بایگانی دسته: مقالات

مهناز مصيري سهم زن در سرزمين من

Mahnaz_Masiri_479_x_600_158_x_198

پناهجوي معلول در گوتنبرگ سوئد

در سرزمين من

هيچ کوچه اي

به نام هيچ زني نيست

و هيچ خياباني …

بن بست ها اما

فقط زنها را مي شناسد انگار…

در سرزمين من

سهم زنها از رودخانه ها

تنها پل هايي است

که پشت سر آدمها خراب شده اند…

اينجا

نام هيچ بيمارستاني

مريم نيست

تخت هاي زايشگاهها اما

پر از مريم هاي درد کشيده اي است

من ميان زن هايي بزرگ شده ام که شوهر برايشان حکم برائت از گناه را دارد …!!!

نمي دانم چرا شعار از

لياقتم ،صداقتم ،نجابتم و … مي دهي

تويي که مي دانم اگر بداني بکارتم به تاراج رفته، انگ هرزه بودن مي زني و مي روي

اما بگرد، پيدا خواهي کرد

اين روز ها صداقتو ،لياقتو ،نجابتي که تو مي خواهي زياد ميدوزند!!

امروز پول تن فروشيم را به زن همسايه هديه کردم ، تا آبرو کند …

براي نامزدي دخترش !

ودر خود گريستم …

براي معصوميت دختري که بي خبر دلش را به دست مردي سپرده که ديشب ،

تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد …

و بيشرمانه ميخنديد از اين پيروزي …!!!!

روي حرفم، دردم با شماست

اگر زني را نمي خواهيد ديگر

يا برايش قصد تهيه زاپاس را داريد

به او مردانه بگو داستان از چه قرار است

آستانه ي درد او بلند است .

…يا مي ماند

يا مي رود!

هر دو درد دارد!

اينجا زمين است

حوا بودن تاوان سنگيني دارد..

اين است قصه زن بودن در زير پوست شب، درد، و رنج سرزميني است که در اسارت مشتي آخوند و آيت الله هاي دزد و مرتجع، آنهم در جايي که من  بدنيا آمده ام و بزرگ شده ام ولي در من و بيشماران چون من همه اين دردها مضاعف است چرا که مجبورم روي صندلي چرخدار حرکت کنم و به لطف همان جوامع استبداي و عدم واکسينه شدن بموقع در طفوليت از ناحيه پا دچار نقص شده ام.

زندگي هميشه براي من چون همه دو راه داشته و ورود به اين جاده پر تلاطم مبارزاتي تنها انتخاب خودم بوده و هرگز نخواسته و نميخواهم که اسير و مغلوب تحقير و تسليم شرايط جسمي ام باشم . خيلي جوان بودم که پي بردم انسان در هر شرايطي که باشد و هرکس برطبق موقعيتي که دارد مي تواند از يک سري تواناي برخوردار باشد. من هم تصميم گرفتم  به آنچه که ديگران بعنوان سرنوشت و غير برايم تعيين و ترسيم مي کنند تن ندهم  و به اين نتيجه رسيدم که قلم و کاغذ بردارم و خودم نويسنده قسمت و سرنوشت خود باشم. در مسيرمبارزه و مطالعاتم و تجربه و اندوخته هاي زندگيم  به اين عقيده رسيدم که انسان مستقل از رنگ پوست، زبان، جنسيت، مذهب و مليت و حتي سلامتي جسمي، انسان است و بايد از هر نظر داراي ارزش انساني برابر با باشد. آنچه که در طول زندگي خود يافتم اين است که آزادي و آبادي و کسب حقوق اجتماعي تنها با همراه شدن با ديگران براي درمان دردهاي مشترک تضمين و طئمين خواهد شد.

در ايران که بودم به دليل اينکه در شهرستان بزرگ شده بودم، با دردهاي زحمتکشان و مشکلات مردم از نزديک آشنا بودم و هميشه از اجحافي که در حقشان روا ميشد رنج ميبردم  و تازه بعدها فهميدم که اينان از سر رنج و درد ما در ناز و نعمت زندگي مي کنند. شرايط بد زندگي در ايران من را  بجاي رساند که ديگر نميخواهم مرثيه خواني کنم و اين شد که حرکت را پيشه کردم و خيلي زود به صفوف مبارزه عليه جمهوري اسلامي، جمهوري جهل و جنايت در ايران پيوستم.

۴۱سال از عمر من ميگذرد در ديار من زن بودن خود گناه کبيره است و اين گناه در مورد بنده مضاعف است چون براي تردد ميبايست روي صندلي چرخدار بنشينم. من همزمان ميبايست براي دو مسئوليت و دست يابي به حقوق انساني خودم و همنوعانم مبارزه ميکردم. معلولين در ايران بويژه در فرهنگ و رفتار جمهوري اسلامي آدم به حساب نمي آيند و از سوي جمهوري اسلامي به آنها کوچک ترين توجهي نمي شود و در هيچ جايي بحساب نمي آيند. براي  کساني مثل من در ايران هيچ سازمان و نهاد خدماتي و رفاهي وجود ندارد به وضعمان رسيدگي کند. موردي که انگيزه مبارزاتي من را افزايش ميداد اين بود که يک معلول ” زن ” بودم. هرچنده  بيشتر در مبارزه خود عميقتر ميشدم  خواسته ها و مطالباتي که مطرح مي کردم  جنبه هاي عمومي تري به خود مي گرفت.

هرچند که دوران مدرسه و تحصيل را با موفقيت طي کرده بودم ولي 22 سال متقاضي کار بودم و دائماً فرم درخواست کار به موسسات مختلف ارسال ميکردم بازهم  براي من بي نتيجه بود. چرا که پاهاي ناقص من مانع ميشدند که چشمان در جهل صاحبان ابزار کار تواناي ها و استعدادهاي ديگر من را نبينند و از اين قانونمندي بيخود و غير انساني به ستوه آمده بودم. تازه متوجه شدم که در اين سرزمين هيچکس بيشتر از خودم بفکر من نخواهد بود.

وقتي نشسته بر روي يک صندلي روان در تظاهرات و تجمعات شرکت ميکردم از يک سو انگيزه اي ميشدم براي ديگر همرزمانم که مشکل جسمي مرا نداشتند و از طرف ديگر هم بيشتر ديده ميشدم و شرايط بلحاظ امنيتي بمراتب برايم سختر و خطرناکتر ميشد. چندين بار گرفتار دست مزدوران زور و جهل جمهوري ضد بشر اسلامي قرار گرفتم و تهديد به بازداشت و  زندان و شکنجه شدم. آنها فقط ياد گرفته اند که اهداف و مقاصد شوم شان را با تهديد و زندان و شکنجه و اعدام به پيش ببرند و هرگز نبايد به اين جانيان توهم داشته باشيم. اينها کساني نيستند که به انسان و حقوق انساني بي انديشند. دستگاههاي اداري و خدماتي در جمهوري اسلامي پراز فساد و رشوه خواري است بطوري که ذرره اي در خدمت مردم کار نمي کنند و اساسا  فکري براي ما معلولين نمي کنند.

هر روز که مي گذشت موقعيت سياسي ام با خطر بيشتري مواجه مي شد بطوري که براي همرزمانم و بويژه خانواده ام مشکل سازترمي شد و عوامل مزدور و ضد انسان اسلامي براي متوقف کردن فعاليتهاي من فشار را بروي خانواده ام وارد ميکردند و بدين طريق سعي ميکردند عرصه را بر من تنگتر کنند و خانه نشينم نمايند و اين بود که مجبور  به تن دادن و پذيرش تبعيد شدم و به سوئد آمدم.

در مورد کشور سوئد خوش باورانه فکر ميکردم فکرمي کردم من در سوئد از حق و حقوق انساني بيشتري  برخوردار خواهم بود. نمي خواهم کشور سوئد را با ايران تحت حاکميت جمهوري مقايسه کنم فاصله تفاوتهاي بسيار زيادي بين اين دو تا وجود دارد.ولي انظارم اين بود که در حق به تقاضاي پناهندگي ايرانيان بويژه  کساني مثل من تا حدودي انساني تر برخورد کنند، ولي متاسفانه اين طور به نظر نمي رسد. فکر مي کردم  مي توانم هر چه زودتر اقامت سوئد را بگيرم  و در امنيت و آسايش در اين کشور که تبليغاتش را زياد شنيده بودم، مبتکرايجاد يک تشکل باشم که بتوانيم با کمک همديگرو همراه کردن افکار عمومي به نفع ياران معلولم در ايران کاري  انجام بدهيم تا صداي بي حقوقي هزاران معلول را  بگوش کر مسئولان گوشزد کنيم و با صداي بلند به دنيا اعلام کنيم  که بخش اعظم معلولين در ايران، حاصل جنگ ۸ ساله جمهوري اسلامي با عراق است جمهوري اسلامي به همين بهانه هزاران زنداني سياسي را اعدام کرد.

بهرحال با گذر زمان صبر و تحمل و انتظار طولاني، دريافتم که سرمايه داري هر کجا که باشد داراي منافع مشترکي هستند ولي هرجا به شکلي. بنابراين هر کجا که باشيم براي دفاع از حقوق انسانيمان، در دنيايي که خود فروشي زنان در کنار خيابانها گناه محسوب ميشود! ولي فروش کليه بخشي از اعضاي بدن توسط هزاران مادرجوان قانوني است. اين هم اسمش زندگي است؟

 

 

 

محمود موسوي نسل پس از انقلاب عظيمي که شکست خورد

M_Mousavi

من يکي از متولدين نسل سوخته  پس از شکست انقلاب ۱۳۵۷ هستم، نسلي که حکومت قرآني، آخوند و حزب الله و آيت الله هاي مرتجع با توسل به زورخود را بر آن حاکم کردند. من آنجه را که به خاطر دارم از اين رژيم چيزي جزء مصيبت، بدبختي، فقر و سرکوب وحشيانه نديده ام. آنچه که مي بينم جزء ترويج و دامن زدن به يک تفکر ارتجاعي و عقب مانده مربوط به  قرون وسطي و دوران ظهور اسلام در  ۱۴۰۰ سال پيش است.

 

 ما جوانان ايران براي کسب آزادي و رفاه و خوشبختي مبارزه مي کنيم و ميخواهيم مثل انسان زندگي کنيم ولي ما نسل پس از انقلابيم و وجود جمهوري اسلامي با هيچ کدام از اميال و آرزوها و خواسته هاي انساني ما همخواني ندارد. براي همين است مدام از دو طرف مورد حمله گله هاي لباس شخصي و بسيجيان مزدور قرارميگيريم. از يک طرف مورد هجوم با لبه تيز شمشير از رو بسته مزدوران جمهوري پليد اسلامي و از طرف ديگر فرهنگ مستحجن اسلامي را که هر دوي اين موارد ريشه در مذهب و سنت اسلامي  دارند.

من از اسلام و حکومت اسلامي و قوانين اسلامي در ايران متنفرم،جوانان درايران ميخواهند کسي به خواسته هاي آنها پاسخ مثبت بدهد، آنها از حق شادي و خنديدن هم برخوردار نيستند، جمهوري اسلامي براي سرکوب زنان به قوانين اسلامي متوسل مي شود. با اينکه مردم در ايران از هرچه قانون و سنن و آرا و رسم و رسوم اسلامي است متنفرهستند، ولي با اين حال براي زنان در ايران همه چيز برمبناي احکام و قوانين اسلامي از خنديدن تا آريش و بيرون بودن موي سر، تا نوع پوشيدن کفش و جوراب و مانتو و روسري اجباري است.

 

ما مذهب نميخواهيم مذهب يک عقيده شخصي است ولي در مملکت ما همه چيز مذهب تعيين مي کند. جمهوري اسلامي جاي ارزشهاي انساني را با توسل به زور به ارزشهاي مذهبي- اسلامي عوض کرده است و از هر زاويه اي که نگاه کنيم وجود جمهوري اسلامي خود به اندازه اي کثيف و غير انساني است که حتي روي مناسبات و معاشرت جامعه تاثير منفي گذاشته است.

اما جمهوري اسلامي کور خوانده است چون من و امثال من و متولدين اين رژيم که تربيت شده دوره پس از انقلاب ۵۷ هستيم، از بيخ و بن خواهان دگرگوني و فروپاشي رژيم فاشيستي- اسلامي در ايران هستيم. در جمهوري اسلامي زن رسما و قانونا بي حقوق و درجه چندم بحساب ميايد. وجود جمهوري اسلامي به خودي خود يعني تحميل بي حقوقي، يعني هتک حرمت انسان، يعني  تحقير و تمسخر و تجاوز. من يکي از گريختگان دست جمهوري اسلامي هستم در هرجاي جهان که باشم از مبارزه عليه جمهوري دست نخواهد کشيد.

*******

 

 

مهدی اکرم نسل بعد از انقلاب در مقابل رژیم جمهوری اسلامی

Mehdi_Akram

نسل بعد از انقلاب نسلی است که جمهوری اسلامی ایران آنان را با افکار و عقاید دینی خود پروراند. اکنون همین نسل در مقابل نظام دیکتاتوری دینی جمهوری اسلامی قد علم کرده. نسل جوانی که رژیم نمی‌تواند آنان را ندیده بگیرد و کوچکشان بشمرد. برای رژیم منفور جمهوری اسلامی جای بسی تعجب است که کودکانی که در بدو انقلاب ایران یعنی‌ سال ۱۳۵۷ متولد شدن و در مدارس و جامعه و حتی جلوی برنامه های دینی مذهبی‌ تلویزیون رژیم رشد نمودند، اکنون همان آنان در مقابل‌شان قرار گرفته و بعد از ۳۰ سال و اندی با تمام وجود انزجار خود را از این حکومت دیکتاتوری مذهبی‌ فریاد میزنند.سالها است در برنامه‌های تلویزیون رژیم شاهد گزارش‌های خبری از فلسطین دیده ایم که چگونه جوانان و مردم فلسطین با پرتاب سنگ جلوی سربازان اسرائیلی مسلح ایستاده اند. اما در دو ساله اخیر تمام این صحنه‌ها در خیابانهای تهران تکرار شد، با این تفاوت که در کنار جوانان ایران همه قشر و گروه سنی‌ از مردم در کنار هم قرار گرفته و با دست خالی‌ و هیچ سلاحی در برابر بسیجیان منفور خامنه‌ای صف آرایی کرده و مطالبات خود را فریاد زدند. خود رژیم نیز میداند که ضربهٔ آخر را از همین نسل خواهد خورد و این نسل نسلی است که طومار مذهبی‌ اسلامی را بعد از ۱۴۰۰ سال و اندی در هم می‌پیچد و در تاریخ ایران به ثبت میرسانند. آیندگان در تاریخ خواهند نوشت شاگردان تعلیم دیده قرآن و مذهب، منبر و کتاب قرآن را سوزاند و بساط دیکتاتوری اسلامی را برچیدنند.

پریسا حیدری “ايران در بندِ حاکمانِ جمهوري اسلامي”

Parisa_167_x_198

سه دهه از مقاومت ومبارزه ي ملت ايران براي دستيابي به آزادي، رفاه و تغيير شرايط و اوضاعِ موجود ومتصل شدن به سوسياليسمِ جهاني ميگذرد.

تلاشِ مستمر براي بدست آوردن اين مهم از نسلي به نسلِ بعد منتقل ميشود. حسِ آزاديخواهي و برابري و برخورداري از عدالت اجتماعي در نهادِ هر انساني از بَدو تولد وجود دارد هر چند هميشه کساني که قدرت را در دست داشته اند سعي شان بر اين بوده تا اصل وخمير مايه انساني را کمرنگ کرده وحتي از بين ببرند. جمهوري اسلامي نيز در طي اين سالها با تغييرِ ابزار و آلاتِ ظلم واستبداد در برابرِ مقاومت و مبارزه مردم تلاش ميکند تا بر عمر حکومتِ آخوندي و ديکتاتوري خود بيافزايد. تغييرات در اجراي ظلم و استثمار شاملِ همه چيز ميشود به جرات ميتوان گفت “همه چيز”، از تداخلِ دين ومذهب در دولت تا تجاوز در بازداشتگاه ها وزندانهاي مخوفِ جمهوري اسلامي و اعدامهاي دسته جمعي در انظارِ عمومي.

در واقع پروسه شکنجه وکشتار ابعادِ وسيعتري پيدا کرده است. ايران در طول اين سه دهه زير چکمه هاي مستبدِ ديکتاتوري آيت الله ها و آقا زاده ها مقاومت کرده و از پاي ننشسته است. جمهوري اسلامي باعثِ فروپاشي هزاران خانواده و فرارِخيلِ عظيمي از مردمِ ايران بوده است. ترويجِ اعتياد و فقر و فحشا، خشونت عليه زنان وکودکان، ايجادِ بستر و زمينه ايي مناسب براي رشد روزافزونِ بيکاري و کودکانِ خياباني همه وهمه از برکتِ وجودِ حکومتي آسماني و الهي است که جمهوري نکبت بار و فاشيستي اسلامي بنيانگذار آن ميباشد.اين غدهِ چرکين “جمهوري اسلامي” مراحلِ رشد وتکثيرِ خود را به سرعت طي ميکند و اين نشانه خوبيست که به سرنگوني اين حکومت  مي انجامد.

 حکومتِ اسلامي با اجراي حکمِ اعدام به صورتِ دسته جمعي ودر انظارِ عمومي سعي ميکند تا با وقاحتِ هرچه تمامتر به آموزشِ کشتار در سطحِ عمومي بپردازد تاثيرِ چنين نمايشهاي خياباني بر جامعه ايران بسيارخطرناک و مُهلک است پلهاي هوايي جايگزينِ چوبه هاي دار شده اند و قاتلان همان قاتلانند اما با گستاخي و وقاحتِ بيشتر از پيش. اين اعدامها در سطح شهر هاي مختلف، متاسفانه تماشاچيهاي پروپا قرصي هم پيدا کرده و جوامعِ بين الملل نيز در مقابلِ اين فجايع سکوت اختيار ميکنند. جمهوري اسلامي بااين کارسعي بر ترويجِ و آموزشِ خويي غيرِ انساني دارد اما اين نميتواند باعث شود که آن حس آزاديخواهي وبرابري طلبي که در وجودِ تک تکِ ما است ضايل گردد، انجامِ چنين اعمالِ وحشيانه اي نشان دهنده ترسِ جمهوري اسلاميست.  نه تنها انسان بودن وتلاش براي انساني زيستن از بين  نمي رود، چه بسا ميلِ دستيابي به چنين هدفي را مي افزايد در طولِ اين سالها ودر زيرِ فشارِ حکومت، هميشه انسانهاي آزادي خواه مبارزه کردند وحتي جان باختند. دستيابي به چنين هدف بزرگي تنها در گروِ اتحاد و يکپارچگي ملتِ ايران ميتواند باشد.همه ما به نحوي قرباني رژيمِ سرکوبگرِ جمهوري اسلامي هستيم من نيز در قالبِ يک زن و تو در قالبي ديگر، همه نا خواسته در قالبي فرو رفتيم که جمهوري فاشيستي اسلامي برايمان ساخته است. مذهب، قوميت، مليت وجنسيت و تمام اين مرز بنديها از همان آغازِ کودکي در مدارسِ ايران به افکارِ جوانِ ايراني تزريق ميشود، حاکمانِ مستبدِ جمهوري اسلامي تغييرِ ماهيت وتفتيشِ عقايد را سر لوحه اعمالِ ننگينشان قرار داده اند. اما همه ما زن ومرد از هر قوم و نژاد با هر عقيده ايي يک وجه مشترک داريم؛ انسانيم وانساني زيستن را حقِ خود ميدانيم.

سحر حنفی نقش زن در جامعه اسلامي

sahar_hanafi

رواج يک فرهنگ تبعيض آميز عليه زنان، نه حاصل يک نظام طبيعي و نه مبتني بر زيست شناسي، بلکه نتيجه قوانين نا برابر وضع شده درمذهب و خصوصا در اسلام است. وضعيت اشتغال زنان در هر کشوري نشانه پيشرفت و تکامل آن جامعه محسوب مي شود. ميزان مشارکت زنان در نهادها، سازمانها، دستگاههاي سياسي و اقتصادي و مشارکت آنها در بازار کار از شاخصهاي مهم ارزيابي به شمار مي روند. شاخصهايي که نشانه از فاصله گرفتن هر جامعه از افکار و فرهنگ عقب مانده مرد سالاري که از قرون وسطي تا به امروز ادامه داشته است.

جمهوري اسلامي نه تنها زمينه اي براي پيشرفت زنان در جامعه فراهم نکرده است بلکه با ناديده گرفتن حقوق انساني زنان و قوانين تبعيض آميز عليه زنان،عرصه پيشرفت را به طور قانوني بر زنان تنگ کرده و هر بار به بهانه هاي مختلف اقدام به دستگيري زنان فعال و سرکوبي آنها  مي نمايد. جمهوري اسلامي به خاطر ترس و وحشتي که از زنان دارد نقش زنان را در جامعه کمرنگ مي کند و مانع پيشرفت زنان در جامعه است.

زنان ايران بارها و بارها و به طرق مختلف اعتراض خود را به قوانين تحقير آميز و ضد زن اعلام کرده اند ولي هر بار با اتهامات مختلف زنداني، شکنجه و سنگسار شدند. تبعيض جنسيتي که جمهوري اسلامي بر زنان اعمال مي کند مايه رنج و محروميت بشر و پيشرفت جامعه محسوب مي شود. در اين تبعيض اين تنها زنان نيستند که از يک ديدگاه کهنه و عقب مانده رنج مي برند، بلکه کل جامعه ذخيره اي عظيم از توانايي هاي فکري و انساني که در اثر اين تفکر ناديده گرفته شده را از دست مي دهد.

سران و سرکوب گران رژيم با به وجود آوردن چنين فضا و شرايط زن ستيزانه اي در جامعه و فشارهاي مذهبي و تحقير آميز خود برگ سياه ديگري را برمحروميت هاي زنان افزودند.

جمهوري اسلامي، علاوه بر تحقير و بي حقوقي که در اين رابطه بر زنان تحميل مي کند، چهره مرد را هم در جامعه به يک حيوان وحشي تبديل مي نمايد که با ديدن قسمت لختي از بدن زن به آن حمله ور ميشود، اين توهين بزرگ بر کل جامعه ايران است.

با توجه بر همه اين تبعيض ها و بي حقوقي ها، رژيم از هر حربه اي براي بيشتر به اسارت کشيدن فکر و جسم زن استفاده مي کند تا بهتر بتواند طبق قوانين اسلامي و قرون وسطايي خود به زنان حمله ور شود و آن را به جامعه مثل جسمي پست و درجه دو بقبولاند تا راحت تر زن را مورد ستم و تحقير و استثمار قرار دهد و بر اين اساس با فرودست کردن بيش از نيمي از ساکنين و اهالي جامعه، ايران را هر چه بيشتر تحت کنترل و سيطره خود داشته باشد اما زهي خيال باطل.

زنان چه در محيط کار و چه در کل جامعه  مرتب مورد آزار و اذيت هستند و توسط رژيم پست جمهوري اسلامي مورد بي حرمتي و حمله قرار مي گيرند،سنگسار مي شوند،شلاق مي خورند و عده اي از اين زنان نگونبخت را به بهانه فاسد بودن  به فجيح ترين شکل به قتل مي رسانند.

ايران تحت حاکميت جمهوري اسلامي زنداني واقعي براي زنان به عنوان شهروند درجه دو و جنس درجه در و….تبديل شده است.

اولين قدم خلاصي از اين جهنم  براي زنان، سرنگوني رژيم فاسد جمهوري اسلامي و لغو فوري کليه قوانين پوسيده اسلامي، مردسالار و ضد زن است.

مرگ بر حکومت اسلامي

حسن صالحی در مورد جنایت فاشیستی در نروژ

HassanSalehi

جنایت راسیستی 22 ژوئیه با ابراز انزجار بشریت متمدن از این اقدام وحشیانه تروریستی و ابراز همدردی با خانواده ها و بستگان قربانیان این حادثه ناگوار روبرو شده است. قربانیان این فاجعه انسانی از جمله دهها جوان و نوجوان هستند که در اردوی تابستانی سازمان جوانان حزب کارگر نروژ (حزب حاکم) در جزیره اوتویا شرکت کرده بودند.

آندرس برینگ برویک که متهم به ارتکاب این جنایت است در محل این اردو به “شکار” جوانان پرداخت و با قساوت تمام 68 جوان را با شلیک گلوله از پای در آورد. او ساعاتی  پیش از آن با منفجر کردن یک بمب بسیاری قوی، مرکز اسلو (پایتخت نروژ) را مبدل به منطقه جنگی ساخته و جان 8 انسان دیگر را قربانی گرفت و شماری را مجروح ساخت. این اقدام جنایتکارانه تروریستی که بعد از جنگ جهانی دوم  بزرگترین فاجعه انسانی در کشور نروژ به شمار می رود مجموعا 76 نفر کشته و نزدیک به 100 نفر زخمی بر جای گذاشته است.

بسیاری از مردم از خود می پرسند که برای جلوگیری از بروز چنین جنایاتی چه باید کرد و چگونه می توان جامعه را از خطر فاشیسم و جنایات آن مصون داشت؟

قبل از هر چیز باید تاکید کنیم که جنایت فاشیستی نروژ اتفاقی در آسمان صاف نیست و حتی در کشورهای غربی موردی منحصر به فرد نیست. به یاد بیاوریم که در سال ١٩٩٥ با بمب گذاری جریانات راست افراطی در اوکلاهما سیتی (آمریکا) ١٦٧ نفر بیرحمانه کشتار شدند. هدف از چنین جنایتی که دولت خودی و شهروندان بی دفاع را مورد حمله قرار می دهد، مرعوب کردن جامعه برای پذیرش نظمی تماما ضد انسانی و مبتنی بر ارزشهای فاشیستی و نژادپرستانه است. یکی از دلایل اینکه  قربانیان این جنایت تروریستی از میان جوانان ضد راسیست با تمایلات و افکار چپی انتخاب شدند، به گفته آندرس برویک، “در نطفه خفه کردن خائنین آتی به نروژ و اروپا که افکار و فرهنگ مارکسیستی دارند” بوده است. یکی دیگر از وجوه فعالیت این نازیست، نفرت پراکنی علیه مردم منتسب به اسلام بوده است. این همان الگوی ایدئولوژیک شناخته شده نازیستهای آلمان است که از یک طرف کمونیستها و چپیها و از طرف دیگر یهودیان را کشتار می کرند.

از نظر سیاسی زمینه وقوع چنین جنایاتی را باید در قدرتگیری احزاب خارجی ستیز و راسیستی بر متن بحران و ناامنی اقتصادی و شغلی در اروپا جستجو کرد. با مقبولیت یافتن احزاب راسیستی در نزد بخشی از جامعه، آنها توانستند به پارلمانها راه یابند و از تریبون مجالس به اشاعه نفرت علیه خارجیان و غیراروپایی ها بپردازند. به این ترتیب تفرقه افکنی نژادی و تحریکات راسیستی به ابزاری برای احزاب راست بورژوایی تبدیل شد تا از مسئولیت خود در قبال گسترش نابسامانهای اقتصادی و اجتماعی شانه خالی کنند و تقصیر را به گردن ” بیگانگان” بیاندازند. موضوعی که بازتاب آنرا در تصویب قوانین علیه خارجیان و یا تصویب و اجرای سیاستهای بسیار سختگیرانه پناهنده پذیری می توان دید. در چنین فضایی که با غیرقابل نفوذتر کردن اروپا و تقویت ایده های اروپا محوری توام بوده است بسیاری از مردم آسیا و اروپا  در رویای یافتن زندگی بهتر یا در دریاها و کانتن کامیونها جان باخته اند و یا شرایط بمراتب سختتری را تجربه کرده اند.

تمام افکار “ملی گرایانه افراطی” و یا ” بنیادگرایانه مسیحی” که در مانیفست ١٥٠٠ صفحه ای آندرس برینگ برویک بیان شده به درجات زیادی بخشی از پلاتفرم احزاب و جریانات راسیستی در اپوزیسیون و یا در قدرت در کشورهای اروپایی است.

شرط اول جلوگیری از بروز جنایاتی نظیر آنچه در نروژ روی داد این است که به جنگ افکار و باورهایی رفت که با ملاک قرار دادن هویتهای کاذب ملی و قومی و مذهبی، خاک بر هویت انسانی آدمها می پاشند و کارکردهای فاجعه بار چنین باورهایی را به همگان گوشزد نمود. با محور قرار دادن هویت جهانشمول انسان باید به جنگ عقایدی رفت که میان انسانها تفرقه می اندازند و جداسازی را بجای همبستگی میان انسانها موعظه می کنند. در مقابل انتقاد راسیستها به جوامع  مالتی کالچرالیسم و دفاع آنها از “فرهنگ ملی و اروپایی” باید از موازین پیشرویی دفاع کرد که بشریت مترقی تاکنون در دنیا بدان دست یافته است. باید از ارزشهایی به دفاع برخاست که انسان را فارغ از نژاد، جنسیت، قومیت و مذهب اش محور قرار می دهد. تعریف و تعیین چنین ارزشهایی مرز کشوری یا مهین نمی شناسد و از این رو نسبی نیست بلکه تنها می تواند جهانشمول باشد. 

تاکنون حکومتهای اروپایی برای مقابله با تروریسم به جای تعرض به پایه های سیاسی آن تفکراتی که نهایتا منجر به خشونت راسیستی می شود، از فرصت استفاده کرده و حقوق مدنی شهروندان را تحت عنوان “قوانین ضد تروریسم” محدود کرده اند! نازیسم و نژاد پرستی باید از لحاظ سیاسی عرصه را هر چه بیشتر بر خود تنگ ببیند تا نتواند مولد آدمهایی نظیر آندرس برینگ برویک باشد. جامعه ای که در آن به انسانها بر اساس ارزشهای برابر و یکسان برخورد می شود و تبعیض و نابرابری جایی ندارد، بطور قطع زمینه ساز چنین جنایاتی نیز نمی تواند باشد.

Varför den norska tragedin?

 

Av: Hasan Salehi

 

Terrordåden i Norge har väckt många tankar kring orsaken till den tragiska händelsen.

 

Som man kunde förvänta sig dök upp några analytiker för att relatera massakern i Oslo och på Utöya till Anders Behring Breiviks vansinne. Men denna massaker är lika mycket relaterad till vansinne som Pinochetregimens massaker av frihetssökande människor i Chile eller islamisternas massaker av försvarslösa människor i New York var. Eller liksom tro att Israels massaker på det palestinska folket eller USA:s massaker på folket i Irak berodde på vansinne. Var och en av dessa former av terrorism är ett människofientligt dåd som tjänar ett visst politiskt syfte.

 

Man kan även se ett klart samband mellan dessa massakrer och religiösa övertygelser i de flesta fall. Den ena anser sin militarism vara Jehovas påbud, den andra vill genomföra sin sharia och en annan vill återuppta korståget. Syftet med terrordådet i Norge är att skrämma samhället så att medborgarna accepterar en människofientlig ordning som bygger på nazistiska och religiösa värde. Operationen ”räddning av Europa och den vita, överlägsna rasen” var mot “medlöpare” till den egentliga huvudfienden: muslimerna.

 

 

De politiska förutsättningarna för denna massaker ska man söka i främlingsfientliga partiers maktövertagande i sammanhang av den ekonomiska krisen och brist på anställningstryggheten i Europa. Genom att få gehör hos vissa samhällsskick kunde rasistiska partier söka sig till parlamenten och utnyttja tribuner att sprida hatpropaganda mot ickeeuropéer. Rasbaserad söndringspolitik och rasistisk hets blev ett vapen för de borgerliga högerpartierna i den sociala kampen att undandra sig sitt ansvar för de växande ekonomiska och sociala missförhållandena och ge istället ”främlingar” skulden för allt ont vars eko kan vi väl se i antagandet av nya lagar mot ”utlänningar”, hårdare asylpolitik och stärkning av eurocentriska idéer. Allt det ”patriotism” och ”fundamentalistisk kristen” som uttrycks i Anders Behrings manifest i stort sätt är de rasistiska strömningarnas program vilka befinner sig i opposition eller sitter vid makten i europeiska länder.

 

Förutsättningen för att vinna över neofascismen och rasismen är att den civiliserade mänskligheten reser sig mot dessa högerrörelser. Det krävs att arbetarrörelse, arbetarorganisationer, vänsterpartier och progressiva människor träder upp mot sådana rörelser och kringskär verksamhetsfältet för neofascismen.

 

Man måste konfrontera idéer och övertygelser som skymmer undan den mänskliga identiteten och utgår ifrån de falska nationella, etniska och religiösa identiteterna; att påminna allmänheten om de katastrofala konsekvenserna av sådana idéer. Genom att utgå ifrån människans universella identitet måste man konfrontera idéer som särskiljer människor och istället för att stärka solidariteten mellan människor vill hålla dem åtskilda. Gentemot rasisternas kritik mot det mångkulturella samhället och deras predikan om nationella eller europeiska kultur måste man försvara de värden som sätter människan i centrum oavsett hennes ras, kön, religion eller nationalitet. Dessa värden är oförenliga med begreppet om nationella gränser eller fosterland. De är därför inte relativa utan kan bara vara allmängiltiga och universella.

 

 

För att motverka terrorismen har europeiska regeringar passat på att begränsa medborgarnas rättigheter i namn av ”antiterroristiska lagar” istället för att angripa de ekonomiska förutsättningar och de politiska synsätt som slutligen leder till det rasistiska våldet. I det samhälle där människor behandlas utifrån lika värde och där diskriminering och ojämlikhet inte förekommer kommer definitivt inte att skapa förutsättningar för utvecklingen av nazism eller människor liksom Anders Behring Breivik och därmed inte sådana tragedier som denna.

 

 

 

پریسا حیدری ظهور امام زمان و پايان دنيا

Parisa_167_x_198

داستان ظهور امام زمان و تحليل و بررسي آن هميشه سوژه جالبي است براي نوشتن، مخصوصا اين روزها که در ايران بازار گرمي هم پيدا کرده است. با ظهور پديده اي به نام احمدي نژاد در دستگاه جمهوري اسلامي بازار کذب و رياي حکومت ننگين جمهوري اسلامي نيز رونق گرفته است. روزانه صدها ساعت از وقت رسانه هاي داخلي صرف پرداختن به ترويج و تبليغ خرافه پرستي ميشود که صد البته هميشه نتيجه بلعکس ميدهد و بيشتر مايه تاسف و گاهي خنده مخاطب است. داستان هايي چون هاله نور احمدي نژاد و متعاقب آن داستانهايي ديگر از اين دست که از جانوران جمهوري اسلامي به اشکال مختلف نقل ميشود.

طبق ادعاي خودشان امام زمان در  سالهاي اخير سعي داشته تا به اشکال گوناگون بر رجال جمهوري اسلامي ظاهر شود و هميشه حامل اخباري چون نزديک بودن ظهورش يا معرفي خامنه اي به عنوان نايب خود بوده است. آنها سعي دارند از اين طريق افکار عمومي را را به سمت مذهب و نزديک بودن ظهور امام زمان منحرف کنند که مثلا پايه هاي حکومت ننگين  خود را محکم سازند غافل از اينکه روز به روز به مشکلات اقتصادي، سياسي، اجتماعي، ايدئولوژيکي و ديپلماتيک در ايران دامن ميزنند.هرگاه هم صداي اعتراضي بلند ميشود دست به خشونت و ارعاب و اعدام زده و با ايجاد خفقان سعي ميکنند به عمر حکومت ديکتاتوري خود بيفزايند.

در واقع حکومت ارتجاعي خامنه اي دست به اعمالي ميزند که محمد ۱۴۰۰ سال پيش با پديد آوردن ايدئولوژي اسلامي آغاز کرد با کشتار و خون ريزي و از دم تيغ گذراندن مخالفانش. حاکمان جمهوري اسلامي در رقابت و کشمکش در کسب قدرت  از هيچ کاري فرو گذار نبوده و حتي به خودشان هم رحم نميکنند،اصلا هدف محمد از به وجود آوردن اسلام کسب قدرت و حاکميت بود. در ايران نه تنها مذهب و يا لامذهب بودن امري خصوصي نيست بلکه همين مسئله بهانه اي است براي روا داشتن آزار و اذيت مجريان قانون بر مردم. با تمام اين اوصاف هنوز حکومت جمهوري اسلامي ادعا ميکند که ايران جامعه اي آزاد است.آزادي در چهار چوب قوانين سفت و سختي که تماما ساخته و پرداخته ذهن بيمار قانونگذاران آن ميباشد.

اين روزها دولت احمدي نژاد با پيش کشيدن بحث پايان جهان و ظهور مهدي سعي دارد خودش و خامنه اي را زمينه ساز اين واقعه جلوه داده و چهره اي روحاني از خودشان بسازند تا ازآن طريق شايد بتواند  جايي در بين عده اي اندک از مردم مذهبي ايران باز کنند و با اين حربه بهانه اي به دست مي آورد تا به سرکوب و قلع و قم کردن مخالفان مذهب بپردازد.با پرداخت ماهانه ۴۰هزار تومان که ادعا ميکنند از کيسه امام زمان  مستقيما بر سر سفره ملت ميرود سعي دارند تا قشر ضعيف و آسيب پذير جامعه را نيز به خود جذب کنند. ميتوان از قصه سرايي هاي دولت احمدي نژاد در رابطه با ظهور مهدي به اين نتيجه رسيد که او در پي دستيابي به دو هدف عمده ميباشد؛ سرکوب و مرعوب ساختن منتقدين و مخالفين دولت و انحراف اذهان عمومي به سمت مذهب. روحانيت اهل تشيع هميشه ادعا ميکرده که امام دوازدهم شيعيان خود را از ديد مردم پنهان کرده و در نهايت يک روز بر آنان ظاهر ميشود و دنيا را سرشار از عدالت الهي مي کند. پرداختن به اين داستان تخيلي حتي در ميان روحانيت اهل تسنن نيز رسوخ کرده است. روزانه داستانهاي متفاوتي در اين باره از طريق تريبونهاي رسمي دولت ميشنويم براي مثال يا علي گفتن خامنه اي هنگام تولد. اين روزها نشر اکاذيب نيز به قوانين مدني جمهوري اسلامي افزوده شده است حاکمان و روحانيون جمهوري اسلامي با  توليد سناريو ظهور امام زمان سرپوشي ساخته اند تا روي جنايات روزافزون خود بگذارند و همچنان در  تلاش براي ساخت داستانهايي از اين دست براي بقاي حکومت ننگينشان  ميباشند.

یاداشت سردبیر نازنین صدیقی يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار

nazi_fb12_190_x_268

يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار

۱۱ ژونيه از طرف کميته بين المللي عليه سنگسار، روز جهاني عليه سنگسار اعلام شده است. انتخاب اين روز يادآور سنگسار مريم ايوبي زني ۳۱ ساله است که در حاليکه از فرط وحشت توانايي حرکت نداشت و بيهوش شده بود با برانکارد به سوي ميدان سنگسار برده شد و سنگسار گرديد. اين جنايت در زندان اوين و در دوره رياست جمهوري خاتمي صورت گرفت. کمپين گسترده جهاني براي جلوگيري از اجراي اين حکم سازمان داده شده بود و فعالين اين عرصه و مردم آزاديخواه در اين کمپين حضور گسترده اي داشتند که متأسفانه موفق نشد و مريم ايوبي مادر دو کودک، بسيار سبعانه و وحشيانه سنگسار گرديد. در شهر ما گوتنبرگ نيز فعاليتهاي زيادي صورت گرفت؛ از برپايي چادر اطلاعاتي و جمع آوري امضا گرفته تا تظاهراتهاي مختلف. اين روز براي من از جمله روزهاي دردناک به حساب ميايد.

 

اين روز گرچه هنوز از سوي سازمان ملل و بطور رسمي روز جهاني عليه سنگسار نام نگرفته است اما براي مردم شناخته شده ميباشد چراکه سازمانهاي مدافع حقوق بشري بسياري در دنيا از آن حمايت کرده اند. سنگسار مجازات بسيار غير انساني و شنيعي است که از جمله مجازاتهايي بوده که در يونان باستان  رواج داشته و پس از آن نيز ريشه در اديان ابراهيمي دارد. از اين مجازات بطور مشخص در تورات نام برده شده و اديان اسلام و مسيحيت نيز مصرانه به آن پايبند است. در قرن حاضر در برخي از کشورهاي اسلامي مانند ايران، افغانستان، نيجيريه، سودان و عربستان اين حکم اجرا ميشود و ايران تنها کشوري است که بيشترين احکام سنگسار در آن اجرا و اعلام شده است که صد البته از جانوران اسلامي حاکم بر آن چيزي بيشتر از اين انتظار نميرود.

و اما يازدهم ژوئيه روز جهاني عليه سنگسار، در اين روز سازمانهاي مدافع حقوق بشري و مردم آزاديخواه در جاي جاي دنيا به خيابان آمده و به اشکال گوناگون نفرت عميق خود را از اين حکم ضد انساني نشان داده و ابراز ميدارند. مردم به ميدان آمده و اعلام ميدارند که تن و بدن هر انساني و اينکه هر گونه رابطه اي با شخصي ديگر داشته باشد مربوط به خودش ميباشد و کاملا در حيطه شخصي انسانها قرار دارد و هيچ قانوني و هيچ دايناسور اسلامي يا مسيحي يا يهودي حق دخالت در امور خصوصي مردم را ندارد. در اين روز به خيابان بياييم و ياد مريم ايوبي و ديگر انسانهايي را که چنان سبعانه و وحشيانه به ضربات سنگ کشته شدند گرامي ميداريم و خواهان لغو احکام سنگسار و اعدام ميشويم. يک صدا اعلام ميداريم که سکينه محمدي آشتياني زني که با حکم سنگسار سالهاست در زندان بسر ميبرد و هوتن کيان وکيل وي خواهيم شد. و اعلام ميکنيم که همه حکومين به سنگسار در ايران و ديگر کشورهاي جهان بايد آزاد گردند.

به اميد روزي که در هيچ کجاي دنيا حکم سنگسار و اعدامي نباشد

قمرالسادات قائم مقامی بايد وجود جمهوري اسلامي براي ارائه دلايل پناهندگي ايرانيان کافي باشد

nafiseh_Ghaem_1_204_x_214_153_x_160

تابستان فرا رسيده و خاطرات دوراني از تابستانهاي ايران عزيزمان را برايم تجديد مي کند که در اطراف کوهستانها در باغهاي انگور شبها روي تخت مي خوابيديم و به آسمان آبي خيره مي شديم و ستاره ها را مي شمرديم و در نهايت آرامش به خواب مي رفتيم, اگر خوابي ميديديم، خواب آب تني توي حوض و آلبالو چيدن از درخت و گشتن در ميان انگورها بود. اما حالا چه؟ شب که مي خوابيم خواب شکنجه و آزار و دستگيري و قيافه هاي خشن بسيجي هاي موتور سوار و غيره را مي بينيم، وحشياني که پستي وبي شرمي را در حق مردم به نهايت خود رسانده اند.

امسال به جاي اينکه به خاطرات دوران جواني فکر کنم به فکر دختران و زناني هستم که مورد تجاوز گروهي قرار گرفته اند. اخبار دردناکي که جهانيان را به شگفتي انداخته و ايرانيان را شرمسار کرده است. اخبار تجاوز به زنان در دهکده ها و شهرهايي از قبيل روستاهاي نزديک کاشمر , گرکان و خميني شهر اصفهان که لکه ننگيني بر پيشاني هر فرد ايراني صرف نظر از قوميت و مذهب همچون مهر سياهي بر جاي گذاشته است.
اعمال شنيع و حرکات خشن و ظالمانه مقامات قضايي و مامورين امنيتي جمهوري اسلامي جان مردماني که تحت حاکميت اين رژيم زندگي مي کنند به لبشان رسانده است. ابعاد جنايت و فساد اخلاقي در قشر هاي دست اندر کار رژيم فرهنگ جامعه را به شکل نگران کننده اي به هم ريخته که هيچ کس به هيچ کس اعتماد ندارد و غرور که از ويژگيهاي اکثر ايرانيان بود محو شده و نگراني و اضطراب را براي آنها به ارمغان آورده است. جالب اين است که امام جمعه مرتجع اصفهان و مقامات قضايي در واپسين روزهاي پس از حادثه تجاوزات  خميني شهر بد حجابي زنان را عامل و سبب اين فاجعه ذکر کردند و بعد از مدت زماني مسئولان اظهار مي دارند که اين مسئله نبايد رسانه اي شود. زهي وقاحت و بي شرمي تجاوزات گروهي حادثه هولناک و تکان دهنده اي است که آسايش و راحتي را از مردم گرفته و همه را بيمناک کرده و از آنجايي که متجاوزين از مامورين و مسئولين جمهوري اسلامي بوده اند به همين راحتي آزاد گشته اند.

 

عامل اصلي ۳۲ سال آوارگي و پناهندگي ايرانيان، خود جمهوري اسلامي است. جمهوري اسلامي يعني تجاوز، يعني وضع و تصويب قوانين قرون وسطايي،يعني صادر کردن حکم  زندان و شکنجه متهمان،يعني قانون قصاص، يعني جنايت عليه بشريت، يعني ايجاد ترس در دل انسان يعني مورد قرار دادن منتقدين و مخالفين. در جمهوري اسلامي فعاليت اقليت هاي مذهبي ممنوع است. همجنسگرايان در ايران با مجازات مرگ مواجه مي شوند، براي زنان قوانينين آپارتايد جنسي برقرار کرده اند. شاخص پذيرش پناهندگان برطبق مفاد ناظر بر کنوانسيون ژنو  بر اساس همينها تهيه و تنظيم شده است. بنا براين همه پناهجويان ايراني بايد در جاي که هستند متشکل شوند و اعلام کنند دلايل پناهنگي همه ما ناشي از حاکميت ننگين جمهوري اسلامي است.

 

به علاوه لازم است همه ايرانيان، اعم از مذهبي و غير مذهبي معلم ,کارگر , کارمند , ارتشي و…. وظيفه بايد دست در دست هم بگذارند تا دست اين جانيان از سر مردم کوتاه کنند. اين راه پايان دادن به شرايط موجود در ايران است.