بایگانی دسته: مقالات

پاسخ عبدالله اسدی به بخش دیگری از سئوالات نشریه همبستگی

abe-asadi

همبستگی: در شماره ۵۸ نشریه همبستگی دو سئوال به منظور آشنا کردن متقاضیان پناهندگی به اساسی ترین  مسایل پیش روی آنها از عبدالله اسدی پرسیده شد. در این شماره نیز دو سئوال دیگر از اساسی ترین سئوالات را از ایشان مطرح می کنیم تا  بتوانیم بد ین ترتیب به دانش متقاضیان پناهندگی کمک بیشتری  بکنیم. سئوالات قبلی در داخل و خارج از ایران مورد استقبال وسیع متقاضیان پناهندگی و خوانندگان نشریه همبستگی قرار گرفت. تلاش نشریه همبستگی این است که طرح این سوالات در شماره های بعدی نیز ادامه یابد. سئوال اول،  در روز اول معرفی معمولا یک سری سوالات که بیشتر جنبه خصوصی و خانوادگی دارد از متقاضی پرسیده میشود برای مثال می پرسند دوران تحصیلات خود را در چه مدارسی به پایان رسانده اید؟ اسم و محل مدارسی که در آنها تحصیل کرده اید را نام ببرید و غیره. از نظر شما،  متقاضیان پناهندگی باید چگونه به این سوالات بطور عمومی پاسخ  بدهند؟

عبدالله اسدی: در واقع اینها هم بخش هایی از سئوالاتی است که معمولا ادارات مربوط به امور پناهندگان روزهای اول برای ثبت نام کامل متقاضیان می پرسند. خوب است که چنانچه متقاضیانی که همسر و فرزندان خود را به همراه ندارند در مصاحبه خود با مقامات امور پناهندگی به موقعیت آنها در حال حاضر نیز اشاره کنند، مثلا  نام همسر شما چیست؟ شغل و نحوه امرار معاش ایشان و تعداد فرزندان؟ آیا در حال حاضر موقعیت همسرت هم در خطر است؟ آخرین تماس شما با وی از چه زمانی بوده و اکنون در کجا و در چه شرایطی بسر می برد و … لازم است یکایک آنها را برای وکیل خود و مقامات امور پناهندگی توضیح دهند. در همین جا لازم است اشاره کنم که تجربه فعالیت ما با متقاضیان  پناهندگی نشان می دهد که برخی از آنها بنا به دلایل و ملاحظاتی که برای خود درنظر گرفته اند مدارک هویتی خود را دستکاری می کنند و یا از ارائه آن به مقامات مسئول خودداری می کنند. توصیه فدراسیون به همه متقاضیان این است که از پرداختن به این کار خودداری نمایند.

همبستگی: چرا؟

عبدالله اسدی: برای اینکه اولا بدون در اختیار گذاشتن مدارک هویت حتی اگر دلایل پناهندگی فرد بسیار هم قوی باشد ولی بدلیل عدم شناخت در اکثر موارد به این دسته از پناهجویان پاسخ منفی می دهند. دوما بدون داشتن چنین مدارکی در بسیاری از موارد از برخی خدمات مثل دریافت اجازه کار و ثبت ازدواج محروم می شوند. لازم است به این نکته هم اشاره کنم که کسانی که با ویزای توریستی و یا دعوتنامه بستگان خود به همان کشور صادرکننده ویزا سفر می کنند، هنگام تقاضای پناهندگی از ارائه پاسپورت خود به مقامات اداری خودداری می کنند. این هم برای این دسته از متقاضیان پناهندگی  بار منفی دارد چون مقامات امور پناهندگی می فهمند که شخص متقاضی مثلا با ویزای  نروژ آمده است و ویزای  وی از همان تاریخ صدور در سفارت نروژ و در سیستم اداری آن کشور بایگانی می شود و هنگام معرفی، مشخصات شخصی متقاضی دیده می شود و این عمل باعث می شود نسبت به دلایل پناهندگی شخص متقاضی سلب اعتماد نمایند.

همبستگی: چه مسایلی را نباید مطرح کرد؟

عبدالله اسدی: شخص متقاضی پناهندگی لازم است با دقت هر بلایى که بر سر خود و خانواده و بستگانش در رابطه با فعالیت سیاسى و یا اتفاقات دیگری از این دست آمده از جمله تعقیب، بازداشت، صدور احکام، زندان، شلاق، شکنجه، تفتیش و خانه گردی، مصادره اموال و مانند آنها را توضیح دهد. منظور من مسایل به هم پیوسته ای است که عموما زندگی در کشور را برای شخص متقاضی غیرقابل تحمل کرده است و ناچار به ترک کشور و تقاضای پناهندگی در خارج از کشور می کند.

همبستگی: از پناهجویان می پرسند آیا جدا از فعالیت روتین سیاسى به دلایل دیگرى همچون باور مذهبى، نژاد، جنسیت و غیر تحت تعقیب و آزار قرار گرفته اید؟

عبدالله اسدی: در پاسخ به این سئوالات و در صورت پیش آمدن چنین اتفاقاتی، باید شخص متقاضی بتواند تاریخ و زمان هر کدام از اتفاقات پیش آمده را با دقت بیان کند.اگر قرار باشد برای اثبات گفته های خود مدارکی را در اختیار مقامات امور پناهندگی قرار دهد باید دقت کند که این مدارک از سوی چه مراجعی و در چه زمانی صادر شده است و چقدر به دلایل درخواست شخص متقاضی ربط  پیدا می کند؟ شخص متقاضی باید توجه داشته باشد که کارمندان و مسئولین امور پناهندگی آشنائی نسبتا زیادی با مراجع قضائی و امنیتی در ایران دارند و خیلی راحت می توانند ربط و بی ربطی وظایف هرکدام از آن نیروها را با مشکلی که متقاضیان پناهندگی مطرح می کنند تشخیص دهند و برمبنای آن کلیه داستان و دلایل پناهندگی شان را بی اعتبار اعلام کنند. متقاضیانی که ادعا می کنند بدلایل روی برگرداندن از مذهب اسلام و گرویدن به مذاهب دیگر برای مثال مسیحیت، بهائیت، زرتشت و یا هر مذهب دیگری اول، باید در این زمینه دارای اطلاعات نسبتا کامل و جامعی باشند دوما، باید بتوانند خیلی ساده توضیح دهند که چگونه مورد شناسایی دستگاههای قضائی و مامورین امنیتی قرار گرفته اند؟ در کدام کلیسا؟ در چه تاریخی؟ چند نفر در این رابطه دستگیر شدند؟ در چه ساعتی؟ از بقیه دستگیر شدگان خبر دارند و چه برسرشان آمده است و غیره …؟ اگر شما بجرم ترک دین بازداشت شدید باید توضیح دهید که چگونه و از چه طریقی مامورین دولتی فهمیدند که شما دین اسلام را ترک کرده اید؟ در کدام شهر، کدام منطقه، اگر دستگیر شدید ترا به کجا بردند؟

اجازه بدهید برای روشنتر شدن این موضوع یک مثال بزنم، شخص متقاضی پناهندگی نمی تواند ادعا کند که بجرم فعالیت سیاسی در ایران تحت پیگرد قانونی بوده ولی احضاریه ای که در اختیار مقامات مسئول امور پناهندگی قرار داده است مربوط به دادگستری است در حالی که موضوع فعالیت سیاسی در جمهوری اسلامی به دادسرای انقلاب ربط  پیدا می کند نه دادگستری. امیدوارم توضیح این نکته برای متقاضیان پناهندگی روشن باشد.

متقاضیان پناهندگی باید روی دلایل پناهندگی خود کار کنند تا از اینکه دردوره هاى متفاوت چگونه تحت تعقیب، آزار و شکنجه قرار گرفته اند تصویر روشنتری به مقامات پناهندگی بدهند و گفته های خود را با دقت و بدون تناقض به هم ربط دهند. متقاضیان پناهندگی باید حواسشان باشد که در مقابل پرسشهای پلیس و کارمندان دولت داستان سرای نکنند. آز آنجایی که گفته های شما بعنوان متقاضی پناهندگی ثبت می شود  و به پرونده چند صفحه ای تبدیل میشود سعی کنید به پرسشهای آنها پاسخ گویا و کوتاه بدهید تا هنگام بررسی پرونده ها سر و ته گفته های شما قابل فهم باشد. از آنجایی که بسیاری از متقاضیان پناهندگی از طریق مترجم داستان زندگی خود را برای مقامات مسئول توضیح می دهند باید سعی کنند مستقل از اینکه مصاحبه کننده به چه ترتیبی سئوالات خود را مطرح می کند، پاسخهای خود را با میزان توانائی مترجم برای ترجمه گفته های خود هماهنگی لازم ایجاد کند تا بتواند با دقت حرفهای شما را ترجمه کند. در بسیاری از اوقات مترجم و متقاضی با هم هماهنگی لازم را پیدا نمیکنند. این ایراد تنها از سر ناآشنائی متقاضیان پناهندگی و عدم توجه آنها به بار حقوقی  موضوع مورد بحث صورت نمی گیرد؛ در موارد زیادی عدم توانائی مترجم در ترجمه بعضی از موضوعات باعث می شود که کارمندان دولت و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل جلسه را در نیمه قطع کنند. در موارد زیادی متقاضیان پناهندگی هم در مصاحبه با ادارات دولتی داستان سرایی می کنند و هم داستان زندگی خود را بسیار پراکنده و بی ربط به هم توضیح می دهند به همین دلیل اکثرا این نوع پرونده ها از مراجع مختلف پناهندگی نتیجه منفی می گیرند.

 

بهنام آزاد: مرزبندی برای “آزادی بیان” هموار کردن راه برای به بند کشیدن”آزادی بیان” است

behnam_308_x_454_154_x_227

انتشار قسمتی از فیلم “زندگی محمد” در فضای مجازی(یوتوب)، خبر سازشده است. این فیلم به کارگردانی “سام باسیل” در آمریکا ساخته شد و قبل از انتشار در یوتوب فقط یکبار درسالنی در هالیود به شکل خصوصی نمایش داده شده است و قرار بر این بوده که در سالگرد حادثه یازده سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیشی که قرآن را آتش زد) به نمایش عمومی گذاشته شود ولی نمایش این فیلم در کلیسا لغو شد. با این حال قسمتی از این فیلم توسط تعدادی از قبطیان مهاجر مصری در یوتوب انتشار پیدا کرد.

به دنبال انتشار فیلم،اعتراض های مسلمانان تحت تحریک بنیاد گریان اسلامی در کشورهای مصر، لیبی،یمن و…آغاز شد. در نتیجه این اعترض ها در همان روزهای اول سفیرآمریکا به قتل رسید واین  شورش و بلوا هنوز در حال قربانی گرفتن از مردم است. فتوا آیت الله ها و مفتی ها برای کشتن کارگردان و عوامل این فیلم یکی پس از دیگری صادر شد  وعلاوه بر آن جایزه هائی برای تشویق به اجرای این آدمکشی تعیین گردیده است.

فیلم “زندگی محمد” بدون شک، یک فیلم سطح پائین چه از لحاظ ساخت و چه سناریو است و توسط مسیحان تندرور علیه مسلمانان ساخته شده که در بین خود مسیحیان هم با انتقاد های زیادی روبرو می باشد. این فیلم مذهب را به نقد نمی کشد بلکه در تلاش است که برای مسیحیت وجه کسب کند و با به سخره گرفتن محمد سعی دارد که مسیح را تبلیغ کند.

اما فارق از اهداف ساخت وانتشار این فیلم، باید گفت در جامعه امروز آزادی بیان شرط اول رهائی از تحجرونادانی است.آزادی بیان مرز ندارد و نباید برای آن،  به اسم احترام به اعقاید و احساسات دیگران مرز و بند گذاشت. این مرز بندی ها به هر شخص یا گروهی اجازه می دهد که در مقابل هر سخنی  که مخالف با اهداف و اعقاید خود ببیند، هر گونه خشونتی را انجام دهند. بر مبنای همین استدلال، بنیاد گرایانی به مانند طالبان وجمهوری اسلامی ایران به خود اجازه هر جنایتی را می دهند. جواب هر انسانی که  درباره هر موضوع و یا هر پدیده ای نظر خود را اعلام کند، مرگ نیست. روحانیون ادیان بر بال تعصب های دینی سوار هستند و ادامه حیاتشان در ایجاد تقدس می بینند.

این شیادان در طول تاریخ  با ایجاد تقدس و نسبت دادن مالکیت این تقدس به مردم، برای خود حاشیه امنیت ایجاد کرده اند و هرجا که منافع خود را در خطر دیده اند با تمام قوا در مقابل آن ایستاده اند. مرزبندی برای “آزادی بیان” هموار کردن راه برای به  بند کشیدن”آزادی بیان” است خواه این مرزبندی از طرف بنیاد گرایان مذهبی باشد، خواه از طرف روشن فکران.

حق طبیعی هر انسان درک آزادانه از محیط اطرافش است و به طبع آن حق دارد برداشت خود را اعلام کند در این فرآیند است که آگاهی زائیده می شود. عده ای معتقدهستند  چون محمد برای مسلمانان مقدس است هیچ کس حق ندارد از او چهره ای خارج از تعاریف مسلمانان ارائه دهد تا با احساسات آنان بازی نشود. حال سوال اینجاست، افرادی که از محمد ودینش برداشت دیگری دارند کجا باید تبادل نظر کنند؟ آیا این افراد نباید نظر خود را اعلام کنند و از جامعه جواب بگیرند؟ به طور حتم این افراد هم باید نظر خود را اعلام کنند و جواب آنها هم حکم مرگ نیست . روحانیون با این احکام می خواهند فضائی را ایجاد کنند تا دیگر هیچکس  جرات نکند  اسلام را به زیر تیغ نقد بکشد . منطق دین خشونت است و در زمان حال اسلام سیاسی پرچمدار آن و مجریان آن برای حفظ قدرت از هیچ جنایتی کوتاهی نخواهند کرد.

امروز بر همه ما واجب است که اجازه ندهیم آزادی بیان با استدلا ل های فریبکارانه به زنجیر کشیده شود و با دست خود به بازار دکان داران دین رونق دهیم . فیلم” زندگی  محمد” یک نظر است و باید آزادانه مطرح شود و منتقدان آن هم باید در فضائی بدور از خشونت نظرشان را اعلام کنند.

سارا ایرانی – قوانین سلیقه ای و حکومت جمهوری اسلامی

Sara_Irani

در طول ۳۰ سال حکومت اسلامی، مشکلات مردم نشان دهنده این بوده که این حکومت هیچ خوانایی با مردم و مطالبات حق طلبانه آنان  پس از انقلاب ۵۷ نداشته است. این رژیم نه تنها منتخب مردم نبوده که با به خون کشاندن انقلاب مردم منجر به شکست این تحول و انقلاب عظیم مردمی شد. تنها چیزی که برای این حکومت مهم بوده و هست اهداف جنایتکارانه و بقایش بر مسند قدرت بوده است. اینان در هر مسئله دخالت میکنند؛ از خصوصی ترین مسائل مردم حتی اتاق خواب آنها گرفته تا در بزرگترین مسائل که هیچ ربطی به این جانواران اسلامی ندارد. یک آخوند پا منبری بیسواد به خود اجازه میدهد که در رابطه با هر موضوعی که به مذاقش خوش نیاید فتوا صادر نماید و این فتواها جز قوانین جمهوری اسلامی میشود که یکی از بندهای تشکیل دهنده قانون اساسی جمهوری اسلامی است. به صراحت در قانون اساسی یاد شده که فتاوی علما و عرف نیز از عوامل تشکیل دهنده قانون است. آخوندهای مغز بسته و بی سوادی که فقط کتابهای دیکته شده ملاها و مراجع تقلید را حفظ و در جامعه ای که مردم آن مدرن و غیر مذهبی هستند پیاده میکنند. از مثالهایی که میتوان برای این موضوع بدان اشاره کرد؛ اکران فیلم هایی است که روی پرده سینما میرود که با جنجال فراوان این آخوندها و بسیجیهای مغز فندقی باید بسته شود و هر کدام از این آخوندها فتواهایی صادر میکنند که خود حکم قانون دارد. از میان این فیلمها میتوان به فیلم “گشت ارشاد” که فتواهای بسیاری پس از اکران این فیلم صادر شد اشاره کرد. این جانوران اسلامی برای یک فیلم ساده که از مشکلات جامعه ایران گفته و حتی از فیلتر اداره ارشاد رژیم عبور کرده است فتاوی صادر کردند مبنی بر این که آن را باعث “اشاعه فحشا در جامعه اسلامی” میدانند و هر روز از تریبونهای مختلف نماز جمعه شروع به فحاشی به سازندگان فیلم می نمایند. اینان مردم ایران را احمق فرض کرده اند اما غافل از اینند که خود مضحکه دست مردم هستند. هر روز مردم آنها را بیشتر به باد تمسخر میگیرند. در خیابان که راه میروی به جرات میتوان گفت که ۹۰% مردم به آخوندها و سردمداران رژیم فحش میدهند و ناسزا میگویند. مردم ایران کاملا آگاه هستند و بشدت بیزار و منزجر از حکومت اسلامی و قوانین آن اما چه کنند که با یک حکومت وحشی و جنایتکار که با دستگاه آدمکشی و شکنجه خود، ارعاب را در دل جامعه دامن میزنند طرف هستند. مردم ایران بیش از سی سال است که به اشکال مختلف به مبارزه با این خونخواران اسلامی پرداخته اند و همواره مترصد زمانی بوده اند تا کار اینان را یک سره کنند. انقلاب ناتمام ۸۸ دلیلی بر اثبات این مسئله است. اما تمام کردن این انقلاب حتمی است و روزی خواهد رسید که مردم به دست خود شر این آدمکشان اسلامی را از سر بشریت خلاص کنند.

به امید روزی که آتشفشان روشن اما زیر خاکستر مردم ایران فوران کند و حکومت دیکتاتورهای وحشی با انقلاب مردم سرنگون گردد.

حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی/ قسمت دوم

hamid barsam 206 x 270

قسمت دوم

در رده های اجرایی بسیج به تناسب اقشار و صنوفی که تحت پوشش آن بسیج اند یک نفر از هر قشر و صنف از افراد موجه و قابل اعتماد و یک نفر از روحانیون موجه محل به سرپرستی مسئول واحد بسیج مربوطه شورای بسیج را تشکیل می دهند این شورا برای مسئول بسیج شورای مشورتی خواهد بود و تصمیم گیرنده نهایی مسئول بسیج است.

روحانی شورا باید به تأیید مقام رهبری یا نماینده ای که در سپاه تعیین نماید، یا نماینده رهبری در هر رده برسد دیگر اعضاء شورا بوسیله مسئول بسیج روحانی شورای مربوطه تعیین می شوند. کلیه افراد و مسئولین واحدهای ستادی بسیج و فرماندهان مراکز بسیج و فرماندهان منطقه مقاومت (در شهرها) از پاسداران خواهند بود فرماندهان ناحیه مقاومت, پاسدار و یا از اعضاء ویژه بسیج, فرماندهان پایگاه مقاومت از اعضای ویژه و فرماندهان گروه های مقاومت از اعضای فعال خواهند بود.

دسته بندی نیروهای بسیج

نیروهای بسیج در قالبهای متفاوتی برای مقابله و سرکوب آموزش می بینند. از نیروهای هوابرد برای مواجهه با چتربازهای آمریکایی!! گرفته تا بسیجیهای فعال چماق بدست که آموزش درگیریهای خیابانی می بینند و بسیجیهای ساده که آموزشهای پر و خالی نمودن کلاشنیکف را تجربه می نمایند تفسیم میشوند. کلیه این آموزشها در همان پایگاههای کوچک مقاومت و آموزش  داده میشود و آموزش دیده ها همان فرزندان کم سن و سال هستند که برای گذراندن تعطیلات تابستان و یا رفتن به اردو و بازی در بسیج ثبت نام کرده اند و برخی از ایشان در این مسیر سن و سال بیشتری پیدا کرده و بخشی از زندگی مالی و عقیدتی و اجتماعی خود را به بسیج پیوند می زنند.

عمدتا این نیروها در بخش پایین شهر که امکانات تفریحی و

 

 

 

 

مالی کمتری وجود دارد عضوگیری می شوند.

ایدئولوژی آتشین

بسیجیهاایدئولوگهای مخلوطی هستند.برخی بدنبال پول، برخی قدرت و برخی هم از خشونت لذت می برند. برخی  نیز که اخیرا مصاحبه شده اند گفته اند معتقدند برای بهبود زندگی بشر فعالیت می کنند: “ما می خواهیم جهان را تغییر دهیم، جهان و همه مردم را از استبداد نجات دهیم و تنها در مسیر خدا قرار گیریم.”با توجه به جایگاه بسیار حساس بسیج در نشان دادن چهره نظام جمهوری اسلامی و ایجاد جاذبه در درون جامعه برای مشارکت و جذب هر چه بیشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهای سازنده مبتنی بر هویت ملی – مذهبی از دیدگاه  رهبری، بسیج و بسیجی مسؤولیتی سنگین را به عهده داشت است.

در واقع بسیج نقش بسیار مهمی در حفاظت رژیم را دارد و برای همین باید در بین جوانان هر چه بیشتر نفوذ کند تا بتواند بدین وسیله نظام جمهوری اسلامی را هر چه بیشتر محافظت نماید.

 

سیر تحول فکری بسیجی در قالب شستشوی مغزی

ثبت نام در بسیج با هر هدفی که انجام شود پروسه ای تدریجی را به دنبال دارد. نخست فرد در مراسم نماز جماعت شرکت می کند سپس به مراسم دعا و جشن و عزاداری دعوت شده و بعد کلاس های آموزشی و آموزش نظامی می بیند سپس در اردوها شرکت جسته تا برسد به گشت شبانه و حضور در پایگاهها.

به این ترتیب فرد ضمن تاثیر پذیری از جمع مقداری از خصوصیات خود را هم آشکار می سازد و از اینجاست که کار مسئولان پایگاهها شروع میشود خصوصا در مورد افرادی که گوشه گیر بوده و یا در ایجاد ارتباط با دیگران مشکل دارند و یا اصولا خجالتی اند تمرکز بیشتری صورت می گیرد. مسئولین پایگاه مقاومت

 

افراد دوره دیده و خوش مشربی هستند که وظیفه جذب عناصر تازه وارد را بر عهده دارند. این عاملان که اغلب بعنوان حاجی شناخته میشوند در گام نخست به شخصیت فرد تازه وارد حمله

می کنند.

این یک حمله سیستماتیک به نفس (ضمیر یا شخصیت) هدف و سیستم عقیدتی او می باشد. عامل رژیم هر چیزی که به هدف هویت می دهد را انکار کرده و از بین می برد: “تو یک مومن نیستی.” “تو از اهل بهشت نیستی”.”امام زمان از تو خشنود نیست.”

هدف روزها، هفته ها و ماه های

متوالی تحت حملات مداوم

است تا جاییکه خسته، گیج و درهم ریخته می شود. در چنین

وضعیتی از استحکام باورها و اعتقاداتش کاسته می شود. سپس درحالیکه بحران هویت در فرد آغاز می شود، عامل رژیم به طور همزمان حس بسیار شدیدی از گناه در هدف ایجاد می کند. عامل رژیم مداوم و شدیداً هدف را برای هر “گناهی” که مرتکب شده، چه بزرگ و چه کوچک، در هم می کوبد. وی از هدف مورد نظر برای همه چیز از “بدی و شرارت” باورهایش تا نوع غذا خوردن و لباس پوشیدنش انتقاد می کند. هدف کم کم از اینکه هر کاری که انجام می دهد اشتباه است احساس خجالت می کند.

 

این مطلب ادامه دارد

 

 

فرشاد حسینی: چشم انداز اوضاع پناهندگی پس از انتخابات جدید هلند

farshad hoseini 178 x 246

پس از انتخابات سراسری هلند در ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ تعداد زیادی تماسگرفته و میپرسیدند که آیا سیاست ها و قوانین پناهندگی و مهاجرت به دنبال انتخابات جدید و ترکیب جدید احزاب دولتی تغییر خواهد کرد؟ آیا انتخابات به نفع وضعیت پناهندگی و پناهجویان و مهاجرین در هلند خواهد بود یا به ضرر.

این مطلب کوتاه پاسخی است به همه این دوستان و سایر کسانی که مایلند در باره اوضاع پناهندگی در هلند پس از انتخابات ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ اطلاعاتی داشته باشند

پناهندگی و مهاجرت در کابینه قبلی دولت هلند (جون ۲۰۱۰ تا مارس ۲۰۱۲)

در دور قبل ترکیب دولت عبارت بودند از احزاب دست راستی لیبرال، دمکرات مسیحی و حزب ضد مهاجر آزادی به رهبری خیرت ویلدرز. هر سه این احزاب بر سر سیاستهای مهاجرت و پناهندگی متفق القول بودند که باید سیاست های سختگیرانه تری اتخاذ شود. خرت لیرز وزیر مهاجرت هلند خود از اعضای دمکرات مسیحی بود که در حال حاضر بعید به نظر میرسد که در ترکیب دولت بعدی نقشی داشته باشد.  در طول اینمدت سیاست های به مراتب سخت تری مورد بحث، تصویب و به اجرا گذاشته شد. این سیاستها با توجه به بحران اقتصادی در هلند و طرح های ریاضت کشی اقتصادی دولت هلند تمرکز بیشتری بر روی موضوع پناهندگی و مهاجرت پیدا کرد. محور اقتصادی این سیاستهای سخت گیرانه پناهندگی صرفه جویی اقتصادی و تلاش برای کاهش فشار بار بحران اقتصادی بوده است.

سیاستهای سخت گیرانه دولت سابق هلند در خصوص پناهجویان و افرادی که اجازه اقامت قانونی در هلند دریافت نمیکنند، دیپورت وسیع و گسترده و بی رویه پناهجویان، بازداشت و شرایط بد بازداشتگاهها بارها مورد نقد و انتقاد اتحادیه اروپا ، دادگاه اروپایی حقوق بشر، و دادگاه اروپایی عدالت قرار گرفته و بارها در این زمینه محکوم شده است.

بحث برانگیزترین قوانینی که هلند در سال گذشته تصویب کرد در خصوص جرم اعلام کردن اقامت غیرقانونی در هلند و تعیین مجازات مالی و زندانی برای افراد غیرقانونی بود. این قانون از آنجاییکه مغایر قوانین اتحادیه اروپا بود مورد اعتراض اتحادیه اروپا قرار گرفته و این اتحادیه تهدید کرد که هلند اگر ظرف یک ماه این قانون را عوض نکند به دلیل نقض اصول و قوانین اتحادیه اروپا ملزم به پرداخت جریمه نقدی خواهد شد. دولت هلند در نهایت از تصویب این قانون صرف نظر کرد.

سیاستهای احزاب پیروز در انتخابات

مستقل از اینکه ترکیب دولت اتی هلند مشخصا مرکب از کدام احزاب باشد یک چیز در خصوص موضوع پناهندگی روشن است و آن اینکه اکثریت احزابی که احتمالا در ترکیب دولت اتی نقش داشته باشند معتقد به اتخاذ سیاست های سختگیرانه تر در خصوص مهاجرت و پناهندگی در هلند میباشند. مهمترین نقطه نظرات این احزاب در خصوص مسئله مهاجرت و پناهندگی بشرح زیر میباشد:

حزب لیبرال VVD

این حزب که در واقع حزب اصلی برنده انتخابات ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۲ بوده و وظیفه تشکیل دولت بعهده او میباشد، طرفدار سیاستهای به مراتب سختگیرانه ای در خصوص سیاستهای مهاجرت است. حزب لیبرال معتقد است هلند اگر چه باید از ورود مهاجرین با تخصص ها و مهارت های بالا استقبال کرده اما باید کنترل بیشتر و دقیقتری بر سیاستهای مهاجرت داشته باشد. این حزب معتقد است که ورود مهاجرین با تخصص ها و مهارت های پایین باعث بروز مشکلات اقتصادی در بازار کار و جرائم کیفری در کشور میشود.

مهاجرت براساس ازدواج و تشکیل خانواده

در این خصوص حزب لیبرال معتقد است اگر چه باید شرایط را برای زندگی مشترک شهروندان هلند با شهروندان غیر اروپایی فراهم ساخت اما در عین حال باید در این خصوص شرایط و مقررات دقیقی وضع کرد که همسران اینگونه افراد بتوانند مستقیم در جامعه ادغام شوند. به اعتقاد این حزب، مهاجرت براساس ازداوج در هلند تنها در صورتی ممکن میباشد که همسران خارجی در خصوص زبان و فرهنگ هلندی آموزشهای لازم را دیده باشند و قادر به صحبت کردن و خواندن و نوشتن  زبان هلندی باشند. آنها همچنین باید اثبات کنند که اطلاعات کافی در باره جامعه هلند داشته و دید مثبتی به این جامعه دارند.برای افراد زیر ۲۴ سال نباید هیچگونه اجازه اقامتی صادر شود. همچنین همسران هلندی این دسته از افراد باید درآمد ثابتی معادل ۱۲۰ درصد حداقل دستمزدهای رایج در هلند را داشته باشند. با ازدواج های جعلی و صوری باید قاطعانه برخورد قانونی کرد.همچنین این حزب معتقد است برای ایندسته از افراد باید بعد از ۱۰ سال، اقامت دائم صادر شود. این حزب خواهان تغییر قوانین اتحادیه اروپا در خصوص قانون الحاق خانواده میباشد. و معقتد است که شرایط سنی و میزان درآمد باید بعنوان فاکتورهای جدید در قانون الحاق خانواده اتحادیه اروپا اضافه شود.

پناهندگی

در زمینه پناهندگی نیز حزب لیبرال خواهان سیاست های سختگیرانه تری نسبت به دوره های قبلی است. حزب لیبرال معتقد است باید پروسه های رسیدگی به پرونده پناهجویان، با سرعت انجام بگیرد و چنانچه پناهجویی واجد شرایط  پناهندگی و اقامت در هلند نمیباشد باید بلافاصله از کشور اخراج شود. این حزب معتقد است که هر پناهجو تنها یک بار میتواند در هلند درخواست پناهندگی کند و چنانچه این درخواست در دادگاه هلند رد شود پناهجو دیگر نباید امکان ارائه درخواست جدیدتری  پیدا کند. به کسانی که بطور غیرقانونی در هلند زندگی کرده اند نباید مجوز اقامت صادر شود. اجازه اقامت برای پناهجویان باید در صورتی صادر شود که رفتارها و عملکرد خوبی داشته باشند. پناهجویانی که در هلند مرتکب کارهای خلاف قانون میشوند نباید اجازه اقامت دریافت کنند.

در خصوص پروسه های بررسی درخواست پناهندگی پناهجویان این حزب معتقد است که پناهجویان موظفند اسناد و اطلاعات کامل و دقیقی از هویت و نحوه سفرشان به هلند ارائه دهند. اقامت های نوع D که شامل اقامت به دلایل ویژه تعلق گروهی و منطقه ای است باید کلا برداشته شوند.

اخراج

به عقیده حزب لیبرال، دولت هلند مسئول است که پناهجویانی را که درخواست پناهندگی و اقامت شان رد میشود به کشور خود بازگرداند. این حزب معتقد است باید تمام روزنه ها و منفذهای ورودی مجدد ایندسته از پناهجویان برای ماندن در هلند را بست. حزب لیبرال به منظور انجام دقیق و کامل دستور اخراج پناهجویان خواهان متوسل شدن به زور برای عملی کردن کامل اخراج هاست. این حزب همچنین معتقد است که کودکان زیر ۱۸ سال نیز در صورتی که بازگرداندن آنها به کشورشان خطری برایشان ایجاد نمیکند میتوان به کشورشان بازگرداند. حزب لیبرال مخالف آزاد کردن پناهجویانی است که بهر دلیلی پروسه اخراج آنها میسر نشده است.

این حزب معتقد است پناهندگان طی ۳ سال هرگونه اقدام غیرقانونی انجام دهند باید فورا دستگیر و زندان شده و اقامت شان نیز گرفته شود.

 

حزب کارگر PvDA

حزب کارگر دومین حزب برنده انتخابات است. احتمال این میرود که حزب کارگر به اتفاق حزب لیبرال کابینه آتی دولت هلند در سال ۲۰۱۲ را تشکیل دهند. حزب کارگر اگر چه سیاستهای معتدل تری نسبت به حزب لیبرال دارد اما کماکان آنا نیز نیز از سیاست های سختگیرانه در خصوص پناهندگی حمایت میکند. این حزب معتقد است که هلند باید از پناهجویانی که واقعا در کشور خود ترس موجه از تحت تعقیب واقع شدن دارند، حمایت کند. پناهجویانی که اقامت دریافت میکنند باید بلافاصله زبان یاد گرفته و مشغول به کار شده و روی پای خود بایستند. این حزب معتقد است که نباید هزینه های اضافی خرج دوران پس از پناهندگی این افراد کرد. این حزب نیز معتقد است که اگر پناهجویی واجد شرایط پناهندگی در هلند نیست باید بلافاصله از کشور اخراج و به کشور خود بازگردانده شود. این حزب مخالف پروسه های طولانی برای رسیدگی به درخواست اقامت متقاضیان اقامت در هلند است و معتقد است پروسه رسیدگی به این درخواست ها باید به سرعت انجام بگیرد. به اعتقاد این حزب، هر پناهجو باید طی مدت یک سال وضعیت اقامتی اش مشخص و روشن شده باشد.

این حزب معتقد است که خانواده های پناهجویانی که دارای کودکان زیر ۱۸ سال هستند را نباید به خیابانها انداخت و تا تعیین قطعی وضعیت اقامتی شان باید در کمپ های پناهندگی و تحت حمایتهای  دولتی قرار بگیرند. اما در عین حال اگر قرار است بازگردانده شوند خواهان اقدامات جدی و قاطعانه برای بازگرداندن آنهاست.

حزب کارگر معتقد است که کودکان زیر ۱۸ سال را نباید فوری از کشور اخراج کرد. حزب کارگر معتقد است که کودکان نباید قربانی پروسه های کند تصمیم گیری اداره مهاجرت شوند. چنانچه پروسه های رسیدگی به درخواست این افراد ۵ سال یا ۸ سال طول بکشد دولت اجازه ندارد این افراد یا خانواده های انان را بازگرداند. حزب کارگر معتقد است که کودکان حقوقی دارند که دولت باید به آن احترام بگذارد.

در خصوص اخراج نیز حزب کارگر معتقد است باید پروسه های اخراج افرادی که اقامت ندارند را تسریع کرد و مرکز بازگرداندن پناهجویان باید با سرعت بیشتر به فعالیتهای خود ادامه دهد. این حزب معتقد است سیاست بازگرداندن در مرحله اول باید با تشویق و داوطلبانه انجام بگیرد اما چنانچه این روش، راه به جایی نبرد میتوان از زور برای بازگرداندن اجباری پناهجویان استفاده کرد. اما در عین حال در هر حالتی باید سیاستهای انسانی را مد نظر داشت.

 

حزب دمکرات مسیحی CDA

این حزب که در دوران گذاشته جزو احزاب اصلی دولتی بود در انتخابات سپتامبر ۲۰۱۲ شکست سختی خورده و کاهش چشمگیری در ارایشان داشتند. رهبر این حزب در شب بعد از اعلام نتایج انتخابات اعلام کرد که ما باید بدنبال این شکست یک حزب دمکرات مسیحی جدید بسازیم و دوباره بسوی قدر خیز برداریم.

بهر حال این حزب بعنوان حزبی که در دوران گذشته در کابینه دولت حضور داشته و حتی پست وزارت مهاجرت هلند در اختیار این حزب بوده،  سیاستهای مشخصی در طول حضورشان در کابینه دولت در خصوص قوانین و مقررات مربوط به مهاجرت و پناهندگی  از خود نشان داده دند. غالب سیاستها، تصمیمات لوایح  و قوانین و مقرراتی که طی سالهای گذشته در خصوص مهاجرت و پناهندگی به تصویب یا اجرا گذاشته شده مهر این حزب را برخود دارد.

با اینحال این حزب در جریان کمپین انتخاباتی خود در مارس ۲۰۱۲ روی این نکات محوری در خصوص سیاست های مهاجرتی انگشت گذاشته است.

حزب دمکرات مسیحی اعلام کرده است بیش از انکه میزان و تعداد افراد تازه وارد به هلند مطرح باشد موضوع کیفیت این افراد و اینکه این افراد چه نقشی در اینده و در جامعه هلند ایفا میکنند مهم است. این حزب معتقد است که کلیه افرادی که وارد هلند میشوند باید ارزش ها و سنت های غربی را پذیرفته و مورد احترام قرار دهند. این حزب معتقد است که ما با یک موج گسترده هجوم مهاجرین به یک کشور کوچک روبروهستیم. برای این حزب مهاجرین با مهارت ها و تخصص های بالا مهم است. این حزب معتقد است که هلند هنوز نیازمند تصویب قوانین سختگیرانه تری در خصوص الحاق خانواده و ازدواج مهاجرین میباشد. حزب دمکرات مسیحی معتقد است که سیاستهای اتی مهاجرت هلند باید حول سه محور زیر باشد:

۱- جلوگیری از مهاجرت بی رویه

۲- استقبال از پناهندگان واقعی

۳- دعوت از متخصصان

حزب دمکرات های ۶۶D66

حزب دمکراتهای ۶۶ علیرغم اینکه طی یکسال گذشته رشد چشمگیری در تعداد اعضایش داشته اما در انتخاباتایندوره یک رشد اندکی داشت. حزب دمکرات طرفدار سیاستهای معتل لیبرالی است و در نقطه تعادل احزاب راست و چپ قرار دارد. این حزب نقطه نظراتشان در خصوص مهاجرت و پناهندگی  را خیلی به تفصیل توضیح نداده اند. اما بطور کلی این حزب سیاستهای مهاجرتی فعلی را نقد کرده و اعلام کرده اند که بازداشت های طولانی و غیر ضروری مهاجرین و پناهجویان باید برداشته شود . همچنین مانند سایر احزاب طرفدار رسیدگی به پروسه های اقامت مهاجرین و پناهجویان در کمترین زمان ممکن میباشد. این حزب در عین حال معتقد است هلند باید به  پناهجویانی که در پروسه رسیدگی به درخواست اقامت شان میباشند اجازه کار تحصیل و فراگیری زبان داد. این حزب معتقد است به کودکان و خانواده های آنان که  بیش از ۸ سال در هلند زندگی کرده اند باید اقامت داد. پناهجویانی که منتظر تصمیم نهایی در مورد درخواست اقامت شان میباشند را نباید بیش از ۴ هفته  بازداشت کرد. این حزب همچنین مخالف بازداشت کودکان پناهجو میباشد. حزب دمکرات همچنین خواهان همکاری بیشتر هلند با اتحادیه اروپا در خصوص سیاتهای مهاجرت و پناهندگی میباشد.

نتیجه گیری

در مجوع با نگاه به سیاست این احزب به ویژه حزب لیبرال که حزب اصلی و پیروز در انتخابات ۱۲ سپتامبر هلند است، و نقش کلیدی و مهمی در دولت اتی خواهد داشت، میتوان دریافت که سیاست های مهاجرتی هلند در پرتو کابینه بعدی نه تنها تعدیل نخواهد یافت بلکه به احتمال خیلی زیاد سختگیرانه تر خواهد شد. اخراج ها و پروسه های سریع رسیدگی و اخراج های سریع  الوقوع متقاضاینی که درخواست های اقامت شان رد شده، مهمترین نقطه اشتراک تمام این احزاب میباشد. شعار محوری و مشترک همه این احزاب این است: “هلند از ورود پناهندگان واقعی  و مهاجرین با تخصصها و مهارت های بالا استقبال کرده و قاطعانه و سرسختانه در مقابل افرادی که درخواست اقامت شان رد شود خواهند ایستاد.”

از دل این انتخابات و از آرای حاصل شده از صندوق های رای،  بهبودی نصیب پناهنده و مهاجر در هلند نخواهد شد. اما سرنوشت سیاستها و قوانین پناهندگی را فقط احزاب حاکم رقم نمیزنند. هلند سرزمینی است با سنت های ریشه دار مبارزه برای حق انسانی اقامت و پناهندگی. در این خصوص تاریخچه درخشانی از مقابله توده ای و گسترده جامعه علیه سیاستهای ضد انسانی دولت هلند در خصوص پناهندگی اخراج و بازداشت دارد. در همین هلند موضوع مهاجرت و عواقب مبارزات اجتماعی مردم و تشکلهای پناهندگی بارها پارلمان و کابینه را به بحران کشانده است. وزرای مهاجرت را به استیضاح و استعفا کشانده است. قوانین را برگردانده و یا خنثی کرده است. آنچه شاید بتوان نقطه امید پناهجویان در هلند باشد همین سنت نهفته جنبش عظیم انسانی دفاع از حق پناهنده است.

 

الهام گودرزی : این است کیفر «زن» بودن و «نامسلمانی» در حکومت دکانداران شریعت

erm

شاید در اخباری ناقص و یا در گزارش هایی بازهم ناکامل خوانده باشید که صرف «زن» بودن و «انتخاب مذهب» در نظام فرهنگ ستیز و ضدبشری ملایان حاکم بر ایران چه کیفرهای مصیبت بار و جگرسوزی را در پی دارد، من خود به مثابه قربانی و سند آشکار این هر دو «گناه نابخشودنی» در این نظام اهریمنی هستم. چرا که از روزی که بیادم میاید، تا روزی که مجبور به ترک درمیهنم هرگز و هرگز این احساس اولیه انسانی را نداشته ام و چه بسا« همیشه بعنوان موجودی کامل» و «شهروندی درجه دوم   بحساب آمده ام.

 

زیرا در کشوری که در قوانین برگرفته از «آیین اسلام» آن، «دیهء» یک زن و آنهم تازه «زنی مسلمان»تنها به ارزش «دیهء» بیضه چپ یک مرد باشد، در جامعه ای که در بیدادگاه های آن، «شهادت» چهار زن باز هم البته «مسلمان»، بی ارزش تر از شهادت یک مرد باشد، ولو که آن چهار زن دارای تحصیلات عالیه بوده و مرد کاملآ هم بی سواد باشد، در آموزه های مسلط مذهبی آن، زن موجودی روان پریش در دیوانگان بشمار آید، در کشوری که زن حتا با پذیرش «حجاب اجباری» هم همچنان حق انتخاب رنگ آن حجاب لعنتی خود را هم نداشته باشد، در ناکجاآبادی که سهم زن از ماترک بجای مانده از پدر و مادر مردهء خود نصف برادران خویش باشد، در جهنمی که زن حتا در صورت داشتن سه همسر عقدی و ده ها زن صیغه ای به اصطلاح «شوی» خود نیز از حق طلاق برخوردار نباشد، در دوزخی که «موی زن» از همان روزگار معصومیت کودکی تا لحظهء مرگ و حتا پس از مردن نیز در آرزوی دیدن روی خورشید باشد، در جهنم آبادی که روحانیت آن حتا «زن قربانی تجاوز» و نابود شده را هم به سنگسار محکوم ساخته … و صد ها تبعیض توهین آمیز و کشنده دیگری از این دست را در مورد او اعمال کنند، آنهم بنام خدا و قرآن و پیامبر و سنت و آموزه های اولیا و اوصیای الهی، چگونه میتوان زن بود و حتا از بدنیا آمدن خویش نیز گریبان چاک نکرد و شب و روز بر سرنوشت شوم خود نگریست! چه رسد به این که «احساس انسان بودن» هم داشتن به شکل «دختر» بدنیا آمده و نامم «زن ایرانی» است.

 

آری، قصهء پر غصه سینه سوز من که ناخواسته در آن جهنم سوزان باز هم ناخواسته، زنی که میوهء ازدواج مردی مسلمان و مادری یهودی اما به اجبار مسلمان گشته هم هست دختری که در ابتدا نمی داند اسلام و مسلمانی چیست و یهودی بودن به چه معناست. آنگاه هم که پس از پژوهش های زیاد در می یابد که دستکم در آموزه های آیین یهود، «زن»، دیگر موجودی پست تر از حیوانات بی شعور پنداشته نمی شود، به آیین مادری خویش می گرود، تازه در می یابد و این که حتا امکان فرار روحی و مجازی هم از آن جهنم برایش مهیا نیست. چرا که  به سبب همین انتخاب مذهب، نه تنها رسوای خاص و عام گشته و از همه جا طرد میگردد، بلکه «مرتد» هم خوانده شده و حکم اعدام در انتظارش میباشد.

 

چرا باید درکشوری به پهنای ایران زندگی کنم که  من بعوان یک زن نصف یک مرد محسوب شوم؟ من این تقسیمات جنسیتی و تبعیض آمیز را نمی خواهم. در ایران قوانین آپارتاید جنسی با توسل به زور برقرار است. من نخواستم از این قوانین عصر بربریت تبعیت کنم و هیچگاه نمی خواهم از آن تبعیت کنم. نخواستم  برده جنسی بمانم. می خواهم آزاد و برابر زندگی کنم این زندگی شایسته انسان نیست که حکومت اسلامی به زندگی بیش از ۷۰ میلیون نفر در ایران تحمیل کرده است.من هم انسانم و می خواهم مثل انسان زندگی کنم. حکومت اسلامی در ایران به همه چیز من و امسال من از پوشیدن کفش و جوراب و مانتو، تا نوع آرایش و روسری و نوع لباس پوشیدن و انگشتر و همه مسایل خصوصی زنان دخالت پلیسی می کند و بخاطر عدم رعایت شئونات اسلامی برای مردم حکم شلاق و جریمه و زندان صادر می کند و برای اینکه یک سال بیشتر به حاکمیت جنایت کارانه اش ادامه دهد به هر جنایتی دست می زند.

زنده باد مبارزه آزادی خواهانه مردم ایران برای سرنگونی رژیم اسلامی.
******

حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی / قسمت اول

مقدمه

اغلب ما ایرانی ها با واژه بسیج آشنا و آن را در قالبهای مختلف اجتماعی لمس نموده و به مرور زمان به وجود آن عادت کرده ایم. چرا که سایه هولناک بسیج همه جا همراه ماست. در مدارس در محل کار در محله ها در پارکها در پاساژها در میان اقوام و دوستان . اما بسیاری از ما از طرح فاجعه آمیز پشت پرده بسیج بر روی فرزندانمان غافلیم و در کل چون بسیج را به خوبی نمی شناسیم  نسبت به آن بی اعتنا می باشیم. درست است که برای خیلی ها می ارزد تا برای کم شدن طول سربازی و یا سهمیه دانشگاه و گرفتن دکتری و اخراج نشدن از کار پیمانی، یا حتی رفتن به اردو و بازی بچه ها یا گرفتن وام و کمک مالی و اینجور چیزها بسیجی می شوند اما اغلب خبر ندارند برای حفظ این عنوان چه ها که بر سرشان نمی آید. وقت دستگیریهای امنیتی سپاه یا سرکوبهای مردمی و حمله به اقلیتهای دگراندیش که فرا میرسد و بسیج فراخوان همگانی میدهد و اگر بسیجی این فراخوان را نپذیرد ضمن باطل شدن کارت عضویت، وی بایستی به حفاظت اطلاعات سپاه نیز در این خصوص پاسخگو باشد و البته پذیرفتن آن هم پاداش ساندیس و پاداش نقدی به دنبال دارد که برای قشر کم درآمد بسیار باارزش است و این در حالیست که ما با نوعی نسل کشی مغزی عمومی مواجه هستیم و شناخت بیشتر این عاشقان نظام ولایت مدار از واجبترین امور اجتماعی برای خانواده ها است.

بسیج به لحاظ لغوی به معنای سامان و اسباب ساز و سازمان جنگی : عزم و اراده ، آماده سفر شدن و آماده ساختن نیروهای نظامی یک کشور برای جنگ می باشد . ( دهخدا ، ۱۳۷۲ )

در سیستم حکومت اسلامی و ولایت فقیه بسیج یک نهاد اجتماعی است. همانند خانواده که به صورت عضوی از ساخت و نظام اجتماعی جامعه به شمار می آید. نهادی که با هدف پاسداری از ارزشها و آرمانهای به اصطلاح انقلاب اسلامی بوجود آمده است و انحلال آن جز در صورت انحلال حکومت اسلامی قابل تصور نیست. در اساسنامه بسیج مستضعفین، بسیج را به این صورت تعریف کرده اند : « بسیج نهادی است تحت فرماندهی رهبری که هدف آن نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن و جهاد در راه خدا و گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان طبق قوانین جمهوری اسلامی ایران و تقویت کامل بنیه دفاعی از طریق همکاری با سایر نیروهای مسلح و همچنین کمک به مردم هنگام بروز بلا و حوادث غیر مترقبه می باشد . »

رژیم جمهوری اسلامی هدف از تشکیل بسیج را بازوی ولایت فقیه بودن دانسته و تک تک اعضای بسیج را سلول های بافت ولایت فقیه می داند و منظور از تشکیل بسیج را جذب، آموزش ، سازماندهی نیروهای مردمی دانسته و اصلی ترین مساله بسیج، بکارگیری نیروهای مردمی در ماموریتهای محوله با توجه شرایط سنی بسیجیان اعم از دانش آموزی، دانشجویی، کارگری، کارمندی، عشایر و غیره است.

تاریخچه و چگونگی تشکیل بسیج

بر اساس اصل یکصد و پنجاه و یکم قانون اساسی به حکم آیه قرآنی “واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرین من دونهم لا تعلمونهم الله یعلمهم” دولت مؤظف است برای همه افراد کشور برنامه و امکانات آموزش نظامی را بر طبق موازین اسلامی فراهم نماید، به طوری که همه افراد همواره توانایی دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران را داشته باشند، ولی داشتن اسلحه باید با اجازه مقامات رسمی باشد. پیرو این اصل و طبق درخواست آیت الله خمینی مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین برای مقابله با ترفندهای آمریکای جهان خوار !! لایحه قانونی راجع به تشکیل سازمان بسیج ملی که در جلسه مورخ ۱۰/۲/۵۹ به تصویب شورای انقلاب جمهوری اسلامی می رسد. سپس قانون ادغام سازمان بسیج ملی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مصوب ۲۸/۱۰/۵۹  به تصویب مجلس شورای اسلامی میرسد و مسئولیت اداره و فرماندهی آن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار می گردد.

بدین ترتیب هر شهر بسته به وسعت و جمعیت به چند منطقه مقاومت و هر منطقه مقاومت به چند ناحیه مقاومت و هر ناحیه مقاومت به چند پایگاه مقاومت تقسیم می گردد، که هر پایگاه مقاومت شامل گروه های سازمان یافته خواهد بود.شهرک ها و قصبات و دهات کشور دارای هسته مقاومت بسیج خواهند بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هسته های مقاومت محلی را با همکاری روحانیون و معتمدین محل و شوراهای محلی قانونی در سطح کلیه محلات تشکیل می دهد.گسترش واحدهای محلی بسیج باید به گونه ای باشد که در کوتاه ترین مدت ممکن در تمامی محله ها هسته های مقاومت تشکیل شود.

hamid barsam 206 x 270

شیرین شکرزاد: گرانی مرغ و بی کفایتی جمهوری اسلامی

چند روزی بود که مدام در سایتها و پیامها میدیدیم که مرغ در ایران نایاب شده است و حالت جیره بندی پیدا کرده بود. این موضوع  اعتراضات و نارضایتی زیادی را در میان مردم دامن زد.برای مثال مردم در نیشاپور در مقابل یکی از مرغ فروشی ها دست به یک اعتراض گسترده علیه گرانی و جیره بندی مرغ زدند. در این اعتراضات یک زن نیز کشته شد، این نارضایتی علیه فقر و گرانی غیرقابل تحمل در همه جا موج می زند.

معلوم است که بدون براندازی این رژیم کثیف و کپک زده و از درون پوسیده نه تنها مشکلات مردم حل نمی شود بلکه به این مشکلات همچنان افزوده می شود. همینطورکه در انتخابات سال ۸۸ کروبی و موسوی به بهانه خوبی برای دامن زدن به اعتراضات مردم تبدیل شدند، گرانی مرغ نیز میتواند بهانه و صورت مسئله خوبی برای براندازی  رژیم منحوس اسلامی شود.

جالب اینجاست که رژیم فاشیستی جمهوری اسلامی علت گرانی مرغ را در ایران تحریم اقتصادی کشوراز سوی آمریکا میداند. ولی محمود احمدی نژاد رئیس جمهور جنایتکارشان هرازچندگاهی می گفت: تحریم های اقتصادی هیچ تاثیری روی وضعیت ایران نمی گذارد و از طرف دیگر دلیل هر اتفاقی را به گردن دول غربی و آمریکا و اسرائیل می گذارند. ولی واقعاً چرا مسئولان و حامیان رژیم گرانی و جدیداً جیره بندی مرغ را تکذیب میکنند؟

باید کمی اندیشید! این ناخدای کثیف و آدمکش آقای خامنه ای اصلا در این کشتی جایگاهی ندارد! سیدعلی خامنه ای وبسیاری از مسئولین گرانی ها و فقر و بیکاری را به گردن دشمنان جمهوری اسلامی می اندازند، چرا که خود به گردن نمی گیرند؟ سید علی خامنه ای لعنت برتو باشد، تو و عاملین تو و حامیان تو نمیخواهید و نمیگذارید به هیچ دلیل پرده از جنایتهای شما برداشته شود شماها چه در داخل ایران و چه در خارج از ایران بهترین زندگی ها را دارید و مردم ایران و گذشته های خودتان را فراموش کرده اید. خامنه ای درمجموع دربدترین دوران خود بسر می برد و دیر یا زود مردم ایران این جنایتکار دیگر سران جمهوری اسلامی را از عریقه قدرت پایین خواهند کشید.

مرگ برجمهوری اسلامی زنده باد عدالت انسانی

shirin_2_483_x_600_159_x_198

سارا ایرانی: فقر و فحشا در ایران!

در کشوری که همه سردمداران و مسئولان آن دم از حقوق انسانی و یا بقول خودشان حقوق بشر اسلامی میزنند؛ فقر بیداد میکند. جای تعجب دارد که اصلا اسلام ربطی به حقوق انسان داشته باشد. برعکس وجود اسلام سیاسی و حاکمیت اسلامی خود ناقض و نافی حقوق بشر است. برای اثبات این موضوع استدلال زیادی لازم نیست در هر کجای جهان که اسلام سیاسی و گروههای اسلامی وجود دارند مهر ضدیتشان را با انسان و آزادی های انسانی کوبیده اند و ترکش ترور و جنایت وحشیگری اسلام “عزیزشان” همه جای جهان را گرفته است.

این ترفند جدید حکومت اسلامی است که نام جدیدی برای حقوق انسانی گذاشته است که ضعفها و نقض حقوق انسانی را با آن بپوشاند. در ایران اسلامی زنان جایگاهی ندارند. در بسیاری موارد آنها از نداشتن رشته های دانشگاهی و کار رنج میبرند.  بسیاری از زنان در ایران یا دنبال شغل  میگردند یا برای بدست آوردن آن باید به کارفرما و دلال و واسطه و غیره که عمدتا از اشخاص دولتی هستند از جسم و روح خود مایه گذاشته و باج بدهند. اصولا زنان در جمهوری اسلامی برای تأمین مخارج زندگی معمولی خود به دو روش برخورد میکنند: ۱- یا در کوچه و بازار تن فروشی میکنند ۲- یا به کارفرماها و واسطه های حکومت اسلامی باج میدهند؛ و این همان حقوق بشر اسلامی در ایران است.

اگر چه در ایران همواره آمار دقیقی در این موارد در دست نیست اما آنگونه که آمار روزانه مردم نشان میدهد؛ حدود ۲۰ درصد از زنان در ایران تحت حاکمیت رژیم اسلامی وضعیت شغلی درستی دارند که این تعداد نیز بیشتر شامل وابستگان و دورو بریهای سران حکومت هستند و ۸۰ درصد مابقی زنان در این کشور در وضعیت بسیار نامناسب و بدی که در شأن انسان نیست بسر میبرند.

همان مهریه که از آن بعنوان یک پشتوانه زن مسلمان یاد میکنند در ایران اسلامی زنان تا وقتی که با همسر خود حتی در شرایط بد جسمی و روحی زندگی میکنند، گرفتنی نیست هم به دلیل عرفی که این حکومت در کشور ایجاد کرده و هم به دلایل دیگر از جمله دادگاههای مردسالار و وابسته به دولت که قضات آن از طرف مقامات بالا (رئیس قوه قضائیه) نصب شده اند.

در ایران در صورت طلاق، یک زن میتوانند مهریه خود را به اجرا بگذارند که فقط در تئوری و روی کاغذ آسان به نظر میاید و در عمل پس از سالها انتظار در صف دادگاهها و قانون توانایی مالی مرد به انتظار نشسته و یا برای گرفتن این مهریه که جمهوری اسلامی برای حقوق زن روی آن مانور میدهد باز هم به باج دادن از طریق تن و جسم خود بپردازند یا با آقایان دادستانها و قضات و یا برای مخارج زندگی ساده خود تن فروشی کنند. این گفته ها داستان نیست؛ واقعیت  ملموس زندگی زنان در ایران تحت حاکمیت سیاه رژیم اسلامی است.

متأسفانه هیچ سازمان جهانی دفاع از حقوق انسانی و حقوق زنان، علیه نقض حقوق بشر انسانی فعالیتی نمی کند. شاید این سازمانها آشنایی با این واقعیت تلخ زندگی زنان در ایران را نداشته و برای آنان قابل فهم نبوده است و هرگز دست نیاز این زنان بیچاره را نگرفته اند و حتی از کوچکترین کمک به آنان خودداری کرده اند و همچنان این زنان در آن جهنم به ادامه زندگی فلاکتبار خود علیرغم میل و خواسته خود ادامه میدهند. چون نه راه فراری از جهنم جمهوری اسلامی دارند و نه راه نجاتی برای گذراندن زندگی ساده و معمولی خود.

آیا این زنان در ایران انسان به شمار نمی آیند؟ آیا حق یک زندگی معمولی را ندارند؟ حتی زنانی که در خانه هایشان ناخواسته کار میکنند تحت کنترل شدید افکار دگم و بسته و عقب مانده اسلامی و سیستم مرد سالار قرار می گیرند و مانند یک کارگر که مورد ظلم و استثمار کارفرما و جامعه سرمایه داری واقع میشوند. آنها حتی برای مسائل شخصی خود اجازه تصمیم گیری ندارند، زیرا قانون اسلامی به آنان اجازه نداده و دوم اینکه فرهنگ و عرف و سنت که بازهم در نتیجه حکومت اسلامی و سیستم مردسالار آنها را مورد ظلم و تعدی مردان قرار داده است.

Sara_Irani