Bahman_Moradian_2

بهمن مرادیان پی:درد را از هر طرف بخوانيد، درد است!

Bahman_Moradian_2

در کشوري متولد شدم که از همان ابتداي تولد، درد بود و فشار و فلاکت. دليلش وجود رژيمي بود که با زور دين، مذهب و قوانين ضد انساني سعي بر اين داشت که خون اکثريت را در شيشه کُند. ماشين قتلي که با خون تغذيه مي شد و بر گرده  مردم سوار شد. سيستمي که جهل و جنايت، بر وجودش گره خورده و کسي را جز خود نمي پسندد. نام آن گهواره  خونين “جمهوري اسلامي” است.

جمهوري اسلامي از همان ابتداي بر سر کار آمدنش چراغ قوه هاي تفتيش عقايدش بر پا بود و با آن چراغ قوه ها، به مغز تمامي انسان هاي آزاده سرک مي کشيد و سعي بر اين داشت که مخالفان را زير خط کشي هاي خود، مدفون کند.

چه مي پذيرفتي و چه نه، بايد زير بار ظلمت گهواره جنايتي به نام جمهوري اسلامي زجر مي کشيدي. هر چه سن مان بيشتر شد مواردي که باعث شود زندگي را با نگراني دنبال کنيم بيشتر و بيشتر! جمهوري اسلامي، باعث شد که سرشت زندگي از دست خانواده رها و هر يک را تار و مار کرد. بعد از فشارهاي بسياري که بر ما وارد شد، به نوعي از خانه و کاشانه امان، بيرونمان کردند و هر يک راهي سرزمين هائي شديم که هيچگاه احساس خانه  پدري مان در آن نبود. هر يک در گوشه اي از اين کره  خاکي، از جنوبي ترين مکان هاي امريکاي لاتين گرفته تا شرق دور، احساس غريبي را با پوست و استخوان درک کرديم. حال درک کرديم که حتي آسمان هم اينجا زنداني است.

حال فهميده ايم که وقتي پناهنده هستي، درد در وجودت ريشه مي دواند. حال درک کرديم که استرس راهش را به زندگي هايمان، پيدا کرده است.

به عنوان يک پناهنده که تجربه فشار و برخوردنژاد پرستانه را در کشورهاي مختلف درک کرده، به راحتي مي توانم درک کنم که پناهجوياني که پشت درب بسته ادارات مهاجرت قرار گرفته اند، چه مي کِشند. من مي دانم و من مي توانم حس و استرس ديپورت را درک کنم، زيرا در اين شرايط زيست کرده ام. وقتي پناهجوئي لب مي گشايد، ناهوشيار تمام گذشته مانند فيلمي دردناک از مقابل ديدگانم مي گذرد. من درک مي کنم در درد مدفون شدن يعني چه! مي فهمم فرياد کشيدن از اعماق بطن يعني چه!

وقتي اين دوران در من زنده مي شود، وقتي ياد اين فکر مي افتم که از خانه و کاشانه، از محل تولدم من را بيرون راندند تنها چيزي که مرا به آرامش مي رساند، اطلاع رساني وضعيت پناهجويان است. تنها فعاليت براي دفاع از حقوق از دست رفته  پناهجويان، مي تواند مرا به زنده بودن زندگي برگرداند. حال قصد دارم زندگي چند پناهجو را براي شما ورق بزنم:

“ليدا ف”

ايشان از سال ۲۰۰۵ طعم تلخ خانه بدوشي را در ترکيه چشيده و در سخت ترين شرايط، زندگي کرده است و در نبود امکانات رفاهي و آسايشي، با تنها دخترش روزگار را سپري کرده است.

پس از احساس خطر ديپورت، با سختي خود را به کشور بلژيک رسانده و همچنان پشت درب بسته اداره مهاجرت بلژيک قرار دارد. شايد بودن تنها دليلي باشد، که ليدا و ليداها در شرايط اسفبار مي پذيرند، مي پذيرند که هستند پس محکوم هستند به نبرد با زندگي نا برابر!

“مجتبي ف”
بيش از ۲۲ ماه است که در کمپ هاي استراليا به سر مي برد و بدون دريافت هيچ جوابي، سر در گم است!

طبق تائيد پزشکان استراليا، وي در وضعيت وخيم جسمي و روحي قرار دارد! او که تا کنون در مراحلي، مورد جراحي قرار گرفته، کماکان نياز به ۳ عمل جراحي ديگر، نيز دارد. مجتبي همانند مابقي زندانيان سياسي  در ايران، مورد ضرب و شتم و شکنجه هاي وحشيانه  قرار گرفته و رفتارهاي ضد انساني جمهوري اسلامي، زندگي اش را مختل کرده و باعث شده، که زندگي اش را با نگراني دنبال کند. او در اين مدت رنگ خوشي را نديده و روزها را با درد، سپري مي کند.

درخواست مجتبي از تمامي فعالين و گروه هايي که از حقوق انسان ها دفاع مي کنند اين است: که صداي او باشند و سعي کنند با گزارش رفتارهاي دولت هايي که باعث اين رويداد ها مي شوند، از حقوق پناهندگان و پناهجويان دفاع کنند.

“مريم افتخاري”

پناهنده اي که در کشور انگلستان مورد بي قانوني قرار گرفته و تيرگي را در زندگي اش حس مي کند. با ورق زدن زندگي او مي توان لايه هاي درد را در پيکرش حس کرد. او که منتظر دريافت وقت براي دادگاه پرونده پناهندگيش است، در حال حاضر از هيچ حمايتي بر خوردار نيست و دولت انگلستان هم با نهايت بي رحمي با او رفتار کرده است. چنان فشار روحي و رواني بر او وارد شده است  که هفته  گذشته در بيمارستاني واقع در لندن، مورد عمل جراحي قرار گرفت. به نظر من اتفاقي که براي او روي داد، حاصل استرسي بود که دولت حال حاضر انگلستان، بر او روا داشته است ! دولت وقت، با بر سر کار آمدنش، آنقدر قانون هاي ضد انساني مقابل پناهندگان طرح کرد، که مريم و مريم ها سرشت زندگي را از دست دادند و يک به يک راهي بيمارستان و مراکز درماني شدند.

مريم بيش از ۶ ماه است که پشت درب بسته  اداره مهاجرت انگلستان قرار گرفته و همچنان از اين که در اين کشور  او را به عنوان پناهنده نمي پذيرند رنج مي برد.

“پژمان م ت”

پژمان يکي از شاعرين جواني است، که پس از اصطکاک ميان مردم و جمهوري اسلامي، کشور را ترک کرده و پس از ورود به ترکيه، با شرايط ايده آلالي رو به رو نشد و اين شرايط با زلزله اي که روي داد ، همه چيز را بد و بدتر کرد. پس از اينکه مورد عدم رسيدگي و حمايت در مقابل زلزله از سوي دولت ترکيه قرار گرفت، ترکيه را به مقصد کشوري امن ترک کرد و در حال حاضر در کشور اتريش پشت درب بسته ي مهاجرت اين کشور قرار گرفته است و از همه فعالين و مدافعان حقوق انساني مي خواهد، که از پناهندگان و پناهجويان دفاع کنند و نگذارند که حقوق آنها پاي مال شود.