
من يک زن پناهجوي ايراني هستم ،و از جهنمي بنام ايران که رژيم جنايتکار آن مدت ۳۰ سال است، با قوانين عصر بربريت بر آن مردم حکومت مي کند ،آمده ام .با اجراي قوانين وحشتناک قرون وسطائي، مثل قطع دست و پا ،در آوردن چشم و سنگسار کردن و شلاق و شکنجه و اعدام براي مخالفين رژيم چيز ديگري به ارمغان نياورده است . قوانين ضد زن آن که زنان را بخاطر رابطه جنسي خارج از ازدواج به سنگسار محکوم مي کند .
جواب هر اعتراضي را با گلوله در خيابان مي دهد .قوه قضائيه آن بي عدالت ترين و بيرحم ترين اداره دولت جمهوري اسلامي ايران است .بطور مثال در جهان متمدن همواره اصل بر برائت مظنون است، اما در ايران بر عکس، اصل بر قوانين الهي قرون وسطائي استوار است و از نظر قاضي هر آدم مخالف حکومت قبل از محاکمه محکوم است . در يک دادگاه فرمايشي چند دقيقه اي براي مخالفين نظام، بدون داشتن وکيل و يا هيئت منصفه و يا حتي مطبوعات تصميم مي گيرند .و حکم زندان طولاني مدت و شلاق و اعدام صادر مي کنند .صحت گفته هاي من را هر روز مي توانيد در سر تيتر خبرهاي جهان از ايران ببينيد .
من هم مثل ميليون ها ايراني در بد ترين شرايط براي نجات جان خود از ايران فرار کرده ام ،و به کشور سوئد پناه آورده ام . من براي سفر به کشور سوئد نيامدم، بلکه فقط براي نجات جانم از دست آن جنايتکاران آدمکش گريخته ام .به همين دليل انتظار داشتم بر طبق مفاد کنوانسيون حقوق بشر ژنو با من برخورد شود.
اما متاسفانه با در خواست پناهندگي من موافقت نشد،و هر بارجواب منفي دادند . در دنياي رسانه ها آيا دولت سوئد هيچ اطلائي از شرايط سياسي ايران ندارد؟ نمي بيند چطور حاکمان ايران با شهروندانش رفتار مي کنند؟ اعتراضات و کشتار مردم بيگناه در خيابان را هر روز نمي بيند؟
دستگيرشد گان در زندانها مورد شکنجه و تجاوز قرار مي گيرند .حتي دولتمردان ايران در رسانه و مطبوعات خودشان اين را اعلام کردند و اين رسوائي بزرگي براي جمهوري اسلامي ايران بود.
کشور ايران در بند کردن خبرنگارها و بستن مطبوعات، رتبه اول را در جهان دارد .دولت ايران در اعدام شهروندانش رتبه اول را دارد .اعتياد و فقر و فحشا در رتبه اول است .پليس که حافظ جان و مال مردم بايد باشد خود به افراد دستگير شده تجاوز مي کند و هيچ مرجعي هم پاسخگو نيست.حتي شهروندان خارجي و ديپلمات کشورها ،از جمله ديپلمات کشور سوئد را هم دستگير مي کند و براي باج خواهي به گروگان مي گيرد.
چطور دولت سوئد مي تواند چشمانش را به روي تمام اين واقعيات ببندد و به ما پناهجوها جواب منفي دهد؟ جواب منفي به ما پناهجوها يعني اينکه ايران کشور امن و با ثباتي است و رژيمي دموکراتيک در آن کشور مستقر است و همه ما پناهجوها که از آن جهنم فرار کرده ايم دروغ مي گوييم.کسي به خواسته من توجه نمي کند .من بدون داشتن پول و خانه در اين کشور سرگردانم هيچ امنيتي ندارم هر لحظه منتظر اتفاقي هستم .
تصور اينکه يک زن جوان و تنها بدون هيچ امکاناتي و حمايتي چطور مي تواندشب وروزش رابگذارندخيلي وحشتناک است .
حتي مواقعي زنان سوئدي که همه گونه چتر حمايتي بالاي سرشان است نيز مورد تجاوز قرار گرفته و کشته مي شوند.حال ببينيد بر ما بدون هيچ نوع حمايتي چه ميگذرد.
اداره مهاجرت ابتدامدارک جهت اثبات
هويت از من خواست. بعد پرسيد از چه راهي آمدي .من مدارک احضاريه و جلب خود را که از طرف دولت جمهوري اسلامي جنايتکار ايران به اداره مهاجرت تحويل دادم. من حتي مدارک کافي در جهت کشته شدنم را ارائه دادم و مدارکي هم از کشور سوئد، نامه پزشک بيمارستان ، نامه پليس ،و نامه کوينوخور(مرکز حمايت از زنان) و حتي کشته شدن رضا در شهرsunsvall در اختيار اداره مهاجرت گذاشتم .در قبال کمک به من ، جواب دادند همه اينها جعلي است و تو در ايران هيچ مشکلي نداري .
پشت سر هم جواب منفي و در نهايت پرونده ام را به دست پليس مي دهند، و بعد هم ديپورت به ايران و آخرين مرحله اعدام و اين پايان ماجراي يک پناهنده است که از کشور خودش فرار مي کند . سوال مي کنم ،چه کسي حاضر است، در کشور خودش در امن و آسايش باشد و آن را با در بدري و گرسنگي و بي خانماني در يک کشور ديگر عوض کند؟ آيا بايد براي اثبات حرفهايم متوسل به دوختن لب و اعتصاب غذا يا خودزني شوم و يا خودسوزي کنم تا با من مثل يک آدم رفتار شود؟ هر نوع خودآزاري بدون ترديد نشان از استيصال انسانها است و من به آنجا رسيدم .آيا وجدان بيداري نيست ؟
اداره مهاجرت سوئد توجه داشته باشد ،که من در بهترين دوران سني خود و در بدترين شرايط در سوئد زندگيم را سپري مي کنم و از هر جهت تحت فشار هاي روحي و رواني قرار دارم .
بي هويتي ،بي کاري ،بي سرپناهي ،بي پولي ، از طرفي نداشتن اجازه کار و از طرف ديگر ترس دستگير شدن و ديپورت به ايران ،همه اين مسائل مرا به مرز ديوانگي کشانده .
لطفا لحظه اي به مشکلاتم قبل از اينکه تصميم بگيريد فکر کنيد .خواسته من پناهجو از ايران گريخته ، ابتدا فقط اجازه ماندنم در سوئد است و اينکه بعد با تقاضاي پناهندگي ام موافقت شود تا شايد مرحمي بر روي زخمها و دردهايم باشد.
********