شکایت به دادگاه اروپا اجازه ندهید اداره مهاجرت سوئد محمد سیروان فروتن پناهجوی ایرانی را به جمهوری اسلامی تحویل دهد

Sirwan_2_439_x_297

محمد سیروان متولد ۷۷۰۶۲۵

شماره پرونده  ۱۰۸۵۹۰۳۷

 

محمد سیروان در تاریخ ۱ اکتبر ۲۰۰۷ به سوئد آمده و از اداره مهاجرت این کشور تقاضای پناهندگی سیاسی کرده بود. ولی متاسفانه اداره مهاجرت درخواست پناهندگی وی را رد کرده و پس از چهار سال انتظار در تاریخ ۱۰ مارس ۲۰۱۱ پلیس این کشور  سیروان را در محل سکونت خود دستگیر و بازداشت کرده است. سیروان قبل از خروج از ایران با تشکیلات کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران در ارتباط بوده و به طور مخفیانه برای این سازمان فعالیت سیاسی میکرده و در سال ۲۰۰۶ هنگامی که موقعیتش به خطر افتاده بود از سنندج شهر محل زندگی خود خارج میشود و خود را به اردوگاه کومه له در عراق میرساند.

 

 سیروان فروتن در مصاحبه خود با اداره مهاجرت به همه این مسایل به عنوان دلایل اصلی پناهندگی خود اشاره است. فدراسیون فکر نمی کند که اداره مهاجرت سوئد فعالیت سیاسی – نظامی سیروان در تشکیلات مسلح و علنی این سازمان را باور نکرده باشد. بلکه برعکس از نظر فدراسیون اداره مهاجرت  فعالیت سیاسی نظامی سیروان در تشکیلات کومله را باور کرده ولی متاسفانه چنین به نظر می رسد که جان و زندگی وی برایشان ارزشی نداشته است.

 

 سیروان برای اثبات دلایل پناهندگی خود کارت شناسایی دوره فعالیت مسلحانه خود را به اداره مهاجرت تحویل داده است. در آن زمان سیروان شناسنامه خود را به همراه نداشته ولی بعدا برای اثبات هویت خود شناسنامه را نیز به اداره مهاجرت تحویل داده است. با این وجود اداره مهاجرت تصمیم به دیپورت وی به ایران گرفته و مهمترین دلایل پناهندگی سیروان را نادیده گرفته است. جهت اطلاع عموم و  دادگاه اروپا، فدراسیون ۲ قطعه عکس مسلح سیروان که در اردوگاه نظامی کومله گرفته شده است به عنوان مهمترین سند دلایل پناهندگی وی به ضمیمه این نامه منتشر خواهد کرد تا افکار عمومی جامعه را متوجه تصمیمات غیر مسئولانه اداره مهاجرت سوئد در برخورد به پناهندگان ایرانی نماید. سیروان فروتن عضو  و فعال سازمانی به نام کومله است که مدت ۳۰ سال است برعلیه رژیم اسلامی ایران فعالیت سیاسی – نظامی می کند. به همین دلیل هیچ وزارتخانه ای و هیچ مقام و دولتی حق ندارد او را به رژیمی تحویل دهد که تابحال صدها نفر از فعالین این سازمان را به جوخه اعدام سپرده است.

 

محمد سیروان فروتن در آموزشگاه نطامی کومه له در سال ۲۰۰۴ درحال تمرین تیراندازی از ناحیه سر زخمی میشود و چشم راست خود را از دست میدهد. نکته مهمتردر مورد پرونده سیروان این است که تشکیلات خارج از کشور کومه له طی نامه ای به اداره مهاجرت سوئد به تاریخ ۶ سپتامبر ۲۰۰۹ هم ارتباط سیروان با کومه له قبل از خروج از ایران و پیوستنش به تشکیلات این سازمان بعد از خروج از ایران را تائید کرده است. همین سازمان به دنبال بازداشت سیروان در نامه دیگری به تاریخ۱۶ مارس ۲۰۱۱ به اداره مهاجرت بر خطر جانی سیروان در صورت بازپس فرستادن وی به ایران تاکید کرده است. متاسفانه اداره مهاجرت هیچ اعتنایی نیز به این نامه ها نکرده و روز سه شنبه ۲۶ آوریل پلیس مرزی سوئد به وی اعلام کرده است که برای ۶ ماه مای بلیط گرفته تا وی را به ایران بازگردانند. نامه های تشکیلات خارج از کشور کومله نیز ضمیمه است.

 

 تصمیم اداره مهاجرت سوئد مبنی بر اخراج محمد سیروان فروتن به ایران بسیاری از هم رزمان سیروان و بسیاری دیگر که این خبر را شنیده اند متعجب کرده و آنها را در نگرانی عمیق نسبت به این تصمیم فرو برده است. محمد سیروان فروتن در سه مصاحبه رادیویی با رادیو همبستگی در شهر گوتنبرگ به تاریخهای ۱۳ و۲۰ و ۲۶  آوریل داستان زندگی خود و خطراتی که در صورت بازگشت به ایران  متوجه وی خواهد بود را توضیح داده و از مردم خواسته است به تصمیم اداره مهاجرت اعتراض نمایند.سیروان در ادامه تلاش خود برای اعتراص به تصمیم اداره مهاجرت روز پنجشنبه ۲۷ آوریل بار دیگر به پلیس مسئول دیپورت خود اعلام کرده که برای بازگشت به ایران  تسلیم تصمیم شما نخواهم شد.

 

با توجه به توضیح نکات فوق فدراسیون مراتب نگرانی خود را در مورد حکم دیپورت سیروان فروتن به ایران اعلام می دارد و از اداره مهاجرت می خواهد نه تنها نباید سیروان را به ایران دیپورت کنند، بلکه باید برطبق اطلاعات موجود، مطابق اصل ۵۱ بند ۲ قانون کنوانسیون ژنو، سیروان باید تحت حفاظت قرار گیرد و حق پناهندگی وی در سوئد برسمیت شناخته شود.

با احترام عبدالله اسدی

دبیر همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۲۸ آوریل ۲۰۱۱

 Sirwan_1_446_x_298_334_x_223

نامه سرگشاده به اداره مهاجرت سوئد محمد مهدی ملکی را به دولت فاشیستی ایران تحویل ندهید

محمد مهدی ملکی پناهجوی ایرانی متولد ۱۲۸ ۸۵۰  با شماره پرونده ۹۸۳۶۷۷ – ۱۰
ملکی در ایران دانشجوی
فعال و معترض به نظام اسلامی بوده

 

محمد مهدی ملکی از جمله  فعالینی است که از طریق اینترنت و در اشکال مختلف تا لحظه بازداشتش، بر علیه رژیم ایران فعّالیت میکرد. محمد مهدی ملکی بدلیل فعالیتهای سیاسی اش در ایران، از سوی مراجع قضائی و امنیتی آن کشور مورد شناسائی و پیگرد قانونی قرار گرفت و به همین دلیل در ۲۷ مارس ۲۰۰۸ از کشور سوئد درخواست پناهندگی سیاسی کرد ولی متاسفانه دلایل در خواست پناهندگی مهدی در تاریخ ۳ دسامبر ۲۰۰۸ از سوی این اداره رد شد. ملکی برای مدتی در ایران  زندانی بوده و تحت فشار و شکنجه قرار گرفته بود. اما به کوشش خانواده و بستگان خود و به قید ضمانت از زندان آزاد شد و با استفاده از این فرصت از کشور خارج و از اداره مهاجرت سوئد درخواست پناهندگی کرد.

 

مهدی ملکی‌، پس از ورود به سوئد و درخواست پناهندگی از این کشور به مبارزه خود بر علیه قوانین قرون وسطایی جمهوری اسلامی ادامه داد. محمد مهدی از جمله فعالینی است که در ارتباط با کمپین دفاع از حق زندگی‌ سکینه محمدی آشتیانی بارها به خیابان آمده و بر علیه وحشیگری رژیم اسلامی و ضرورت سرنگونی آن شعار داده و در تظاهراتهای متعدد شرکت داشته است. اما با این حال درخواست پناهندگی  مهدی از سوی اداره مهاجرت رد شد و پس از آن مثل دیگر پناهندگان در آن شرایط سخت زندگی می کرد و اداره مهاجرت به وی اجازه داده بود که به عنوان پراکتیک در یگ کارگاه شستشوی اتومبیل در شهر Lindesberg کار کند.

 

 حدود دو ماه پیش پلیس به آن کارگاه مراجعه می کند ولی ملکی در آن هنگام در آنجا نبوده است. در همین رابطه صاحب کار مهدی  به وی زنگ می زند و جریان را به مهدی خبر می دهد. مهدی با دریافت این خبر به پلیس زنگ می زند و روی تلفن پلیس پیام می گذارد و به آنها می گوید من در همان محل سکونتم زندگی و در آن کارگاه نیز کار می کنم. فردای آن روز به پلیس مراجعه می کند و به وی می گویند که کار درستی کردی آمدی ولی ما هیچ کاری در حال حاضر به شما نداریم و مهدی به کار و زندگی خود ادامه می دهد و تا آن زمان تمام مراحل قانونی زندگی در سوئد را رعایت می کرده است.

 

 محمد مهدی ملکی آخرین بار که خود را به پلیس Lindesberg معرفی کرده سه شنبه ۲۹ مارس بوده و به پلیس امضاء می دهد و در این روز هم هیچ اتفاقی نمی افتد ولی در ۳۱ ماه مارس درست دو روز بعد او را در منزل خود دستگیر و بازداشت می کنند پلیس دلیل بازداشت مهدی ملکی را فراری بودن وی اعلام کرده است در حالیکه  مهدی می گوید اگر من فراری بودم فوری به پلیس مراجعه نمی کردم و برای آنها پیام نمی گذاشتم و حتی در آن منطقه هم ظاهر نمی شدم . بنا براین آنچه که پلیس در مورد مهدی گفته است حقیقت ندارد. فدراسیون محمد مهدی ملکی را به خوبی می شناسد و می داند که مهدی ملکی در بسیاری از فعالیتهای ایرانیان علیه جمهوری اسلامی  شرکت فعال داشته است.

آخرین تظاهراتی که محمد مهدی در آن شرکت داشت تظاهرات ۱۶ مارس در شهر اربرو در اعتراض به قتل عام زندانیان  درزندان قزل حصار بود. مهدی هم مانند بسیاری دیگر  از دین اسلام روی برگردانده  و به آیین مسیحیت گرویده است. او در طول مدت بازداشت خود در مصاحبه با بسیاری از رسانه های  فارسی زبان در داخل و خارج از سوئد به این موضوع اشاره کرده است و همین مسئله می تواند در صورت بازگشت وی به ایران به یک خطر جدی برای وی تبدیل شود. به طور مشخص تلویزیون اندیشه در آمریکا که رو به ایران برنامه بخش می کند در روز هفتم آوریل با محمد مهدی ملکی مصاحبه کرد و گفته ها و تصویر وی را از این تلویزون پخش کرد. در تاریخ ۱۴ اوریل رادیوی فارسی زبان به نام رادیو همسفر در شهر استکهلم در همین مورد با وی مصاحبه کرد. در تاریخ ۴ ماه آوریل نیز رادیوی دیگری  به نام “ایران امروز” در شهر گوتنبرگ نیز با وی مصاحبه کرد. در تاریخ ۱۳ آوریل رادیو صدای پناهجو در شهر گوتنبرگ باز در مورد دلایل پناهندگی اش با وی مصاحبه کرد. در این مصاحبه ها ملکی بارها گفته است من از دست رژیم جنایتکار  اسلامی در ایران فرار کرده ام ولی متاسفانه باز  اداره مهاجرت سوئد یکی پس از دیگری دلایل درخواست پناهندگی محمد مهدی ملکی را رد کرده است.

 

محمد مهدی ملکی در شبکه فیسبوک هم نقش فعالی علیه جمهوری اسلامی داشته است در آنجا هم با اسم و تصویر خود فعالیت کرده است. ملکی در کمپین برای آزادی و ممانعت از سنگسار و اعدام سکینه محمدی آشتیانی در شهر “اره برو” نیز نقش فعالی داشت. فقط یک مورد از این فعالیت ها کافی است تا رژیم اسلامی در ایران هر کسی را محکوم به فعالیت علیه نظام  و امنیت ملی کند.

برای نمونه دولت نروژ در ۲۱ بهمن سال ۸۸ یک پناهجوی ایرانی بنام رحیم رستمی را به ایران دیپورت کرد و هم اکنون در زندان اوین در معرض خطر جانی قرار گرفته است. ماه گذشته نیز محسنی اژه ای رئیس دادسرای انقلاب ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی اعلام کرد که با افرادی که در خارج از کشور بر علیه نظام فعالیت می کنند مطابق شهروندان در داخل برخورد قانونی خواهد شد.علیرغم تمام موارد فوق، و خطراتی که در صورت بازگشت به ایران متوجه وی خواهد بود اداره مهاجرت تصمیم دارد محمد مهدی ملکی را به جهنم جمهوری اسلامی بازگرداند.

 

با توجه به عواقب  این موضوع  و خطراتی که در صورت بازگشت به ایران متوجه مهدی خواهد بود، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی همه سازمانها و نهادهای مدافع حقوق پناهندگی را به تلاش برای آزادی مهدی از بازداشتگاه  اداره مهاجرت و جلوگیری از دیپورت و دفاع از حق پناهندگی وی  دعوت می کند.

 

عبدالله اسدی

دبیر همبستگی فداراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۷ آوریل ۲۰۱۱

 

 

امید گوانی این دوران طلایی امام راحل چی بود که این اقایان همش میخواهند

Omid_Gavani_213_x_261

البته بر همگان واضح و مبرهن است که دوران طلایی امام راحل طلایی‌ترین و درخشان‌ترین دوران زندگی ایرانیان بوده است. تاپیش از این دوران مردم ایران در فقر و نادانی و استبداد مطلق می‌زیستند ولی با شروع این دوران مردم هر آنچه به دنبالش بودند را یک شبه یافتند.
در این دوران مردم کاملا آزاد بودند که به حرف‌ها و دستورات امام راحل گوش فرادهند و فقط کسانی که سرپیچی می‌کردند کمی تا قسمتی مجازات می‌شدند که البته برای دنیا و آخرت خودشان بهتر بود. یکی از مواهب این دوران طلایی هشت سال جنگ با عراق بود که قرار بود بیست سال طول بکشد ولی چون حضرت امام چون بسیار خوش قلب بودند خودشان جام زهر را داوطلبانه سرکشیدند تا دیگران به زحمت نیافتند!
از خصوصیات بارز این دوران و به خصوص در زمان جنگ زندگی کوپنی بود که مردم سرخوش و شادان از این دوران طلایی هرروز در روزنامه‌ها به دنبال شماره کوپن‌ها بودند و صنعت خرید و فروش کوپن و تعداد مردانی که در میدان انقلاب فریاد می زدند: «همه رقم کوپن خریداریم»! در این دوران پیشرفت چشمگیری داشت. از دیگر مواهب بیشمار دوران طلایی حضرت امام راحل یکی نیز ماجرای کشتار سال ۱۳۶۷ بود که در آن حدود سه یا چهارهزار نفر به طور کاملا داوطلبانه دیگر از زندگی دردوران طلایی امام راحل انصراف دادند وحضرت امام علیرغم میل باطنی با اکراه فراوان دستوراعدام آنها را صادرفرمودند.
نتیجه اخلاقی این است که دوران طلایی امام راحل حقیقتا طلایی بود و ما باید هرچه زودتر به آن باز گردیم و«دکترین امام راحل» را به بهترین نحو اجرا کنیم تا رستگار شویم

 

حمید رضا گوانی،سرنگونی جمهوری اسلامی، خواست اول مردم ایران است

Hamid_Reza_gavani

نزدیک به ۲ سال است مردم در ابعاد میلیونی به خیابان آمده اند تا از شر حکومت منحوس اسلامی رها شوند. در همین ۲ سال صدها نفر از مردم جان باختند و هزاران نفر مورد شکنجه قرار گرفتند. این سرکوبها نه تنها اراده مردم را سست نکرد، بلکه خواست سرنگونی را در میان مردم بیشتر تقویت کرد. در خارج کشور نیز دهها هزار نفر در شهرهای مختلف در همراهی با مردم ایران دست به تظاهرات زدند و خواهان رفتن حکومت جنایت اسلامی شدند. اما ……. و اکثریتی مانند ……. و تعدادی دیگر در کنار مسئولان و فرماندهان قبلی حکومت مانند گنجی و مهاجرانی و سروش و ابراهیم نبوی و غیره هر جا توانسته اند مانع خواست بحق مردم برای سرنگونی میشوند. اینها حتی یکبار تریبون را آزادانه در اختیار شرکت کنندگان در تظاهراتشان نمیگذارند. میترسند که شعار سرنگونی از بلندگویشان بلند شود. اینها را باید رسوا و طرد کرد. شرم آور است در حالیکه مردم ایران زیر سرنیزه پاسداران و اطلاعاتی های جنایتکار خواهان سرنگونی رژیم میشوند، اینها در خارج کشور هزار بهانه میاورند که شعار سرنگونی در خارج کشور برای مردم در داخل ایران دردسر ایجاد میکند! پس از سی سال ماهیت اینها هیچ تغییری نکرده است. اینها از حمایت آیت اله بی بی سی هم برخوردارند، ماهیت بی بی سی هم تغییری نکرده است. سی سال قبل خمینی را به مردم قالب کرد امروز هم قصد دارد اوباشان دیگری را به مردم تحمیل کند. اما خوشبختانه در طول این ۲ سال اکثر جوانانی که خود را سبز میدانستند به ماهیت این جماعت پی برده و صفوف آنها را ترک کرده اند. مردم ایران به کمتر از سرنگونی حکومت راضی نمیشوند. صف جریاناتی که مانع شعار سرنگونی حکومت میشوند را باید ترک کرد و به صف سرنگونی طلبان پیوست. صف ……. را به جماعت قلیلی بسپاریم که همچنان خواهان اصلاح و حفظ رژیم و بازگشت به دوره خمینی و احیای قانون اساسی ارتجاعی و ضد زن رژیم هستند حمید رضا گوانی

گزارشی تصویری از برگذاری جلسه گفت و شنود با عنوان اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی

جلسه گفت و شنود با عنوان اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی، با شرکت اداره مهاجرت و تعدادی ازنمایندگان احزاب در پارلمان سوئد، نماینده سازمان عفو بین الملل و آنیتا دوراسیو شخصیت فعال و مدافع حقوق پناهندگی،  در روز  پنجشنبه  ۱۴ آوریل در شهر استکهلم. به زودی گزارش تکمیلی این جلسه  را به آگاهی عموم خواهیم رساند. میزبان این جلسه فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی- واحد استکهلم

DSC_0039_400_x_265

DSC_0042_400_x_265

DSC_0053_400_x_265

DSC_0076_400_x_265

جلسه گفت و شنود با اداره مهاجرت سوئد و احزاب پارلمانی پنجشنبه ۱۴ آوریل٬ ساعت

قدرت ما در تشکل ما است!

Medborgarplatsen, Medborgarhuset tr, 4

پناهجویان ایرانی همچنان بلاتکلیف و بی اطلاع از وضعیت آینده خود٬ در انتظاری طولانی و جانکاه منتظر پاسخ اداره مهاجرت باقیمانده اند. مسایل و مشکلات پناهجویان کماکان بی پاسخ مانده است.٬ سیاستها پناهندگی دولت سوئد سختگیرانه تر شده است. کودکان پناهجو دراین میان بیشترین آسیب را می بینند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در ادامه اقدامات خود در مورد اوضاع ایران و نحوه پذیرش پناهجویان ایرانی جلسه گفت و شنودی را با نهادهای ذیربط برای خاتمه دادن به این وضعیت غیر انسانی برگزار میکند.

شرکت کنندگان:

Mikael Ribbenvik Rättschef نماینده اداره مهاجرت٬

نمایندگان احزاب پارلمانی:

نماینده سازمان عفو بین الملل (امنستی اینترنشنال)

آنیتا دوراسیو، چهره فعال و سرشناس عرصه مبارزه برای حق پناهندگی.

 

ماهمه پناهجویان٬ احزاب سیاسی و سازمانهای مدافع حقوق پناهندگی٬ همه انسانهای آزادیخواه و علاقمندان به مسایل پناهندگی را به این جلسه مهم دعوت میکنیم.

تلفن تماس : ۰۷۰۷۱۷۵۵۴۲

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی ــ استکهلم

 

 

 

نامه کیومرث کاوسی فر به عبدالله اسدی

kawoosifar

ضمن اظهار همدردی در اندوه بزرگ و غیر مترقبه ای که قلب مهربان و انسان دوست ترا وقلب و روح لطیف مادر را و خواهر عزیزش را مجروح وداغ دار کرد. مهمتر آنرا میدانم که بر شکوه مقابله شمایان با کُل موضوع و  جوانبش درود گفته و به توانمندی شما دوست گرامی و خانواده محترمت آفرین بگویم. چرا که بینش وسیع شما  و فریاد انسانی عبدالله اسدی که پیوسته درجهت پریشانی ملتی که بیش از سی سال هر یک بنوعی و به طرقی قربانی داده. گروهی بدلیل جنگ همه چیزشانرا. و گروهی بدلیل اندشه شان جان ومال زن و فرزند را گروهی به غربت گریختند و در دیار نا آشنا در هزار توُی نا ( بَـلَــدیها و ناعلاجیها دچار گردیدند که بی تردید همه موضوع آنست که ملتی و کشوری قربانی هجوم وتجاوزِ متحجرینِ مُهلک قرار گرفتند و هر روز از روزگار بنوعی و طریقی عزیزان را از دست میدهیم . و مسلّم میدانم که مبارزی پایدار نظیر هم رزمعزیزم عبدالله اسدی که طی همه سالهای گذشته داغدارِ همه فرزندان عزیزِ سر زمینش بوده و بدلیلشان مبارزه داشته میتواند چنین صبورانه در داغ فرزند دیگرش که قربانی افزوده دیگریست پایداری کند و بتواند عبرتی نیز درجهت پایداری دیگر مبارزان باشد بر او همسرش و دختر عزیزش درود میفرستم.

 برای همه شما عزیزان آرزوی سلامتی و طول و عرض عمر دارم وبرای رئوف از دست رفته آرامش آرزو میکنم.
امّا بدلیل آنکه ایام عید است و من این گفتگو را کافی نمیدانم بنابرین این ایام را بدلیل ملی و عمومی بودنش به شماعبدالله اسدی عزیز وخانواده محترم و گرامیت بمیزان صد سال تبریک میگویم و بهمان میزان آرزو میکنم از هر آسیبی در امان باشید. و تبریکی افزوده  به هم میهنانِ مبارزِ غیر حکومتی در هرکجای ایران و هر کجای جهان دارم و آرزوی پیروزی جنبش ملی ایرانی را و امید پایداری در مسیر ومقابله با همه نا همواریها وهوشمندی اُنسِ مبارزاتی در جهت آرزوهایمان که همان اصولِ حقیقی انسانیست. امروز که همه زنان و مردان، همه دختران و پسران وهمه ما و شما تنها به حقیقت زُلالِ رهائی میاندیشیم وبا هر هزینه ای بر سرعتمان در جهت هدف میکوشیم وهرکدام از ناحیه  راشدین فاسد و عاملین مسمومِ حکومت دین و تحجر آسیب های بیشمار دیده ایم و جراهاتی خونین و زهرآگین از ناحیه دین و مذهب دیده ایم که طی حافظه تاریخ پیکر ایران و باورهای عزیز و پاک و شرافتمند ایرانیان هرگز نه در باور داشت و نه دیده بودیم و نه تصورش ممکن بود.

 

 علاوه برآنکه تمامی ارزشهای ملی . انسانی را مسموم کردند بلکه پیوسته ایام بر بانوانِ دلاور و فهیم سرزمینمان چیره گشتند از تجاوز بر حریمِ عمومیمان کشتار اُدَبا و دانش  ورزان و دانشمندانمان غافل نماندند واموال ودارائی و خزائن و دفائن و ظاهر و باطنمان را بتاراج بردند و بخونشُستند. اینک که همه برآنگشتیم تا بهوش و درایتِ ملی و اُنسی رهائی بخش دست بر دستِ مهربانِ یکدیگر داده . و برآنانیکه همه و همه چیزمان را مورد هجوم و تجاوز وغارت پیوسته قرار داده اند . بی وقفه بتازیم و سرزمین و زادگاهِ خویش را از اسارت و تصرف حاکمین خون آزاد سازیم … که البته و بی تردید میسر میگردد . و مالکین حقیقی سرزمینمان ایران چون پرندگانِ آزاد در آشیانه آرام بمانند.

          با دُرود بر همه شما

بدرود و با درود بر همسنگر مقاوم عبدالله اسدی عزیز

 

زینب اسمعیلی،جرم من چیست؟

zeinab_153_x_178

جرم من چیست؟

      جرم من چیست؟ زن بودن یا ایرانی بودن؟ و یا شاید یک زن ایرانی بودن؟ من یک زن ایرانیم، ولی همچنان یک انسانم با حق و حقوقی مشخص، که در ایران از آن خبری نیست. انسانی گرفتار در چنگال دژخیمی که با نام عدالت و مهرورزی، دین و قانون اسلامی، تمام حقوق اولیه مرا به بی مهری و بی عدالتی مبدل ساخته است. من انسانم، انسانی که به لحاظ پوشیدن لباس رنگی و یا نپوشیدن لباسی اجباری، باید با خشونت غیرقانونی قانون، به بازداشت و آزار و اذیت و سپردن تعهد و تحریم از تحصیل و اخراج از کار و . . . روبرو شوم. من یک زنم، زن ایرانی که به خاطر حفظ و نگهداری از فرزند دلبندم، باید از حقوق قانونی خود از قبیل مهریه و تشکیل مجدد کانون خانواده و . . . محروم شوم. من یک زن ایرانیم که برای بازگویی افکارم و یا برای احقاق حقوق از دست رفته­ام، باید از وطنم بگریزم و یا به پشت میله­های زندان بیافتم.

زنی را می­شناسم، زنی خوکرده با زنجیر

                      زنی مأنوس با زندان

                                            تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان

      من یک زن ایرانیم، برای حفظ کودکم، از تمام حقوق خود می­گذرم. اکنون چه دارم؟ با مهر مطلقه بر پیشانیم. برای حفظ شرافتم، محروم از کار در بسیاری از مشاغل. تا به کی برای سیری شکم فرزندم، سربار خواهر و برادر و اقوام باشم، با نگاه ترحم آمیز آنان؟

زنی با فقر می­سازد، زنی با اشک می­خوابد

                                            زنی با حسرت و حیرت، گناهش را نمی­داند

      من یک زنم، سرشار از احساس زن بودن، پر از احساس مادر بودن، لبریز از نیاز نوازش، توجه و خواهش و تمنای خانه و خانواده. لبریزم از عشق! دست زور پدر بر سرم، تازیانه غیرت برادر بر پشت و شرم و حیای ایرانی در نگاهم. بی هیچ عشقی، بی هیچ احساسی و بی هیچ شرمی، کالایی فروخته شده­ام به مردی برای ازدواج اجباری.

زنی را می­شناسم من، پشیمان است و می­گوید: کجا او لایق آنست؟

                      زنی هم زیر لب گوید: گریزانم از این خانه

                                            ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را

                                                                                                                                   پس از من می­کند شانه؟

      من زنی ایرانیم که شاید مردی شده، نان آور خانه! تمام عمر من این است که از سپیده دم تا شامگاه، با طفلی بر دوش، به التماس لقمه­ای نان، در سر چهار راهی، کنم دست نیازم را دراز و یا حیاط خانه­ای را، دیوار اطاقی را و یا لباسهای چرکی را بشویم. من اما هنرمندم! هنرم اما آمیخته با درد است، هنرم سراسر رنج و غم و ماتم است. خریداری ندارد در ایران. من اما در صدها رشته تخصص دارم. اما چه کنم که بالاترین تخصصم بیوه بودن است در این بازار کار کثیف و آلوده؟

زنی در کار چون مرد است

                      به دستش صد تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

                      فراموشش شده دیگر، جنینی در شکم دارد

      من زنی ایرانیم که شاید صدایم را کسی نمی­شنود. بغضی در گلویم، نفسی حبس در سینه­ام، خودم هم محبوس در خانه­ام. اگر بشکند بغضم، به جرم اختلال در امنیت ملی!، جایم در زندان است. اگر نفسم در آید، سینه­ام چون نداها می­شکافد از هم.

      من از ماندن چه می­بینم که از رفتن نیابم؟ در این جامعه دیگر کسی سراغم را هم نمی­گیرد. من از پوچ بودن، از بیهودگی گریزانم، پس از خانه می­گریزم.

زنی در بستر مرگ است

سراغش را که می­گیرد؟    نمی­دانم، نمی­دانم

                      شبی در بستری کوچک،    زنی آهسته می­میرد

      من زنی ایرانیم که فریاد می­زنم با تمام وجودم. چه دارم که بترسم؟ آواره­ای در غربت با قلبی شکسته از محنت و تنی خسته از درد و پایی خسته از حرکت. فریاد می­زنم که من هم یک انسانم، که جرمم شاید این است که یک زنم.                     

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی