حسام حسامی،زنده به گور کردن مدرن دختران

درحالی‌که دنیا به سمت پیشرفت و تعالی حرکت می‌کند، کشورهای اسلامی و حکامشان در حال عقب‌گردی خطرناک هستند. همه‌روزه فشارها و سختگیری‌ها در همه زمینه‌ها بیشتر و بیشتر می‌شود.

از حجاب اجباری و دخالت در انتخاب نوع پوشش که از ابتدایی‌ترین حقوق هر انسانی است تا تحصیل و تشکیل خانواده، سایه سنگین اجبار دین بر سر زنان سنگینی می‌کند.
درحالی‌که در بیشتر کشورهای دنیا، زنان و مردان دوش‌به‌دوش هم کار می‌کنند و از حقوقی به نسبت یکسان برخوردارند، در کشور ایران که زیر سلطه متحجرانه حاکمین اسلامی قرار دارد، حقوق شهروندی بسیاری از زنان سلب می‌گردد.

حجاب اجباری نمونه‌ای از این فشار و سلب حقوق است، درحالی‌که قوانینی سخت‌گیرانه برای عدم ورود خانم‌های بدحجاب به ادارات و رستوران‌ها و … وجود دارد، ماشین‌های گشت ارشاد و ستادهای امربه‌معروف و نهی از منکر در کوچه و خیابان‌ها، همچون گرگی به دنبال شکارند تا بانام “هدایت” نحوه پوشش دلخواه خود را به دیگران تحمیل کنند و در این راه از اهرم‌هایی چون: بازداشت، زندان، جریمه و شلاق … نیز استفاده می‌کنند.

بعد از فیلترهایی این‌چنین سخت‌گیرانه نیز موانعی سخت‌تر همچون اسیدپاشی و حمله با چاقو وجود دارد مانند اتفاقاتی که در اصفهان و جهرم افتاد و البته دستگاه‌های مسئول اقدامی برای دستگیری عاملین جنایات اسیدپاشی نکردند چراکه خود عامل اسیدپاشی هستند.

ممانعت از انجام فعالیت‌های هنری نمونهٔ دیگری از این قسم است، در قوانین اسلامی که حتی پخش تصویرِ ساز از سیمای آن حرام و خلاف محسوب می‌شود، نواختن ساز توسط زنان گناهی بزرگ‌تر و خواندن آواز نیز جرمی است نابخشودنی، چراکه با شنیدن صدای زن، مرد مسلمان تحریک می‌شود!

چندی پیش خبری پخش شد مبنی بر اینکه پس از ممانعت از حضور «فُرقانه قاسم‌اف» در شب آخر کنسرت «ارکستر بادی تهران»؛ «عالی‌ام قاسم‌اف» بدون دخترش روی صحنه رفت.

این اتفاق در حالی رخ‌داده که چند روز پیش از آن‌هم در مشهد و دریکی از کنسرت‌های سالار عقیلی همچنین اتفاقی رخ داد و تنها زن گروه موسیقی بانام حریر شریعت زاده، نوازنده دف گروه بعد از اجرای یک قطعه مجبور به ترک کردن صحنه شد.

عادت زشت زنده‌به‌گور کردن دختران توسط اعراب جاهلیت از بین نرفته، بلکه میراث آن‌ها با شکلی نوین به کشور ایران رسیده.

تنها نامی که به این اعمال متحجرانه می‌توان داد “زنده‌به‌گور کردن مدرن” است که توسط جمهوری اسلامی و اسلام‌گرایان در حال رخ دادن است.

ماریا طبرزدی ،تبعیض

در جهان ارتباطات سریع که هرروزه از زمان انتظار تماس‌ها کاسته می‌شود و آدمیان زمان بیشتری از عمر خود را برای کارهای مهم پس‌انداز می‌کنند هنوز برخی به امور مضحکی مشغول‌اند و درباره امور دینی صحبت می‌کنند درحالی‌که معرفت بشر به حدی رسیده که قدرتمندترین رهبران به اتحاد اجتماعی کل بشریت بدون طبقه‌بندی از هر حیث معتقدند و هرگونه تبعیض را محکوم و بابیان آن به‌عنوان عقیده شخصی به دنبال افزودن بر اعتبار خود هستند، در این فضای روشن که همگان امکان و علم و توان دیدن و تفسیر اعمال را طبق استانداردهای بسیار عادی که مبتنی است بر انسان‌شناسی و جامعه‌شناسی دارند همچنان برخی مشغول به انجام رقص مرگ در این صحنه روشن هستند، بدون پروا از آبرو و شخصیت کسانی که ازنظر ملی به آن‌ها منصوب‌اند. قرار است دیگر رنگی در میان نباشد، قرار است دیگر نژادی در میان نباشد، قرار است دیگر مرزی وجود نداشته باشد، مرزهایی که ادیان و عقاید کهنه بین انسان‌های عادی و برگزیدگان خداوندشان رسم می‌کنند تا از برتر نشان دادن این برگزیدگان تنوری وضع کنند تا هم مخالفین را در آن بیندازند و هم نان خود را به آن بچسبانند درحالی‌که بشر از مرزهای کره زمین به‌سوی فضای بیکران در حال خیز برداشتن است، همچنان دامن بشر در میان دندان‌های خرافات گیرکرده و تهدیدی وجود دارد که ناگهان این خرافات به تسلطی برسد که عقده‌های دیرین خود را بر سر کل انسان‌ها به‌صورت شراری از آتش فروریزد. هنوز آن‌هایی که در طول تاریخ تجارتشان را بر بخش‌های کور اطلاعات دیگران بنانهاده‌اند همچنان به دنبال توسعه تاریکی‌ها برای جولان خود هستند زیرا تا چندی دیگر با روشنایی‌ای که بر فکر و چشم ملت‌ها ورود می‌کند حتی دیگر این رقص نابهنجار ارزش تمسخر را هم نخواهد داشت. داستان بت‌سازی بشر رو به اتمام است، دین‌ها زائیده بت‌پرستی‌اند زیرا باید خدایی می‌داشتند که کسی با دسترسی به آن نتواند آیین آن‌ها را نابود و ثروت‌های گردآورده شده را به تاراج ببرد، خدایی ساختند قهار و بی حریف و غیرقابل شکست، خدایی انحصاری که فقط نظر خاص به چند نفر در میان این خیل بی‌نهایت بشر دارد و آن‌ها از قبل از اراده آن خدا برای خلق گونه انسان و حتی خلق کهکشان‌ها مطلع بوده‌اند، میلیاردها سال قبل از حضور انسان. زنان هم که در تمام طول تاریخ بیشترین رنج ناحق را از این تبعیض همیشگی برده‌اند، هنوز در کتب دینی حرف از زنان کنیز و آزاد وجود دارد و توضیحی برای آن ندارند که مرز کنیز و آزاد کجاست، اعدام هم امان همه مردم را بریده. هیچ‌کس جرئت ندارد مخالفت کند زیرا برچسب‌ها از قبل چاپ‌شده و به‌راحتی قابل‌استفاده هستند و حکم اعدام و ساقط شدن از زندگی که بالاترین صورت حیات است سلب می‌گردد. اگر من نخواهم دیگر فارسی حرف بزنم باید اعدام شوم؟ نه، پس چرا اگر بخواهم دینم را عوض کنم خطای بزرگی کرده‌ام؟ اما طرحی قدیمی درراه است و منتظر اجرا آوازش را از کودکی در گوش نسل انسان خوانده‌اند، همان تاجران تاریکی، می‌آید و انتقام خواهد گرفت، از چه کسی؟ برای چه؟ به نفع چه کسی؟ همراه چه کسانی؟ چرا این‌قدر دیر؟ پس حق آن‌هایی که در قرون و سال‌های گذشته بوده‌اند و دیگر نیستند چه؟ اگر همراهان یا منصوبین همراهانش دچار خطا شوند و دوباره حق انسان‌ها زایل شود چه؟(مانند قبل) در این جنگی که نوید می‌دهند، دوباره تبعیض بزرگی درراه است، گروهی که جان و مال و تمام هستی گروه دیگر را برای خودشان کاملاً حلال می‌دانند، حتماً اشتباهی در خلقت گروه دیگر روی‌داده که باید تنبیه شوند.

باید تبعیض‌ها را کنار گذاشت، مرزها را برداشت تا عدالت بدون ویزا و پاسپورت به همه‌جا سفر کند، رنگ‌ها ادغام شوند، لهجه‌ها برای هم آشنا شوند، اسم کشورها را از فرهنگ بشری حذف کرد تا دیگر نتوانیم جمعیتی را یکجا نام‌گذاری کنیم، اسم رنگ‌ها هم باید عوض شود مثلاً از این به بعد سیاه‌، سفید باشد و سفید سیاه، باید فکری هم به حال حیوانات بیچاره کرد تا از اسم آن‌ها برای توهین استفاده نشود، کار فرهنگی عظیمی که درنهایت بتواند زنجیرها را برای پرواز از دست و پای انسانیت باز کند.

 

مرتضی جهانگیری،به نام هویت انسانی

مردم ایران به بلوغ سیاسی-اجتماعی رسیده‌اند و دیگر فرق بین بد و خوب را می‌توانند تشخیص بدهند. ولی دولت و ولایت مدارانش، خصوصاً در چند سال اخیر سعی دارند مردم را گمراه کنند و شخصیت کشورهای غربی را تیره کنند و مقصودشان این است که عنوان کنند که ایران در آزادی کامل به سر می‌برد و کامل‌ترین و آزادترین کشور جهان است ولی من که در ایران متولد شدم و در این ۳۰ سال زندگی یک نکته مثبت از نظام جمهوری اسلامی ندیده‌ام، هر چه دیده‌ام طعنه، بی‌عدالتی، جنایت و… بوده است. در رابطه با دیپلماسی سیاسی-اجتماعی و اقتصادی ایران با دیگر کشورها، هر یک از مردم، خود تحلیل‌گر هستند و می‌بینند که کدام کشور برای مردم ارزش قائل است و کدام کشور فقط به فکر منافع شخصی است، نیازی به تفسیر آقایان نیست.
ملت  ایران بعد از پیروزی، می‌تواند با دیپلماسی صحیح و کارشناسی شده، با کشورهای صاحب‌نظر رابطه برقرار کند و هر چه سریع‌تر به روال عادی برگردد و کم‌کاری آقایان در این چندین سال را در یک پارادایم فعال، روتوش کند.

ما می‌دانیم که خصوصاً در این چند  سال اخیر چرخه اقتصادی – سیاسی ایران بسیار کند چرخیده است و نیاز به فعال‌سازی دارد. باید روی مسائل سیاسی و اقتصادی ایران با دید و دقت کارشناسی بسیار عمل کرد. باید ببینیم که آیا وقتی منتصب رهبری دریای خزر را که یکی از منابع ایران است، در این چند سال که سهم ایران بیش از ۴۰ درصد بود را به‌عنوان باج به روس‌ها سپرده و در حال حاضر ایران نزدیک به کمتر از ۱۳ درصد در دریای خزر سهم دارد، بازهم دست غرب در میان است؟ آیا می‌توانیم در این مقوله کشورهای غربی را مقصر قلمداد کنیم؟ دراین‌باره هم می‌توان به‌صراحت اعلام کرد که باج حرف اول را می‌زند.
آیا وقتی در اوین زندانیان سیاسی  خودکشی می‌کنند، بازهم پای غربی‌ها و امریکا در میان است. وقتی ما در ۱۵ سال اخیر به‌دقت به پارادایم اقتصادی، سیاسی ایران و خلیج‌فارس نگاه می‌کنیم می‌بینیم که در خلیج‌فارس در این چند سال اخیر تعداد دکل‌های نفتی ما کم شده، این موضوع خود نشان‌دهنده بی‌کفایتی حاکمین و منتصبان نظام جمهوری اسلامی است و هیچ ارتباطی به خارج از کشور ندارد. در حال حاضر ایران ۱۳ دکل نفتی در خلیج‌فارس دارد و در مقایسه با کشورهای عربی و… برای کشور ما که کشوری نفت‌خیز است و اقتصادش روی نفت می‌چرخد، فاجعه است. در این مورد هم می‌بینیم که آقایان بی‌کفایتی خود را به گردن غرب می‌اندازند.

ایران در چند سال اخیر با شیرین‌کاری‌ها و خرابکاری‌های اقتصادی حلقه ولایت و منتصبان ظلم و فساد تقریباً یکی از منزوی‌ترین کشورهای دنیا به‌حساب می‌آید. در حال حاضر جمهوری ولایت‌فقیه با کشورهایی که از تروریسم حمایت می‌کنند و یا خود تروریست و کودتاچی هستند صمیمی شده‌اند و دائم در حال دشمن‌تراشی و دشمن یابی و چانه‌زنی هستند.

به نظر شما این‌که حکومت توان کنترل تورم را ندارد، مربوط به غرب است؟

به نظر شما وقتی نظام حاکم بر ایران انتخابات را تبدیل به انتصابات می‌کند این موضوع ارتباطی با غرب دارد؟

به نظر شما وقتی مردم به شرایط کنونی اعتراض می‌کنند و نظام این‌چنین وحشیانه به جان مردم می‌افتد، بازهم مقصر امریکا و انگلیس و غرب است؟

وقتی در زندان‌های جمهوری ولایت‌فقیه به زن و مرد تجاوز می‌شود، اینجا بازهم باید خطا را به گردن غرب انداخت؟
وقتی از طرف نظام تروریست پرور جمهوری اسلامی، به واژهٔ جمهوری احترام گذاشته نمی‌شود اینجا باید ملاهای نماز جمعه با وقاحت پای غرب را به میان بکشند؟ جمهوری یعنی مردم برای خود تعیین تکلیف بکنند. آیا مردم ایران در این ۳۶ سال برای خود تعیین تکلیف کرده‌اند؟

آیا معنی واقعی آزادی را حس کرده‌اند؟ آیا حق انتخاب داشته‌اند؟

به نظر شما در این مورد هم باید اجازه داد که جناب خامنه‌ای باروحیه ددمنشانه‌اش بازهم غرب را مقصر قلمداد کند؟

و یا وقتی چمدان چمدان پول‌ها و منابع ایران را به لبنان و شبکهٔ تروریستی حزب‌الله می‌دهند اینجا بازهم مقصر غرب است؟

در مبحث بمب اتم و انرژی هسته‌ای هم آقایان با اجرای سیاستی غلط باعث شده‌اند که غرب و اروپا به ایران بدبین شوند و کاملاً هم حق با آن‌هاست. وقتی نظامی مدام در حال خط‌ونشان کشیدن برای کشورهای مجاور و دخالت در امور آن کشورهاست، باید به آن خرده گرفت. نظامی که با مردم خود چنین می‌کند یقیناً اگر به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، خاورمیانه و دیگر کشورها را با خطر مواجه می‌کند. مشکل اصلی و اساسی نظام حاکم بر ایران این است که به‌راحتی دروغ می‌گوید و به‌راحتی مشکل را گردن این‌وآن می‌اندازد.
وقتی اطلاعات اتمی توسط پناه‌جویان رده‌بالای نظام به دست سازمان‌های مخالف با سلاح‌های اتمی می‌افتد، این سازمان از برنامه‌های پلید جمهوری ولایت‌فقیه مطلع می‌شود و جامعه جهانی شروع به تصمیم‌گیری می‌کند تا از مختل شدن اجماع بین‌المللی جلوگیری شود. با این پیشینه‌ای که جناب خامنه‌ای دارد اصلاً به آن فکر کرده‌اید که اگر یک‌شب ایشان به این فکر افتاد که مطرح کند که به من وحی‌شده که باید بمب اتم داشته باشیم، چه می‌شود؟ چون ایشان خود را جانشین و ولی مطلق می‌داند و در هرکجا که به نفعشان باشد خرافه هم می‌گویند. در مقوله اتمی، جامعه جهانی دست جمهوری ولایت‌فقیه را خوانده و اگر بیش ازاین‌دست به حماقت بزنند، سند نابودی خود را توسط ابرقدرت‌های دنیا امضا کرده و جان مردم را به خطر می‌اندازند.
وقتی رهبر نظامی دستور قتل مردم را در یک برنامه زنده رسانه‌ای می‌دهد دیگر مردم برایش ارزشی قائل نمی‌شوند و مردم می‌دانند که هر چه می‌گوید دروغ و یاوه است. مردم ایران می‌دانند تمامی این جنایات توسط جان‌برکفان ولایت‌فقیه است. از بمب‌گذاری برای از بین بردن استاد دانشگاه تا تجاوز و ترور.
این نظام ۳۶ سال است که جنایت بیشه است و همیشه در حال انجام به گفتهٔ خودشان ترورهای مقدس است.
به نظر شما اینکه نظام جمهوری اسلامی در روز عاشورا ترور می‌کنند، آدم می‌کشد و ماشین‌های نیروی خائن انتظامی از روی مردم بی‌گناه رد می‌شوند ارتباطی با غرب دارد. نظام حاکم بر ایران هر زمان که پای غرب و امریکا را وسط می‌کشد پای خودش در میان است. تنها چیزی که برای جناب خامنه‌ای و حلقهٔ ولایتش اهمیت ندارد، بشر است. این‌که تا چیزی می‌شود آقایان اعتراضات را به دیگر کشورها وصل می‌کنند کاملاً اشتباه و دروغی بیش نیست. مردم ایران آزادی می‌خواهند و برای آزادی می‌جنگند و این موضوع هیچ ربطی به کشورهای غربی ندارد. دیگر جرس به صدا درآمده و تغییر همه‌گیر شده و با سرعت در حال انجام است.
زندگی بدون آزادی، جسمی بی‌روح است. و آزادی بدون اندیشه، روحی سرگردان…
زندگی،
آزادی،

و اندیشه،

سه چیز در یک‌چیزند.

ازلیت و ابدیت دارند و هرگز از بین نمی‌روند.

ما ایرانی هستیم و ایران را دوست داریم، ولی با نظام جمهوری اسلامی سخت مشکل‌داریم و تمامی تلاش خود را انجام می‌دهیم و ایران را آزاد می‌کنیم و تمامی کشورهایی که دست دوستی دراز کنند، با تعمق دست دوستی آنان را می‌فشاریم و برای ارتقای جامعهٔ بشری تلاش می‌کنیم.

مرتضی جهانگیری

 

 

 

حسین خزاعی،اعدام، جنایت آگاهانه دولتی

اعدام جنایتی است که آگاهانه صورت می‌گیرد. حکومت جنایت‌کار ایران اعدام را اهرم کنترل فشار در جامعه اعمال می‌کند و به اشکال مختلف شهروندان ایرانی را به قتل می‌رساند نه‌تنها بسیاری از زندانیان سیاسی و کودکان درخطر مرگ قرار دارند بلکه افراد عادی نیز از ماجراجویی‌های این حکومت در امان نیستند. اعدام‌های شتاب‌زده و حتی بدون دلیل ثابت‌شده و اعدام‌های خیابانی در ایران روزبه‌روز شدت می‌گیرد.

در یک‌سو جرثقیل  و محکوم دست‌بسته و جلاد نقاب‌دار و طنابِ دار و پاهای آویزان و آخرین لرزش‌ها و دیگر هیچ و در سوی دیگر چشم‌های وحشت‌زده پدر، مادر و خواهر و برادر و فرزند یا همسر و….

آن‌ها ناباورانه شاهد آخرین دقایق زندگی عزیزانشان هستند، تصویری از اعدام که در همه عمر مثل کابوس از جلوی چشمانشان می‌گذرد و اگر هم بی‌گناه اعدام شوند دیگر فرصتی برای جبران نیست. در ایران امکان خطا در قضاوت بسیار زیاد است چون قاضی می‌تواند به‌تنهایی و بدون  حضور هیئت‌منصفه و پس از دستور اعمال شکنجه برای اخذ اعتراف حکم مرگ را صادر کند.

حکومت‌های ناکارآمد در مبارزه با جرم و جنایت به‌جای استفاده از روش‌های مفید مثلاً آموزش و تجهیز پلیس یا امکانات تربیتی و تفریحی و برنامه‌ریزی برای کاهش فقر و بیکاری و تبعیض  اعدام می‌کنند تا ناتوانی و ناکارآمدی خود را مخفی کرده و نزد افکار عمومی جدیت و قاطعیت خود را نشان دهند و یا از مجازات اعدام برای ایجاد رعب و وحشت در میان مخالفان سیاسی یا سرکوب آن‌ها استفاده کند.

زمان لغو مجازات اعدام در سراسر جهان فرارسیده‌است همه‌جا به تجربه می‌شود گفت که تماشای اعدام تأثیر ویرانگری بر شخصیت انسانی شاهدان دارد. تا الآن در هیچ کجای جهان نشانی از این دیده نمی‌شود که مجازات مرگ میزان جرم و جنایت یا خشونت را کم کرده باشد. این مجازات در کشور ما ابزاری شده برای سرکوب سیاسی مخالفان به هر شکل. احکام مرگ خودسرانه صادر می‌شوند و به اجرا درمی‌آیند و این مجازات به ناگزیر به مرگ اشخاص بی‌گناه نیز منجر می‌شود و حقوق بنیادی انسان‌ها را پایمال می‌کند. اعدام قتل عمد دولتی است و باید برای همیشه در همه‌جا لغو شود.

 

رحمت ابراهیمی،در استقبال از ۸ مارس ۲۰۱۵ روز جهانی زن

مدت‌هاست صدای زنانی که مورد تجاوز قرارگرفته‌اند را می‌شنوم. زنانی که با بغض در گلو حکایت از شکنجه‌هایی می‌کنند که طی دستگیری و در زندان رژیم جمهوری اسلامی بر آن‌ها گذشته است.
آیا بغض این زنان در گلویشان شکسته است؟ کلامی که بار هزاران ساله سنت در نیمه‌راه گلوی آن‌ها را می‌شکند. سنت‌هایی که جمهوری اسلامی با سرنیزه و تفنگ بندهای آن‌ها را محکم‌تر بر پیکر جامعه ما پیچید. آِیا این زنان هم‌کلامی نگفته دارند؟ کلامی نگفته به تعداد هزاران زن مورد تجاوز واقع‌شده و کلامی که باید یک‌بار با صدای بلند آن را فریاد کرد و هزاران بار حکام جمهوری اسلامی را به جرم آن محاکمه و محکوم کرد، حاشا که سکوت مطلوب‌ترین محیط برای تداوم حیات این حاکمان متجاوز است.
این دیگر بر دوش این زنان است که حقایق بیشتری ازآنچه بر آن‌ها رفته را افشا کنند؛ اما صدای آن‌ها مرا واداشت تا بار دیگر به این شیوه سرکوب زنان زندانی در زندان‌های جمهوری اسلامی بپردازم.
تجاوز، یکی از مهم‌ترین حربه‌های جمهوری اسلامی برای مرعوب و منکوب کردن زنان است. حربه‌ای که بیش از ۳۵ سال است علیه زنان مخالف بکار برده است. دیوارهای زندان‌های اوین و گوهردشت و دیگر شهرهای ایران در دهه ۶۰ شاهد مبارزه و مقاومت هزاران زن زندانی، تجاوز مزدوران رژیم برای شکستن و به‌زانو درآوردن آنان بود. تجاوزی که مهر شریعت را بر خود دارد زیرا در قانون جمهوری اسلامی به دختران باکره باید قبل از مرگ تجاوز کرد که به بهشت نروند و زنان کمونیست هم که کافر هستند و غنیمت جنگی و تجاوز به آنان ثواب دارد! تجاوز جنسی شکنجه مضاعفی بر زنان است. بخصوص در فضائی که این شکنجه نه مایه رسوایی شکنجه‌گر بلکه شرم شکنجه‌شده تلقی می‌شود باید سکوت را شکست.
نه‌فقط تجاوز جنسی بلکه تهدید فرزندان نیز فشاری دیگر بر زندانی زن است. در قانون اساسی ایران زن به‌عنوان همسر یا مادر دارای هویت است، این قانون انعکاسی از فرهنگ عقب‌مانده و زن‌ستیز غالب است. در یک چنین فضای زن‌ستیز و مردسالاری، تجاوز جنسی و تهدید فرزندان یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکنجه زنان است. برای خنثی کردن حربه مرتجعین اسلامی نه‌فقط باید کلیه این ارزش‌ها و معیارهای سنتی و عقب‌مانده در مورد زنان را به زیر سؤال کشید، بلکه این دو شکل از شکنجه مضاعف زن زندانی را با جسارت و بی‌مهابا افشا و محکوم کرد. این بخشی از ارعاب زنان است و ابزاری برای دربند نگه‌داشتنشان و نباید موجب ترس و هراس زنان از مبارزه شود.
بسیاری از زنان زندانی نیز زنده نماندند که با افشای تجاوز از شیوه سرکوب زنان توسط جمهوری اسلامی پرده بردارند و هم‌زمان خراشی نیز به افکار سنتی که بر پیکر مخالفین هم رسوب‌کرده است، وارد کنند. بسیاری هم که از این جنایات جان سالم بدر بردند، به همان دلایل حاضر نشدند مهم‌ترین حربه جمهوری اسلامی علیه زنان زندانی را افشا کنند؛ اما باید از جایی شروع کرد. باید به زنان جرئت بخشید که افشا کنند و باید به‌روشنی گفت که جنبش زنان و نیروهای آزادیخواه و مترقی از هر زنی که مورد تجاوز قرار گیرد حمایت می‌کنند و تجاوزگر را نیز در هر شکل و لباسی محکوم می‌کنند.
مسئله تجاوز مسئله یک فرد نیست مسئله یک نوع مناسبات است و افشای آن‌هم همچنین افشای مناسباتی است که بوی تعفن مردسالارانه از ذره‌ذره آن به مشام می‌رسد. تجاوز هسته اصلی مناسبات غیرعادلانه و نابرابر حاکم کنونی است. قدرت مرد بر زن، حاکم بر محکوم، ملت ستمگر بر ملت ستمدیده، طبقات فرادست بر طبقات فرودست. به همین جهت افشای رژیم جمهوری اسلامی در این زمینه وظیفه همه نیروهایی است که ستم بر زن را در هیچ شکلی برنمی‌تابند.
هرگز نباید برای دادخواهی تجاوز، توهم به عدل بزرگ تجاوزگر دیگری داشته باشیم. تجاوزگران اگرچه گاه به‌پای یکدیگر می‌پیچند اما در اعمال تجاوز علیه مردم دنیا و در رأس آن زنان دستشان در دست هم است. در اعمال و تصویب کلیه قوانین و اعمال ضد زن در گوشه و کنار جهان ازجمله ایران و کردستان، در سطح ملی یا بین‌المللی هم‌کاسه‌اند.
و سخن آخر اینکه این ادعانامه من علیه جمهوری اسلامی است. ادعانامه زنانی که در زندان‌های رژیم مورد تجاوز و شکنجه واقع شدند و جان باختند و ادعانامه بسیاری از زنان گمنام دیگری که در سکوتی جهنمی به دست این شکنجه گران به قتل رسیدند.

۸ مارس را من می‌خواهم روز “انسان امروز” بنامم روز انسان تشنه برابری و آزادی، روز خلاصی از قیدوبندهای مذهبی و عقب‌مانده؛ و از همه فعالین اجتماعی می‌خواهم فعالانه در این روز شرکت کنند و خود را برای یک نبرد اساسی با حکومت ضد انسانی جمهوری اسلامی آماده کنند.

رحمت ابراهیمی.

حسین عبادی،بازیگران و بازیچه‌های جمهوری اسلامی

چند وقتی است که در فضای مجازی و حرف‌های هم‌وطنانمان این عبارت خیلی به چشم می‌خورد: «داعش و القاعده رو آمریکا و غرب و اسرائیل درست کردن!» این عبارت را سردمداران و افراد وابسته به حکومت هم بسیار به کار می‌برند، اما چرا؟ دلیل این نظریه آیا جز این است که آگاهی نداریم از گذشته و یا فراموش‌کار شده‌ایم؟

حال می‌خواهیم باهم به تحلیل کوتاهی از شباهت‌های پنهان و آشکار جمهوری اسلامی با داعش و القاعده و نیز نگرش شفاف‌تری به مسائل منطقه بپردازیم.

اهمیتی که خمینی برای ایرانی قائل بود را می‌توان ازآنجا فهمید که با شلوار گرم‌کن سوار هواپیما شد و وقتی خبرنگار از او پرسید چه احساسی دارد که بعد از پانزده سال به ایران بار می‌گردید گفت: «هیچی»!

و یا وقتی خمینی گفت: «آن‌هایی که می‌گویند اسلام نباید آدم کشی کند، آدم‌های نفهمی هستند که معنی اسلام را نفهمیده‌اند پیغمبر برای همین می‌آید که جنگ کند و آدم بکشد آقایان علما چرا فقط برای مردم از آیات رحمت می‌گویید؟ قرآن آیات قتال هم دارد قرآن می‌گوید بکشید، بزنید، حبس کنید. آن‌هایی که می‌گویند اسلام نباید آدم کشی بکند آدم‌های نفهمی هستند که معنی اسلام را نفهمیده‌اند. یوم‌الله روزی است که خداوند تبارک‌وتعالی برای تنبیه ملت‌ها یک زلزله‌ای را وارد می‌کند، یک سیلی را وارد می‌کند، یک توفانی را وارد می‌کند، به مردم شلاق می‌زند که آدم بشوید. یوم‌الله روزی است که امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه شمشیر می‌کشد و ۷۰۰ نفر از خوارج را یکی بعد از دیگری گردن می‌زند.»

(سخنرانی به مناسبت سالروز تولد پیامبر اسلام، آذر ۱۳۶۳_کتاب کوثر/دفتر نشر آثار امام)

و نیز دریکی از سخنرانی‌های خود گفته بود: «اگر بنا بود که از اول مثل سایر انقلاباتی که در دنیا واقع میشه، پشت سر انقلاب یک‌چند هزار از این فاسدها را در مراکز عام میان‌دار میزنن و «آتش میزنن»، تمام می‌شه قضیه …» ما آزادیخواه بودیم و شما نگذاشتید.

اگر افرادی از شنیدن گردن زدن داعشی‌ها منزجر می‌شوند احتمالاً یا از اعدام‌های انقلابی و حال حاضر جمهوری اسلامی خبر ندارند یا خودشان می‌خواهند بی‌خبر باشند! از جنایت‌های ضد بشری در حکومت اسلامی که در زمان خمینی به انجام رسیده است کشیدن خون محکومین به اعدام و تزریق آن به پاسدارانی بوده است که در جریانات درگیری‌ها مجروح می‌شدند؛ که خوشبختانه در حال حاضر داعش و القاعده دست به این کار ننگین نزده است.

این حرکت ضد بشری به فتوای آیت‌الله خمینی ملعون در ایران اتفاق افتاده است. به سندی مورخ مهرماه سال شصت در همین رابطه توجه کنید:

متن سند

از

دادستانی کل انقلاب جمهوری اسلامی ایران

 

به

کلیه دادستان‌های انقلاب استان و شهرستان‌ها

برابر اعلام و درخواست سپاه پاسداران در مواقعی که برادران پاسدار در جریان درگیری‌های خیابانی و جبهه جنگ زخمی و به بیمارستان‌ها اعزام می‌شوند و نیاز فوری به تزریق خون‌دارند به علل نداشتن خون و عدم امکان فوری به تهیه خون منتهی به فوت مجروح می‌گردد لذا برای رفع این مشکل دستور فرمایید به‌طور محرمانه افرادی که محکوم‌به اعدام‌شده و اجرای حکم درباره آنان بلادرنگ باید اجرا گردد قبل از اجرای حکم صادره توسط مأمورین پزشکی که مورد اعتماد باشند خون محکومین را به‌وسیله سرنگ به ظروف مخصوص منتقل و به نزدیک‌ترین بهداری و یا بانک خون محل تحویل‌دارند تا در اولین فرصت ضروری مورداستفاده برادران پاسدار که زخمی می‌شوند قرار گیرد.

 

یادآور می‌شود از جهت اینکه نسبت به این اقدام اشکال شرعی بر آن تصور نگردد چگونگی از محضر مبارک ولایت‌فقیه امام خمینی رهبر و بنیان‌گذار جمهوری اسلامی مدضل‌العالی استفتاء گردید و اعلام فرمودند اشکال شرعی ندارد.

تهران، میدان آرک (۱۵ خرداد) زیرزمین ساختمان دادگستری محل اجرای احکام و مجازات قطع دست‌وپا و کور کردن و قطع عضوهای بدن است.

در تمام شهرها و استان‌ها هرروزه شاهد این هستیم که پارچه‌هایی می‌زنند با مضمون اجرای حکم اعدام، قطع دست‌وپا و… و ما کماکان با فرزندان و اعضای خانواده می‌رویم و حتی عکس و فیلم هم می‌گیریم!

مورد آخر که دیدن تصاویر خلبان اردنی که داعش او را زنده‌زنده در قفس سوزانده، تصاویر دیگری را نیز در ذهن من زنده می‌کند. زن روسپی بی‌نام‌ونشانی که در بهمن ۵۷، زنده‌زنده در آتش سوزانده شد تا بدن سوخته‌اش، به‌مثابه پرچمی، دور گردانده شود به نشانه پیروزی انقلاب اسلامی و یا خاطره بی‌نهایت تلخ سینما رکس آبادان و نیز کلاس فقه استاد حجت‌الاسلام رهامی: حد ارتداد، سوزاندن، به صلیب کشیدن و…، حد لواط: سوزاندن، پرتاب کردن از کوه، خراب کردن دیوار بر سر. حد زنا: سنگسار و… (دانشجویان حقوق، فقه شیعه)

حالا به چرایی تشکیل چنین گروه‌هایی می‌پردازیم. فرانسوا اول‌اند: «بشار اسد با داعش در ارتباط است». رئیس‌جمهور فرانسه: «ما می‌دانیم که میان رژیم اسد و داعش ارتباط وجود دارد. فرانسه به‌خوبی می‌داند که روابط میان این دو چگونه است»

فرانسوا اول‌اند که در کنفرانس جهان عرب در پاریس سخنرانی می‌کرد، افزود: «در سوریه حکومتی وجود دارد که کشتار مردم را ادامه می‌دهد و گروهی تروریستی وجود دارد که خود را مخالف رژیم اسد معرفی می‌کند. این در حالی است که ما نسبت به ارتباط میان آن‌ها آگاهی داریم. رئیس‌جمهور فرانسه گفت: وقتی جامعه جهانی در تصمیم‌گیری بر سر بحران سوریه تعلل می‌کند، این مسئله به کشورهای هم‌جوار نیز سرایت می‌کند. به همین دلیل است که وضعیت اسفبار کنونی را مشاهده می‌کنیم. رئیس‌جمهور فرانسه همچنین در نطق سالانه خود در جمع دیپلمات‌های فرانسوی در پاریس، با ابراز تأسف از عدم‌مداخله سریع در سوریه گفت: فرانسه و دیگر کشورهای اروپایی به دنبال انتقال قدرت در سوریه هستند.»

و حال‌آنکه ابداً عجیب نیست زمانی که همه شعار مرگ بر اسد سر می‌دادند و کشورهای قدرتمند به مخالفین اسد کمک می‌کردند و یا تمام جامعه جهانی خواهان افزایش تحریم‌ها علیه ایران و منزوی کردن هر چه بیشتر حکومت اسلامی ایران و نقض حقوق بشر در ایران بودند ناگهان طی چرخشی بسیار زیرکانه گروه داعش علم شد و تمام افکار عمومی نه‌تنها از ایران، سوریه و عراق شیعه شده کنار رفت بلکه تمام دنیا به این سه کشور کمک می‌کنند که گروه موسوم به داعش را از بین ببرند و نیز افکار عمومی در ایران که با بزرگ‌ترین مشکلات دست در گریبان‌اند هرروزه خدا را شکر می‌کنند که اگر هیچ‌نداریم لااقل امنیت داریم که داعش سرمان را قطع نمی‌کند، زنده‌زنده در آتش نمی‌سوزاندمان و…! گاهی به یاد این طنز میفتم تحت عنوان گفتگوی اعراب باهم: این ایرانی‌ها مردم عجیبی هستن! اسلامو به‌زور شمشیر در حلق نیاکانشان کردیم، امروز آن‌ها خود را پیرو آیین ما می‌دانند، روزی پنج مرتبه به‌سوی خاک عربستان دولا راست می‌شوند، به عربی دعا می‌خوانند، بر روی پرچمشان عربی نوشته‌شده، نام‌های عربی بر روی فرزندانشان میگذارن، اسطوره‌هایشان همه عرب هستن، وقتی ما در جشن و شادی هستیم آن‌ها برای اجداد ما سوگواری می‌کنند برای دفاع و حمایت از اسطوره‌های عرب به اسطوره‌های ایرانی ناسزا میگویند و به هم‌وطنانشان فحش می‌دهند، بعدش بانام خلیج العرب مشکل دارن و ادعا میکنن از ما متنفرن!

سخن کوتاه می‌کنم و در انتها به عبارت زیبایی از برتراند راسل اکتفا می‌کنم:

«ایمان آوردن راحت‌تر از فکر کردن است، ازاین‌رو تعداد مؤمنان بیشتر از متفکران است»

بقول خیام:

قومی متفکرند اندر ره دین               قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آنکه بانگ آید روزی                 کای بی‌خبران راه نه آنست و نه این

 

علیرضا منزوی،حاکمیت بنیادگرایان اسلام

آدولف هیتلر کتاب خود، بنام “نبرد من” را، سال‌ها قبل از رسیدن به قدرت و در اوایل سال‌های ۱۹۲۰، هنگامی‌که در زندان بود برای “رودلف هس” دیکته کرد و در آن کتاب تمام نقشه‌های شیطانی و آرزوهای حمله به فرانسه و گسترش مرزهای آلمان و غیره را منعکس کرد ۰ چرچیل با خواندن آن کتاب، به عمق افکار مخوف این دیکتاتور آلمانی واقف شد و تا آخرین لحظه از تلاش برای بازداری و شکست وی از پای ننشست ۰

در کشور ما امّا داستان متفاوت بود ۰ خمینی کتاب “ولایت‌فقیه” خود را ده سال پیش از انقلاب نوشت و افکار مرتجع خود را به صورتی کاملاً آشکار در آن کتاب منعکس کرد ۰ امّا چرا این افکار و آرزوهای وحشتناک و خطرناک خمینی از دید روشنفکران آن روز ایران پنهان ماند؟

یک دلیل آن این است که عده‌ای از روشنفکران ایران بنا به خاصیت ویژه روشنفکران ما، آن کتاب را نخوانده نقد کردند ۰ دلیل دوّم اینکه عده دیگری از روشنفکران قبل از انقلاب، آن کتاب را خواندند و از آن طرفداری هم کردند ۰ روشنفکرانی چون عبدالکریم سروش و علی شریعتی، کاملاً برخلاف جنبش روشنگری و خردگرایی اروپا که یکی از پایه‌های اصلی مبارزات خود را بر مبنای تقدس زدایی و مبارزه باقدرت گیری کلیسا بنانهاده بودند عمل کرده و با نگاهی عقب گرا، از سخنان خمینی طرفداری کردند و آن را ترویج دادند ۰
علی شریعتی یکی از پایه‌گذاران اندیشه‌های یک حکومت تمامیت‌خواه و اسلامی است ۰ اگر می‌خواهید طرز فکر تروریست‌های اخیر پاریس را ریشه‌یابی کنید، به نوشته‌های علی شریعتی در کتاب “علی” او توجه فرمایید ۰
او می‌نویسد: ” ۰۰۰ مسلمان‌هایی که خود را لوس می‌کنند و میگویند اسلام دین صلح و سازش است سخت در اشتباه‌اند ۰ اسلام ابداً به معنای صلح نیست، اسلام جنگ است ۰ بدانید که با بزک کردن و امروزی کردن اسلام کاری از پیش نخواهید برد، بدانید که اسلام جنگ است، جنگ حق بر باطل ۰ از زمان آدم این‌طور بوده و تا انتهای تاریخ نیز همچنین خواهد بود ۰

هرمسمان به‌خودی‌خود در زندگی- نه در حالات و حوادث استثنائی- یک پارتیزان مسلح است. اسلام تنها مذهبی است که فقط به موعظه و پند و اندرز نمی‌پردازد بلکه خود برای تحقق کلمه، شمشیر هم می‌کشد. اگر بخواهند از پیغمبر اسلام مجسمه‌ای بریزند باید در یک دستش کتاب باشد و در دست دیگرش شمشیر…”.

نتیجه این‌گونه سخنان علی شریعتی این شد که وقتی دین به‌عنوان وسیله رسیدن به قدرت استفاده شود، همان اتفاقی می‌افتد که در رژیم جمهوری اسلامی افتاد: نهایتاً هزاران جوان دگراندیش سیاسی را در زندان‌های جمهوری اسلامی، در عرض یک هفته و به دستور خمینی به قتل رسانند، صدها تن مانند فروهرها را سلاخی کردند، پوینده و مختاری را دزدیده و آن‌ها را خفه کردند ۰ این رفتارهای وحشیانه، همه و همه محصول همان بذری است که علی شریعتی کاشت ۰ تولید گروه‌های خشن و بنیادگرای اسلامی و تروریستی امروز، نظیر حزب‌الله و “داعش” و گروه‌های مسلمان تروریست اخیر در فرانسه و گروه‌های “بوکوحرام” و “الشباب” و غیره، همگی زاییده حرف‌هایی است که امثال علی شریعتی‌ها در آن روزها مطرح کردند ۰

علیرضا منزوی

 

فرشته نظام‌آبادی،افزایش زنان کارتن‌خواب و معتاد

همه ما می‌دانیم که زنان یکی از اساسی‌ترین پایه‌های تشکیل خانواده در جامعه می‌باشند که به دلیل سیاست‌های غلط حاکمان دینی ایران و ایجاد فقر و بحران که گریبان خانواده‌های زیادی را می‌گیرد زنان برای رهایی از فقر و فلاکت و تأمین مایحتاج خود و خانواده به دام سودجویان تبهکار می‌افتند که حاصلش بی‌خانمانی و اعتیاد است. در این مرحله حتی دیگر قادر به تن‌فروشی نیز نیستند درحالی‌که سرمایه‌های ایران در جهت اهداف تبلیغی و سیاسی حکومت خرج جنگ و آتش‌افروزی در کشورهایی مثل سوریه ٬عراق ٬فلسطین ٬یمن و غیره می‌گردد. طبیعی است که زنان نیازمند حمایت‌های اجتماعی به حال خود رها شوند و کودکان کار ایجاد می‌گردد و هرروز از روز پیش به تعداد کارتن‌خواب‌ها و معتادین زن افزوده گردد. زن‌ستیزی خشن اسلامی ٬فقر و بیکاری و تورم و فقدان آزادی و فشار بی‌حدوحصری که بر همه زنان ایران وارد می‌شود به حدی است که باعث اشاعه خودکشی و خودسوزی و اشاعه فحشا و اعتیاد در بین زنان شده است و در چنین شرایطی ٬زن‌ستیزی بی‌حدوحصر نظام اسلامی زن را در مرتبه اجتماعی پائین تری قرار می‌دهد. این برای تمام فعالین سیاسی و حقوق بشر و حقوق زنان وظیفه‌ای ایجاد می‌کند که با ایجاد تشکل‌های مبارزاتی به جنگ با حاکمان دینی و ظالم ایران رفته و به کمک این زنان کارتن‌خواب و معتاد بشتابند تا بیشتر دچار آسیب و نابودی نشوند. آری باید رهبر دیوانه دیکتاتوری ایران پاسخ این سؤال را روزی در محکمه بدهد چراکه حاصل حکومتشان این بوده و تنها جمعیت زنان کارتن‌خواب و معتاد و … را افزایش داده‌اند. به امید رهایی تمام زنان از یوغ حکومت اسلامی ایران.

فرشته نظام‌آبادی

تصمیم دولت کانادا به لغو اقامت پناهندگان نگرانی زیادی را در میان آنها دامن زده است

 

تصمیم دولت کانادا به اخراج پناهجویانی که پس از دریافت اجازه اقامت به کشورهای خود رفت و آمد می کنند، تصمیمی غیر انسانی و غیر قابل قبول است و باید مورد اعتر

تصمیم دولت کانادا به اخراج پناهجویانی که پس از دریافت اجازه اقامت به کشورهای خود رفت و آمد می کنند، تصمیمی غیر انسانی و غیر قابل قبول است و باید مورد اعتراض جامعه جهانی قرار بگیرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از همه سازمانهای بشردوست و مدافع حقوق پناهندگی و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و از مردم شریف کانادا و اتحادیه های کارگری در آن کشورمی خواهد که به تصمیم دولت و اداره مهاجرت کانادا مبنی بر اخراج این دسته از پناهندگان شدیداً اعتراض کنند.

 

این دسته از پناهندگان که در خطر لغو اقامت و اخراج از کانادا قرار گرفته اند، دارای اقامت دائم و یا بعضا دارای اجازه اقامت موقت هستند و سالهاست در آن کشور زندگی می کنند و بسیاری از آنها شاغل هستند،یا در حال تحصیل هستند و می خواهند دارای حق و حقوق مساوی و برابر باشند. سفر پناهندگان پس از گذشت سالها به کشورهای مبدا به معنای رفع نا امنی و پایان مشکلات آنها در کشورهای محل تولدشان نیست. برای مثال شمار زیادی از پناهندگان ایرانی که برای اولین بار به قصد سفر به ایران رفته اند شرایط زندگی در ایران را چنان وحشتناک تعریف می کنند که به هیچ وجه حاضر نیستند برای بار دوم به آن کشور سفر کنند.

 

بسیاری از پناهندگانی که از عراق و افغانستان و فلسطین و نیجریه و سوریه و شمال آفریقا هستند، امکان سفر به کشورهای خود را دارند و می توانند برای مدتی کوتاه از بستگانشان دیدن به عمل آورند ولی امکان ادامه زندگی در آن کشورها را ندارند. کودکانی که چه به همراه والدینشان اقامت کانادا را گرفته اند و چه به صورت تنها وارد آن کشور شده و از اجازه اقامت کانادا برخوردار شد اند با روش های زندگی در کانادا پیوند خورده اند بنابر این هیچ دولتی نباید تنها بدلیل سفرشان به کشورهای مبدا اجازه اقامت آنها را پس بگیرد. آنها سال هاست در کانادا به مدرسه میروند، زبان یاد گرفته اند و با فرهنگ و نرم های زندگی و آزادی های فرهنگی و شرایط اجتماعی در کشور کانادا بار آمده اند و پس از سالها دوری از جنگ و آوارگی و قحطی و گرسنگی به یک آرامش نسبی رسیده اند. از این جهت نیز تصمیم به اخراج آنها غیر انسانی و تعرض آشکار به حقوق پناهندگان محسوب می شود.به همین خاطر لازم است چنین تصمیمی شدیدا مورد اعتراض قرار بگیرد.

 

پناهجویانی که هدف تصمیم اخیردولت کانادا قرار گرفته اند مستقل از اینکه هر کدام از آنها از کدام کشور به کانادا پناهنده شده اند ولی هر کدام به دلایل خاصی درآن کشور تقاضای پناهندگی کرده اند. برای مثال، همجنسگرایان و دو جنسگرایان که بدلیل هزار و یک محدویت قانونی و اجتماعی کشور خود را ترک کرده اند و امکان زندگی با هم جنس خود را نداشته اند و یا زنانی که بدلیل ترس از ازدواج اجباری و خشونت های خانوادگی و رفتارهای اخلاقی و ناموسی فرار کرده اند امکان سفر به کشورهای مبدا را دارند ولی امکان ادامه زندگی در آنجا را ندارند.

 

در هیچ جایی از مفاد کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ در مورد معیارهای پذیرش پناهندگان ذکر نشده که اگر پناهندگان زمانی به کشور خود سفر کردند اجازه اقامتشان پس گرفته می شود، برعکس تمام بند بند آن مبتنی است برپناهندگی بدلیل ترس موجه از مورد ظلم قرار گرفتن افراد. پس افراد فقط به واسطه زندانی شدن و شکنجه و مجازات مرگ مورد ظلم قرار نمی گیرند.کسانی که در حمایت از تصمیم دولت کانادا برای لغو اقامت این دسته از پناهندگان امضاء جمع می کنند نه تنها کمکی به پناهجویان نمی کنند، بلکه اقدامشان کاملا به ضرر پناهجویان و پناهندگان و در دفاع از سیاست راسیستی دولت کانادا قرار می گیرد.معیارهای پذیرش پناهجویان بسیار وسیعتر از آن است که بجای دفاع از زندگی آنها چه به کشورهای مبدا سفر کنند یا نکنند؛ برای مثال تحقیر شدن یک شاخص مهم برای پذیرش پناهجویان است. تحقیر به دلیل نوع شغل و یا تحقیر به دلیل نقص عضو، تحقیر به دلیل دارا بودن گرایشات جنسیتی خاص، برای مثال هم‌جنس ‌گرایان و ترانسکشوال ها، تحقیر به سبب دارا بودن یک عقیده خاص. درخواست پناهندگی به سبب محرومیت قانونی از امرارمعاش، درخواست پناهندگی به دلیل عدم اعتقاد به مذهب و سرکوب مذهبی، درخواست پناهندگی به این دلیل که افراد از سوی یک گروه فشار باند سیاهی و یا قبیله‌ای انتقامجو مورد تهدید و تحت تعقیب قرارگرفته باشند، و درصورتی ‌که مقامات دولتی کشور محل تولد افراد نخواهند و یا نتوانند امنیت جانی آنها را در مقابل چنین تهدیداتی تضمین و تأمین نمایند.

 

توصیف موارد پناهندگی یک اصطلاح بین‌المللی است که اساس آن در کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا پایه‌گذاری شده است. ممکن است افراد باوجود اینکه پناهنده سیاسی نیستند از حق دریافت اجازه اقامت به‌ عنوان فرد نیازمند به پناه، برخوردار شوند. پس بسیاری از پناهندگانی که دارای چنین دلایلی برای پناهندگی بوده اند و برمبنای معیارهای فوق اجازه اقامت دریافت کرده اند می توانند به کشور مبدا سفر کنند ولی ادامه زنگی برایشان در آنجا ممکن نیست.این نوع تصمیمات بهانه ای است برای اعمال سیاست های راسیستی احزاب دست راستی علیه پناهندگانی که هر کدام از آنها متحمل بهای روحی و عاطفی سنگینی شده اند تا به یک زندگی انسانی تر دست پیدا کنند.سالانه صدا ها نفر در راه پناهندگی جان وسرمایه زندگی خود را از دست می دهند.نباید به دوت کانادا اجازه بدهیم به این بهانه ها حق زندگی را از آنها سلب کند.

همبستگی،فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۰ مارس اض جامعه جهانی قرار بگیرد. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی از همه سازمانهای بشردوست و مدافع حقوق پناهندگی و از کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و از مردم شریف کانادا و اتحادیه های کارگری در آن کشورمی خواهد که به تصمیم دولت و اداره مهاجرت کانادا مبنی بر اخراج این دسته از پناهندگان شدیداً اعتراض کنند.

 

این دسته از پناهندگان که در خطر لغو اقامت و اخراج از کانادا قرار گرفته اند، دارای اقامت دائم و یا بعضا دارای اجازه اقامت موقت هستند و سالهاست در آن کشور زندگی می کنند و بسیاری از آنها شاغل هستند،یا در حال تحصیل هستند و می خواهند دارای حق و حقوق مساوی و برابر باشند. سفر پناهندگان پس از گذشت سالها به کشورهای مبدا به معنای رفع نا امنی و پایان مشکلات آنها در کشورهای محل تولدشان نیست. برای مثال شمار زیادی از پناهندگان ایرانی که برای اولین بار به قصد سفر به ایران رفته اند شرایط زندگی در ایران را چنان وحشتناک تعریف می کنند که به هیچ وجه حاضر نیستند برای بار دوم به آن کشور سفر کنند.

 

بسیاری از پناهندگانی که از عراق و افغانستان و فلسطین و نیجریه و سوریه و شمال آفریقا هستند، امکان سفر به کشورهای خود را دارند و می توانند برای مدتی کوتاه از بستگانشان دیدن به عمل آورند ولی امکان ادامه زندگی در آن کشورها را ندارند. کودکانی که چه به همراه والدینشان اقامت کانادا را گرفته اند و چه به صورت تنها وارد آن کشور شده و از اجازه اقامت کانادا برخوردار شد اند با روش های زندگی در کانادا پیوند خورده اند بنابر این هیچ دولتی نباید تنها بدلیل سفرشان به کشورهای مبدا اجازه اقامت آنها را پس بگیرد. آنها سال هاست در کانادا به مدرسه میروند، زبان یاد گرفته اند و با فرهنگ و نرم های زندگی و آزادی های فرهنگی و شرایط اجتماعی در کشور کانادا بار آمده اند و پس از سالها دوری از جنگ و آوارگی و قحطی و گرسنگی به یک آرامش نسبی رسیده اند. از این جهت نیز تصمیم به اخراج آنها غیر انسانی و تعرض آشکار به حقوق پناهندگان محسوب می شود.به همین خاطر لازم است چنین تصمیمی شدیدا مورد قرار بگیرد.

 

پناهجوانی که هدف تصمیم اخیردولت کانادا قرار گرفته اند مستقل از اینکه هر کدام از آنها از کدام کشور به کانادا پناهنده شده اند ولی هر کدام به دلایل خاصی درآن کشور تقاضای پناهندگی کرده اند. برای مثال همجنسگرایان و دو جنسگرایان که بدلیل هزار و یک محدویت قانونی و اجتماعی کشور خود را ترک کرده اند و امکان زندگی با هم جنس خود را نداشته اند و یا زنانی که بدلیل ترس از ازدواج اجباری و خشونت های خانوادگی و رفتارهای اخلاقی و ناموسی فرار کرده اند امکان سفر به کشورهای مبدا را دارند ولی امکان ادامه زندگی در آنجا را ندارند.

 

در هیچ جایی از مفاد کنوانسیون ژنو مصوب ۱۹۵۱ در مورد معیارهای پذیرش پناهندگان ذکر نشده که اگر پناهندگان زمانی به کشور خود سفر کردند اجازه اقامتشان پس گرفته می شود، برعکس تمام بند بند آن مبتنی است برپناهندگی بدلیل ترس موجه از مورد ظلم قرار گرفتن افراد. پس افراد فقط به واسطه زندانی شدن و شکنجه و مجازات مرگ مورد ظلم قرار نمی گیرند.کسانی که در حمایت از تصمیم دولت کانادا برای لغو اقامت این دسته از پناهندگان امضاء جمع می کنند نه تنها کمکی به پناهجویان نمی کنند، بلکه اقدامشان کاملا به ضرر پناهجویان و پناهندگان و در دفاع از سیاست راسیستی دولت کانادا قرار می گیرد.معیارهای پذیرش پناهجویان بسیار وسعتر از آن است که بجای دفاع از زندگی آنها چه به کشورهای مبدا سفر کنند یا نکنند.برای مثال تحقیر شدن یک شاخص مهم برای پذیرش پناهجویان است. تحقیر به دلیل نوع شغل و یا تحقیر به دلیل نقص عضو، تحقیر به دلیل دارا بودن گرایشات جنسیتی خاص، برای مثال هم‌ جنس ‌گرایان و ترانسکشوال ها، تحقیر به سبب دارا بودن یک عقیده خاص. درخواست پناهندگی به سبب محرومیت قانونی از امرارمعاش، درخواست پناهندگی به دلیل عدم اعتقاد به مذهب و سرکوب مذهبی، درخواست پناهندگی به این دلیل که افراد از سوی یک گروه فشار باند سیاهی و یا قبیله‌ای انتقام ‌جو مورد تهدید و تحت تعقیب قرارگرفته باشند، و درصورتی ‌که مقامات دولتی کشور محل تولد افراد، نخواهند و یا نتوانند امنیت جانی آنها را در مقابل چنین تهدیداتی تضمین و تأمین نمایند.

 

توصیف موارد پناهندگی یک اصطلاح بین‌المللی است که اساس آن در کنوانسیون پناهندگی سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا پایه‌گذاری شده است. ممکن است افراد باوجود اینکه پناهنده سیاسی نیستند از حق دریافت اجازه اقامت به‌ عنوان فرد نیازمند به پناه، برخوردار شوند. پس بسیاری از پناهندگانی که دارای چنین دلایلی برای پناهندگی بوده اند و برمبنای معیارهای فوق اجازه اقامت دریافت کرده اند می توانند به کشور مبدا سفر کنند ولی ادامه زنگی برایشان در آنجا ممکن نیست.این نوع تصمیمات بهانه ای است برای اعمال سیاست های راسیستی احزاب دست راستی علیه پناهندگانی که هر کدام از آنها متحمل بهایی روحی و عاطفی سنگینی شده اند تا به یک زندگی انسانی تر دست پیدا کنند.سالانه صدا ها نفر در راه پناهندگی جان وسرمایه زندگی خود را از دست می دهند.نباید به دوت کانادا اجازه بدهیم به این بهانه ها حق زندگی را از آنها سلب کند.

همبستگی،فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۰ مارس ۲۰۱۵

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی