در تظاهرات روزشنبه در دفاع از حقوق پناهندگی و راسیسم در استکهلم شرکت کنید.

نباید اجازه بدهیم سیاست پناهنده پذیری سوئد قربانی سیاست های احزاب دسته راستی و نژادپرست این کشور شود. انسانها مستقل از اینکه در کجای جهان به دنیا آمده باشند دارای حقوق و ارزشهای برابر هستند، مردم انساندوست  سوئد سالهاست اثبات کرده اند که نه تنها با سیاست های غیر انسانی دولت در زمینه پذیرش پناهندگان مخالفت کرده اند بلکه در مقابل آن ایستادگی کرده اند. پس از ورود حزب راسیستی و خارجی ستیز دمکراتهای سوئد به پارلمان این کشور٬ مردم سوئد در اعتراض به راه یافتن این حزب به پارلمان به خیابان آمدند و علیه راسیسم و نژادپرستی و فاشیسم شعار دادند.در همین مورد روز شنبه سوم دسامبر قرار است تظاهرات های در چند شهر سوئد از جمله استکهلم برگذار شود.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی بعنوان بخش پیشتاز و مترقی  جنبش مدافع حقوق پناهندگی به سهم خود تلاش می کند تا توجه افکار عمومی جامعه سوئد را به شرایط سخت و غیر انسانی پناهجویان در این کشورجلب کند و این جنبش را در جهت مبارزه علیه راسیسم و دفاع از حقوق برابر و شهروندی هرچه بیشتر تقویت نماید. تقویت تظاهرات روز شنبه سوم دسامبر در همین راستا است. فدراسیون همه ایرانیان و شهروندان سوئد را به  شرکت در این تظاهرات فرا می خواند.قدرت گیری راسیستها تنها به زیان پناهجویان و کسانی که پیشینه خارجی در سوئد دارند نیست. بلکه ارزشها و معیارهای انسانی در سوئد را نیز خدشه دار می کند. راسیسم و نژادپرستی یک پدیده شوم و ضد انسانی است و باید با همین دلیل آنها را افشا و رسوا کنیم. 

 

ایجاد گتوهایی خارجی نشین و بی تفاوتی دولت در قبال زندگی برابر برای  آنها، یک دلیل مهم رشد راسیسم و  خارجی ستیزی در کشور سوئد است. اعمال فشار برپناهجویان در سال جاری یک نمونه روشن از سیاست ضد خارجی گری پنهان و آشکار دولت این کشور است. مبارزه علیه راسیسم و نژادپرستی و دفاع از حقوق پناهندگی یک امر انسانی و سکولاریستی ماست و برای به دست آوردن آن مبارزه می کنیم. این مبارزه  باید در همه جا با جدیت دنبال شود تا جامعه در مقابل آن مصون بماند.فدراسیون به سهم خود با سازماندهی و شرکت در تظاهرات٬ برگزاری سمینار و کار آگاه گرانه تلاش خواهد کرد تا توجه افکار عمومی و حمایت جامعه سوئد را به این مبارزه جلب کند.

شنبه  سوم دسامبر ساعت ۱۵

محل تجمع : سلوسن Slosen

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- سوئد

اول دسامبر ۲۰۱۱

 

 

 

الهام گودرزیان:من پناهنده دست ارتجاع اسلامی هستم

3_170_x_224

می خواهم خیلی مختصر چند کلمه ای از زندگی خودم بگویم. من ۳۲ ساله هستم و دریک خانواده مذهبی بزرگ شده ام. از دوران دبیرستان مشکلاتم کم کم  شروع شد. آنها با ادامه تحصیل من مخالف بودند؛ با مشکلات و مصائب فراوان، دوران دبیرستان را تمام کردم. رسم خانواده من این بود که دختر باید هرچه  زودتر ازدواج کند. خواهرم در سن ۱۶ سالگی با مردی که ۲۳ سال از خود بزرگتربود ازدواج کرد. خواهر دیگر من با مردی ازداواج کرد که همیشه در حال زدن وفحاشی کردن به خواهرم بود.

قرار بر این بود من هم با پسر عمویم ازدواج کنم. وی  در وزارت  اطلاعات ایران  کار میکرد وی یک جانباز بسیارمذهبی  بود. من می بایست به دانشگاه می رفتم ولی خانواده ام بشدت مخالف بودند. در همین رابطه دوبار دست به خودکشی زدم. میگفتم: دوست دارم تحصیل کنم ولی انگار من آدم نیستم و با آنها حرف نمی زنم. خلاصه آنکه در آن وضعیت بسیار بحرانی با پسری آشنا شدم که از بدی شانس من وی  معتاد از آب درآمد و خیلی هم عصبی بود. چهار سال پنهانی باهم دوست بودیم تا اینکه با هزار ترس و اضطراب از من خواستگاری کرد. او می ترسید از من رسما خواستگاری کند و از سوی خانواده ام پاسخ رد بگیرد. ولی من هم از وی خسته شده بودم بدم نمی آمد خانواده ام با وی مخالفت کنند چون همانطور که گفتم وی معتاد و خیلی عصبی بود. همه اعضای خانواده ام با این ازدواج مخالفت کردند ولی با این وجود من بدنبال این موضوع به مدت زیادی دچار افسردگی شده وتحت درمان قرار گرفتم.

 

 میگرن شدید داشتم من از دوست پسرم  هم عصبی ترشده بودم با اینحال در تاریخ۵/۶/۸۸ روز اربعین حسینی به بهانه نذری با خواهرم بیرون رفتم وبا کسی آشنا شدم. مدتها از این دوستی  گذشت واین آقا از من خواستگاری کرد و من هم برای وی از طرز فکر خانواده ام صحبت کردم. گفتم: امکان پذیر نیست و آنها اجازه نمی دهند با کسی که خودم انتخاب میکنم ازدواج کنم. وی هم اصرارمی کرد مادرش من را ببیند.از بخت بد من این دوست پسرم هم هر هفته عصر روز جمعه ناپدید میشد تا روز شنبه ساعت ۶ بعد ازظهرپیدایش نمی شد به همین دلیل به نوع رفتارش شک کرده بودم. همیشه از وی می پرسیدم  مهران تو کجا میروی که موبایلت رو جواب نمیدهی؟

بهانه میاورد و هر روز دلایلی را برای من توضیح می داد. وی هم از این نظر تحت فشار من قرار گرفته بود تا اینکه یک شب گفت: الهام من میخوام حقیقتی روبرای شما تعریف کنم.هزار فکر از سرم گذشت با خود گفتم حتما همسر یا نامزد دارد. گفت: من مثل تو مسلمان نیستم، من کلیمی هستم و جهودم و این گردنبند که در گردن دارم ستاره داوود هست و سپس آن را بوسید و دست مرا گرفت و گفت: الهام عشق نه دین و نه هیچ مرزی را نمی شناسد. از طرفی من نیز دوست داشتم  که ازمذاهب دیگر جز اسلام اطلاعات بیشتری داشته باشم. وی از ۱۰ فرمان موسی و از کمک کردن به بچه های مسلمان از نیت پاکشان برای من می گفت. می خواست من را قانع کند و به اسرائیل ببرد ولی من دوست نداشتم به هیچ دینی وابسته شوم.

ولی با این حال هم مهران را دوست داشتم. با هم بحث می کردیم وبا هم بیرون می رفتیم، دوره جالبی برای من بود. از مذاهب دیگر چیزی نمی دانستم ولی دین اسلام را با گوشت و پوستم چه در خانواده و چه درحاکمیت تجربه کرده بودم. تجربه کرده بودم که دین اسلام با شادی و شادمانی و با عشق و عاشقی و با زن و برابری زن و مرد و با هر نوع ترقی و تعالی بشر ضدیت دارد و من از این دین همیشه فراری بودم و نهایتا به طور کلی از آن فرار کردم. آرزو داشتم دخالت مذهب اسلام درآموزش و پرورش قطع شود، دست مذهب از  دخالت در زندگی خصوصی مردم قطع شود و دوست دارم روزی برسد که هرآنچه که برای زنان قانونی کرده اند غیرقانونی و به زباله دان تاریخ انداخته شود.

 

کمی از اصل موضوع دورشدم؛ روزی در خیابان گروههای مبارزه با مفاسد اجتماعی به ما گیر دادند. خیلی سخت از دستشان نجات پیدا کردیم. بعد از این ماجرا و برای اینکه یک بار دیگر به ما گیر ندهند با مهران تصمیم گرفتیم پیش کسی برویم و خیلی مخفیانه عقد کنیم. عقد را درتاریخ   ۲۵/۶/ ۸۹ روز تولد خودم انجام دادیم. عقد خوبی برای من نبود دلم بسیار گرفته بود داشتم اشک می ریختم و می گفتم من هم دلم می خواست در آن روز لباس عروس بپوشم. حلقه هایی را به دست هم کردیم واز ظهر تا عصر با هم در هتلی بودیم وعروسی کردیم. مهران قول داد ازاینجا که رفتیم دراسرائیل برای من جشن عروسی بگیرد. خلاصه روزها از این ماجرا گذشت. دوباره جریان پسر عمو برای من زنده شد. پدرم به من میگفت تو باعث ننگ و سرافکندگی خانواده میشوی اگر با پسرعمویت ازدواج نکنی. من هم میگفتم اجازه بدهید سر فرصت، تا اتومبیلم رو بفروشم بعد ازدواج میکنم.

 

من مهران را خیلی دوست داشتم و تلاش مهران هم این بود که من به آئین یهودیت درآیم ولی اینکار برای من احتیاج به زمان بیشتری داشت و باید خودم هم مطالعه میکردم. شخص خوبی بود و من عاشقش بودم. چیزهای زیادی را از وی یاد گرفتم. ولی گرفتاریهای من یکی و دو تا نبود مردی که ما را عقد کرد به من نظر پیدا کرده بود. او هرروز به من زنگ میزد ومن را به  خانه  خودش دعوت می کرد. من چندین مورد به اشکال مختلف برای وی دلیل آوردم و از رفتن به خانه وی خودداری کردم ولی آن شخص دست بردار نبود. آخرین بار که با وی صحبت می کردم صدایم رفت بالا. درجواب گفت: اگر به دعوت من پاسخ مثبت ندهید عقدنامه تان را در اختیارخانواده ات میگذارم. پدیده وحشتناکی بود. به مرز خودکشی رسیده بودم.هیچکس درد من را نمی دانست، میترسیدم چرا که  دیگر باکره نبودم. میترسیدم که حکم اعدام بگیرم. درتاریخ ۱۲/۶/۹۰ بود؛ داشتم از خانه بیرون می  رفتم که دیدیم یک موتورسوار نامه ای آورد، احضاریه دادگاه بود. خیلی ترسیدم، به مهران گفتم و وی فوری فهمید که یک نفر راپورت ما را داده است. برنامه ریزی کردیم که من به تهران یا ارومیه بروم تا اینکه مهران به من ملحق شود. به مادرم گفتم من میخواهم با پسر عمویم ازدواج کنم فقط باید بروم تهران و لباس بخرم. همه خوشحال شدند و برادرم برای من بلیط گرفت.  و بدین ترتیب من متواری شدم ولی دیگر از مهران خبری پیدا نکردم و نفهمیدم چه برسرش آمد. وقتی می گویند زن بودن در ایران اسلامی ممنوع است در اینجا معنی پیدا می کند. واقعیت این است که تنها زمانی ما می توانیم آزاد شویم که هیچ اسمی از جمهوری اسلامی در ایران باقی نمانده باشد. به امید آن روز.

 

****

۲۰ نوامبر ۲۰۱۱

Protesterna mot Migrationsverkets inhumana flyktingpolitik växer alltmer

Protesterna mot Migrationsverkets inhumana flyktingpolitik växer alltmer

 

Migrationsministern bör avgå!

 

De utrikespolitiska företrädarna för Centerpartiets Ungdomsförbund (CUF) och Liberala Ungdomsförbundet (LUF), Leo Pierini respektive Jonatan Macznik, riktar i ett gemensamt uttalande skarp kritik mot migrationsministern Tobias Billström. I uttalandet, som kom tre dagar efter flyktingarnas stora demonstration framför riksdagen den 28 oktober, bedömer de Migrationsverkets flyktingpolitik som inhuman. CUF och LUF anser att en förutsättning för fortsatt allianssamarbete med Moderaterna ska vara införandet av en humanare och liberalare flyktingpolitik.

 

I sammanhanget bör också nämnas att även representanter från De Gröna, Vänsterpartiet och Kristdemokreterna också kritiserade Migrationsverkets flyktingpolitik i sina tal vid demonstrationen den 28 oktober. Iranska flyktingarnas riksförbund i Sverige (IFRS) välkomnar dessa ställningstaganden mot regeringens inhumana politik mot flyktingar.

 

Regeringen har skärpt attityden mot asylsökande under de senaste månaderna och försökt att tvångsavvisa ett stort antal av dem. Frihetsälskande människor, asylrättsorganisationer och progressiva krafter stod dock emot regeringens omänskliga politik. IFRS och andra flyktingorganisationer har hittills lyckats att bl.a. rädda 14 asylsökande från utvisningar. 28 oktober-demonstrationen som genomfördes på initiativ av IFRS och deltagandet av andra organisation så som irakiska, afghanska, syriska och iranska, har varit den senaste i en rad sociala protester mot regeringens flyktingpolitik.

 

Tvångsutvisning av asylsökande från Sverige har också mött kritik från Amnesty och FN:s flyktingorgan, UNHCR, och dess konsekvenser har väckt vrede och avsky hos många, bl. a. den irakiska asylsökanden Khaled Khodeda, som utvisades till Irak där han blev mördad. Migrationsverket gick så långt som att besluta att utvisa den 91-åriga sjuka kvinnan, Ganna Chyzhevska, vilken stoppades av människor som visade empati.

 

Vi anser att migrationsministern, Tobias Billström, som haft en avgörande roll i skapandet av en järnhandspolitik mot flyktingar, bör avgå och utlänningslagen ses över. Regeringen ska införa en flyktingpolitik i vilken flyktingarnas mänskliga värdighet står i centrum och rätten till asyl erkänns utan vidare för dem som flytt undan förtryck, diskriminering, förföljelse, tortyr eller död.

 

IFRS uppmanar alla humanister, fackförbund och människorättsorganisationer att försvara flyktingarnas rättighet och stödja kravet på att avskaffa regeringens inhumana flyktingpolitik.

 

Iranska flyktingars riksförbund i Sverige

۲۰۱۱-۱۱-۷

 

I länken nedan återfinns CUF:s och LUF:s gemensamma uttalande:

 

http://www.svd.se/opinion/brannpunkt/billstrom-for-en-ovardig-politik_6594950.svd

Till: Högsta Domstolen i Sverige

Till: Högsta Domstolen i Sverige                                                  ۲۰۱۱-۱۱-۲۰

 

Om: Strejkande asylsökande i central Stockholm

 

Ni har redan kännedom om att en grupp asylsökande kurder från Iran som flytt från tortyr och avrättning, har sedan 60 dagar strejkat i centrala Stockholm. Efter 60 dagar strejk har Migrationsverket verken besvarat dem eller visat en lämplig reaktion. Tre gånger har ett par tjänstemän från Migrationsverket besökt dem och lämnat dem kvar utan någon vettig lösning på dessa asylsökandes problem.

 

Hittills har migrationsverket inte visat någon vilja att bevilja dem asyl, inte ens efter att de matstrejkade och en av dem sydde sina läppar för att protestera mot avslaget på sin ansökan om asyl. De avslutade matstrejken efter att vi i IFR och några andra organisationer avrådde de från matvägran för att de inte skulle försätta sig i hälsofara. Men deras protest och strejk i det kalla vädret i ett tält har fortsatt. Kvinnor och deras små barn är ofta bland dem i tältet. Dagligen är det hundratals personer från journalister, människorättsaktivister, turister och förbigående människor som ser dem i torget och ger de stöd mot den svåra asylpolitiken i Sverige.

 

Som råga på allt blir man bestört av bilder på så många människor i det kalla vädret i centrala Stockholm som publiceras i olika webbsidor. Detta händer i Sverige som var ett känt land när det gällde försvar av mänskliga rättigheter. Även i Göteborg sittstrejkade 60 asylsökande i mars, april och maj i protest mot Migrationsverkets avslag på asylansökan. Dessa protester har substantiella grunder som verken svenska regeringen eller Migrationsverket vill erkänna. Migrationsverket vill inte acceptera att dessa asylsökande protesterar för att de är rädda för sina liv i fall om deportation. Under de senaste 6-7 månaderna har fler än 20 asylsökande blivit arresterade av polisen för att utvisas till Iran. Om det inte vore för IFR och dylika organisationer som kämpade i månader för få dem fria, skulle de redan vara i fängelse i Iran under tortyr eller rent av redan avrättade.  

Frågan som IFR vill ställa av Högsta domstolen är vad har hänt i Iran som gör att fler än 20 personer i en sådan kort tid arresteras för utvisning till Iran? Kanske Migrationsverkets bedömning är att man utsatts inte fängelse av

politiska skäl i Iran. Men sanningen är att avrättningarna bara har ökat hela tiden.  

 

I ett brev som vi fick av Migrationsverket år 2011 står det att Migrationsverket följer mänskligbrättigheters utveckling i Iran och att Migrationsverket har kännedom om hundratals avrättningar av politiska fångar i Iran förra året. I ett annat yttrande för två veckor sedan berättade Migrationsverket att det finns bekräftade (av Säpo) information om att Iran övervakar politisk aktiva mot islamiska regimen i Sverige. Om så är fallet, dessa asylsökande i centrala Stockholm måste vara mer känd av alla hos islamiska regimen i Iran. Dessa asylsökande har flytt landet i rädslan av orättviss och omänskliga straffar i Iran. Vi har upprepade gånger konstaterat att i Iran ett fascistisk och religiöst styre har makten vars enda svar på protest är fängelse, tortyr och avrättning. Det är därför man flyr landet. Asylsökande i centrala Stockholm är kända ansikten i kampen mot islamiska regimen och har i flera år stått emot regimen. Ändå har Migrationsverket inte beviljat dem asyl och beslutat att de ska utvisas. Ett av de viktigaste motiven för asyl enligt Genève konventionen är organisationstillhörighet och medlemskap i politiska grupper. Dessa strejkande asylsökanden är medlemmar i ”Demokrat Partiet i Kurdistan”, därför kan det inte finnas någon vettig anledning att inte bevilja dem asyl.   

 

Varför ska asylsökande som flytt islamiska regimens helvete vara tvungna att sy ihop sina läppar eller vistas i tre månader ute på torget för att bevisa att de har rätt till asyl. Dessa strejkande flyktingar har bott i Sverige utan jobb, utan hem, utan vård och utan hopp på en framtid i en fristad och nu är de ute i Stockholms kalla och väder utan att veta hur detta kommer att sluta. Hittills har ingen myndighet tagit ansvaret för dessa flyktingar på sig. Därför ber vi av högsta domstolen att ingripa och hitta en lösning för att sätta ett stop på det eländet dessa strejkande flyktingar upplever. Å IFRs vägnar vill jag be alla iranier och svenska folket att öppna sina hjärtan mot dessa asylsökande och visa dem solidaritet och kärlek. De behöver mat, värme, vård och mänsklig stöd och kärlek ut av oss alla. Det är nödvändigt att vi alla hjälper till för att Migrationsverket ska bevilja dem asyl och låta dem stanna i Sverige.

 

Abollah Asadi   Ordförande  för (IFRS)

    

 

   

 

نامه فدراسیون به دیوان عالی کشور سوئد در مورد وضعیت پناهجویان متحصن در مرکز شهر استکهلم

حتما اطلاع دارید که گروهی از پناهجویان کرد ایرانی که به خاطر ترس از شکنجه و اعدام از ایران گریخته اند تا زمان صدور این نامه بیش از ۷۰ روز است که در مرکز شهر استکهلم دست به تحصن زده اند. با گذشت ۷۰ روز از تحصن پناهجویان در استکهلم، اداره مهاجرت این کشور کماکان حاضر به پذیرش هیچ یک از خواسته های  آنها نشده و اساسا هیچ واکنشی در این مورد نشان نداده است. تنها واکنشی که اداره مهاجرت در طول این مدت در مقابل اعتراض پناهجویان نشان داده است این بوده که در سه مورد و هر مورد هیات دونفره ای به محل تحصن پناهجویان بروند و بدون اینکه  راه درستی پیش پای آنها بگذارند محل تحصن را ترک نمایند.

 

تا کنون اداره مهاجرت تمایلی به پذیرش حق پناهندگی این پناهجویان نشان نداده است بطوری که مدتی پیش تعدادی از آنها دست به اعتصاب غذا زدند و یکی از آنها برای چند روز در اعتراض به عدم پذیرش حق پناهندگی، لبهای خود را دوخت. در همین رابطه فدراسیون و بسیاری از سازمانهای دیگر از متحصنین خواستند تا بدلیل جلوگیری از وخامت جسمیشان به اعتصاب غذای خود پایان دهند. اما اعتراض آنها به صورت تحصن با وجود هوای بسیار سرد و غیرقابل تحمل در زیر یک چادر همچنان ادامه دارد. زنان و کودکان خرد سال آنها نیز در بسیاری از اوقات در محل تحصن بسر می برند. واقعیت این است که روزانه صدها نفر از مردم عادی تا مقامات دولتی و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی، روزنامه نگاران، شخصیت های هنری و فرهنگی و  گروههای توریستی به محل تحصن مراجعه و به سیاست سخت پناهنده پذیری دولت سوئد اعتراض می کنند.

 

علاوه بر این صحنه های دلخراش تصاویر تحصن  پناهجویان در سایت های اینترنتی و رسانه های مختلف در این فصل سرما، مو را بر تن هر انسانی راست میکند. متاسفانه این صحنه ها در یکی از کشورهای اتحادیه اروپا به نام سوئد اتفاق افتاده است که سالها بود به عنوان کشور حامی حقوق بشر شهرت پیدا کرده بود. در ماههای مارس، آوریل و ماه مه سال جاری در شهر گوتنبرگ نیز ۷۰ پناهجوی دیگر ایرانی نیز در اعتراض به نقض حقوق پناهندگی خود  دست به تحصن و اعتصاب غذا زدند. این اعتراضات دلائل واقعی دارد؛ ولی نه دولت سوئد و نه اداره مهاجرت نمی خواهند دلیل این همه اعتراض را که از سوی پناهجویان ایرانی در سوئد صورت می گیرد برسمیت بشناسند. نمی خواهند بپذیرند این پناهجویان بدلیل ترس از بازگشت به کام مرگ دست به اعتراض می زنند. در طول ۸-۷ ماه گذشته بالغ بر۲۰ پناهجوی ایرانی از سوی پلیس این کشور بازداشت شدند و اگر سازمانهایی مثل ما نبودند و یک مبارزه چند ماهه را برای جلوگیری از تحویل آنها به جمهوری اسلامی سازماندهی نمی کردند اکنون همه آنها در زندانهای مخوف جمهوری اسلامی بسرمیبردند.

 سئوالی که فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از دیوان عالی کشور سوئد دارد این است که چه اتفاقی در ایران افتاده است که در مدت کوتاهی بیش از ۲۰ پناهجوی ایرانی به قصد دیپورت به ایران بازداشت می شوند؟ آیا از نظر دولت سوئد آمار اعدامها کاهش یافته و یا  اینکه ارزیابی اداره مهاجرت این است که در ایران کسی را بدلایل سیاسی زندانی نمی کنند؟ آمار اعدامها که روز به روز در حال افزایش است.

 اداره مهاجرت در سال جاری درنامه ایکه برای سازمان ما نوشت، گفته است: “اداره مهاجرت وضعیت حقوق بشر در ایران را تعقیب می کند و تحقیقات اداره مهاجرت نشان می دهد که در سال گذشته صدها نفر در ایران بدلایل سیاسی اعدام شده اند.”  دو هفته پیش اداره مهاجرت سوئد گفته است: تحیقات این اداره  نشان می دهد که ایران فعالیتهای سیاسی پناهجویان را در سوئد کنترل می کند. اگر اینطور است پناهجویان متحصن در استکهلم باید بیشتر ازهمه مورد شناسای عوامل رژیم ایران قرار گرفته باشند. این پناهجویان همگی از ترس مجازاتهای ناعادلانه و غیر انسانی ازآن کشور فرار می کنند. بارها گفته ایم که در ایران یک حکومت فاشیستی – مذهبی حاکمیت می کند که صدای هر مخالفی را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ می دهد. پناهجویان ایرانی محصول چنین شرایطی هستند. پناهجویان متحصن کرد در شهر استکهلم اکثرا از چهره های علنی مبارزه علیه رژیم اسلامی در ایران  میباشند و سالها در مقابل تعرض جمهوری ایستادگی کرده اند ولی با این وجود درخواست پناهندگی همه آنها از سوی مراجع پناهنده پذیری سوئد پاسخ رد گرفته و حکم اخراجشان را به ایران صادر کرده اند. یکی از شاخصهای پذیرش پناهندگان در مفاد کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ عضویت افراد در گروههای سیاسی و اجتماعی است.همه این افراد از اعضای حزب دمکرات در کردستان ایران هستند و از این نظر نیز نباید هیچ توجیهی برای عدم پذیرش آنها وجود داشته باشد.

 

چرا باید در یک کشور اروپایی عضو کنوانسیون ژنو، پناهندگانی که  از جهنمی مثل جمهوری اسلامی آمده اند برای اثبات دلایل فرارشان مجبور به دوختن لبهای خود شوند و یا به مدت سه ماه دست به سختترین مبارزه درخیابانها بزنند؟ پناهجویان متحصن در استکهلم بدون اقامت، بدون کار، بدون مسکن، بدون خدمات درمانی و بدون داشتن یک آینده روشن در این مملکت زندگی کرده و اکنون هم مجبور شده اند دست به مبارزه سخت و بی انتهایی بزنند و با سرمای سوزناک و غیر قابل تحمل دست و پنجه نرم کنند. هنوز هیچ مرجع قانونی رسیدگی به امور زندگی این پناهجویان را به عهده نگرفته است. از این جهت از دیوان عالی کشور سوئد می خواهم که در اسرع وقت در این مورد دخالت کند و به وضعیت فلاکت بار این پناهجویان رسیدگی کند. از جانب فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از همه ایرانیان و مردم شریف و انساندوست سوئد می خواهم که پناهجویان متحصن را در حلقه محبت گرم و صمیمانه خود بگیرند. این پناهجویان هم اکنون به غذا و گرما و درمان و حمایت و محبت انسانی  همه ما نیاز مبرم دارند. همه ما لازم است کمک کنیم  تا  اداره مهاجرت حق پناهندگی آنها را برسمیت شناخته و اجازه بدهد آنها در سوئد بمانند.

 

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۸ نوامبر ۲۰۱۱

 

 

 

                

        

 

 

 

 

اداره مهاجرت سوئد اقرار کرد که جمهوری اسلامی بر فعالیت سیاسی پناهجویان در خارج از مرزهای ایران کنترل بیشتری دارد

 

 میکائیل ریبن ویک Mikael Ribbenvik مسئول بخش حقوقی اداره مهاجرت در مصاحبه ای که با رادیوی سراسری سوئد داشته، گفته است:مقررات اداره مهاجرت در مورد پناهجویان ایرانی که در خارج کشور فعالیت می کنند به دنبال سخت ترشدن شرایط در ایران و نگاهی که بخش حقوقی این اداره  به اوضاع جدید در ایران دارد، تغییر کرده است.

 

ریبن ویک  دراین گفتگو عنوان کرد که اداره مهاجرت شرایط ایران را از سال ۲۰۰۷ به این سو و همچنین تاثیر منفی نسبی حوادث موسوم به بهارعربی درطول سال ۲۰۱۱بر ایران را دنبال کرده است. او در این مورد می گوید برخی از کشورها این تمایل را دارند که هموطنان مهاجر خود را در سوئد تحت نظر داشته باشند، ایران یکی از این کشورهاست.  ولی در همینجا تاکید می کند که از این به بعد هم پرونده پناهجویان بطور فردی بررسی می شود. تغییر در تصمیم اداره مهاجرت سوئد در مورد پناهجویان ایرانی که در خارج کشور فعالیت سیاسی می کنند قطعا برای فدراسیون و پناهجویان ایرانی در سوئد اگر چه تغییرات اندکی به نظر می رسد ولی خوشحال کننده است چرا که این هم بعنوان یکی دیگر از دستاوردهای  مبارزاتی و فعالیتهای ما در سال جاری در کشور سوئد بحساب میاید.

قبلا هم اعلام کرده بودیم که فشار فعالیت ما در مقابل سیاست سخت و غیر انسانی پناهنده پذیری دولت سوئد بخوبی احساس میشود و نتیجه می دهد. توقف حکم اخراج و اخذ اقامت یکی پس از دیگری پناهجویان بازداشتی در سوئد، تأثیرات این مبارزه را بخوبی اثبات می کند.علاوه بر پناهجویان بازداشتی که از بازداشت آزاد شده  و اجازه اقامت دریافت کرده اند، پرونده پناهجویانی که درماههای مارس و آوریل و مه در شهر گوتنبرگ تحصن کرده بودند در دست بررسی مجدد قرار گرفته است. اگرچه گفته می شود که تصمیم فعلی اداره  مهاجرت به این معنی نیست که به طور کلی شرایط پناهنده پذیری برای ایرانیان آسانتر شود ولی درصد پذیرش پناهجویان ایرانی بعنوان پناهنده افزایش یافته است. برای مثال میکائیل وک می گوید: سال گذشته ۲۴ در صد از ایرانیان متقاضی پناهندگی اجازه  اقامت دریافت کردند، ولی در سال جاری تا کنون با اجازه اقامت ۳۵ درصد از متقاضیان ایرانی، موافقت شده است.

 توقف حکم اخراج پناهجویان و بررسی مجدد بسیاری از پرونده ها و افزایش پذیرش پناهجویان ایرانی  در حالی انجام میگیرد که ما هنوز بسیار پراکنده کار میکنیم. تا همینجا باید به همه پناهجویان و همه فعالین مدافع حقوق پناهندگی خسته نباشید گفت. برای فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی مثل روز روشن است که اداره مهاجرت سوئد در نتیجه تحقیقات خود که عوامل جمهوری اسلامی فعالیت سیاسی پناهجویان را در خارج کشور زیر نظر دارند، مقررات خود را تغییر نداده است. تغییر مقررات به نفع پناهجویان ایرانی درسوئد در نتیجه فعالیت و  مبارزه ای بسیار سخت در طول سال جاری برعلیه سیاست سخت پناهنده پذیری دولت و اداره مهاجرت این کشور صورت گرفته است.

 

برای مثال در طول تحصن پناهجویان در شهر گوتنبرگ سوئد که سه ماه به طول انجامید، فدراسیون علاوه بر شرکت در گردهمایی های آنها و انجام مصاحبه های رادیویی با پناهجویان و فراخوان به مردم برای حمایت و شرکت در فعالیت های آنها، طی سه نامه مفصل به اداره مهاجرت و دولت سوئد به تاریخ ۱۵ مارس- ۱۱ماه مه و ۱۸ ماه مه با جزئیات، شرایط ایران و دلایل تحصن پناهجویان و اراجیف روزنامه کیهان علیه پناهجویان را توضیح داده و از اداره مهاجرت خواسته بود این دسته از پناهجویان را بنابر شرایط جدیدی که برای آنها پیش آمده است به عنوان پناهنده پذیرفته شوند.

 

علاوه بر این فدراسیون در اول ژانویه در دفاع از حق پناهندگی کیوان سوفسطائی و پیشتر حق پناهندگی کیومرث کاوسی فر این بحث ها را با اداره مهاجرت در میان گذاشه بود. تمام بحث فدراسیون در طول کمپین ماههای سپتامبر و اکتبر و تظاهرات ۲۸ اکتبر همین بود. در نامه های دیگر فدراسیون و سازماندهی اعتراضات متعدد برای جلوگیری از اخراج پناهجویان از جمله سیروان فروتن- محمد مهدی ملکی- مرضیه کمانگر- صنعان اشرفی- محمد میشا توسلی- پیمان نجفی- میترا کهروم- نوید میرپورزاده- فواد ولزی- نامه فدراسیون و نهاد کودکان مقدمند در ۲۸ سپتامبر در دفاع از حق پناهندگی پناهجویان متحصن کرد در استکهلم و بسیاری دیگر همه و همه میدان مبارزه و جدال ما در سال جاری با اداره مهاجرت این کشور برسر حقوق پناهجویان بوده است. هنگام تلاش برای جلوگیری  ازحکم اخراج پیمان نجفی بود که سایت جام نیوز وابسته به جمهوری اسلامی موضع گیری کرد و از پیمان و دیگر پناهجویان ایرانی به عنوان مشتی دروغ گو و فرصت طلب نام برد. و ما آن را به عنوان مدارگ  مستند جمهوری اسلامی علیه پناهندگان روی میز اداره مهاجرت سوئد گذاشتیم. اداره مهاجرت سوئد مجبور شده بود در پی مبارزاتی که در سال جاری صورت گرفت تعدادی از پرونده  پناهجویان ایرانی را مورد بررسی مجدد قرار دهد و به برخی از آنها اقامت بدهد ولی می بایست یک توجیه عاقلانه برای آن پیدا می کرد اگرنه یک تلاش همیشگی جمهوری اسلامی تعقیب و کنترل فعالیت سیاسی پناهجویان ایرانی در خارج از کشور بوده است.

 

اگر به فعالیت سازمان یافته و تأثیرات کوبنده آن بر سیاست سخت دولتها در برخورد به پناهندگان واقف باشیم، اگر این نیروی جمعیمان را متمرکز کنیم و به نحو احسن سازمان بدهیم؛ آن وقت دولتها و احزاب دست راستی در اروپا نمیتوانند برای بیرون کردن پناهندگان و تحویل آنها به دولتهای مرتجع و آدمکش مثل جمهوری اسلامی براحتی تصمیم بگیرند. پناهجویان لازم است برای تثبیت موقعیت خود و گرفتن حق پناهندگی به صف مبارزه متشکل در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی بپیوندند. فدراسیون مناسبترین ظرف مبارزه پناهجویان است. سازمان مبارزه پناهجویان برای ایجاد صفی واحد علیه جمهوری اسلامی و مقابله با اخراج پناهجویان به ایران است. دوری جستن  از تحزب و تشکل و ایجاد سازمان نه تنها کمکی به مبارزه ما برای رسیدن به یک زندگی بهتر نمی کند بلکه لبه تیز قدرت جنبش دفاع از حق پناهندگی را ضعیفتر می نماید. پناهجویانی  که در دوره اخیر در معرض دیپورت به ایران قرار گرفتند و در اثر مبارزه ای بسیار سخت یکی پس از دیگیری حکم اخراجشان متوقف گردید، اهمیت این موضوع را با پوست و گوشت خود لمس کرده اند. زنده باد مبارزه متشکل.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

۱۰ نوامبر ۲۰۱۱

 

 

اصغر مهدی زاده

Asghar_M._527_x_547_263_x_273

             مقدمه ….

سالهاست که از دین به ویژه اسلام چشم پوشیدم نه تنها اسلام بلکه از تمام ادیان البته قصد اهانت به دیگر ادیان را ندارم و مشکلم فقط با این زالوی ۱۴۰۰ ساله می‌باشد که هیچ وقت مردم سرزمین من نخواستند لحظه‌ای با تامل و تفکّر با این موضوع مواجه بشن چون ذهن  من و مردم کشور من

توسط عاملان دین به اسارت برده شده و تنها راه رهایی از این اسارت بینش و تفکّر خود مردم است . با امید به روزی که همگان از این خواب بیدار شده و زندگی‌ در خور انسان را سر لوحهٔ زندگی‌ خویش قرار دهیم.

 

 

  • ·         پیش گفتار….
  • ·          
  • ·          
  • ·         کارل مارکس
  • وی می‏نویسد: انسان سازنده دین است و نه دین سازنده انسان. دین همان ناآگاهی به خود و احساس به خود برای انسانی است که هنوز برخود فایق نیامده یا دوران خود را از دست داده است. اما این تحقیق محیرالعقول سرنوشت‏ بشر است، چرا که سرنوشت ‏بشر واقعیتی حقیقی ندارد و در نتیجه، پیکار علیه دین به منزله پیکار علیه جهانی است که دین جوهر روحانی آن است. فلاکت دین در عین حال، بیانگر فلاکت واقعی و اعتراف به آن فلاکت است. در ایدئولوژی، مفهوم خطا، فریب، سراب‏آسا بودن، گول زننده بودن و از خود بیگانه شدن نهفته است. از نظر مارکس، دین، اخلاق و سیاست ایدئولوژی است. سرلوحه همه آن‏ها هم دین است. به عقیده مارکس، دین و ایدئولوژی از نظر واقع‏نمایی نیز نه تنها چیزی را نشان نمی‏دهد، بلکه گاهی واقعیت را وارونه جلوه می‏دهد. ایدئولوژی زمانی واقعیت را وارونه و زمانی هم خود واقعیتی وارونه است. لذا، ایدئولوژی، شناخت راستینی از حقیقت روابط به دست نمی‏دهد، از آن رو که گاهی واقعیت را وهم‏آلود می‏بیند و درکی از واقعیت را نشان می‏دهد که بر توهم استوار است. است. مارکس معتقد بود تا همه شرایط اجتماعی دین به مدد انقلاب زایل نگردد، دین محو نخواهد شد.
  • ·          
  • ·         تناقض در دین
  • ·         . برای فهم دیدگاه دین اسلام ، به روایات نمی توان تکیه کرد ؛ زیرا هر فرقه ای بنا به سلیقه خود یا روایتی     ساخته است ،  یا از روایات منقوله ، با ادله خود یکی را قبول و دیگری را رد کرده است.    

فرض کنیم  ماه رمضان از راه رسیده، ماهی متعلق به مسلمانان که عذابی شده برای غیر مسلمانان. همه به خوبی میدانیم که در کشور ایران و بسیاری کشورهای مسلمان نشین، سزای کسی که در این ماه درملا عام، بخورد و بیاشامد، شلاق و زندان و جریمه است. وقتی امثال بنده از این موضوع شکایت می کنیم می گویند شما در یک جامعه ی اسلامی زندگی می کنید و بایستی به رسم و رسومات آن احترام بگذارید، رسم و رسوماتی که امروزه رعایت اون لازم الاجرا  شده است.  این رسوم، مضحک و مسخره و عذاب آور هستند اما به ناچار و از روی ترس، مجبورم که این یک ماه رو تحمل بکنم. اما نکته ای که میخواهم درباره ی آن صحبت کنم این است که مسلمانان نشان داده اند که هر وقت به نفع شان باشد دم از رعایت قانون و مقررات و احترام به عقاید دیگران می زنند.

  • چندی پیش بحثهای زیادی در ارتباط با قانون ممنوعیت استفاده از روبنده در چند کشور اروپایی صورت گرفته است.  در این مورد بخصوص مسلمانان فریاد برآورند که ببینید، در غرب که داعیه ی آزادی را دارد این گونه مسلمان ها را از حقوق خویش محروم میکنند. اون ها میگن که زنان مسلمان بایستی در انتخاب نوع پوشش شان آزاد باشند.
  • خوب قضیه در این جا جالب میشه، در کشور ایکس، قانونی وضع میشه که زنان حق استفاده از روبنده رو ندارند، کاری به خوب و بد یا درست و غلط بودن اون نداریم، بحث سر این است که قانون، حق استفاده از روبنده رو به زنان نمیده اما مسلمون ها هیچ توجهی به این موضوع ندارند اما وقتی یک زن غربی بخواد در کشور اون ها با پوشش دلخواهش تردد کنه بهش این اجازه داده نمیشه چون به قول مسلمون ها این جا یک کشور اسلامی است و شما بایستی به عقاید مسلمون ها احترام بگذارید.
  • اما این تناقض رفتاری مسلمون ها تنها در نوع پوشش نیست. مسلمون ها دوست دارند در همه جای دنیا مسجد بسازند اما امان از روزی که یک غیر مسلمان حتی رویای ساخت مکانی مذهبی رو در سر داشته باشه، اون وقت  است که خونش مباح میشه. کار مسلمون ها به جایی رسیده که دیگه حتی ساخت مسجد در کشورهای اروپایی هم ارضا شون نمی کنه و میخوان برای هر مسجد مناره های سر به فلک کشیده درست کنند اما وای به حال اون بدبختی که بخواد مثلن یک کلیسا در کشورشون بسازه.
  • در چند سال اخیر، کانال های تلویزیونی اسلامی مثل قارچ در تمام دنیا سبز شده اند و بیست و چهار ساعته دارند برای تمام مردم دنیا برنامه پخش می کنند. حالا فرض کنید که یک شبکه ی تبلیغ آیین یهود بخواد برای مردم کشوری مسلمان نشین برنامه ی مذهبی پخش کنه. فتوا پشت فتوا صادر میشود که اسلام در خطر است و دشمن دارد تیشه به ریشه ی اسلام میزند.
  • حقیقت این است که مسلمان ها هیچ کدام از قوانین دیگر کشورها رو رعایت نمیکنند، به هیچکدوم از رسوم اون ها احترام نمی گذارند اما دوست دارند تک تک غیر مسلمون ها به تک تک قوانین و رسوم شان احترام بگذارند.
    به امید روزی که دین اسلام از کشورمان ایران رخت بر کند.
  • ·          
  • ·          
  • ·          
  • ·         اصغر مهدیزاده
  • ·          

محمد مومنی:وقتی جنایتکاران به مبارزه با فساد بر می‌خیزند

 

 

Mohammad_Momeni_231_x_286

در این فضا اگر فساد و اختلاس مالی صورت نگیرد باید شگفت زده شد

داستان اختلاس نجومی سه هزار میلیارد تومانی به درگیری‌های سیاسی بی‌سابقه‌ای در جناح‌های حکومتی ایران منجر شده است. اتهام‌ها و ضد اتهام‌ها این روزها روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی وابسته به جناح‌های مختلف را پر کرده است. و کار به جایی کشیده که ولی فقیه لازم دیده است برای کنترل اوضاع شخصا و علنا دخالت کند و خواهان آن شود که افراد درگیر قضیه آن را «کش» ندهند. دخالت خامنه‌ای ممکن است موقتا از التهاب جریان بکاهد، ولی مسلما نمی‌تواند بر رسوایی سیاسی بزرگی که گزارش‌های مربوط به این اختلاس در جامعه ایجاد کرده است سرپوش بگذارد. نظام جمهوری اسلامی از بنیان فسادپرور است و اختلاس اخیر را باید تنها حلقه‌ای از فسادهای مالی گسترده‌ای دانست (و البته بزرگترین آن‌ها) که تار و پود این نظام را در بر گرفته و در همه ارکان آن ریشه دوانده است. مبارزه با فساد در این رژیم نیز به یک شوخی ملی تبدیل شده است. و در واقع، وقتی پرچم این مبارزه به دست کسانی باشد که بزرگ‌ترین اتهامات جنایی آدم‌کشی و قتل عام را در پرونده خود دارند از نتیجه آن چه انتظاری می‌توان داشت؟

نظام جمهوری اسلامی بر فریب و دروغ و ریا بنا شده است. از آغاز تشکیل این نظام، صداقت و درستکاری قربانی تظاهر به اسلام و تعبد و ریا و مسجد و ریش و روسری و چادر و نماز شد. مهم این نبود که کسی درستکار است و آشنا به فن، تا به کاری گمارده شود. مهم این بود که آدمی به انقلابی‌گری تظاهر کند، مدح امام بگوید و خود را متعبّد نشان دهد تا مقامی بگیرد و به جایی برسد. این موقعیت بهترین فضا را برای جولان متملّقان و چاپلوسان و فرصت طلبان فراهم آورد و راه را برای نفوذ دزدان و جانیان در نهادهای حکومتی باز کرد. چه بسیار جانیان و باج‌گیران حرفه‌ای که به کمیته‌های انقلاب راه یافتند و یا فرصت‌طلبان از راه رسیده‌ای که یک‌شبه انقلابی شدند و به ارگان‌های حکومتی دست انداختند. و چه بسیار کسانی که به تظاهر و مقدس‌نمایی در بحبوحه جنگ انحصارات اقتصادی را به دست گرفتند و با کنترل واردات آلاف و الوف اندوختند و القاب سلاطین آهن و شکر و مانند آن‌ها را به خود اختصاص دادند. 

جمهوری اسلامی دو عامل دیگر تسهیل کننده فساد را نیز در این فضا فراهم آورده بود. یکی کنترل شدید مطبوعات و آزادی بیان تا کمتر کسی جرأت آن را پیدا کند که از فسادهای رایج حکومتی سخنی به میان آورد و انگشت اتهام را متوجه کسی بکند. همدستی مافیایی سوء استفاده کنندگان با نهادهای امنیتی و قضایی و روحانی به آنان اجازه می‌داد تا چنین افرادی را تحت عنوان ضد انقلاب و توهین کننده به مقامات به زنجیر کشند و با اعمال مجازات‌های خشونت‌بار و سنگین دهان آنان را ببندند. عامل دیگر، سنت پولشویی در فرهنگ روحانیت شیعه است تا کسانی که از روش‌های نامشروع به ثروتی دست یافته‌اند پیش این یا آن روحانی بروند و با اعطای سهمی به آنان ثروت خود را «حلال» کنند. بسیاری از روحانیان ظاهرا از همین طریق به انحصارهای واردات دست یافتند و سهم خود را نه به نقد و بلکه با شرکت در سودهای کلان واردات کالاهای مصرفی مردم گرفتند و به تدریج خود به عضویت این مافیای واردات در آمدند.

فساد و اختلاس مالی در چنین فضایی البته تعجب آور نیست. رژیمی که بخش عمده اقتصاد را خود در دست گرفته و به شکرانه درآمد نفت از ثروت زیادی برخوردار است با بستن سنگ‌های آزادی بیان و نظارت مردمی و رها کردن سگ‌های هار امنیتی و نظامی شکنجه‌گر و اعدام کننده، میدان بازی برای سودجویان ریاکار و متقلّب و چاپلوس فراهم آورده و آنان را بر خوان یغمای ثروت عمومی و بیت المال مسلط کرده است. در این فضا اگر فساد و اختلاس مالی صورت نگیرد باید شگفت زده شد، و یا اگر یک پرونده فساد مالی که برملا شده در یک روند سالم و عادلانه قضایی به صورت بی‌طرفانه پیگیری شود و متهمان اصلی آن در یک دادگاه علنی و منصفانه تحت محاکمه قرار گیرند و در صورت احراز جرم با روش‌های انسانی مجازات شوند باید تعجب کرد. تجربه (مثلا در پرونده اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی سال ۱۳۷۲) نشان داده است که پرونده‌های این چنینی معمولا با مجازات خشونت بار متهمان ردیف چندم بسته می‌شود در حالی که متهمان ردیف اول که به حکومت وابسته‌اند یا کلا از مجازات فرار می‌کنند و یا با مجازات‌های سبکتری روبرو می‌شوند.

آن چه که پرونده اختلاس اخیر را از موارد پیشین آن متمایز کرده و باعث جنجال‌های بی سابقه‌ای شده است فقط ارقام نجومی آن نیست. رقم اختلاس البته بسیار مهم است و برای اکثریت مردمی که به یارانه‌های دولتی نیازمندند و زندگی سختی را تجربه می‌کنند شنیدن این که یک فرد (یا گروه کوچکی) موفق شده‌اند با زد و بند چنین مبلغ کلانی را از نظام بانکی کشور بیرون بکشند، آن هم در رژیمی که ادعاهای اخلاق و معنویت و عدالت آن گوش فلک را کر کرده است، باید بسیار دردناک باشد. ولی علاوه بر آن، نفس این که خبر مربوط به این اختلاس در بحبوحه یکی از شدیدترین انشقاق‌های حکومتی در تاریخ حیات جمهوری اسلامی رخ داده، به آن اهمیت سیاسی فوق العاده داده است. این اختلاس اکنون به صورت بزرگ‌ترین حربه سیاسی در دعواهای بین جناح‌های مختلف حکومتی در آمده و به افشاگری‌های متقابل آنان علیه یک دیگر دامن زده است. و همین امر نیز در واقع نگرانی خامنه‌ای را به عنوان نگهبان اصلی نظام جمهوری اسلامی باعث شده و او را وا داشته است که با تحکم از جناح‌های درگیر بخواهد که از ادامه این برخوردها خودداری کنند.

اخطار خامنه‌ای البته بیشتر به عنوان تلاشی برای سرپوش گذاشتن بر روی این افتضاح سیاسی تلقی خواهد شد تا اقدامی برای پی‌گیری ماجرا از کانال‌های قضایی و قانونی. نه ساختار جمهوری اسلامی و قوه قضاییه آن صلاحیت و آمادگی برای پیگیری قضایی سالم پرونده‌هایی از این قبیل را دارند و نه تجربه‌های پیشین آن امیدی به انجام این امر به مردم می‌دهند. آیا در این نظام می‌توان فردی پیدا کرد که خود به فساد آلوده نباشد تا به گفته مسیح بتواند به خود حق دهد که اولین سنگ را به سوی فرد خاطی پرتاب کند؟ و آیا نفس این که افتخار کشف اختلاس نجومی اخیر به کسی تعلق گرفته (مصطفی پورمحمدی) که به شهادت آیت الله منتظری به قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ دست زده است، و پیگیری قضایی پرونده به عهده کسی گذاشته شده است (محسنی اژه‌ای) که جنایت‌های متعدد و از جمله قتل پرویز دوانی به نام

 او نوشته شده، حاوی چه نکته‌هایی است؟ آیا چنین افرادی می‌توانند قاضیان و بازرسان بی‌طرفی باشند؟ و آیا از سرانجام پرونده‌ای که مدعیان و تعقیب کنندگان آن خود جنایت‌کاران حرفه‌ای بشمار می‌روند می‌توان انتظار عدالت و کشف حقیقت داشت؟

رژیمی که در بنیان خود فسادپرور و جنایت پیشه است نمی‌تواند با فساد مبارزه کند. موارد فساد و اختلاس مالی در این رژیم کم نبوده است، ولی تنها بخش کوچکی از آن‌ها، به دلایل خاص و از جمله رقابت‌های سیاسی و جناحی، به عرصه عمومی راه یافته است. برخورد حاکمیت در این موارد، معمولا کاربرد خشونت عریان علیه متهمان ناوابسته به حاکمیت و فراری دادن متهمان وابسته به حاکمیت و یا تصفیه حساب‌های سیاسی و جناحی بوده است. در مورد اختلاس اخیر نیز حاکمیت تلاش دارد به شیوه‌ای مشابه عمل کند. ولی بروز این اختلاس در متن انشقاق سیاسی بزرگ فعلی کنترل آن را سخت‌تر کرده است. حاکمیت احتمالا خواهد توانست سر و ته این پرونده را نیز با قربانی کردن افرادی به مانند گذشته به هم آورد. ولی قربانیان آن ممکن است تنها به افراد خارج از حاکمیت محدود نشوند. پرونده اختلاس اخیر می‌رود تا یک تصفیه سیاسی و احتمالا خشونت‌بار را نیز با خود همراه کند.

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی