بایگانی دسته: مقالات

بهمن مرادیان پی:قلم روي ورق براي پناهندگان

Bahman_Moradian

به نام هويت انساني

متاسفانه شرايط پناهندگان دراين کره  خاکي مناسب نيست و همچنان در تمامي کشورهاي متحمل سختي هاي فراوان مي شوند و شده اند ! پناهندگان ايراني و … درکشورهاي اطراف ايران و حتي اروپائي متحمل فشارهاي از هم گسيخته ي دولت هاي خودکامه شده اند !

همه روز خبرهائي مخابره مي شود از فقر، فشار و نارضايتي پناهندگان!

تا زماني که در ترکيه هستند که بايد فشارها و رفتارهاي مردم ترکيه، پليس و ديگر عوامل گروه زور را، تحمل کنند و وقتي هم که به کشور سوم عزيمت مي کنند، به نوعي فشار تازه، تازگي خود را به دست مي آورد !

زماني که اين عزيزان در ترکيه هستند، به سختي و با پيگيري گروههاي فعال حقوق انساني “يو ان اچ سي آر” را مجاب ميکنند  که کار آنها را انجام دهد و البته که اين سازمان با تاخير لاک پشت وار کارهاي مربوطه را انجام مي دهد و اين عزيزان را در يک پريود ۲تا ۳ ساله به کشور سوم روانه مي کند ! متاسفانه اين تاخير تاسف بار است !

پناهندگاني که در دل درد هستند  با سختي دست و پنجه نرم مي کنند و صدايشان به جايي نمي رسد ! بعضي پناهندگان هستند که حتي از حقوق خود هم خبر ندارند ! حتي متاسفانه فن بيان دفاع از خود را هم ندارند ! ما بايد همراه آنها باشيم و صدايشان باشيم .

اين گفته از سوي بسياري از پناهندگان، بازگو شده که اگر از خودشان دفاع کنند، دولت ترکيه و “يو ان اچ سي آر” برايشان مشکل درست مي کند ! گويي با دو سازمان مافيايي رو برو هستيم ! من به اين باور رسيده ام که دولت اسلامي وقت ترکيه و “يو ان اچ سي آر” تشکيل يک سازمان مافيايي داده اند و چنان وحشت به دل پناهندگان انداخته اند که اينان حتي مي ترسند که از حق خودشان دفاع کنند!

مصاحبه هاي با تاخير

تست هاي پزشکي دراز مدت

تاريخ پرواز هاي معوقه

همه و همه ميوه  تلخ اين نابساماني هاست ! اين موارد دست به دست هم داده اند که، پناهندگان در کشورهاي اطراف ايران و حتي اروپايي و شرق دور، احساس خوبي نداشته باشند و روزها و ساعات تلخي را سپري کنند!

پناهندگان ، خصوصا در کشور ترکيه تمامي هزينه ها، بر دوش خودشان است و هيچگونه ساپورتي از دولت اسلامي وقت ترکيه ندارند و از امکانات رفاهي و خدمات اجتماعي محروم هستند ! آيا در قرن ۲۱ باز هم بايد شاهد ناعدالتي باشيم ؟! آيا بايد در قرني که صحبت بر سراجتماع مدرن و متمدن بودن است، بايد در عين ناباوري فشار بر دوش توده  مردمي باشد !؟

پناهندگان در کشور ترکيه به سختي زندگيشان را ميگذرانند و با مشقت فراوان روزها را شب و شب ها را روز مي کنند ! من بر اين باورم که بايد اشل را از بالاتر گرفت و به سمت اروپاي شرقي و مرکز اروپا و از آنجا با سرعتي زياد به وضعيت پناهندگان در کشورهاي اسکانديناوي پرداخت .

با گزارشاتي که من از اين قسمت ها هم دريافت کردم ، تقريبا هوش از سرم پريده است ! زيرا من دائما خيالم نسبت به اسکانديناوي راحت بود تا که، طي مصاحبه اي که با يکي از مدياهاي اجتماعي انجام دادم در رابطه با پناهندگان، تماس هاي بسياري از کشورهاي اسکانديناوي صورت پذيرفت  که من را متعجب ساخته، که قطعا با اکيپي که در آن براي پناهندگان فعاليت مي شود، قصد سفر در ماههاي آينده به هر چهار کشور اسکانديناوي را داريم تا از نزديک تمامي اين حاشيه ها را پوشش خبري دهيم.

با اين اخباري که  در رابطه با پناهندگان در اروپاي مرکزي و شمالي و شرقي دريافت مي کنيم، قطعا مي توان اين را عنوان کرد که اروپا نيز آسايشي براي پناهندگان تدارک نديده و در دل سرمايه داري هيچگاه توده  مردم در آرامش نبوده اند، زيرا سنت ديرينه سرمايه و بورژوازي است که هميشه بايد درصد پاييني  در آرامش باشند ! که اين خود يک عفونت فرهنگي است و توده  مردم را زير فشار قرار مي دهد !

در دل اروپا همچنان رفتارهاي فاشيستي وجود دارد و يکي از موارد که پناهندگان را مي آزارد، اين مورد است ! حتي در کشورهايي مثل آلمان اين مساله بعد وسيعي به خود مي گيرد و باعث اختلال در چرخه هاي اجتماعي شده است ! ما بايد تلاش کنيم که با تبليغ فرهنگي اين موارد به يک اجتماع سالم با بهداشت رواني بسيار بالا فکر کنيم و هر روز بهتر از ديروز به اين ارمغان نزديک تر بشويم و بتوانيم که با رفتارهايمان، اجتماعات اروپايي را مجاب کنيم که به حقوق پناهندگان تن بدهند .

در اين قسمت سعي دارم به صورت سر خط  و تيتروار وضعيت چند پناهنده که در کشورهاي مختلف اروپايي و در معرض ديپورت هستند و يا به صورت زيرزميني به زندگي خود ادامه مي دهند را براي شما توصيف کنم. اميدوارم که با اين گزارش توانسته باشم اين زخم را که قابل پانسمان نيست را به نظر شما برسانم؛ تا بتوانيم من و شما صداي اين عزيزان باشيم و با اطلاع رساني جلوي فجايع بعدي را بگيريم.

صالح ايراني بالاي دو سال است که در ترکيه است و با در دست داشتن، قبولي از سوي “يو ان اچ سي آر” همچنان هيچ کشوري پذيراي او نبوده است !

رضا محمودنيا نزديک به يک سال است که هنوز مصاحبه  اصلي را براي ايشان تدارک نديده اند و به او اعلام کرده اند که  در اپريل ۲۰۱۲ خودش را براي مصاحبه اصلي آماده کند !

محمد آزادي ، در عين ناباوري پروسه  پناهندگي اش در انگلستان متوقف شده است !

هوشنگ پارسائي بيش از سه سال است که در نروژ موفق به دريافت اقامت نشده و شرايط و ويديوهائي که از سرگذشت زندگيش در اين کشور براي ما ارسال کرده است، تماما حاکي از يک مرگ تدريجي است ! متاسفانه ايشان در معرض ديپورت به ايران است! بايد به صورت ويژه پرونده  ايشان مورد بررسي قرار گيرد.

جميس اودا بيش از شش سال است که در کشور سوئد موفق به دريافت اقامت نشده و در ليست پليس است که هر لحظه امکان بازداشت و ديپورت او وجود دارد. ايشان در اين چند سال به صورت زير زميني به زندگيش ادامه داده و همچنان استقامت کرده و خواستار حقوق انسانيش است.

م-ح پس از دو سال با جواب از سوي سازمان مافيايي “يو ان اچ سي آر” همچنان در ترکيه منتظر زمان پرواز است .

م- ر ايشان نيز در ترکيه هستند و جواب در دست دارد، ولي متاسفانه هيچ کشوري پذيرايش نيست !

سودابه سرخيل در کشور نروژ بعد از گذشت سه سال نتوانسته روي آسايش را ببيند و همچنان پشت درب بسته  اقامت قرار دارد.

پيمان افشار و فرامرز اسکندريان نيز بيش از سه سال است که در روسيه به صورت زير زميني زندگي مي کنند و به دليل ارتباط نزديک مرتجعين جمهوري فاشيستي اسلامي و تهديد هايي که شده اند، قادر به اعلام پناهندگي نيستند  زيرا ايشان از سوي افرادي ناشناس تهديد شده اند که در صورت معرفي به “يو ان اچ سي آر” و يا دولت روسيه  در معرض ديپورت قرار مي گيرند و همچنان زندگيشان را با سختي ميگذرانند.

اسامي پناهندگاني بسيار زياد است و در حوصله اين گزارش خبري نمي گنجد.

اميدوارم که هر انسان به فکر ديگر هويتها و انسانهايي باشد که در کشورهاي مختلف تحت فشار و شرايط سخت پناهندگي هستند. ما بايد صداي پناهندگان در سر تا سر دنيا باشيم.

به اميد روزي که هيچ هويتي خانه بدوش نشود و طعم تلخ پناهندگي را نچشد.

با مهر

بهمن مراديان پي

 

 

بهنام آزاد:نشانه هاي زوال جمهوري اسلامي

behnam_308_x_454_154_x_227

در چندماه اخير شاهد موج جديد دستگيري فعالين سياسي واجتماعي درعرصه هاي مختلف بوده ايم.علاوه براين دستگيريها،فشاربرزندانيان سياسي هم بيشتر شده است ودرخيلي ازموارد ارتباط آنها با خارج از زندان،توسط حکومت قطع شده است. زندانيان بيماررا که نياز مبرم به مراقبتهاي پزشکي دارندبا اکراه وخيلي دير به مراکزدرماني انتقال مي دهند.افزايش اعتصاب غذاي زندانيان دراعتراض به وضعيت موجود واحکام صادره، خود نشان دهنده وضعيت اسفناک اين عزيزان در زندانهاي نظام جمهوري استبدادي ايران است.  

اعدامهاي اخير که دربرخي ازموارد حتي قوانين جابرانه خود نظام هم درآن لحاظ نشده است. بعلاوه افرادي که در زير شکنجه جان باخته اند از ديگر فجايع اخير است. با تمام تلاشي که حکومت ديکتاوراسلامي براي سانسور اين اخبار کرده است، ولي هر روز خبر جديدي منتشر مي شود که خود گوياي وسعت فاجعه است.
حکومت همچنان از قانون حذف فيزيکي مخالفين استفاده مي کند . جمهوري اسلامي با اين اعمال خود فريادا فزايش بي ثباتي نظام را سر داده است. بي ثباتي در تمامي ارکان حکومت مشهود است. درگيري درون جناحي به بالاترين نقطه التهاب رسيده است . ياراني که به کمک هم انقلاب مردم را در سال۵۷ دزديدند، حال دشمن هم گشته اند و به مانند گرگان گرسنه به جان هم افتاده اند. هر يک  از گروههاي حکومتي، طرف مقابل را متهم به دزدي و ناکارآمدي مي کند که هرزگاهي يکي، دو پرونده هم افشا مي گردد. اختلاس ۳هزار ميليارد دلاري که دامن همه مسئولين به آن آلوده است  نمونه بارز اين تيپ رسوائيهاست که با برپائي دادگاه نمايشي و آوردن چند متهم دسته چندم در آن، تلاش عبث براي انحراف اذهان عمومي مردم کردند. حال خود نظام جمهوري اسلامي فراق از مبارزات مردم از درون شروع به پوسيدن کرده است. جناههاي مختلف حکومتي ازهر فرصتي براي سهم خواهي از هم استفاده مي کنند که بارز ترين اين فرصتها، انتخاباتهاي نمايشي نظام است. درگيري درون جناحي در نظام جمهوري اسلامي، فارق از رسوائي براي طرفين در جامعه فضائي ايجاد مي کند که مردم مي توانند در آن اعتراضات خود را اعلام کنند. بعد از انتخابات سال ۸۸اين فضا مردم را به خيابان کشاند و در مدت کوتاهي مبارزات مردم تبديل به مبارزات راديکال شد که حکومت اسلامي با تمامي جناياتي که کرد، نه تنها نتوانست فضاي ايران رابه دوران قبل از انتخابات برگردانند، بلکه هر روز مبارزات مردم راديکال تر شد تا جائيکه در کوچکترين تجمع مردم اولين شعاري که به گوش مي رسد شعار سرنگوني جمهوري اسلامي،”مرگ بر ديکتاتور”است. حال باز يک نمايش انتخاباتي ديگر در راه است و ترس و هراس سر تا پاي رژيم استبداي ايران را فرا گرفته، هراسي که علت تمامي جنايات اخير حکومت را بايد در آن جست. خامنه  اي و تمامي نوکرانش مي دانند که اگر يک بار ديگر اتفاق سال ۸۸ واقع شود بايد غزل خدا حافظي را بخواند و ديگر با هيچ اهرمي نمي تواند مردم را به خانه ها برگرداند. مردمي که دراين چند ماه اخير علاوه بر تحمل تمامي فشارهاي رژيم، با يک گراني و تورم کمرشکن از طرفي و خطر جنگ از طرف ديگر روبرواست، اگر فرصتي بدست بياورد خود سرنوشتش  را در خيابانها رقم خواهد زد.

تمامي دستگيريهاي اخير،افزايش فشار بر زندانيان سياسي و خانواده هاي آنها، ايجاد فضاي امنيتي در شهرها واماکن عموي، ايست و بازرسي هاي شبانه همه وهمه در راستاي ترس نظام ازخروش دوباره مردم است. ولي اينبار حادثه هم از درون و هم از بيرون گيربان نظام را گرفته است و به هيچ عنوان قادر به رهائي از اين حادثه نيست ديري نمي پايد مردم به خيابانها مي آيند و آخر قصه جمهوري اسلامي را با دست خود مي نويسند.

مهشید هوشمست:ملت ايران وحشت زده از قحطي و جنگ

Mahshid_Houshmast_150_x_176

التهاب  بازار ارز در حال حاضر تحت تاثير قرار دادن بازارهاي ديگر است حتي زمزمه هايي در مورد کمياب شدن برخي کالاهاي  ديگر در بازار است. بعد از تحريم نفت صحبت از افزايش %۲۰ قيمت آب در سال ۹۱، افزايش ۴ برابري قيمت گوشت و بالا رفتن قيمت نان، حالا ديگر مردم با در دست داشتن ۱۰۰۰ تومان فقظ مي توانند ۱ قرص نان براي خانواده تهيه کنند. آقاي عسگر اولادي که صاحب نفوذ در وزارت بازرگاني است اعلام کرد نرخ واقعي تورم در ايران %۴۰ است. او چندي پيش اعلام کرد واردات با قيمت بالاي دلار باعث قحطي در ايران خواهد شد. از آن طرف آقاي احمدي نژاد در مصاحبه تلويزيوني خود با کمال وقاحت اعلام ميکند: “که به جرئت ميگويم تنها کشوري در کره زمين که هيچ خانواده گرسنه ندارد ايران است.” فحشا و خود فروشي از سر فقر بيداد ميکند. ديگر فحشا در ايران به سن ۱۲- ۱۳ سال رسيده است. مطمئنا آقاي احمدي نژاد يا احتياج به دکتر چشم دارد يا صد در صد کور شده است.

دراقتصاد ايران در حال حاضر پول به تنهايي براي مردم کافي نيست. قابليت پول به کالا مهم است. در حال حاضر مشکل کمبود گوشت و گراني آن است بعدها اين تبديل به کمبود کالاهاي مصرفي ديگر هم ميشود مخصوصا” بخشي از کالاها که بصورت واردات بخشي از نياز بازار را تامين ميکند.اين نمادي است از کاهش ارزش پول رسمي کشور و بدنبال آن شدت گرفتن بحران اقتصادي که شامل همه بخشها شده است.

مردم کوچه و بازار شديدا در نگراني قحطي و جنگ به سر ميبرند. مقامات امنيتي اسرائيل هشدار داده اند که در سال جديد ميلادي حوادث غير عادي ديگري در ايران رخ خواهد داد. از آن طرف ميان ايران و امريکا بر سر بستن تنگه هرمز که محل عبور حدود يک چهارم نفت خام جهان است هم مجادله بسيار است.

عربستان هم در اين بل بشو از آب گل آلود ماهي گرفته، شاهزاده بن وليد بن طلال رئيس شرکت سهامي عربستان گفته است: “اين يک پيام بسيار تند و قوي به رژيم تهران است که با موضوع بستن تنگه هرمز اقتصاد جهان را تهديد نکند اگر مجبور شويم ما استخراج نفت خود را افزايش ميدهيم و کليه کمبود نفت را جبران خواهيم کرد.” از آن طرف امريکا و انگليس در پي اعلام تهديد به بستن تنگه هرمز واکنش تندي از خود نشان دادند. امريکا اعلام کرده مهمترين راهي که براي شفافيت پيامها وجود دارد اينست که نشان بدهيم ما آماده ايم، ما قوي هستيم و ما در آن بخش از دنيا حضورمان را حفظ خواهيم کرد. بريتانيا هم اعلام کرده که توانايي آن را دارد تا در شرايط اضطراري واکنشي را که مناسب و لازم ميداند از خود بروز دهد. دولت استراليا هم اعلام کرده که به تحريمهاي نفتي اتحاديه اروپا عليه رژيم تهران مي پيوندد و خريد نفت از جمهوري اسلامي را تحريم ميکند.

ايران روزانه ۲ ميليون بشکه نفت صادر ميکند که اين ميزان ايران را در ميان بزرگترين صادر کنندگان نفت جهان در رتبه چهارم قرار داده است ولي ظاهرا بعد از تحريم ۲۰ درصد نفت خام ايران پس از۶  ماه خريداري ندارد. آن زماني که نفت را ميفروختند مردم دخلشان به خرجشان نمي رسيد و پول نفت فقط به جيب آقايان مملکتي ميرفت و حسابهاي ميلياردي و خانه هاي آنچناني در خارج ازکشور رو ميشد واي به حال زماني که نفت هم نفروشند.

مردم ايران قربانيان حکومت ظلم اند. ولي نبايد نشست و نقش قرباني را بازي کرد. نبايد اين را سرنوشت محتوم خود خواند و مردم نيز چنين نپنداشته اند. مردم ايران با حضور ميليوني خود در خيابانها در تابستان ۸۸ نشان دادند که اين رژيم جنايتکار و ضد انسان را نميپذيرند. ايران در حال جوش و خروش است و اين آرامش قبل از طوفان است. طوفاني که رژيم آدمخواران اسلامي را از ريشه برخواهد کند.

قمرالسادات:روزانه ۱۰ نفر در تهران خود کشي مي کنند

Nafiseh_236_x_282

طبق آمار و نظرا ت جامعه شناس و استاد دانشگاه آقاي قرايي مقدم، زنان سه برابر مردان اقدام به خودکشي ميکنند هر چند مرگ بر اثر اين اقدام در ميان مردان بيشتر است؛ استانهاي ايلام، کرمانشاه، کردستان و همدان رکورد دار خودکشي در بين زنان هستند.اين پژوهشگر مي گويد گذار از سنت به مدرنيته عامل اصلي خودکشي در ميان جوامع سنتي و عقب افتاده است.

 من زنم، طلاق گرفته ام، ياراي پرداختن هزينه هاي زندگيم  را ندارم چه کنم مهريه ام را بخشيده ام براي گرفتن خانه پول رهن از کجا بياورم اجاره بهاي سنگين را چه کنم. هر ساله بايد اسباب و اثاثيه ام را جمع کنم و مبلغ بيشتري براي رهن و اجاره فراهم آورم. ازخانه که بيرون ميروم دهها مرد با نگاه حريصانه و طماع نگاهم مي کنند و همسايه ام خود را از من پنهان مي کند که مبادا شوهرش را از چنگش در آورم. من زنم، با شوهرم زندگي ميکنم گاهي عصباني ميشود کنترلش را از دست ميدهد چنان مرا ميزند که تا يک هفته توان راه رفتن

 ندارم و تا مدتها نفرت دارم که به صورتش نگاه کنم اما فردا روزي ديگر است. پا روي همه احساساتم ميگدارم و زندگي مشترک پر رنجم را ادامه ميدهم زيرا بيکار هستم چگونه بايستي با چهار و يا پنج فرزند خردسالم زندگي را بدون شوهرم ادامه دهم. من زنم، شوهرم را از دست داده ام، او هنگام کار آسيب جدي ديده است بيمه نيستيم هيچگونه درآمد، تامين و خدمات درماني نداريم عاجز و در مانده شده ام. من نميخواهم با مردي که ۳۰ يا ۴۰ سال از من بزرگتر است ازدواج کنم و زندگيم را تباه کنم.  عاشق مرد مورد علاقه ام هستم و دوست ندارم به اجبار خانواده ازدواج کنم فرار کردم معتاد شدم و سر از نا کجا آباد در آورده ام. من زنم، شوهرم اعتياد دارد او تنها به مواد و عياشي خود فکر ميکند، راه گريزم چيست؟

 جامعه سرمايه داري تازيانه هاي خود را بر مرد و زن فرود مي آورد هر دو مي شکنند، خرد ميشوند و آسيب مي بينند که منجر به افسردگي، عجز و استيصال مي شود و در انتها مجراي خودکشي را انتخاب مي کنند و زنان به دليل قوانين نابرابر و تبعيض جنسيتي هزينه بيشتري ميپردازند. متاسفانه ايران از نظر کثرت خودکشي مقام سوم را در دنيا دارد و رتبه اول و دوم متعلق به چين و هندوستان است. 

اين آمار کوتاه و اين درد و دل زن ايراني همه و همه نشان از بي ثباتي جامعه در اثر سردمداري يک مشت جانور اسلامي دارد. اين درد و بيماري که گريبان مردم ايران را گرفته فقط يک راه درمان دارد و آن هم انقلاب خود مردم است. زن و مرد ايراني نبايد اين همه بي حقوقي را بپذيرند و در تابستان ۸۸ نيز نشان دادند که نميپذيرند. و اينبار با قدرت هر چه بيشتر برمي خيزند و ديوار حکومت را بر سر حکومتيان خراب ميکنند.

 

 

 

 

 

 

 

اصغر ارسنگ:کارنامه ننگين و خونين سه دهه حکومت جنايتکاران اسلامي

 ax_asghar-fotoshop1

اصغر ارسنگ

 free.iran.2575@gmail.com

 

کارنامه ننگين و خونين سه دهه حکومت جنايتکاران اسلامي

 

  پس از به قدرت رسيدن اسلام سياسي و استقرار رژيم ديکتاتوري و ضد انساني حکومت اسلامي ايران که توسط خميني جلاد بنيانگذاري شد، نيات واقعي خميني و حاميانش آشکار گرديد. حکومت جديد براي حفظ سيستم پيشين و تامين منافع سرمايه داري جهاني، از همان آغاز راه برخورد قهر آميز را با ملت که تازه زنجيرهاي ظلم و ستم حکومت شاه را از تن برداشته و در پي آزادي و برابري و عدالت بودند در پيش گرفت و اين رويه را تا به امروز ادامه داده است و در واقع بقاي رژيم ضد انساني و جنايتکار جمهوري اسلامي در سرکوب بي امان مردم است.

 

باري حکومت اسلامي خميني، با ايجاد رعب و وحشت شديد در جامعه، از طريق شکنجه و اعدام فعالان سياسي و استفاده از نيروي نظامي براي سرکوب حرکت هاي آزادي خواهي در سراسر ايران، اعلام موجوديت کرد. به دستور خميني ستمگر، در سال ۱۳۵۸، نيروهاي نظامي و شبه نظامي، به کشتار توده هاي مردم دلير و آزاديخواه ترکمن صحرا، کردستان و … پرداختند.

 

 افراد بسياري در سرکوب توده هاي مردم نقش داشتند. از جمله عوامل قلع و قمع مخالفين حکومت اسلامي در ابتداي قدرت گرفتن خميني، سر لشگر قره ني را مي توان نام برد که از طرف خميني آدمکش و دارودسته اش به عنوان رئيس ستاد کل ارتش حکومت اسلامي تعيين شده بود و ماموريت جنگ بر عليه توده هاي ستمديده را بر عهده داشت. او ضمن انجام عمليات جنگي بر عليه توده هاي مردم دلير کردستان، اقدام به صدور بيانيه مي نمود (که از راديو و تلويزيون رژيم پخش مي گرديد) که در آن ها با ضد انقلابي ناميدن توده هاي انقلابي مردم، آن ها را مورد تهديد قرار داده و ضد انقلابي مي خواند و “ضدانقلابيون” ( به زعم خود) را، وعده مي داد که کيفر سختي خواهند ديد.

حمله نيروهاي نظامي و شبه نظامي به ترکمن صحرا، کشتار خلق عرب، حمله مسلحانه به صيادان بندر انزلي، حمله وحشيانه به کارگران بيکار در اصفهان که در طي آن کارگر مبارزي به نام “ناصر توفيقيان” را در خون غلطاندند، وحشيگري در حق مردم تبريز، حمله به کتابفروشي ها و … از جمله وقايع خونيني بود که حکومت اسلامي در همان آغاز براي مردمي که ديکتاتوري شاه را انداخته بودند، تدارک ديد و اجرا نمود.

از ديگر اقدامات رژيم براي سرکوب جامعه، يورش به دانشگاه ها بود. دانشگاههاي ايران، با از خود گذشتگي دانشجويان، از مهمترين کانون هاي اصلي حضور و فعاليت مخالفان عليه رژيم ضد انساني و جنايتکار اسلامي ايران بودند، به طوري که حکومت قادر به پيشبرد اهداف خود در آن جا نبود. از اين رو، در اواخر فروردين ماه سال ۱۳۵۹خورشيدي، شوراي انقلاب (با تاييد خميني جنايتکار) به گروههاي سياسي فعال در دانشگاه ها، براي تخليه دفترهاي خود مهلتي سه روزه داد. طي اين روزها درگيري و خشونت در دانشگاههاي مختلف ايران شدت گرفت و تعدادي از مخالفين حکومت کشته و زخمي شدند. در پي اعمال اين خشونت ها که توسط مزدوران خميني جلاد اعمال مي گشت، دانشگاهها و مراکز آموزش عالي کشور، به مدت دو  سال تعطيل گرديدند.  صدها تن از استادان و هزاران تن از دانشجويان دگرانديش و چپ از دانشگاه ها اخراج شدند. ستادي که براي پاکسازي گسترده دانشگاه ها و اخراج استادان و دانشجويان دگرانديش تشکيل شده بود، “ستاد فرهنگي” نام داشت و اعضاي آن را علي شريعتمداري، محمد جواد باهنر، مهدي رباني املشي، حسن حبيبي، عبدالکريم سروش، شمس آل احمد و جلال الدين فارسي تشکيل مي دادند و رياست ستاد را سيد علي خامنه اي بر عهده داشت. اين ستاد در آذرماه ۱۳۶۳ به شوراي عالي انقلاب فرهنگي تغيير نام داد.

 

 نظارت بر شورا بر عهده رهبر رژيم  ضد انساني جمهوري اسلامي بود. خميني جلاد در پيامي به مناسبت تشکيل اين ستاد، به “ضرورت انقلاب اسلامي در دانشگاههاي سراسر کشور و تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب و تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي” تاکيد کرده بود. ستاد انقلاب فرهنگي در اين دوره به تصفيه افراد و چهره ها و نيروهاي مخالف رژيم اسلامي پرداخت. پس از تصرف و پاکسازي دانشگاهها توسط مزدوران خميني ظالم، در آذر ماه سال ۱۳۶۳ دانشگاه ها بازگشايي شدند.

رژيم ديکتاتور اسلامي ايران کوشيد تا معيارهاي ارزشي را در جامعه به دلخواه و در راستاي اهداف خود تغيير دهد و بي باوري و بي آرماني را در به ويژه در ميان جوانان اشاعه دهد. تبليغ اسلام سياسي( اسلام ناب محمدي) و ترويج افکار واپسگرايانه و سمي در جامعه، تلاشي در اين راستا بود. حکومت اسلامي خميني جنايتکار که با وانمود کردن حمايت از توده ها توانسته بود به قدرت  برسد و در واقع به طور کامل به امپرياليسم وابسته بود، وظيفه داشت جنبش آزاديخواهي مردم را به هر شيوه ممکن سرکوب نمايد و راه غارت ثروتهاي ايران توسط امپرياليست ها- با استثمار وحشيانه کارگران و زحمتکشان کشور را باز نگاه دارد. به ديگر سخن، نظم و امنيت دلخواه سرمايه داري جهاني را، که توسط توده هاي انقلابي به هم خورده بود، مجددا در جامعه بر قرار سازد.

 طبيعي بود که توده هاي شجاع و جسوري که رژيم شاه را انداخته بودند، خواسته هايي انقلابي داشتند و به سادگي تسليم و تمکين در برابر حکومت ظلم و جنايت اسلامي را نمي پذيرفتند اما خميني جلاد و عواملش، با وحشيگري هاي غير قابل توصيف، در برابر خواسته هاي به حق توده هاي انقلابي ايستادند و براي سرکوب آنان و خاموش کردن هر مبارزه و هر گونه صداي آزاديخواهي در ايران،  انواع جنايات را انجام دادند.

 مسئله، برقراري نظم ضد انقلابي پيشين با تحکيم پاپه هاي يک رژيم مذهبي در جامعه بود، پس جنايتکاران رژيم اسلامي شروع به دستگيري توده هاي مردم و فعالان سياسي کردند و در دهه ۶۰ چنان شرايط و فضاي اختناق و کشتاري از جمله در زندان هاي سراسر کشور آفريدند که در تاريخ معاصر ايران بي سابقه بود. شکنجه گران و آدمکشان رژيم  ضد انساني اسلامي در زندانها، در تلاش براي تخليه اطلاعات زندانيان و درهم شکستن آن ها به انواع و اقسام اعمال خشونت بار دست زدند و فجايع بسياري آفريدند.

تصاويري که از  زندان هاي ايران در سال هاي دهه ۱۳۶۰، در ميان خاطرات و نوشته هاي مختلف زندانيان سياسي ترسيم شده و در دست است، تصاوير بسيار وحشتناکي است که به درستي هر کدام گوشه اي از جنايات رژيم را نشان مي دهند. گردانندگان رژيم  ضد انساني اسلامي، خود رسما از شکنجه مبارزين و کشتن آن ها در زير شکنجه، به عنوان يک دستور و فتواي صادره از سوي “امام” سخن مي گفتند.

 عوامل حکومت، پس از خرداد ۶۰ و در حالي که به شديدترين وجهي به سرکوب مبارزات توده ها مشغول بودند، به اشکال گوناگون، قساوت و وحشي گري هاي خود را در زندانها، از طرق مختلف در معرض ديد همگان قرار دادند. يک نمونه بارز،  اعدام دختران کم سن وسال سياسي در دهه ۶۰ بود که لباسهاي اين عزيزان را با مقدار ناچيزي پول که به نشانه مهريه بود به خانواده هاي آن ها تحويل مي دادند و اين گونه، رسما مورد تجاوز قرار گرفتن دختران مبارز را قبل از اجراي حکم اعدام، وقيحانه به خانواده هايشان  اطلاع مي دادند. پاسداراني که مرتکب چنان عمل وحشيانه اي شده بودند، با يک کله قند به در خانه جانباختگان مي رفتند و در نهايت وقاحت، موضوع را به خانواده ها اطلاع مي دادند. توجيه اين اعمال کثيف آدمکشان جمهوري اسلامي اين بود که در اسلام چنين است که دختر باکره پس از مرگ مستقيما به بهشت مي رود و براي جلوگيري از اين امر، پاسداري مي بايست وي را يک شب صيغه نمايد تا درب بهشت به روي اين دختران بسته شود. در واقع با چنين اعمال و برخوردهايي، رژيم ضدانساني اسلامي نشان مي داد که در جهت ايجاد وحشت در ميان مردم، از تمام شيوه هاي آزار و شکنجه و در نهايت اعدام استفاده مي کند.

 در اوايل دهه ۶۰ در حالي که براي به زير سلطه کشاندن کامل توده هاي مردم و مخالفان رژيم، مزدوران رژيم در هر کوي و خيابان به مخالفين حمله مي نمودند و آنها را مي کشتند و يا زخمي و دستگير مي نمودند، روزنامه ها از قول دادستان انقلاب اسلامي وقت ( مزدور جلاد موسوي تبريزي) مي نوشتند: “هر کس در برابر اين نظام امام عادل بايستد کشتن او واجب است و زخمي اش را بايد زخمي تر کرد که کشته شود.” و يا روزنامه کيهان سخنان مشمئز کننده محمدي گيلاني را منتشر مي کرد که: “اسلام اجازه نمي دهد که بدن مجروح افراد ياغي به بيمارستان برده شود بلکه بايد تمامشان کشته شوند”.

 

اگر به شرايط جامعه ايران در مقطع بعد از انقلاب ۵۷ توجه کنيم، خواهيم ديد که دليل جنايت ها و وحشيگري هايي که مسئولين حکومت اسلامي و عواملشان انجام دادند، جز اين نبود که آنها، به طور مشخص و در واقع، خود را درگير در نبردي با توده هاي تحت ستم ايران مي ديدند و به خوبي آگاهي داشتند نتيجه جنگي که با مردم آغاز کرده اند، مرگ يا زندگي خودشان است، ضمن اين که آن ها بايد وظيفه اي که از طرف امپرياليست ها بر عهده شان قرار گرفته بود را، به نحو احسن، به پايان مي بردند و توده هاي مردم و فعالان سياسي را کاملا سرکوب مي ساختند. از همين رو، ارقام کشته شدگان و ابعاد جنايات برايشان اهميت نداشت. در اين مقطع خميني جلاد با استناد به قرآن و روايت هايي از محمد و امامان، با وقاحت هر چه بيشتر و آشکارتري، علنا فرمان سرکوب هر چه وحشيانه تر توده هاي مردم و فعالان سياسي را داد و گفت: “يوم الله واقعي روزي است که اميرالمومنين شمشيرش را کشيد و خوارج را تا آخر درو کرد و تمامشان را کشت، ايام الله روزهايي است که خداوند تبارک و تعالي يک سيلي را وارد مي کند، يک توفان را وارد مي کند، به اين مردم شلاق مي زند که آدم بشوند، اميرالمومنين اگر مي خواست مسامحه کند شمشير نمي کشيد تا ۷۰۰ نفر را يک دفعه بکشد.” بيان اين سخنان در آن زمان، در راستاي آماده سازي فضا براي سرکوب هر چه بيشتر آزادي خواهي و آزاد انديشي و تحکيم اختناق موجود صورت مي گرفت.

به تدريج اعمال خشونت توسط رژيم به امري عادي و روزمره در سطح جامعه تبديل گشت. به عنوان مثال، شلاق به عنوان مجازات  براي برخي جرايم!!! مانند شرابخواري، امروزه در جامعه ايران به يک موضوع معمولي  تبديل شده است. اما بايد توجه کنيم که جا انداختن چنين امري در ميان جوانان در دهه ۶۰ ، آن هم در حالي که حتي تصور شلاق خوردن براي چنين امري براي آنان  دشوار بود  معنا و مفهوم خاص خود را داشت. در شرايطي که حکومت ضد انقلابي اسلامي با توسل به ريا و فريب، سوار بر جنبش مردم شده بود، تحميل چنين مجازات هاي وحشيانه قرون وسطايي در جامعه، جز با تثبيت نظام حاکم  ممکن نبود زيرا پرده فريب را از چهره رژيم به کنار مي زد. کما اين که طي اين پروسه، حتي نا آگاه ترين افراد نسبت به امور سياسي  و اجتماعي، متوجه ماهيت ضد انساني رژيم اسلامي گشتند.

در پي استقرار حکومت اسلامي، انواع رفتارهاي وحشيانه و غيرانساني از سوي حکومت نسبت به مردم صورت گرفته است. به عنوان نمونه، اعدام در ملاء عام در سراسر کشور اجرا مي گردد و در واقع به نمايش گذاشته مي شود. اگر خوب توجه کنيم، تصويري که از عملکرد حکومت ايران پس انقلاب ۵۷ مشاهده مي کنيم، پليدي، تباهي، جنايات و فجايع بي شماري است که به دست رژيم ضد انساني اسلامي آفريده شده است. جناياتي که در ابتدا به دستور خميني جلاد و توسط مزدوران حکومت صورت گرفت و در ادامه توسط جانشينانش، ادامه يافت؛ تا با حذف مخالفين و به بند کشيدن جامعه، غارت ثروت هاي ملي ايران توسط سرمايه داري جهاني ادامه يابد.

 

 اين بحث ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مینو مهر فومنی:مبارزه مدنی و تحریم انتخابات غیردموکراتیک در جمهوری اسلامی

Minoo_Mehr_Fomani

با توجه به در پیش بودن انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی و نقشی که قوه مقننه از بعد نظارتی و تقنینی خود میتواند در جامعه ایفا نماید و اینکه در هر نظام دموکراتیک و مردم سالار، قدرت اصلی و حاکمه در دست مردم آن جامعه میباشد و تنها اراده مردم است که میتواند حاکم بر سرنوشت آنان قرار گیرد و حاکمان نیز قدرت و مشروعیت خویش را به خاطر نمایندگی خود از جانب مردم به دست می آورند (اصل قرارداد اجتماعی ژان ژاک روسو)؛ در سطوح آتی بررسی خواهیم کرد که اساسا آیا مجلس میتواند در رژیم ولایت مطلقه فقیه که در آن سیستم یک شخص که همان ولی فقیه است، حاکم مطلق بر جان و مال و نوامیس مردم شده و حکومتی که خود را جمهوری یعنی حکومت مردم بر مردم ولی از نوع اسلامی آن میداند که صد البته در ذات خود دارای تناقض و عدم همگونی میان حاکم بودن اراده و آرای مردم و حاکمیت ولی فقیه بر آرای مردم و جمهوریت نظام است، به نمایندگی از مردم وظیفه وضع قانون و نظارت بر حسن اجرای آن را اعمال نماید؟

الف) نقش مجلس و قوه مقننه در جمهوری اسلامی با وجود حاکمیت ولایت فقیه:

حسب اصول قانون اساسی، تمامی قوانین در جمهوری اسلامی می بایست مبتنی بر تعالیم شرعی و یا همان سلیقه و گرایش و قرائت حاکم در سردمداران دینی حکومت که همان تعالیم فقه شیعه دوازده امامی و از نوع معتقد به ولایت مطلقه فقیه است باشد.

 
وظیفه وضع قانون و نظارت برحسن اجرای قوانین بر عهده مجلس شورای اسلامی است ولی متاسفانه مجلس شورای اسلامی نتوانسته در مقام وضع قوانین شایسته و کارشناسی شده و منطبق با نیازهای روز جامعه ایرانی که بیش از هفتاد در صد از جمعیت آن تا 30 سال سن دارند و پرمطالبه ترین کشور در منطقه خاورمیانه است قوانینی وضع نماید که منجر به حرکت رو به رشد و توسعه جامعه ایرانی گردد.

در بعد نظارت نیز مجلس شورای اسلامی نتوانسته است در قالب ابزارهای موجود و قانونی و در دسترس آن از جمله کمیسیون اصل 90 مجلس و مطرح نمودن تحقیق و تفحص از دستگاه اجرایی و قوه قضائیه و نیز ادارات و سازمانهایی که زیر نظر شخص رهبر در جمهوری اسلامی اداره میشود نظارت داشته باشد.

بارها شاهد بوده ایم که مجلس شورای اسلامی در مرحله تصویب قوانین به دلیل صدور حکم حکومتی رهبر جمهوری اسلامی که مصداق بارز استبداد و خودرایی حکومت ولایی یا همان سیستم سنتی و غیرمعتقد به سازوکار و نهادهای اجتماعی و مدنی و دموکراتیک در یک جامعه آزاد میباشد تصویب یک طرح یا لایحه قانونی را مسکوت گذاشته و از شور و بررسی و تصویب خارج گرداند . نمونه آن متوقف و مسکوت ماندن تصویب قانون مطبوعات متعاقب صدور حکم حکومتی از سوی رهبر جمهوری اسلامی بود.

در بعد اعمال وظیفه نظارتی نیز مجلس شورای اسلامی همان طور که نماینده اصولگرا و سرشناس مجلس شورای اسلامی یعنی آقای علی مطهری با صراحت اعلام داشتند مجلس شورای اسلامی تبدیل به شعبه ای از بیت رهبری گردیده است. در واقع میتوان قوه مقننه را در ایران به مانند یک شیر بدون یال و دم و اشکم در نظر گرفت که دندانها و چنگالهای آن نیز کشیده شده است.
عدم دخالت و اتخاذ موضع از سوی نمایندگان مجلس در حوادث و سرکوبها و بازداشتها و شکنجه ها و ایجاد جو خفقان متعاقب انتخابات متقلبانه ریاست جمهوری و از آن بدتر سردادن شعار موسوی و کروبی و خاتمی اعدام باید گردند در صحن علنی مجلس و در حالی که نامبردگان در هیچ محکمه ای به اتهامات آنان رسیدگی نشده و در آن خصوص حکمی قضایی و قطعی صادر نگردیده است خود بیانگر حقیقت تلخی است که مجلس شورای اسلامی نه تنها دیگر نماینده مردم ایران نمیباشد بلکه خود چماقی شده است برای کوفته شدن بر پیکر و جمجمه حرکتها و جنبش های آزادیخواهانه و مدنی و سیاسی در ایران .

 
نمونه دیگر آن دستور شخص رهبر جمهوری اسلامی در خصوص کش ندادن و نپرداختن و معرفی ننمودن مقامات حکومتی و دولتی دخیل در پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی و تمکین مجلس از فرمان رهبری میباشد.

اصل تفکیک قوا که از اصول مسلم و حاکم بر نظامهای دموکراتیک است به صراحت اصل 57 از قانون اساسی در جمهوری اسلامی معنایی ندارد چرا که در آن اصل آمده است تمامی قوای سه گانه تحت نظر و حاکمیت رهبر و ولی فقیه می باشد. انجام همه پرسی که یکی از روشهای معمول در نظامهای پیشرفته و مردم سالار میباشد که همان ارجاع امر به انتخاب مستقیم مردم و تهیه و تصویب قانون با مراجعه به نظرسنجی افکار عمومی و آرای مردم ساکن در آن کشور است در جمهوری اسلامی تاکنون اعمال نگردیده است.

حسب مقررات قانون اساسی جهت انجام همه پرسی نیاز به آرای دو سوم از مجموع نمایندگان در خصوص ارجاع امر به همه پرسی است و شرط مهمتر دیگر آنکه رهبر جمهوری اسلامی نیز باید نظر حداقل دو سوم از نمایندگان مجلس را تنفیذ نماید و بدون تنفیذ رهبر حتی اگر تمامی نمایندگان منتخب مردم در مجلس شورای اسلامی نظر بر انجام همه پرسی داشته باشند نظر شخص رهبر مافوق نظر تمامی نمایندگان مجلس بوده و مانع از انجام و تحقق خواست نمایندگان مردم خواهد شد.
تبعیت و تعلق و وابستگی نمایندگان مجلس به احزاب و جناح های سیاسی درون حاکمیت مانع ایفای وظایف نمایندگی و استقلال رای و نظر نمایندگان است. غالب نمایندگان مجلس در پروژه های اقتصادی و صنعتی که عموما متعلق به بخش دولتی اقتصاد جمهوری اسلامی است سهیم بوده و به دلیل عدم شفافیت و دولتی بودن اقتصاد و استفاده از رانت که همان سوء استفاده از قدرت سیاسی در عرصه اقتصادی و تجارت و تولید میباشد نمایندگان مجلس به صورت شریک تجاری حکومت و دستگاه امنیتی درآمده و دیگر حاضر نیستند با اتخاذ تصمیمات مستقل و شجاعانه در پی احقاق حقوق موکلین خود باشند. نمایندگان مجلس در رقابت با یکدیگر و تلاش برای نزدیکتر کردن به نهادهای قدرت نظیر رهبری و سپاه پاسداران گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند و نیز به دلیل نظارت استصوابی و رد صلاحیت شدن در انتخابات آتی و یا انتصاب به مقامات دولتی و حکومتی شهامت و استقلال ابراز نظر را از دست داده اند.

ب) نظارت استصوابی و رد صلاحیت گسترده داوطلبان و غیردموکراتیک بودن انتخابات مجلس در ایران

حسب قوانین مربوط به انتخابات مجلس شورای اسلامی در ایران، تعیین صلاحیت کاندیداهای نمایندگی مجلس بر عهده هیات های اجرایی و نظارت و شورای نگهبان میباشد . حسب مقررات قانون اساسی نظارت بر انتخابات مجلس برعهده شورای نگهبان است که خود متشکل از 6 نفر حقوقدان به انتخاب رییس قوه قضاییه که خود رییس قوه قضاییه نیز منصوب رهبر جمهوری اسلامی است و 6 نفر فقیه باز به انتخاب رهبر جمهوری اسلامی می باشد.

از شرایط عمومی حاکم بر تعیین صلاحیت های لازم جهت کاندیداتوری مجلس شورای اسلامی در ایران اعتقاد و التزام عملی به اسلام و احکام آن است و جالب اینکه به کرات دیده شده شورای نگهبان و دستگاههای نظارتی و اجرایی آن در امر انتخابات، کاندیداهای مسلمان را به دلیل عدم اعتقاد و التزام به اسلام و احکام عملی آن رد صلاحیت کرده اند. اساسا معلوم نمیباشد که چگونه موفق شده اند اعتقاد یا عدم اعتقاد یک شخص به اسلام را که یک امر درونی است احراز نمایند. در حالیکه حسب قواعد شرعی و اسلامی اگر مسلمان زاده ای اعتقاد خود را به دین اسلام از دست بدهد مرتد و مهدورالدم شناخته شده و سزاوار کشتن و مرگ میباشد.

از دیگر شرایطی که میبایست در هر کاندیدی احراز شود عدم عضویت و بالاتر از آن عدم هواداری از گروههای غیرقانونی و احزاب سیاسی مورد غضب جمهوری اسلامی است. نکته این است که باز هم تشخیص و سلیقه مراجع امنیتی و نیز شورای نگهبان است که یک شخص را تحت عنوان هواداری از گروههای مخالف که البته اصطلاح هواداری در قوانین جمهوری اسلامی تعریف نشده است رد صلاحیت نماید.

 
عدم اعتقاد و التزام عملی به قانون اساسی نیز از مواردی است که میتواند موجب رد صلاحیت یک کاندید را فراهم نماید یعنی اگر شخصی اعتقادی به قانون اساسی نداشته باشد ولی خود را ملتزم به رعایت احترام به قانون اساسی بداند باز واجد صلاحیت شناخته نخواهد شد ضمن اینکه معلوم نیست چگونه میتوان عدم اعتقاد یک شخص به قانون اساسی را در حالیکه آن شخص فرمهای مربوط به ثبت نام در انتخابات که شرایط عمومی در آن تصریح شده و به امضای نماینده رسیده است را احراز نمود.
عدم اعتقاد به اصل ولایت مطلقه مترقیه ولی فقیه نیز از موجبات رد صلاحیت شدن در مجلس است که خود سندی است محکم بر بی خاصیت بودن، غیر دموکراتیک بودن، عدم استقلال رای و نظر نماینده مجلس شورای اسلامی که در همان ابتدای ثبت نام جهت کاندید شدن، به تایید کتبی کاندیدای مربوطه رسیده است .

در آخر با عنایت به عدم رعایت اصل تفکیک قوا و اختیارات فراقانونی رهبر در جمهوری اسلامی و حاکمیت مطلق رهبر بر قوای سه گانه و دخالت رهبر در تصویب قوانین در قالب حکم حکومتی و وجود نظارت استصوابی از سوی شورای نگهبانی که خود به صورت مستقیم و غیرمستقیم منصوب و منتخب رهبر هستند و شرایط مربوط به صلاحیتهای لازم جهت کاندیداتوری در مجلس و نحوه احراز آن صلاحیت ها و وابستگی و تحت نفوذ بودن نمایندگان مجلس به نهادهای قدرت از قبیل بیت رهبری و وزارت اطلاعات و سپاه پاسداران و سهیم شدن نمایندگان در پروژه های اقتصادی و جاری مملکتی و تضعیف نقش و جایگاه نظارتی مجلس و سیاسی برخورد کردن نمایندگان با لوایح و طرحهای قانونی به جای بررسی مناسب و کارشناسانه و تصویب قوانین منطبق با نیازهای روز جامعه ترقی خواه ایرانی و رد صلاحیت های صورت گرفته و حتا عدم امکان مشارکت اشخاص و احزاب اصلاح طلب و میانه رو که خود وابسته و وامدار جمهوری اسلامی هستند به نظر میرسد رای مردم در رژیم جمهوری اسلامی صرفابه مانند رای عمله های رای و ابزاری در دست حکومت برای مشروعیت سازی و قدرت نمایی برای مخالفین در داخل کشور و برای سایر کشورها در صحنه بین المللی است.

به نظر میرسد تحریم شرکت در انتخابات که در قالب همان مبارزه منفی مطرح میشود میتواند باعث تغییر رفتار و عملکرد حاکمیت و کاستن از مشروعیت آن شده و در وضعیت کنونی چاره ای جز آن موجود نیست . به امید برگزاری انتخاباتی آزاد و دموکراتیک و استقرار حکومتی معتقد به حقوق بشر و دموکراسی در ایران

 

مینو مهر فومنی

فعال حقوق بشر

 

زهاد هنر بخش:کارگر ستیزی چرا؟

Farhad_Honar._150_x_200

در هر جامعه محور اصلی گردش اقتصاد قشر کارگران زحمتکش عزیز میباشد، آنها هستند که وجودشان برای یک جامعه ضروری بوده و باید برای این قشر اهمیت ویژه ای قائل بوده و نسبت به سایر آحاد یک ملت از رفاه اجتماعی برابری برخوردار باشند. اما متاسفانه میبینیم و میشنویم که هرروز کارگرانی که برای بدست آوردن واحقاق حقوق خود اعتراض نموده اند توسط عوامل رژیم منحوس جمهوری اسلامی دستگیر شده و بزندان افتاده و مورد آزار و شکنجه واقع شده و به حبس های طویل المدت محکوم شده اند که در این رهگذر به هیچکدام آنها رحم نمیکنند از کارگران اعتصابی در کارخانجات مختلف تا نمایندگان آنها و یا اعضا اتحادیه با یک دیدگاه مورد آزار قرار میگیرند.چرا؟ فقط به دلیل مبارزه جهت بدست آورد حقوق پایمال شده !

براستی حال زمان آن فرا نرسیده که همگی بپا خیزیم و اسم کارگر و کارفرما را در جایگاه اصلی خود در جامعه قرار دهیم. اساسا مگر باصطلاح کارفرمایان اعم از بخش دولتی و یا خصوصی چکار میکنند که قشر کارگر نمیتواند انجام دهد. سئوال اینجاست که این کارگرانند که با ماشین  آلات و ادوات پیچیده امروزی کار میکنند آنها را راهبری مینمایند و از حاصل این دسترنج، سرمایه کارفرما روز بروز افزون گشته و وضعیت کارگران روزبروز بد تر. آنهم با سیاست های اقتصادی غلط این دولت وایجاد طبقه بندی اجتماعی که حاصل آن تورمی است که دقیقه ای سیر صعودی دارد وکارگر همان دستمزد را میگیرد و کارفرما بر قیمت کالایش میافزاید که سود آن تماما به جیب کارفرما میرود وکارگر سهمی از آن نداشته و نتیجه آن محرومیت این قشر از امکانات بالقوه اجتماعی است و زمانی که اعتراض مینمایند مهر شورش و اخلال در نظم عمومی و غیره بر پیشانی این قشر زده و به عناوین مختلف آنها را از حقوق خود محروم نموده و به انحا مختلف مورد بی مهری و مجازات قرار میدهند و اگر باشند عده ای از کارگران که دم بر اعتراض نمیاورند بدانید که آنقدر با مشکلات خانوادگی دست و پنجه نرم میکنند که برای جلوگیری از اتفاقات ناخوشایند برای خود و خانواده  مجبورند سکوت نمایند. و این سکوت تا کی باید ادامه داشته باشد. اکنون موقع آن فرا رسیده که این فاصله طبقاتی را از بین برده و لغت کارفرما را از جامعه اقتصادی خود حذف کرده و بمنظور ایجاد امنیت شغلی و رفاه اجتماعی برای این قشر محق و زحمتکش با قوت بخشیدن و بسط اتحادیه های کارگری وتشکیل احزاب کارگری وهمچنین ایجاد قوانین فراگیرو مترقی در این راستا، تمامی کارگران در هر بخش و حرفه و صنعت را متحد نموده با این اتحاد در حرفه خود سرمایه های اندک را تجمیع کرده و با ایجاد کارگاه ها و کارخانجات بزرگ و کوچک هر کدام بصورت سهامدار و کارگر در واحد هائی که توسط خودشان ایجاد شده کارو فعالیت نمایند و حاصل دسترنج واقعی را حصول نمایند. براستی کار مشکلی نیست و فقط اتحاد لازم دارد .آنوقت است که دیگر هیچکس و یا هیچ دولتی حق و اجازه دست اندازی به حقوق کار گر را ندارد، حق دستگیری و مجازات به بهانه های مختلف را نداشته و مجبور به رعایت حقوق حقه این قشر بوده و آنوقت است که یک جامعه سالم و مرفه برای تمامی قشرهای آن را شاهد خواهیم بود. اما قبل هر چیز و برای ایجاد چنین زمینه ای باید جمهوری اسلامی را سرنگون نمائیم. پس بیائید  دست در دست یکدیگر گذارده وبا اتحاد یکپارچه ضمن نابودی رژیم مزدور جمهوری اسلامی و آزادی تمامی کارگران در بند نسبت به ایجاد اتحادیه های کارگری قوی با قوانینی مترقی اقدام نموده و رفاه را برای جامعه  به ارمغان بیاوریم.

فرهاد هنربخش

نه شعب ابی طالب، نه جنگ بدرو خیبر! عدم شرکت در انتخابات تا سرنگونی رژیم اسلامی

bahram_torani_167_x_215

در برخی از رسانه ها آمده است که بعضی از مقامات جمهوری اسلامی با خامنه ای دیدار کرده و ترس و وحشت خود را از سرنگونی رژیم ابراز کردند، موج تحریم های جدید علیه رژیم از سویی و سوء استفاده گران باندهای مافیایی درون رژیم از موقعیت از سوی دیگر، بحران شدید اقتصادی و بن بست جمهوری اسلامی را به وضوح نمایان کرده است.

 جنگ و دعواهای جناح های حکومتی علیه یکدیگر، بی اعتمادی کامل مردم به آینده اقتصادی کشور و گرانی روز به روز و استیصال حکومت برای کاهش بحران های روزافزون وضعیت اسفناک رژیم آخوندی را به روشن ترین شکل آن در این 33 سال گذشته نمایان کرده است. دودستگی یا چند دستگی حتی بین طرفداران ولایت فقیه و شکاف بزرگ بین مسئولان نظام به روشنی قابل وضوح است. بخش مهمی از سران حکومت از ترس و حشت سقوط رژیم به مخالفت با خامنه ای درآمده و معتقدند که با ادامه سیاستهایی که خامنه ای تعیین میکند رژیم به طرف سرنگونی خواهد رفت وعقیده دارند که این سیاستها باید تغییر کند. شروع اعتراض ها از درون حاکمیت به ولایت فقیه از طریق نامه نگاریها از مقاله جنجالی سردارعلائی فرمانده سابق نیروی دریائی سپاه که وضعیت کنونی رژیم را با سال آخرحکومت شاه مقایسه کرده تا حضورعماد افروغ نماینده سابق مجلس در تلویزیون که سیاستهای ولایت فقیه را خطرناک بیان نمود از نمونه های بارز و آشکاری است که ترس و وحشت از منفور شدن رژیم بین مردم را تلویحا ابراز نموده اند. خوشبختانه اختلاف و ایجاد شکاف بین مقامات و از هم گسیختگی درونی جناح ها حتی دریک جناح از آخرین جریاناتی است که امید مردم برای فروپاشی هرچه زودتر رژیم را بیشتر میکند. گذشته از اختلافات درونی پیرو خط ولایت فقیه، اختلافات بین دولت احمدی نژاد و خامنه ای و حامیانش برسر اینکه موقعیت تمثال وضعیت کنونی رژیم به دوران ارتجاعی اسلام محمدی 1400 سال پیش شعب ابی طالب یا جنگ بدرو خیبر از موارد محرزی است که عقب ماندگی و افراط اسلامی گرایانه شان را به معرض نمایش گذاشه است بطوریکه رئیس بانک مرکزی وضعیت کنونی رژیم را به دوران شعب ابی طالب تشبیه کرده است اشاره رئیس بانک مرکزی به دورانی است که گویا پیامبر اسلام تحت محاصره اقتصادی با شرایطی سخت در قحطی و محرومیت بسر میبردند که با دعای پیامبر ومعجزه خدا، مسلمانها درآن دوران نجات پیدا میکنند این تمثال با اعتراض خامنه ای مواجه شد و ایشان در سخنرانی های علنی خود درهفته های گذشته به صراحت ابراز کرد تمثال گرایی موقعیت شعب ابی طالب که دولت احمدی نژاد اذعان میدارد اشتباه است و درادامه افزود ما درموقعیت شعب ابی طالب نیستیم بلکه در زمان بدر و خیبر قرارگرفتیم. به نقل از کتابهای تاریخی اسلام ظاهرا جنگ بدر اولین جنگ بین مسلمانان و کافران بود که پیامبر نیز درآن حضور داشت و با کشتار و خونریزی و تجاوز به پیروزی رسید، خیبر نیز از جنگهایی بود که پیروزی محمد با لشکرکشی هایش علیه یهودیان را به درج رسانده است.  

بنابراین خامنه ای صراحتا اعلام کرده است که جهل و نادانی و خطرآفرینی عصر حجر اسلامی مبنای سیاست ایشان است. ترس و وحشت و نگرانی برخی از حامیان خامنه ای کوته و سیاه اندیش که در خیالی آسوده فقط سوء استفاده های ابزاری از اسلام برده اند و حال که موقعیت و منافع خود را درخطر منجلاب اسلام محمدی دیده اند زبان به اعتراض گشوده و خواستار تغییرات سیاستهای خامنه ای شده اند. در مقابل خامنه ای نه تنها با اینگونه اعتراضات مقابله نمود بلکه هنوزهم  با رفتار و سخنرانی های خود به تحریک های نظامی غرب و آمریکا اسرار می ورزد وگفته است که درصورت حمله نظامی متضرر این حمله غرب و آمریکا خواهند بود و همچنین در وقت خودش جمهوری اسلامی نیز تهدیداتی را در مقابل اینگونه تهدیدات نظامی و اقتصادی اعمال خواهد کرد که به نظر میرسد حملات تروریستی که جمهوری اسلامی از ابتدای سیاستش در نظر داشته به نحو شدیدتری اعمال خواهد کرد چرا که یکی از راه های افزایش طول عمر جمهوری اسلامی عملیات های حملات تروریستی بوده و هست. گویا خامنه ای جلاد هنوزهم در توهمات خود بسر میبرد که مردم به مانند دوران خمینی حیله گر، فریب خواهند خورد. درصورت وقوع جنگ و حمله نظامی مردم به هیچ وجه حاضر به حمایت از این رژیم نخواهند بود ملت ایران که از تجربه 8سال جنگ گذشته با عراق آگاه هستند چه زنانی که شوهرانشان یا چه مادران و پدرانی که فرزندانشان با زور و تحمیل رژیم به جبهه های جنگ فرستاده شدند و متاسفانه بسیاری از آنها از دست رفته یا از لحاظ فیزیک بدنی ناقص شده اند. خمینی و رژیم جنایتکار سنگرهایی با خون و جان و زندگی عده زیادی از انسانها به ویژه قشر جوان برای محافظت از خود ساختند و هنوزهم پس از گذشت 22 سال از جنگ نه تنها وضعیت نابسامان و فلاکت بار اقتصادی در کشور بهبود نیافت بلکه با ادامه سیاستهای خمینی جلاد و حیله گر که هم اکنون توسط خامنه ای جلاد دنبال میشود روز به روز به فقر و گرسنگی و بیکاری مردم افزوده است.

اختلاف و ایجاد شکاف بین مقامات و از هم گسیختگی درونی جناح ها حتی دریک جناح از آخرین جریاناتی است که امید مردم را برای سرنگونی هرچه زودتر رژیم فراهم کرده است. یکی از مهمترین و اساسی ترین عواملی که پایه های رژیم برآن بنا است  انتخابات به ظاهر مردمی در دوره هایی از ارکان مختلف نظام اسلامی است که رژیم در طول عمر خود بکار برده است. شرکت درانتخابات از مواردی مهمی است که منجربه افزایش طول عمر رژیم شده و رژیم خود را مدعی العموم و صاحب مملکت میداند. پس از گذشت 30 سال سرانجام یکی از تقلبات انتخاباتی در ریاست جمهوری سال 88 رژیم رو شد که  با سرکوب و شکنجه و اعدام بسیاری از مردم و حتی شرکت کنندگان در انتخابات منتهی شد. اگر برخی از مردم تاکنون فریب حیله ها و تشویق و تبلیغ رژیم برای شرکت در انتخابات را خورده اند حال وقت آن رسیده که با هوشیاری و عدم شرکت در اینگونه انتخابات یا هرانتخاباتی که رژیم به راه می اندازد شرکت نکرده تا موجبات تزلزل و در نهایت فروپاشی هرچه زودتر رژیم فراهم گردد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد جامعه سوسیالیستی در ایران

بهرام تورانی

 

 

 

 

 

محمدامین کمانگر

 m.Kamangar

تطاهرات پناهچویان آلمان آن چنان که بود،

نه آن چنان که می نویسند قسمت آخر!

واژۀ پناهنده، یا پناهجو چه طنینِ غریبی دارد. در میان تردیدها، شکها، بی اعتمادیها، بی هویتی انسان محور همه چیزها قرار گرفته بود. پس از این رویداد نا گوار می بایست انبوهی پرسش قد علم می کرد و با سماجت هرچه تمام تر خواهانِ پاسخ  می بود، امّا متأسفانه چنین نشد. صدها جوان با رویاهای جوانی  و در آرزوی دنیایی بهتر در مقابل خط قرمزی که بر این هایم کشیده شده توقف کرده اند.

 

در گزارش اول توضیح دادم که همه روی این مباحث یعنی اتحاد برای تظاهراتی بزرگ  توافق کردند. چندین نفر از افغانیها و عراقیها هم شماره تلفن های ما را گرفتند. توی  این شرایط  حساس ما با چندین نفر دراین هایم  در تماس بودیم که کارها تا کجا پیشرفت کرده است، روحیۀ بچه ها چطور است، غیر از ما چه کسانی دیگر پیش شماها آمده اند، مواظبِ خودتان باشید. اگر اتحاد داشته باشید حتماً پیروز خواهید شد و الاآخر.   سه روز از این جریان گدشته بود که  دوستی افغانی زنگ زد و گفت که ما در این تظاهرات شرکت نمی کنیم  چون در بین  بچه ها بشدت اختلاف وجود دارد. کمی از اوضاع آنجا پرسیدم ایشان توضیح دادند، و بعد اضافه کردند که  اصلاٌ  آقای رهسپار ایرانی بود به ما افغانها چه ربطی دارد؟ بلافاصله فهمیدم که دستی در کار است. ما هم با یک سری دیگر از این دوستان تماس گرفتیم عده ای می گفتند اصلاٌ بهتر است تظاهراتی بر گزار نشود! عده ای می گفتند که اگر تظاهراتی هم بر گزار شود کسی شرکت نمی کند! آب حسابی گل آلود شده بود. تیمهای محتلف در هایم در بین  خود چندین جلسه گرفته بودند و روی محورهای مختلفی صحبت کرده بودند امّا در این رابطه، به توافقی جمعی نرسیده بودند. متأسفانه این دوستان عزیز شرایطی که آنها در آن قرار گرفته بودند و اوضاعی که توسط مرگ دلخراش محمد رهسپار، هایم را به هم ریخته بود و  در زیر پروژکترهای مدیای آلمانی و تعداد وسیعی از آلمانیهای شریفی که از حق و حقوق پناه جویان دفاع می کنند قرار داده بود را نمی دیدند. اینکه این انسانها پرچمِ شرایط  پیش آمده را باید بلند کنند و  در قامتی دیگر ظاهر شوند، متأسفانه این دوستان این امر مهم را نمی دیدند. این اصلی ترین مسئله  و مهمترین مناسبت برای اعلام حضور جمعی آنها بود. اما خورشید این شانس در زیر ابر سیاه  اختلافات پنهان شده بود. آنهم اختلافاتی که عده ای زیادی اساسا نمی دانستند چرا چنین است؟ بقول یکی از پناهجویان آب را حسابی گل آلود کرده بودند. ما هفته بعد  ساعت ده و نیم صبح یکشنبه 12 فوریه 2012  برای بار دوم وارد هایم شدیم.  به چندین اطاق سر زدیم.  با تعداد زیادی صحبت کردیم،  بخصوص دوست داشتیم که بیشتر با مخالفین صحبت کنیم تا ببینیم مخالف چه چیزهای هستند و  اختلاف بر سر چه موضوعی است.   سعی کردیم  که در جمع وسیعتر و علنی تری صحبت کنیم  تا ببینیم  در عرض مدت کوتاهی که ما نبودیم  چه جوّ سازی مخربی  صورت گرفته  که متأسفانه  اتحادی که همه خواهان آن بودند تا متحدانه علیه این شرایط غیر انسانی  به میدان بیایند و علیه این وضعیت مبارزه کنند توسط چه کسانی بهم خورده. این بحثها در اطاقهای مختلف  با حضورِ تعداد بیشترِ از پناهجویان ادامه داشت.

 

آخرین جلسه در هایم ورتسبورگ!

 

 برای آخرین بار در یک اطاق  دیگر  جمع شدیم و روی یک سری مسائل اساسی به توافق رسیدیم از جمله تصویب بیانه بود ما همانجا اعلام کردیم که ما مثل فدراسیون سراسری  پناهندگان طبق قرار هفته گذشته تظاهرات را روز دوشنبه سیزدهم اعلام کرده ایم و به تمام جاهای که می توانند در این حرکت انسانی شرکت کنند یا پیامی به همین مناسبت بفرستند یا پیامی بدهند فرستاده ایم. آنجا  کسی بااین  موضوع مخالفتی نکرد و خیلی هم خوشحال شدند. مسئله اجازه پلیس مطرح شد و چند نفر اعلام کردند ما اجازه می گیریم و همانجا چند نفر اعلام کردند که در رابطه با اجازه از پلیس  یکی از شماها (مسئولین فداراسیون پناهندکان) با ما باشید بهتر است.  ما توضیح دادیم که اگر از خود شماها باشد خیلی بهتر است و خودتان باید این کار را انجام بدهید. سه نفر داوطلب شدند و یک نفر هم گفت  من هم در رابطه با زبان  آلمانی کمک میکنم.  

مسائلی آنجا مطرح شده بود که  مثل خوره روح این دوستان را می خورد. از جمله گفته بودند.فاتحه خوانی بگذاریم.  علیه حکومت اسلامی شعار داده نشود. پرچمی علیه حکومت اسلامی بپا نشود.احزاب و سازمانها نباید با پرچم خود در تظاهرات شرکت کنند.مسئله را سیاسی نکنیم. این مسئله سیاسی نیست.روی همه این مسائل بحث شد. از جمله پناهندۀ سیاسی یعنی چه و چه معنی ای دارد، که پائین تر به آن اشاره خواهم کرد. 

دو شب قبل از رفتن ما  نامه ای  هشت صفحه ای تحتِ عنوانِ سخن رانی  مینا احدی در تظاهرات ورتسبورگ با امضای ناشیانه ای  یعنی ” نوی کمونیسم”  در هایم پحش می شود و بدست عده خاصی می رسد. چهار نفر که قسمتهایی از این شب نامه را خوانده بودند جملاتی از مقالۀ مینا احدی را بیان داشتند از جمله گفتند، که در آن نوشته بود. من مینا احدی، کمونیست هستم. مخالف اسلام و جمهوری اسلامی هستم و این متن سخنرانی من در تظاهراتِ ورتسبورگ است.

 ما اعلام کردیم که باید این مقاله را بیاورید. این جعل است. این شب نامه که بنام مینااحدی پخش شده است فقط علیه او نیست، علیه همه شما ها است. دستی پشت پرده در حرکت است و نمی گذارد شما این تظاهرات را راه بیاندازید و  اتحاد شما را اینچنین بهم می زنند. اینجا ایرانِ حکومتِ اسلامی نیست. آلمان است. و ما علیه کس یا کسانی که دست به چنین کار بی شرمانه ای زده اند اعلام جرم می کنیم. سه نفر از بچه ها گفتند  ما می رویم این مقاله را می آوریم. نامه مذکور، بخصوص در بین پناهجویان افغانی شدیداً اختلاف انداخته بود. گر چه روز اول این دوستان حرفهای بسیار خوبی می زدند. از اتحاد و همبستگی در بین پناهجویان صحبت می کردند. امّا دوستانی که بدنبالِ  مقاله رفته بودند آنرا پیدا نکردند و دست خالی بر گشتند. بقولی  مقاله دود شده و به هوا رفت!؟

بعد از چند ساعت بحث و بررسی، این دوستان در بین خود چند نفر را بعنوان مسئولین این تظاهرات  انتخاب کردند وتقسیم کار نمودند. حتی لیست سخنرانان را انتخاب نمودند و خانم احدی را بعنوان یک سخنران انتخاب کردند. حامیان مادران پارک لاله،کمیته دفاع از پناهندگان سیایسی برلین.  و نماینده خودِ پناهندگان. یکی از این پناهجویان اشاره کرد که ببینید، من مینا احدی را نمی شناسم ولی متنِ سخنرانی اش را دیشب خواندم من مخالف چنین سخنانی هستم. امّا سخنانی که احدی خودش اساساً از آن خبر نداشت.

همانجا من اعلام کردم دوستان عزیز، آنچه که تحت عنوانِ سخنرانی مینا احدی نوشته شده، داشته باشید و سخنان او در این تظاهرات را حتماً با هر امکاناتی که در دسترس دارید ضبط کنید، بعد در مقایسه خواهید دید که  انسان بی حرمت شده  و مینا از انسانیت و کرامت انسانی دفاع می کند، پناهنده بی هویت شده و مینا از حق و حقوق پناهجویان دفاع  می کند. بعداً با هم در همین جا روی سخنان مینا احدی  صحبت خواهیم کرد. یکی از جوانانی که در این جمع  حضور خیلی  فعالی  هم داشت گفت من خودم وابسته به فلان جریان هستم، که (اینحا لازم به ذکر آن جریان نسیت)  من شنیده ام که خانم مینا احدی گفته توی تظاهراتها باید با عکس سهراب و ندا شرکت کنیم چرا ما این کار را نکنیم؟  که جواب این جوان مفصلاً داده شد که می توان با در دست داشتنِ عکس هر کدام از کشته شدگان بدست نظامِ فاشیستی اسلامی در تظاهرات شرکت کرد، زیرا تظاهرات باید بار سیاسی داشته باشد شماها پناهندگان سیاسی هستید و مخالفِین سیستهای ضد انسانی حکومت اسلامی .من  اعلام کردم متأسفانه ما ایرانیها از کشوری به اینجا آمده ایم که در آن خنده جرم است. شادی و جشن جرم است. جوان بودن جرم است. عشق را سر می برند و انسانیت را به صلیب می کشند. این تظاهرات بخاطر همین مسائل است که بگوییم که ما از این رژیم فاشیستی اسلامی  بخاطر حفظ جانمان فراری شده ایم و طبق قانون خودِ آلمان بعنوانِ کشوری پناهنده پذیر حقوق انسانی ما را رعایت کنید. قانون آلمان به شما این حق را داده است ولی  خودِ شما ها باید این را بخواهید.  آیا غیر از این چیز دیگری هست؟ اگر کسی مخالف این مسائل است پس ریگی در کفش دارد. کارها همه تمام شده بود و محور کارها در دست چند نفر که انتحاب شده بودند قرار گرفت. ماهم ساعت شش بعد از ظهر از هایم خارج شدیم.

اما بعد از سه  روز همۀ این مسائل بر عکس شد.تظاهرات به اسم کسی دیگر گرفته شد. مینا احدی نباید صحبت بکند؟ باشد مینا احدی صحبت نکند! ولی اینکه کسی نباید علیه حکومتِ جنایتکار اسلامی صحبت بکند. این دیگر جای درد است. مگر می شود ؟ ایرانیانِ شرافتمند، خانواده های داغداری که توسط این نظام فاشیستی عزیزانتان را از دست داده اید، پناهجویان سیاسی، و انسانهای شریفی که بخاطر جنایات بی حدو مرز این رژیم به کشورهای پناهنده پذیر روی آورده اید!

 

ما در همان اوائلی که هنوز این حکومت ضدانسانی تماماً قدرت نگرفته بود اعلام کردیم که مردم  نگذارید این حکومت قدرت بگیرد. اگر قدرت به دست این اسلامیستها بیافتد بروی جامعه 35 میلیونی ایران خون می پاشند که چنین شد و هنوز هم ادامه دارد. در طول این 33 سال از عمر ننگین این حکومت تا امروز ما در عرصه های مختلف که  فقط یکی از آنها عرصه پناهندگی است در مقابل سیاستهای رنگا رنگ و ضد انسانی  حکومت اسلامی  لحظه ای کوتاه نیامده و مداوماً تعرض کرده ایم  . نوشته هایش، نوارهایش، اسنادش همه موجود است. مگر می شود کسی که خود را سیاسی  بداند در تظاهراتی  شرکت کند  که  فرا خوان دهنده اش پناهجویانی باشند که از دست  دولتهای دیکتاتور فراری شده باشند و علیه این دیکتاتورها هم صحبتی بمیان نیاورد؟ بخصوص علیه جنایات حکومت اسلامی ایران  سکوت کند. در تظاهراتِ صدها نفره ورتسبورگ مینا احدی صحبت کرد واز پناهندگان دفاع کرد چون، دو سال دبیر فدراسیون سراسری  پناهندگان بود، چون به  بسیاری از هایمها در آلمان سر کشیده بود، چون با درد و رنج و عذاب پناهجویان بخصوص زنانِ پناهجو آشنایی کامل داشت و با آنها شب و روز را بسر برده بود و هم اکنون با بسیاری از آنان در تماس است. او صحبت کرد چون رژیم فاشیستی اسلامی ایران نمی خواست  کسی علیه جنایاتش صحبت بکند. فقط کشتار و نسل کشی دهۀ شصت را  بیاد بیاورید آنوقت  بگویید که مینا احدی اشتباه کرد که علیه رژیم صد هزار اعدام داد سخن سر داد؟  در این تظاهرات کسانی آمدند اعلام همدردی کردند دستشان درد نکند کاری بسیار عالی کردند. ولی کسانی دیگر آمدند، هم اعلام همدردی کردند، هم  درد را ریشه یابی کردند  و هم راهِ ریشه کن کردنِ دردها را گفتند. ای کاش همه احزاب و سازمانهای سیاسی ، و همه انسانهای آزادیخواه می آمدند و این چنین در مقابل این اتفاقات حمایت خود را  از حقوق  پناهجویان  و انزجار خود را علیه جمهوری اسلامی اعلام می کردند. در رابطه با توطئه رژیم اسلامی حتماٌ رجوع کنید به  نامه مینا احدی  در سایت روزنه،

www.rowzane.com

 

اعلام حضور فدراسیون در مقابل دادگاه ورتسبورگ!

 

بعد از اینکه بدون هیچ نتیجه ای، بدون اینکه خواسته های انسانی  این صدها پناهجو با کسی مطرح شود خانم لیزا که مسئول این تطاهرات بود… پایان تظاهرات را اعلام کردند و دیگر بلند گو را بما ندادند. نا گفته نماند بلند گوهای فدراسیون پس از سخن رانی سخنرانان در مرکز شهر، چون بزرگ بودند و روی ماشین نصب شده بود ند متآسفانه نتوانستیم آنها را همراه خود به جلو دادگاه ببریم. اما آنجا  فدراسیون مستقیما و عمل اعلام کرد. ما نمی گذاریم که به پناهنده بی حرمتی شود. ما نمی گذاریم که پناهجویان بی هویت شوند. در این جهان متمدن پناهندۀ سیاسی معنی دارد، جایگاه و مقامِ انسانی دارد وما( فدراسیونِ سراسری پناهندگان)  دست رژیم فاشیستی اسلامی ایران را اینجا با تمام قدرت قطع خواهیم کرد.

شهناز مرتب آنجا اعلام کرد که، از این ساعت به بعد من بعنوان مسئول فدراسیون سراسری پناهندگان  در آلمان، اعلام می کنم که مسئولیتِ این تظاهرات به عهدۀ من است. اگر هر مسئله ای اینجا پیش آید من مسئولیت آنرا عهده دار خواهم شد. او با یکی از مسئولینِ پلیس  صحبت کرد و به اسم خود اجازه ادامۀ تظاهرات را گرفت.

بعد با مسئولین پلیس صحبت کرد و گفت یا ما هیئتی از طرف  پناهجویان برای مذکره پیش  مسوئلین دولتی می فرستیم  یا اینکه نماینده ای از مسئولین دولتی باید در جمع ما حضور یابند و جواب گوی خواسته های بر حق پناهجویان باشند. رئیس پلیس  تلفنی با مسئولین  صحبت کرد و بعد  اعلام نمود که نماینده ای از طرفِ دادگاه به میانِ  شما خواهد آمد. که بعد از چند دقیقه ایشان آمدند و در میان جمع قرار گرفتند  شهناز مرتب  همراه دختر جوانی اوضاع را تشریح کردند که چه مسائلی باعث یک اعتراض و یک تظاهرات می شود و همچنین خواسته های پناهندگان را مطرح کردند. ایشان به خواسته های پناهندگان گوش دادند و قطعنامه چند ماده ای آنها را گرفت  و قول داد که در اسرع وقت یکسری کارهای اولیه  و تغیراتی  در هایمها انجام خواهد گرفت. و این حرکت با استقبال پناهجویان همراه شد.

پناهجویان درجریان  عمل دیدند  که چه کس و کسانی  مدافع پیگیر خواستهای انسانی آنها هستند.محمدامین کمانگر. زنده باد انسانیت.  شنبه هجدۀ فوریه 2012