همه‌ی نوشته‌های gholam@A

سحر نیازی ممنوع!

 Sahar_Niazi

مقدمه

از زن می گویم، از بخش جدایی ناپذیر جامعه، که همزمان آسیب پذیرترین قشر هر جامعه ای نیز به شمار می رود؛ و در کشور من، این قشر نه تنها آسیب پذیرتر بلکه گفتن و نوشتن از او نیز ممنوع است.

در غرب، زنان تا حد زیادی، بازیگران اصلی جامعه و به نوعی طراح حرکت های پیشرو محسوب می شوند اما متاسفانه در جوامع سنتی و مذهبی، زنان تعبیر خواب ها و خیال های کهنه و فرسوده  حاکمان هستند. بسیاری کارها، رفتارها، اندیشه ها، ابرازها و صداها در این گونه جوامع برای زنان ممنوع است. در ایران اما این فهرست بسیار طولانی تر از جوامع دیگر است. از ابتدایی ترین کارها مانند نشان دادن موی سر، آرایش چهره، انتخاب رنگ های شاد، خندیدن، دویدن، بازی کردن، شاد بودن، رقصیدن، آواز خواندن، بلند حرف زدن، ارتباط با جنس مخالف، و دست دادن با مردان و در یک کلام زندگی عادی گرفته تا فعالیت های حقوق بشری، فعالیت به نفع زنان، اعتراض به قوانین زن ستیز، فعالیت های سیاسی و اجتماعی و غیره برای زنان ممنوع است. پس در این نوشتار تنها به توضیح چند مورد بسنده می شود.

 

نقش زنان در فعالیت های سیاسی: منطقه   ممنوعه

راندن زنان از عرصه فعالیت های سیاسی از همان نخستین سال های پس از انقلاب آغاز شد. مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی می گوید “زنان از مهمترین ذینفع های انقلاب اسلامی هستند که آنان را قادر نمود به هویت غیر استثماری و غیرامپریالیستی خود باز گردند و حقوق انسانی خود را باز یابند که همانا بازگشت به خانواده است“. قانون اساسی به طور ضمنی به این مسئله اشاره می کند که نقش “مادری” مهمترین وظیفه “زن مسلمان” است و بنابراین باید در خانه بماند. رهبران مذهبی ادعا می کنند که نقش “مادری” برای زن فقط یک عملکرد معمولی نیست بلکه “وظیفه مقدس” آنان است. بنابر یکی از سازمانهای دولتی زنان به نام “جمعیت زنان جمهوری اسلامی”: “همانطور که امام بارها تاکید کرده اند، مردان خوب در دامن زنان خوب پرورش می یابند. اگر ما از این مثال پیروی کنیم، جایگاه حقیقی خود را در زندگی خواهیم یافت و خواهیم دانست که مادری وظیفه مقدس زنان است” (افشار ۱۹۹۹). اما زنان ایرانی که بیش از یک قرن برای حقوق برابر مبارزه کرده اند چنین عقیده ای ندارند و فعالیت ها و مبارزات آنان در سه دهه خفقان گواه این مدعاست.

شایان توجه است که تعریف فعالیت سیاسی در ایران چنان گسترده و وسیع است که تقریبا هر نوع اعتراض اجتماعی را در برمی گیرد مثلا فعالیت در عرصه زنان و کودکان که در غرب فعالیتی بشردوستانه و اجتماعی محسوب می شود، در ایران فعالیتی سیاسی به شمار می آید. حتی وکلا نیز حق دفاع از کودکان و زنان و اعتراض به نقض آشکار حقوق بشر در ایران را ندارند. مثلا خانم نسرین ستوده، وکیل مدافع حقوق کودکان و حقوق بشر به جرم اعتراض به اعدام کودکان و دفاع از زنان و زندانیان عقیدتی در زندان به سر می برد. نسرین ستوده، وکیل ۴۵ ساله ایرانی به خاطر مصاحبه با رسانه‌های خارجی زندانی و از سوی دادگاه انقلاب به ۱۱ سال زندان، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت از خروج از ایران محکوم شد.

حوزه روزنامه نگاری و گزارشگری نیز یکی دیگر از عرصه های حساس است که نگاه موشکافانه صاحبان قدرت را به خود جلب می کند. سانسور شدید مطبوعات و رسانه ها به خبرنگاران اجازه نشر شفاف واقعیات و حقایق را نمی دهد. چنانچه خبرنگاران اقدام به تهیه و نشر اخبار واقعی و نوشتن گزارش های مبنی بر واقعیات جاری در کشور نمایند، روزنامه مزبور توقیف و صاحب امتیاز و خبرنگار آن روزنامه دستگیر خواهند شد. بنابه گزارش سازمان گزارشگران بدون مرز، ایران پس از چین یکی از بزرگ ترین زندان ها برای روزنامه نگاران است. در بیانیه اعضای سازمان «تبادل آزادی بیان» آمده است: “ایران به دلیل رفتار فاجعه‌بار خود نسبت به زنان و به ویژه زنان روزنامه‌نگار شهرت پیدا کرده است.” در این بیانیه آمده است: “بسیاری از زنان در جمهوری اسلامی زندانی شده‌اند که نام بردن از همه آنها در این گزارش امکان‌پذیر نیست”. شیوا نظرآهاری، روزنامه‌نگار و عضو کمپین یک میلیون امضا، هنگامه شهیدی، روزنامه‌نگار و ژیلا بنی‌یعقوب، سردبیر کانون زنان ایرانی، ازجمله زنان روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبی هستند که در پی رویدادهای اعتراضی به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران زندانی شدند. آزادی برخی از این زندانیان زن منوط به ارائه وثیقه های چندین میلیون تومانی بوده است که انجام آن برای خانواده های این زندانیان بسیار دشوار و گاه ناممکن است.

فعالیت های اجتماعی: زنان و اشتغال

در جامعه ای که زن را جنس دوم و نصف یک مرد می بیند طبیعی است که کانال های کار و فعالیت را بر زنان می بندد. مشاغل و حرفه های زیادی در ایران مخصوص مردان است و زنان هرچند در این زمینه مهارت کافی را دارا یا مستعد یادگیری باشند امکان اشتغال در آن حرفه ها را ندارند. حتی بعضی رشته های دانشگاهی نیز خاص مردان است و دانشجوی زن نمی پذیرند. مقامات دولتی این تبعیض جنسیتی در عرصه کار را نوعی امتیاز برای زنان تلقی و تعبیر می کنند. به گفته زهره طبیب زاده نوری رئیس مرکز مشارکت زنان ریاست جمهوی: “تبعیض جنسیتی در مشاغل خاص زنان باید اعمال شود. فعالیتهایی وجود دارد که برای زنان سخت و زیان آور است و با خلقت زن منافات دارد مانند کار در سیست‌های نظامی و ارتش، معادن، کار در زیر دریاها مانند جوش دادن دکلهای برق فشار قوی، کار در کارخانه مواد شیمیایی، کار در کشتی و دریا، مسافرتهای طولانی و حمل و نقل بین جاده‌ای که زنان با کمال میل این فرصتهای شغلی را در اختیار آقایان قرار می‌دهند و با توجه به خلقت انسان کار زنان در این گروه مشاغل مکروه است.”۱ اما ایشان اشاره نمی کنند آیا از زنان ایرانی در این زمینه نظرخواهی شده است و آیا این زنان ایرانی هستند که بعضی فرصت های شغلی را با کمال میل در اختیار آقایان قرار می دهند یا قانونگزاران دولتی این تبعیض ها تعیین کرده اند؟

لزوم رعایت حقوق فردی و عادلانه زن و مرد اقتضا می‌کند زن بتواند همچون مرد و پابه‌پای او مشاغل مناسب را برگزیند. اما در قوانین اسلامی، اشتغال زن منوط به اجازه همسر است. یکی از موانع حقوقی اشتغال زنان، منافات اشتغال زن با مصالح خانواده است. در این صورت مرد می‌تواند زن را از اشتغال منع کند. منظور از منافی با مصالح خانواده اموری است که به نوعی سبب سستی بنیان خانواده یا اخلال در نگهداری و تربیت فرزندان و یا برهم‌خوردن نظم اقتصادی خانواده شود. برای تشخیص این امور قاعده ثابتی وجود ندارد، زیرا اخلاق عمومی و وضع خاص هر منطقه و خانواده در تعیین مصلحت آن خانواده موثر است بنابراین در هر مورد خاص باید با مراجعه به اخلاق و عادات و رسوم آن جامعه و وضوح خاص آن خانواده تشخیص داد که آیا شغل زن با مصالح خانواده منافات دارد یا خیر.۲  در قانون هیچ نوع توضیح مشروحی مبنی براینکه زن چگونه می تواند ثابت کند که اشتغال وی با مصالح خانواده منافات ندارد ارائه نمی شود و قانوگزار تشخیص این مسئله را به عهده مرد و قاضی دادگاه خانواده می گذارد.

زنان و قانون حجاب اجباری

از دیدگاه اسلام، زن منبع وسوسه تلقی می شود، زنان نباید دیده شوند تا خطر آنان برای جامعه مسلمان کاهش یابد. اگر این منبع وسوسه مهار و کنترل نشود، سبب بروز آشوب اجتماعی خواهد شد و زندگی مدنی و مذهبی مردان را تهدید خواهد کرد. بنابراین زنان باید از قانون پوشش اسلامی پیروی کنند و درغیراین صورت مجازات هایی برای آنان در نظر می شود. بنابر تبصره اضافه شده بر ماده ۱۳۹ قانون مجازات اسلامی “زنانی که بدون پوشش اسلامی در معابر عمومی ظاهر شوند به ۱۰روز تا ۲ماه زندان محکوم خواهند شد”. در حقیقت، حجاب اجباری به معنای یکسان سازی زنان و تهی کردن آنان از تفاوت های فردی است. قوانین اسلامی حق انتخاب را در اکثر زمینه ها از زنان سلب کرده و تصمیم گیری در جزئی ترین مسائل مربوط به زنان را به عهده  مردان می گذارد.

از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون، حقوق شخصی، سیاسی، فرهنگی، قانونی، و اجتماعی زنان در ایران به شدت کاهش یافته است. قوانین اسلامی تعدد زوجات را قانونی کرده، سن بلوغ را برای دختران به هفت سال کاهش داده، سهم ارث را برای زنان از شوهران به یک هشتم تنزل داده، حق طلاق و حق سرپرستی کودکان را از زن سلب نموده و زنان را مجبور به پوشیدن حجاب اسلامی کرده است. با این حال، زنان بسیاری تلاش می کنند به شکل های گوناگون، قانون پوشش اسلامی را زیرپا گذارند تا نشان دهند که با این قوانین موافق نیستند. صرف ممنوع بودن بسیاری از اعمال و رفتارها سبب می شود که زنان بیش از پیش به انجام آنها مبادرت ورزند و با زیرپا گذاشتن این قوانین، احساس آزادی و داشتن حق انتخاب را تجربه کنند.  

منابع

  1. http://www.iranpardis.com/thread22108.html
  2. http://rangaranggroup.com/articles/1306-%85%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B9%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82DB8-8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%BA%D8%A7%D9%84D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86.html

مهناز مصیری سهم زن در سرزمین من

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

پناهجوی معلول در گوتنبرگ سوئد

در سرزمین من

هیچ کوچه ای

به نام هیچ زنی نیست

و هیچ خیابانی …

بن بست ها اما

فقط زنها را می شناسد انگار…

در سرزمین من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هایی است

که پشت سر آدمها خراب شده اند…

اینجا

نام هیچ بیمارستانی

مریم نیست

تخت های زایشگاهها اما

پر از مریم های درد کشیده ای است

من میان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برائت از گناه را دارد …!!!

نمی دانم چرا شعار از

لیاقتم ،صداقتم ،نجابتم و … می دهی

تویی که می دانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته، انگ هرزه بودن می زنی و می روی

اما بگرد، پیدا خواهی کرد

این روز ها صداقتو ،لیاقتو ،نجابتی که تو می خواهی زیاد میدوزند!!

امروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم ، تا آبرو کند …

برای نامزدی دخترش !

ودر خود گریستم …

برای معصومیت دختری که بی خبر دلش را به دست مردی سپرده که دیشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد …

و بیشرمانه میخندید از این پیروزی …!!!!

روی حرفم، دردم با شماست

اگر زنی را نمی خواهید دیگر

یا برایش قصد تهیه زاپاس را دارید

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ی درد او بلند است .

…یا می ماند

یا می رود!

هر دو درد دارد!

اینجا زمین است

حوا بودن تاوان سنگینی دارد..

این است قصه زن بودن در زیر پوست شب، درد، و رنج سرزمینی است که در اسارت مشتی آخوند و آیت الله های دزد و مرتجع، آنهم در جایی که من  بدنیا آمده ام و بزرگ شده ام ولی در من و بیشماران چون من همه این دردها مضاعف است چرا که مجبورم روی صندلی چرخدار حرکت کنم و به لطف همان جوامع استبدای و عدم واکسینه شدن بموقع در طفولیت از ناحیه پا دچار نقص شده ام.

زندگی همیشه برای من چون همه دو راه داشته و ورود به این جاده پر تلاطم مبارزاتی تنها انتخاب خودم بوده و هرگز نخواسته و نمیخواهم که اسیر و مغلوب تحقیر و تسلیم شرایط جسمی ام باشم . خیلی جوان بودم که پی بردم انسان در هر شرایطی که باشد و هرکس برطبق موقعیتی که دارد می تواند از یک سری توانای برخوردار باشد. من هم تصمیم گرفتم  به آنچه که دیگران بعنوان سرنوشت و غیر برایم تعیین و ترسیم می کنند تن ندهم  و به این نتیجه رسیدم که قلم و کاغذ بردارم و خودم نویسنده قسمت و سرنوشت خود باشم. در مسیرمبارزه و مطالعاتم و تجربه و اندوخته های زندگیم  به این عقیده رسیدم که انسان مستقل از رنگ پوست، زبان، جنسیت، مذهب و ملیت و حتی سلامتی جسمی، انسان است و باید از هر نظر دارای ارزش انسانی برابر با باشد. آنچه که در طول زندگی خود یافتم این است که آزادی و آبادی و کسب حقوق اجتماعی تنها با همراه شدن با دیگران برای درمان دردهای مشترک تضمین و طئمین خواهد شد.

در ایران که بودم به دلیل اینکه در شهرستان بزرگ شده بودم، با دردهای زحمتکشان و مشکلات مردم از نزدیک آشنا بودم و همیشه از اجحافی که در حقشان روا میشد رنج میبردم  و تازه بعدها فهمیدم که اینان از سر رنج و درد ما در ناز و نعمت زندگی می کنند. شرایط بد زندگی در ایران من را  بجای رساند که دیگر نمیخواهم مرثیه خوانی کنم و این شد که حرکت را پیشه کردم و خیلی زود به صفوف مبارزه علیه جمهوری اسلامی، جمهوری جهل و جنایت در ایران پیوستم.

۴۱سال از عمر من میگذرد در دیار من زن بودن خود گناه کبیره است و این گناه در مورد بنده مضاعف است چون برای تردد میبایست روی صندلی چرخدار بنشینم. من همزمان میبایست برای دو مسئولیت و دست یابی به حقوق انسانی خودم و همنوعانم مبارزه میکردم. معلولین در ایران بویژه در فرهنگ و رفتار جمهوری اسلامی آدم به حساب نمی آیند و از سوی جمهوری اسلامی به آنها کوچک ترین توجهی نمی شود و در هیچ جایی بحساب نمی آیند. برای  کسانی مثل من در ایران هیچ سازمان و نهاد خدماتی و رفاهی وجود ندارد به وضعمان رسیدگی کند. موردی که انگیزه مبارزاتی من را افزایش میداد این بود که یک معلول ” زن ” بودم. هرچنده  بیشتر در مبارزه خود عمیقتر میشدم  خواسته ها و مطالباتی که مطرح می کردم  جنبه های عمومی تری به خود می گرفت.

هرچند که دوران مدرسه و تحصیل را با موفقیت طی کرده بودم ولی ۲۲ سال متقاضی کار بودم و دائماً فرم درخواست کار به موسسات مختلف ارسال میکردم بازهم  برای من بی نتیجه بود. چرا که پاهای ناقص من مانع میشدند که چشمان در جهل صاحبان ابزار کار توانای ها و استعدادهای دیگر من را نبینند و از این قانونمندی بیخود و غیر انسانی به ستوه آمده بودم. تازه متوجه شدم که در این سرزمین هیچکس بیشتر از خودم بفکر من نخواهد بود.

وقتی نشسته بر روی یک صندلی روان در تظاهرات و تجمعات شرکت میکردم از یک سو انگیزه ای میشدم برای دیگر همرزمانم که مشکل جسمی مرا نداشتند و از طرف دیگر هم بیشتر دیده میشدم و شرایط بلحاظ امنیتی بمراتب برایم سختر و خطرناکتر میشد. چندین بار گرفتار دست مزدوران زور و جهل جمهوری ضد بشر اسلامی قرار گرفتم و تهدید به بازداشت و  زندان و شکنجه شدم. آنها فقط یاد گرفته اند که اهداف و مقاصد شوم شان را با تهدید و زندان و شکنجه و اعدام به پیش ببرند و هرگز نباید به این جانیان توهم داشته باشیم. اینها کسانی نیستند که به انسان و حقوق انسانی بی اندیشند. دستگاههای اداری و خدماتی در جمهوری اسلامی پراز فساد و رشوه خواری است بطوری که ذرره ای در خدمت مردم کار نمی کنند و اساسا  فکری برای ما معلولین نمی کنند.

هر روز که می گذشت موقعیت سیاسی ام با خطر بیشتری مواجه می شد بطوری که برای همرزمانم و بویژه خانواده ام مشکل سازترمی شد و عوامل مزدور و ضد انسان اسلامی برای متوقف کردن فعالیتهای من فشار را بروی خانواده ام وارد میکردند و بدین طریق سعی میکردند عرصه را بر من تنگتر کنند و خانه نشینم نمایند و این بود که مجبور  به تن دادن و پذیرش تبعید شدم و به سوئد آمدم.

در مورد کشور سوئد خوش باورانه فکر میکردم فکرمی کردم من در سوئد از حق و حقوق انسانی بیشتری  برخوردار خواهم بود. نمی خواهم کشور سوئد را با ایران تحت حاکمیت جمهوری مقایسه کنم فاصله تفاوتهای بسیار زیادی بین این دو تا وجود دارد.ولی انظارم این بود که در حق به تقاضای پناهندگی ایرانیان بویژه  کسانی مثل من تا حدودی انسانی تر برخورد کنند، ولی متاسفانه این طور به نظر نمی رسد. فکر می کردم  می توانم هر چه زودتر اقامت سوئد را بگیرم  و در امنیت و آسایش در این کشور که تبلیغاتش را زیاد شنیده بودم، مبتکرایجاد یک تشکل باشم که بتوانیم با کمک همدیگرو همراه کردن افکار عمومی به نفع یاران معلولم در ایران کاری  انجام بدهیم تا صدای بی حقوقی هزاران معلول را  بگوش کر مسئولان گوشزد کنیم و با صدای بلند به دنیا اعلام کنیم  که بخش اعظم معلولین در ایران، حاصل جنگ ۸ ساله جمهوری اسلامی با عراق است جمهوری اسلامی به همین بهانه هزاران زندانی سیاسی را اعدام کرد.

بهرحال با گذر زمان صبر و تحمل و انتظار طولانی، دریافتم که سرمایه داری هر کجا که باشد دارای منافع مشترکی هستند ولی هرجا به شکلی. بنابراین هر کجا که باشیم برای دفاع از حقوق انسانیمان، در دنیایی که خود فروشی زنان در کنار خیابانها گناه محسوب میشود! ولی فروش کلیه بخشی از اعضای بدن توسط هزاران مادرجوان قانونی است. این هم اسمش زندگی است؟

 

 

 

محمود موسوی نسل پس از انقلاب عظیمی که شکست خورد

M_Mousavi

من یکی از متولدین نسل سوخته  پس از شکست انقلاب ۱۳۵۷ هستم، نسلی که حکومت قرآنی، آخوند و حزب الله و آیت الله های مرتجع با توسل به زورخود را بر آن حاکم کردند. من آنجه را که به خاطر دارم از این رژیم چیزی جزء مصیبت، بدبختی، فقر و سرکوب وحشیانه ندیده ام. آنچه که می بینم جزء ترویج و دامن زدن به یک تفکر ارتجاعی و عقب مانده مربوط به  قرون وسطی و دوران ظهور اسلام در  ۱۴۰۰ سال پیش است.

 

 ما جوانان ایران برای کسب آزادی و رفاه و خوشبختی مبارزه می کنیم و میخواهیم مثل انسان زندگی کنیم ولی ما نسل پس از انقلابیم و وجود جمهوری اسلامی با هیچ کدام از امیال و آرزوها و خواسته های انسانی ما همخوانی ندارد. برای همین است مدام از دو طرف مورد حمله گله های لباس شخصی و بسیجیان مزدور قرارمیگیریم. از یک طرف مورد هجوم با لبه تیز شمشیر از رو بسته مزدوران جمهوری پلید اسلامی و از طرف دیگر فرهنگ مستحجن اسلامی را که هر دوی این موارد ریشه در مذهب و سنت اسلامی  دارند.

من از اسلام و حکومت اسلامی و قوانین اسلامی در ایران متنفرم،جوانان درایران میخواهند کسی به خواسته های آنها پاسخ مثبت بدهد، آنها از حق شادی و خندیدن هم برخوردار نیستند، جمهوری اسلامی برای سرکوب زنان به قوانین اسلامی متوسل می شود. با اینکه مردم در ایران از هرچه قانون و سنن و آرا و رسم و رسوم اسلامی است متنفرهستند، ولی با این حال برای زنان در ایران همه چیز برمبنای احکام و قوانین اسلامی از خندیدن تا آریش و بیرون بودن موی سر، تا نوع پوشیدن کفش و جوراب و مانتو و روسری اجباری است.

 

ما مذهب نمیخواهیم مذهب یک عقیده شخصی است ولی در مملکت ما همه چیز مذهب تعیین می کند. جمهوری اسلامی جای ارزشهای انسانی را با توسل به زور به ارزشهای مذهبی- اسلامی عوض کرده است و از هر زاویه ای که نگاه کنیم وجود جمهوری اسلامی خود به اندازه ای کثیف و غیر انسانی است که حتی روی مناسبات و معاشرت جامعه تاثیر منفی گذاشته است.

اما جمهوری اسلامی کور خوانده است چون من و امثال من و متولدین این رژیم که تربیت شده دوره پس از انقلاب ۵۷ هستیم، از بیخ و بن خواهان دگرگونی و فروپاشی رژیم فاشیستی- اسلامی در ایران هستیم. در جمهوری اسلامی زن رسما و قانونا بی حقوق و درجه چندم بحساب میاید. وجود جمهوری اسلامی به خودی خود یعنی تحمیل بی حقوقی، یعنی هتک حرمت انسان، یعنی  تحقیر و تمسخر و تجاوز. من یکی از گریختگان دست جمهوری اسلامی هستم در هرجای جهان که باشم از مبارزه علیه جمهوری دست نخواهد کشید.

*******

 

 

مهدی اکرم نسل بعد از انقلاب در مقابل رژیم جمهوری اسلامی

Mehdi_Akram

نسل بعد از انقلاب نسلی است که جمهوری اسلامی ایران آنان را با افکار و عقاید دینی خود پروراند. اکنون همین نسل در مقابل نظام دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی قد علم کرده. نسل جوانی که رژیم نمی‌تواند آنان را ندیده بگیرد و کوچکشان بشمرد. برای رژیم منفور جمهوری اسلامی جای بسی تعجب است که کودکانی که در بدو انقلاب ایران یعنی‌ سال ۱۳۵۷ متولد شدن و در مدارس و جامعه و حتی جلوی برنامه های دینی مذهبی‌ تلویزیون رژیم رشد نمودند، اکنون همان آنان در مقابل‌شان قرار گرفته و بعد از ۳۰ سال و اندی با تمام وجود انزجار خود را از این حکومت دیکتاتوری مذهبی‌ فریاد میزنند.سالها است در برنامه‌های تلویزیون رژیم شاهد گزارش‌های خبری از فلسطین دیده ایم که چگونه جوانان و مردم فلسطین با پرتاب سنگ جلوی سربازان اسرائیلی مسلح ایستاده اند. اما در دو ساله اخیر تمام این صحنه‌ها در خیابانهای تهران تکرار شد، با این تفاوت که در کنار جوانان ایران همه قشر و گروه سنی‌ از مردم در کنار هم قرار گرفته و با دست خالی‌ و هیچ سلاحی در برابر بسیجیان منفور خامنه‌ای صف آرایی کرده و مطالبات خود را فریاد زدند. خود رژیم نیز میداند که ضربهٔ آخر را از همین نسل خواهد خورد و این نسل نسلی است که طومار مذهبی‌ اسلامی را بعد از ۱۴۰۰ سال و اندی در هم می‌پیچد و در تاریخ ایران به ثبت میرسانند. آیندگان در تاریخ خواهند نوشت شاگردان تعلیم دیده قرآن و مذهب، منبر و کتاب قرآن را سوزاند و بساط دیکتاتوری اسلامی را برچیدنند.

پریسا حیدری “ایران در بندِ حاکمانِ جمهوری اسلامی”

Parisa_167_x_198

سه دهه از مقاومت ومبارزه ی ملت ایران برای دستیابی به آزادی، رفاه و تغییر شرایط و اوضاعِ موجود ومتصل شدن به سوسیالیسمِ جهانی میگذرد.

تلاشِ مستمر برای بدست آوردن این مهم از نسلی به نسلِ بعد منتقل میشود. حسِ آزادیخواهی و برابری و برخورداری از عدالت اجتماعی در نهادِ هر انسانی از بَدو تولد وجود دارد هر چند همیشه کسانی که قدرت را در دست داشته اند سعی شان بر این بوده تا اصل وخمیر مایه انسانی را کمرنگ کرده وحتی از بین ببرند. جمهوری اسلامی نیز در طی این سالها با تغییرِ ابزار و آلاتِ ظلم واستبداد در برابرِ مقاومت و مبارزه مردم تلاش میکند تا بر عمر حکومتِ آخوندی و دیکتاتوری خود بیافزاید. تغییرات در اجرای ظلم و استثمار شاملِ همه چیز میشود به جرات میتوان گفت “همه چیز”، از تداخلِ دین ومذهب در دولت تا تجاوز در بازداشتگاه ها وزندانهای مخوفِ جمهوری اسلامی و اعدامهای دسته جمعی در انظارِ عمومی.

در واقع پروسه شکنجه وکشتار ابعادِ وسیعتری پیدا کرده است. ایران در طول این سه دهه زیر چکمه های مستبدِ دیکتاتوری آیت الله ها و آقا زاده ها مقاومت کرده و از پای ننشسته است. جمهوری اسلامی باعثِ فروپاشی هزاران خانواده و فرارِخیلِ عظیمی از مردمِ ایران بوده است. ترویجِ اعتیاد و فقر و فحشا، خشونت علیه زنان وکودکان، ایجادِ بستر و زمینه ایی مناسب برای رشد روزافزونِ بیکاری و کودکانِ خیابانی همه وهمه از برکتِ وجودِ حکومتی آسمانی و الهی است که جمهوری نکبت بار و فاشیستی اسلامی بنیانگذار آن میباشد.این غدهِ چرکین “جمهوری اسلامی” مراحلِ رشد وتکثیرِ خود را به سرعت طی میکند و این نشانه خوبیست که به سرنگونی این حکومت  می انجامد.

 حکومتِ اسلامی با اجرای حکمِ اعدام به صورتِ دسته جمعی ودر انظارِ عمومی سعی میکند تا با وقاحتِ هرچه تمامتر به آموزشِ کشتار در سطحِ عمومی بپردازد تاثیرِ چنین نمایشهای خیابانی بر جامعه ایران بسیارخطرناک و مُهلک است پلهای هوایی جایگزینِ چوبه های دار شده اند و قاتلان همان قاتلانند اما با گستاخی و وقاحتِ بیشتر از پیش. این اعدامها در سطح شهر های مختلف، متاسفانه تماشاچیهای پروپا قرصی هم پیدا کرده و جوامعِ بین الملل نیز در مقابلِ این فجایع سکوت اختیار میکنند. جمهوری اسلامی بااین کارسعی بر ترویجِ و آموزشِ خویی غیرِ انسانی دارد اما این نمیتواند باعث شود که آن حس آزادیخواهی وبرابری طلبی که در وجودِ تک تکِ ما است ضایل گردد، انجامِ چنین اعمالِ وحشیانه ای نشان دهنده ترسِ جمهوری اسلامیست.  نه تنها انسان بودن وتلاش برای انسانی زیستن از بین  نمی رود، چه بسا میلِ دستیابی به چنین هدفی را می افزاید در طولِ این سالها ودر زیرِ فشارِ حکومت، همیشه انسانهای آزادی خواه مبارزه کردند وحتی جان باختند. دستیابی به چنین هدف بزرگی تنها در گروِ اتحاد و یکپارچگی ملتِ ایران میتواند باشد.همه ما به نحوی قربانی رژیمِ سرکوبگرِ جمهوری اسلامی هستیم من نیز در قالبِ یک زن و تو در قالبی دیگر، همه نا خواسته در قالبی فرو رفتیم که جمهوری فاشیستی اسلامی برایمان ساخته است. مذهب، قومیت، ملیت وجنسیت و تمام این مرز بندیها از همان آغازِ کودکی در مدارسِ ایران به افکارِ جوانِ ایرانی تزریق میشود، حاکمانِ مستبدِ جمهوری اسلامی تغییرِ ماهیت وتفتیشِ عقاید را سر لوحه اعمالِ ننگینشان قرار داده اند. اما همه ما زن ومرد از هر قوم و نژاد با هر عقیده ایی یک وجه مشترک داریم؛ انسانیم وانسانی زیستن را حقِ خود میدانیم.

سحر حنفی نقش زن در جامعه اسلامی

sahar_hanafi

رواج یک فرهنگ تبعیض آمیز علیه زنان، نه حاصل یک نظام طبیعی و نه مبتنی بر زیست شناسی، بلکه نتیجه قوانین نا برابر وضع شده درمذهب و خصوصا در اسلام است. وضعیت اشتغال زنان در هر کشوری نشانه پیشرفت و تکامل آن جامعه محسوب می شود. میزان مشارکت زنان در نهادها، سازمانها، دستگاههای سیاسی و اقتصادی و مشارکت آنها در بازار کار از شاخصهای مهم ارزیابی به شمار می روند. شاخصهایی که نشانه از فاصله گرفتن هر جامعه از افکار و فرهنگ عقب مانده مرد سالاری که از قرون وسطی تا به امروز ادامه داشته است.

جمهوری اسلامی نه تنها زمینه ای برای پیشرفت زنان در جامعه فراهم نکرده است بلکه با نادیده گرفتن حقوق انسانی زنان و قوانین تبعیض آمیز علیه زنان،عرصه پیشرفت را به طور قانونی بر زنان تنگ کرده و هر بار به بهانه های مختلف اقدام به دستگیری زنان فعال و سرکوبی آنها  می نماید. جمهوری اسلامی به خاطر ترس و وحشتی که از زنان دارد نقش زنان را در جامعه کمرنگ می کند و مانع پیشرفت زنان در جامعه است.

زنان ایران بارها و بارها و به طرق مختلف اعتراض خود را به قوانین تحقیر آمیز و ضد زن اعلام کرده اند ولی هر بار با اتهامات مختلف زندانی، شکنجه و سنگسار شدند. تبعیض جنسیتی که جمهوری اسلامی بر زنان اعمال می کند مایه رنج و محرومیت بشر و پیشرفت جامعه محسوب می شود. در این تبعیض این تنها زنان نیستند که از یک دیدگاه کهنه و عقب مانده رنج می برند، بلکه کل جامعه ذخیره ای عظیم از توانایی های فکری و انسانی که در اثر این تفکر نادیده گرفته شده را از دست می دهد.

سران و سرکوب گران رژیم با به وجود آوردن چنین فضا و شرایط زن ستیزانه ای در جامعه و فشارهای مذهبی و تحقیر آمیز خود برگ سیاه دیگری را برمحرومیت های زنان افزودند.

جمهوری اسلامی، علاوه بر تحقیر و بی حقوقی که در این رابطه بر زنان تحمیل می کند، چهره مرد را هم در جامعه به یک حیوان وحشی تبدیل می نماید که با دیدن قسمت لختی از بدن زن به آن حمله ور میشود، این توهین بزرگ بر کل جامعه ایران است.

با توجه بر همه این تبعیض ها و بی حقوقی ها، رژیم از هر حربه ای برای بیشتر به اسارت کشیدن فکر و جسم زن استفاده می کند تا بهتر بتواند طبق قوانین اسلامی و قرون وسطایی خود به زنان حمله ور شود و آن را به جامعه مثل جسمی پست و درجه دو بقبولاند تا راحت تر زن را مورد ستم و تحقیر و استثمار قرار دهد و بر این اساس با فرودست کردن بیش از نیمی از ساکنین و اهالی جامعه، ایران را هر چه بیشتر تحت کنترل و سیطره خود داشته باشد اما زهی خیال باطل.

زنان چه در محیط کار و چه در کل جامعه  مرتب مورد آزار و اذیت هستند و توسط رژیم پست جمهوری اسلامی مورد بی حرمتی و حمله قرار می گیرند،سنگسار می شوند،شلاق می خورند و عده ای از این زنان نگونبخت را به بهانه فاسد بودن  به فجیح ترین شکل به قتل می رسانند.

ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی زندانی واقعی برای زنان به عنوان شهروند درجه دو و جنس درجه در و….تبدیل شده است.

اولین قدم خلاصی از این جهنم  برای زنان، سرنگونی رژیم فاسد جمهوری اسلامی و لغو فوری کلیه قوانین پوسیده اسلامی، مردسالار و ضد زن است.

مرگ بر حکومت اسلامی

اطلاعیه ای از سازمان برای ایران آزاد misson free Iranدر مورد پیمان نجفی

 

فوری! با اداره مهاجرت و سفارت خانه‌های سوئد تماس بگیرید، به خواهید که از دیپورت پیمان نجفی به ایران، و زندان، شکنجه و اعدام خود داری کنند

فوری! با اداره مهاجرت و سفارت خانه‌های سوئد تماس بگیرید، به خواهید که از دیپورت پیمان نجفی به ایران، و زندان، شکنجه و اعدام خود داری کنند.

فعال سیاسی اپوزیسیون رژیم اسلامی ایران، پیمان نجفی اگر به ایران دیپورت شود در خطر جدی دستگیری، شکنجه و احتمالاً اعدام قرار دارد . این دیپورت باید متوقف شود، و ۱۰۰ در ۱۰۰ نیروی شما برای این کار ضروری است. دولت سوئد حتی بلیط هواپیمای پیمان به فرودگاه امام خمینی را هم برای روز ۱۲ آگوست ۲۰۱۱ تهیه کرده است.

در هنگام نوشتن یا صحبت کردن با مقامات دولتی سوئد شما میتوانید از نکات زیر استفاده کنید .فراموش نکنید که شماره پرونده پیمان #۱۳۴۶۷۱۰ را حتما ذکر کنید:

-تاریخ چه فعّالیت سیاسی پیمان بر علیه جمهوری اسلامی به خوبی‌ ثبت شده است. فعالین ضدّ رژیمی معمولاً به فعّالیت تبلیغی بر علیه رژیم و محاربه محکوم میشوند که در ایران حکم اعدام در پی‌ دارد.

جمهوری اسلامی پناهجویان سیاسی ایرانی را مجرم می‌‌شمارد، و تلاش آنها برای پناهندگی را فعالیت علیه رژیم می‌‌داند. جمهوری اسلامی در موارد متعدد قصد خود را برای محاکمه و مجازات پناهجویان سیاسی باز گردانده شده اعلام کرده است. این محاکمه و مجازات احتمالی‌ با اتکا به بند ۷ قانون جزای جمهوری اسلامی اعمال میشود. رحیم رستمی ، پناهجوی جوان کردی که از نروژ به ایران دیپورت شده و بلافاصله دستگیر و زندانی شده بود تنها یکی‌ از این موارد است. پیمان خواستار پناهندگی سیاسی بوده است و بنا بر قوانین جمهوری اسلامی قابل پیگرد میباشد.

تحت قوانین بین المللی هیچ کشوری و از جمله سوئد حق ندارد فردی که هراس مشروعی از پیگرد دارد را دیپورت کند.

-بنا بر این بدون هیچ شکی‌ دیپورت پیمان نجفی به ایران جمهوری اسلامی از سوی سوئد غیر قانونی است، چرا که وی به دلیل فعالیت‌های سیاسیش به احتمال زیاد در آنجا دستگیر ، زندانی و حتی احتمالاً اعدام میشود.

شما میتوانید از میان این سه‌ نوع فعالیت انتخاب کنید:

پیمان نیازمن این است که شما:

۱- به اداره مهاجرت سوئد نامه نوشته(میتوانید بند‌های بالا از متن انگلیسی همین پست را کپی کرده و با افزودن ) من به دیپورت پیمان نجفی شمأه پرونده #۱۳۴۶۷۱۰ .اعتراض دارم ( و به کمیساریای عالی‌ سازمان ملل رونوشت بدهید. برای این کار از آدرس‌های زیر استفاده کنید.

migrationsverket@migrationsverket.se , registrator@foreign.ministry.se , guterres@unhcr.org , swest@unhcr.org , hq@iom.int , maja.kocijancic@ec.europa.eu

لطفا از این فرم‌های آماده هم استفاده کنید.

&Tobias Billström, Swedish Minister for Migration and Asylum Policy

Press Secretary Linda Norberg.

۲( از ساعت ۸،۳۰ تا ۱۶،۰۰ با این شماره با اداره مهاجرت سوئد تماس گرفته و به دیپورت پیمان اعتراض کنید. شماره پرونده پیمان #۱۳۴۶۷۱۰ را حتما در دسترس داشته باشید.

۳( به آدرسهای زیر زنگ بزنید، فاکس بفرستید و در صورت امکان برای اعتراض مستقیما به آنها مراجعه کنید:

Swedish Embassies and Consulates

Aruba
Tel: +297-(0)8-232 62, 244 17
Fax: +297-(0)8-332 46

Australia
Phone: +61-2-6270 2700
Fax: +61-2-6270 2755

Belgium
Phone: +32-2-289-5760
Fax:
+۳۲-۲-۲۸۹-۵۷۹۰

Bolivia
Tel: +591-22-43 49 43 +591-22-43 50 11 +591-22-43 21 43
Fax: +591-22-41 67 26 +591-22-43 49 26

Brasil
Phone: +55-61-4431444
Fax: +55-61-4431187

Canada
Tel +1 (613) 244-8200
Fax +1 (613) 241-2277

Croatia
Tel: +385-(0)1-4925 100
Fax: +385-(0)1-4925 125

Denmark
Tel: +45 33 36 03 70
Fax: +45 33 36 03 95

France
Tél: +33-(0)1 44 18 88 00
Fax: +33-(0)1 44 18 88 40

Germany Embassy and Consular Offices
Embassy: Berlin
Tel.: +49-30-50 50 60
Fax: +49-30-50 50 67 89
Bremen
Tel: + 49-421-223 93 54
Fax: +49-421-223 99 58
Düsseldorf
Tel: +49-211-323 84 57
Fax: +49-211-323 97 52
Frankfurt
Tel: +49-69-79 40 26 15
Fax: + 49-69-79 40 26 16
München
Tel: +49-89-54 52 12 15
Fax: +49¬-۸۹-۵۴ ۵۲ ۱۱ ۰۹

Greece
Tel: +30-210-72 66 100
Fax: +30-210-72 66 150

India
Phone: +91 11 4419 7100
Fax: +91 11 2688 5401
Fax: +91 11 2688 5540

Israel
Phone: +972-2-646 58 60
Fax: +972-2-646 58 61

Italy
Phone: +39-06-44 19 41
Fax: +39-06-44 19 47 60-62

Japan
TEL: 03-5562 5050(代表); ۰۳-۵۵۶۲-۵۰۶۰(広報部)
FAX: 03-5562 9095(代表); ۰۳-۵۵۶۲-۰۹۷۷(広報部)

Latvia, Riga
Tel: +371 6768 6600
Fakss: +371 6768 6601

Mexico
Tel: +52 55-91 78 50 10
Fax: +52 55-55 40 32 53

Netherlands
Phone: +31-70-412 02 00
Fax: +31-70-412 02 11

Norway
Tel: +47 24 11 42 00
Fax: +47 22 55 15 96

Panama
Tel: +507-264 37 48,
Fax: +507-264 63 58,

Paraguay
Tel: +595-21-21 41 14,
Fax: +595-21-21 20 2

Poland
Phone: +48 22 640 89 00
Fax:+48 22 640 89 83

Portugal
Tel: +351-213 942 260
Fax: +351-213 942 261

Russia
Tel: +7-095-937 92 00
Fax: +7-095-937 92 02

Spain
Tel: +34-91-702 2000
Fax: 34-91-702 2040

Switzerland
Tel: +41-31-328 70 00
Fax: +41-31-328 70 01

UK
Phone: 020-7917 6400
Fax: 020-7724 4174

United States Embassy and Consular Offices
Embassy: Washington, DC
Phone: +1-202-467-2600
Fax: +1-202-467-2699
Boston
Phone: +1-617-451-3456
Fax: +1-617-423-2057
Chicago
Phone: +1-312-781-6262
Fax: +1-312-781-1816
Cleveland, Ohio
Phone: +1-216-621-4995
Fax: +1-216-241-0816
Dallas, Texas
Phone: +1-214-220-9910
Fax: +1-214-999-6095
Honolulu, Hawai
Phone: +1-808-528-4777
Fax: +1-808-523-1888
Los Angeles
Phone: +1-310-445-4008 or +1-310-231-0249
Fax: +1-310-473-2229 or +1-310-473-8883
New York
Phone: +1-212-583-2550
Fax: +1-212-755-2732
Norfolk, Virginia
Phone: +1-757-446-7300
Fax: +1-757-625-7794
San Francisco
Phone: +1-415-788-2631
Fax: +1-415-788-6841

Uruguay
Tel: +598-2-917 02 89
Fax: +598-2-916 38 56

 

نامه سرگشاده از فدراسیون به اداره مهاجرت

250282_174189139316497_100001762357332_417140_6246474_n

موضوع : پیمان نجفی پناهجوی ایرانی

شماره پرونده  ۲۲۰۳۷۴- ۱۱

اداره مهاجرت سوئد می خواهد پیمان نجفی را به جمهوری اسلامی تحویل دهد

 

پیمان در تاریخ ۱۲  ژانویه ۲۰۰۹ به کشور سوئد آمده و در پنجم ماه مه همان سال از اداره مهاجرت این کشور تقاضای  پناهندگی سیاسی کرد. پیمان نجفی برای رفتن به دانشگاه بدلیل غیر مسلمان بودن و دارای مذهب یارسان (الحق) از سوی حراست دانشگاه  مورد تفتیش عقاید قرار می گیرد و مانع ورود وی به دانشگاه می شوند. پیمان می گوید: من حتی برای ورود به دانشگاه مجبور شدم  به حراست دانشگاه دروغ بگویم و مذهب خود را مسلمان اعلام کنم و چون  آنها می دانستند که من مسلمان نیستم و به آنها دروغ گفته ام ولکن من نبودند و نه تنها اجازه ورود به دانشگاه به من ندادند بلکه  مدتها من را تحت فشار و اذیت و آزار نژاد پرستانه  قرار دادند.

 

پیمان نجفی درسال ۲۰۰۴ به انجمن دانشجویان سرپل زهاب پیوسته و در جلسات و بحث و تبادل نظردر مورد وضعیت سیاسی ایران دراین انجمن دانشجویی شرکت داشته است. پیمان در همین رابطه به مدت یک هفته زندانی می شود و باقید ضمانت آزاد می شود. پیمان می گوید رفت و  آمدم  مدام تحت کنترل پلیس امنیتی  ایران بود  بطوری که حتی بدلیل نرفتن به نماز جمعه مورد بازجویی قرار می گرفتم. با این حال  اداره مهاجرت دلایل پناهندگی وی را نپذیرفته است.  پیمان برای اثبات گفته های خود مبنی بر اینکه از سوی پلیس امنیتی تحت کنترل بوده است دلایل کافی برای درخواست پناهندگی خود به اداره مهاجرت ارائه داده است. وی می گوید:  بدنبال این همه برخورد نژاد پرستانه جمهوری اسلامی به من، تنها برای  سه روز به دیدن خواهرم در کرج رفته بودم که پلیس به خانه ما رفته بود و خواهرم و شوهر خواهرم را دستگیر و با خود برده بودند و به  آنها گفته بودند باید به ما  بگویید پیمان کجا رفته است؟

 

پیمان نجفی سال ۲۰۰۶ بدلیل ترس از بازداشت و مجازات سنگین از ایران خارج می شود و به ترکیه می رود اما  با این حال  اداره مهاجرت دلایل وی را نپذ یرفته است، در حالی که بند بند مفاد کنوانسیون ژنو در مورد پناهندگان بر اساس ترس افراد از مورد ظلم واقع شدن تهیه و تنظیم شده است. ولی بنظر میرسد  معیارهای اداره مهاجرت سوئد برای پذیرش فرد به عنوان پناهنده ازجمله پرونده پیمان فاصله بسیار زیادی دارد. سال گذشته  دستگاه قضائی جمهوری اسلامی  فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی و شیرین علم هولی را به جوخه اعدام سپرد، در این مورد فدراسیون هیچ شکی ندارد اگر آنها هم قبل از بازداشت موفق به ترک  ایران می شدند و از اداره مهاجرت سوئد درخواست پناهندگی می کردند عینا همین جواب را از اداره مهاجرت می گرفتند که  پیمان نجفی گرفته است.

پیمان نجفی خودش می گوید: من جزو اقلیتهای مذهبی هستم مسلمان نیستم به همین دلیل هر روز به بهانه ای بازجوی و تفتیش عقاید می شدم، ما با اینکه اعتقادی به قرآن و سلام نداریم و نمی خواهیم همه رسم و رسومات اسلامی را بطور تحمیلی بپذیریم ولی با این حال همه چیز برای ما به عنوان اقلیت مذهبی جنبه اجباری دارد و دلیل پناهنده بودن من هم همین است. پیمان نجفی در چندین مطلب که در سایتهای کردی و فارسی زبان به چشم می خورد نوشته است جمهوری اسلامی اجازه  هرنوع فعالیتی را از اقلیت های مذهبی سلب کرده است و در مورد این اقلیتها بسیار فاشیستی و نژاد پرستانه برخورد  می کند. پیمان نجفی در ایران اجازه نوشتن و حرف زدن نداشته است ولی اداره مهاجرت نباید فعالیت های سیاسی خارج از کشور پیمان را نادیده بگیرد و این اداره باید از محتوی نوشته های علنی  پیمان برعلیه جمهوری اسلامی بدلیل برخورد نژاد پرستانه اش به اقلیت های مذهبی بویژه مذهب یارسان یا (الحق)  باخبر شود و بعدا تصمیم بگیرد. اگرنه در صورت بازگرداندن وی به ایران هر اتفاقی که برایش بیفتد به پای اداره مهاجرت سوئد نوشته  خواهد شد.

 

یکی از مطالب نوشته شده پیمان نجفی تماما به تروریسم جمهوری اسلامی اختصاص دارد در این رابطه سئوالی که فدراسیون از اداره مهاجرت دارد این است که اگر در صورت بازگرداندن وی به ایران پلیس امنیتی آن کشور پیمان را به زندان برد و همین مطلب را روی میز محاکمه وی به عنوان متهم گذاشت اداره مهاجرت چه جوابی می دهد؟ پیمان در نوشته های خود که در پاراگراف قبلی به آن اشاره شد چندین نمونه تاریخی از ترورهای که جمهوری اسلامی در خارج  از مرزهای ایران انجام داده است اشاره کرده است. به همین دلیل وی در موقعیت Sur Place قرار دارد و باید از حمایت و حفاظت بین المللی برخوردار گردد، نه اینکه وی را دو دستی تقدیم  رژیم ترور و سرکوب در ایران کنید. با توجه به توضیح نکات فوق فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی خواهان این است که اداره مهاجرت در اسرع وقت حکم اخراج وی را متوقف کند و او را ازبازداشت آزاد کند و در اولین فرصت بر مبنای شرایط جدیدی که  برای وی بوجود آمده است پرونده اش مورد بررسی مجدد قرار گیرد.

عبدالله اسدی دبیر

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

پنجم اوت۲۰۱۱

 

 

Till Migrationsverket

 

Angående Peiman Najafi asylsökande från Iran

Ärende nummer: 11-220374 

  Migrationsverket ska utvisa Peiman till Iran Fredag 2011-08-012

 

 

Peiman Najafi kom till Sverige den 12 januari 2009 och ansökte om asyl därför att hans religion inte är islam utan han tillhör religionen yarsan (alhagh). Han hade förhörts av ”religionspolisen” på det universitet där han sökt en studieplats. För att kunna komma in på universitetet ljög han för ”religionspolisen” och påstod att han är muslim. Ändå hade han blivit utsatt för diskriminering, förtryck och trakasseri av religiöst skäl.

 

År 2004 gick Peiman med studentförening i staden Sarpol Zahabs och deltog i flera studentmöten där man bland annat diskuterade det politiska läget i Iran. I samband med detta greps Peiman och sattes i fängelse i en vecka och sedan släpptes fri mot borgen. Peiman berättar att efter sin frisläppandet bevakades han hela tiden av säkerhetspolisen och en gång när han inte deltagit i fredagsbönen togs han in för förhör. Peiman berättar att en gång när han hade åkt till sin syster som bor i staden Karaj och varit hos henne i tre dagar, gick Säkerhetspolisen hem till honom och arresterade Peimans yngre syster och svärbror för att få reda på var Peiman befann sig. Till sist tvingades Peiman att lämna landet 2006 för att slippa fängelse och hårda straff och åkte till Turkiet. För att bevisa allt förföljelse och förhör hos säkerhetspolisen har Peiman lagt fram tillräckligt med bevis till Migrationsverket.

 

Trots detta har Migrationsverket nekat honom uppehållstillstånd medan hela Genèvekonventionen handlar om människors rädsla för sina liv och hälsa. Det ser ut som Migrationsverkets bedömning stämmer inte överens med Genèvekonventionen, särskilt i de fall som liknar Peiman Najafis. Förra året Farzad Kamangar, Farhad Vakili och Shirin Alamholi avrättades i Iran. Vi på IFR tror att om dessa tre kunnat ta sig ur Iran och sökt asyl i Sverige innan de blir gripna så skulle de också ha nekats asyl här.

 

Peiman Najafi säger själv att ”jag är inte muslim, därför förhördes och trakasserades jag hela tiden på grund av olika anledningar”. Han fortsätter ”vi tror inte på islam och koranen och vill inte praktisera islam, men är tvungen till att göra det för att vi tillhör minoritetsreligion. Detta är min anledning att söka asyl”. I de artiklar som Peiman har publicerat på kurdiska och persiska webbsidor, har han beskrivit hur våldsamt och diskriminerande behandlar regimen religiösa minoriteter i Iran och hur regimen nekar de deras rättigheter. Migrationsverket får inte bortse från Peimans politiska verksamheter mot den islamiska regimen i Sverige utan snarare bör beakta vikten av hans avslöjande skrifter. Om Migrationsverket inte tar ett rätt beslut och skickar honom tillbaka till Iran då bär Migrationsverket ansvaret för att ha utsatt Peimans liv i fara.

 

En av de artiklar som Peiman har publicerat handlar om regimens terrorism. Frågan är om han skickas tillbaka till Iran och där blir arresterad och förhörd om denna artikel, hur Migrationsverket kan rätta till detta! I den artikeln har Peiman tagit upp olika fall av terroristiska verksamheter som utförts av regimen utomlands. Vi tycker att hans ansökan om asyl kan behandlas i enlighet med paragrafen om ”flykting sur place” i asyllagen. IFRS begär att Peiman släpps fri från häktet och att det sätts stopp för hans avvisning samt att hans ärende prövas på nytt.

 

Abdollah Asadi

Ordförande för IFRS

******

 

 

محمود راکی ۱۳ سال زندگی بدون اقامت خود را جشن گرفت

rrak 

محمود راکی متقاضی  پناهندگی در سوئد بجای برگزاری جشن اجازه اقامت، ۱۳ سال زندگی بدون اقامت خود را در میان جمعی از دوستانش برگذار کرد. محمود می گوید: سیزده سال زندگی بدون اقامت یعنی سیزده سال ترس و اضطراب از بازداشت و دیپورت به جهنم جمهوری اسلامی در ایران. سیزده سال زندگی بدون اقامت یعنی سالی چند بار عوض کردن محل سکونت، یعنی بیکاری و زندگی بدون پول و بدون تحصیل، یعنی سیزده سال زندگی غیرعادی، یعنی زندگی بردوار در مهد تمدن اروپا، جایی که در آن دم از رعایت حقوق بشر زده می شود، انگار که من  انسان نیستم و نباید حقوق بشرم رعایت شود.

 

در طول سیزده سال گذشته تا زمان نوشتن این اطلاعیه، محمود راکی  برای  رفع مشکلات خود از جمله مراجعه به پزشک، پیدا کردن مسکن و فرار از تنهایی، بارها و بارها به فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی به طور مشخص در گوتنبرگ مراجعه کرده است.علاوه برآن محمود در اکثر فعالیتهای سیاسی و اجتماعی چه  در دفاع از حق پناهندگی و چه برعلیه جمهوری اسلامی در ایران در صفوف فدراسیون و نیرو های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی شرکت فعال و چشمگیری داشته است.

 

لازم به توضیح است که  محمود بر اثر عدم دست رسی به موقع به پزشک و ترس از دستگیری و اخراج به ایران بارها دچار بیماریهای روحی، جسمی و روانی گردیده و از این بابت  در شرایطی بسیار نامناسب و غیر انسانی بسر می برد. محمود می گوید: در این سیزده سال در بدترین شرایط زندگی کرده ام اگر بدلیل ترس از زندان و شکنجه  در ایران نبود، این نوع زندگی حتی بمدت یک سال هم برایم قابل تحمل نبود. او می گوید: بارها به اداره مهاجرت سوئد گفته ام من فقط بخاطر ترس از آزار و اذیت تن به تحمل این زندگی داده ام ولی مگر گوش شنوایی در این  اداره وجود دارد  تا به سوالات من پاسخ بدهد؟

فدراسیون سه سال پیش هم در دفاع از دلایل درخواست پناهندگی محمود راکی به اداره مهاجرت سوئد نامه نوشت، ولی متاسفانه هنوز که هنوز است این اداره حاضربه دادن اجازه اقامت به محمود نبوده است.علاوه بر نکاتی که  به آن اشاره شد، محمود راکی درماهای مارس، آوریل و مای در تحصن پناهجویان ایرانی هم شرکت کرد و علیه رژیم جنایتکار اسلامی در ایران و دردفاع از حق پناهندگی خود مبارزه کرد. فدراسیون جهت اطلاع افکار عمومی اقدام به انتشار تصاویر جشن ۱۳ سال زندگی بدون اقامت محمود و خلاصه ای از داستان زندگی پناهندگی وی کرد تا بعنوان “طنز تلخ” درسیاست پناهندگی دولت سوئد مورد توجه افکار عمومی جامعه قرار گیرد.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

دوم اوت ۲۰۱۱

 rakolo

Mahmoud Raki firade 13 årsdagen av sitt papperslösa liv i Sverige

I stället för sitt uppehållstillstånd firade Mahmoud Raki, asylsökande i Sverige, 13 årsdagen av sitt papperslösa liv i Sverige tillsammans med några vänner. Han säger:

Tretton års liv utan tillstånd betyder tretton års oro och fruktan för arrestering och avvisning till helvetet, dvs islamiska republiken Iran. Tretton år utan tillstånd innebär upprepande flyttningar, arbetslöshet, liv i absolut fattigdom och utan skolan i ett land som påstås är ett av de mest civiliserade länder i Europa. I ett land som påstås att man respekterar mänskliga rättigheter. Liksom att jag inte är en människa och mina rättigheter ska inte respekteras.

Under de senaste 13 åren har Mahmoud vände sig många gånger till Iranska Flyktingars Riksförbund, IFRS, särskilt i Göteborg, för att få hjälp med vård och medicinering, hitta en bostad eller att inte vara helt ensam. Dessutom har Mahmoud deltagit i de flesta av alla politiska oppositions aktiviteter och bland annat i IFRS:s demonstrationer och politiska verksamheter. Han har varit väldigt aktiv i politiska arbeten mot islamiska regimen i Iran.

På grund av att Mahmoud inte hade tillgång till vård och läkare i tid och var rädd för att bli tagen och avvisas till Iran drabbades och fortfarande drabbas av olika fysiska och psykiska ohälsor och lever under alldeles omänskliga och olämpliga situationer. Han säger:

Jag har levt i det mest opassande situationen under de senaste tretton åren. Om jag inte var rädd för tortyr och fängelse i Iran tålde jag knappt ett års liv under så dåliga villkor. Jag har berättat för Migrationsverket att jag kunde tåla detta bara på grund av tortyr och omänsklig behandling i Iran. Men finns det någon som lyssnar på mig och ge svar på mina frågor?

För tre år sedan skrev IFRS ett brev till Migrationsverket och försvarade hans rätt att stanna i Sverige. Tyvärr har Migrationsverket inte beviljat honom uppehållstillstånd hittills.

Mahmoud deltog dessutom i iraniernas sittstrejk i Göteborg under mars, april och maj i år och kämpade mot iranska regimens kriminella gärningar mot iranska folket samt för sin asylrätt i Sverige.

IFRS ska publicera bilder från tretton årsdagen av Mahmouds papperslösa liv och en kortfattad berättelse av hans asylliv i Sverige för allmänhens kännedom om den bittra satiren i Sveriges asylpolitik.

Iranska Flyktingars Riksförbund i Sverige

۲۰۱۱-۰۸-۰۴

 

 raki

rakii

rakki

 rak