مصاحبه شهناز مرتب با خانم ماندانا از پناهجویان متحصن در ورتسبورگ آلمان

 

 

 

mandana 1شهناز مرتب: لطفا خودتان را معرفی کنید و بگویید که از کی در آلمان هستید؟

ماندانا همت اسفه هستم از دوم سپتامبر ۲۰۱۲ در آلمان پناهنده هستم.

 

شهناز: چرا از ایران فرار کردید ؟

ایران کشوری است که یک انسان باید تمام رفتارهای انسانی خود را سرکوب و فراموش کند زیرا قوانین اسلامی در آن حاکم است و نه قوانین انسانی. من به خاطر داشتن رابطه با یک مرد که از نظر اسلام چنین رابطه ای نامشروع محسوب می شود و حکمش سنگسار است دستگیر شدم و بعد از نجات دادن جان خود به همراه دختر ۱۶ساله ام از کشور آلمان تقاضای پناهندگی  کردم.

 

 

شهناز: دوست دارم ببینم نظر شما بعوان یک زن در رابطه با قوانین اسلامی در ایران چیه؟

ماندانا: این قوانین را من از دیدگاه زنانه نگاه نمی کنم و به عنوان یک انسان باید بگویم که متحجر ترین حکومتی را که می شناسم حکومت اسلامی ست که الگوی دقیقی از اسلام هم اتفاقا می باشد و طبیعتا از هر مذهبی، بیشتر از این رفتارهای وحشیانه انتظار نمی رود خصوصا مذهبی مثل اسلام که مبنایش از صدر اسلام زن ستیزی بوده است و پیغمبرش خود را بر طبق آیات قران مجاز به همبستری با دختر ۷ ساله می داند.حکومت فعلی ایران هم که قوانین مجازات اسلامیش استخراج شده از چنین دینی می باشد تکلیفش روشن است که تا چه حد می تواند زنان را مورد تجاوز جسمی و فکری قرار دهد. من هم یکی از قربانیان دین، خصوصا دین اسلام و قوانین شریعه هستم.

 

 

وضعیت شما بعنوان یک متقاضی  پناهندگی  در آلمان چگونه است؟ اینکه آیا از نظر امنیتی محافظت میشوید چه تدابیری برای امنیت شما در نظر گرفته شده است؟

کشور آلمان نه تنها برای امنیت امثال من هیچ تدابیر امنیتی نمی اندیشد بلکه کلا برای فعالین سیاسی و مخالفین حکومت اسلامی هم هیچ تدابیری برای حفاظت در هر صورت باید بگویم که سیستم سرمایه همه جا حکومت می کند فقط با رنگ و لعابی دیگر. من در طول این یک سال که در کشور آلمان بوده ام با وجود اینکه دو ماه در خیابان در شهر وورتسبورگ علیه حکومت ایران و جنایت های این حکومت فاسد آخوندی مبارزه کردم جواب ردی از اداره مهاجرت این کشور دریافت نمودم و در حال حاضر پرونده ام در مرحله دادگاه و شکایت از این اداره می باشد.

 

 

شهناز:اگر به ایران برگردید چه سرنوشتی پیدا می کنید؟

همانطور که در بالا گفتم کشوری که همه چیز در آن ممنوع است و باید حتی جنسیت خود را که جزو طبیعت تو می باشد مخفی کنی و خود را زیر شریعت اسلامی تعریف کنی. بازگشت من به ایران با توجه به اینکه من رابطه ی نا مشروع در ایران داشته ام  یا منجر به سنگسار یا اعدام می شوم و یا اینکه همین بلا را خانواده خودم یا همسرم برسرمن خواهند آورد.  یعنی نه در خانواده خود امنیتی دارم و نه نزد حکومت کثیف و مذهبی مثل حکومت ایران.

 

 

 

خواست شما از دولت آلمان چیه؟

من از دولت آلمان اجازه زندگی می خواهم، حق برخورداری از یک زندگی  آزاد و برابرحق طبیعی هر انسانی است که در این کره خاکی زندگی می کند تا بتوانیم در سایه امنیت این کشور به زندگی خود ادامه دهیم

 

 

 

 

عبدالله اسدی: پاسخ به نامه کیوان از ایران تحت نام چند کلامی درد دل

abe-asadi

جناب آقای اسدی درود بر شما
من کیوان هستم از ایران، چند کلامی میخواهم درد دل کنم.
وقتی که در جو مسموم سرزمینی به نام ایران زندگی میکنی و با انسانهایی
برخورد داری که فقط و فقط منافع مادی و پیشبرد اهدافشان برایشان مهم است
و برای رسیدن به هر هدفی از هیچ کاری روی گردان نیستند. وقتی افرادی را
می بینی که به وضوح خیانت حکومت را در حق مردمانش می‌بینند و بازهم فقط
برای لقمه نانی تن به هر خود فروشی میدهند. وقتی …
آنوقت است که با تمام ظلمهایی که در حقت شده، در اولین فرصت سینه ات را
جلوی گلوله رژیم کثیف اسلامی سپر میکنی و بارها تا مرگ میروی و برمیگردی،
زمانی که با لباسهای غرق خون همرزمانت تنها میمانی که تنها و تنها بسیار
ساده و بچه گانه برای انتقام عمر از دست رفته شان آمده اند تا شاید با
فدا کردن جانشان آینده بهتری برای کودکان این کشور بسازند و وقتی به
خود میایی میبینی خیل عظیم جمعیت معترض نه تنها برای اعتراض و آزادی
خواهی نیامده اند بلکه به نوعی شرف و حثیت کشته شدگان را هم زیر سئوال
میبرند و موضوعی به اهمیت تغییر حکومت را فقط پیک نیکی در میدان آزادی
فرض کرده اند و در حالی که فقط چند متر آنطرف تر جوانان این کشور برای
آزادی و رفاه آنها همچون میدان جنگی تمام عیار به گلوله بسته شده اند،
تمام اعضای بدنت درد میگیرد و به سادگی پایان راه برایت روشن می‌شود.
وقتی ۸۰% مردم کشورت جرات فکر کردن در مورد اعتقاداتشان را ندارند و با
کوچکترین چالش در مورد دینشان حتی موضوع بحث را عوض میکنند تا مبادا به
جهنم بروند. وقتی هر روز با انسانهایی در تماسی که با لباس نجس دین دست
به هر کثافت کاری میزنند و روی پست فطرت ترین آدمها را سفید میکنند.
با خود میگویم که آیا هنوز کسی در بین هم وطنانم وجود دارد که قدرت
اندیشیدن داشته باشد. یا اینکه به رایگان زمان و آسایش خود را صرف کمک به
دیگران کند، آنگاه با اشخاصی همچون عزیزان فدراسیون و نماینده آنها آقای
اسدی آشنا میشوم و زبانم قاصر از تشکر و سپاس در برابر بزرگی و لطف اینان
می‌ماند.
از صمیم قلب دست تک تکتان را میبوسم و درمقابلتان سجده میکنم شاید الله
بزرگی و عظمت را از شما بیاموزد.
کیوان

………………………………………………………………………………………………..

عبدالله اسدی

پاسخ به نامه کیوان از ایران تحت نام چند کلامی درد دل

کیوان عزیز: من هم به شما درود می فرستم.واقعیات زیادی در نامه درد دل شما در مورد ایران  وجود دارد. باید بپذیریم که ۳۳ سال حاکمیت یک رژیم توتالیتر فاشیستی – مذهبی با توسل به احکام الاهی و برقراری حکومت آپارتاید جنسی و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم، علی رغم میل من و شما جمهوری اسلامی توانسته است فرهنگی را که شما در نامه ات به آن اشاره می کنید به باور بخشهای از مردم آن کشور تبدیل کند.

 

کیوان عزیز من هم با شما موافقم اینها روی پس فطرت ترین آدمها را سفید کرده اند تا بتوانند به هر قیمتی که شده به حاکمیت سیاه خود ادامه دهند. اما نباید فراموش کنیم که حکومت اسلامی در دام موجی از نفرت و بیزاری مردم بسر می برد و نفرتی که از جمهوری اسلامی در ایران وجود دارد برابر است با نفرتی که جامعه جهانی و افکار عمومی جهان از هیتلر دارند. حکومتی که نهایت فقر و بدبختی را به مردم خود تحمیل کرده است، حکومتی که پایه هایش بر مبنای  اطاعت کور کورانه از دین و ایدئولوژی اسلامی بنا شده است، حکومتی که بیشترین و بزرگترین آوارگی را به مردم تحمیل کرده است،حکومتی که مناسبات اداری و فرهنگی خود را بر پایه دروغ و دزدی و رشوه و فساد گذاشته است باید از ریشه کنده شود.

رژیم اسلامی حتی روی مناسبات و مرودات ساده مردم تاثیرات بسیار منفی گذاشته است برای مثال جوانان برای شرکت در یک مهمانی ساده و خصوصی مجبور می شوند حتی به خانواده هایشان دروغ بگویند و برای حفظ امنیتشان در بسیاری از این نوع مهمانی ها هزار بار گریز بزنند تا برای شرکت در محل از قبل تعیین شده از گزند نیروهای امنیتی و ضد شادی محفوظ بمانند.

 

کیوان عزیز من نگرانی و عصبانیت شما را درک می کنم ولی با این حال تنها راه نجات این است که دست در دست هم بگذاریم در میان جوانان، مجتمع های  کارگری، مدارس، دانشگاهها، محل کار، استادیوم های ورزشی، محلات مسکونی و مهمانی ها و هرجا که ممکن است برای انداختن جمهوری اسلامی اتحاد و همبستگی ایجاد کنیم. اتحاد و همبستگی در میان بخشهای مخالف و مختلف مردم معترض این خاصیت را ایجاد می کند که تا هرجاکه اعتراضی برپا می شود به آن بپیوندند، آن را تقویت کنند و هر جرقه کوچک را به یک شعله بزرگ آتش علیه جمهوری اسلامی تبدیل کنیم. باید بتوانیم این همه خشم و نفرت را علیه جمهوری اسلامی هماهنگ و  متحد  کنیم.

 

کیوان عزیز در آخر، من هم  از اینکه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و شخص من را  مورد لطف و محبت خود قرار داده اید از شما تشکر می کنم و دستانت را از دور بگرمی میفشارم.همان طور که شما متوجه هستید فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از ۲۴ سال پیش تابحال در بسیاری از مناطق جهان بدون در نظر گرفتن ملیت، نژاد، مذهب، جنسیت و گرایش جنسی و باور سیاسی از حقوق پناهندگان به عنوان انسان دفاع کرده و این تلاش ها همچنان ادامه دارد. مسلما نامه محبت آمیز شما و بسیاری از پناهجویان و بستگان آنها به ما نیرو می دهد و فعالین فدراسیون را در ادامه این مبارزه راسخ و دلگرمتر می کند.

 

قایق حامل بیش از ۱۵۰ پناهجو که عازم استرالیا بود غرق شد

روز پنج ‌شنبه، ۳۰ اوت ۲۰۱۲، پس از غرق شدن قایق حامل پناه‌جویانی که از اندونزی عازم استرالیا بودند،‌ اعلام شد که ۵۵ تن از آنان نجات یافته و حدود یک‌صد تن دیگر کشته و یا ناپدید شده‌اند.

تلویزیون الجزیره، به دنبال آخرین جستجویی مقامات اندونزی برای نجات پناهجویان اعلام کرد که، در ساعات پایانی روز پنج‌شنبه به وقت محلی، شش نفر توسط یک کشتی باری و ۴۹ تن توسط خدمه یک کشتی نیروی دریایی استرالیا که به محل حادثه اعزام شده بود، از آب گرفته شدند.

قایق غرق ‌شده حامل بیش از ۱۵۰ نفر پناه‌جو، عمدتن از کشورهای ایران، افغانستان و سری‌لانکا بود که با ظرفیتی بیش از حد مجاز، یکی از بنادر اندونزی را به مقصد جزایر کریسمس در استرالیا ترک گفته بود. قایق متلاشی شده ‌شب چهارشنبه، زمانی که در ۱۵ کیلومتری سواحل «جاوه» قرار داشت، پیام کمک اضطراری فرستاده بود ولی گفته می شود پنج  ‌ساعت بعد، در ۷۵ کیلومتری جنوب‌غربی سواحل «جاوه» دچار حادثه می شود.

بر پایه این گزارش، عملیات جستجو و نجات توسط تیم استرالیایی کماکان ادامه خواهد داشت، با این حال مقامات ایمنی دریایی این کشور (ASMA) اعلام کردند که به دلیل محدودیت دید در شب، تا صبح جمعه توانایی چندانی برای اجرای موفق عملیات ندارند.

خاک جزایر کریسمس واقع در شمال غربی استرالیا، مقصد بسیاری از پناه‌جویانی است که توسط قایق ‌ با ضریب ایمنی بسیار پایین و حمل تعداد مسافرانی بیش از حد مجاز، بنادر اندونزی را به صورت غیرقانونی ترک می‌کنند و این عمل در بسیاری از موارد، باعث رخ ‌دادن حوادث ناگوار می‌شود. این دومین حادثه غرق‌ شدن قایق حامل پناه‌جویان در هفته اخیر بوده است. طی ماه جاری، حدود هفتاد تن دیگر نیز در سواحل استرالیا کشته یا ناپدید شدند. متاسفانه در یک سال گذشته حوادث دریایی مسیر اندونزی به استرالیا به حدود سیصد تن رسید.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از همه متقاضیان پناهندگی می خواهد که از رفتن به استرالیا از طریق قایق های چوبی و از راههای قاچاق خودداری کنید. تاریخا ثابت شده است که باندهای قاچاق برای انتقال پناهجویان از اندونزی به طرف جزایر کریسمس از قایق های استفاده می کنند که دارای کمترین ضریب امنیتی و با دو برابر ظرفیت به طرف جزایر کریسمس به حرکت درمیایند. 

متقاضیان پناهندگی نباید بی گدار خود را به آب بزنند قایق های چوبی  که تابحال  ثابت شده است دارای کمترین ضریب امنیتی هستند و قاچاقچیان سودجو این قایق ها را با دو برابر ظرفیت در آبهای اندونزی به طرف جزیره کریسمس و بدون کوچکترین امکانات ایمنی به حرکت در میاورند. این همه تراژدی انسانی یکی پس از دیگری در آبهای استرالیا، برای بازماندگان و بستگان آنها به عنوان یک خاطره و یک تجربه تلخ و جان گداز بماند.

بالاخره آنهای که غرق می شوند دنیای زنگیشان تمام می شود و برای همیشه چشم از دنیای هستی خواهند بست، ولی تاثیرات مرگ جان گداز آنها برای سال های سال بر روح و روان بستگان و بازماندگان این فاجعه باقی خواهد ماند.درست است که دولت های به اصطلاح پناهنده پذیر برای ورود پناهجویان به  این کشورها محدودیت های بسیار غیر انسانی ایجاد کرده اند ولی با این حال نه تنها متاقاضیان پناهندگی نباید زندگی را به جان بخرند،بلکه باید سعی کنند خود و کودکانشان را در نهایت سلامتی  به مقصد برسانند.متاسفانه بسیاری از سرنشینان آخرین قایق غرق شده و قایق های قبلی در آبهای اندونزی کودکان بوده اند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی درگذشت آنها را به بستگان و بازماندگان این واقعه تلخ را به آنها تسلیت می گوید و خود را در غم و اندوه آنها شریک می داند.

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۳۱ اوت ۲۰۱۲

 

 

 

آزیتا رزازی: حکومت سیاه جمهوری اسلامی

azita 160 x 239

با گذشت سه دهه حاکمیت سیاه اسلامی بر مردم ایران و تاراج جان و مال و ناموس مردم  به رهبری خامنه ای جنایتکار و رئیس ولایت مطلقه فقیه بر کشوری پهناور پوشانده شد و خاکستری از قتل گاه جنگ ،اعدام ، خفقان و زندان اسلحه و چماق تحقیر و توهین غارت و دزدی و اشاعه فرهنگ  و عقب مانده زندگی مردم ایران را به سیاهی و تباهی کشاند و هر بلای که فکرشو نمی کردی بر مردم یک کشور آورد.

اشاعهء فقر و اعتیاد و بیکاری یکی از دستاوردهای حکومت اسلامی اسلامی برای مردم ایران بود. سه دهه جنایت گسترده علیه مردم ایران، سه دهه تحمیل بی حقوقی، سه دهه سرکوب وحشیانه طبقه کارگر در ایران و ممانعت از ایجاد سازمانها و تشکل های کاری، سه دهه تحمیل آپارتاید جنسی و تحمیل ارتجاعی ترین قوانین علیه زنان در ایران، کشتار زندانیان سیاسی، شکنجه وحشیانه زندانیان و اعتراف گیری و دستگیری و خانه گردی و تفتیش عقاید به شکل بسیار زمخت و نژاد پرستانه جزو دستاورد های دیگر حکومت اسلامی برای مردم ایران بود.

هیچ چیز در ایرن سرجای خود باقی نمانده است از اول مهرماه قرار است برای دختران داشجو طرح کنترل جنسیتی به اجرا گذشته شود و از نوع مانتو تا کفش و جوراب،آز ناخون تا میزان آرایش و از نوع تلا و زیورآلات تا نوع دامن تا حجاب و هر نوع پوشش دیگر تحت کنترل قرار گیرد و میخواهند با وارد کردن این فشارها از علاقه دختران به ادامه تحصیل عملا جلوگیری به عمل آورند.

 این سرداران صدر اسلام می خواهند روی حافظه سیاسی مردم تاثیرات منفی بگذارند و آنها را دچار گیجی و سر درگمی کنند. ولی کور خوانده اند مردم در کمینشان نشسته اند جرقه ای که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ صورت گرفت میزان تنفر و آمادگی مردم را برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خوبی نشان داد.با نوشتن یک مقاله کوتاه از جنایت ادواری سیاه بر سران کافی نبوده و امکان پذیر هم نیست این اشاره کوتاه فقط برای بازماندگان نسل سوخته معنای هزاران کتاب دارد کلماتی مثل تیر و ترکش، موشک و خمپاره، آژیر قرمز،آوارگی و جنگ زدگی، امتحان سه مرحله ایی، گزینش و …

بله قصه سرکوب مردم از همان روزها شروع شد و امروز همان چشم اندازی است که برای ایران رقم زدند و در جنگ بی بهانه نسل پرسشگر را بنام مکتب شهادت به قتلگاه بروند و بر پشته ای از کشته ها بیرق سبز یا حسین نشاندند و سالها در سایهء این بیرق اشک سرد و دل داغ دیدهء مادران ایران را در زیر چادری سیاه از جنس خانوادهء شهداء مدفون کردند .

آن نسل رفت و نسل پرسشگر دیگری آمد، نسل دانشجو، جوان، نگران و پرشور و شورشی، نسلی که فقط به یک اشاره میتوانست تمام سرهای سازندگی را خراب کند نسلی که فقط به یک رهبری نیاز داشت که به آنها یاد بده برای سازندگی بجز شر چه چیزهای دیگری باید ساخت اما این نسل هم به سادگی به نسل سوت و کف و روسری آبی متهم شد و از بالای ساختمان کوی دانشگاه بنام فاطمه و زینب به حیاط دانشگاه پرتاب شد و در همانجا ماند.

 

و اما بعدا، نسل خشم و نسلی که پس از سالها حضور در صحنه و این باربه بهانه رای منو پس بده به خیابانها آمدند و احمدی نژاد سرپاسدار تیر خلاص زن، آنها را  خس و خاشاک فرض کرد و دستور دادند تا در نهایت بی رحمی به بسیاری از بازداشت شدگان تجاوز جنسی کنند تا وحشی گری  اسلام عزیزشان به جهانیان بشناسانند.   

 

شهریار کاشانی: به داد آذربایجان برسید

shahriar kashani

روزهای گذشته روزهای غمگین آذربایجان بوده. اشک، خون، حسرت در این روز‌ها که آذری زبانهای ما در غم عزیزانشان غوطه ور شده اند. تلویزیون ایران کمترین بخش برنامه‌ها را به این موضوع اختصاص داده طوری که کشته شدن مزدوران ارتش تروریستی اسد مهمتر از جان چند صد نفر از هم وطنان آذری ماست؛ طوری که حتی در بین این همه عزاداری این مردمان زجر کشیده برنامه سخیف و مسخره (خنده بازار) را پخش کرده است! آخر مگر چند نفر در این کشور باید بمیرد که عزای عمومی اعلام شود؟!! تازه در همین آمار که تلویزین ایران  پخش کرده است آنقدر تعجب برانگیز است که حتی جناح راست حکومت هم واکنش نشان داده است. اگر فقط در هر کدام از این روستاها ۱۰۰ نفر زندگی‌می‌کرده است. میشود ۱۲۰۰ نفر نه ۲۵۰ نفر کشته همه اینها به کنار جناب آقای دکتر ۲ روز مانده  به اجلاس مکه آنهم عربستانی که دشمن قسم خرده ایران‌است نه تنها سفر را لغو نکرده بلکه آقای بقائی و مشایی و چندین وزیر دیگر را هم برده است.دریغ از یک پیام تسلیت!

در شمال ترکیه چند سرباز کشته میشود نخست وزیر  سفر را نیمه رها کرده از کره جنوبی باز میگردد اما در ایران دکتر ۲ روز زودتر میرود! آقای خامنه‌ای در دیدار با رؤسا و اساتید دانشگاها حتی یک کلمه راجع به زلزله حرف نمی‌زند. ایشان هفته پیش برای مسلمانان میانمار اشک میریختند که به نظر من اشک تمساح است راجع به هموطنان خود حتی یک اشاره نمیکند یا حتی تسلیت نمی‌گوید.

خدایا به داد آذربایجان برس

تسلیت به تمام آذری‌های  نازنین

شیدا کاشانی: نگاهی به نطق خامنه ای در مورد ازدیاد جمعیت در ایران

sheida kashani

چندی است که رهبر و مسئولین نظام همه به فکر رشد جمعیت ایران انجام در وضعیت نابسامان اقتصادی ایران افتاده اند .اینکه این بحث درست است یا نه  از دو جهت مورد نظر است:

– نخست، در جامعه که وضع معیشت مردم به شدت تحت تاثیر‌های همه جنبه آمریکا و متحدانش است و به فجیح‌ترین وضع رسیده که طبق امار بانک مرکزی زندگی‌در شهر تهران ۱،۶۰۰۰۰۰ هزار تومان خرج بر می‌دارد با حقوق ۵۰۰۰۰۰ هزار تومن چگونه است؟ خدا می‌داند!!

چرا که همگان می‌دانند که آمار و ارقام دستگاهای دولتی همگی‌از واقعیت دور است. برای دانستن خرج واقعی‌در تهران باید در کوچه پس کوچه و بازار ارقام را پیگیری کرد. گواه این قضیه چندی پیش مرغ در بازار کیلوی ۹۰۰۰ هزار تومان بود ولی‌دولت میگفت ۵۰۰۰ هزار تومان است!

باری به هر جهت گویا این تصمیم گرفته شده است زیرا وزیر بهداشت و درمان خانم دکتر مرضیه دستجردی در نطق هفته پیش گفته‌اند؛ سیاست حال حاضر وزارت خانه مورد نظر تولید و زاد و ولد است چرا؟ چون رهبری در نطق خود فرموده که ایران جای زندگی‌برای ۱۵۰/۲۰۰ میلیون انسان را براحتی دارد.عجب!!

در حال حاضر که جمعیت ایران کمی‌بیش از ۷۵۰۰۰۰۰۰ نفر است و جامعه جوان محسوب میشود که علاوه بر دارا بودن بیشترین منابع ارزان انرژی جهان از نظر نفت و گاز است و همچنین میزان قابل توجهی‌قشر تحصیل کرده و نیروی کار فراوان دارد. طبق اعلام سازمان امار ایران نرخ بیکاری در کلّ کشور در سال ۱۳۹۰ ۱۱.۸% بوده که البته در کرمانشاه ۲۰% و در یزد ۲.۳%بوده است.

همانطور که در بالا ذکر شد آمارهای دولتی چون با سیاست دخیل است و دخل و تصرف در آن صورت می‌گیرد قابل استفاده نیست. به هرو  اگر همین آمار دولتی را مبنا قرار به دهیم چگونه میشود با جمعیت ۷۵/۰۰۰/۰۰۰ درصد بیکاری بالای ۱۱% داریم میتوانیم برای جمعیت ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رفاه آسایش امنیت و شغل درست کنیم؟

در جوامع پیشرفته اروپایی مانند کشور سوئد که در رفاه و امنیت اجتماعی همیشه جز ۱۰ کشور اول دنیاست، تشویق عموم جامعه به تولید و زاد ولد زمانی‌اتفاق میفتاد که همه گزینه‌ای رفاهی آماده است نه مانند ایران که یک روز رئیس جمهور می‌گوید زاد و ولد کنید ما ۱۰۰۰۰۰۰ تومان به حساب کودک می‌ریزیم که بعد از ۱۸ سالگی با سودش تحویل بگیرد. تو گویی همه مشکل با ۱ میلیون کذایی حل میشود

آن هم بعد از چند وقت تصمیم کنسل میشود. البته فقط و فقط طبقه فقیر ممکن است به حرف حاکمیت عمل کنند. وگرنه طبقه متوسط و مرفه جامعه تا زمانی که از رفاه  اولاد خود   مطمئن نشوند این کار را انجام نمی‌دهند.

 

– دوم، در جوامع دیکتاتوری مانند ایران دیکتاتور فکر می‌کند هرچه جمعیت بیشتر باشد دنیا از آن کشور بیشتر می‌ترسد و این یک برگ در مذاکرات و قدرت منطقه‌ای است غافل از اینکه آمریکا چین را به کشور مرفه تبدیل کرد چرا که طبق آمار طبقه مرفه به ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رسیده است.

بیچاره زنان که باید بازیچه دست فاحشه مغزان دینی گردند.

 

شیدا کاشانی

 

فعال حقوق زنان

عبدالله اسدی:پاسخ به دو سئوال پناهندگی

abe-asadi

همبستگی: همیشه متقاضیان جدید پناهندگی با این نگرانی پا به  این عرصه می گذارند که هنگام درخواست پناهندگی با چه سئوالاتی مواجه می شوند و چگونه باید پاسخ بدهند، به دنبال کسانی می گردند که آنها را با اصل مطلب آشنا کنند. متاسفانه بسیاری از متقاضیان پناهندگی از همان ابتدای درخواست پناهندگی بناچار با اطلاعاتی عموما ناکافی و بعضا غیر واقعی و دست چندم وارد این پروسه می شوند. به همین دلیل این دسته از پناهجویان از همان روز اول بدلیل عدم اطلاعات کافی و دانش پناهندگی در طی مدت کوتاهی دلایل پناهندگیشان رد می شود و سالها سرگردان و بدون اقامت در بدترین شرایط زندگی قرار می گیرند. از نظرشما هم به عنوان دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و هم به عنوان شخصیتی مطلع و شناخته شده در این عرصه، اولین سئوالی که در مقابل متقاضی پناهندگی قرار میگیرد در چه رابطه ای خواهد بود توضیحات شما در این مورد چیست؟

عبدالله اسدی: ممکن است بپرسند چرا کشور خود را ترک کرده اید؟ بهتر است گفته شود من از سوی دستگاههای قضائی و امنیتی ایران تحت پیگرد قانونی بوده ام. پرسش بعدی ممکن است این باشد که چرا تحت پیگرد قانونی بوده اید؟ برای پاسخ هرچه روشنتر به این سئوال لازم است به چند نکته از شاخصهای پذیرش پناهندگان اشاره کنم. برای مثال بجرم فعالیت سیاسی و عضویت در یک تشکل سیاسی، یا گرایشات مختلف جنسی برای مثال همجنسگرایی، بجرم تعلق به اقلیتهای ملی و قومی و همینطور اقلیت های مذهبی. منظور من این نیست که هرکس می تواند همه این شاخصها را به عنوان دلایل پناهندگی خود به مقامات امور پناهندگی معرفی نماید؟ اینهایی که اشاره کردم رئوس معیارهای پذیرش پناهندگان است.

 اما متقاضیان پناهندگی از ایران  باید به این نکته توجه داشته باشند که به ایرانیان به دلایل قومی و ملی اقامت نمی دهند. هرکدام از این مشخصات براساس سند کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ و تهیه و تنظیم پرتکل ۱۹۶۷ شاخصهای اصلی پذیرش پناهندگان محسوب می شوند و شما بعنوان متقاضی پناهندگی باید دارای یکی از این مشخصات باشید تا بعنوان پناهنده پذیرفته شوید. ولی درایران قانونا برای آنهایی که دین اسلام را ترک می کنند و برای مصرف کنندگان مشروبات الکلی ۳۰ تا ۷۰ ضربه شلاق و مشخصا برای افرادی که بجرم سه فقره مصرف مشروبات الکلی دستگیر می شوند  حکم اعدام صادر می کنند، توهین به مقامات حکومتی و مقدصات قانونا حکم ارتداد دارد. زنان بجرم زنای محصنه قانونا با مجازات مرگ مواجه می شوند. ولی بهرحال زنانی که مورد ظلم قرار می گیرند چنانچه بتوانند موقعیت غیر قابل تحمل خود را در مصاحبه با کارمندان و وکلای امور پناهندگی اثبات کنند می توانند از کسب حق پناهندگی برخوردار شوند. سعی من این است نکاتم را حول و حوش همین دو سئوال متمرکز کنم دربخشهای بعدی در جزئیات بیشتری به جنبه ها و سئوالات مهمتری هم اگر فرصت کنم  می پردازم.

همبستگی: می پرسند چگونه به این کشور رسیدید، از چه راهى؟ در این مورد چه توضیحاتی برای متقاضان پناهندگی دارید؟

عبدالله اسدی: تجربه کار در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی نشان می دهد که بسیاری از متقاضیان پناهندگی این موضوع را بی جهت برای خود بزرگ و پیچیده می کنند و یا تصورشان این است که اگر بتوانند مسیر رسیدنشان را به کشور مورد نظر درست توضیح بدهند حل بقیه مسایل راحتتر می شود؛ درصورتی که این طور نیست. اگر پرسیده شد از چه طریقی  مثلا به هلند وارد شده اید؟ پاسخ متقاضی باید کوتاه و جامع به این شکل باشد: هوایی از طریق استانبول. لازم نیست شخص متقاضی پناهندگی در پاسخ به چنین سئوالی یک تنه کوه به کوه و شهر به شهر را توضیح دهد؛ مگر اینکه مصاحبه کننده همه چیز را وجب به وجب بپرسد و شما هم مجبور شوید به همه آنها پاسخ بدهید. هدف کارمندان دولت برای  طرح سئوال در مورد مسیر این است که بدانند مسیری که شخص متقاضی پناهندگی از آن آمده است اساسا درست است و اصلا در این وقت و ساعتی که شخص متقاضی پناهندگی به آن اشاره دارد، برای مثال پرواز مثلا ترکیش ایر از این مسیرصورت گرفته است و یا اساسا صورت می گیرد یا نه و یا ببیند این متقاضی پناهندگی اساسا در مورد مسیری که از آن آمده است اندک اطلاعاتی دارد یا نه؟

کسانی که با ویزا سفر می کنند و با ویزا خود را معرفی می کنند مشکل توضیح در مورد مسیر را ندارند. مسیر زمینی هم به همین صورت است اصلا لازم نیست متقاضیان پناهندگی با جزئیات همه چیز را در مورد مسیر سفر خود توضیح بدهند. اما توجه داشته باشید در مورد دلایل پناهندگی و اینکه چه ترسی و چه فشارهایی باعث خروج شخص متقاضی پناهندگی از کشور شده و چه ماجراهایی در زندگی وی اتفاق افتاده است لازم است با جزئیات بیشتری آنها را برای مقامات امور پناهندگی توضیح دهد. تاکید می کنم منظور من هر ماجرا و داستانی نیست؛ منظور من ماجراهایی است که در آن جان و زندگی شخص متقاضی مورد تهدید قرار گرفته باشد و با هم ربط داشته باشند.

*********

 

 

 

 

فاضل نادری:دموکراسی وارونه!

Fazel_1

روز سه شنبه ۱۷ ژوئیه، دادگاه استان Skåne در شهر مالمو، بکاررسیدگی به پرونده تروریست وراسیست جنایتکار بنام پتر مانگس (Peter Mangs) را پس از۲۲ روز پایان داد. این جنایتکار راسیست وآدمکش ۴۰ ساله سوئدی، در طول متجاوز از ۱۲ سال،  سه نفررا بقتل رساند و به ۱۴ نفر  بقصد کشت تیراندازی کرد. وی ازجانب دادگاه، پلیس، محققین رسیدگی به کار مجرمین جنائی، مطبوعات و رسانه های جمعی، به قاتل قتلهای زنجیره ای نامگذاری شد. تمام مقتولین و مضروبین وی، بجز یک دختر ۱۹ ساله سوئدی (که از بدشانسی دراین رویداد، موسیاه بود) همگی خارجی تبارمیباشند.

 

گرچه درطول سه هفته دادگاه طولانی مدتش، انگیزه این قتلها وترورهایش را بطور صریح توضیح نداد، ولی در لابلای سخنان و دفاعیاتش، عنوان کرد که قربانیان مزبور طفیلی های مفتخوراین جامعه وهزینه بگیران از اداره امور اجتمائی میباشند. چنین اظهاراتی دلایل سیاسی، ایدئولوژیکی و تنگ نظرانه تمام راسیستهای آدمکش و جنایتکار است که عنوان میکنند.

 

پتر مانگس، با هوشیاری وزرنگیهای تبهکارانه اش دادگاه، دادستان وهمکارانش، شاهدان دردادگاه و شرکت کنندگان از طرف مطبوعات و رادیو و تلوزیون را به سُخره گرفت وبه همه چیز با تمسخر خیره میشد. درپاسخ به سؤالات دادستان، وابستگان مقتولین ومضروبین وغیره جوابهای غیرمربوط ، سربهوا وگمراه کننده میداد و سرش را پائین میانداخت و به آنها ریشخند میزد. بهمین دلیل به مارمولکی ملقب شد که متناسب با شرایط، رنگ عوض میکند.

 

او صریحأ دردادگاه مطرح کرده است که از مبانی نظری هیتلر درضدیت با یهودیان وسیاه پوستان دفاع میکند. از کار  راسیستی، تروریست آندرس بریویک ) ( Anders Breivik درنروژ که منجر به کشته شدن بیش از ۹۰  نفرانسان بیگناه شد وهرگز نه تنها احساس پشیمانی نکرد، بلکه پشیمان از اینست که چرا نتوانست بیشتر از اینها  بکشد! دفاع میکند. از وقتیکه پتر دستگیر شد، تحقیقات پیرامون اوشروع شد، با دردست داشتن شواهد ومدارکی که بمرور زمان بیشتر و بیشتر و قویتر میشد، برای پلیس محرز شد، قاتل وجنایتکاری که در طول مدت متجاوز از۱۰-۱۲ سال خوف ووحشت در شهر مالمو براه انداخته است را دستگیر کرده است. این جنایتکار متبحر، چنان خوفی در شهر مالمو، بویژه در میان خارجیان مقیم این شهر، ایجاد کرد که همه را محتاط کرده بود که شب هنگام، در ایستگاهای اتوبوس و در مکانهای خلوت، تنهانباشند.

 

درتحقیقات مفصل ایکه قبل ازمحاکمه  ودر طول محاکمات برای اثبات جرائم وی صورت گرفت، ازجمله به سلاحهای گوناگون، پوکه خالیهای فشنگهای تیراندازی شده  چه در منزل و چه  با پوکه های جمع آوری شده درصحنه قتل وتیر اندازی مطابقت میکرد، کلید خانه اولین مقتول وی را، پلیس درمنزل پتر پیدا کرده است.  اسناد ومدارک ضبط شده در کامیوتر وی که اسم ومشخصات کسانی را که وی شناسائی کرده بود وغیره وغیره دال بر آن بود که وی همان قاتل و ضاربی است که پلیس مدتهای طولانی در جستجوی وی بوده است.  تمامی این شواهد و مدارک مضاف برموارد بیشمار دیگر، اتهامات وارده بر این متهم جنایتکاررا محرز میکرد. بهمین دلیل دادستان ودست اندرکاران مراجع قضائی، پیشنهاد حبس ابد بوی را کرده اند. این حکم تا مرحله انقضای مدت فرجام خواهی کماکان بقوت خود باقیست.  نتیجه نهائی طبق تصمیمات دادگاه، قرار است تا یکهفته روشن شود.

 

ازمتخصصین برجسته و واجد شرایطی که سالیان سال درسوئد درچنین مواردی، کارهای تحقیقاتی کرده ودرچنین دادگاههائی اظهارنظرات معتبر و قابل اتکائی را ارائه کرده اند وسخنان واظهاراتشان کاربرد دارد، معتقد ند که دلایل و شواهد فراوان، مثل قطعات پازل بهم پیوسته، مجموعأ ثابت میکنند که پتر همان قاتل وتیراندازی است که  اتهامات دادگاه در مورد وی صدق میکند.

 

تا اینجای مسئله امریست روشن، هرانسانی  چه در مالمو و چه در پروسه اتفاقات ورویدادهای ناگوارومرگبار یادشده واخبار واطلاعاتیکه درمورد دادگاه مربوطه را از طریق رادیو تلویزیون ومطبوعات دنبال کرده باشد، تصمیم دادگاه را منصفانه وعادلانه قضاوت خواهند کرد وانتظار دارند که حکم حبس ابد دادستانی قطعی شود.

 

ولی جای تعجب در اینجاست،  دو وکیل مدافع پتر اظهار میدارند که اسناد ومدارک برای متهم کردن وی ناکافیست. از جمله دلایل نا کافی اینست که :

–  وی را تنها مقصر قلمداد میکنید، چه بسا، وی شریک جرم داشته باشد!

–  درماشه اسلحه های وی، آثار انگشت که اثبات کند تیراندازی توسط پتر انجام شده است وجود ندارد!

–  در هیچکدام از این صحنه های قتل، نخ موی پتر یافته نشده است که بودن وی در محل را ثابت کتد!

–  پتر به انگیزه این قتلها وباصطلاح ترورهای یاد شده، اعتراف نکرده است!

–   اگر معتقدید که او اینکارهارا انجام داده است، باید اوتحت آزمایشات لازم روحی و روانی و درمانی قرار بگیرد.  شاید او مشکلات روحی وروانی دارد!

–  وغیره!

–  بهمین دلیل موکل ما باید آزاد شود!

 

طبق گفته های مقامات مراجع قضائی که درهفته اول محا کمات پتر مطرح شد، برای جمع آوری اسناد وشواهد ومدارک و غیره تا آنموقع حدود ۴۰۰۰۰ برگ کاغذ، یعنی ۸۰ بسته کاغذ چاپ  که هر بسته ۵۰۰ برگ کاغذ میشود ومقدار ۳۲ میلیون کرون هزینه برداشته است.  لازم بذکر است، قطعأ در دوهفته محاکمات بعدی، تحقیقات بیشتری انجام شده که باید بر این ۴۰۰۰۰ صفحه کاغذ اضافه کرد. همچنین تحقیقات وبررسیهای بعدی، هزینه هائی را دربردارد که باید بر آن ۳۲ میلیون کرون اضافه کرد.

 بعد ازرسیدگیهای طولانی وپرخرج قتل اولوف پالمه در طول متجاوز از ۲۶ سال که بالای یک میلیارد کرون برای دولت سوئد هزینه  برداشته است، مخارج محاکمه پتر جزو پرخرج ترین وسرسام آورترین هزینه ها درطول سالهای طولانیست.

 

جنایتکاریکه سالهای سال قتلها وترورهای گوناگون را برنامه ریزی کرده وحتی با دقت وهوشیاری موزیانه منحصر بفرد، عملی کرده وموفق هم بوده است، باید انگ روحی وروانی بر او الصاق کنند یا نخ موئی از او درآثار جرائم وی جستجو کنند تا اتهامات وی محرز شود! در غیر اینصورت، دادگاه واحکام صادره غیر دموکراتیک میشود! زهی براین دموکراسی وارونه ! این نمونه بارز دموکراسیهای وارونه است که برمردم در این جوامع حُقنه میشود. اگر حتی یکی از اینموارد را یک فرد خارجی انجام  میداد، همین باصطلاح وکلای مدافع ومراجع قضائی، این کارا  عملیات تروریستی نمینامیدند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

دولت کانادا بودجه بهداشت و درمان پناهندگان را قطع میکند

بر اساس مصوبه دولت فدرال کانادا از اول جولای ۲۰۱۲ هزینه های پزشکی پناهندگان  از آزمایش خون گرفته تا واکسیناسیون و آمبولانس و دارو و درمان قطع میشود.

در اعتراض به این تصمیم در روز ۱۸ جون در ۱۰ شهر کانادا تظاهرات انجام شد.  در این تظاهرات نمایندگان پزشکان معترض به این تصمیم، همراه پناهندگان و فعالین اجتماعی حضور داشتند. دولت میگوید “اگر سلامت پناهندگان خطری برای کانادائیان ایجاد کند هزینه آن را میپردازد”. “جسی کندی” وزیر مهاجرت فدرال میگوید با این تصمیم در طی ۵ سال ۱۰۰ میلیون دلار صرفه جوئی میشود. ولی این وزیر توضیح نمیدهد که به بهانه حمایت از حقوق بشر بمباران لیبی و یا جنگ افغانستان چند ده میلیارد دلار هزینه براداشته و چه تعداد انسان بر اثر بمبارانها جان خود را از دست داده اند. هزینه درمان سالی ۲۰ میلیون دلار کجا و هزینه های میلیاردی حمله و آواره کردن مردم کجا. هدف دولت کانادا از قطع هزینه بهداشت و درمان پناهندگان،  پائین آوردن سطح  رفاه و تحمیل فقر به جامعه مهاجرین در کانادا است. این تصمیم دولت کانادا نشان دهنده توخالی بودن شعارهای انسان دوستی و حقوق بشری این دولت است.  پناهندگانی که با تمام خطرات سفر غیرقانونی، جان خود و افراد خانواده خود را به خطر انداخته اند تا خود را از دست دولتهای جنایتکار وسرزمینهای ناامن و فقر و تنگدستی خلاص و به نقطه نسبتا امنی در این کره خاکی برسند. در اینجا دیگر دولت کانادا حقوق بشر را فراموش میکند.

در اعتراض به این تصمیم دولت گروهی از حامیان پناهندگان در شهر وینی پگ پیگیر شکایت به دادگاه هستند تا مانع اجرای مصوبه دولت شوند. برای حما یت از پناهندگان، اعتراض خود نست به تصمیم دولت را به فعالین اجتماعی انتقال و نمایندگان مجلس فدرال را مورد سئول قراردهید.

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی