همه‌ی نوشته‌های gholam@A

گزارشی کوتاه از برگزاری یک نشست هفتگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد استکهلم.

028_280_x_335

در روز جمعه ۲۷ ژانویه به ابتکار فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در استکهلم یک جلسه اطلاعاتی با حضور یک حقوق دادن امور پناهندگی  برگذار گردید. در این جلسه  شماری از متقاضیان پناهندگی از پناهجویان ایرانی در این جلسه شرکت کرده بودند.

 

خانم انوتا خونگهامن حقوق دان در امور پناهندگی در این جلسه بطور مفصل در مورد شرایط پناهندگی بویژه بخش حقوقی آن از روزی که شخص پناهجو خود را معرفی می کند و تا آخرین پاسخی که دریافت می کنند توضیح داد.

 

 

 پناهجویانی که  در این جلسه شرکت داشتند در مجموع اطلات خوبی دریافت کردند و همگی با احساس خوبی جلسه را ترک کردند.من شخصا بسیار خرسند از این جلسه بیرون امدم که خیلی جلسه خوبی بود امیدوارم که به همین روال بتوانیم جلسات  فدراسیون  را پیش ببریم.

 

گزارش گر تقی حیدری

۲۹ ژانویه ۲۰۱۲

 DSC01948_250_x_188

DSC01949_250_x_188

DSC01951_250_x_188

محمد رهسپار در هایم پناهندگی ورتسبرگ (آلمان) خودکشی کرد

انگشت اتهام بسوی دولت آلمان و سیاست راسیستی و ضد پناهندگی این دولت است

او سی سال داشت و در ایران همسر و یک پسر هفت ساله او باقی مانده اند و او از ایران گریخته است. محمد رهسپار از نیروی انتظامی بوده و چون در مقابل سیاست ارعاب و سرکوب جمهوری اسلامی ایستاده و در سرکوب مردم شرکت نکرده بود٬ جان خودش به خطر افتاده و از ایران فرار کرد. هشت ماه قبل او به آلمان پناهنده شد و هفت ماه در یک هایم پناهندگی در شهر ورتسبرگ آلمان زندگی میکرد. هایمی که بدلیل رفتار راسیستی و نبود امکانات بهداشتی و شرایط زیست بسیار وحشتناک در رسانه های آلمانی از جمله کانال رسمی تلویزیون آلمان نیزگزارشاتی از این هایم و شرایط ضد انسانی آن منعکس شده است.

محمد رهسپار در روز ۲۹ ژانویه در این هایم خود را حلق آویز کرد و به زندگی خود پایان داد. این اتفاق یکبار دیگر در آلمان نشان داد که رفتار دولت آلمان با پناهجویان تا چه حد غیر انسانی و راسیستی است.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در آلمان به همه پناهجویان در ورتسبرگ و به خانواده محمد رهسپار تسلیت میگوید و از همه پناهندگان و از مردم آلمان دعوت میکند که در تظاهراتی که در روز دوشنبه ۱۳ فوریه در مرکز شهر ورتسبرگ فراخوان داده شده

است٬ حضور بهم رسانند.

ما باید به خیابان رفته و درمقابل این. سیاستهای ضد پناهندگی متحدانه اعتراض کنیم

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – آلمان

۳۰ ژانویه ۲۰۱۲

تلفنهای تماس: ۰۱۵۷۷۴۶۵۰۱۸۶ و ۰۱۷۷۲۷۶۵۳۳۵

 

 

در پاسخ به تهدید اوباشان جمهوری اسلامی

abe

دوران قدرقدرتی و تروریسم جمهوری اسلامی به پایان رسیده و بساط ننگینش بزودی توسط مردم آزادیخواه برچیده خواهد شد.

 

روز ۱۸ ژانویه به دنبال یک مصاحبه رادیویی در شهر گوتنبرگ سوئد فردی به تلفن همراهم زنگ زد و به طرز بسیار کثیف و لمپنانه ای مرا به باد فحش و ناسزا گرفت و اعلام کرد که چنانچه دست از فعالیت علیه جمهوری اسلامی برنداری ترا حذف می کنیم و تلفن را قطع کرد.

 

میدانستم که این اقدام از طرف ماموران جمهوری اسلامی است با اینهمه در چند روز گذشته به این موضوع زیاد فکر کردم و فاکتورهای سیاسی و شخصی پیرامون این موضوع را بررسی کردم. تردیدی در این ندارم که این تهدید از ماموران جمهوری اسلامی برمیاید. از راههای مختلفی دارم این موضوع را دنبال می کنم بدون اینکه ذره ای از خدمت به مردمی که از دست جنایتکاران و شکنجه گران رژیم اسلامی فرار می کنند کوتاه بیایم.

 

من در تمام طول عمر جمهوری اسلامی چه آن هنگام که در تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران  بودم و چه الان که در حزب کمونیست کارگری ایران و فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت میکنم علیه حاکمیت ننگین این رژیم بدون تردید و بدون وقفه مبارزه کرده ام و الان نیز با عزم و اراده بیشتری به فعالیت و مبارزه  علیه حکومت اراذل و اوباش اسلامی ادامه می دهم. اوباشان جمهوری اسلامی باید بدانند که من در دل مردم و جامعه ای زندگی میکنم که اطمینان دارم در مقابل هر طرح و توطئه ای از سوی  جمهوری اسلامی در کنار من خواهند بود.

 

تهدید و زندان و شکنجه و اعدام و حذف فیزیکی مخالفین جزو ذات و خصلت جمهوری اسلامی در تمام طول عمر ننگین آن بوده است ولی با این حال، نه تنها نتوانسته است جامعه را به تسلیم وادارد، بلکه ابزارهای سرکوبش امروز متوجه صفوف خودش نیز شده است. امروز مجلس و دولت و دستگاههای قضایی و اطلاعاتی و آیت الله ها و امام جمعه ها و سپاه پاسداران و ارگانهای اصلی حکومت مچ یکدیگر را می گیرند، دزدیهای هم را رو می کنند و در مقابل چشمان مردم به جان هم می افتند. تهدید فعالین اپوزیسیون تنها استیصال رژیم را نشان میدهد و کمکی به نجات آدمکشان نخواهد کرد.

 

به چند دهه فعالیت سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی و فعالیتی که در زمینه دفاع از حقوق پناهندگان انجام داده ام افتخار میکنم و تنها پاسخم به دستگاه آدمکشی این حکومت، گسترش فعالیت های سیاسی ام در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و در حزب کمونیست کارگری ایران خواهد بود.

 

زنده باد مبارزه عادلانه مردم ایران برای سرنگونی حکومت منحوس جمهوری اسلامی

 

عبدالله اسدی

۲۵ ژانویه ۲۰۱۲

 

 

مصاحبه با عبدالله اسدی ویژه بیستمین سالگرد تشکیل حزب

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

انتشار این مصاحبه را از آن جهت در نشریه و سایت همبستگی ضروری دانستیم که خوانندگان نشریه و سایت همبستگی با دیگر وظایف عبدالله اسدی آشنا شوند

انترناسیونال ضمیمه ۴۳۰

گفتگو با اعضای دفتر سیاسی

انترناسیونال: شما عضو دفتر سیاسی حزب هستید ولی در کنار کارهای سیاسی دیگرتان، دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی هستید و بخش مهی از وقتتان را برای احقاق حقوق پناهندگان صرف میکنید. به عنوان عضوی از رهبری حزب چرا مسئله پناهندگی مورد توجهتان است؟ معنای سیاسی و انسانی این تلاش چیست؟ این تلاش چه جایگاهی در مبارزه شما به عنوان یک کمونیست دارد؟

عبدالله اسدی: مسئله پناهندگی از آن جهت مورد توجه ماست که در همه جای جهان حق و حقوق انسانی پناهندگان به عنوان یک حلقه ضعیف و فرودست جامعه خیلی ساده پایمال می شود. ولی ما به تحمیل چنین شرایطی به پناهندگان مخالفیم و از حقوق برابر برای آنها دفاع می کنیم. حتی در همین کشورهای غربی که اکثرا عضو کنوانسیون ژنو هم هستند تا زمانی که متقاضیان پناهندگی رسما به عنوان پناهنده پذیرفته نشوند از کمترین حقوق و مزایای انسانی برخوردار نمی شوند. برای مثال پناهندگانی که احتیاج به عمل جراحی داشته باشند فقط بخاطر اینکه اقامت ندارند مورد معالجه و معاینات اساسی قرار نمی گیرند. اعتراض به بازداشتهای بی رویه و طولانی مدت و کم توجهی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و ادارات و مقامات امور پناهندگی، جنبه های دیگری از فعالیت فدراسیون برای دفاع از حقوق پناهندگان است. دفاع از ایجاد بهبود وفراهم کردن شرایطی بهتر درمحیط جدید برای پناهجویان از جمله فعالیتهای دیگر فدراسیون است. در جایی مثل سوئیس که دفاتر اکثر سازمانها و نهادهای بین المللی و طرفدار “حقوق بشر” مستقر است برای پناهندگان کمپهای ازلی و ابدی ساخته اند. کمپهایی که به دور آن سیم خاردار کشیده اند و به محلی برای زندگی ابدی آنها تبدیل شده است. بسیاری از کمپهای پناهندگی در سوئیس اگر اجباری نباشد نه تنها شایسته زندگی انسان نمی باشند بلکه شایسته زندگی برای حیوانات هم نیستند. به علاوه گرفتن اقامت در سوئیس کار بسیار طولانی و پرزحمتی است. دریافت پاسپورت تابعیت سوئیسی در شرایط امروز بعضا غیر ممکن شده است. در انگیس در بسیاری ازموارد متقاضیان پناهندگی را از شش تا یک سال در بازداشتگاهها نگاه می دارند. تبعیض و تحقیر و برخوردهای راسیستی به پناهجویان مخصوصا در پی شروع بحران اقتصادی از هر دوره بدتر شده است. در ایران به افغانیهای مقیم این کشور شناسنامه و کارت ملی نمی دهد و اجازه ازدواج و کار و حق تحصیل هم نمی دهند. یعنی قانونا بخش زیادی از انسانهایی را که بدلیل جنگ و ناامنی از کشور همسایه وارد ایران شده اند از پایه ای ترین حقوق انسانی محروم کرده اند.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی اساسا برای دفاع ازحق و حقوق پایمال شده پناهندگان و کم کردن بار فشار روی آنها در جامعه جدید تشکیل شده است و من در رأس این سازمان خود را مجری و پیش برنده اهداف سیاسی و انسانی حزب کمونیست کارگری ایران درعرصه دفاع از حقوق پناهندگی می دانم. من همیشه گفته ام فدراسیون وسیله ای است برای نجات انسانهای گرفتار، گرفتار در بازداشتگاههای طولانی مدت، گرفتار درصف انتظار برای اخذ حق پناهندگی، گرفتار در پشت دربهای بسته کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، مشاوره و آماده کردن پناهجویان برای مصاحبه و رفتن به دادگاهها و جلوگیری از اخراج و سازماندهی و متشکل کردن آنها برای دفاع از حقوق انسانی خود همه و همه عرصه های دیگری از فعالیت فدراسیون هستند که در پی انجام آنها دنیایی دیگری را بر روی پناهجویان می گشاید.

در واقع فدراسیون سازمانی است برای کمک وتاثیر گذاری بر حیات پناهجویان برای رسیدن به یک زندگی بهتر. ما کسانی هستیم و جزو سازمانی هستیم که برای دفاع از حقوق انسانی پناهندگان، خودمان را درچهارچوب سند مصوب ۱۹۵۱ کنوانسیون ژنو و پروتکل ۱۹۶۷ محدود نکردیم و علیرغم موانع زیادی که بعد از دهه نود و پایان جنگ سرد در مقابل پناهجویان بوجود آمد، از همه حقوق انسانی و برابر آنها دفاع کردیم و سیاستهای راسیستی دولتها را به نقد کشیدیم. درست در دورانی که پایان جنگ سرد را اعلام کردند و پابپای آن پایان عصر پناهندگی سیاسی را از شرق به غرب اعلام کردند، تازه عصر پناهندگی سیاسی از ایران در پی سرکوب خونین انقلاب مردم از سوی جمهوری اسلامی آغاز شده بود. در پس شرایطی که در آن دوره پیش آمده بود، تلاش کردیم تا زنان که از دست قوانین اسلامی و مردسالار فرار می کردند عملا مشمول مفاد کنونسیون ژنو بشوند. اینها در شرایطی صورت می گرفت که دولتهای غربی می خواستند براساس سیاست نسبیت فرهنگی، زنان فراری را بازداشت کنند، روسری سرشان کنند و از آنها برای گذرنامه عکس بگیرند و به کشور خود بازگردانند. ما علیه این سیاستها مبارزه کردیم و توجه جامعه را نسبت به غیر انسانی بودن سیاست نسبیت فرهنگی جلب کردیم و تصمیم این دادگاهها را به زمینه ای برای محاکمه خود آنها تبدیل کردیم.

در پاسخ به سئوال شما که چرا من به عنوان عضوی از رهبری حزب کمونیست کارگری به مسئله پناهندگی توجه دارم باید تاکید کنم که پایه و اساس حرکت حزب ما بر اساس دفاع بی قید و شرط از حرمت و حقوق انسان بنا شده است و موضوع فعالیت من در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تلاشی برای تحقق همین هدف است.

تا آنجایی که به معنای انسانی این تلاش ها برمی گردد، من عضو حزبی هستم که امروزی فکر می کند و کمونیسمی که حزب ما نمایندگی اش می کند با کمونیسمی که سابقا در بلوک شرق شهرت داشت کاملا متفاوت است. به همین اعتبار نگاهش هم به همه مسائل دنیای امروز جدید و متفاوت است. تشخیص تفاوت ما با آنچه که تاکنون به کمونیسم مربوطش میکردند ساده است. کافی است به برخورد حزب ما به مذهب، به برابری زن و مرد، به حقوق کودکان، به معتادین و مصرف کنندگان مواد مخدر و نگاه حزب ما به نوع دخالت طبقه کارگر درسرنوشت جامعه و تفاوتش با کل کمپ چپ تاکنون موجود نگاه کنید؛ آن وقت معنی سیاسی و انسانی دخالت و دفاع حزب ما از حقوق پناهندگان و درک علت تشکیل سازمانی مثل فدراسیون برای پیشبرد این امر آسانتر می شود.

درست در دورانی که موج جدید آوارگان و پناهندگان از ایران جریان داشت فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی برای دفاع از حقوق آنها تشکیل شد و از آن موقع تاکنون در دفاع بی قید و شرط از حقوق پناهندگان هم از نظر انسانی و هم از نظر سیاسی نقش بسیار ارزنده ای ایفا کرده است و تاثیرات بسیار مهم و تاریخی در روند زندگی آنها گذاشته است. از نظر سیاسی هم بسیار مهم بود پناهندگانی که در پس سرکوب خونین جمهوری اسلامی فرار می کردند در خارج از مرزهای ایران متشکل شوند و توجه افکار عمومی را در کشورهای محل اقامت خود به جنایت جمهوری اسلامی جلب و از حقوق پناهندگی خود بدلیل شرایط موجود در ایران دفاع کنند.

تا آنجایی که به جایگاه مبارزه خود من در دفاع از حقوق پناهندگان به عنوان یک کمونیست برمی گردد، باید تاکید کنم که تلاش من در عرصه دفاع از حقوق پناهندگان یکی دیگر از تفاوتهای ما با چپ سنتی است. بارها با این اظهارات برخورد کرده ام که گویا عرصه های فعالیتی که حزب کمونیست کارگری به آن نیرو اختصاص می دهد و برایش سازمان و نهاد درست می کند ربطی به دخالت کمونیستها ندارد. برای مثال، از نقطه نظر این جریانات چپ سنتی، برخورد ما با مذهب، با حجاب اجباری و حتی با برابری زن و مرد، دفاعمان از حقوق کودکان، و یا دیدگاه این حزب نسبت به دخالت طبقه کارگر در سرنوشت کل جامعه و یا موضوع فدراسیون و دفاع بی چون و چرای ما از حقوق پناهندگی ربطی به کمونیسم ندارد. ما برعکس فکر میکنیم که اتفاقا کمونیسم و طبقه کارگر مدافع حقوق انسانها در همه عرصه هاست. عرصه دفاع از حقوق پناهجویان هم یکی از این عرصه هاست. *

بهنام آزاد:خطر جنگ ، آخرین حربه دیکتاتور

behnam_308_x_454_154_x_227

هنوز طنین شعار “جنگ ، جنگ ،  تا پیروزی” در گوشم می پیچد. شعاری که متولد اتفاق شوم جنگ بین ایران و عراق بود. این جنگ هشت ساله،هرچقدر برای مردم دو کشور منادی بدبختی بود، برای غرب و حکومت دو کشور دارای سود بود . تثبیت نظام  دیکتاتوری جمهوری اسلامی  بزرگترین بهر برداری رژیم، از این جنگ بود. دیکتانور مذهبی ایران در فضای ملتهب جنگ به راحتی توانست دست به  کشتار دهه ۶۰ بزند و منتقدان، متفکران و مبارزان آن زمان را حذف فیزیکی کند. این فضا آنقدربرای حکومت آخوندی مطلوب بود که خمینی از قبول فطعنامه ۵۹۸ به نوشیدن جام زهر یاد کرد.

حالا بعد از ۲۲ سال باز صدای طبل جنگ به گوش می رسد . تهدیدی که درسالیان اخیر بیشتر از طرف غرب بود، حال حکومت ایران به آن دامن می زند و با  تهدید به بستن تنگه هرمز، فضای روانی خطر جنگ را ملتهب تر می کند. حکومت ایران ازایجاد این فضا دوهدف را دنبال می کند.

 ۱) فشارها بر حکومت از طرف دول غربی هر روز بیشتروبیشتر می شود تا جائیکه دست روی شریان حیاتی اقتصاد ایران یعنی صادرات نفت  گذاشته است. اگر این تحریم به تصویب و اجرا برسد حتی در صورت حمایت چین، ایران بازار اروپا را از دست خواهد داد. دولت ایران که در حال حاضر هم با اقتصادی فلج روبرو است با تحریم خرید نفت دیگر بطور کامل زمین گیر می شود.  با توجه به اینکه  حکومت در این سه دهه، شعار عدم موثر بودن تحریم ها را داده است اما  درگیری و اختلاف شدید درونی حکومت از طرفی و فشار اقتصادی ناشی از تحریمها  از سوی دیگر حتی از زمان نوشیدن جام زهر هم گذشته است  و تنها راه برای جمهوری اسلامی تهدید به انتهار است .

   ۲)اعتراضات خیابانی مردم بعد ازانتخابات ریاست جمهوری در ایران (که از فضای ایجاد شده از اختلاف بین خامنه ای و رفقای گرمابه گلستان اصلاح طلبش بر سر سهم خواهی از حکومت رخ داد)، شروع برگ آخر مبارزات رادیکال مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی بود. خامنه ای و نوکرانش  کاملا به زنده بودن این جنبش ایمان دارند و می دانند که مردم (که حالا تنها خواسته آنها مرگ بر دیکتاتور است ) از هر بهانه ای برای برپائی دوباره تظاهراتها استفاده خواهند کرد و هر حادثه کوچکی می تواند شروع دوباره تظاهراتها باشد. وخیم  شدن  وضعیت اقتصادی  مردم ، درگیری شدید درون جناحی رژیم و انتخابات مجلس نهم از اتفاقاتی است که هر کدام به تنهائی می تواند آبستن وقوع  مبارزات  خیابانی مردم  باشد. حال آنکه دراین مقطع، همه این عوامل باهم گریبان حکومت را گرفته است. لذا حکومت استبدادی برای برون رفت از این خطر با بزرگ کردن خطر جنگ می خواهد در کشور فضائی مانند فضای دهه ۶۰ بسازد و نیروی اعتراضی مردم را بسمت دشمن خارجی سوق دهد. 
این بازی با چه هزینه ای به پایان خواهد رسید؟؟ آیا این تحرکها در حد تهدید خواهد ماند و یا اینکه آتش جنگ، افروخته خواهد شد؟؟

شواهد نشان می دهد که حکومت ایران در دیپلماسی سیاسی با  دول غربی به بن بست کامل رسیده است. دراین فضا احتمال آنکه در یک اشتباه از طرفین، جنگی بزرگ و تمام عیار شروع  شود خیلی زیاد است جنگی که بازنده اصلی آن مردم خواهند بود. با مطالعه وضعیت مردم افغانستان و عراق بعد از حمله آمریکا و دول غربی، به این نتیجه می رسیم که در صورت وقوع جنگ در ایران فقط جمهوری اسلامی از بین نخواهد رفت بلکه مردم را در ورطه جنگ قومی و مذهبی و در نتیجه تجزیه ایران  قرار می دهد.

بهترین حالت برای مردم ایران سرنگونی حکومت مستبد جمهوری اسلامی توسط  خود مردم است تا دچار سرنوشت مردم عراق و افغانستان نشوند. این امر در وضعیت متزلزل فعلی حکومت ایران، نه تنها دور از دسترس نیست  بلکه بطور حتم دیکتاتور بدست خود مردم ایران سرنگون خواهد شد و مردم به دست خود  سرنوشتشان را خواهند نوشت.   

فاطمه ناظم:من از تحمیل بی حقوقی و زندگی جهنمی فرار کرده ام

Fateme

در جوامع اسلامی همچون جمهوری اسلامی ایران، زنان جز بی حقوقترین اقشار جامعه هستند چرا که نه در دادگاهها و نه در هیچکدام از مراجع قضایی و نه حتی در کانون خانواده، نه تنها از حقوق مساوی برخوردار نیستند بلکه هیچ ارزش و احترامی به مقام زن قائل نمی شوند. زنان و دختران جوان حق اظهار نظر یا صحبت در مورد حق و حقوق و اختیارات خود را ندارند.
در بسیاری از خانواده ها والدین صرفا به عنوان “بزرگترها” حق مسلم خود میدانند که در مورد زندگی و آینده فرزندانشان بویژه فرزندان دخترشان تصمیم بگیرند. برای  مثال دختری که پس از جدایی والدینشن حضانتش به پدر داده می شود و در بسیاری موارد از دیدن مادرش محروم می شود؛ خود من یکی از آنها بودم. محکوم به ازدواج اجباری شدم. نه تنها محکوم به ازدواج اجباری شدم که از حق دیدن مادرم سالها محروم و در کنج خانه ایزوله شده بودم. من از دست چنین شرایطی فرار کردم. از دست سنن و آداب و رسوم عقب مانده و مردسالار، از دست بکار گرفتن قوانین پوسیده اسلامی و ضد زن.

از نظر من و از نظر دنیای پیشرفته و متمدن، ازدواج اجباری یعنی تن دادن به تجاوز، یعنی خرید و فروش کالا، یعنی اینکه زن فقط وسیله ای است برای لذت جنسی مردان. من این بردگی را نپذیرفتم زنجیر این  بردگی و حقارت را پاره کردم و پا به فرار گذاشتم. هنگامی که به این شرایط محکوم شدم هیچ درک و فهمی از احساسی از زن بودن و تشکیل خانواده نداشتم. چرا می بایست در سن ۱۶ سالگی مجبور به ازدواج شوم آنهم با مردی معتاد که جز آزار و اذیت و شکنجه  روحی و جسمی و تحمیل یک زندگی غیر انسانی نتیجه دیگری برای من نداشت؟!!

 در حالیکه  من میبایست درمورد زندگی خصوصی خودم تصمیم بگیرم نه پدر و نه هیچ فرد و قانونی دیگر. جمهوری اسلامی چنان تاثیر منفی روی موقعیت فرودست زنان گذاشته است که نابرابری زن و مرد را در بسیاری از موارد به باور عمومی تبدیل کرده و وقتی اعتراضی نیز صورت بگیرد از طرف بخشی از همان مردم مورد هجوم واقع میشود.

بسیاری از زنان در مقابل شغلی که به آنها واگذار می شود مورد سواستفاده مسئولین قرار می گیرند و بخاطر حفظ شغل و آبرو صدایشان در نمی آید. به زنان تنها، خانه اجاره نمی دهند خلاصه اینکه زنان از هر زاویه ای در جامعه ایران پاسخ منفی می گیرند.

زنان در ایران حمایت قانونی را در دفاع از خود ندارند همین مساله باعث شده  حقوق زنان در تمام شئونات زندگی پایمال شود و مورد بیشترین بی حقوقی، سواستفاده و تبعیضات جنسیتی قرار بگیرند به همین دلیل در بسیاری از مناطق ایران آمار خودسوزی زنان روزبروز افزایش می یابد.

 

حکومت اسلامی شرایطی را به جامعه ایران و به مردم آن کشور تحمیل کرده است که زندگی ساده و بی دغدغه در آن بی معنی شده است. اکثر جوانان دچار اعتیاد به مواد مخدر شده اند. کمترین امکانات پزشکی  و خدمات درمانی برای ترک اعتیاد در اختیار آنها نه تنها قرار نمی گیرد بلکه روز به روز هر چه بیشتر به تعداد جوانان مردم که در کنار خیابان درحال پرپر شدن هستند افزوده میشود. زندانهای جمهوری اسلامی مملو است از زندانیان سیاسی و فروشندگان مواد مخدر در حالی که پخش و توزیع مواد مخدر از سوی خود مسئولین نظام صورت می گیرد. هیچ وقت از یاد نمی برم فرد معتادی بر اثر توهمات فکری، کودک ۵ ساله خود را به قتل رساند. اعتیاد تنها گوشه ای از فلاکتی است که بر مردم ایران تحمیل شده است. وضعیت اقتصادی مردم روز به روز اسفناکتر میگردد. تحریمهای همه جانبه دول غربی، عرصه زندگی را هر چه بیشتر به مردم تنگ میکند اما سردمداران نظام اسلامی تنها به فکر جیبهای گشاد خود و ساختن نیروگاههای هسته ای هستند.

جامعه ایران به مانند کوه آتشفشانی است که سالها خاموش بوده و هر از چند گاهی کمی لرزیده است اما اینبار از این سوی جهان صدای غرش درونی این آتشفشان میتوان شنید. فوران این آتشقشان همت همه ما مردم را میطلبد باید مبارزه کرد از پا ننشت تا سرنگونی جمهوری اسلامی. به امید روزی که به دست ما مردم این حکومت سرنگون گردد.

 

برقرار باد آزادی، نابود باد جمهوری اسلامی

*******

بیانیه پنجم انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی

کشورهای پناهنده پذیر مسئول مستقیم مرگ پناهجویان هستند…

خطاب به  ریاست کانون وکلای دادگستری بین الملل

و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل دفتر ترکیه (UNHCR)،

کمیساریای عالی حقوق بشری، کمیسیون حقوق بشر اتحادیه اروپا، سازمان عفو بین الملل پیرامون مرگ فله ای پناهجویان در مرزهای یونان، ترکیه، اندونزی، استرالیا، مالزی که مسئول مستقیم این فجایای کشورهای پناهنده پذیر هستند…

 ادامه جنگ، کشتار، فقر، بیکاری، نبود آزادیهای اجتماعی و سیاسی، نبود احزاب و دایر بودن حکومت های ایدئولوژیک و دیکتاتوری… در ایران، عراق، افغانستان، سریلانکا، سومالی و… سبب  شده تا هزاران نفر برای خروج از کشورشان که اکنون به دست متهمان نقض حقوق بشر، قاچاقچیان مواد مخدر و چپاولگران منابع ملی اداره می شود، خود را به آب و آتش بزنند و پیاده و سوار بر قاطر و قایق سرنوشت خود را به دست باد بسپارند. پناهجویان یا از کوههای صعب العبور ترکیه طی طریقت می کنند یا قایقهای شکسته اندونزی را…  یا کامیونهای نفت کش را تجربه می کنند یا جنگل های سرد یونان را…. که انتخاب هر کدام از آن دوئلی است که با مرگ دارند و مرگ در گلوگاه مسیر ناهموار پناهجویی به کمین آنها نشسته است…

پناهجویان سخت در تلاشند تا خود را به کشور سوم برسانند شاید زندگی بهتری را فارغ از جنگ و دیکتاتوری تجربه کنند اما پیش از رسیدن به کشور سوم،  بسیاری از صخره ها پرت شده اند، تعداد بی شماری به قهقرای دریاها کشیده شده اند و عده ای در سرما یخ زده اند….  چه با قایق و چه پیاده، پناهجویان به دام  قاچاق بران انسان گرفتار می شوند  که به گروگان گرفته می شوند و مورد شکنجه روحی و جسمی قرار می گیرند تا زمانی که پولی برای نجات جانشان فراهم آورند.

هر ساله اجساد ده ها پناهجوی ایرانی، افغانی، عراقی، سومالیایی، سریلانکایی و… توسط پلیس مرزی ترکیه، یونان، استرالیا، اندونزی، مالزی، پاکستان، عراق و…به کشورهایشان بازگردانده می شود، که یا از جانب قاچاقبران انسان به قتل رسیده اند یا توان راهپیمایی کوههای صعب العبور را نداشته گرسنه و تشنه تلف شده اند، یا در کانتینرهای نفت کش خفه شده ، یا در دریا غرق شده اند و یا از شدت سرما یخ زده اند….. قاچاقچیان انسان از ابتدا تا مقصد، در کشورهای مختلف در کمین پناهجویان هستند. بیشتر آنان تنها چیزی که برایشان اهمیت ندارد، زندگی پناهجویان است. هر جایی که پلیس به آنان هجوم می آورد، براحتی پناهجویان را ترک کرده و خود متواری می شوند و هر جایی که می توانند پناهجویان را به قاچاق چیان دیگری می فروشند.

بسیاری از پناهجویان ادعا دارند که قاچاق بران  جاهای مخصوص به خود ساخته اند. همچون غرفه ها و سنگرهایی که پناهجویان گرفتار را در آنجا زندانی می کنند. اگر قاچاق بران توسط پلیس شناسایی شوند صد درصد جان پناهجو در خطر است. شاهدان به چشم خود دیده اند که  در حین مسیر با اجسادی مواجه شده اند که ماهها از مرگشان گذشته و استخوان هایشان به جای مانده است.  اگر پناهجویان از دست قاچاق بران رهایی یابند، توسط پلیس شناسایی شده و ماهها و سالها را در زندانهای یونان، اندونزی، ترکیه و ایران با شرایط غیرانسانی محبوس و دوباره به کشورهایشان بازگردانده می شوند. همه ساله جنازه ده ها تن از جوانان و زنان و کودکان و مردان پناهجو به کشورشان بازگردانده می شود بی آنکه کسی دادخواستی ارائه دهد و پاسخی بخواهد و یا شکایت نامه ای تنظیم شود.!!

معمولا دو راه  برای پناهنده شدن وجود دارد که قربانیان اصلی این بازی پناهجویان هستند. راه اول خروج از کشور خود با تمامی سختی های پیش رو و رفتن به نزدیک ترین کشور و درخواست پناهندگی از طریق سازمان ملل متحد است. بخش پناهندگی سازمان ملل متحد یا یو ان اچ سی آر، پروسه ای طولانی دارد و پناهجویان مجبورند ماه ها و گاه سالها منتظر پاسخی از دفتر پناهندگان و پناهجویان سازمان ملل باشند. در بسیاری مواقع نیز پاسخ دفتر سازمان ملل به درخواست پناهندگی منفی ست و هر چند پناهجویان بی شماری هستند که با وجود پنج الی ده سال که پناهندگی آنها پذیرفته شده اما زندگی بطالت باری را سپری می کنند. بسیاری از پناهجویان که تمام زندگی خود را به حراج گذاشته تا از کشورشان خارج شوند، پس از پاسخ منفی و سالها بلاتکلیفی زندگی خود را دست خوش حوادث دیگری می کنند و مسیر دوم را برمی گزیند. در تحقیر ماندن یا به استقبال مرگ رفتن؟!!! آرمان کشور سوم…

 پناهجویان برای رسیدن به کشور سوم جان خود را به هراج می گذارند….

آیا به راستی امنیت، رفاه اجتماعی، آزادی و مدینه فاضله ای که پناهجو جان خود را برای رسیدن به آن به هراج می گذارد؛ وجود دارد؟!!! چرا تا به حال هیچ کدام از کشورها موضع مشخصی درباره این مدینه فاضله نگرفته و اگر خواستار پذیرای پناهجویان هستند، امکانات و شرایط بهتری را در کشور دوم مهیا نمی کنند تا هر روزه شاهد مرگ دسته جمعی پناهجویان نباشیم؟  چرا بایستی پناهجویی پس از سالها انتظار در ترکیه، یونان، پاکستان، هندوستان، اندونزی، مالزی و… سختترین راه ممکن را برگزیند و ناچار شود با مرگ دست و پنجه نرم کند؟!!

 در تحقیر ماندن یا به استقبال مرگ رفتن؟ عبور غیر قانونی از مرز همیشه و در هر لحظه مساوی با مرگ است. اما پناهجویی که  مرگ را در افغانستان، عراق، ایران، سریلانکا، شاخ افریقا و… تجربه کرده ، برای نجات خود و خانواده اش تن به یک ریسک بزرگ داده و فشار و محدودیت ها چنان کرده که علی رغم آگاهی به خطرات مختلف، پا به جاده ی مرگ  می نهد.

پناهجویان ایرانی، افغانی، عراقی، سومالیایی و …را در هرگوشه از جهان می توان، یافت. از جزیره کریسمس گرفته، تا اردوگاههای پناهندگان در پاکستان و کمپ های به ظاهر پیشرفته کشورهای اروپایی…. اغلب این پناهجویان مدعی اند که از ترس مرگ و برای حفظ جانشان از کشور خود فرار کرده اند. اما این فرارها همیشه به ساحل امن و مقصد مطمئن نمی انجامد . یک ماه قبل گزارش شد که یک قایق حامل پناهجویان افغانی، ایرانی، عراقی که اندونزی را به مقصد استرالیا ترک کرده بود، در راه غرق شد و دقیقا مشخص نشد که این قایق چند مسافر داشت. سه ماه قبل، شش ماه قبل، یک سال قبل و… هر ساله تعداد بی شماری از این قایق ها در دریاها غرق شده  و تنها به خبری کوتاه بسنده شده است بی آن که راه و چاره ای برای این معضل اندیشیده شود.

موارد بسیار زیادی وجود دارد که پناهجویان هنگام عبور غیر قانونی از مرز ایران به ترکیه، ترکیه به یونان، یونان به ایتالیا و… یا با مین برخورد کرده جان شان را از دست داده اند، یا در جنگل ها گم شده و یا گرفتار مافیای قاچاق بران انسان شده اند و یا در اثر سرما و گرسنگی جان خود را از دست داده اند. تصویر یخ زده مادر و فرزندی که برای زندگی بهتر پس از سالها انتظار و بلاتکلیفی در ترکیه راه پر خطر یونان را به پیش گرفته بودند، سندی بر این ادعاست که کشورهای اروپایی آن چنان که بایسته و شایسته است تسهیلاتی را برای پذیرفتن پناهندگان در کشور دوم در نظر نگرفته اند و سهل انگاری کمیساریای عالی و عدم پذیرش پناهندگان از سوی دولی که متقاضی پذیرفتن پناهندگان هستند، عامل اصلی مرگ پناهجویانی است که راههای غیرقانونی را با علم به پرخطر بودن آن انتخاب می کنند و جانشان بازیچه سیاست های غلط کشورهای پناهنده پذیر می شود. اگر کشورهای پناهنده پذیر تسهیلاتی برای پناهندگان در نظر گرفته اند، بایستی پیش از آن که فاجعه ای رخ دهد در اختیار کمیساریای عالی پناهندگان در کشور دوم قرار دهند تا پناهجویان مجبور نباشند مسیر پرخطر دیگری را پس از سالها انتظار انتخاب نمایند….

اگر چه پیشتر پناهجویان  به یونان و یا به سواحل استرالیا می رسیدند، نفس راحت تری می کشیدند. اما وجود حوادث دیگری نشان داده که برای یک پناهجوی بی پناه هر جایی می تواند خطرناک باشد. خودسوزی پناهجویان، خودکشی های پی درپی، بیمارهای روحی و روانی که پناهجویان در کمپ های کشورهای توسعه یافته  دچار شده اند، حاکی از آن است که معضل پناهجویی از مبدا تا به مقصد فرجام خوشایندی را برای پناهجو به ارمغان ندارد و مرگ در لحظه لحظه های دوران پناهجویی با پناهجویان همگام است. شواهد و اخبار نشان می دهد که  صد ها تن از پناهجویان افغانی،ایرانی، عراقی، سومالیایی و… در زندان های اندونزی، یونان، ترکیه، پاکستان، ایران و… به سر می برند که  در این بازداشت گاهها کودکان و زنان  بسیاری نیز به بند کشیده شده اند و گزارش ها حاکی از آن است که حتا کودکان زیر سه سال نیز همراه با مادران خود در این بازداشتگاه ها بسر می برند.

مرگ، بازداشت و دیپورت بخشی از زندگی پناهجویی است اما علاوه بر آن پناهجویان آوارگی ناشی از زلزله و حملات توریستی نیز تجربه کرده اند که در هر دو موقعیت هیچ گاه کشورهای پناهنده پذیر به طور مستقیم خود را درگیر این موضوع نکرده و با بی تفاوتی از کنار آن گذشته اند. پناهجویان زلزله زده شهر وان که آوارگی اجباری دیگری را پذیرفتند، چه سرنوشتی پیدا کرده اند؟ در کدام کشور مامن پناه داده شده اند؟ پرونده آنها چه فرجامی به خود گرفته است؟!!! 

ترکیه در سال ۱۹۵۱ “کنوانسیون پناهندگی” را امضاء کرده است و دولت ترکیه بنابر موقعیت خود به عنوان کاندید عضویت در اتحادیه اروپا (EU) متعهد به هماهنگ کردن قوانین خود با قوانین پناهنده پذیری اتحادیه اروپا و مسائل مربوط به آن مانند مهاجرت، مدیریت مرزی و اصلاحات قضایی شده است.

کمیساریای عالی پناهندگان (UNHCR) در ترکیه موظف به بررسی پرونده پناهجویان غیراروپایی است. این کمیساریا، وضعیت پناهندگی فرد را طبق قوانین خود تعیین می کند و راه حل های پایدار برای اسکان کسانی می یابد که به حمایت بین المللی نیاز دارند. این سازمان مسئولیت دارد مدت زمان انتظار از زمان درخواست پناهندگی تا اعلام تصمیم نهایی را تا حد ممکن کاهش دهد.

طبق قوانین کمیساریای عالی، پناهجویانی که از این سازمان جواب قبولی می گیرند، ممکن است به مدت ۱۵ ماه  منتظر بمانند تا فرصت اسکان در کشوری امن برای آنان یافت شود. یکی از وظایف UN آن است که پناهجویان را در اسرع وقت و بدون در نظر گرفتن ملیت آنان به کشورهای امن انتقال دهد….

انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی در ترکیه سهل انگاری کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و همچنین بی تفاوتی کشورهای پناهنده پذیر را مسوول مستقیم مرگ پناهجویان می شمارد و کمیساریای عالی و دولی که متقاضی پناهندگان هستند را در پاسخ گویی به سوالات زیر موظف و مکلف می داند که چرا….

۱- چرا کمیساریای عالی  در انجام وظایف خود موفق نبوده و نتوانسته است زمان انتظار پناهجویان را کاهش دهد و به حداقل برساند؟

۲- چرا وضعیت زندگی پناهجویان در ترکیه با قوانین حقوق بشر مطابقت ندارد؟

۳- چرا پناهجویان در طی زمان انتظار و پس از دریافت قبولی و پیش از انتقال به کشور امن در  شرایطی زیستی بهتری نیستند و هیچ گونه امکاناتی در اختیار آنها قرار نگرفته است؟

۴- چرا هر از چندگاهی پناهجویان مجبور  به اقداماتی نظیر اعتصاب غذا می شوند و جان و زندگی خود را به خطر می اندازند تا به وضعیت آنان رسیدگی شود؟

۵- چرا کمیساریای عالی مخارج زندگی، مسکن، و هزینه های درمان پناهجویان را به عهده نگرفته و نمی گیرد؟

۶- چرا بایستی پناهجویان پس از سه الی ده سال انتظار، هیچ کشور پناهنده پذیری پرونده آنها را نپذیرد و پناهجویان مجبور شوند از راه غیرقانونی خود را به اروپا برسانند؟

    ۷- اگر قوانین کمیساریای عالی پناهندگان در تمامی کشورها یکسان است چرا پناهجویان بی شماری مجبور هستند مسیر پرخطر ترکیه به یونان را تجربه کنند؟

۸- و…

 

انجمن حمایت از پناهجویان ایرانی ـ ترکیه(نوشهیر)

 

 

 

وضعیت نگران کننده پناهجویان در کمپ موقت اداره مهاجرت سوئد

Camp_Ravlanda_2_425_x_283

در جاده “بورس وگن” شماره ۶۰ مابین شهرهای کوچک “رولاندا” و “بوله بیگ” در کشور سوئد و در دامنه کوهی پوشیده از درخت های کاج، ساختمانی قدیمی را خواهید یافت که  تا چندی پیش به مدت چهار سال تمام متروکه و بلااستفاده بود. این بنای عظیم که به گفته عده ایی روزگاری بیمارستان قلب بوده است این روزها گویا کاربران جدیدی یافته و توجه اداره مهاجرت سوئد را برای جای دادن پناهجویان تازه وارد تا مرحله پیدا شدن مسکن برای آنها به خود جلب کرده است. هنگامی که برای اولین بار وارد این کمپ پناهجویان شدم از آنجا که تا به آن زمان مکانی مشابه آن را در کشور سوئد ندیده بودم به شدت متحیر شدم. چراکه این مجتمع مسکونی حتی با اینکه عنوان می شد جهت اسکان موقت بهره برداری می شود و پناهجویان فقط در یک پریود زمانی کوتاه قرار است در آنجا ساکن باشند اما به شدت با گفتمان و ژست های بشردوستانه این کشور در جامعه بین المللی فاصله داشت. به سختی می توانستم باور کنم که در سوئد می توان کمپ هایی را یافت که به هیچ وجه هیچگونه سنخیتی با قوانین حقوق بشری و انسانی ندارند.

به گفته یکی از پناهجویان ساکن در این کمپ، در حدود یک ماه است که از ورود اولین گروه مهاجران به داخل این مجتمع مسکونی می گذرد اما تعداد ساکنین آن به سرعت در حال افزایش است و تا کنون به مرز حدود دویست نفر رسیده است. دستشوئی و حمام بین همه ساکنین کمپ مشترک است و برای استفاده از حمام باید در این سرمای زمستان به بیرون مجتمع رفت و از حمام های صحرائی که به تازگی احداث شده اند استفاده کرد. غذا را در غذاخوری بیمارستان سرو می کنند و به همین دلیل میزان حقوق پناهنجویان را به روزی ۱۹ کرون کاهش داده اند. به گفته یکی از پناهجویان کیفیت غذا رضایت بخش است اما متاسفانه به دلیل نبود نظم و قانونی صحیح جهت تقسیم درست آن، در اکثر مواقع غذا کم می آید و به گروهی چیزی برای خوردن نمی رسد و ناگذیرند که آن شب را با شکم گرسنه سپری کنند. وظیفه نظافت ساختمان و پخش غذا هم بر عهده خود پناهجویان است و گویا گروهی از آنها که مشخص نیست تحت چه عنوانی انتخاب شده اند این مسئولیت ها را بر عهده گرفته اند. خبری هم از پلیس و نیروی حفاظتی که بتواند در موارد لازم امنیت و آرامش را بر فضا حاکم کند و یا نماینده ایی از جانب اداره مهاجرت که به صورت دائم در آنجا مستقر باشد تا به مشکلات و امورات پناهجویان رسیدگی کند نیست و هرج و مرج و بی قانونی اولین واژه ایست که به ذهن بیننده این مکان خطور می کند. گوئی اینجا سوئد نیست و هیچ ربطی به خاک این کشور ندارد.

در نگاه نخست عظمت بنای ساختمان در کنار دور افتادگی اش در دل جنگل و پائین بودن سطح کیفیت به دلیل قدیمی و فرسوده بودن بافت آن آدمی را به یاد اردوگاه های آلمان نازی در دوران جنگ جهانی دوم می اندازد که یهودیان را در آنها اسکان می دادند. اگر فیلم هایی نظیر “پیانیست” یا “فهرست شیندلر” را دیده باشید به خوبی می توانید این فضا را در ذهن خود مجسم کنید. با این تفاوت که آنها را به سمت مرگ می بردند اما اینها انسان هایی هستند که به امید دستیابی به صلح و آرامش به این کشور پناه آورده اند. در واقع این بنا با مشکلات عدیده اش در کنار نبود امکانات بهداشتی فقط می تواند پذیرای انسان های بی جا و مکانی باشد که چاره ایی به جز ماندن و تحمل کردن این شرایط سخت ندارند. به گفته حاضران افرادی که جائی و سرپناهی یا آشنائی در سوئد داشته اند حتی برای یک روز هم نتوانسته اند این کمپ را تحمل کنند و آدرس خود را به اداره مهاجرت تحویل داده و با چشمانی گریان و وحشت زده آنجا را ترک کرده و رفته اند. یکی از ایرانیان که به همراه همسرش به سوئد آمده و مدت بیش از دو هفته است که به این کمپ منتقل شده در پاسخ پرسش من درباره وضعیت این مکان می گوید: ” اینجا چیزی کمتر از زندان اوین ندارد. فقط تفاوتش این است که ما می توانیم از اینجا بیرون برویم و قدمی بزنیم که با توجه به نبود امکانات مالی این مساله هم به خودی خود منتفی است.  در اینجا هیچ قانونی نیست و کسی که به درستی پاسخگوی نیازهای ما باشد وجود ندارد. فقط یکنفر اهل کشور صربستان که گویا کارمند اداره مهاجرت است هر از گاهی آمن هم بدون اطلاع می آید و سرکی می کشد و می رود. من حس می کنم که اداره مهاجرت ما را به حال خودمان رها کرده است. “

اگر پناهجوئی قصد داشته باشد تا چیزی برای خود تهیه کند باید برای رسیدن به فروشگاه مواد غذایی “ایکا” واقع در شهر “بوله بیگ”  نزدیک به ۴۵ دقیقه پیاده روی کند. البته یک فروشگاه کوچک “تمپو” هم در شهر “رولاندا” در حدود بیست دقیقه ایی کمپ قرار دارد اما هم کوچک است و هم اجناسش گرانتر از فروشگاه “ایکا” است و مهاجران که با توجه به کاهش حقوق روزانه شان وضعیت مالی خوبی ندارند و هر یک کرون هم برایشان ارزشمند است ترجیح می دهند پیاده روی کنند تا اینکه بی پول بمانند.

به اتاق ها که سرکشی می کنید بیشتر متاثر می شوید و تازه به عمق فاجعه موجود در آنجا پی می برید و برای لحظاتی خاطره حمام های صحرائی واقع در خارج از مجتمع از ذهنتان پاک می شود. بعضی ها که خوش شانس تر هستند به همراه چند نفر دیگر در یک اتاق دارای پنجره که روزگاری در دوران حیات بیمارستان متعلق به بیماران بوده  است زندگی می کنند. اما گروهی هم وجود دارند که انباری های بیمارستان به نامشان درآمده و مجبورند در اتاقی بسیار کوچک که فاقد هرگونه پنجره، هواکش و حتی دریچه یا رزونه ایی است در مکانی بسیار تنگ و کوچک آن هم با نور کم چراغ سقف روزگار خود را بگذرانند. هنگامی که در فضای بسته یکی از این انباری ها که اینک تغییر کاربری داده و پس از قرار دادن دو عدد تخت خواب تبدیل به اتاق شده است برای لحظاتی می نشینید، در اندک زمانی احساس خفگی و نبود اکسیژن آزارتان می دهد و می خواهید هرچه سریعتر خود را به هوای آزاد برسانید. اما هنگامی که چهره ساکنین آن اتاق را می بینید و به یاد می آورید که زن و شوهری در این انباری شب ها و روزهای خود را بدون هیچ راه حل و چاره ایی تا تاریخی نامعلوم سپری می کنند، خودتان را کنترل می کنید که مبادا دل آنها را بشکنید و وحشتی مضاعف را در دلشان بیفکنید.

در میان راهروهای بزرگ کمپ، صدای فریاد و بازی کودکان و بحث و گفتگوی میان پناهجویان و خانواده ها آن هم با زبان های مختلف آمیخته با بوی زننده روغن سوخته و غذا، هر رهگذری را دچار سرگیجه می کند. یک اجاق گاز کوچک و قدیمی در هر طبقه وجود دارد که می توان بر روی آن غذایی درست کرد و این مساله بیشتر از آنکه در زمره امکانات این مجموعه تعریف شود باعث آزار سایر مهاجرین شده است. چرا که بوی زننده غذا و چربی به همراه دود ناشی از آن گاه چشم ها و مشام آدمی را تا حدی می آزارد که امکان عبور و مرور را مختل می کند و گاهی هم باعث روشن شدن آژیر آتش سوزی کمپ می شود که همه را ناگزیر به خروج از ساختمان می نماید.

دقایقی پس از ورودم به این مجتمع به اصطلاح مسکونی! بنا به حرفه ایی که سالهاست بدان اشتغال دارم و با استناد به قوانین منحصر به فرد آزادی مطبوعات در سوئد، دوربین کوچکم را آماده کردم تا اقدام به عکسبرداری از این کمپ و مشکلات حال حاضر آن کنم و این حرکت من باعث شد تا شخصی که خود را مسئول این کمپ می نامید در مقابلم ظاهر شود و از ادامه کارم جلوگیری نماید. هنگامی که به او متذکر شدم در سوئد نمی توان مانع عکسبرداری افراد شد و عکاسی در همه جا به استثنای تجهیزات و مراکز نظامی آزاد است به من گفت به دلیل حفاظت از جان پناهندگان سیاسی اجازه عکسبرداری را به من نمی دهد! این پاسخش در حالی بود که بیش از هر چیزی به نظر می آمد او مایل است تا این شرایط وخیم زندگی مخفی بماند و این مکان توسط دیگران دیده نشود تا اینکه نگران جان پناهجویان سیاسی ایی باشد که در شرایط غیرانسانی و خفقان آور این کمپ غیر استاندارد که بیشتر به اردوگاه اسرای جنگی می ماند به سر می برند و روزگار می گذرانند بی آنکه چاره ایی داشته باشند. در واقع در سوئد که عنوان آزادترین کشور جهان را در زمینه مطبوعات و آزادی بیان یدک می کشد پنهان کردن واقعیت و حقیقت از جامعه بسی عجیب می نماید. اینکه بخشی از دولت یا گروهی از جامعه سعی کنند تا اتفاقی را از دید سایرین دور نگاه دارند در واقع در حال برداشتن گام های مهمی در راستای عادی شدن سانسور در آن جامعه هستند.

هنگامی که از این شخص مسئول درباره وظایفش و چگونگی روند کاری این کمپ جویا شدم او خود را جدای از اداره مهاجرت معرفی کرد و گفت از آنجا که این اداره نیاز فوری به مکانی برای اسکان مهاجرین تازه وارد داشت این بیمارستان را که مدت چهار سال است متروکه مانده و در آن بارها دزدی هم شده برای اینکار انتخاب کرد. او گفت که این مکان بسیار خراب تر از این چیزی بود که اکنون می بینیم و قرار است در آینده بهتر شود. همکار او هم که از لباس های کاری که بر تن داشت می شد حدس زد مسئول تاسیسات ساختمان است در پاسخ من که گفتم این مکان جای مناسبی برای زندگی انسان ها نیست گفت “هرچه باشد از چادر که بهتر است. “

البته حق با او بود و قطعا چنین مکانی آن هم در زمستان سرد سوئد از چادر بهتر است و به طور حتم  چادر هم از بی سرپناه بودن به مراتب بهتر و این مقایسه غلط خیلی بیشتر از اینها هم می تواند ادامه یابد. قطعا پناهجوی سیاسی ایی که از مرگ و شکنجه فرار کرده و خود را به اینجا رسانده زندگی در این شرایط را به مردن در زیر شکنجه ترجیح می دهد اما آیا می توان بر پایه همین استدلال شرایط زندگی را برای این انسان ها سخت و طاقت فرسا کرد؟ آیا اداره مهاجرت سوئد برای اولین بار است که پذیرای مهاجرین شده و در این زمینه فاقد تجربیات لازم است که اکنون ناگذیر از اسکان فوری آنها در یک بیمارستان مخروبه می باشد!؟ آیا این اداره محترم فرصت آن را نداشته که قبل از وارد کردن این انسان ها به این مکان، نخست مراحل بازسازی اش را به اتمام یا دست کم به یک استداندارد حداقلی برساند سپس اقدام به انتقال این جمعیت بی سرپناه و بی چاره به این مکان کند؟ این مکان حتی اگر برای اقامتی یک هفته ایی هم بهره برداری شود باز هم شرایط وخیم انسانی و زندگی موجود در آن به هیچ وجه نمی تواند توجیح پذیر باشد. قطعا اتخاد تدابیر سختگیرانه تر در روند پذیرش پناهندگان جهت جلوگیری از ورود مهاجرین و پناهجویانی که به راستی مشکلی در کشور خود نداشته اند و ندارند می تواند بخشی از سیاست های پناهنده پذیری هر کشوری باشد اما آیا این شرایط به اصطلاح “سختگیرانه تر” تعریف درست و دقیقی ندارد!؟ آیا این سیاست می تواند به معنای ایجاد یک چنین شرایط وخیم و غیر انسانی و به دور از جایگاه حقوق بشری سوئد در دنیا باشد!؟ آیا در چنین مجتمعی که پذیرای انسان هایی با ملیت ها و شرایط و گذشته های مختلف و گوناگون است و هر کدام از نقطه ایی از جهان به اینجا آمده اند نباید تامین شرایط بهداشتی سالم و صحیح در اولویت امور باشد؟ قطعا خطر بروز بیماری های واگیردار در این مجموعه  با توجه به همزیستی این خیل عظیم انسانی و نبود امکانات بهداشتی مناسب و کافی بالا است و در این بین کودکان و خردسالان هم بیش از همه در معرض این معضل خطرناک قرار دارند. اما حتی اگر بخواهیم با نگاهی خودخواهانه و حق به جانب از طرف شهروندان سوئد به این مساله بنگریم هم آیا این مکان و اماکنی مشابه این خود نمی توانند تهدیدی جدی برای ساکنین این کشور باشند و موجبات بیماری ها و معضلات اجتماعی را برای شهروندان این کشور فراهم نمایند!؟ آیا اداره مهاجرت متوجه سرعت انتشار بیماری در بین افراد یک جامعه نیست یا شاید می داند اما متصور است که با ممانعت از پوشش خبری این مکان خواهد توانست از شیوع اتفاقاتی از این دست هم  جلوگیری نماید!؟

اما به راستی در این بین کودکانی که صرفا به دنبال پدر و مادر خود گام در این راه پر مخاطره نهاده اند چه گناهی کرده اند که باید مستحق این چنین شرایط اسفناکی باشند؟

 

علی اوغازیان

تلفن: (سوئد): ۰۷۳۹۳۹۲۸۰۵ 

Email

Camp_Ravlanda_5_425_x_283

Camp_Ravlanda_7_425_x_283

Camp_Ravlanda_9_350_x_254

: alioghazyan@gmail.com

قمرالسادات قائم مقامی:انزوای هر چه بیشتر ملایان

Nafiseh_236_x_282

فرمانده نیروی دریایی ایران گفت؛ مسدود کردن این تنگه استراتژیک برای ایران مثل آب خوردن است. دریادار موسوی اعلام کرد نیروی دریایی ایران تاکتیک جدیدی را در این منطقه به اجرا خواهد گذارد وی افزود: “براساس این آرایش تاکتیکی، تردد هرگونه شناور از تنگه هرمز در صورت تصمیم نیروی دریایی ایران غیر ممکن خواهد بود.”
متخصصین می گویند تنگه هرمز با عرض ۵۵ کیلومتر بین المللی است و مقرراتی وجود ندارد که مجوز بستن آن را داشته باشند. اینگونه مکانها با اینکه در مایملک و محدوده جغرافیایی یک کشور هستند اما بین المللی میباشند به خصوص اینکه ۶۰ در صد انرژی دنیا از این مسیر صادر می شود و این اقدام نوعی اعلام جنگ به دنیا است. حکومت ایران دچار آشفتگی وسیع اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است.

در عرصه بین المللی شاهد انزوای ایران در سطح جهانی هستیم آمریکا گفت بستن تنگه هرمز را بی پاسخ نخواهد گذاشت و فرانسه شلیک موشک در این منطقه را یک علامت خیلی بد از سوی جمهوری اسلامی ارزیابی کرد و بسیاری از کشورها در این زمینه واکنش نشان دادند.

از نظر اقتصادی هر روز نابودی کارخانجات بسیار و بیکاری گسترده کارگران را شاهد هستیم. هر روزه نرخ طلا و دلار سیر صعودی داشته و ارزش ریال هر ساله کاسته می شود؛ فقط در سال گذشته ارزش پول ایران یک سوم کاهش را نشان می دهد. هر روزه شاهد اختلاسهای کلان سه هزار و چهار هزار میلیاردی که تنها گوشه ای از دزدی غارتگران جمهوری اسلامی است هستیم.

در عر صه اجتماعی که تبعیض و نابرابری جنسی و قوانین اسارت و بردگی انسانها را شاهد هستیم. طبق آمارهای داخل ایران خودکشی در بین زنان رقم قابل توجهی را نشان میدهد. در زمینه حجاب، خشونتهای خیابانی، قتلهای ناموسی، اسید پاشی، سنگسار و قصاص همه حاکی از قوانین ضد انسانی جمهوری اسلامی از یک طرف و جامعه بحران زده کنونی از طرف دیگر است.
در عرصه سیاسی که سران نظام به جان هم افتاده اند و یکسره برای هم در جنگ قدرت شاخ و شانه میکشند و یکدیگر را تهدید به رسوایی می کنند. در سالی که گذشت بنابر آمار دولتی شاهد بیش از ۵۰۰ اعدام بودیم که می توان گفت همگی آنها از فقیرترین اقشار جامعه بوده اند.

جمهوری اسلامی با هر اعدامی در طول حکومت ننگین خود این پیام را داده است که “هر گونه صدای مخالفی را در نطفه خفه می کنیم و هر اعتراضی با اعدام و زندان و تجاوز روبرو می شود” و همچنان زندانها مملو از مردم مبارزان و آزادیخواهان میباشد. اما همچنان جنبش مردمی قوی، سرزنده و پویا در حرکت هست.