از «بامسه» برای اخراج پناهجویان سوءاستفاده نکنید!

 bamse

اخیرا اداره مهاجرت سوئد با همکاری مجله مصور بامسه شماره ویژه ایی از کارتون بامسه منتشر کرده اند که درباره پروسه پناهندگی برای کودکان پناهجو است. بامسه شخصیتی است کارتونی و مظهر قوی ترین خرس دنیا که معمولا از فرودستان جامعه و از عدالت اجتماعی طرفداری می کند. اما متاسفانه در شماره ویژه این مجله شخصیت محبوب بامسه قلب گشته تا برای توجیه سیاست اخراج کودکان پناهجو مورد استفاده قرار گیرد. در یکی از صحنه های این شماره حتی کودکانی را میبینیم که از اینکه به کشور خود بازگردانده شده اند خوشحال اند چرا که خود را مجددا در کنار نزدیکان و بستگان خود مییابند! 

 

از نظر ما انتشار این داستان مصور از سوی اداره مهاجرت و مجله بامسه تحت عنوان اطلاع رسانی تحریف واقعیت و در بهتری حالت گمراه کننده است. کودکان خانواده هایی که اخراج میشوند در شرایط روحی بسیار بدی قرار دارند و معمولا بزرگسالان در چنین خانواده هایی علاوه بر شرایط نامساعد اقتصادی با خطر زندان٬ شکنجه و یا حتی اعدام در کشور خود روبرو هستند. یک دلیل درخواست پناهندگی آنها خلاصی از این تهدیدات دائمی است که متاسفانه اداره مهاجرت توجهی به این دلایل نمیکند و آنها را مردود میداند.

 

ارائه یک تصویر شاد و سعادتمند از کودکان اخراج شده از نظر ما نهایت بی تفاوتی در قبال انسانهای نیازمند حمایت و امنیت است. اداره مهاجرت سوئد بهتر است منافع کودکان را مبنا قرار دهد و با اتخاذ یک سیاست پناهنده پذیری انسانی موجبات خوشبختی این کودکان و آینده ای مطمئن برای آنان را فراهم کند. بگذارید بامسه همان بامسه مهربان باقی بماند و او را در عمل غیرانسانی اخراج پناهجویان قاطی نکنید.

 

 

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – سوئد

۲۱ ماه مه 2011

 

بهرام تورانی پناهندگی و فرار از جهنم جمهوری اسلامی

bahram_torani_167_x_215

پناهندگی و فرار از جهنم جمهوری اسلامی

کشور هلند با وجود اعدام خانم زهرا بهرامی موضع چندان قابل توجهی نسبت به این جنایت نداشت و فقط مدت زمان کوتاهی را زبان زد مطبوعات و رسانه های خود قرار داد و به صورت کاملاٌ نمایشی و تظاهری برخورد کوتاهی با این انسان کشی داشت، درصورتی که جان یک انسان توسط جمهوری جنایتکار اسلامی گرفته شد. از نظر اینجانب اولین و مهمترین اقدام، قطع روابط دیپلماسی یا همان تعطیلی سفارت هلند تا پایان عمر جمهوری اسلامی و اخراج جاسوسان و جانیان مستقر در سفارت جمهوری اسلامی در هلند بود که متاسفانه تحقق نیافت. متاسفانه کشور ایران به دلیل منابع مالی عظیم مالی از جمله نفت و گازی که دارد و باج دهی پشت پرده جمهوری خائن و جنایتکار اسلامی به غرب درقالب قرادادهای کلان اقتصادی به عمر ننگین جمهوری اسلامی می افزاید و پیروزی انقلاب مردم ایران را به عقب می اندازد.

اگر چه سالیان سال است که تحریم پدیده و بهانه ای تازه برچشم پوشی یا دور زدن غرب از نادیده گرفتن نقض حقوق بشر در ایران نیست اما کشورهای اروپایی به جهت فرسودگی تحریم با شیوه جدیدی از تحریم شخصیت ها در خبرهای اخیر شاهدیم که جای سوال اینجاست آیا هنوز هم  با وجود کشتار، تجاوز، شکنجه و زندان آشکار، که ۳۲ سال تمام آزادی های اجتماعی ، فرهنگی و اعتقادی ما پایمال شده جواب گوست. تحریم یا تحریم شخصیت های حقیقی که در واقع با تفویض اختیار یا تغییر نام شخصیت ها در سازمانها و ارگانها عملاً تاثیری در آن ندارد، از نظر اینجانب تحریم یعنی باج دهی مستقیم یا غیرمستقیم جمهوری جنایتکار اسلامی به باج گیران ازجمله چین و روسیه یا عرب.

درصورتی که کوچکترین خللی در زندگی سرمایه داران و سردمداران جانی جمهوری اسلامی بوجود نمی آورد و تحریم فقط بهانه ای برای تحمل فشارهای اقتصادی که بیشترین آسیب آن فقط بردوش قشری از مردم رنج دیده و محروم به ویژه کارگران و بیکاران است.

اگر هلند و کشورهای اروپایی مدعی مدافع حقوق بشر روابط دیپلماسی خود با جمهوری جنایتکار اسلامی را قطع کرده بود بی شک قربانی بعدی که کامبیز روستائی بود نداشت. کامبیز با هزار و یک امید و آرزو ده سال در انتظار نجارت خود دوباره با جواب ضد انسانی دولت هلند مواجه شد و با خودسوزی اش خواست که صدای اعتراض پایانی خود را به گوش این مدعیان به ظاهر مدافع حقوق بشر برساند و ترجیح داد که در خود بسوزد نه در جهنم جمهوری اسلامی.

دفاع از پناهندگی و حق برخورداری از پناهندگی حق هر انسان آزاده به ویژه مردم فراری از جهنم جمهوری اسلامی است که طعم خوش آزادی و آزاده بودن را به خاطر وجود جمهوری خونخوار اسلامی نچشیده اند.  به رسمیت شناختن پناهندگان ایرانی حق ماست و از آن دفاع می کنیم و نباید اجازه داد که عمر و زندگی ما بدون هویت در اینگونه کشورها قربانی سیاستهای منفعت طلبانه دولتهای اروپایی شود.

زنده باد آزادی

مرگ برجمهوری اسلامی

بهرام تورانی

مهرداد مهرپور محمدی گرسنگی در ایران

 mehrdad_mehrpour_176_x_237

ayandeh.3000@yahoo.com

 

محمود احمدی نژاد در دیدار با کارگران نمونه کشور(۱۳۹۰-۲-۱۳)،گفته است: امروز می توانیم با افتخار اعلام کنیم در سرزمین پهناور ایران گرسنه ای وجود ندارد. این ادعای دروغین در حالی بیان می گردد که مشاهدات عینی و گزارش های منصفانه، بیانگر فقر روزافزون جامعه ایران و عدم دسترسی افراد بسیاری به نیازهای اولیه زندگی و از جمله غذا می باشد.متاسفانه در اثر غارت ثروت های کشور و فقر وحشتناک حاکم بر جامعه،خانواده های بسیاری قادر به سیرکردن شکم خود نیستند وباپدیده زشت وشوم گرسنگی دست به گریبان هستند .

 

مشکلات و نارسایی ها آن قدر گسترده و شدید است که در برخی موارد رژیم ناگزیر به پذیرش- دست کم بخشی از آن- است . از جمله در مورد سوء تغذیه و گرسنگی مردم که از ابتدای حکومت ننگین جمهوری اسلامی وجود داشته است ، انستیتو تحقیقات تغذیه وصنایع غذایی کشور، در سال ۱۳۷۴ اعلام نمود :” بررسی ها نشان می دهند که نیمی از مردم کشور ازنظر تامین سلامت تغذیه ای دچار مشکل هستند .درطول یک دهه (۱۳۶۴ / ۱۳۷۴) دونوع تحول اساسی درسبد غذایی خانوارهای شهری وروستایی ایجاد شده که شامل کمیت وکاهش وزن سبد ودیگری جابه جایی میان کالاهای سبد است . به طوری که وزن گوشت ، لبنیات ، سبزی ومیوه کاهش یافته وجای خود رابه کالاهای نشاسته ای ، چربی وقند داده است . این جا به جایی درحقیقت ازنظر کیفیت غذا وتامین نیازهای سلولی جنبه منفی داشته و سیری شکمی جای سیری سلولی راگرفته است….”                                                           

 

با بدتر شدن وضع معیشت مردم، درسال ۱۳۸۱ بحث تغییر سبد غذایی مطرح شد که یارانه ها درچارچوب آن تنظیم شود .دوباره کاهش کمیت و جابه جایی کالاهای سبد رخ داد که خود اعتراف به فقیرتر شدن جامعه و ناتوانی مردم در تامین نیازهای غذایی ضروری بود.ضمن آن که این سبد غذایی نیز مانند قبلی فقط روی کاغذ آمد و به دلیل شرایط جامعه، در عمل قابل اجرا نبود.

در سال ۱۳۸۶،مدیرکل دفتر بهبود تغذیه وزارت بهداشت رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی گفته بود:”۲۵ درصد مردم کشور به نوعی دچار کم غذایی هستند که این کم غذایی کمبود  کالری ودرشت مغذی ها وریزمغذی ها واملاح را شامل می شود…”

 البته در نظر داشته باشید که آمار حکومتی در این موارد همیشه کمتر از واقعیت است.

مرگ در اثر گرسنگی ازپدیده های شومی است که در ایران رخ می دهد. در گزارشی- منتشر شده در دی ۱۳۸۷- آمده بود:” اگر در باره مرگ در اثر سوء تغذیه صحبت شود ، احتمالا افراد لاغر و نحیفی در آفریقا را در ذهن مجسم می کنید ، در حالی که در همین تهران خودمان طی ۲۱ماه گذشته ۴۸ نفر بر اثر سوء تغذیه جان خود را از دست داده اند … هنوز مشخص نشده که مرگ این افراد به خاطر داشتن سوء تغذیه ناشی از فقر بوده یا نه ، اما عموم پزشکان متخصص معتقدند که مرگ در اثر سوء تغذیه ناشی از نرسیدن به موقع مایحتاج غذایی [به] بدن انسان رخ می دهد .”

 

بخش بزرگی از جامعه در زیر خط فقرقرار دارد که نمی توانند شکم خود را سیر نمایند.حتی اغلب افرادی که قادر به سیر نمودن و تامین انرژی مورد نیاز بدن می شدند، آن را به ناچار از منابعی مانند نان، قند و شکر و چربی ها کسب می کرده اند.به همین دلیل مصرف سرانه این مواد در ایران بسیار بالا می باشد. اینک که با حذف یارانه ها، قیمت نان و … به چند برابر رسیده است ، مردم چه می کنند؟ واقعیت این است که یکی از مسایل ایران تحت سلطه حکومت تبهکار جمهوری اسلامی،گرسنگی بخشی از جامعه است که خود عوارض بسیاری به دنبال داشته و دارد. تازمانی که عدالت درکشور حاکم نباشد، فقر غذایی و گرسنگی نیز وجود دارد.

****************************

منابع

۱- http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1760546

۲- http://foodinstitute.multiply.com/journal/item/2

۳- http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8607020283

۴- www.khabaronline.ir/news-2504.aspx

فلورت معارفی . ما را باور کنید

Floret_Maarefi4

نزدیک به دو ماه است که شصت نفر از پناهجویانی که از جهنم جمهوری اسلامی گریخته اند در شهر گوتنبرگ سوئد در کلیسائی در مرکز شهر به تحصن نشسته اند. این پناهجویان که بین ۲ تا ۱۲ سال از عمر و جوانی خود را در بلا تکلیفی و بی حقوقی مطلق گذرانده اند در اعتراض به سیاستهای پناهنده پذیری دولت سوئد و شرایط غیر قابل تحمل زندگی خود دست به تحصن در کلیسای سمیرنا در گوتنبرگ زده اند. متحصنین در کلیسای سمیرنا آخرین نیروی باقیمانده خود را جمع کرده اند، منسجم شده اند و با اتحاد و همبستگی مثال زدنی خود برای به دست آوردن حق اقامت، اجازه کار و ابتدایی ترین حقوق انسانی خود تلاش میکنند.
نیمی از این پناهجویان از زندان، شکنجه و اعدام گریخته اند و نیمی دیگر از اختناق، سرکوب، حجاب اجباری و بی حقوقی محض که مشخصه بارز حکومت جنایتکار اسلامی است به کشور سوئد پناه آورده اند. در این مدت بسیاری از رسانه های سوئد (روزنامه، رادیو، تلویزیون ) صدای آنها را شنیده اند، به محل تحصن آماده اند، فیلم، عکس و خبر تهیه کرده اند، با بعضی از پناهجویان مصاحبه کرده اند و بیشترجامعه سوئد را از شرایط زندگی آنها آگاه ساخته اند. بسیاری از سازمانها و نهادهای فعال در عرصه پناهندگی حمایت خود را از این حرکت اعلام کرده اند و برای بیداری دولت و اداره مهاجرت سوئد از هیچ گونه تلاشی دریغ نکرده اند.
اما در نهایت تأسف دولت، پارلمان و اداره مهاجرت سوئد چشم و گوش خود را بسته و کمترین واکنشی نسبت به این تحصن نشان نداده اند. طبق اخبار موثق که از درون این نهادها کسب شده دولت و اداره مهاجرت سوئد به طور مرتب در جریان این کمپین قرار دارند و اتفاقات آن را دنبال میکنند ولی متاسفانه چشمهای خود را بسته اند و هنوز حاضر نشده اند به خواسته های این پناهجویان ترتیب اثرداده و آنها را از این شرایط ناهنجار زندگی برهانند.
دولت سوئد همچون سایر دول غربی به خوبی می دانند که کشور ایران ناامن ترین و بی قانون ترین کشور منطقه است. می دانند که جمهوری اسلامی ایران وحشی ترین و جنایات کار ترین حکومت دیکتاتوریست که تاریخ به ثبت رسانده است. می دانند که مقامات دولت ایران از رهبر و رئیس جمهور تا مقامات دون پایه دولتی کوچکترین حقی برای مردم ایران قائل نیستند و بیش از ۳۲ سال است که کشور آنها را غصب کرده اند و ثروت انبوه ایران را به تاراج برده اند. می دانند که پایه حکومت اسلامی با خون نهاده شده و با کشتار واعدام و شکنجه و تجاوز تداوم پیدا کرده است. و در خاتمه می دانند که دولت ایران حاضر به پذیرش این ناراضیان نیست. ولی دولت سوئد چشمان خود را بر روی تمام این بدیهیات بسته و همچنان زندگی را به این پناهجویان خسته و بی رمق سخت می گیرد.
این کمپین امیدوار است که با تلاش و با استقامت خود بتواند اداره مهاجرت سوئد را به پای میز مذاکره کشیده و خواسته های خود را به دولت سوئد تحمیل کند.
ما از کلیه ارگان ها و سازمان های فعال در عرصه پناهندگی و از همه آزادیخواهان میخواهیم “MISSTRO OSS INTE ”  آنها از این حرکت حمایت کرده و با صفحه فیس بوک
تماس بگیرند.

***********

زینب اسمعیلی از شهروندی تا مهاجرت

zeinab_153_x_178

از شهروندی تا مهاجرت

بی شک تفاوت میان کشورهای پیشرفته و متمدن امروزی با کشورهای جهان سوم، در رفاه زیستی و نحوۀ نگرش آنها به زندگی و شیوۀ زندگی آنهاست نه موقعیت جغرافیایی، نژاد، مذهب، زبان و یا منابع موجود در آنها. حال آنکه اکثر کشورهای جهان سوم دارای منابع غنی، نژاد مستعد و نیروی کار بالقوه و موقعیتهای جغرافیایی سوق الجیشی می­باشند. برای نمونه اگر دو کشور کره شمالی و جنوبی را در نظر بگیریم؛ از نظر نژاد، زبان، منابع، موقعیت جغرافیایی و مذهب تقریباً یکسان میباشند، ولی همانطور که شاهدیم یکی متعلق به جهان سوم و یکی به جهان متمدن و تقریباً پیشرفته. پس چه عاملی باعث عقب افتادگی و سیل مهاجرت شهروندان کشورهای جهان سوم به دیگر نقاط جهان می­شود؟

اگر بخواهیم به ریشه یابی علل مهاجرت و پذیرفتن مشقات و خطرات ناشی از آن بپردازیم، نیازمند مطالعات عمیق و دقیق جامعه شناختی، روانشناسی و . . . می­باشیم که من قصد پرداختن به آن را ندارم بلکه امروز می­خواهم از زاویه یک شهروند عادی ایرانی به برخی از علل مهاجرت هموطنان به خارج از کشور بپردازم. همانطور که قبلاً ذکر نمودم؛ یکی از مهمترین

شاخصها برای زندگی، رفاه زیستی می­باشد که خود شامل دو زیر گروه رفاه اقتصادی و رفاه اجتماعی می­باشد.

رفاه اقتصادی شامل مسائلی از قبیل بازار کار، میزان درآمد، میزان مصرف سرانه مواد غذایی، پوشاک، مسکن و . . . بوده و رفاه اجتماعی نیز مسائلی از قبیل امنیت اجتماعی، بهداشت، آزادی بیان، حق رأی، آزادی مذهب، تساوی حقوق شهروندی، عدالت، قوانین اجتماعی مترقی، عدم تبعیض جنسیتی و . . . را در بر می­گیرد. حال سوال اینست که آیا در کشور ما ایران، واقعاً رفاهی وجود دارد؟ اگر هم رفاهی باشد، چند درصد مردم از آن بهره­مندند؟ در کشوری که سران آن، مردم خود را به دو دسته خودی و غیر خودی! تقسیم می­کنند و تازه خودی­ها را هم دسته بندی می­نمایند و تمام زمام امور در دست عده­ای قلیل، دست به دست می­چرخد و سلسله مراتب نه به تخصص که به وابستگی بیشتر به خودیهای حاکم می­باشد؛ مثلاً وزیر راه به وزارت نفت، وزیر نفت به ریاست سازمان انرژی اتمی و . . .می­رسند؛ طلاب حوزوی براساس حجت الاسلام، آیت الله و . . . معادل کارشناس ارشد، دکتر و پرفسور و علامه می­شوند و به ریاست دانشگاهها و مراکز علمی، دادگاهها و مجالس و غیره می­رسند؛ (براستی انسان بیاد حرف بزرگان می­افتد که اگر می­خواهی مملکتی را نابود کنی کار و امور را به دست افراد نادان بسپار) متخصصین و تحصیلکرده­های واقعی ولی غیر خودی، برای رفاه اقتصادی خود چه راهی را باید به پیش بگیرند؟ خیلی از آنان را علاقه به ایران و وابستگی به خانواده، در ایران نگه داشته که برخی به کارهای غیر تخصصی مثل: دلالی، تجارت، مسافرکشی و . . . مشغولند و برخی به تدریس و کارمندی و زندگی بخور و نمیر (زندگی برای زنده بودن نه برای زندگی کردن) قناعت کرده اند. عده­ای نیز که تا دیروز با درخشش در میادین علمی و المپیادهای جهانی، خود را افرادی لایق می­دیدند، برای رشد و شکوفایی استعدادهای خود و نیز کار درخور تحصیل و تخصص خویش رخت هجرت پوشیده و به امید یافتن بهشت گمشده خویش، راهی کشورهای دیگر می­شوند تا بلکه آنان را نه بر اساس تعهد، بلکه بر اساس تخصص بکار گیرند. از قشر تحصیل کرده که بگذریم با توجه به رشد فزاینده بیکاری و تورم و ازدیاد جمعیت، میزان فقر و گرسنگی و متعاقب آن دزدی، اختلاس، کلاهبرداری، تکدیگری، فحشا و . . . در میان مردم رشد چشمگیری پیدا کرده­است و این امر بحدی ملموس و جدی بوده که نه تنها رفاه اقتصادی، بلکه رفاه و امنیت اجتماعی جامعه را نیز با چالشی جدی و خطری بزرگ روبرو ساخته است (که برخی از آنان عبارتند از: افزایش طلاق، افزایش سن ازدواج، افزایش زندانیان بدهکار، افزایش اعتیاد و بیماری و . . .). با توجه به جوان بودن جامعه و نیازهای جوانان برای ایجاد خانواده و ایجاد آینده­ای مطمئن برای فرزندان، عدۀ زیادی از جوانان و حتی میانسالان هم برای یافتن کار و درآمد بهتر، راهی کشورهای دیگر می­شوند.

تا اینجا به بررسی اجمالی برخی از دلایل مهاجرت بر مبنای رفاه اقتصادی پرداختیم که البته تنها گوشه کوچکی از واقعیتهای جاری در کشورمان است. در ادامه قصد دارم بررسی اجمالی نیز در زمینه رفاه اجتماعی و فشارهای ناشی از عدم وجود آن در جامعه ایران، که عمده­ترین عامل مهاجرت نیز می­باشد، بپردازم.

بحثی که در این مقاله قصد دارم کمی به آن بپردازم، مبحث امنیت اجتماعی می­باشد. آن هم در کشوری با تفکیک جنسیتی! در کشوری که از بدو تولد، افراد بر حسب جنسیت از یکدیگر جدا می­شوند، در مدارس، در کنکور، در کلاسهای دانشگاهی، در اتوبوسها، مترو و حتی جدیداً با تأسیس تاکسیها و تاکسی تلفنیهای ویژه بانوان. و نیز طبق دستور محرمانه جدید به وزارت بهداشت و درمان، تا پایان چشم انداز پنجم، پرستاران زن ویژۀ بانوان و پرستاران مرد ویژۀ مردان می­باشند و بتدریج ظرف ۱۰ سال آینده، پزشکان مرد حق ویزیت بیماران زن را ندارند و بالعکس! در ادارات دولتی نیز بتدریج باید اطاق کار زنان از مردان تفکیک شود.

در کشوری که نه تنها آزادی اجتماعی بلکه آزادی فردی هم زیر سوال است، نحوۀ پوشیدن لباس، نحوۀ آرایش مو، نحوۀ حرف زدن (در بعضی جاها مثل خیلی از دانشگاهها، حتی نحوۀ راه رفتن و خندیدن هم زیر ذره­بین است). در همه جای دنیا مردم برای حفظ امنیت به پلیس پناه می­برند، اما در ایران پلیسها هر روز با یک نام (یک روز بنام گشت امنیت اجتماعی، یک روز بنام مبارزه با مفاسد اجتماعی، یک روز بنام گشت ارشاد و . . .) به آزار و اذیت دختران و پسران و زنان می­پردازند و با آنان همچون دزدان و تبهکاران و یا حتی قاتلین برخورد کرده، آنان را گرفته و با خود می­برند و در مراکز آگاهی، پلاک بر گردن آنان انداخته، عکس گرفته و با گرفتن تعهد به پرونده سازی برای آنان می­پردازند. بعد از مدتی که اعتراض عمومی بخاطر آزار و اذیت جنسی زنان و دختران توسط فرمانده­هان و سران آنان بالا می­گیرد، مدتی متوقف و باز با نامی دیگر و شیوه­ای دیگر شروع می­شود. به راستی زندان بزرگیست ایران!

بسیاری از زنان و دختران جوان که برای امور قضایی و شکایت شخصی به دادگاهها مراجعه میکنند، با چنان پیشنهادات و پاسخهای بیشرمانه­ای روبرو می­شوند که بسیاری از آنان از شکایات خود پشیمان و از حق و حقوق خود می­گذرند و عطای عدالت اسلامی را به لقایش می­بخشند.

نکات شمرده شده تنها بخش کوچکی از تأمین امنیت اجتماعی از سوی قوۀ مجریه و قضایی کشورمان ایران است، بنابراین تعداد زیادی از جوانان نیز برای بدست آوردن کمترین آزادی اجتماعی و داشتن امنیت فردی و زندگی بی ننگ برای خود و یا فرزندان خود راهی دیگر کشورها می­شوند (خیلی از مردم برای حفظ امنیت شخصیتی و جانی خود چاره­ای جز فرار از کشور نمی­بینند).

                                                                                                                         

از فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی به اداره مهاجرات سوئد رونوشت به کمیته تامین اجتماعی مجلس در مورد اعتصاب پناهجویان ایرانی در سوئد

 

در نامه ای  سرگشاده ای به دولت و اداره مهاجرت سوئد به تاریخ ۱۵ مارس ۲۰۱۱ اعلام کرده بودیم که شمار زیادی از پناهجویان ایرانی در Smirnakyrkan در شهر گوتنبرگ دست به تحصن زدند. اکنون بعد از دو ماه تحصن، از اول ماه مه نیز در میدان گوستاو آدولف اعتصاب غذا کرده اند که همچنان ادامه دارد و هر روز حال چند نفر آز آنها در اثر این اعتصاب غذا بد و بدتر می شود. همزمان تعداد دیگری از پناهجویان ایرانی در شهر استکهلم ابتدا در میدان سرگل و سپس در لوکالی در منطقه رینکبی(Rynkeby) دست به تحصن زده اند. پیش بینی می شود که آنها هم دست به اعتصاب غذا بزنند.

 

ما فکر می کنیم درک دلایل تحصن و اعتصاب غذای پناهجویان ایرانی نباید برای دولت و اداره مهاجرت سوئد چندان سخت باشد. اعتراض پناهندگان ایرانی که از پیگرد و اذیت و آزار سیستماتیک و روزافزون جمهوری اسلامی گریخته اند٬ به سیاستهای سختگیرانه شما در زمینه پناهندگی و نادیده گرفتن اوضاع جدید حقوق بشر در ایران در رسیدگی به پرونده های متقاضیان ایرانی است.

 

پناهجویان ایرانی به دلیل اختناق سیاسی، بدلیل زن ستیزی، بدلیل محاکمات غیر عادلانه متهمان، بدلیل بی حقوقی مطلق و وجود قوانین ظالمانه و پیگرد مخالفین سیاسی در ایران به کشور سوئد پناهنده شده و حاضر به بازگشت نمی شوند. همه گزارشات سازمانهای حقوق بشری دال بر این است که در چند سال اخیر نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران بمراتب شدیدتر شده است و جمهوری اسلامی از این نظر بارها مورد اعتراض و محکومیت قرار گرفته است. با اینحال

اداره مهاجرت و مقامات دولت سوئد نسبت به این گزارشات مستند تماما بی توجه هستند و مصمم هستند با عدم پذیرش پناهندگان ایرانی گروه گروه آنها را به قعر جهنم جمهوری اسلامی روانه کنند. این از نظر ما بهیچوجه مورد قبول نیست.

 

از نظر فدراسیون ما دولت سوئد با این رویکرد خود فقط حقوق پناهندگان را زیر پا نمی گذارد بلکه سقف تازه ایی از احترام به حقوق انسان را تعیین می کند. وقتی که دولت و اداره مهاجرت سوئد با نادیده گرفتن روند تشدید نقض حقوق بشر٬ پناهندگان ایرانی را اخراج می کند دارد به ما گوشزد می کند که احترام به حقوق بشر و  شان و منزلت انسانها در کشور سوئد سقوط زیادی کرده است.

 

 

اعتصاب غذای پناهجویان در سوئد نشانه بی توجهی دولت سوئد در مقابل خواسته های آنهاست. پناهجویانی  که به درخواست آنها پاسخ منفی داده می شود در اکثر موارد قانونا  تا چهار سال بعد نمی توانند درخواست مجددی به مقامات اداره مهاجرت تسلیم نمایند. در این فاصله حق برخورداری از وکیل قانونی ندارند. تجربه فدراسیون نشان می دهد وکلایی که اداره مهاجرت به پناهجویان معرفی می کند برای دفاع از حقوق پناهندگی آنها تلاش زیادی نمی کنند. در بسیاری ازموارد پناهجویانی که به درخواست آنها پاسخ رد داده می شود امکان شرکت حضوری در دادگهاههای مهاجرتی را ندارند. پرونده پناهجویان بسیار شتابزده مورد بررسی قرار می گیرد به طوری که در  بسیاری از موارد امکان اینکه مدارکی را به پرونده خود اضافه کنند ندارند. علاوه بر این کمک هزینه زندگی پناهجویانی که به تقاضای آنها پاسخ رد داده می شود نصف می کند و بعد از مدتی کل این کمک هزینه قطع می شود و هزار و یک گرفتاری دیگر برای آنها بوجود می آید.

 

اداره مهاجرت سوئد اطلاع دارد که مسئولین سازمان ما سالهاست که فعال عرصه پناهندگی هستند و با سیستم داوری و قضاوت این اداره و نحوه بررسی پرونده ها در اروپا و خصوصا درسوئد آشنا میباشند و مطلع هستند که اداره مهاجرت پرونده افراد را به طور انفرادی بررسی می کند و متقاضیان پناهندگی لازم است بر مبنای معیارهای  اداره مهاجرت دلایل کافی برای تقاضای پناهندگی خود ارائه دهند. در این رابطه لازم می دانیم که به این نکته مهم هم اشاره کنیم که پرونده ها و دلایل ردی تقاضاهای پناهندگی  بسیاری از پناهجویان اعتصابی، در دفتر فدراسیون موجود است و مورد مطالعه مسئولین سازمان ما نیز قرار گرفته است. مشاهدات فدراسیون این است که بسیاری از این پرونده ها برمبنای مفاد کنوانسیون ژنو واجد شرایط پناهندگی بوده اند و چه بسا در موارد زیادی فدراسیون در مورد پرونده هر کدام از آنها شناخت بیشتری به اداره مهاجرت داده است و متاسفانه این شناخت ها هم مورد توجه اداره مهاجرت قرار نگرفته اند. حتی تعدادی از آنها در سازمانها و احزاب مختلف سیاسی عضویت دارند و عضویت آنها از سوی احزابی که از نظر سیاسی و سازمانی به آنها متعلق هستند تایید شده است. در همین مورد چنانچه اداره مهاجرت بخواهد فدراسیون همه آنها را در اختیار این اداره قرارخواهد داد.

 

محمد سیروان فروتن و محمد مهدی ملکی دو نمونه روشن از تحمیل بی حقوقی به پناهجویان ایرانی بود. اداره مهاجرت به مدت دو ماه آنها را زندانی کرد و نهایتا روز جمعه  ششم ماه مه و جمعه سیزدهم همین ماه میخواستند با توسل به زور آنها را  سوار هواپیما کرده و به کام مرگ بفرستند. همه مطلع بودند که سیروان عضو یک سازمان سیاسی در ایران است و برای اثبات آن مدارک بسیار روشنی هم ارائه داده بود ولی با این وجود تا لحظات آخر حرکت هواپیما نمی خواستند از تصمیم خود منصرف شوند.

 

از نظر زمانی هم تعدادی از پناهجویان اعتصابی ۱۰ تا ۱۲ سال است در سوئد زندگی می کنند و در صورت بازگشت به ایران علاوه بر اینکه با خطر پیگرد روبرو هستند٬ نه سرپناهی برای زندگی و نه در شرایط اقتصادی امروز ایران منابعی برای ادامه حیات خود دارند. اخیرا هم روزنامه کیهان جمهوری اسلامی پیرامون اعتصاب غذای پناهجویان در گوتنبرگ موضع خصمانه ایی گرفته و از آنها به عنوان مشتی عناصر فرصت طلب نام برده است.

 

فدراسیون خواستار این است که اداره مهاجرت هرچه زودتر بنا به  شرایط جدیدی که برای پناهجویان اعتصابی پیش آمده است هئیتی را مامور رسیدگی به خواسته های آنها کند و هر چه سریعتر حق پناهندگی آنها را به رسمیت بشناسد.  از آنجایی که وضعیت سلامتی این پناهجویان بدلیل اعتصاب غذا در حال وخامت است ما دولت و اداره مهاجرت سوئد را مسئول مستقیم جان پناهندگان می دانیم و منتظر اقدام فوری شما در این زمینه هستیم .

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی-سوئد

۱۳ماه مه ۲۰۱۱

 

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی