بایگانی دسته: مقالات

مهرداد کریمی،چرا مرتد شدم ۲

Mehrdad_Karimi_111_x_127

همانطور که در مقا له قبل {چرا مرتد شدم} اشاره کردم هدف از تغيير دين تعويض وجاي گزين کردن دين ديگر نبود.                                       

هدف روشن کردن ذهن وديد جامعه نسبت به تعصب و خرافات ديني جايگزينعقل وخرد در جامعه است.                                                        

از مکان اتصال خرافات به دين تاريخ دقيقي در دسترس نيست.               

هدف توليد اين خرافات مي تواند مشکلات زيادي که بر سر راه رشد وتبليغ اين اديان وجود داشته تعبير بشه،ترس از عالم وموجوداتي که به چشم ديده نشده است،و قابل لمس هم نيستند.  شياطين وفرشتگان که از دو مکان بهشت وجهنم مي ايند.که براي اين دو گروه کارهاي خاصي تعريف شده است.                                          ولي کسي اينها را نديده ،فقط سينه به سينه نقل شده و عده انسان احمق آنها را با قلم خيال پرداز خود پرو بال داده وبه تصوير کشيده اند.

(توهمات يک ذهن بيمار ،اينان براي اينکه حقانيت خود را به مردم ثابت کنند،متوصل به دروغ و خيال پردازي مي شوند،تا عده اي انسان ساده و نا آگاه را پيرامون خود گرد آورند.بدين وسيله حکومت ديني به راه انداخته مردم را به منجلابي مي اندازند که تا ابد فراري از آن نيست.)مي گويند مسيح مردگان را زنده مي کرد، اين فقط حرف است کسي هم نديده ،ولي همه ما اين داستان را شنيده ايم جاي سئوال است که چرا خداوند قادر و توانا اين قدرت عظيم را به محمد نداد تا محمد هم ادعاي زنده کردن مردگان را بکند به نظر من اين تبعيذ است که به پسر خود داد ولي به محمد نه…چرا!!!

(علي دشتي) يکي از اين توهمات را چنين تقد مي کند. که من به طور خلاصه در اينجا بيان مي کنم.

روايت مي کنند که محمد آماده ي معراج مي شود،زمان آن که فرا مي رسد جبرائيل به همراه حيواني پرنده بر محمد نازل مي شود.که اين حيوان نه شبيح اسب است نه شتر شايد  مابين اين دو محمد سوار بر اين حيوان بالدار به معراج مي رود.حالا، اگر وحي وجود دارد چه نيازي به معراج رفتن است،بر حسب ضرورت رفتن لازم،

ديگر حيوان بالدار چه معني ميدهد..!!!

{واقعا شما از خود بپرسيد چه نيازي به اين اراجيف وجود دارد.}

وقتي به تعداد اين افراد گزافه گو اضافه شد وهر روز دروغ هاي شاخ دار تر گفتند،عده اي از اقشار جامعه خود را از جلگه ي اين روان پريشان جدا کرده و با تکيه به خرد گرائي تمام اين موضوعات رارد ومنکر آنها شدند.به اين افراد لقب آتئيست مي گويند ،که من خود را از جمله اين افراد مي دانم.

در ادامه مطالب با استناد به کتب و جزوات مختلف در اين زمينه به شرح آتئيست ونظريات آنان خواهم پرداخت.

احمقان در دل مي گويند{خدايي وجود ندارد} آنها فاسداني هستند زشت کار، هيچ يک از نيکوکاران نيستند.(مزامير،عهد عتيق،۱.۱۴)                                 

تئيسم به عنوان باور به خدا يا خدايان تعريف مي شود.واژه ي(تئيسم)گاهي براي اطلاق به باور به قسم خاصي از خدا ،خداي شخصي اديان توحيدي به کار مي رود. تئيسم براي ناميدن باور به هر نوع خدا يا خدايان استعمال مي شود.                                                                                   

پيشوند (ا) به معناي فاقد است،پس معناي تحت الفظي واژه ي (ا/تئيسم) ،فاقد تئيسم يا فاقد باور به وجود خدا يا خدايان است. بنابر اين، اتئيسم، فقدان باور تئيستي است. کسي را که به وجود خدا يا هر موجود ماورا طبيعي باور ندارد اتئيست مي خوانند.                                                                 

 اسطوره  اتئيسم

عبارت فوق که به کرات نقل قول شده،نگرش اغلب دينداران معمولي نسبت به اتئيسم است.                                                                                                                      

اتئيسم(يا بيخدايي) چه بسا کم اقبال ترين وناشناخته ترين ديدگاه فلسفي در ميان آمريکاييان معاصر باشد.                                                           

اغلب با ترس و ناباوري بدان مي نگرند،انگار که اين آموزه از پليدي هاي بسيار از بي اخلاقي، بد بيني و کمونيسم گرفته، تا نهيليسم تمام عيار پشتيباني مي کند.                                                                               

معمولا تصور مي کنند که اتئيسم تهديدي براي فرد و جامعه است . فيلسوفي در مورد آن مي نويسد که آتئيسم علم است که از خرد و ترس از خدا تهي گشته و مستقيما ما را به پليد ترين رذايل جنگ مدرن راه مي برد.                    

اخيرا وينسنت ميچلي ادعا کرد که هر صورتي از آتئيسم ، حتي اگر با نيت خير آغاز شده باشد، فرد را از درون ميفشرد،فرو مي پاشد، وبه بردگي مي گيرد،وسرانجام،هنگامي که اين آفت در ميان آدميان همه گير شد.کل جامعه را به انقياد مي کشد ونابود مي کند.                                 

دين مداران با تعبيرهاي اين چنيني از آتئيسم ،که آن را شروقوه اي مخرب مي شمرند،در طول تاريخ مجازات هاي گوناگوني را براي آتئيست ها وضع کرده اند . افلاطون در تلاش براي تاسيس دولت آرماني، مجازات ارتکاب کفر را براي بار نخست پنج سال زندان و براي بار دوم مرگ تعيين کرد. عيسي ، که به عنوان سمبل عشق وشفقت عرضه مي شود،تهديد مي کرد که کافران در کوره ي آتش افکنده خواهند شد.که در آن آدميان مي گريند ودندان به

هم مي سايند به مانند انبوه دانه هايي که در آتش بريان مي شوند…( انجيل متي ۱۳.۴۰.۴۲)

توماس آکويناس، الاهيدان قرون وسطي،فکر مي کردکه گناه کفر بزرگ تر از هر گناهي است که از سستي اخلاق ناشي مي شود، توصيه مي کرد که ملحد پس از سومين بار ارتکاب العاد توسط مرگ از عرصه گيتي محو شود.  در سال۱۸۷۱،ديوان عالي ايالت تنسي اين حکم جالب توجه را صادر کرد. شخصي که جسورانه اعلام مي کند که به خدا اعتقاد ندارد،چنان بي پروا و چنان فاقد مسئوليت اخلاقي مي باشد که،اندک کساني استماع يا قبول سخن او را در محاکم يک کشور مسيحي مي پذيرند. اگر چه اتئيسم ويژگي سلبي دارد،لزوما مخرب نيست.هنگامي که آتئيسم براي محو خرافات و اثرات مخرب آن به کار مي رود، رويکردي نيکخواه وسازند مي يابد.هوا را پاکسازي مي کند،چنانکه بوده،و در را به روي اصول مثبت وفلسفه هاي مي گشايد که بر پايه ي توانايي انديشه و فهم بشري باشند ونه خرافات اهميت آتئيسم به خاطر اهميت تئيسم است.موضوع خدا،موضوعي پرت وانتزاعي نيست .که تاثير نا چيزي در زندگي آدميان داشته باشد.   

بر عکس ،خدا هسته اديان غربي است به ويژه اديان سنت يهودي ومسيحي وشامل نظامي از آموزه هاست که به هر شاخه ي مهمي ار فلسفه ارتباط مي يابند. اگر کسي ، باور داشته باشد که تئيسم نه تنها غلط است، بلکه براي بشر مهلک هم هست،آنگاه گزينش ميان تئيسم وآتئيسم اهميت شگرف مي يابد. اگر آتئيسم را صرفا يک ايده انتزاعي بدانيم،ميتوان آن را بدون بحث وجدل کنار نهاد .اما هماهنگي که آن را زمينه مناسب اش برسي کنيم در چار چوب مضامين تاريخي ،فرهنگ،فلسفي،و روانشناختي آن پرسش از باور به خدا از مهمترين موضوعات زمانه ي ما مي شود.                                     

انساني که حقيقتا معتقد به عملکرد جهانشمول قوانين عليت است،ايده اين که موجودي هست ودر رودادها دخالت دارد، را قبول نمي کند.او به مذهب هراس ترس، و به برابري مختصر براي جامعه ويا مذهب اخلاقي نيازي ندارد.  (آلبرت انيشتين ) 

 اين مطلب ادامه خواهد داشت و اميدوارم که بتوانم هر چه بيشتر تحقيقات و نظرات خود را بيان کرده و با شما در ميان بگذارم تا هر چه بيشتر با خرافه اي به نام دين آشنا شويد. مشکل ما در کشوري به نام ايران اين است که اجازه بيان نظرات خود را نداريم اگر بگوييم و چنين بگوييم که دين چيست، به جرم ارتداد روانه زندان شده و حتي حکم اعدام خواهيم گرفت. پس راه خروج از کشور و زندگي در تبعيد را پيش ميگيرم چرا که نميشود در ايران تحت حاکميت ملايان آزادانه زندگي کرد، آزادانه انديشيد و آزادانه حرف زد. در ايران تحت حاکميت رژيم کثيف اسلامي روزمرگي ميکنيم و اين سرنوشت ۷۰ ميليون مردم ساکن اين کشور است.

مرگ بر حکومت اسلامي                                                                                                                                         

 

 

منیژه قاسمی،پناهجو و ادارۀ مهاجرت

manije_ghasemi_198_x_198

جمهوری اسلامی منتقدانش را مورد خشم , آزار و برخوردهای غيره انسانی قرار می دهد.اين منتقدان برای آزادی هزينه های زيادی می پردازند.تعدادی از آنها برای نجات جان خود به کشورهای غربی فرار می کنند و پناهنده می شوند.
اين پناهندگان از طرفی کابوس بازگشت به کشور خود را دارند و از طرف ديگر کشورهای غربی مشکلات آنها را ناديده می گيرند و اجازۀ حضور آنها در جامعه را برايشان فراهم نمی کنند.بيشتر اين پناهندگان نمی توانند برای گرفتن حقوق انسانی خود کارکنان ادارۀ مهاجرت را که به بررسی پروندۀ آنها می پردازند قانع کنند و نشان دهند که ايران کشور امنی برای آنها نيست.
البته نا گفته نماند که ادارۀ مهاجرت با سختگيری های بيش از اندازه و تصميم گيری بر اساس بی اعتمادی و باور نداشتن عواقب پس از آن بسياری از اين پناهجويان را در بلاتکليفی قرار می دهند.نداشتن يک خانۀ امن و زندگی آزاد باعث مي شود بعضی از آنها  اميد به زندگی را از دست بدهند و دچاره سرخوردگی و اختلال روحی روانی شوند و وادار به اعتصاب غذا،خودکشي و يا خود سوزی شوند.
چه خوب است نمايندگان پارلمان و ادارۀ مهاجرت قبل از وقوع اين تراژدی ها که گاهی منجر به مرگ پناهجو می شوند به صدای درد و رنج اين  پناهندگان گوش فرا دهند.
اخلاق انسانی حکم می کند پارلمان و ادارۀ مهاجرت تابو های بی اعتمادی و نا باوری را شکسته و پرونده های پناهجويان را بار ديگر با دستی باز و انسان دوستانه مورد بازنگری و بررسی قرار دهند تا اين پناهجويان نيز بتوانند طعم آزادی و دمکراسی را با تمام وجودشان  حس کنند.

 

 

منيژه قاسمی

 

مهرداد کریمی؛اسلام و ستيزه با انسان

Mehrdad_Karimi_111_x_127

تا زماني که دين در ميانه قدرت باشد قشرهاي مختلف جامعه اعم از اقليتهاي مذهبي وزنان شاهد بيشترين سرکوب وقرباني هستند. بدون در نظر گرفتن همه جانبه جايگاه اين اقشار در جامعه نمي توان از آزاديهاي انساني سخن به ميان آورد .                                                   

سلب موقعيت هاي تحصيلي،به حاشيه انداختن آن ها از موقعيت هاي اجتماعي، سلب آزادي ومنزوي کردن اين افراد از جامعه سبب استحکام پايه هاي دين و مذهب خواهد شد وجامعه را در مقابل موقعيت هاي دموکراتيک و  متمدن به سوي نابودي سوق مي دهد.                                                      

تمامي علوم ومعارفي که در فرهنگ يک جامه آزاد جمع شده بدون هيچگونه پيشرفتي باقي خواهد ماند. مادام که اقشار مختلف جامعه به طور مستقيم در آنها حضورفعال نداشته باشد.                                                          

بي ارزش خواندن اين انسانها در هر زمان ومکان اهانت به ساحت انسانيت است. وجود چنين تاييد هايي در قرآن، حاکي از تحقير انسانيت را مي رساند. و به اين انتقاد که قرآن پديده اي مختص به زمان و مکان خود مي باشد مهر تاييد مي زند.                                                                  

با ظهور اسلام و ترويج انديشه هاي دگم و پينه بسته و تبديل آن به ديني سرشار از ظلم وزور و تجاوز براي طيف مسلمانان، سيستمي ديکتاتوري بر جامعه حاکم شد که نه تنها رفتار بلکه انديشه هاي انسان را تحت نفوذ خود قرار داد.                                                                         

وجود دهها آيه و صدها حديث از پيامبر و خلفا، گوياي دگرگوني هايي است که زمينه از بين بردن يک جامعه را در پي دارد.                               

“ومن يتبغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه”    (سوره آل عمران آيه ۵۸)

 ترجمه: “هر کسي جز اسلام ديني را بجويد، هرگز از او پذيرفته نشود.”

براي رها شدن از قيد و بند دين بايد ابتدا با صراحت تمام ترس از توهم عذاب هايي به نام دوزخ وجهنم را از خود دور ساخت. هستند مسلماناني که روزانه ده ها بار دروغ مي گويند، غيبت مي کنند، زنا مي کنند، مشروبات الکلي مي نوشند، يعني تمام کمال احکام ضد دينشان را اجرا مي کنند. اما در عين حال براي روي آوردن به خرد گرايي، ترس نهادينه شده اي، سراسر ذهنشان را فرا گرفته و حاکم شده است وبه نوعي خود را ناتوان وعاجز مي بينند.

فرويد در نامه اي به يونگ در دوم ژانويه نوشته است: “من از اعماق وجود خود به يک چيز مي توانم اطمينان کنم.عميقا مي توانم باور کنم که تمامي شالوده نياز انسان به دين، بر درماندگي خرد سالانه وي قرار دارد….” منبع کتاب فرويد ،يونگ ومذهب

و اينچنين است که دين خرافات و امامزاده پرستي ورجز خواني وسينه زني، گريه و اعتکاف و شيطان و جن وملايک، جاي خود را به عقل و منطق وعلم وانسان مداري مي دهند. و موجودي توهمي  ودائم الغايب به نام امام زمان در ذهنيت خيال پرداز جامعه جا خوش مي کند. ودر قرن بيست يکم هم يکي از خادمانش هاله اي از نور مي بيند.            

ستمي که پيروان دين اسلام، به عنوان کامل ترين اديان به تعبير مسلمانان در حق اقليت هاي قومي و جنسي به انجام مي رسانند گوياي نابرابري است که در قرآن ودر طي آيات مختلف به آن اشاره شده است. خلاصه اين دين مالامال از باتلاق هاي متعفن و گنديده ايست که با عقده ها و کمبودهاي فراوان لبريز شده است.                                                                      

وتمامي جنايات وتجاوزات به ساحت انسانيت را با آيات قرآن و احاديث محمدي و تفاسير گوناگون آن، توجيه شرعي کرده اند. و قانون آنها نمي تواند ضامن امنيت جامعه باشد !  زيرا سر چشمه دين ، از نصايح و تهديدات و يا خطابه هاي ترحم آميز براي اقليت هاي قومي وجنسي نشات گرفته است. و اگر اين اقشار از ستمي که با نام شرع و دين بر آنها روا مي شود مطلع باشند. قطعا اولين وسرسخت ترين گروه از دشمنان اسلام را تشکيل مي دهند. اميد وارم از راه اين تحقيق ونوشته ها قدمي هر چند کوچک در راه روشنگري و روي آوردن به خرد گرايي جامعه برداشته باشم واين عزيزان را نسبت به ستمي که بر آنها روا مي شود آگاه کرده باشم.

 

توجه دولت آلمان نسبت به پناهجويان ايراني”

 M_Aftabsavar

محمدآفتابسوار

“پذيرش پناهجويان ايراني توسط دولت آلمان يک گام مثبت براي پناهجوياني است” که بدنبال اعلام  نتايج رياست جمهوري  که همراه با تقلب گسترده و دخالت آشکار صورت گرفت ، مجبور به ترک کشورشان شده اند مي باشد. اينکه دولت آلمان به چند نفر پناهندگي اعطا کرده مِلاک نيست ، واکنش مطلوب و توجهي که دولت آلمان از خود نشان داده از اهميت بالايي برخوردار است ، و نشاندهنده  تنفر دولتها از رژيم ديکتاتور حاکم برايران و حمايت از حقوق انسان و انسانيت است . بازتاب دادن اين خبر به صورت رسانه اي در سطح بين الملل بسيار ويژه و حائز اهميت است که هم براي پناهجويان نقطه عطفي است وهم اينکه انگيزه مضاعف مي بخشد و دولتها هم با نگاهي متفاوت تر نسبت به پناهجويان ايراني نگاه مي کنند و تبعات مثبتي در پي خواهد داشت.

پس از اعتراضهاي صورت گرفته به نتايج انتخابات خرداد ماه هزارو سيصد هشتاد و هشت و خيزش مردم به تناوب در طول سال گذشته ،به مناسبتهاي مختلف مردم در صحنه حضور پيدا کردند . بي شک اين جنبش و تحولات سياسي اجتماعي پس از انتخابات بر روند زندگي فردي افراد هم تأثيرات خود را بر جاي گذاشته است . اتفاقاتي که بعد از انتخابت رياست جمهوري در ايران رُخ داد و طغيان مردم فقط و فقط به اعلام نتايج انتخابات نبود و اين اعتراض سکوت چندين ساله مردم بود که شکسته شد . صدها هزار نفر در اعتراض به خيابانها آمدند و در مقابل نيروهاي امنيتي رژيم که براي سرکوب مردم به خيابان ها گسيل شده بودند ، ايستادگي کردند .حرکت مردم به قدري عظيم و خيره کننده بود که نظام را مستعصل کرد و دستور کشتار و دستگيري را صادر کردند. هر روز که گذشت خونها بيشتر از روز قبل ريخته شد و زندانها مملو از انسانهاي بي گناه با شرايط سخت و غير انساني و شکنجه هاي روحي و جسمي و صدها حکم صادر شده در کمال بي عدالتي و بي قانوني همه وهمه نشانگر اين است که نظام ناتوان از خيزش مردمي است که براي نابودي حکومت اسلامي آستين بالا زده اند و بدنبال آزادي و برابري هستند . شيوه اي را که نظام براي جلوگيري از جنبش مردمي بکار گرفت همان روشي است که حکومتهاي ديکتاتوري از آن به عنوان ابزار مقابله استفاده مي کنند .واقعيت امر اين است که نظام مردم را از دست داده و در بحراني قرار گرفته که خارج شدن از آن امکان پذير نمي باشد . در اين مدت شير زنان و غيور مردان آزاد انديش از جان خود گذشتند ، عزيزاني که در اين راه کشته و خانواده هاي داغداري که به سوگ عزيزان خود نشسته اند ، هزاران نفر دستگير ، ده ها هزار نفر بي خانمان و تحت پيگرد قانوني قرار گرفته اند و هزينه گزاف و غير قابل برگشتي مردم در اين راه پرداخت نموده اند . نتايج و تأثيرات اقدامات مردم را به وضوح مي توان در کشور مشاهده کرد و امروز شاهد اين هستيم که فضايي کاملا تنش زا و ملتهب در طبقات حکومتي قابل رويت است و شکاف عميقي در حکومت بوجود آمده است. بزرگترين سرمايه هاي اين کشور مردم آن هستند که اين چنين براي رسيدن به اهدافشان مجبوربه ترک کشور شده اند و با سختي و مشکلات فراواني که بر سر راه آنان  قرار دارد دست و پنجه نرم مي کنند . اقدام دولت آلمان ستودني و از ارزش والايي برخوردار است و حکايت از عمق فاجعه اي است که در ايران اتفاق افتاده است .

هفته گذشته دنیا علیه بربریت سنگسار به پاخاست

nazi

۲۴ ژوئیه روز بسیار با شکوهی بود. در بیش از ۳۰ شهر جهان مردم متمدن به خیابان آمده و انزجار خود را علیه این قانون وحشیانه الهی اعلام کردند. سی ان ان، تایمز لندن، گاردین، صدای آمریکا ودهها رسانه مهم دیگر کمپین دفاع از سکینه محمدی آشتیانی بارها منعکس و قانون قرون وسطایی و بربریت در جمهوری اسلامی ایران را از زبان مینا احدی به میلیونها نفرمعرفی کردند. انعکاس خبر حکم سنگسار سکینه باعث شد  رئیس جمهور برزیل از جمهوری اسلامی خواست که سکینه را آزاد کند تا برزیل به وی پناهندگی سیاسی بدهد. به علاوه چندین سازمان مدافع حقوق بشر به کمپین  کمیته بین المللی علیه سنگسار و اعدام پیوستند و بدین ترتیب سکینه محمدی آشتیانی به چهره ای بین المللی بدل گردید. اما مبارزه برای نجات جان سکینه محمدی آشتیانی و دیگر محکومین به اعدام و سنگسار سالهاست که در جریان است. نمیدانم از کدام محکومین نام ببرم؛ از آمینه لاوال در نیجریه یا دلارا دارابی یا بهنود شجاعی و فرزاد کمانگر و یا شهلا جاهد وبسیاری دیگر. مینا احدی کوشید تا برای دفاع از حق حیات هر کدام از آنها به وجدانهای آگاه در جهان رجوع کند و میلیونها نفر را از آن بربریتی که جمهوری اسلامی به مردم ایران تحمیل کرده است آگاه نماید. چه صبحهایی که با تلفن و صدای گریه این محکومین و خویشاوندانشان بیدار نگشته است. با گریه آنها غمگین گشته و با امید دادن به آنان روح زندگی در کالبدشان دمیده است.   

 و اما سکینه محمدی آشتیانی زنی زجر کشیده که سالهاست با عذاب حکم سنگسار روز مرگی مینماید. زنی که به جرم داشتن رابطه خارج ازدواج با شخصی، بنا بر قوانین شریعه الهی به مجازات سنگسار محکوم شده است. بله مجازات سنگسار که امروزه در برخی از کشورها که حکومت آنان اسلامی است و یا احکام بر اساس اسلام است اجرا میشود. وقتی کسی به سنگسار محکوم می‌شود باید در پارچه‌ای سفید پوشانیده شده اگر مرد است تا لگن خاصره و اگر زن است تا کمر او را در خاک دفن می‌کنند و سپس با سنگ‌هایی که یکباره محکوم را نمی‌کشد بلکه به تدریج و با تحمل درد موجب مرگ وی می‌شود به پرتاب سنگ به سوی شخص قربانی می‌پردازند. در مورد حکم سنگسار نظرات متفاوتی وجود دارد. عده ای که سعی در نجات اسلام دارند میگویند که بطور مستقیم در قران نامی از سنگسار نیامده است. در حالی که چنین نیست. اولا سنگسار فقط به اسلام ختم نمیشود و برای مثال در یهودیت هم بوده است. و دوما در چند سوره قرآن به این مسئله بصورت غیر مستقیم اشاره شده است و حتی اگر در قرآن نیز نمیبود چون در آیاتی از قرآن آمده است که باید حتما از دستورات پیامبر اسلام اطاعت شود، پس در ردیف قوانین شریعه میباشد. در اینجا من سعی میکنم خیلی کوتاه چند فاکت را ذکر نمایم.

“جبیر ابن عبدالله انصاری میگوید:

مردی از قبیله بنی اصلام پیش پیامبر خدا رفت و گفت که او مرتکب زنا شده است و بر گفته خود چهار بار سوگند خورد. پیامبر دستور داد تا او را سنگسار کنند.”

 

– در آیات ۵ تا ۷ سوره ی مؤمنون و ۲۹ تا ۳۱ سوره ی معارج ، به زناکارانی که متأهل هستند اشاره می کند چرا که عبارت ” فمن ابتغی وراء ذلک ” بعد از آیه ای آمده که حوای عبارت ” ألا علی أزواجهم ” است و همچنین هیچگاه در قرآن برای زناکار مجرد ، لفظ ” تجاوز کار ” به کار نبرده است .

 – از آنجایی که تنها برای مرتکب همجنسگرایی ( لواط ) و نیز برای زنای محصنه ( زنای شخص همسر دار ) لفظ ” عادون – تجاوزکار ” به کار برده ، بنابرین بین این دو گناه باید از حیث میزان عظمت گناه و شدت مجازات نوعی سنخیت باشد . توضیح اینکه ما با استفاده از قرائنی مثل نسبت دادن یک صفت به دو گروه ، متوجه نوعی شباهت بین آندو می شویم . به بیان ریاضی ، نسبتهای مساوی با یک عبارت خود با یکدیگر مساویند .

 – خداوند در آیه ی ۷۴ سوره ی حجر – و آیاتی دیگر – قوم لوط که مرتکب عمل لواط بوده اند را بوسیله ی بارانی از سنگ ( سنگسار )، عذاب کرده است .

     “فَجَعَلْنَا عَلِیهَا سافِلَهَا وَ أَمْطرْنَا عَلَیهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّیل”

    “سپس ( شهر و آبادى آنها را زیر و رو كردیم ) بالاى آنرا پائین قرار دادیم و بارانى از سنگ بر آنها فرو ریختیم .”   – از این آیات بطور صریح عظمت گناه لواط و زنای محصنه هویداست و بطور تلویحی مشخص کننده ی عظمت مجازات الهی در مورد آنان است . اما همانطور که می دانیم بطور صریح حکم سنگسار در قرآن وجود ندارد . در این موارد ناگزیریم از استفاده از سنت پیامبر (ص) و سیره ی اهل بیت (ع) .

– توضیح اینکه مثلا برای زنای شخص مجرد در قرآن صریحا حکم ۱۰۰ ضربه شلاق وجود دارد ، حال آنکه بخاطر زناکردن ، خداوند هیچ قومی را عذاب نکرده ، اما برای عمل به مراتب شنیع تر لواط در قرآن هیچ حکمی نیامده است . پس اگر طبق سنت نبوی (ص) و سیره ی اهل بیت (ع) برای شخص همجنسگرا ، مجازات اعدام قرار داده شده ، این حکم هیچ تضادی با قرآن ندارد زیرا به عنوان مثال اگر قرآن برای لواط مجازاتی تعیین کرده بود و آن مجازات غیر از اعدام بود ، این ادعا – تناقض سنت با قرآن – قابل اعتنا بود . حال آنکه خداوند برای مرتکبین لواط ، عذابی همچون سنگسار قرار داده ، پس اگر طبق سنت پیامبر (ص) حکم اعدام برای مرتکب لواط اجرا می شود هیچ تضادی نه با قرآن و نه با عقل ندارد .
در جایی نیز در قرآن آمده است:
 -” إِنَّمَا جَزؤُا الَّذِینَ یحَارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسولَهُ وَ یسعَوْنَ فى الأَرْضِ فَساداً أَن یقَتَّلُوا أَوْ یصلَّبُوا أَوْ تُقَطعَ أَیدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُم مِّنْ خِلَف أَوْ ینفَوْا مِنَ الأَرْضِ ذَلِك لَهُمْ خِزْىٌ فى الدُّنْیا وَ لَهُمْ فى الاَخِرَةِ عَذَابٌ عَظِیمٌ

     كیفر آنها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر مى خیزند و در روى زمین دست به فساد مى زنند  این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردند یا دست راست و پاى چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند ، این رسوائى آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگى دارند .”

 

بله اینها اشاراتی بود به دلایلی که نشان دهنده این است که حکم سنگسار و قصاص جز احکام صریح شریعه میباشد و میتواند و باید وارد خصوصی ترین جزئیات زندگی انسانها شده و به قول معروف وارد اتاق خواب آنها گردیده و برایشان تصمیم بگیرد.

 از ابتدای حکومت اسلامی در ایران صدها نفر به حکم سنگسار زجرکش شده اند. میگویند هنگامی که مریم ایوبی را در سال ۲۰۰۱ برای اجرای حکم سنگسار میبردند نمیتوانست روی پای خود بایستد و توان راه رفتن نداشت و اکنون این شکنجه مرگبار جان سکینه محمدی آشتیانی را تهدید میکند. علیرغم اینکه جمهوری اسلامی به دلیل کارزار جهانی علیه سنگسار سکینه تا حدودی عقب نشینی کرد اما به طرق دیگر و با براه انداختن بساط اعدام در چندین شهر ایران سعی در ایجاد توازن قوا و ارعاب مردم از این طریق دارد. به تازگی حکم اعدام شش زندانی سیاسی را صادر کرده و یک حکم را برای اجرای احکام فرستاده است و این است چهره به غایت خونخوار رژیمی که برای بقا خود مانند یک جانور درنده و وحشی به جان مردم افتاده است.

 

سی سال است که این وحشیگری و دستگاه اعدام و سنگسار باعث فرار مردم از ایران میشود. سی سال است که مردم برای نجات جان خود و برای بدست آوردن یک زندگی کمی راحتتر جان و مال خود را برداشته و به کشورهای غربی میگریزند. اما مسئله ای که همواره باعث بوجود آمدن مشکلات پناهندگی برای ایرانیان میشود، مماشات کشورهای غربی با جمهوری اسلامی بوده است. دول غربی همواره سعی کرده اند که به پناهجوی ایرانی تلقین کنند که در کشور شما دمکراسی البته از نوع اسلامیش وجود دارد و وضعیت مردم ایران بدین شدت اسفناک نیست که باعث فرار مردم گردد؛ اما اکنون چطور؟!! حال که از یک سال گذشته به این سو میبینید که چه بر سر مردم میاورند. میبینید که در خیابان آنها را به گلوله میبندند، میبینید که با اتومبیل از روی مردم رد میشوند، میبینید که بطور علنی زندانیان را مورد شکنجه و تجاوز جنسی قرار میدهند. اکنون چه میگویید؟؟ چرا به پناهجوی ایرانی پاسخ منفی میدهید؟ چرا زن ایرانی را مصاحبه میکنید؟ به نظر من پناهجویان زن ایرانی  باید بدون مصاحبه و روال اداری حق پناهندگی دریافت کنند. امیدوارم حال که شاهد چنین ددمنشی بطور آشکارا هستید روال پناهندگی پناهجویان ایرانی را منصفانه تر و انسانی تر نمایید. اما دوستان پناهجو، فقط امید داشتن  و آرزو کردن راه حل برای اخذ حق پناهندگی نیست. باید متشکل شد و با اتحاد و یکپارچگی در کارزار پناهندگی پیروز گردید و تنها راه و ظرف این اتحاد و تشکل پیوستن به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی است  به این سازمان بپیوندید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دُرود بر مديران، مبارزان و همه فعالان سايت و فدراسيون همبستگي

kawoosifar

ضمن سپاس از همه صداقتِ صميمي شما عزيزان  و تلاشِ کوبنده اي که در جهت  سرنگوني حکومتِ  جبر و جادو  و نکبت و تهجر  بصورت پايدار  تا  حُصول مُراد  که بي شک همان أمنيت و آزاديست .  بدون وقفه با استمرارِ ملموس و چشم گير پايداري نشان داده ايد سپاسگزار بوده  و قدرداني از شما مبارزينِ سرزمينم را تکليف و افتخار خويش ميدانم.

 

و  دُرودي با ارادتِ افزوده  به مبارزِ  سربلند و پاک انديش  سردبير فدراسيون سراسري پناهجويان؛ دوست، ياور و همسنگرِ  شجاع آقاي عبدالله اسدي که همواره در چندين جناح مختلف،  مبارزه اي کارساز و مفيد و عميق و انساني دارند. 

بنابرين ناسپاسي دانستم  که از حضور و اثراتِ برجسته  و  بيشمارِ ايشان در حدود توان و قلمِ خويش تقدير نکنم  و از  فصاحت بيان و مبارزات بي پروا و مکتوبات و مقالات حقوق بشري ايشان  در برخورد با دولتهاي مطرح و مقامات برجسته و عدالت طلبي او در جهت احقاق حق نه تنها ملت بلکه مبارزان و آزادي خواهان، بخصوص پناهجويان ايراني در پهنه گيتي مؤثر و نافذ بوده اند را نگويم  بلکه ضمن افتخار به شجاعت مبارزاتي او  نيابتا از ناحيه عُمومِ پناهجويان و مبارزين آزاديخواهِ ايراني  حضور آقاي عبدالله اسدي را به خويش و هم ميهنانم تبريک گفته و آرزوي سربلندي روزافزونِ ايشان و همرزمانشان را داشته و اميدوارم  در فرداي رهايي و سرفرازي  ايران و خروج از سلطه متهجرين و خونخوارانِ دين از وجود پر ثمر ايشان و مبارزان صديق ديگرمان مباهاتي ابدي بر انسانيت، عدالت و شرافتِ زُلالِ بشري داشته باشيم  .

با سپاس . تا قلمي ديگر و تعظيم بر قامت استوارِ مبارزانِ راه آزادي

کيومرث کاووسي فر 

گزارشي از جلسه فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني در گوتنبرگ سوئد با دو نماينده از احزاب پارلماني سوئد

M_Aftabsavar

گزارش اين جلسه را محمد آفتابسوارهمکارنشريه همبستگي  از روي دوربين فيلم برداري پياده کرده است. اگر چه در اين گزارش نکته به نکته سئوالات فدراسيون و توضحيات نمايندگان احزاب بيان نشده است ولي چارچوب اصلي بحثها و سئوالات طرفين  عينا پياده شده است.اين جلسه روز  جمعه ۱۱ ژوئن۲۰۱۰  به دعوت فدراسيون در شهر گوتنبرگ سوئد برگزار شده است. با تشکر از محمد عزيز براي تهيه اين گزارش توجه خوانندگان نشريه همبستگي را به  اين گزارش جلب مي کنيم.

طبق برنامه ريزي انجام شده قرار بود نمايندگان سه حزب سوئد از جمله حزب محيط زيست، سوسيال دموکرات و حزب چپ در اين جلسه شرکت نمايند اما به هر دليلي بود حزب محيط زيست در اين جلسه حضور پيدا نکرد و جلسه با نمايندگان دو حزب چپ و سوسيال دمکرات برگزار شد شمار قابل توجهي از پناهجويان در اين جلسه شرکت کرده بودند

مسئوليت اين پانيل از طرف فدراسيون به خانم سوسن صابري واگزار شده بود.

هردو نماينده در ابتدا براي دعوت به اين جلسه از فدراسيون  تشکر کردند جلسه .

در اين جلسه ابتدا سوسن صابري توضيحاتي را از نمايندگان خواست تا اينکه در مورد اوضاع سياسي در ايران و اتفاقاتي که پس از انتخابات رُخ داده و هم اکنون  در جريان است چه فکر مي کنند؟ پرسيد آيا راجع به بازداشتهاي وسيع و شکنجه ها و سرکوبها در ايران اطلاع دارند؟ آيا رعايت حقوق بشر و احترام به حقوق انساني در ايران وجود دارد؟ نظر دولت سوئد در اين مورد چيست ؟  

حزب سوسيال دمکرات گفت: ما به اين آگاهييم که بسياري از مردم ايران مجبور شدند و هستند که از ايران فرار کنند و در مورد دستگيريهاي وسيع و شکنجه زندانيان سياسي اطلاع داريم . حقوق انساني و حقوق بشر در ايران رعايت نمي شود و حزب ما نيز طومارهاي اعتراضي بسياري را در اين مورد امضاء کرده و از دولت سوئد به خاطر سياست فعلي آنها و برخورد ضعيف و ملايمي که با دولت جمهوري اسلامي ايران پيش گرفتند و خواستار اين هستيم که بايد آنها را تحريم کنند.

نماينده حزب چپ گفت: در يک کلمه مي توانم بگويم دولت ايران ديکتاتوراست. دولت ايران به وسيله خشونت و سرکوب عليه مردم خودش و به وسيله بازداشت،  تجاو، شکنجه و اعدام است که توانسته سر کار بماند و ما هم بر اين باوريم که حقوق بشر در ايران رعايت نمي شود. و سياست دولت سوئد بايد خيلي صريح و روشن باشد و محکم و سخت در برابر جمهوري اسلامي ايران بايستند و شرکتهايي که در ايران در حال سرمايه گذاري هستند تحت فشار قرار داد. او گفت: در آن کشور حقوق انساني و شهروندي رعايت نمي شود و در شرکتها و کارخانه ها اتحاديه و تشکل رسمي وجود ندارد.

 سئوال همبستگي : شما که به اين شرايط بحراني در ايران واقف هستيد، حال تأثير اين مسئله روي پناهجوي ايراني در سوئد چگونه است؟ آيا نبايد اين مسئله در پذيرش بيشتر پناهجويان تأثير گذار باشد؟

حزب چپ در پاسخ گفت: شرايط فعلي ايران که ما هم به آن اشاره کرديم مسلماً بايد نتيجه بخش باشد وبايد تأثيرمثبتي روي روند سياست پناهنده پذيري دولت سوئد داشته باشد و گذشته از آن هر کسي که در اينجا تقاضاي پناهندگي مي کند از نظر دولت ايران دشمن آن کشور محسوب مي شود و اين مسئله به خودي خود يک پرونده مجزا تلقي مي شود و خطر تهديدش مي کند پناهجويي که بخواهند به ايران ديپورت کنند و از نظر حزب چپ ديپورت پناهجوي به ايران در شرايط کنوني نادرست است و نبايد به ايران بازگردانده شود.

سئوال همبستگي : حزب سبز پيشنهاد داده که به تمام پناهجويان عفو عمومي تعلق بگيرد و حزب شما (سوسيال دموکرات) با اين موضوع مخالفت کرده ،ميخواهيم توضيحي شفاف و واضح در اين مورد از شما داشته باشيم.

حزب سوسيال دمکرات گفت: تمام کساني که تحت تعقيب سياسي قرار مي گيرند و جانشان در خطر است طبق قانون نبايد پس فرستاده شوند و اين قانون عملا اجرا نمي شود و جالب اينجاست که وقتي به ايران بازگردانده مي شوند ايران هم قبول نکرده و آن شخص دوباره به سوئد بازگردانده شده و در مجموع از چهارسال گذشته به اين طرف شرايط پناهجويان براي زندگي کردن در اينجا سخت تر شده و ما خواهان اين هستيم که شرايط بهتر و مناسبتري براي زندگي پناهجويان بوجود بيايد و با ديدِ، انساني تري به وضعيت پناهجو نگاه شود. اما دليل مخالفت ما با عفو عمومي اين بوده  که اعتقاد داريم اين تنها راه حل نيست، اگر ما عفو عمومي را قبول کنيم از فرداي آن روز کساني که به سوئد مي آيند شرايطشان چه مي شود؟ آيا شامل آنها نبايد شود؟ ما بيشتر خواهان اين هستيم که آن دسته از افرادي که از اداره مهاجرت پاسخ منفي گرفتند پرونده شان دوباره مورد بررسي قرار بگيرد.

حزب چپ در پاسخ گفت: ما مي دانيم که خيلي از کساني که اينجا هستند به طورغلط راجع به پرونده شان تصميم گرفته شده است و پاسخهاي منفي که اداره مهاجرت صادر کرده به طور غلط و اشتباه بوده و به همين خاطر تعداد زيادي انسان بدون اقامت و بطور مخفي و با شرايط خيلي دشوار و سخت در سوئد زندگي مي کنند ، به همين خاطر حزب ما موافق و خواهان عفو عمومي مي باشد.

سئوال همبستگي : شما مي گوييد عفو به کساني که تا امروز اينجا آمدند تعلق بگيرد، از فردا چطور؟

حزب چپ در پاسخ گفت: اساسا عقيده ما بر اين است که روند سياست پناهنده پذيري بايد تغيير کند، چون اگر همين شرايطي رو که در حال حاضر اداره مهاجرت پيش گرفته در نهايت چند سال آينده بايد دوباره بگوييم عفو و به همين خاطر ما خواهان سياست انساني تر هستيم.

سئوال همبستگي : تعداد زيادي از پناهجويان هستند که از يک تا شش سال سابقه کار دارند و ماليات پرداخت کرده اند و عضو اتحاديه هستند و منفي گرفته اند، از شما مي خواهم که در اين مورد توضيح دهيد.

حزب سوسيال دمکرات گفت: درست است که حزب ما با عفو عمومي مخالفت کرده ولي يکي از کانالها و راههايي که پناهجويان اجازه اقامت داشته باشند همين مسئله کار و اشتغال است و نظر ما بر اين است که کساني که در سوئد مشغول به کارهستند و اشتغال دارند بايد اجازه اقامت بگيرند .

حزب چپ گفت: درمورد مهاجرت از طريق کار قانون اين است که هرکس بايد از کشور خودش تقاضا کند و اين شامل ايرانيهايي که فرار کرده اند و تحت تعقيب هستند نمي شود و اجراي آن عملي نيست و بايد اين قانون تغيير کند .

سئوال همبستگي : از اتفاقاتي که بعد از انتخابات رياست جمهوري در ايران افتاد بعضي ازدولتهاي محلي  آلمان اعلام کردند که پناهجويان ايراني را ديپورت نمي کنند، با توجه به اوضاع در ايران چرا در سوئد اين اتفاق نيفتاد؟

حزب چپ گفت: ما عقيده مان بر اين است که بايد جلوي ديپورت پناهجويان ايراني گرفته شود و چون حزب در قدرت فعلي سوئد مودراتها هستند و ما نقشي نداريم، آنها هستند که تصميم گيرنده نهايي مي باشند. سياست مودراتها بر اين است که تعداد بيشتري اخراج کنند و تعداد محدودي در سوئد بمانند ولي ما فکر مي کنيم که مسئله به حزب چپ و راست نيست بلکه مسئله انساني است که ديپورت به ايران در اين شرايط نادرست است .

حزب سوسيال دمکرات گفت: اتفاقي که در آلمان افتاد به نظر ما مسئله خوبي بود و ما هم مي توانيم اين سياست آلمانها را در سوئد اجرا کنيم ولي اين حزب مودرات است که اين سياست را قبول ندارد و آنها هم خيلي شرايط را براي پناهجويان سفت و سخت گرفتند .

سئوال همبستگي : در مورد زندگي روزمره پناهجويان و نداشتن اجازه کار، مسئله درمان و مسئله نرفتن به مدرسه توضيح دهيد.

 حزب سوسيال دمکرات گفت: تمام بچه ها حق دارند به مدرسه بروند و از حق تحصيل برخوردار باشند. ولي در مورد کمک هزينه روزانه بايد بگويم که خيلي ناچيز است و در مورد کساني که چهار يا پنج سال در اينجا زندگي مي کنند و بخشي از عمرشان را در اينجا مي گذرانند نبايد به اينصورت باشد و بايد خيلي زود به پناهجو پاسخ داده شود.                                                                            

در پاسخ حزب چپ گفت: ما معتقديم که تمام کساني که در سوئد زندگي مي کنند بايد از حق درمان ، مدرسه و دندانپزشکي برخوردار باشند مستقل از اينکه اقامت داشته باشند يا نداشته باشند.  براي اينکه حقوقي که من  از آن اسم بردم حقوق انساني است و هر انساني از اين حقوق مي تواند برخوردار باشد. در مورد کمک هزينه روزانه بايد بگويم مبلغي را که در اين مورد به پناهجو اختصاص دادند خجالت آور است و از سال ۱۹۹۰ اين مبلغ را تصويب کردند، و حال پس از گذشت ۲۰ سال قيمت اجناس چندين درصد افزايش داشته است  ولي با اين وجود هنوز تغييري در کمک هزينه پناهجو بوجود نيامده و عقيده مان بر اين است که بايد اين مبلغ به دو برابر افزايش پيدا کند.                 

سئوال همبستگي : اداره مهاجرت به دنبال اين است که پناهجو بتواند اثبات کند که تحت تعقيب است و اين خواسته اداره مهاجرت براي پناهجو کار مشکلي است. نظرات دو حزب را در اين مورد مي خواهيم جويا باشيم .

حزب سوسيال دمکرات گفت: در بسياري از موارد پناهجو به دليل نداشتن مدارک  با بي اعتمادي  از طرف اداره مهاجرت روبرو مي شود و کارمند اداره مهاجرت با شک و ترديد به پرونده پناهجو و شرايطي که در زندگي پناهجو در ايران اتفاق افتاده نگاه مي کند و پناهجو هم  نميتواند تحت تعقيب بودنش را اثبات کند. به همين دليل دولت سوئد از سوي سازمان ملل مورد انتقاد قرار گرفته.عقيده داريم که مترجم بايد خيلي دقيق باشد. نحوه رفتار و برخورد کارمند اداره مهاجرت بايد مناسب باشد.وکيل بايد بتواند به خوبي پناهجو را کمک کند چون در خيلي از موارد شاهد بوديم که وکلا نتوانستند به پناهجويان کمک کنند.

حزب چپ گفت: فردي که در ايران تحت تعقيب قرار مي گيرد عملا نميتواند مدارک شناسايي همراه داشته باشد و کارمند اداره مهاجرت نبايد به آن فرد به خاطر نداشتن مدارک شناسايي با ترديد نگاه کند و شرايط زندگي پناهجو را بايد باور کند. و نکته ديگر اينکه سفارت جمهوري اسلامي ايران در استکهلم پناهجويان ايراني را کنترل مي کند و به ايران گزارش مي دهد و آن پناهجو به عنوان دشمن جامعه به شمار مي آيد و همين مسئله بايد نکته اي مثبت به نفع پناهجو بشمار آيد .

همبستگي: به عنوان آخرين سئوال از دو حزب خواست که برنامه شان را بطور واضح ، شفاف و صادقانه بيان کنند.

حزب چپ گفت: طبق قانون پناهنده بر اساس اين سه مورد بايد پذيرفته شود . اول به دلايل انساني ، که بايد بگويم ترجمه و تفسير در مورد دلايل انساني در اداره مهاجرت و دادگاه نادرست است و بسيار محدود شده است تعداد کساني که مي توانند بر اساس اين قانون در سوئد بمانند و ما خواهان اين هستيم که تعريف و توضيح دلايل انساني از سوي اداره مهاجرت بايد تغيير کند و روشن و شفاف عمل کند. دوم ، درگيريهاي مسلحانه است که دولت سوئد خيلي سخت برخورد کرده و تعداد کشورهاي محدودي شامل اين قانون مي شوند. به عنوان مثال کشور افغانستان، که اداره مهاجرت نظرش بر اين است که در خيلي از شهرهاي افغانستان درگيري مسلحانه وجود ندارد و ما خواهان تغيير در اين قانون هم هستيم. سوم در مورد زنان بايد بگويم به نظر من کشورهايي که در آن زن تحت ستم هست مانند کشور ايران که زن به عنوان جنس دوم به حساب مي آيد بايد توجه بيشتري به زن کرد و در اين مورد به زنان بايد اقامت داده شود.

 حزب سوسيال دمکرات گفت: حزب ما هم دقيقا با حزب چپ در اين سه مورد هم نظر است و خواهان تغييرات اساسي هستيم.

بعد از استراحتي کوتاه پناهجويان سوالاتي را از هر دو حزب مطرح کردند و نمايندگان دو حزب به خوبي پرسش پناهجويان را پاسخ دادند.

در پايان جلسه هم عبدالله اسدي از دو حزب تشکر کرد و براي حاضرين در جلسه کوتاه سخن گفت که مورد تشويق حاضرين در جلسه قرار گرفت.

 

 

آیدا نجفی؛من از زن ستيزي فرار کرده ام

aida_Najafi_150_x_150

در ايران پديده زن ستيزي به وضوح ديده مي شود و زنان هميشه مورد تبعيض قرار مي گيرند.زن ستيزي گاهي به صورت تنفر از زنان درجامعه خود را نشان مي دهد و زن ستيزان زنان را موجوداتي غير قابل اعتماد ميشناسند.
هر روزه بارها و بارها شاهد زير پا قرار دادن حقوق اوليه زنان چه در ايران و چه در کشور هاي ديگر افراطي مذهبي هستيم و اين شکل از فشار بر زنان و ديد دست دومي به زن و شخصيت او و حتي تعيين پوشش او تبديل به نوعي زن ستيزي شده است.
پس از انقلاب پنجاه و هفت اين پديده در ايران براي زنان بيشتر قابل لمس بوده است و همواره از قانون براي مرد سالاري و پايمال کردن حقوق زنان استفاده مي کنند.اين تعيين تکليف ها به حدي رسيده است که  در چند روز اخير دوباره شاهد دستگيري وسيع وجريمه هاي سنگين نقدي به بهانه مبارزه با بدحجابي هستيم اين جرايم  عبارتند از:
 گذاشتن عينک آفتابي بر روي سر،داشتن پوست آفتاب گرفته (برنزه)،لاک ناخن و ده ها دليل بي منطق ديگر.کار به جايي رسيده است که تهديد به بستن استخر هاي روبازي که افراد در اطراف آن آفتاب مي گيرند ميکنند.
اينجاست که اين سوال مطرح  مي شود ” دليل اين همه فشار و زن ستيزي چيست و چه هدفي در پشت آن نهان است؟ ”
از يک سو رييس جمهوري را ميبينيم که ادعا ميکند با همچنين برخوردي مخالف است و از سوي ديگر آخوندي در بالاي منبر که بد حجابي را مساوي با جنايت ميبيند.
در هر صورت اين وضعيت پراز فشار و خفقان زندگي را براي مردم ايران به خصوص زنان سخت تر مي کند و تنها دليل آن سرکوب هر چه بيشتر و شديدتر مردم ايران به اين بهانه است.همه اينها تنها گوشه اي از ظلمي است که در حق زنان و دختران ايراني مي شود.
هر ساله تعداد زيادي از زنان در نقاط مختلف دنيا قرباني زن ستيزي ميشوند و مورد خشونت و آزار قرار مي گيرند.عده اي از آنها براي تحقق پيوستن ذره اي از حقوقشان از کشور خود مهاجرت مي کنند و با پشت سر گذاشتن خطرات زياد موفق مي شوند خود را به يک کشور امن برسانند ولي متأسفانه اين شامل اکثر زنان مورد ظلم قرار گرفته نمي شود و ميليونها زن تحت ستم ، قادر به انجام اين کار و تغيير شرايط خود نيستند.

آيدا نجفي

 

 

 

گفتگوی نشریه همبستگی با عبدالله اسدی در مورد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران

abe

در این گفتگو در مورد نکات مهمی از دلایل افزایش پناهندگی، نحوه خروج آنها از ایران، شرایط جدید پذیرش آنها در کشورهای غربی و اشکال مختلف مبارزه پناهجویان برای رسیدن به امنیت و آسایش از عبدالله اسدی سئوال کرده ایم. توجه پناهجویان و علاقمندان را به این گفتگو جلب می کنیم.

 

 

همبستگی: این روزها ما شاهد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران هستیم آیا روند افزایش خروج مردم از ایران واقعی است مشاهدات شما چیست؟ دلیل آن را چگونه توضیح میدهید؟

 

عبدالله اسدی: متقاضیان پناهندگی از ایران به نسبت قبل از 22 خرداد و اتفاقات پس از آن افزایش چشمگیری یافته است. دلیل آن هم روشن است؛ ناامنی و سرکوب سیاسی افزایش بیشتری یافته است. علیرغم گسترش مبارزات مردم برای نابودی کل نظام تعقیب و پیگرد قانونی، بساط شکنجه و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم همیشه یک دلیل مهم متقاضیان پناهندگی از ایران بوده است. این دلایل امروز افزایش و شدت بیشتری پیدا کرده است. دلیل دیگر آن ناامنی اجتماعی است ناامنی اجتماعی پدیده عمومی تری است. بعضیها آینده ایران را تیره و تار و زندگی خود را در خطر میبینند. هیچکس دوست ندارد در ناامنی زندگی کند  و یا نمیخواهد فرزند و یا بستگانش را از دست بدهد. مردم شدیدا احساس نگرانی میکنند و به همین دلیل کسی که احساس نا امنی میکند تلاش می کند تمام نیرو و امکاناتش را به کار بگیرد تا خود و خانواده اش از آن شرایط نجات دهد. بیکاری و وضعیت بد اقتصادی و ورشکستگی مالی، محرومیتهای اجتماعی و غیره هر کدام بر روند افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران تأثیرات مستقیم میگذارد. دانشجویان مدام به کمیته های انضباطی احضار می شوند و برای آنها حکم محرومیت از ادامه تحصیل صادر می کنند.

این بحثها را در بسیاری از ایمیلها و تلفنهایی که بطور روزانه از ایران میگیرم به کرات می شنوم و میبینم. سارا دختری 28 ساله در نامه اش نوشته است: “من عضو هیچ گروه و سازمانی نیستم ولی از این رژیم متنفرم. یک روز در مقابل محل کارم بدلیل پوشیدن مانتو کوتاه بازداشت شدم و از من عکس و تعهد گرفتند و از خانواده ام خواستند برایم مانتو بلند بیاورند. این مسئله واقعا روی من تأثیرات بدی گذاشت؛ به شخصیتم توهین شد. من دختری ساده و تحصیل کرده هستم و آنها حق نداشتند اینطور با من برخورد کنند. شمشاد در ادامه نامه خود مینویسد میخواهم به کشوری پناهنده شوم  و تا آخر عمرم مثل یک برده زندگی نکنم.” این نمونه ها در مقیاس بسیار وسیعتری هر روز و هر ساعت از سوی مردم در ایران تکرار میشوند.

 

همبستگی: شما بسیاری از دلایل افزایش پناهندگی را توضیح دادید. سؤالی که پیش میاید این است که کسانی که قصد اعلام پناهندگی دارند چگونه خود را به کشورهای اروپایی میرسانند ؟

 

عبدالله اسدی: بسیاری از آنها به وسیله ویزا میایند. سفارتخانه های غربی با شروع سرکوبها، بطور کم سابقه ای

درهای خود را بر روی متقاضیان باز و برای آنها ویزا صادر نمودند. روند صدور ویزاها همچنان ادامه دارد. این وضعیت، قبل از انتخابات و حتی در سالهای گذشته به این صورت سابقه نداشت.

 

همبستگی: گفتید که اکثرآنها از طریق ویزا و بطور قانونی میایند. این ویزاها چگونه برای افراد صادر میگردد آیا تضمین مالی احتیاج ندارد و یا اینکه آنهایی که مثلا به قصد اعلام پناهندگی از ایران خارج میشوند در فرودگاهها مانعی برایشان ایجاد نمی شود و آیا به همراه داشتن ویزا مانعی در مقابل اعلام پناهندگی آنها نمیشود؟

 

عبدالله اسدی: تا آنجایی که به تضمین مالی و سپردن وثیقه به سفارتخانه ها برای صدور ویزا بر میگردد، قبل از آغاز خیزشهای مردمی در بیست و دوم خرداد، متقاضیان ویزا میبایست ضمانت مالی زیادی را بابت صدرو ویزا به سفارتخانه ها میسپردند ولی امروز اکثراین ویزاها  بدون وثیقه صادر میشود. اینکه در مرزها و فرودگاهها مانعی از طرف پلیس ایران برای آنها بوجود میاید یا نه بحث دیگری است. آنها جلو افرادی را که تحت تعقیب بوده باشند میگیرند ولی درصد این افراد تا کنون زیاد نبوده است و اینها نمیتوانند همه افراد تحت پیگرد را ممنوع الخروج نمایند بویژه در شرایط فعلی ایران که تعداد افراد تحت تعقیب ابعاد بسیار وسیعتری دارد. مطمئنا جلوی یک سری افراد شاخص را میگیرند و به آنها اجازه خروج نمیدهند. اما به هر حال اکنون موقعیتی وجود دارد برای خروج از ایران.

 

اینکه آیا به دارندگان ویزا، حق پناهندگی تعلق میگیرد یا نه سؤال مهمی است و جای بحث زیادی دارد. ما بارها گفته ایم که به همراه داشتن ویزا به خودی خود مانعی در راه اعلام پناهندگی کسی نخواهد بود. چه بسا برای بعضی از افراد ویزا صادر میکنند تا از کشور خارج شوند. بنابراین مانع اصلی این نیست که کسی که ویزا داشته باشد امکان اعلام پناهندگی ندارد؛ مهم دلایلی است که هر کس بطور فردی در ادارات امور پناهندگی، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و پستهای بازرسی پلیس و دادگاههای مهاجرتی ارائه میدهد. همانطور که در ابتدای این سؤال اشاره کردم همه افراد تحت تعقیب، الزاما ممنوع الخروج نمیشوند بویژه در شرایط امروز ایران کنترل و متوقف کردن افراد در همین ابعاد فعلی غیر ممکن است. بعلاوه متقاضیان پناهندگی از ایران اکثرا جوانان و مردم عادی جامعه هستند که به دلایل مختلفی که گفتم به قصد پناهندگی در بیرون از مرزهای ایران خارج می شوند. بنابراین این گروه از پناهجویان کسانی نیستند که رژیم بتواند به آنها به عنوان اعضای حرفه ای و تشکیلاتی احزاب و سازمانهای اپوزسیون دهه هشتاد برخورد کند. دولتهای غربی و وزارتخانه های آنها خود با فضای کنونی ایران آشنا هستند و میدانند که دلایل و فاکتورهای بیشماری وجود دارد که به  روند افزایش پناهندگی ایرانیان کمک میکند.

 مهم این است که شخص متقاضی پناهندگی داستان زندگی خود را چگونه تعریف کند و به چه شکلی  اثبات نماید که دلیلش ترس موجه بوده است. فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با درد مردم ایران و دلایل متعدد سیاسی – اجتماعی و اقتصادی و هزار و یک درد دیگر آنان آشنا هستیم ولی برای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و وزارتخانه های کشورهای غربی همان دلایل کافی نیست و شما بعنوان متقاضی پناهندگی اهل ایران باید با دلایل و شواهد و مدارک کافی پا در این عرصه بگذارید. باید داستان زندگی خود را طوری تعریف کنید که برای کارمندان دولت در امور پناهندگان باور کردنی باشد.

همبستگی: به نظر شما پناهجویان جدا از ارائه دلایل شخصی در خارج از مرزهای ایران چکار باید بکنند و چه اقداماتی باید بکنند؟

عبدالله اسدی: مبارزه متشکل پناهجویان در خارج از مرزهای ایران برای دسترسی به حقوق پناهندگی خود مهم و تعیین کننده است. پناهجویان  بویژه در این زمان باید برای به دست آوردن حقوق انسانی خود بجنگند. باید شریط سخت زندگی در ایران و عوامل آنرا بخوبی توضیح دهند. باید مقابل پارلمانهای اروپایی، ادارات امور پناهندگی و خیابانهای مرکزی هر کشور را به میدان اعتراض عمومی خود برعلیه سرکوب و اختناق، برعلیه قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی و برعلیه نقض حقوق بشر و در دفاع از خواست حق پناهندگی خود تبدیل نمایند. پناهجویان باید دارای سازمانی برای مبارزه خود باشند و در آن به طور متشکل مبارزه کنند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی مناسبترین ظرف پیشبرد این مبارزه و چراغ راهنمای آنها برای ورود به جامعه و محیط جدید زندگی است. پناهجویان  باید رابطه های سیاسی و دیپلوماتیک دولتهای اروپایی  با جمهوری اسلامی را محکوم کنند و خواستار انزوای سیاسی و اخراج  آنها از سازمانها و نهادهای بین المللی شوند. باید به دولتهای اروپایی اعلام کنند که تا زمانی که جمهوری اسلامی هست، تا زمانی که بساط شکنجه و زندان هست، تا زمانی که آپارتاید جنسی در مورد زنان برقرار است و تا زمانی که حمایت  دولتهایی اروپایی از جمهوری اسلامی ادامه دارد متقاضی پناهندگی از ایران هم هست. همه پناهجویان را به مبارزه متشکل و سازمان یافته دعوت می کنم.