بایگانی دسته: مقالات

مصاحبه با عبدالله اسدی در مورد شرایط جدید پناهندگی

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

همبستگی: با سلام به شما عبدالله اسدی این روزها روزهای سختی برای شما بود. مرگ نابهنگام فرزندتان رئوف و به دنبال آن مرگ منصور فرزاد در فاصله خیلی کوتاهی بی شک برای شما سخت و جانگداز بود. میخواهم برای خوانندگان نشریه همبستگی توضیح دهید در حال حاضر در چه موقعیتی هستید آیا فکر میکنید که در شرایطی هستید که باز به عرصه فعالیت برگردید؟

 

عبدالله اسدی: من هم به شما و دوستداران نشریه همبستگی سلام می کنم.  سعی میکنم در حد امکان به سئوالات شما پاسخ بدهم. مرگ فرزند بسیار سخت و جانگداز است و بسیار دردناکتر میشود، هنگامی که انسان دوست و رفیق صمیمی خود را از دست بدهد؛ حقیقتا بعضی اوقات فکر می کنم ای کاش من هم مذهبی بودم و این اتفاقات را به کار خدا ربط می دادم و میگفتم خدا خودش از روز اول سرنوشت رئوف و منصور را اینطور رقم زده بود و با این توضیحات به خودم تسلی خاطر می دادم. با این حال من به سئوالات شما پاسخ می دهم و با پاسخ به سئوالات شما سعی می کنم دوباره به عرصه فعالیت برگردم؛ به عرصه فعالیت برگردم چون در اثر فعالیت من آدمهای زیادی می توانند راحتتر زندگی کنند.

 

همبستگی: با تشکر از شما. اوضاع امروز پناهندگی را چگونه ارزیابی می کنید منظورم از طرح این سئوال موقعیت ایرانیان متقاضی پناهندگی است چون پس از انتخابات ۸۸ آمار متقاضیان پناهندگی در ترکیه و کشورهای غربی سیر صعودی پیدا کرد آیا این روند هنوز ادامه دارد؟

 

عبدالله اسدی: همانطور که در جریان هستید، فعالیت فدراسیون پس از انتخابات خرداد ۸۸  در ایران، پا به دوره جدیدی گذاشت. ولی با وجود باز شدن شرایط جدیدتر و روبرو شدن با موج دیگری از پناهندگی ایرانیان و گسترش دامنه فعالیت فدراسیون در ترکیه و اروپای غربی، هند، پاکستان، کشورهای آسیای جنوب شرقی و حوزه خلیج فارس و علیرغم اینکه فدراسیون از قبل، این دوره را به خوبی تحلیل و پیشبینی کرده بود ولی با این حال مبارزه پناهجویان کمتر شکل مبارزه سازمان یافته و متشکل را به خود گرفت. یک دلیل آن این است که ترکیب متقاضان این دوره عموما ترکیبی است که از کمترین سنت و سابقه تشکل و تحزب برخوردار نبوده اند. ازاین نظراز تجربه تحزب و تشکل پناهندگان سالهای پس از سرکوب انقلاب برخوردار نیستند. ترکیب پناهجویان ایرانی سالهای پیشین ترکیبی کاملا متفاوت بود. آن دوره اگرچه در بسیاری از نقاط جهان به نوعی دوره پایان پناهندگی نامیده می شد ولی برای جامعه ایرانی دوره آغاز پناهندگان سیاسی بود. و امروز هم  که سرکوب و اختناق در ایران تشدید شده است موجب اغاز دوره جدیدی از پناهندگی ایرانیان گردیده است. با این حال متشکل کردن پناهجویان در چنین وضعیتی کار آسانی نیست.

 

دلیل دیگرش این بود که فدراسیون هم در موقعیتی نبود که بتواند در تسهیل و تحکیم موقعیت پناهندگان درمقیاس سراسری تر آنها را حول خواسته ها و مطالبات خود متشکل و سازماندهی کند. ولی فدراسیون در همین یک سال و نیم گذشته ازنظر ارائه اطلاعات و مشاوره و رهنمائی و آشنا کردن پناهجویان به حقوق خود به چراغ راهنمای آنها در جامعه جدید تبدیل گردید و در مواردی توانستیم بر سیاست و تصمیمات سختگیرانه دولتها و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در حد انتظار احاطه پیدا کنیم و در روند پناهندگی آنها تاثیر بگذاریم. توانستیم در قبول و پذیرش بیشتر پناهجویان و رسیدگی به امور زندگی آنها موفقیتهایی را بدست بیاوریم. از این بابت اگر کسی  بگوید چرا فدراسیون در بسیج پناهجویان و سازماندهی آنها برای دفاع از حقوق خود موفقیتی نداشته است؛ من می گویم: کم تاثیر بودن و یا عدم موفقیت بیشتر فدراسیون در این زمینه الزاما به عدم کم کاری این سازمان برنمی گردد. تا پایان سال ۲۰۰۵ اوضاع پناهندگی بویژه برای ایرانیان به شکل دیگری بود. در آن دوران هیچ کدام از پناهجویانی که به درخواست آنها پاسخ منفی داده می شد در امان نبودند و روزی نبود که ما شاهد بازداشت و دیپورت پناهجویان ایرانی در کشورهای غربی نباشیم. این شرایط  در اوایل سال ۲۰۰۶ به درجه زیادی برای پناهندگان ایرانی در اروپا عوض شد و ما تا این لحظه به ندرت  شاهد اخراج پناهجویان ایرانی از اروپا  بوده ایم. تا آن مقطع هر روز به وسعت بسیاری در کشورهای اروپایی برای ممانعت از دیپورت پناهجویان تظاهراتهای بزرگی هم درمقابل سیاست اخراج  دولتهای غربی و هم علیه جمهوری اسلامی بدلیل سرکوب  و اختناق سیاسی و فرار مردم از ایران صورت می گرفت و بسیاری از اوقات تظاهرات ایرانیان برای متوقف کردن اجرای  اخراج پناهجویان به داخل فرودگاهها هم کشیده می شد. آن دوره تماما به ضرر جمهوری اسلامی تمام می شد. به همین دلیل جمهوری اسلامی سیاستی را در پیش گرفت که به موجب آن پناهجویانی که بدون گذرنامه اخراج می شدند از سوی مرزبانان آن کشور پذیرفته نمی شدند. این شرایط باعث شد که اعتراض پناهجویان در خیابانها بشدت فروکش کند و پناهجویان علیرغم اینکه به درخواست پناهندگیشان پاسخ منفی هم داده می شد ولی از این بابت آرامش نسبی پیدا کردند و به نوعی بیخیال شدند.

 

همبستگی: قضاوت مردم در مورد فعالیتهای فدراسیون را چگونه ارزیابی می کنید و اساسا توقعات مراجعه کنندگان از فدراسیون چیست ؟

عبدالله اسدی: قضاوت مردم درمورد فعالیتهای  فدراسیون در زمینه دفاع از حقوق پناهندگی بسیارمثبت است. تعداد نامه های پر از تشویق و تشکر و قدردانی در این دوره ازفعالیت فدراسیون صحت این موضوع را به خوبی اثبات می کند. در جواب به سئوال اول شما گفتم که این در دورانی اتفاق می افتد که فدراسیون از نظر سازمانی مستقیما احاطه زیادی برکل منطقه نداشت. از اینرو گسترش دامنه فعالیت سازمانی فدراسیون در این مقطع یک ضرورت مهم برای ارتقای سطح توقع پناهجویان و سازماندهی مبارزه آنان حول خواسته ها و مطالبات فوری آنها از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و کشورهای هم مرز با ایران و ادارات امور پناهندگان در اروپای غربی است. فدراسیون پناهندگان ایرانی سازمانی است که پناهجویان را به گروههای سیاسی و غیر سیاسی تقسیم نمی کند. به یک معنی خیلی ساده تر، برای فدراسیون مهم نیست پناهجویانی که از حقوقشان دفاع می کند به کدام گروه و جریان سیاسی تعلق دارند؛ پناهجو هم، مستقل از مذهبش، ملیتش، باور سیاسی اش، و جنسیت و گرایش جنسی اش انسان است و به همین اعتبار باید از حقوق انسانی اش دفاع کرد.

 

همبستگی: اگرکسی از شما بپرسد دوره پناهندگی به سر آمده است و شما در پایان دو دهه از گذشت جنگ سرد و دنیای دو قطبی هنوز دارید از سازماندهی تشکل و گسترش حوزه سازمان پناهندگی حرف می زنید چه پاسخی برای آن دارید؟

عبدالله اسدی: فدراسیون هیچ وقت این نظر را که گویا با اعلام پایان جنگ سرد، دوره پناهندگی هم به پایان میرسد را نداشته است و الان هم اینطور فکر نمی کند. این را دولتهای غربی گفته اند، ولی آنها هم صراحتا این ادعا را نداشته و نگفته اند پرونده پناهندگی بسته اشده است و قانونا هم این کار را نکرده اند. ولی در عمل با هزار و یک روش آن را بشدت محدود نموده اند. اتفاقا همانطور که گفتم با پایان جنگ سرد تازه موج متقاضیان پناهندگی از ایران آغاز شد. در همین دوره پسا جنگ سرد، آمار گسترش متقاضیان پناهندگی از همین اروپایی شرقی به غرب بیشتر شد. همین اکنون آمار متقاضیان پناهندگی از صربستان از بسیاری از دیگر کشورهای جهان بیشتر است.

 

همین دو ماه پیش بود که سازمان ملل متحد در مورد افزایش پناهندگان بدلیل جنگ و ناامنی در بسیاری از نقاط مختلف دنیا هشدار داد. درست است که کشورهای غربی دارند تمام توان خود را برای کاهش ورود پناهندگان به غرب بکار می گیرند ولی با این حال بدلیل تجدید اختناق و سرکوب سیاسی آمار متقاضیان پناهندگی از ایران افزایش چشمگیری داشته است. درست است که عصر پایان رژیمهای توتالیتر بسر آمده است ولی هنوز از جنگ و ناامنی درخاورمیانه و شمال آفریقا کاسته نشده است و خطر قحطی و گرسنگی، میلیونها نفر از مردم مناطق فوق را تهدید می کند. گفتم تا آنجایی که به ایران برمیگردد تا زمانی که جمهوری اسلامی سرکار باشد روشن است که متقاضیان پناهندگی از آن کشورهمچنان ادامه خواهد یافت. به همین دلیل پناهجویان در همه جای جهان باید برای دفاع از حقوق پناهندگیشان دارای سازمان و تشکلی مثل فدراسیون باشند تا از آن به عنوان ظرف مبارزه خود استفاده کنند. بنابراین هنوز تشکل برای پناهجویان مثل نان شب ضروری است؛ ضروری است برای اینکه در بسیاری از نقاط مختلف دنیا پناهجو وجود دارد و تلاش هر روزه آنها برای حق ماندن و زندگی کردن و امنیت و آسایش بردوام ادامه دارد. مبارزه پناهجویان در بسیاری از نقاط جهان جریان دارد همانطور که در سوئد وجود دارد، همانطور که در ترکیه و آلمان و نروژ و یونان و استرالیا پناهجویان ایرانی از سر تنهایی و استیصال دست به اعتصاب غذا و لبدوزی  می زنند. در واقع خود پناهجویان دارند  فریاد تشکل و مبارزه سازمان یافته می زنند به همین اعتبارباید کسی باشد دست آنها را در دست هم بگذارد و راه رسیدن به اهدافشان را نشان دهد. در یک کلام  مبارزه متشکل و سازمان یافته برای پناهجویان معنی زندگی دارد.پناهجو هم مثل هر شهروند دیگر در جهان باید از رفاه و امنیت و آسایش برخوردار باشد و در هرکجای جهان که اعلام پناهندگی می کند از حق زندگی شهروندی و برابر برخوردار باشد. دفاع فدراسیون نیز از تشکل و سازمان یافتگی مبارزه پناهجویان دقیقا از این زاویه است.

 

همبستگی: فدراسیون در حال حاضر به چه جنبه هایی از امور مربوط به پناهجویان می پردازد؟ میخواهم اگر ممکن است خیلی مختصر به چند نمونه از آنها اشاره کنید.

 

عبدالله اسدی: انتشار نشریه همبستگی بطور روتین، پاسخ به نامه ها و تقاضاهای کمک از جانب پناهجویان و متقاضیان کمک از ایران، بالا بردن کیفیت سایت و فعال کردن آن، مشاوره های حضوری، تلفنی و یا ازطریق اینترنت. نوشتن نامه و بیانیه و غیره به دولت ها و مقامات و مراجع بین المللی و صدور اطلاعیه، نوشتن مطلب و  تائیدیه ها و مصاحبه با رسانه های مختلف جزو فعالیتهای روتین و روزمره فدراسیون است.

 

فدراسیون همه روزه شاهد دریافت دهها نامه و سئوال و تقاضای تائیدیه و درخواست کمک و راهنمائی از جانب ایرانیان در نقاط مختلف دنیاست. تعداد تلفنها هم قابل شمارش نیست. لازم به ذکر است که امروز بیشترین درخواست کمک از فدراسیون مستقیما از داخل  ایران صورت می گیرد. این مراجعین عمدتا اطلاعات میخواهند، میخواهند بدانند باید چگونه پا به عرصه پناهندگی بگذارند و از کجا باید شروع کنند؟ شرایط پذیرش پناهندگان به چه صورت است؟ کودکان آنها در طول مدت انتظار از چه حقوق و مزایایی برخوردارند؟ چگونه باید حرف بزنند و چه مدارکی با خود داشته باشند تا به عنوان پناهنده پذیرفته شوند؟ اینها و دهها مسایل دیگر هرروزه روی میز فدراسیون قرار می گیرد و در حد توان به آنها پاسخ داده  می شود. برگزاری کمپینهای کوتاه مدت، هم در بعد سراسری و هم دربعد محلی برای جلوگیری از اخراج پناهجویان و کارهای لابیستی یکی دیگر از عرصه های مهم فعالیت فدراسیون است. برای نمونه در همین ماه ژانویه ۲۰۱۱ سه پناهجوی بازداشتی و در حال اخراج را در ترکیه و سوئد آزاد کردیم و اکنون نیز در حال  تلاش برای گرفتن اقامت آنها هستیم.

 

تقاضاهای تائیدیه از فدراسیون در میان بخش زیادی از پناهجویان در ترکیه و کشورهای همجوار ایران بدلیل شرایط سخت پذیرش متقاضیان پناهندگی از جانب دفاتر سازمان ملل در امور پناهندگان یکی از کارهای پرزحمت و یکنواخت فدراسیون است. یک مشکل اصلی فدراسیون که هیچ وقت پاسخ نگرفته، مشکل مالی است. تصور کنید که سازمانی با این وسعت و با داشتن این همه مراجعه در سراسر دنیا با موقعیت و بنیه مالی ضعیف و نابرابر چگونه میتواند در دنیای پناهندگی امروز تحرک ایجاد کند و راندمان فعالیت خود را بالا ببرد؟ از این بابت لازم است پناهجویان و بستگان آنها در حد امکان به فدراسیون کمک مالی کنند تا خللی در تحرک و راندمان کار این سازمان ایجاد نشود.

 

همبستگی: آیا فدراسیون برای این همه عرصه کاری نیروی کافی دارد؟ برای نمونه شما به نامه ها  و تاییدیه های زیادی اشاره کردید این عرصه را چگونه تامین می کنید؟

 

عبدالله اسدی: یکی از عرصه های فعالیت فدراسیون ترجمه نامه ها و اطلاعیه ها از فارسی به انگلیسی  و زبانهای محلی است. چون ترجمه یک عرصه مهم از فعالیتهای فدراسیون را تشکیل میدهد. برای آنهایی که نامه تائیدیه میخواهند، برای آنهایی که در بازداشتگاههای مختلف دولتها در انتظار اخراج بسر میبرند و در دفاع از مبارزه جمعی پناهجویان شبیه به آنچه که در یونان اتفاق افتاد، فدراسیون باید بتواند مرتب نامه و بیانیه و غیره صادر کند تا در پیشبرد کمپینهای خود به نتایج عملی و موفق برسد. پیشبرد این عرصه از فعالیت بیشتر روی دوش دوستداران فدراسیون می چرخد امیدوارم با توجه به اهمیت و ضرورت این جنبه از کار، کسان دیگری هم در گوشه و کنار دنیا تماس بگیرند و کمک کنند تا به این عرصه از فعالیت شتاب بیشتری بدهیم.  فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در طول دو دهه گذشته مرجع واقعی و مرکز رجوع پناهجویان ایرانی و چراغ راهنمای آنها در پروسه انتظار برای گرفتن حق پناهندگی و یکی از پرنفوذترین و اجتماعی ترین سازمانها  و نجات دهنده پناهجویان گیر افتاده در بازداشتگاهها و مکانهای انتظار برای دیپورت به ایران بوده است. فدراسیون یکی از آن معدود سازمانهایی بوده که تاکنون با تلاشهای آگاه گرانه اش در تقویت فرهنگ مبارزه متشکل برای دفاع از حقوق پناهجویان و ممانعت از پناه بردن آنها به تنهایی و انزوا و جلوگیری از اعتصاب غذا و وارد کردن آسیبهای جسمی و روحی  به جسم و روان خود و شکل دادن به یک فرهنگ مدرن مبارزه درمیان  پناهجویان نقش بسیار برجسته ای داشته است. در واقع فدراسیون برای اینکه بتواند کلیه عرصه های فعالیت خود را بپوشاند به نیروی تازه نفس در عرصه ترجمه، اداره سایت انگلیسی، مشاوره حقوقی و مسائل قانونی، پاسخ به نامه ها، گردآوری اخبار جدید پناهندگی و شکل دادن به واحدهای جدید فدراسیون در هرشهر و کشوری که ممکن است نیاز دارد.  

 

 همبستگی: آیا می توانید به چند نمونه از کارها و  کمپینهای موفق فدراسیون در سال گذشته خیلی کوتاه اشاره کنید؟

 

عبدالله اسدی: در یک سال گذشته علاوه بر کارهای روتین و روزمره  چند  کمپین موفق هم داشته ایم؛ به چند مورد از آنها اشاره  می کنم. کمپین برای ممانعت از اخراج نگار عزیز مرادی از ترکیه به ایران، دختر ضد دین ایرانی که از کنیا به ترکیه دیپورت شده بود. این کیس به جنجالی ترین پرونده در مطبوعات ترکیه تبدیل شد به طوری که نامه فدراسیون به دولت ترکیه در همین مورد در روزنامه حریت چاپ ترکیه انتشار یافت و دیپورت وی به ایران متوقف شد. به دنبال آن کمپین برای آزادی و جلوگیری از دیپورت ۹ پناهجوی دیگر ایرانی از ترکیه به ایران که موفق به آزادی و پذیرش همه آنها به عنوان پناهنده از سوی کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل شدیم. کمپین برای  آزادی کیومرث کاوسی فر از بازداشت اداره مهاجرت در سوئد و گرفتن اقامت وی. این کیس هم به یکی از جنجالی ترین پرونده ها در سوئد تبدیل شد. فعالیت فدراسیون در این مورد چنان گسترده بود که مدیر کل اداره مهاجرت سوئد کتبا به نامه فدراسیون پاسخ داد و به او اقامت دادند. نمونه جدیدتر کمپین دفاع از حق پناهندگی پناهجویان اعتصابی در یونان بود که فدراسیون دخالت بسیار موثر و قدرتمندی در حمایت از مبارزه آنها داشت و خود پناهجویان به آن اذعان داشتند و عملا دادگاه اروپا به کشورهای عضو این اتحادیه اعلام کردند توافقنامه ایرلند مربوط به سال ۲۰۰۳ را در مورد یونان لغو کنند. تا این لحظه دادگاههای مهاجرتی  نروژ، سوئد، ایسلند، هلند، دانمارک، بریتانیا و فنلاند اعللام کرده اند پناهجویان را به یونان برنمی گردانند. این موضوع در دستور کار دادگاههای آلمان نیز قرار گرفته است. در واقع فدراسیون در سال گذشته چند مورد از کشور یونان به دادگاه اروپا شکایت کرد و بسیار هم تاثیر گذار بود.

 

همبستگی: به عنوان آخرین سئوال در این بخش از مصاحبه، پیام شما برای پناهجویان و کلا فراریان از جهنم جمهوری اسلامی چیست و چه توصیه ای به آنها دارید؟

 

عبدالله اسدی: توصیه من به پناهجویان این است که برای دفاع از حقوق خود متشکل شوند. دلایل فرار مردم از ایران بسیار روشن است رژیم اسلامی در ایران بعنوان سرکوبگرترین و جنایتکارترین رژیمها  در مرکز توجه جهان قرار دارد. باید در شرایط حاضر فقط “ایرانی” بودن هرکدام از پناهجویان به عنوان دلایل پناهندگی کافی باشد تا حق زندگی آنها برسمیت شناخته شود. ولی باید برای دفاع از این دلایل در هر شهر و کمپ و کشوری این همبستگی درمیان پناهجویان ایجاد شود و معنی عملی پیدا کند. فدراسیون ظرف تشکل و مبارزه پناهجویان ایرانی است باید در این ظرف گردهم آیند.

 

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۳ فوریه  ۲۰۱۱

 

 

فرشته ایلکا,حرفهای دل یک پناهنده . . .

Fereshte_Ilka_311_x_298

من یک زنم ، یک زن شرقی ، از ایران آمده ام . از راهی بسیار دور ، با دنیائی از احساس وصداقت. می خواهم از احساساتم برایتان بگویم با قلمی ساده و روان، از زندگی زنان، جوانان ونقض حقوقشان در ایران بگویم.

وقتی به این موضوعات می اندیشم حس دردناکی سراسر وجودم را فرا می گیرد ومرابه اشتیاق وا می دارد تاهرچه بیشتراز زندگی جوانان، احساسات وآرزوهایشان بگویم از اینکه چطوردر زیر فشار تبعیض جنایتکاران جمهوری اسلامی با قوانین ضد انسانیشان خرد می شوند.

از زنانی که با احساسات زنانه شان وقلبی مملو از امید ورهائی از ستم حاکم در جامعه ایران ایستادگی می کنند بگویم.

از جوانانی که نمی توانند شغل مناسبی بدست آورند یا نمی توانند ادامه تحصیل بدهند بخاطر فقر مادی بنابراین به هر دری می زنند تا شاید به نتیجه ای برسند ولی هر روز بیشتر از روز دیگر زیر ظلم وستم حاکمان ایران می روند، بسیاری از آنان دچار افیون اعتیاد میشوند ومعتاد در گوشه و کنار شهرهایمان دیده می شوند، آنهائی که در مدارس و دانشگاه ها به تحصیل مشغولند  یا آنهائی که در محل کارشان وقتی از بی عدالتی و نقض حقوقشان اعتراض می کنند رژیم با خشونت با آنها برخورد میکند مثل اخراج ا ز کار، تحصیل یا دستگیری، شکنجه و در نهایت اعدام .

زنان و د خترانی که نمی توانند شغل منا سبی پیدا کنند واز پس هزینه های سنگین دانشگاه برآیند در نها یت مجبور به ازدواج میشوند. یا در بعضی از خا نواده ها بخاطر فقر مادی ، سختگیریهای پد ر ، برادر یا شوهر دست به خود کشی می زنند یا مجبور به فرار از محیط خا نواده به شهر های بزرگتر می شوند و به تن فروشی روی می آورند که حقشان نیست.

زن تن فروش بخاطر هزینه تحصیل فرزند ش ، اجاره خانه و …  مجبور به تن فروشی می شود، او بدنش،احساسش و جوانیش را به فروش میگذارد تا بتواند از پس زندگی روزمره خودش و فرزندش بر آید. عامل این همه تن فروشیها نیز خود جمهوری اسلامی است .

سران جمهوری اسلامی هستند که آگاهانه تن به حکومتی دادند که جنایتکار و ضد انسان است.حکومتی قرون وسطائی که تشکیل شده از خشونت ، ظلم و ستم ، زندان ، شکنجه،اعدام و سنگسار به توسط قوانین شریعه.

اینها حرفهای دلم هستند که مرا وا داشتند تا از ایران بنویسم.

بر اساس این دلایل خیلی از جوانان ، زنان و خا نواده ها مجبور به فرار از ایران می شوند در واقع بخاطر داشتن دیدگاه سیاسی و یا مخالف بودن با جمهوری اسلامی وقوانینش یا صرفا بخاطر رسیدن به یک زندگی آرام ، دور از خطر و امن.

این عزیزان باید در این عرصه از زندگی ، پول هنگفتی را هزینه کنند و  هر خطری را به جان بخرند تا از طریق قاچاق از مرزهای کشورهای مختلف به کشور مورد نظرشان مثل سوئد، ویا کشورهای دیگر برسند.

                         *         *           *            *

 دوستان اینجا سوئد است که ما در آن زندگی می کنیم یکی از کشورهای شمال اروپا (اسکاند یناوی ) من از این سرزمین می گویم، گفته هائی که شاید خیلی با آنها غریبه نباشید یا حد اقل طعم گفته هایم را چشیده باشید.

در این سرزمین شاید من چیز زیادی نداشته باشم ، در واقع دستها یم خالی هستند اما زبانم حرفهائی دارد برای گفتن  …  حرفهائی ازعمق وجود م  …   حرفهائی به گوشهای شنوا …    از دوران پناهجوئی تا دوران پناهندگی .

در اینجا بیشتر حرفها یم روی دوستان پناهجوئی هست که منتظر گرفتن اقامت در این کشور و یا کشور دیگری هستند . با توجه به تجربه های شخصی ام می توانم بگویم که ..

۱. هد فتان باید کاملا مشخص باشد منظورم دلایل پناهند گیتان است که چرا به سوئد یا خارج از ایران آمدید و درخواست پناهندگی دادید؟

۲. هر کشوری قوانین پناهنده پذیری خود ش را دارد البته در بعضی از کشورها این قوانین شبیه هستند مثل کشورهای اسکاندیناوی که دوستان پناهجو باید این قوانین را مطالعه کنند تا بتوانند از کیسشان دفاع کنند .  که دوستان پناهجواین قوانین را می توانند از طریق فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در استکهلم و شهرهای مختلف سوئد ویا کشورهای محل زند گیشان تهیه کنند.

۳. دلایل پناهند گیتان را مطابق با قوانین پناهندگی آن کشور و یا مثلا سوئد در نظر بگیرید که قوانین پناهندگی چه میگویند یا چه میخواهند؟ در ضمن مدارکتان را برطبق قوانین پناهندگی آن کشور تهیه کنید و یا مدارکی که از ایران با خود آوردید یا اگر لازم باشد خانواده تان میتوانند برایتان بفرستند.

۴. مسا ئلی که از زمان پناهجوئی تا گرفتن اقامت بسیار مهم میباشند عبارتند از صبور، با هدف، محکم، پر تلاش و فعال باشید در رابطه با کیس و موقعیت تان. منظورم این است که این دوران را سعی کنید با صبر وبردباری به پیش ببرید. بقول معروف .. قمار صبر ، تنها یک سر دارد و آن هم پیروزیست ..

بنظر من پناهندگی یا گرفتن اقامت از یک کشوری فقط یک حق هست نه یک امتیاز یا مثلا یک نوع قبولی ،چون هر شخصی به هر دلیلی از ایران که کشوری نا امن است با وجود حکومتی جنایتکار و قوانین ضد انسانیش فرار کند به کشوری دیگر حتما که حق پناهندگی را دارد. هیچ دولت یا قانونی نمی تواند این حق را از شخص پناهجو سلب کند.

من خودم هم پناهجو بودم ، این دوران راگذ راندم و از حق انسانی خودم دفاع کردم و به حقم رسیدم . البته می دانم که دوران پناهجوئی شاید دوران بسیار آسانی نباشد ولی این  خود ما هستیم که می توانیم این دوران را برای خود آسانتر کنیم با توجه به همان 4 موردی که در بالا ذکر کردم.

خیلی از دوستان پناهجو وضعیتشان در همان اولین روزهای پناهجوئی کاملا مشخص هست یعنی می دانند که چرا از ایران آمدند؟ دنبال کدام حق هستند که باید حتما بگیرند ؟ و در ضمن از این جامعه یا کشور جدید چه می خواهند ؟

مسئله ای که بسیار مهم هست و من شخصا دردوران پناهجوئی ام انجام دادم رابطه داشتن با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانیان که در هر شهری یا کشوری فعال هستند و د فتر دارند. چون از طریق فعالان پناهجوئی یک پناهجو با قوانین وحقوق پناهندگی و در واقع از حقوق خودش آگاه میشود و میداند که چطور از طریق این قوانین از حق خودش دفاع کند وخودش را تنها احساس  نکند ، احساس امنیت می کند چون فدراسیون پناهندگی پشتیبانش هست.در دورانی که مثلا منفی می گیرد ، پرونده اش بسته میشود یا زمانی که از طرف اداره مهاجرت می خواهند به ایران اخراجش کنند. در همه مواقع فدراسیون با پناهجو هست ، هدفش فقط کمک به پناهجو هست چون افرادی که فعال در فدراسیون پناهندگی هستند معمولا خودشان پناهندگی یا اقامت آن کشور را دارند یعنی می توانند به زندگی عادی که اکثر مردم دارند ادامه دهند بنا براین هیچ چیزی جز آن دید انسانی وانساندوستانه نیست که آنها را وا می دارد تا خود را با مشکلات و مسائل پناهجویان سهیم کنند و در این مبارزه همراه و همگام با پناهجویان باشند.

مسئله دیگر اینکه پناهجو باید با مرد م ایرانی ، سوئدی و غیره در رابطه باشد چون که مجبور می شود تا زبان سوئدی و یا زبان هر کشوری که در آن زندگی می کند را یاد بگیرد ،همزمان با فرهنگ و آداب و رسومشان هم آشنا میشود . بعد می تواند کار پیدا کند ، مشکل مادی اش را حل کند تااحتیاج نداشته باشدازاداره مهاجرت کمک مالی بگیرد ،می تواند مثل بقیه افراد آن جامعه به آن کشور مالیات بپردازد و فردی مثمر ثمر برای آن جامعه باشد.

در یادگیری زبان حوصله بخرج دهد از رادیو و تلویزیون آن کشور استفاده کند نه اینکه از ماهواره فیلمهای ایرانی و یا کا نالهای ایرانی را دنبال کند و همزمان باید با حوصله ،پرتلاش و فعال دررابطه با دلایل پناهند گیش باشد.دراعتراضات و آکسیونهای پناهندگی شرکت کنند .

 

یک پناهجو اگر برعکس آن ۴ نکته ای که در بالا آمده فقط بخواهد به گفت و شنودهای بین او و مصاحبه کننده در روز مصاحبه بسنده کند یا دنبال مدارکش بر طبق قوانین پناهندگی نرود ، رابطه با فدراسیون پناهندگی  و مردم یا جامعه نداشته باشد مطمئنا با جواب منفی روبروخواهد شد دراین زمان است که احساس تنهائی، دلسردی وشکست می کند و اگرمنفی بعدی هم بیاید بعدازمد ت زمانی با مشکلاتی جدی تراز جمله ناراحتیهای روحی و روانی، جسمی و یا اجتمائی روبروخواهد شد وفکر میکند که اگر اداره مهاجرت بازهم جواب منفی به او داده یعنی به اصطلاح به ته خط رسیده و هیچ راهی دیگر برای رسیدن به پیروزی وجود ندارد. در صورتیکه اینطور نیست این ما هستیم که از کشوری مثل ایران آمده ایم تا حقمان رابگیریم وباید برای دولتمردان این کشور ثابت کنیم که ایران کشوری نا امن می باشد وما حق پناهندگی را خواهیم داشت.این ما هستیم که تصمیم گرفتیم به این کشور بیایم و در خواست پناهندگی بدهیم پس باید بعد از هر جواب منفی قاطع تر و فعالتر از قبل باشیم و از کمکهای فدراسیون پناهندگی دریغ نکنیم .

اداره مهاجرت به هر شکلی سعی می کند که کوچکترین ایراد هم شده از پرونده پناهجویان بگیرد تا جواب رد به آنها بدهد که پناهنده زیادی در کشورش نپذیرد.پس این ما هستیم که باید بدانیم به این کشورآمده ایم تا حقمان را بگیریم  چون حق گرفتنی هست نه هیچ چیز دیگری.

 

 من از تجربه شخصی ام از دوران پناهجوئی میگویم که آن دوران یکی از بهترین دوران زندگیم بود چون توانستم درآن دوران چیزهای خیلی خوب زیادی را یاد بگیرم و تجربه کنم که شاید هیچ جوردیگری و یا در هیچ دورانی از زندگیم نمی توانستم آنها را بدست بیاورم یا تجربه شان کنم . دوران  پناهجوئی دوران بسیار حساسی هست که هر شخصی باید از خودش مایع بگذارد و سختیها را تحمل کند تا پیروزی را بدست آورد بنابراین هیچ پیروزی بدون تلاش و مبارزه بدست نمی آید.  

 احساس غرور و سربلندی می کنم که احساسات و حرفهای دلم را با قلمم برایتان می نویسم و به دوستان پناهجویم توصیه می کنم که اگر بخاطر رسالت انسانی و مشکلاتی مجبوربه ترک ایران شدید پس صبور و بردبار باشید که پیروزی حقتان است.

من با مطالعه در مورد مسئله پناهندگی بین کشورهای اسکاندیناوی مثل سوئد یا کشورهای دیگر به این نتیجه رسیدم که سوئد یکی از کشورهائی است که در مورد پناهندگی نسبتا بهترازکشورهای دیگربا پناهجویان وپناهندگان برخورد می کند ولی از دید من پناهنده شدن در یک کشور دیگرهیچوقت قابل قبول نیست ، این مسئله باید سیاستمداران درحال حاضر را به فکر راه حل درستی برای مسئله پناهندگی بیندازد چرا که ما انسانها این حق را داریم که نسبت به معیارهای خود در هر محلی که مناسب می دانیم برای ادامه زندگیمان انتخاب کنیم و یا بهتر بگویم که باید مرز بین کشورها برداشته شود تا انسانها آزادانه در هر جائی از دنیا که دوست دارند به زندگی انسانیشان ادامه بدهند . در همین رابطه متاسفانه بعضی ازپناهجویان در مسیر کشورشان تا کشورهای مقصد درآبهای دریاها غرق می شوند یا در زندانهای کشورهائی چون یونان ، ترکیه و غیره بسر میبرند و منتظر سرنوشتشان هستند .این عمل غیر انسانی می باشد که شخصی راکه دنبال محلی امن برای زندگی می گردد درراه جان می دهد یا آنهائی را که زندانی میکنند هیچ قانونی حامی و پشتیبان آنها نمی باشد . بنابراین جایز نیست که با فرد پناهجو هم علاوه بر برخوردهای نا مساعد وغلط او را ازکشوری که برای محل زندگیش انتخاب کرده بیرون کنند در ضمن باید در نظر داشت که آن پناهجو برای بهتر زیستن و یا بخاطر مشکل جانی اش مجبور شده که از کشورش بگریزد به یک کشور امن. درنتیجه این عمل غیر انسانی می باشد که اجازه بهتر زیستن ویا درامنیت زیستن شخصی یا پناهجوئی را از او گرفت.

از دید من آن شخص یا پناهجو را باید تشویق کرد و به او امکانات داد چرا که در غیر اینصورت شاهد مشکلاتی چون روحی ، روانی یا اجتمائی در آنان می شویم مثل پناهجویان در یونان که با اعتصاب غذا مریض شدن و دوختن لبهایشان با کمک فدراسیون پناهندگی توانستند حق انسانی خودشان را از دولت یونان بگیرند. و یا موارد زیادی که بعد از جوابهای منفی دست به خودکشی زدند .

درضمن صبرو بردباری، فعالیت و مبارزه دوستان پناهجو را دراین عرصه حساس وبزرگ زندگیشان تحسین می کنم . واقعا آرزو میکنم که با تلاش ما ومدافعون حقوق انسانی مرز بین کشورها برداشته شودکه هیچ انسانی برای بدست آوردن زندگی همراه با آرامش و یا داشتن عقیده ای آزاد مجبور به ترک کشورش ویا جابجائی  به کشوری دیگرنباشد.

همچنین از فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سوئد ،اروپا یا بهتر بگویم در دنیا که مسئولش آقای عبدالله اسدی می باشد در شهر گوتنبرگ سوئد و نیز همکاران عزیزشان خانم سارا نخعی ، آقای رحیم یزدانپرست  از مسئولان  فدراسیون پناهندگی در شهر استکهلم پایتخت سوئد و دیگر مسئولان این فدراسیون ومدافعین پناهندگی سپاس و قدردانی میکنم که این عزیزان با تمام وجودشان در برابر  دولتهای اروپائی و قوانین ضد انسانی و سخت پناهنده پذیریشان مبارزه می کنند و در تمام مراحل از دوران پناهندگی با پناهجویان هستند ، در ناراحتیها و خوشیها با آنها هستند و خود را موظف در رابطه با سرنوشت این عزیزان می دانند .

امیدوارم که با اتحاد هر چه بیشتر ملت ایران و دولتهای دیگر بتوانیم مرز بین کشورها را از بین ببریم و زندگی آزاد و برابری را برای انسانها بسازیم.  و با اتحاد هر چه بیشتر برای سرنگونی جمهوری اسلامی .

                                فرشته ایلکا استکهلم

                                          ژانویه ۲۰۱۱

 

 

محمد آفتابسوار,کارنامه سياه حکومت ايران

M_Aftabsavar

وحشيگري از سوي حاکميت همچنان ادامه دارد . رفتار و عملکرد وحشيانه در درجه اول خصلت اين نظام جهل و خون و جنايت است . در هر زمينه اي که نگاه مي کنيم شاهديم که نقض کردن حقوق انسانها در بالاترين سطح ممکن انجام مي شود. نظام حاکم از همان سالهاي اوليه از شيوه سرکوب  براي استقرار جمهوري اسلامي استفاده کردند و همه مخالفان سياسي را بزير ضرب گرفته اند . در اين سي و چند سال سال گذشته از نظام حاکم همه نوع قساوت ديده شده است. کساني که در بازداشتهاي موقت به سر مي برند و مشخص نيست که اصلا به چه جرمي و با چه هدفي دستگير شده اند و زير انواع شکنجه هاي روحي و جسمي و گذشته از آن ماهها در زندانها بلاتکليف هستند. فشار بر مردم در تمام عرصه ها ديده مي شود و حکومت با ايجاد کردن فضاي خفقان در کشور مي خواهد ثباتش را براي مدتي ديگر حفظ کند .از مردم معترض و روزنامه نگاران و عکاسان و فعالين دانشجويي گرفته تا فعالين کارگري و اقليتهاي ملي و مذهبي و فعالين سياسي ، همه و همه در اين مدت هزينه هاي سنگيني را براي خواسته هايشان پرداخت کرده اند. نداشتن استقلال قاضيان و نبود سيستم مناسب براي قانونگذاري و اينکه هر کس براي خودش تصميم مي گيرد و هر نهادي براي خودش  يک ساز مي زند و يکي تأييد و ديگري تکذيب مي کند ، همه نشاندهنده اين است که حکومت خود نمي داند بدنبال چه چيزي هست و در بلاتکليفي به سر مي برد .ضعف مديريت و رهبري و به بن بست رسيدن چندين سال است مشهود به چشم مي خورد . کارنامه اي که حکومت ايران در زمينه حقوق بشر از خود بجاي گذاشته کارنامه اي سياه و رَد شده اي است که مسئولانش بايد پاسخگوي اين نوع اعمال و رفتار با مردمانش باشد و در مدت يکسال و نيم گذشته وضعيت بدون شک رو به وخامت رفته است و حکومت جمهوري اسلامي براي نگاه داشتن خود در رأس کار دست به اقدامات وحشيانه اي زده که از سوي هيچ کس حتي براي يک لحظه قابل قبول نيست. حکومت در اين مدت روزي نبوده که به هر دليلي با نقض کردن حقوق مردمانش در صدر اخبار رسانه ها ي دنيا نباشد .مُطالبات مردم آنقدر زياد و انباشته شده هست که حکومت نمي داند پاسخ کدامين سوال را بدهد و سر پوش گذاشتن بر اين مطالبات هزينه سنگيني را براي رژيم خو اهد داشت که برگشت ناپذير است و اين گره کوري است که نظام خود در وضعيت کشور بوجود آورده است . دروغ گفتن و تهمت زدن در جامعه  نهادينه شده و فاتحه عدل و عدالت خوانده شده است. ايران همواره با نوع حکومت موجودش خط بُطلان بر تمام آزاديهاي مردم مي کشد و چون حکومتشان بر پايه زور و استبداد بنا شده است از درجه ارزش ساقط است. در اين ميان بسيار کساني بودند و همچنان هم اين رويه ادامه دارد ، که شرايط فرار برايشان مهيا شده و توانسته اند حداقل خود وگاهاٌ خانواده شان را از اين شرايط وحشتناک نجات دهند و پناه به کشورهاي ديگري آورند و خود را به عنوان پناهنده معرفي کردند  تا از هر نوع خطري مصون باشند .

 

فرشاد حسینی: چه کسی مقصر مرگ جانخراش پناهجویان است؟ در حاشیه مرگ چهار پناهجوی ایرانی در مسیر یونان

هنوز نسیم امید‌بخش پیروزی پناهجویان متصحن در یونان از تن مان خارج نشده، که خبر تراژدی هولناک مرگ چهار پناهجو در یک کامیون به گوش میرسد و دل ها را می آزارد.

طى ماههای اخير بسیاری از اخبار مربوط به سوانح دريايى و زمینی و جان سپردن انسانها، مربوط به پناهجويان بوده است. کمتر خبرى حاکى از شکسته شدن و غرق شدن کشتى هاى تجارى انتشار يافته است. کمتر خبری از تلف شدن انبوه کالاهای تجاری در میان بوده است. سفر براى کالاهاى تجارى سرمايه بمراتب امن تر از سفر براى انسانها‌ست. زندگی برای کالا امن تر از زندگی برای انسان هاست. حتی جایگاه کالاها در کشتی ها و کامیون ها به مراتب امن تر محفوظ تر و و ایمنی تر از جایگاه انسان های جویای خوشبختی در همان کشتی ها و کامیون هاست. واقعیت دنیای سرمایه داری به سادگی یعنی همین. یعنی دنيايى که شان و زندگى انسان به اندازه يک کالا نيز ارزش ندارد.

اينهمه وقايع تلخ و تراژيک انسانی در حالى رخ ميدهد که سران دول اروپايى هربار در نشستهاى خود در تلاش کنترل بيشتر مرزهاى خود و محدود کردن بيشتر راههاى ورود به اروپا ميباشند. راههای ورود نه کالاها که انسان ها. مجموعه سياستهايى که اين دول براى تبديل اروپا به دژ تسخير ناپذير انجام ميدهند نتايجش فاجعه بار ساختن هرچه بيشتر فرار و پناهندگى انسانهاى تحت حاکميت ستم و استبداد سياسى و اقتصادى در دنياست. اين سياستهاست که آسيب پذير ترين، و خطرناکترين سياستها را پيش روى پناهجويان قرار ميدهد.

اين حوادث اجتناب ناپذیر طبیعی نيست كه اينگونه به جان فراريان يكي از خشن ترين نظامهاي سياسى دنيا افتاده است. اين قانونمنديهاى سخت و آهنين اجتماعى حاكم بر زندگى و قفل هاي آويزان بر دروازه هاى پناهندگى است كه اينگونه جان شيرين انسان ها را به نيش دندان مرگ و نابودی میکشد. پناهجويانى كه زندگى شان به اين شكل دراماتيك خاتمه يافت، قبل از هر چيز قربانيان يك سيستم و دو نظام متفاوت اند. خمير مايه و سيستم مشترك اين دو نظام سرمايه است. سيستمى كه در آن انسان چيزى جز كالا يا محملى براى بازتوليد ثروت مادي و سرمايه نيست. نطام متفاوت يكى نظام جمهورى اسلامى است كه با شمشيرهاى آهيخته يك زندگى غيرقابل تحملى را به جامعه تحميل كرده و نظام دمكراسى غربى، كه حقوق بشر و انسان تنها كالاهاى لوكس و بى مصرف در ويترن تزئينات موزه حقوق انسانى آنهاست. پناهجو و پناهنده همواره زير اين دو تيغه زندگى اش پاره ميشود. در يكسو نظامى وجود دارد كه كمترين ارزشى براى انسان و حقوق اش قائل نيست و در سوى ديگر حقوق انسانى را در بالاترين و صعب العبورترين و خطرناكترين تپه ها قرار داده است. قدر مسلم هم جمهورى اسلامى و هم سيستم كنترل شديد و پليسى و قوانين پناهندگى، هر دو در شكل دادن به چنين فجايعى، نقش اساسى بازي ميكنند.

 

اما چنين مرگ هاى دلخراشى سرنوشت محتوم پناهجويان ايرانى نيست. متحد شدن و متشكل شدن و شركت دريك مبارزه وسيع اجتماعي در دفاع از حقوق خود سرنوشت ديگرى است كه ما آن را رقم ميزنيم. ثمره و طعم شیرین این اتحاد را همین چند روز پیش در پیروزی مبارزات پناهجویان در خود یونان دیدیم. دیدیم که چژونه با اتحاد و مبارزه به جای غرق شدن در خلسه های ناامیدی و پراکندگی و افسردگی و به جای پناه بردن به مسیرهای خطرناک، به کامیون ها و کشتی ها، با تلاش و مبارزه متحد ورق را به گونه ای دیگر در زندگی رقم زد. با متشكل شدن در سازمانى مانند فدراسيون سراسری پناهندگان ایرانی ميتوان ميزان وقوع چنين فجايع تلخ و مشقات باري را در زندگى خود كمتر و كمتر كرد. با متشكل شدن ميتوان داستان زندگى و سرنوشت خود را به گونه اى زيباتر و انسانى تر نوشت. با متشكل شدن ميتوان گام به گام موانع و محدوديت ها و مشقات پناهندگى را از جلو پاى سيل فراريان جمهورى اسلامى و ساير دولتها و نظامهاي انسان ستيز برداشت. با متشكل شدن ميتوان از حق زندگى و برخوردارى از يك زندگى بهتر بهره مند شد.

 

 

حرکت در مسير براندازي حکومت اسلامي در ۱۶آذر

 leila2_100_x_134

۱۶ آذر روز اعتراض همگاني بر عليه جمهوري اسلاميست. ۵۰ سال است که آزاديخواهان ايراني چه در داخل و خارج آنرا گرامي ميدارند. ما خواهان آزادي بي قيد و شرط تمامي زندانيان سياسي از جمله دانشجويان در بند هستيم، در اين روز نفر نفر، گروه گروه، دسته دسته، به خيابانها مي آييم و فرياد مي زنيم جمهوري اسلامي بايد گورش را گم کند، فرياد ميزنيم جمهوري اسلامي بايد سرنگون شود، فرياد ميزنيم خواهان آزادي بي قيد و شرط زنان ، برابري، رفاه، بر چيده شدن نيروهاي بسيجي و مقاومت از محيط دانشگاهها، جدايي مذهب از دولت و از نهادها براي همگان هستيم.

۱۶ آذر روز برچيده شدن اين نظام است. با مشتهاي گره زده به خيابانها آمده و اجازه سر بلند کردن به نيروهاي رژيم را نخواهيم داد.

مساله ما فقط به کساني که به سمت مردم شليک کردند، زنداني کردند، تجاوز کردند و دستشان را به خون مردم آلوده کردن نيست، مساله ما  نابودي نظام جمهوري اسلامي است؛ ما خواهان براندازي پايۀ مذهب از تمامي شعونات زندگي مردم هستيم؛ مادانشجويان خواهان ترميم جناح حکومت اسلامي و ترميم قانون اساسي  نيستيم، ما خواهان براندازي کليت جمهوري اسلامي هستيم.

دراين روزها بايد شعارها و مطالبات و فريادهامان به آسمان در ايران بلند شود . ۱۶آذر روز حياتي در تاريخ رژيم جمهوري اسلامي مانند ۲۲ بهمن است و نيروهاي جناح حاکم نمي توانند مانع حضور گستردۀ مردم در صحنه باشند.

اينروز روز شکست سياست جناح حاکم جمهوري اسلامي است در اين روز مردم با گامهاي موثر در کمين سرنگوني جمهوري اسلامي هستند. رژيم حاکم با مقاومتهاش نمي تونه مردم و به عقب برونه و خانه نشين کند. اينروز  روزي بزرگ بر عليه جمهوري اسلامي؛ روز نشان دهنده ناتواني جريانات سبز حکومتي است و مردم نشان دادند که ميتوانند رژيم را در زمين خودش به عقب بکشانند و به مقابله بپردازند، و ما اعلام ميداريم تنها نظامي که مي تواند يک زندگي سوسياليستي، يک جمهوري سوسياليستي و يک حکومت کارگري را بنا سازد حزب کمونيست کارگري ايران ميباشد. پاينده باد ايران و ايراني .

ليلاطاقت فرسافرد

فریادی از وان ترکیه،بي حقوقي و شرايط غير انساني پناهندگان در ترکيه

 

در اين مطلب کوتاه مي خواهم  به طور خلاصه به شرايط نامساعد پناهندگان در ترکيه و شهر وان بپردازم و جوانبي از اين شرايط اسفناک را بازگو کنم.

ما پناهندگان سياسي در ترکيه روزانه با موانع و مشکلات زيادي روبرو هستيم،گر چه قوانين غير انساني پناهندگي در ترکيه مشابه هم است و تقريبا شامل همه پناهندگان سياسي مي شود،اما بيشتر مي خواهم به مشکلات شهر وان اشاره کنم که خودم در اين شهر بعنوان پناهنده سياسي زندگي مي کنم و بدرجاتي با ديگر شهرهاي ترکيه متفاوت است،خصوصا برخورد غير انساني پليس به پناهندگان.
در شهر وان ما از هر نوع امکاناتي که شامل پناهندگان مي شود بي بهره ايم و کسي هم پاسخگو نيست.قرار بود امسال وضعيت پناهنده ها بهبود پيدا کند و از بعضي امکانات و قوانين سازمان ملل برخوردار باشيم،اما هيچ تغييري بوجود نيامد  و طبق معمول ما پناهندگان در شرايط بد روحي و مالي قرار گرفته  و همچنان بايد اين شرايط اسفناک را متحمل شويم.

يکي ديگر از مشکلات در شهر وان برخورد پليس به پناهنده هاست که نه تنها کمکي نمي کنند،بلکه کاملا در رابطه با مشکلات پناهجويان بي تفاوت هستند و خيلي وقتها رفتار زشت پليس با پناهجويان طوري است  که انسان از خود بيگانه مي شود،گر چه امروز بخاطر انعکاس اخبار و وضعيت پناهجوها و فشار خارجي به دولت ترکيه آنها راحت نمي توانند مثل سالهاي گذشته پناهنده هاي سياسي را ديپورت ايران يا عراق کنند و ظاهرا وانمود مي کنند که برخوردشان با پناهندگان تغير کرده،اما از طرف ديگر با سرنوشت انسانها بازي مي کنند،اگر امروز راحت نمي توانند پناهنده هاي سياسي را به جهنم جمهوري اسلامي باز گردانند،اما اين فشارها روي پناهجويان به قوت خود باقي است،آنها به شيوه هاي ديگر پناهجويان را تحت فشار مي گذارند،مثلا جدا از اينکه کمکي نمي کنند،بلکه هر 6 ماه يک بار بايد هزينه کلاني بابت هزينه خاک يا همان پول اقامه پرداخت کنيم،اين در حاليست که امسال گفته ميشد که وزارت کشور ترکيه قانونا پول خاک را لغو کرده اند،اما تو شهر وان همچنان به ما فشار مي آورند و تازه اگه لطف کنند يک سوم هزينه اقامه را کم مي کنند،بقيه اين هزينه زياد را اجبارا بايد پرداخت کني و اگر پرداخت نکردي  در موقع  رفتن به آنکارا براي مصاحبه کشوري و يا موقع پرواز خروجي نمي دهند و عملا پناهجويان را تحت فشار روحي و رواني قرار مي دهند.

 

 پناهنده به اين اميد که دو هفته ديگر خروجيش مياد و بايد برود آنکارا،۱۰ روز قبل از رفتن بايد هر جور شده هزينه بليط رفتن به آنکارا را تهيه کند،بعدا که خروجي را نمي دهند هم به مصاحبه کشوري نمي رسند و لغو ميشه و کلي هزينه اي که با آن بليط هواپيما را خريده اند باطل ميشه،يعني همزمان کاري مي کنند از لحاظ مالي و روحي پناهنده را در هم بشکنند،در چنين شرايطي  يا بايد سکوت را ترجيع دهي و يا اگر خواستي پيگير کارها ت باشي و از پليس سوال بپرسي که چرا خروجي ام را نفرستادي،بهترين برخوردهاي آنها اينه که ما نمي دانيم و از ما نپرسيد، اگر گفتي تکليف ما چيه مي گويند مشکل يوان هست،بعد که به سازمان يوان مراجعه مي کني مي گويند مشکل از ما هم نيست! ديگر آدم نمي داند به کجا مراجعه کند،از کي سوال بپرسد،مرجعي نيست، کسي پاسخگو نيست و اگر اعتراض کردي تهديد مي کنند و يا کاري مي کنند که پروسه 3 ماهه يک سال تمام بشه،اين در حاليست که پناهنده بنا به قانون ترکيه رسما نمي تواند کار کند،تازه اگر هم کاري پيدا کردي،با بيشترين ساعت کار کمترين حقوق را دريافت مي کني،مثلا بابت ۱۰-۱۲ ساعت کار ۷ دلار مي دهند و اگر شغل حرفه اي بلد باشي نهايتا ۱۵ دلار دستمزد مي دهند.

يکي ديگر از بر خوردهاي پليس به پناهندگان اينست که وقتي به اداره مربوط به پناهجويان در پليس مراجعه مي کنيد و از آنها تقاضا مي کني که کارهاي قانوني ات را رديف کنند،بعنوان يک بدهکار به انسان نگاه مي کنند،ژست مي گيرند و بي جهت صدايشان را بلند مي کنند و کلي انسان را تحقير مي کنند، خودم بارها شاهد بوده ام که خانمها را اذيت کرده اند و رو سر آنها صدايشان را بلند کرده اند و اين انسانهاي بيگناه با چشماني پر از اشک از محيط پليس خارج شده اند،گناه اين انسانها صرفا پناهنده بودن است که در اين جهنم پناهندگي ترکيه با اين شرايط سخت گرفتار شده اند،متاسفانه اين وضعيت درد ناک شامل اکثر پناهندگان مي شود.

 
  اين واقعيت تلخيست که خودم سالهاست در ترکيه و در اين شرايط غير انساني هستم و اين مشکلات را با گوشت و پوست لمس کرده ام.در اين جهنم پناهندگي ترکيه جدا از اينکه نمي تواني از لحاظ سياسي  فعاليت  انجام دهي و چنين اجازه اي را نمي دهند،بلکه انسان زياد نمي تواند از حق و حقوق خودش دفاع کند،و کلا روابط ايران با دولت ترکيه بدون شک روي برخورد آنها با پناهجويان سياسي تاثير داره و اين روابط و مناسبات جمهوري اسلامي ايران با دولت ترکيه و خصوصا  حزب آک پارتي اسلامي ترکيه با رهبري رجب طيب اردوغان،هر روز بيشتر شرايط را براي پناهندگان سياسي سخت تر مي کنند.

اگر ما اينجا نمي توانيم علنا ابراز وجود کنيم و يا مشکلاتمان را منعکس کنيم و يا صدايمان را به دنياي خارج از خودمان برسانيم،ناشي از همين شرايط است که دولت ترکيه بر ما تحميل کرده است،اما قطعا هستند انسانهاي شريف و مبارز در ديگر کشورهاي اروپاي که اين مشکلات را بطور جدي بازگو و منعکس کنند و با ابزارهاي قانوني از حق و حقوق پناهندگان در ترکيه دفاع کنند و چنين اقدامات بيشرمانه اي را محکوم کنند.

به اميد رهاي تمام پناهندگان و برسميت شناختن حق و حقوق انسانها،زنده باد انسانيت.
به اميد آب شدن برفهاي ستم.
 فرياد از وان ترکيه

یادداشت سردبیر،نگاهی به سفر احمدی نژاد به نیویورک

nazi

نگاهی به سفر احمدی نژاد به نیویورک

 

امسال نیز احمدی نژاد این جانور عجیب الخلقه به همراه هیئتی به نیویرک سفر کرد و داستانها آفرید. البته جمهوری اسلامی به این سفر خارج کشور سرانش با هر آبروریزی هم که باشد راضی و خوشحال است؛ خوب چه میشود کرد وقتی که دولتی در انزوای بین المللی بسر میبرد حتی یک سفر جنجال بر انگیز و خنده دار برایش جای مباهات دارد.

 

احمدی نژاد اینبار نیز به سخن پراکنی پرداخت و هربار چیزی گفت که خشم، تعجب و گاه خنده و تمسخر دنیا را به همراه داشت. او گفت که دولت آمریکا هواپیماهایش را به برجهای دوقلو در نیویورک زد و مردم را کشت. گفت که در ایران احکام سنگسار وجود نداره و سکینه محمدی آشتیانی نیز به سنگسار محکوم نشده است که البته چند روز بعد سخنگوی قوه قضائیه غلامحسین محسنی اژه ای این جانور دو پا، سخنان احمدی نژاد را با تأکید بر این که سکینه محمدی آشتیانی به سنگسار محکوم شده تکذیب کرد؛ که البته جناب احمدی نژاد هم به روی مبارکش نیاورد. احمدی نژاد گفت که در ایران آزادی وجود دارد و همه آزادند که هر چه میخواهند بگویند. گفت که در هیچ جای دنیا انتخابات مانند ایران عادلانه برگزار نمیشود. خلاصه در دوره سفر خود به نیویورک حرفهای بسیاری زد و مردم دنیا را کلی سرگرم کرد و خنداند. و البته مردم دنیا هر چه بیشتر به این مسئله آگاه شدند که مردم ایران با چه جانوران اسلامی طرف هستند.!!

 

این سفر برای احمدی نژاد و هیئت همراهش نیز پیامی داشت و آن این بود که فهمیدند چگونه مورد نفرت مردم هستند. هر جا که رفتند با اعتراض مردم روبرو شدند، هر جا که رفتند مخالفین اعدام و سنگسار و جمهوری اسلامی تجمع کردند و بر علیه آنها شعار دادند و این مسئله به آنها ثابت کرد که دنیا چقدر عوض شده و افکار عمومی جامعه هر چه بیشتر  بر ضد و علیه آنها شده است.

افکار عمومی بین المللی هر چه بیشتر متوجه این شده است که وجود جمهوری اسلامی نه تنها برای مردم ایران که برای همه دنیا خطرناک است. یک رژیم بغایت ضد بشری و برخاسته از فسیلهای قرون وسطی که چه عرض کنم، (حس میکنم قرون وسطاییها از این رژیم متمدن تر بودند) خطر بزرگی برای امینت دنیا بشمار میاید و باید برود. دنیا فهمیده است که با سرنگونی جمهوری اسلامی مردم در همه جای دنیا روی آسایش به خود میبند چرا که این رژیم قطب ارتجاع و ترور و ناامنی در دنیا است.

 

از مقدمه ای که در مورد سفر احمدی نژاد به نیویورک نوشتم خواستم به نتایجی برسم. اول اینکه جنبش علیه سنگسار و اعدام و خصوصا جنبش کنونی علیه سنگسار سکینه محمدی آشتیانی، جنبشی است رو به جلو که جمهوری اسلامی را هر چه بیشتر در انزوای بین المللی فرو خواهد کرد. این جنبش دستان بسیار قوی است که نمیگذارد سر جمهوری اسلامی از باتلاق انزوای جهانی بیرون بیاید و منجر به خفه شدن این سیستم میگردد. دوم اینکه حتی کشورهایی که تا کنون با جمهوری اسلامی مناسبات حسنه ای داشتند دیگر جرأت نمیکنند که بطور علنی به این مناسبات ادامه دهند و این خود به پرتاب هر چه سریعتر این رژیم به درون سیاهچال انزوا کمک میکند.

 

حال روی سخن من با پناهجویان است. دوستان، اکنون که وضعیت جمهوری اسلامی اینقدر متزلزل شده است هر چه بیشتر منسجم و متشکل و متحد در صحنه مبارزه پناهندگی خود باشید به پیشرفت روند پناهندگی خود و دیگران بیشتر کمک میکنید. و ادارات امور پناهندگی نیز کمتر میتوانند به ایرادات احمقانه خود به دلائل پناهندگی پناهجویان ادامه دهند. چرا که موقعیت و وضعیت ضعیف جمهوری اسلامی را در سطح بین الملل میبنند و از طرفی نیز اتحاد و همبستگی شما بیشتر به حقانیت گفته هایتان کمک میکند. با توجه به رویدادهای یک سال گذشته و تشنجی که در بین سران رژیم پیش آمده که این تشنج به سردرگمی هر چه بیشتر حکومت کمک میکند دیگر نباید جای سؤال برای ادارات امور پناهندگی پیش بیاید که آیا پناهجوی فراری از جهنم جمهوری اسلامی میتواند به ایران برگردد یا نه؟!!

 

همه دنیا با چشمان خود دارند میبند که چطور موج دستگیریها و احظار فعالین مدنی به دادگاهها زیاد شده است. دارند میبنند که احکام اعدام و سنگسار چطور مانند آب خوردن صادر میشوند. دارند میبینند که چگونه احکام اعدامهای ۲۰ و ۳۰ نفره در زندانهای ایران اجرا میگردد و مسائل بسیار دیگر که بسیار واضح جلوی چشم جهانیان است. همه این موارد به روشنی اثبات میکند که تا جمهوری اسلامی بر سرکار است، پناهجوی ایرانی باید بدون چون و چرا به حق پناهندگی خود نائل گردد. تمامی این نمونه ها و هزاران نمونه دیگری که وجود دارد اما در حوصله این نوشته نمیگنجد اثبات میکند که با وجود جمهوری اسلامی در ایران، مردم در آن کشور امنیت ندارند و هر ایرانی که متواری شده و به کشورهای غربی روی میاورد باید از حق اقامت برخوردار گردد.

 

مرگ بر حکومت اسلامی

برقرار باد حکومت انسانی

زهرا حاجي رضايي،من تابحال اسير بودم …

mahnaz

من تابحال اسير بودم اينک پابند را پاره کردم واز هر قيد و بندي خلاصي يافتم

کجايي آزادي، کجايي‌اي خداي آسمانها، بيا خدايي کن در حقّم که نطفه اي‌ بيش نبودم و حالا اسير، رنگ آبيه آسمانت را نمي‌بينم، کجايي وقتي‌ فرياد زدم نجاتم بده از دست مردم،که آسمانت را آبي‌ نخواهم ديد.

همهٔ عمر سپري شد در قوميت که مسلمان باش، سفيد پوش بمان تا مرگ تو را فرا خواند زن ايراني‌. تو که کُرد و تُرک و لُر بودنت عربيت و اسرات را پيش گرفت.

فرياد زنان ايراني‌ که به سوگ نشسته اند در خفا، از مرداني که توحش در چشمانشان موج ميزند،‌اي که در دست تو اسيرم،‌اي که آزادي بر ما حرام شد،‌اي که جز مرگ باوري نداريم، زن ايراني‌ زاده‌ ايران ، آيين عرب پيرو محمد ، واي بر تو که براي مرد عيش و نوش خواستي‌ و زن را مطيع مرد،‌اي دين برابري و مساوات !

 

نيستيد وقتي‌ که شب هنگام در بستري از زخم که بر تن دارم به خود ميپيچم، که چون کودکي مادرو پدر را فرا مي‌خوانم ، آرام نجوا مي‌کنم‌اي پدر،‌اي مادر.. نجواي کودکانه به پايان رسيده و حال با لباسي سفيد که از اجداد عرب به ما رسيده به گور برويم، چون ناله‌هاي ما کودکانه نيست، چون زنيم!

اي مذهبم ،‌اي مسلکم ،‌اي دينم تو را نخواهم، نمي‌‌پذيرم چون رهايي ندارم. شبم پر از ترس است،مردم مرا به کتک فرا خوانده است! ضربه‌هاي خورده بر تنم صبح داغ و سوزان کوير را ياد آور ميشود. آيا ميشد آسمان تاريک نمي‌شد،آيا ميشد همهٔ بختها ، اقبالها به سپيدي رخت سپيده عروسي‌ مي‌‌بود؟ آيا ميشد در چشمان مردم پاکي‌ و زلالي آب را ببينم؟ هرگز نديدم! نيست جز فساد و  عيش و  وحش در اين قبيله‌ ، در اين مذهب، شيعه پيرو محمد!

اي آزادي، ديگر در کجا و در کدام پستو، چگونه تو را جستجو کنم؟

 باز شب رسيده، فرا خوانده شدي براي عيش مرد، ديگر نفرت و انزجار از او‌ چه حاصل، چون عروسکي خيمه شب بازي، نمايان ميشوي، دردي که بر روح و جسم داري فراموش نکردني، باز جسمت اسير دست اوست، در نهاد خويش فرياد ميزني‌ ، لعنت بر تو‌اي مرد که بيزارم از تو!  لبخندي از غم بر چهره داري که لذتي دو چندان ميبرد مرد،   واي چه زجري ميکشم!   

 لعنت بر تو مرد ، نفرين بر تو پدر، بر تو برادر، نفرين بر آيينت، نفرين بر مذهبت، که مرا اسير کرد.                    به خواب فرو مي‌روي , اي کاش خوابي‌ ابدي بود!

 *****

عبدالله اسدی.چند نکته با متقاضيان پناهندگي در مورد پاسخ به نامه ها

abe

در اين مطلب مي خواهم توجه متقاضيان پناهندگي را به نکاتي در مورد نامه هاي ارسالي جلب کنم. توجه داشته باشيد که کارهاي کتبي و نوشتاري يک جنبه مهم از فعاليت فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني است ولي براي اطلاع شما، هشتاد درصد از نامه هاي رسيده که جهت گرفتن کمک و راهنمائي ارسال مي شود و صدها تاييديه که براي افراد نوشته مي شود و صدها مشاوره تلفني، حضوري و دهها مورد اسکان اوليه پناهجويان جديد و فراري از کمپها انتشار علني پيدا نمي کند. دليل نوشتن اين مطلب براي توجهي است که متقاضيان کمک بايد موقع نوشتن نامه ها و طرح سئوالاتشان در نظر بگيرند. 

 

۱- تعداد نامه هايي که بطور روزانه به فدراسيون ارسال مي شود بسيار بيشتر از آن است که بتوان به همه آنها پاسخ داد؛ با اينحال سعي ما اينست که به هر کدام از نامه ها طوري پاسخ بدهيم که با توجه به انتشار علني برخي از آنها تعداد بيشتري از جستجوگران از آن استفاده کنند.

۲- بسياري از اين نامه ها نادقيق و بعضا نامفهوم هستند بطوري که بخشا متوجه نمي شويم که شخص متقاضي پناهندگي خواستار چه نوع کمک و راهنمائي از فدراسيون شده است و ما بايد به کدام جنبه از سئوالات وي پاسخ بدهيم. براي مثال دوستي از ايران مينويسد من ميخواهم به فرانسه بروم و از آن کشور تقاضاي پناهندگي کنم، چه کار بايد بکنم؟

اين سؤال ظاهرا يک سؤال است اما پاسخ به چنين سئوالي انتها ندارد. بنابراين طرح چنين سئوالي براي ما بسيار وقت گير و خسته کننده است به طوري که يا بايد از پاسخ به آن امتناع کنيم يا بايد با جزئيات شرايط پناهندگي در فرانسه و حتي مسير رسيدن به آن کشور را توضيح دهيم. از اين نظر وقتي که در مقابل چنين سئوالي قرار مي گيريم فرضمان اين خواهد بود که کسي که به اين شکل سئوال مطرح مي کند هنوز کمترين اطلاعي در مورد پناهندگي و شرايط پذيرش پناهنده ندارد در نتيجه ما بايد از ابتدايي ترين تا مهمترين مسائل پناهندگي را در پاسخ  به چنين سئوالي توضيح دهيم.

 

۳- سئوال ديگري که معمولا زياد طرح مي شود اين است که “چگونه ميتوانيم به اروپا بيايم؟” خوب، توضيح اين موضوع در يک نامه کوتاه غير ممکن است. براي رسيدن به اروپا راههاي متفاوتي وجود دارد. براي مثال، يک نفر ممکن است با ويزاي قانوني وارد شود و نفر ديگري از راه غير قانوني. ولي در چنين اوضاعي نبايد بيگدار به آب زد. براي نمونه کسي که تصميم ميگيرد به ترکيه برود و از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل درخواست پناهندگي کند، مشخص نيست که چند سال بايد در شرايط سخت پناهندگي ترکيه در انتظار پاسخ يو ان و در انتظار رفتن به کشور سوم باشد بنابراين بايد حساب وضعيت مالي خود را کرده و توان مالي خود را در نظر گرفته باشد. بايد در نظر داشت که ممکن است يو ان هيچ نوع کمک مالي به يک متقاضي پناهندگي  نکند و هيچ وقت هم کاري پيدا نکند، در نتيجه بايد تمام اين مخاطرات را در جزئيات بررسي نمايد.

۴- فدراسيون نمي تواند کوه به کوه، کشور به کشور و شهر به شهر را در پاسخ به  سئوال کتبي يک متضاضي پناهندگي توضيح دهد و بنويسد در مرز دانمارک و آلمان مرزبان وجود دارد يا ندارد ولي در مرز ايتاليا و سوئيس کنترل مرزي مثلا شديد تر است. بنابراين پاسخ ما به متقاضياني که مي پرسند چگونه به اروپا بيايم نميتواند پاسخ دقيقي براي شخص متقاضي باشد بخاطر اينکه همين يک سؤال چندين پاسخ را در بر ميگيرد. توصيه ما به متقاضيان کمک اين است که براي هر نوع اطلاعاتي بايد بطور مشخص سؤال کنند تا به طور مشخص پاسخ درست و دقيق بگيرند. مثلا سؤال در مورد ويزا که “اگر من با ويزاي قانوني به اتريش بروم و از آن کشور درخواست پناهندگي کنم چه ميشود؟” اين يک سؤال مشخص است. يا اينکه “پناهندگي به چه افرادي و با چه مشخصاتي تعلق ميگيرد؟” و “آيا به کساني که بخواهند از طريق مثلا سرمايه گذاري وارد شوند پناهندگي به آنها تعلق ميگيرد؟” يا سئوال شود “شاخصهاي پذيرش يک پناهنده چيست؟”، “پناهندگي اجتماعي چيست؟ آيا من ميتوانم فقط بخاطر مثلا بستگانم که مقيم دانمارک هستند اقامت بگيرم؟” و يا سؤال شود که “اقامت از طريق ازدواج چگونه صورت ميگيرد؟” يا مثلا سئوال شود چه مدارکي براي اعلام پناهندگي لازم است؟ دارندگان ويزاي قانوني چه آيا آنها هم مي توانند در خواست پناهندگي کنند؟ اين نوع سئوالات، سئوالات مشخصي هستند و پاسخ ما به هر کدام از آنها براي متقاضايان پناهندگي واضحتر خواهد بود.

 

۵- اجازه بدهيد که به سراغ دسته ديگري از سؤالات مطرح شده برويم. پرسيده ميشود “کدام کشور بهتر است؟” اين يک سؤال ناروشن است و مشخص نمي کند که منظور از اينکه کدام  کشور بهتراست چيست؟ آيا مثلا براي زندگي بهتر است و يا براي پذيرش بيشتر پناهندگان؟ چنين سؤالاتي بايد کاملا تفکيک شوند و بطور جداگانه مطرح شوند.  

 

۶- سئوالات ديگري از اين دست بسيار پرسيده ميشود، مثلا “چه کيسي بهترپاسخ ميگيرد؟”  طرح چنين سؤالاتي به اين شکل، پاسخ بسيار طولانيتري از ما ميطلبد چون در يک کلام گفتن اينکه مثلا کيس مذهبي بهتر است يا کيس اجتماعي، کيس سياسي بهتر است يا همجنسگرايي، پاسخ ما به هرکدام از آنها مثبت است ولي کافي نيست، همان طور که گفتم پاسخ ما به هرچهار سئوال مثبت است براي اينکه هرکدام از آنها جزء شاخصهاي پذيرش پناهندگي بر اساس مفاد کنوانسيون ژنو هستند ولي اگر به اين اکتفا کنيم که هرکدام از آنها براي درخواست پناهندگي مناسب است پاسخ درستي به سئوال مطرح شده نداده ايم مگر اينکه معني عملي هرکدام از کيسهاي فوق را حداقل در نيم صفحه آچهار توضيح داده باشيم تا حداقل براي خودمان روشن باشد که شخص متقاضي پناهندگي را متوجه اهميت  هر کدام از آن کيسها در جزئيات بيشتري کرده باشيم. بنا براين سئوالات به هر اندازه مشخص باشند پاسخهاي ما به همان اندازه مي تواند براي متقاضيان پناهندگي حساب شده و قابل فهم باشد.

۷- بسياري از اوقات،مسئولين فدراسيون در ۵ تا ۶ جلسه با افراد در مورد هر کدام از اين کيسها درگير بوده ايم ولي با اين وجود هنوز اصل مطلب براي برخي از متقاضيان جا نمي افتد. دليل آن اين است که هنوز بسياري از متقاضيان پناهندگي درک درستي از قوانين پناهندگي و جنبه هاي حقوقي آن ندارند. در حالي که کارمندان دولت در ادارات مربوط به امور پناهندگي با جزئيات در مورد هر کدام از اين کيسها بطور مشخص سئوال ميکنند و پاسخ مشخص ميخواهند. در واقع آنها کاري به اين ندارند که مثلا در جوامعي مثل ايران سرکوب و اختناق سياسي حاکم است. آنها قاضي هستند و قضاوت و داوري خود را بر دلايل شخصي شخص متقاضي متکي مي کنند. بنابراين مستقل ازاينکه هر ميزان ناامني به طور علي العموم  در ايران وجود داشته باشد يا نه شخص متقاضي بايد اثبات کند که شخصا تحت پيگرد قانوني بوده است.   

 

۸- اساسا بحث بر سر کدام کيس بهتر است و کدام يک نيست جواب مسئله را نمي دهد مهم براي حقوق دانان دولت در امور پناهندگان اين است که دلايل  متقاضيان چيست و چگونه بيان مي شود. طرح اينکه چه کيسي بهتر است و ما هم در پاسخ بگوئيم مثلا کيس سياسي بهتر است، به هيچ وجه کافي نيست. عضويت در گروههاي سياسي، مذهب، جنسيت و گرايش جنسي و نظاير آنها، همه و همه شاخصهاي پذيرش پناهندگي هستند. ولي بايد توجه داشته باشيد که مسئولين دولتي براي بررسي هر کدام از کيسهاي فوق به اشکال مختلف تحقيق مي کنند و متقاضيان پناهندگي بايد با اطلاعات کافي و در جزئيات دلايل پناهندگي خود را توضيح دهند. مسئولين امور مهاجرت در کشورهاي غربي و در کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در حوزه کار خود هم داراي تجارب زيادي هستند وهم در مصاحبه با متقاضيان پناهندگي داراي تحصيلات قضايي و  حقوقي و روانشانسي هستند. بنابراين متقاضيان پناهندگي لازم است قبل از تسليم تقاضاي خود تحقيق به عمل آورند تا در جزئيات بيشتري با معيارهاي پذيرش پناهندگي و جنبه هاي مهم  قانوني و حقوقي آن آشنا شوند. به علاوه در بسياري از اوقات کارمندان دولت و دفاتر پناهندگي سازمان ملل در جزئيات بسيار بيشتري نسبت به پناهندگان با قوانين و مراجع قضايي کشورهاي پناهنده خيز و نحوه داوري و صدور احکام شرعي و غيرشرعي و سيستم محاکمات در آنها آشنا هستند. 

 

۹- سئوال ديگري که بسياري از پناهجويان ايراني مقيم کشورهاي حوزه خليج فارس و آسياي جنوب شرقي مي پرسند اين است که آيا مي شود از سفارتخانه هاي غربي در کشورهاي محل اقامت خود تقاضاي پناهندگي کنند و از اين طريق به يکي از آن کشورها بروند؟ در اين مورد هم بارها گفته ايم، خير سفارتخانه هاي غربي ارگاني براي پذيرش پناهندگان نيستند بلکه در درجه اول ارگاني هستند براي برقراري روابط سياسي و ديپلوماتيک ميان دو کشور و در درجه دوم براي صدور ويزا و اقامتهاي موقت و رفت و آمد قانوني افراد ميان دو کشور و براورده کردن نيازهاي اداري اتباع خود در آن کشور نه بررسي درخواست پناهندگي.

 

۱۰- در مورد گرفتن وکيل چه؟

در مورد گرفتن وکيل هم برداشتهاي متفاوتي در ميان متقاضيان پناهندگي وجود دارد. بعضي ها فکر مي کنند وکيل مي تواند معجزه کند و بعضا تصور مي کنند وکيل مي تواند به تکميل و تکامل پرونده افراد کمک کند در صورتي که اينطور نيست. درست است که در اکثر کشورهاي پناهنده پذير هنگام تسليم تقاضاي پناهندگي هم ادارات مربوط به امور پناهندگان قانونا به شخص متقاضي وکيل معرفي مي کنند و هم به شخص متقاضي اختيار داده مي شود تا خود نيز در صورت امکان وکيلي را به ادارات مربوطه معرفي نمايند. در واقع چنانچه شخص پناهجو دلايل کافي براي اعلام پناهندگي خود ارائه ندهد وکيل نمي تواند کمک زيادي به تکميل پرونده پناهجويان بکند بلکه در بسياري از موارد سئوالاتي که وکلا از پناهجويان مطرح مي کنند به مراتب پيچيده تر از سئوالات کارمندان دولت است. وکلا مي خواهند بدانند  دلايلي که پناهجويان ارائه مي دهند به حد کافي با معيارهاي پذيرش پناهندگان همخواني دارد يا نه و اساسا ميخواهند  بدانند دلايل پناهندگي فرد پناهجو چيست و چه مدارکي باخود دارد؟ و آيا شخص متقاضي مدارکي با خود دارد که نشان دهد در کشور خود تحت پيگرد قانوني بوده است؟

چنانچه شخص متقاضي خود دلايل و شواهد روشني براي اعلام پناهندگي نداشته باشد وکيل هم قادر به  دفاع کافي از پرونده وي نخواهد بود. دفاعيات وکيل هميشه متکي است بر داشتن مدارک و شواهدي که نشان دهد که شخص متقاضي پناهندگي در کشور خود در يک مرجع قضايي محکوم شده و يا نشان دهد که از سوي دادگاهي احضار شده و يا به وي اخطار داده شده است. وکلاي مدافع پناهندگان در بسياري از موارد از شخص متقاضي ميخواهند تا اگر در حزبي، سازماني ويا انجمني عضويت داشته اند از آنها تائيديه بگيرند تا بتواند با اتکا به داشتن چنين مدارکي از دلايل پناهندگي شخص متقاضي دفاع کنند. معيارهاي پذيرش براي پناهندگاني که دلايل سياسي ارائه مي دهند اين است که فرد پناهجو بايد ثابت کند که در يک تشکل سياسي و اجتماعي، يا يک اقليت مذهبي مسئوليتي داشته و براي پليس امنيتي آن کشور فردي شناخته شده بوده و نقش فعالي داشته است. پناهندگاني که با مدارک قانوني از کشور خارج مي شوند و دلايل فوق را ارائه مي دهند بايد براي خروج قانوني خود دلايل و شواهد قانع کننده اي به مقامات مهاجرتي ارائه دهند اگر نه گفته ها و دلايل آنها از سوي مقامات مربوطه غير واقعي تلقي مي شود. بنابراين پناهجويان لازم است قبل از مراجعه به وکيل روي جوانب مختلف گفته هاي خود فکر کنند تا هنگام مراجعه با کمترين تناقض نزد وکيل خود مواجه نشوند. يک شرط اساسي وکلاي مدافع پناهندگان اين است که به دلايل ارائه شده از سوي موکل خود سمپاتي داشته باشد و دلايل وي را باور کنند. يک شرط  ديگر آنها اين است که فرد متقاضي پناهندگي مدارک شناساييش کامل باشد. اگر خانواده داراي فرزند باشند بايد مدارک شناسايي فرزند هم با مدارک شناسايي والدين مطابقت داشته باشد در غير اين صورت اين احتمال وجود دارد که نسبت به چنين پرونده هايي سلب اعتماد شود. خوب است که مراجعه کنندگان به فدراسيون بويژه آن دسته از متقاضياني که سئوالات و توضيحات خود را به صورت کتبي  مي فرستند با الهام ازاين مطلب سئوالات خود را به صورت دقيق و روشنتر مطرح کنند تا در مورد هر ابهام و ناروشني که دارند پاسخ دقيقتري از فدراسيون دريافت نمايند.

۱۴ سپتامبر ۲۰۱۰