جواد یک فعال مدافع حقوق انسان٬ منتقد اسلام و یک فرد شناخته شده در عرصه دفاع از حقوق پناهندگی است. جواد دانشجوی رشته مهندسی مکانیک بود و بدلیل امتناع از پر کردن فرم شرکت در جنگ ایران و عراق از دانشگاه اخراج شد. او در تهران در رشته مهندسی برق قبول شد و بدلیل عدم اعتقاد به اسلام از داشتن شغل دولتی محروم بود. بدلیل تهدید به دستگیری و بعد از مشکلات متعدد٬ جواد به پاکستان پناهنده شد. بعد از چند سال زندگی در پاکستان و سرگردانی و مشکلات متعدد٬ به افغانستان رفت و در آنجا نیز جواب نگرفت و سپس به هندوستان رفت. در هندوستان نیز در تاریخ ۸ جولای ۲۰۰۹ جواب رد از اداره پناهندگی هندوستان گرفته و خطر دیپورت به ایران او را تهدید میکند. ما بارها با جواد برای کمک به پناهندگان دیگر همکاری کرده ایم و اکنون از همه شما مدافعین حقوق انسانی دعوت میکنیم که با امضا این طومار و اعتراض بهر طریق ممکن کمک کنید جواد به یک کشور امن منتقل شود. فدراسیون پناهندگان ایرانی – آلمان
همهی نوشتههای gholam@A
پاسخ به حسن ازعراق
با سلام
حسن عزیز شما زا کردستان عراق تقاضای کمک برای رفتن به اروپا کرده بودید. در این مورد توجه شما را به چند نکته جلب میکنم.
۱- حسن عزیز فدراسیون قدرت انتقال کسی را به اروپا ندارد و معمولا خود شما هم از طریق عراق نمی توانید کاری بکنید. بهتر است در صورت امکان به ترکیه بروید و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در وان یا آنکارا تقاضای پناهندگی کنید. در این مورد توجه داشته باشید که نباید به آنها بگویید که از طریق کردستان عراق به ترکیه آمده اید. شاید خود شما اطلاع داشته باشید که شرایط پناهندگی در ترکیه هم آسان نیست. باید برای تأمین زندگی خود پول کافی داشته باشید چون ممکن است مدتها در ترکیه بدون پذیرش بعنوان پناهنده بمانید بنابراین باید با دوراندیشی بیشتری به ترکیه بیایید.
۲- قولی که فدراسیون به شما خواهد داد این است که در پروسه پناهندگی ات در ترکیه شما را کمک کند. در صورت رفتن به ترکیه قبل از معرفی خود به پلیس و دفتر کمیساریای پناهندگان سازمان ملل با ما تماس بگیرید تا شما را در جزئیات بیشتری راهنمایی کنیم. در ضمن از من خواسته بودید با شما از طریق تلفن تماس بگیرم متاسفانه فدراسیون این امکان را ندارد چون روزی ده ها تلفن از سراسر جهان به فدراسیون زده می شود و این توقع وجود دارد که بسیاری از آنهارا از طریق تلفن راهنمائی کند. امیدوارم بتوانید از همین طریق با فدراسیون در تماس باشید هر سؤال دیگری که داشتید در خدمت هستیم.
برایت آینده خوبی آرزو میکنم
عبدالله اسدی
پاسخ مدیر کل اداره مهاجرت سوئد به عبدالله اسدی

با تشکر برای نامه شما
من برای احساس مسئولیت شما در قبال کیومرث کاووسی فر و پناهندگان ایرانی علی العموم٬ احترام زیادی قائل هستم۔ همانطور که مطمئنا می دانی من قاعدتا به پرونده های شخصی رسیدگی نمی کنم۔ ولی با توجه به اینکه شما از من در ارتباط با کیومرث کاووسی فر درخواست کرده اید و به دشواریهای شرایط وی پرداخته اید٬ لذا من نامه شما را بعنوان یک دادخواست به واحد مسئول رسیدگی به پرونده ایشان تحویل داده ام۔
با سلامهای صمیمانه
دان الیاسون
نامه به آقای دان الیاسون دبیرکل اداره مهاجرت سوئد

با سلام
موضوع: پرونده کیومرث کاووسی فر پناهجوی ایرانی
آقای دان الیاسون، قائدتا شما باید به عنوان رئیس اجرائی این اداره در جریان وضعیت آقای کیومرث کاووسی فر پناهجوی ایرانی قرار گرفته باشید. او از ۸ آوریل ۲۰۱۰ در بازداشتگاه این اداره در “ماشتا” به سر می برد. کاووسی فر ۵ سال پیش از اداره مهاجرت سوئد تقاضای پناهندگی کرد و این اداره به درخواست پناهندگی وی پاسخ رد داده بود.
من سالهاست فعال عرصه پناهندگی هستم و با سیستم داوری و قضاوت اداره مهاجرت و نحوه بررسی پرونده ها دربسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا خصوصا سوئد آشنایی دارم و میدانم که اداره مهاجرت، پرونده افراد را به طور شخصی بررسی می کند و متقاضیان پناهندگی لازم است دلایل کافی برای اعلام پناهندگی خود ارائه دهند. از اینرو من در این نامه، وارد دلایل قبلی کیومرث کاووسی فر و دلایل اداره مهاجرت برای رد درخواست پناهندگی وی نمی شوم. من از جانب فدراسیون می خواهم که برطبق همان مقررات اداره مهاجرت و بر اساس دلایل و شرایط جدیدی که برای کاووسی فر پیش آمده است از این اداره تقاضا کنم که در درجه اول او را از بازداشگاه آزاد کند؛ چون اولا خلاف قوانین و مقررات پلیس و اداره مهاجرت عمل نکرده است، پلیس به وی نامه داده بود و کاووسی فر هنگام ملاقات با پلیس بازداشت شد است. همین یک نمونه کافی است تا از این به بعد هیچ پناهجویی به دعوت پلیس برای ملاقات اعتنایی نکند و سر قرار حاضر نشود و مجبور گردد بجای رفتن به ملاقات پلیس به زندگی مخفی پناه ببرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی هم خود را در مقابل ناهنجاریهای اجتماعی جامعه سوئد مسئول می داند و در روند انتگره شدن پناهندگان و مهاجران در ۲۱ سال گذشته نقش بسیار فعال و مترقی داشته است. ازاین نظر وادار کردن پناهجویان به زندگی زیر زمینی نه تنها کمکی به پیشرفت و تعالی جامعه نخواهد کرد بلکه از نظر اجتماعی و بار انسانی بزرگترین ضربه ای است که به جامعه سوئد زده میشود.
دوما کیومرث کاووسی فر در طول پنج سال گذشته به یک چهره سیاسی علیه رژیم ایران در خارج از کشور تبدیل شده است. اداره مهاجرات یا از این موضوع خبر ندارد یا اگر دارد در این مورد خود را به بی تفاوتی زده است در حالی که روز جمعه ۱۶ آوریل بسیاری از ایرانیان در مقابل اداره مهاجرت در اعتراض به بازداشت کاووسی فر دست به تظاهرات زدند و بالغ بر ۱۰ نفر از مدافعین حقوق پناهندگی و فعالین اپوزسیون ایران در مورد وضعیت کاووسی فر و نقض حقوق بشر در ایران در آن تظاهرات سخنرانی کردند. فیلم این تظاهرات در سایت رادیو سوئد و بسیاری از سایتهای دیگر و رسانه های ایرانیان و در سایت یوتوب در ابعاد وسیعی منعکس شد. به علاوه تلویزیون صدای آمریکا در مورد وضعیت پناهندگی در اروپا ۳۵ دقیقه با من مصاحبه کرد و اولین سئوالش در مورد سرنوشت آقای کیومرث کاووسی فر پناهجوی بازداشتی در سوئد بود. لازم به ذکر است که این تلویزیون هنگام مصاحبه با من، تظاهرات ایرانیان در مقابل اداره مهاجرت سوئد در “سولنا” را هم به شکل بسیار برجسته ای نشان داد. من در آن مصاحبه به بسیاری از فعالیتهای کاووسی فر اشاره کردم و گفتم که او شاعر و نویسنده است و یکی از مخالفین سرسخت جمهوری اسلامی میباشد و در بسیاری از رسانه های محلی و سراسری ایرانیان خارج کشور، علیه جمهوری اسلامی ظاهر شده و صدها نمونه از رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی را در گفته هایش عنوان کرده است.
کاووسی فر پارسال در یکی از تظاهراتهای ایرانیان در استکهلم سخنرانی کرد و رفتار وحشیانه جمهوری اسلامی را با معترضان بشدت محکوم کرده و از جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم فاشیستی- مذهبی نام برد. رسانه های فارسی زبان ایرانیان در شهرهای گوتنبرگ و استکهلم نیز در همین مدت بازداشت وی چندین گفتگو با او انجام دادند که در صورت دیپورت به ایران فقط یکی از آنها کافی است تا جمهوری اسلامی یا برای همیشه او را در زندان نگاه دارد و یا مثل هزاران زندانی دیگر او را به جوخه اعدام بسپارد. همه این اسناد در سایتها قابل دسترس است و در صورت تمایل اداره مهاجرت به دریافت آنها در عرض ۲۴ ساعت کلیه آنها را ارسال خواهیم کرد. به علاوه کاووسی فر تاکنون چند جلد کتاب نوشته است و هرکدام از این کتابها کافی است تا بجرم انتشار آنها او را مورد وحشیانه ترین شکنجه ها قرار دهند.
آقای دان الیاسون، من این نامه را جهت اثبات گفته های خود در مورد کیس کیومرث کاووسی فر به طور علنی منتشر می کنم چون بازداشت آقای کاووسی فر درست در دل اعتراضات مردم ایران و خواست قطع روابط سیاسی- دیپلوماتیک سوئد با جمهوری اسلامی از سوی ایرانیان خارج کشور صورت گرفت واین مایه تعجب آنها شد و اعتراض به بازداشت کاووسی فرهمچنان ادامه دارد. جهت اطلاع (شاید شما از این مسئله آگاه نباشید!) ایرانیان مقیم سوئد بازداشت و دیپورت پناهجویان را به ایران نشانه شریک شدن دولت سوئد در نقض خواسته های اساسی مردم ایران قلمداد می کنند.
من نمی دانم شما به یاد دارید یا نه ولی در اوج سرکوبهای سال گذشته و اعتراف گیری تلویزیونی از زندانیان سیاسی، تنها نماینده ای که در مراسم سوگند ریاست جمهوری احمدی نژاد شرکت کرد نماینده دولت سوئد بود. انتظار می رفت اداره مهاجرت و دولت سوئد به جای تحمیل این همه فشار و سختگیری بر پناهجویان ایرانی، حداقل در شرایط کنونی سیاست سخاوتمندانه و انسانی تری در قبال آنها اتخاذ می کردند. به هر حال، امیدوارم اداره مهاجرت برمبنای این نامه کیس کاووسی فر را در دستور فوری کار خود قرار دهد و به آن رسیدگی کند. با توجه به ذکر نکات فوق فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از اداره مهاجرت میخواهد که بر طبق اصل ۵۱ بند ۲ قانون کنوانسیون ژنو، کیومرث کاوسی فر تحت حفاظت قرار گیرد و اقامت وی در سوئد برسمیت شناخته شود.
با احترام عبدالله اسدی
دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی
۸ مای ۲۰۱۰
گفتگوی نشریه همبستگی با عبدالله اسدی در مورد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران

در این گفتگو در مورد نکات مهمی از دلایل افزایش پناهندگی، نحوه خروج آنها از ایران، شرایط جدید پذیرش آنها در کشورهای غربی و اشکال مختلف مبارزه پناهجویان برای رسیدن به امنیت و آسایش از عبدالله اسدی سئوال کرده ایم. توجه پناهجویان و علاقمندان را به این گفتگو جلب می کنیم.
همبستگی: این روزها ما شاهد افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران هستیم آیا روند افزایش خروج مردم از ایران واقعی است مشاهدات شما چیست؟ دلیل آن را چگونه توضیح میدهید؟
عبدالله اسدی: متقاضیان پناهندگی از ایران به نسبت قبل از ۲۲ خرداد و اتفاقات پس از آن افزایش چشمگیری یافته است. دلیل آن هم روشن است؛ ناامنی و سرکوب سیاسی افزایش بیشتری یافته است. علیرغم گسترش مبارزات مردم برای نابودی کل نظام تعقیب و پیگرد قانونی، بساط شکنجه و ایجاد ترس و وحشت در میان مردم همیشه یک دلیل مهم متقاضیان پناهندگی از ایران بوده است. این دلایل امروز افزایش و شدت بیشتری پیدا کرده است. دلیل دیگر آن ناامنی اجتماعی است ناامنی اجتماعی پدیده عمومی تری است. بعضیها آینده ایران را تیره و تار و زندگی خود را در خطر میبینند. هیچکس دوست ندارد در ناامنی زندگی کند و یا نمیخواهد فرزند و یا بستگانش را از دست بدهد. مردم شدیدا احساس نگرانی میکنند و به همین دلیل کسی که احساس نا امنی میکند تلاش می کند تمام نیرو و امکاناتش را به کار بگیرد تا خود و خانواده اش از آن شرایط نجات دهد. بیکاری و وضعیت بد اقتصادی و ورشکستگی مالی، محرومیتهای اجتماعی و غیره هر کدام بر روند افزایش متقاضیان پناهندگی از ایران تأثیرات مستقیم میگذارد. دانشجویان مدام به کمیته های انضباطی احضار می شوند و برای آنها حکم محرومیت از ادامه تحصیل صادر می کنند.
این بحثها را در بسیاری از ایمیلها و تلفنهایی که بطور روزانه از ایران میگیرم به کرات می شنوم و میبینم. سارا دختری ۲۸ ساله در نامه اش نوشته است: “من عضو هیچ گروه و سازمانی نیستم ولی از این رژیم متنفرم. یک روز در مقابل محل کارم بدلیل پوشیدن مانتو کوتاه بازداشت شدم و از من عکس و تعهد گرفتند و از خانواده ام خواستند برایم مانتو بلند بیاورند. این مسئله واقعا روی من تأثیرات بدی گذاشت؛ به شخصیتم توهین شد. من دختری ساده و تحصیل کرده هستم و آنها حق نداشتند اینطور با من برخورد کنند. شمشاد در ادامه نامه خود مینویسد میخواهم به کشوری پناهنده شوم و تا آخر عمرم مثل یک برده زندگی نکنم.” این نمونه ها در مقیاس بسیار وسیعتری هر روز و هر ساعت از سوی مردم در ایران تکرار میشوند.
همبستگی: شما بسیاری از دلایل افزایش پناهندگی را توضیح دادید. سؤالی که پیش میاید این است که کسانی که قصد اعلام پناهندگی دارند چگونه خود را به کشورهای اروپایی میرسانند ؟
عبدالله اسدی: بسیاری از آنها به وسیله ویزا میایند. سفارتخانه های غربی با شروع سرکوبها، بطور کم سابقه ای
درهای خود را بر روی متقاضیان باز و برای آنها ویزا صادر نمودند. روند صدور ویزاها همچنان ادامه دارد. این وضعیت، قبل از انتخابات و حتی در سالهای گذشته به این صورت سابقه نداشت.
همبستگی: گفتید که اکثرآنها از طریق ویزا و بطور قانونی میایند. این ویزاها چگونه برای افراد صادر میگردد آیا تضمین مالی احتیاج ندارد و یا اینکه آنهایی که مثلا به قصد اعلام پناهندگی از ایران خارج میشوند در فرودگاهها مانعی برایشان ایجاد نمی شود و آیا به همراه داشتن ویزا مانعی در مقابل اعلام پناهندگی آنها نمیشود؟
عبدالله اسدی: تا آنجایی که به تضمین مالی و سپردن وثیقه به سفارتخانه ها برای صدور ویزا بر میگردد، قبل از آغاز خیزشهای مردمی در بیست و دوم خرداد، متقاضیان ویزا میبایست ضمانت مالی زیادی را بابت صدرو ویزا به سفارتخانه ها میسپردند ولی امروز اکثراین ویزاها بدون وثیقه صادر میشود. اینکه در مرزها و فرودگاهها مانعی از طرف پلیس ایران برای آنها بوجود میاید یا نه بحث دیگری است. آنها جلو افرادی را که تحت تعقیب بوده باشند میگیرند ولی درصد این افراد تا کنون زیاد نبوده است و اینها نمیتوانند همه افراد تحت پیگرد را ممنوع الخروج نمایند بویژه در شرایط فعلی ایران که تعداد افراد تحت تعقیب ابعاد بسیار وسیعتری دارد. مطمئنا جلوی یک سری افراد شاخص را میگیرند و به آنها اجازه خروج نمیدهند. اما به هر حال اکنون موقعیتی وجود دارد برای خروج از ایران.
اینکه آیا به دارندگان ویزا، حق پناهندگی تعلق میگیرد یا نه سؤال مهمی است و جای بحث زیادی دارد. ما بارها گفته ایم که به همراه داشتن ویزا به خودی خود مانعی در راه اعلام پناهندگی کسی نخواهد بود. چه بسا برای بعضی از افراد ویزا صادر میکنند تا از کشور خارج شوند. بنابراین مانع اصلی این نیست که کسی که ویزا داشته باشد امکان اعلام پناهندگی ندارد؛ مهم دلایلی است که هر کس بطور فردی در ادارات امور پناهندگی، کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و پستهای بازرسی پلیس و دادگاههای مهاجرتی ارائه میدهد. همانطور که در ابتدای این سؤال اشاره کردم همه افراد تحت تعقیب، الزاما ممنوع الخروج نمیشوند بویژه در شرایط امروز ایران کنترل و متوقف کردن افراد در همین ابعاد فعلی غیر ممکن است. بعلاوه متقاضیان پناهندگی از ایران اکثرا جوانان و مردم عادی جامعه هستند که به دلایل مختلفی که گفتم به قصد پناهندگی در بیرون از مرزهای ایران خارج می شوند. بنابراین این گروه از پناهجویان کسانی نیستند که رژیم بتواند به آنها به عنوان اعضای حرفه ای و تشکیلاتی احزاب و سازمانهای اپوزسیون دهه هشتاد برخورد کند. دولتهای غربی و وزارتخانه های آنها خود با فضای کنونی ایران آشنا هستند و میدانند که دلایل و فاکتورهای بیشماری وجود دارد که به روند افزایش پناهندگی ایرانیان کمک میکند.
مهم این است که شخص متقاضی پناهندگی داستان زندگی خود را چگونه تعریف کند و به چه شکلی اثبات نماید که دلیلش ترس موجه بوده است. فعالین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی با درد مردم ایران و دلایل متعدد سیاسی – اجتماعی و اقتصادی و هزار و یک درد دیگر آنان آشنا هستیم ولی برای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و وزارتخانه های کشورهای غربی همان دلایل کافی نیست و شما بعنوان متقاضی پناهندگی اهل ایران باید با دلایل و شواهد و مدارک کافی پا در این عرصه بگذارید. باید داستان زندگی خود را طوری تعریف کنید که برای کارمندان دولت در امور پناهندگان باور کردنی باشد.
همبستگی: به نظر شما پناهجویان جدا از ارائه دلایل شخصی در خارج از مرزهای ایران چکار باید بکنند و چه اقداماتی باید بکنند؟
عبدالله اسدی: مبارزه متشکل پناهجویان در خارج از مرزهای ایران برای دسترسی به حقوق پناهندگی خود مهم و تعیین کننده است. پناهجویان بویژه در این زمان باید برای به دست آوردن حقوق انسانی خود بجنگند. باید شریط سخت زندگی در ایران و عوامل آنرا بخوبی توضیح دهند. باید مقابل پارلمانهای اروپایی، ادارات امور پناهندگی و خیابانهای مرکزی هر کشور را به میدان اعتراض عمومی خود برعلیه سرکوب و اختناق، برعلیه قوانین ارتجاعی جمهوری اسلامی و برعلیه نقض حقوق بشر و در دفاع از خواست حق پناهندگی خود تبدیل نمایند. پناهجویان باید دارای سازمانی برای مبارزه خود باشند و در آن به طور متشکل مبارزه کنند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی مناسبترین ظرف پیشبرد این مبارزه و چراغ راهنمای آنها برای ورود به جامعه و محیط جدید زندگی است. پناهجویان باید رابطه های سیاسی و دیپلوماتیک دولتهای اروپایی با جمهوری اسلامی را محکوم کنند و خواستار انزوای سیاسی و اخراج آنها از سازمانها و نهادهای بین المللی شوند. باید به دولتهای اروپایی اعلام کنند که تا زمانی که جمهوری اسلامی هست، تا زمانی که بساط شکنجه و زندان هست، تا زمانی که آپارتاید جنسی در مورد زنان برقرار است و تا زمانی که حمایت دولتهایی اروپایی از جمهوری اسلامی ادامه دارد متقاضی پناهندگی از ایران هم هست. همه پناهجویان را به مبارزه متشکل و سازمان یافته دعوت می کنم.
راحله خوی:چه شد که من هم از ایران گریختم

من یک زن ۳۵ ساله هستم که مجبورشدم ازوطنم با تمام دلبستگی ها و خاطراتم با همه عشقی که به خانواده ام ودوستانم داشتم فرارکنم و به کشوردیگری پناه بیاورم سالها کارکردم تا زندگی ام را بسازم تا بتوانم خانه ایی خوب و مناسب و زندگی متوسطی را بسازم ولی همه را گذاشتم و آمدم تا بتوانم فقط و فقط جانم و آبرویم را حفظ کنم و میدانم که بسیاری ازشماها این مطلب را میخوانید و از سرگذشت زندگی من باخبر می شوید و احساسم رادرک کنید چند روزی است که پناهنده شدم ولی دوست دارم داستان مختصری ازسرگذشت سخت ودردناکی راکه درایران داشتم برایتان بنویسم تا بدانید من و خیلی ها مانند من چه شرایطی رادرایران که ویران شده داریم. تقریبا سال گذشته همین موقع ازسال که در آستانه جریان انتخابات بودیم کم کم مردم متوجه درگیریهای بین سران این نظام دروغین شده بودند و مردم که سالها بود زیرظلم و ستم این نظام بودند به میدان آمدند هرچند که میرحسین موسوی هم ازگذشته ایی که درایران داشت خاطرات خوبی برای مردم نگذاشته بود ولی مجبوربودیم بین بدو بدتریکی را انتخاب کنیم و مردم میرحسین را با شعارهای جدید انتخاب کردند ودررای گیری بیشترمردم با تمام حقه ها و کلکهای احمدی نژاد با بینش روشن و شناختی که ازاین نظام داشتند فقط برای اینکه شاید بتوانند کمی اوضاع را بهترکنند به موسوی رای دادند و من هم دراین جریانات مثل بقیه مردم بودم و تا بعد ازانتخابات و این تقلب بزرگ درآراء مردم باعث شد که مردم خشمگین ترشدند و دلهای افسرده و غمگین مردم بازهم شکسته شد و جوانان خشمگین شدند و به خیابانها آمدند و اعتراض کردند ودراین کشورکه آزادی بی معنی ترین حرف است این وحشیان با خشم همراه ترس خودشان به جان مردم افتادند و عزیزان مارا درخیابانها کتک زدند، با ماشین و موتورازرویشان ردشدند ، شلیک کردند و آنها را زندانی کردند و…
من و چندتا ازدوستانم با هم درهمه راهپیمایی ها درشهرخودمان شرکت می کردیم، من کارمند یک اداره بزرگ دولتی بودم و همزمان دانشجوی رشته حسابداری هم بودم . اوضاع مملکت کاملاً بهم خورده بود مردم ازپیرو جوان به خیابانها می آمدند و اعتراض می کردند من و دوستـانم هم سعی می کردیم همــراه و همـدل همه مردم باشیم من ازطریق یکی از دوستانم مطلع میشدم و به بقیه بچه ها بصورت تلفن و یا اس ام اس و یا گردهمایی هایی که باهم داشتیم اطلاع رسانی میکردم دراین گیرودارچندین بارحراست اداره به من اخطارداد وتهدید کرده بود .
درروز۱۶ آذر که روزدانشجو بود با چند تا ازدوستانم به تهران رفتیم و درخیابانهای تهران حضور داشتیم شاید همه شما ازتلویزیون تا حدودی ازهمبستگی و همدلی مردم و خشم و ترس و وحشیگری ماموران امنیتی این نظام مطلع شده باشید ولی نمیتوانید لحظه هایی که میگذراندیم رادرک کنید .
درروز۶دی که روز عاشورا هم بود یک تظاهرات بی نظیردراکثرشهرهای کشوربود بااین که نیروهای امنیتی ازروزهای قبل درحال آماده باش بودند ولی مردم مثل همیشه بادلهای شکسته وداغدارازکشتن و دستگیری عزیزانشان بصورت علنی اعتراض می کردند وحماسه ایی بی نظیری ساختند.
برای ۲۲ بهمن ازهفته ها قبل شدیداً درتکاپوبودیم و مسئولین نظام هم بیشترازهمیشه ازهرراه و روشی استفاده می کردند، از تهدید و دستگیری تا گول زدن مردم با وعده وعیدهای توخالی همه تلاش خودشان را می کردند ولی روز۲۲ بهمن، سیل عزیم مردم ازجمله جوانان خوش فکرو با غیرت میهن با عزمی راسخ به خیابانها آمدند هرچند که حضورنیروهای امنیتی انقدرزیاد بود که نمیتوانستیم آنطورکه باید و شاید کاری بکنیم ولی توانستیم با سکوتمان و با پرچمها و لباسهای سبزمان که فقط به نشانه همدلی و همبستگی مردم با هم و به نشانه اعتراض درمقابل جمهوری اسلامی و این همه بی عدالتی، کشت و کشتار، فقرو نابرابری بود حضور خود راسبزترازهمیشه اعلام کنیم . دقیقاً چند روز بعدازاین روزبود که حراست اداره ازمن خواست که به طبقه ایی که درآنجا مستقرهستند بروم و من هم رفتم و بعد متوجه شدم که ۲ نفربا لباس شخصی نشسته بودند و بعد به من گفتند که باید با آنها بروم و ازآنجا من را به کلانتری بردند ودرآنجا چشمانم را بستند و مرا به جایی دیگرکه فکرمیکنم زیرزمین همان ساختمان بود بردند ودرآنجا ازمن بازجویی های سخت و وحشتناکی کردند ومرابه سلول انفرادی بردند سلولی که فقط ۱ نیمکت ، ۱ پتو و۱ سطل پلاستیکی بود و انقدربوی بد میداد که من همان دقایق اول ازاین همه بوی بدو استرس و فشارهای ساعتهای قبل دچارسردرد و سرگیجه شدید شده بودم. نمیدانم چندروزو چند ساعت آنجابودم ولی چندین بارازمن بازجویی شد درزمان بازجویی توهین، تهدید و کتکم زدند و خیلی چیزهای دیگرکه قدرت بیانش را ندارم درسری آخربا تعهد کتبی ا آزادم کردند، چشمانم را بستند و من رادرمنطقه ای خارج ازشهرازماشین بیرون انداختند من بعدازآن دیگرحتی به خانه ام برنگشتم ، نه من و نه همسرم دیگرسرکار نرفتیم و دخترم هم که کلاس اول بود را جرات نداشتم به مدرسه بفرستم و چندوقتی مخفی بودیم واین بود که مجبورشدیم به سوئد بیائیم اگردخترم نبود هرگزنمی آمدم و تا لحظه مرگ می ماندم و بابقیه دوستانم علیه ظلم و بی عدالتی می ایستادم
ولی ازاین طریق به همه دوستانم و هموطنانم قول می دهم درهرکجای دنیا که باشم دست از مبارزه برنمی دارم و به سهم خود تلاش می کنم صدای اعتراض همه آنهای باشم که اسیر قوانین ضد زن جمهوری اسلامی هستند، صدای همه آنهای باشم که به دست قاتلان جمهوری اسلامی شکنجه میشوند، تهدید می شوند و به آنها تجاوز می کنند و درنهایت اعدام میشوند. من میخواهم صدای هزاران نفری باشم که حتی هیچ کس مطلع نمیشود چه برسر آنها می آورند و چگونه حرمت و شخصیت آنها را خورد می کنند! من بازهم می جنگم تا از کسانی که حتک حرمت شدند و ازترس اینکه در میان جامعه و اطرافیانشان سرافکنده مجبور به سکوت می شوند. تا وقتی که این حکومت زور و ظلم ودروغ هست می ایستم و برای بازگرداندن آزادی و عدالت اجتماعی به میهنم از پای نخواهم نشست. زنده باد اتحاد و همبستگی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی
******
آویشن نجفی:ما فرزندان انقلاب

سعی می کنم فکرم را متمرکز کنم و کمی به عقب برگردم. زمان شستشوی خوبی برای ذهن است با گذرش خاطرات را کمرنگ تر می کند. در جستجوی هویتی فراموش شده در خاطرات غوطه ور می شوم به سرزمینم فکر می کنم که امروز برایم ناآشنا شده ولی از یاد نرفته است. چطور از یاد خواهد رفت وقتی هر روز و هر ساعتش با سختی هایی که داشت لبخند بر لبانم و اشک را در چشمانم می کشاند. شکنجه گاهی دوست داشتنی برای من،نسل انقلاب.
پادگانی بزرگ با سربازانی هنجار شکن و سری پر شور. قرار بر این بود که مطیع و سر به راه باشیم. همیشه به خاطر نعمتهای فراوان سپاسگزاری کنیم. هیچوقت نپرسیم و همه چیز را در دستهای نامریی و خواست او رها کنیم .
سالهای اول صبحها هر روز در سرصف حاضرمان می کردند. هر کس جای خود را می دانست زیاد هم سخت نبود ناظم فریاد می زد به ترتیب قد در صفها و همه حاضر می شدیم. با شعار از جلو نظام دست راست بر شانۀ نفر جلویی می گذاشتیم و محکم فریاد می زدیم “اسلام پیروز است شرق و غرب نابود است”. شعار های صبحگاهی را تکرار می کردیم و همراه با آن پا می کوبیدیم و همیشه محکم می کوبیدیم. همه این کار را دوست می داشتیم ضرب آهنگ پاهایمان احساس غریبی در درونمان ایجاد می کرد و محکمتر می کوبیدیم و ادامه می دادیم آنقدر ادامه می دادیم که فریاد ناظم بلند می شد: “بس است دیگر”!
کم کم صدا محو می شد تا سکوت مطلق. بعد یکسری صحبتهای صبحگاهی مدیر را گوش میدادیم و در حالی که کتفهای دست راستمان درد می گرفت شروع به تکان خوردن و جنب و جوش می کردیم که صدا از بلندگو همه را به راست ایستادن می خواند.
در ابتدا بی تجربه و حرف شنو بودیم. هر چه سالها می گذشت صفها کج تر و بی نظم ترمی شدند. دیگر هنگام صحبت مدیر سکوت حکم فرما نبود.با نمک ها داخل جمع مزه پرانی میکردند و صف ها می ترکید، خنده صدای مدیر را محو می کرد.
ما نونهالان انقلاب، نوجوانان انقلاب نام گرفته بودیم و دیگر مثل سابق حاضر به ایستادن در صف نبودیم.صدای ضرب پاهایمان تبدیل به نجوا و پچ پچ در سر صف شده بود و بی انضباط خطاب میشدیم. آخر تصمیم گرفتند صف صبحگاهی را در روزهایی خاص بر گذار کنند و مستقیم به کلاس برویم و این آغاز کار ما بود.
آویشن نجفی
منیژه قاسمی:روز کارگر بر تمام کارگران جهان به خصوص کارگران زحمتکش ایران مبارک باد

کارگرانی که برای صنعتی شدن کشور عزیزمان ایران با دستهای پر توان خود، پتکهای آهنین را بر سر میخ ها می کوبیدند و آنها را پرچ میکردند تا اولین پالایشگاه صنعت نفت راه اندازی شود. این دستاورد بزرگ اولین گام به سو ی صنعتی شدن ایران بود. توسعه و رشد اقتصادی و مدرنیزه شدن از اهداف بزرگ این صنعت بود که متأسفانه با بکار گیری دستهای بیگانه و بسته شدن فضای سیاسی, موجب نجات کشور از فقر و عقب ماندگی نشد تا اینکه قیام مردم در سال پنجاه و هفت با حمایت و اعتصابات جنبش کارگری به ثمر رسید.
جمهوری اسلامی با فریب و نیرنگ و استفاده از باور های دینی مردم، قدرت را در دست گرفت و با راه اندازی جنگ و ایجاد خفقان توانست به سرکوب مخالفان بپردازد و کشور را بیش از پیش به فساد اعتیاد و بیکاری بکشاند. مردم بعد از سی سال سکوت در اعتراض به انتخابات ریاست جمهوری دورۀ دهم یکبار دیگر به خیابانها ریختند و خواستار تأمین حداقل حقوق خود شدند.کارگران نیز در این میان ساکت ننشستند و این روزها از گوشه و کنار صدای حق طلبانه آنها را برای دریافت حقوق عقب مانده اشان می شنویم. همانطور که میدانیم با وضعیت بد اقتصادی امروز و دستمزد پایین, آنها به هیچوجه قادر به ایجاد کمترین سطح از زندگی نیستند و برای گذران زندگی سختی های بسیاری را متحمل می شوند.
روز جهانی کارگر، یادمان شورش کارگران آمریکائی در اول ماه مه ۱۸۸۶ در شیکاگو است که هر سال در بسیاری از کشورهای جهان جشن گرفته میشودمناسبت اول مه به عنوان روز کارگر به این لحاظ بوده است که در چهارم ماه مه سال ۱۸۸۶و در چهارمین روز اعتصاب و تجمع کارگران آمریکایی در شهر شیکاگو، پلیس به روی آنان آتش گشود که شماری کشته، عدهای مجروح و بعدا چهارتن نیز اعدام شدنداین روز بهترین روز برای هم صدا شدن ما با کارگران زحمتکش ایران و دادخواهی از آنها است.
کارگر عزیز روزت مبارک
منیژه قاسمی
آیدا نجفی:فرار برای رسیدن به آزادی

پناهنده،کلمه ای ساده ولی پر معنا، پیچیده و تلخ است.
هر فرد پناهنده دلیل خاص خودش را برای جدائی از کشورش دارد. علاوه بر دلایل شخصی، همگی درد مشترکی داریم, که آن جدائی از وطنمان، خانوادهایمان و انتظار بی پایان برای پذیرفته شدن در یک جامعه جدید است.
از همه سختی های قبل از آمدن به یک کشور امن که بگذریم،سختر آن است که انسانهای دیگر با افکار و نگاهی مضنون، مسئولیت تصمیم گیری برای زندگیت را دارند.
دردناکتر از همه این است که از کشوری به نام ایران آمده باشی،که در طول زندگیت چیزی به عنوان حق انتخاب و تصمیم گیری وجود ندارد.
اگر چه در اینجا آزادی مدنی و سیاسی وجود دارد ولی برای پناهندگان آزادی واقعی که بتوانند همانند یک شهروند زندگی اجتماعی داشته باشند وجود ندارد.
ایران برای من کابوس تلخی است که با تمام تلخیها و مشکلاتش دوستش دارم. بعضی وقتها مبارزه برای آرمانهایی که داریم باعث از دست دادن خیلی از موقعیت ها در زندگی می شود. مباررزه کردن در شرایط خفقان و بسته برای داشتن یک جامعه، بهتر مشکلات زیادی را به همراه دارد و در چنین فضائی، چنان شرایط را سخت تر می کنند که توان نفس کشیدن را هم از انسان گرفته و جز فرار راهی باقی نمی ماند.
با وجود فرسنگ ها فاصله هنوز این نفس سرد و سنگین است و در این ساعات کشنده انتظار، زخمهای کهنه وعمیق بیشتری ایجاد می کند.
امارویش دوباره مردم ایران یک امید تازه ای در درونم ایجاد می کند که باعث می شود در این روزها قویتر باشم.
به امید تحقق یافتن آزادی و دمکراسی در ایران
آ یدا نجفی