نامه ب دانشیان و پاسخ به آن

با سلام خدمت جناب آقاي اسدي
در ابتدا از اين که باز به ايميل من جواب ميدهيد بسيار متشکرم.همان طور که ميدانيد از ايران براي شما تلفن زدن بسار خطرناک است و مجبورم براي شما ايميل ارسال کنم.من در صحفه اصلي سايت به يک نفر از دوستان که ميخواهند با ويزاي شينگن به اروپابيايند و تقاضاي پناهندگي بکنند را خواندم . ولي چند مورد مجهول باز برايم باقيمانده که ميخواهم از شما خواهش بکنم در حد امکان برايم جواب دهيد.

 ۱- مثلا من هم ميخواهم از طريق ويزاي شينگن آلمان به اروپا بيايم و از آنجا به سويس رفته و تقاضاي پناهندگي بکنم. ولي از آنجا که کشورهاي عضو شينگن با هم در ارتباط هستند با استفاده از يک سيستم خاص خودشان  اطلاعات و مشخصات تمام کساني که از طريق ويزاي شينگن به اروپا آمده اند در اختيار يکديگر قرار ميدهند استعلام مي کنند سريع متوجه مي شوند که فرد مورد نظر  از طريق ويزاي شينگن به آنجا آمده است . مثلا فردي که از کشور آلمان ويزاي شينگن گرفته اطلاعاتش و
 مشخصاتش  در ايتاليا و يا اسپانيا و يا حتي در سويس هم است….   . يعني واضحتر توضيح دهم . من شنيدم مثل اينکه وقتي کسي ويزاي شينگن ميگيرد اطلاعاتش در دسترس تمام کشورهاي اروپايي قرار ميگيرد . و از اين طريق خيلي راحت متوجه اوضاع ميشود . اگر اين طور است پس چطور مي توانيم اثابت کنيم که جان ما در خطر بوده است که به اين راحتي ويزا گرفته و به اروپا آمديم . نظر شما در اين مورد چه است؟
 
 ۲- و درثاني شما به خانم شمشاد فرموديد که مدارک از جمله کارت شناسايي وپاسپورتش را به همراه داشته باشد . سوال اينجاست اگر اداره مهاجرت پاسپورت را رويت کنند خيلي راحت متوجه اين که فرد مورد نظر از طريق ويزاي شينگن آمده است
 ميشود. ؟  در اين مورد بايد چه کار بکنيم. ؟
۳- من شنيدم که اکثر کشورهايي که ويزاي شينگن صادر ميکنند اثر انگشت ميگيرند.آيا اين حرف صحت دارد؟
 از اين که باز به ايميل من با حوصله جواب ميدهيد تشکر فراوان دارم. در ضمن آقاي اسدي اگر به ايميل من سريع جواب دهيد بسيار متشکر ميشوم چون من اين روزها ويزاي شينگن را بايد بگيرم و آگر آن موردهايي که در بالا اشاره کردم درست باشد گرفتن ويزا به نظر من چيز بي موردي مي آيد .
 مرسي . ب. دانشيان

…………………………………………………………………………………….

پاسخ به سوال ب دانشيان                                                                                                           

سلام دوست عزيز

 من در سايت خيلي واضح گفته ام شما دو موضوع را با هم قاطي کرده ايد پناهجويان از طريق اثر انگشت رديابي ميشوند نه از طريق  ويزا، ويزاي هر کدام از کشورهاي حوزه شينگن تنها زماني قابل رديابي است که ادارات امور پناهندگي مشکوک شوند که مثلا شما از طريق ويزاي اسپانيا به پرتغال رفته ايد در چنين صورتي مشخصات شما را به پرتغال ميدهند و به راحتي ميفهمند که شما از طريق ويزاي اسپانيا به پرتغال رفته ايد اگرنه آنها براي رديابي يک ويزا بايد از۲۷ کشور محدوده شينگن بپرسند و اين امکان پذير نيست.

 

 مثال روشنتري بزنم. فرض کنيم يکي از بستگان نزديک شما در دانمارک زندگي ميکند وبراي شما ويزاي دانمارک ميفرستد وشما از طريق همان ويزا به آلمان ميرويد ودر آنجا تقاضاي پناهندگي ميکنيد ودر مصاحبه از شما ميپرسند آيا بستگاني در اروپا داريد شما هم در پاسخ به اين سوال ميگوييد بله خواهرم در دانمارک زندگي ميکند آنها مشخصات خواهرتان را ميپرسند و از اين طريق ميفهمند که از طريق ويزاي خواهرتان در کشور دانمارک به آلمان رفته ايد و در اين صورت شما را به همان کشور دانمارک که صادر کننده ويزاي شما بوده بر ميگردانند. الان اين موضوع بايد براي شما روشن باشد.

 

 پاسخ من به خانم شمشاد عين همين توضيحاتي است که براي شما دادم ولي شما چنانچه با ويزاي دانمارک بياييد و بخواهيد در دانمارک خود را معرفي کنيد بايد با همان پاسپورت که دارنده  ويزاي دانمارک است خود را معرفي کنيد اگرنه ويزاي شما با توجه به اينکه سفارت دانمارک در ايران صادر شده است و مشخصات شما در اداره مهاجرت دانمارک ثبت شده به محض معرفي معلوم ميشود که شما با ويزاي آن کشور آمده ايد به همين خاطر بهتر است چنانچه  شما با ويزاي هر کشوري بياييد و قصد داشته باشيد در همان کشور اعلام پناهندگي کنيد با ويزا خود را معرفي کنيد ولي بايد دلايل بسيار قوي براي اعلام پناهندگي ات در همان کشور داشته باشيد. پرسيده ايد سفارت خانه همه کشورها هنگام صدور ويزا اثرانگشت ميگيرند نه اينطور نيست تا آنجا که من خبر دارم فقط سفارت انگليس و فرانسه از متقاضيان ويزا اثرانگشت ميگيرند.                                                         

عبدالله اسدي                                                                                                                                      

در پاسخ به محسن از عراق

عبدالله اسدي

محسن عزيز

 

سلام اميدوارم حال شما و دوستت خوب باشد عزيز جان فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني سالهاست بدون در نظر گرفتن مذهب،مليت،جنسيت و گرايش سياسي به پناهندگان کمک کرده است ولي با اين وجود تعجب ميکنم از اينکه شما از مذهب اسلام به مذهب بهائي  گرويده ايد انگار آدم نبايد بدون مذهب باشد مذهب مذهب است فرق زيادي نميکند چه مذهبي داشته باشيد از نظر من بي مذهبي براي آدم بهتر و سرافرازتر است اگر مذهبي در کار نبود جنگ و آدم کشي در دنيا يا نبود يا اگر بود بسيار کمتر بود و اگر مذهبي در کار نبود انسانها به دشمن خوني هم تبديل نميشدند.در هر حال محسن عزيز در مورد کمک و راهنمايي شما بايد بگويم که فدراسيون پناهندگي ايران قدرت انتقال کسي را از ايران به خارج ندارد ولي معمولاً  بسياري از طريق گرفتن ويزا و به طور قانوني خارج ميشوند بسياري از طريق قاچاقچي و با پول کلان خارج ميشوند.در مورد مدارک بايد بگويم که شناسنامه و کارت لازم است و همينطور مدارکي که نشان دهد موقعيتتان در ايران در خطر بوده است.اينکه به کدام کشور پناهنده شويد از نظر من اکثر کشورهاي اروپايي مثل هم هستند ولي خوب ايرانيها بيشتر اسکانديناوي،آلمان،هلند،فرانسه،اتريش و انگليس ميروند اما رفتن به انگليس کار ساده اي نيست.در مورد حمايت سازمان حقوق بشر از شما خير هيچ سازمان حقوق بشري از پناهجويان حمايت نميکند بنابراين گرفتن از چنين سازمانهايي کار بسيار مشکلي است.ولي براي راهنمايي بيشتر شما بعد از خروج از ايران با تماس بگيريد.

نامه نسرین از کرمانشاه و پاسخ به آن

سلام به شما خانم مريم نمازی عزيز

 که از دوستداران انسانيت و فعالان حقوق بشر و مدافعان حقوق زن هستيد
اسم من نسرین است و ساکن شهر کرمانشاه هستم. تازگی به سن بيست سالگی رسیده ام. من به دامان شما پناه آورده ام و از شما درخواست ميکنم به هر طریقي شده من را اگر امکانی هست کمک بفرمایيد.

 من در خانواده ای بسيار مذهبی و زیر دست پدری سختگیر و نامادری بسیار بی رحم بزرگ شدم.

 در سن 16 سالگی برای فرار از این محیط خفقان و نا امن و پر از کتک و تحقیر با پسری آشنا شدم و او مرا به زور مجبور به رابطه سکس کرد و مرا حامله کرد.

 خانواده ام بارها من را تهديد به کشتن کردند و من برای نجات جانم راهی بجز ازدواج با ان پسر کم سن وسال نداشتم. بعدا معلوم شد که او معتاد هست. پسرم به دنیا آمد و آن مرد هر روز من را کتک میزد. او من را برای تهیه مواد مخدرش میفروخت. من با هزار بدبختي مجبور شدم که به زور ا ز وی طلاق بگیرم. حالا طلاق گرفته ام.

 نه خانواده شوهرم و نه خانواده خودم نمیخواهند من فرزند  2  و نيم ساله ام را ببينم.

 من را از مادر بودن محروم کرده اند. با هزار تحقير در خانه پدرم به اصرار خودم مانده ام. آنها نميخواهند من دخترشان باشم.

 من را مايه آبروریزی میدانند. حتی امنيت جاني ندارم. به زور یک لقمه نان به من میدهند.

 و در خانه عملا زندانیم ميکننند. راهي برايم نمانده. اغلب به خودکشی فکر میکنم. اما وقتی که یکي از دوستانم آدرس  شما را به من داد اميدي در دلم روشن شد. امیدوارم شما بتوانید براینم کاری کنید. راهنمایي کنید که چکار کنم. ميخواهم به هر طريقی شده ا ز اين جهنم بیرون بيایم. خواهش میکنم من را کمک کنيد.

 من از طرف خانمي در نروژ هم کمی راهنمايي گرفتم که با شما تماس بگیرم. 

 تا به حال چند جاي بدنم را بر سر موضوعات جزیي سیاه و کبود کرده اند. حتي داغم کرده اند. لطفا کمکم کنید.

 

 

سلام خانم نسرین

 

 قبل از هر چیزاز شرایطی که در آن قرار گرفته اید بسیار متاسف هستیم. اسرین عزیز با توجه به اینکه من در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت میکنم و شاید موضوع کار شما بیشتربه حوزه فعالیت فدراسیون مربوط باشد خانم مریم نمازی نامه شما را برای من فرستاده است.بنابراین توجه شما را به چند سوال جلب میکنم

 

۱-آیا شما اقوامی در خارج از کشور دارید؟اگر دارید در کدام کشورهستند؟

این راه حل خوبی است تا از آنها بخواهیم برای شما دعوتنامه بفرستند و از این طریق بتوانید از ایران خارج شوید. در صورت داشتن چنین خویشاوندانی اسامی و مشخصات و تلفن آنها را برای ما از همین طریق بفرستید.

 

۲-اگر یک نفر بخواهد با پول شما را به خارج از کشور بیاورد پولی دارید به او بپردازید؟

 

۳-آیا از وضعیت پناهندگی در ترکیه خبر دارید در مورد آمدنت به ترکیه چه فکرمیکنید؟در آنجا باید خود را به کمسیاری عالی پناهندگان معرفی کنید واز آنها درخواست پناهندگی کنید.

 

۴-آیا در همان شهری که زندگی میکنید کسی را دارید که به او اعتماد کنید و در مواردی که گفتم کمکت کند؟همان دوستی که آدرس مریم نمازی را به شما داده در موارد فوق کمکی از دستش بر نمی آید؟

 

۵-آیا میشود در فرصتی از طریق تلفن با هم صحبت کنیم تا ببینیم چه کار باید کرد؟

 

۶-آیا در شهرهای دیگر ایران دوست و آشنایی را میشناسید که بتواند در این مورد به شما کمکت کند؟

 

۷-آیا گذرنامه دارید تا اگر کسی پیدا شود از طریق ازدواج شما را ازایران خارج کند؟

سعی کنید دوباره تماس بگیرید وهر نوع امکانی که دارید با ما در میان بگذارید.توجه داشته باشید قبل از هر اقدامی باید دارای گذرنامه باشید.

به امید نجات شما

عبدالله اسدی

                                                     

کمپين عليه اخراج جواد رياضي احمد سرايي از هندوستان

جواد يک فعال مدافع حقوق انسان٬ منتقد اسلام و يک فرد شناخته شده در عرصه دفاع از حقوق پناهندگي است. جواد دانشجوي رشته مهندسي مکانيک بود و بدليل امتناع از پر کردن فرم شرکت در جنگ ايران و عراق از دانشگاه اخراج شد. او در تهران در رشته مهندسي برق قبول شد و بدليل عدم اعتقاد به اسلام از داشتن شغل دولتي محروم بود. بدليل تهديد به دستگيري و بعد از مشکلات متعدد٬ جواد به پاکستان پناهنده شد. بعد از چند سال زندگي در پاکستان و سرگرداني و مشکلات متعدد٬ به افغانستان رفت و در آنجا نيز جواب نگرفت و سپس به هندوستان رفت. در هندوستان نيز در تاريخ ۸ جولاي ۲۰۰۹ جواب رد از اداره پناهندگي هندوستان گرفته و خطر ديپورت به ايران او را تهديد ميکند. ما بارها با جواد براي کمک به پناهندگان ديگر همکاري کرده ايم و اکنون از همه شما مدافعين حقوق انساني دعوت ميکنيم که با امضا اين طومار و اعتراض بهر طريق ممکن کمک کنيد جواد به يک کشور امن منتقل شود. فدراسيون پناهندگان ايراني – آلمان

پاسخ به حسن ازعراق

با سلام

حسن عزیز شما زا کردستان عراق تقاضای کمک برای رفتن به اروپا کرده بودید. در این مورد توجه شما را به چند نکته جلب میکنم.

۱- حسن عزیز فدراسیون قدرت انتقال کسی را به اروپا ندارد و معمولا خود شما هم از طریق عراق نمی توانید کاری بکنید. بهتر است در صورت امکان به ترکیه بروید و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در وان یا آنکارا تقاضای پناهندگی کنید. در این مورد توجه داشته باشید که نباید به آنها بگویید که از طریق کردستان عراق به ترکیه آمده اید. شاید خود شما اطلاع داشته باشید که شرایط پناهندگی در ترکیه هم آسان نیست. باید برای تأمین زندگی خود پول کافی داشته باشید چون ممکن است مدتها در ترکیه بدون پذیرش بعنوان پناهنده بمانید بنابراین باید با دوراندیشی بیشتری به ترکیه بیایید.

۲- قولی که فدراسیون به شما خواهد داد این است که در پروسه پناهندگی ات در ترکیه شما را کمک کند. در صورت رفتن به ترکیه قبل از معرفی خود به پلیس و دفتر کمیساریای پناهندگان سازمان ملل با ما تماس بگیرید تا شما را در جزئیات بیشتری راهنمایی کنیم. در ضمن از من خواسته بودید با شما از طریق  تلفن تماس بگیرم  متاسفانه فدراسیون این امکان را ندارد چون روزی ده ها تلفن از سراسر جهان به فدراسیون زده می شود و این توقع وجود دارد که بسیاری از آنهارا از طریق تلفن راهنمائی کند. امیدوارم بتوانید از همین طریق با فدراسیون در تماس باشید هر سؤال دیگری که داشتید در خدمت هستیم.

برایت آینده خوبی آرزو میکنم

عبدالله اسدی

پاسخ مدیر کل اداره مهاجرت سوئد به عبدالله اسدی

Dan_Eliasson

با تشکر برای نامه شما

من برای احساس مسئولیت شما در قبال کیومرث کاووسی فر و پناهندگان ایرانی علی العموم٬ احترام زیادی قائل هستم۔ همانطور که مطمئنا می دانی من قاعدتا به پرونده های شخصی  رسیدگی نمی کنم۔ ولی با توجه به اینکه شما از من در ارتباط  با  کیومرث کاووسی فر درخواست کرده اید و به دشواریهای  شرایط وی پرداخته اید٬ لذا من نامه شما را بعنوان یک دادخواست به واحد مسئول رسیدگی به پرونده ایشان تحویل داده ام۔

با سلامهای صمیمانه

دان الیاسون

نامه به آقای دان الیاسون دبیرکل اداره مهاجرت سوئد

abe

با سلام

موضوع: پرونده کیومرث کاووسی فر پناهجوی ایرانی

آقای دان الیاسون، قائدتا شما باید به عنوان رئیس اجرائی این اداره  در جریان وضعیت آقای کیومرث کاووسی فر پناهجوی ایرانی قرار گرفته باشید. او از 8 آوریل 2010 در بازداشتگاه این اداره در “ماشتا” به سر می برد. کاووسی فر 5 سال پیش از اداره مهاجرت سوئد تقاضای پناهندگی کرد و این اداره به درخواست پناهندگی وی پاسخ رد داده بود.

من سالهاست فعال عرصه پناهندگی هستم و با سیستم داوری و قضاوت اداره مهاجرت و نحوه بررسی پرونده ها دربسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا خصوصا سوئد آشنایی دارم و میدانم که اداره مهاجرت، پرونده افراد را به طور شخصی بررسی می کند و متقاضیان پناهندگی لازم است دلایل کافی برای اعلام پناهندگی خود ارائه دهند. از اینرو من در این نامه، وارد دلایل قبلی کیومرث کاووسی فر و دلایل اداره مهاجرت برای رد درخواست پناهندگی وی نمی شوم. من از جانب فدراسیون می خواهم که برطبق همان  مقررات اداره مهاجرت و بر اساس دلایل و شرایط جدیدی که برای کاووسی فر پیش آمده است از این اداره تقاضا کنم که در درجه اول او را از بازداشگاه آزاد کند؛ چون اولا خلاف قوانین و مقررات پلیس و اداره مهاجرت عمل نکرده است، پلیس به وی نامه داده بود و کاووسی فر هنگام ملاقات با پلیس بازداشت شد است. همین یک نمونه کافی است تا از این به بعد هیچ پناهجویی به دعوت پلیس برای ملاقات اعتنایی نکند و سر قرار حاضر نشود و  مجبور گردد بجای رفتن به ملاقات پلیس به زندگی مخفی پناه ببرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی هم خود را در مقابل ناهنجاریهای اجتماعی جامعه سوئد مسئول می داند و در روند انتگره شدن پناهندگان و مهاجران در 21 سال گذشته نقش بسیار فعال و مترقی داشته است. ازاین نظر وادار کردن پناهجویان به زندگی زیر زمینی نه تنها کمکی  به پیشرفت و تعالی جامعه نخواهد کرد بلکه از نظر اجتماعی و بار انسانی بزرگترین ضربه ای است که به جامعه  سوئد زده میشود.

دوما کیومرث کاووسی فر در طول پنج سال گذشته به یک چهره سیاسی علیه رژیم ایران در خارج از کشور تبدیل شده است. اداره مهاجرات یا از این موضوع خبر ندارد یا اگر دارد در این مورد خود را به بی تفاوتی زده است در حالی که روز جمعه 16 آوریل بسیاری از ایرانیان در مقابل اداره مهاجرت در اعتراض به بازداشت کاووسی فر دست به تظاهرات زدند و بالغ بر 10 نفر از مدافعین حقوق پناهندگی و فعالین اپوزسیون ایران در مورد وضعیت کاووسی فر و نقض حقوق بشر در ایران در آن تظاهرات سخنرانی کردند. فیلم این تظاهرات در سایت رادیو سوئد و بسیاری از سایتهای دیگر و رسانه های ایرانیان و در سایت یوتوب در ابعاد وسیعی منعکس شد. به علاوه تلویزیون صدای آمریکا در مورد وضعیت پناهندگی در اروپا 35 دقیقه با من مصاحبه کرد و اولین سئوالش در مورد سرنوشت آقای کیومرث کاووسی فر پناهجوی بازداشتی در سوئد بود. لازم به ذکر است که این تلویزیون هنگام مصاحبه با من،  تظاهرات ایرانیان در مقابل اداره مهاجرت سوئد در “سولنا” را هم به شکل بسیار برجسته ای نشان داد. من در آن مصاحبه به بسیاری از فعالیتهای کاووسی فر اشاره کردم و گفتم که او شاعر و نویسنده است و یکی از مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی میباشد و در بسیاری از رسانه های محلی و سراسری ایرانیان خارج کشور، علیه جمهوری اسلامی ظاهر شده و صدها نمونه از رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی را در گفته هایش عنوان کرده است.

 کاووسی فر پارسال در یکی از تظاهراتهای ایرانیان در استکهلم سخنرانی کرد و رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی را با معترضان بشدت محکوم کرده و از جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم فاشیستی- مذهبی نام برد. رسانه های فارسی زبان ایرانیان در شهرهای گوتنبرگ و استکهلم نیز در همین مدت بازداشت وی چندین گفتگو با او انجام دادند که در صورت دیپورت به ایران فقط یکی از آنها کافی است تا جمهوری اسلامی یا برای همیشه او را در زندان نگاه دارد و یا مثل هزاران زندانی دیگر او را به جوخه اعدام بسپارد. همه این اسناد در سایتها قابل دسترس است و در صورت تمایل اداره مهاجرت به دریافت  آنها در عرض 24 ساعت کلیه آنها را ارسال خواهیم کرد. به علاوه کاووسی فر تاکنون چند جلد کتاب نوشته است و هرکدام از این کتابها کافی است تا بجرم انتشار آنها او را مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دهند.

آقای دان الیاسون، من این نامه را جهت اثبات گفته های خود در مورد کیس کیومرث کاووسی فر به طور علنی منتشر می کنم چون بازداشت آقای کاووسی فر درست در دل اعتراضات مردم ایران و خواست قطع روابط سیاسی- دیپلوماتیک سوئد با جمهوری اسلامی از سوی ایرانیان خارج کشور صورت گرفت واین  مایه تعجب آنها شد و اعتراض به بازداشت کاووسی فرهمچنان ادامه دارد. جهت اطلاع (شاید شما از این مسئله آگاه نباشید!) ایرانیان مقیم سوئد بازداشت و دیپورت پناهجویان را به ایران نشانه شریک شدن دولت سوئد در نقض خواسته های اساسی مردم ایران قلمداد می کنند.

من نمی دانم شما به یاد دارید یا نه ولی در اوج سرکوبهای سال گذشته و اعتراف گیری تلویزیونی از زندانیان سیاسی، تنها نماینده ای که در مراسم سوگند ریاست جمهوری احمدی نژاد شرکت کرد نماینده دولت سوئد بود. انتظار می رفت اداره مهاجرت و دولت سوئد به جای تحمیل این همه فشار و سختگیری بر پناهجویان ایرانی، حداقل در شرایط کنونی  سیاست سخاوتمندانه و انسانی تری در قبال آنها اتخاذ می کردند. به هر حال، امیدوارم اداره مهاجرت برمبنای این نامه کیس کاووسی فر را در دستور فوری کار خود قرار دهد و به آن  رسیدگی کند. با توجه به ذکر نکات فوق فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از اداره مهاجرت میخواهد که بر طبق اصل 51 بند 2 قانون کنوانسیون ژنو، کیومرث کاوسی فر تحت حفاظت قرار گیرد و اقامت وی در سوئد برسمیت شناخته شود.

با احترام عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

8 مای 2010

 

گفتگوی نشریه همبستگی با عبدالله اسدی در مورد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران

abe

در این گفتگو در مورد نکات مهمی از دلایل افزایش پناهندگی، نحوه خروج آنها از ایران، شرایط جدید پذیرش آنها در کشورهای غربی و اشکال مختلف مبارزه پناهجویان برای رسیدن به امنیت و آسایش از عبدالله اسدی سئوال کرده ایم. توجه پناهجویان و علاقمندان را به این گفتگو جلب می کنیم.

 

 

همبستگی: این روزها ما شاهد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران هستیم آیا روند افزایش خروج مردم از ایران واقعی است مشاهدات شما چیست؟ دلیل آن را چگونه توضیح میدهید؟

 

عبدالله اسدی: متقاضیان پناهندگی از ایران به نسبت قبل از 22 خرداد و اتفاقات پس از آن افزایش چشمگیری یافته است. دلیل آن هم روشن است؛ ناامنی و سرکوب سیاسی افزایش بیشتری یافته است. علیرغم گسترش مبارزات مردم برای نابودی کل نظام تعقیب و پیگرد قانونی، بساط شکنجه و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم همیشه یک دلیل مهم متقاضیان پناهندگی از ایران بوده است. این دلایل امروز افزایش و شدت بیشتری پیدا کرده است. دلیل دیگر آن ناامنی اجتماعی است ناامنی اجتماعی پدیده عمومی تری است. بعضیها آینده ایران را تیره و تار و زندگی خود را در خطر میبینند. هیچکس دوست ندارد در ناامنی زندگی کند  و یا نمیخواهد فرزند و یا بستگانش را از دست بدهد. مردم شدیدا احساس نگرانی میکنند و به همین دلیل کسی که احساس نا امنی میکند تلاش می کند تمام نیرو و امکاناتش را به کار بگیرد تا خود و خانواده اش از آن شرایط نجات دهد. بیکاری و وضعیت بد اقتصادی و ورشکستگی مالی، محرومیتهای اجتماعی و غیره هر کدام بر روند افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران تأثیرات مستقیم میگذارد. دانشجویان مدام به کمیته های انضباطی احضار می شوند و برای آنها حکم محرومیت از ادامه تحصیل صادر می کنند.

این بحثها را در بسیاری از ایمیلها و تلفنهایی که بطور روزانه از ایران میگیرم به کرات می شنوم و میبینم. سارا دختری 28 ساله در نامه اش نوشته است: “من عضو هیچ گروه و سازمانی نیستم ولی از این رژیم متنفرم. یک روز در مقابل محل کارم بدلیل پوشیدن مانتو کوتاه بازداشت شدم و از من عکس و تعهد گرفتند و از خانواده ام خواستند برایم مانتو بلند بیاورند. این مسئله واقعا روی من تأثیرات بدی گذاشت؛ به شخصیتم توهین شد. من دختری ساده و تحصیل کرده هستم و آنها حق نداشتند اینطور با من برخورد کنند. شمشاد در ادامه نامه خود مینویسد میخواهم به کشوری پناهنده شوم  و تا آخر عمرم مثل یک برده زندگی نکنم.” این نمونه ها در مقیاس بسیار وسیعتری هر روز و هر ساعت از سوی مردم در ایران تکرار میشوند.

 

همبستگی: شما بسیاری از دلایل افزایش پناهندگی را توضیح دادید. سؤالی که پیش میاید این است که کسانی که قصد اعلام پناهندگی دارند چگونه خود را به کشورهای اروپایی میرسانند ؟

 

عبدالله اسدی: بسیاری از آنها به وسیله ویزا میایند. سفارتخانه های غربی با شروع سرکوبها، بطور کم سابقه ای

درهای خود را بر روی متقاضیان باز و برای آنها ویزا صادر نمودند. روند صدور ویزاها همچنان ادامه دارد. این وضعیت، قبل از انتخابات و حتی در سالهای گذشته به این صورت سابقه نداشت.

 

همبستگی: گفتید که اکثرآنها از طریق ویزا و بطور قانونی میایند. این ویزاها چگونه برای افراد صادر میگردد آیا تضمین مالی احتیاج ندارد و یا اینکه آنهایی که مثلا به قصد اعلام پناهندگی از ایران خارج میشوند در فرودگاهها مانعی برایشان ایجاد نمی شود و آیا به همراه داشتن ویزا مانعی در مقابل اعلام پناهندگی آنها نمیشود؟

 

عبدالله اسدی: تا آنجایی که به تضمین مالی و سپردن وثیقه به سفارتخانه ها برای صدور ویزا بر میگردد، قبل از آغاز خیزشهای مردمی در بیست و دوم خرداد، متقاضیان ویزا میبایست ضمانت مالی زیادی را بابت صدرو ویزا به سفارتخانه ها میسپردند ولی امروز اکثراین ویزاها  بدون وثیقه صادر میشود. اینکه در مرزها و فرودگاهها مانعی از طرف پلیس ایران برای آنها بوجود میاید یا نه بحث دیگری است. آنها جلو افرادی را که تحت تعقیب بوده باشند میگیرند ولی درصد این افراد تا کنون زیاد نبوده است و اینها نمیتوانند همه افراد تحت پیگرد را ممنوع الخروج نمایند بویژه در شرایط فعلی ایران که تعداد افراد تحت تعقیب ابعاد بسیار وسیعتری دارد. مطمئنا جلوی یک سری افراد شاخص را میگیرند و به آنها اجازه خروج نمیدهند. اما به هر حال اکنون موقعیتی وجود دارد برای خروج از ایران.

 

اینکه آیا به دارندگان ویزا، حق پناهندگی تعلق میگیرد یا نه سؤال مهمی است و جای بحث زیادی دارد. ما بارها گفته ایم که به همراه داشتن ویزا به خودی خود مانعی در راه اعلام پناهندگی کسی نخواهد بود. چه بسا برای بعضی از افراد ویزا صادر میکنند تا از کشور خارج شوند. بنابراین مانع اصلی این نیست که کسی که ویزا داشته باشد امکان اعلام پناهندگی ندارد؛ مهم دلایلی است که هر کس بطور فردی در ادارات امور پناهندگی، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و پستهای بازرسی پلیس و دادگاههای مهاجرتی ارائه میدهد. همانطور که در ابتدای این سؤال اشاره کردم همه افراد تحت تعقیب، الزاما ممنوع الخروج نمیشوند بویژه در شرایط امروز ایران کنترل و متوقف کردن افراد در همین ابعاد فعلی غیر ممکن است. بعلاوه متقاضیان پناهندگی از ایران اکثرا جوانان و مردم عادی جامعه هستند که به دلایل مختلفی که گفتم به قصد پناهندگی در بیرون از مرزهای ایران خارج می شوند. بنابراین این گروه از پناهجویان کسانی نیستند که رژیم بتواند به آنها به عنوان اعضای حرفه ای و تشکیلاتی احزاب و سازمانهای اپوزسیون دهه هشتاد برخورد کند. دولتهای غربی و وزارتخانه های آنها خود با فضای کنونی ایران آشنا هستند و میدانند که دلایل و فاکتورهای بیشماری وجود دارد که به  روند افزایش پناهندگی ایرانیان کمک میکند.

 مهم این است که شخص متقاضی پناهندگی داستان زندگی خود را چگونه تعریف کند و به چه شکلی  اثبات نماید که دلیلش ترس موجه بوده است. فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با درد مردم ایران و دلایل متعدد سیاسی – اجتماعی و اقتصادی و هزار و یک درد دیگر آنان آشنا هستیم ولی برای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و وزارتخانه های کشورهای غربی همان دلایل کافی نیست و شما بعنوان متقاضی پناهندگی اهل ایران باید با دلایل و شواهد و مدارک کافی پا در این عرصه بگذارید. باید داستان زندگی خود را طوری تعریف کنید که برای کارمندان دولت در امور پناهندگان باور کردنی باشد.

همبستگی: به نظر شما پناهجویان جدا از ارائه دلایل شخصی در خارج از مرزهای ایران چکار باید بکنند و چه اقداماتی باید بکنند؟

عبدالله اسدی: مبارزه متشکل پناهجویان در خارج از مرزهای ایران برای دسترسی به حقوق پناهندگی خود مهم و تعیین کننده است. پناهجویان  بویژه در این زمان باید برای به دست آوردن حقوق انسانی خود بجنگند. باید شریط سخت زندگی در ایران و عوامل آنرا بخوبی توضیح دهند. باید مقابل پارلمانهای اروپایی، ادارات امور پناهندگی و خیابانهای مرکزی هر کشور را به میدان اعتراض عمومی خود برعلیه سرکوب و اختناق، برعلیه قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی و برعلیه نقض حقوق بشر و در دفاع از خواست حق پناهندگی خود تبدیل نمایند. پناهجویان باید دارای سازمانی برای مبارزه خود باشند و در آن به طور متشکل مبارزه کنند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی مناسبترین ظرف پیشبرد این مبارزه و چراغ راهنمای آنها برای ورود به جامعه و محیط جدید زندگی است. پناهجویان  باید رابطه های سیاسی و دیپلوماتیک دولتهای اروپایی  با جمهوری اسلامی را محکوم کنند و خواستار انزوای سیاسی و اخراج  آنها از سازمانها و نهادهای بین المللی شوند. باید به دولتهای اروپایی اعلام کنند که تا زمانی که جمهوری اسلامی هست، تا زمانی که بساط شکنجه و زندان هست، تا زمانی که آپارتاید جنسی در مورد زنان برقرار است و تا زمانی که حمایت  دولتهایی اروپایی از جمهوری اسلامی ادامه دارد متقاضی پناهندگی از ایران هم هست. همه پناهجویان را به مبارزه متشکل و سازمان یافته دعوت می کنم.

 

 

 

راحله خوی:چه شد که من هم از ایران گریختم

Rahele_khooy

من یک زن 35 ساله هستم که مجبورشدم ازوطنم با تمام دلبستگی ها و خاطراتم با همه عشقی که به خانواده ام ودوستانم داشتم فرارکنم و به کشوردیگری پناه بیاورم سالها کارکردم تا زندگی ام را بسازم تا بتوانم خانه ایی خوب و مناسب و زندگی متوسطی را بسازم ولی همه را گذاشتم و آمدم تا بتوانم فقط و فقط جانم و آبرویم را حفظ کنم و میدانم که بسیاری ازشماها این مطلب را میخوانید و از سرگذشت زندگی من باخبر می شوید و احساسم رادرک کنید چند روزی است که پناهنده شدم ولی دوست دارم داستان مختصری ازسرگذشت سخت ودردناکی راکه درایران داشتم برایتان بنویسم تا بدانید من و خیلی ها مانند من چه شرایطی رادرایران که ویران شده داریم. تقریبا سال گذشته همین موقع ازسال که در آستانه جریان انتخابات بودیم کم کم مردم متوجه درگیریهای بین سران این نظام دروغین شده بودند و مردم که سالها بود زیرظلم و ستم این نظام بودند به میدان آمدند هرچند که میرحسین موسوی هم ازگذشته ایی که درایران داشت خاطرات خوبی برای مردم نگذاشته بود ولی مجبوربودیم بین بدو بدتریکی را انتخاب کنیم و مردم میرحسین را با شعارهای جدید انتخاب کردند ودررای گیری بیشترمردم با تمام حقه ها و کلکهای احمدی نژاد با بینش روشن و شناختی که ازاین نظام داشتند فقط برای اینکه شاید بتوانند کمی اوضاع را بهترکنند به موسوی رای دادند و من هم دراین جریانات مثل بقیه مردم بودم و تا بعد ازانتخابات و این تقلب بزرگ درآراء مردم باعث شد که مردم خشمگین ترشدند و دلهای افسرده و غمگین مردم بازهم شکسته شد و جوانان خشمگین شدند و به خیابانها آمدند و اعتراض کردند ودراین کشورکه آزادی بی معنی ترین حرف است این وحشیان با خشم همراه ترس خودشان به جان مردم افتادند و عزیزان مارا درخیابانها کتک زدند، با ماشین و موتورازرویشان ردشدند ، شلیک کردند و آنها را زندانی کردند و…

من و چندتا ازدوستانم با هم درهمه راهپیمایی ها درشهرخودمان شرکت می کردیم، من کارمند یک اداره بزرگ دولتی بودم و همزمان دانشجوی رشته حسابداری هم بودم . اوضاع مملکت کاملاً بهم خورده بود مردم ازپیرو جوان به خیابانها می آمدند و اعتراض می کردند من و دوستـانم هم سعی می کردیم همــراه و همـدل همه مردم باشیم من ازطریق یکی از دوستانم مطلع میشدم و به بقیه بچه ها بصورت تلفن و یا اس ام اس و یا گردهمایی هایی که باهم داشتیم اطلاع رسانی میکردم دراین گیرودارچندین بارحراست اداره به من اخطارداد وتهدید کرده بود .

درروز16 آذر که روزدانشجو بود با چند تا ازدوستانم به تهران رفتیم و درخیابانهای تهران حضور داشتیم شاید همه شما ازتلویزیون تا حدودی ازهمبستگی و همدلی مردم و خشم و ترس و وحشیگری ماموران امنیتی این نظام مطلع شده باشید ولی نمیتوانید لحظه هایی که میگذراندیم رادرک کنید .

درروز6دی که روز عاشورا هم بود یک تظاهرات بی نظیردراکثرشهرهای کشوربود بااین که نیروهای امنیتی ازروزهای قبل درحال آماده باش بودند ولی مردم مثل همیشه بادلهای شکسته وداغدارازکشتن و دستگیری عزیزانشان بصورت علنی اعتراض می کردند وحماسه ایی بی نظیری ساختند.

برای 22 بهمن ازهفته ها قبل شدیداً درتکاپوبودیم و مسئولین نظام هم بیشترازهمیشه ازهرراه و روشی استفاده می کردند، از تهدید و دستگیری تا گول زدن مردم با وعده وعیدهای توخالی همه تلاش خودشان را می کردند ولی روز22 بهمن، سیل عزیم مردم ازجمله جوانان خوش فکرو با غیرت میهن با عزمی راسخ به خیابانها آمدند هرچند که حضورنیروهای امنیتی انقدرزیاد بود که نمیتوانستیم آنطورکه باید و شاید کاری بکنیم ولی توانستیم با سکوتمان و با پرچمها و لباسهای سبزمان  که فقط به نشانه همدلی و همبستگی مردم با هم و به نشانه اعتراض درمقابل جمهوری اسلامی و این همه بی عدالتی، کشت و کشتار، فقرو نابرابری بود حضور خود راسبزترازهمیشه اعلام کنیم . دقیقاً چند روز بعدازاین روزبود که حراست اداره ازمن خواست که به طبقه ایی که درآنجا مستقرهستند بروم و من هم رفتم و بعد متوجه شدم که 2 نفربا لباس شخصی نشسته بودند و بعد به من گفتند که باید با آنها بروم و ازآنجا من را به کلانتری بردند ودرآنجا چشمانم را بستند و مرا به جایی دیگرکه فکرمیکنم زیرزمین همان ساختمان بود بردند ودرآنجا ازمن بازجویی های سخت و وحشتناکی کردند ومرابه سلول انفرادی بردند سلولی که فقط 1 نیمکت ، 1 پتو و1 سطل پلاستیکی بود و انقدربوی بد میداد که من همان دقایق اول ازاین همه بوی بدو استرس و فشارهای ساعتهای قبل دچارسردرد و سرگیجه شدید شده بودم. نمیدانم چندروزو چند ساعت آنجابودم ولی چندین بارازمن بازجویی شد درزمان بازجویی توهین، تهدید و کتکم زدند و خیلی چیزهای دیگرکه قدرت بیانش را ندارم درسری آخربا تعهد کتبی ا آزادم کردند، چشمانم را بستند و من رادرمنطقه ای خارج ازشهرازماشین بیرون انداختند من بعدازآن دیگرحتی به خانه ام برنگشتم ، نه من و نه همسرم دیگرسرکار نرفتیم و دخترم هم که کلاس اول بود را جرات نداشتم به مدرسه بفرستم و چندوقتی مخفی بودیم واین بود که مجبورشدیم به سوئد بیائیم اگردخترم نبود هرگزنمی آمدم و تا لحظه مرگ می ماندم و بابقیه دوستانم علیه ظلم و بی عدالتی می ایستادم

ولی ازاین طریق به همه دوستانم و هموطنانم قول می دهم درهرکجای دنیا که باشم دست از مبارزه برنمی دارم و به سهم خود تلاش می کنم صدای اعتراض همه آنهای باشم که اسیر قوانین ضد زن جمهوری اسلامی هستند، صدای همه آنهای باشم که به دست قاتلان جمهوری اسلامی شکنجه میشوند، تهدید می شوند و به آنها تجاوز می کنند و درنهایت اعدام میشوند. من میخواهم صدای هزاران نفری باشم که حتی هیچ کس مطلع نمیشود چه برسر آنها می آورند و چگونه حرمت و شخصیت آنها را خورد می کنند! من بازهم  می جنگم تا از کسانی که حتک حرمت شدند و ازترس اینکه در میان جامعه و اطرافیانشان سرافکنده مجبور به سکوت می شوند. تا وقتی که این حکومت زور و ظلم ودروغ هست می ایستم و برای بازگرداندن آزادی و عدالت اجتماعی به میهنم از پای نخواهم نشست. زنده باد اتحاد و همبستگی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی

******

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی