل و مشکلاتي، ازجمله  شناسائي، دستگير ونيزتحت پيگرد قانوني قرارگرفته ومتحمل محدوديتهائي شده اند.

 کساني درگذشته نزديک با ارائه چنين کيسهائي توانستند اجازه اقامت بگيرند. ولي تاريخ مصرف و کاربرد چنين دلايل وکيسهايي پايان پذيرفته است. صرف مطرح کردن چنين دلايلي نميتواند درحال حاضربراي دريافت اجازه اقامت کافي باشد، مگر اينکه پناهجويان چنين دلايل را با موارد ديگر تکميل نمايند.

 

۲-  گروه وبلاگ نويسان:

 

 کساني مطرح ميکنند که وبلاگ نويسي ميکردند واينک که وارد کشورسوئد شده اند، کماکان در اين زمينه فعاليت دارند. شانس گرفتن اجازه اقامت ازاين طريق بالا است مشروط براينکه به نکات زير توجه شود. اداره مهاجرت يقين دارد که گروه وبلاگ نويسان از طرف جمهوري اسلامي شديدأ تحت کنترل و تعقيب هستند. واضح است  در اينجا منظور وبلاگ نويساني هستند که کار وفعاليت چشمگيري عليه اسلام، دولت جمهوري اسلامي و سران کار بدست آنها انجام ميدهند. اين نوع کار و فعاليت هاي سياسي و افشاگرانه خطراتي را متوجه آنها ميکند. چنانچه اداره مهاجرت تشخيص بدهد که نوع کار و فعاليتهاي انجام داده شده براي دارنده آن خطري بهمراه دارد و وبلاگ نويس تحت تعقيب از ناحيه جمهوري اسلامي باشد، تسهيلات قابل توجهي در دادن اجازه اقامت ميشود. گزارشات مستند و موثقي ازطرف دولت هاي دانمارک و انگستان گواه براذيت وآزار و نقض حقوق بشر براي وبلاگ نويسان درايران منتشر شده است. دريک مورد که يک وبلاگ نويس ازاداره مهاجرت پاسخ ردي دريافت ميکند، فرد مزبوردراينمورد، عليه تصميم اداره مهاجرت سوئد بدادگاه اتحاديه اروپا شکايت ميکند که شکايت وي پذيرفته ميشود. دادگاه مزبور خلاف رأي اداره مهاجرت رأي ميدهد و متقاضي موفق بدريافت اجازه اقامت از کشور سوئد ميشود.

 

يک روزنامه کثير الانتشار سوئدي تحقيقات ارزشمندي دراينمورد انجام داده ودريک مقاله  که درماه ژانويه ۲۰۱۲ منتشرکرده است مينويسد: “از پائيز سال گذشته حدود صد نفر وبلاگ نويس درايران (تا تاريخ انتشار مقاله مزبور)  دستگيرشده اند که دو نفرازآنها اعدام شده اند.” جالب توجه اينجاست که ابزار تکنيکي کشف و رديابي وبلاگ نويسان را دولت ايران ازاسرائيل خريداري کرده است. اداره مهاجرت يقين دارد که گروه وبلاگ نويسان از ناحيه جمهوري اسلامي شديدأ تحت کنترل و پيگرد بوده و بمجرد دستگير شدنشان تحت فشار، اذيت و آزار قرارگرفته وخطرات جدي تهديشان ميکند. درصورتيکه اسم وعکس وبلاگ نويس همراه مطالب منعکس شود، متن ومحتواي وبلاگ بمراتب چشمگيرترشده و متقائد کردن اداره مهاجرت درمُحق بودن براي دريافت اجازه اقامت مؤثرتر خواهد بود.

 

اگروبلاگ نويسي بگويد که درايران بدلايل رعايت مسائل امنيتي براي خود وخانواده ام نميتوانستم مقالات و مطالبم را باعکس وهويت واقعي خودم منتشر کنم، امري که کاملأ پذيرفتني است ولي توصيه اينست که بمجرد ورود بسوئد، چنين کاري را انجام دهيد. اين گونه عمل کردن باعث جلب اعتماد ميشود. ادامه کار به شيوه گذشته و گمنام درسوئد، نه تنها کيس شخص را ضعيف ميکند، بلکه باعث سلب اعتماد ميشود. مگراينکه براي اين کار دلايل موجّه وقابل قبولي ازجمله، نگراني براي  خانواده درايران و نظاي رآن ارائه کنيد که بايد بتوانيد چنين ادعاها را بنحوي ثابت نمائيد.

اگر درگذشته (زماني که درايران بوديد) در کار وبلاگ نويسي، فعاليتي نداشته ايد و پس ازآمدن بسوئد بويژه پس از دريافت جواب ردي، به اينکار مبادرت ورزيده ايد، واضح است که دليل چندان محکم و قانع کننده اي براي اخذ اقامت نخواهد بود؛ اما هر چقدر مطالب منتشره دروبلاگ تند و تيز باشد که مأموران امنيتي وابسته بدولت ايران درخارج کشور و در داخل را متوجه شما کرده و در صورت بدام افتادن خطراتي شما را تهديد کند، کاروفعاليتتان براي اداره مهاجرت بمراتب چشمگيرتر شده و شانس قبوليتان بيشتر است. براي اداره مهاجرت مهم است که کار وفعاليت شما دراين زمينه تصنّعي و مصلحتي نباشد و انگيزه شما از اينکار و چگونگي نحوه بياناتتان، صحت عملتان را گواهي بکند.  

 

۳-  تغييردادن دين و پشت کردن به اسلام:

 

تعداد قابل توجهي از پناهجويان ايراني درکشور سوئد، بدين مسيحيت گرويده ميشوند و با ارائه کيسي در اين زمينه تقاضاي پناهندگي ميکنند. اداره مهاجرت ميداند که دولت ايران دراينمورد سختگيري کرده ومرتکبين به اينکار را در صورت دستگيري، مورد اذيت و آزار قرارميدهد. بنابراين چنين اقداماتي يکي از شيوه هاي دريافت اجازه اقامت شده و کماکان ميشود.

 

براي اينکه اداره مهاجرت يقين حاصل کند که متقاضي، يک کار تصنّعي و مصلحتي ميکند تا ازاينطريق اجازه اقامت بگيرد يا اين رويگرداني از اسلام، يک تغييرعقيده جدي و واقعي است که از يک انگيزه و باورقلبي نشأت ميگيرد، فيلترها وآزمايشات سختتري را بکار گرفته است. ازجمله اين آزمونها، سؤالاتي نظيرسؤالات امتحاني  دراوراقي نوشته شده است که فرد مدعي گرويدن بدين مسيحيت را بدين طريق سؤال پيچ ميکنند تا در پاسخهائيکه دريافت ميکنند، صحت و سقم ادعا را بررسي کنند. متقاضي با داشتن چنين کيسي، بايد اداره مهاجرت را قانع کند که از دانش و معلومات کافي دراين زمينه برخور دار بوده وچنين انتخابي يک انتخاب کاملأ قلبي و عقيدتي است نه تصنّعي و مصلحتي. براي اجتناب ازاطاله کلام دراين گزارش، از ذکرسؤالات متعدد خودداري ميشود وعلاقمندان به مطلع شدن ازجزئيات امر، ميتوانند با فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني تماس بگيرند.

 

درصورتيکه اداره مهاجرت يقين داشته باشد که تغييرعقيده پناهجوازانگيزه قلبي است، او را واجد شرايط براي دريافت اجازه اقامت تشخيص ميدهد. اين نکته بسيار مؤثر است که متقاضي، زمينه وعلت العلل گرويدن به مسيحيت يا اديان ديگر را عطف بماسبق بکند و با توضيحات خود اداره مهاجرت را قانع نمايد که چرا نائل شدن باين تمنّيات قلبي درگذشته برايش مقدورنبود. چنانچه متقاضي بعد از دريافت پاسخ ردي باينکار مبادرت ورزد، متقاعد کردن اداره مهاجرت باين باور سختتر ميشود. اين نکات شامل حال کساني ميشود که با کيس گرويدن به دين بهائيت، تقاضاي اجازه اقامت بکنند.

 

۴-  فعاليت ازنوع باصطلاح SURE PLACE  بعبارت بهتر، کاروفعاليت سياسي درمحل ومکان سکونت کنوني:

 

چنانچه متقاضي پناهندگي کاروفعاليت سياسي خود عليه رژيم جمهوري اسلامي را در ايران و قبل از ورودش به کشورسوئد، شروع کرده و در سوئد باين کار ادامه بدهد واين فعاليتها را بتواند ثابت کند، متقائد کردن اداره مهاجرت کار دشواري نيست و راه مناسبي براي دريافت اجازه اقامت ميباشد. از طرفي جمهوري اسلامي، قادر نيست همه فعالين سياسي را تحت کنترل داشته باشد. ازطرف ديگر، کساني با مهارت وهوشياري کارهاي سياسي درگذشته انجام داده اند که ازتيغ کنترل و دستگيري جمهوري اسلامي درامان مانده اند. ولي اينک امکان چنين کارهائي را درسوئد دارند که بتوانند بصورت علني وگستر ده تر کار و فعاليت بکنند.

روشن است که هرنوع کار و فعاليت سياسي، الزامأ واتوماتيک بدريافت اجازه اقامت منجر نميشود.

فعاليت سياسي مورد نظراينست که کار و تلاش و کوشش بايد بنوعي برجسته شود که شاخکها وآنتنهاي جمهوري اسلامي را متوجه خود کرده وشخص را تحت تعقيب و پيگرد قرار بدهد. مثلأ شخص نقش رهبري در کار و فعاليت يا فعاليتهائي را عهده دارشود که اخبار اين مسئله بگوش ايادي جمهوري رسيده باشد. حتي ممکن است شخص، نقش رهبري هم نداشته باشد ليکن در اثر انجام يک کار چشمگير، توجه مامورين جمهوري اسلامي را بخود جلب کند. نظير اينکه شخصي در راديو همبستگي، گوينده راديو باشد و از اين طريق مداومأ مقالات سياسي عليه اسلام ودولت مطبوع بخواند.  

 

بطور خلاصه آن موارد از فعاليتهائيکه عليه اسلام ومقدسات مربوطه، عليه جمهوري اسلامي و سرکردگان آنها روشنگري وافشاگري کرده واز اين مجرا براي ايادي آن قابل  شناخت بشود. دراينصورت اداره مهاجرت متقاعد ميشود که درصورت بازگرداندن فرد بايران بکام مامورين جمهوري اسلامي افتاده وخطرات جدي تهديدش ميکند. ايشان درابتداي صحبتهايشان اشاره کردند تعلق و وابستگي گروهي به جريانهاي شناخته شده براي اداره مهاجرت، کاررسيدگي به پرونده پناهجورا راحتتر ميکند. زيرا اداره مهاجرت کارهاي تحقيقاتي درمورد اين گروهها که ازکشورهاي پناهنده خيز ميايند را انجام داده واز آنها شناخت نسبي وچه بسا کافي دارد. بمجرد ذکر تعلقات گروهي، اداره مهاجرت پناهجو را درکاتاگوري مربوطه قرار داده وبکارش رسيدگي ميکند. سپس در مصاحبه هاي فردي معيار ومحک ادعاها ودلايل مطرح شده را باشناخت واطلاعاتيکه در دست دارد مورد سنجش وارزيابي قرار ميدهد.

 

علاوه بر۴ مورديکه در بالا توضيح داده شد، نظر Jan اين بود که تعلقات گروهي به کردها، اقليتهاي بلوچ، برخي گروههاي جدائي خواه واستقلال طلب نظيرگروه جدائي طلب “الاهواز”، فعالين متعدد اينترنتي وسايتهاي ضد رژيمي وغيره از نمونه هاي شناخته شده براي اداره مهاجرت ميباشد. چنانچه شخص يا اشخاصي خارج از اين گروهها کيسهائي ارائه ميدهند، رسيدگي به پرونده چنين متقاضيان پناهندگي با تأخير و دشواري صورت ميگيرد.  

 

موارد ذکرشده دربالا نکاتي بودند که آقاي  Jan Axelsson براي شرکت کنندگان درجلسه توضيح دادند. در وقت طرح سؤالات مواردي گفته شدند که دراين گزارش اهم اين سؤالات و پاسخهاي مربوطه را باز گوميکنيم.

 

سؤال: دربررسي وتحقيقات پيرامون گفته هاي پناهجو، آيا اداره مهاجرت دولت سوئد با مأمورين جمهوري اسلامي چه در سوئد وچه در داخل ايران، وارد بحث و گفتگو و تبادل ارتباطات ميشود؟

 پاسخ:  نه. زيرا درچنين مواردي وکيل پناهجو، اداره مهاجرت را به افشاي هويت موکل خود درنزد جمهوري اسلامي محکوم کرده و اداره مهاجرت را به اين کار غير مجازمتهم ميکند.

 

سؤال: اگر کسي با پاسپورت واقعي خود از ايران خارج و وارد کشور سوئد شده و تقاضاي پناهندگي کند، چقدر شانس قبولي يا ردي دارد؟

پاسخ:  متقاضي در اينجا يک بار منفي دارد. ولي چنانچه کاروفعاليت چشمگيري انجام بدهد که اداره مهاجرت متقاعد شود، درصورت بازگشت به کشورش، خطرجدي درکمينش است، احتمال گرفتن اجازه اقامت زياد است.

 

سؤال: کسي  با اجازه کار بسوئد آمده ولي صاحبکار اينک کاري ندارد که او را استخدام کند. در ضمن کارياب، اجازه تحصيل دردانشگاه را هم دارد، سرنوشت وي چگونه ميشود؟

پاسخ:  اززمانيکه صاحبکار قبلي به اوجواب رد داده است، کارياب سه ماه فرصت دارد تا کار جديدي را پيداکرده وبدين طريق مجددأ تقاضاي اجازه اقامت بکند. درطول اين سه ماه لازم نيست کشور سوئد را ترک کند. چنين کاريابي ميتواند به ادامه تحصيل بپردازد. منتهي هزينه تحصيل و زندگي را بايد خودش متقبل شود.

 

سؤال: چنانچه کسي ازيکي ديگر از کشورهاي اروپائي تقاضاي ويزا کرده  ولي دوست دارد بدلايلي ازجمله داشتن قوم و خويش درسوئد تقاضاي پناهندگي بکند، آيا شانسي دارد؟

پاسخ:  نه. فرد بايد ازهمان کشورتقاضاي پناهندگي بکند. حتي اگرپايش رابه آن کشورنگذاشته باشد.

 

سؤال: تا چه مدت اثر انگشت در بايگاني (بانک اطلاعات) باقي ميماند؟

پاسخ: حداقل ده سال.

 

سؤال: چنانچه خانواده اي هنگام تقاضاي پناهندگي، فرزند زيرهيجده ساله داشته باشند، ولي دقيقأ هنگام اخذ تصميم براي دادن اجازه اقامت، فرزند مربوطه بالاي هيجده سال شده باشد، آيا جواب مثبت دريافت اجازه اقامت شامل وي هم ميشود؟ پاسخ: نه. فرد مزبور بايد براي اجازه اقامت خود دلايل اقناعي داشته باشد. اين تصميم متاسفانه خيلي غيرعادلانه ميباشد، ولي براي اداره مهاجرت يک معيارمحسوب ميشود. بطورکلي هر قانوني تبصره هائي دارد که ميتوان ازاين راه وارد بازي شد. مثلأ اگرچنين فردي مدعي شود، درصورت بازگشت به ايران، هيچگونه کفيلي درآنجا ندارد ازطرفي چه بسا جمهوري اسلامي او را دستگير کرده وانتقام پدر يا مادررا ازاو خواهد گرفت، راه مفري براي چنين شخصي وجود دارد. همچنين اگرچنين شخصي درطول مدت انتظارتوانسته باشد حداقل بمدت شش ماه کارسفيد و قانوني کرده و تمام موازين و استانداردهاي يک استخدامي درسوئد را انجام داده و درزمان تصميم گيري، اين کاررا بمدت يکسال داشته باشد شانس موفقيتش زياد است. البته بايد پاسپورت داشته باشد.

 

سؤال: يک خانمي بعنوان همزي وارد سوئد ميشود. ولي پس از مدت کوتاهي اين رابطه بهم ميخورد. ليکن زن تمايل دارد که درکشور سوئد ماندگار بشود ونميخواهد پاسپورت و مدارک هويتي خود را تحويل اداره مهاجرت بدهد، چه راهي براي وي وجود دارد؟

پاسخ: راهي وجود ندارد. مخصوصأ اگر مدت کمي درسوئد اقامت داشته باشد.                 

سؤال: سازمانهاي مدافع حقوق زن، تلاش ميکنند که قانون دو سال تحمل اجباري زناني را که براي برقراري باصطلاح رابطه همزيستي به شوهرانشان ميپيوندند را لغو کنند. البته درمعني واقعي اين قانون سه سال است نه دوسال. چنانچه زني قبل ازانقضاي اينمدت، مورد خشونت، اذيت وآزار مرد مربوطه قراربگيرد، آيا راه گريزي برايش وجود دارد که بتواند اجازه اقامت بگيرد؟

پاسخ: براي سهولت امر و رعايت حقوق انساني ازچنين اشخاصي، فرق نميکند زن يا مرد، اداره اتباع بيگانه سابق، قانوني تصويب کرد چنانچه فردي دراين کيس مورد اذيت وآزار قرارميگيرد بتواند ثابت کند که درحق وحقوق او اجحاف شده وبه لحاظ روحي وجسمي متحمل مضايقي شده است، ميتواند اجازه اقامت دريافت کند. اثبات اثرات اذيت وآزارجسمي – فيزيکي کاردشواري نيست ليکن اثبات اثرات روحي و رواني چنين موارد نامرئي دشوار است. اما غير ممکن نيست. چنانچه شخصي به لحاظ روحي ورواني تحت فشارو تحت اذيت وآزار قرار گرفته باشد، نا گزير براي برون رفت از مشکلات با اشخاص، نهادها ومراجع ذيصلاح درارتباط بوده وگواهي آنهارا با خود دارد. ارائه چنين گواهي و مداواها، مضاف برگفته ها وادعاهاي فرد، دلايل معتبري براي دريافت اجازه اقامت هستند. بايد توجه داشت، چنانچه شخص مورداذيت وآزار قرار گرفته، اگر مدت کوتاهي درسوئد اقامت داشته باشد، حتي مورد ضرب و شتم قابل توجهي هم واقع شده باشد، شانس چنداني براي دريافت اجازه اقامت ندارد.

 

سؤال: يک زن کرد بهمراه بچه ش، بدليل جنگ و دعوا و خشونتهاي قبيله اي ازکردستان ايران فرارکرده است آنطورکه وي ادعا ميکند، او از ناحيه قبيله مخالف، به اعدام محکوم شده وميخواهد با دردست داشتن چنين کيسي، درکشور سوئد اجازه اقامت بگيرد. اداره مهاجرت ازاومدرک ميخواهد که وي چنين ادعائي را ثابت کند. زن مزبورچه مدرکي ميتواند ارائه کند؟

پاسخ: اغلب اوقات، ازارائه کردن مدرک برداشت نادرستي استفهام ميشود. منظور اداره مهاجرت اين نيست که قبيله مخالف و دشمن اين زن بايد مدرک کتبي دال برقتل وي را صادرکند! چنين مدرکي وجود ندارد. منظور اداره  مهاجرت اينست که اين زن گواهي امر و صحت و سقم مسئله را بصورت قابل استناد و محکمه پسند بايد ارائه دهد.

 

سؤال: وقتيکه يک پناهجو پاسخ ردي گرفته و پليس طي نامه اي به او احظاريه ميفرستد که بايد با ما همکاري کني، بعبارت بهتر، منظور پليس چنين است که بيا  و خودت را تحويل ما بده تا به ايران ديپورت کنيم. آيا فرد ميتواند به پليس بگويد، دلايلي جديدتري دال براينکه من کار و فعاليتهائي را انجام داده ام که درصورت باز گشت به ايران جانم درخطراست و لذا از ديپورتم خودداري کنيد؟

پاسخ: پليس دراينمورد تصميم گيرنده نيست بلکه مجري اوامر است. چنين تغيير وتحولات جديد منجر به تجديد نظر در ديپورت شدن را بايد به اداره مهاجرت اطلاع داد. درصورتيکه اداره مهاجرت به اهميت امر واقف شده و قانع شود که لازم است در پرونده شخص تجديد نظر کند، دستور توقف ديپورت به پليس ميدهد تا پرونده مورد بررسي نهائي قرار بگيرد. چنانچه فرد تحت پيگرد، قبل از تصميم نهائي اداره مهاجرت دستگيرشده و در بازداشتگاه بسر ببرد، شخص ميتواند از بازداشتگاه حتي به زبان فارسي اداره مهاجرت را ازاتفاقات ورويدادهاي پيش آمده اخير مستحضر کند.

 

سؤال:لطفأ درمورد سرمايه گذاري درسوئد که بتوان از اينطريق اجازه اقامت گرفت توضيحاتي بدهيد.

پاسخ: سرمايه گذاري، بستگي بنوع وسوژه کاردارد که متحمل چه هزينه هائيست. آنچه که محرز است کسيکه قصد سرمايه گذاري دارد و وارد سوئد ميشود، بايد بعنوان تنخواه گردان مبلغ ۲۰۰۰۰۰ کرون براي تأمين معاش خود که بتواند دو سال روي پاي خود بايستد، بحساب بانکي واريز کند. اگرسرمايه گذاري توسط  دو نفر في المثل زن وشوهري صورت ميگيرد، اين مبلغ ۳۰۰۰۰۰ کرون است. چنانچه فرزند بالاي ۱۸ سال دارند، براي هر فرزند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ کرون بايد درحساب مورد نظر واريز کنند.

مدت دريافت اجازه موقت از اين مجرا اينک دوسال شده است. درحاليکه قبلأ يکساله بود. بطور کلي دريافت اجازه اقامت از طريق سرمايه گذاري بمراتب سختتر شده است. بزرگترين مشکل جدي، دانستن زبان سوئدي است. يعني کسيکه يک مغازه يا رستوراني داير ميکند بايد در حد رفع نياز زبان سوئدي بلد باشد. اگرسرمايه گذارادعا کند، من براي اموراداري اين پروژه شريکي دارم که زبان سوئدي بلد است و کارها را پيش ميبرد، اداره مهاجرت پاسخ ميدهد که صاحب کاردرعمل شخص ديگري غير از شماست نه شما. دراينصورت شما ميتوانيد در استخدام چنين شخصي باشيد و از طريق موازين استخدامي امور خود را پيش ببريد. البته انواع کارهائي نظير واردات و صادرات وجود دارد که الزامي براي دانستن زبان سوئدي نيست. پرواضح است، بستگي باين دارد که پروژه کار چيست.  

معيارهاي درآمد حقوقي وسايرهزينه هاي تعيين شده براي يک استخدامي بايد با نرم واستانداردهاي تعيين شده در جامعه سوئد مطابقت کند. چنين شخص واشخاصي حتمأ بايد پاسپورت داشته وقانوني وارد کشور سوئد شده باشند. وقتي که يک استخدامي ازاين طريق توانست دو سال کار بکند، ميتواند اجازه اقامت دائم بگيرد.

 

تهيه وتنظيم از

فاضل نادري از مسئولين فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني

  

علي عبدالمجيدي :کارنامه نظام جنايتکار جمهوري اسلامي

Ali_Abdolmajidi

وحشيگري از سوي حاکميت  جمهوري اسلامي  همچنان ادامه دارد . رفتار و عملکرد وحشيانه در خصلت اين نظام جهل و خون و جنايت است. در هر زمينه اي که نگاه مي کنيم شاهديم که نقض کردن حقوق انسانها در بالاترين سطح ممکن انجام مي شود. نظام حاکم از همان سالهاي اوليه از شيوه سرکوب  براي استقرار جمهوري اسلامي استفاده کردند و همه مخالفان سياسي را بزير ضرب گرفته اند.

 در اين سي و چند سال سال گذشته از نظام حاکم همه نوع قساوت ديده شده است. کساني که در بازداشتهاي موقت به سر مي برند و مشخص نيست که اصلا به چه جرمي و با چه هدفي دستگير شده اند و زير انواع شکنجه هاي روحي و جسمي و گذشته از آن ماهها در زندانها بلاتکليف هستند. فشار بر مردم در تمام عرصه ها ديده مي شود و حکومت با ايجاد کردن فضاي خفقان در کشور مي خواهد ثباتش را براي مدتي ديگر حفظ کند.

 

از مردم معترض و روزنامه نگاران و عکاسان و فعالين دانشجويي گرفته تا فعالين کارگري و اقليتهاي ملي و مذهبي و فعالين سياسي ، همه و همه در اين مدت هزينه هاي سنگيني را براي خواسته هايشان پرداخت کرده اند. نداشتن استقلال قاضيان و نبود سيستم مناسب براي قانونگذاري و اينکه هر کس براي خودش تصميم مي گيرد و هر نهادي براي خودش  يک ساز مي زند و يکي تأييد و ديگري تکذيب مي کند، همه نشاندهنده اين است که حکومت خود نمي داند بدنبال چه چيزي هست و در بلاتکليفي به سر مي برد. ضعف مديريت و رهبري و به بن بست رسيدن، چندين سال است مشهود به چشم مي خورد. کارنامه اي که حکومت ايران در زمينه حقوق بشر از خود بجاي گذاشته کارنامه اي سياه و رَد شده است که مسئولانش بايد پاسخگوي اين نوع اعمال و رفتار با مردمانش باشد و در مدت يکسال و نيم گذشته وضعيت بدون شک رو به وخامت رفته است و حکومت جمهوري اسلامي براي نگاه داشتن خود در رأس کار دست به اقدامات وحشيانه اي زده که از سوي هيچ کس حتي براي يک لحظه قابل قبول نيست. حکومت در اين مدت روزي نبوده که به هر دليلي با نقض کردن حقوق مردم در صدر اخبار رسانه ها ي دنيا نباشد.

مُطالبات مردم آنقدر زياد و انباشته شده هست که حکومت نمي داند پاسخ کدامين سوال را بدهد و سرپوش گذاشتن بر اين مطالبات هزينه سنگيني را براي رژيم خو اهد داشت که برگشت ناپذير است و اين گره کوري است که نظام خود در وضعيت کشور بوجود آورده است. دروغ گفتن و تهمت زدن در جامعه  نهادينه شده و فاتحه عدل و عدالت خوانده شده است. ايران همواره با نوع حکومت موجودش خط بطلان بر تمام آزاديهاي مردم مي کشد و چون حکومتشان بر پايه زور و استبداد بنا شده است از درجه ارزش ساقط است.

 

در اين ميان بسيار کساني بودند و همچنان هم اين رويه ادامه دارد که شرايط فرار برايشان مهيا شده و توانسته اند حداقل خود و گاهاٌ خانواده شان را از اين شرايط وحشتناک نجات دهند و پناه به کشورهاي ديگري آورند و خود را به عنوان پناهنده معرفي کردند  تا از هر نوع خطري مصون باشند. آن دسته که امکان مالي مهاجرت را دارند سختي و سنگيني چروسه مهاجرت را به جان ميخرند تا خود و خانواده خود را نجات دهند. اما راه اصلي نجات از شر حکومت اسلامي فقط مهاجرت نيست. چه در حال پناهندگي و مهاجرت و چه در صورت ماندن در ايران بايد براي سرنگوني اين نظام مبارزه کرد. تنها راه نجات سرنگوني جمهوري اسلامي است.

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی