همه‌ی نوشته‌های gholam@A

شیرین شکرزاده تنها راه پیروزی و نجات ایران مبارزه با مذهب است

shirin_2_483_x_600_159_x_198

در کشور ما که دزد را واهمه نیست
جز گرگ و شبان برای مشتی رمه نیست

آنجا که مضار* است برای همه است
و آنجا که منافع است مال همه نیست

(فرخی یزدی)

*مضار = گزند و نقضان

مذهب پدیده ای است که بنیان مشقت و سختی برای بشر است. مایه اختناق و بی حرمتی است. اصل تحقیر انسانهاست. همانطور که مثلا اعتیاد به مواد مخدر را فقط امر شخصی آدمها نمی دانیم و میخواهیم سعی کنیم که اعتیاد کلا از بین برود  و حتی اگر آدمها اجازه نداشته باشند که مواد مخدر مصرف کنند این کار کافی نیست چون این عادت باید ترک شود، راجع به مذهب نیز من همینطور میندیشم. مذهب پدیده ای است که هرچند شخص آزاد است هر نوع باوری داشته باشد اما باور داشتن به این مجموعه فکری و سیاسی و مدنی که اسمش مذهب بطور عموم  و خصوصا مذهب اسلام است باعث بدبختی مردم ایران شده است. برکناری مذهب نباید خصوصی باشد بلکه باید جامعه تلاش کند که اسلام از بین برود باید کاری کنیم که اسلام و مذهب توسط خود مردم بربیافتد که مردم به بند کشیده ایران اسیر آن نباشند مردم دیگر تحت تاثیرش نباشند و به خاطرش سرکوب نشوند، اعدام نشوند و مترد دینی شناخته نشوند و در خرافه دست و پا نزنند.

مذهب در ایران مانند طوفانی است که زندگی مردم را خراب می کند. حکومت حاکمان مذهبی جمهوری آدمخوار ایران که دم از مذهب میزنند شامل شکنجه، ارعاب و تهدید است و زیر پای گذاری حقوق کودکان، زنان و ناعدالتی؛ و این مذهب و اسلام راستین است. اگر کسی در ایران بخواهد از حقوق کودک دفاع کند بخشی از فعالیتهای مذهبی باید تعطیل شود به خاطر اینکه مذهب با آزادی کودکان منافات دارد برای اینکه کودکان باید از تهدید و شکنجه و کار اجباری و غیره مصون باشند. حقوق زن را اگر درست پاسداری کنیم مذهب این اجازه را نمیدهد چون  اگر قرار باشد زن و مرد حقوقشان در جامعه برابر باشد، تمام قوانین خانواده، ازدواج و طلاق، و ارث و میراثی که اسلام برای مثال آورده غیرعملی میشود و باید کنار گذاشته شود هرجا هم که کسی بخواهد مطرحش کند در مقابل قوانین کشور قرار میگیرد و یا حبس ابد و شاید هم محاربه با اسلام!

مذهب مانع دفاع از حقوق مدنی انسانهاست و حال اگر نفراتی هم باشند در این کشور ۷۵میلیونی که معتقدند روزی چند رکعت نماز بخوانند و یا  اینکه روز قیامت هم وجود دارد پس نباید فکر کرد این عقیده فردی باید عمومی شود و کل جامعه را فراگیرد به نظر خیلی از موافقین و مخالفین مذهب فقط با آگاه کردن میتوان مذهب را از بین برد با خشونت و جبهه گیری هرگز، جامعه ای که من دوست دارم که درآن زندگی کنم جامعه ای است که اسلام در آن جائی ندارد. اسلام باید برچیده شود کارنامه اسلام و کلا همه مذاهب خیلی روشن و واضح است. ادیان دیگر نیز به همت مبارزات انسانهای آزادیخواه و سکولار در جوامع غربی تا حد زیادی عقب زده شده اند وگرنه هیچ فرقی با اسلام ندارند. پس باید برای اسلام و مذهب زدایی ابتدا از قوانین اجتماعی شروع کرد و دست مذهب و اسلام را از حکومت و آموزش و پرورش قطع کرد. باید در ایران جامعه ای کاملا سکولار  ایجاد کرد که هر عقیده ای حتی بی دینی و بی خدایی در آن آزاد باشد و این امر با سرنگونی جمهوری اسلامی امکان پذیر است.

مرگ برجمهوری اسلامی

زنده باد آزادی و حکومت انسانی

 

مهناز مصیری گرامی باد یاد و خاطره زنان و مردان مبارز راه آزادی

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

گورستان خاوران و دهها گورستان بی نام و نشان دیگر، محل دفن هزاران زن ومردی است که در دهه ۶۰ در زندان های جمهوری اسلامی قتل عام شدند. جرم آنها ابراز تفکرات سیاسی شان بود و از آنجایی که حاکمان تازه به قدرت رسیده حکومت فاشیستی در ایران تحمل به جز خود را نداشتند میبایست هرکس را از هر گروه و دسته سیاسی و فکری از سر راه برمی داشتند، زیرا که آنان خواستار یک حکومت دمکراتیک که برخواسته از بطن مردم با افکار سیاسی گوناگون باشد نبودند و این چنین زندانهای   جمهوری اسلامی از معترضین پرشد.

قدرت طلبان و جاه طلبان رژیم اسلامی از ترس از دست دادن حکومت باد آورده شان و برای تثبیت خود از همان ابتدا دست به جنایات وحشیانه ای زدند، فرزندان وطن را بی گناه به دارها آویختند، پدران و مادران و خانواده ها را به عزای عزیزان بی گناهشان نشاندند و کودکان بسیاری را یتیم کردند. چه دنیای پست و زبونی دارند این سنگدلان !

کشتارهای دسته جمعی دهه سیاه ۶۰ در تاریخ معاصر ایران برگ ننگینی است که خونخواران فرصت طلب رژیم ضد بشری در ایران ورق زده اند و این است ماهیت رژیم اسلامی در ایران که سالهاست با توسل به شکنجه، اعدام، تجاوز، سنگسار و ایجاد رعب و وحشت، سعی در ماندن دارد.

جنایات وحشیانه دهه سیاه ۶۰، پایان کشتارهای بی رحمانه سیستم ضد بشری جمهوری اسلامی نبود. در طی این سی سال حکومت آخوندی، صدها ایرانی در شکنجه گاههای مخوف جمهوری اسلامی جان باختند. آنان می کشند تا بمانند، و اینک وقت آن است که به آن سلسله اعدامهای دسته جمعی سالهای نخستین دهه خونین ۶۰ و کشتار زندانیان سیاسی تابستان ۶۷ رسیدگی شود و عاملین آن در یک دادگاه به محاکمه مردمی کشیده شود. باید به دستگاه ارعاب اعدام دولتی رژیم پایان داد.

 

               

علی عبدالمجیدی مهاجرت اجباری بخاطر نظام جمهوری اجباری

Ali_Abdolmajidi

خروج اجباریه مردان و زنان ، یا  گریختن از ایران برای پناه گرفتن در کشوری دیگر نشانه نا امنی در این ایران است . آمارهای منتشر شده از کشورهای مختلف در مورد افزایش پناهجویان، وضعیت بحرانی و غیر قابل تحمل  در ایران را نشان می دهد . فشارهای روانی ناشی از ترک کشور مزید بر علت است بر مجموع فشارهایی که در این دوران ( پناهجویی )  باید تحمل کرد.

در هر زمینه که گذری کوتاه داشته باشیم، متوجه می شویم مشکلات مردم فراتر از حدی است که بتوان در مورد آن بحث و گفتگو کرد. نقض حقوق بشر در ایران و حکومتی که با دروغ پردازی و فریبکاری  در جوامع بین الملل مدعی حقوق بشر است  یک بحران جدی است که نباید مورد کم توجهی از سوی کشورهای پناهنده پذیر قرار بگیرد. مردان و زنانی که در پی سرکوب و پیگردهای شدید پس از انتخابات هزار و سیصد و هشتاد و هشت مجبور به ترک ایران شده اند اندک نیستند و نمی توان براحتی از کنار آن گذشت. بحران در ایران به آنجا رسیده که مردم برای گریز از کشور، سالها ثمره تلاش خود را به دست فراموشی می سپارند و از مال و زندگی و عزیزان خود در جهت در امان بودن جان، می گذرند. گریختن از کشوری که در حکومتش بی قانونی، قانون است و سرکوب و وحشیگری سر لوحه رفتار با مردم و ناعدالتی  که حرف اول را در دستگاههای قضایی کشور میزند، ابعاد وسیعتری به خود گرفته است. 

فشار و استرسی که بر پیکره مردم وارد می شود، لحظه ای شده است و نگرانیها را دو چندان و ذهن ها را مشغول این مسائل کرده است. گذشته از این که هر کسی نگران نزدیکترین افراد خانواده اش در داخل کشور است نگرانی وضعیت هموطنانش بر او افزوده است و این مشکلات و معضلات به شکل کلان خود تبدیل شده است. مسائل و شرایط موجود در کشور با نظام دیکتاتوری، جهنم واقعی برای مردم داخل رقم زده اند. رژیم حاکم با نام دین و مذهب، کشور را به هزار و چهارصد سال قبل بازگردانده و با استفاده از  تفکرات و شیوه های آن دوره بر زندگی مردم سایه افکنده اند و در قوانین و صدور احکام، اعمال اعدام و سنگسار و غیره را در دستور کار قرار داده اند و کشور را روز به روز به عقب تر می برند.

محافل جهانى همچنان روند دموکراسى خواهى در ایران را پى گیرى مى کنند. توجه مردم و بازتاب این فعالیت ها در رسانه هاى کشورها مى تواند نقض حقوق بشر در ایران را از فراموش شدن در ذهن مردم جهان باز دارد. مجموعه کارهایى که در خارج از کشور انجام مى شود، از جمله کمپینهای مختلف مثبت است و تاثیرى که گروه هاى خارج از ایران دارند، موفقیت آمیز بوده و تاثیر قابل توجهى در روشن ساختن افکار عمومی نشان داده است. به امید رسیدن به آزادی و دموکراسی ”  که خواست همه ملت ایران است. به امید آن روز . 

 

قمرالسادات قائم مقامی موج اختلاسهای اخیر در ایران

Nafiseh_236_x_282

چندی است که موج جدیدی از اختلاسها یکی پس از دیگری کشف و سرمایه های کشور به تاراج برده می شود. هر روز خبری پخش می شود و حکایت از اختلاس در شهرهای بزرگ و کوچک ایران می کند. اسلامیونی که از “حکومت مستضعفان و پا برهنه ها” داد سخن می دادند آنانی که می گفتند زندگی دنیوی “فانی” و گذراست و باید به فکر “آخرت وجهان عقبی” باشند، دست از مال اندوزی برنمی دارند.

چندی پیش رسانه های اینترنتی، خبری را درج کردند در مورد اختلاس کلان آقایی به نام زنوزی در تبریز، یکی از نزدیکان احمدی نژاد و نوشتند که اختلاس ۳ هزار میلیاردی رقم ناچیزی در برابر این اختلاس است. جزئیات این اختلاس هنوز مطرح نشده و مسکوت است. بسیاری از جوانان به خاطر ۵ میلیون یا ۱۰ میلیون سرقت دستانشان قطع می شود و سلامتشان را برای تمام عمر از دست می دهند و در بین اقوام و خویشان و آشنایان انگشت نما و بی آبرو می گردند در حالی که دزدان هزار میلیاردی در پناه قانون و در امنیت کامل به سر می برند انگار که هیچ اتفاقی رخ نداده است. گویی که سرقت، قتل و در کل جرم فقط برای مردم معمولی جرم است و باید مجازات شوند آن هم به گونه ای وحشتناک و قرون وسطایی. اما برای هیئت حاکمه و قانونگذاران فعلی هیچ  یک از اینها جرم محسوب نمی شود.

قتلهای زنجیره ای و هزاران اعدام مخفیانه، قتل زهرا کاظمی، ندا، اشکان، سهرابها اینها هیچ قاتلی نداشت و جرم نبود و اختلاسهای کلان امروزی هم جرم محسوب نمی شود و شخص اول مملکت با افتخار و سر بلندی میگوید رسانه ها این قدر این موضوع را کش ندهند! این اختلاسها معلول یک اتفاق بزرگتر در چندین سال گذشته است. وقتی ارگانهای دولتی و اجرایی از افراد متخصص و متعهد تهی می شود و شرط استخدام و ارتقاء در ادارات و سازمانها مکتبی بودن می شود. وقتی رسانه ها قدرت نقد و انتقاد را از دست می دهند و به دلیل درج مسائل روز جامعه بسیاری از  روز نامه نگاران دستگیر می شوند. وقتی منتقدان آزاده اجازه نقد دلسوزانه پیدا نمی کنند و به جرم محارب به جوخه های اعدام سپرده می شوند. وقتی مجلس حتی با مهره های فرمایشی و دست چین شده نتواند کار کرد خود در دفاع از مردم را داشته باشد و وقتی که ولایت فقیه به منزله قدرت مطلق و تام الاختیار در جامعه تجلی پیدا می کند انتظار چنین رویدادهایی بسیار واضح و طبیعی است چنانچه سایت دیگربان می نویسد.
سایت دیگربان مصطفی پور محمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور می گوید ” اگر جامعه دنبال مصلحت دنیوی باشد صلاح آن در اختیار امام است و در جمهوری اسلامی “ولایت” تنظیم کننده قدرت، ثروت، و سیاست است”.

و تنها راه حل مردم ایران نه سخنان سایت دیگربان است و نه تنظیم قدرت و ثروت و سیاست به دست ولایت فقیه، راه حل مردم ایران سرنگونی نظام اسلامی و برقراری یک حکومت انسانی و مرفه است که فقط با انقلاب مردم امکان پذیر است.

بهنام آزاد چرا مهاجرت کردم

Behnam_Azad_172_x_201

در کشوری بنام ایران زندگی می کردم . کشوری که نام آن با تاریخ اجین است. ولی صد افسوس که در این دوران مردم این دیار مجبور به ترک وطن می شوند و پناه به بالین کشورهای دیگر می برند. در حالی تن به این هجرت می دهند که اکثر مردم ایران با عمده مشکلات مهاجرت آشنا هستند و می دانند در خارج از ایران برای آنها فرش قرمز پهن نکرده اند. ولی چرا با آگاهی به این مسئله و با تمامی علایق و وابستگیهایی که در سرزمین مادری خود دارند باز اقدام به مهاجرت می کنند.

پاسخ این سئوال را باید در دو دلیل اساسی دید. علت اول و اصلی آن نظام حکومتی حاکم  بر ایران است و علت دوم که ناشی از موجودیت علت اول است، جو حاکم بر جامعه از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی است.

حکومت ایران از زمان مصادره انقلاب سال ۱۳۵۷ مردم، بنفع خود تلاش کرده است بجای اینکه ایران را بعنوان یک کشور که فرهنگ و تاریخ خود را دارد، اداره کند، بصورت یک کشور اسلامی، آنهم از نوع افراطی ترین آن اداره می کند و ایران را در کنار و همسطح کشورهای عربی مسلمان معرفی کرد. ولی با توجه به فر هنگ کهن این دیار و وجود مردم مترقی آن، مردم ایران از همان ابتدا (بجز فریبی که در فروردین سال ۱۳۵۸ خوردند) با مقاومتهای آشکار و پنهان در داخل و خارج از کشور مخالفت خود را با این سبک و سیاق اعلام کردند.

 

حکومت خونریز  جمهوری اسلامی  از همان ابتدا با سیاست حذف مخالفین شروع به سرکوب آنها  کرد که کشتار سال ۱۳۶۷ نمونه بارز این جنایتها بود ولی بعد از سرکوب وحشیانه مخالفین، آنها شروع به از بین بردن فرهنگ چند هزار ساله ایران کرده و با تمام مصادیق ایران شروع به مبارزه کرد و در این مبارزه عادیترین حقوق مردم از قبیل آزادی بیان، آزادیهای اجتماعی، آزادی فعالیت احزاب سیاسی را از آنها سلب کرد.

 

ایران به جامعه ایی تبدیل شده که درآن زندگی کردن، یعنی شکنجه، مگر اینکه عضو رانتهای حکومتی باشید. مردم ایران از صبح که شروع به فعالیتهای روزانه خود می کنند فضائی پر از استرس و بی احترامی را در تمامی قسمتهای جامعه تجربه می کنند. در چنین فضای آلوده که به آن باید فشارهای بسیار سنگین اقتصادی را هم اضافه کنیم بصورت طبیعی رفتارهای مردم جامعه هم، تحت تاثیر آن  غیر طبیعی و پر از خشونت و استرس می شود. مردمی که در زمانهای نه بسیار دور در  کوچکترین مشکلات همدیگر را یاری می کردند به مردمی تبدیل شده اند که با بروز  حادثه برای دیگری نه تنها به آن کمک نمی کنند بلکه به دنبال آن هستند که از حادثه اتفاق افتاده بنفع خود استفاده کنند. وقتی تاریخ اعدام فردی از افراد جامعه را اعلام می کنند از شب قبل مردم برای تماشای صحنه اعدام در خیابان منتظر می مانند، وقتی جلوی چشم آنها دو نفر از افراد جامعه باهم نزاع می کنند، مردم بجای آنکه قائله را بخوابانند، شروع به فیلم برداری از صحنه مردن فرد مضروب می کنند. آیا اینان همان مردم ایران هستندکه ..!؟

جمهوری اسلامی فقط با آزادیهای انسان نمی جنگد بلکه هویت مردم ایران را هدف گرفته است و تلاش بر نابودی آن می کند. از حکومت ایران در محافل برای نقض حقوق بشر انتقاد می شود ولی دریغا که در ایران به اصل  وجود بشریت و انسان ارزشی قائل نیستند! حال کدام حقوق بشر ؟

وقتی فضای موجود در ایران را بررسی می کنیم  متوجه نا امنی اجتماعی برای کل مردم می شویم و علت مهاجرت را در همین موضوع باید دید و بررسی کرد. نا امنی که ناشی از حکومت جابرانه جمهوری اسلامی است و برای مردم جز فقر و جنایت چیز دیگری ندارد. جامعه ایران تبدیل به جامعه ای شده که از قانون جنگل تبعیت می کند( بخور تا خورده نشوی ). ولی باتوجه به فرهنگ مترقی مردم ایران، میتوان با اطمینان گفت که این مردم دوباره به کمال انسانی خود می رسند. به امید روزی هستیم که با عزم عمومی مردم و مبارزین بتوان این بستر را تبدیل به جامعه ای امن برای مردم کرد. و ایرانی را در کشور خود فارق از جنسیت، ملیت و زبان فقط بعنوان یک انسان دید.

دفتر فدراسیون سراسری پناهنگان ایرانى در وانکور به یاری زن پناهجوى ایرانى شتافت!

عصر پنجشنبه ۶ اکتبر دفتر فدراسیون پناهندگان ایرانى در ونکور در جریان موقعیت خطیر یک زن پناهجوى ایرانى قرار گرفت.
موضوع از این قرار بود که در تاریخ اول اکتبر مریم فرمانی سیار همراه با فرزند ۱۰ ساله اش وارد فرودگاه ونکور شده و تقاضاى پناهندگى میکند. مقامات امیگریشن کانادا بخاطر همراه نداشتن مدارک شناسایى فورا این مادر و فرزند را از هم جدا کرده و مادر را به بازداشتگاه میبرند.  فرزند ۱۰ ساله او را هم به یک خانواده ناشناس میسپارند. این مساله مادر را دچار پریشانحالى نموده و کار به جایى میرسد که مجبور میشوند وى را به صورت اورژانش به بیمارستان منتقل کنند.
 
یکى از فعالین قدیمى فدراسیون این زن ایرانى را دستبند به دست و در حالى که پایش هم در زنجیر بوده در بیمارستان میبیند و فورا دفتر فدراسیون را در جریان قرار میدهد.
 
فهیمه صادقى دبیر و مسعود ارژنگ از فعالین فدراسیون همراه با شمارى از دیگر اعضاى فدراسیون فورا خود را به بیمارستان رسانده و ماجرا را از مسولین بیمارستان جویا میشوند.
مسولین بیمارستان بنا به دستور امیگریشن مانع از ملاقات مسولین فدراسیون با مریم فرمانی سیار میشوند.
 
مسولین فدراسیون فورا میدیا را در جریان گذاشته و از آنها میخواهند که به محل مراجعه کنند.
خبرنگار تلویزیون سراسرى کانادا به این درخاست پاسخ مثبت داده و با فهیمه صادقى و دیگر مسولین فدراسیون در مورد کیس مریم فرمانی سیار مصاحبه کرده و این جریان را در ۲ نوبت از تلویزیون سى بى سى پخش میکنند.
 
اعتراض فهیمه صادقى و دفتر فدراسیون به اداره امیگریشن کانادا به خاطر جدا کردن این مادر از فرزندش و همچنین رفتار خشن و ناشایست مسولین این اداره با این پناهجوى زن بود.
 
فعالین فدراسیون بلافاصله جلسه اضطرارى فراخوانده و تصمیم گرفتند که با گرفتن وکیل و برپایى حرکت اعتراضى در مقابل اداره مهاجرت مساله را پیگیرى نموده ودر درجه اول به جدایى این مادر و فرزند خاتمه دهند.  طبعا هدف دفتر فدراسیون فشار به امیگریشن براى آزادى این زن پناهجو و قبول درخواست پناهندگى وى میباشد.
 
۹ اکتبر ۲۰۱۱
عباس ماندگار
غرب کانادا  
 
 
 

Öppet brev till danska regeringen

Den 5 oktober 2011 greps fjorton motståndare till den islamiska regimen i Iran av danska polisen under en fredlig demonstration utanför iranska ambassaden i Köpenhamn. I skrivande stund sitter fortfarande elva av de gripna i häktet. Demonstrationen var en protest mot de brott som Islamiska republiken Iran begår; en protest mot växande arresteringar av arbetare, lärare och studenter som döms till långa fängelsestraff, och för frisläppandet av politiska fångar som utsätts för tortyr samt mot avrättningarna i Iran. Demonstranterna ropade slagord och krävde ett slut på brutalitet från den islamiska regimen. De ville sätta upp affischer på ambassadens grind. I samma veva greps dem av polisen och blev relativt illa behandlade. Danska polisen har påstått i sitt pressmeddelande att de gripna är vandaler som ”försökt att tränga in i den iranska ambassaden”. Det är absolut inte sant. Som man kan se i den länkadressen nedan och även andra tecken tyder på att demonstrationen varit fredlig och att ingen attackerade ambassaden. Frågan är om polisen kan bevisa att demonstranterna har gjort minsta lilla skada?
 
Det är känt hos alla rättvisekrävande människor att de iranska ambassaderna är ett centrum för spioneri och terror överallt i världen. De vill därför att dessa ställen upphör att existera. Islamiska republiken Iran kränker systematiskt mänskliga rättigheter och minsta lilla protest möts med brutalitet. Det är djupt beklagligt att danska regeringen försöker tysta ner motståndarna till den islamiska regimen utanför Iran. Polisens agerande kränker också på ett tydligt sätt rätten till yttrandefrihet och protest mot en regim som dagligen griper, torterar och fängslar arbetare och avrättar politiska fångar.
 
Är det ännu inte klart att den islamiska regimen upprepade gånger genomfört terroraktioner mot sina motståndare i Danmark och andra europeiska länder? Frågan är vilka av de terroristerna har polisen gripit och man ställt inför rätta? Hur ska Ni förklara för det danska folket att varför Ni är så generösa mot den beskrivna terrorregimen, men så hårdhänta mot deras frihetskrävande motståndare?
 
Att demonstrera är en rättvis och ett korrekt agerande mot barbariska diktatorer och folkbödlar i världen. Regimen i Iran arresterar dissidenter arbetare, kvinnor, studenter, lärare, vårdpersonal, ungdomar och till och med barn och berövar ständigt medborgarna deras grundläggande rättigheter. Den barbariska regimen är en symbol för förtryck, terror och brott mot mänskligheten. Det är onekligt att frihetsälskande och civiliserade människor i hela världen avskyr de ”urgammaltänkande” barbarerna som härskar i Iran. Nu, är det inte rimligt att Ni i takt med den civiliserade mänskligheten fördömer den islamiska regimens dagliga brott mot mänskligheten?
 
Vi vänder oss till arbetarorganisationer, människorättsorganisationer och frihetsälskande människor i Danmark och andra länder att hjälper till med att befria våra gripna vänner. Samtidig kräver vi att Ni omedelbart släpper de gripna fria. Vi uppmanar Er att tänka över Ert agerande mot motståndarna till den islamiska regimen.
 
 
Högaktningsfullt
 
Hassan Salehi
Kampanjen för frigivande av fängslade arbetare – Sverige
۲۰۱۱-۱۰-۰۸
 
Tel: 0046-703 171 102
 
 
 
Namnlista på de gripna:
۱. Kohestan Mazhari
۲. Mehran Magidi              
۳. Salam Sheikhi         
۴. Asrin Vaseli
۵. Tala Chalambari             
۶. Saman Rostami              
۷. Kamran Khajedehi   
۸. Keyvan Khjedehi
۹. Shayan Haiatpour
۱۰. Mohammad Rasajo
۱۱. Hiva Yousefsresht
 
P.S: Ovannämnda personer är alla asylsökande i Sverige.
Salam Sheikhi och Asrin Vaseli är aktivister inom arbetarnas, kvinnornas och barnens rättigheter i Iran och har nyligen flytt till Sverige på grund av förföljelse i Iran.
 
 
Länkadressen till ett videoklipp från demonstrationen den 5 oktober:
http://www.youtube.com/watch?v=Ldx8HIL6SfQ&feature=share
 
 
Kopia till:
Arbetarorganisationer och mänskorättsorganisationer i Danmark och andra länder.

دیپورت فواد ولزی به ایران متوقف شد وی قرار بود روز جمعه ۷ اکتبر از سوئد به ایران دیپورت شود

 

فواد در سال ۲۰۰۶ از اداره مهاجرت سوئد در خواست پناهندگی سیاسی کرده بود. دادگاه مهاجرت سود به درخواست پناهندگی وی پاسخ رد و رای به اخراج وی داده بود. یک ماه پیش پلیس سوئد فواد را به قصد دیپورت به ایران بازداشت کرد. فواد در مصاحبه خود با اداره مهاجرت سوئد دلایل پناهندگی خود را سیاسی و عضویت در حزب دمکرات کردستان ایران عنوان کرده بود.

 

در طول مدت بازداشت فواد فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و مشین فری ایران تلاش زیادی برای متوقف کردن حکم اخراج فواد به عمل آوردند. با این حال دادهگاه مهاجرت سود تصمیم گرفته بود فواد را به ایران باز گرداند. ولی شمار زیادی از سازمانها و شخصیت های مدافع حقوق پناهندگی هم تصمیم گرفتند این اجازه را از دادگاه مهاجرت سوئد سلب کنند. در همین رابطه روز پنجشنبه ششم اکتبر شمار زیادی از پناهجویان و مدافعین حقوق پناهندگی در مقابل اداره مهاجرت در شهر استکهلم تجمع کرده و خواستار توقف حکم دیپورت فواد به ایران شدند.

 

برای متوقف کردن حکم اخراج فواد تصاویر بسیار زیادی که از فعالیت های سیاسی فواد در سایت ها و شبکه های اینترنتی دیده می شد صحت گفته ها و دلایل پناهندگی فواد و ترس وی از بازگشت به ایران را به خوبی اثبات می کرد. گفتیم: دادگاه مهاجرت سوئد باید بداند که اگر همه ما هم چشم از فعالیت های سیاسی فواد ببندیم  دستگاه های قضائی و امنیتی جمهوری اسلامی فعالیت های مطبوعاتی فواد را دنبال می کنند. وی در روز چهارشنبه پنجم اکتبر ۲۰۱۱ با رادیو رادیو صدای اسرائیل مصاحبه کرده است و همین کافی است  تا جمهوری اسلامی وی را تا پای مجازات مرگ  ببرد. فواد گفته بود در شرایطی  دولت سوئد می خواهد من را به ایران دیپورت کند که جمهوری اسلامی زندانیان سیاسی را سخت مورد شکنجه قرار می دهد و آنها را به جوخه اعدام می سپارد.  

 

به دادگاه مهاجرت سوئد اعلام کردیم که اگر شما نمی بینید ما مدافعان حقوق پناهندگی می بینیم که فواد دارد با رسانه های مختلف مصاحبه می کند و از تاریخچه فعالیت سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی صحبت می کند و شما برطبق مفاد کنوانسیون ژنو که سوئد هم یکی از امضاء کنندگان آن است حق ندارید وی را به جنایتکاران جمهوری اسلامی تحویل دهید.

 

 به دادگاه مهاجرت سوئد گفتیم که: مامورین امنیتی جمهوری اسلامی و روزنامه کیهان و سایت جام نیوز جمهوری اسلامی که هرازچندگاهی از پناهجویان ایرانی به عنوان یک مشت فرصت طلب و ضد انقلاب و خیانتکار به کشور نام می برند، فعالیت های سیاسی فواد و پناهجویان اعتصابی در میدان سرگل استکهلم را دنبال می کنند و در کمین اخراج آنها نشسته اند. به همین دلیل باید  در اسرع وقت  حکم اخراج فواد ولزی متوقف شود درغیر این صورت هر اتفاقی که جان و زندگی فواد را بخطر بیاندازد مسئولیتش را به پای دادگاه مهاجرت سوئد می نویسیم. خوشبختانه روز پنجشنبه ششم اکتبر دادگاه مهاجرت حکم اخراج فواد را متوقف کرد و از بازداشت آزاد شد. فدراسیون این موفقیت را به فواد ولزی و همه کسانی که دنبال کار وی بودند تبریک و خسته نباشید می گوید.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

 ۷ اکتبر ۲۰۱۱