بایگانی دسته: مقالات

فاضل نادری: فشارروز افزون اداره مهاجرت وپلیس دولت سوئد برپناهجویان جوان ونوجوان افغانستانی افزایش یافته است

اخیرأ درجنوب کشور سوئد، چند پناهجوی جوان ونوجوان افغانستانی از سوئد دیپورت شده اند. دراین نوشته ما بنمونه هائی اشاره میکنیم.

*- حدود سه هفته پیش دونوجوان ۱۷و۱۸ ساله افغانستانی توسط پلیس در شهر مالمودستگیر شدند. دلیل دستگیری آنها این بود که این دونفر شامل مقررات “دابلین” هستند.

 

مقررات دابلین اینست:

چنانچه یک پناهجو ابتدا وارد یکی از کشورهای اروپائی شود، باید از آن کشور، تقاضای پناهندگی کند. اگر وی بعدأ وارد کشوردیگری بعنوان مثال سوئد شده واز آنجا تقاضای پناهندگی کند، درصورتیکه اداره مهاجرت سوئد، متوجه شود که این شخص ابتدا در یکی از کشورهای اروپائی بوده، شخص مزبوررا حتمأ به  آنجا برمیگردانند. تمام کشورهای عضو اتحادیه اروپا یعنی EU وکشورهای فنلاند، نروژ، ایسلند وسویس که در حال حاضر عضو اتحادیه اروپا نیستند، شامل کشورهائی هستند که  قانون و مقررات دابلین را امضاء کرده اند. کشورهای دابلین فعلأ شامل ۳۰  کشورمیباشند.

 

برای دستگیرکردن دو جوان یاد شده در بالا،۱۷ نفر پلیس شرکت نمود وآنهارا دستگیر کردند. دراطراف محل دستگیری آنها حدود۳۰۰ نفربعنوان اعتراض باین عمل پلیس تجمع کردند. وقتیکه از پلیس پرسیده شد، برای دستگیری دو نوجوان بیدفاع، آیا لازم بود که اینهمه پلیس بسیج شود؟ پلیس پاسخ داد، اولأ ما متوجه شدیم که آنها با Asylgruppen  (انسانهائیکه دردفاع ازحق پناهجویان همیشه درسوئد فعال بوده اند) درتماس هستند، ناگزیرهستیم که نیروی کافی باین کار اختصاص بدهیم. دوم اینکه اگر ما دستور اجرای حکمی را دریافت بکنیم، باید در اجرای این کار آمادگی لازم داشته باشیم.

 

فرد ۱۷ ساله را پس از مدت کوتاهی آزاد کردند ولی فرد ۱۸ ساله را دربازداشتگاه نگهداشتند وروز پنجشنبه ۶ آگوست بایتالیا دیپورت کردند. چنانچه فرد ۱۸ ساله میتوانست دوروز دیگر درسوئد ماندگار شود، میتوانست از نو تقاضای پناهندگی بکند. نکته بشدت نگران کننده اینست که این جوان ۱۸ ساله هیچگونه مدرک هویتی با خود ندارد. امریکه برای بسیاری از افغانستانیها بویژه جوانان ونوجوانان آنها، شناخته شده و متداول میباشد. طبق اطلاعات موثق منتشر شده، پلیس خشن وبیرحم ایتالیا چنین انسانهای اسیروفاقد مدارک هویتی را در زندانهای مملو ازبازداشت شدگان  نگهداری میکند که بیشترین وخشن ترین اذیت وآزارجسمی وروحی، توسط خود پلیس ومأمورین دولتی درآنجا رخ میدهد. گزارشات منتشر شده حاکی از آنست که بازداشت شدگان درچنین مکانها ازهیچگونه خدمات حقوقی، درمانی و بهداشتی برخوردار نیستند.

 

*- روزچهارشنبه پنجم سپتامبردر رسانه های خبری کشور سوئد وسیعأ پخش گردید که پلیس سوئد یک نوجوان ۱۵ ساله افغانستانی بنام علی، که یکهفته پیش دستگیر شده ودریکی از بازداشتگاههای پلیس در جنوب سوئد بسر میبرد را به کشور ایتالیا دیپورت خواهند کرد. زیرا وی شامل مقررات دابلین میباشد. بازتاب این خبر در رسانه ها از این نظر حائز اهمیت بود که علی در طول مدت اقامت ۹ ماهه اش در سوئد، بشدت درحالت افسردگی و فشارروحی وروانی بسر میبرده و بدینجهت مدام تحت معالجات درمانی  قرار گرفته است. علی برای رهائی از چنین وضعیت اسفبار چندین بار دست بخود کشی زده است ولی اورا نجاتش داده اند. درآپریل سال ۲۰۱۲ وقتیکه او برای اولین بار خبر دیپورت شدنش را دریافت کرد، لبهایش را بعنوان اعتراض دوخت وگفت میخواهم همینجوری بمیرم ولی دیپورت نشوم.

پزشک معالج وی میگوید، انگیزه  خودکشی درعلی خیلی قویست وباید او مدام تحت نظر باشد. او پس از شنیدن خبر دیپورتی خود، بشدت منقلب شده واز حالت عادی خارج میشود بطوریکه اورا سریعأ  به بخش اورژانس کودکان و نوجوانان بیمارستان عمومی شهر مالمو که عمدتأ بیماران روحی وروانی، درآنجا نگهداری میشوند اعزام میکنند.  در نتیجه پلیس مأمور اخراج او ناگزیر میشود که موقتأ دست نگهدارد. درهمین لحظات موقت که پلیس منتظرپاسخ از بیمارستان بوده که  علی را دیپورت کنند، ازطرف رسانه ها، از رئیس پلیس مرزی مسئول دیپورت وی سؤال میشود که علی در یک وضعیت بشدت ناگوارفشار روحی وجسمی بسر میبرد وشما چگونه چنین انسان بی پناه و محتاج بکمک را بانجائی میفرستید که وی تمام مشکلات را در آنجا دریافت کرده و باخود حمل میکند؟ پلیس پاسخ میدهد ما مأمور انجام وظیفه هستیم وبما مربوط نیست که به او در آنجا چی گذشته است! وضعیت علی نمیتواند نسبت بموارد مشابهی که ما تاکنون انجام داده ایم، استثنا داشته باشد! وقتیکه ازوی سؤال میشود، حتی اگر خود اداره مهاجرت از شما بخواهد که علی را دیپورت نکنید، چکار میکنید؟ چون وی با تصمیم اداره مهاجرت مخالف است، با کمال وقاحت میگوید، قضاوتها متفاوت است وما درعملی کردن تصمیم خود مصمم هستیم وعلی را دیپورت خواهیم کرد!. نکته قابل توجه اینست که خود اداره مهاجرت چنین مأموریتی را به پلیس محول کرده است ودراصل صاحب حکم، خود اداره مهاجرت است، لیکن پلیس بردستوردهنده حکم، قلدری وقدرت نمائی میکند که علی باید دیپورت شود!

 

خبردیپورت شدن علی از سوئد به ایتالیا، سریعأ همه جا پخش شد وبا واکنش شدید اعتراضی مواجه گردید وازناحیه قابل توجهی نهادها، روان پزشک علی و انسانهای علاقمند کمک به علی، خواهان متوقف شدن دیپورت اوشدند. حتی یکی از نمایندگان دولت سوئد، درپارلمان اروپا میگوید وقتیکه ما از سرگشت بسیارغم انگیز ودرد آورعلی آگاه شدیم، باین نکته فکرمیکنیم که ارسال علی به جائیکه اودر آنجا مورد اذیت وآزارجسمی وروحی قرارگرفته ودرآنجا باو تجاوز جنسی شده است، جای مناسبی نیست که او را مجددأ به آنجا بفرستند. دراثر همین واکنشها و فشارها از نواحی مختلف، اداره مهاجرت، ناگزیر شد که حکم  دیپورت علی را موقتأ متوقف کرده وپرونده اورا مجدد موردبررسی قرار بدهد. متوقف شدن دیپورت علی، بمعنای صدور اجازه اقامت باونیست ولی بهر تقدیر خطر دیپورت فعلأ کمرنگ شده است.

یکی از مسئولین اصلی وتصمیم گیرنده دراداره مهاجرت میگوید، ما فکرمیکنیم اگرامکان پذیر باشد، سعی کنیم پرونده علی در کشور سوئد موردبررسی قرار بگیرد که طبعأ خیلی بهتراست ولی شانس موفقیت در اینمورد کمتر است. هرچند من بر این باور هستم که علی واجدشرایط دریافت کمک از ناحیه ما میباشد.

 

علی تنها نوجوان زیرسن نیست که خطر دیپورت بایتالیا تهدیدش میکند. کودکان زیادی درشرایط علی به ایتالیا برگردانده شده اند وحدود صد نفر دردوره اخیر پاسخ ردی گرفته اند که به ایتالیا دیپورت خواهند شد.  تعداد ۳۲ نفر از منتظرین به دیپورت، بطور مخفیانه زندگی میکنند که دستگیر نشوند.  چه سرنوشت گنگ ونا روشنی در کمین آنهاست، کسی نمیتوان پیش بینی کند.

 

*- هفته پیش یک نو جوان ۱۶ ساله بنام نصرت شاداب توسط پلیس مرزی سوئد به ایتالیا اعزام ودر آنجا تحویل مأموران مرزی کشورایتالیا شد. این نوجوان سر سام گرفته به پلیس گفته است که من در این جای غریب وناشناس چکار کنم و چه خاکی برسرم بریزم. نه پول دارم، نه زبان بلدهستم، نه جائی وسرپناهی دارم که خودم را حفظ کنم. مجددأ آواره وسرگردان شدم. باید سعی کنم قوی شوم تا از بین نروم.

 

برای لحظاتی خودتا نرا درجای علی ونصرت بگذارید که ازکشورجنگ زده وسراسر نا امنی همچون افغانستان ویا گریخته ازجهنم جمهوری اسلامی با اوباشان و سردمدارانشان، موفق شده اید که بکشوری همچون سوئد پناه آورده و خواهان یک زندگی انسانی دورازتلاطمات وفشار هستید تا آرامش داشته باشید، ولی از بد حادثه نتنها آمال وآرزوهایتان به هدف نمیخورد، بلکه درپرتگاهی قرارمیگیرید که مشقات ودشواریهای زندگی فلاکت بارجدید درناکجا آباد هم بر مشقات گذشته زندگیتان افزوده میشود.

در گزارشات مربوط  باو نوشته شده است که او شبها درخیابانها میخوابیده است. تعداد زیادی کودکان ونوجوانان مشابه علی ونصرت وجود دارند که جواب ردی گرفته ومنتظردیپورت شدن هستند

 

اجازه بدهید کمی بعقب برگشته ونکاتی را دراینجا بازگوکنیم. دربهار سال ۲۰۱۱ پزشکان ومسئولین بخش روانی کودکان  بیمارستان عمومی شهر مالمو که ازکودکان ونوجوانان جنگ زده هم مراقبت ونگهداری میکنند، با مشاهده علائم و آثاریکه در بدن این افراد جنگ زده مشاهده کرده اند، به کمیساریای عالی پناهندگی سازمان ملل متحد گزارش کرده اند که تجاوز جنسی درمیان این کودکان ونوجوانان طی سالهای اخیر، بمراتب افزایش یافته است. بطوریکه از حدود ۲۰۰۰ مورد مشاهده شده در سال ۲۰۰۸، این رقم به تعداد ۳۵۰۰ نفر در سال ۲۰۱۱ افزایش یافته است. جالب توجه اینست که در این گزارشات تأکید شده است که تعداد قابل توجهی از اتفاقات  برای این قربانیان، در کشورهای در برگیرنده مقررات دابلین بویژه در ایتالیا رخ داده است. بنابراین چنین انسانهای دردمند وبی پناه نباید باین کشورها، مخصوصأ به ایتالیا باز گردانده شوند. پس ازپخش شدن گزارشات تحقیقی رادیو سوئد در مورد نکات فوق الذکر، افراد خیر وانساندوستانی در کشور سوئد، با نهادها ومراجع نگهداری این کودکان ونوجوانان تماس گرفته واعلام آمادگی برای ارائه هرگونه کمک وخدمات لازم شده اند.

 

رئیس نهاد مراقبت ازکودکان آقای فردریک مالمبری ( (Fredrik Malmberg میگوید اطلاعات دریافتی گواه آنست که ابتدائیترین موازین حقوقی دربرخی کشورها نظیر ایتالیا درمورد کودکان رعایت نمیشود. شما آقای توبیاس بیلسترم (Tobias Billström) وزیر اداره مهاجرت سوئد، موظف هستید رسیدگی کنید تا زمانیکه کشورایتالیا، به شرایط و رعایت حقوق و موازین دابلین که خود آنرا قبول کرده است، متعهد نیست، دیپورت پناهجویان کودک ونوجوانان را بانجا متوقف کنید.  همچنانچه چنین کاری درمورد یونان عملی شد.

نهادها و شخصیتهای بین المللی دیگری هم که در دفاع از حقوق کودکان وپناهندگان کار میکنند، گزارشات واخطارهای قابل توجهی به FN در امور یاد شده ارائه کرده اند که وضعیت کودکان ونوجوانان درکمپها و بازداشتگاههای ایتالیا نتنها رضایت بخش نیست بلکه بشدت وخیم وآسیب پذیرمیباشد.

 

دراثرگزارش چنین واقعیاتی است که دولتهای دانمارک، فنلاند وآلمان، متقاضیان پناهندگی، ازاین کشورها که درایتالیا توقف داشته اند را، بدانجا دیپورت نمیکنند. با اینکه همین کشورهای یاد شده، عضوکشورهای دربرگیرنده مقررات دابلین هستند ومصوبه مشترک را امضاء کرده اند. طبق گزارشات موثق منتشر شده، دادگاههای دولت آلمان ۱۷۴ مورد از پناهجویان شامل قانون دابلین را به ایتالیا دیپورت نکرده است. بدلیل برخی کم کاریها وبی احساس مسئولیتهائیکه ازناحیه بعضی کشورهای عضو دابلین صورت گرفته است، در پارلمان اروپا، بحثهائی است که درچنین مواردی رسیدگی بعمل آمده ودرصورت لزوم تغییرایتی داده شود.

درحالیکه کشورسوئد در اینمورد بابیرحمی تمام پناهجویان بویژه کودکان ونوجوانان قربانی را بایتالیا دیپورت میکند.

Tobias Billström میگوید شرایط در ایتالیا خوب است ودلیلی ندارد در اینمورد تغییراتی داده شود. وماباید بسهم خود در اجرای مصوبات آن بکوشیم. کسانیرا که شامل دیپورت به ایتالیا میباشند را ما بدانجا دیپورت خواهیم کرد وکارمان ایرادی ندارد.

 

براساس اطلاعات موجود چنانچه دولت سوئد /اداره مهاجرت بخواهد، به بپرونده های شامل مقررات دابلین که منجر بدریافت اجازه اقامت بشود، رسیدگی کند، کاری امکان پذیراست. بعنوان مثال اگر متقاضی پناهندگی در وضعیت شدید ناراحتیهای روحی و روانی بسر ببرد ونیز ازبیماریهای نادروغیر قابل علاج رنج میبرد که درکشور خودش، علاج ناپذیر است، میتواند اجازه اقامت انسانی دریافت کند. لیکن اداره مهاجرت سوئد در این زمینه فوق العاده سختگیربوده ودگم عمل میکند. طبق اطلاعات موجود که رادیوی سوئد، بررسی کرده است، از۳۹۷ مورد پناهجویان زیر سن وتنها که از طریق ایتالیا درسال ۲۰۱۲ بکشور سوئد آمده و تقاضای پناهندگی کرده اند، حتی یکمورد هم موفق بدریافت اجازه اقامت نشده است. یکی ازمسئولین تصمیم گیرنده اداره مهاجرت در شهر مالمو میگوید، شرایط در ایتالیا، مثل سوئد نیست ولی قابل قبول است. لذا دلیلی ندارد که ما مقرراتی را عوض کرده و تغیرش بدهیم. در مورد مقررات دابلین، ما تابع تصمیمات هستیم وهرگزاستثنا قائل نمیشویم. اینکه بر سرپناهجویان دیپورتی به ایتالیا، چه میگذرد ما مسئول نیستیم. این کشور قانون، سیستم و دستگاه حقوقی و اداری دارد که خودش مسئول اجرای آنهاست. مادر تصمیم گیریهای آنها نقش ودخالتی نمیتوانیم داشته باشیم.

 

فاضل نادری

2012-09-11

 

 

 

 

 

Fazel_1

عبدالله اسدی: پاسخ به نامه کیوان از ایران تحت نام چند کلامی درد دل

abe-asadi

جناب آقای اسدی درود بر شما
من کیوان هستم از ایران، چند کلامی میخواهم درد دل کنم.
وقتی که در جو مسموم سرزمینی به نام ایران زندگی میکنی و با انسانهایی
برخورد داری که فقط و فقط منافع مادی و پیشبرد اهدافشان برایشان مهم است
و برای رسیدن به هر هدفی از هیچ کاری روی گردان نیستند. وقتی افرادی را
می بینی که به وضوح خیانت حکومت را در حق مردمانش می‌بینند و بازهم فقط
برای لقمه نانی تن به هر خود فروشی میدهند. وقتی …
آنوقت است که با تمام ظلمهایی که در حقت شده، در اولین فرصت سینه ات را
جلوی گلوله رژیم کثیف اسلامی سپر میکنی و بارها تا مرگ میروی و برمیگردی،
زمانی که با لباسهای غرق خون همرزمانت تنها میمانی که تنها و تنها بسیار
ساده و بچه گانه برای انتقام عمر از دست رفته شان آمده اند تا شاید با
فدا کردن جانشان آینده بهتری برای کودکان این کشور بسازند و وقتی به
خود میایی میبینی خیل عظیم جمعیت معترض نه تنها برای اعتراض و آزادی
خواهی نیامده اند بلکه به نوعی شرف و حثیت کشته شدگان را هم زیر سئوال
میبرند و موضوعی به اهمیت تغییر حکومت را فقط پیک نیکی در میدان آزادی
فرض کرده اند و در حالی که فقط چند متر آنطرف تر جوانان این کشور برای
آزادی و رفاه آنها همچون میدان جنگی تمام عیار به گلوله بسته شده اند،
تمام اعضای بدنت درد میگیرد و به سادگی پایان راه برایت روشن می‌شود.
وقتی 80% مردم کشورت جرات فکر کردن در مورد اعتقاداتشان را ندارند و با
کوچکترین چالش در مورد دینشان حتی موضوع بحث را عوض میکنند تا مبادا به
جهنم بروند. وقتی هر روز با انسانهایی در تماسی که با لباس نجس دین دست
به هر کثافت کاری میزنند و روی پست فطرت ترین آدمها را سفید میکنند.
با خود میگویم که آیا هنوز کسی در بین هم وطنانم وجود دارد که قدرت
اندیشیدن داشته باشد. یا اینکه به رایگان زمان و آسایش خود را صرف کمک به
دیگران کند، آنگاه با اشخاصی همچون عزیزان فدراسیون و نماینده آنها آقای
اسدی آشنا میشوم و زبانم قاصر از تشکر و سپاس در برابر بزرگی و لطف اینان
می‌ماند.
از صمیم قلب دست تک تکتان را میبوسم و درمقابلتان سجده میکنم شاید الله
بزرگی و عظمت را از شما بیاموزد.
کیوان

………………………………………………………………………………………………..

عبدالله اسدی

پاسخ به نامه کیوان از ایران تحت نام چند کلامی درد دل

کیوان عزیز: من هم به شما درود می فرستم.واقعیات زیادی در نامه درد دل شما در مورد ایران  وجود دارد. باید بپذیریم که 33 سال حاکمیت یک رژیم توتالیتر فاشیستی – مذهبی با توسل به احکام الاهی و برقراری حکومت آپارتاید جنسی و ایجاد فضای رعب و وحشت در میان مردم، علی رغم میل من و شما جمهوری اسلامی توانسته است فرهنگی را که شما در نامه ات به آن اشاره می کنید به باور بخشهای از مردم آن کشور تبدیل کند.

 

کیوان عزیز من هم با شما موافقم اینها روی پس فطرت ترین آدمها را سفید کرده اند تا بتوانند به هر قیمتی که شده به حاکمیت سیاه خود ادامه دهند. اما نباید فراموش کنیم که حکومت اسلامی در دام موجی از نفرت و بیزاری مردم بسر می برد و نفرتی که از جمهوری اسلامی در ایران وجود دارد برابر است با نفرتی که جامعه جهانی و افکار عمومی جهان از هیتلر دارند. حکومتی که نهایت فقر و بدبختی را به مردم خود تحمیل کرده است، حکومتی که پایه هایش بر مبنای  اطاعت کور کورانه از دین و ایدئولوژی اسلامی بنا شده است، حکومتی که بیشترین و بزرگترین آوارگی را به مردم تحمیل کرده است،حکومتی که مناسبات اداری و فرهنگی خود را بر پایه دروغ و دزدی و رشوه و فساد گذاشته است باید از ریشه کنده شود.

رژیم اسلامی حتی روی مناسبات و مرودات ساده مردم تاثیرات بسیار منفی گذاشته است برای مثال جوانان برای شرکت در یک مهمانی ساده و خصوصی مجبور می شوند حتی به خانواده هایشان دروغ بگویند و برای حفظ امنیتشان در بسیاری از این نوع مهمانی ها هزار بار گریز بزنند تا برای شرکت در محل از قبل تعیین شده از گزند نیروهای امنیتی و ضد شادی محفوظ بمانند.

 

کیوان عزیز من نگرانی و عصبانیت شما را درک می کنم ولی با این حال تنها راه نجات این است که دست در دست هم بگذاریم در میان جوانان، مجتمع های  کارگری، مدارس، دانشگاهها، محل کار، استادیوم های ورزشی، محلات مسکونی و مهمانی ها و هرجا که ممکن است برای انداختن جمهوری اسلامی اتحاد و همبستگی ایجاد کنیم. اتحاد و همبستگی در میان بخشهای مخالف و مختلف مردم معترض این خاصیت را ایجاد می کند که تا هرجاکه اعتراضی برپا می شود به آن بپیوندند، آن را تقویت کنند و هر جرقه کوچک را به یک شعله بزرگ آتش علیه جمهوری اسلامی تبدیل کنیم. باید بتوانیم این همه خشم و نفرت را علیه جمهوری اسلامی هماهنگ و  متحد  کنیم.

 

کیوان عزیز در آخر، من هم  از اینکه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی و شخص من را  مورد لطف و محبت خود قرار داده اید از شما تشکر می کنم و دستانت را از دور بگرمی میفشارم.همان طور که شما متوجه هستید فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از 24 سال پیش تابحال در بسیاری از مناطق جهان بدون در نظر گرفتن ملیت، نژاد، مذهب، جنسیت و گرایش جنسی و باور سیاسی از حقوق پناهندگان به عنوان انسان دفاع کرده و این تلاش ها همچنان ادامه دارد. مسلما نامه محبت آمیز شما و بسیاری از پناهجویان و بستگان آنها به ما نیرو می دهد و فعالین فدراسیون را در ادامه این مبارزه راسخ و دلگرمتر می کند.

 

آزیتا رزازی: حكومت سياه جمهوری اسلامی

azita 160 x 239

با گذشت سه دهه حاکمیت سياه اسلامی بر مردم ايران و تاراج جان و مال و ناموس مردم  به رهبری خامنه ای جنایتکار و رئیس ولايت مطلقه فقیه بر كشوري پهناور پوشانده شد و خاكستري از قتل گاه جنگ ،اعدام ، خفقان و زندان اسلحه و چماق تحقير و توهين غارت و دزدي و اشاعه فرهنگ  و عقب مانده زندگی مردم ایران را به سیاهی و تباهی کشاند و هر بلای که فکرشو نمی کردی بر مردم یک کشور آورد.

اشاعهء فقر و اعتياد و بيكاري یکی از دستاوردهاي حکومت اسلامی اسلامی برای مردم ایران بود. سه دهه جنايت گسترده علیه مردم ایران، سه دهه تحمیل بی حقوقی، سه دهه سرکوب وحشیانه طبقه کارگر در ایران و ممانعت از ایجاد سازمانها و تشکل های کاری، سه دهه تحمیل آپارتاید جنسی و تحمیل ارتجاعی ترین قوانین علیه زنان در ایران، کشتار زندانیان سیاسی، شکنجه وحشیانه زندانیان و اعتراف گیری و دستگیری و خانه گردی و تفتیش عقاید به شکل بسیار زمخت و نژاد پرستانه جزو دستاورد های دیگر حکومت اسلامی برای مردم ایران بود.

هیچ چیز در ایرن سرجای خود باقی نمانده است از اول مهرماه قرار است برای دختران داشجو طرح کنترل جنسیتی به اجرا گذشته شود و از نوع مانتو تا کفش و جوراب،آز ناخون تا میزان آرایش و از نوع تلا و زیورآلات تا نوع دامن تا حجاب و هر نوع پوشش دیگر تحت کنترل قرار گیرد و میخواهند با وارد کردن این فشارها از علاقه دختران به ادامه تحصیل عملا جلوگیری به عمل آورند.

 این سرداران صدر اسلام می خواهند روی حافظه سياسي مردم تاثیرات منفی بگذارند و آنها را دچار گيجي و سر درگمي كنند. ولی کور خوانده اند مردم در کمینشان نشسته اند جرقه ای که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ صورت گرفت میزان تنفر و آمادگی مردم را برای سرنگونی جمهوری اسلامی به خوبی نشان داد.با نوشتن يك مقاله كوتاه از جنايت ادواری سياه بر سران كافي نبوده و امكان پذير هم نيست اين اشاره كوتاه فقط براي بازماندگان نسل سوخته معناي هزاران كتاب دارد كلماتي مثل تير و تركش، موشك و خمپاره، آژير قرمز،آوارگي و جنگ زدگي، امتحان سه مرحله ايي، گزينش و …

بله قصه سركوب مردم از همان روزها شروع شد و امروز همان چشم اندازی است كه براي ايران رقم زدند و در جنگ بي بهانه نسل پرسشگر را بنام مكتب شهادت به قتلگاه بروند و بر پشته اي از كشته ها بيرق سبز يا حسين نشاندند و سالها در سايهء اين بيرق اشك سرد و دل داغ ديدهء مادران ايران را در زير چادري سياه از جنس خانوادهء شهداء مدفون كردند .

آن نسل رفت و نسل پرسشگر ديگری آمد، نسل دانشجو، جوان، نگران و پرشور و شورشي، نسلی كه فقط به يك اشاره ميتوانست تمام سرهای سازندگي را خراب كند نسلي كه فقط به يك رهبری نياز داشت كه به آنها ياد بده براي سازندگی بجز شر چه چيزهاي ديگري بايد ساخت اما اين نسل هم به سادگی به نسل سوت و كف و روسری آبی متهم شد و از بالای ساختمان كوی دانشگاه بنام فاطمه و زينب به حياط دانشگاه پرتاب شد و در همانجا ماند.

 

و اما بعدا، نسل خشم و نسلي كه پس از سالها حضور در صحنه و این باربه بهانه رای منو پس بده به خیابانها آمدند و احمدی نژاد سرپاسدار تیر خلاص زن، آنها را  خس و خاشاك فرض كرد و دستور دادند تا در نهایت بی رحمی به بسیاری از بازداشت شدگان تجاوز جنسی کنند تا وحشی گری  اسلام عزیزشان به جهانیان بشناسانند.   

 

شهریار کاشانی: به داد آذربایجان برسید

shahriar kashani

روزهای گذشته روزهای غمگین آذربایجان بوده. اشک، خون، حسرت در این روز‌ها که آذری زبانهای ما در غم عزیزانشان غوطه ور شده اند. تلویزیون ایران کمترین بخش برنامه‌ها را به این موضوع اختصاص داده طوری که کشته شدن مزدوران ارتش تروریستی اسد مهمتر از جان چند صد نفر از هم وطنان آذری ماست؛ طوری که حتی در بین این همه عزاداری این مردمان زجر کشیده برنامه سخیف و مسخره (خنده بازار) را پخش کرده است! آخر مگر چند نفر در این کشور باید بمیرد که عزای عمومی اعلام شود؟!! تازه در همین آمار که تلویزین ایران  پخش کرده است آنقدر تعجب برانگیز است که حتی جناح راست حکومت هم واکنش نشان داده است. اگر فقط در هر کدام از این روستاها ۱۰۰ نفر زندگی‌می‌کرده است. میشود ۱۲۰۰ نفر نه ۲۵۰ نفر کشته همه اینها به کنار جناب آقای دکتر ۲ روز مانده  به اجلاس مکه آنهم عربستانی که دشمن قسم خرده ایران‌است نه تنها سفر را لغو نکرده بلکه آقای بقائی و مشایی و چندین وزیر دیگر را هم برده است.دریغ از یک پیام تسلیت!

در شمال ترکیه چند سرباز کشته میشود نخست وزیر  سفر را نیمه رها کرده از کره جنوبی باز میگردد اما در ایران دکتر ۲ روز زودتر میرود! آقای خامنه‌ای در دیدار با رؤسا و اساتید دانشگاها حتی یک کلمه راجع به زلزله حرف نمی‌زند. ایشان هفته پیش برای مسلمانان میانمار اشک میریختند که به نظر من اشک تمساح است راجع به هموطنان خود حتی یک اشاره نمیکند یا حتی تسلیت نمی‌گوید.

خدایا به داد آذربایجان برس

تسلیت به تمام آذری‌های  نازنین

شیدا کاشانی: نگاهی به نطق خامنه ای در مورد ازدیاد جمعیت در ایران

sheida kashani

چندی است که رهبر و مسئولین نظام همه به فکر رشد جمعیت ایران انجام در وضعیت نابسامان اقتصادی ایران افتاده اند .اینکه این بحث درست است یا نه  از دو جهت مورد نظر است:

– نخست، در جامعه که وضع معیشت مردم به شدت تحت تاثیر‌های همه جنبه آمریکا و متحدانش است و به فجیح‌ترین وضع رسیده که طبق امار بانک مرکزی زندگی‌در شهر تهران ۱،۶۰۰۰۰۰ هزار تومان خرج بر می‌دارد با حقوق ۵۰۰۰۰۰ هزار تومن چگونه است؟ خدا می‌داند!!

چرا که همگان می‌دانند که آمار و ارقام دستگاهای دولتی همگی‌از واقعیت دور است. برای دانستن خرج واقعی‌در تهران باید در کوچه پس کوچه و بازار ارقام را پیگیری کرد. گواه این قضیه چندی پیش مرغ در بازار کیلوی ۹۰۰۰ هزار تومان بود ولی‌دولت میگفت ۵۰۰۰ هزار تومان است!

باری به هر جهت گویا این تصمیم گرفته شده است زیرا وزیر بهداشت و درمان خانم دکتر مرضیه دستجردی در نطق هفته پیش گفته‌اند؛ سیاست حال حاضر وزارت خانه مورد نظر تولید و زاد و ولد است چرا؟ چون رهبری در نطق خود فرموده که ایران جای زندگی‌برای ۱۵۰/۲۰۰ میلیون انسان را براحتی دارد.عجب!!

در حال حاضر که جمعیت ایران کمی‌بیش از ۷۵۰۰۰۰۰۰ نفر است و جامعه جوان محسوب میشود که علاوه بر دارا بودن بیشترین منابع ارزان انرژی جهان از نظر نفت و گاز است و همچنین میزان قابل توجهی‌قشر تحصیل کرده و نیروی کار فراوان دارد. طبق اعلام سازمان امار ایران نرخ بیکاری در کلّ کشور در سال ۱۳۹۰ ۱۱.۸% بوده که البته در کرمانشاه ۲۰% و در یزد ۲.۳%بوده است.

همانطور که در بالا ذکر شد آمارهای دولتی چون با سیاست دخیل است و دخل و تصرف در آن صورت می‌گیرد قابل استفاده نیست. به هرو  اگر همین آمار دولتی را مبنا قرار به دهیم چگونه میشود با جمعیت ۷۵/۰۰۰/۰۰۰ درصد بیکاری بالای ۱۱% داریم میتوانیم برای جمعیت ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رفاه آسایش امنیت و شغل درست کنیم؟

در جوامع پیشرفته اروپایی مانند کشور سوئد که در رفاه و امنیت اجتماعی همیشه جز ۱۰ کشور اول دنیاست، تشویق عموم جامعه به تولید و زاد ولد زمانی‌اتفاق میفتاد که همه گزینه‌ای رفاهی آماده است نه مانند ایران که یک روز رئیس جمهور می‌گوید زاد و ولد کنید ما ۱۰۰۰۰۰۰ تومان به حساب کودک می‌ریزیم که بعد از ۱۸ سالگی با سودش تحویل بگیرد. تو گویی همه مشکل با ۱ میلیون کذایی حل میشود

آن هم بعد از چند وقت تصمیم کنسل میشود. البته فقط و فقط طبقه فقیر ممکن است به حرف حاکمیت عمل کنند. وگرنه طبقه متوسط و مرفه جامعه تا زمانی که از رفاه  اولاد خود   مطمئن نشوند این کار را انجام نمی‌دهند.

 

– دوم، در جوامع دیکتاتوری مانند ایران دیکتاتور فکر می‌کند هرچه جمعیت بیشتر باشد دنیا از آن کشور بیشتر می‌ترسد و این یک برگ در مذاکرات و قدرت منطقه‌ای است غافل از اینکه آمریکا چین را به کشور مرفه تبدیل کرد چرا که طبق آمار طبقه مرفه به ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیون نفر رسیده است.

بیچاره زنان که باید بازیچه دست فاحشه مغزان دینی گردند.

 

شیدا کاشانی

 

فعال حقوق زنان

عبدالله اسدی:پاسخ به دو سئوال پناهندگي

abe-asadi

همبستگي: هميشه متقاضيان جديد پناهندگي با اين نگراني پا به  اين عرصه مي گذارند که هنگام درخواست پناهندگي با چه سئوالاتي مواجه مي شوند و چگونه بايد پاسخ بدهند، به دنبال کساني مي گردند که آنها را با اصل مطلب آشنا کنند. متاسفانه بسياري از متقاضيان پناهندگي از همان ابتداي درخواست پناهندگي بناچار با اطلاعاتي عموما ناکافي و بعضا غير واقعي و دست چندم وارد اين پروسه مي شوند. به همين دليل اين دسته از پناهجويان از همان روز اول بدليل عدم اطلاعات کافي و دانش پناهندگي در طي مدت کوتاهي دلايل پناهندگيشان رد مي شود و سالها سرگردان و بدون اقامت در بدترين شرايط زندگي قرار مي گيرند. از نظرشما هم به عنوان دبير فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني و هم به عنوان شخصيتي مطلع و شناخته شده در اين عرصه، اولين سئوالي که در مقابل متقاضي پناهندگي قرار ميگيرد در چه رابطه اي خواهد بود توضيحات شما در اين مورد چيست؟

عبدالله اسدي: ممکن است بپرسند چرا کشور خود را ترک کرده ايد؟ بهتر است گفته شود من از سوي دستگاههاي قضائي و امنيتي ايران تحت پيگرد قانوني بوده ام. پرسش بعدي ممکن است اين باشد که چرا تحت پيگرد قانوني بوده ايد؟ براي پاسخ هرچه روشنتر به اين سئوال لازم است به چند نکته از شاخصهاي پذيرش پناهندگان اشاره کنم. براي مثال بجرم فعاليت سياسي و عضويت در يک تشکل سياسي، يا گرايشات مختلف جنسي براي مثال همجنسگرايي، بجرم تعلق به اقليتهاي ملي و قومي و همينطور اقليت هاي مذهبي. منظور من اين نيست که هرکس مي تواند همه اين شاخصها را به عنوان دلايل پناهندگي خود به مقامات امور پناهندگي معرفي نمايد؟ اينهايي که اشاره کردم رئوس معيارهاي پذيرش پناهندگان است.

 اما متقاضيان پناهندگي از ايران  بايد به اين نکته توجه داشته باشند که به ايرانيان به دلايل قومي و ملي اقامت نمي دهند. هرکدام از اين مشخصات براساس سند کنوانسيون ژنو مصوب ۱۹۵۱ و تهيه و تنظيم پرتکل ۱۹۶۷ شاخصهاي اصلي پذيرش پناهندگان محسوب مي شوند و شما بعنوان متقاضي پناهندگي بايد داراي يکي از اين مشخصات باشيد تا بعنوان پناهنده پذيرفته شويد. ولي درايران قانونا براي آنهايي که دين اسلام را ترک مي کنند و براي مصرف کنندگان مشروبات الکلي ۳۰ تا ۷۰ ضربه شلاق و مشخصا براي افرادي که بجرم سه فقره مصرف مشروبات الکلي دستگير مي شوند  حکم اعدام صادر مي کنند، توهين به مقامات حکومتي و مقدصات قانونا حکم ارتداد دارد. زنان بجرم زناي محصنه قانونا با مجازات مرگ مواجه مي شوند. ولي بهرحال زناني که مورد ظلم قرار مي گيرند چنانچه بتوانند موقعيت غير قابل تحمل خود را در مصاحبه با کارمندان و وکلاي امور پناهندگي اثبات کنند مي توانند از کسب حق پناهندگي برخوردار شوند. سعي من اين است نکاتم را حول و حوش همين دو سئوال متمرکز کنم دربخشهاي بعدي در جزئيات بيشتري به جنبه ها و سئوالات مهمتري هم اگر فرصت کنم  مي پردازم.

همبستگي: مي پرسند چگونه به اين کشور رسيديد، از چه راهى؟ در اين مورد چه توضيحاتي براي متقاضان پناهندگي داريد؟

عبدالله اسدي: تجربه کار در فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني نشان مي دهد که بسياري از متقاضيان پناهندگي اين موضوع را بي جهت براي خود بزرگ و پيچيده مي کنند و يا تصورشان اين است که اگر بتوانند مسير رسيدنشان را به کشور مورد نظر درست توضيح بدهند حل بقيه مسايل راحتتر مي شود؛ درصورتي که اين طور نيست. اگر پرسيده شد از چه طريقي  مثلا به هلند وارد شده ايد؟ پاسخ متقاضي بايد کوتاه و جامع به اين شکل باشد: هوايي از طريق استانبول. لازم نيست شخص متقاضي پناهندگي در پاسخ به چنين سئوالي يک تنه کوه به کوه و شهر به شهر را توضيح دهد؛ مگر اينکه مصاحبه کننده همه چيز را وجب به وجب بپرسد و شما هم مجبور شويد به همه آنها پاسخ بدهيد. هدف کارمندان دولت براي  طرح سئوال در مورد مسير اين است که بدانند مسيري که شخص متقاضي پناهندگي از آن آمده است اساسا درست است و اصلا در اين وقت و ساعتي که شخص متقاضي پناهندگي به آن اشاره دارد، براي مثال پرواز مثلا ترکيش اير از اين مسيرصورت گرفته است و يا اساسا صورت مي گيرد يا نه و يا ببيند اين متقاضي پناهندگي اساسا در مورد مسيري که از آن آمده است اندک اطلاعاتي دارد يا نه؟

کساني که با ويزا سفر مي کنند و با ويزا خود را معرفي مي کنند مشکل توضيح در مورد مسير را ندارند. مسير زميني هم به همين صورت است اصلا لازم نيست متقاضيان پناهندگي با جزئيات همه چيز را در مورد مسير سفر خود توضيح بدهند. اما توجه داشته باشيد در مورد دلايل پناهندگي و اينکه چه ترسي و چه فشارهايي باعث خروج شخص متقاضي پناهندگي از کشور شده و چه ماجراهايي در زندگي وي اتفاق افتاده است لازم است با جزئيات بيشتري آنها را براي مقامات امور پناهندگي توضيح دهد. تاکيد مي کنم منظور من هر ماجرا و داستاني نيست؛ منظور من ماجراهايي است که در آن جان و زندگي شخص متقاضي مورد تهديد قرار گرفته باشد و با هم ربط داشته باشند.

*********

 

 

 

 

فاضل نادری:دموکراسي وارونه!

Fazel_1

روز سه شنبه ۱۷ ژوئيه، دادگاه استان Skåne در شهر مالمو، بکاررسيدگي به پرونده تروريست وراسيست جنايتکار بنام پتر مانگس (Peter Mangs) را پس از۲۲ روز پايان داد. اين جنايتکار راسيست وآدمکش ۴۰ ساله سوئدي، در طول متجاوز از ۱۲ سال،  سه نفررا بقتل رساند و به ۱۴ نفر  بقصد کشت تيراندازي کرد. وي ازجانب دادگاه، پليس، محققين رسيدگي به کار مجرمين جنائي، مطبوعات و رسانه هاي جمعي، به قاتل قتلهاي زنجيره اي نامگذاري شد. تمام مقتولين و مضروبين وي، بجز يک دختر ۱۹ ساله سوئدي (که از بدشانسي دراين رويداد، موسياه بود) همگي خارجي تبارميباشند.

 

گرچه درطول سه هفته دادگاه طولاني مدتش، انگيزه اين قتلها وترورهايش را بطور صريح توضيح نداد، ولي در لابلاي سخنان و دفاعياتش، عنوان کرد که قربانيان مزبور طفيلي هاي مفتخوراين جامعه وهزينه بگيران از اداره امور اجتمائي ميباشند. چنين اظهاراتي دلايل سياسي، ايدئولوژيکي و تنگ نظرانه تمام راسيستهاي آدمکش و جنايتکار است که عنوان ميکنند.

 

پتر مانگس، با هوشياري وزرنگيهاي تبهکارانه اش دادگاه، دادستان وهمکارانش، شاهدان دردادگاه و شرکت کنندگان از طرف مطبوعات و راديو و تلوزيون را به سُخره گرفت وبه همه چيز با تمسخر خيره ميشد. درپاسخ به سؤالات دادستان، وابستگان مقتولين ومضروبين وغيره جوابهاي غيرمربوط ، سربهوا وگمراه کننده ميداد و سرش را پائين ميانداخت و به آنها ريشخند ميزد. بهمين دليل به مارمولکي ملقب شد که متناسب با شرايط، رنگ عوض ميکند.

 

او صريحأ دردادگاه مطرح کرده است که از مباني نظري هيتلر درضديت با يهوديان وسياه پوستان دفاع ميکند. از کار  راسيستي، تروريست آندرس بريويک ) ( Anders Breivik درنروژ که منجر به کشته شدن بيش از ۹۰  نفرانسان بيگناه شد وهرگز نه تنها احساس پشيماني نکرد، بلکه پشيمان از اينست که چرا نتوانست بيشتر از اينها  بکشد! دفاع ميکند. از وقتيکه پتر دستگير شد، تحقيقات پيرامون اوشروع شد، با دردست داشتن شواهد ومدارکي که بمرور زمان بيشتر و بيشتر و قويتر ميشد، براي پليس محرز شد، قاتل وجنايتکاري که در طول مدت متجاوز از۱۰-۱۲ سال خوف ووحشت در شهر مالمو براه انداخته است را دستگير کرده است. اين جنايتکار متبحر، چنان خوفي در شهر مالمو، بويژه در ميان خارجيان مقيم اين شهر، ايجاد کرد که همه را محتاط کرده بود که شب هنگام، در ايستگاهاي اتوبوس و در مکانهاي خلوت، تنهانباشند.

 

درتحقيقات مفصل ايکه قبل ازمحاکمه  ودر طول محاکمات براي اثبات جرائم وي صورت گرفت، ازجمله به سلاحهاي گوناگون، پوکه خاليهاي فشنگهاي تيراندازي شده  چه در منزل و چه  با پوکه هاي جمع آوري شده درصحنه قتل وتير اندازي مطابقت ميکرد، کليد خانه اولين مقتول وي را، پليس درمنزل پتر پيدا کرده است.  اسناد ومدارک ضبط شده در کاميوتر وي که اسم ومشخصات کساني را که وي شناسائي کرده بود وغيره وغيره دال بر آن بود که وي همان قاتل و ضاربي است که پليس مدتهاي طولاني در جستجوي وي بوده است.  تمامي اين شواهد و مدارک مضاف برموارد بيشمار ديگر، اتهامات وارده بر اين متهم جنايتکاررا محرز ميکرد. بهمين دليل دادستان ودست اندرکاران مراجع قضائي، پيشنهاد حبس ابد بوي را کرده اند. اين حکم تا مرحله انقضاي مدت فرجام خواهي کماکان بقوت خود باقيست.  نتيجه نهائي طبق تصميمات دادگاه، قرار است تا يکهفته روشن شود.

 

ازمتخصصين برجسته و واجد شرايطي که ساليان سال درسوئد درچنين مواردي، کارهاي تحقيقاتي کرده ودرچنين دادگاههائي اظهارنظرات معتبر و قابل اتکائي را ارائه کرده اند وسخنان واظهاراتشان کاربرد دارد، معتقد ند که دلايل و شواهد فراوان، مثل قطعات پازل بهم پيوسته، مجموعأ ثابت ميکنند که پتر همان قاتل وتيراندازي است که  اتهامات دادگاه در مورد وي صدق ميکند.

 

تا اينجاي مسئله امريست روشن، هرانساني  چه در مالمو و چه در پروسه اتفاقات ورويدادهاي ناگوارومرگبار يادشده واخبار واطلاعاتيکه درمورد دادگاه مربوطه را از طريق راديو تلويزيون ومطبوعات دنبال کرده باشد، تصميم دادگاه را منصفانه وعادلانه قضاوت خواهند کرد وانتظار دارند که حکم حبس ابد دادستاني قطعي شود.

 

ولي جاي تعجب در اينجاست،  دو وکيل مدافع پتر اظهار ميدارند که اسناد ومدارک براي متهم کردن وي ناکافيست. از جمله دلايل نا کافي اينست که :

–  وي را تنها مقصر قلمداد ميکنيد، چه بسا، وي شريک جرم داشته باشد!

–  درماشه اسلحه هاي وي، آثار انگشت که اثبات کند تيراندازي توسط پتر انجام شده است وجود ندارد!

–  در هيچکدام از اين صحنه هاي قتل، نخ موي پتر يافته نشده است که بودن وي در محل را ثابت کتد!

–  پتر به انگيزه اين قتلها وباصطلاح ترورهاي ياد شده، اعتراف نکرده است!

–   اگر معتقديد که او اينکارهارا انجام داده است، بايد اوتحت آزمايشات لازم روحي و رواني و درماني قرار بگيرد.  شايد او مشکلات روحي ورواني دارد!

–  وغيره!

–  بهمين دليل موکل ما بايد آزاد شود!

 

طبق گفته هاي مقامات مراجع قضائي که درهفته اول محا کمات پتر مطرح شد، براي جمع آوري اسناد وشواهد ومدارک و غيره تا آنموقع حدود ۴۰۰۰۰ برگ کاغذ، يعني ۸۰ بسته کاغذ چاپ  که هر بسته ۵۰۰ برگ کاغذ ميشود ومقدار ۳۲ ميليون کرون هزينه برداشته است.  لازم بذکر است، قطعأ در دوهفته محاکمات بعدي، تحقيقات بيشتري انجام شده که بايد بر اين ۴۰۰۰۰ صفحه کاغذ اضافه کرد. همچنين تحقيقات وبررسيهاي بعدي، هزينه هائي را دربردارد که بايد بر آن ۳۲ ميليون کرون اضافه کرد.

 بعد ازرسيدگيهاي طولاني وپرخرج قتل اولوف پالمه در طول متجاوز از ۲۶ سال که بالاي يک ميليارد کرون براي دولت سوئد هزينه  برداشته است، مخارج محاکمه پتر جزو پرخرج ترين وسرسام آورترين هزينه ها درطول سالهاي طولانيست.

 

جنايتکاريکه سالهاي سال قتلها وترورهاي گوناگون را برنامه ريزي کرده وحتي با دقت وهوشياري موزيانه منحصر بفرد، عملي کرده وموفق هم بوده است، بايد انگ روحي ورواني بر او الصاق کنند يا نخ موئي از او درآثار جرائم وي جستجو کنند تا اتهامات وي محرز شود! در غير اينصورت، دادگاه واحکام صادره غير دموکراتيک ميشود! زهي براين دموکراسي وارونه ! اين نمونه بارز دموکراسيهاي وارونه است که برمردم در اين جوامع حُقنه ميشود. اگر حتي يکي از اينموارد را يک فرد خارجي انجام  ميداد، همين باصطلاح وکلاي مدافع ومراجع قضائي، اين کارا  عمليات تروريستي نميناميدند؟

 

 

 

 

 

 

 

 

سارا ایرانی:حقوق بشر و زن در ايران اسلامي

Sara_Irani

حقوق بشر يک داستان است و من به يک حقوق انسا ني اشاره ميکنم که ريشه همه ما در آن نهفته است. من به عنوان يک زن، اسلا م سياسي را يک تعفن به تمام معنا مي نگارم، دليلش هم اين هست که به عنوان يک زن همه زندگي انساني را از من گرفتند؛ تمامي اين اتفاقات لازم و ملزم يکديگرند.

آزادي من در گرو ديني است که براي من تباهي به بار آورده است. بحث حقوق انساني از ديدگاه اسلام و بخصوص اسلام سياسي که دولتمردان جمهوري اسلامي براي تحکم قدرت مجري آن بوده اند يک بحث  مضحک و خنده دار است. امروزه ما شاهد آن هستيم که موردي چون عدالت ، برابري و آزادي به دور از هر گونه تبعيض که در کتابها و قانون اساسي جمهوري اسلامي نوشته شده است فقط  جهت پيشبرد اهداف سران و سو استفاده از مردم براي حفظ نظام ضد انساني جمهوري اسلامي است.

 رابطه نامناسب و قوانين ضد زني  که اسلام سياسي باب کرده  باعث نقض حقوق زنان شده، يعني زنان اختياري از خود ندارند و به عنوان يک انسان و شهروند با حقوق برابر شمرده نمي شوند و اين هم حاصل وجود تمامي اديان بوده و امروز هم همين است. الگو برداري از قوانين مذهبي باعث شده که بوي تعفن ديني تمام مشامها را پر کند. اجبار، الزام و خفقان در ايران اسلامي بيداد ميکند.هر فرد مسلمان زاده محکوم به مسلمان ماندن و مسلمان از دنيا رفتن است. مرتد شدن و احکام زندان و اعدام انساني که خود مي انديشد و ميخواهد از دين وراثتي صرفنظر کند نشان دهنده اين الزام و اجبار است. آنها به سادگي حکم محروميت از زندگي را صادر ميکنند. يعني زنده بودن و زندگي را با تباهي تعويض ميکنند. اعدام يکي از اهرمهاي آنهاست، يعني در دل شهر و در مقابل چشم همگان افراد را به دار ميکشند و به سادگي جانش را مي گيرند. اين چه عدالتي است که در آغاز قرن ۲۱ و در عصر دمکراسي و داعيه  حقوق بشر اسلام سياسي در محل کسب و کار مردم بمب گزاري مي کند و کودکان و عابرين بي دفاع را به خاک و خون مي کشند، ترور مي کنند و حکم مجازات مرگ صادر مي کنند و در نهايت بي رحمي انسان را به جوخه اعدام مي سپارند.

ولي ما طناب دار را حتي بر تفکر سياه آنان نمي اندازيم. ما يکپارچه به اعدام نه ميگوييم و هميشه زندگي را صدا مي زنيم و به کسي حق اين را نمي دهيم که کساني را به دليل داشتن شخصيت منتقد حذف فيزيکي کنند. جمهوري اسلامي با جنايت متولد و با تجاوز رشد يافته؛ تجاوز به زن و مرد در اين گهواره خبيس جا انداخته است.

اما بايد با تمام قوا در مقابل اين جانيان ايستاد و زندگي را به مردم ايران برگرداند. بايد به خيابان آمد. تنها راه نجات انقلابي است که بدست مردم صورت ميگيرد و مي رود تا سرنگوني رژيم خبيثان اسلامي را به سرانجام برساند و بر ويرانه هايش جامعه اي انساني عاري از تبعيض و شکنجه و اعدام بناکند.

 

اصغر مهدی زاده :دوره اختناق و استبداد به سر رسیده است

Asghar_M._527_x_547_263_x_273

در رسانه‌هاي مختلف به خصوص فيسبوک ديده‌ايد که برخي‌ از طرفداران اپوزسيون‌ از رهبران خود به عنوان ناجي ياد ميکنند. به طور مثل ايرانساز، آبادگر، ناجي ايران و غيره آيا اينگونه اشخاص تا کنون با خودانديشيده اند که اين مشکل چه راه حلي دارد و چگونه باید این مملکت را اداره کرد و به دست چه کسانی باید اداره شود؟ اگر نه آيا واقعا باید در فرهنگ خودمان بدنبال ریشه این معضل بگردیم یا اساسا باید فکر دیگری بکنیم. 

عده‌اي آمريکا را به کمک مي‌طلبند عده‌اي فرزند حاکم قبلي‌ ايران و عده‌اي سردمداران نظام در  دهه ۶۰ خورشيدي را ناجيان خود تصور ميکنند. آيا وقت آن نرسيده که در اين دنيائي که سرعت تکنولوژي و اطلاعات روز به روز در حال افزايش است مردم ايران نگاهي‌ به دنياي پيرامون خود بيندازند و از تجربه های تاریخی  و اندوخته های مردم در سایر نقاط دنیا و تاریخ انقلابات مختلف  در دنیا استفاده کنیم؟

مردم مصر، تونس ولیبی هم یک پارچه بلند شند و انقلاب کردند. درست است که این انقلابات هنوز به نتیجه خوبی برای مردم درکشورهای فوق نرسیده است.ولی تحولات مهمی در آنها ایجاده شده است کسی هم از قبل این را پیش بینی نکرده بود که یکی پس از دیگری در کشورای که  انقلاب در آنها شکل گرفت چنان به سرعت شکل بگیرد و اساسا به فکر کسی هم نمی رسید درکشورهایی که سال ها  بود تحت حاکمیت دیکتاتورها قرار گرفته بود و هرکدام از آنها آن را از طریق پدر و پدر پدربزرگ خود به ارث  برده بودند به گور بسپارند. ولی بالاخره این مردم برای سرنگونی این دیکتاتور ها متحد شدند تا این تحولات عظیم را به اینجا برسانند.

 به زودي نيز شاهد فروپاشي نظام ديکتاتوري سوريه خواهيم بود کشوري که تا کنون بالغ بر ۲۰ هزار نفر کشته  در بر داشته و بالغ بر یک میلیون آواره و هزاران نفر نیز در زندانهای مخوف رژیم بشار اسد زیر وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دارند. مردم اين کشورها با هم علیه دیکتاتوری به پا خواستند و اساسا يک هدف خاص را دنبال کردند تا به نتيجه ای که امروز همه ما شاهد آن هستیم رسيدند. این هدف هم روشن است قبل از هر چیز از قدرت انداختن این دیکتاتورهای مادام العمر بود. در واقع شروع این انقلابات او از همه در سال ۸۸ به بهانه انتخابات شروع شد ولی متاسفانه انقلاب مردم در ایران ناتمام ماند.

بدون شک سرنگونی بشاراسد می تواند بر عزم جزم مردم ایران برای سرنگونی دیکتاتورها در ایران تاثیرات مستقیم مثبت بگذارد این روزها دیر نیست صحنه ها به سرعت خیر کننده ای در حال تغییر است. سرنگونی رژیم بشار اسد برای جمهوری اسلامی از نظر سیاسی بسیار سرنوشت ساز و تعیین کننده است. چراکه رژیم اسد در طول عمرجمهوری اسلامی یکی از قدرتهای منطقه رژیم اسلامی برای گسترش اسلام سیاسی و پل ارتباطی این رژیم برای دسترسی به حماس و حزب الله لبنان است. بعد از اسد این پل ارتباطی از نظر  سیاسی و ایدئولوژیک برداشه خواهد شد و موقعیت جمهوری اسلامی از هر زمانی شکننده تر خواهد بود. اتکا به قدرت های جهانی برای ساقط کردن رژیم اسلامی از بالا راه حل مطلوبی برای آینده ایران نیست باید از نظر سیاسی و اجتماعی این آمادگی را درمیان  مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی به طور بنیادیتر و از پایین بوجود بیاید تا انقلاب کاملا توسط خود و از پایین صورت بگیرد. ولی بهرحال بعد از اسد نوبت جمهوری اسلامی است.

به اميد يک دنياي بهتر