همه‌ی نوشته‌های gholam@A

نامه سرگشاده عبدالله اسدي به کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه

  نامه سرگشاده  عبدالله اسدي به کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در

ترکيه در مورد وضعيت سه نفر از اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در آن کشور

 

سال گذشته پليس ترکيه تجمع اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در شهر نوشهيررا بهم زد و هر کدام  از آنها را به شهرهاي ديگري تبعيد کرد. بلاخره  چهار نفر از آنها دراثر مبارزه و تلاش خود و حمايت هاي بين المللي از سوي يوان پذيرفته شدند ولي متاسفانه  سه نفر از آنها هنوز بدون داشتن قبولي يوان درشرايط سخت زندگي در ترکيه  به زنگي خود ادامه مي دهند. اين سه نفر عبارتند آز:

– صلاح الدين عزيزيان:دبير وسخنگوي انجمن

– سيروان عنايتي :خبرنگار (و مسئول گروه خبري انجمن)

– ساسان مهري:فعال در بخش فرهنگي انجمن

 

نکته اي که بسيار جاي تعجب دارد اين است که با توجه به اينکه کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل خود به خوبي مي داند که اين پناهجويان همگي سياسي و در ترکيه مشغول فعاليت هستند و به خاطر ترس از شکنجه و اعدام از ايران گريخته اند؛ ولي با گذشت ۷ ماه از تبعيد آنها به ديگرشهرهاي ترکيه، دفتر يوان در اين کشور حاضر به پذيرش پناهندگي سه نفر باقي مانده از اين پناهجويان نشده و اساسا هيچ واکنشي در اين مورد نشان نداده است.

اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان در تاريخ ۲۸ ژوئن ۲۰۱۱ بدليل فعاليت سياسي همگي به دفتر پليس نوشهير احضار شدند. در ميان آنها پليس حکم اخراج سيد خدر ميرسيدي و خانم ساناز غلامحسيني ايزدي را به ايران صادر کرد و تنها ۱۵ روز به آنها مهلت داد تا خاک ترکيه را ترک نمايند.اين پناهجويان در طول ۸-۷ ماه گذشته براي نجات دخترمبتلا به هموفيلي و خانواده اش تلاشهاي زيادي کردند و شرايط وحشتناک زندگي اين خانواده را به مجامع بين المللي مخابره نمودند و صدها سايت و روزنامه و راديو تصاوير و صداي آنها را منعکس کردند. بعلاوه اعضاي اين انجمن پناهندگي در همين ۸-۷ ماه گذشته براي پذيرش تقاضاي پناهندگيشان خود  تلاشهاي زيادي را به عمل آوردند که خوشبختانه چهارنفر از آنها بالاخره از سوي کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به عنوان پناهنده پذيرفته شدند.

 سئوالي که من از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه دارم اين است که چه اتفاقي درايران افتاده است که اين همه بي توجهي به درخواست پناهندگي پناهجويان ايراني مي شود؟ چرا بايد ماهانه دهها پرونده پناهجويان ايراني استيناف بگيرد؟ من بخوبي برنحوه بررسي پرونده پناهجويان بر مبناي دلايل شخصي افراد آگاهي دارم و مي دانم که بر همين اساس تحقيقات و بررسي پرونده پناهجويان از جانب يوان بسيار ناپيگر و غيرعادلانه صورت مي گيرد. آيا واقعا کميسارياي عالي سازمان ملل از شرايط سياسي و اجتماعي در ايران خبر ندارد و اوضاع روز ايران را تعقيب نمي کند؟ مگر اين سازمان نمي داند هرنوع مخالفت و فعاليت سياسي افراد در ايران کنترل و تحت تعقيب قرار مي گيرد؟ مگر اين همه بي عدالتي و محاکمات غيرعادلانه که در کشور ايران و درحق مردم اين کشور صورت مي گيرد دليل اصلي افزايش متقازيان پناهندگي از ايران نيست؟ برخورد يوان به اعضاي انجمن پناهجويان ايراني در ترکيه  يک شاخص مهم از عدم توجه کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل به حق و حقوق متقاضيان پناهندگي ازايران است. معلوم نيست اين پناهجويان چکار بايد مي کردند تا به عنوان پناهنده پذيرفته مي شدند؟ مثل اينکه همه عالم و آدم اين گروه از پناهجويان را مي شناسند و مي دانند که همه آنها ازفعالين سياسي هستند و از ترس زندان و شکنجه به اين سازمان پناه آورده اند.!!!! جزء کميسارياي عالي پناهندگان در ترکيه.

در ايران آمار اعدامها نه تنها کاهش پيدا نکرده بلکه بيشتر هم شده است، شکنجه افراد و اعتراف گيري اجباري از زندانيان سياسي و بيرحمي نسبت به رعايت حقوق متهمان هيچ حد و مرزي را نمي شناسد. بازداشتهاي بي رويه و محاکمات غيرعادلانه فعالان کارگري و دانشجويي، سرکوب زنان بدليل عدم رعايت پوشش و  شئونات  اسلامي و بازداشت فعالين حقوق زن، تعقيب فعالين انجمنهاي مدافع حقوق بشر و روزنامه نگران و ايجاد فضاي ترس و وحشت درميان مردم و دامن زدن به فضاي پليسي و کنترل فعاليت سياسي ايرانيان در خارج از کشوردلايل اصلي افزايش متقاضيان پناهندگي از ايران است.

 

دو ماه پيش اداره مهاجرت سوئد طي يک اطلاعيه اعلام کرد: “تحيقات اين اداره  نشان مي دهد که رژيم ايران فعاليتهاي سياسي پناهجويان را در سوئد و در خارج از مرزهاي ايران کنترل مي کند.” به همين دليل اداره مهاجرت اين کشوراعلام کرد که در بررسي پرونده پناهجوياني که در سوئد فعاليت سياسي مي کنند دقت بيشتري خواهد نمود. جهت اطلاع دفتر يوان در ترکيه شهرت فعاليتهاي سياسي – اجتماعي اعضاي انجمن حمايت از پناهجويان حداقل در طول ۸-۷ ماه گذشته در بسياري از سايت ها و رسانه هاي مختلف ايراني و بين المللي منعکس شده است و به سبب اين فعاليت ها حتي اگر تا يک سال پيش زياد شناخته نمي شدند اکنون همه آنها به شخصيت هايي شناخته شده در مبارزه عليه رژيم ايران تبديل شده اند. آيا به نظر يوان و با توجه به توضيح شرايط فوق و افزايش ناامني در ايران امنيت پناهجويان نامبرده در خطر بيشتري قرار نمي گيرند؟ آيا يوان فکر نمي کند هرآن ممکن است پليس ترکيه بدليل شرايط نامشخص اقامت اين پناهجويان، آنها را به ايران ديپورت کند؟  

 

 بارها گفته ايم که در ايران يک حکومت فاشيستي – مذهبي حاکم است که صداي هر مخالفي را با زندان و شکنجه و اعدام پاسخ مي دهد. پناهجويان ايراني محصول چنين شرايطي هستند.آيا حتي اگر چشم از دلايلي که پناهجويان نامبرده، همان روزاول در مصاحبه با يوان انجام داده اند بپوشيم؛ تنها بدليل فعاليت سياسي که در ترکيه عليه رژيم ايران انجام مي دهند نبايد بر اساس شرايط  Sur Place مورد حمايت بين المللي قرار گيرند؟ يکي از شاخصهاي پذيرش پناهندگان بر اساس مفاد کنوانسيون ژنو مصوب ۱۹۵۱ عضويت آنها در احزاب و گروههاي سياسي و اجتماعي است که اين افراد هم از چنين مشخصات و دلايلي برخوردار هستند.

از اين جهت از جانب فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني از کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل مي خواهم که بر مبناي دلايلي که دربالا به آنها اشاره کردم به وضعيت فلاکتبار اين پناهجويان رسيدگي نمايد تا از گرفتاري که دچار شده اند نجات يابند.

 

با احترام

عبدالله اسدي

دبير همبستگي، فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني

۱۶  ژانويه  ۲۰۱۲

 

 

 

                

        

 

 

 

 

نامه اي از ايران و پاسخ عبدالله اسدي به آن

با سلام و عرض خسته نباشيد

جناب اسدي

من و همسرم از نظر اجتماعي و اقتصادي با اينکه هر دو نفر درس خوانده ايم ولي  وضعيت  ما خوب نيست بلکه بسيار بد است. قصد دارم که به کشور استراليا پناهنده شوم راههاي مختلفي را بررسي کرده بودم مثلا قرار بود که از طريق يک نفر رابط که از اقوام ما که به او اطمينان داشت به اندونزي و از آنجا به استراليا بروم هر چند که ميدانستم خطرات زيادي وجود داشت اما من در زندگي چيز زيادي براي از دست داشتن نداشتم (آن کس که روزي صدبار از شرمندگي ميميرد يکبار مردن براي او هيچ است).

با اين همه داشتم به نفر مورد نظر(آدم پرون) پيش پرداخت ميدادم که يکهو به سرم زد يک تحقيقي در اينترنت بکنم که متوجه شدم استراليا در حال انعقاد قراردادي با مالزي است که کليه پناهندگان دريايي را که با مرگ دست و پنجه نرم کرده اند به مالزي بفرستند که بسيار باعث تأسف است و القصه تمام روياهايم را بر باد داد.

من در مهندسي معدن خوانده ام و چند سالي هم تجربه کاري دارم شايد اگر در مضيقه مالي نبودم صبر ميکردم و مهاجرت قانوني ميکردم. مشکلات پناهجويان را چه با انعکاسات دروغ جمهوري اسلامي چه با حرفهاي دلسوزاني چون فدراسيون سراسري پناهجويان را بارها خوانده ام ولي باور کنيد که بسيار در مضيقه ام. حالا ميخواهم از طريق دعوتنامه بازرگاني جهت شرکت در سمينار و کنفرانس و از اين چيزهاي قانوني  اگر ويزا گرفتم با هواپيما برم.

اما سؤالات من

۱- آژانس هواپيمايي که مسئول اين کاره، از من سند ملکي ميخواهد که به نام من باشه و من ندارم حالا ميگه عيب نداره اگه به نام پدرت يا اقوامت هم ميشود. حالا باباي بيچاره من يک خانه  اي دارد ولي من نميدونم بعد از اين که من در فرودگاه پاسپورتم پاره کردم و يا وقتي رفتم پيش پليس و گفتم من پناهنده ام چه بر سر سند من مياد؟ (آپارتمان رو آژانس هواپيمايي يا سفارت استراليا يا هر کس ديگري بالا ميکشند؟ يعني اين سند رو تا پايان سفر من ميخواهند گرو بگيرند؟)

۲- بعد از انتقال من به بازداشتگاه در استراليا و بعدا کمپ تکليف همسرم چه ميشود؟ يعني اگر من فرضا بعد از يکسال جواب

مثبت بگيرم ميتوانم همسرم را ببرم پيش خودم يا نه بايد کار پيدا کنم و بعد از تأئيد يک سري جاها اين امکان پذير ميشه؟ در اينصورت آيا با ويزاي تجاري که آژانس به ميدهد ميتوانم مدارک همسرم را هم را ارائه بدهم؟

۳- دوستي دارم که از ارامنه ايران است. قول داده که از کليسا برايم نامه بگيرد که ديني را که نداشته ام تغيير داده ام و دوستي ديگر قول مدارکي ديگر را از دادگستري که مثلا به اجراي احکام احضار شده ام و … آيا اين کيس اگر رويش به دقت مطالعه و کار بشود خوب است؟

در آخر خواهشمند است اگر شما وقت کافي براي پاسخ نداريد و سوالاتم طولاني شد، لطفا تلفنتان را بفرستيد تا تماس بگيرم و شخصا بپرسم

با تشکر فراوان

شهرام از ايران

…………………………………………………………………………………….

ببخشيد که پاسخ به نامه شما بطول انجاميد، مدتهاست بدليل مشغله هاي زياد به نامه ها پاسخ نمي داديم.

سلام دوست عزيز آقاي شهرام

اميدوارم تاکنون برنامه خروجتان درست شده باشد.

در رابطه با سئوالاتي که مطرح کرده ايد توجه اتان را به چند نکته جلب مي کنم.

اولا: نمي دانم  چرا اينقدر روي رفتن به استراليا  پافشاري مي کنيد؟ چون واقعيت اين است گرچه شما مي خواهيد به شکل قانوني به آنجا سفر کنيد ولي من سفرغير قانوني به استراليا را به کسي توصيه نمي کنم. تا آنجايي که به حفظ مدارک شما بر مي گردد بايد عرض کنم که هنگام اعلام پناهندگي، اداره مهاجرت آن کشور کليه مدارک شما را جهت تحقيقات بيشتر در مورد تکميل پرونده از شما مي گيرد و تا زمان دريافت پاسخ مثبت به درخواست پناهندگي شما آن را پس نمي دهند ولي به شما رسيد دريافت آنهارا مي دهند. در ضمن شما حق داريد هنگام تسليم مدارکتان از مسئول پرونده تقاضا کنيد که يک کپي از مدارکي  را که در اختيار آنها گذاشته ايد به شما برگردانند. ولي هروقت اقامت بگيريد همه آنها را به شما برمي گردانند. در واقع مدارک و سند ملکي شما از سوي اداره مهاجرت استراليا ضبط نمي شود ولي در اين مورد مراقب آژانس هواپيمايي باشيد.

دوما: در رابطه با همسرت در درجه اول توصيه من اين است که چنانچه امکانش را داشته باشيد باهم به استراليا برويد. اگر نه، ايشان بايد منتظر بماند تا تکليف شما روشن شود آن وقت وي هم مي تواند از راه قانوني به شما بپيوندد. در همين مورد لازم است هنگام معرفي خود اسم  و مشخصات همسرت به آنها بدهيد. شما هر وقت اقامت بگيريد مي توانيد همسرتان را نزد خود ببريد.

سوما: در مورد مدارکي که در بند ۳ به آن اشاره کرده ايد بايد بگويم که داشتن مدارکي از اين دست در بعضي از موارد خوب است و در بعضي از موارد نه. چون مدارک شما بايد از فيلتر کارشناسان مدارک هويت در ادارات امور پناهندگي بگذرد و مورد تائيد قرار گيرد.

 نکته مهمتر که لازم است از آن اطلاع داشته باشيد اين است که بسياري از سفارتخانه ها بويژه سفارتخانه هاي کشورهاي غربي در ايران داراي وکلايي هستند که در مواردي اگر فرضا به مدارک شما شک داشته باشند آن را  به ايران مي فرستند تا از طريق وکيل خودشان در سفارت از آن استعلام بگيرند. چون همه دولت هاي غربي مي دانند که ادارات دولتي و مراجع قضايي و حتي پزشک قانوني در ايران به کسي که زنداني شده باشد و يا تحت پيگرد قانوني قرار گرفته باشد و يا سرو دست کسي با چوب و چماق مامورين امنيتي شکسته باشد گواهي نميدهند از اين جهت هميشه توصيه من به پناهجويان اين بوده تا آنجايي که مقدور است از تسليم مدارک براي تائيد پناهندگيشان خود داري

نمايند چون اگر اعتبار مدارک شما مورد تائيد قرار نگيرد دلايل درخواست پناهندگي شما نيز مورد تائيد قرار نمي گيرد.

کيس مذهب: مذهب خود جز يکي از فاکتورهاي پذيرش پناهندگان بر اساس کنوانسيون ژنو است. به همين اعتبار کسي که بدليل مذهب درخواست پناهندگي مي کند بايد داراي اطلاعات کافي در آن زمينه باشد. بايد براي کارمندان دولت روشن کند که در چه زماني به نتيجه بي ديني ويا اختيارکردن دين ديگري رسيديد و بسياري مسايل ديگر که در اين نامه وقت توضيح همه آنها را ندارم. ولي به نظرمن شما بايد در مورد پناهندگي در استراليا تحقيقات بيشتري بکنيد. چون شرايط پناهندگي در آنجا بسيار پيچيده است. اگرنه به اروپا بياييد راحت و کم دردسرتر است.

برايتان آرزوي موفقيت مي کنم.

عبدالله اسدي

 

پاسخ عبدالله اسدي به دو نامه از ايران

 

جناب اسدي سلام

ابتدا نياز ميبينم از شما بدليل هدايت هموطنان ايراني تشکر کنم.

بدليل اينکه ميدانم شما پر مشغله هستيد ميروم سر اصل مطلب.

اينجانب سعيد. ب. از سال ۱۳۸۵ جهت انجام خدمت به صورت قراردادي به استخدام نيروي انتظامي درآمدم. بعد از گذشت ۷ ماه آموزش توسط يکي از آشنايان وارد ستاد پليس اطلاعات و امنيت عمومي …..شدم. بعد از گذشت ۴ سال بدليل شکنجه نمودن مردم توسط همکاران و ديگر مشکلات تصميم به قطع همکاري با اداره اطلاعات گرفتم که البته مانع بنده شده اند و تهديد نموده اند که ديگر نميگذاريم در جاي ديگري مشغول بکار شوي و اکنون با مسافرکشي با ماشين شخصي در حال گذران زندگي ميباشم. حال چنانچه مقدور است راهنمايي کنيد اگر بتوانم از ايران بصورت قانوني خارج شوم چگونه ميتوانم به سوئد پناهنده شوم؟ به نظر شما اصلا امکان پذيرفتن من در سوئد امکان پذير ميباشد؟

با توجه به پول اندک بنده راهنمايي بفرماييد. حتي اگر جواب هم ندهيد از اينکه توجه کرديد سپاسگذارم.

بنده و همسرم منتظر جواب شما ميمانيم.

از شما متشکرم.

——————————————————————–

دوست عزيز آقاي سعيد. ب سلام

اميدوارم حالتون خوب باشد.

توجه شما را به چند نکته جلب مي کنم.

اولا: به قول خودتان الان شما از همه چيز کنار کشيده ايد و داريد زندگي مي کنيد و ظاهرا هم کسي به شما کاري نداشته است.اگر شما به همين سادگي داستان زندگيتان را توضيح بدهيد درخواست پناهندگي شما رد مي شود. کسي که تقاضاي پناهندگي مي کند بايد نشان دهد جان و زندگي اش در خطر بوده و مدتها بوده از سوي مراجع قضائي و امنيتي آن کشور تحت پيگرد قانوني بوده است. وضعيت پناهندگي تنها بواسطه تفکر ذهني شما از ترس مورد بررسي قرار نمي گيرد، بلکه اين ترس بايد در چهارچوبي ديگر و تحت شرايطي بي طرف مورد بررسي قرار گيرد. بنابراين مفهوم ترس موجه هم به صورت شخصي و هم در چهارچوبي بيطرف بررسي مي شود و در تشخيص وجود ترس موجه  هر دو عامل درنظر گرفته مي شود. بنابراين شما بايد هنگام پناهندگي داراي دلايل کافي و قانع کننده باشيد و بايد داستان زندگيتان را طوري توضيح دهيد که ادارات امور پناهندگي مي خواهند.

دوما: من نمي دانم پول اندک شما چقدر است چون کار ما فرق مي کند ما قاچاقچي نيستيم تا اگر پول کم به ما داديد شما را از نقطه آ به ب انتقال ندهيم.

و من نمي دانم شما به چه صورتي مي خواهيد از ايران خارج شويد. ولي مي دانم اگرشما از طريق قاچاقچي خارج شويد بايد هزينه زيادي بپردازيد و اگر به طور قانوني از ايران خارج شويد خرج زيادي براي شما بر نمي دارد.

سوما: پذيرفته شدن شما به عنوان پناهنده ربط زيادي به قانوني و غيرقانوني خارج شدن شما از ايران ندارد ولي در هردو صورت اين دلايل شماست که تعيين مي کند به شما پناهندگي بدهند يا ندهند. اگر تصميم به خروج از ايران گرفتيد سعي کنيد باما تماس بگيريد تا در اين مورد راهنمائي بيشتري بگيريد. در ضمن جزوه اي که ضميمه کرده ام را بخوانيد تا با روش گفتگو با ادارات و مقامات امور پناهندگي آشنايي بيشتري پيدا کنيد.

برايتان آرزوي موفقيت مي کنم

عبدالله اسدي

———————————————————————–

جناب اسدي سلام مجدد،

بنده و همسرم از اينکه ما را راهنمايي کرده ايد سپاسگذاريم.

ضمنا مشکلاتي را که هموطنان ما در آن کشور متحمل ميشوند از طريق نشريه اي که ارسال کرديد به دقت مطالعه نمودم و جاي شگفتي ندارد که ما در ايران به لطف حکومت اسلامي از هيچکدام از اتفاقات دنيا خبر نداريم جز آنچه که به ما ميگويند.

راهنمايي و هدايت شما موجب جسارت ما در مکاتبه بيشتر با شما ميباشد.

 

  بسيار بسيار ممنونيم.

 

 

شیرین شکرزاده:حکومت اسلامي يعني زوال و تباهي جامعه

shirin_2_483_x_600_159_x_198

اسلام را نمي‌توان در رديف ديگر دينهاي دنيا قلمداد کرد زيرا اين دين انسانها را به لحاظ جسم و روح ناتوان به شمار مياورد و به خود اجازه ميدهد ولي‌ و تصميم گيرنده انسانها باشد و اين عملکرد همانند ارباب و روستائي است که روستائي هيچگونه اختيار و آزادي عملي‌ در برابر ارباب خود نداشت و غلام حلقه به گوش او بود.

دين اسلام طي‌ حدودا ۱۴۰۰ سال عمر خود همواره نشان داده انسان يک موجود بي‌ اختيار ،بي‌ عقل و بي‌ منطق است و عقل انسان قادر به هدايت و راهنمايي او نمي‌باشد در حاليکه کتاب فرستاده شده از طرف خودش بيان مي‌کند ما انسان را به واسطه‌ عقل و خردش از ديگر موجودات متمايز آفريديم.

ريشه کلمه اسلام در فرهنگ لغات از کلمه تسليم گرفته ميشود و کاربرد کلمه اسلام همين تسليم شدن است. همانطور که يک اسير در جنگ تسليم دشمن ميشود انسانها نيز با گرايش به دين اسلام خود را مطيع و يا همان تسليم خداي آسماني و خداي زميني‌ ميکنند که موجودي ناشناخته مي‌باشد و اين اسرا و گردن نهندگان به اين دين، حق و اجازه هيچگونه نقد يا بررسي اين دين را ندارند به جز تعداد محدودي که از علماي دين اسلام هستند. نماز يعني‌ شکرگزاري از خداي آسماني و يا خداي زمين يا همان پيامبر يا آخوندها.

از ختنه شدن ،دست و صورت شستن ، توالت رفتن ،طهارت، ازدواج، عشق بازي، موقع و بهترين روشهاي سکس تا شستشوي مرده و آموزش بد از مرگ که شب اول بعد از مرگ به نکير و منکر چه بگويم تا آتش جهنم دروغين شامل حالش نشود؛ تمام مطالب اشاره شده در بالا مسئوليت اسلام در برابر انسانهاست  يعني اين مذهب در خصوصي ترين امور زندگي انسان دخالت ميکند و هيچگونه اختياري به انسان نميدهد. سيطره اسلام بر مردم در مورد مسائل سياسي _ اجتماعي نيز به همين شکل است. هر آنچه که منفعت حاکمان ديني ايجاب ميکند به صورت قانون در ميايد و تمام تلاش بر اين است که هر چه بيشتر مردم را به انقياد خود در آورد.

سوال اينجاست که آيا ايران يک کشور اسلامي است؟ به نظر من نه، ايران کشوري اسلامزده است که  حکومت ديني آن طي سي و سه سال گذشته با جبر و زور سرکوب و اختناق توانسته به حاکميت خود ادامه دهد. بايد به دست مردم اين حکومت سرنگون شود و مردم ايران نيز در طول اين سه دهه به هر وسيله اي نشان داده اند که خواهان سرنگوني اين حکومت هستند.

نابود باد حکومت اسلامي

به اميد جهاني‌ آزاد .

 

فرهاد هنربخش:تهاجم و تاراج

Farhad_Honar._150_x_200

امروزه از گوشه وکنار دنيا ميشنويم و ميبينيم که چگونه تمامي دول پيشرفته دنيا کشورمان ايران را نشانه گرفته و به عناوين مختلف مورد هجوم قرارداده اند تا جائيکه بخود اجازه داده و بانگ جنگ را سر داده اند. براستي چرا؟ آيا از خود پرسيده ايد که چرا ملتي در کشوري غني و داراي ثروتهاي حساب نشدني طبيعي با تمدن و فرهنگ تاريخي و با امکانات بالقوه بسيار بالا، بايستي اينچنين خوار و ذليل جلوه کند که ديگر کشورها بخود اجازه اين هجمه را بدهند. مگر غير از اينست که هر از گاهي در تاريخ کشورمان حاکماني بي کفايت و نادان داعيه حکومت داشته اند و براي توجيه اعمال و ادامه حکومت خود سياستهاي غلط را پيشه کرده و يک ملت را به سوي نابودي سوق داده اند آنطور که خود از يکسو به جان و مال مردم افتاده اند و از سوي ديگر دست بيگانگان را باز گذاشته تا شيره جان ملت و مملکت را بکشند. مگردر تاريخ بياد نداريم از حمله مغولها تا امروز که جمهوري اسلامي حقوق حقه ملت را زير پا له کرده و جان و مال ملت را به تاراج بردند وميبرند، ملتي آزاديخواه که دانشمندان آن يا بايستي ترور شوند و يا بايد در بالاترين مقامهاي اجرائي به بيگانگان خدمت کنند. مگرنه اينکه در اين برهه از زمان در دنيا اقتصاد سالم و فن آوري که حرف اول را ميزند براي پيشبرد اهداف دولتها در جهت تحصيل رفاه اجتماعي براي همان ملت بکار ميرود که سرمايه اوليه آن درآمد کشورها از راههاي مختلف است؟ آيا کشور ما فقير است ؟ نه هرگز، که بر اساس گزارش ها فقط در دولت احمدي نژاد فقط ۷۲۰ ميليارد دلار درآمد کشور بوده است ونه تنها بغير از فقر و بدبختي و گراني و تورم چيزي را براي مملکت به ارمغان نياورده بلکه در اين راستا جيب تروريستهايي همچون حماس و حزب الله و سوريه و …. پر کرده که به اميد اينکه بتواند موقع لزوم براي سرکوب و ناامني منطقه از آنان استفاده کند که آنهم عاقبتش معلوم نيست که بررسي و بحث در خصوص هر يک از اين موارد بنوبه خود جايگاهي تخصصي و زمان خودش را ميطلبد. مگر ساختن ۱۰۰۰ کيلومتر راه آهن و يا ۱۰۰۰ کلاس درس و يا ۱۰۰۰ کيلومتر اتوبان و… چقدر سرمايه لازم دارد و چقدر وقت نياز دارد که با صرف اين سرمايه در داخل کشور چيزي جز رفاه براي ملت خودش و بدست آوردن آرا يک ملت حاصل ديگري نخواهد داشت.

اما حکومت جمهوري اسلامي با عوامفريبي و بدليل هويت انسان ستيزي که دارد براي ادامه حکومت خود تمام دانشمندان و متخصصان را فراري داده و يا بزندان انداخته و اراذل و اوباش خودش و افرادي نالايق و بدون تخصص را در پستهاي حساس گمارده و به آنها دستور داده شده که بهترين نوع خدمت چيزي نيست بغير از تاراج بردن و حيف وميل کردن سرمايه هاي مردم و وارد آوردن فشار بر ملت، که براستي اين نامردمان دستورات را بخوبي اجرا کردند و حاکميت ملي را زير پا گذاشتند تا جائيکه پس از گذشت بيش از سي سال با حماقت تمام ميخواهند سر مردم را گرم کنند و با توحش و زور حکومت کنند و با انرژي هسته اي سرمردم را گرم کنند اينها بقولي قورباغه را رنگ ميکنند و بجاي فولکس واگن به ملت ميخواهند بفروشند ! که حصول هر کدام از اين موارد به چه قيمتي بايد براي يک ملت ارزش داشته باشد؟ آيا کسي نيست که از اينها جواب پس بگيرد که اين ثروت سرشار کجا رفته است ؟اين عقب افتادگي صنعتي را که بنوبه خودعامل اصلي فقر و بيکاري است را چه کسي بايد جواب دهد ! ولي بدانيد که اين ملت است که بالاخره با اتحاد و يکپارچگي جواب را پس خواهد گرفت و جمهوري اسلامي را که باعث و باني همه بدبختي هاست به گور خواهد سپرد.

 

فرهاد هنربخش

 

حسین یزدانی:تحريم هاي پي در پي و درماندگي سران حکومت ظلم و استبداد

Hosein_yazdani

از آغاز روي کار آمدن جمهوري اسلامي پس از انقلاب ۱۳۵۷ تا به امروز سران اين حکومت همواره به دليل تفکرات مذهبي، سياست هاي اشتباهي در زمينه بين المللي در پيش گرفته که جز از دست دادن حمايت مردمي، منزوي شدن و تحريم هاي متعدد سودي براي اين حکومت نداشته است.
اولين تحريم ها بعد از تسخير سفارت آمريکا و گروگان گيري کارمندانش که توسط گروهي وحشي پيرو خط امام انجام گرفت آغاز شد، در پي آن اتفاق، کشور آمريکا تحريم هاي اقتصادي بر عليه ايران وضع کرد. اين حکومت در بيش از سه دهه حکومت خود هيچگاه ذره اي به مردم و منافع آنها فکر نکرده و سردمداران آن يکي پس از ديگري فقط به جيب گشاد خود و عمر بيشتر نظام انديشيده اند اما با سر کار آمدن احمدي نژاد وقاحت حکومت اسلامي چهره اي علني تر به خود گرفت. اوج تحريم ها پس ازروي کارآمدن محمود احمدي نژاد وضع شد، احمدي نژاد در طول رياست جمهوري تمام تلاش خود را براي عملي کردن سياست هاي ديکته شده رهبري در زمينه انرژي هسته اي انجام داد. در طول رياست جمهوري او خفقان سياسي، سرکوب وحشيانه و شکنجه و کشتار مخالفين به اوج خود رسيد و در نهايت او و دولتش را به يکي از بزرگترين ناقضان حقوق بشر در آمار جهاني تبديل کرد. اين عوامل باعث شد که سازمان ملل، آمريکا، بريتانيا، اتحاديه اروپا و کشورهاي شرق آسيا دست به تحريم هاي گسترده عليه ايران بزنند.

رژيم اسلامي حکومتي است که تنها هدفش طولاني تر شدن عمرش است و براي رسيدن به اين هدف فقط به پيشرفت درعرصه نظامي، هسته اي و سرکوب هر نوع مخالفتي فکر ميکند. اگر کشورهاي خارجي هم بخواهند جلوي فعاليت اش را بگيرند با انتقال همه فشارها به دوش مردم به راهش ادامه خواهد داد.
تحريم ها در اوايل تنها شامل منع فروش مواد يا تجهيزات هسته اي به ايران ميشد که ايران امکان استفاده نظامي از آن را داشت، اما با پافشاري رژيم به ادامه فعاليت هاي خود، تا تحريم بانک مرکزي و صنعت پتروشيمي ايران پيش رفته است. در حالي که سران رژيم همواره در خواب زمستاني بودند و از بي تاثير بودن اين تحريم ها سخن ميگفتند اين روزها رئيس کل بانک مرکزي و تعدادي نمايندگان مجلس به فلج کننده بودن تحريم ها و نياز به هوشياري و کمک گرفتن از بخش خصوصي براي به تعويق انداختن ورشکستگي و از هم پاشيدگي کامل نظام تاکيد کردند. به راستي با اين مسيري که رهبر محترم براي منزوي تر شدن بيشتر در پيش گرفته، دور از انتظار نيست که در ماههاي آينده براي فروش نفت مجبور شود آستين ها را بالا بزند و شخصا در آبهاي خليج فارس به فروش نفت بپردازد.

 

 Hoaaeins_Drawing

مهشید هوشمست :بيمه زنان در ايران

Mahshid_Houshmast_150_x_176

طبق تحقيقات زنان خانه دار هر روز بيشتر از ۱۸ کيلومتر را در همان آشپزخانه کوچک خود طي ميکند در ظاهر تنها شاغلان در اقتصاد کشور سهم دارند در صورتيکه در يک تحقيق دانشگاهي آمده که زنان خانه دار ماهانه ۶۴۰ هزار تومان ارزش افزوده اقتصادي توليد ميکنند. طبق تحقيقات براي انجام کارهايي که يک زن خانه دار در يک خانواده متوسط انجام ميدهد؛ به يک کارگر در ايران بايد يک ميليون و چهار صد هزار تومان دستمزد داد. زنان خانه دار در ايران هيچگونه آينده و پشتوانه اي در انتظارشان نيست و بايد يک نظام اجتماعي و رفاهي مناسب براي آنها در نظر گرفته شود. در همين راستا طرحي توسط دولت مطرح شد به اسم طرح بيمه زنان خانه دار. اين طرح قرار بود توسط مسئولان وزارت رفاه و صندوق در ايران صورت گيرد اين موضوع مدت زمان زيادي بطول انجاميد ولي حتي پس از سالها وقفه هم اتفاق نيفتاد. اين بيمه تحت لواي طرح بيمه حرف و مشاغل آزاد اجرا مي شود که مورد نظر ۱۸ ميليون زن خانه دار کشور است. اجراي اين طرح به اين شکل بوده که زنان خانه دار بايد خودشان مبلغي را براي بيمه شدن پرداخت ميکردند که تعدادي از آنها اينکار را هم کرده ولي بعد از مدتي اين طرح متوقف مي شود. جالب اينجاست که طرح حمايتي بيمه از جيب زنان مايه ميگذارد تازه آنهم بدون نتيجه؛ در صورتيکه دولت قرار بوده سهم قابل توجهي از سهم بيمه زنان را بر عهده بگيرد و درصد کمي را زنان پرداخت کنند ولي در عمل اين اتفاق نيفتاد و دولت کلي تبصره بدنبال آن آورد که در واقع بيمه شدن را براي بيشتر زنان سخت و حتي ناممکن کرد. اين طرح مثلا با اين هدف شروع به کار کرد که زناني که شغل و منبع در آمدي ندارند براي گذران زندگي و دوران از کار افتادگي از اين بيمه استفاده کنند با اين توصيفات زناني که درآمدي ندارند يا با پس اندازي اندک که گاهي از باقيمانده آن خرجي خانه را هم کنار ميگذارند چه آينده اي در کشوري که هر سال درصد تورم هم به شکلي باور نکردني بالا ميرود را دارند؟

بي ثباتي اقتصادي، بيکاري، فقر، گراني، اجاره هاي کمر شکن براي زناني که تنها هستند يا مسئول بزرگ کردن چند کودک يا زنان از کار افتاده شريفي که يک عمر کارگري کرده اند بدون حمايت دولت چه بر سر آنها خواهد آمد؟

متاسفانه اين طرح هم همانند طرحهاي ديگر جمهوري اسلامي بقدري ناقص بود که اجرا نشده متوقف شد. ولي نه اين طرح و نه صدها طرح و رفرم چاره و راه حل مشکلات زنان و مردم ايران نيست. راه حل نهايي سرنگوني حکومت اسلامي است که به دست خود مردم ميسر است و مردم اين را در تابستان ۱۳۸۸ به خوبي نشان دادند.

محمد مومنی حاکميت فروپاشيده است، اکنون چه بايد کرد؟

Mohammad_Momeni_231_x_286

حاکميت جمهوري اسلامي در طول عمر سه دهه اي که سپري کرده هيچگاه تا بدين حد به هچل گرفتار نبوده است. فشار ها از هرجهت به حديست که آقايان تنبان زرد کرده اند. موج فردا با اينکه نه پيشگوست ونه علم اسطرلاب مي داند اما در چند يادداشت آنهم ماهها پيش اين اوصاف حکومت را پيش بيني کرده بود. نوشتيم که حکومت در آستانه فروپاشيست. شايد جز تحليلگران کسي معناي اين فروپاشي را درک نکند چون ظاهر امر عادي مي نمايد اما واقعيت اين است که حکومت از فاز اول فروپاشي عبور کرده است. نشان بارز آن هم اينکه عملا کنترل تمام عيار امور در دست نظاميان است و دولتي به معناي واقعي حاکم نيست. فرمانده سپاه حاکم نظاميست به قم مي رود، خط ونشان مي کشد، تطميع مي کند و خلاصه به زبان عمل مي گويد که حاکم منم نه دولت!

فاز دوم فروپاشي نيز کم کم خود را نشان خواهد داد. علائم آن از هم اکنون هويداست. اسم انتخابات نم از دهانشان مي کشد و ضرباهنگ قلبشان را به حدي بالا مي برد که در لباس پاسداري يا لباده ملايي رقص سينه لرزان دارند. تحريم انتخابات از يکسو وجايگزيني رقيب سفاک واسلحه دار با اصلاح طلبان کم خاصيت ازسوي ديگر خوابها را آشفته کرده است.راستي اگردارودسته جبهه پايداري مصباح با تقلب ومضيقه مواجه شوند وکار به حضور خياباني هوادارانشان بيانجامد آيا لايه اي از اين هواداران که در اطلاعات سپاه لانه کرده اند تک تيراندازانشان را به پشت بام ولابلاي شمشادهاي خيابان اعزام نمي کنند.شک نکنيد که ذره اي درنگ نخواهند کرد واين همان نگرانيست که ذليل جعفري از آن نگران است.حق با علي کشتگر است که مي گويد ريشه جنگ نمايي در خليج فارس نه احتمال جنگ که فضا سازي براي سرکوب افعي دوسريست که در خانه خونريزان لانه کرده است.خونريزان سفاک اگر موفق به حفظ مجلس فرمايشي نشوند و دوماي ايراني را به دست مردک رواني احمدي نژاد بسپارند کارشان تمام است اگر هم سخت جاني کنند جبهه پايداري غارت که سوداي ولايت جهل مصباحي در سر دارد کوتاه نخواهد آمد. بازي مرگ وزندگيست.اگر دقت کنيم مي بينيم که سازمان حکومت در قالب طرحي جامع هم تلاش براي شکافتن جبهه اپوزيسيون دارد و هم مجاري اطلاع رساني در داخل را به بدترين شکلي مهار مي کند. شبکه هاي ماهواره اي خبري نظير بي بي سي و صداي آمريکا در ساعات کليدي شب قطع مي شوند و عجله براي قطع اينترنت و بکار افتادن موتور جستجوگر ايراني به اضطراب انجاميده است. چرا چون نگراني اصلي را دريافته اند:آگاهي عمومي و افزايش قدرت تحليل در جامعه، بيش از يک سال پيش در قالب سخني با اصلاح طلبان و در يادداشتي نوشتيم که انتخابات بي انتخابات. هدف رسيدن به همين نقطه بود. هرچه رقبا از ميدان بيشتر دوري کنند زمينه برخورد اين دو افعي بيشتر مي شود واين همان رويارويي آخر است.در اين ميان اما نقش ما تحريم منفعل وسکوت نيست. تحريم فعال است وموضوع فعاليت استفاده از فرصت براي آگاه کردن اقشار بي اطلاع جامعه از شرايط وآرايش نيروهاست. بايد به ميان مردم رفت وآنان را درجريان امور قرارداد. در جنوب شهرها مردم کمتر از مسائل مطلع اند. بيهوده نيست که سخت گيري براي داشتن تجهيزات ماهواره در آنجا بيشتر و تماشاي شبکه هاي ماهواره اي جرمي سنگين تر است. جنوب شهر ها که از خواب برخيزند کار تمام است. حکومت هم اين را خوب مي داند. اگر جوانان و فعالان جنبش از ميزان نگراني حاکمان غارتگر از دانستن در جنوب شهرها اطلاع داشتند آب دستشان بود زمين مي گذاشتند و قدم بر مي داشتند اما افسوس که از اين مهم غفلت مي شود. بايد به عموم مردم گفت که با عدم حضور در انتخابات از اين دعوا کناره بگيرند و تماشاچي فرصت شناسي باشند تا به وقت موعود سر هر دو افعي به سنگ همتمان له شود. فرصتي براي اشتباه نيست. اکنون بايد ميدان را خالي کنيم تا غارتگران در غياب ما به تسويه حساب بپردازند. سوت و کف بايد زد و هلهله بايد کرد که مقدمه جشن آزادي ملت ازچنگال ديوان دور نيست.خونهاي به ناحق ريخته کم کم دارد ثمر مي دهد.صبر، زيرکي، اتحاد و التزام به انديشه جمعي کارت دعوت همه ما به ضيافت عروسي استقلال و آزادي کشورمان است.زنده باد فعال سياسي هوشمند و عملگرا

 

 

بهرام تورانی تشدید چپاول درآمد حاصل از نفت ایران توسط رژیم و انتقال آن به خارج از کشور

bahram_torani_167_x_215

نفت یکی از مهمترین منابع انرژی در جهان میباشد و میتوان گفت که حیات اقتصاد جهان در گروی آن است؛  زیرا که غرب و کشورهای صنعتی هنوز منبع انرژی ثابت و مشخصی جايگزين آن پيدا نکرده اند. تحریم نفت برای جمهوری اسلامی خیلی مهم و حیاتی است چرا که تنها منبع ساختار مالی رژیم از آن تامین میگردد.

به راستی اگر ایران نفت نداشت این رژیم هزینه های هنگفت پرورش تروریست در سطح جهان به ویژه خاورمیانه از حزب الله لبنان گرفته تا حمایت از دولت دیکتاتور سوریه علیه مردم و انفجارهای انتحاری عراق و افغانستان را از کدام منبع مالی بدست میاورد؟! رژیم جمهوری اسلامی با پول نفت توانسته است گروهکهای بزرگ تروریستی درسطح جهان بویژه خاورمیانه پرورش دهد. متاسفانه بخش بزرگی از درآمد نفتی ایران صرف هزینه هایی میشوند که فقط به گوشه یا قسمتهایی از آن در ذیل اشاره میگردد.

بخش بزرگی  از درآمد نفتی ایران صرف ساپورت کشورهای دولت دیکتاتوری سوریه و حزب الله لبنان میشود و حتی تا قبل از اعتراضات مردم سوریه، ترکیه و برزیل و بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین نیز توسط رژیم برای جلب حمایتها در برابر تحریمها و فشارهای بین المللی از درآمد نفت ایران بهره بردند که خوشبختانه تاثیر بسزایی برای جلب حمایتها از کشورهای آمریکای لاتین و ترکیه را به دنبال نداشته و رژیم اسلامی در این زمینه ناکام یا ناموفق بوده است و متاسفانه فقط بخش هنگفتی از ثروت برآمده نفتی مردم به هدر رفت.

پرداخت هزینه های هنگفت واردات تجهیزات جنگی و دستیابی رژیم به ساخت کلاهکهای هسته ای از روسیه و چین و واردات صلاح های گرم و سرد  برای سرکوب های مردمی ایران و سوریه دیگر هزینه هایی است که رژیم جمهوری اسلامی از درآمد نفت کشور تامین و تقبل میکند.

از طرفی از گرانیهای روز افزون قیمت کالاها در سطح کشور و افزایش فقر و بیکاری و وضعیت فلاکت بار اقتصادی پیداست که رژیم آخوندی کمترین بخش درآمد حاصل از نفت را صرف هزینه های اجتماعی و رفاهی مردم یا ایجاد اشتغال میکند و با استفاده از زندان و ابزار شکنجه و اعدام و خفقانی که در سطح جامعه پیاده کرده است مانع از انجام هرگونه اعتراضات خیابانی یا مردمی شده و روز به روز به فقر و بیکاری و گرسنگی مردم رنجدیده می افزاید که بزرگترین قربانیان این زد و بندها طبقه کارگر و قشر محروم و بیکار جامعه هستند.

 دلیل اختلاسهای میلیاردی بانکها و انتقال آنها به خارج از کشور!

تابحال به این فکر کرده اید که اگر یک آخوند یا شبه آخوندِ ریش دار بخواهد تغییر چهره بدهد چقدر ساده میتواند اینکار را انجام دهد!  حتی پس از انجام اینکار در اولین برخورد نزدیکترین کسان وی نیز در شناختن و تائید او با شک و گمان روبرو میگردند! از اینرو فقط کافیست با اصلاح و تراشیدن از تهِ ریش صورت خود و و با تغییر پوشش لباس خود از روحانیت یا بسیجیت به لباسی اسپورت به راحتی تغییرچهره دهد. شاید به کرّات شنیده یا دیده اید که خرید و فروش شناسنامه یا دیگر مدارک هویتی در کشور با اندکی نفوذ یا رابطه و پرداخت رشوه به مدیران یا کارمندان ارشد ثبت احوالهای حکومتی، یکی از هزاران فسادهای اداری است که در بیشتر ادارات دولتی رژیم صورت میگیرد، بنابراین تغییر چهره و حتی تغییر مدارک هویتی یا چند هویتی که عزل و انتصاب مدیریت فاسد ثبت احوال رژیم از اختیارات مقامات و سران حکومتی است به نتیجه میرسیم که به راحتی قابل پیش بینی است که سرقت و اختلاس های میلیاردی و نقل و انتقال بخش بزرگی از این ثروت های مردمی به خارج از کشور حقیقتی است انکار ناپذیر که سران رژیم برای فراهم کردن امکانات مالی زندگی مرفه  و فرار از محکومیتشان به خارج از کشور در واپسین روزهای فروپاشی رژیم یا به عبارتی برای روز مبادا انجام میدهند. خروج هفت و نیم میلیارد دلار پول نقد و بیست تن شمش طلا در پاییز سال۸۷ و اختلاس سه هزار میلیارد تومانی بانک صادرات در سال جاری نمونه هایی از گندآب های کوچک ازمرداب بزرگ دزدیهای رژیم فاسد اسلامی است که لو رفته اند.

احتمال حمله نظامی به رژیم اسلامی و تمرین های نظامی رژیم جنگ طلب اسلامی در تنگه هرمز

رژیم اسلامی تمرین نظامی ده روزه موسوم به ولایت ۹۰ بوسیله نیروی دریائی خود و گروهک بزرگ تروریستی سپاه پاسداران در نزدیکی تنگه هرمز آغاز کرده است، رژیم جنایتکار اسلامی که با تب و تاب بالای تحریمهای گسترده جهانی روبروست و در انزجار جهانی ومنطقه ای(خاورمیانه) و حتی کشورهای همسایه خویش قرار گرفته با تمرین های نظامی خود در تنگه هرمز، آخرین تلاشها و تحرکات تهدیدآمیزش را برای فراراز تحریم نفت آغاز نموده است و موجبِ اندکی افزایش قیمت نفت در بازارهای جهانی شد، اما هنوز بیشتر از یک روز نگذشته بود که کشورهای عربیِ نفت خیز اعلام کردند که درصورت تحریم نفت ایران حاضر به افزایش صادرات نفت خود جایگزین نفت ایران هستند، به عبارتی این گواه براین است که انزجاز از جمهوری اسلامی در جهان به ویژه منطقه خاورمیانه شدت یافته و کشورهای حوزه خلیج فارس یا نفت خیز را به رغبت و حمایت در تحریمهای شدیدتر یا حمله نظامی برعلیه حکومت ایران سوق داده است.اما صرفنظر از وقوع جنگ، دغدغه اصلی آمریکا یا غرب درحمله نظامی به ايران نفت است، نفت مهمترین  حيات اقتصادی است که غرب و آمریکا را با بحران مواجه کرده چرا که هنوز منبع انرژی ثابت و مشخصی جايگزين آن پيدا نشده است. ثبات و وابستگی کشور های خاورمیانه به ویژه کشورهای نفت خیز به آمریکا یا غرب به علت نياز و تقویت بخش صنعتی و اقتصادی رو به بحرانِ آمریکا و غرب امری است ضروری و دارای اهميت  در استراتژیک و سیاستهای غرب و آمریکا  که درمنطقه دنبال میشود.

اگر رژیم مبادرت به بستن تنگه هرمز نماید احتمال حمله نظامی به رژیم افزایش خواهد یافت زیرا که بیش از ۴۰ درصد از نفت مورد نیاز کشورهای غربی وآمریکا توسط بزرگترین صادرکننده های نفتی از این تنگه انجام میگیرد، درغیراینصورت حمله نظامی به ایران قوت اجرایی نخواهد داشت چرا که قدرت های بزرگ تنها زمانی مداخلات جنگی به ظاهر بشر دوستانه را مورد توجه قرارمی دهند که منافع ملی خودشان به خطرافتاده باشد، رجزخوانی و تبلیغات توخالی رژيم صرفا فقط برای ایجاد ترس از تحریم نفت در ایران است که اگر صورت پذیرد رژیم جمهوری اسلامی را به چالش بزرگ مالی و غیرقابل جبران روبرو خواهد کرد. درهرحال نمایش رزمایش های رژیم در منطقه هیچ تهديدی برای اين قدرتها نیست بلکه برعکس به بهانه خطرناک بودن رژیم برای کشورهای منطقه فقط  بازار فروش سلاح آمريکا و غرب در کشورهای منطقه را رونق بخشیده است که نمونه بارزی از آن فروش ۸۴ جنگنده اف ۱۵ آمریکا به عربستان سعودی در روزهای اخیر است.

تبعات بار منفی تشدید تحریم ها یا حمله نظامی به رژیم  ایران فقط بردوش مردم و بزرگترین قربانیان آن  قشر کارگر و بیکار یا طبقات بی بضاعات جامعه خواهندبود و مقصر اصلی آن حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی است. رهایی از تشدید تحریمها و جلوگیری از حمله نظامی فقط با سرنگونی رژیم به دست خود مردم امکان پذیرخواهد بود بنابراین بجای حمایت از تحریم یا حمله نظامی به رژیم، پیشنهادها و راهکارهای عملی جدید برای به جریان انداختن تحرکات اعتراضی مردمی برای سرنگونی کامل این رژیم جنایتکار اسلامی از وظایف اصلی اپوزسیون ضد رژیم اسلامی چه داخل و خارج کشورمیباشد، چرا که با سرنگونی رژیم ملتی ۳۳ از فقرو فلاکت و رنج و مشقتی که ۳۳ سال برآنها تحمیل کرده، نجات یافته و جهانی را از نگرانی مبری خواهد ساخت.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی و برابری

بهرام تورانی