بایگانی دسته: اطلاعیه ها

خودکشي محمد رهسپار٬ تلنگري است بر جامعه براي اعتراض به شرايط غير انساني و رفتار راسيستي با پناهجويان

 mina2

 نامه سرگشاده مينا احدي  به ايرانيان مقيم آلمان

 

دوستان گرامي !

 

در کشوري که همه ما ساکن هستيم٬ يک جوان ٣۰ ساله ٬ پدر يک کودک هفت ساله٬ خود را حلق آويز کرد٬ او از ترس اعدام در ايران به اينجا گريخته بود. رفتار توهين آميز روزمره٬ به رسميت نشناختن حق او بعنوان يک فراري از حکومت فاشيست اسلامي٬ سرگرداني و سر در گمي٬ زندگي در هايم پناهندگي که بنا به اذعان دکتر همان هايمي که محمد رهسپار ساکن آن بود٬ خود مسبب و عامل ناراحتي روحي است٬ همه و همه دست به دست هم داد و او را تا پاي طناب دار برد. اين سرنوشت تعداد زيادي از پناهجويان در هايم هاي پناهندگي آلمان و بويژه در استان بايرن است.

 

هم اکنون در آلمان صدها نفر پناهنده فراري از ايران زندگي ميکنند و بسياري از اينها بعد از حرکت انقلابي جوانان در سال ۱٣۸۸ به اينجا پناه آورده اند و همه آنها قرباني سياست هاي ضد پناهندگي هستند.

 

اکنون بنظر من بايد جنبيد و مجموعه فعاليتهايي را در دستور گذاشت و بايد به اين نتيجه درست رسيد که صداي تک تک ما به جايي نميرسد. پليس و قاضي و اداره خارجيان و دولت همه و همه در مقابل پناهجو و براي استرداد او به کشور مبدا تلاش ميکنند. بايد متحدانه ايستاد و از حق پناهندگي خود دفاع کرد. فراريان از دست حکومتي که معلول را در صندلي چرخدار اعدام ميکند و هر چهار ساعت يک نفر را به چوبه دار مي سپارد٬بايد فورا به عنوان پناهنده سياسي به رسميت شناخته شوند. اين حق انساني آنها است. و بايد متحدانه از حق خود دفاع کنند.

 

ما در آلمان و بعد از اين واقعه دلخراش يعني خودکشي محمد رهسپار٬ خود را براي يک تظاهرات بزرگ در روز ۱٣ ماه فوريه آماده ميکنيم. سازمان جردانو برونو که يک نهاد آتيست و اومانيست مهم آلماني است٬ با دادن يک بيانيه در روز گذشته از زبان سخنگوي معروف خود ميکاييل اشميت سالمون اعلام کرد که در اين مبارزه در کنار پناهجويان است و رفتار و سياست راسيستي عليه پناهجويان را محکوم کرد.

http://hpd.de/node/12808

 

 

فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني به محض شنيدن خبر خودکشي محمد رهسپار سه نماينده خود را به ورتسبرگ فرستاد و اکنون در کنار پناهجويان براي سازماندهي اين ميتينگ بزرگ تلاش ميکند. مسئول اين فدراسيون در آلمان شهناز مرتب با راديو فردا مصاحبه کرد و اعلام کرد که ما در مقابل اين رفتار و سياست ضد پناهندگي به دور جديدي از اعتراضات دامن خواهيم زد.

 

سازمان اکس مسلم در آلمان از وزارت داخله آلمان و يوآخيم هرمن وزير داخله خواسته که در يک نشست حضوري با نمايندگان پناهندگان و نمايندگان سازمانهاي سياسي در مورد اين موضوع و پناهندگي ايرانيان فراري از جهنم جمهوري اسلامي ايران به ما  پاسخ بدهد. ما خواهان يک کميسيون براي بررسي علت اين خودکشي و اتفاقات روز ۲۸ و ۲۹ ژانويه در رابطه با محمد رهسپار در هايم پناهندگي ورتسبرگ  هستيم.

 

زنان و مردان آزاده !

 

از همه شما ساکنين در آلمان٬ همه کساني که از سالهاي قبل در اين کشور زندگي ميکنيد . همه کساني که اين دوران سخت را پشت سر گذاشته و اکنون شرايط بهتري داريد٬ دعوت ميکنم که در اين حرکت بزرگ اعتراضي حضور يابيد. از اين طريق هم همبستگي و همدردي خود را با خانواده محمد رهسپار اعلام کنيد و هم از حق پناهندگي جواناني دفاع کنيد که بعد از قتل ندا و سهراب ها مجبور شدند به آلمان بگريزند و اکنون در بدترين شرايط و با توهين و تحقيرهاي فراوان دست و پنجه نرم ميکنند.

 

اگر هزاران نفر در روز ۱٣ فوريه به خيابان بيايند ٬ ما هم ميتوانيم در مذاکره با وزير داخله بايرن٬ از موضع قدرتمندتري وارد مذاکره شده و خواهان پذيرفته شدن پناهندگي تعداد بيشتري بشويم. تا کنون نهادهاي حکومتي در استان بايرن به سوالات خبرنگاران پاسخ نداده و خود را مخفي کرده اند. با نيروي متحد و با آمدن به خيابان ميتوان اين سکوت را شکست و سياست ضد پناهندگي را که در استان بايرن بيداد ميکند را وادار به عقب نشيني کرد.

 

پناهجويان ساکن آلمان!

 

روز ۱٣ فوريه روز اعتراض به سياست ضد پناهندگي در آلمان و روز رساندن صداي شما به گوش دنيا است. بياييد و در حضور رسانه هاي آلماني و بين المللي بگوييد : چرا آمده ايد و از دست کدام حکومت فرار کرده ايد. با در دست داشتن عکس اعداميها٬  با در دست داشتن عکس ندا و سهراب و کشته شدگان اعتراضات ۸۸ ٬ با در دست داشتن عکس سکينه محمدي آشتياني و زانيار و لقمان مرادي٬ محمد و عبدالله فتحي و سعيد ملک پور و….. و….. به خيابان بياييد . اين يک فرصت تاريخي است براي رساندن صداي خودتان به گوش ديگران. در اين راهپيمايي نهادهاي متعدد ايراني و  آلماني حضور خواهند يافت. از همه شما دعوت ميکنم در اين حرکت اعتراضي مهم حاضر باشيد.

 

در آلمان بايد يک دور جديد از اعتراض و مبارزه را در دفاع از حق پناهندگي دامن بزنيم. وعده ما روز ۱٣ فوريه دوشنبه ساعت يک بعد از ظهر ورتسبرگ شهري که در آن محمد رهسپار به زندگي خود پايان داد.  

 

مينا احدي

۱ فوريه ۲۰۱۲

گزارشی کوتاه از برگزاری یک نشست هفتگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد استکهلم.

028_280_x_335

در روز جمعه 27 ژانویه به ابتکار فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در استکهلم یک جلسه اطلاعاتی با حضور یک حقوق دادن امور پناهندگی  برگذار گردید. در این جلسه  شماری از متقاضیان پناهندگی از پناهجویان ایرانی در این جلسه شرکت کرده بودند.

 

خانم انوتا خونگهامن حقوق دان در امور پناهندگی در این جلسه بطور مفصل در مورد شرایط پناهندگی بویژه بخش حقوقی آن از روزی که شخص پناهجو خود را معرفی می کند و تا آخرین پاسخی که دریافت می کنند توضیح داد.

 

 

 پناهجویانی که  در این جلسه شرکت داشتند در مجموع اطلات خوبی دریافت کردند و همگی با احساس خوبی جلسه را ترک کردند.من شخصا بسیار خرسند از این جلسه بیرون امدم که خیلی جلسه خوبی بود امیدوارم که به همین روال بتوانیم جلسات  فدراسیون  را پیش ببریم.

 

گزارش گر تقی حیدری

29 ژانویه 2012

 DSC01948_250_x_188

DSC01949_250_x_188

DSC01951_250_x_188

محمد رهسپار در هايم پناهندگی ورتسبرگ (آلمان) خودکشی کرد

انگشت اتهام بسوی دولت آلمان و سياست راسيستی و ضد پناهندگی اين دولت است

او سی سال داشت و در ايران همسر و يک پسر هفت ساله او باقی مانده اند و او از ايران گريخته است. محمد رهسپار از نيروی انتظامی بوده و چون در مقابل سياست ارعاب و سرکوب جمهوری اسلامی ايستاده و در سرکوب مردم شرکت نکرده بود٬ جان خودش به خطر افتاده و از ايران فرار کرد. هشت ماه قبل او به آلمان پناهنده شد و هفت ماه در يک هايم پناهندگی در شهر ورتسبرگ آلمان زندگی ميکرد. هايمی که بدليل رفتار راسيستی و نبود امکانات بهداشتی و شرايط زيست بسيار وحشتناک در رسانه های آلمانی از جمله کانال رسمی تلویزیون آلمان نيزگزارشاتی از اين هايم و شرايط ضد انسانی آن منعکس شده است.

محمد رهسپار در روز ۲۹ ژانويه در اين هايم خود را حلق آويز کرد و به زندگی خود پايان داد. اين اتفاق يکبار ديگر در آلمان نشان داد که رفتار دولت آلمان با پناهجويان تا چه حد غير انسانی و راسيستی است.

فدراسيون سراسری پناهندگان ايرانی در آلمان به همه پناهجويان در ورتسبرگ و به خانواده محمد رهسپار تسليت ميگويد و از همه پناهندگان و از مردم آلمان دعوت ميکند که در تظاهراتی که در روز دوشنبه ۱٣ فوريه در مرکز شهر ورتسبرگ فراخوان داده شده

است٬ حضور بهم رسانند.

ما بايد به خيابان رفته و درمقابل اين. سياستهای ضد پناهندگی متحدانه اعتراض کنيم

 

فدراسيون سراسری پناهندگان ايراني – آلمان

٣۰ ژانويه ۲۰۱۲

تلفنهای تماس: 015774650186 و 01772765335

 

 

در پاسخ به تهدید اوباشان جمهوری اسلامی

abe

دوران قدرقدرتی و تروریسم جمهوری اسلامی به پایان رسیده و بساط ننگینش بزودی توسط مردم آزادیخواه برچیده خواهد شد.

 

روز 18 ژانویه به دنبال یک مصاحبه رادیویی در شهر گوتنبرگ سوئد فردی به تلفن همراهم زنگ زد و به طرز بسیار کثیف و لمپنانه ای مرا به باد فحش و ناسزا گرفت و اعلام کرد که چنانچه دست از فعالیت علیه جمهوری اسلامی برنداری ترا حذف می کنیم و تلفن را قطع کرد.

 

میدانستم که این اقدام از طرف ماموران جمهوری اسلامی است با اینهمه در چند روز گذشته به این موضوع زیاد فکر کردم و فاکتورهای سیاسی و شخصی پیرامون این موضوع را بررسی کردم. تردیدی در این ندارم که این تهدید از ماموران جمهوری اسلامی برمیاید. از راههای مختلفی دارم این موضوع را دنبال می کنم بدون اینکه ذره ای از خدمت به مردمی که از دست جنایتکاران و شکنجه گران رژیم اسلامی فرار می کنند کوتاه بیایم.

 

من در تمام طول عمر جمهوری اسلامی چه آن هنگام که در تشکیلات کومله و حزب کمونیست ایران  بودم و چه الان که در حزب کمونیست کارگری ایران و فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت میکنم علیه حاکمیت ننگین این رژیم بدون تردید و بدون وقفه مبارزه کرده ام و الان نیز با عزم و اراده بیشتری به فعالیت و مبارزه  علیه حکومت اراذل و اوباش اسلامی ادامه می دهم. اوباشان جمهوری اسلامی باید بدانند که من در دل مردم و جامعه ای زندگی میکنم که اطمینان دارم در مقابل هر طرح و توطئه ای از سوی  جمهوری اسلامی در کنار من خواهند بود.

 

تهدید و زندان و شکنجه و اعدام و حذف فیزیکی مخالفین جزو ذات و خصلت جمهوری اسلامی در تمام طول عمر ننگین آن بوده است ولی با این حال، نه تنها نتوانسته است جامعه را به تسلیم وادارد، بلکه ابزارهای سرکوبش امروز متوجه صفوف خودش نیز شده است. امروز مجلس و دولت و دستگاههای قضایی و اطلاعاتی و آیت الله ها و امام جمعه ها و سپاه پاسداران و ارگانهای اصلی حکومت مچ یکدیگر را می گیرند، دزدیهای هم را رو می کنند و در مقابل چشمان مردم به جان هم می افتند. تهدید فعالین اپوزیسیون تنها استیصال رژیم را نشان میدهد و کمکی به نجات آدمکشان نخواهد کرد.

 

به چند دهه فعالیت سیاسی خود علیه جمهوری اسلامی و فعالیتی که در زمینه دفاع از حقوق پناهندگان انجام داده ام افتخار میکنم و تنها پاسخم به دستگاه آدمکشی این حکومت، گسترش فعالیت های سیاسی ام در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و در حزب کمونیست کارگری ایران خواهد بود.

 

زنده باد مبارزه عادلانه مردم ایران برای سرنگونی حکومت منحوس جمهوری اسلامی

 

عبدالله اسدی

25 ژانویه 2012

 

 

بيانيه پنجم انجمن حمايت از پناهجويان ايراني

کشورهاي پناهنده پذير مسئول مستقيم مرگ پناهجويان هستند…

خطاب به  رياست کانون وکلاي دادگستري بين الملل

و کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل دفتر ترکيه (UNHCR)،

کميسارياي عالي حقوق بشري، کميسيون حقوق بشر اتحاديه اروپا، سازمان عفو بين الملل پيرامون مرگ فله اي پناهجويان در مرزهاي يونان، ترکيه، اندونزي، استراليا، مالزي که مسئول مستقيم اين فجاياي کشورهاي پناهنده پذير هستند…

 ادامه جنگ، کشتار، فقر، بيکاري، نبود آزاديهاي اجتماعي و سياسي، نبود احزاب و داير بودن حکومت هاي ايدئولوژيک و ديکتاتوري… در ايران، عراق، افغانستان، سريلانکا، سومالي و… سبب  شده تا هزاران نفر براي خروج از کشورشان که اکنون به دست متهمان نقض حقوق بشر، قاچاقچيان مواد مخدر و چپاولگران منابع ملي اداره مي شود، خود را به آب و آتش بزنند و پياده و سوار بر قاطر و قايق سرنوشت خود را به دست باد بسپارند. پناهجويان يا از کوههاي صعب العبور ترکيه طي طريقت مي کنند يا قايقهاي شکسته اندونزي را…  يا کاميونهاي نفت کش را تجربه مي کنند يا جنگل هاي سرد يونان را…. که انتخاب هر کدام از آن دوئلي است که با مرگ دارند و مرگ در گلوگاه مسير ناهموار پناهجويي به کمين آنها نشسته است…

پناهجويان سخت در تلاشند تا خود را به کشور سوم برسانند شايد زندگي بهتري را فارغ از جنگ و ديکتاتوري تجربه کنند اما پيش از رسيدن به کشور سوم،  بسياري از صخره ها پرت شده اند، تعداد بي شماري به قهقراي درياها کشيده شده اند و عده اي در سرما يخ زده اند….  چه با قايق و چه پياده، پناهجويان به دام  قاچاق بران انسان گرفتار مي شوند  که به گروگان گرفته مي شوند و مورد شکنجه روحي و جسمي قرار مي گيرند تا زماني که پولي براي نجات جانشان فراهم آورند.

هر ساله اجساد ده ها پناهجوي ايراني، افغاني، عراقي، سوماليايي، سريلانکايي و… توسط پليس مرزي ترکيه، يونان، استراليا، اندونزي، مالزي، پاکستان، عراق و…به کشورهايشان بازگردانده مي شود، که يا از جانب قاچاقبران انسان به قتل رسيده اند يا توان راهپيمايي کوههاي صعب العبور را نداشته گرسنه و تشنه تلف شده اند، يا در کانتينرهاي نفت کش خفه شده ، يا در دريا غرق شده اند و يا از شدت سرما يخ زده اند….. قاچاقچيان انسان از ابتدا تا مقصد، در کشورهاي مختلف در کمين پناهجويان هستند. بيشتر آنان تنها چيزي که برايشان اهميت ندارد، زندگي پناهجويان است. هر جايي که پليس به آنان هجوم مي آورد، براحتي پناهجويان را ترک کرده و خود متواري مي شوند و هر جايي که مي توانند پناهجويان را به قاچاق چيان ديگري مي فروشند.

بسياري از پناهجويان ادعا دارند که قاچاق بران  جاهاي مخصوص به خود ساخته اند. همچون غرفه ها و سنگرهايي که پناهجويان گرفتار را در آنجا زنداني مي کنند. اگر قاچاق بران توسط پليس شناسايي شوند صد درصد جان پناهجو در خطر است. شاهدان به چشم خود ديده اند که  در حين مسير با اجسادي مواجه شده اند که ماهها از مرگشان گذشته و استخوان هايشان به جاي مانده است.  اگر پناهجويان از دست قاچاق بران رهايي يابند، توسط پليس شناسايي شده و ماهها و سالها را در زندانهاي يونان، اندونزي، ترکيه و ايران با شرايط غيرانساني محبوس و دوباره به کشورهايشان بازگردانده مي شوند. همه ساله جنازه ده ها تن از جوانان و زنان و کودکان و مردان پناهجو به کشورشان بازگردانده مي شود بي آنکه کسي دادخواستي ارائه دهد و پاسخي بخواهد و يا شکايت نامه اي تنظيم شود.!!

معمولا دو راه  براي پناهنده شدن وجود دارد که قربانيان اصلي اين بازي پناهجويان هستند. راه اول خروج از کشور خود با تمامي سختي هاي پيش رو و رفتن به نزديک ترين کشور و درخواست پناهندگي از طريق سازمان ملل متحد است. بخش پناهندگي سازمان ملل متحد يا يو ان اچ سي آر، پروسه اي طولاني دارد و پناهجويان مجبورند ماه ها و گاه سالها منتظر پاسخي از دفتر پناهندگان و پناهجويان سازمان ملل باشند. در بسياري مواقع نيز پاسخ دفتر سازمان ملل به درخواست پناهندگي منفي ست و هر چند پناهجويان بي شماري هستند که با وجود پنج الي ده سال که پناهندگي آنها پذيرفته شده اما زندگي بطالت باري را سپري مي کنند. بسياري از پناهجويان که تمام زندگي خود را به حراج گذاشته تا از کشورشان خارج شوند، پس از پاسخ منفي و سالها بلاتکليفي زندگي خود را دست خوش حوادث ديگري مي کنند و مسير دوم را برمي گزيند. در تحقير ماندن يا به استقبال مرگ رفتن؟!!! آرمان کشور سوم…

 پناهجويان براي رسيدن به کشور سوم جان خود را به هراج مي گذارند….

آيا به راستي امنيت، رفاه اجتماعي، آزادي و مدينه فاضله اي که پناهجو جان خود را براي رسيدن به آن به هراج مي گذارد؛ وجود دارد؟!!! چرا تا به حال هيچ کدام از کشورها موضع مشخصي درباره اين مدينه فاضله نگرفته و اگر خواستار پذيراي پناهجويان هستند، امکانات و شرايط بهتري را در کشور دوم مهيا نمي کنند تا هر روزه شاهد مرگ دسته جمعي پناهجويان نباشيم؟  چرا بايستي پناهجويي پس از سالها انتظار در ترکيه، يونان، پاکستان، هندوستان، اندونزي، مالزي و… سختترين راه ممکن را برگزيند و ناچار شود با مرگ دست و پنجه نرم کند؟!!

 در تحقير ماندن يا به استقبال مرگ رفتن؟ عبور غير قانوني از مرز هميشه و در هر لحظه مساوي با مرگ است. اما پناهجويي که  مرگ را در افغانستان، عراق، ايران، سريلانکا، شاخ افريقا و… تجربه کرده ، براي نجات خود و خانواده اش تن به يک ريسک بزرگ داده و فشار و محدوديت ها چنان کرده که علي رغم آگاهي به خطرات مختلف، پا به جاده ي مرگ  مي نهد.

پناهجويان ايراني، افغاني، عراقي، سوماليايي و …را در هرگوشه از جهان مي توان، يافت. از جزيره کريسمس گرفته، تا اردوگاههاي پناهندگان در پاکستان و کمپ هاي به ظاهر پيشرفته کشورهاي اروپايي…. اغلب اين پناهجويان مدعي اند که از ترس مرگ و براي حفظ جانشان از کشور خود فرار کرده اند. اما اين فرارها هميشه به ساحل امن و مقصد مطمئن نمي انجامد . يک ماه قبل گزارش شد که يک قايق حامل پناهجويان افغاني، ايراني، عراقي که اندونزي را به مقصد استراليا ترک کرده بود، در راه غرق شد و دقيقا مشخص نشد که اين قايق چند مسافر داشت. سه ماه قبل، شش ماه قبل، يک سال قبل و… هر ساله تعداد بي شماري از اين قايق ها در درياها غرق شده  و تنها به خبري کوتاه بسنده شده است بي آن که راه و چاره اي براي اين معضل انديشيده شود.

موارد بسيار زيادي وجود دارد که پناهجويان هنگام عبور غير قانوني از مرز ايران به ترکيه، ترکيه به يونان، يونان به ايتاليا و… يا با مين برخورد کرده جان شان را از دست داده اند، يا در جنگل ها گم شده و يا گرفتار مافياي قاچاق بران انسان شده اند و يا در اثر سرما و گرسنگي جان خود را از دست داده اند. تصوير يخ زده مادر و فرزندي که براي زندگي بهتر پس از سالها انتظار و بلاتکليفي در ترکيه راه پر خطر يونان را به پيش گرفته بودند، سندي بر اين ادعاست که کشورهاي اروپايي آن چنان که بايسته و شايسته است تسهيلاتي را براي پذيرفتن پناهندگان در کشور دوم در نظر نگرفته اند و سهل انگاري کميسارياي عالي و عدم پذيرش پناهندگان از سوي دولي که متقاضي پذيرفتن پناهندگان هستند، عامل اصلي مرگ پناهجوياني است که راههاي غيرقانوني را با علم به پرخطر بودن آن انتخاب مي کنند و جانشان بازيچه سياست هاي غلط کشورهاي پناهنده پذير مي شود. اگر کشورهاي پناهنده پذير تسهيلاتي براي پناهندگان در نظر گرفته اند، بايستي پيش از آن که فاجعه اي رخ دهد در اختيار کميسارياي عالي پناهندگان در کشور دوم قرار دهند تا پناهجويان مجبور نباشند مسير پرخطر ديگري را پس از سالها انتظار انتخاب نمايند….

اگر چه پيشتر پناهجويان  به يونان و يا به سواحل استراليا مي رسيدند، نفس راحت تري مي کشيدند. اما وجود حوادث ديگري نشان داده که براي يک پناهجوي بي پناه هر جايي مي تواند خطرناک باشد. خودسوزي پناهجويان، خودکشي هاي پي درپي، بيمارهاي روحي و رواني که پناهجويان در کمپ هاي کشورهاي توسعه يافته  دچار شده اند، حاکي از آن است که معضل پناهجويي از مبدا تا به مقصد فرجام خوشايندي را براي پناهجو به ارمغان ندارد و مرگ در لحظه لحظه هاي دوران پناهجويي با پناهجويان همگام است. شواهد و اخبار نشان مي دهد که  صد ها تن از پناهجويان افغاني،ايراني، عراقي، سوماليايي و… در زندان هاي اندونزي، يونان، ترکيه، پاکستان، ايران و… به سر مي برند که  در اين بازداشت گاهها کودکان و زنان  بسياري نيز به بند کشيده شده اند و گزارش ها حاکي از آن است که حتا کودکان زير سه سال نيز همراه با مادران خود در اين بازداشتگاه ها بسر مي برند.

مرگ، بازداشت و ديپورت بخشي از زندگي پناهجويي است اما علاوه بر آن پناهجويان آوارگي ناشي از زلزله و حملات توريستي نيز تجربه کرده اند که در هر دو موقعيت هيچ گاه کشورهاي پناهنده پذير به طور مستقيم خود را درگير اين موضوع نکرده و با بي تفاوتي از کنار آن گذشته اند. پناهجويان زلزله زده شهر وان که آوارگي اجباري ديگري را پذيرفتند، چه سرنوشتي پيدا کرده اند؟ در کدام کشور مامن پناه داده شده اند؟ پرونده آنها چه فرجامي به خود گرفته است؟!!! 

ترکيه در سال ۱۹۵۱ “کنوانسيون پناهندگي” را امضاء کرده است و دولت ترکيه بنابر موقعيت خود به عنوان کانديد عضويت در اتحاديه اروپا (EU) متعهد به هماهنگ کردن قوانين خود با قوانين پناهنده پذيري اتحاديه اروپا و مسائل مربوط به آن مانند مهاجرت، مديريت مرزي و اصلاحات قضايي شده است.

کميسارياي عالي پناهندگان (UNHCR) در ترکيه موظف به بررسي پرونده پناهجويان غيراروپايي است. اين کميساريا، وضعيت پناهندگي فرد را طبق قوانين خود تعيين مي کند و راه حل هاي پايدار براي اسکان کساني مي يابد که به حمايت بين المللي نياز دارند. اين سازمان مسئوليت دارد مدت زمان انتظار از زمان درخواست پناهندگي تا اعلام تصميم نهايي را تا حد ممکن کاهش دهد.

طبق قوانين کميسارياي عالي، پناهجوياني که از اين سازمان جواب قبولي مي گيرند، ممکن است به مدت ۱۵ ماه  منتظر بمانند تا فرصت اسکان در کشوري امن براي آنان يافت شود. يکي از وظايف UN آن است که پناهجويان را در اسرع وقت و بدون در نظر گرفتن مليت آنان به کشورهاي امن انتقال دهد….

انجمن حمايت از پناهجويان ايراني در ترکيه سهل انگاري کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و همچنين بي تفاوتي کشورهاي پناهنده پذير را مسوول مستقيم مرگ پناهجويان مي شمارد و کميسارياي عالي و دولي که متقاضي پناهندگان هستند را در پاسخ گويي به سوالات زير موظف و مکلف مي داند که چرا….

۱- چرا کميسارياي عالي  در انجام وظايف خود موفق نبوده و نتوانسته است زمان انتظار پناهجويان را کاهش دهد و به حداقل برساند؟

۲- چرا وضعيت زندگي پناهجويان در ترکيه با قوانين حقوق بشر مطابقت ندارد؟

۳- چرا پناهجويان در طي زمان انتظار و پس از دريافت قبولي و پيش از انتقال به کشور امن در  شرايطي زيستي بهتري نيستند و هيچ گونه امکاناتي در اختيار آنها قرار نگرفته است؟

۴- چرا هر از چندگاهي پناهجويان مجبور  به اقداماتي نظير اعتصاب غذا مي شوند و جان و زندگي خود را به خطر مي اندازند تا به وضعيت آنان رسيدگي شود؟

۵- چرا کميسارياي عالي مخارج زندگي، مسکن، و هزينه هاي درمان پناهجويان را به عهده نگرفته و نمي گيرد؟

۶- چرا بايستي پناهجويان پس از سه الي ده سال انتظار، هيچ کشور پناهنده پذيري پرونده آنها را نپذيرد و پناهجويان مجبور شوند از راه غيرقانوني خود را به اروپا برسانند؟

    ۷- اگر قوانين کميسارياي عالي پناهندگان در تمامي کشورها يکسان است چرا پناهجويان بي شماري مجبور هستند مسير پرخطر ترکيه به يونان را تجربه کنند؟

۸- و…

 

انجمن حمايت از پناهجويان ايراني ـ ترکيه(نوشهير)

 

 

 

وضعيت نگران کننده پناهجويان در کمپ موقت اداره مهاجرت سوئد

Camp_Ravlanda_2_425_x_283

در جاده “بورس وگن” شماره ۶۰ مابين شهرهاي کوچک “رولاندا” و “بوله بيگ” در کشور سوئد و در دامنه کوهي پوشيده از درخت هاي کاج، ساختماني قديمي را خواهيد يافت که  تا چندي پيش به مدت چهار سال تمام متروکه و بلااستفاده بود. اين بناي عظيم که به گفته عده ايي روزگاري بيمارستان قلب بوده است اين روزها گويا کاربران جديدي يافته و توجه اداره مهاجرت سوئد را براي جاي دادن پناهجويان تازه وارد تا مرحله پيدا شدن مسکن براي آنها به خود جلب کرده است. هنگامي که براي اولين بار وارد اين کمپ پناهجويان شدم از آنجا که تا به آن زمان مکاني مشابه آن را در کشور سوئد نديده بودم به شدت متحير شدم. چراکه اين مجتمع مسکوني حتي با اينکه عنوان مي شد جهت اسکان موقت بهره برداري مي شود و پناهجويان فقط در يک پريود زماني کوتاه قرار است در آنجا ساکن باشند اما به شدت با گفتمان و ژست هاي بشردوستانه اين کشور در جامعه بين المللي فاصله داشت. به سختي مي توانستم باور کنم که در سوئد مي توان کمپ هايي را يافت که به هيچ وجه هيچگونه سنخيتي با قوانين حقوق بشري و انساني ندارند.

به گفته يکي از پناهجويان ساکن در اين کمپ، در حدود يک ماه است که از ورود اولين گروه مهاجران به داخل اين مجتمع مسکوني مي گذرد اما تعداد ساکنين آن به سرعت در حال افزايش است و تا کنون به مرز حدود دويست نفر رسيده است. دستشوئي و حمام بين همه ساکنين کمپ مشترک است و براي استفاده از حمام بايد در اين سرماي زمستان به بيرون مجتمع رفت و از حمام هاي صحرائي که به تازگي احداث شده اند استفاده کرد. غذا را در غذاخوري بيمارستان سرو مي کنند و به همين دليل ميزان حقوق پناهنجويان را به روزي ۱۹ کرون کاهش داده اند. به گفته يکي از پناهجويان کيفيت غذا رضايت بخش است اما متاسفانه به دليل نبود نظم و قانوني صحيح جهت تقسيم درست آن، در اکثر مواقع غذا کم مي آيد و به گروهي چيزي براي خوردن نمي رسد و ناگذيرند که آن شب را با شکم گرسنه سپري کنند. وظيفه نظافت ساختمان و پخش غذا هم بر عهده خود پناهجويان است و گويا گروهي از آنها که مشخص نيست تحت چه عنواني انتخاب شده اند اين مسئوليت ها را بر عهده گرفته اند. خبري هم از پليس و نيروي حفاظتي که بتواند در موارد لازم امنيت و آرامش را بر فضا حاکم کند و يا نماينده ايي از جانب اداره مهاجرت که به صورت دائم در آنجا مستقر باشد تا به مشکلات و امورات پناهجويان رسيدگي کند نيست و هرج و مرج و بي قانوني اولين واژه ايست که به ذهن بيننده اين مکان خطور مي کند. گوئي اينجا سوئد نيست و هيچ ربطي به خاک اين کشور ندارد.

در نگاه نخست عظمت بناي ساختمان در کنار دور افتادگي اش در دل جنگل و پائين بودن سطح کيفيت به دليل قديمي و فرسوده بودن بافت آن آدمي را به ياد اردوگاه هاي آلمان نازي در دوران جنگ جهاني دوم مي اندازد که يهوديان را در آنها اسکان مي دادند. اگر فيلم هايي نظير “پيانيست” يا “فهرست شيندلر” را ديده باشيد به خوبي مي توانيد اين فضا را در ذهن خود مجسم کنيد. با اين تفاوت که آنها را به سمت مرگ مي بردند اما اينها انسان هايي هستند که به اميد دستيابي به صلح و آرامش به اين کشور پناه آورده اند. در واقع اين بنا با مشکلات عديده اش در کنار نبود امکانات بهداشتي فقط مي تواند پذيراي انسان هاي بي جا و مکاني باشد که چاره ايي به جز ماندن و تحمل کردن اين شرايط سخت ندارند. به گفته حاضران افرادي که جائي و سرپناهي يا آشنائي در سوئد داشته اند حتي براي يک روز هم نتوانسته اند اين کمپ را تحمل کنند و آدرس خود را به اداره مهاجرت تحويل داده و با چشماني گريان و وحشت زده آنجا را ترک کرده و رفته اند. يکي از ايرانيان که به همراه همسرش به سوئد آمده و مدت بيش از دو هفته است که به اين کمپ منتقل شده در پاسخ پرسش من درباره وضعيت اين مکان مي گويد: ” اينجا چيزي کمتر از زندان اوين ندارد. فقط تفاوتش اين است که ما مي توانيم از اينجا بيرون برويم و قدمي بزنيم که با توجه به نبود امکانات مالي اين مساله هم به خودي خود منتفي است.  در اينجا هيچ قانوني نيست و کسي که به درستي پاسخگوي نيازهاي ما باشد وجود ندارد. فقط يکنفر اهل کشور صربستان که گويا کارمند اداره مهاجرت است هر از گاهي آمن هم بدون اطلاع مي آيد و سرکي مي کشد و مي رود. من حس مي کنم که اداره مهاجرت ما را به حال خودمان رها کرده است. “

اگر پناهجوئي قصد داشته باشد تا چيزي براي خود تهيه کند بايد براي رسيدن به فروشگاه مواد غذايي “ايکا” واقع در شهر “بوله بيگ”  نزديک به ۴۵ دقيقه پياده روي کند. البته يک فروشگاه کوچک “تمپو” هم در شهر “رولاندا” در حدود بيست دقيقه ايي کمپ قرار دارد اما هم کوچک است و هم اجناسش گرانتر از فروشگاه “ايکا” است و مهاجران که با توجه به کاهش حقوق روزانه شان وضعيت مالي خوبي ندارند و هر يک کرون هم برايشان ارزشمند است ترجيح مي دهند پياده روي کنند تا اينکه بي پول بمانند.

به اتاق ها که سرکشي مي کنيد بيشتر متاثر مي شويد و تازه به عمق فاجعه موجود در آنجا پي مي بريد و براي لحظاتي خاطره حمام هاي صحرائي واقع در خارج از مجتمع از ذهنتان پاک مي شود. بعضي ها که خوش شانس تر هستند به همراه چند نفر ديگر در يک اتاق داراي پنجره که روزگاري در دوران حيات بيمارستان متعلق به بيماران بوده  است زندگي مي کنند. اما گروهي هم وجود دارند که انباري هاي بيمارستان به نامشان درآمده و مجبورند در اتاقي بسيار کوچک که فاقد هرگونه پنجره، هواکش و حتي دريچه يا رزونه ايي است در مکاني بسيار تنگ و کوچک آن هم با نور کم چراغ سقف روزگار خود را بگذرانند. هنگامي که در فضاي بسته يکي از اين انباري ها که اينک تغيير کاربري داده و پس از قرار دادن دو عدد تخت خواب تبديل به اتاق شده است براي لحظاتي مي نشينيد، در اندک زماني احساس خفگي و نبود اکسيژن آزارتان مي دهد و مي خواهيد هرچه سريعتر خود را به هواي آزاد برسانيد. اما هنگامي که چهره ساکنين آن اتاق را مي بينيد و به ياد مي آوريد که زن و شوهري در اين انباري شب ها و روزهاي خود را بدون هيچ راه حل و چاره ايي تا تاريخي نامعلوم سپري مي کنند، خودتان را کنترل مي کنيد که مبادا دل آنها را بشکنيد و وحشتي مضاعف را در دلشان بيفکنيد.

در ميان راهروهاي بزرگ کمپ، صداي فرياد و بازي کودکان و بحث و گفتگوي ميان پناهجويان و خانواده ها آن هم با زبان هاي مختلف آميخته با بوي زننده روغن سوخته و غذا، هر رهگذري را دچار سرگيجه مي کند. يک اجاق گاز کوچک و قديمي در هر طبقه وجود دارد که مي توان بر روي آن غذايي درست کرد و اين مساله بيشتر از آنکه در زمره امکانات اين مجموعه تعريف شود باعث آزار ساير مهاجرين شده است. چرا که بوي زننده غذا و چربي به همراه دود ناشي از آن گاه چشم ها و مشام آدمي را تا حدي مي آزارد که امکان عبور و مرور را مختل مي کند و گاهي هم باعث روشن شدن آژير آتش سوزي کمپ مي شود که همه را ناگزير به خروج از ساختمان مي نمايد.

دقايقي پس از ورودم به اين مجتمع به اصطلاح مسکوني! بنا به حرفه ايي که سالهاست بدان اشتغال دارم و با استناد به قوانين منحصر به فرد آزادي مطبوعات در سوئد، دوربين کوچکم را آماده کردم تا اقدام به عکسبرداري از اين کمپ و مشکلات حال حاضر آن کنم و اين حرکت من باعث شد تا شخصي که خود را مسئول اين کمپ مي ناميد در مقابلم ظاهر شود و از ادامه کارم جلوگيري نمايد. هنگامي که به او متذکر شدم در سوئد نمي توان مانع عکسبرداري افراد شد و عکاسي در همه جا به استثناي تجهيزات و مراکز نظامي آزاد است به من گفت به دليل حفاظت از جان پناهندگان سياسي اجازه عکسبرداري را به من نمي دهد! اين پاسخش در حالي بود که بيش از هر چيزي به نظر مي آمد او مايل است تا اين شرايط وخيم زندگي مخفي بماند و اين مکان توسط ديگران ديده نشود تا اينکه نگران جان پناهجويان سياسي ايي باشد که در شرايط غيرانساني و خفقان آور اين کمپ غير استاندارد که بيشتر به اردوگاه اسراي جنگي مي ماند به سر مي برند و روزگار مي گذرانند بي آنکه چاره ايي داشته باشند. در واقع در سوئد که عنوان آزادترين کشور جهان را در زمينه مطبوعات و آزادي بيان يدک مي کشد پنهان کردن واقعيت و حقيقت از جامعه بسي عجيب مي نمايد. اينکه بخشي از دولت يا گروهي از جامعه سعي کنند تا اتفاقي را از ديد سايرين دور نگاه دارند در واقع در حال برداشتن گام هاي مهمي در راستاي عادي شدن سانسور در آن جامعه هستند.

هنگامي که از اين شخص مسئول درباره وظايفش و چگونگي روند کاري اين کمپ جويا شدم او خود را جداي از اداره مهاجرت معرفي کرد و گفت از آنجا که اين اداره نياز فوري به مکاني براي اسکان مهاجرين تازه وارد داشت اين بيمارستان را که مدت چهار سال است متروکه مانده و در آن بارها دزدي هم شده براي اينکار انتخاب کرد. او گفت که اين مکان بسيار خراب تر از اين چيزي بود که اکنون مي بينيم و قرار است در آينده بهتر شود. همکار او هم که از لباس هاي کاري که بر تن داشت مي شد حدس زد مسئول تاسيسات ساختمان است در پاسخ من که گفتم اين مکان جاي مناسبي براي زندگي انسان ها نيست گفت “هرچه باشد از چادر که بهتر است. “

البته حق با او بود و قطعا چنين مکاني آن هم در زمستان سرد سوئد از چادر بهتر است و به طور حتم  چادر هم از بي سرپناه بودن به مراتب بهتر و اين مقايسه غلط خيلي بيشتر از اينها هم مي تواند ادامه يابد. قطعا پناهجوي سياسي ايي که از مرگ و شکنجه فرار کرده و خود را به اينجا رسانده زندگي در اين شرايط را به مردن در زير شکنجه ترجيح مي دهد اما آيا مي توان بر پايه همين استدلال شرايط زندگي را براي اين انسان ها سخت و طاقت فرسا کرد؟ آيا اداره مهاجرت سوئد براي اولين بار است که پذيراي مهاجرين شده و در اين زمينه فاقد تجربيات لازم است که اکنون ناگذير از اسکان فوري آنها در يک بيمارستان مخروبه مي باشد!؟ آيا اين اداره محترم فرصت آن را نداشته که قبل از وارد کردن اين انسان ها به اين مکان، نخست مراحل بازسازي اش را به اتمام يا دست کم به يک استداندارد حداقلي برساند سپس اقدام به انتقال اين جمعيت بي سرپناه و بي چاره به اين مکان کند؟ اين مکان حتي اگر براي اقامتي يک هفته ايي هم بهره برداري شود باز هم شرايط وخيم انساني و زندگي موجود در آن به هيچ وجه نمي تواند توجيح پذير باشد. قطعا اتخاد تدابير سختگيرانه تر در روند پذيرش پناهندگان جهت جلوگيري از ورود مهاجرين و پناهجوياني که به راستي مشکلي در کشور خود نداشته اند و ندارند مي تواند بخشي از سياست هاي پناهنده پذيري هر کشوري باشد اما آيا اين شرايط به اصطلاح “سختگيرانه تر” تعريف درست و دقيقي ندارد!؟ آيا اين سياست مي تواند به معناي ايجاد يک چنين شرايط وخيم و غير انساني و به دور از جايگاه حقوق بشري سوئد در دنيا باشد!؟ آيا در چنين مجتمعي که پذيراي انسان هايي با مليت ها و شرايط و گذشته هاي مختلف و گوناگون است و هر کدام از نقطه ايي از جهان به اينجا آمده اند نبايد تامين شرايط بهداشتي سالم و صحيح در اولويت امور باشد؟ قطعا خطر بروز بيماري هاي واگيردار در اين مجموعه  با توجه به همزيستي اين خيل عظيم انساني و نبود امکانات بهداشتي مناسب و کافي بالا است و در اين بين کودکان و خردسالان هم بيش از همه در معرض اين معضل خطرناک قرار دارند. اما حتي اگر بخواهيم با نگاهي خودخواهانه و حق به جانب از طرف شهروندان سوئد به اين مساله بنگريم هم آيا اين مکان و اماکني مشابه اين خود نمي توانند تهديدي جدي براي ساکنين اين کشور باشند و موجبات بيماري ها و معضلات اجتماعي را براي شهروندان اين کشور فراهم نمايند!؟ آيا اداره مهاجرت متوجه سرعت انتشار بيماري در بين افراد يک جامعه نيست يا شايد مي داند اما متصور است که با ممانعت از پوشش خبري اين مکان خواهد توانست از شيوع اتفاقاتي از اين دست هم  جلوگيري نمايد!؟

اما به راستي در اين بين کودکاني که صرفا به دنبال پدر و مادر خود گام در اين راه پر مخاطره نهاده اند چه گناهي کرده اند که بايد مستحق اين چنين شرايط اسفناکي باشند؟

 

علي اوغازيان

تلفن: (سوئد): ۰۷۳۹۳۹۲۸۰۵ 

Email

Camp_Ravlanda_5_425_x_283

Camp_Ravlanda_7_425_x_283

Camp_Ravlanda_9_350_x_254

: alioghazyan@gmail.com

اطلاعیه

جهت اطلاع پناهجویان

به اطلاع میرسانیم که فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در طول دو ماه گذشته در مورد شرایط سخت پناهجویانی که به طور غیرقانونی زندگی میکنند با پلیس مرزی و اداره مهاجرت در تماس بوده و تلاش داشته تا پلیس را قانع نماید که این دسته از پناهجویان به زندگی قانونی برگردند.

 

بالاخره روز دوشنبه دوم ژانویه پلیس مرزی گوتنبرگ طی تماسی با دفتر فدراسیون اعلام کرد در صورتی که فدراسیون مشخصات این دسته از پناهجویان را در اختیار آنها قرار دهد، پلیس مرزی به این پناهجویان اجازه خواهد داد به زندگی قانونی برگردند.

 

لازم به یادآوری است که پناهجویانی که به زندگی قانونی برمیگردند از دریافت هزینه زندگی و کارت شناسایی و خدمات درمانی نیز برخوردار خواهند شد. به همین جهت فدراسیون از این دسته از پناهجویان میخواهد که مشخصات خود را به صورت زیر از طریق ایمیل برای فدراسیون بفرستند:

-آدرس پستی:

-شماره پرونده:

-تاریخ تولد:

-تلفن تماس:

مشخصات خود را با آدرس زیر ازطریق ایمیل بفرستید

Majid_hamidian@yahoo.se

یا با شماره تلفن زیر

0739096603  مجید حمیدیان تماس بگیرید

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – گوتنبرگ

سوم ژانویه 2012

 

 

 

جهت اطلاع عموم مراسم یاد بود رئوف اسدی ( روز جمعه ٦ ژانويه ٢٠١٢)

 rauof_211_x_313

اکنون نزدیک به یک سال است که رئوف عزیزمان از میان ما رفته است. آنچه برای ما خانواده و بستگان رئوف بجا مانده این است که جای همیشه خالی او را با یاد و خاطرات شیرینی از تصاویر دوران حیاتش پر کنیم و بس.

 

 غم از دست دادن رئوف در یک سال گذشته برای ما خانواده و بستگان و دوستان رئوف، تنها درمیان محبت و همدردی صمیمانه و بیدریغ دوستان و مردم شریف و انساندوست از دور و نزدیک قابل تحمل بود.

 

بی شک در سالروز پرپر شدن امید و آرزوهای رئوف عزیزمان حضور شما عزیزان  این نیرو را به ما خواهد داد تا بار سنگین این غم جانکاه را با صبر و استقامت بیشتری تحمل کنیم.

 

 روز جمعه ششم ژانویه ۲۰۱۲  ساعت ۱۵ در آرامگاه کویبری ) Kviberg ( بر سر مزار رئوف گردهم میائیم و سپس مجلس یادبود وی در لوکال انجمن اوین  ادامه خواهد یافت.

 

محل: Mari Holm

Vasgatan3 لوکال انجمن اوین

 

از طرف:

 خانواده های احمدی، زرین، مهجوب، مرادی  و اسدی