بایگانی دسته: مقالات

شيرين شکرزاده:نمايش تکراري مضحکه انتخابات

shirin_2_483_x_600_159_x_198
تکرارنمايش..! ، انتخابات مجلس نهم جمهوري اسلامي ، جمعه ۱۲ اسفند در يک فضاي مطلق سانسور و تهديد برگزار شد. تکرار، تکرار، تکرار … اينبار هم خامنه اي با تمام قوا وارد ميدان شد که از راي مردم عليه مردم استفاده کند. ولي با همان حربه و سناريوي هميشگي.

روزهاي قبل ازانتخابات صدا و سيماي حکومت با به راه انداختن هياهوي شديد  ونمايشي مسخره از رقابت بين گروههاي به اصطلاح سياسي کشور، تمام تلاش خود رابکار بردند تا مردم را به پاي صندوق هاي راي بکشانند. ولي خودشان هم از همان ابتدا مي دانستند که ديگر مردم کوچکترين توهمي نسبت به انتخابات ندارند و انتصابات بودن آنرا با تمام گوشت و پوست خود لمس کرده اند. انتخابات امسال اولين انتخابات بعد از مضحکه رياست جمهوري  سال ۸۸  بود، از اين رو خامنه اي با توجه به جنايات و سرکوب انقلاب مردم در آن  سال براي  مشروعيت خود نياز مبرم  به يک نمايش ديگر داشت تا شايد بتواند خاطرات مضحکه انتخاباتي رياست جمهوري را از اذهان دور و در نتيجه کمي براي نظام خود آرامش کسب کند. ولي مشکل خامنه اي فقط  به پاي صندوق راي کشاندن مردم نبود، او که در حال پاکسازي دروني حکومت خود است در حال گذر از پرتنش ترين دوران حکومت است. درگيري بين گروههاي مختلف جمهوري اسلامي به بالاترين نقط  خود در طول اين ۳۳ سال رسيده است. دراين راه هر گروه براي اينکه خود را حفظ کند شروع به اعلام مفاسد گروههاي ديگر کرده و اين مبارزه هر روز وسعت فساد مالي و جنايات جمهوري اسلامي را توسط خودشان بيشتر و بيشتر بر مردم عيان کرد فسادي که هيچ گروه يا فرد حکومتي از آن مستثنا نبوده اند. حال اين فضا مي توانست وقايعي  مشابه سال ۸۸ را ايجاد کند و دوباره مردم معترض را به خيابانها بکشد و اگر اتفاق مبارزات خياباني مردم دوباره تکرار شود.  حکومت با تمام خشونتش و ابزار سرکوبش قادر نخواهد بود مردم را به خانه ها بگرداند . اين بزرگترين هراس خامنه اي بوده و هست. فضاي بالاي امنيتي در هر مناسبت، مهر تائيدي است براين گفته،  تقريبا” شهرها ومراکزي مثل دانشگاه  تبديل به يک پادگان شده است. موج  دستگيري روزنامه نگاران ، دانشجويان ، کارگران وفعالين سياسي و اجتماعي همه در راستاي جلوگيري از حضور دوباره مردم در خيابانها است.

سياست جنگي طلبي حکومت و قرار دادن مردم ايران در خطر حمله نظامي کشور هاي غربي و اسرائيل از ديگر خطر هائي بود که در اين دوره به حساسيت اين نمايش اضافه مي کرد. هر چند که خامنه اي سعي کرد از اين خطر بعنوان يک ابزار تبليغاتي براي کشاندن مردم به پاي صندوق ها استفاده کند ولي وجود اين خطر کاملا” واقعي است. جمهوري اسلامي وارد بازي خطر ناکي شده است که اگر به واقعيت بپيوندد تاوان آنرا مردم خواهند داد. دليل ديگر خامنه اي براي نشان دادن اينکه هنوز در نزد مردم ايران مشروئيت دارد، وجود همين خطر است لذا تمام ابزار را بکار گرفت تا بتواند حضور مردم را پرشور نشان دهد و در اين راه به هيچ خبرنگاري اجازه فيلم برداري آزادانه نداد تمامي اخبار و تصاوير گزينش شده و تنها از حوزه هائي بود که حکومت نيرو هايش را در آنجا متمرکز کرده بود. ولي تصوير واقعي ازشرکت مردم چيزي جزتحريم انتخابات از طرف مردم نبود . تحريمي که ديگر نخواهد شکست . مبارزات مردم ديگر از اين مرحله گذشته است و بهيچ عنوان خامنه اي و ديگر سردمداران رژيم توان ايجاد توهم براي مردم نخواهند داشت و فصل آخر جمهوري اسلامي  به پايان خود نزديک است.

    

بهمن مرادیان پی:جنبش برهنگي با تمام نيرو ، تيشه بر ريشه ي اسلام سياسي زده است

Bahman_Moradian
هميشه زنان در اسلام از عدم آزادي ، رنج برده اند و همين موضوع باعث شده که دست به اين حرکت راديکال بزنند. در اين جنبش راديکال و انقلابي ، نقش مريم نمازي ، بسيار ارزنده و موثر بوده است. مريم نمازي يکي از راديکال ترين و سَر دمدار دار ، راديکاليزم است و با تمام توان از حقوق زنان و دختران دفاع مي کند. اين بسيار موثر است و باعث مي شود که اين قشر به خواسته هايش نزديک تر شوند. حسادت و عدم شجاعت باعث تحليل اشتباه از جنبش برهنگي و زير سوال بردن مريم نمازي مي شود !

تحليل هاي اشتباه باعث شده که چنين تداعي شود ، که آزادي به پرنده اي تشبيه شود ، که براي به دست آوردنش تمام تلاش شان را مي کنند و در اين ميل ، ما بايد تمام تلاشمان را بکنيم و اين پرنده را در خانه به ارمغان بياوريم.

جنبش برهنگي که به اوج نقطه ي خود رسيده است ، يک حرکت انقلابي راديکال و سيلي از تابوشکنان را در خود جاي داده است ، کساني که به نوعي در دل اسلام سياسي متولد شده اند و هر کدام از اين عفونت فرهنگي ، ضربه اي را متحمل شده اند!

حتي به نوعي با ابتکار مريم نمازي ، عده اي از زنان آزادي طلب ، با وي همراه شده اند ، که حتي ايراني ، نبوده اند ، ولي از اسلام سياسي و قواعدي که براي زنان ترسيم کرده است ، متنفر بوده اند . آنان مي دادند که بر زنان در خاورميانه و در ايران براي وجود اسلام چه مي گذرد ، از اين روي چشم اسلام را نشانه گرفته اند ، زيرا اسلام با برهنگي مخصوصا براي زنان مشکل دارد و دائما در قوانينش ، زن را به عنوان برده و ماشين سکس عنوان کرده است.

گروهي از زنان و مردان ، مبارز و آزادي طلب با هم يک صدا شده اند ، که سيلي محکمي به اسلام سياسي و جمهوري ارتجاعي اسلامي و جريان هاي دست راستي بزنند.در اين ميان ، گروهي هم که در قلمشان جوهر ندارند ، شروع به سفسته کرده اند و قصد دارند که اين شجاعت را زير سوال ببرند و به سمت “مريم نمازي” و “سودابه سرخيل” و سودابه ها ، حمله ور شده اند !

در اين بين کساني ديده مي شوند ، که تفکر چپ را يدک مي کشند و مدعي برابري و آزادي هستند ! اين يک پارادوکس است که آزادي بي قيد و شرط را نمايندگي کنيم و از حرکت هاي انقلابي و اعتراضي انسان ها ، جلوگيري کنيم و شروع به زير سوال بردن تفکر اعتراضي کنيم ! به نظر من دوباره شاهد بوجود آمدن “آل احمد هاي پلاستيکي” هستيم !

دوباره شاهد هستيم که اين افراد (کساني که کمپين برهنگي را زير سوال برده اند) از دور ترين نقاط چپ ، به پست ترين نقاط راست ، نقل مکان کرده اند ! اين که سعي بر کوبيدن شجاعت و اراده ي اين تابوشکنان را دارند ، براي من جالب است ، زيرا مقابل بهمني ايستاده اند ، که يک شهر را زير مي کند و چنان با قدرت به حرکت در آمده ، که کسي نمي تواند جلويش را بگيرد !

“مريم نمازي” يک چهره ي بين المللي است و نيازي به توصيف ندارد و درگيري و اصطکاک درست کردن با او ، خود يک بازي مضحک است ، زيرا برنده ي بي چون و چرا اين بازي “مريم نمازي” است .

يکي ديگر از اين تابوشکنان ، دختري است که در دل اسلام سياسي ، تحت حاکميت جلادين جمهوري ارتجاعي اسلامي متولد شده و رشد کرده و مورد بي قانوني قرار گرفته است !

“سودابه سرخيل” با عريان شدن خود فرياد زده ، که اسلام سياسي و جمهوري ارتجاعي اسلامي را نمي خواهد . او نمي خواهد که به عنوان يک برده ي جنسي به او نگاه کنند و مدام زير خط قرمز مردسالاري قرار بگيرد. او با عريان شدن خود تبديل به چهره اي شده ، که اعتراضش را به گوش حاکمين و چهره هاي جريان راست رسانيده است .

سودابه دوست دارد که تن او براي خودش باشد و کس ديگري براي او تصميم نگيرد و کنترل بر رفتارهايش داشته باشد.

او مي خواهد به عنوان يک چهره اي که تابوها را در هم شکسته و خواسته هايش را شفاف بيان کند و هر روز به آرمان هايش نزديک شود .

همين طور “مريم نمازي” ديگر چهره ي بين المللي حزب کمونيست کارگري ايران و يکي از بهترين سخنرانان هاي اين حزب مردمي و انقلابي ، دوست دارد فرياد بزند که هويت را مي ستايد و براي او اين مهم ارزشمند است.

حال منصفانه بيانديشيد ، آيا اين خواسته ها ارزش دفاع ندارد ؟ آيا همراهي و هم رزم شدن با مريم و مريم ها ، اصطکاک بر انگيز است ؟ يا باعث مي شود که ، عدالت ، برابري و آزادي را خدشه دار کند ؟ که اين دوستان با  حرارت ، اين کمپين را زير سوال برده اند ؟

باور من اين است ، که هم قطار شدن با کمپين برهنگي ، ضربه ي عميقي به خشک مغزي و اسلاميون مي زند و باعث مي شود که به عدالت ، برابري و آزادي به دور از هر گونه تبعيض ، نزديک تر شويم و اين موارد را به اشتراک بگذاريم و حق انتخاب را در اختيار توده ي مردمي قرار دهيم.

“مريم نمازي” دوست ندارد که به علت جنسيتش محدود باشد و خودش باشد ، آزادِ آزاد.

او دوست دارد که اسلام سياسي که باعث شده ، خانه و کاشانه اش را از دست بدهد ، را نقد کند و اين را فرياد بزند که جمهوري ارتجاعي اسلامي ، يک ماشين جنايت و ترور است. او به ديد يک گهواره ي نفرت ، به اسلام سياسي نگاه مي کند .

آيا تفکر آزادي طلبي ، موردي در خود دارد ، که افرادي پيدا شده اند ، که با ايده ي “مريم نمازي” مخالفت مي کنند !

مبصرهاي اجتماعي بايد اين را بدانند ، که وقتي آتئيست آلي انس و … تقويم و ايده ي مريم نمازي را به اشتراک مي گذارند ، يعني يک تاييد محکم بر اين موضوع ، يعني نشان دادن موفقيت اين ايده و درستي صحت کلمه کمپين برهنگي.

ما بايد در اين موضوع تمرين کنيم ، که آزادي بيان و گفتار يعني چه ؟ و اگر بر اين موضوع اشراف داريم ، دخالت در تفکر و ايده ي اشخاص ، يک تناقض است بر اين باور ! زيرا شما قبولش کرده ايد و عکسش را انجام مي دهيد.

مخالفين کمپين برهنگي ، چنان اصطکاک ، درست کرده اند که انگار شکاف منطق را در خطر ديده اند ! اگر مخالفين در اين فکر هستند که با اين مخالفت مريم و کمپين ، از کار خود صرفه نظر مي کنند ، اشتباه فکر کرده اند ، زيرا او و اين کمپين بسيار مسمم تر، به راه خود ادامه مي دهند.

مي توان ، زن بود و برابري کامل با مرد داشت . مي توان زن بود و بسيار موثر خواسته هاي حقوقي اتان را عنوان کرد.

مي توان زن بود و اعتراض کرد ،  براي تحقق خواسته ها ، مبارزه کرد.

عريان شدن در کمپين برهنگي يعني : نه به اسلام سياسي .

عريان شدن در کمپين برهنگي يعني : نه به مکتبي وسنتي فکر کردن.

عريان شدن در کمپين برهنگي يعني : نه تفکرات راستي و مريخي

عريان شدن در کمپين برهنگي يعني : نه به آل احمدهاي پلاستيکي

مريم نمازي فکرش ، فکر تغيير است و ايده اش ، ايده ي نو و چنان تخت ننگين غيرت و مردسالاري را با عريان شدنش ، در هم شکسته ، که ديگر جاي بحث باقي نمي گذارد.

متاسفانه عده اي حرکت اليا را مي ستايند و حرکت او را بزرگ جلوه مي دهند و حرف شان اين است که او در کشوري اسلامي اين کار را انجام داده و ما بقي نه ! او جانش در خطر است و مابقي نه ! اين يک فرار رو به جلوست !؟

به نظر من تمامي زنان و مردان آزادي طلب ، که دست به اين حرکت اعتراضي زده اند ، آرمانشان اين بوده ، که آزادي را بدون قيد و شرط مي خواهند همين و بس.

محمدامین کمانگر: تظاهراتی بزرگ بنفع پناهندگان به وسعت پنج شهرِ بزرگِ آلمان.

m.Kamangar

امروز جمعه 30 مارس 2012 به دعوت چندین سازمان و تشکل مدافع پناهندگی در آلمان به اعتراض اخراجهای که تا کنون شده، و هم چنان ادامه دارد ، همزمان در این روز شهر های برلین، فرانکفورت، دوسلدرف، هامبورگ، منشن، صحنه تجمع و اعتراض انسانهای شریفی بود که پرچم انسان و انسانیت را بر افراشته اند و نگران آینده همنوعانشان هستند، و مدعی اند که دوران سیاهی بشریت باید به پایان رسد و چهره جهان بنفع انسانیت عوض شود، این اثبات کنندۀ این است که جنب و جوش دیگری به وسعت جهان به نفع انسانیت شروع شده است و پرچمش امروز در 5 شهر بزرگ آلمان به پا شد. امروز شعارها بنفع پناهجویان و علیه اخراج داده می شد. اعلام می کردند که حقوق بشر شامل همۀ انسانها است. در این جهان کسی غیر قانونی نیست. همه حق دارند زندگی کنند. در آلمان باید هر چه زود تر جلوی اخراج پناهجویان گرفته شود و بسیاری ازشعارهای دیگر.

 

شهر فرانکفورت هم مانند این چهار شهر دیگر آلمان از ساعت 5 بعد از ظهر تا ساعت 7 بعد از ظهر شاهد اعتراض صدها انسان معترض به اخراج پناهندگان بود. قبل از هر چیز مجری برنامه برای صدها مسافری که این تجمع را مشاهده می کردند به زبانهای انگلیسی و آلمانی توضیح می داد و اعلام کرد که این تجمع و اعتراض بخاطر چه مسئله ای است. بعد میسر راهپیمایی را اعلام نمود. مسئله ای که برای من بسیار جالب بود، این بود که جدا از” لوفتانزا” معترضین، یا تظاهرکنندگان به جلوی باجۀ کشورهای می رفتند که بیشتر پناهجویانِ آن کشورها در آلمان و اروپا اخراج می شوند.

 

در ضمن بیشتر سخنرانان امروز فرودگاه فرانکفورت جوانانی بودند از کشورهای مختلف قاره آفریقا به آلمان آمده بودند. فیلم این تظاهرات را می توانید در سایت روزنه ببینید.

زنده باد انسانیت. محمدامین کمانگر جمعه 30 مارس 2012

 

 

 

محمدامین کمانگر:تحصنی در قلبِ بزرگِ مردمِ یک شهر که رشد انسانیت را دو باره معنا کرد!

m.Kamangar

علیرغم سم  پاشی  بورژوازی  در ذهن انسانها و سمت و سو دادنِ همه جانبه این نظام  به بهای  نام  و نان  برای از بین بردن رحم و مروّت  و عواطفِ انسانی، و بخصوص کشتنِ فهم در انسانها، امّا ما می بینیم  علیرغم هر تلاشی از جانبِ این نظام، انسانها هنوز به میثاق اول انسانیت وفا دارند.

بشریت هنوز در چنگال عوارضی چون بی احساسی، بی هویتی، بی هوشی و مستی، خواب آلودگی و تنفر، قرار نگرفته است و کل تاریخ صحنۀ این تغیر و تحول در بینِ آدمها است. انسان دوستی، نوع دوستی، کمک به همنوعان در هر شرایطی در طول تاریخ بشر همیشه دغدغۀ انسانها بوده و هست و خواهد ماند.

 شهرِ ورتسبورگ آلمان با متحصنینی که به گرمی  در قلبِ بزرگِ  خود جای داده  است نوع دوستی در بین انسانها را اثبات کرد. بار دیگر انسانیت را زنده نشان داد و انسانها را با عشق و عواطفِ انسانی دو باره در کنار هم چید و فرهنگِ اختلاف، فرهنگِ ضدیت و فرهنگِ خصومتِ بشر علیه همدیگر را به تابوت سپرد.

 وهم اکنون  مردمِ این شهر هویتِ انسانی را بدون رنگ و پوست و زبان و ملیت در مقابل آفت ها  و آسیبها پاس می دارند و فهم، احساسِ انسانی، انصاف، آزادگی و آزادمنشی، انسانیت، و باز انسانیت را به سوی رشد هدایت می کنند.

پناهجویانی که چشم به افقِ انسانیت دوخته بودند همراه مردمِ شریفِ  این شهرِ  وحدت را ساختند و باهم تکرار کردند.   و واژهایی چون انسان دوستی،مدافعین انسان، انسانیّت،  پریشانی  و ترسِ شبِ اولِ تحصن که به درازای عمر تا کنونی  این پناهجویان بود به نور آفتابِ عاطفه های فروان این مردم شریف وصل گردید و فصلِ بازگشتِ طبیعی انسان را نوید داد. باز گشت به سوی راه و رسمِ دوستی  و همدلیِ ، باز گشت به سوی مهربانی در بین انسانها، باز گشت به سوی  ادراک و احساس انسانی در وجودِ انسانها. مردمی که در روزِ یکشنبه در تظاهراتِ صدها نفرۀ خود در دفاع از این پناهجویان صدا بر آوردند که ما با هر زبان و رنگی  که داریم  همه با هم در کنار هم می مانیم، همه انسانیم و انسان خواهیم ماند. در بستر جامعه بشری سیاهی و منکوب کردنِ انسانها از شاه کارهای نظام سرمایه داری است. امّا امانیسم جامعه در هیئت دیگری از خود دفاع می کند و انسانیت را فریاد می زند، این اتفاقی است که  در این شهر افتاده است.  تحصنِ پناهجویان ایرانی در قلبِ بزرگ مردم این شهر حرکتی بود برای شناخت دقیق  انسان از خود و از همنوعش.

 

   متحصنین”آنچه که ما می شنیدیم کاملاٌ مغایرت دارد بر آنچه که در طول این 9  شبانه و روز از این مردم  دیدیم” !

در این نوشته من سعی بر گزارش این تحصن یا اعتصاب غذای این پناهجویان عزیز را ندارم،  چون هر روزه به اندازه کافی  چه توسط  جراید آلمانی، چه از طریق فدراسیون سراسری پناهندگان واحد آلمان و چه از طریق سایتها و فیس بوک خود این عزیزان  بدان اشاره شده و خواهد شد. آنچه مرا به این نوشته کوتاه وا داشت اتفاقاتی است که روی می دهد و ار دیدگاها پنهان می ماند. دیدنِ مردم این شهر، کمکهای بی دریغ  و همه جانبۀ آنها  از کوچک و بزرگ، پیرو جوان، از دانشجو تا کارگر و  بی کار، از بسیاری از کارمند انِ ادارات محتلف تا واحدهای که از شهر های دیگر به اینجا می آیند است یا بهتر بگویم  منعکس کردن قطره آبی از دریای بی کران  این مردم.

 

 

   یکی از این عزیان پناهنده چنین گفت “شبِ اولِ این تحصن هر صدای نا هنجاری را حمله به خود تلقی می کردیم.  طبق شنیده های که از این استان شنیده بودیم  هر دم می گفتیم  که همین الآن  بما حمله می شود. امشب ما را می برند و معلوم نیست چه بلایی  به سرمان می آید، حتی چند جوان آلمانی که به ما کمک می کردند روز اول گفتند که برای پیش بردن این حرکت  ما در این شهر تنهای تنها هستیم  و همه مخالفِ این حرکت هستند. امّا امروز من می فهمم که ما در میان چه مردمِ شریفی قرار داریم”

من از صدها مثال و حرکتها و کمکهای مردم این شهر به متحصنین چند نمونه را ذکر خواهم کرد تا عمق انسانیت و کمکهای مردمِ این شهر به این پناهجویان را نشان دهم. روز اول مردم احساس می کردند که این چادرها با این همه عکس از جنایات رژیم اسلامی حتما می خواهند جنایات حکومت اسلامی را بما نشان دهند. روزهای  دوم و سوم  بود با نوشته های که به زبان آلمانی  به دور و بر چادر زده شد  و با مردم صحبت گردید، مردم فهمیدند که اینها پناهندگان سیاسی هستند که از دست فاشیسم  اسلامی ایران به آلمان پناهنده شده اند. مخصوصا پس از اینکه 99 در صدیهای این شهر با پناه جویان اعلام پشتیبان کردند و چادرهای خود را در کنار چادرهای این دوستان زدند. دیگر پناهجویان با مردم این شهر قاطی شدند، یکی شدند، و شب و روز با هم هستند. هر روزه  صدها نفر به دیدن این دوستان می آیند پتیشن را امضا می کنند کمک مالی می کنند.  همه می پرسند که چه نوع کمکی لازم دارید، ما می  توانیم برای شما چه کاری انجام دهیم.

این حرکت چنان توده ای شده است که مردم این شهر متحصنین را مثل بچه های خود می دانند. این دوستان می گفتند که آقایی آمد و گفت این کارت من است آدرس و شماره تلفن من را داشته باشید از ساعت فلان تا ساعت فلان می توانید به خانه ما بروید دوش بگیرید. مرد جوانی آمد و گفت این آدرسِ منزل من است، این هم کلید منزل در طول روز به  آنجا بروید و  دوش بگیرید. جوانی دانشجو آمد همین را گفت و … این چه حرکتی است. چه انسانیتی است که حکم می کند،  کسی که نمی شناسید، فقط می دانید که بعنوان یک پناهندۀ سیاسی در چادری متحصن شده است آدرس و کلید خانه ات را به او بسپارید و بگویید به خانه من برو خودت را بشوی.  یا ببری خانه ات  بعد از استحمام  بسیار زیبا او را دو باره به چادربر گردانید.  آیا چون فقط می دانند که این انسانها  در مدت این چند شبانه  و روز به دوش گرفتن نیاز دارند؟ آیا فقط این مسئله دیگر است؟   درود بر این انسانیت. بنظر من فوق العاده جالب و زیباست. این یعنی عمقِ نوع دوستی و حرکت طبیعی انسان و عمل اجتماعی آدمها  در مقابل هم.                                           

 ادامه دارد. زنده باد انسانیت.

 چهار شنبه 28 . 3. 2012

 

 

عبدالله اسدی:پاسخ به دو سئوال از ميان سئوالات رسيده به فدراسيون

abe-asadi

در ميان پرسشهايي که عنوان ميشود؛ سئوالي که بسيار تکرار مي گردد اين است که من ميخواهم به قصد پناهندگي از ايران خارج شوم، چکار بايد بکنم و از کجا شروع کنم فدراسيون در اين مورد چگونه به من کمک مي کند؟

 اين سئوال خيلي از جنبه هاي مهمي که شخص متقاضي پناهندگي بايد به آن توجه کند را در بر مي گيرد. فرض کنيم اين متقاضي پناهندگي مي خواهد به ترکيه برود و از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل درخواست پناهندگي کند. بايد دست کم به دو تا سه سال زندگي و انتظار در ترکيه فکر و ملزومات آن را تهيه کند؛ نه اينکه خود را بي گدار به آب بزند. يکي از اين ملزومات هزينه زندگي است. چون ممکن است در تمام طول زندگي در ترکيه هيچ هزينه اي از سوي کميسارياي عالي پناهندگان به وي تعلق نگيرد و از مصاحبه مالي نيز پاسخ رد بگيرد و مهمتر از همه نتواند کار پيدا کند. يا ممکن است پرونده اش استيناف بگيرد و پذيرش وي به عنوان پناهنده يک سال به تاخير بيفتد. اجاره خانه و هزينه زندگي در ترکيه به عهده خود متقاضيان پناهندگي است. هم اينجا لازم است اشاره کنم که کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به متقاضيان پناهندگي هزينه  ناچيزي مي پردازد ولي پرداخت هزينه زندگي منوط به اين است شخص متقاضي هم قبولي کميسارياي پناهندگان سازمان ملل را گرفته باشد و هم در مصاحبه مالي قبول شده باشد.

 

نکته دوم داشتن يا نداشتن گذرنامه است. پناهجوياني که با گذرنامه و از راه قانوني به ترکيه مي روند و دلايل سياسي ارائه مي دهند بايد دلايل محکمي براي خروج قانوني از کشور ارائه دهند در غير اين صورت در بسياري از موارد وکلاي سازمان ملل باور نمي کنند شخص متقاضي پناهندگي، در ايران جان و زندگي اش در خطر بوده باشد. تفاوت سفر به ترکيه و مالزي و کشورهاي هم مرز با ايران با اروپاي غربي در اين است که براي رفتن  به ترکيه و کشورهاي هم مرز کسي نياز به ويزا ندارد. ولي سفر به کشورهاي اروپايي بدون ويزا غيرممکن است. همان سختگيري که کميسارياي عالي پناهندگان درجايي مثل ترکيه در مورد دلايل پناهندگي دارندگان گذرنامه به عمل مياورد در کشورهاي غربي هم در مورد دارندگان ويزا به عمل مياورند. به همين خاطر پناهجويان هم در کميسارياي عالي پناهندگان در ترکيه و هم در هند و مالزي و هم در کشورهاي غربي بايد دلايل محکم و قابل قبولي براي خروج قانوني خود  ارائه  دهند.

 

معمولا در ايران اين طور نيست که فردي که از سوي مقامات امنيتي و قضائي کشور تحت تعقيب قرار گيرد، همزمان نيز ممنوع خروج شود؛ بارها اتفاق افتاده است افرادي که در ايران تحت تعقيب بوده و مجبور به ترک خانه و زندگي خود شده اند به محض دريافت ويزا توانسته اند بدون مشکل از کشور خارج شوند. اين نوع دلايل، براي مقامات امور پناهندگي بسيار قابل قبولتر است. چه بسا بسياري از افراد با پرداخت رشوه به مقامات مرزي و يا از طريق واسطه و غيره مي توانند با مدارک قانوني از کشور خارج شوند. درهر حال براي  آنهايي که دلايل سياسي ارائه مي دهند بهتر است کم و بيش به همين دلايل متکي شوند. نکته ديگر معرفي به پليس است؛ متقاضيان پناهندگي بايد همزمان که خود را به کميسارياي عالي پناهندگان معرفي مي کنند خود را نيز به پليس ترکيه معرفي نمايند.لازم است به اين نکته هم اشاره کنم که قانون استانداردي روي کار اين کميساريا حاکم نيست و در بسياري اوقات تعيين تاريخ مصاحبه براي متقاضيان پناهندگي هفت ماه به طول ميانجامد.

 

در کتاب مرجع کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل مصوب ۱۹۵۱ در ژنو، ترس موجه افراد از مورد ظلم واقع شدن را دليل پناهندگي عنوان کرده اند. در اين کتاب آمده است وضعيت پناهندگي هر شخص تنها بواسطه تفکر ذهني آنها از ترس بررسي نمي شود، بلکه  موضوع ترس بايد در چهارچوبي ديگر و تحت شرايطي بي طرف مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين مفهوم ترس موجه، هم به صورت شخصي و هم در چهاچوبي بيطرف بررسي مي شود و در تشخيص وجود ترس موجه هر دو عامل مورد نظر قرار مي گيرد. ممکن است گفته شود هيچ کس بدون داشتن دليلي محکم  خانه  و خانواده خود را ترک نمي کند و امکان دارد دلايل قابل قبول و متعددي در اين خصوص داشته باشد اما در ميان اين همه دلايل تنها يک دليل خاص قادراست شخص را بعنوان پناهنده بپذيرد و آن هم اصطلاح ترس موجه از مورد ظلم واقع شدن است و بقيه دلايل به خودي خود کنار گذاشته مي شوند. بنابراين کسي که قصد پناهندگي دارد بايد داراي چنين مشخصاتي باشد و بتواند عنوان ترس موجه خود را بخوبي توضيح دهد. قوانيني که توسط سازمان ملل تصويب شده است محصول تاريخ مشخصي است که به دوران جنگ سرد معروف است. در دوران جنگ سرد هرکس که مي توانست خود را از اروپاي شرقي به غرب برساند و خواهان پناهندگي شود، صرف نظر از اينکه چه کاره باشد و چگونه جان و آزاديش بخطر افتاده باشد، بعنوان قهرمان و سمبل آزاديخواهي پذيرفته مي شد. در آن دوران نه براي مدارک هويت و نه براي مدارکي که نشان دهد جان  شخص متقاضي  در خطر بوده است زياد پيگيري  نمي کردند اما امروز همه چيز برعکس شده است.

 

کساني که قصد درخواست پناهندگي دارند لازم است با دانش کامل پناهندگي در خواست خود را تسليم مقامات امور پناهندگي نمايند. شخص متقاضي پناهندگي بايد بطور روشن ماجراي زندگي و فرار ناشي از ترس خود را توضيح دهد. نبايد به اطلاعاتي که بطور پراکنده و در اينجا و آنجا مي شنود اکتفا کند.اطلاعاتي که در مورد تقاضاي پناهندگي بطور پراکنده گفته و شنيده مي شود بسيار خام و نادقيق و غيرمستند است. براي مثال در بسياري از اوقات پناهجوياني که کيس اقليت مذهبي ارائه داده اند کمترين اطلاعات در مورد مذهبي که خود را به آن منتسب کرده اند نداشته اند. همجنس گرايان از کشورهايي مانند ايران يکي از شاخصهاي پذيرش پناهندگي بر مبناي مفاد قانون کنوانسيون ژنو هستند. نمي شود کسي که خود داراي تمايلات همجنس گرايانه  نيست کيس همجنس گرايي بدهد و از آن دفاع کند. هنوز هستند کساني که دلايل قوميت ارائه مي دهند و خود را کرد، عرب و يا بلوچ و نظاير اينها معرفي ميکنند در حالي که  دلايل قوميت براي ايرانيان متقاضي پناهندگي  در مراجع پناهنده پذيري قابل قبول نيست.

فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني در همه زمينه هاي پناهندگي چراغ راهنماي متقاضيان پناهندگي است. از همه پناهجويان مي خواهيم که در هر کجاي جهان که هستند با فدراسيون تماس بگيرند تا بطور متشکل و سازمان يافته از حقوق انساني خود دفاع نمايند

عبدالله اسدی

 

یاداشت سردبیر نازنین صدیقی

nazi_fb12_190_x_268

اين يادداشت را پس از برگشت از هشتمين کنگره حزب کمونيست کارگري ايران مينويسم. کنگره اي با عظمت و پرشکوه، کنگره اي که ازنظر من در نوع خود بزرگترين کنگره اپوزيسيون ايران بود. کنگره ميثاق ۹۹ درصديها، کنگره اي که در آن تأئيد و تأکيد شد حزب کمونيست کارگري ايران دست در دست کارگران آتن، اوکلند، سوئز و پتروشيمي هاي ماهشهر، در کنار جوانان نوار غزه، حمص، تل آويو، مادريد، مسکو و تهران، و همراه با زنان شجاع و آزاديخواهي که همه جا در خط مقدم اين تلاش جهاني قرار دارند – به صف انقلابات حاضر و جنبش “۹۹ درصدي” ها براي رهايي تعلق دارد. کنگره اي که بارديگر اعلام کرد که در پيشاپيش کارگران، زنان و جوانان ايران براي سرنگوني جمهوري اسلامي و خلع يد از کل بورژوازي در ايران و براي برقراري آزادي و برابري و سوسياليسم تلاش ميکند. بله کنگره هشتم حزب کمونيست کارگري ايران، کنگره تعهد و ميثاق دوباره “هيچ بودگان” سراسر جهان بود. کنگره اي با نمايندگان عرصه هاي مختلف فعاليت سياسي و اجتماعي درجهت تغيير زندگي بشر، کنگره اي شاد و سرحال و هم جهت براي آينده اي بهتر، براي دنياي عاري از خشونت و براي تعالي و خوشبختي بشر. 

در هفته گذشته بدليل کارها و مشغله ها و مسائل مختلف ازجمله رفتن به کنگره موفق به انتشار نشريه شماره ۵۱ نشديم ولي در تلاش هستيم تا از اين شماره انتشار نشريه همبستگي را به طور منظم از سر بگيريم. خوشبختانه دوست عزيزمان بهنام آزاد تعهد کرده که کمک کند تا نشريه همبستگي را بصورت هفتگي و بطور منظم و با کيفيت و تنوع بيشتري منتشر نماييم. همينجا از همه پناهجويان عزيز و همه علاقه مندان درهر جاي  جهان که هستند مي خواهيم که براي اين نشريه داستان زندگي خود و اخبار تحولات پناهندگي و اتفاقاتي که در محل زندگي شما مي افتد و مبارزاتي که براي دفاع از حقوق پناهندگي صورت مي گيرد بنويسند تا بتوانيم صداي اعتراض و مبارزه شما را در اين نشريه منعکس کنيم و تجارب خود را به همه جا منتقل نماييم. پيشاپيش از همکاري همه  شما عزيزان تشکر مي کنم.

داوود ربیعی:اختلاسهاي داخي يا تحريم هاي خارجي

Davood_rabiei_162_x_230

دولت جمهوري اسلامي از زماني که قدرت را در دست گرفته، همواره زندگي را بر مردم سخت کرده است. اعمال فشار اقتصادي بر مردم، يا از سوي خود دولت بوده يا نتيجه تصميم ها و قدرت نمايي هاي نابجا و نادرست حکومت بوده است که در نهايت گريبان گير ملت شده است.
جديدترين نوع فشار اقتصادي که اين روزها زندگي مردم ايران را تحت تاثير قرار داده است، عصر تحريم هاي اقتصادي دولت هاي اروپايي و آمريکاست.
اين تحريمها ي افتصادي دولت ايران، ملت را در تنگنا قرار داده است و از آنجا که مردم ايران از وخيمتر شدن وضيعت در ترس به سر مي برند تا کنون صبر اختيار کرده اند و اين نيز فشار ديگري است. اما آشکار است که وضيعت اقتصادي ايران روز به روز بد تر خواهد شد. با وجود اينکه مشکلات حاضر در جامعه آشکارا قابل لمس است، دولت هنوز هم حاضر به پذيرش اشتباهاتش و جبران آن نيست.
دولت جمهوري اسلامي براي عادي نشان دادن اقتصاد ايران برنامه هاي جديدي را به اجرا در آورده است که البته براي جبران اختلاسهاي ميلياردي است نه کمک به مردم؛ از جمله شروع به پيشفروش کردن سکه طلا مي باشد. ولي مردم ايران بايد آگاه باشند که اين برنامه ها نه تنها به نفع ملت نيست که کمبود بودجه  دولت را جبران مي کند و از طرفي زياد دوام نخواهد آورد .
از سوي ديگر شايد اين فشار و وضعيت بد اقتصادي حاکم بر جامعه، نقطه  عطفي باشد براي از سر گرفته شدن اعتراضات عليه دولت جمهوري اسلامي زيرا محتاج شدن به نان شب آخرين قطره اي است که ميتواند ليوان صبر ملت را سر ريز کند.
اين دولت فاقد صلاحيت مردمي، کشوري را که صاحب بهترين ثروتهاي کلان طبيعي وانساني هست به ملتي محتاج بدل کرده است. ايران را به کشوري مستعمره تحت استثمار جمهوري اسلامي تبديل کرده است. کشوري که سرانش با دزديها و اختلاسهاي ميلياردي براي دنيا و منطقه تهديد محسوب شود. ولي باز هم نمي توان به قطع بيان کرد که اين پسرفت اقتصادي نتيجه  تحريمهاي خارجي است يا اختلاس هاي داخلي اما چيزي روشن و بديهي است اين پسرفت و نکبت و مصيبت اقتصادي-اجتماعي که گريبان مردم را گرفته است همه از وجود منحوس و کريه جمهوي اسلامي است و فقط با انقلاب مردم برطرف ميگردد.

 

 

نازنین صدیقی:ملاحظاتي بر نوشته دوست عزيز مينومهر فومني تحت نام خشونت و تبعيض عليه زنان

nazi_fb12_190_x_268

از نظر من نکات مهم و قابل توجهي در مطلب خانم مينو وجود دارد به همين دليل و بدليل اينکه در آستانه هشت مارس قرار داريم تصميم گرفتم اين مطلب را در نشريه همبستگي چاپ و ملاحظاتي که در مورد آن دارم را بيان کنم. مينو مهر فومني با برشمردن مشکلات اجتماعي – سياسي زنان تصوير نسبتا خوبي از بي حقوقي و فرودستي زن در ايران را نشان ميدهد. وي سپس به بر شمردن مشخصات يک حکومت توتاليتر و مذهبي و پيامدهاي ناشي از اين نوع حکومت ها در کشوري مثل ايران ميپردازد و بر اساس موارد ذکر شده نتيجه ميگرد که برابري و تساوي حقوق شهروندي در اين نوع حکومت ها معنا و مفهومي ندارد. در خلال نوشته مينو، خواننده متوجه ميشود که وي ايراد را از نفس وجود چنين نظامي نميبيند چرا که مبارزات مدني و اجتماعي و حقوق بشري را در راستاي تحقق يک جامعه برابر و “دموکراتيک” کافي ميداند.

سئوال اينجاست؛ چگونه يک نظام از بيخ و بن مذهبي را ميتوان با مبارزات مدني و حقوق بشري به سمت تعالي و خوشبختي و تساوي زن و مرد سوق داد؟ تا آنجايي که به ايران بر مي گردد پايه هاي حکومت اسلامي برمبناي “دين مبين اسلام” تشکيل شده است. حکومت اسلامي براي تثبيت موقعيت خود در اولين اقدامش حمله به زنان را شروع کرد، حجاب را اجباري کرد، حضانت کودکان را از آنها گرفت ومدارس و کليه اماکن عمومي را زنان و مردانه کرد و براي به تمکين کشاندن زنان از قوانين قرون وسطائي سنگساراستفاده نمود. اکنون ۳۳ سال از حاکميت جمهوري اسلامي مي گذرد و هنوز که هنوز است جريان “اصلاح طلب” اين حکومت مي گويد بايد به دوران طلائي امام برگرديم چه رسد به باندهاي قمه زن و اوباشان اصولگراي حکومتي و طرفدار دولت و آنهايي که براي قلع و قمع زنان شمشير را از رو بسته اند. ميخواهم بگويم براي ايراني ها بويژه زنان ثابت شده که در اين حکومت کوچکترين اصلاحاتي  ممکن نيست و اگر قرار است يک جامعه مدني داشته باشيم بايد اول ريشه هاي اين حکومت را از بيخ و بن بخشکانيم. مبارزه مدني و حقوق بشري خوب است ولي براي جامعه اي که حکومتش حداقلي از معنا و مفهوم حقوق بشررا بفهمد و از ترس  اينکه به نقض حقوق بشر متهم گردد؛ تغييري در قوانينش ايجاد نمايد.

به نظر من حکومتي که سرتا پا خون و جنايت است، نظامي که به واسطه بيش از ۱۰۰ هزار اعدام توانسته بيش از سه دهه حکومت کند نميتواند اصلاح پذير باشد؛ نه با تعويض رهبر و نه حتي با تغيير نوع حکومت در خود. رژيم اسلامي راه هيچ نوع تغييري در خود ندارد. تنها راه ايجاد يک جامعه برابر و عاري از تبعيض در ايران، سرنگوني جمهوري اسلامي است که فقط از طريق انقلاب مردم امکان پذير است و اين را مردم ايران در تابستان ۸۸ به خوبي نشان دادند و مهر سرنگوني رژيم اسلامي را با پاهاي خود بر خيابانهاي تهران کوبيدند.  

 

 

مينو مهرفومني:خشونت و تبعيض عليه زنان

Minoo_Mehr_Fomani

زنان به طور سنتي و تاريخي در تمامي جوامع قرباني خشونت و تبعيض بوده اند بعدها در اثر رشد افکار عمومي و انقلابات و نهضت هاي آزاديخواهانه و دموکراتيک به تدريج توانسته اند تا حدود زيادي در جوامع غربي به آزادي و حقوق برابر با مردان دست يابند ولي آنان کماکان در کشورهاي در حال توسعه و عقب افتاده به ويژه جوامع مذهبي و ايدئولوگ قرباني خشونت و تبعيض جنسيتي ميباشند. عوامل عقب افتادگي زنان و تلقي برخورد جنسيتي و تبعيض آميز و خشونت عليه آنان مختلف و متنوع ميباشد. عواملي نظير شيوه و سبک زندگي سنتي جوامع که در آن مرد مسئول تامين امرار معاش خانواده و زن مسوليت نگهداري از فرزندان و انجام امورات داخلي منزل را بر عهده داشته است لذا عدم استقلال مالي زن يکي از عوامل مهم اين عقب افتادگي و تبعيض بوده است. عوامل ديگري نظير مسايل فرهنگي و عقايد و تعاليم مذهبي و … نيز از زمره دلايل اين عقب افتادگي است. در جمهوري اسلامي ايران اين تبعيض و خشونت عليه زنان که خود ناشي از عوامل تاريخي و فرهنگي و مذهبي ميباشد توسط حکومت به طور سيستماتيک تبليغ و ترويج ميشود.

اجباري بودن پوشش و حجاب، تفکيک جنسيتي دختران و پسران از مقطع ابتدايي به بالا، تربيت سنتي موجود در اکثر خانواده هاي ايراني، عدم آموزش و عدم وجود سيستم و برنامه هاي آموزشي در کتابهاي درسي و در راديو و تلويزيون، وجود قوانيني که خود ناشي از تلقي جنسيتي و تبعيض آميز نسبت به زنان است و حتي تلقي جنسيتي بسياري از زنان ايراني از خود، متاسفانه باعث ايجاد اين وضعيت گرديده است.

در جمهوري اسلامي زنان از برابري شغلي و حقوقي و حتي سياسي با مردان برخوردار نيستند. با ملاحظه قوانين مدني و جزايي و ساير قوانين موجود در ايران اين امر به صورت آشکار محقق ميگردد. تفاوت و تبعيض ميان زن و مرد از نظر ديه آنان و ارزش شهادت زن در دادگاهها و سهم الارث زن و حق طلاق و حضانت و ولايت طفل، عدم امکان تحصيل در تمامي رشته هاي دانشگاهي به مانند مردان، عدم دسترسي و امکان اشتغال به تمامي مشاغل موجود براي مردان به ويژه در نيروهاي نظامي و انتظامي و رشته هاي مهندسي، عدم امکان اخذ پاسپورت و خروج از کشور و ترک تابعيت بدون اجازه همسر و لزوم رعايت ايام عده طلاق يا وفات براي زن و لزوم تمکين جنسي زن از مرد و عدم داشتن حق تصميم گيري در خصوص بارداري و بچه دار شدن و فواصل ميان آن و بستن لوله رحم، خروج ازمنزل، عدم امکان دستيابي به مسند قضاوت و ولايت و رياست جمهوري تنها قسمتي از محدوديت ها و محروميتهاي زنان در زندگي اجتماعي در ايران ميباشد.

البته زنان به ويژه در سالهاي اخير سردمدار مبارزه در صف مقدم عليه ديکتاتوري و استبداد و خفقان و نابرابري در جمهوري اسلامي بوده اند. بزرگترين مانع بر سر راه رشد و تعالي مقام زن و دستيابي به برابري حقوقي، عوامل تاريخي و فرهنگي به ويژه مذهبي است.

زنان به دليل اينکه نصف جمعيت هر کشوري را تشکيل ميدهند و نيز به دليل نقش و سهم غالب آنان در تربيت فرزندان و نسلهاي يک اجتماع داراي نقش و يا جايگاه بزرگي در فرايند توسعه و پيشرفت هر کشوري ميباشند. رسيدن به توسعه و پيشرفت و يک جامعه آزاد و دموکراتيک بدون اهميت دادن و احترام به زن و جايگاه والاي آن امکانپذير نميباشد . تمامي جوامع و کشورهاي پيشرفته اين پيشرفت و رفاه کشورهاي خود را مديون اهميت دادن و ارزش قايل شدن و رفع تبعيض و خشونت عليه زنان بوده اند.

ارتباط مستقيمي ميان دربند بودن و تبعيض و خشونت عليه زنان با عقب افتادگي و توسعه نيافتگي و غيردموکراتيک بودن کشورها وجود دارد. در جامعه اي که تساوي حقوقي ميان زن و مرد وجود ندارد، در جامعه اي که اقليتهاي قومي و مذهبي از حقوق برابر با اکثريت جامعه برخوردار نميباشند، در حکومتي که يک شخص براي افراد جامعه تصميم ميگيرد، در کشوري که ساختار حکومت و نحوه تشکيل آن و نهادهاي حکومتي و سهيم شدن مردم در انتخاب زمامداران و حاکمان و اعمال حق سرنوشت خويش دچار محدوديت و تضييقات اساسي هستند، امکان يک زندگي اجتماعي سالم و رو به رشد و توسعه وجود ندارد.

در سيستمي مانند جمهوري اسلامي که افراد به لحاظ دين و مذهب به اقليت و اکثريت تقسيم شده و جنسيت افراد نيز موجب ايجاد تبعيض و نابرابري حقوقي و اجتماعي ميان آنان ميگردد و نيز کودک از کمترين حقوق برخوردار است و حکومت از طريق انتخابات غيردموکراتيک و ناسالم زمام امور را در دست خويش گرفته و مردم امکان نظارت بر حکومت و تغيير سياستها و حتي تغيير نوع حکومت را ندارند و آزادي بيان و انديشه و افکار و آزادي گردش آزاد اطلاعات به شدت محدود شده است و احزاب و انجمنها و سازمانهاي سياسي و مخالف حکومت اجازه عرض اندام و فعاليت را ندارند، ديگر صحبت از آزادي و دموکراسي و برابري مفهومي ندارد. لذا تا زماني که يک حکومتي براساس اعتقاد و التزام به رعايت آزادي و دموکراسي و حقوق بشر و برابري زن و مرد در ايران بر سر کار نيايد ما همچنان شاهد نقض مکرر و روزافزون حقوق انسانها به ويژه زنان خواهيم بود.

 اميد است که زنان کما في سابق در کنار ساير جنبشهاي مدني و آزاديخواهانه به مبارزه و فعاليت هاي مدني و اجتماعي و حقوق بشري خود ادامه دهند. قطعا آينده اداره کشورها به سمت مشارکت روز افزون زنان رو به حرکت است اميد است که در کشور ما ايران نيز زنان بتوانند به جايگاه والاي انساني و حقوقي خود دست يابند تا امکان حيات رو به رشد نسلهاي آينده فراهم گردد.       

mhrminoo@yahoo.co.uk