بایگانی دسته: مقالات

مصاحبه با عبدالله اسدي ويژه بيستمين سالگرد تشکيل حزب

Abbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

انتشار اين مصاحبه را از آن جهت در نشريه و سايت همبستگي ضروري دانستيم که خوانندگان نشريه و سايت همبستگي با ديگر وظايف عبدالله اسدي آشنا شوند

انترناسيونال ضميمه ۴۳۰

گفتگو با اعضاي دفتر سياسي

انترناسيونال: شما عضو دفتر سياسي حزب هستيد ولي در کنار کارهاي سياسي ديگرتان، دبير فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني هستيد و بخش مهي از وقتتان را براي احقاق حقوق پناهندگان صرف ميکنيد. به عنوان عضوي از رهبري حزب چرا مسئله پناهندگي مورد توجهتان است؟ معناي سياسي و انساني اين تلاش چيست؟ اين تلاش چه جايگاهي در مبارزه شما به عنوان يک کمونيست دارد؟

عبدالله اسدي: مسئله پناهندگي از آن جهت مورد توجه ماست که در همه جاي جهان حق و حقوق انساني پناهندگان به عنوان يک حلقه ضعيف و فرودست جامعه خيلي ساده پايمال مي شود. ولي ما به تحميل چنين شرايطي به پناهندگان مخالفيم و از حقوق برابر براي آنها دفاع مي کنيم. حتي در همين کشورهاي غربي که اکثرا عضو کنوانسيون ژنو هم هستند تا زماني که متقاضيان پناهندگي رسما به عنوان پناهنده پذيرفته نشوند از کمترين حقوق و مزاياي انساني برخوردار نمي شوند. براي مثال پناهندگاني که احتياج به عمل جراحي داشته باشند فقط بخاطر اينکه اقامت ندارند مورد معالجه و معاينات اساسي قرار نمي گيرند. اعتراض به بازداشتهاي بي رويه و طولاني مدت و کم توجهي کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل و ادارات و مقامات امور پناهندگي، جنبه هاي ديگري از فعاليت فدراسيون براي دفاع از حقوق پناهندگان است. دفاع از ايجاد بهبود وفراهم کردن شرايطي بهتر درمحيط جديد براي پناهجويان از جمله فعاليتهاي ديگر فدراسيون است. در جايي مثل سوئيس که دفاتر اکثر سازمانها و نهادهاي بين المللي و طرفدار “حقوق بشر” مستقر است براي پناهندگان کمپهاي ازلي و ابدي ساخته اند. کمپهايي که به دور آن سيم خاردار کشيده اند و به محلي براي زندگي ابدي آنها تبديل شده است. بسياري از کمپهاي پناهندگي در سوئيس اگر اجباري نباشد نه تنها شايسته زندگي انسان نمي باشند بلکه شايسته زندگي براي حيوانات هم نيستند. به علاوه گرفتن اقامت در سوئيس کار بسيار طولاني و پرزحمتي است. دريافت پاسپورت تابعيت سوئيسي در شرايط امروز بعضا غير ممکن شده است. در انگيس در بسياري ازموارد متقاضيان پناهندگي را از شش تا يک سال در بازداشتگاهها نگاه مي دارند. تبعيض و تحقير و برخوردهاي راسيستي به پناهجويان مخصوصا در پي شروع بحران اقتصادي از هر دوره بدتر شده است. در ايران به افغانيهاي مقيم اين کشور شناسنامه و کارت ملي نمي دهد و اجازه ازدواج و کار و حق تحصيل هم نمي دهند. يعني قانونا بخش زيادي از انسانهايي را که بدليل جنگ و ناامني از کشور همسايه وارد ايران شده اند از پايه اي ترين حقوق انساني محروم کرده اند.

فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني اساسا براي دفاع ازحق و حقوق پايمال شده پناهندگان و کم کردن بار فشار روي آنها در جامعه جديد تشکيل شده است و من در رأس اين سازمان خود را مجري و پيش برنده اهداف سياسي و انساني حزب کمونيست کارگري ايران درعرصه دفاع از حقوق پناهندگي مي دانم. من هميشه گفته ام فدراسيون وسيله اي است براي نجات انسانهاي گرفتار، گرفتار در بازداشتگاههاي طولاني مدت، گرفتار درصف انتظار براي اخذ حق پناهندگي، گرفتار در پشت دربهاي بسته کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل، مشاوره و آماده کردن پناهجويان براي مصاحبه و رفتن به دادگاهها و جلوگيري از اخراج و سازماندهي و متشکل کردن آنها براي دفاع از حقوق انساني خود همه و همه عرصه هاي ديگري از فعاليت فدراسيون هستند که در پي انجام آنها دنيايي ديگري را بر روي پناهجويان مي گشايد.

در واقع فدراسيون سازماني است براي کمک وتاثير گذاري بر حيات پناهجويان براي رسيدن به يک زندگي بهتر. ما کساني هستيم و جزو سازماني هستيم که براي دفاع از حقوق انساني پناهندگان، خودمان را درچهارچوب سند مصوب ۱۹۵۱ کنوانسيون ژنو و پروتکل ۱۹۶۷ محدود نکرديم و عليرغم موانع زيادي که بعد از دهه نود و پايان جنگ سرد در مقابل پناهجويان بوجود آمد، از همه حقوق انساني و برابر آنها دفاع کرديم و سياستهاي راسيستي دولتها را به نقد کشيديم. درست در دوراني که پايان جنگ سرد را اعلام کردند و پابپاي آن پايان عصر پناهندگي سياسي را از شرق به غرب اعلام کردند، تازه عصر پناهندگي سياسي از ايران در پي سرکوب خونين انقلاب مردم از سوي جمهوري اسلامي آغاز شده بود. در پس شرايطي که در آن دوره پيش آمده بود، تلاش کرديم تا زنان که از دست قوانين اسلامي و مردسالار فرار مي کردند عملا مشمول مفاد کنونسيون ژنو بشوند. اينها در شرايطي صورت مي گرفت که دولتهاي غربي مي خواستند براساس سياست نسبيت فرهنگي، زنان فراري را بازداشت کنند، روسري سرشان کنند و از آنها براي گذرنامه عکس بگيرند و به کشور خود بازگردانند. ما عليه اين سياستها مبارزه کرديم و توجه جامعه را نسبت به غير انساني بودن سياست نسبيت فرهنگي جلب کرديم و تصميم اين دادگاهها را به زمينه اي براي محاکمه خود آنها تبديل کرديم.

در پاسخ به سئوال شما که چرا من به عنوان عضوي از رهبري حزب کمونيست کارگري به مسئله پناهندگي توجه دارم بايد تاکيد کنم که پايه و اساس حرکت حزب ما بر اساس دفاع بي قيد و شرط از حرمت و حقوق انسان بنا شده است و موضوع فعاليت من در فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني تلاشي براي تحقق همين هدف است.

تا آنجايي که به معناي انساني اين تلاش ها برمي گردد، من عضو حزبي هستم که امروزي فکر مي کند و کمونيسمي که حزب ما نمايندگي اش مي کند با کمونيسمي که سابقا در بلوک شرق شهرت داشت کاملا متفاوت است. به همين اعتبار نگاهش هم به همه مسائل دنياي امروز جديد و متفاوت است. تشخيص تفاوت ما با آنچه که تاکنون به کمونيسم مربوطش ميکردند ساده است. کافي است به برخورد حزب ما به مذهب، به برابري زن و مرد، به حقوق کودکان، به معتادين و مصرف کنندگان مواد مخدر و نگاه حزب ما به نوع دخالت طبقه کارگر درسرنوشت جامعه و تفاوتش با کل کمپ چپ تاکنون موجود نگاه کنيد؛ آن وقت معني سياسي و انساني دخالت و دفاع حزب ما از حقوق پناهندگان و درک علت تشکيل سازماني مثل فدراسيون براي پيشبرد اين امر آسانتر مي شود.

درست در دوراني که موج جديد آوارگان و پناهندگان از ايران جريان داشت فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني براي دفاع از حقوق آنها تشکيل شد و از آن موقع تاکنون در دفاع بي قيد و شرط از حقوق پناهندگان هم از نظر انساني و هم از نظر سياسي نقش بسيار ارزنده اي ايفا کرده است و تاثيرات بسيار مهم و تاريخي در روند زندگي آنها گذاشته است. از نظر سياسي هم بسيار مهم بود پناهندگاني که در پس سرکوب خونين جمهوري اسلامي فرار مي کردند در خارج از مرزهاي ايران متشکل شوند و توجه افکار عمومي را در کشورهاي محل اقامت خود به جنايت جمهوري اسلامي جلب و از حقوق پناهندگي خود بدليل شرايط موجود در ايران دفاع کنند.

تا آنجايي که به جايگاه مبارزه خود من در دفاع از حقوق پناهندگان به عنوان يک کمونيست برمي گردد، بايد تاکيد کنم که تلاش من در عرصه دفاع از حقوق پناهندگان يکي ديگر از تفاوتهاي ما با چپ سنتي است. بارها با اين اظهارات برخورد کرده ام که گويا عرصه هاي فعاليتي که حزب کمونيست کارگري به آن نيرو اختصاص مي دهد و برايش سازمان و نهاد درست مي کند ربطي به دخالت کمونيستها ندارد. براي مثال، از نقطه نظر اين جريانات چپ سنتي، برخورد ما با مذهب، با حجاب اجباري و حتي با برابري زن و مرد، دفاعمان از حقوق کودکان، و يا ديدگاه اين حزب نسبت به دخالت طبقه کارگر در سرنوشت کل جامعه و يا موضوع فدراسيون و دفاع بي چون و چراي ما از حقوق پناهندگي ربطي به کمونيسم ندارد. ما برعکس فکر ميکنيم که اتفاقا کمونيسم و طبقه کارگر مدافع حقوق انسانها در همه عرصه هاست. عرصه دفاع از حقوق پناهجويان هم يکي از اين عرصه هاست. *

بهنام آزاد:خطر جنگ ، آخرین حربه دیکتاتور

behnam_308_x_454_154_x_227

هنوز طنین شعار “جنگ ، جنگ ،  تا پیروزی” در گوشم می پیچد. شعاری که متولد اتفاق شوم جنگ بین ایران و عراق بود. این جنگ هشت ساله،هرچقدر برای مردم دو کشور منادی بدبختی بود، برای غرب و حکومت دو کشور دارای سود بود . تثبیت نظام  دیکتاتوری جمهوری اسلامی  بزرگترین بهر برداری رژیم، از این جنگ بود. دیکتانور مذهبی ایران در فضای ملتهب جنگ به راحتی توانست دست به  کشتار دهه ۶۰ بزند و منتقدان، متفکران و مبارزان آن زمان را حذف فیزیکی کند. این فضا آنقدربرای حکومت آخوندی مطلوب بود که خمینی از قبول فطعنامه ۵۹۸ به نوشیدن جام زهر یاد کرد.

حالا بعد از ۲۲ سال باز صدای طبل جنگ به گوش می رسد . تهدیدی که درسالیان اخیر بیشتر از طرف غرب بود، حال حکومت ایران به آن دامن می زند و با  تهدید به بستن تنگه هرمز، فضای روانی خطر جنگ را ملتهب تر می کند. حکومت ایران ازایجاد این فضا دوهدف را دنبال می کند.

 ۱) فشارها بر حکومت از طرف دول غربی هر روز بیشتروبیشتر می شود تا جائیکه دست روی شریان حیاتی اقتصاد ایران یعنی صادرات نفت  گذاشته است. اگر این تحریم به تصویب و اجرا برسد حتی در صورت حمایت چین، ایران بازار اروپا را از دست خواهد داد. دولت ایران که در حال حاضر هم با اقتصادی فلج روبرو است با تحریم خرید نفت دیگر بطور کامل زمین گیر می شود.  با توجه به اینکه  حکومت در این سه دهه، شعار عدم موثر بودن تحریم ها را داده است اما  درگیری و اختلاف شدید درونی حکومت از طرفی و فشار اقتصادی ناشی از تحریمها  از سوی دیگر حتی از زمان نوشیدن جام زهر هم گذشته است  و تنها راه برای جمهوری اسلامی تهدید به انتهار است .

   ۲)اعتراضات خیابانی مردم بعد ازانتخابات ریاست جمهوری در ایران (که از فضای ایجاد شده از اختلاف بین خامنه ای و رفقای گرمابه گلستان اصلاح طلبش بر سر سهم خواهی از حکومت رخ داد)، شروع برگ آخر مبارزات رادیکال مردم علیه رژیم جمهوری اسلامی بود. خامنه ای و نوکرانش  کاملا به زنده بودن این جنبش ایمان دارند و می دانند که مردم (که حالا تنها خواسته آنها مرگ بر دیکتاتور است ) از هر بهانه ای برای برپائی دوباره تظاهراتها استفاده خواهند کرد و هر حادثه کوچکی می تواند شروع دوباره تظاهراتها باشد. وخیم  شدن  وضعیت اقتصادی  مردم ، درگیری شدید درون جناحی رژیم و انتخابات مجلس نهم از اتفاقاتی است که هر کدام به تنهائی می تواند آبستن وقوع  مبارزات  خیابانی مردم  باشد. حال آنکه دراین مقطع، همه این عوامل باهم گریبان حکومت را گرفته است. لذا حکومت استبدادی برای برون رفت از این خطر با بزرگ کردن خطر جنگ می خواهد در کشور فضائی مانند فضای دهه ۶۰ بسازد و نیروی اعتراضی مردم را بسمت دشمن خارجی سوق دهد. 
این بازی با چه هزینه ای به پایان خواهد رسید؟؟ آیا این تحرکها در حد تهدید خواهد ماند و یا اینکه آتش جنگ، افروخته خواهد شد؟؟

شواهد نشان می دهد که حکومت ایران در دیپلماسی سیاسی با  دول غربی به بن بست کامل رسیده است. دراین فضا احتمال آنکه در یک اشتباه از طرفین، جنگی بزرگ و تمام عیار شروع  شود خیلی زیاد است جنگی که بازنده اصلی آن مردم خواهند بود. با مطالعه وضعیت مردم افغانستان و عراق بعد از حمله آمریکا و دول غربی، به این نتیجه می رسیم که در صورت وقوع جنگ در ایران فقط جمهوری اسلامی از بین نخواهد رفت بلکه مردم را در ورطه جنگ قومی و مذهبی و در نتیجه تجزیه ایران  قرار می دهد.

بهترین حالت برای مردم ایران سرنگونی حکومت مستبد جمهوری اسلامی توسط  خود مردم است تا دچار سرنوشت مردم عراق و افغانستان نشوند. این امر در وضعیت متزلزل فعلی حکومت ایران، نه تنها دور از دسترس نیست  بلکه بطور حتم دیکتاتور بدست خود مردم ایران سرنگون خواهد شد و مردم به دست خود  سرنوشتشان را خواهند نوشت.   

فاطمه ناظم:من از تحميل بي حقوقي و زندگي جهنمي فرار کرده ام

Fateme

در جوامع اسلامي همچون جمهوري اسلامي ايران، زنان جز بي حقوقترين اقشار جامعه هستند چرا که نه در دادگاهها و نه در هيچکدام از مراجع قضايي و نه حتي در کانون خانواده، نه تنها از حقوق مساوي برخوردار نيستند بلکه هيچ ارزش و احترامي به مقام زن قائل نمي شوند. زنان و دختران جوان حق اظهار نظر يا صحبت در مورد حق و حقوق و اختيارات خود را ندارند.
در بسياري از خانواده ها والدين صرفا به عنوان “بزرگترها” حق مسلم خود ميدانند که در مورد زندگي و آينده فرزندانشان بويژه فرزندان دخترشان تصميم بگيرند. براي  مثال دختري که پس از جدايي والدينشن حضانتش به پدر داده مي شود و در بسياري موارد از ديدن مادرش محروم مي شود؛ خود من يکي از آنها بودم. محکوم به ازدواج اجباري شدم. نه تنها محکوم به ازدواج اجباري شدم که از حق ديدن مادرم سالها محروم و در کنج خانه ايزوله شده بودم. من از دست چنين شرايطي فرار کردم. از دست سنن و آداب و رسوم عقب مانده و مردسالار، از دست بکار گرفتن قوانين پوسيده اسلامي و ضد زن.

از نظر من و از نظر دنياي پيشرفته و متمدن، ازدواج اجباري يعني تن دادن به تجاوز، يعني خريد و فروش کالا، يعني اينکه زن فقط وسيله اي است براي لذت جنسي مردان. من اين بردگي را نپذيرفتم زنجير اين  بردگي و حقارت را پاره کردم و پا به فرار گذاشتم. هنگامي که به اين شرايط محکوم شدم هيچ درک و فهمي از احساسي از زن بودن و تشکيل خانواده نداشتم. چرا مي بايست در سن ۱۶ سالگي مجبور به ازدواج شوم آنهم با مردي معتاد که جز آزار و اذيت و شکنجه  روحي و جسمي و تحميل يک زندگي غير انساني نتيجه ديگري براي من نداشت؟!!

 در حاليکه  من ميبايست درمورد زندگي خصوصي خودم تصميم بگيرم نه پدر و نه هيچ فرد و قانوني ديگر. جمهوري اسلامي چنان تاثير منفي روي موقعيت فرودست زنان گذاشته است که نابرابري زن و مرد را در بسياري از موارد به باور عمومي تبديل کرده و وقتي اعتراضي نيز صورت بگيرد از طرف بخشي از همان مردم مورد هجوم واقع ميشود.

بسياري از زنان در مقابل شغلي که به آنها واگذار مي شود مورد سواستفاده مسئولين قرار مي گيرند و بخاطر حفظ شغل و آبرو صدايشان در نمي آيد. به زنان تنها، خانه اجاره نمي دهند خلاصه اينکه زنان از هر زاويه اي در جامعه ايران پاسخ منفي مي گيرند.

زنان در ايران حمايت قانوني را در دفاع از خود ندارند همين مساله باعث شده  حقوق زنان در تمام شئونات زندگي پايمال شود و مورد بيشترين بي حقوقي، سواستفاده و تبعيضات جنسيتي قرار بگيرند به همين دليل در بسياري از مناطق ايران آمار خودسوزي زنان روزبروز افزايش مي يابد.

 

حکومت اسلامي شرايطي را به جامعه ايران و به مردم آن کشور تحميل کرده است که زندگي ساده و بي دغدغه در آن بي معني شده است. اکثر جوانان دچار اعتياد به مواد مخدر شده اند. کمترين امکانات پزشکي  و خدمات درماني براي ترک اعتياد در اختيار آنها نه تنها قرار نمي گيرد بلکه روز به روز هر چه بيشتر به تعداد جوانان مردم که در کنار خيابان درحال پرپر شدن هستند افزوده ميشود. زندانهاي جمهوري اسلامي مملو است از زندانيان سياسي و فروشندگان مواد مخدر در حالي که پخش و توزيع مواد مخدر از سوي خود مسئولين نظام صورت مي گيرد. هيچ وقت از ياد نمي برم فرد معتادي بر اثر توهمات فکري، کودک ۵ ساله خود را به قتل رساند. اعتياد تنها گوشه اي از فلاکتي است که بر مردم ايران تحميل شده است. وضعيت اقتصادي مردم روز به روز اسفناکتر ميگردد. تحريمهاي همه جانبه دول غربي، عرصه زندگي را هر چه بيشتر به مردم تنگ ميکند اما سردمداران نظام اسلامي تنها به فکر جيبهاي گشاد خود و ساختن نيروگاههاي هسته اي هستند.

جامعه ايران به مانند کوه آتشفشاني است که سالها خاموش بوده و هر از چند گاهي کمي لرزيده است اما اينبار از اين سوي جهان صداي غرش دروني اين آتشفشان ميتوان شنيد. فوران اين آتشقشان همت همه ما مردم را ميطلبد بايد مبارزه کرد از پا ننشت تا سرنگوني جمهوري اسلامي. به اميد روزي که به دست ما مردم اين حکومت سرنگون گردد.

 

برقرار باد آزادي، نابود باد جمهوري اسلامي

*******

قمرالسادات قائم مقامی:انزواي هر چه بيشتر ملايان

Nafiseh_236_x_282

فرمانده نيروي دريايي ايران گفت؛ مسدود کردن اين تنگه استراتژيک براي ايران مثل آب خوردن است. دريادار موسوي اعلام کرد نيروي دريايي ايران تاکتيک جديدي را در اين منطقه به اجرا خواهد گذارد وي افزود: “براساس اين آرايش تاکتيکي، تردد هرگونه شناور از تنگه هرمز در صورت تصميم نيروي دريايي ايران غير ممکن خواهد بود.”
متخصصين مي گويند تنگه هرمز با عرض ۵۵ کيلومتر بين المللي است و مقرراتي وجود ندارد که مجوز بستن آن را داشته باشند. اينگونه مکانها با اينکه در مايملک و محدوده جغرافيايي يک کشور هستند اما بين المللي ميباشند به خصوص اينکه ۶۰ در صد انرژي دنيا از اين مسير صادر مي شود و اين اقدام نوعي اعلام جنگ به دنيا است. حکومت ايران دچار آشفتگي وسيع اقتصادي، اجتماعي و سياسي است.

در عرصه بين المللي شاهد انزواي ايران در سطح جهاني هستيم آمريکا گفت بستن تنگه هرمز را بي پاسخ نخواهد گذاشت و فرانسه شليک موشک در اين منطقه را يک علامت خيلي بد از سوي جمهوري اسلامي ارزيابي کرد و بسياري از کشورها در اين زمينه واکنش نشان دادند.

از نظر اقتصادي هر روز نابودي کارخانجات بسيار و بيکاري گسترده کارگران را شاهد هستيم. هر روزه نرخ طلا و دلار سير صعودي داشته و ارزش ريال هر ساله کاسته مي شود؛ فقط در سال گذشته ارزش پول ايران يک سوم کاهش را نشان مي دهد. هر روزه شاهد اختلاسهاي کلان سه هزار و چهار هزار ميلياردي که تنها گوشه اي از دزدي غارتگران جمهوري اسلامي است هستيم.

در عر صه اجتماعي که تبعيض و نابرابري جنسي و قوانين اسارت و بردگي انسانها را شاهد هستيم. طبق آمارهاي داخل ايران خودکشي در بين زنان رقم قابل توجهي را نشان ميدهد. در زمينه حجاب، خشونتهاي خياباني، قتلهاي ناموسي، اسيد پاشي، سنگسار و قصاص همه حاکي از قوانين ضد انساني جمهوري اسلامي از يک طرف و جامعه بحران زده کنوني از طرف ديگر است.
در عرصه سياسي که سران نظام به جان هم افتاده اند و يکسره براي هم در جنگ قدرت شاخ و شانه ميکشند و يکديگر را تهديد به رسوايي مي کنند. در سالي که گذشت بنابر آمار دولتي شاهد بيش از ۵۰۰ اعدام بوديم که مي توان گفت همگي آنها از فقيرترين اقشار جامعه بوده اند.

جمهوري اسلامي با هر اعدامي در طول حکومت ننگين خود اين پيام را داده است که “هر گونه صداي مخالفي را در نطفه خفه مي کنيم و هر اعتراضي با اعدام و زندان و تجاوز روبرو مي شود” و همچنان زندانها مملو از مردم مبارزان و آزاديخواهان ميباشد. اما همچنان جنبش مردمي قوي، سرزنده و پويا در حرکت هست.

 

 

شیرین شکرزاده:حکومت اسلامي يعني زوال و تباهي جامعه

shirin_2_483_x_600_159_x_198

اسلام را نمي‌توان در رديف ديگر دينهاي دنيا قلمداد کرد زيرا اين دين انسانها را به لحاظ جسم و روح ناتوان به شمار مياورد و به خود اجازه ميدهد ولي‌ و تصميم گيرنده انسانها باشد و اين عملکرد همانند ارباب و روستائي است که روستائي هيچگونه اختيار و آزادي عملي‌ در برابر ارباب خود نداشت و غلام حلقه به گوش او بود.

دين اسلام طي‌ حدودا ۱۴۰۰ سال عمر خود همواره نشان داده انسان يک موجود بي‌ اختيار ،بي‌ عقل و بي‌ منطق است و عقل انسان قادر به هدايت و راهنمايي او نمي‌باشد در حاليکه کتاب فرستاده شده از طرف خودش بيان مي‌کند ما انسان را به واسطه‌ عقل و خردش از ديگر موجودات متمايز آفريديم.

ريشه کلمه اسلام در فرهنگ لغات از کلمه تسليم گرفته ميشود و کاربرد کلمه اسلام همين تسليم شدن است. همانطور که يک اسير در جنگ تسليم دشمن ميشود انسانها نيز با گرايش به دين اسلام خود را مطيع و يا همان تسليم خداي آسماني و خداي زميني‌ ميکنند که موجودي ناشناخته مي‌باشد و اين اسرا و گردن نهندگان به اين دين، حق و اجازه هيچگونه نقد يا بررسي اين دين را ندارند به جز تعداد محدودي که از علماي دين اسلام هستند. نماز يعني‌ شکرگزاري از خداي آسماني و يا خداي زمين يا همان پيامبر يا آخوندها.

از ختنه شدن ،دست و صورت شستن ، توالت رفتن ،طهارت، ازدواج، عشق بازي، موقع و بهترين روشهاي سکس تا شستشوي مرده و آموزش بد از مرگ که شب اول بعد از مرگ به نکير و منکر چه بگويم تا آتش جهنم دروغين شامل حالش نشود؛ تمام مطالب اشاره شده در بالا مسئوليت اسلام در برابر انسانهاست  يعني اين مذهب در خصوصي ترين امور زندگي انسان دخالت ميکند و هيچگونه اختياري به انسان نميدهد. سيطره اسلام بر مردم در مورد مسائل سياسي _ اجتماعي نيز به همين شکل است. هر آنچه که منفعت حاکمان ديني ايجاب ميکند به صورت قانون در ميايد و تمام تلاش بر اين است که هر چه بيشتر مردم را به انقياد خود در آورد.

سوال اينجاست که آيا ايران يک کشور اسلامي است؟ به نظر من نه، ايران کشوري اسلامزده است که  حکومت ديني آن طي سي و سه سال گذشته با جبر و زور سرکوب و اختناق توانسته به حاکميت خود ادامه دهد. بايد به دست مردم اين حکومت سرنگون شود و مردم ايران نيز در طول اين سه دهه به هر وسيله اي نشان داده اند که خواهان سرنگوني اين حکومت هستند.

نابود باد حکومت اسلامي

به اميد جهاني‌ آزاد .

 

فرهاد هنربخش:تهاجم و تاراج

Farhad_Honar._150_x_200

امروزه از گوشه وکنار دنيا ميشنويم و ميبينيم که چگونه تمامي دول پيشرفته دنيا کشورمان ايران را نشانه گرفته و به عناوين مختلف مورد هجوم قرارداده اند تا جائيکه بخود اجازه داده و بانگ جنگ را سر داده اند. براستي چرا؟ آيا از خود پرسيده ايد که چرا ملتي در کشوري غني و داراي ثروتهاي حساب نشدني طبيعي با تمدن و فرهنگ تاريخي و با امکانات بالقوه بسيار بالا، بايستي اينچنين خوار و ذليل جلوه کند که ديگر کشورها بخود اجازه اين هجمه را بدهند. مگر غير از اينست که هر از گاهي در تاريخ کشورمان حاکماني بي کفايت و نادان داعيه حکومت داشته اند و براي توجيه اعمال و ادامه حکومت خود سياستهاي غلط را پيشه کرده و يک ملت را به سوي نابودي سوق داده اند آنطور که خود از يکسو به جان و مال مردم افتاده اند و از سوي ديگر دست بيگانگان را باز گذاشته تا شيره جان ملت و مملکت را بکشند. مگردر تاريخ بياد نداريم از حمله مغولها تا امروز که جمهوري اسلامي حقوق حقه ملت را زير پا له کرده و جان و مال ملت را به تاراج بردند وميبرند، ملتي آزاديخواه که دانشمندان آن يا بايستي ترور شوند و يا بايد در بالاترين مقامهاي اجرائي به بيگانگان خدمت کنند. مگرنه اينکه در اين برهه از زمان در دنيا اقتصاد سالم و فن آوري که حرف اول را ميزند براي پيشبرد اهداف دولتها در جهت تحصيل رفاه اجتماعي براي همان ملت بکار ميرود که سرمايه اوليه آن درآمد کشورها از راههاي مختلف است؟ آيا کشور ما فقير است ؟ نه هرگز، که بر اساس گزارش ها فقط در دولت احمدي نژاد فقط ۷۲۰ ميليارد دلار درآمد کشور بوده است ونه تنها بغير از فقر و بدبختي و گراني و تورم چيزي را براي مملکت به ارمغان نياورده بلکه در اين راستا جيب تروريستهايي همچون حماس و حزب الله و سوريه و …. پر کرده که به اميد اينکه بتواند موقع لزوم براي سرکوب و ناامني منطقه از آنان استفاده کند که آنهم عاقبتش معلوم نيست که بررسي و بحث در خصوص هر يک از اين موارد بنوبه خود جايگاهي تخصصي و زمان خودش را ميطلبد. مگر ساختن ۱۰۰۰ کيلومتر راه آهن و يا ۱۰۰۰ کلاس درس و يا ۱۰۰۰ کيلومتر اتوبان و… چقدر سرمايه لازم دارد و چقدر وقت نياز دارد که با صرف اين سرمايه در داخل کشور چيزي جز رفاه براي ملت خودش و بدست آوردن آرا يک ملت حاصل ديگري نخواهد داشت.

اما حکومت جمهوري اسلامي با عوامفريبي و بدليل هويت انسان ستيزي که دارد براي ادامه حکومت خود تمام دانشمندان و متخصصان را فراري داده و يا بزندان انداخته و اراذل و اوباش خودش و افرادي نالايق و بدون تخصص را در پستهاي حساس گمارده و به آنها دستور داده شده که بهترين نوع خدمت چيزي نيست بغير از تاراج بردن و حيف وميل کردن سرمايه هاي مردم و وارد آوردن فشار بر ملت، که براستي اين نامردمان دستورات را بخوبي اجرا کردند و حاکميت ملي را زير پا گذاشتند تا جائيکه پس از گذشت بيش از سي سال با حماقت تمام ميخواهند سر مردم را گرم کنند و با توحش و زور حکومت کنند و با انرژي هسته اي سرمردم را گرم کنند اينها بقولي قورباغه را رنگ ميکنند و بجاي فولکس واگن به ملت ميخواهند بفروشند ! که حصول هر کدام از اين موارد به چه قيمتي بايد براي يک ملت ارزش داشته باشد؟ آيا کسي نيست که از اينها جواب پس بگيرد که اين ثروت سرشار کجا رفته است ؟اين عقب افتادگي صنعتي را که بنوبه خودعامل اصلي فقر و بيکاري است را چه کسي بايد جواب دهد ! ولي بدانيد که اين ملت است که بالاخره با اتحاد و يکپارچگي جواب را پس خواهد گرفت و جمهوري اسلامي را که باعث و باني همه بدبختي هاست به گور خواهد سپرد.

 

فرهاد هنربخش

 

حسین یزدانی:تحريم هاي پي در پي و درماندگي سران حکومت ظلم و استبداد

Hosein_yazdani

از آغاز روي کار آمدن جمهوري اسلامي پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا به امروز سران اين حکومت همواره به دليل تفکرات مذهبي، سياست هاي اشتباهي در زمينه بين المللي در پيش گرفته که جز از دست دادن حمايت مردمي، منزوي شدن و تحريم هاي متعدد سودي براي اين حکومت نداشته است.
اولين تحريم ها بعد از تسخير سفارت آمريکا و گروگان گيري کارمندانش که توسط گروهي وحشي پيرو خط امام انجام گرفت آغاز شد، در پي آن اتفاق، کشور آمريکا تحريم هاي اقتصادي بر عليه ايران وضع کرد. اين حکومت در بيش از سه دهه حکومت خود هيچگاه ذره اي به مردم و منافع آنها فکر نکرده و سردمداران آن يکي پس از ديگري فقط به جيب گشاد خود و عمر بيشتر نظام انديشيده اند اما با سر کار آمدن احمدي نژاد وقاحت حکومت اسلامي چهره اي علني تر به خود گرفت. اوج تحريم ها پس ازروي کارآمدن محمود احمدي نژاد وضع شد، احمدي نژاد در طول رياست جمهوري تمام تلاش خود را براي عملي کردن سياست هاي ديکته شده رهبري در زمينه انرژي هسته اي انجام داد. در طول رياست جمهوري او خفقان سياسي، سرکوب وحشيانه و شکنجه و کشتار مخالفين به اوج خود رسيد و در نهايت او و دولتش را به يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر در آمار جهاني تبديل کرد. اين عوامل باعث شد که سازمان ملل، آمريکا، بريتانيا، اتحاديه اروپا و کشورهاي شرق آسيا دست به تحريم هاي گسترده عليه ايران بزنند.

رژيم اسلامي حکومتي است که تنها هدفش طولاني تر شدن عمرش است و براي رسيدن به اين هدف فقط به پيشرفت درعرصه نظامي، هسته اي و سرکوب هر نوع مخالفتي فکر ميکند. اگر کشورهاي خارجي هم بخواهند جلوي فعاليت اش را بگيرند با انتقال همه فشارها به دوش مردم به راهش ادامه خواهد داد.
تحريم ها در اوايل تنها شامل منع فروش مواد يا تجهيزات هسته اي به ايران ميشد که ايران امکان استفاده نظامي از آن را داشت، اما با پافشاري رژيم به ادامه فعاليت هاي خود، تا تحريم بانک مرکزي و صنعت پتروشيمي ايران پيش رفته است. در حالي که سران رژيم همواره در خواب زمستاني بودند و از بي تاثير بودن اين تحريم ها سخن ميگفتند اين روزها رئيس کل بانک مرکزي و تعدادي نمايندگان مجلس به فلج کننده بودن تحريم ها و نياز به هوشياري و کمک گرفتن از بخش خصوصي براي به تعويق انداختن ورشکستگي و از هم پاشيدگي کامل نظام تاکيد کردند. به راستي با اين مسيري که رهبر محترم براي منزوي تر شدن بيشتر در پيش گرفته، دور از انتظار نيست که در ماههاي آينده براي فروش نفت مجبور شود آستين ها را بالا بزند و شخصا در آبهاي خليج فارس به فروش نفت بپردازد.

 

 Hoaaeins_Drawing

مهشید هوشمست :بيمه زنان در ايران

Mahshid_Houshmast_150_x_176

طبق تحقيقات زنان خانه دار هر روز بيشتر از ۱۸ کيلومتر را در همان آشپزخانه کوچک خود طي ميکند در ظاهر تنها شاغلان در اقتصاد کشور سهم دارند در صورتيکه در يک تحقيق دانشگاهي آمده که زنان خانه دار ماهانه ۶۴۰ هزار تومان ارزش افزوده اقتصادي توليد ميکنند. طبق تحقيقات براي انجام کارهايي که يک زن خانه دار در يک خانواده متوسط انجام ميدهد؛ به يک کارگر در ايران بايد يک ميليون و چهار صد هزار تومان دستمزد داد. زنان خانه دار در ايران هيچگونه آينده و پشتوانه اي در انتظارشان نيست و بايد يک نظام اجتماعي و رفاهي مناسب براي آنها در نظر گرفته شود. در همين راستا طرحي توسط دولت مطرح شد به اسم طرح بيمه زنان خانه دار. اين طرح قرار بود توسط مسئولان وزارت رفاه و صندوق در ايران صورت گيرد اين موضوع مدت زمان زيادي بطول انجاميد ولي حتي پس از سالها وقفه هم اتفاق نيفتاد. اين بيمه تحت لواي طرح بيمه حرف و مشاغل آزاد اجرا مي شود که مورد نظر ۱۸ ميليون زن خانه دار کشور است. اجراي اين طرح به اين شکل بوده که زنان خانه دار بايد خودشان مبلغي را براي بيمه شدن پرداخت ميکردند که تعدادي از آنها اينکار را هم کرده ولي بعد از مدتي اين طرح متوقف مي شود. جالب اينجاست که طرح حمايتي بيمه از جيب زنان مايه ميگذارد تازه آنهم بدون نتيجه؛ در صورتيکه دولت قرار بوده سهم قابل توجهي از سهم بيمه زنان را بر عهده بگيرد و درصد کمي را زنان پرداخت کنند ولي در عمل اين اتفاق نيفتاد و دولت کلي تبصره بدنبال آن آورد که در واقع بيمه شدن را براي بيشتر زنان سخت و حتي ناممکن کرد. اين طرح مثلا با اين هدف شروع به کار کرد که زناني که شغل و منبع در آمدي ندارند براي گذران زندگي و دوران از کار افتادگي از اين بيمه استفاده کنند با اين توصيفات زناني که درآمدي ندارند يا با پس اندازي اندک که گاهي از باقيمانده آن خرجي خانه را هم کنار ميگذارند چه آينده اي در کشوري که هر سال درصد تورم هم به شکلي باور نکردني بالا ميرود را دارند؟

بي ثباتي اقتصادي، بيکاري، فقر، گراني، اجاره هاي کمر شکن براي زناني که تنها هستند يا مسئول بزرگ کردن چند کودک يا زنان از کار افتاده شريفي که يک عمر کارگري کرده اند بدون حمايت دولت چه بر سر آنها خواهد آمد؟

متاسفانه اين طرح هم همانند طرحهاي ديگر جمهوري اسلامي بقدري ناقص بود که اجرا نشده متوقف شد. ولي نه اين طرح و نه صدها طرح و رفرم چاره و راه حل مشکلات زنان و مردم ايران نيست. راه حل نهايي سرنگوني حکومت اسلامي است که به دست خود مردم ميسر است و مردم اين را در تابستان ۱۳۸۸ به خوبي نشان دادند.

محمد مومنی حاکميت فروپاشيده است، اکنون چه بايد کرد؟

Mohammad_Momeni_231_x_286

حاکميت جمهوري اسلامي در طول عمر سه دهه اي که سپري کرده هيچگاه تا بدين حد به هچل گرفتار نبوده است. فشار ها از هرجهت به حديست که آقايان تنبان زرد کرده اند. موج فردا با اينکه نه پيشگوست ونه علم اسطرلاب مي داند اما در چند يادداشت آنهم ماهها پيش اين اوصاف حکومت را پيش بيني کرده بود. نوشتيم که حکومت در آستانه فروپاشيست. شايد جز تحليلگران کسي معناي اين فروپاشي را درک نکند چون ظاهر امر عادي مي نمايد اما واقعيت اين است که حکومت از فاز اول فروپاشي عبور کرده است. نشان بارز آن هم اينکه عملا کنترل تمام عيار امور در دست نظاميان است و دولتي به معناي واقعي حاکم نيست. فرمانده سپاه حاکم نظاميست به قم مي رود، خط ونشان مي کشد، تطميع مي کند و خلاصه به زبان عمل مي گويد که حاکم منم نه دولت!

فاز دوم فروپاشي نيز کم کم خود را نشان خواهد داد. علائم آن از هم اکنون هويداست. اسم انتخابات نم از دهانشان مي کشد و ضرباهنگ قلبشان را به حدي بالا مي برد که در لباس پاسداري يا لباده ملايي رقص سينه لرزان دارند. تحريم انتخابات از يکسو وجايگزيني رقيب سفاک واسلحه دار با اصلاح طلبان کم خاصيت ازسوي ديگر خوابها را آشفته کرده است.راستي اگردارودسته جبهه پايداري مصباح با تقلب ومضيقه مواجه شوند وکار به حضور خياباني هوادارانشان بيانجامد آيا لايه اي از اين هواداران که در اطلاعات سپاه لانه کرده اند تک تيراندازانشان را به پشت بام ولابلاي شمشادهاي خيابان اعزام نمي کنند.شک نکنيد که ذره اي درنگ نخواهند کرد واين همان نگرانيست که ذليل جعفري از آن نگران است.حق با علي کشتگر است که مي گويد ريشه جنگ نمايي در خليج فارس نه احتمال جنگ که فضا سازي براي سرکوب افعي دوسريست که در خانه خونريزان لانه کرده است.خونريزان سفاک اگر موفق به حفظ مجلس فرمايشي نشوند و دوماي ايراني را به دست مردک رواني احمدي نژاد بسپارند کارشان تمام است اگر هم سخت جاني کنند جبهه پايداري غارت که سوداي ولايت جهل مصباحي در سر دارد کوتاه نخواهد آمد. بازي مرگ وزندگيست.اگر دقت کنيم مي بينيم که سازمان حکومت در قالب طرحي جامع هم تلاش براي شکافتن جبهه اپوزيسيون دارد و هم مجاري اطلاع رساني در داخل را به بدترين شکلي مهار مي کند. شبکه هاي ماهواره اي خبري نظير بي بي سي و صداي آمريکا در ساعات کليدي شب قطع مي شوند و عجله براي قطع اينترنت و بکار افتادن موتور جستجوگر ايراني به اضطراب انجاميده است. چرا چون نگراني اصلي را دريافته اند:آگاهي عمومي و افزايش قدرت تحليل در جامعه، بيش از يک سال پيش در قالب سخني با اصلاح طلبان و در يادداشتي نوشتيم که انتخابات بي انتخابات. هدف رسيدن به همين نقطه بود. هرچه رقبا از ميدان بيشتر دوري کنند زمينه برخورد اين دو افعي بيشتر مي شود واين همان رويارويي آخر است.در اين ميان اما نقش ما تحريم منفعل وسکوت نيست. تحريم فعال است وموضوع فعاليت استفاده از فرصت براي آگاه کردن اقشار بي اطلاع جامعه از شرايط وآرايش نيروهاست. بايد به ميان مردم رفت وآنان را درجريان امور قرارداد. در جنوب شهرها مردم کمتر از مسائل مطلع اند. بيهوده نيست که سخت گيري براي داشتن تجهيزات ماهواره در آنجا بيشتر و تماشاي شبکه هاي ماهواره اي جرمي سنگين تر است. جنوب شهر ها که از خواب برخيزند کار تمام است. حکومت هم اين را خوب مي داند. اگر جوانان و فعالان جنبش از ميزان نگراني حاکمان غارتگر از دانستن در جنوب شهرها اطلاع داشتند آب دستشان بود زمين مي گذاشتند و قدم بر مي داشتند اما افسوس که از اين مهم غفلت مي شود. بايد به عموم مردم گفت که با عدم حضور در انتخابات از اين دعوا کناره بگيرند و تماشاچي فرصت شناسي باشند تا به وقت موعود سر هر دو افعي به سنگ همتمان له شود. فرصتي براي اشتباه نيست. اکنون بايد ميدان را خالي کنيم تا غارتگران در غياب ما به تسويه حساب بپردازند. سوت و کف بايد زد و هلهله بايد کرد که مقدمه جشن آزادي ملت ازچنگال ديوان دور نيست.خونهاي به ناحق ريخته کم کم دارد ثمر مي دهد.صبر، زيرکي، اتحاد و التزام به انديشه جمعي کارت دعوت همه ما به ضيافت عروسي استقلال و آزادي کشورمان است.زنده باد فعال سياسي هوشمند و عملگرا