فدراسیون پناهندگان ایرانی: تصمیم به اخراج ۱۲ هزار پناهجوی پرونده بسته از سوئد!

طبق خبری که روز جمعه ۱۱ ژانویه در رسانه های سوئد منتشر شد؛ اداره مهاجرت این کشور تصمیم به اخراج ۱۲ هزار پناهجوی “غیر قانونی” از سوئد گرفته است. بر اساس این خبر، آن دسته از متقاضیان پناهندگی که از آخرین مراجع پناهنده پذیر پاسخ رد دریافت کرده اند و پرونده هایشان به پلیس مرزی فرستاده شده است، لازم است به طور داوطلبانه کشور سوئد را ترک کنند در غیر این صورت پلیس مرزی این اختیار را دارد که با قاطعیت تمام آنها را به کشورهای خود بازگرداند.

 

هم اکنون ۱۲ هزار پرونده  که به درخواست پناهندگیشان پاسخ منفی داده شده است در دست اداره مهاجرت سوئد است. از این ۱۲ هزار پرونده، اداره مهاجرت تاکنون اسامی و پرونده ۷ هزار نفراز این افراد را جهت اخراج به کشورهای خود  تحویل پلیس مرزی این کشور داده است. تجارب ما در (فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی) در دفاع از حقوق متقاضیان پناهندگی نشان می دهد که انتشار خبر چنین تصمیمی برای اخراج دسته جمعی پناهجویان خبر تازه ای نیست؛ اداره مهاجرت سوئد هرساله چنین خبری را منتشر می کند و در میان پناهجویان به یک جنگ روانی دامن می زند.

 

طرح اخراج پناهجویان “غیرقانونی” تنها طرح دولت سوئد  برای اخراج پناهجویان پرونده بسته نیست. این طرحی است که اتحادیه اروپا حدود چهار سال است که مشغول به اجرای آن میباشد و برای پیشبرد پروسه اخراج ۸ میلیون پناهنده و مهاجر “غیر قانونی” که قرار بود تا پایان سال ۲۰۱۰ از اتحادیه اروپا اخراج شوند، خوشبختانه تا پایان سال ۲۰۱۲ در هیچ کدام از کشورهای اتحادیه اروپا از جمله در سوئد در این زمینه کوچک ترین موفقیتی بدست نیاوردند. اما این دسته از پناهجویان و سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگان نباید این طرح و این تصمیمات را غیر جدی و دست کم تلقی نمایند.

  

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی توجه این دسته از پناهجویان را به  نکات زیر جلب می کند:

۱- بسیاری از پناهجویان برای مشورت در مورد نحوه بازگرداندنشان به کشورهای خود از پلیس مرزی نامه دریافت می کنند. تجربه نشان داده که بسیاری از این پناهجویان هنگام مراجعه به پلیس در همانجا بازداشت می شوند. پناهجویان باید در این مورد هوشیار باشند که در صورت مراجعه یک تا دو نفر از بستگان و یا دوستان خود را به همراه داشته باشند. چنانچه تا آن هنگام تماس شما با اداره مهاجرت قطع بوده است از پلیس بخواهید که ارتباط شما را با اداره مهاجرت برقرار کند تا شاید امکان یک بررسی دیگر را پیدا کنید.

۲- به هیچ وجه قول همکاری در زمینه بازگشت به کشور خود را به پلیس ندهید در عین حال به آنها وانمود نکنید که در صدد زندگی مخفی و یا فرار به کشور دیگری هستید. چنانچه تا آن زمان مدارک جدیدی دال بر اینکه در صورت بازگشت به ایران با خطر بازداشت و مجازات سنگین مواجه می شوید، پلیس را از آن مطلع سازید.

 

۳- هنگام مراجه چنانچه وکیلتان درصورت بازداشت کاری برایتان انجام می دهد او را از رفتنتان به پلیس مطلع کنید و اگر مدارک جدیدی دارید در اختیار وی قرار دهید. از قبل پرونده و کلیه مدارکتان را در اختیار فرد مطمئنی بگذارید که در دسترس باشد. اگر دارای فرزند زیر سن قانونی هستید هنگام مراجعه به پلیس آنها را به خویشاوندان و یا دوستان نزدیکتان بسپارید. این هم یکی از راههای جلوگیری از بازداشت و دیپورت است که بدون فرزندان به راحتی نمی توانند والدین را بازداشت و اخراج کنند. از قبل مسئولین فدراسیون را از رفتن به پلیس با خبر کنید. فدراسیون تنها در صورتی اقدام به اعتراض و جلوگیری از اخراج پناهجویان بازداشتی می کند که شخص پناهجو خودش بخواهد و حاضر باشد که کلیه پرونده و مدارکش را در اختیار مسئولین این سازمان قرار دهد. علاوه بر رعایت  نکات فوق، لازم است که متقاضیان پناهندگی از همان روز اول درخواست پناهندگیشان، در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی تقاضای عضویت بکنند و برای دفاع از حقوق پناهندگی خود در این سازمان متشکل شوند. مبارزه متشکل برای پناهجویان بهترین راه حل برای  تضمین و تثبیت زندگی آنهاست.

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی  واحد سوئد

۱۹ ژانویه ۲۰۱۳

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سارا ایرانی: سیرانها قربانی حکومت جمهوری اسلامی

Sara Irani

این حکومت کثیف و ضد بشری است که همیشه باعث بدبختی و فقر و فلاکت مردم ایران میشود، هر روز یا خودشان مستقیم مردم را میکشند و به  چوبه دار اعدام میکنند یا اینکه غیر مستقیم و بدلیل عدم امکانات کافی بچه ها در مدرسه در میان شعله آتش می سوزند. چون در قوانین و رفتار جمهوری اسلامی انسان و حقوق و حرمت انسان معنا و مفهومی ندارد. امروزه برای حکومت اسلامی در ایران حفظ نظام گندیده اسلامیشان به هرقیمت و برای پر کردن حسابهای بانکی و هنگفتشان برنابودی کل مردم و مملکت اهمیت بیشتری پیدا کرده است. 

وقتی صحبت از سوختن بچه های بیگناه در مدرسه میشود باز هم به نوعی مردم را گول میزنند و سرگرم میکنند. وزیر آموزش و پرورش با شرم آور ترین حالت رو به روی خبرنگاران قرار میگیرد و وقتی از ترکیدن بخاری نفتی سئوال می شود لبخند می زند.من هیچ وقت آرزو نمی کنم بچه آقای وزیر آموزش و حتی بچه های هیچ کدام از مسئولین جنایتکار جمهوری اسلامی باچنین سانحه دلخراشی مواجه شوند ولی آیا اگر فرزند خودشان هم بود میخندید و پاسخ میداد که بودجه نداریم ؟ 

آیا واقعا مدارس کودکان دبستانی مهم است که بهترین امکانات ایمنی را به آن اختصاص بدهند یا همه پول امکانات آن مملکت به ساختن مساجد و مراسلات مذهبی اختصاص بدهند؟

 

آنچه برای خدمت رسانی به این حکومت اسلامی و ضد انسانی باشد همیشه مجهز به بهترینهاست. سران کثیف این حکومت بودجه ای که برای استخدام مربیان پرورشی و حجاب و عفاف که برای شستشوی مغزی کودکان و برای پیشبرد اهداف کثیف اسلامی شان است، اختصاص میدهند سالانه  میلیارد میلیارد هزینه میکنند اما هزینه بخاری استاندارد را ندارند.

 

 اینها همه امکانات مملکت را به  محکم کردن حکومت ضد انسانی خود و رفتار و روشهای جنایت کارانه شان اختصاص می دهند. همه امکانات جدید و ابتکارات جدید را بکار میگیرند تا اهداف شوم مذهبی و قرون وسطایی خود را پیش ببرند. راهیان نور هم یکی از شیوه های مغز شویی و محکم کردن نظامشان است که هر روز بچه ها را در مدارس مجبور میکنند که اگر در این اردوها شرکت نکنید نمره انضباط شما را کم میکنیم و بسیاری تهدیدات و فریبکاری و دروغ و وعده های پوچ و بی معنا. به هر چیزی چنگ می اندازند تا مردم را از مبارزه علیه خود بترسانند و آنها را مرعوب کنند.برای اینکه خودشان فهمیده اند در چه باتلاغی گرفتار آمده اند و  در چه منجلاب افتاده اند. در قدرت دولتی و فساد اداری گرفتار شده اند و دارند از آخرین حربه های خود برای یک روز عمر بیشتر، استفاده میکنند. 

اینها جنایتکارند برای همین است به سادگی از جان انسانها میگذرند. اما سران این حکومت به سادگی از عقیده  یا تفکر کثیف و مسخره ای که دارند عدول نمیکنند. به همین دلیل است که جان آدمیزاد برایشان ارزشی ندارد و به سادگی  افراد را اعدام می کنند و به زندگی آنها پایان می دهند.

نه با اعدام نه با راهیان نور، نه با هیچ چیز دیگری نمیتوانند مردم را خفه کنند. مردم آگاه شده اند و حکومت اسلامی و مذهب و وعده بهشت و مزخرفات آنها را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند. جمهوری اسلامی آخرین سنگر مذهب در ایران است. حکومت اسلامی هم فهمیده است که روی آتش زیر خاکستری قرار گرفته است که وقتی شروع شود کل آنها را با خود خواهد سوزاند و برای همیشه به حکومت مذهبی و مذهب در قدرت پایان خواهند داد. این روزها هر لحظه دارد نزدیکتر می شود.  

 

پاسخ به دوستی از ایران

 

سلام دوست عزیز

از وضعیتی که دارید بسیار متاسفم. فرهنگی که شما را در خانواده و در جامعه نمی پذیرد، فرهنگی است که ۳۳ سال است یک رژیم کثیف و ضد شادی و اسلامی از طریق رادیو، تلویزیون و روزنامه های داخلی اش و از طریق نماز جماعت و نماز جمعه ها و به مناسبتهای مذهبی و سالگردهای امامان مرتجعشان و بلندگوهای مجلس و آخوندهای از گوربرخاسته و مداحان روزه خوان و چوبه های دار و طناب اعدام وشکنجه های وحشیانه و زندان و  بازداشته های بی رویه ومراسم عاشورا و تاسوعا، ترویج و تبلیغ خرافات مذهبی و برقراری و تحمیل قوانین بربریت به جامعه و تزریق این همه عقب ماندگی و خرافات به مردم، متاسفانه ما چه بخواهیم و چه نخواهیم روی بخشهای زیادی از افکار عمومی جامعه تاثیرات بسیار منفی  گذاشته است. دوست عزیز این که جامعه ای به شما مثل یک بیمار نگاه می کند و برای کسانی مثل شما و دیگر همجنسگرایان بعنوان انسان  متساوی الحقوق،  حقوق برابر در نظر نمیگیرد جامعه ای بیمار است. ترانس سکشوال بودن نشانه بیماری شما نیست چون اصلا بیماری نیست؛ این برخوردها است که نشانه بیماری جامعه است. ادامه خواندن پاسخ به دوستی از ایران

زهره مونسی: داستان تلخ ناامنی زنان در ایران

نزدیک به ۳ سال بود که در مهد کودک کار می کردم سه چهار ماه از سال تحصیلی گذشته بود که پدر این بچه راجع به دخترش عارفه از من سوال میکرد من هم وقتی بچه ها رو به خانوادها شون تحویل میدادم با خیلی از آنها مثل عادت همیشه با تبسم و با روی باز بر خورد می کردم. عارفه یکی از کودکانی بود که مسئولیتش با من بود. پدر عارفه همیشه از من راجع به رفتار واخلاقش سوال میکرد. نزدیک عید بود که حس کردم صحبت های ایشان بوی دیگری گرفته تا جایی که به من می گفت. میخواهی ایام نوروز را بروید شمال؟ من سوال کردم چه طور مگه؟ پدر حاج آقا پاسخ داد: کلید ویلای شمال خودم را میدهم که بروی و تعطیلات نوروز را در آنجا باشید. من هم تشکر کردم و گفتم: من تعطیلات را در کناره خانواده ام هستم. ادامه خواندن زهره مونسی: داستان تلخ ناامنی زنان در ایران

سعید آریاپور: آیا هنوز هم زمان جمعه خشم ما فرا نرسیده؟

s ariapour 320 x 239

 

واقعاً جمهوری اسلامی باید چه بلایی سر ما بیاورد تا صدایمان دربیاید آنچه این روزها و بخصوص امروزه داریم در ایران میبینیم کافی نیست؟

که مردم کشوری را تا حد سرنگونی رژیم حاکم به جوش آورد آنوقت ما نشسته ایم و منتظریم شورای هماهنگی راه سبز امید که نمی دانیم کیستند و کجایند برایمان تصمیم بگیرند و راهپیمایی سکوت هماهنگ کنند و غیره و غیره.

 

 تونس و مصر را بیاد داریم. مبارزه قهرمانانه مردم سوریه را می بینیم؟چرا از آنها الهام نمی گیریم؟ چرا یاد نمی گیریم؟چرا نشسته ایم و دلمان فقط به این خوش است که امریکا و کشورهاى غربى بیایند و بگویند که اولین تظاهرات اعتراضی از تهران شروع شد خوب که چی؟مگر نشنیده ایم که می گویند ” کار را که کرد، آنکه تمام کرد ” از یک طرف هیچکس را و هیچ گروهی را از جمله شورای

هماهنگی راه سبز را قبول نداریم، از طرف دیگر خودمان هم هیچ کاری نمی کنیم.

 

فقط نشسته ایم که هر از گاهی کسی بیاید و چیزی بگوید و چون توفان بر سرش خراب شویم همین؟

آیا در سوریه و تونس و مصر کسی پرسید که مثلاً امام جمعه کیست؟آیا مهم است که ما اعتقاد مذهبی داریم یا نه؟اصلاً آیا اهمیت دارد که ما نماز می خوانیم یا نه؟ چرا ما نتوانیم جمعه خشم برگزار کنیم؟

چند نفر مانند هاله سحابی را در روز روشن و جلوی چشمانمان بکشند و ما ککمان بگزد؟چند نفر مثل ستار و و ووووووووووآیا زمان اعتراض واقعی به دیکتاتوری فرا نرسیده است؟

 

 این رژیم همه چیزمان را دارد به باد می دهد و در صدر آن انسانیت و غیرتمان را. امروز اگر نجنبیم ، فردا بسیا دیر خواهد بود و دیگر کسی نیست که بر سر جنازه ما اشک ماتم بریزد

زنده باد آزادی 

*****

 

 

 

 

پاسخ به مری از ایران

سلام مری عزیز

توجه ات را به چند نکته در مورد شرایط  درخواست پناهندگی برای شما جلب می کنم.

اولا: از اینکه با سایت فدراسیون آشنا شده اید بسیار خوشحالم، خوشحالی از اینکه واقعیت این است کسانی که با سایت و نشریه همبستگی آشنا می شوند به شرطی که با دقت مسائل پناهندگی را از طریق این سایت دنبال کنند شانس دریافت اجازه اقامتشان به مراتب بیشتر از کسانی است که بدون کوچکترین اطلاعات درخواست پناهندگی می کنند. ادامه خواندن پاسخ به مری از ایران

ملیحه سرور: اولین بار که میخواستم با پوشش دلخواه خودم باشم، حس عجیبی داشتم

malihe 300 x 300

سال دوم دانشگاه بودم که مانتوی جین بلند پوشیده بودم که کنارش دو تا چاک داشت و یک عینک آفتابی هم به چشم زده بودم. زمانی که میخواستم وارد دانشگاه بشوم حراست جلوی من را گرفت و گفت که بیا اینجا! رفتم به سمت حراست و به من گفتند برای چی عینک آفتابی به چشم زده ای، با تعجب گفتم مگر عینک آفتابی جرم است!؟ تنها پاسخی که دادند گفتند آن عینک را در بیار و اینکه این مانتو را چرا پوشیده ای که چاک در کنارش دارد و پاسخ دادم که به این بلندی، بدون چاک که نمیشود، میخواهید یک زن با گونی به دانشگاه وارد شود! پرسید از من که کجای شهر سکونت داری که پاسخ دادم و بعد به شکلی توهین آمیز پاسخ داد که مشخص است و بچه های کرج باید هم با این سر و وضع در خیابان باشند و توهین هایی دیگر.

و در روزی دیگر که در دانشگاه و پیگیر کارهای فارغ التحصیلی ام بودم و مانتویی معمولی و شلواری جین به تن داشتم و کمی هم موهایم به مانند همیشه بیرون بود از مامورین حراست چندین نفر جلوی من را گرفتند و با توهین و فریاد من را تا بیرون دانشگاه همراهی کردند و اینقدر آمدند تا مطمئن شوند از دانشگاه بیرون رفته ام.

خارج از دانشگاه هم برادران گشت ارشاد فقط به دلیل اینکه موهایم کمی بیرون بود با لحنی زشت آمدند جلویم که آهااای با تو هستیم دختر! بیا اینجا و رفتم جلو و گفتم با من هستید که پاسخ دادند: چرا موهایت را رنگ کرده ای به این شکل! پرسیدم مگر جرم است که گفتند بله و باید برای تعهد بیایی که گفتم نمیام و تهدید کردند که با زور تو را خواهیم برد. قرار شد دم در همان ماشین تعهد بگیرند که گفتند کاغذ تمام شده است و باید به پایگاه ببریمت و سوارم کردند با کلی حرف و توهین. برای دیگران هم جالب بود و فکر میکردند من با این ظاهر ساده همراه هستم. حسابی آن شب درگیری بود تا اینکه سرهنگی که آنجا بود تهدید کرد که به زندان و انفرادی می اندازیمت که من هم پاسخ دادم به برکت جمهوری اسلامی تا اینجا که آوردید مرا و از این به بعد هم میروم. تا حدود ساعت ۱ بامداد که خانواده ها یک به یک می آمدند و آشناهای خود را میبردند من آنجا بودم. در ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی از این دست خاطرات و توهین و ظلم ها فراوان است.

و اما اولین بار که میخواستم با پوشش دلخواه خودم باشم و حجابم را بردارم، زمانی بود که از ایران خارج شده بودم. در ابتدا حس بسیار عجیب و بدی داشتم. مرتب با خودم فکر میکردم که چه کار بدی قرار است که انجام دهم و اصلا نکند یکی بیاید من را بگیرد و ببرد. تا مدتی که ماشین پلیس را خارج از ایران هم میدیدم تنم یخ میکرد. بی روسری و بی مانتو یک حس بسیار بدی داشتم تا اینکه این موضوع برای من جا افتاد.

الان مدتی است که ایران نیستم. همیشه به فکر زنان در ایران هستم که ای کاش آنها میتونستند مثل زنان اینجا راحت و آزاد باشند. اینجا چیزی به نام حجاب اجباری نیست و از آن مهمتر اصلا کسی به کسی نگاه نمیکند و کاری ندارد. دلم می سوزد که چقدر ما را از آتش جهنم و عذاب الهی ترسانده اند. به اسم دین چقدر به ما نگاه کثیف و تحقیر آمیز کرده اند. چقدر حرف های بد شنیده ایم و حالا از همه  آنها متنفر هستم.

به جرم شاد بودن و زندگی کردن ما را همیشه سرکوب کردند. ای کاش روزی  سرزمین تاریخی من ایران هم آزاد شود . به امید آنروز

****

         

محمد تقی فرهانی: ملایان همچنان سوار بر خر مراد

M Farahani

 

شرایط اجتماعی در کشور های مسلمان نشین خاور میانه بستگی به موقعیت جغرافیایی و آب و هوای خشک این مناطق داشت. شکل زندگی مردم تابع این آب و هوا بود و مردم، مناطق مسکونی خود را در نزدیکی منابع آب بنا میکردند و تراکم جمعیت در این محدوده تناسب با وضعیت ذخیره آب و بستگی به زیاد و کم شدن این منابع داشت و با رشد جمعیت عموما فقر و گرسنگی و قحطی را به دنبال داشت که گاهی با بروز بیماریها و غارتگریها جان بسیاری از این انسانها گرفته میشد و بار دیگر توازن بین جمعیت و منابع آب بر قرار میگردید و ایرانیان از این موقیت مستثنی نبودند در حالی که آنان از وضعیت زندگی دیگر مردم جهان بی اطلاع بودند اسلام بود که به کمک این قحطی زدگان میامد و به آنان میقبولاند که این شرایط زندگی خواست خداوند است و اوست که هر که را بخواهد دارا و یا ندار می آفریند و آدمیان در برابر اراده ی خداوند تسلیم هستند چون معنی اسلام تسلیم است  تسلیم در برابر خواست خدا !  فقط باید شکر گزار بود چرا که خداوند در قرآن  بهشت موعود و نخلستان ها و نهر های جاری در زیر درختان سبز و حوریان زیبا برای شما وعده داده و کم بود ها و فقر در این دنیا گذراست و این مشقتها را باید تحمل کرد تا این چند روز عمر بگذرد .

بعد از به روی کار آمدن سلسله صفویان در آذربایجان که گروهی از رهبران شیعه ی دوازده امامی با همکاری چند عشیره از هواداران خود  مردم را وادار نمودند که بدون چون و چرا این مذهب را قبول کنند و کسانی که از این قوانین  سر پیچی میکردند به شدت مجازات میشدند . ملا های شیعه ی حکومت صفوی در مدارس دینی آن زمان تربیت میشدند و اینان بودند که به علما معروف و به عنوان بالا ترین مقام دینی شناخته میشدند که وظیفه داشتند با تکیه به روایات شیعه در مورد حق رسالت دوازده امام شیعه برای جامعه ی اسلامی تبلیغ کنند.

تبلیغ این روایات در حکومت صفویان حمایت گسترده ای را برای پادشاهانی که خود را نماینده ی مخصوص امام زمان می دانستند فراهم آورد شاهان صفوی معتقد بودند که به سبب ارثی بودن ولایت  چون از فرزندان امام ششم هستند به طور خدادادی اختیار جامعه را چه سیاسی و چه مذهبی در دست دارند از این رو باورمندان به این داستان های مذهبی شاهان صفوی را به چشم رهبران برگزیده امام زمان مینگریستند و اطاعت از آنان را واجب می دانستند تبلیغات گسترده ی صفویان در این دوره باعث شده بود که بعد از صفویان هر حکومتی قدرت را به دست می گرفت باید برای حفظ و نگهداری از این آیین سوگند یاد میکرد . حضور اسلام و ملاها که مروج آن بودند در این مناطق باعث عدم هر نوع پیشرفت و آگاهی از علوم و فنون جدید می شد در حالی که جوامع پیشرفته اروپایی بعد از رنسانس به تکنولوژی های بالا دست یافته و این اسلام شیعی بود که همچنان در انتظار ظهور امام زمان به سر میبرد تا از راه برسد و با شمشیر خود دمار از روز گار ستمکاران در بیاورد و عدل و داد را در سر تا سر گیتی بگستراند  و یا این که اگر مردند در آن جهان باغ های فراوان و حوریان بهشتی در انتظارشان هست و به همین منوال مسلمانان در جا میزدند وکارگران و کشاورزان   این قشر زحمتکش باید لقمه در خون میزدند و  اروپاییان از چنگال دین رسته روز به روز به پیشرفت های شایان علمی و اقتصادی دست میافتند و ملاها در ایران آن چنان تسلطی برسلاطین داشتند که اگر آن ها هم میخواستند جرات برقراری روابط با کشور های پیشرفته ی اروپایی را نداشتند زیرا از نظر ملا ها خارجیان را که مسلمان نبودند نجس و ورود آن ها را به سرزمین اسلامی حرام می دانستند . و این از آن نظر بود که آ خوندها می دانستند ورود خارجیان به کشور مردم را از دست آورد های علمی اروپاییان آگاه می کند و دیگر جایی برای آخوند های ارتجاعی نمی ماند که بخواهند عقاید پوسیده و خرافی خود را تحمیل نمایند .متاسفانه این روند همچنان ادامه داشت تا رسما آخوند ها پس از پیروزی انقلاب سال ۵۷ در یک حرکت خونین و با کشتار سیاسیون و مبارزین انقلاب مردم را شکست داده و حکومت خود را تثبیت کردند. حکومت آخوندی تا کنون ادامه دارد و مبارزات خلق بر علیه آن ها شوربختانه به خاطر نبود یک آلترناتیو و اتحاد یک پارچه به ثمر نرسیده و همچنان ملایان بر خر مراد سوار و یک مملکت با تمدن چند هزار ساله را هم چون ارثیه پدری چپاول میکنند. اما تا امید هست انقلاب نیز زنده است و دور نیست روزی که مردم با قدرت خود جمهوری اسلامی را سرنگون کرده و آزادی را به همه مردم ایران ارزانی دارند.

 

 

قابل توجه بازدیدکنندگان سایت همبستگی

 

بدین وسیله به اطلاع بازدید کنندگان سایت همبستگی میرسانیم که بخش مدیریت این سایت در طول ۳ هفته گذشته دچار مشکلات تکنیکی شده و به روز نمیشد. پس از تلاشهای بسیار زیاد و به همت نوید مینایی و نازنین برومند بخش مدیریت سایت قابل دسترس شده و مانند گذشته به کار خود ادامه میدهد.

با سپاس فراوان از توجه شما بازدیدکنندگان گرامی و با تشکر از نازنین برومند و نوید مینایی برای قابل دسترس کردن سایت.

مدیریت سایت همبستگی

a red rose for youwww p3media com 528 x 396

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی