بایگانی دسته: مقالات

شیرین شکرزاده تابویی به نام آزادی زن

shirin_2_483_x_600_159_x_198

تقدیم به مادرم و تقدیم به تمام زنان محروم و ستم کشیده ایران، افغانستان و همه

جوامعی که در آن زنان به نام دین و سنت و یا فرهنگ و نژاد از ستم مضاعف رنج میبرند.

در اندیشه اسلامگرایان مسائلی مثل آزادی و حق آزادی جنسیتی که امروزه در مصوبات کنفرانسهای جهانی زنان مطرح میشود تابویی اسرارانگیز و مملو از منعیات  میباشد. به باور اسلامگرایان و مذهبیون، هرگونه حق و حقوق پایه ای برای زن مانند یکی از شهروندان جامعه که امروزه  به صورت قوانین برابری طلبانه در جهان و به همت مبارزات چندین صد ساله زنان متحقق شده است در هیچ قالبی بجز “فریب استعمار و غربزدگی و انحرافات ناشی از آن” نمیگنجد و به نظر  آنان سنتهای اسلامی دارای پاسخ کاملی به سوالی با عنوان آزادی و برابری جنسیتی برای زنان میباشد.

 برخورد با آزادی زن بزرگترین مسئله فکری برای مذهبیون اسلامی میباشد؛ برای اینان در هر زمینه ای که میخواهد باشد، آزادی پوشش، آزادی حضور اجتماعی یا آزادی همسرگزینی مطرود و محکوم است. اینها سوغات استعمار و فرهنگ “کثیف غربی” است و بالاخره جز انحراف، راه به جایی نمیبرد. به نظر این خونخواران مذهبی، شادی زن و مرد میوه ممنوعه ای است که از سوی غرب برای انحراف و فریب انسانها.

این دایناسورهای اسلامی، آزادی زن را بدین گونه به تمسخر میگیرند و ریشخند میزنند که، وه، که چه زمینه آماده ای برای غربیان و استعمار و استبداد غربی که فریاد بکشند: آزادی شوای زن، و باز به قول اینها از چه آزاد شوی؟؟؟

چه سؤال جالبی. این دیگر “از چه” ندارد؛ داری خفه میشوی، هیچ چیز نداری و محرومی پس آزاد شو! از همه چیز آزاد شو. آنکه در زیر سنگینترین بارها خفته است و دارد خفه میشود. فقط به آزاد شدن و برخاستن از این آوار خفقان و فشار می اندیشد نه به چگونه آزاد شدن و چگونه برخاستن. زن آزاد میشود اما نه فقط با کتاب و دانش و ایجاد فرهنگ بالا و روشن بینی و بالا بردن سطح شعور و احساس و جهان بینی، بلکه با قیچی! آری با قیچی کردن چادر، زن روشنفکر میشود.

این شیخ پشم الدینها نقل قولهای غیرواقعی از اروپا و اروپائیان را ادامه میدهند تا معلوم کنند که آزادی زن اروپایی به چیزی جز فروپاشی اجتماعی و نابودی ارزشهای موجود  منجر نشده است. و همچنین حاکمان جمهوری اسلامی تفاوتی عمده بین مفاهیمی همانند “لذتگرایی” گرایش طبیعی زن برای ارضاء جنسی (سکس) آزادی و استقلال جنسی زن  از یک سو و مفاهیمی چون عشق های ارزان قیمت فرنگی وحتی همخوابگی های سهل از سوی دیگر نمیبینند و فکر میکنند زنی که میخواهد از زندگیش لذت ببرد  و صاحب حق کنترل جنسی خود باشد لزوما راهی جز افتادن به دام مشغولیات غیر اخلاقی و فحشا در پیش رو ندارد.

از نظر حاکمان جلاد جمهوری اسلامی ایران و اسلام گرایان آزادی جنسی فریبی است از نوع فریب های بیشمار که نظام پلید سرمایه داری غربی در جهان امروز ، شرق و غرب ،خودی و بیگانه به دامن میزند با این وجود دروغگو کم حافظه هم هست و ضد و نقیض گفتن شیوه ی مرسوم این حاکمان جلاد و اسلام گرایان است.بطور مثال حاکمان حاکم بر جمهوری آدمکش ایران از سویی میگویند آزادی جنسی در اروپا باعث شده است تا زندگی ها خاموش و سرد شوند و ازدواج انجام نگیرد و وقتی هم انجام شد چون طرفین قبلا هم آغوشی را تجربه کرده اند به هیچ تغیری در زندگی و رابطه زن و مرد منجر نشود.

 به قول آنها زن و مرد اروپائی در بیرون کلیسا و یا سالن ازدواج و درست پس از پایان ازدواج از همدیگر جدا میشوند از طرفی همین جلادان اسلام گرا من جمله جلادان حاکم بر کشورم ایران میگویند پسران  در کشورهای اسکاندیناوی تا سن ۱۸ سالگی به بلوغ نمیرسند! در نتیجه مشکل عمده  در این کشورها ناتوانایی مردان برای پاسخ به نیازها و ارضاء طبیعی زنان است بالاخره کدام نقل قول درست است ؟ اگر آزادی زن در کشورهای اروپائی فاجعه ی انسانی به حساب نمی آید و بحران و تعارمن و تضادی ایجاد نمیکند  برای آن است که جوانان آنجاها از نظر جنسی ناتوانند و نمیتوانند از این آزادی سوء استفاده کنند اما آزادی زنان و دختران ایرانی به خاطر شرایط بیولوژیکی و اقلیمی خاص در ایران تاثیر کاملا بر عکس دارد و به فحشا و تضاد و تعارض و بحران اجتماعی می انجامد.زنان در کشوری به بزرگی ایران تحت کنترل دولتی و مذهبی جان میکنند.جدایی جنسی در تمامیت خود به ملیون ها زن و مرد این کشور تحمیل شده مراوده ای و رفت و آمد جنسی در تمام ابعاد خود بلکی موقوف است و برای تحمیل یک چنین نگرش و خواست غیر واقعی به جامعه ، گروهای گشت و کنترل راه افتاده اند و سرکوب جنسی به بخش جدایی ناپذیر استراژدی سرکوب اجتماعی رژیم اسلامی تبدیل شده است. همه جریان های بنیادگرا در پایان به یک رودخانه میریزند و افتخار آپارتاید جنسی جمهوری اسلامی فقط خاص ملاها نیست.مطالبم همچنان ادامه دارد و در دفعات بعدی مینویسم لعنت به اسلام و اسلام گرایان و لعنت بر ترویج کنند گان اسلام و مسلمین

سحر حنفی کودکان کار و خیابان

sahar_hanafi

یک واقعیت تلخی که در جامعه ایران وجود دارد و تا به امروز از سوی رژیم ظالم جمهوری اسلامی به آن پرداخته نشده،معضل کودکان خیابانی است. کودکانی که به آنها اصلا توجه نمی شود و آنها نمادی در جامعه هستند تا فقر را به نمایش بگذارند و بی عدالتی ها و تبعیض را در جامعه نشان دهند.

هر روزه در جامعه شاهدکودکانی هستیم که سر چهار راهها و پشت چراغ قرمزها مشغول فروختن کبریت،گل،فال و….هستند.کودکانی را می بینیم که با موجی از التماس در نگاهشان سد راه ماشین ها و عابرین پیاده می شوند و با التماس سعی در فروش آدامس و یا ورقی از فال دارند.دختر نوجوانی را می بینیم که مجبور است اسپند دود کند و شیشه ما شین ها را پاک کند تا شب گرسنه سر بر بالین نگذارد و آبرو و حیثیت خویش را به ناچیز نفروشد.

اگر به خیابانی که مسیر عبور ماشین ها است نگاه کنیم،همین که چراغ قرمز شد دختر کوچکی را می بینیم که با مادر خود منتظر است تا حرکت ماشین ها متوقف شود تا او بتواند بسته ای کبریت بفروشد،همین که ماشین ها می ایستند دخترک شیشه ماشین را با دستان کوچکش می زند و با التماس از راننده می خواهد یک بسته کبریت از او بخرد دخترک فکر می کند چون راننده سوار ماشین مدل بالا است به او کمک می کند ولی راننده سر او داد می زند که از ماشین دور شود.دخترک نگاهش به دختر کوچکی که در صندلی عقب ماشین نشسته می افتد که هم سن و سال اوست ولی به جای کبریت،عروسک در دستش است،در یک ماشین مدل بالا نشسته،کسی سر او داد نمی زند و به جای اشک،خنده بر لبانش نشسته است و برای به دست آوردن لقمه نانی صبح تا شب در خیابانها پرسه نمی زند.دخترک تمامی این تبعیض ها را خوب می فهمد و می داند ولی برای زنده ماندن ناچار است تلاش کند پس منتظر می ماند تا دوباره چراغ قرمز شود تا به سراغ ماشین دیگری برود.

صاحبان این ماشین ها و کسانی که به این کودکان هیچ توجهی نمی کنند افرادی هستند که توسط رژیم جمهوری اسلامی به سرمایه دارانی بزرگ تبدیل شده اند این افراد بویی از انسانیت نبرده اند و فقط به فکر مال اندوزی و مقام هستند و انسانیت برای آنها معنایی ندارد.

سردمداران جمهوری اسلامی  حق و حقوق این کودکان را دست چنین افرادی سپرده است  این رژیم فاسد از همان بدو تولد کودکان را به سوی فقر و نداری می کشاند تا خود به اهداف ننگینش برسد.

دل کوچک کودکان معصوم طاقت این همه سختی و مشقت را ندارد،دل کوچک شان  نمی تواند این همه بی مهری را تحمل کند،این کودکان زیر بار فشار زندگی،فقر و فلاکت نابود می شوند این کودکان قربانیان جمهوری اسلامی هستند.

بسیاری از خانواده ها به خاطر فقر و تنگدستی،برای امرار معاش و گذراندن زندگی،کودکان خود را به کار در خیابان وادار می کنند و این کودکان علیرغم داشتن خانواده از کوچکترین و ابتدایی ترین حقوق انسانی خود که حق آموزش و تحصیل است محروم مانده اند و به جای رفتن به مدرسه  برای کار روانه خیابانها می شوند.

کودکان خیابانی  دنیای معصومانه کودکی خود را رها کرده و به دنیایی قدم نهاده اند که بسیار بی رحم و خشونت آمیز است. این دنیای وحشتناک و تیره و تار را جمهوری اسلامی برای کودکان ساخته است.

کودکان خیابانی بهترین سالهای عمر خود را در خیابانها می گذرانند،آنها درست زمانی که باید پشت نیمکت مدرسه باشند،درست زمانی که باید فریاد شادی آنها در خیابانها بپیچد و شادی را تجربه کنند،زمانی که باید دست نوازش پدر و مادر را احساس کنند و….آنگاه تلخی زندگی به سراغشان می آید،آنها را سر چهار راهها می نشاند،در همان خیابانها بزرگ می شوند کودکی خود را گم می کنند،این کودکان با عقده های روانی بزرگ می شوند ودر خیابان ها تبعیض را به خوبی می بینند و درک می کنند،آنها با بی مهری و کدورت ها و حقارت ها بزرگ می شوند و کینه ای از کل جامعه در دل خود جمع می کنند.

این کودکان همان آینده سازان فردای کشور ایران هستند که بازیچه سیاست های کثیف جمهوری اسلامی شده اند و هیچ نهاد و ارگانی وجود ندارد که از آنها حمایت کند و هیچ حق و حقوقی برای این کودکان وجود ندارد.

اگر بخواهیم این مشکلات و معضلات را ریشه یابی کنیم باید به عواملی از جمله فقر خانواده ها،توزیع نا عادلانه ثروت در سطح جامعه،خصوصی شدن آموزش و پرورش،اعتیاد و طلاق والدین  اشاره کنیم . باعث و بانی تمامی این مشکلات کسی جز جمهوری اسلامی نیست.

به امید روزی که هر چه زودتر این رژیم اسلامی سرنگون شود تا همه مردم،به خصوص کودکان بتوانند بدون فقر و سختی زندگی راحتی داشته باشند.

مرگ بر جمهوری اسلامی

زنده باد حزب کمونیست کارگری ایران

 

سحر حنفی

مریم بنائی من به ایران بر نمی گردم مگر اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شود

mar_bb

من مادر  دو فرزند هستم که حدود ۵ سال است از کشور خود فرار کرده ام و دور از فرزندانم زندگی میکنم. اگر کسی یک کمی احساس انسانی داشته باشد جگرگوشه های خود را به آسانی  رها نمیکند. به هر حال من از ترس اجرای قوانین  ضد بشری و ضد زن جمهوری اسلامی علیه خودم از ایران گریخته ام.

من از دست قوانین ظالمانه و قرون وسطایی مربوط  به ۱۴۰۰ سال پیش که امروز حکومت اسلامی

 به کشور ما تحمیل کرده است پا به فرار گذاشته ام. در سال ۷۹ بعداز اینکه طلاقم را گرفتم از سوی همسرسابقم دائما تحت تعقیب بودم و از سوی وی مدام مورد ازیت و آذارقرارمی گرفتم. در همین مورد سه بار از وی به دادگاه شکایت کردم ولی دادگاه جمهوری اسلامی هیچگونه حمایتی از من نکرد.

 

درواقع مرا به ترک کشور مجبورکردند. بنده کارمند شرکت مخابرات بودم فقط  درهفته ۱۲ ساعت حق دیدن بچه هایم را داشتم. زن در قران نیمه مرد بحساب میاید. در اسلام زن حق انتخاب ندارد،حق حضانت و سرپرستی فرزندان خود را ندارد. در حالی که این حق را به پدر بزرگ و ممان بزرگ  شوهر می دهند.

اصلا در جمهوری اسلامی زن را جزء انسان به حساب نمی آورند و هیچ حق و حقوقی را برای زن برسمیت نمی شناسند. در قانون اسلام به مرد اجازه داه می شود ۴ زن را اختیار کند و آنها نیز حق هیچگونه اعتراضی را ندارند.بعد از۲۴ سال کار در اداره بالاخره جبور به ترک کشور شدم.

 

 با این حال اداره مهاجرت سوئد پرونده من را در اختیار پلیس گذشتاه استه تا مرا به جهنمی که من از آن گریخته ام بازگردانده شوم. می خواهم این بار نیز به طور علنی به اداره مهاجرت سوئد اعلام کنم که من در ایران جمهوری اسلامی تحت پیگرد هستم به همین خاطر حاضر به بازگشت ایران نیستم مگر اینکه جمهوری اسلامی سرنگون شود.

۹ ژوئیه ۲۰۱۱

روح الله مشارزاده سکینه احمدی

Mosharzadeh__Ahmadi

در ایران چه بر مردم  می‌‌گذارد؟

افرادی که با هزار و یک مشکل توانستند از هفت خوان و سیاهچال‌های رژیم خونخوار خمینی فرار کنند و به امید داشتن امنیت جانی و حداقل خواسته بشر که حق حیات است، به غربت پناه آورند اغلب با این جواب مواجه میشوند که وضعیت ایران به گونه ایست که افراد می‌‌توانند به راحتی‌ زندگی‌ کنند. حال سوالی که مطرح می‌‌شود اینست که آیا در عصر حاضر کشور‌های جهان و اداره‌های مهاجرت هنوز به دنبال درگیری‌های قومی و قبیله‌ یی، و جنگ‌های جهانی‌ خانمان برانداز و یا دیکتاتوری‌های عظیم قرون وسطایی هستند، تا آنها را متناقض با حقوق بشر بدانند و جان انسان‌ها را در خطر، وگرنه حکومت‌های دیکتاتوری در جای جای جهان عادی جلوه میکنند؟!!

اگر نگاهی‌ واقع بینانه و بدون غرض به ایران داشته باشند و صداهای خفه شده انسان‌های رنج کشیده را از زبان افراد با وجدان خارج از ایران بشنوند شاید نظرشان در این مورد تغییر کند. توحش از این بیشتر که فردی را تا کمر در خاک فرو کنند و با سنگ آنقدر بزنند تا از بین برود و یا جوانی را در گونی کرده و از بالای کوه به پایین پرت کنند تا تکه تکه شود به جرم مثلا فحشا و حال آنکه زنان و دختران ایران توسط باند‌های مخوف فروش انسان به شیخ نشین‌های عرب فروخته می‌‌شوند. یا آفتابه بر گردن جوانان در خیابان‌ها میگردانند به جرم رسوایی اخلاقی‌ در حالی‌ که سران مملکت خود رسوایی‌های جهانی‌ ببار می‌‌آورند و یا انگشتان دست جوانی را قطع می‌‌کنند تنها به جرم دزدیدن تکه نانی برای رفع گرسنگی و حال آنکه آقازاده‌ها دزدی‌های میلیاردی می‌‌کنند و آب از آب تکان نمیخورد و اگر کسی‌ اعتراض کند صدایش در گلو خفه میشود. وحشیگری از این بیشتر که در میدان‌های شهر افراد را حلق آویز کنند به جهت رعب و وحشت در مردم.

بر کسی‌ پوشیده نیست که نظام ضد بشری حاکم بر ایران پایه‌هایش در خون بهترین و عزیز‌ترین انسان‌های آزاده استوار شده و سران آن موجودیت و بقای خویش را تنها در نابودی مخالفین و در کلّ هر کس که طالب آزادیست می‌‌بینند.

آنچه در گزارش‌ها و خبر‌های بیرون از ایران شنیده میشود تنها گوشه یی از ظلمیست که حکام رژیم بر مردم روا می‌دارند.

اما درک بیشتر این جنایت از عهده کسانی‌ ساخته است که در بطن مردم بپا خواسته بر ضد دیکتاتوری رژیم ایران هستند. خانواده‌های داغ داری که ظلم این رژیم را با گوشت و پوست خود لمس کرده و می‌‌کنند و در خفقان این نظام فرسوده میشوند و صدایشان به گوش کسی‌ نمیرسد. و رژیم ضحاک صفت همچنان با مکیدن خون انسان‌های بی‌ گناه به موجودیت ننگین خود ادامه می‌‌دهد.

خانواده ما یکی‌ از بیشمار خانوادهایی است که از این حکومت زخم‌ها دیده، یورش‌های وحشیانه، افراد مسلح به خانه و محل کار وقت و بیوقت و گاهی نیمه‌های شب و دستگیر کردن افراد خانواده با زور، کتک و توهین و بازجویی‌های وحشیانه در زندان‌های مخوف رژیم. کوچکترین نمونهٔ آن شکستن استخوان‌های پشت پای برادرم با کوبیدن پاشنه پوتین بر روی آنها توسط بازجویش. و دست آخر، دست گلهایی همچون غلامحسین، محمد مهدی، رضا، محمد حسین عالمزاده – محمد علی‌ عالمزاده و همسرش که ۹ ماهه باردار بود – بتول عالمزاده که ۶ ماهه باردار بود بهمراه همسرش علی‌ غفوری و فرزند شیرخوارشان نسرین غفوری – صدیقه عالمزده و همسرش محمد حسن مشارزاده تیرباران می‌‌شوند.

بلی، در خانوادهٔ ما ۲ زن جوان باردار تیرباران میشوند و وقتیکه خانواده از مزدوران رژیم درخواست میکنند که حداقل اجازه دهید فرزندانشان را بدنیا بیاورند بعد اعدامشان کنید، با این جواب روبرو میشوند که یک کافر و مفسد فی‌ الارض کمتر بهتر.

 آیا مجامع حقوق بشر پاسخی برای این سوال دارند که جرم بچه شیرخواره چیست؟!! که پس از یورش وحشیانه به منزلشان در حالی‌ که شاهد به گلوله بسته شدن پدر و خاله‌اش بوده، به همراه مادرش زخمی و بازداشت میشود و بعد در سلول‌های جداگانه مبحوس میشوند بطوریکه مادر شاهد ضجه‌های فرزندنش بوده و اجازهٔ دیدن او را نداشته تا بچه در سلول از بین می‌‌رود، و بعد مادر تیرباران میشود.

 براستی به کدامین گناه و جرم؟!! و سرانجام پدر و مادر  این یازده عزیز، ربابه مشارزاده (عمه خودم) بهمراه علی‌ عالمزاده پس از دستگیری و اعدام فرزندانشان، جانشان را بر می‌دارند و آواره شهر دیگری میشوند و پس از سالها زندگی‌ پر رنج و مخفیانه در شهر غریب جان می‌‌سپارند. پدرم پس سال‌ها خدمت شایسته در آموزش و پرورش و تحمل سالها تبعید حبس و شکنجه درحالیکه خود در زندان به سر می‌‌برده خبر کشته شدن پسر و عروسش را به او می‌‌دهند و پس از آزادی از کار بر کنار و خانه نشین می‌‌شود.

 من نیز در آن ایام در سنّ ۱۶ سالگی دستگیر و تحت شکنجه‌های وحشیانه قرار گرفتم، که کمترین آنها پاره شدن پرده گوش و کشیدن ناخنهایم بود و بجهت شکنجه روحی روانی‌ بار‌ها جهت اعدام به محل اعدام برده شدم و در آنجا شاهد اعدام دوستان و هم سلولی‌هایم قرار گرفتم و پس از نزدیک ۵ سال حبس با ضمانت و شرایط سخت آزاد شدم. در چنان موقعیتی که هرکس از زندان آزاد و جان سالم بدر می‌‌برد از ایران خارج میشد، من با تمام مشکلات در کنار هموطنانم باقی‌ ماندم و باز هم صدا با مردم آزادی خواه شدم گرچه حکومت ظالم ایران در دوره‌های مختلف زمام داری خویش با مهره‌ها و صورتک‌های گوناگون (سوپاپ‌های اطمینان رژیم) سعی‌ در آرام کردن مردم داشت. اما سال ۸۸ بار دیگر آتش خشم مردم شعله ور و گوشه‌ای از نفرت مردم از نظام نمایان شد.

 باز انگشت اتهام به سمت مخالفین اولی‌، توسط رژیم جلاد نشان رفت و خشم مردم را نتیجهٔ تحریک ضد انقلاب و فتنه گران و در نتیجه بیگانگان دانستند و در این میان من بی‌ نسیب نماندم. از سوی مامورین مورد ضرب و شتم قرار گرفتم و دوباره مورد بازجویی قرار گرفتم. باز رژیم خونخوار جمهوری اسلامی از حربهٔ چندین ساله خود جهت خفه کردن مردم استفاده کرد. دوباره کشتار مردم بی‌ دفاع و باز همچون گذشته با دروغ و حیله سعی‌ در سرپوش گذاشتن بر جنایتش داشت. افرادی را که در ملأ عام به گلوله بست صحنه سازی و کار ضد انقلاب خواند، جوانانی را که شبانه و یا در روز روشن از پشت بام یا ٔپل به پایین پرت کردند و یا کسانی‌ را که با ماشین از رویشان عبور کردند همه و همه را اتفاقی‌ و تصادف ساده عنوان کردند. جنازهٔ جوانانی را که بعد‌ها در زیر ٔپل‌ها و کانال‌های آب یافتند ناشی‌ از خودکشی‌ اعلام کردند و خلاصه پدر را به جرم پسر و پسر را به جرم پدر بی‌ سرو صدا کشتند و می‌‌کشند و کسی‌ در مجامع جهانی‌ صدایش در نمی‌‌آید
آری اینست ایران آرام ما

*********

زینب اسمعیلی رمالی بهانه¬ای برای ایجاد حکومت اسلامی

zeinab_153_x_178

هنگامی که در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ پس از انتخابات ریاست جمهوری و در پی حضور بی سابقه مردم در پای صندوقهای رأی؛ که خود یک تو دهنی به نظام بود، رأی مردم بدستور خامنه­ای و توسط وزارت کشور و به کمک وزارت اطلاعات و شورای نگهبان، مصادره و به نفع احمدی­نژاد قرائت گردید، شاید گام دوم ولایت فقیه برای برچیدن جمهوری اسلامی و تبدیل آن به حکومت اسلامی (حکومت ولایتی) برداشته شد (گام اول بعد از کودتای کوچک انتخابات ۸۴ و در پی آن از میدان بدر کردن چهره­های با نفوذ سیاسی از قبیل رفسنجانی و . . . و کمرنگ کردن نقش آنها و بدنام کردن تعداد دیگری از سیاستمداران پیشین؛ هر چند که از ابتدا هم آنان در نزد اکثریت مردم چندان خوشنام نبودند، برداشته شده بود.).

حکومتی از نوع شیعه اثنی عشری که در آن ولایت رنگ موروثی به خود می­گیرد و در پس خامنه­ای پسر و نوه و نتیجه او به ولایت می­رسند. ولی شاید تنها حرکتی را که در صفحۀ شطرنج خود در نظر نگرفته بودند قیام و حق طلبی و بیداری مردم ایران بود که سر به اعتراض میلیونی برداشتند و پیکره پوسیده آنان را لرزانده و بسیاری از نقشه­های آنان را نقش بر آب کرده و موقتاً جلوی حرکت آنها را گرفتند. پس از این خروش مردمی، دستگاه حاکم قدری عقب نشسته و برای بقای خود تن به هر خفت و سرکوبی داده و سعی نمود با ایجاد جو امنیتی و کشتار و دستگیری و قتل و شکنجه و تجاوز و نیز ایجاد رعب و وحشت در دل مردم، خود را حفظ نموده و با انتشار اکاذیب و وابسته خواندن حرکتهای مردمی و گرفتن اعترافات واهی در زیر شکنجه و تجاوز، خود را مظلوم و بر حق جلوه داده و معترضان را وابسته به بیگانه و ظالم.

در پس این وقایع، بسیاری از تحلیلگران بر این عقیده بوده­اند که طرح ولایت فقیه با شکست مواجه شده و نظام به بن بست سیاسی رسیده و در لحظات پیش رو، نرمش­ها و چرخش­هایی انجام داده و سعی می­کند بنحوی به شرایط قبل از انتخابات برگردد. برای نمونه می­توان به صحبتهای محمد خاتمی به عنوان یکی از جلوداران اعتراضات اشاره کرد که قصد میانجی­گری بین مردم و رهبری را داشت، که شاید هم با توجه به اختلافات ظاهری خامنه­ای و احمدی­نژاد، قصد گرفتن ماهی از آب گل آلود را در سر می­پروراند.

ولی شاید بتوان از دیدگاه و زاویه ای دیگر به این وقایع نظری افکند: از آنجائیکه در پس کودتای سیاسی نظامی حکومت و قلع و قمع کردن سیاستمداران ریز و درشت مخالف و دستگیری و یا خلع آنان از مناسب خود توسط احمدی­نژاد و پاسداران و بسیجیان حامی او، حال خامنه­ای مهمترین تهدید را علیه اهداف خود، قدرت اجرائی کشور یعنی در حال حاضر، احمدی­نژاد و اطرافیان او می­دید. این مسئله تا آنجا پیش رفته که بدستور او توسط وزارت اطلاعات در دفتر مقامات ریاست جمهوری نیز وسایل استراق سمع نصب گردید و با کشف این ماجرا، بالاجبار بعضی از جلسات آنها در فضای باز و خارج از دفاتر برگزار می­گردید. ولی مسئله بدینجا نیز ختم نگردیده و نمی­گردد، زیرا پس از آن شروع جو سازیها و ایجاد تهمت فال گیری و رمالی و . . . به نزدیکان ریاست جمهوری شکل گرفت. (هر چند دولت از این تهمت­ها مبرا نبوده و دولت حجتیه ای که تمام علم و سیاستش بر مبنای وحی از امام زمان! شکل می­گیرد، کارایی و لیاقتی از خود ندارد و تنها به نابودی اقتصاد و زیر بناهای کشور و نیز فقر و گرسنگی و فحشا در جامعه دامن می­زند.) و بی ثباتی هر چه بیشتر دولت و پرده برداری از نالایق بودن اطرافیان احمدی­نژاد در دستور کار نظام قرار گرفت و به یک باره خامنه­ای لب به سخن گشود که هر جا احساس کند پا پیش نهاده و وارد میدان می­شود! مگر تا کنون کنار میدان بوده؟ مگر سرکوبها و کشتارها بدستور دیگران بوده؟ و یا شاید تا کنون مهره­های دیگر شطرنج بازیگردانان این بازی بوده­اند و اینک شخص ایشان میدان را مهیا برای قدرت نمایی خود می­بیند؟

بهر روی هیچ بعید نیست که قصد از حضور خامنه­ای در عرصۀ اجرایی (هر چند که تا کنون وزارتخانه­های اطلاعات و کشور و نفت را بصورت غیر مستقیم، شخصاً اداره می­کرد) بر کنار زدن ریاست جمهوری (فارغ از شخصیت حقیقی) و بدست گرفتن موقت آن و ارزیابی شرایط حاصل و مهیا نمودن شرایط حکومت دیکتاتوری مطلق اسلامی و در صورت عدم اعتراضات همه جانبه، حذف کلی مقام ریاست جمهوری و تاجگزاری مذهبی برای خود و خاندانش باشد. رویایی که شاید اگر بیداری مردم مسلمان منطقه و حرکت آنان بسوی دموکراسی علی الخصوص سوریه و لیبی نمی­بود، خامنه­ای از مدتها قبل در سر می­پروراند.

                                                                 زینب اسمعیلی

 

نازنین صدیقی اگر بگویی زبانت را میبرند

nazi_fb12_190_x_268

این روزها وضعیت داخلی رژیم اسلامی وضع بهتری از چهره بی آبروی خارجی آن ندارد. دولت و مجلس دو شقه شده و به جان هم افتاده اند. هر چه احمدی نژاد بتلاود و هر حرکتی که اطرافیان نزدیک به وی  انجام دهند مورد شماتت و انتقاد و جیغ و فریاد نزدیکان رهبر قرار میگیرد و بر عکس. حال این شامورتی بازی است و دغلکاری است یا واقعیتی از بهم ریختگی درون حکومت مورد بحث من نیست؛ من در این مطلب قصد دارم تقریبا بدون تفاسیر طولانی به یک سری مسائل روز سیاسی – اجتماعی در ایران بپردازم. احمدی نژاد وزارتخانه ها را در هم تلفیق میکند و آش شوربایی از ممکلت بهم ریخته میسازد و مجلس مخالفت میکند. مصباح یزدی نظریه پرداز نظام که تا چندی پیش از طرفداران پر و پا قرص احمدی نژاد بود به وی و رحیم مشایی اش میتازد… و خلاصه صحنه سیاست ایران شهر فرنگی است دیدنی که متأسفانه ضررش را فقط مردم تحت ستم ایران میبینند.

سطور بالا تصویر کوچکی از وضعیت رژیم و جناحهای درون آن است. از طرف دیگر با شروع فصل تابستان، با اجرای طرح به اصطلاح امنیت اجتماعی به جان مردم و خصوصا زنها افتاده اند و به نام عفت و عرف شرعی و اجتماعی به اذیت و آزار مردم میپردازند. طبق اخبار موثق بدست آمده اکثر دستگیر شدگان زنان جوان میباشند. سخن از زنان به میان آمد. آری زن، نیمی از شهروندان جامعه ۷۰ میلیونی ایران که حتی شهروند درجه چندم هم به حساب نمی آیند. بر اساس نص صریح قرآن و قوانین شریعه  زنان همواره باید در بی حقوقی فرودستی کامل بسر ببرند. اگر بر آنان ظلمی روا شود حتما خود آنان مقصر هستند؛ نمونه جدید آن ماجرای حمله به مهمانی خصوصی در سده (خمینی شهر) اصفهان است که اوباش اسلامی به باغی در آنجا حمله کردند، زنان را از مردان جدا کرده و مردان را در قسمتی از باغ زندانی کرده و سپس به شکل گروهی به آنان تجاوز کردند که در بین زنان حتی زن حامله ای نیز وجود داشته است. جالب اینجاست که از رئیس پلیس گرفته تا امام جمعه و بقیه شیخ پشم الدین های آن اطراف به طور مدام متذکر شده اند که زنان آن مهمانی بدحجاب بوده اند و غیره.

این حکم زن در ایران تحت حاکمیت اسلام ناب محمدی است. البته این شگرد ۳۲ ساله این حکومت از همان بدو تولدش بود که با برقراری قوانین شرعی در جامعه و سختگیریهای فراوان، مردم و خصوصا زنان را به تمکین وادار نماید. اما این سیاست و تاکتیک همواره به ضد خودش تبدیل شده و زنان در طول این سالها حتی اگر شده با عقب بردن چند سانتی از روسری خود به عقب، با این جانوران جنگیده اند. بله، این جنگی خیابانی و هر روزه بین مردم و خصوصا نسل جوان با رژیم آدمکش اسلامی در ایران بوده وهمچنان ادامه دارد. زن ایرانی، جوان ایرانی و کلا مردم ایران، آزادی میخواهند، عشق میخواهند، خواهان شادی و یک زندگی عاری از بیم و ترس همیشگی از اوباش امر به معروف و نهی از منکر و دیگر هم خانواده های آنان هستند و برای همین به مبارزه خود در اشکال مختلف ادامه میدهند. و برای همین است که آن دسته که امکان و توان مالی دارند از این جهنم خارج شده و به کشورهای غربی برای ایجاد یک زندگی آرام و بی دغدغه روی میاورند.

در ایران خنده ممنوع است، مجازات عشق، مرگ و قصاص و سنگسار است، سزای نظر و تفکر منتقد و مخالف، زندان و کهریزک و اوین است. اگر بنویسی قلمت را میشکنند، اگر بگویی زبانت را میبرند، زن باشی، اصلا وجود نداری و باید وجودت احساس نشود وگرنه ایجاد فساد میکند و به همین دلیل زن بودن هم در آن جامعه جرم بزرگی است و … و اینها همه برای بقای حکومت است که انجام میگیرد چرا که این جانوران خود واقفند که تا چه حد مورد نفرت مردم هستند و برای همین از هیچ جنایتی برای سرکوب مردم دریغ ندارند.

نابود باد جمهوری اسلامی

بهرام تورانی علیه اعدام

bahram_torani_167_x_215

جمهوری آدم کش اسلامی همچنان به اعدام های پی در پی خود برای حفظ بقای عمر ننگینش ادامه می دهد. جمهوری تحمیلی اسلامی از بدو ورود خمینی جلاد که یادش همیشه بعنوان بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت در ذهن ها جاری است در ۳۲ سال پیش این جلاد با حیله و نیرنگ و قتل و خونریزی و دستگیری و زندانی کردن مردم آزادیخواه به ویژه افراد روشنفکر، انقلاب مردم را دزدید و با گسترش آدم کشی، شکنجه و اعدام بذر مجازات های سنگسار و قصاص قرون وسطایی اسلام انسان ستیز را در ایران کاشت و پس از مرگش این بذر رشد تأسفباری خصوصا بعد از جنبش اعتراضی مردم از سال ۸۸ تاکنون داشته است. جمهوری جنایتکار اسلامی با اعدام ها در ملأ عام و یا اتهامات دروغین و ساختگی کمر به قتل انسانهای روشنفکر و آزادیخواه نسل نواندیش امروز بسته است.

 

همانطور که در خبررسانی ها به نقل از منابع سازمانهای حقوق بشری شاهدیم، در ایران در هر ۸ساعت یکنفر اعدام می شود و این بدین معنی است که دستگاه آدم کشی جمهوری اسلامی روز به روز گستاخ تر و بیشتر از قبل به جنایات ضد بشری خود افزوده است. این رژیم سرشار از ظلم و جنایت با خیالبافی خود تصور کرده همیشه می تواند با قتل و کشتار به حفظ عمر ننگینش ادامه دهد.

 

بلکه برعکس با افزایش این جنایات به خشم مردم رنج دیده نیز افزوده شده و روزی می رسد که مردم با دلهای خونین، این رژیم را از ریشه با عاملان و آمرانش سرنگون نمایند.

همچنین  اشاره می کنم که تاریخ نشان داده است ظلم هیچگاه پایدار نبوده و نیست و ما نیز ساکت نمی نشینیم و هر حرکت ضد انسانی رژیم جانی را در نقض حقوق بشر و اعدام انسانهای آزادیخواه محکوم کرده و جنایاتش را در عرصه بین الملل رسوا کرده و به نمایش می گذاریم و برای تسری بخشیدن در به ثمر رسیدن پیروزی انقلاب مردم از هیچ کوششی دریغ نمی کنیم.

زنده باد آزادی

مرگ بر جمهوری اسلامی

پریسا حیدری زاغانی برابری جنسیتی یا بردگی زن در ایران

Parisa_167_x_198

زن عشق می کارد، کینه درو می کند. دیه اش نصف دیه ی توست و مجازات زنایش با تو برابر، میتواند تنها یک همسر داشته باشد و تومختار به داشتن چهار همسر هستی و بینهایت صیغه.

طبق ماده  ۲۳ لایحه  حمایت از خانواده، پیشنهادی از سوی دولت، تصریح شده حق اجازه  همسراول در ازدواج مجدد مرد، از زن سلب شده و صدور ازدواج مجدد مرد صرفاً منوط به تَمکُن مالی مرد و تعهد اجرای عدالت عنوان شده است. واینک این سؤال به وجود می آید، برابری جنسیتی چیست؟ برابری جنسیتی بدان معناست که زن و مرد، حقوق و وظایف یکسان دارند و همه از فرصتهای مساوی در جامعه برخوردار هستند. همچنین برابری جنسیتی مربوط به عدالت وتقسیم مسؤلیتها نیز میشود، هم در خانواده و هم در جامعه. اگر جنسیت مانع از آن شود که ما نقاط قوت و ضعف  خود را ببینیم، این امر میتواند به تبعیض و فرصتهای محدود برای فرد منجر شود.

از نخستین قانون مُدَوَن علیه زنان تا کنون نزدیک به ۸۰ سال می گذرد و زنان تا امروز در چالش مداوم با قوانین تعدد زوجات هستند و اکثرا هم قربانیان آن. لغو تعدد زوجات یکی از خواسته های مطرح شده توسط سازمانهای فعال در امر حقوق زنان میباشد. اصلآ چرا قانون تعدد زوجات و چرا این قوانین تا به این حد زن ستیز و پر ابهامند؟ جواب این سؤالات کجاست، اصلآ چه کسی پاسخگوی آن است؟ نقش  چنین قوانینی در ایران  به هیچ روی قابل انکار نیست و قوانین خانواده به مراتب نقش مهمتری در سرنوشت خانواده و به ویژه زنان خانواده ایفا میکند.

  برای مثال، مبارزه با قانون تعدد زوجات که پیشتر به آن پرداخته شد، بر اساس این قانون به مرد اجازه داده میشود چهار زن عقدی و بی نهایت زن صیغه ای داشته باشد. ترس و نگرانی زنان در ایران از وجود قانونی که به شوهرانشان اجازه میدهد بر سرشان هوو بیاورند، آنها را وادار به اندیشیدن و موضع گیری در برابر قانون کرده است. قانونی که هنگام نوشتن آن قلب ما زنان را ندیده بودند. مخالفت با این قانون از سوی زنان به این معنا نیست که مثلا آنها میخواهند چند شوهر داشته باشند. این شرح حال بسیاری از زنان ایران است؛ به دنیا آمدم تا چشم باز کردم شوهرم دادند صاحب چند فرزند شده ام … باید توهین و تحقیرهای شوهرم را تحمل کنم، کتک بخورم و دم بر نیاورم چون نصف مرد به حساب می آیم.

زنان در موارد بسیاری به مقاومت در برابر این قانون پرداخته اند گرچه این مقاومتها در بسیاری از موارد به واسطه  قوانین مردانه حاکم بر ایران گره ای از مشکلات زنان نگشوده است و نظام نکبت بار جمهوری اسلامی، زنان را تنها و دردمند رها کرده است. در مواردی هم زنان با اطلاع از ناتوانی خود و عدم وجود قوانین حمایتی برای زنان و تبعات ناشی از طلاق برای یک زن در جامعه، همواره برای احقاق حقوق پایمال شده اشان مبارزه کرده است.

در واقع قانون به صورت دستاویزی برای هوسرانی های مردان در آمده و کارکردی را که قانونگذار ادعای آن را دارد از دست داده است. گذشته از تاثیر قانون بر زندگی زنان همین قانون بر زندگی دیگر افراد خانواده که مهمترین آنها کودکان هستند اثر مخربی دارد اثری که هرگز قابل چشم پوشی نیست و منشأ بسیاری از آسیبهای اجتماعی است که نظام جمهوری اسلامی کماکان سعی بر کمرنگ جلوه دادن آن داشته است. وجود قوانین یک جانبه  دیگری هم چون حضانت فرزندان و همچنین فضای عرفی و زن ستیز باعث شده گاهی زنان برای پیشگیری از این آسیبها خود را قربانی چنین وضعی کنند و چه قصه هایی از زنان و رنج هایشان که همیشه ناگفته و نانوشته میماند این تنها گوشه ای از واقعیت های تلخ زندگی زنانی است که قربانی چنین قوانین زن ستیز و مرد سالاری میشوند. بدون شک بر اثر این قوانین یک جانبه خشونتهای خانگی گسترده و آسیبهای روحی و جسمی زیادی به زنان وارد میشود که گاه حتی حاضر به سخن گفتن از آن نیستند  و آن را مختص به چهار دیواری خانه خود میدانند خشونتهایی چون ضرب و شتم وتهدید به جدا کردن آنها از فرزندانشان در صورت عدم تسلیم در برابر وضعیت جدید و پیامدهای روان شناختی ناشی از آن ظلم مضاعفی بر زنان وارد میکنند و لزوم تغییر قانون را  بیش از پیش آشکار میسازد. به رغم اینکه تک همسری طبیعی ترین شکل زندگی زناشویی است قانون مدنی ایران به صراحت حق چند همسری برای مردان قائل شده است و از این طریق عبارت کلیشه ای چهار زن عقدی و بی نهایت زن صیغه ای را رسما عینیت بخشیده است همه اینها دلایل فرار زنان از ایران و مبارزه چندین ساله آنهاست علیه بی حقوقی زنان و زن ستیزی جمهوری اسلامی.

قمر السادات قائم مقامی چپاول دسترنج مردم ایران

198916_158799234178390_144482722276708_327520_1116629_n1

زندگی در غربت چندان آسان نیست. میتواند اعصاب خرد کن باشد و میتواند سازنده باشد. بستگی دارد به شخص که چگونه با غریبی دست و پنجه نرم کند.عده ای مجبورند دست روی دست بگذارند تا تکلیفشان از نظر اقامت معلوم شود که بتوانند مشغول تعلیم و تحصیل شوند یا کاری برای خود دست و پا کنند.

عده ای خونسرد هستند و راحت تر فکر میکنند که هر چه پیش آید خوش آید و روزگار را می گذرانند به امید اینکه وضع در وطن یا غربت بهتر شود و خلاصه با امید زندگی می کنند. آنچه مسلم است برای هر دو گروه خبرهای ایران دردناک است چه با اقامت و چه بی اقامت. خبرها هر روز شامل خودکشی, خودسوزی و کلاهبرداری است و یا اعدام و زندان و ورشکستگی وغیره است.

 

گرانی، فقر، فحشا و اعتیاد که همگانی است، اما آنچه که بسیار دردناک و ننگین است خاصه هزینه های سخاوتمندانه آقایانی است که برای باقی ماندن بر اریکه قدرت بذل و بخشش میکنند. آبهای دریاچه مازندران منابع گاز و مس و مرمر و غیره همه به یک طرف،  نفتی که آیت الله خمینی قول داده بود با پولش همه مردم ایران را از بدبختی نجات دهد و مصدقی که تلاش کرد نفت را ملی کند و قص علی هذی اکنون عمدتا در مالکیت چین است. قراردادی  که در بیست و یک آپریل امسال امضا شد که از آن به نام پترو نهاد شانگهای نام برده اند ننگین ترین قرارداد است.

 

 بر اساس این قرارداد که مرکزی هم در شانگهای چین دارد کلیه استخراج و فروش و توزیع به دولت چین واگذار شده و از قرار معلوم هفتاد در صد چین سهم دارد و سی در صد ایران؛ امروزه با اینترنت و تکنو لوژی پیشرفته هیچ خبری محرمانه و سری باقی نمی ماند. خبرها درز می کنند و کسانی که تعهد اجتماعی دارند باید رسالت خود را انجام داده و مردم را به منافع خود آگاه کنند از رسوا کردن دست اندر کاران چپاولگر نهراسید. آنچه که مهم است دست مذهب را از دخالت در زندگی مردم ایران کوتاه کنیم. تحقق چنین خواستی تنها در فردای سرگونی جمهوری اسلامی میسر خواهد بود