همه‌ی نوشته‌های gholam@A

به میز اعتراضی ما به اوضاع پناهجویان ملحق شوید

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی (سیدنی)

The International Federation of Iranian Refugees (Sydney) INC

 

به میز اعتراضی ما به اوضاع پناهجویان ملحق شوید

 موضع سخت و شدید و اعمال غیر انسانی همیشگی دولت استرالیا در قبال پناهجویان تازه وارد به آبهای همجوار جزیره کریسمس بوضوح نشان داده است که جان انسانها برای این دولت اهمیتی ندارد. عدم ابراز حتی یک همدردی خشک و خالی با بازماندگان و دوستان قربانیان دوفاجعه انسانی اخیر بروشنی نشان می دهد که برخلاف ادعای دولت استرالیا این دولت هیچ ربطی به انسانیت و حقوق انسانی ندارد.

 

بازداشت طویل المدت پناهجویانی که از تعقیب، دستگیری، شکنجه و خلاصه اینکه از اختناق شدید اجتماعی و سیاسی از کشورهای خود می گریزند  به مخاطره انداختن سلامت فکری و جسمی پناهجویان در بازداشتکاهها موجب شرمساری بشریت است. باید یک سیاست پناهندگی انسانی را به این دولت تحمیل کرد. باید کاری کرد که تمام بازداشتگاهای پناهندگی را تعطیل کنند.

 

 در عین حال فشار از پایین چه اعتراضات خود پناهجویان و چه دفاع و پشتیبانی گروهای مدافع حقوق پناهندگی و فعالین حقوق انسانها و دوستداران ازادی از پناهجویان در این جامعه همیشه دولت استرالیا را به حدی به مصاف طلبیده است که موجب شکاف و دو دستگی برسر موضوع پناهندگی میان حزب کارگر و دولتش و حزب ظاهرا مخالف ( اپوزیسیون ) که هر دوی انان بازگشت پناهجویان را می خواهند، بوده است.

 

در اعتراض به اوضاعی که به پناهجویان روا شده است و در جلب حمایت برای این عزیزان فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی یک میزی برگزار می نماید.

روز: چهارشنبه ۴ جولای

زمان: ۱۲ الی ۱۴ بعد از ظهر

مکان: ادره مهاجرت پاراماتا شماره ۹ خیابان ونت ورت ویل در پاراماتا

 

از همراهی وکمک تک تک عزیزان علاقه مند به گرمی استقبال می نماییم.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر با ناطری با شماره ۰۴۶۷۵۵۴۰۱۵ تماس حاصل نمایید

برنامه تلویزیونی ای بی سی در مورد پناهجویان

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی (سیدنی)

            The International Federation of Iranian Refugees (Sydney) INC

 

بیانیه مطبوعاتی

 

برنامه ” قاچاقچیان انسان تلویزیون ای ب سی ” فقط دل دولتمردان استرالیا را بدست می اورد

 بخش چهارگوشه تلویزیون ای بی سی شب دوشنبه ۴ جون برای بار دیگر برنامه کاملا حساب شده و ضد پناهندگی خود بنام ” قاچاقچیان انسان ” را بنمایش گذاشت. ضد پناهندگی این برنامه از این زاویه بود که تلویزیون ای بی سی با استفاده از مستمک ” قاچاق چی ” تصویر بغایت بدی از پناهجویان به جامعه ارائه داد و خواست تا ذهنیت جامعه را بر علیه پناهجویان بشوراند و از نظر اذهان عمومی حقانیت پناهجویان را به زیر سئوال ببرد. ضرورتی نیست که وارد جزئیات مشمئزکننده این مهندسی ضد پناهندگی شویم و نکات کلی این برنامه تلویزیون را به نقد بکشیم.

 

 تلاش و هدف برنامه تلویزیونی ای بی سی هیچ چیز دیگری نبود به غیر از تحریف اوضاع پناهجویان و تزریق باورهای بی اساس و غلط در جامعه. ای بی سی خواست تا توجه و سمپاتی اقشار مختلف جامعه  را علیه پناهجویان بسیج کند. ناظری سخنگوی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سیدنی می گوید واقعیت امر این است که تعدادی از پناهجویان بعد از فرار و ترک کشور محل زندگی شان تا زمان ورود به یک کشور تالث هم جوار با استرالیا با احتساب اذیت و ازارهای شدید این کشورها که با همکاری دولت استرالیا عملی می شود، مجبورند خود را به هر آب و اتشی بزنند تا خود را به یک کشور پناهنده پذیر از جمله استرالیا برسانند. چرا تلویزیون ای بی سی و دولت استرالیا این را به مستمسک و حربه ای بر علیه پناهجویان تبدیل می کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

 

چه کسی از ارائه تصویری که ای بی سی در برنامه خود به جامعه ارائه داده سود می برد؟. مگر غیر از این است که دولت استرالیا هم لیبرالش و هم کارگرش دائم در بوق و کرنای ضد پناهندگی دمیده و گوش جامعه را کر کرده اند و برگ سوخته نژاد پرستی را هرکجا که لازم ببینند رو میکنند و پناهنده و مهاجر را مقصر رکود اقتصادی خود قلمداد کرده و آنان را سبب بیکاری در جامعه معرفی می کنند؟ ای بی سی به رغم خواست و هدفش اب به اسیاب دولت استرالیا می ریزد.

طبعا وقتی که تلویزیون ای بی سی در برنامه شب دوشنبه خود پناهجویانی را که کشورهای محل زندگی خود را ترک کرده اند، پناهجو معرفی نمی کند و الزاما نمی خواهد اعلام کند که افراد به دلیل اختناق  و سرکوب سیاسی از کشورهای دیکتاتور و اسلام زده منطقه خاور میانه فرار می کنند. ناظری سخنگوی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی می گوید که باید به “ای بی سی تبریک گفت که یک تیر و دونشان کرد.”

 

برای کسب اطلاعات با شماره ۰۴۶۷۵۵۴۰۱۵ با ناظری تماس حاصل نمایید

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سیدنی

 

 

 

 

 

 

 

عبدالله اسدی:نگاهی به دستور العمل کنترل جنسیتی جمهوری اسلامی در دانشگاه ها

نشریه همبستگی ۵۵

abe-asadi

علیرضا افشار، قائم مقام وزیر کشور ایران، اعلام کرده است که دستورالعمل پوشش دانشجویان از اول مهر ماه به اجرا گذاشته می شود. معاون وزارت کشور اظهار امیدواری کرده که با اجرای این مصوبه زمینه مناسبی برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب در دانشگاه‌ها ایجاد شود. روزنامه “اعتماد” نوشته است این  بخشنامه‌ در آبان ۸۹ به واحدهای مختلف دانشگاهی ابلاغ شد و در همان سال نیز با انتقادهایی مواجه شده بود.

دستورالعمل ۱۹ ماده‌ای درباره پوشش دانشجویان در خردادماه ۱۳۸۹ تحت عنوان “راهبردهای گسترش فرهنگ عفاف” در “شورای عالی انقلاب فرهنگی” تصویب شده و در آبان‌ ماه همان سال از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری به واحدهای مختلف آموزشی ابلاغ شده است. غلامعلی حدادعادل، رضا داوری اردکانی، حسن رحیمپور ازغدی و علی‌اکبر ولایتی از جمله اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی هستند و قرار است از بوی عطر تا اندازه ناخن دختران را ممنوع اعلام کنند تا سایه  شوم قوانین عهد عتیقشان را بر زندگی مردم حاکم نمایند. 

آنطور که معلوم است در این آیین‌نامه مثل همیشه محدودیتهای زیادی را برای دانشجویان دختر در نظر گرفته اند بطوری که از مسئولان دانشگاه‌ها خواسته شده با دقت بر اجرای این بخشنامه نظارت کنند. در این بخشنامه حتی اندازه ناخن دختران نیز مشخص شده است: “بلند بودن ناخن بیش از حد معمول، استفاده از ناخن مصنوعی، جواهرات ناخن یا طرح‌های هنری روی ناخن و لاک، ممنوع اعلام شده است.” معلوم نیست از حد  معمول درازتر چیست  و معیار کنترل آن برای  مامورین حراست و مسئولان دانشگاهها  “چیست” و چگونه صورت می گیرد؟ معلوم است جمهوری اسلامی با اجرای این طرح دست هر جک و جانور دیگری از همین ارگانهای سرکوبش را باز می گذارد تا هرکدام به میل و سلیقه خود به جان دانشجویان بیفتند و آنها را مورد اذیت و آزار قرار بدهند.

 

در بخش دیگری از این آیین‌نامه درباره “مانتوهای نامناسب” دختران آمده است: “مانتوهای کوتاه بالاتر از زانو، مانتوهای بلند دارای چاک بالاتر از زانو، مانتوهای تنگ و چسبان و مانتو با رنگ‌های تند و زننده” ممنوع اعلام شده است.این اتفاقات که قرار است در مورد دانشجویان دختر در دانشگاههای کشور بیفتد  از سر قدرقدرتی جمهوری اسلامی صورت نمی گیرد بلکه از سر بزدلی و بدبختی اسلام و مذهبی است که زنان و دختران در ایران در طول عمر جمهوری اسلامی آن را به تمسخر گرفته اند و عملا زیر بار تحمیل پوشش نرفته اند و به عناوین مختلف به قوانین جمهوری اسلامی نه گفته اند. جمهوری اسلامی بهتر از هرکس پی برده است که تحمیل قوانین اسلامی و فرهنگ اسلامی به مردم ایران مخصوصا داشجویان دختر کار ساده ای نیست. برای اینکه  زنان و دختران جوان در ایران علیرغم سرکوب شدید و با وجود تحمیل قوانین بربریت در آن کشور با فرهنگ و سنت غربی زندگی می کنند و دوست دارند روسری تحمیلی نداشته باشند، دوست دارند ازگوشواره های بلند استفاده بکنند، دوست دارند بالای ابرو و زبان و ناف خود را سوراخ کنند و به آن زیورآلات بزنند، دوست دارند از تنگ ترین شلوارها استفاده کنند، دوست دارند حجاب نداشته باشند و دوست دارند به جای مانتو دامن های کوتاه بپوشند، دوست دارند از مدلهای کفش و دمپایی بدون جوراب استفاده کنند، دوست دارند مثل زنان در سایر کشورهای دنیا به همراه  همسران و دوست پسران خود در استادیومهای ورزشی به تماشای فوتبال بنشینند.

 روزنامه “اعتماد” در گزارش خود در این مورد نوشته است، موارد یکسان‌ سازی پوشش به لباس محدود نمی‌شود؛ در این بخشنامه، کلیه زیورآلات زنانه، از جمله زنجیر، مچ‌بند، دستبند، گوشواره، لاک و استفاده از رنگ‌ها و آرایش‌های مو به صورت تند و زننده غیر مجاز تلقی شده است.

 این کثیف ترین طرح جمهوری اسلامی برعلیه زندگی آزادانه نیمی از شهروندان جامعه ایران فقط بدلیل زن بودنشان است. این قانون عصر حجر است، بربریت است؛ نشانه روی برگرداندن مردم از اسلام و قوانین اسلامی در جامعه امروز ایران است. نشانه سست شدن عقاید مردم به مذهب است. جمهوری اسلامی در طول حاکمیت جنایت کارانه اش سعی بر آن داشته که رنگ قوانین آپارتاید جنسی را به  جامعه ایران بزند اما طرههای عقب مانده و ضد زنشان یکی پس از دیگری  در مقابل مبارزه و مقاومت  مردم شکست خورده است. جمهوری اسلامی خوب فهمیده است اگر یک ذره میدان باز کند نشانی از حکومت مذهبی و سنتهای قرون وسطائی اسلامی در ایران باقی نخواهد ماند. زنان در ایران همیشه در مقابل جدا سازی جنسیتی به عناوین مختلف ایستادگی کرده اند. کانون دانشگاه و مدرسه در ایران همیشه یک پای مبارزه علیه جداسازی جنسیتی و تبعیض علیه زنان بوده است. جنبش برای آزادی زن در ایران یک جنبش قوی و برابری طلبانه است. این را جمهوری اسلامی از هرکس بهتر فهمیده است. در سال ۱۳۷۹ زنان در مقابل جدا سازی در امور درمانی و پزشکی  دست به یک اعتراض وسیع زده و در بیمارستان و محل کار و دانشگاه و مدرسه و همه جا تو دهنی جانانه ای به جمهوری اسلامی زدند و در بسیاری از موارد در مقابل چنین طرحی دست  به مقاومت و مبارزه زدند. در سال ۷۹ دانشجویان دختر در دانشگاه پزشکی فاطیمه دست به تحصن زدند و از رفتن به سرکلاسهایشان خودداری کردند. خبر این اعتراض وسیعا منعکس شد. در سال  ۱۳۷۸دانشجویان دانشگاه آزاد شهر ری به جدا سازی دانشجویان دختر و پسر اعتراض کردند و خواستار لغو جدا سازی جنسیتی شدند. در دوران دوم خرداد نیز با اوجگیری مبارزه  زنان علیه جداسازی جنسیتی و محرومیت از تحصیل و سهمیه بندی جنسیتی توانستند به تحصیل در رشته های درسی از قبیل مهندسی و کشاورزی نیز دست پیدا کنند. اما حق قضاوت و داوری زنان هنوز در پرده ای از ابهام باقی مانده است. آیت الله جنایتکار مکارم شیرازی همان موقع اعلام کرد که طبق قانون اسلام، زنان در دادگاهها فقط بعنوان مشاور می  توانند کار کنند نه بعوان قاضی و تصمیم گیرنده. مراجع آخوندی و دولتی جمهوری اسلامی می بینند که مردم فوج فوج از دین و از اسلام خارج می شوند تا از شر اغتشاش و جعل و جهل و دروغ و دورویی و کثافت کاریها و استبداد حکومت اسلامی رهایی یابند. برای اینکه دیگر از پس سئوالات پی در پی فرزندانشان در مورد دین و این همه شعار و تبلیغات مذهبی و فاشیستی و نژاد پرستانه و زن ستیز بر نمی آیند. برای اینکه دیگر نمی خوهند جوانانشان بیش از این در معرض فساد و خطر آلوده شدن به افکار پلید اسلامی قرار بگیرند. برای اینکه در مذهب اسلام امکان هر نوع انکار و دروغ و زشتی و پلیدی مجاز است. برای اینکه برای مجاز شمردن هر عمل شنیعی از قبیل مجازات مرگ تا تجاوز به عنف، از صدور احکام شلاق تا قطع اعضای بدن و مجازات سنگسار توضیح و توجیه و فتوایی می توان در آن پیدا کرد. مبارزه زنان در ایران بویژه دختران دانشجو پس از سر کار آمدن جمهوری اسلامی تنها به  مبارزه علیه جدا سازی جنسیتی محدود نماند بلکه می بایست علیه تبعیضات و محدودیت های تحصیلی بدلیل جنسیت نیز در دانشگاه ها به مبارزه  می پرداختند. همزمان با شروع تبعیضات تحصیلی و پروژه اسلامی کردن دانشگاه ها در سال ۱۳۵۹ دختران داشجو از حق انتخاب بیش از ۹۰ رشته تحصیلی از مجموع ۱۶۹ رشته که عموما رشته های فنی و مهندسی بودند منع شدند. بورسیه دختران برای تحصیل در خارج از کشور نیز منوط به ازدواج آن ها شد. اما مبارزه زنان برای رفع جدا سازی جنسیتی و محدویت های تحصیلی ادامه یافت تا اینکه شورای عالی فرهنگی مجبور شد در اردیبهشت ۱۳۶۸ در بعضی از رشته های دانشگاهی پذیرش  داوطلبان دختر را به تصویب برساند.طرح سهمیه بندی جنسیتی در اواخر فروردین ۱۳۸۲ از سوی حسین رحیمی رئیس سابق سازمان سنجش اعلام شد و از ایجاد سقف ۵۰ درصدی در برخی از رشته های تحصیلی از قبیل کشاورزی، زراعت، آبیاری، باغبانی، ماشین آلات کشاورزی، مهندسی معدن، مهندسی مواد، پزشکی و فیزیوتراپی برای داوطلبان دختر خبر داد. این سهمیه بندی جنسیتی در دفترچه های کنکور سال ۱۳۸۳ اعمال شد.اعتراض به این طرح در بسیاری از دانشگاه ها بالا گرفت بطوری که ۱۵۶ نماینده مجلس ششم در نامه ای به خاتمی، خواستار لغو سهمیه بندی جنسیتی در کنکور شدند.

 

به این بخش نامه در مورد ضخامت لباس‌ها و جوراب اجباری و نوع کفش‌ها دقت کنید

“لباس‌ها همواره باید ساده و آراسته، با وضعیت مناسب و در شأن دانشگاه بوده و با لباس‌های سایر محیط‌‌ ها نظیر جشن‌ها و محیط‌های تفریحی و ورزشی متفاوت و به دور از مدل‌های افراطی باشد، رنگ لباس‌ها باید متعادل بوده و تند و زننده نباشد به ‌گونه‌ ای که موجب جلب‌ توجه نشود. لباس‌های مورد استفاده در دانشگاه باید از مصادیق لباس‌های غیرمجاز نباشد.”

 

 طراحان این بخش نامه باید بفهمند محیط دانشگاه مسجد نیست محیط  دین و اطاعت کورکورانه  از خدا و امامانتان  نیست، جای جهل و خرافه نیست، جای روزه خوانی و اذان مغرب و مشرق  نیست، محیط دانشگاه محل قرآن خوانی و تورات و طریقت نیست، جای آخوند و آشورا و تاسوعا و پلیس و حراست و لات و لمپن های آدمکش و قمه بدستان لباس شخصی و خانم زینب ها نیست. دانشگاه جایی برای  تحصیلات عالی و فراگیری  علم و تکنیک و  دانش علمی بشر است. نوع  پوشیدن لباس و کفش و جوراب حق شخصی همه دانشجویان دختر و همه شهروندان در جامعه ایران است. هر نوع اعتقاد به دین و به  خدا باید کاملا بعنوان  امر شخصی افراد تلقی  شود. باید در همه دانشگاههای کشور بخش نامه اخیر جمهوری اسلامی برای دختران داشجو مورد اعتراض عمومی قرار گیرد. باید در دانشگاهها جمع شوند و در اعتراض به این طرح ارتجاعی و انسان ستیز و ضد آزادی اعتراض کنند، دست به تحصن بزنند  و از رفتن به سر کلاسها خوداری کنند. (به قول منصور حکمت  نفرت سیاسی و قلبی  از اسلام باید با یک نبرد فکری عمیقی همراه باشد که پایه های این دین و تفکر دینی را  بشکافد و خصلت ارتجاعی مذهبی گری را با همه جوانب ظریفش که در شرق زدگی، مردسالاری و در بی حقوقی کودک و یا در روحیه ملی سیاهپوشی و مرگ پرستی و خصومت با شادی و امید در این کشورها نشان می دهد، نقد کند.)

افزایش بیش از حد متقاضیان پناهندگی در میان زنان و دختران دانشجو از ایران بویژه پس از انقلاب ناتمام مردم در سال ۸۸ نتیجه مستقیم تحمیل قوانین سختگیرانه تر و کنترل و اذیت و آزار زنان بدلیل عدم رعایت شئونات اسلامی در جامعه ایران است. به جرات می توان گفت که: در میان کشورهای پناهنده خیز از شاخ آفریقا تا خاورمیانه و آسیای جنوب شرقی هیچ جا مثل ایران زنان به تنهایی پا به عرصه پناهندگی نمی گذارند. این هم نشان دهنده حس استقلال و روحیه و توقع  برابری طلبانه در میان زنان ایرانی است. نشان بیگانگی و عدم وابستگی آنها به قید و بند های سنتدار اسلامی و بندگی و بردگی در جامعه مردسالار است، نشان دارا بودن افکار مدرن و حق طلبانه و ضدیت آنها با سنتها و افکار ضد زن و نابرابر در جامعه است. هیچ شکی در آن وجود ندارد که زنان سهم بسیار تعیین کننده و سرنوشت سازی در تحولات آتی جامعه ایران خواهند داشت.اختصاص این همه نیرو و امکانات برای مهار کردن و به تمکین کشاندن زنان، همه و همه بدلیل ترس و وحشت از روزی است که زنان علیه جانیان حاکم برایران دست به قیام بزنند. 

 

 

 

 

 

گزارشی ازبرگزاری یک جلسه اطلاعاتی در مورد مسائل پناهندگی توسط وکیل Jan Axelsson در شهر مالمو سوئد

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی واحد مالمو، سالانه با برگزاری جلسات اطلاعاتی درمورد مسائل پناهندگی،  پناهجویان ایرانی مقیم در شهر مالمورا ازتصمیمات دولت سوئد واداره مهاجرت درمورد سیاست پناهنده پذ یری در کشور سوئد، مطلع میسازد. آخرین مورد چنین جلسه ای در تاریخ اول ماه ژوئن ۲۰۱۰ برگزار گردید. آقای

 Jan Axelsson  وکیل شناخته شده و مجرب در امورپناهندگی که هم از وضعیت و تحولات سیستم حکومتی دولت ایران ومراجع قضائی آن اطلاعات کافی دارند و هم با کیس ها ومسائل متعدد پناهندگان ایرانی آشنا هستند، ارائه کننده این اطلاعات بودند که خلاصه مسائل مطرح شده،  نکات زیر میباشند:

 

 Janتوضیح داد کیس های پناهجویان ایرانی را درحال حاضر درچهار گروه اصلی میتوان خلاصه کرد. غیرازاین دلایل اصلی، کیسهای دیگری نیزمطرح میشوند. لیکن من درپیرامون این چهارگروه صحبت میکنم.

 

 ۱- شرکت درتظاهرات واعتراضات انتخابات ریاست جمهوری:

 

 کسانی مطرح میکنند که درتظاهرات و شورشهای خیابانی انتخابات ریاست جمهوری حدود سه سال پیش شرکت داشتند ودرآن رویدادها مسائل و مشکلاتی، ازجمله  شناسائی، دستگیر ونیزتحت پیگرد قانونی قرارگرفته ومتحمل محدودیتهائی شده اند.

 کسانی درگذشته نزدیک با ارائه چنین کیسهائی توانستند اجازه اقامت بگیرند. ولی تاریخ مصرف و کاربرد چنین دلایل وکیسهایی پایان پذیرفته است. صرف مطرح کردن چنین دلایلی نمیتواند درحال حاضربرای دریافت اجازه اقامت کافی باشد، مگر اینکه پناهجویان چنین دلایل را با موارد دیگر تکمیل نمایند.

 

۲-  گروه وبلاگ نویسان:

 

 کسانی مطرح میکنند که وبلاگ نویسی میکردند واینک که وارد کشورسوئد شده اند، کماکان در این زمینه فعالیت دارند. شانس گرفتن اجازه اقامت ازاین طریق بالا است مشروط براینکه به نکات زیر توجه شود. اداره مهاجرت یقین دارد که گروه وبلاگ نویسان از طرف جمهوری اسلامی شدیدأ تحت کنترل و تعقیب هستند. واضح است  در اینجا منظور وبلاگ نویسانی هستند که کار وفعالیت چشمگیری علیه اسلام، دولت جمهوری اسلامی و سران کار بدست آنها انجام میدهند. این نوع کار و فعالیت های سیاسی و افشاگرانه خطراتی را متوجه آنها میکند. چنانچه اداره مهاجرت تشخیص بدهد که نوع کار و فعالیتهای انجام داده شده برای دارنده آن خطری بهمراه دارد و وبلاگ نویس تحت تعقیب از ناحیه جمهوری اسلامی باشد، تسهیلات قابل توجهی در دادن اجازه اقامت میشود. گزارشات مستند و موثقی ازطرف دولت های دانمارک و انگستان گواه براذیت وآزار و نقض حقوق بشر برای وبلاگ نویسان درایران منتشر شده است. دریک مورد که یک وبلاگ نویس ازاداره مهاجرت پاسخ ردی دریافت میکند، فرد مزبوردراینمورد، علیه تصمیم اداره مهاجرت سوئد بدادگاه اتحادیه اروپا شکایت میکند که شکایت وی پذیرفته میشود. دادگاه مزبور خلاف رأی اداره مهاجرت رأی میدهد و متقاضی موفق بدریافت اجازه اقامت از کشور سوئد میشود.

 

یک روزنامه کثیر الانتشار سوئدی تحقیقات ارزشمندی دراینمورد انجام داده ودریک مقاله  که درماه ژانویه ۲۰۱۲ منتشرکرده است مینویسد: “از پائیز سال گذشته حدود صد نفر وبلاگ نویس درایران (تا تاریخ انتشار مقاله مزبور)  دستگیرشده اند که دو نفرازآنها اعدام شده اند.” جالب توجه اینجاست که ابزار تکنیکی کشف و ردیابی وبلاگ نویسان را دولت ایران ازاسرائیل خریداری کرده است. اداره مهاجرت یقین دارد که گروه وبلاگ نویسان از ناحیه جمهوری اسلامی شدیدأ تحت کنترل و پیگرد بوده و بمجرد دستگیر شدنشان تحت فشار، اذیت و آزار قرارگرفته وخطرات جدی تهدیشان میکند. درصورتیکه اسم وعکس وبلاگ نویس همراه مطالب منعکس شود، متن ومحتوای وبلاگ بمراتب چشمگیرترشده و متقائد کردن اداره مهاجرت درمُحق بودن برای دریافت اجازه اقامت مؤثرتر خواهد بود.

 

اگروبلاگ نویسی بگوید که درایران بدلایل رعایت مسائل امنیتی برای خود وخانواده ام نمیتوانستم مقالات و مطالبم را باعکس وهویت واقعی خودم منتشر کنم، امری که کاملأ پذیرفتنی است ولی توصیه اینست که بمجرد ورود بسوئد، چنین کاری را انجام دهید. این گونه عمل کردن باعث جلب اعتماد میشود. ادامه کار به شیوه گذشته و گمنام درسوئد، نه تنها کیس شخص را ضعیف میکند، بلکه باعث سلب اعتماد میشود. مگراینکه برای این کار دلایل موجّه وقابل قبولی ازجمله، نگرانی برای  خانواده درایران و نظای رآن ارائه کنید که باید بتوانید چنین ادعاها را بنحوی ثابت نمائید.

اگر درگذشته (زمانی که درایران بودید) در کار وبلاگ نویسی، فعالیتی نداشته اید و پس ازآمدن بسوئد بویژه پس از دریافت جواب ردی، به اینکار مبادرت ورزیده اید، واضح است که دلیل چندان محکم و قانع کننده ای برای اخذ اقامت نخواهد بود؛ اما هر چقدر مطالب منتشره دروبلاگ تند و تیز باشد که مأموران امنیتی وابسته بدولت ایران درخارج کشور و در داخل را متوجه شما کرده و در صورت بدام افتادن خطراتی شما را تهدید کند، کاروفعالیتتان برای اداره مهاجرت بمراتب چشمگیرتر شده و شانس قبولیتان بیشتر است. برای اداره مهاجرت مهم است که کار وفعالیت شما دراین زمینه تصنّعی و مصلحتی نباشد و انگیزه شما از اینکار و چگونگی نحوه بیاناتتان، صحت عملتان را گواهی بکند.  

 

۳-  تغییردادن دین و پشت کردن به اسلام:

 

تعداد قابل توجهی از پناهجویان ایرانی درکشور سوئد، بدین مسیحیت گرویده میشوند و با ارائه کیسی در این زمینه تقاضای پناهندگی میکنند. اداره مهاجرت میداند که دولت ایران دراینمورد سختگیری کرده ومرتکبین به اینکار را در صورت دستگیری، مورد اذیت و آزار قرارمیدهد. بنابراین چنین اقداماتی یکی از شیوه های دریافت اجازه اقامت شده و کماکان میشود.

 

برای اینکه اداره مهاجرت یقین حاصل کند که متقاضی، یک کار تصنّعی و مصلحتی میکند تا ازاینطریق اجازه اقامت بگیرد یا این رویگردانی از اسلام، یک تغییرعقیده جدی و واقعی است که از یک انگیزه و باورقلبی نشأت میگیرد، فیلترها وآزمایشات سختتری را بکار گرفته است. ازجمله این آزمونها، سؤالاتی نظیرسؤالات امتحانی  دراوراقی نوشته شده است که فرد مدعی گرویدن بدین مسیحیت را بدین طریق سؤال پیچ میکنند تا در پاسخهائیکه دریافت میکنند، صحت و سقم ادعا را بررسی کنند. متقاضی با داشتن چنین کیسی، باید اداره مهاجرت را قانع کند که از دانش و معلومات کافی دراین زمینه برخور دار بوده وچنین انتخابی یک انتخاب کاملأ قلبی و عقیدتی است نه تصنّعی و مصلحتی. برای اجتناب ازاطاله کلام دراین گزارش، از ذکرسؤالات متعدد خودداری میشود وعلاقمندان به مطلع شدن ازجزئیات امر، میتوانند با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تماس بگیرند.

 

درصورتیکه اداره مهاجرت یقین داشته باشد که تغییرعقیده پناهجوازانگیزه قلبی است، او را واجد شرایط برای دریافت اجازه اقامت تشخیص میدهد. این نکته بسیار مؤثر است که متقاضی، زمینه وعلت العلل گرویدن به مسیحیت یا ادیان دیگر را عطف بماسبق بکند و با توضیحات خود اداره مهاجرت را قانع نماید که چرا نائل شدن باین تمنّیات قلبی درگذشته برایش مقدورنبود. چنانچه متقاضی بعد از دریافت پاسخ ردی باینکار مبادرت ورزد، متقاعد کردن اداره مهاجرت باین باور سختتر میشود. این نکات شامل حال کسانی میشود که با کیس گرویدن به دین بهائیت، تقاضای اجازه اقامت بکنند.

 

۴-  فعالیت ازنوع باصطلاح SURE PLACE  بعبارت بهتر، کاروفعالیت سیاسی درمحل ومکان سکونت کنونی:

 

چنانچه متقاضی پناهندگی کاروفعالیت سیاسی خود علیه رژیم جمهوری اسلامی را در ایران و قبل از ورودش به کشورسوئد، شروع کرده و در سوئد باین کار ادامه بدهد واین فعالیتها را بتواند ثابت کند، متقائد کردن اداره مهاجرت کار دشواری نیست و راه مناسبی برای دریافت اجازه اقامت میباشد. از طرفی جمهوری اسلامی، قادر نیست همه فعالین سیاسی را تحت کنترل داشته باشد. ازطرف دیگر، کسانی با مهارت وهوشیاری کارهای سیاسی درگذشته انجام داده اند که ازتیغ کنترل و دستگیری جمهوری اسلامی درامان مانده اند. ولی اینک امکان چنین کارهائی را درسوئد دارند که بتوانند بصورت علنی وگستر ده تر کار و فعالیت بکنند.

روشن است که هرنوع کار و فعالیت سیاسی، الزامأ واتوماتیک بدریافت اجازه اقامت منجر نمیشود.

فعالیت سیاسی مورد نظراینست که کار و تلاش و کوشش باید بنوعی برجسته شود که شاخکها وآنتنهای جمهوری اسلامی را متوجه خود کرده وشخص را تحت تعقیب و پیگرد قرار بدهد. مثلأ شخص نقش رهبری در کار و فعالیت یا فعالیتهائی را عهده دارشود که اخبار این مسئله بگوش ایادی جمهوری رسیده باشد. حتی ممکن است شخص، نقش رهبری هم نداشته باشد لیکن در اثر انجام یک کار چشمگیر، توجه مامورین جمهوری اسلامی را بخود جلب کند. نظیر اینکه شخصی در رادیو همبستگی، گوینده رادیو باشد و از این طریق مداومأ مقالات سیاسی علیه اسلام ودولت مطبوع بخواند.  

 

بطور خلاصه آن موارد از فعالیتهائیکه علیه اسلام ومقدسات مربوطه، علیه جمهوری اسلامی و سرکردگان آنها روشنگری وافشاگری کرده واز این مجرا برای ایادی آن قابل  شناخت بشود. دراینصورت اداره مهاجرت متقاعد میشود که درصورت بازگرداندن فرد بایران بکام مامورین جمهوری اسلامی افتاده وخطرات جدی تهدیدش میکند. ایشان درابتدای صحبتهایشان اشاره کردند تعلق و وابستگی گروهی به جریانهای شناخته شده برای اداره مهاجرت، کاررسیدگی به پرونده پناهجورا راحتتر میکند. زیرا اداره مهاجرت کارهای تحقیقاتی درمورد این گروهها که ازکشورهای پناهنده خیز میایند را انجام داده واز آنها شناخت نسبی وچه بسا کافی دارد. بمجرد ذکر تعلقات گروهی، اداره مهاجرت پناهجو را درکاتاگوری مربوطه قرار داده وبکارش رسیدگی میکند. سپس در مصاحبه های فردی معیار ومحک ادعاها ودلایل مطرح شده را باشناخت واطلاعاتیکه در دست دارد مورد سنجش وارزیابی قرار میدهد.

 

علاوه بر۴ موردیکه در بالا توضیح داده شد، نظر Jan این بود که تعلقات گروهی به کردها، اقلیتهای بلوچ، برخی گروههای جدائی خواه واستقلال طلب نظیرگروه جدائی طلب “الاهواز”، فعالین متعدد اینترنتی وسایتهای ضد رژیمی وغیره از نمونه های شناخته شده برای اداره مهاجرت میباشد. چنانچه شخص یا اشخاصی خارج از این گروهها کیسهائی ارائه میدهند، رسیدگی به پرونده چنین متقاضیان پناهندگی با تأخیر و دشواری صورت میگیرد.  

 

موارد ذکرشده دربالا نکاتی بودند که آقای  Jan Axelsson برای شرکت کنندگان درجلسه توضیح دادند. در وقت طرح سؤالات مواردی گفته شدند که دراین گزارش اهم این سؤالات و پاسخهای مربوطه را باز گومیکنیم.

 

سؤال: دربررسی وتحقیقات پیرامون گفته های پناهجو، آیا اداره مهاجرت دولت سوئد با مأمورین جمهوری اسلامی چه در سوئد وچه در داخل ایران، وارد بحث و گفتگو و تبادل ارتباطات میشود؟

 پاسخ:  نه. زیرا درچنین مواردی وکیل پناهجو، اداره مهاجرت را به افشای هویت موکل خود درنزد جمهوری اسلامی محکوم کرده و اداره مهاجرت را به این کار غیر مجازمتهم میکند.

 

سؤال: اگر کسی با پاسپورت واقعی خود از ایران خارج و وارد کشور سوئد شده و تقاضای پناهندگی کند، چقدر شانس قبولی یا ردی دارد؟

پاسخ:  متقاضی در اینجا یک بار منفی دارد. ولی چنانچه کاروفعالیت چشمگیری انجام بدهد که اداره مهاجرت متقاعد شود، درصورت بازگشت به کشورش، خطرجدی درکمینش است، احتمال گرفتن اجازه اقامت زیاد است.

 

سؤال: کسی  با اجازه کار بسوئد آمده ولی صاحبکار اینک کاری ندارد که او را استخدام کند. در ضمن کاریاب، اجازه تحصیل دردانشگاه را هم دارد، سرنوشت وی چگونه میشود؟

پاسخ:  اززمانیکه صاحبکار قبلی به اوجواب رد داده است، کاریاب سه ماه فرصت دارد تا کار جدیدی را پیداکرده وبدین طریق مجددأ تقاضای اجازه اقامت بکند. درطول این سه ماه لازم نیست کشور سوئد را ترک کند. چنین کاریابی میتواند به ادامه تحصیل بپردازد. منتهی هزینه تحصیل و زندگی را باید خودش متقبل شود.

 

سؤال: چنانچه کسی ازیکی دیگر از کشورهای اروپائی تقاضای ویزا کرده  ولی دوست دارد بدلایلی ازجمله داشتن قوم و خویش درسوئد تقاضای پناهندگی بکند، آیا شانسی دارد؟

پاسخ:  نه. فرد باید ازهمان کشورتقاضای پناهندگی بکند. حتی اگرپایش رابه آن کشورنگذاشته باشد.

 

سؤال: تا چه مدت اثر انگشت در بایگانی (بانک اطلاعات) باقی میماند؟

پاسخ: حداقل ده سال.

 

سؤال: چنانچه خانواده ای هنگام تقاضای پناهندگی، فرزند زیرهیجده ساله داشته باشند، ولی دقیقأ هنگام اخذ تصمیم برای دادن اجازه اقامت، فرزند مربوطه بالای هیجده سال شده باشد، آیا جواب مثبت دریافت اجازه اقامت شامل وی هم میشود؟ پاسخ: نه. فرد مزبور باید برای اجازه اقامت خود دلایل اقناعی داشته باشد. این تصمیم متاسفانه خیلی غیرعادلانه میباشد، ولی برای اداره مهاجرت یک معیارمحسوب میشود. بطورکلی هر قانونی تبصره هائی دارد که میتوان ازاین راه وارد بازی شد. مثلأ اگرچنین فردی مدعی شود، درصورت بازگشت به ایران، هیچگونه کفیلی درآنجا ندارد ازطرفی چه بسا جمهوری اسلامی او را دستگیر کرده وانتقام پدر یا مادررا ازاو خواهد گرفت، راه مفری برای چنین شخصی وجود دارد. همچنین اگرچنین شخصی درطول مدت انتظارتوانسته باشد حداقل بمدت شش ماه کارسفید و قانونی کرده و تمام موازین و استانداردهای یک استخدامی درسوئد را انجام داده و درزمان تصمیم گیری، این کاررا بمدت یکسال داشته باشد شانس موفقیتش زیاد است. البته باید پاسپورت داشته باشد.

 

سؤال: یک خانمی بعنوان همزی وارد سوئد میشود. ولی پس از مدت کوتاهی این رابطه بهم میخورد. لیکن زن تمایل دارد که درکشور سوئد ماندگار بشود ونمیخواهد پاسپورت و مدارک هویتی خود را تحویل اداره مهاجرت بدهد، چه راهی برای وی وجود دارد؟

پاسخ: راهی وجود ندارد. مخصوصأ اگر مدت کمی درسوئد اقامت داشته باشد.                 

سؤال: سازمانهای مدافع حقوق زن، تلاش میکنند که قانون دو سال تحمل اجباری زنانی را که برای برقراری باصطلاح رابطه همزیستی به شوهرانشان میپیوندند را لغو کنند. البته درمعنی واقعی این قانون سه سال است نه دوسال. چنانچه زنی قبل ازانقضای اینمدت، مورد خشونت، اذیت وآزار مرد مربوطه قراربگیرد، آیا راه گریزی برایش وجود دارد که بتواند اجازه اقامت بگیرد؟

پاسخ: برای سهولت امر و رعایت حقوق انسانی ازچنین اشخاصی، فرق نمیکند زن یا مرد، اداره اتباع بیگانه سابق، قانونی تصویب کرد چنانچه فردی دراین کیس مورد اذیت وآزار قرارمیگیرد بتواند ثابت کند که درحق وحقوق او اجحاف شده وبه لحاظ روحی وجسمی متحمل مضایقی شده است، میتواند اجازه اقامت دریافت کند. اثبات اثرات اذیت وآزارجسمی – فیزیکی کاردشواری نیست لیکن اثبات اثرات روحی و روانی چنین موارد نامرئی دشوار است. اما غیر ممکن نیست. چنانچه شخصی به لحاظ روحی وروانی تحت فشارو تحت اذیت وآزار قرار گرفته باشد، نا گزیر برای برون رفت از مشکلات با اشخاص، نهادها ومراجع ذیصلاح درارتباط بوده وگواهی آنهارا با خود دارد. ارائه چنین گواهی و مداواها، مضاف برگفته ها وادعاهای فرد، دلایل معتبری برای دریافت اجازه اقامت هستند. باید توجه داشت، چنانچه شخص مورداذیت وآزار قرار گرفته، اگر مدت کوتاهی درسوئد اقامت داشته باشد، حتی مورد ضرب و شتم قابل توجهی هم واقع شده باشد، شانس چندانی برای دریافت اجازه اقامت ندارد.

 

سؤال: یک زن کرد بهمراه بچه ش، بدلیل جنگ و دعوا و خشونتهای قبیله ای ازکردستان ایران فرارکرده است آنطورکه وی ادعا میکند، او از ناحیه قبیله مخالف، به اعدام محکوم شده ومیخواهد با دردست داشتن چنین کیسی، درکشور سوئد اجازه اقامت بگیرد. اداره مهاجرت ازاومدرک میخواهد که وی چنین ادعائی را ثابت کند. زن مزبورچه مدرکی میتواند ارائه کند؟

پاسخ: اغلب اوقات، ازارائه کردن مدرک برداشت نادرستی استفهام میشود. منظور اداره مهاجرت این نیست که قبیله مخالف و دشمن این زن باید مدرک کتبی دال برقتل وی را صادرکند! چنین مدرکی وجود ندارد. منظور اداره  مهاجرت اینست که این زن گواهی امر و صحت و سقم مسئله را بصورت قابل استناد و محکمه پسند باید ارائه دهد.

 

سؤال: وقتیکه یک پناهجو پاسخ ردی گرفته و پلیس طی نامه ای به او احظاریه میفرستد که باید با ما همکاری کنی، بعبارت بهتر، منظور پلیس چنین است که بیا  و خودت را تحویل ما بده تا به ایران دیپورت کنیم. آیا فرد میتواند به پلیس بگوید، دلایلی جدیدتری دال براینکه من کار و فعالیتهائی را انجام داده ام که درصورت باز گشت به ایران جانم درخطراست و لذا از دیپورتم خودداری کنید؟

پاسخ: پلیس دراینمورد تصمیم گیرنده نیست بلکه مجری اوامر است. چنین تغییر وتحولات جدید منجر به تجدید نظر در دیپورت شدن را باید به اداره مهاجرت اطلاع داد. درصورتیکه اداره مهاجرت به اهمیت امر واقف شده و قانع شود که لازم است در پرونده شخص تجدید نظر کند، دستور توقف دیپورت به پلیس میدهد تا پرونده مورد بررسی نهائی قرار بگیرد. چنانچه فرد تحت پیگرد، قبل از تصمیم نهائی اداره مهاجرت دستگیرشده و در بازداشتگاه بسر ببرد، شخص میتواند از بازداشتگاه حتی به زبان فارسی اداره مهاجرت را ازاتفاقات ورویدادهای پیش آمده اخیر مستحضر کند.

 

سؤال:لطفأ درمورد سرمایه گذاری درسوئد که بتوان از اینطریق اجازه اقامت گرفت توضیحاتی بدهید.

پاسخ: سرمایه گذاری، بستگی بنوع وسوژه کاردارد که متحمل چه هزینه هائیست. آنچه که محرز است کسیکه قصد سرمایه گذاری دارد و وارد سوئد میشود، باید بعنوان تنخواه گردان مبلغ ۲۰۰۰۰۰ کرون برای تأمین معاش خود که بتواند دو سال روی پای خود بایستد، بحساب بانکی واریز کند. اگرسرمایه گذاری توسط  دو نفر فی المثل زن وشوهری صورت میگیرد، این مبلغ ۳۰۰۰۰۰ کرون است. چنانچه فرزند بالای ۱۸ سال دارند، برای هر فرزند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ کرون باید درحساب مورد نظر واریز کنند.

مدت دریافت اجازه موقت از این مجرا اینک دوسال شده است. درحالیکه قبلأ یکساله بود. بطور کلی دریافت اجازه اقامت از طریق سرمایه گذاری بمراتب سختتر شده است. بزرگترین مشکل جدی، دانستن زبان سوئدی است. یعنی کسیکه یک مغازه یا رستورانی دایر میکند باید در حد رفع نیاز زبان سوئدی بلد باشد. اگرسرمایه گذارادعا کند، من برای اموراداری این پروژه شریکی دارم که زبان سوئدی بلد است و کارها را پیش میبرد، اداره مهاجرت پاسخ میدهد که صاحب کاردرعمل شخص دیگری غیر از شماست نه شما. دراینصورت شما میتوانید در استخدام چنین شخصی باشید و از طریق موازین استخدامی امور خود را پیش ببرید. البته انواع کارهائی نظیر واردات و صادرات وجود دارد که الزامی برای دانستن زبان سوئدی نیست. پرواضح است، بستگی باین دارد که پروژه کار چیست.  

معیارهای درآمد حقوقی وسایرهزینه های تعیین شده برای یک استخدامی باید با نرم واستانداردهای تعیین شده در جامعه سوئد مطابقت کند. چنین شخص واشخاصی حتمأ باید پاسپورت داشته وقانونی وارد کشور سوئد شده باشند. وقتی که یک استخدامی ازاین طریق توانست دو سال کار بکند، میتواند اجازه اقامت دائم بگیرد.

 

تهیه وتنظیم از

فاضل نادری از مسئولین فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

  

علی عبدالمجیدی :کارنامه نظام جنایتکار جمهوری اسلامی

Ali_Abdolmajidi

وحشیگری از سوی حاکمیت  جمهوری اسلامی  همچنان ادامه دارد . رفتار و عملکرد وحشیانه در خصلت این نظام جهل و خون و جنایت است. در هر زمینه ای که نگاه می کنیم شاهدیم که نقض کردن حقوق انسانها در بالاترین سطح ممکن انجام می شود. نظام حاکم از همان سالهای اولیه از شیوه سرکوب  برای استقرار جمهوری اسلامی استفاده کردند و همه مخالفان سیاسی را بزیر ضرب گرفته اند.

 در این سی و چند سال سال گذشته از نظام حاکم همه نوع قساوت دیده شده است. کسانی که در بازداشتهای موقت به سر می برند و مشخص نیست که اصلا به چه جرمی و با چه هدفی دستگیر شده اند و زیر انواع شکنجه های روحی و جسمی و گذشته از آن ماهها در زندانها بلاتکلیف هستند. فشار بر مردم در تمام عرصه ها دیده می شود و حکومت با ایجاد کردن فضای خفقان در کشور می خواهد ثباتش را برای مدتی دیگر حفظ کند.

 

از مردم معترض و روزنامه نگاران و عکاسان و فعالین دانشجویی گرفته تا فعالین کارگری و اقلیتهای ملی و مذهبی و فعالین سیاسی ، همه و همه در این مدت هزینه های سنگینی را برای خواسته هایشان پرداخت کرده اند. نداشتن استقلال قاضیان و نبود سیستم مناسب برای قانونگذاری و اینکه هر کس برای خودش تصمیم می گیرد و هر نهادی برای خودش  یک ساز می زند و یکی تأیید و دیگری تکذیب می کند، همه نشاندهنده این است که حکومت خود نمی داند بدنبال چه چیزی هست و در بلاتکلیفی به سر می برد. ضعف مدیریت و رهبری و به بن بست رسیدن، چندین سال است مشهود به چشم می خورد. کارنامه ای که حکومت ایران در زمینه حقوق بشر از خود بجای گذاشته کارنامه ای سیاه و رَد شده است که مسئولانش باید پاسخگوی این نوع اعمال و رفتار با مردمانش باشد و در مدت یکسال و نیم گذشته وضعیت بدون شک رو به وخامت رفته است و حکومت جمهوری اسلامی برای نگاه داشتن خود در رأس کار دست به اقدامات وحشیانه ای زده که از سوی هیچ کس حتی برای یک لحظه قابل قبول نیست. حکومت در این مدت روزی نبوده که به هر دلیلی با نقض کردن حقوق مردم در صدر اخبار رسانه ها ی دنیا نباشد.

مُطالبات مردم آنقدر زیاد و انباشته شده هست که حکومت نمی داند پاسخ کدامین سوال را بدهد و سرپوش گذاشتن بر این مطالبات هزینه سنگینی را برای رژیم خو اهد داشت که برگشت ناپذیر است و این گره کوری است که نظام خود در وضعیت کشور بوجود آورده است. دروغ گفتن و تهمت زدن در جامعه  نهادینه شده و فاتحه عدل و عدالت خوانده شده است. ایران همواره با نوع حکومت موجودش خط بطلان بر تمام آزادیهای مردم می کشد و چون حکومتشان بر پایه زور و استبداد بنا شده است از درجه ارزش ساقط است.

 

در این میان بسیار کسانی بودند و همچنان هم این رویه ادامه دارد که شرایط فرار برایشان مهیا شده و توانسته اند حداقل خود و گاهاٌ خانواده شان را از این شرایط وحشتناک نجات دهند و پناه به کشورهای دیگری آورند و خود را به عنوان پناهنده معرفی کردند  تا از هر نوع خطری مصون باشند. آن دسته که امکان مالی مهاجرت را دارند سختی و سنگینی چروسه مهاجرت را به جان میخرند تا خود و خانواده خود را نجات دهند. اما راه اصلی نجات از شر حکومت اسلامی فقط مهاجرت نیست. چه در حال پناهندگی و مهاجرت و چه در صورت ماندن در ایران باید برای سرنگونی این نظام مبارزه کرد. تنها راه نجات سرنگونی جمهوری اسلامی است.

 

 

بهمن مرادیان پی:استرس پدیده ای است که در دامن ادارات مهاجرت رشد یافته است !

Bahman_Moradian_2

همچنان وضعیت بد پناهندگان در سر تا سر دنیا و خصوصا کشورهای اروپائی،  من را بر آن داشته که بار دیگر برای پناهندگان دست به قلم شوم. رفتارهای خودکامه  کشورهائی که خود را مدافع حقوق بشر می دانند هم،  باعث بروز هزاران مشکل بر سر راه انسان ها شده است.

این عزیزان در نبود حداقل امکانات رفاهی روزگار را سپری می کنند. نداشتن پشتوانه  مالی، نبود آسایش روحی و روانی، خانه بدوشی  و حرف هر نژاد پرست را به جان خریدن، طعم زندگی را برای آنان تلخ کرده است! هر چه فشار بر زندگی آنان بیشتر می شود، آنان نیز از زندگی دل سردتر می شوند.  انتظارهای طولانی برای دریافت اجازه اقامت، مشقات زندگی پناهجویی و رفتارهای نژاد پرستانه انسان نماها باعث شده که پناهندگان خود را از زندگی محروم کنند و دست به خودکشی بزنند ! مسئولیت تمامی این رفتارها، حکومت های حاضر در هر کشوری است  که این برخوردهای بغایت غیر انسانی در آن روی می دهد.

هر رعدی در زندگی پناهندگان، نطفه ای از درد و استرس را حاصل می شود! گاهی در این فشارها اشک می تواند چاره باشد ولی غالبا اشک نیز معنی و مفهومش را از دست داده است؛ زیرا درد در زندگی آنان ریشه دوانده !

حال در این وضعیت، کاری که از دست فعالان حقوق انسانی بر می آید  خبررسانی و رسانه ای کردن وضعیت پناهندگان است. باید به همگان بگوئیم که “حقوق بشر” یک بازی مدرن است و نکات ارائه شده از سوی آنان، تنها جای در کتاب ها دارد. در این راستا سازمانهائی که واقعا برای انسانیت تلاش می کنند نیز وجود دارند. سازمانی که تنها  ریشه برای آنان  هویت انسانی است  به دور از هر گونه تبعیض. نام این سازمان “فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی” است. این فدراسیون تمام تلاشش را می کند که حق از دست رفته  پناهندگان را به آنان بازگرداند.

حال وضعیت چند پناهنده را از مقابل دیدگانتان می گذرانم  که به عمق مساله پی ببرید :

“مریم افتخاری”

پناهنده ای که در کشور انگلستان مورد بی قانونی قرار گرفته و تیرگی را در زندگی اش حس می کند ! با ورق زدن زندگی او می توان لایه های درد را در پیکرش حس کرد. او که منتظر دریافت وقت برای دادگاه پرونده پناهندگیش است  در حال حاضر از هیچ حمایتی بر خوردار نیست و دولت انگلستان هم با نهایت بی رحمی با او رفتار کرده است. چنان فشار روحی و روانی بر او وارد شده است  که هفته  گذشته در بیمارستانی واقع در لندن مورد عمل جراحی قرار گرفت. به نظر من اتفاقی که برای او روی داد  حاصل استرسی بود که شخص “دیوید کامرون” بر او روا داشته است ! دیوید کامرون با بر سر کار آمدنش، آنقدر قانون های مزخرف و ضد انسانی برای اجرا طرح کرد که مریم و مریم ها سرشت زندگی را از دست دادند و یک به یک راهی بیمارستان و مراکز درمانی شدند.

مریم بیش از ۶ ماه است که پشت درب بسته  اداره مهاجرت انگلستان قرار گرفته و همچنان از این که در این کشور  او را به عنوان پناهنده نمی پذیرند رنج می برد.

“عباس دادگر”

ایشان در حال حاضر در استرالیا است و پشت درب های بسته و پذیرش از سوی دولت حاکم بر استرالیا قرار دارد. عباس دادگر یکی از فعالین سیاسی در ایران بوده که در انتخابات ۸۸ تمام تلاشش را برای رسیدن نسلش به آزادی ایفا کرد. ایشان در آن سال در اعتراضات خیابانی شرکت می کرده و پس از برخورد تیر به پهلویش، آسیب های جدی جسمی دیده است. در زمان بازداشت توسط جمهوری جنایت کار اسلامی مورد ضرب و شتم قرار گرفته  و یکی از پاهایش را شکسته اند. در حال حاضر از نظر جسمی  رنج می برد.  حدود یک سال است که در کشور استرالیا جواب مثبت برای اقامت دریافت نکرده است. آسیب های جدی برای نداشتن پزشک متخصص، زندگی عباس را تحت شعاع قرار داده است؛ زیرا در عین ناباوری او از داشتن امکانات درمانی به دلیل نداشتن اقامت  محروم است و عدم حمایت های رفاهی از او باعث شده که روزگارش تیره و تار شود.

“الهام ثوابی ثانی”

“باز هم مردسالاری، باز هم ادیان  و باز حقوق پایمال شده ی زنان !”

الهام یکی از قربانیان مردسالاری است که به دلیل مشکلات حقوقی و اجتماعی ایران را ترک کرده است و در کشوری که بوق حقوق انسانیت در دستش است، پشت خط قرمز اجازه اقامت قرار گرفته است ! مرد سالاری فرزند دین است و نطفه اش در مغزهای تاریک انسان نماها رشد می کند. الهام از این موارد رنج برده و مورد بی حقوقی قرار گرفته است.

حاصل رفتارهای ارتجاعی جمهوری اسلامی و مردسالاری ، مرد نماها باعث شده که الهام طعم تلخ پناهندگی را بچشد و راهی دیاری شود که میلی به حضورش در آن نیست ؟! الهام ثوابی ثانی در استرالیا از لحاظ روحی و روانی در وضعیت مناسبی به سر نمی برد و فشارهای اجتماعی که بر وی وارد شده ، باعث بروز افسردگی در او شده است ! رفتارها با الهام در کمپ های کشور استرالیا نامناسب بوده و او از هیچ گونه حقونی برخوردار نبوده و در حال حاضر برای اینکه بتواند به آرامش نسبی برسد این را می خواهد که اجازه اقامت به او داده شود تا او بتواند فرزندش را که در حال حاضر پیش همسر سابقش است را در کنار خود داشته باشد.

الهام پس از فشارهای متعددی که در کمپ های کشور استرالیا تحمل کرده ، در حال حاضر بیرون از کمپ است و منتظر دریافت اجازه اقامت و قبولی.

“ناهید دادگر”

بیش از یک سال است که در کشور استرالیا ، نتوانسته اقامت دریافت کند ! یک مرتبه پرونده اش رد شده و او هم در بدترین شرایط  و امکانات رفاهی قرار دارد !

ناهید در کشور استرالیا با این که باردار بود از پزشک متخصص بهره ای نبرد و خبر ناگوار رد شدن پرونده اش را دقیقا یک هفته قبل از فارغ شدن فرزندش دریافت کرد که این عمل، خود یک رفتار بسیار زننده است. این رفتار دولت استرالیا می توانست زندگی او و فرزندش را تباه کند !

در حال حاضر با این که ناهید در شرایط استثنائی قرار دارد دولت و اداره مهاجرت استرالیا با بی توجهی کامل به پرونده وی، او را از آرامش دور کرده است. این رفتارها باعث شده که ناهید دادگر در افسردگی حاد قرار گیرد !

“علی ف ق”

بیش از ۷ سال است که در کشور انگلستان به دور از آرامش و آسایش  و زندگی اش سراسر استرس است. او که در انتهای بی رحمی جوابی دریافت نکرده، روزگار سختی را پشت سر گذاشته و همچنان منتظر دریافت جواب مثبت است. او در این ۷ سال از حمایت مالی و رفاهی بدور بوده و در آخرین اقدام،  بیش از یک سال است که پرونده اش دو مرتبه به جریان افتاده ولی هیچ پیامی از دولت و اداره مهاجرت دریافت نکرده است. علی در این سال ها مورد بی حقوقی قرار گرفته و می تواند نمونه ای باشد که به همگان معرفی شود  که در دولت های سرمایه داری تنها چیزی که اهمیت ندارد حقوق بشر است و عنوان کردن این که مدافع آن هستند  یک بازی تمام عیار است !

علی از تمامی سازمان هایی که به صورت واقعی  از ریشه انسانیت دفاع می کنند، می خواهد که صدای او باشند و حقوق پایمال شده اش را به او بازگردانند .

“امیر س”

امیر بیش از یک سال است که در کشور انگلستان پشت درب های بسته ی اقامت قرار دارد. امیر نیز در کشور انگلستان مورد بی حقوقی قرار گرفته زیرا او از بیماریهای جسمی  و روانی رنج می برد و با این که اداره مهاجرت انگلستان این را می داند، همچنان بعد از یک مرتبه رد شدن پرونده  وی، بیش از شش ماه است که نامه ای مبنی بر روند رو به جلوی  پرونده اش دریافت نکرده و منتظر برگزاری دادگاهی دیگر است ! امیر همچنان خواهان این است که جواب مثبت دریافت کند و خود را برای درمان به دست پزشکان متخصص بسپارد زیرا از بیماری اش رنج می برد.

 

 

بهنام آزاد: تنها راه اتحاد است

Behnam_Azad_172_x_201

بیستم ژوئن، ۳۱خرداد ماه ” روزجهانی پناهندگی ” نام گذاری شده است. کنوانسیون ژنو در سال ۱۹۵۱در حمایت از میلیونها انسان که در جنگ جهانی دوم به لحاظ مسائل سیاسی، نژادی، مذهبی و عقیدتی بی خانمان شده و به کشورهای دیگر مهاجرت کرده بودند تصویب شد.

بر اساس گزارش کمیساریای عالی امور پناهندگان سازمان مللUNHCR  منتشر کرده، شمار پناهجویان در سال گذشته بیش از ۴۳ میلیون نفر بوده است.

بعد از شصت سال وضعیت جامعه جهانی تغییرات زیادی کرده است و پیرو آن وضعیت پناهندگی هم، پیچیده و سخت تر شده است. تا جائیکه یک پناهجو برای اثبات دلایل مهاجرت خود دست به دامن روشهای مختلف می شود که در خیلی از موارد هم با شکست روبرو شده و سالیان سال در انتظار دریافت اجازه اقامت، مشکلات زندگی با شرایط سخت در جامعه ائی که با آن غریبه است را به جان می خرد. این مشکلات گاهی تا جائی فشار می آورد که هرزگاهی شاهد اعتصاب غذا و حرکاتی از قبیل دوختن لب و … می شوند.

بطور حتم هر حرکتی که جان انسان را به مخاطره بیاندازد محکوم است ولی وقتی یک پناهجو خود را رها حس می کند و دیگر امیدی به دریافت اجازه اقامت از راههای قانونی نمی شود دست به ریسک روی با ارزش ترین دارائیهای خود یعنی سلامتی و جانش می زند و در مواردی هم باز موفق به دریافت اجازه اقامت نمی شود و اگر هم موفقیتی  نائل شود محدود بوده و مطمئنا دولت کشورهای پناهنده پذیر برای مقابله با این روش هم راهکاری پیدا خواهند کرد.

حق انتخاب محل زندگی یکی از حقهای واقعی و طبیعی هر انسان است و همه باید در نهادینه کردن این حق در تمام جهان تلاش کنند. موفقیت در این مبارزه میسر نیست مگر با اتحاد همه پناهجویان و انسانهای آزادیخواه و بشر دوست. فقط با مبارزه و آگاهی دادن به مردم و جامعه و حمایت از همدیگر می توان در این راه پیروز شد.

لذا نخست تمامی پناهجویان و کسانی که پناهندگی و مشکلات انسانها را مسئله خود می دانند باید متحد شوند و در ظرف یک نهاد و یا سازمان به فعالیت خود ادامه دهند تا دراین راه هم خود منتفع شوند و هم راهی ماندگار برای همه انسانها ترسیم کنند.

در حال حاضر” فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی ” یکی از قویترین و فعالترین این سازمانها است که باید هم در حمایت و ارتقا این سازمان بکوشیم تا همچنان مثل سنوات گذشته فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی بتواند حامی پناهجویان باشد.

 

مهشید هوش مست:رئیس جمهور گستاخ

Mahshid_Houshmast_150_x_176

ظاهرا” آقای احمدی نژاد هیچوقت نمی خواهد رفتارو صحبت کردن هم شا”ن یک رئیس جمهور را یاد بگیرد. ابتدا از توهین به ملت شروع کرد و حالا هم کیشان او هم ناراضی به نظر می رسند. پیرو سخنانی که در مجلس تهران ایراد کرده بود رئیس مجلس گفته است: ادبیات الفاظ به کار برده شده در این جلسه ناراحتی بعضی از نمایندگان را بدنبال داشت و این دلخوری ها و به کار بردن این ادبیات در کشور مشکل ایجاد کرده.

آقای احمدی نژاد ۲۴ اسفند ماه به پاسخ به سئوالات گروهی از نمایندگان منتقد دولت ایران به مجلس شورای اسلامی رفت و این اولین بار پس از پیروزی انقلاب بود که چنین جلسه ای برای سئوال از رئیس جمهور ترتیب داده شده بود. بر اساس گزارش ها بیانیه ۷۹ نفر از نمایند گان مجلس ایران برای سوال از رئیس جمهور کشور شامل سئوالاتی در مورد ۱۰ مورد از اقدامات دولت و تصمیمات آقای احمدی نژاد بوده است. این نمایند گان این سئوالات را برای رفع ابهام و حسن تفاهم دولت و آگاهی ملت ترتیب دادند.

ولی آقای احمدی نژاد نه تنها آنها را قانع نکرده بلکه برای فرار از زیر بار جواب به سئوالات همه را مثل همیشه به مسخره گرفته و با شوخی جلسه را تمام کرده.رئیس مجلس ایران گفته: نفس سوال نمایندگان مجلس از رئیس جمهور بخشی از غنی شدن دموکراسی در ایران است ولی ادبیات و الفاظی به کار برده شد، که میشد بکار برده نشود.

زمان توهین به نمایندگان صدای آنها در آمد ولی زمانی که این آقا ملت ایران را یک مشت خار و خاشاک شمرد و مردم اعتراض کردندو همین آقایان مهر سکوت به لب داشتند.

آقای احمدی نژاد با این سخنان جلسه را به اتمام رساندند:که سئوالات امتحانی نمایندگان که خوب هم برنامه ریزی نشده بود به صورت کامل پاسخ دادم و حتی اضافه هم پاسخ دادم و اگر نمایندگان به من نمره ۲۰ ندهند بی معرفتی و نامردی کرده اند.

این از عادات همیشگی این آقا است که از جواب به نوع عملکردو تصمیماتش ،از ناپدید شدن پولهای هنگفت و…. فرار کند.

ظاهرا این آقا از ریاست جمهوری لقب را به یدک می کشد نه مسئولیت را.