نامه بابک از ايران و پاسخ به آن

سلام رفيق عبدالله

 مرسي از راهنماييهاي که به من داديد. من وضعيت درست وحسابي ندارم. اينجا شرايط خيلي بد است براي همين خروج با درصد شانس پايين هم بنظرم بدردم ميخوره. گفتيد که دوشنبه جواب ميديد. منتظر جواب ميمونم.

اگه ميشه به اين سوالها جواب بديد:

۱ – خروج قاچاقي ازايران(عليرغم توحش وضديتي که دراين سيستم عليه انسان وجود داره، بردگي، مبادله انسان،  توليد کالايي…) چه قدر شانس دارم که پايم به يک کشور اتحاديه اروپا برسه؟

۲  – من دنبال پناهندگي و فرار از ايران در جهت پيدا کردن شرايط مناسبتر زندگي نيستم، فقط ميخوام به عنوان يک مارکسيست بتونم کارم رو انجام بدم.  حضور در کشوري مثل ترکيه ميتونه اين شانس رو بهم بده تا بيام اروپاي غربي؟

  ۳ – کلا شرايط يک دانشجوي فني از دانشگاه معتبر ايران رو در مقايسه با وضعيت پناهندگي و آوارگي نسبي چطور ميبني. ارزش داره که همچين ريسکي کنم؟

 ۴  – اگر بتونم به دوبي برم فدراسيون ميتونه اونجا کاري کنه؟

مرسي

 

سلام بابک عزيز

متأسفانه فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني قدرت انتقال کسي را از ايران به خارج ندارد و اساسا کاري که يک قاچاقچي با پول کلان جهت انتقال افراد از نقطه اي به نقطه ديگر از جهان انجام ميدهد با کاري که فدراسيون انجام ميدهد کاملا متفاوت است. اينکه شما چقدر شانس داريد هيچکس نميداند. بستگي به اين دارد که حرکت شما چقدر با برنامه باشد. آنچه ما روزانه شاهد آن هستيم اين است که روزانه دهها نفر از ايران به اروپا منتقل ميشوند و در کشورهاي پناهنده پذير تقاضاي پناهندگي ميکنند. يکي از طريق قاچاقچي خارج ميشود، نفر ديگر از طريق دعوتنامه. ويزاي فاميلي کشور را ترک ميکند، ديگري به ترکيه ميايد و از دفتر کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل تقاضاي پناهندگي ميکند و از اين طريق بعد از مدتهاي طولاني به کشور سوم منتقل ميگردد.

به نظر من هيچکس نبايد بي گدار  خود را به آب بزند. بايد معلوم باشد پولي که به همراه داريد براي يک دوره طولاني در شرايطي مثل ترکيه کفايت ميکند يا نه. بايد اطمينان خاطر داشته باشيد هزينه اي که بابت انتقال خود پرداخت ميکنيد به هدر نرود.

شما پرسيده ايد: “چقدر شانس دارم تا پايم به اروپاي مرکزي برسد؟” بابک عزيز لازم است به شما بگويم که رسيدن شما به اروپاي مرکزي پايان کار نيست؛ تازه با رسيدن شما به کشورهاي غربي اصل مشکلات شروع ميشود چون به آساني به هر کسي اقامت نميدهند. شما بايد با دلايل بسيار قوي پا در پروسه پناهندگي بگذاريد.

من به همراه اين نامه اسنادي را براي شما ميفرستم تا نظر شما را به پروسه آن و نحوه درخواست پناهندگي جلب کنم. سعي کنيد مراحل مختلف پناهدگي خود را با فدراسيون در ميان بگذاريد تا از راهنمايي بيشتري در مورد مسائل پناهندگي برخوردار گرديد.

برايتان آينده بسيار خوبي آرزو ميکنم در ضمن من از طريق تلفن نکات بيشتري را براي دوست شما توضيح دادم اميدوارم که توضيحات من در تصميم گيري و روند حرکت شما موثر باشد.

عبدالله اسدي

پاسخ به امير از ايران

آقاي امير سلام

بدليل مسائل امنيتي، نامه شما بصورت علني منتشر نميشود. ولي شما تنها نمونه اي در جمهوري اسلامي نيستيد که مورد شنيعترين آزار جنسي و حتک حرمت قرار گرفته ايد. آنچه که شما در برخورد جمهوري اسلامي به خود توصيف کرده ايد تکان دهنده است؛ تازه به نظر ميرسد شما از خودشان بوده و در لباس آنها زندگي کرده ايد.

پرسيده ايد آيا موارد ذکر شده مورد توجه مقامات امور پناهندگي قرار ميگيرد؟

بايد بگويم بله، اگر مواردي که شما به آن اشاره کرده ايد مورد توجه دولتها و مقامات پناهندگي قرار نگيرد چه دلايل ديگري ميتواند مورد توجه قرار گيرد؟ اما بايد توجه داشته باشيد از آنجاييکه موضوعي که شما به آن اشاره کرده ايد بسيار مهم است، تحقيقات بسيار بيشتري از شما به عمل مياورند و بايد براي اثبات اين موضوع شواهد و مدارک روشني ارائه دهيد.

شايد کار بجايي برسد که در کشوري مثل ترکيه و کشورهاي اروپايي مجبور شويد در مورد مسائلي که مطرح کرده ايد با رسانه هاي عمومي حرف بزنيد. اگر مايل هستيد ما را در جريان اقدامات بعدي خود قرار دهيد. مطئمن باشيد که بدون رضايت شما اسرارتان از طريق فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني به بيرون درز پيدا نميکند.

موفق باشيد

عبدالله اسدي

سی و چهار پناهجوی ایرانی در اندونزی بازداشت شدند

۶۶ پناهجوی افغان و ایرانی که به طور قاچاق رهسپار استرالیا بودند، در اندونزی دستگیر شدند.
به گفته مقامات اندونزی، قاچاقچیان، پس از آن که قایق حامل این افراد در یکی از جزایر اندونزی به گل نشست، گریختند و پناهجویان در حالی که سرگردان بودند توسط پلیس بازداشت شدند.
به گفته یک مسئول اداره مهاجرت اندونزی، ۳۴ نفر از این افراد ایرانی و ۳۲ نفر افغان هستند و در میان آنان چهار زن و پنج بچه وجود دارد.
جزایر اندونزی یکی از نقاط ترانزیت پناهجویانی است که قصد دارند بطور قاچاق خود را به استرالیا برسانند.

۲۰ ژوئن روز جهانی پناهندگان

روز 20 ژوئن از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی پناهندگان اعلام شده است تا توجه افکار عمومی را در سراسر جهان به وضعیت اظطراری آنها جلب کند. شعار انتخاب شده برای سال 2010 “در خانه” اعلام شده است. بخش مددکاری اجتماعی انجمن یاری های پزشکی بوخوم- آلمان1 به همین مناسبت نگاه ها را به وضعیت اظطراری پناهجویان در آلمان جلب میکند، با توجه خاص به وضعیت غیر انسانی پناهجویان و ناراحتی های روحی- اجتماعی ای که این پناهجویان به همین دلیل از آن رنج می برند، وضعیتی که نتیجه سیاست پناهدگی دولت آلمان می باشد.

در سال 2009 مجموعا 238 نفر از سی کشور مختلف جهت مشاوره با این مرکز در ارتباط بودند. از این بین، 99 نفر اقامت دولدونگ2 داشتند، که تقریبا یک سوم از افراد یا حدود 40% از مجموع مراجعین را تشکیل میدهند.

یک نمونه مشخص مربوط به دختر 18 ساله ای می باشد که در آلمان به دنیا آمده، اینجا بزرگ شده اما دارای برگه دولدونگ می باشد. از انجا که با برگه دولدونگ امکان ورود به بازار کار یا برخوردای از امکانات آموزش کاری بسیار محدود می باشد،  این مشکل اقامتی باعث نداشتن چشم انداز به آینده برای او شده و برایش ناراحتی های روحی- اجتماعی را موجب می شود.

برخی دیگر از مراجعین ما جوانانی هستند که در زمان ورود به همراه والدین خود به  آلمان نا بالغ و زیر 18 سال بوده اند اما اکنون که بالغ شده اند همچنان وضعیت اقامتی محکمی ندارند. آنها پناهجویان نسل دومی ای را تشکیل میدهند که باید با سیاست پناهندگی ای که دولت آلمان برای آنها  رقم زده زندگی را بگذارنند. علاوه بر این یک بخش بزرگ دیگر از مراجعین ما را پناهجویانی تشکیل میدهند که بیش از شش سال است که در آلمان زندگی می کنند و کماکان هیچ اقامت محکمی ندارند.

به این ترتیب و بویژه اگر به موضوع هایم(کمپ) های پناهجویان با دقت بیشتری نگاه شود، باید گفت اصلا نمی توان در آلمان در مورد پناهجویان “از خانه” صحبت کرد. وضعیت نابهنجاز بهداشتی این اماکن و تنگی و محدودیت جا، در کنار این واقعیت که دراین اماکن پناهجویانی از کشورهای گوناگون با فرهنگ های متفاوت ناچارند که اغلب برای سالهای زیاد با هم زندگی کنند، ناراحتی های متعدد روحی- اجتماعی ای را موجب می شود که فشار آن بویژه متوجه کودکان است.

اگر در کنار این شرایط زیستی نامناسب، وضعیت نامشخص اقامتی پناهجویان اضافه شود، بی آیندگی و نداشتن چشم انداز نسبت به آینده در آنها هر بیشتر تقویت می شود. به دلیل طولانی شدن این شرایط، ناراحتی های روان-تنی و ناراحتی های روحی- روانی تقویت شده و این دور باطل همچنان ادامه پیدا کرده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

از این رو انجمن یاری های پزشکی برای پناهجویان بوخوم خواهان آن است تا به عنوان بخشی از یک سیاست پناهندگی مبتنی بر ارزش های انسانی، هایم های متمرکز پناهندگی تعطیل و بجای آن پناهجویان در خانه های شخصی اسکان داده شوند. همچنین ما خواهان اعطای حق اقامت به همه پناهجویانی می باشیم که که با “دولدونگ” زندگی کرده یا به دلیل ترس اخراج از آلمان برای تمدید دولدونگ خود، به ادارات مربوطه مراجعه نکرده و اجبارا به زندگی در شرایط اقامت غیر قانونی (سیاه) کشانده شده اند.

ترجمه: حنیف حیدرنژاد

 

اعتصاب غذاي فرشاد بذرافکن به روز هفدهم رسيد

با کمال تاسف بايد به اطلاع برسانيم که  اعتصاب غذاي  فرشاد بذرافکن يکي از جدا شده هاي از سازمان مجاهدين خلق ايران که در ۵ مي ۲۰۰۶ در کمپ تيف از طريق  يو ان اچ سي آر  ژنو به عنوان پناهنده شناخته شده  به روز هفدهم  خود رسيد.

موضوع اعتصاب غذا به جواب منفي بر ميگردد که مقامات بي اف ام ( اداره مهاجرت کشور سوئيس ) بدون در نظر گرفتن حقايق  مربوط به ايران,  يعني  سرکوب و کشتار مردم  توسط رژيم ايران بر ميگردد بيش از هر چيز سياسي بودن اين جواب مشخص ميباشد. در اثر فشارهاي روحي و رواني اين عمل مقامات (بي اف ام ) و وضعيت بد معيشتي متقاضي پناهندگي در کشور سوئيس به مدت نزديک به دو سال و برخورد تحقير آميز پليس در داخل کمپ با فرشاد و متعاقبا بازداشت فرشاد به مدت  چند ساعت و خاتمه اين بازداشت بدليل تشنج ناشي از فشار روحي و انتقال فرشاد به بيمارستان از اداره پليس و بستري شدن وي، فرشاد را بر آن داشته که دست به عمل  اعتراض آميز زده و با به خطر انداختن سلامتي و جان خود يعني اعتصاب غذا که هم اکنون به روز۱۷ خود رسيده است به   مقامات( بي اف ام) اعتراض نمايد. در اين جا بايد خاطر نشان کرد روند کار اين اداره در کشور سوئيس خيلي کند ميباشد و در خيلي موارد باعث بروز بيماريهاي روحي و رواني براي متقاضيان پناهندگي ميشود.

از اين طريق خواهان آن هستيم که توجه تمامي ارگانهاي حقوق بشري را به اين موضوع انساني جلب نمائيم و از آنها در خواست کمک نمائيم .

 

 بازل – سوئيس

۱۶ ژوئن ۲۰۱۰

آیدا نجفی؛من از زن ستيزي فرار کرده ام

aida_Najafi_150_x_150

در ايران پديده زن ستيزي به وضوح ديده مي شود و زنان هميشه مورد تبعيض قرار مي گيرند.زن ستيزي گاهي به صورت تنفر از زنان درجامعه خود را نشان مي دهد و زن ستيزان زنان را موجوداتي غير قابل اعتماد ميشناسند.
هر روزه بارها و بارها شاهد زير پا قرار دادن حقوق اوليه زنان چه در ايران و چه در کشور هاي ديگر افراطي مذهبي هستيم و اين شکل از فشار بر زنان و ديد دست دومي به زن و شخصيت او و حتي تعيين پوشش او تبديل به نوعي زن ستيزي شده است.
پس از انقلاب پنجاه و هفت اين پديده در ايران براي زنان بيشتر قابل لمس بوده است و همواره از قانون براي مرد سالاري و پايمال کردن حقوق زنان استفاده مي کنند.اين تعيين تکليف ها به حدي رسيده است که  در چند روز اخير دوباره شاهد دستگيري وسيع وجريمه هاي سنگين نقدي به بهانه مبارزه با بدحجابي هستيم اين جرايم  عبارتند از:
 گذاشتن عينک آفتابي بر روي سر،داشتن پوست آفتاب گرفته (برنزه)،لاک ناخن و ده ها دليل بي منطق ديگر.کار به جايي رسيده است که تهديد به بستن استخر هاي روبازي که افراد در اطراف آن آفتاب مي گيرند ميکنند.
اينجاست که اين سوال مطرح  مي شود ” دليل اين همه فشار و زن ستيزي چيست و چه هدفي در پشت آن نهان است؟ ”
از يک سو رييس جمهوري را ميبينيم که ادعا ميکند با همچنين برخوردي مخالف است و از سوي ديگر آخوندي در بالاي منبر که بد حجابي را مساوي با جنايت ميبيند.
در هر صورت اين وضعيت پراز فشار و خفقان زندگي را براي مردم ايران به خصوص زنان سخت تر مي کند و تنها دليل آن سرکوب هر چه بيشتر و شديدتر مردم ايران به اين بهانه است.همه اينها تنها گوشه اي از ظلمي است که در حق زنان و دختران ايراني مي شود.
هر ساله تعداد زيادي از زنان در نقاط مختلف دنيا قرباني زن ستيزي ميشوند و مورد خشونت و آزار قرار مي گيرند.عده اي از آنها براي تحقق پيوستن ذره اي از حقوقشان از کشور خود مهاجرت مي کنند و با پشت سر گذاشتن خطرات زياد موفق مي شوند خود را به يک کشور امن برسانند ولي متأسفانه اين شامل اکثر زنان مورد ظلم قرار گرفته نمي شود و ميليونها زن تحت ستم ، قادر به انجام اين کار و تغيير شرايط خود نيستند.

آيدا نجفي

 

 

 

مرا از اعدام نجات دهيد، درخواست محمد حسين سياهي نوبندگاني پناهجوي ايراني در ترکيه

mohamad-s_400_x_300_132_x_99

من محمد حسين سياهي نوبندگاني به اطلاع سازمان ملل و به اطلاع عموم انسانهاي شريف مي رسانم که : دقيقا پنج سال تمام از ثبت نام من در دفتر کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل ترکيه مي گذرد . در اين ۵ سال خدا مي داند که که مشکلات و نابساماني هاي زندگي در شهر وان ترکيه – از مشکلات مالي و اقتصادي گرفته تا بيماري و غريبي و تهديداتي که صورت مي گرفت – آنچنان بر روح و جسم من فشار وارد مي کرد که روزي صد بار انسان کشته و باز زنده ميشد . در اين پنج سال مشکلات و گرفتاري هاي زيادي را تحمل کردم . بي خانماني و گرسنگي را در سرما و گرما به جان خريدم ، براي به دست آوردن يک لقمه نان هر کار سخت و طاقت فرسايي را با دستمزد ۵ دلار و ۶ دلار در روزهاي ۱۴ ساعتي تابستان انجام دادم ، بارها و بارها آرزوي مرگ کردم اما باز هم تحمل نمودم و هر انچه تنگنا و سختي بود را به جان خريدم . پنج سال تحمل کردم تا بلکه سازمان ملل حق پناهندگي مرا به رسميت بشناسد . پنج سال تحمل کردم تا در پناه سازمان ملل جانم در امان باشد ، تا به دست جلادان و شکنجه گران که کشورم ايران را اشغال کرده اند نيافتم . پنج سال تمام تحمل کردم تا از طريق سازمان ملل به کشوري امن بروم و از يک امنيت نسبي برخوردار گردم . پنج سال تحمل کردم تا از تعقيب و تهديدات رژيم ايران در امان باشم .
پنج سال تحمل کردم تا بتوانم سخن بگويم ، بتوانم فرياد بزنم ، بتوانم بنويسم .
پنچ سال تحمل کردم تا زنده بمانم .
اکنون پس از اين پنج سال که همچون زمستاني سرد و بلند تمام زندگي ام را سياه و تباه کرده ، سازمان ملل پرونده پناهجويي مرا به طور مطلق بسته و حق پناهندگي يک پناهجوي ستمديده که از يک کشور استبداد زده آمده است را پايمال کرده است . کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه با کنار گذاشتن پرونده پناهجويي من حکم قتل و مرگ مرا امضاء کرده است . من اکنون در دست امواجي افتاده ام که مرا هر بار محکم تر و محکم تر به صخره ها و سنگها مي کوبد و با هر برخورد استخوانهاي من يکي پس از ديگري مي شکند . من اکنون بدون پناه و بدون حمايت فقط ميخواهم اين را به وکلاي سازمان ملل بگويم که : اين است عدالت ؟ اين است حقوق بشر ؟ اين است دفاع از پناهنده؟ اين است آن قانوني که قرار است از مظلوم دفاع کند ؟ و آيا … و آيا … و آيا..
من جز بي عدالتي و قانون شکني از سازمان ملل نسبت به خودم نديدم . حق پناهندگي من توسط سازمان ملل نه تنها داده نشده است بلکه سازمان ملل با تباه کردن پنج سال عمر و جواني من حتي حق مرا بسيار و بسيار پايمال هم کرده است . اکنون با صراحت به کميسارياي عالي پناهندگان ترکيه اعلام مي کنم که از تاريخ ارسال اين نامه مسئوليت هر اتفاق و حادثه اي که براي من اتفاق افتد شما هستيد .
سازمان ملل با اعمال خود در مورد من هر گونه راه قانوني را به روي من بسته است و اين در حالي است که من به هيچ وجه امکان برگشت به ايران را ندارم و از اين رو مجبورم براي رهايي از خطر ديپورت و بازگردانده شدن به ايران که شديدا مرا تهديد مي کند پا در راه بگذارم و خودم به تنهايي براي نجات جانم جهت خروج از اين جهنم اقدام نمايم اما هزينه لازم اين کار را ندارم و به تنها از عهده مخارج خروج از ترکيه برنمي آيم . از تمام هميهنان شريف خودم در هر جاي جهان که هستند و صداي کمک خواهي مرا مي شنوند و دست نياز و گدايي من که به سويشان رفته است را مي بينند عاجزانه تمنا دارم که مرا ياري نمايند . همه مي دانيد که در اين پنج سال هر چند که نيازمند بودم ولي حتي يک بار هم تقاضاي کمک مالي نکردم و همه سختي ها را به جان خريدم اما اکنون مساله مرگ و زندگي من پيش آمده من بايد براي رهايي از خطر ديپورت و بازگردانده شدن به ايران هر چه سريعتر ( تا يک ماه اينده) از ترکيه خارج شوم . هميهنان شريفي که در توان دارند حتي ۱۰ دلار کمک نمايند و آنها که نمي توانند حداقل لطف کنند و نامه مرا براي افراد خيرخواهي که توانايي کمک را دارند بفرستند .
از همه هم ميهنان سپاس گذارم
محمد حسين سياهي نوبندگاني
شماره کيس دفتر سازمان ملل ترکيه:
(۰۵C۰۱۶۸۶)
شماره حساب جهت کمک: کد بانکي : ۰۳۳۹ شماره حساب : ۲۳۰۰۱۳۵۰
شعبه : HALKBANK .
اسم به لاتين : MUHAMMED HUSEYIN SIAHI NOBENDGANI
حالا اگر که نياز بود اينم بهش پيوند بدهيد
T.C .
از طريق اينترنت
Tr۳۴ ۰۰۰۱ ۲۰۰۹ ۳۳۹۰ ۰۰۲۳ ۰۰۱۳ ۵۰
تلفن من:
۰۰۹۰۵۳۷۷۲۳۳۴۱۲

 

نسل از دست‌رفته جوانان مهاجر در آلمان

انتگراسيون در سيستم آموزشي

 

پژوهشگران امور انتگراسيون، پيش‌بيني مي‌کنند که هر سال بر شمار آلماني‌هاي مهاجرتبار جوان در آلمان افزوده مي‌شود. آنان مي‌گويند، براي اين که اين نسل “از دست نرود”، بايد در زمينۀ آموزش سرمايه‌گذاري‌هاي کلان صورت بگيرد. از هر پنج شهروند آلماني، يک َتن تباري غيرآلماني دارد. بر اساس گزارش” ادارۀ مرکزي آمار” آلمان، حدود ۷ / ۱۸  درصد جمعيت اين کشور در سال ۲۰۰۷ را خارجي‌تبارها تشکيل مي‌دادند. اين نسبت در سال ۲۰۰۵، ۳ / ۱۸ درصد بوده است. در اين آمارگيري، خارجي‌ها و آلماني‌هايي که در اروپاي شرقي يا شوروي سابق زندگي مي‌کردند و پس از سال ۱۹۵۰ در آلمان اقامت گزيده‌اند، منظور شده‌اند.

 

اين افراد در سال ۲۰۰۸، ۱۵ / ۶ ميليون تَن از جمعيتِ ۱ / ۸۲ ميليوني اين کشور را تشکيل مي‌دادند. بيشتر اين مهاجران، تابعيت ترکيه يا کشورهاي عضو اتحاد جماهير شوروي سابق را دارا بودند. همزمان با اين روند، جمعيت آلماني تبار اين کشوربه دليل نرخ بالاي مرگ و مير(حدود ۲۷۷ هزار نفر در سال) به ۶۶ / ۶ ميليون تَن کاهش يافته است.

 

مهاجرتبارها جوانتر از آلماني‌ها

پژوهشگران و کارشناسان امور انتگراسيون، پيش‌بيني مي‌کنند که اين روند در سالهاي آتي ادامه بيابد. از جمله کلاوس باده، دبير اول شوراي کارشناسي “بنياد آلماني انتگراسيون و مهاجرت” در اين رابطه مي‌گويد: نسل کنوني مهاجرتبار، جوان است و از اينرو ميزان نرخ زاد و ولد آن هم بيش از نسل آلماني‌هاست. کلاوس باده، همچنين معتقد است که سرمايه‌گذاري در زمينه‌ آموزش براي اين نسل، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.  زيرا آمار نشان مي‌دهد که جمعيت غيرآلماني‌تبار آلمان، به‌طور کلي فاقد مدرک تحصيلي  است يا از سطح نازل آموزشي برخوردارست. شمار بيکاران در اين قشر نيز، بيشتر از آلماني‌نسبهاست.

 

اين کارشناس امور انتگراسيون مي‌گويد که عدم امکان تساوي اجتماعي، ثبات و آرامش جامعه را تهديد مي‌کند و در دراز مدت امر دموکراسي در يک جامعه مهاجرپذير را به خطر مي‌اندازد. گرت هوف، کارشناس امور تربيتي دانشگاه آزاد برلين، نيز معتقد است که مهاجرتبارها بايد بتوانند خود را با جامعه تطبيق بدهند و اين تنها هنگامي امکان دارد که ما امکانات آموزشي در اختيار اين نسل بگذاريم، نه زماني که آنان را از جامعه جدا کنيم.

 

آمار تکان‌دهنده

بر اساس آمار رسمي، ۱۴ درصد از مهاجران، به‌طورکلي فاقد مدرک تحصيلي هستند. اين رقم نزد آلماني‌نسب‌ها، تنها دو درصد است. علاوه بر اين، حدود ۴۴ درصد آلمانيهاي مهاجرتبار، حرفه‌اي نياموخته‌اند، در حالي که تنها يک پنجم آلماني‌نسبها از ديدن آموزش‌هاي حرفه‌اي محروم مانده‌اند. آمار بيکاران نيز چنين روندي را تأئيد مي‌کند: شمار مهاجرتبارهاي بين ۲۵ تا ۶۵ سال ،که شغلي ندارند، تقريباً دو برابر آلماني‌ها ست. اين افراد معمولاً فرزندان نسلي موسوم به نسل “کارگران مهمان” هستند که پس از جنگ دوم جهاني براي بازسازي آلمان به اين کشور آمدند.

 

کلاوس باده اين امر را نتيجه عدم انعطاف سيستم آموزشي آلمان ميداند که  نسلها اين زيان و بي‌عدالتي اجتماعي را از بين نبرده است. او همچنين از سيستم ارزشگذاري آموزشي آلمان انتقاد مي‌کند که سالها مدارک تحصيلي و تجربه‌هاي حرفه‌اي “خارجي‌ها” را به رسميت نشناخته است. اين قانون که حدود ۲۰۰ سال پيش وضع شده، اکنون در حال تغيير است.

 

امکانات بيشتر براي آموزش بهتر مهاجرتباران

يکي از مسائلي که شرايط اجتماعي مهاجرتباران را دشوار مي‌سازد، عدم علاقه‌ي آنان به استفاده از امکانات آموزشي است. ماريا بومر (  Maria Böhmer)، مسئول امور انتگراسيون دولت آلمان و عضو حزب سوسيال مسيحي اين کشور مي‌گويد، فراهم آوردن زمينه‌هاي دسترسي به امکانات آموزشي و تشويق مهاجرتباران براي استفاده از آنها يکي از راهکارهاي اساسي در امر انتگراسيون نسل جوان مهاجرنسب است. او از مسئولان آموزشي ايالتهاي مختلف آلمان خواست که به مفاد توافق‌نامه‌  تصويب‌شده در نشست “برنامه‌ ملي انتگراسيون”  وفادار بمانند. اين برنامه، يکي از دستاوردهاي دوره‌ دوم “اجلاس انتگراسيون آلمان” است.

 

نمايندگان بيش از هشتاد سازمان و تشکل مربوط به امور مهاجران، در تنظيم اين برنامه شرکت داشتند. هدف اين برنامه، فراهم آوردن زمينه‌ها وتسهيل امر انتگراسيون گروه‌هاي مهاجر در جامعه‌ي آلمان اعلام شده است. ماريا بومر در رابطه با چگونگي اجراي اين برنامه مي‌گويد: همه‌ي ايالتهاي آلمان در “برنامه‌ي ملي انتگراسيون” قول دادند که تا سال ۲۰۱۲ سطح آموزشي دانش‌آموزان مهاجرتبار را به سطح دانش دانش‌آموزان آلماني‌نسب برسانند. آنها همچنين قول دادند، شمار کساني که ترک تحصيل مي‌کنند، تا يک دوم کاهش دهند. آمارها گوياي آنند که ما از اين هدف‌ها، فرسنگها فاصله داريم. بومر از مسئولان امر خواست، از مدارسي که شمار دانش‌آموزان مهاجرتبار آنها بيش از ساير مدارس است، به‌طور ويژه پشتيباني کنند. به تأکيد او “جوانان مهاجرتبار ما”، تحت هيچ شرايطي نبايد به نسلي از دست‌رفته تبديل شوند.

 

منبع: سايت راديو دويچه وله

 

 

 

 

 

 

نامه مرتضی و پاسخ به آن

ضمن سلام خدمت آقاي اسدي

اميدوارم در اين راهي كه قدم برداشته ايد موفق باشيد.

جناب آقاي اسدي بنده در خصوص احزاب سبز اتحاديه اروپا تحقيق مي نمايم و خواستار اين نيز هستم اگر توانستم براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه عزيمت كنم اما مشكلي كه در اينجا مطرح مي باشد اين است كه آيا من مي توانم از حزب مورد نظر بعد از تائيد پژوهشي كه نمودم بورس دريافت نمايم .اينجا جا دارد كه بگويم بنده در اين ايام بعد انتخابات چند وقتي را در بازداشت بسر مي بردم و به عنوان فعال دانشجويي و سياسي قلمداد مي شوم و به اين علت ضمن بيكار كردنم از كار و طرد شدن از خانواده چون آنها موافق صد در صد عملكرد انجام شده بودم از مزاياي مديدي چون حقوق مالي خود شده ام.ممنون ميشم راهنمايي بنده رو نماييد در ضمن پروژه بنده

كه در حال اتمام هست مورد پذيرش اساتيد مجربي كه در فرانسه نيز تحصيل نموده اند هم مي باشد.

با تشكر فراوان از جناب عالي

مرتضي

 

مرتضي عزيز سلام، اميدوارم در کارت موفق باشيد.

توجه شما را به چند نکته در مورد سؤالاتتان جلب ميکنم:

۱- تا آنجاي که  من اطلاع دارم احزاب سبز اروپا بخاطر تحقيقاتتان به شما بورس نمي دهند.

۲- در مورد نکته دوم بحث شما بايد بگويم در صورت تمايل به ماندن و اعلام پناهندگي در فرانسه، روي همان نکته دوم حساب کنيد اين بهتر است. ولي بايد دلايل کافي ارائه دهيد و شواهد روشني از بازداشت خود و فعاليت خود به مقامات امور پناهندگي ارائه دهيد.

به شما توصيه ميکنم براي اعلام پناهندگي خود روي همين نکته دوم کار کنيد تا بتوانيد آن را بعنوان دلايل پناهندگيتان به مقامات امور پناهندگي فرانسه ارائه دهيد. اما اگر با ويزاي قانوني به فرانسه سفر کنيد بايد دلايل بسيار قوي ارائه دهيد چون سفارت فرانسه و انگليس از متقاضيان ويزا اثر انگشت ميگيرند. هر زمان که از ايران خارج شديد با ما تماس بگيريد تا راهنمايي بيشتري بگيريد.

برايت آرزوي موفقيت ميکنم

عبدالله اسدي

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی