elnaz 277 x 360

الناز طهماسبی کندرودی: زن ها خیلی بد بختند در ایران

elnaz 277 x 360

سلام؛ این دفعه فقط اومدم بنالم. خیلی وقته كه ذهنم مشغول این مسائل هست؛ فكر كنم چند سالی میشه!(حالا خودتون ببینید كه چقدر من تحملش كردم!!) دوست دارم این حرفها رو بیرون بریزم و راحت شم. می خوام اینبار هم راجع به زنها (یا همان ضعیفه هایی كه بعضی مردها می گویند) حرف بزنم. شاید بگید: “اَه…بازم شروع كرد”. اما این برای من مهمه كه بالاخره حرفمو زدم. این چیزهایی رو كه می خوام بگم از نزدیك به چشم خودم دیده ام و تو كتابا و مجله ها و این جور چیزها هم خونده ام.

تو ایران زن موجود بدبختیه. اگه چیزی گفت باید خیلی زود خفه بشه، تو كار مردها دخالت نكنه، تو لاك خودش باشه، ظرفها رو مرتب بشوره و غذاش به موقع حاضر باشه، از شوهرش اصلاً نخواد كه تو كارای خونه كمكش كنه آخه حیوونی خسته س. این زن هستش كه از صبح تا شب تو خونه می پلكه و هیچ كاری نمی كنه!خونه هم كه اصلاً كاری نداری!

وقتی مَرده میاد خونه زنه باید بچه ها رو خیلی زود بخوابونه چون كه آقا خسته س و حوصله شنیدن ونگ ونگ بچه ها رو نداره و می خواد استراحت كنه.

از این حرصم میگیره كه زنها هم بی چون و چرا حرف مردها رو قبول می كنند.آخه تا كی؟تا كی زورگویی؟بسه دیگه.چرا وقتی برای خرید با دوستت و یا خواهرت می ری بیرون وقتی دم غروب برمی گردی باید هزارتا سؤال جواب بدی تا اینكه به غلط كردن بیفتی كه ای كاش نمی رفتی.اما وقتی شوهره دیر وقت میاد خونه اصلاً نباید بپرسی كه تا این وقت شب كجا بودی!

اینهایی كه گفتم مربوط به خونواده می شد.اما تو جامعه…

تو جامعه هم زن حق نداره چیزی بگه.اگه جایی استخدام شد با وجود كارایی بهتر حقوقش باید از مردها كمتر باشه!تو سیاست كه اصلاً نباید داخل بشه.اون چند تا زنی (كه تعدادشون از انگشتان دست ممكنه كمتر شه اما بیشتر نمی شه)رو هم كه برای كارهای سیاسی انتخاب كرده اند به خاطر بستن دهن بقیه زنها بود!

میگن زنها احساساتی هستند و نباید قاضی بشوند!!مثل اینكه فقط زنهای ایرانی احساساتی هستند و زنهای خارجی سنگدل هستند.بابا این حرفا چیه ؟جمعش كنید .چطور تو كشورای خارجی این همه زن قاضی وجود داره و همه هم رأیشون رو قبول دارن اما تو ایران،نه؟!! 

حالا می خواین هی راه برید و هندونه بذارین زیر بغل زنهای ایرونی كه “ای بانوی شرقی تو با بقیه فرق می كنی تو تو دنیا تكی. تو پاكی، تو فرشته ای و …”!!!!!

من نمی گم كه زن به مرد ارجحیت داره. من می خوام اینو بگم كه زن از مرد چیزی كم نداره.

خسته شدم از بس شنیدم كه میگن فلان رشته یا فلان شغل به درد دخترا نمی خوره،از پَسِش برنمیان،فقط پسرا حق انتخابشو دارند!

اصلاً اینا تا می بینن كه زنها و دخترا در حال پیشرفت هستند و دارن از مردها و پسرها جلو می زنن زودی می خوان بزنن تو سرشون. دلیلشونم اینه كه پسر پس فردا باید خرج یه خونواده رو بده پس ارجحیت با اونه،اما دختر چی؟اون بالاخره بایدبره خونه شوهر و كهنه بشوره و غذا بپزه! درس به چه دردش می خوره؟!!!

حالا از همه اینها بگذریم نوبت به مراسم بسیار بسیار زیبا و سنتی خواستگاری و ازدواج می رسه! اگه یه روزی دختر مرد رؤیاهاشو پیدا كرد اصلاً نباید پیشنهاد ازدواج از طرف اون باشه.زشته اگه دختر از پسر خواستگاری كنه!(براش حرف درمیارن كه چه دختر جلف و سبكیه!!) اینقدر باید صبر كنه تا پسره بره خواستگاریش.حالا اومدیم كه پسره ندونست كه این دختر دوسِش داره و دختره هم از اینكه بره جلو و بگه كه “دوسِت دارم” خجالت می كشه.من یكی كه اینقدر از مراسم خواستگاری بدم میاد که حاضرم بمیرم ولی…

یعنی چی یه مشت آدم هی میان و می رن تا یه دختر رو ببینن بعد هم هزار تا عیب الكی روش میذارن آخر سر هم می فهمونن كه خوششون نیومده!آخه مگه یه دختر عروسكه كه باید اونو پشت ویترین مغازه بذاری تا بالاخره یه نفر بیاد و ازش خوشش بیاد و اونو بخره؟!وقتی من این سؤال رو از معلمم پرسیدم كه چرا دختر نباید بره خواستگاری و پسر باید بیاد؟گفت:“این نشانة احترام به شخصیت دختر است.”می خوام صد سال سیاه این احترامو نذارن.

اگه بخوام همه حرفهای دلم رو بگم احتمالا یک دفتر صد برگ لازم میشه ، بقیش رو بعدا بهتون میگم…!!!

 الناز طهماسبی کندرودی