همه‌ی نوشته‌های gholam@A

آزیتا رزازی: حکومت سیاه جمهوری اسلامی

azita 160 x 239

با گذشت سه دهه حاکمیت سیاه اسلامی بر مردم ایران و تاراج جان و مال و ناموس مردم  به رهبری خامنه ای جنایتکار و رئیس ولایت مطلقه فقیه بر کشوری پهناور پوشانده شد و خاکستری از قتل گاه جنگ ،اعدام ، خفقان و زندان اسلحه و چماق تحقیر و توهین غارت و دزدی و اشاعه فرهنگ  و عقب مانده زندگی مردم ایران را به سیاهی و تباهی کشاند و هر بلای که فکرشو نمی کردی بر مردم یک کشور آورد.

اشاعهء فقر و اعتیاد و بیکاری یکی از دستاوردهای حکومت اسلامی اسلامی برای مردم ایران بود. سه دهه جنایت گسترده علیه مردم ایران، سه دهه تحمیل بی حقوقی، سه دهه سرکوب وحشیانه طبقه کارگر در ایران و ممانعت از ایجاد سازمانها و تشکل های کاری، سه دهه تحمیل آپارتاید جنسی و تحمیل ارتجاعی ترین قوانین علیه زنان در ایران، کشتار زندانیان سیاسی، شکنجه وحشیانه زندانیان و اعتراف گیری و دستگیری و خانه گردی و تفتیش عقاید به شکل بسیار زمخت و نژاد پرستانه جزو دستاورد های دیگر حکومت اسلامی برای مردم ایران بود.

هیچ چیز در ایرن سرجای خود باقی نمانده است از اول مهرماه قرار است برای دختران داشجو طرح کنترل جنسیتی به اجرا گذشته شود و از نوع مانتو تا کفش و جوراب،آز ناخون تا میزان آرایش و از نوع تلا و زیورآلات تا نوع دامن تا حجاب و هر نوع پوشش دیگر تحت کنترل قرار گیرد و میخواهند با وارد کردن این فشارها از علاقه دختران به ادامه تحصیل عملا جلوگیری به عمل آورند.

 این سرداران صدر اسلام می خواهند روی حافظه سیاسی مردم تاثیرات منفی بگذارند و آنها را دچار گیجی و سر درگمی کنند. ولی کور خوانده اند مردم در کمینشان نشسته اند جرقه ای که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ صورت گرفت میزان تنفر و آمادگی مردم را برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خوبی نشان داد.با نوشتن یک مقاله کوتاه از جنایت ادواری سیاه بر سران کافی نبوده و امکان پذیر هم نیست این اشاره کوتاه فقط برای بازماندگان نسل سوخته معنای هزاران کتاب دارد کلماتی مثل تیر و ترکش، موشک و خمپاره، آژیر قرمز،آوارگی و جنگ زدگی، امتحان سه مرحله ایی، گزینش و …

بله قصه سرکوب مردم از همان روزها شروع شد و امروز همان چشم اندازی است که برای ایران رقم زدند و در جنگ بی بهانه نسل پرسشگر را بنام مکتب شهادت به قتلگاه بروند و بر پشته ای از کشته ها بیرق سبز یا حسین نشاندند و سالها در سایهء این بیرق اشک سرد و دل داغ دیدهء مادران ایران را در زیر چادری سیاه از جنس خانوادهء شهداء مدفون کردند .

آن نسل رفت و نسل پرسشگر دیگری آمد، نسل دانشجو، جوان، نگران و پرشور و شورشی، نسلی که فقط به یک اشاره میتوانست تمام سرهای سازندگی را خراب کند نسلی که فقط به یک رهبری نیاز داشت که به آنها یاد بده برای سازندگی بجز شر چه چیزهای دیگری باید ساخت اما این نسل هم به سادگی به نسل سوت و کف و روسری آبی متهم شد و از بالای ساختمان کوی دانشگاه بنام فاطمه و زینب به حیاط دانشگاه پرتاب شد و در همانجا ماند.

 

و اما بعدا، نسل خشم و نسلی که پس از سالها حضور در صحنه و این باربه بهانه رای منو پس بده به خیابانها آمدند و احمدی نژاد سرپاسدار تیر خلاص زن، آنها را  خس و خاشاک فرض کرد و دستور دادند تا در نهایت بی رحمی به بسیاری از بازداشت شدگان تجاوز جنسی کنند تا وحشی گری  اسلام عزیزشان به جهانیان بشناسانند.   

 

شهریار کاشانی: به داد آذربایجان برسید

shahriar kashani

روزهای گذشته روزهای غمگین آذربایجان بوده. اشک، خون، حسرت در این روز‌ها که آذری زبانهای ما در غم عزیزانشان غوطه ور شده اند. تلویزیون ایران کمترین بخش برنامه‌ها را به این موضوع اختصاص داده طوری که کشته شدن مزدوران ارتش تروریستی اسد مهمتر از جان چند صد نفر از هم وطنان آذری ماست؛ طوری که حتی در بین این همه عزاداری این مردمان زجر کشیده برنامه سخیف و مسخره (خنده بازار) را پخش کرده است! آخر مگر چند نفر در این کشور باید بمیرد که عزای عمومی اعلام شود؟!! تازه در همین آمار که تلویزین ایران  پخش کرده است آنقدر تعجب برانگیز است که حتی جناح راست حکومت هم واکنش نشان داده است. اگر فقط در هر کدام از این روستاها ۱۰۰ نفر زندگی‌می‌کرده است. میشود ۱۲۰۰ نفر نه ۲۵۰ نفر کشته همه اینها به کنار جناب آقای دکتر ۲ روز مانده  به اجلاس مکه آنهم عربستانی که دشمن قسم خرده ایران‌است نه تنها سفر را لغو نکرده بلکه آقای بقائی و مشایی و چندین وزیر دیگر را هم برده است.دریغ از یک پیام تسلیت!

در شمال ترکیه چند سرباز کشته میشود نخست وزیر  سفر را نیمه رها کرده از کره جنوبی باز میگردد اما در ایران دکتر ۲ روز زودتر میرود! آقای خامنه‌ای در دیدار با رؤسا و اساتید دانشگاها حتی یک کلمه راجع به زلزله حرف نمی‌زند. ایشان هفته پیش برای مسلمانان میانمار اشک میریختند که به نظر من اشک تمساح است راجع به هموطنان خود حتی یک اشاره نمیکند یا حتی تسلیت نمی‌گوید.

خدایا به داد آذربایجان برس

تسلیت به تمام آذری‌های  نازنین

شیدا کاشانی: نگاهی به نطق خامنه ای در مورد ازدیاد جمعیت در ایران

sheida kashani

چندی است که رهبر و مسئولین نظام همه به فکر رشد جمعیت ایران انجام در وضعیت نابسامان اقتصادی ایران افتاده اند .اینکه این بحث درست است یا نه  از دو جهت مورد نظر است:

– نخست، در جامعه که وضع معیشت مردم به شدت تحت تاثیر‌های همه جنبه آمریکا و متحدانش است و به فجیح‌ترین وضع رسیده که طبق امار بانک مرکزی زندگی‌در شهر تهران ۱،۶۰۰۰۰۰ هزار تومان خرج بر می‌دارد با حقوق ۵۰۰۰۰۰ هزار تومن چگونه است؟ خدا می‌داند!!

چرا که همگان می‌دانند که آمار و ارقام دستگاهای دولتی همگی‌از واقعیت دور است. برای دانستن خرج واقعی‌در تهران باید در کوچه پس کوچه و بازار ارقام را پیگیری کرد. گواه این قضیه چندی پیش مرغ در بازار کیلوی ۹۰۰۰ هزار تومان بود ولی‌دولت میگفت ۵۰۰۰ هزار تومان است!

باری به هر جهت گویا این تصمیم گرفته شده است زیرا وزیر بهداشت و درمان خانم دکتر مرضیه دستجردی در نطق هفته پیش گفته‌اند؛ سیاست حال حاضر وزارت خانه مورد نظر تولید و زاد و ولد است چرا؟ چون رهبری در نطق خود فرموده که ایران جای زندگی‌برای ۱۵۰/۲۰۰ میلیون انسان را براحتی دارد.عجب!!

در حال حاضر که جمعیت ایران کمی‌بیش از ۷۵۰۰۰۰۰۰ نفر است و جامعه جوان محسوب میشود که علاوه بر دارا بودن بیشترین منابع ارزان انرژی جهان از نظر نفت و گاز است و همچنین میزان قابل توجهی‌قشر تحصیل کرده و نیروی کار فراوان دارد. طبق اعلام سازمان امار ایران نرخ بیکاری در کلّ کشور در سال ۱۳۹۰ ۱۱.۸% بوده که البته در کرمانشاه ۲۰% و در یزد ۲.۳%بوده است.

همانطور که در بالا ذکر شد آمارهای دولتی چون با سیاست دخیل است و دخل و تصرف در آن صورت می‌گیرد قابل استفاده نیست. به هرو  اگر همین آمار دولتی را مبنا قرار به دهیم چگونه میشود با جمعیت ۷۵/۰۰۰/۰۰۰ درصد بیکاری بالای ۱۱% داریم میتوانیم برای جمعیت ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رفاه آسایش امنیت و شغل درست کنیم؟

در جوامع پیشرفته اروپایی مانند کشور سوئد که در رفاه و امنیت اجتماعی همیشه جز ۱۰ کشور اول دنیاست، تشویق عموم جامعه به تولید و زاد ولد زمانی‌اتفاق میفتاد که همه گزینه‌ای رفاهی آماده است نه مانند ایران که یک روز رئیس جمهور می‌گوید زاد و ولد کنید ما ۱۰۰۰۰۰۰ تومان به حساب کودک می‌ریزیم که بعد از ۱۸ سالگی با سودش تحویل بگیرد. تو گویی همه مشکل با ۱ میلیون کذایی حل میشود

آن هم بعد از چند وقت تصمیم کنسل میشود. البته فقط و فقط طبقه فقیر ممکن است به حرف حاکمیت عمل کنند. وگرنه طبقه متوسط و مرفه جامعه تا زمانی که از رفاه  اولاد خود   مطمئن نشوند این کار را انجام نمی‌دهند.

 

– دوم، در جوامع دیکتاتوری مانند ایران دیکتاتور فکر می‌کند هرچه جمعیت بیشتر باشد دنیا از آن کشور بیشتر می‌ترسد و این یک برگ در مذاکرات و قدرت منطقه‌ای است غافل از اینکه آمریکا چین را به کشور مرفه تبدیل کرد چرا که طبق آمار طبقه مرفه به ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رسیده است.

بیچاره زنان که باید بازیچه دست فاحشه مغزان دینی گردند.

 

شیدا کاشانی

 

فعال حقوق زنان

عبدالله اسدی:پاسخ به دو سئوال پناهندگی

abe-asadi

همبستگی: همیشه متقاضیان جدید پناهندگی با این نگرانی پا به  این عرصه می گذارند که هنگام درخواست پناهندگی با چه سئوالاتی مواجه می شوند و چگونه باید پاسخ بدهند، به دنبال کسانی می گردند که آنها را با اصل مطلب آشنا کنند. متاسفانه بسیاری از متقاضیان پناهندگی از همان ابتدای درخواست پناهندگی بناچار با اطلاعاتی عموما ناکافی و بعضا غیر واقعی و دست چندم وارد این پروسه می شوند. به همین دلیل این دسته از پناهجویان از همان روز اول بدلیل عدم اطلاعات کافی و دانش پناهندگی در طی مدت کوتاهی دلایل پناهندگیشان رد می شود و سالها سرگردان و بدون اقامت در بدترین شرایط زندگی قرار می گیرند. از نظرشما هم به عنوان دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و هم به عنوان شخصیتی مطلع و شناخته شده در این عرصه، اولین سئوالی که در مقابل متقاضی پناهندگی قرار میگیرد در چه رابطه ای خواهد بود توضیحات شما در این مورد چیست؟

عبدالله اسدی: ممکن است بپرسند چرا کشور خود را ترک کرده اید؟ بهتر است گفته شود من از سوی دستگاههای قضائی و امنیتی ایران تحت پیگرد قانونی بوده ام. پرسش بعدی ممکن است این باشد که چرا تحت پیگرد قانونی بوده اید؟ برای پاسخ هرچه روشنتر به این سئوال لازم است به چند نکته از شاخصهای پذیرش پناهندگان اشاره کنم. برای مثال بجرم فعالیت سیاسی و عضویت در یک تشکل سیاسی، یا گرایشات مختلف جنسی برای مثال همجنسگرایی، بجرم تعلق به اقلیتهای ملی و قومی و همینطور اقلیت های مذهبی. منظور من این نیست که هرکس می تواند همه این شاخصها را به عنوان دلایل پناهندگی خود به مقامات امور پناهندگی معرفی نماید؟ اینهایی که اشاره کردم رئوس معیارهای پذیرش پناهندگان است.

 اما متقاضیان پناهندگی از ایران  باید به این نکته توجه داشته باشند که به ایرانیان به دلایل قومی و ملی اقامت نمی دهند. هرکدام از این مشخصات براساس سند کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ و تهیه و تنظیم پرتکل ۱۹۶۷ شاخصهای اصلی پذیرش پناهندگان محسوب می شوند و شما بعنوان متقاضی پناهندگی باید دارای یکی از این مشخصات باشید تا بعنوان پناهنده پذیرفته شوید. ولی درایران قانونا برای آنهایی که دین اسلام را ترک می کنند و برای مصرف کنندگان مشروبات الکلی ۳۰ تا ۷۰ ضربه شلاق و مشخصا برای افرادی که بجرم سه فقره مصرف مشروبات الکلی دستگیر می شوند  حکم اعدام صادر می کنند، توهین به مقامات حکومتی و مقدصات قانونا حکم ارتداد دارد. زنان بجرم زنای محصنه قانونا با مجازات مرگ مواجه می شوند. ولی بهرحال زنانی که مورد ظلم قرار می گیرند چنانچه بتوانند موقعیت غیر قابل تحمل خود را در مصاحبه با کارمندان و وکلای امور پناهندگی اثبات کنند می توانند از کسب حق پناهندگی برخوردار شوند. سعی من این است نکاتم را حول و حوش همین دو سئوال متمرکز کنم دربخشهای بعدی در جزئیات بیشتری به جنبه ها و سئوالات مهمتری هم اگر فرصت کنم  می پردازم.

همبستگی: می پرسند چگونه به این کشور رسیدید، از چه راهى؟ در این مورد چه توضیحاتی برای متقاضان پناهندگی دارید؟

عبدالله اسدی: تجربه کار در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی نشان می دهد که بسیاری از متقاضیان پناهندگی این موضوع را بی جهت برای خود بزرگ و پیچیده می کنند و یا تصورشان این است که اگر بتوانند مسیر رسیدنشان را به کشور مورد نظر درست توضیح بدهند حل بقیه مسایل راحتتر می شود؛ درصورتی که این طور نیست. اگر پرسیده شد از چه طریقی  مثلا به هلند وارد شده اید؟ پاسخ متقاضی باید کوتاه و جامع به این شکل باشد: هوایی از طریق استانبول. لازم نیست شخص متقاضی پناهندگی در پاسخ به چنین سئوالی یک تنه کوه به کوه و شهر به شهر را توضیح دهد؛ مگر اینکه مصاحبه کننده همه چیز را وجب به وجب بپرسد و شما هم مجبور شوید به همه آنها پاسخ بدهید. هدف کارمندان دولت برای  طرح سئوال در مورد مسیر این است که بدانند مسیری که شخص متقاضی پناهندگی از آن آمده است اساسا درست است و اصلا در این وقت و ساعتی که شخص متقاضی پناهندگی به آن اشاره دارد، برای مثال پرواز مثلا ترکیش ایر از این مسیرصورت گرفته است و یا اساسا صورت می گیرد یا نه و یا ببیند این متقاضی پناهندگی اساسا در مورد مسیری که از آن آمده است اندک اطلاعاتی دارد یا نه؟

کسانی که با ویزا سفر می کنند و با ویزا خود را معرفی می کنند مشکل توضیح در مورد مسیر را ندارند. مسیر زمینی هم به همین صورت است اصلا لازم نیست متقاضیان پناهندگی با جزئیات همه چیز را در مورد مسیر سفر خود توضیح بدهند. اما توجه داشته باشید در مورد دلایل پناهندگی و اینکه چه ترسی و چه فشارهایی باعث خروج شخص متقاضی پناهندگی از کشور شده و چه ماجراهایی در زندگی وی اتفاق افتاده است لازم است با جزئیات بیشتری آنها را برای مقامات امور پناهندگی توضیح دهد. تاکید می کنم منظور من هر ماجرا و داستانی نیست؛ منظور من ماجراهایی است که در آن جان و زندگی شخص متقاضی مورد تهدید قرار گرفته باشد و با هم ربط داشته باشند.

*********

 

 

 

 

فاضل نادری:دموکراسی وارونه!

Fazel_1

روز سه شنبه ۱۷ ژوئیه، دادگاه استان Skåne در شهر مالمو، بکاررسیدگی به پرونده تروریست وراسیست جنایتکار بنام پتر مانگس (Peter Mangs) را پس از۲۲ روز پایان داد. این جنایتکار راسیست وآدمکش ۴۰ ساله سوئدی، در طول متجاوز از ۱۲ سال،  سه نفررا بقتل رساند و به ۱۴ نفر  بقصد کشت تیراندازی کرد. وی ازجانب دادگاه، پلیس، محققین رسیدگی به کار مجرمین جنائی، مطبوعات و رسانه های جمعی، به قاتل قتلهای زنجیره ای نامگذاری شد. تمام مقتولین و مضروبین وی، بجز یک دختر ۱۹ ساله سوئدی (که از بدشانسی دراین رویداد، موسیاه بود) همگی خارجی تبارمیباشند.

 

گرچه درطول سه هفته دادگاه طولانی مدتش، انگیزه این قتلها وترورهایش را بطور صریح توضیح نداد، ولی در لابلای سخنان و دفاعیاتش، عنوان کرد که قربانیان مزبور طفیلی های مفتخوراین جامعه وهزینه بگیران از اداره امور اجتمائی میباشند. چنین اظهاراتی دلایل سیاسی، ایدئولوژیکی و تنگ نظرانه تمام راسیستهای آدمکش و جنایتکار است که عنوان میکنند.

 

پتر مانگس، با هوشیاری وزرنگیهای تبهکارانه اش دادگاه، دادستان وهمکارانش، شاهدان دردادگاه و شرکت کنندگان از طرف مطبوعات و رادیو و تلوزیون را به سُخره گرفت وبه همه چیز با تمسخر خیره میشد. درپاسخ به سؤالات دادستان، وابستگان مقتولین ومضروبین وغیره جوابهای غیرمربوط ، سربهوا وگمراه کننده میداد و سرش را پائین میانداخت و به آنها ریشخند میزد. بهمین دلیل به مارمولکی ملقب شد که متناسب با شرایط، رنگ عوض میکند.

 

او صریحأ دردادگاه مطرح کرده است که از مبانی نظری هیتلر درضدیت با یهودیان وسیاه پوستان دفاع میکند. از کار  راسیستی، تروریست آندرس بریویک ) ( Anders Breivik درنروژ که منجر به کشته شدن بیش از ۹۰  نفرانسان بیگناه شد وهرگز نه تنها احساس پشیمانی نکرد، بلکه پشیمان از اینست که چرا نتوانست بیشتر از اینها  بکشد! دفاع میکند. از وقتیکه پتر دستگیر شد، تحقیقات پیرامون اوشروع شد، با دردست داشتن شواهد ومدارکی که بمرور زمان بیشتر و بیشتر و قویتر میشد، برای پلیس محرز شد، قاتل وجنایتکاری که در طول مدت متجاوز از۱۰-۱۲ سال خوف ووحشت در شهر مالمو براه انداخته است را دستگیر کرده است. این جنایتکار متبحر، چنان خوفی در شهر مالمو، بویژه در میان خارجیان مقیم این شهر، ایجاد کرد که همه را محتاط کرده بود که شب هنگام، در ایستگاهای اتوبوس و در مکانهای خلوت، تنهانباشند.

 

درتحقیقات مفصل ایکه قبل ازمحاکمه  ودر طول محاکمات برای اثبات جرائم وی صورت گرفت، ازجمله به سلاحهای گوناگون، پوکه خالیهای فشنگهای تیراندازی شده  چه در منزل و چه  با پوکه های جمع آوری شده درصحنه قتل وتیر اندازی مطابقت میکرد، کلید خانه اولین مقتول وی را، پلیس درمنزل پتر پیدا کرده است.  اسناد ومدارک ضبط شده در کامیوتر وی که اسم ومشخصات کسانی را که وی شناسائی کرده بود وغیره وغیره دال بر آن بود که وی همان قاتل و ضاربی است که پلیس مدتهای طولانی در جستجوی وی بوده است.  تمامی این شواهد و مدارک مضاف برموارد بیشمار دیگر، اتهامات وارده بر این متهم جنایتکاررا محرز میکرد. بهمین دلیل دادستان ودست اندرکاران مراجع قضائی، پیشنهاد حبس ابد بوی را کرده اند. این حکم تا مرحله انقضای مدت فرجام خواهی کماکان بقوت خود باقیست.  نتیجه نهائی طبق تصمیمات دادگاه، قرار است تا یکهفته روشن شود.

 

ازمتخصصین برجسته و واجد شرایطی که سالیان سال درسوئد درچنین مواردی، کارهای تحقیقاتی کرده ودرچنین دادگاههائی اظهارنظرات معتبر و قابل اتکائی را ارائه کرده اند وسخنان واظهاراتشان کاربرد دارد، معتقد ند که دلایل و شواهد فراوان، مثل قطعات پازل بهم پیوسته، مجموعأ ثابت میکنند که پتر همان قاتل وتیراندازی است که  اتهامات دادگاه در مورد وی صدق میکند.

 

تا اینجای مسئله امریست روشن، هرانسانی  چه در مالمو و چه در پروسه اتفاقات ورویدادهای ناگوارومرگبار یادشده واخبار واطلاعاتیکه درمورد دادگاه مربوطه را از طریق رادیو تلویزیون ومطبوعات دنبال کرده باشد، تصمیم دادگاه را منصفانه وعادلانه قضاوت خواهند کرد وانتظار دارند که حکم حبس ابد دادستانی قطعی شود.

 

ولی جای تعجب در اینجاست،  دو وکیل مدافع پتر اظهار میدارند که اسناد ومدارک برای متهم کردن وی ناکافیست. از جمله دلایل نا کافی اینست که :

–  وی را تنها مقصر قلمداد میکنید، چه بسا، وی شریک جرم داشته باشد!

–  درماشه اسلحه های وی، آثار انگشت که اثبات کند تیراندازی توسط پتر انجام شده است وجود ندارد!

–  در هیچکدام از این صحنه های قتل، نخ موی پتر یافته نشده است که بودن وی در محل را ثابت کتد!

–  پتر به انگیزه این قتلها وباصطلاح ترورهای یاد شده، اعتراف نکرده است!

–   اگر معتقدید که او اینکارهارا انجام داده است، باید اوتحت آزمایشات لازم روحی و روانی و درمانی قرار بگیرد.  شاید او مشکلات روحی وروانی دارد!

–  وغیره!

–  بهمین دلیل موکل ما باید آزاد شود!

 

طبق گفته های مقامات مراجع قضائی که درهفته اول محا کمات پتر مطرح شد، برای جمع آوری اسناد وشواهد ومدارک و غیره تا آنموقع حدود ۴۰۰۰۰ برگ کاغذ، یعنی ۸۰ بسته کاغذ چاپ  که هر بسته ۵۰۰ برگ کاغذ میشود ومقدار ۳۲ میلیون کرون هزینه برداشته است.  لازم بذکر است، قطعأ در دوهفته محاکمات بعدی، تحقیقات بیشتری انجام شده که باید بر این ۴۰۰۰۰ صفحه کاغذ اضافه کرد. همچنین تحقیقات وبررسیهای بعدی، هزینه هائی را دربردارد که باید بر آن ۳۲ میلیون کرون اضافه کرد.

 بعد ازرسیدگیهای طولانی وپرخرج قتل اولوف پالمه در طول متجاوز از ۲۶ سال که بالای یک میلیارد کرون برای دولت سوئد هزینه  برداشته است، مخارج محاکمه پتر جزو پرخرج ترین وسرسام آورترین هزینه ها درطول سالهای طولانیست.

 

جنایتکاریکه سالهای سال قتلها وترورهای گوناگون را برنامه ریزی کرده وحتی با دقت وهوشیاری موزیانه منحصر بفرد، عملی کرده وموفق هم بوده است، باید انگ روحی وروانی بر او الصاق کنند یا نخ موئی از او درآثار جرائم وی جستجو کنند تا اتهامات وی محرز شود! در غیر اینصورت، دادگاه واحکام صادره غیر دموکراتیک میشود! زهی براین دموکراسی وارونه ! این نمونه بارز دموکراسیهای وارونه است که برمردم در این جوامع حُقنه میشود. اگر حتی یکی از اینموارد را یک فرد خارجی انجام  میداد، همین باصطلاح وکلای مدافع ومراجع قضائی، این کارا  عملیات تروریستی نمینامیدند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

دولت کانادا بودجه بهداشت و درمان پناهندگان را قطع میکند

بر اساس مصوبه دولت فدرال کانادا از اول جولای ۲۰۱۲ هزینه های پزشکی پناهندگان  از آزمایش خون گرفته تا واکسیناسیون و آمبولانس و دارو و درمان قطع میشود.

در اعتراض به این تصمیم در روز ۱۸ جون در ۱۰ شهر کانادا تظاهرات انجام شد.  در این تظاهرات نمایندگان پزشکان معترض به این تصمیم، همراه پناهندگان و فعالین اجتماعی حضور داشتند. دولت میگوید “اگر سلامت پناهندگان خطری برای کانادائیان ایجاد کند هزینه آن را میپردازد”. “جسی کندی” وزیر مهاجرت فدرال میگوید با این تصمیم در طی ۵ سال ۱۰۰ میلیون دلار صرفه جوئی میشود. ولی این وزیر توضیح نمیدهد که به بهانه حمایت از حقوق بشر بمباران لیبی و یا جنگ افغانستان چند ده میلیارد دلار هزینه براداشته و چه تعداد انسان بر اثر بمبارانها جان خود را از دست داده اند. هزینه درمان سالی ۲۰ میلیون دلار کجا و هزینه های میلیاردی حمله و آواره کردن مردم کجا. هدف دولت کانادا از قطع هزینه بهداشت و درمان پناهندگان،  پائین آوردن سطح  رفاه و تحمیل فقر به جامعه مهاجرین در کانادا است. این تصمیم دولت کانادا نشان دهنده توخالی بودن شعارهای انسان دوستی و حقوق بشری این دولت است.  پناهندگانی که با تمام خطرات سفر غیرقانونی، جان خود و افراد خانواده خود را به خطر انداخته اند تا خود را از دست دولتهای جنایتکار وسرزمینهای ناامن و فقر و تنگدستی خلاص و به نقطه نسبتا امنی در این کره خاکی برسند. در اینجا دیگر دولت کانادا حقوق بشر را فراموش میکند.

در اعتراض به این تصمیم دولت گروهی از حامیان پناهندگان در شهر وینی پگ پیگیر شکایت به دادگاه هستند تا مانع اجرای مصوبه دولت شوند. برای حما یت از پناهندگان، اعتراض خود نست به تصمیم دولت را به فعالین اجتماعی انتقال و نمایندگان مجلس فدرال را مورد سئول قراردهید.

 

 

سارا ایرانی:حقوق بشر و زن در ایران اسلامی

Sara_Irani

حقوق بشر یک داستان است و من به یک حقوق انسا نی اشاره میکنم که ریشه همه ما در آن نهفته است. من به عنوان یک زن، اسلا م سیاسی را یک تعفن به تمام معنا می نگارم، دلیلش هم این هست که به عنوان یک زن همه زندگی انسانی را از من گرفتند؛ تمامی این اتفاقات لازم و ملزم یکدیگرند.

آزادی من در گرو دینی است که برای من تباهی به بار آورده است. بحث حقوق انسانی از دیدگاه اسلام و بخصوص اسلام سیاسی که دولتمردان جمهوری اسلامی برای تحکم قدرت مجری آن بوده اند یک بحث  مضحک و خنده دار است. امروزه ما شاهد آن هستیم که موردی چون عدالت ، برابری و آزادی به دور از هر گونه تبعیض که در کتابها و قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشته شده است فقط  جهت پیشبرد اهداف سران و سو استفاده از مردم برای حفظ نظام ضد انسانی جمهوری اسلامی است.

 رابطه نامناسب و قوانین ضد زنی  که اسلام سیاسی باب کرده  باعث نقض حقوق زنان شده، یعنی زنان اختیاری از خود ندارند و به عنوان یک انسان و شهروند با حقوق برابر شمرده نمی شوند و این هم حاصل وجود تمامی ادیان بوده و امروز هم همین است. الگو برداری از قوانین مذهبی باعث شده که بوی تعفن دینی تمام مشامها را پر کند. اجبار، الزام و خفقان در ایران اسلامی بیداد میکند.هر فرد مسلمان زاده محکوم به مسلمان ماندن و مسلمان از دنیا رفتن است. مرتد شدن و احکام زندان و اعدام انسانی که خود می اندیشد و میخواهد از دین وراثتی صرفنظر کند نشان دهنده این الزام و اجبار است. آنها به سادگی حکم محرومیت از زندگی را صادر میکنند. یعنی زنده بودن و زندگی را با تباهی تعویض میکنند. اعدام یکی از اهرمهای آنهاست، یعنی در دل شهر و در مقابل چشم همگان افراد را به دار میکشند و به سادگی جانش را می گیرند. این چه عدالتی است که در آغاز قرن ۲۱ و در عصر دمکراسی و داعیه  حقوق بشر اسلام سیاسی در محل کسب و کار مردم بمب گزاری می کند و کودکان و عابرین بی دفاع را به خاک و خون می کشند، ترور می کنند و حکم مجازات مرگ صادر می کنند و در نهایت بی رحمی انسان را به جوخه اعدام می سپارند.

ولی ما طناب دار را حتی بر تفکر سیاه آنان نمی اندازیم. ما یکپارچه به اعدام نه میگوییم و همیشه زندگی را صدا می زنیم و به کسی حق این را نمی دهیم که کسانی را به دلیل داشتن شخصیت منتقد حذف فیزیکی کنند. جمهوری اسلامی با جنایت متولد و با تجاوز رشد یافته؛ تجاوز به زن و مرد در این گهواره خبیس جا انداخته است.

اما باید با تمام قوا در مقابل این جانیان ایستاد و زندگی را به مردم ایران برگرداند. باید به خیابان آمد. تنها راه نجات انقلابی است که بدست مردم صورت میگیرد و می رود تا سرنگونی رژیم خبیثان اسلامی را به سرانجام برساند و بر ویرانه هایش جامعه ای انسانی عاری از تبعیض و شکنجه و اعدام بناکند.

 

اصغر مهدی زاده :دوره اختناق و استبداد به سر رسیده است

Asghar_M._527_x_547_263_x_273

در رسانه‌های مختلف به خصوص فیسبوک دیده‌اید که برخی‌ از طرفداران اپوزسیون‌ از رهبران خود به عنوان ناجی یاد میکنند. به طور مثل ایرانساز، آبادگر، ناجی ایران و غیره آیا اینگونه اشخاص تا کنون با خوداندیشیده اند که این مشکل چه راه حلی دارد و چگونه باید این مملکت را اداره کرد و به دست چه کسانی باید اداره شود؟ اگر نه آیا واقعا باید در فرهنگ خودمان بدنبال ریشه این معضل بگردیم یا اساسا باید فکر دیگری بکنیم. 

عده‌ای آمریکا را به کمک می‌طلبند عده‌ای فرزند حاکم قبلی‌ ایران و عده‌ای سردمداران نظام در  دهه ۶۰ خورشیدی را ناجیان خود تصور میکنند. آیا وقت آن نرسیده که در این دنیائی که سرعت تکنولوژی و اطلاعات روز به روز در حال افزایش است مردم ایران نگاهی‌ به دنیای پیرامون خود بیندازند و از تجربه های تاریخی  و اندوخته های مردم در سایر نقاط دنیا و تاریخ انقلابات مختلف  در دنیا استفاده کنیم؟

مردم مصر، تونس ولیبی هم یک پارچه بلند شند و انقلاب کردند. درست است که این انقلابات هنوز به نتیجه خوبی برای مردم درکشورهای فوق نرسیده است.ولی تحولات مهمی در آنها ایجاده شده است کسی هم از قبل این را پیش بینی نکرده بود که یکی پس از دیگری در کشورای که  انقلاب در آنها شکل گرفت چنان به سرعت شکل بگیرد و اساسا به فکر کسی هم نمی رسید درکشورهایی که سال ها  بود تحت حاکمیت دیکتاتورها قرار گرفته بود و هرکدام از آنها آن را از طریق پدر و پدر پدربزرگ خود به ارث  برده بودند به گور بسپارند. ولی بالاخره این مردم برای سرنگونی این دیکتاتور ها متحد شدند تا این تحولات عظیم را به اینجا برسانند.

 به زودی نیز شاهد فروپاشی نظام دیکتاتوری سوریه خواهیم بود کشوری که تا کنون بالغ بر ۲۰ هزار نفر کشته  در بر داشته و بالغ بر یک میلیون آواره و هزاران نفر نیز در زندانهای مخوف رژیم بشار اسد زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند. مردم این کشورها با هم علیه دیکتاتوری به پا خواستند و اساسا یک هدف خاص را دنبال کردند تا به نتیجه ای که امروز همه ما شاهد آن هستیم رسیدند. این هدف هم روشن است قبل از هر چیز از قدرت انداختن این دیکتاتورهای مادام العمر بود. در واقع شروع این انقلابات او از همه در سال ۸۸ به بهانه انتخابات شروع شد ولی متاسفانه انقلاب مردم در ایران ناتمام ماند.

بدون شک سرنگونی بشاراسد می تواند بر عزم جزم مردم ایران برای سرنگونی دیکتاتورها در ایران تاثیرات مستقیم مثبت بگذارد این روزها دیر نیست صحنه ها به سرعت خیر کننده ای در حال تغییر است. سرنگونی رژیم بشار اسد برای جمهوری اسلامی از نظر سیاسی بسیار سرنوشت ساز و تعیین کننده است. چراکه رژیم اسد در طول عمرجمهوری اسلامی یکی از قدرتهای منطقه رژیم اسلامی برای گسترش اسلام سیاسی و پل ارتباطی این رژیم برای دسترسی به حماس و حزب الله لبنان است. بعد از اسد این پل ارتباطی از نظر  سیاسی و ایدئولوژیک برداشه خواهد شد و موقعیت جمهوری اسلامی از هر زمانی شکننده تر خواهد بود. اتکا به قدرت های جهانی برای ساقط کردن رژیم اسلامی از بالا راه حل مطلوبی برای آینده ایران نیست باید از نظر سیاسی و اجتماعی این آمادگی را درمیان  مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی به طور بنیادیتر و از پایین بوجود بیاید تا انقلاب کاملا توسط خود و از پایین صورت بگیرد. ولی بهرحال بعد از اسد نوبت جمهوری اسلامی است.

به امید یک دنیای بهتر

بهمن مرادیان پی:درد را از هر طرف بخوانید، درد است!

Bahman_Moradian_2

در کشوری متولد شدم که از همان ابتدای تولد، درد بود و فشار و فلاکت. دلیلش وجود رژیمی بود که با زور دین، مذهب و قوانین ضد انسانی سعی بر این داشت که خون اکثریت را در شیشه کُند. ماشین قتلی که با خون تغذیه می شد و بر گرده  مردم سوار شد. سیستمی که جهل و جنایت، بر وجودش گره خورده و کسی را جز خود نمی پسندد. نام آن گهواره  خونین “جمهوری اسلامی” است.

جمهوری اسلامی از همان ابتدای بر سر کار آمدنش چراغ قوه های تفتیش عقایدش بر پا بود و با آن چراغ قوه ها، به مغز تمامی انسان های آزاده سرک می کشید و سعی بر این داشت که مخالفان را زیر خط کشی های خود، مدفون کند.

چه می پذیرفتی و چه نه، باید زیر بار ظلمت گهواره جنایتی به نام جمهوری اسلامی زجر می کشیدی. هر چه سن مان بیشتر شد مواردی که باعث شود زندگی را با نگرانی دنبال کنیم بیشتر و بیشتر! جمهوری اسلامی، باعث شد که سرشت زندگی از دست خانواده رها و هر یک را تار و مار کرد. بعد از فشارهای بسیاری که بر ما وارد شد، به نوعی از خانه و کاشانه امان، بیرونمان کردند و هر یک راهی سرزمین هائی شدیم که هیچگاه احساس خانه  پدری مان در آن نبود. هر یک در گوشه ای از این کره  خاکی، از جنوبی ترین مکان های امریکای لاتین گرفته تا شرق دور، احساس غریبی را با پوست و استخوان درک کردیم. حال درک کردیم که حتی آسمان هم اینجا زندانی است.

حال فهمیده ایم که وقتی پناهنده هستی، درد در وجودت ریشه می دواند. حال درک کردیم که استرس راهش را به زندگی هایمان، پیدا کرده است.

به عنوان یک پناهنده که تجربه فشار و برخوردنژاد پرستانه را در کشورهای مختلف درک کرده، به راحتی می توانم درک کنم که پناهجویانی که پشت درب بسته ادارات مهاجرت قرار گرفته اند، چه می کِشند. من می دانم و من می توانم حس و استرس دیپورت را درک کنم، زیرا در این شرایط زیست کرده ام. وقتی پناهجوئی لب می گشاید، ناهوشیار تمام گذشته مانند فیلمی دردناک از مقابل دیدگانم می گذرد. من درک می کنم در درد مدفون شدن یعنی چه! می فهمم فریاد کشیدن از اعماق بطن یعنی چه!

وقتی این دوران در من زنده می شود، وقتی یاد این فکر می افتم که از خانه و کاشانه، از محل تولدم من را بیرون راندند تنها چیزی که مرا به آرامش می رساند، اطلاع رسانی وضعیت پناهجویان است. تنها فعالیت برای دفاع از حقوق از دست رفته  پناهجویان، می تواند مرا به زنده بودن زندگی برگرداند. حال قصد دارم زندگی چند پناهجو را برای شما ورق بزنم:

“لیدا ف”

ایشان از سال ۲۰۰۵ طعم تلخ خانه بدوشی را در ترکیه چشیده و در سخت ترین شرایط، زندگی کرده است و در نبود امکانات رفاهی و آسایشی، با تنها دخترش روزگار را سپری کرده است.

پس از احساس خطر دیپورت، با سختی خود را به کشور بلژیک رسانده و همچنان پشت درب بسته اداره مهاجرت بلژیک قرار دارد. شاید بودن تنها دلیلی باشد، که لیدا و لیداها در شرایط اسفبار می پذیرند، می پذیرند که هستند پس محکوم هستند به نبرد با زندگی نا برابر!

“مجتبی ف”
بیش از ۲۲ ماه است که در کمپ های استرالیا به سر می برد و بدون دریافت هیچ جوابی، سر در گم است!

طبق تائید پزشکان استرالیا، وی در وضعیت وخیم جسمی و روحی قرار دارد! او که تا کنون در مراحلی، مورد جراحی قرار گرفته، کماکان نیاز به ۳ عمل جراحی دیگر، نیز دارد. مجتبی همانند مابقی زندانیان سیاسی  در ایران، مورد ضرب و شتم و شکنجه های وحشیانه  قرار گرفته و رفتارهای ضد انسانی جمهوری اسلامی، زندگی اش را مختل کرده و باعث شده، که زندگی اش را با نگرانی دنبال کند. او در این مدت رنگ خوشی را ندیده و روزها را با درد، سپری می کند.

درخواست مجتبی از تمامی فعالین و گروه هایی که از حقوق انسان ها دفاع می کنند این است: که صدای او باشند و سعی کنند با گزارش رفتارهای دولت هایی که باعث این رویداد ها می شوند، از حقوق پناهندگان و پناهجویان دفاع کنند.

“مریم افتخاری”

پناهنده ای که در کشور انگلستان مورد بی قانونی قرار گرفته و تیرگی را در زندگی اش حس می کند. با ورق زدن زندگی او می توان لایه های درد را در پیکرش حس کرد. او که منتظر دریافت وقت برای دادگاه پرونده پناهندگیش است، در حال حاضر از هیچ حمایتی بر خوردار نیست و دولت انگلستان هم با نهایت بی رحمی با او رفتار کرده است. چنان فشار روحی و روانی بر او وارد شده است  که هفته  گذشته در بیمارستانی واقع در لندن، مورد عمل جراحی قرار گرفت. به نظر من اتفاقی که برای او روی داد، حاصل استرسی بود که دولت حال حاضر انگلستان، بر او روا داشته است ! دولت وقت، با بر سر کار آمدنش، آنقدر قانون های ضد انسانی مقابل پناهندگان طرح کرد، که مریم و مریم ها سرشت زندگی را از دست دادند و یک به یک راهی بیمارستان و مراکز درمانی شدند.

مریم بیش از ۶ ماه است که پشت درب بسته  اداره مهاجرت انگلستان قرار گرفته و همچنان از این که در این کشور  او را به عنوان پناهنده نمی پذیرند رنج می برد.

“پژمان م ت”

پژمان یکی از شاعرین جوانی است، که پس از اصطکاک میان مردم و جمهوری اسلامی، کشور را ترک کرده و پس از ورود به ترکیه، با شرایط ایده آلالی رو به رو نشد و این شرایط با زلزله ای که روی داد ، همه چیز را بد و بدتر کرد. پس از اینکه مورد عدم رسیدگی و حمایت در مقابل زلزله از سوی دولت ترکیه قرار گرفت، ترکیه را به مقصد کشوری امن ترک کرد و در حال حاضر در کشور اتریش پشت درب بسته ی مهاجرت این کشور قرار گرفته است و از همه فعالین و مدافعان حقوق انسانی می خواهد، که از پناهندگان و پناهجویان دفاع کنند و نگذارند که حقوق آنها پای مال شود.