بایگانی دسته: مقالات

امید گوانی این دوران طلایی امام راحل چی بود که این اقایان همش میخواهند

Omid_Gavani_213_x_261

البته بر همگان واضح و مبرهن است که دوران طلایی امام راحل طلایی‌ترین و درخشان‌ترین دوران زندگی ایرانیان بوده است. تاپیش از این دوران مردم ایران در فقر و نادانی و استبداد مطلق می‌زیستند ولی با شروع این دوران مردم هر آنچه به دنبالش بودند را یک شبه یافتند.
در این دوران مردم کاملا آزاد بودند که به حرف‌ها و دستورات امام راحل گوش فرادهند و فقط کسانی که سرپیچی می‌کردند کمی تا قسمتی مجازات می‌شدند که البته برای دنیا و آخرت خودشان بهتر بود. یکی از مواهب این دوران طلایی هشت سال جنگ با عراق بود که قرار بود بیست سال طول بکشد ولی چون حضرت امام چون بسیار خوش قلب بودند خودشان جام زهر را داوطلبانه سرکشیدند تا دیگران به زحمت نیافتند!
از خصوصیات بارز این دوران و به خصوص در زمان جنگ زندگی کوپنی بود که مردم سرخوش و شادان از این دوران طلایی هرروز در روزنامه‌ها به دنبال شماره کوپن‌ها بودند و صنعت خرید و فروش کوپن و تعداد مردانی که در میدان انقلاب فریاد می زدند: «همه رقم کوپن خریداریم»! در این دوران پیشرفت چشمگیری داشت. از دیگر مواهب بیشمار دوران طلایی حضرت امام راحل یکی نیز ماجرای کشتار سال ۱۳۶۷ بود که در آن حدود سه یا چهارهزار نفر به طور کاملا داوطلبانه دیگر از زندگی دردوران طلایی امام راحل انصراف دادند وحضرت امام علیرغم میل باطنی با اکراه فراوان دستوراعدام آنها را صادرفرمودند.
نتیجه اخلاقی این است که دوران طلایی امام راحل حقیقتا طلایی بود و ما باید هرچه زودتر به آن باز گردیم و«دکترین امام راحل» را به بهترین نحو اجرا کنیم تا رستگار شویم

 

حمید رضا گوانی،سرنگونی جمهوری اسلامی، خواست اول مردم ایران است

Hamid_Reza_gavani

نزدیک به ۲ سال است مردم در ابعاد میلیونی به خیابان آمده اند تا از شر حکومت منحوس اسلامی رها شوند. در همین ۲ سال صدها نفر از مردم جان باختند و هزاران نفر مورد شکنجه قرار گرفتند. این سرکوبها نه تنها اراده مردم را سست نکرد، بلکه خواست سرنگونی را در میان مردم بیشتر تقویت کرد. در خارج کشور نیز دهها هزار نفر در شهرهای مختلف در همراهی با مردم ایران دست به تظاهرات زدند و خواهان رفتن حکومت جنایت اسلامی شدند. اما ……. و اکثریتی مانند ……. و تعدادی دیگر در کنار مسئولان و فرماندهان قبلی حکومت مانند گنجی و مهاجرانی و سروش و ابراهیم نبوی و غیره هر جا توانسته اند مانع خواست بحق مردم برای سرنگونی میشوند. اینها حتی یکبار تریبون را آزادانه در اختیار شرکت کنندگان در تظاهراتشان نمیگذارند. میترسند که شعار سرنگونی از بلندگویشان بلند شود. اینها را باید رسوا و طرد کرد. شرم آور است در حالیکه مردم ایران زیر سرنیزه پاسداران و اطلاعاتی های جنایتکار خواهان سرنگونی رژیم میشوند، اینها در خارج کشور هزار بهانه میاورند که شعار سرنگونی در خارج کشور برای مردم در داخل ایران دردسر ایجاد میکند! پس از سی سال ماهیت اینها هیچ تغییری نکرده است. اینها از حمایت آیت اله بی بی سی هم برخوردارند، ماهیت بی بی سی هم تغییری نکرده است. سی سال قبل خمینی را به مردم قالب کرد امروز هم قصد دارد اوباشان دیگری را به مردم تحمیل کند. اما خوشبختانه در طول این ۲ سال اکثر جوانانی که خود را سبز میدانستند به ماهیت این جماعت پی برده و صفوف آنها را ترک کرده اند. مردم ایران به کمتر از سرنگونی حکومت راضی نمیشوند. صف جریاناتی که مانع شعار سرنگونی حکومت میشوند را باید ترک کرد و به صف سرنگونی طلبان پیوست. صف ……. را به جماعت قلیلی بسپاریم که همچنان خواهان اصلاح و حفظ رژیم و بازگشت به دوره خمینی و احیای قانون اساسی ارتجاعی و ضد زن رژیم هستند حمید رضا گوانی

نامه کيومرث کاوسي فر به عبدالله اسدي

kawoosifar

ضمن اظهار همدردي در اندوه بزرگ و غير مترقبه اي که قلب مهربان و انسان دوست ترا وقلب و روح لطيف مادر را و خواهر عزيزش را مجروح وداغ دار کرد. مهمتر آنرا ميدانم که بر شکوه مقابله شمايان با کُل موضوع و  جوانبش درود گفته و به توانمندي شما دوست گرامي و خانواده محترمت آفرين بگويم. چرا که بينش وسيع شما  و فرياد انساني عبدالله اسدي که پيوسته درجهت پريشاني ملتي که بيش از سي سال هر يک بنوعي و به طرقي قرباني داده. گروهي بدليل جنگ همه چيزشانرا. و گروهي بدليل اندشه شان جان ومال زن و فرزند را گروهي به غربت گريختند و در ديار نا آشنا در هزار توُي نا ( بَـلَــديها و ناعلاجيها دچار گرديدند که بي ترديد همه موضوع آنست که ملتي و کشوري قرباني هجوم وتجاوزِ متحجرينِ مُهلک قرار گرفتند و هر روز از روزگار بنوعي و طريقي عزيزان را از دست ميدهيم . و مسلّم ميدانم که مبارزي پايدار نظير هم رزمعزيزم عبدالله اسدي که طي همه سالهاي گذشته داغدارِ همه فرزندان عزيزِ سر زمينش بوده و بدليلشان مبارزه داشته ميتواند چنين صبورانه در داغ فرزند ديگرش که قرباني افزوده ديگريست پايداري کند و بتواند عبرتي نيز درجهت پايداري ديگر مبارزان باشد بر او همسرش و دختر عزيزش درود ميفرستم.

 براي همه شما عزيزان آرزوي سلامتي و طول و عرض عمر دارم وبراي رئوف از دست رفته آرامش آرزو ميکنم.
امّا بدليل آنکه ايام عيد است و من اين گفتگو را کافي نميدانم بنابرين اين ايام را بدليل ملي و عمومي بودنش به شماعبدالله اسدي عزيز وخانواده محترم و گراميت بميزان صد سال تبريک ميگويم و بهمان ميزان آرزو ميکنم از هر آسيبي در امان باشيد. و تبريکي افزوده  به هم ميهنانِ مبارزِ غير حکومتي در هرکجاي ايران و هر کجاي جهان دارم و آرزوي پيروزي جنبش ملي ايراني را و اميد پايداري در مسير ومقابله با همه نا همواريها وهوشمندي اُنسِ مبارزاتي در جهت آرزوهايمان که همان اصولِ حقيقي انسانيست. امروز که همه زنان و مردان، همه دختران و پسران وهمه ما و شما تنها به حقيقت زُلالِ رهائي ميانديشيم وبا هر هزينه اي بر سرعتمان در جهت هدف ميکوشيم وهرکدام از ناحيه  راشدين فاسد و عاملين مسمومِ حکومت دين و تحجر آسيب هاي بيشمار ديده ايم و جراهاتي خونين و زهرآگين از ناحيه دين و مذهب ديده ايم که طي حافظه تاريخ پيکر ايران و باورهاي عزيز و پاک و شرافتمند ايرانيان هرگز نه در باور داشت و نه ديده بوديم و نه تصورش ممکن بود.

 

 علاوه برآنکه تمامي ارزشهاي ملي . انساني را مسموم کردند بلکه پيوسته ايام بر بانوانِ دلاور و فهيم سرزمينمان چيره گشتند از تجاوز بر حريمِ عموميمان کشتار اُدَبا و دانش  ورزان و دانشمندانمان غافل نماندند واموال ودارائي و خزائن و دفائن و ظاهر و باطنمان را بتاراج بردند و بخونشُستند. اينک که همه برآنگشتيم تا بهوش و درايتِ ملي و اُنسي رهائي بخش دست بر دستِ مهربانِ يکديگر داده . و برآنانيکه همه و همه چيزمان را مورد هجوم و تجاوز وغارت پيوسته قرار داده اند . بي وقفه بتازيم و سرزمين و زادگاهِ خويش را از اسارت و تصرف حاکمين خون آزاد سازيم … که البته و بي ترديد ميسر ميگردد . و مالکين حقيقي سرزمينمان ايران چون پرندگانِ آزاد در آشيانه آرام بمانند.

          با دُرود بر همه شما

بدرود و با درود بر همسنگر مقاوم عبدالله اسدي عزيز

 

زینب اسمعیلی،جرم من چیست؟

zeinab_153_x_178

جرم من چیست؟

      جرم من چیست؟ زن بودن یا ایرانی بودن؟ و یا شاید یک زن ایرانی بودن؟ من یک زن ایرانیم، ولی همچنان یک انسانم با حق و حقوقی مشخص، که در ایران از آن خبری نیست. انسانی گرفتار در چنگال دژخیمی که با نام عدالت و مهرورزی، دین و قانون اسلامی، تمام حقوق اولیه مرا به بی مهری و بی عدالتی مبدل ساخته است. من انسانم، انسانی که به لحاظ پوشیدن لباس رنگی و یا نپوشیدن لباسی اجباری، باید با خشونت غیرقانونی قانون، به بازداشت و آزار و اذیت و سپردن تعهد و تحریم از تحصیل و اخراج از کار و . . . روبرو شوم. من یک زنم، زن ایرانی که به خاطر حفظ و نگهداری از فرزند دلبندم، باید از حقوق قانونی خود از قبیل مهریه و تشکیل مجدد کانون خانواده و . . . محروم شوم. من یک زن ایرانیم که برای بازگویی افکارم و یا برای احقاق حقوق از دست رفته­ام، باید از وطنم بگریزم و یا به پشت میله­های زندان بیافتم.

زنی را می­شناسم، زنی خوکرده با زنجیر

                      زنی مأنوس با زندان

                                            تمام سهم او اینست: نگاه سرد زندانبان

      من یک زن ایرانیم، برای حفظ کودکم، از تمام حقوق خود می­گذرم. اکنون چه دارم؟ با مهر مطلقه بر پیشانیم. برای حفظ شرافتم، محروم از کار در بسیاری از مشاغل. تا به کی برای سیری شکم فرزندم، سربار خواهر و برادر و اقوام باشم، با نگاه ترحم آمیز آنان؟

زنی با فقر می­سازد، زنی با اشک می­خوابد

                                            زنی با حسرت و حیرت، گناهش را نمی­داند

      من یک زنم، سرشار از احساس زن بودن، پر از احساس مادر بودن، لبریز از نیاز نوازش، توجه و خواهش و تمنای خانه و خانواده. لبریزم از عشق! دست زور پدر بر سرم، تازیانه غیرت برادر بر پشت و شرم و حیای ایرانی در نگاهم. بی هیچ عشقی، بی هیچ احساسی و بی هیچ شرمی، کالایی فروخته شده­ام به مردی برای ازدواج اجباری.

زنی را می­شناسم من، پشیمان است و می­گوید: کجا او لایق آنست؟

                      زنی هم زیر لب گوید: گریزانم از این خانه

                                            ولی از خود چنین پرسد: چه کس موهای طفلم را

                                                                                                                                   پس از من می­کند شانه؟

      من زنی ایرانیم که شاید مردی شده، نان آور خانه! تمام عمر من این است که از سپیده دم تا شامگاه، با طفلی بر دوش، به التماس لقمه­ای نان، در سر چهار راهی، کنم دست نیازم را دراز و یا حیاط خانه­ای را، دیوار اطاقی را و یا لباسهای چرکی را بشویم. من اما هنرمندم! هنرم اما آمیخته با درد است، هنرم سراسر رنج و غم و ماتم است. خریداری ندارد در ایران. من اما در صدها رشته تخصص دارم. اما چه کنم که بالاترین تخصصم بیوه بودن است در این بازار کار کثیف و آلوده؟

زنی در کار چون مرد است

                      به دستش صد تاول درد است

ز بس که رنج و غم دارد

                      فراموشش شده دیگر، جنینی در شکم دارد

      من زنی ایرانیم که شاید صدایم را کسی نمی­شنود. بغضی در گلویم، نفسی حبس در سینه­ام، خودم هم محبوس در خانه­ام. اگر بشکند بغضم، به جرم اختلال در امنیت ملی!، جایم در زندان است. اگر نفسم در آید، سینه­ام چون نداها می­شکافد از هم.

      من از ماندن چه می­بینم که از رفتن نیابم؟ در این جامعه دیگر کسی سراغم را هم نمی­گیرد. من از پوچ بودن، از بیهودگی گریزانم، پس از خانه می­گریزم.

زنی در بستر مرگ است

سراغش را که می­گیرد؟    نمی­دانم، نمی­دانم

                      شبی در بستری کوچک،    زنی آهسته می­میرد

      من زنی ایرانیم که فریاد می­زنم با تمام وجودم. چه دارم که بترسم؟ آواره­ای در غربت با قلبی شکسته از محنت و تنی خسته از درد و پایی خسته از حرکت. فریاد می­زنم که من هم یک انسانم، که جرمم شاید این است که یک زنم.                     

 

گزارشی از جلسه گفت و شنود با احزاب پارلمانی سوئد در گوتنبرگ

اM_Aftabsavar

ين گزارشي است از آن جلسه که  محمد آفتابسوار بخشهايي از آن را به منظور چاپ در نشريه همبستگي ضبط و پياده  کرده تا در دردسترس همه پناهجويان قرار گيرد. اداره پانل را نيز مسعود مقدم بر عهده داشت. از مسعود و محمد آفتابسوار تشکر کرده و به آنان خسته نباشيد ميگوييم. 

روز جمعه ۱۸ماه مارس از ساعت ۱۷ تا ۲۰ دو نماينده از احزاب نام برده مهمان فدراسيون در شهر گوتنبرگ سوئد بودند. هردوي آنها عضو کميسيون دولت در امور پناهندگي بودند. برگزاري اين جلسه از پيش برنامه ريزي شده و به منظورتوضيح اوضاع ايران و سياست پناهندگي دولت سوئد در قبال پناهجويان ايراني  در دوره پس از انتخابات ۸۸ در ايران بود. سئوالاتي که در مقابل آنها قرار گرفت عيينا به صورت زير مطرح شدند.

سئوال همبستگي:  شما وضعيت ايران را چگونه ارزيابي مي کنيد؟ آيا از ميزان دستگيري و بازداشت مخالفين و شکنجه زندانيان سياسي در ايران خبر داريد ؟ آيا از نظر اداره مهاجرت چيزي بنام رعايت حقوق بشر در ايران رعايت مي شود ؟

پاسخ نماينده حزب سوسيال دمکرات: ايران کشور قانونمندي نيست و شهروندانش از امنيت جاني برخوردار نيستند و به هيچ عنوان آزادي ندارند و حزب ما تلاش کرده در اين سالها اين واقعيت را نشان بدهد و چيزي که نشان دهنده تصديق حرفهاي من هست، ميزان بالايي از اعضاي درون حزب ما ايراني هستند که از ايران گريخته اند و باورمان اين است که حزب ما نقش بسزايي براي نگه داشتن بسياري از ايرانيان در سوئد داشته است و به جرأت مي گويم که در ايران حتي چيزي که شبيه دموکراسي باشد وجود ندارد و اينکه تلاطمي که در کشورهاي اطراف ايران در گردش است به ما اين را مي دهد که وضعيت در ايران هم متفاوت شود و دربهاي اميد براي مردم باز شود.

پاسخ حزب مردم: بدون شک در ايران يک ديکتاتوري مذهبي وجود دارد و حزب ما هم بسياري از ايرانيان را در خود دارد که به عنوان اعضاي حزب مشغول به فعاليت هستند و آنها هم مانند ديگر ايرانيان از ايران گريخته اند و امروز در حزب مردم فعال هستند. نظر حزب مردم اين است که آزادي بيان مطلقا در ايران وجود ندارد و حکومت تفاوتي بين مذهب و حقوق شهروندي قائل نمي باشد و همين طور گروه هاي سياسي و بسياري ازديگر شهروندان نظير زنان، همجنسگرايان و گروه هاي سياسي و قومي زير ضرب حاکميت قرار دارند و در اين رابطه کوچکترين شک و ابهامي وجود ندارد و از نظر حزب ما حکومت ايران حقوق بشر را به رسميت نمي شناسد.

سئوال همبستگي: با توجه به دستگيريهاي گسترده و محاکمات غير عادلانه و شکنجه هاي بيرحمانه در ايران اساسا تغييري در سياست پناهنده پذيري دولت سوئد نسبت به پناهجويان ايراني ايجاد شده و يا اساسا قرار است چنين تغييري ايجاد شود؟

پاسخ حزب مردم: از سال ۲۰۰۶ ما قانوني داريم که سياست مداران حق ندارند در امور داخلي ارگانهاي کشوري دخالت کنند، بلکه حق دارند فقط قانون مندي را وضع کنند و اين شامل دادگاهها، اداره مهاجرت و ديگر ارگانهاي دولتي مي باشد. وظيفه ما اين است که ببينيم آيا قوانيني که ما وضع کرديم به خوبي اجرا ميشود يا خير؟ در اين مدت بسياري از کساني که از ايران فرار کرده اند توانسته اند اجازه اقامت بگيرند، اما پيش شرطش اين بوده که بتوان گفته هاي اين افراد را باور کرد. مفهوم اين نيست که کسي که از ايران فرار مي کند حقش اين باشد که بتواند پناهندگي بگيرد. ما در جلسات پارلمان به وزير مهاجرت گفته ايم که کشور سوئد مي تواند بهتر از آن چيزي که امروز هست باشد و حتي هنوز هم مي شود مسائل را مورد بررسي مجدد قرار داد. با توجه به اينکه سوئد در اروپا به عنوان يک کشور کوچک بشمار مي آيد اما سومين کشور اروپايي هستيم که بيشترين تعداد پناهجو را مي پذيريم و ما بارها اعلام کرده ايم که بايد اداره مهاجرت آگاهي و اطلاعاتش را در مورد کساني که در کشورشان تحت تعقيب قرار مي گيرند را بالا ببرد و در گذشته نيز پروسه پاسخگويي به پناهجويان کوتاه بود و آنچه که ما امروز باعث شديم اين است که پروسه پاسخ گرفتن را طولاني کرديم و حتي از اداره مهاجرت خواستيم که بسياري از انسانها وقتي در کشورشان تحت تعقيب قرار مي گيرند و يا زير ضرب حاکميت بوده اند وداراي دلايل( سياسي، مذهبي، جنسي، قومي و غيره ) بوده اند ولي با اين وجود نتوانسته اند زماني که وارد سوئد مي شوند تمام مسائل خود را مطرح کنند، از اداره مهاجرت خواستيم اگر مدارک جديدي  را در طول مدت زمان معيني به اداره مهاجرت تسليم کنند حتما مورد بررسي قرار بدهند و همچنين از اداره مهاجرت خواستيم که برخورد مناسبتري  با افراد داشته باشد .

پاسخ حزب سوسيال: ما تحولات را با اشتياق بسيار بالايي دنبال مي کنيم و مشخصا تحولات جامعه ايران براي ما مهم است و در اين زمينه بسياري از ايده هاي ما با حزب مردم همخواني کامل دارد و اتفاقي که در سال ۲۰۰۶ از سوي حزب سوسيال دموکرات افتاد نشان داد که سياست ما سياست باز نگهدارنده و انساني در اين رابطه بوده و از آن به بعد اين اتفاق باعث شده که قانون خيلي بهتر و روان تر نسبت به گذشته به انسانها نگاه مي کند .

سوال همبستگي : بسياري از پناهجويان سالهاست که پاسخ منفي گرفته اند و در شرايط بسيار غير انساني زندگي مي کنند و مرتبا از طرف اداره مهاجرت و پليس براي بازگرداندن به ايران تحت فشار هستند . در همين رابطه تعدادي از اين پناهجويان که از مدت ۶ تا ۱۰ سال بدون اقامت در سوئد هستند از ابتداي ماه مارس در کليسا دست به تحصن زده اند، ولي دولت و اداره مهاجرت تا کنون هيچ عکس العملي نسبت به آن نشان نداده. مي خواستيم موضع شما را نسبت به اين تحصن بدانيم.

پاسخ حزب سوسيال دمکرات: هدف و سياست حزب ما بر اين است که به حقوق انسانها احترام گذاشته شود به کنوانسيونهاي جهاني که در اين رابطه وضع شده و اينکه بايد امنيت حقوقي وجود داشته باشد و پرونده  متقاضيان پناهندگي به طوردقيق مورد بررسي قرارگيرند. و وظيفه ما اين است که تحولاتي که در جهان رُخ مي دهد را با دقت دنبال کرده و مورد بررسي قرار دهد چرا که کيفيت بررسي پرونده پناهندگي انسانهايي که از آن کشورها فرار مي کنند بالاتر مي برد. در مورد آن تعداد افرادي که در گوتنبرگ تحصن کرده اند نمي توان پاسخ مشخصي داد به دليل اينکه ما نمي خواهيم تنها وضعيت آنها را مورد بررسي قرار دهيم. نظر ما بر اين است که بايد با پناهجويان سياست همبستگي داشته باشيم  و ما بخوبي افراد را درک مي کنيم که سالهاست در اين کشور زندگي مي کنند و در جامعه جا اُفتاده اند و با اين کشور خو گرفته اند و با اين شرايط در حال زندگي کردن هستند. تا آنجايکه به  وظيفه پليس بر مي گردد وظيفه پليس اين است که پناهجوياني را که به درخواست پناهندگي آنها پاسخ رد داد مي شود به کشورهاي خود بازگرداند بنا براين نه تنها اين افراد بلکه تمام کساني که پاسخ منفي مي گيرند ايجاب مي کند که اخراجشان کند و به کشورهايشان باز گرداند، چون وظيفه پليس اين را مي گويد و من به شخصه اين عمل را نمي پسندم. ولي ما نيز بايد به قانون احترام بگذاريم و امنيت حقوقي در تمام مراحل مورد احترام قرار بگيرد.

پاسخ حزب مردم: سوئد هم مانند ديگر کشورها داراي قانون مي باشد و اين قوانين شامل پذيرش پناهندگي مي شود و از طرفي ديگر شامل اخراج پناهجويان هم مي شود. سه گروه عمده هستند که مي توانند از حق پناهندگي برخوردار باشند آنهايي که بر اساس کنوانسيون ژنو و تبصره هايي که خود کشور سوئد به آن اضافه کرده است و دوم کسانيکه در اينجا کار پيدا کرده و مشغول مي شوند و گروه سوم کساني هستند که بواسطه خانواده درجه يک مي توانند در سوئد بمانند. اما کساني که پاسخ منفي گرفته اند بايد تحت شرايط شايسته اي کشور را ترک کنند. اين آزار دهنده مي باشد کساني که در آن کليسا دست به تحصن زده اند اگر واقعا حقشان اين مي باشد که در اين کشور اقامت بگيرند اما نميتوانند. اين موضوع سخت و ناراحت کننده است ولي اگر حقشان نيست که در اينجا بمانند بايد بازگردند در غير اين صورت نه دادگاهها نقشي دارند و نه اداره مهاجرت مي تواند نقشي داشته باشد و نه ارگانهاي ديگر دولتي.آنچه که حزب مردم و دولت ائتلافي خواستند اين بوده که حقوق انساني کساني که بدون کاغذ هستند بالاتر برود. اين شامل حق برخورداري از بهداري و حق رفتن کودکان به مدرسه مي باشد و ديگر احزاب هم به اين باور رسيده اند که حقوق اين افراد محترم شمرده شود و البته بالاتر برود.

سوال همبستگي: اين بسيار خوب است که بالاخره پس از سالها مبارزه براي استفاده پناهجويان غير قانوني از خدمات درماني و اجازه رفتن به مدرسه در سوئد رسميت قانوني يافت. آيا نبايد به پناهجوياني که به درخواست آنها پاسخ منفي داده مي شود هزينه زندگيشان را قطع نکرد، چون هميشه يکسري دلايل وجود دارد که بر طبق آن نميتوانند پناهجويان را اخراج کنند اما هزينه زندگي آنها را قطع کرده و کارت شناسايي آنها را پس مي گيرند. از نظر فدراسيون قطع هزينه روزانه از اين دسته از پناهجويان کاري غير انساني مي باشد. نظر احزاب در اين مورد چه مي باشد؟

پاسخ حزب مردم: در حقيقت اين سئوال نظير سئوال پيشين مي باشد، خوب نيست که پاسخي که متقاضي در خواست پناهندگي گرفته پاسخ نادرستي باشد و از اين کشور بايد اخراج شود. اما اگر اين پاسخ درست باشد و فرد همکاري کند و بخواهد کشور را ترک کند، در طول مدتي که مراحل بازگرداندنش در حال انجام شدن است تا مرحله بليط گرفتن، آن فرد از تمام حقوق واقعي برخوردار مي باشد و در صورت گرفتن پاسخ منفي کمک هزينه قطع مي شود، چون هدف اين است که بايد کشور را ترک کند.

پاسخ حزب سوسيال دمکرات:

حزب ما به امنيت حقوقي باور دارد و به اين که تصميمات بايد حتما مورد احترام قرار بگيرد، از طرفي ديگر ما اين باور را داريم که قوانين هميشه نياز به تغيير دارد. اگر کسي که پاسخ منفي گرفته بايد بازگردد و ما دو راه داريم اول اينکه نخست اينکه قانون و قانون مندي را کنار بگذاريم و اصلا قانون مندي وجود نداشته باشد و دوم اينکه به تصميماتي که گرفته مي شود احترام گذاشته شود. در جهان ۲۰۰ ميليون نفر پناهجو داريم  و در رابطه با سياست پناهنده پذيري مي توانيم هم آگاهي وعلم را به ديگر کشورها منتقل کنيم و همين طور ما ثروت غني در مورد سياست پناهنده پذيري در اختيار داريم. در نهايت آنچه که مي توان گفت و باز هم به آن تأکيد مي کنم به تصميمات اتخاذ شده احترام گذاشته شود و قانون را رعايت کنيم.

سوال همبستگي: بسياري از پناهجويان از ۱ تا ۶ سال سابقه کار دارند، ماليات پرداخت کرده اند و عضو اتحاديه ها بودند، با اين وجود اداره مهاجرت از اعطاي اقامت کاري به آنها خودداري مي کنند، چرا نبايد به آنها اقامت کاري داد؟ در حالي که در قانون جديد آمده پناهجوياني که بعد از دريافت پاسخ منفي به درخواست پناهندگي خود در صورتي که داراي ۶ ماه سابقه کار و تضمين کاري يکسال و نيم آينده مي توانند اقامت کاري دريافت کنند ولي عملا به ندرت اقامت از اين طريق صورت مي گيرد. شما اين موضوع را چگونه توضيح مي دهيد ؟

پاسخ حزب سوسيال دمکرات: آن کسي که مشمول اين قانون مي شود در ابتدا که تقاضا مي دهد و آن تقاضا تقاضاي پناهندگي مي باشد و نه به خاطر کار تقاضاي اقامت بکند بنابراين کسي که متقاضي پناهندگي مي باشد کسي نيست که از نظر حقوقي بتواند از طريق کار اجازه اقامت دريافت بکند. بنابراين زمانيکه درخواست پناهندگي آن فرد رد مي شود بايد کشور را ترک کرده و بازگردد به آن کشوري که شهروندش هست و از آنجا مدارک دريافت بکند و از طريق آن کاري که در سوئد دارد بتواند به اينجا برگردد و اداره مهاجرت هم حتما به آن فرد اجازه اقامت بر اساس کار را خواهد داد.

پاسخ حزب مردم : در سال ۲۰۰۹ قانوني وضع شد که در آن کساني که در سوئد کار دارند مي توانند اجازه اقامت دريافت کند. اما بايد از آن کشوري که شهروندش مي باشد درخواست را ارائه دهند و نمي توانند در داخل سوئد اين تقاضا را ارائه بدهند. حزب ما به همراه حزب محيط زيست در پي آن بوديم که اين قانون را تغيير دهيم و ديگر احزاب در پارلمان بر خلاف نظر ما وحزب محيط زيست راي دادند. تازگي  پژوهشي در اين مورد صورت گرفته که به پارلمان ارائه خواهد شد و آن اين است که دور زدن تقاضاي پناهندگي يعني اگر فردي درخواست پناهندگيش رد شود بتواند يک دور محوري بزند و درخواست ديگري را ارائه بدهد و از دريچه ديگري وارد شود و نام اين پژوهش مهاجرت دورزدني مي باشد و اين پژوهش صرف نظر از سن افراد صورت گرفته و تا قانوني شدنش زمان خواهد بُرد.

بعد از استراحتي کوتاه پناهجويان سوالاتي را براي دو حزب مطرح کردند و نمايندگان دو حزب به خوبي پرسش پناهجويان را پاسخ دادند.

درپايان عبدالله اسدي از نمايندگان حزب سوسيال دمکرات و حزب مردم تشکر و براي حاضرين در جلسه سخنان کوتاهي ايراد کرد که مورد تشويق پناهجويان قرار گرفت.

 

 

فاطمه قاسمی،بازرس ويژه سازمان ملل و زندانهاي مخوف جمهوري اسلامي !

Fatemeh_Ghasemi_96_x_120

هميشه وقتي سخن از نا کجا آباد به ميان ميايد ناخودآگاه جايي دور و دست نيافتني در فکرمان مجسم ميشود و مکاني تخيلي را برايمان تداعي ميکند که فقط در اذهان نقش بسته و وجود خارجي ندارد. آيا کسي در واقعيت به چنين جايي سفر کرده است؟

شباهتهاي زيادي بين ناکجا آباد و زندانهاي رژيم جمهوري اسلامي وجود دارد. تمامي کساني که دل در گرو آزادي به ميهن دارند بطور حتم به ناکجا آباد رفته اند. وقتي در زندانهاي به زنجير کشيده شده ديکتاتوري، فريادت در گلو خفه ميشود آخر دنيا را با تمام وجود حس ميکني. جايي که اشعه آفتاب را نميتواني لمس کني ونور مهتاب را باور نداري، لطافت نسيم بر گونه هايت نمي نشيند و باد موهايت را نوازش نميکند، چنين جايي صددرصد نا کجا آباد خواهد بود، ومن باور ندارم که بازرسان سازمان ملل اجازه ورود به نا کجا آباد را داشته باشند وحتي اگر از خط قرمزها عبور کرده واجازه بازديد از زندانها را داشته باشند آيا فکر ميکنيد آنان را به زندانهايي  که زندانيانش به جرم دگرانديشي، آزادي بيان و انديشه، دموکراسي خواهي براي صلح وآرامش، قلمي توانا وفصاحت کلام، آزادي در مذهب ويا اعاده حق مظلوم از ظالمان ديکتاتور در چنگال استبداد اسيرند، ميبرند ؟

رژيم جمهوري اسلامي آنقدر به دروغ اذعان داشته، درزندانهاي ايران زنداني سياسي وجود ندارد که خود نيز اين موهم را باور داشته وبا زدن برچسب معروف اقدام عليه امنيت کشور به سياسيون، گويي با اين ترفند مسئوليت جناياتش را از سر باز ميکند. کدام روزنامه نگاري را سراغ داريد که با قلمش امنيت کشور را به خطر انداخته است ويا چه کساني با انديشه دموکراسي خواهي وآزادي بيان باعث بر هم زدن امنيت کشور و اقدام عليه آن ميشوند؟ آيا جواناني که بعد از انتخابات تقلبي خرداد ماه سال هشتاد و هشت در آرامش و سکوت به خيابانها رفتند و تنها درخواستشان به حساب آوردن رأي شان بود، چطور امنيت کشور را به خطر انداختند که خود براثر ضربات باتوم ويا شليک مستقيم گلوله در کف خيابانها جان دادند؟

بر هم خوردن امنيت کشور زماني تعريف ميشود که عده اي با سلاح گرم در خيابانها آرامش را از مردم سلب کرده وباعث نا امن شدن معابر باشند، اينکار که در خور لباس شخصي ها و بسيجيان خودتان است که آرامش يک ملت را به هيچ مي انگارد ودر خيابانها رعب و وحشت ايجاد ميکنند. پس جاي آنها در زندان است نه سياسيوني که فقط سوداي آزادي در سر دارند وبدنبال آزادي بيان در زندانهاي رژيم استبدادي در غل و زنجيرند.

سازمان ملل قصدش از تعيين وفرستادن بازرس ويژه به ايران چيست؟ آيا قصد دارد گزارشي از نقض حقوق بشرتهيه کند؟ زهي خيال باطل است که در سرمي پروراند. چرا که رژيم جمهوري اسلامي به اين راحتي دم به تله نمي دهد و اگربا ورود بازرسان سازمان ملل نيز موافقت کند، قبل از حضور بازرسان رژيم هر گونه آثار ظلم و جنايتي که هاکي از نقض حقوق بشراست را يا با تهديد ويا با تبعيد پاک ميکند.  برخي از زندانيان را با تهديد علني مهر سکوت بر لبهايشان ميزند و بدين گونه خاموش ميکند و برخي را به ساختمانهاي ديگري منتقل ميکند تا بازرسان از حضور آنان بي اطلاع باشند.

از سازمان ملل متحد در شگفتم چرا که ميداند با وجود اينهمه فرافکني ، دروغ و تقلب، ظلم و جنايتي که بطور علني رژيم در چند سال اخيرانجام داده است و با هجوم اين همه پناهنده که وطنشان را رهاکرده به اميد سر پناه امني که بتوانند در زير آن بدون هراس از شکنجه و تهديد بياسايند، چه حاجتي به بازرس ويژه؟ به اعتقاد تمامي فعالان حقوق بشر، مدارا کردن با چنين رژيمي کاري بس عبث است. بايد چاره اي ديگر انديشيد.

نازنین صدیقی,یاداشت سر دبیر

nazi

پس از مدتی تأخیر، نشریه همبستگی منتشر شد. در ابتدای سال ۲۰۱۱ به علت بیماری موفق به انتشار نشریه نشدم و پس از آن با اتفاقاتی که رخ داد انتشار این نشریه به تأخیر افتاد. ۱۲ ژانویه رئوف مهربان و همیشه خندان، فرزند عبدالله اسدی دبیر فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در سن ۲۹ سالگی در یک واقعه ناگواردرگذشت و چندی پس از آن یعنی در ۱۳ فوریه منصور فرزاد یار و رفیق و همرزممان را بطور ناگهانی از دست دادیم. مرگ رئوف عزیز و منصور بسیار سخت و جانگداز بود.

سال ۲۰۱۰ ميلادي را با فراز و نشيبهاي بسياري که در سطح بين المللي داشت پشت سر گذاشتيم. ايران چه در عرصه اقتصادي و چه در عرصه سياسي متحمل ضربات بسيار سختي شد گرچه سردمداران نظام به آن اقرار نميکنند. مسئله اتمي و تحريمهاي گسترده تر که از پيامدهاي آن بود براي مردم ايران بسيار گران تمام شد و وضع معيشتي مردم که بد بود را بسيار بدتر کرد. آمار بازداشت فعالين و اکتيويستهاي سياسي، اجتماعي سر به کهکشان گذاشت و اعدام فعالين سياسي يکي پس از ديگري با وقاحتي هر چه بيشتر صورت گرفت؛ ميگويم با وقاحت چرا که در دهه ۶۰ اين اعدامها پنهاني بود اما اکنون بدون هيچ تلاشي براي پنهان کردن آن اين اعدامها صورت ميگيرد. بقول پدر بزرگم: “مورچه هنگامي که به مرگ نزديک ميگردد بال در مياورد” و اين ضرب المثل، زبان حال رژيم اسلامي است از نظر من. رژيم مانند مار زخمي خود را به در و ديوار ميکوبد و براي نجات خود به هر بند نازک و پوسيده اي نيز آويزان ميگردد.

 با آغاز سال ۲۰۱۱ موج سرکوبها و دستگیری ها وموج اعدامها در جمهوری اسلامی شدت گرفت. از اول ژانویه تا به امروز به تأخمین سازمان عفو بین الملل هر هشت ساعت یکبار، جمهوری جنایت و سرکوب اسلامی یک نفر را اعدام کرده است. آمار دستگیری و بازداشتها بسیار بالا رفت و گرانی و تورم در جامعه سرسام آور شد. باری همه چیز دست به دست هم داده تا این جانور وحشی هر چه زودتر از بین رفته و سرنگون شود. چند ماه گذشته براي جمهوري اسلامي ايام بسيار سختي بود. مسئله سنگسار سکينه محمدي آشتياني و درخواست کمک سجاد قادرزاده از مردم جهان و کميته بين المللي عليه اعدام و سنگسار ديگر هيچ چيز براي حکومت باقي نگذاشت. تمام جوارح و اعضاي زخمي رژيم به لرزه درآمدند. مسئله حذف يارانه ها در ايران نيز تبري بود که رژيم با دست خود به ساق پايش زد. حذف يارانه ها وضعيت ضعيف معيشتي مردم را بسيار متزلزل تر کرد و نارضايتي مردم  روز به روز در حال فزوني است. انگار از زمين و آسمان بر سر مردم ايران ميبارد. مردم نه از نظر جاني امنيت دارند و نه از نظر مالي. چندي پيش با شخصي از ايران گفتگو ميکردم؛ اين شخص همواره ملاحظه داشت که تلفني اظهار نظر سياسي بکند اما اينبار بدون اينکه سؤالي بکنم به من گفت: “ميداني چيست؟ وقتي آدم در کوچه و خيابان راه ميرود فقط اين حس به او دست ميدهد که جامعه مانند بمب ساعتي شده که زمان انفجارش معلوم نيست.” اين جمله براي من بسيار جالب و قابل تأمل بود. يک تحليل سياسي از وضعيت مردم از ديد شخصي که  از دل همان جامعه است.

سال ۲۰۱۱ شاهد انقلابات و تحولات ناگهانی و سونامی وار در خاورمیانه و شمال آفریقا بودیم. انقلاب در تونس که پس از خودسوزی یک جوان ۲۷ ساله که با پلیس درگیر شده بود رخ داد مانند یک اپیدمی خوشخیم و امیدبخش به مصر و پس از آن به یمن و لیبی سرایت کرد. مردم در این کشورها برخاستند و خواستار سرنگونی دیکتاتوران حاکم بر جان و مالشان شدند.

انقلابات صورت گرفته در خاورمیانه و شمال آفریقا تلنگر دوباره ای به روحیه مبارزاتی مردم ایران  بود. تجمعات و اعتراضات گسترده ای در تهران و سایر شهرهای ایران برگزار شد. این اعتراضات در ۲۵ بهمن صورت گرفت و بار دیگر نشان داد که خیزش انقلابی مردم ایران در تابستان ۸۸ نه تنها خاموش نشده که مانند آتش زیر خاکستری است که با کوچکترین نسیمی از نو گر گرفته و شعله ور میشود.

رژیم خون و نکبت اسلامی از هر زمان ضعیفتر و شکننده تر شده است اما همین مسئله ددمنشی و وحشیگری آن را صد چندان میکند و به نظر من این میتواند دلیلی باشد برای اینکه مردم در ایران نتوانند به سرعت مردم مصر و تونس موفق به سرنگونی رژیم گردند. این حکومت سابقه ۳۲ سال سرکوب سیستماتیک را در کارنامه خود دارد و ارگانهای سرکوب آن بسیار هستند و برای همین در این هنگام که از هر زمانی زخمیتر است سرنگونی و براندازی آن حوصله و بردباری بیشتری نیاز دارد. بازداشت و دستگيري فعالين مدني و سياسي و وضعيت وخيم اقتصادي و بقول دوست من بمب ساعتي در حال انفجار جامعه باعث فرار هر چه بيشتر مردم از ايران شده است. آنانکه توان مالي دارند ميگريزند چرا که ديگر در ايران از همان درصد بسيار کم امنيت مالي و جاني نيز برخوردار نيستند. مردم ايران ميگريزند چرا که ديگر تاب و تحمل زندگي در آن جهنم را ندارند و جان خود و فرزندانشان را بر ميدارند و پا به دنياي سخت پناهندگي ميگذارند؛ دنيايي که از مشقات نوع ديگري برخوردار است اما اين فراريان از جهنم جمهوري اسلامي، پناهندگي را به زندگي در ايران ترجيح ميدهند. البته از پس از اعتراضات مردمي در تابستان ۸۸ نگاه دول غربي به پناهندگي ايرانيان کمي و البته فقط کمي تغيير يافته است اما همچنان مسئله پناهندگي ايرانيان براي دول غربي سخت و دشوار است و سياست منصفانه اي در قبال ايرانيان ندارند.

 

بر همه روشن است که از بعد از پايان جنگ سرد و فروپاشي ديوار برلين دول غربي ماسک انساندوستانه پناهنده پذيري را از چهره برداشته و چون ديگر بلوک به اصطلاح کمونيستي را در مقابل خود ندارند اصراري هم بر پناهنده دوست نشان دادن خود نميبينند. کلا سياست پناهنده پذيري در قبال موج پناهنده متواري از دست حکومتهاي ديکتاتوري، سياستي بي حد غير منصفانه و انعطاف ناپذير ميباشد؛ اما اضمحلال حکومت اسلامي از بعد از تابستان ۸۸ باعث شد که دول غربي تا حدودي دست از سياست مماشات با رژيم اسلامي بردارند و کمي قرعه به نفع پناهنده ايراني بيفتد. البته اين به معناي رفع مشکل پناهندگي براي پناهجويان نيست و هنوز هزاران هزار پناهجوي ايراني در اقصي نقاط دنيا در سختي و مشقت براي يافتن محلي امن براي زندگي بسر ميبرند. هنوز پناهجويان ايراني مدتهاي طولاني پشت درب ادارات مهاجرت و امور پناهندگي کشورهاي مختلف غربي بلاتکليف ميمانند و يا با جوابهاي منفي روبرو ميشوند و هنوز پناهجوي ايراني ميبايست روزها و هفته ها دست به اعتصاب غذا زده و لبهاي خود را بدوزد تا بتواند از حق زندگي در کشوري مانند يونان برخوردار شود. که البته توضیحات بیشتر در این مورد را میتوانید در مصاحبه ای که نشریه با عبدالله اسدی داشته است بخوانید.

تا جمهوري اسلامي بر سر قدرت است مسئله پناهندگي براي ايرانيان اکتوئل و زنده ميباشد و اين بدين معناست که ايرانيان در هر کجاي دنيا که باشند بايد با همبستگي و اتحاد اين مشکل را براي خود و ديگر فراريان از ايران اسلامزده هموار و حل نمايند و چه ظرفي بهتر از فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني براي اتحاد و همبستگي و مبارزه براي بدست آوردن حق پناهندگي. فراموش نکنيم که حق گرفتني است.

 

عبدالله اسدی,افزایش مهاجرت از شمال آفریقا و کنترل شدید در آبهای مدیترانه

اAbbe-Hos-Rami20110204-171502C_302_x_320

تحادیه  اروپا با ایجاد گشت هوایی و دریایی میخواهد مانع فرار آوارگان از شمال آفریقا بسوی کشورهای عضو این اتحادیه شود ایتالیا همین الان به دست و پا افتاده است و میگوید باید آوارگان از آفریقا به طور یکسان در کشورهای عضو تقسیم شوند. آلمان میگوید باید برای ممانعت از هجوم آوارگان به سوی اروپا به کمکهای ساختاری و عمرانی در خود آفریقا دست زد. منابع خبری میگویند سیل آوارگان از شمال آفریقا به سوی جزیره “لامپه دوسا” در ایتالیا سرازیر شده است و کشورهای اروپایی مدام در حال اتخاذ سیاست و تصمیماتی هستند که به موجب آن بتوانند ورود پناهندگان به اروپا را به حداقل برسانند. در همین مورد صدای بسیاری از نهادهای کمک رسانی به پناهندگان  در آمده و از برخورد و استقبال سرد کشورهای عضو اتحادیه اروپا انتقاد کرده اند. بنا به گزارشات منتشر شده نهادهای کمک رسانی به پناهندگان میگویند پناهجویان تونسی و لیبیایی با کمترین امکانات در کمپهای پناهندگی ایتالیا نگاهداری میشوند. نهادهای کمک رسانی  در گزارشات  خود می گویند که از این پناهندگان بر مبنای قوانین پناهندگی در اروپا مراقبت و نگهداری نمی شود. کشورهای اروپایی هم از یک سو  نگران از دست دادن منافع اقتصادی کلانشان هستند و هم نگران این هستند که در اثر به درازا کشیدن انقلابی که در کشورهای مختلف عربی راه افتاده است موج زیادی از پناهجویان به طرف اروپا به حرکت درآیند و در رسیدگی  به امور پناهندگی و تامین زندگی آنها ناتوان بمانند.

 

“دوربرتو مارونی” وزیر کشور ایتالیا به دلیل مخالفت برخی از کشورهای اتحادیه اروپا با تقسیم متقاضیان پناهندگی در کشور خویش انتقاد کرده است. وی با اشاره به احتمال فروپاشی دولت لیبی و اوج گیری بیشتر خشونتها در آن کشور و هجوم هرچه بیشتر آوارگان، هشدار داد که ممکن است کشور ایتالیا تحت فشار قرار گیرد.قراردادهای بسته شده میان لیبی و ایتالیا قرار بود به مدت ۲۵ سال بخش عمده سوخت صنایع ایتالیا را تامین کند و در عوض ایتالیا ۵ میلیارد دلار در لیبی سرمایه گذاری نماید. انقلاب در لیبی تمام این معادلات را به هم ریخت و در واقع انتقاد و اظهار نگرانی ایتالیا از دیگر کشورهای اتحادیه اروپا تنها بدلیل تقسیم ناعادلانه سهمیه پناهجویان از شمال آفریقا نیست. نگرانی ایتالیا از زاویه بخطر افتادن تداوم سرمایه گذاری خود در لیبی است. رابطه اقتصادی ایتالیا با لیبی در سالهای گذشته بر میزان پذیرش پناهندگان از لیبی بشدت سایه انداخته بود.

 در حال حاضر بیش از ۸ هزار متقاضی پناهندگی وارد جزیره لامپه دوسا شده و اکثر آنها مربوط به کشور تونس هستند. آلمان و اتریش از جمله کشورهایی هستند که از پذیرش پناهندگان از شمال آفریقا سر باز زده اند. وزیران کشورهای اتحادیه اروپا در نشست ۲۴ فوریه خود در بروکسل بر سر چگونگی جابجایی متقاضیان پناهندگی به توافق نرسیدند.  در حالی که آنها بر سر این نکته که معضل فراریان از لیبی و شمال آفریقا معضل همه کشورهای عضو اتحادیه  اروپاست توافق داشتند. ولی در مورد چگونگی اسکان و جابجایی آنها به توافقی دست نیافتند. وزیر کشور آلمان گفته است آلمان در سال گذشته پذیرای ۴۰ هزار متقاضی پناهندگی بوده است در حالی که ایتالیا در این سال تنها پذیرای ۷ هزار متقاضی پناهندگی بوده است بر طبق این خبر سوئد  و بلژیک در سال ۲۰۱۰ بالغ بر ۳۰ هزار پناهجو را پذیرفته اند. وزیر توسعه و کمکهای عمرانی آلمان در همین رابطه اتحادیه اروپا را فراخوانده است تا ویژگی بحران کنونی در مناطق عربی و شمال آفریقا را مورد توجه جدی قرار دهند.

 

 وزیر توسعه و عمران آلمان در ادامه صحبتهای خود گفته است  سخن گفتن از موج فراریان از لیبی باید به این نتیجه منجر شود که با مسدود کردن حسابهای وابستگان  به رژیم  قذافی در خارج مانع از ورود آنها به اروپا شد. درک نیبل وزیر توسعه آلمان میگوید تنها در صورت سقوط رژیم قذافی است که مشکلی برای آوارگان لیبیایی باقی نمی ماند. فرونتکس آژانس حراست  مرزی اتحادیه اروپا  گفته که ماموریت گشت زنی شماری از کشتیها و  هواپیماها در جزایر قناری و سواحل غربی آفریقا به منظور ممانعت از هجوم پناهجویان آفریقایی به مدت ۹ هفته  ادامه خواهد یافت. ولی در همین مورد سخنگوی فرونتکس در ادامه اظهارات خود گفته که هدف از این نظارتهای ویژه جلوگیری از مخاطرات سفر پناهجویان به اروپا است. مرکز حراست مرزی اروپا فرونتکس اعلام کرده که حدود ۳ میلیون و ۲۰۰ هزار یورو از هزینه این حراست گسترده را قبول کرده است. گفته میشود بخش دیگری از هزینه این پروژه را دولت اسپانیا پرداخت میکند. ایتالیا و اسپانیا دو کشور اروپایی هستند که پناهجویان از شمال آفریقا قبل از هر کشور دیگری به آن وارد می شوند.

 

لیلا طاقت فرسا,زنده باد ۸ مارس روز جهانی زن

Leila_T_G

زنده باد ۸ مارس روز جهانی زن

۸ مارس ً روز ارج نهادن به مقام زن ً در سال ۱۹۷۵ توسط سازمان ملل به تصویب رسید و در بسیاری از کشورها روزی ملی است که به گرامیداشت مقام زن اختصاص داده شده است. در این روز زنان سراسر جهان گرد هم می آیند تا دستاوردهای زنان را گرامی بدارند و تجدید پیمان کنند؛ زنان ایران یک قرن است که برای دستیابی به برابری و آزادی تلاش میکنند و ضرب و شتم ، دستگیری، زندان، شکنجه و تجاوز رژیم  سرکوبگر قرون وسطایی نتوانسته خللی به مبارزات آنان وارد نماید، لذا به چکیده ای از خواسته های زنان  می پردازیم؛ زنان آزادیخواه ایرانی خواهان لغو همۀ قوانین ضد زن اسلامی و کلیۀ قوانین تبعیض آمیز نسبت به زنان و تضمین برابری کامل دین از دولت، آموزش و پرورش و کلیۀ زن ستیز، لغو جداسازی جنسی، آپارتاید جنسی، ممنوعیت صیغه و تعدد زوجات، حق بیقید و شرط طلاق، برابری زن و مرد، لغو کلیۀ قوانینی که حقوق مدنی زنان را نظیر حق مسافرت، معاشرت، شرکت در فعالیتهای اجتمایی و غیره را به کسب اجازه شوهر، پدرو یا سایر مردان خانواده مشروط میکند، برابری کامل حقوق و وظایف زن و مرد را در امر سرپرستی فرزندان پس از جدایی ، لغو حجاب اجباری زنان و ممنوعیت حجاب کودکان و به رسمیت شناسی کامل آزادی پوشش ، لغو کلیۀ احکام و قوانین وحشیانه و ضد انسانی سنگسار و اعدام و قصاص و سایر مجازاتهای اسلامی ، آزادی بیقید و شرط بیان و اعتراض و آزادی تشکل و اعتصاب و تحزب و اجتماعات ، آزادی فوری و بیقید وشرط همۀ زندانیان سیاسی و عقیدتی، آزادی مذهب و بی مذهبی و آزادی نقد مذهب مطالبه میکنند.

هدف رژیم از این اقدامات ارتجاعی و مرد سالارانه و زن ستیز کاملاً روشن است. رژیم جمهوی اسلامی از بدو شکل گیری تاکنون یکی از خصیصه ها و یکی از ارکان حاکمیتش ضدیت با زن بوده، یک رژیم زن ستیز، ضد خوشی ، ضد شادی و ضد برابری ، ضد رفاه و سعادت یک رژیم استثماگر و یک رژیم سرکوبگر.

از نقطه نظر این جانیان اسلامی، زن بودن مترادف با نیمی از انسان بودن، مترادف با ضعیف بودن و زبون بودن هست ولی علیرغم این سیستم ارتجاعی خودشان نتوانستند زن و مرد و در جامعه به زانو در بیاورند و مبارزه زنان یکی از گسترده ترین، نهادینه ترین بر علیه جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی هست.

از نقطه نظر ما آزادیخواهان ، برابری طلبان، مبارزه برای آزادی زن و برابری زن و مرد در جامعه مبارزه برای آزادی بی قید وشرط که یک رکن اساسی مبارزه علیه رژیم حاکم  برای آزادی و رهایی زن در جامعه در عین حال وصل شده به بر کندن حجاب از سر جامعه ، اقدامی که زنان با بد حجابی و بی حجابی در طی سه دهه بر علیه جمهوری اسلامی انجام داده اند؛ زنان اعتراض ها را رهبری خواهند کرد ، امروز و فردا، حرفم را باور کنید این زنان خواهند بود که دموکراسی را به ایران خواهند آورد.  به امید آنروز

لیلا طاقت فرسا فرد

leila_fard2007@yahoo.com