بایگانی دسته: مقالات

سارا ایرانی: خاطره ای با گشت ارشاد در شیراز

Sara_Irani

در یک عصر تابستان با دوستم تصمیم گرفتیم به خیابان برویم. بعد از آماده شدن طولانی که میکاپ وست کردن لباس (آرایش) با هم از خانه بیرون رفتیم.هدف ما رفتن به خیابان ستارخان بود.ستار خان خیابانی است برای خط زدن و پیاده روی و اذیت کردن؛ خیابانی که دخترو پسرهای جوان برای گذراندن وقت خود به آنجا میروند مشابه خیابان جردن در تهران. خیابان به خانه ما بسیار نزدیک بود بطوری که بعد از طی دقیقه پیاده روی در هوای خوش و دلچسب شیراز به آنجا رسیدیم.

قبل از خروج از خانه داشتیم حسابی با خود کلنجار می رفتیم که چه نوع لباسی بپوشیم مانتوی بلند یا کوتاه؟ دوستم گفت بیا مانتوی بلند بپوشیم حوصله گیردادن و اعصاب خوردی گشت ارشاد را نداریم. به توافق رسیدیم مانتوی بلند و شال و روسری بلند و ضخیم بپوشیم. به حساب خودمان مانتوهایمان بلند، شالهای ضخیم و شلوارهایمان گشاد است و جای هیچ بهانه ای برای خواهران ارشادی جا نگذاشته ایم. داشتیم همین طوری راه می رفتیم هنوز پنج دقیقه  نگذشته بود سروکله گشت ارشاد با کشیدن آجیر و روشن کردن چراغهای قرمز و ترسناکش پیدا شد و درکنار ما توقف کردند. و ما هم با اعتماد به نفس گفتیم:بله بفرمایید.خیالمان راحت بود، فکر میکردیم دیگر جای برای بهانه آنها باقی نگذاشته ایم و آنها نمی توانند مثل همیشه به ما گیر بدهند.

در این فکر بودیم که یکهو یکی از خواهران ارشادی ما رو صدا زد. کمی جلوتر رفتیم. گفت:خانم این چه مانتوی است که پوشیدین خجالت نمی کشی؟ ماهم که بی خبر از همه چیز پیش خودمان گفتیم: ایندفعه دیگه به چی گیر میدید مانتوی من که بلنده و گشاد.گفت:این چه رنگیه که پوشیدی ؟ گفتم:رنگ سبزه فسفری مگه چشه؟

گفت: خجالت داره دختر مسلمان در شهادت مولای متقیان علی(ع) باید این رنگ و بپوشه خلاصه کلی ما رو سرزنش و تحقیر کردند درحالیکه فقط با اسم مسلمون تداعی می شدیم و هیچ اعتقادی هم به خدا و پیغمبرشان هم نداشتیم ولی حواسمون نبود که این شب شب شهادته چون اهمیتی برامون نداشت. خلاصه ۴۰ دقیقه روی اعصابمون راه رفتند تا مارو سوار کنند و به بازداشتگاه خلیلی ببرند اما مگه زورشون به ما رسید؟

خیر، ما بسیار آبدیده تر از آن بودیم که آنها فکرشو می کردند. از ۱۵ سالگی با آنها و سگهای پاچه گیرشون آشنا بودیم و چهره نحص فاطی کماندوهارو می شناختیم. چهره کریهشان زیر نقاب پوشیده  بود، فقط از سیبیل های بلندشان و پر پوشتی سیبلهاشون که نشان از مجرد بودنشان بود می شناختیم. از اینکه نتوانستند ما را سوار ماشین کنند و ببرند، تیرشون به سنگ خورده بود و بسیار عصبانی و خودباخته بودند.آنها در این جور مواقع باج گیری میکنند و می خواهند پولی بجیب بزنند یا……

خلاصه یکی از ماموران مرد گوشی ام را از دستم کشید و یک درگیری ایجاد شد یکهو تلفنش به صدا درآمد. گوشی را جواب داد و گفت با شما کار داره گفتم من؟ گفت: آری به شما کار داره. با شک و تردید گوشی را گرفتم. از صدایش پسر جوانی به نظر می رسید. به من گفت: فقط این شماره را یاداشت کن و بگو از بستگان من هستی گفتم: باشه.

خلاصه شماره شو روی دستم نوشتم و مامور به مامور دیگه زنگ زد و بعد از چند دقیقه مارو رها کردند و رفتند. خلاصه از اینکه نتوانستند مارو ببرن ناراحت و سراسیمه و عصبی شده بودند. داشتیم با ناراحتی و پر از بغض و کینه نسبت به  برخورد و رفتار فاشیستی و جنایت کارانه شان بر می گشتم به خونه، یک ماشین در کنار ما توقف کرد. گفت: خانم من همون هستم که ضامنتون شدم و سوار بشید که برسونمتون چون یکی دیگه از ماشین ها شون هم داره از این طرف میاد ما هم با ترس و لرز سوار شدیم.ولی بالاخره مارو رسوندن به خونه. یکی از آنها گفت: من این مامورین رو میشاختم دوستم بودن هر وقت ببینم به دختری جوان گیر می دن زنگ می زنم و مانعشون میشم. این بود سر گذاشت روزی که تلاش کردیم درست بپوشیم. اونا عقده دارند، چه لباست خوب باشد چه نباشد.

این است رفتار جمهوری اسلامی.روزی هزاران نمونه از این نوع رفتارهای فاشیستی و ضد انسانی اتفاق می افتد. این ها ماموران خود را این طور تربیت کرده اند.به آنها آموزش می دهند تا در امر خصوصی مردم دخالت کنند و رعب و وحشت ایجاد کنند.کارشان همین است و علنا از مردم به بهانه های گوناگون باج گیری می کنند و هرنوع لباس پوشیدن ساده را سیاسی می کنند.مردم تحمیل رعایت شئونات اسلامی را نمی خواهند.دخالت در زندگی خصوصی مردم به هیچ مقام و منصب و مذهبی مربوط نیست. دستگیری و ضرب و شتم و بی حرمتی به مردم به فرهنگ و سنت جاافتاده ای درجمهوری اسللامی تبدیل شده است بطوری که برای سرکوب مردم چاقوکش و لمپن اسلامی تربیت کرده اند و به آسانی دست به هر جنایتی می زنند.در واقع قانون عصرحجر پیاده کرده اند کار را بجای رسانده اند که در اثر آن به موجی از تنفر و بیزاری علیه خود دامن زده اند. این را فهمیده اند روزی کاسه صبر مردم لبریز می شود و نابودشان می کنند.آن روز نزدیک است.

 

ایرج حیدری: مرگ های در پی شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی

iraj heidari 182 x 285

خبر مرگ  ستار بهشتی، وبلاگ نویس و کارگردان جوان ایرانی در زندان های جمهوری اسلامی،  سرتیتر بخش عمده رسانه های فارسی زبان را در هفته های اخیر به خود اختصاص داد. هر چند که هیچ دلیلی نمیتواند شکنجه زندادیان را توجیه نماید ولی تنها جرم این جوان بیان دیدگاهها و اعتقاداتش در یک وبلاگ و در فضای مجازی بوده است.  ماجرای مرگ در پی شکنجه در زندان های رژیم حاکم در ایران، البته موضوع تازه ای نیست وتعداد بسیاری از هموطنان ما  زیر شکنجه ماموران جمهوری اسلامی جانشان را از دست داده اند، اما لیست سیاه این جنایات چنان طویل است که قلم از شمارش یکایک آنها عاجز است. در این مقاله، تنها به رسم دلنشین به یاد آوردن و در دل داشتن، فهرست کوتاهی از عزیزانی را از پی می آوریم که همگی در زندان های جمهوری اسلامی و در زیر شکنجه جان داده اند .

رحمان هاتفی ،علی‌اکبر سعیدی سیرجانی ، زهرا کاظمی ، اکبر محمدی ، زهرا بنی یعقوب ، ابراهیم لطف‌اللهی ، عبدالرضا رجبی، امیرحسین حشمت ساران ، امیدرضا میرصیافی ، محسن روح‌الامینی، محمد کامرانی،  رامین قهرمانی، امیرجوادی‌فر،  احمد نجاتی کارگر، سهراب اعرابی، شوانه قادری و سایر عزیزانی که قربانی جمهوری اسلامی البته زیر شکنجه در زندان بوده اند .

این اسامی به مثابه نمونه اندکی از آنچه بر سر هزاران قربانی دیگر رفته است؛ در کنار آنچه که در رابطه با انان گزارش شده است بیانگر نفی سیستماتیک حقوق زندانیان و تشریفات حقوقی در ایران است. نفی حقوق بازداشت شدگان و متهمین را قوانین و روال کار حاکم برای بازداشت و بازجویی درجمهوری اسلامی تسهیل می کند وصحت روند قضایی برای اثبات جرم زندانیان را زیر سئوال می‌برد. تا زمانی که دولت ایران برای اصلاح ضروری قوانین و عملکرد مأموران برای منع شکنجه و رعایت ابتدایی‌ترین حقوق بشر زندانیان اقدام جدی نکند، مرگهای زیر شکنجه ،در اخبار مربوط به ایران، تکراری غم انگیز خواهند داشت البته ناگفته پیداست که حکومت جمهوری اسلامی که خود مشوق شکنجه و اعدام ونقض حقوق بشر است گامی در جهت اصلاح ان بردارد.

امیر شمس: باز هم خشونتی دیکر

amir shams

ارتکاب به خشونت و جنایت از بدو شکل گیری حکومت اسلامی بخش لاینفکی از ماهیت آن  را تشکیل می داده و حیات ومماتش به مصداق نیش عقرب نه از ره کین است بلکه اقتضای طبیعتش این است، در گرو اعمال بی وقفه آن بوده است. حکومتی که مردم  را صغیرانی می پندارد که باید توسط افکارمالیخولیائی حاکمین قالب گیری شده و ساخته و پرداخته  گردد. بدیهی است که برای انجام این مأموریت الهی هیچ حوزه ای از زندگی مردم اعم از خصوصی وعمومی نباید ازمداخله آن در امان نیست : از رنگ و فرم لباس و عروسی و آرایش تا کنترل عقاید سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و تا مطالب یک وبلاگ نویس ساده و
گمنام.

تشکیل گروههای عفاف و امر به معروف و یا ارتش سایبری و دهها و صدها نهاد مشابه همه وهمه برای انجام این رسالت و ادغام جامعه درخود است. ادغام جامعه در دولتی بغایت منحط ، گوهرهمه آن تلاشی است که جمهوری اسلامی با همه  تاب و توان خود سالیان درازی است که مشغول بدان است.  و چنین است که  جنگی نامشهود بین رژیمی که در تلاش برای بلعیدن  جامعه در خود و جامعه ای که  از آن سربازمی زند جاری است. البته چنین سودائی بخصوص درجهان امروز و در جامعه جوان ما امری نشدنی است و همچون حمل سنگ غول پیکر توسط سیزیف می ماند.
بی تردید وقوع جنایتی تکان دهنده از نوع آن چه که درمورد ستاربهشتی رخ داد  حاکی از وجود مقاومتی است ولو بظاهر ناپیدا ولی گسترده در اعماق جامعه و در برابر ادغام و بلعیده شدن توسط حکومت آدمخوارحکومت اسلامی و دفاع از آزادی و کرامت انسانی. وقتی ستار بهشتی در واپسین سخنان قبل از دستگیریش می گوید : “زندگی نمی کنیم بلکه بردگی می کنیم  و مرگ بهتراز این زندگی است”، شاهد جرقه های این آتش نهفته در زیرخاکستر هستیم. براستی یک رژیم تا چه حد باید مفلس و ورشکسته باشد تا این چنین از قلم یک وبلاگ نویس معمولی و گمنام  بترسد و او را تهدید به سربه نیست کردن کند و سرانجام هم  تهدید خود را عملی سازد. جز این  است که رژیم سر تا پا مسلح از مقاومت مردمی که خواهان سرنگون ساختن کامل آن هستند، هم خشمگین است و هم  چون ریسمان سیاه و سفید از آنها می ترسد؟ جز این است که تنها اهرم بقاء خود را در توسل به ایجاد رعب و هراس ازطریق اعمال خشونت و تروریسم دولتی می داند. اما این هم طولی نمیکشد؛ چرا که تجربه نشان داده که هیچ ظلم و دیکتاتوری نتوانسته ابدی و ازلی باشد.

حمید برسام: برخورد رژیم دین سالار ایران با اقلیتهای مذهبی فعال

hamid barsam 206 x 270

سرزمین ایران اگر چه دارای اقلیتهای مختلف قومی و مذهبی است اما با استقرار نظام جمهوری اسلامی و تدوین قانون اساسی در قالب یک رژیم دین سالار اسلامی، زمینه ای برای افزایش رفتارهای تبعیض آمیز و توجیه نا پذیر با اقلیتهای دینی در زیر پوسته ای از جنس آزادی فراهم نموده است. طبق اصل ۱۱ قانون اساسی کشور، به حکم آیه قرآنی «ان هذه امتکم امه واحده و أنا ربّکم فاعبدون»، همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی موظف است، سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و بکوشد تا وحدت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام تحقق یابد. همچنین قانون اساسی در ادامه در اصل ۱۲ ، دین رسمی ایران اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری است و این اصل الی الابد غیر قابل تغییر است و مذاهب دیگر اسلامی، اعم از حنفی و شافعی، مالکی، حنبلی و زیدی دارای احترام کامل هستند و پیروان این مذاهب در انجام مراسم مذهبی، طبق فقه خودشان آزادند و در تعلیم و تربیت دینی و احوال شخصیه (ازدواج، طلاق، ارشاد و وصیت) و دعاوی مربوط به آن، در دادگاه ها رسمیت دارند و در هر منطقه ای که پیروان هر یک از این مذاهب اکثریت داشته باشند، مقررات محلی در حدود اختیارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود.

در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران طبق اصول ۱۳ و ۱۴، ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی، تنها اقلیت های دینی شناخته می شوند که در حدود قانون، در انجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی، بر اساس آیین خود عمل می کنند. در اصل ۱۴ قانون اساسی آمده است که به حکم آیه شریفه «لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین»، دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند، نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاقی حسنه، قسط و عدل اسلامی عمل کرده حقوقی انسانی آنها را رعایت کنند. مطابق سیاست دولت جمهوری اسلامی افراد بهایی نیز از حقوق شهروندی برخوردارند. این اصل برای کسانی معتبر شناخته شده که بر ضد اسلام و جمهوری اسلامی ایران توطئه و اقدام نکنند.

طبق اصل ۲۳ قانون اساسی تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد. همچنین به موجب ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی، هر یک از مقامات و ماموران دولتی که بر خلاف قانون آزادی شخصی افراد ملت را سلب نماید یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم نماید علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت ۳ تا ۵ سال از مشاغل دولتی به حبس از ۶ ماه تا ۳ سال هم محکوم خواهد شد.

امروزه با گذشت بیش از ۳۰ سال حاکمیت مذهبی در ایران و علیرغم تصریح قانون اساسی مصوب کشور شاهد رفتارهای تبعیض آمیز، نا برابر و توجیه ناپذیر ماموران لباس شخصی بسیج بجای نیروهای انتظامی و نظامی(بمنظور فرار از ماده ۵۷۰) با اقلیتهای مذهبی هستیم. چرا که گرایش مردم مخصوصا جوانان به سمت مذاهب اقلیت خصوصا صوفیه و مسیحیت به شدت افزایش داشته و بر خلاف اینکه بخش مهمی از بودجه کشور صرف مراکز تبلیغاتی و ارگانهای خاص مذهبی تندرو شیعه میشود اما باز اقلیتهای مذهبی و دگر اندیش بعنوان رقیبی جدی برای رژیم تئوکرات ایران خواب را از ایشان ربوده اند.این امرموجب برخورد سلیقه ای حوزه های علمیه و نیروهای بسیج تحت امر ایشان با دگر اندیشان مذهبی شده است و نشانگر آن است که مذهب در خدمت سیاست تا چه اندازه میتواند خطرناک باشد.

با نگاهی به تاریخ نوین ایران در میابیم در همه دورانها بین حکومت و فقهای مذهبی قدرتمند اختلافاتی وجود داشته است که ریشه این اختلافها منفعت طلبی هر دو طرف بر خلاف خواست توده مردم بوده است اما اغلب حاکمان می کوشیدند از مذاهب نو ظهور و از تشکل های مردمی اقلیت حمایت کنند تا با پشتیبانی نسبی از این قشر جامعه علیه فقها و مجتهدین بهره برده به منظور تهدید روحانیون مذهب رسمی از آن استفاده نمایند که اغلب نیز این سیاست با عقب نشینی و سازش حاکم پایان یافته و در برخی موارد هم در سرکوب دگر اندیشان با روحانیون تند روهم آوا می شدند. این امردر اوایل قرن ۱۹ موجب شد تا ایران شاهد غضب آتشین روحانیت شیعه در سرکوب بزعم خود مذاهب انحرافی و کفر آمیز باشد که از آن میان حمله به عرفای متصوفه را میتوان بر شمرد. در این ایام روحانیون افراطی برای مرعوب کردن حاکمان و گاهی برای ایجاد وحشت عمومی مسئله یهودی کشی، ارمنی کشی، شیخی کشی، بابی کشی و صوفی کشی را به راه انداخته و در این بین از ساده لوحی و نا آگاهی اغلب مردم که ندانسته و یا از سر ترس از جان و آبرو در این دگر اندیشی کشی وارد شده و عامل دست روحانیون میشدند استفاده نموده، رنگ جوشش مردمی با این اقدامها می دادند.

از سالهای ابتدایی قدرت یابی نظام جمهوری اسلامی و روحانیت تند رو شیعه با ماهیت نظری و اعتقادی خاص و با توجه به ساختارنظام فکری ایدئولوژیک مراجع تقلید، قوانینی بعنوان حق داشتن آزادیهای اساسی برای کلیه شهروندان ایرانی بدون توجه به قومیت، نژاد، زبان و مذهب در برخورداری از حقوق اجتماعی، سیاسی، عقیدتی برای هر ایرانی تصویب گردید (اصول ۱۴،۲۳،۳۲،۳۳،۳۴،۴۱،۲۹) اما متاسفانه با گذشت زمان در میدان عمل شاهد برخورد سلیقه ای و نا برابر در اداره کشور و حذف اقلیتهای ملی و مذهبی در زیر پوسته ای از قوانین مصوب بوده ایم بطوریکه تا به امروز صدها نفر فقط بواسطه فعالیتهای دینی بازداشت، محاکمه و در پاره ای موارد به جرم ارتداد اعدام شده اند. بسیاری از دگراندیشان دینی به جهت رویگردانی از اسلام مورد غضب قاضی روحانی دادگاه قرار گرفته و کشته شده اند. چرا که طبق اصول ۴ و ۱۶۷ قانون اساسی حقوق اسلامی را در زمره منابع رسمی و تکمیل کننده قوانین آورد و قاضی را موظف به اجرای آن ساخته است. بدین ترتیب ،حقوق اسلامی نه تنها معایار وضع قانونی عادلانه است, نظام حقوقی کشور را نیز اداره می کند و در دادگاه به عنوان متمم قانون مورد استناد قرار می گیرد و در زمره منابع حقوقی است. طبق این اصل قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبر حکم قضیه را صادر نماید… دادرسانی که تربیت فقهی و حوزه ای دارند هنوز به اجرای قانون خو نگرفته اند و آن را مزاحم آزادی خود می بینند و مایل اند آنچه را در مدرسه خوانده اند جایگزین آن سازند. پس , به اندک بهانه از آن می گریزند و به فتوایی در دسترس روی می آورند. برای اینان استخراج حکم از کتاب فقهی هم ساده تر از جست و جو در مجموعه های قوانین است و هم امتیازی است که گروهی از آن ناتوان اند. همچنین در صورتی که حکم قانونی قابل اجرا وجود نداشته باشد, قاضی بر طبق حقوق عرفی و در صورت فقدان عرف, بر طبق قواعدی که اگر قانونگذار بود وضع می کرد, رای می دهد در ضمن او از راه حلهای متداول در اندیشه های حقوقی و رویه قضایی الهام می گیرد. طبق این اصل دادرس موظف شده است تا با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوی معتبر حکم قضیه را صادر نماید. از ظاهر عبارت چنین بر می آید که قاضی, خواه مجتهد باشد یا مقلد, در استناد به هر دو منلع آزاد است. این آزادی گسترده, نه تنها به اختیار قاضی می افزاید, اجتهاد از منابع اصلی را دچار هرج و مرج می کند. زیرا, احتمال دارد قاضی ناآگاه به عامی استناد کند که در محل دیگری تخصص یافته است یا به ظاهری اعتماد کند که دلایل قطعی بر انصراف آن موجود باشد یا قاعده ای را مستند حکم کند که معنی دقیق آن را نیافته است و بدین ترتیب است که چنین احکام عجیب و غیر انسانی برای دگر اندیشان صادر میشود.

در حال حاضر که فساد اخلاقی و اعتقادی روحانیون افراطی موجب بی اعتمادی مردم به دین اسلام آخوندی شده و اکثریت از دین حاکم روی گردان گشته اند و همچنین با توجه به اینکه جوامع غربی و همسایگان خاورمیانه ای ایران دارای سیطره سیاسی با نفوذی شده اند، ایران در اثر ناکارآمدی حاکمان خود به جامعه ای عقب مانده قرون وسطایی آسیایی با نظام اجتماعی سنتی و بسته که قطعا بسوی فروپاشی سیاسی اقتصادی و تلاشی عقیدتی  پیش می رود. در چنین شرایطی همانند دورانهای گذشته ایران که ضعف اجتماعی و سیاسی حاکم بوده است زمینه برای رشد عرفان و محفل های مذهبی غیر از مذهب رسمی فراهم شده و رشد بی سابقه گرایش طبقات مختلف جامعه به سمت دگر اندیشی دینی باعث شده است که نظام حاکم با حداکثر توان خود به سرکوب ایشان بپردازد. از آن جمله میتوان به سخنان علیرضا افشار قائم مقام وزیر کشور در امور فرهنگی و اجتماعی در خصوص عزم جدی مسئولان کشوری برای آغاز شناسایی عرفانهای دروغین و مبارزه با مدعیان کاذب در قالب یک طرح که توسط موسسه ای غیر دولتی و طرف قرارداد با وزارت کشور انجام میشود اشاره کرد همچنین تاکید رهبر انقلاب در شهر قم بعنوان فتوی علیه مقابله با فرقه های انحرافی و عرفانهای نوظهور و سپس فتوی مراجع تقلیدی مانند آیت الله صافی کلپایگانی با عنوان مبارزه با عرفانهای کاذب از اوجب واجبات است و یا آیت الله مکارم شیرازی عنوان می کند که مبارزه با فرقه های نو ظهور واجب عینی است و بر هر کس که توانایی این کار را دارد واجب است که قیام کند، وی می افزاید البته اخلاص داشته باشید تا موفق شوید. همچنین اظهارات وحید مصلحی وزیر اطلاعات در مدرسه فیضیه قم مبنی بر اینکه فرقه‌های نوظهور و عرفان‌های کاذب مهمترین تهدید و آسیب برای نظام (حاکم بر ایران) است، و ردپای این نوع تهدید را می‌توان در بسیاری از حوادث و فتنه‌های اخیر دید. وی اظهار می نماید انتظار می‌رود حوزه علمیه قم در برابر این تهدیدها با آگاهی و بصیرت کامل ایستادگی کند” جنگ نرم تمام عیار و همه جانبه‌ای علیه ایران شروع شده و این یک شعار نیست، بلکه با اطلاعات وسیع و دقیقی که از اسناد محرمانه و اطلاعاتی سرویسهای جاسوسی به دست آمده جنگ نرم گسترده در همه حوزه‌های مختلف علیه نظام در حال اجرا است.این جنگ موجب شده آسیب هایی به وجود آید و نظام تهدید شود؛ البته معتقدم شناخت و آشنایی با تهدیدات و آسیب ها لازم است.مهمترین تهدیدات و آسیب ها علیه نظام،  فرقه‌های نو ظهور و عرفان‌های کاذب هستند که حتی می‌توان ریشه بسیاری از حوادث و فتنه‌ها را در این آسیب دید؛ به عنوان مثال جنگ نرمی که دشمن در فتنه ۸۸ راه انداخت در واقع یک جنگ نرم تمام عیار بود که گاهی به خیابان‌ها کشیده می‌شد و عامل اصلی بروز آن فرقه‌های نوظهور بودند که در قالب معنویت و عرفان،یا اتصال با خدا به جنگ مسلمات دینی آمدند. فرقه‌های مختلف مانند “عرفان‌های وارداتی” و “عرفانهای بومی” رشد چشمگیری داشته و رویکردهای مختلفی دارند که می توان به “شیطان پرستی”، “بهاییت”، “وهابیت”، “عرفان های کاذب”، “تصوف”و”مسیحیت،تبشیری”،تقسیم بندی نمود.
هریک از این عناوین بخشی از تفکر اصیل اسلامی و شیعی را نشانه گرفته است. در یک نگاه عام می‌توان گفت که:

اول- “شیطان گرایی” بدنبال رویکرد دین ستیزی است؛

دوم- “بهاییت” بدنبال رویکرد اسلام ستیزی است؛

سوم-“وهابیت” با رویکرد تشیع ستیزی است؛

چهارم-“عرفان های کاذب” با رویکرد دین گریزی و شریعت گریزی است؛

پنجم- “تصوف” مقابله با فقه و مرجعیت است؛

ششم- “عرفانهای وارداتی” با رویکرد دین گرایانه، اما مقابله با دین به کار خود می پردازند.

نقطه مشترک همه آنها مبنای “عقل ستیزی” است.

وی افزود ایجاد شبکه مسلمانان میانه رو در سراسر دنیا یکی از مهمترین نقشه های آمریکا است، این شبکه با هدف ضربه زدن به نظام اسلامی و قدرت شیعی ایجاد می‌شود و به معنای واقعی اسلام آمریکایی را ترویج می‌کند، همچنین با اطلاعات ما از اسناد جاسوسی، تلاش آمریکایی‌ها برای تقویت تصوف و به چالش کشاندن شیعه بسیار گسترده شده است، آنها فهمیده‌اند که اسلام شیعی چه گوهری است و می‌خواهند جلوی آن را بگیرند. “مسلمان میانه رو” همان چیزی است که امام آن را اسلام آمریکایی می‌نامید، “عرفان‌های نو ظهور” جریان وسیعی هستند که باورها و آرامش روانی مردم را مورد هجمه قرار داده اند. آنچه مورد هدف همه این فرقه ها و گروه ها است، انهدام انقلاب اسلامی است.

گفتنی است موسسه بهداشت معنوی قم که ازعلما و متخصصان صاحب نام حوزه علمیه تشکیل یافته و با بسیج همکاری نزدیکی دارند گامهای موثری در جهت مبارزه با عرفانهای کاذب برداشته است که از آن جمله میتوان به تخریب حسینه های دراویش، پلمپ کلیساهای مسیحی و بر چیدن کلیساهای خانگی و شناسایی و دستگیری شیادان فرقه های کیهانی نام برد.

این رویکرد جمهوری اسلامی بازتاب گسترده ای نیز در جهان داشته است بطوری که در گزارش آقای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد نقص حقوق بشر در ایران، وی نگرانی خود از خشونت های هدفمند و تبعیض علیه اقلیتهای مذهبی و قومی رسمی و غیر رسمی از جمله دراویش گنابادی،سنی ها، بهاییان و جوامع مسیحی اعلام نموده است و یا اظهار نگرانی بریتانیا از سرکوب اقلیت ها و وکلای آنها و یا صدور قطعنامه توسط پارلمان اروپا مبنی بر محکوم نمودن سرکوب دگر اندیشان عقیدتی و یا بیانیه ریاست شورای اتحادیه اروپا در خصوص نگرانی از تشدید فشاربر اقلیتهای مذهبی حاکی از آزار و اذیت مکرر اشخاص متعلق به اقلیتهای مسیحی و صوفی و بهایی و سنی در ایران دارد. در این میان امروزه متاسفانه وضع سیاسی و اجتماعی صوفیان بمراتب از بقیه اقلیتهای مذهبی بد تر است چراکه اولا به دلیل دشمنی دیرینه فقها با دراویش، این گروه نه تنها از طرف حکومت تحت فشار قرار دارند بلکه از طرف اتحادیه اروپا نیز بعنوان یک مذهب اقلیت مانند بهاییان ایران شناخته نمیشوند و مورد حمایت قرار نمی گیرند و این مسئله وضعیت پناهجویان صوفی مراجعه کننده به اروپا را با مشکلات مضاعفی روبرو می نماید چرا که طبق قانون اساسی ایران این گروه مرتد نبوده و اقلیت مذهبی بحساب نمی آیند اما طبق فتوی مجتهدین آنها فرقه انحرافی و ضد اسلام و شیطانی معرفی گشته و در برخورد با ایشان از طرف نیروهای امنیتی و دادگاههای برگزار شده از فتوی مراجع طبق اصل ۱۶۷ درباره ایشان تصمیم لازم اتخاذ می گردد و البته چون طبق قانون اقلیتها باسایرین برابر و مساوی و آزادند و نمی توان آنها را بخاطر عقایدشان محکوم نمود لذا اکثر این افراد بعنوان بر هم زننده نظم عمومی و یا اشاعه اکاذیب و یا محارب و گروهگ انحرافی و یا در قالب قاچاقچیان مواد مخدرمحاکمه میشوند. بازباید گفت متاسفانه استناد کشورهای اروپایی و کمیته های حقیقت یاب بر قانون اساسی متمرکز است چرا که این کمیته ها بیشتر با ویترین چیده شده و یا پذیرش پاسخگو و آداب دان روبرو می گردند و از پشت درهای بسته بی خبر مانده و یا حد اکثر نجواهایی میشنوند اما دیدن حقیقت پشت دیوارها کمتر اتفاق می افتد. لذا توجه به شرایط خاص این فرقه های مذهبی در این زمان لازم بنظر میرسد زیرا مبارزات دینی اقلیتها یکی ازبهترین شیوه های مبارزه با رژیمهای دین سالار و از باسابقه ترین اشکال مبارزاتی بوده و هست و افراد بسیاری تاوان آن را پرداخته و می پردازند که جدای از بحث دین آری یا نه نیاز به حمایت و پشتیبانی آگاهانه همه انسانهای آزادی خواه دارد.

 

 

گفتگوی نشریه همبستگی با عبدالله اسدی دبیر فدراسیون پناهندگان ایرانی

abe-asadi

نشریه شماره ۵۹

همبستگی: به نظر می رسد فدراسیون در چند ماه اخیر اساسا وارد فاز دیگری از فعالیت در دفاع از حقوق پناهندگان  شده است. از این نظر لازم دانستیم به این ترتیب سئوالی را با عبدالله اسدی مطرح کنیم. سئوال این است آگر بخواهید در چند مورد خیلی کوتاه برای خوانندگان نشریه همبستگی توضیح دهید که در حال حاضر فدراسیون  با چه شرایطی و با چه حجم و میزانی از  متقاضیان پناهندگی مواجه است آن را چگونه توضیح می دهید؟

عبدالله اسدی: من هم سعی میکنم اگر چه خیلی مشکل است، کوتاه به سئوال شما پاسخ دهم ولی بهرحال خیلی سر راست به چند نکته می پردازم:

۱- بطور متوسط، روزانه ۶ نفر از ایران از طریق تلفن به فدراسیون مراجعه می کنند. این شش نفر همه میخواهند برای خروج از ایران و شرایط پناهندگی اطلاعات بگیرند. اگر بخواهید با هر نفر فقط نیم ساعت صحبت کنید باید روزانه ۳ ساعت از طریق تلفن فقط با ایران صحبت کنید. دست کم بین ۳ تا ۵ تقاضای کمک هم از طریق ایمیل در طول روز دریافت میکنیم. پاسخ به هر کدام از اینها نیز دست کم یک ساعت بطول می انجامد.

۲- از ترکیه نیز بطور متوسط  هر روز۴ تا ۵ تماس تلفنی برای مشاوره و درخواست تاییدیه داریم. هر تلفن دست کم  نیم ساعت مشاوره میخواهد و آماده کردن هر تایدیه در مجموع تا زمان ترجمه و آماده شدن، ۴ تا ۵ ساعت و شاید بیشتر به طول می انجامد.

۳- در سوئد هفته ای دو روز، هر روز ۴ ساعت را به مشاوره و راهنمائی حضوری اختصاص داده ایم که بطور متوسط هر روز ۳ تا ۵ مورد مشاوره حضوری و بیش از ۱۵ مراجعه تلفنی و یک تا دو درخواست تأئیدیه دریافت می شود. مشاوره های حضوری هر کدام دست کم، یک ساعت وقت میگیرند. علاوه بر اینها در سوئد هر هفته یک پناهجو به قصد اخراج بازداشت میشود و از فدراسیون برای جلوگیری از اخراجشان تقاضای کمک میکنند. این موضوع وقت و انرژی زیادی از مسئولین فدراسیون  میگیرد.

۴ – در مجموع از دیگر کشورهای جهان روزانه بین  ۱۰  تا ۱۵ نفر برای گرفتن راهنمائی و دخالت در پرونده های خود زنگ میزنند. مطمئن هستم که هر کدام از مسئولین کشوری و محلی فدراسیون نیز در سطح کمتری ولی به همین شکل درگیر هستند. درست است که فدراسیون امکان پاسخ به موقع به همه مراجعین را ندارد ولی واقعیت این است که فدراسیون در تغییر زندگی پناهجویان ایرانی تا این لحظه منشا اثر بوده است. این حرف را تنها من نمی زنم  این حرف مراجعه کنندگان و کسانی است که فعالیتهای فدراسیون را تعقیب میکنند.حرف کسانی است که از این طریق، خودشان و یا بستگانشان اقامت گرفته اند. وقتی که همه این کارها را در کنار هم قرار می دهیم متوجه می شویم که اینها باید کار یک اداره باشد که ۱۰- ۱۵  نفر کارمند تمام وقت و حقوق بگیر دارد و وظیفه اصلی شان هم پاسخ به مشکلاتی است که در بالا به آن اشاره شد. سازماندهی تظاهرات و شرکت در جلسات و اداره سایت و صدور اطلاعیه و انتشار نشریه همبستگی و حجم زیادی از مصاحبه و گفتگوی رادیویی و بسیاری از مسایل دیگر از وظایف روزمره و روتین کار فدراسیون به شمار می روند. در همینجا لازم است اشاره کنم که با وجود تمام کمبودهایی که در کار فدراسیون وجود دارد هر هفته به طور متوسط  شاهد پذیرش  ۳ تا ۴ نفر هستیم که خودشان اقرار می کنند بدون کمک و دخالت مستقیم فدراسیون امکان اخذ اقامت برای آنها غیر ممکن می بود.

 

 

آزاده بادله: حجاب اجباری

azade badele 259 x 268

حجاب اجباری و سعی و تلاش جمهوری اسلامی  برای تسلیم مردم ایران بخصوص زنان قدمتی ۳۳ ساله ای دارد که با عمر جمهوری اسلامی برابری میکند .

جمهوری اسلامی با اشکال و اسامی مختلفی چون گشت ثارالله ، حزب الله، گشت ارشاد و غیره به خیابانها، مکانهای اجتماعی و فرهنگی آمد تا قوانین ضد بشری و ضد زن بودن که در قرآن و قوانین اسلام آمده را به زور و با سرکوب و تهدید به زنان ایران بقبولاند و آنها را تسلیم قوانین خودش کند. ولی همیشه نتیجه برعکس را داده چونکه مردم ایران بویژه  زنان از همان بدو انقلاب با اسلامی کردن جامعه  و  برقراری قوانین ضد انسانی و قرون وسطاِیی  و با توسل به زور و سرکوب مخالف بودند و در مقابل آن در سال ۵۸ دست به تظاهرات زدند و با شعار ما انقلاب نکردیم تا به عقب برگردیم به خیابان آمدند.

مردم ایران انقلاب کردند تا از اختناق سیاسی و سیاه آریامهری نجات پیدا کنند. اما فاشیسم اسلامی  دست به سرکوب انقلاب زد  تا بتواند قوانین بربریت و آپارتاد جنسی خود را در ایران پیاده کند و یک  دیکتاتوری تمام عیار را برقرار کند و رنگ سیاه اسلامی را به جامعه ایران بزند.

در شرایط جدبد و تجدید تحریمهای اقتصادی و فشارهای بین المللی به جمهوری اسلامی، مشکلات اقتصادی و گران شدن بیش از حد اجناس و غیره همه و همه مردم ایران را در یک آزمون تاریخی و سرنوشت ساز قرار داده است.در عین حال اعمال فشار به زنان و رواج دادن طرح عفاف نسبت به سالهای گذشته بسیار بیشتر شده و به شیوه ای برای  سرکوب اعتراضات مردم  تبدیل  شده است. بدحجابی برای جمهوری اسلامی نه تنها یک مقابله روزمره برای زنان میباشد بلکه به یک رکن اصلی و تعیین کننده برای به لجن کشیدن قوانین ضد زن جمهوری اسلامی تبدیل شده است.در همین رابطه حتی کار بجای رسیده که وارد کنندگان و تولیدکنندگان لباس نیز یکی پس از دیگری از سوی مامورین امنیتی جمهوری اسلامی مورد شناسایی و پیگرد قانونی  قرار می گیرند.

در مراکز فرهنگی مثل مدارس، دانشگاهها و ادارات نیز مردم را موظف می کنند از قوانین ارتجاعی  پوشش اسلامی پیروی کنند. مدیر کل منابع نساجی وزارت صنعت از دانش فنی تولید پارچه و چادر مشکی در کشور خبر داد که از آن  بعنوان صنعت و یک موضوع مهم فرهنگی نیز در کشور مطرح شود. جدیدا معاون آموزش پرورش زنجان منصور مدانلو از اجباری بودن پوشش چادر در دبیرستانهای استان زنجان خبر داد ولی زنان ایران ۳ دهه علیه حجاب اجباری و قوانین زن ستیز جمهوری اسلامی مبارزه کردند و خواهان جامعه ای آزاد و لغو هر گونه ظلم و ستم به زنان هستند.

این مهمترین و بغرنج ترین مسئله  برای جمهوری اسلامی است  که قوانین ظالمانه اسلامی و زن ستیز را نشانه گرفته است.  زنان تن به این فشارها و سرکوبها نمی دهند و به بهترین نحوی در تلاش و مبارزه برای ایجاد بهبود در زندگی خود هستند. بعد از ۳۳ سال جمهوری اسلامی نتوانست در مقابل زنان ایران قد علم کند و آنها را تسلیم قوانین قرون وسطائیش کند. آینده ایران از آن ماست و میرویم تا با اتحاد و نیروی خود میخ خودمان را به تابوت جمهوری اسلامی بزنیم

نابود باد قوانین ضد زن و قرون وسطایی جمهوری اسلامی

 

 

سارا ایرانی: مجازات اعدام نه

Sara_Irani

وقتی از اعدام صحبت می شود شاید بعضی افراد از این کلمه به سادگی عبور کنند اما عده ای از انسانها نیز هستند که به عمق این فاجعه انسانی فرو می روند و از این کلمه بزرگ و تکان دهنده به سادگی عبور نکرده و خود را موظف می دانند که به مبارزه علیه این فاجعه که هنوز در قرن ۲۱ در کشورهای عقب مانده و مذهبی رواج دارد بپردازند.

در ایران تحت حاکمیت کثیف و ارتجاعی جمهوری  اسلامی همیشه مجازات اعدام به عنوان یک حربه ترسناک برای ایجاد رعب و وحشت و ترساندن مردم در بالاترین سطح اد امه داشته است.گاهی اوقات وقتی از حربه اعدام به عنوان یک فاجعه انسانی و یک زخم عمیق بر پیکر جامعه صحبت می شود و از ضرورت حذف این پدیده حرف می زنیم بعضی ها آنقدر تحت تاثیر بمباران تبلیغاتی این حکومت قرار میگیرند، متاسفانه لغو چنین قوانینی برایشان برایشان قابل درک نیست.

این عقب ماندگی و توحش نشان می دهد که درچنین جامعه ای باید روی این فرهنگ و تفکر کار زیادی انجام بگیرد. تفکری که هنوز فکر می کند اعدام  راه حل دوری جستن از دزدی و آدمکشی و قتل و جنایت و قاچاق مواد مخدر است نشان بیماری جامعه است و بخواهید ونخواهید دولت با قوانین الهی و ارتجاعی اش وبا  استفاده از مساجد و نماز جمعه و کاروان پشت سر خر دجال و ظهور امام زمان و از این قبیل تبلیغات بخشی از فرهنگ جامعه را می سازد و جمهوری اسلامی ۳۴ سال است مشغول ساختن داستان خر دجال و ظهور امام زمان بوده است.

خواستم با این مقدمه به مبحث بزرگ حذف اعدام در فرانسه بپردازم در فرانسه ای که بدترین نوع اعدام وجود داشت. در ان زمان اعدام در فرانسه توسط گیوتین صورت می گرفت (تیغه ای که با طنابی به بالا می رفت و بر گردن فرد انداخته می شد و سر شخص را از تن جدا می کرد). اما در زمان کاندیدایی میتران در سال ۱۹۸۱ موضوع لغو مجازات اعدام به بحث گداشته شد که ۷۰% ازمردم  فرانسه مخالفت کردند چون اول آنها می ترسیدند کشورشان را جرم و جنایت فرا بگیرد و تنها ۳۰% ازمردم فرانسه موافق لغو اعدام بودند. اما پس از انتخابات ، این بار مجازات اعدام از قانون فرانسه به طور کلی حذف گردید و بعد از آن نیز طی قوانینی که در کشور فرانسه به تصویب رسید جرم و جنایت حدود ۶۰% در فرانسه کاهش پیدا کرد.

قصد پرداختن من به این مطلب کوتاه ولی مهم این بود که از همه عالم و آدم بخواهم که در همه جای جهان بحث درمورد منع مجازات اعدام را در ستور کار خود بگذارند و از جامعه جهانی بخواهیم مجازات مرگ را از دستور جامعه بشری خارج کنند. هیچ قدرتی، هیچ دولتی و هیچ مرجعی نباید به خودش اجازه دهد جان انسانی را ولو به هر دلیلی هم بوده  بگیرند.

******

 

فرشاد حسینی: از ۲ اکتبر ۲۰۱۲ از کلیه متقاضیان ویزای اروپا در سفارتخانه های اروپا در تهران انگشت نگاری بعمل میاید

farshad hoseini 178 x 246

بسیاری از سفارتخانه های اروپایی در تهران اعلامیه ای صادر کرده اند که از متقاضیان ویزا در حوزه شنگن و اروپا انگشت نگاری بعمل می آید. متقاضیان ویزا از کشورهای اروپایی در کشورهای خاورمیانه از جمله ایران، عربستان سعودی و امارات باید به همراه فرم درخواست ویزا از سفارتخانه ها انگشت نگاری شوند. اثر انگشت متقاضیان ویزا در سیستم شبکه اطلاعاتی اروپا به مدت حداقل ۵ سال باقی میماند. متقاضیان که موفق به دریافت ویزا و انگشت نگاری شوند به محض ورود در هر کشور اروپایی در همان فرودگاه چک انگشت نگاری میشوند که اولا ثابت شود این دارنده ویزا همان فرد واقعی متقضای است. ثانیا اطلاعات ورد و خروج انها در حوزه اروپا در سیستم اطلاعاتی اروپا ثبت شود. دارنده ویزا همچنین هنگام خروج از هر فرودگاه هر کشور اروپایی مجددا انگشت نگاری میشود که اطلاعات خروج او نیز ثبت شود.

شایان ذکر است این طرح از سال گذشته در شما افریقا و بطور مشخص در تونس به مرحله آزمایش گذاشت و پس از رضایتمند بودن عملکرد این سیستم از سال جاری قرار بود که برای کل کشورهای خاورماینه و از جمله ایران عراق افغانستان به اجرا در اید.اهداف اتحادیه اروپا از ایجاد شبکه انگشت نگاری برای متقاضیان ویزا از اروپا:

۱-  کنترل کامل و دقیق ورود و خروج متقاضیان ویزا در سراسر کشورهای حوزه اروپا.

۲-  کنترل اطلاعات مربوط به سوابق درخواست ویزای متقاضیان ثبت اثر انگشت برای متقاضیان ویزای اروپا خاصیت دیگری نیز برای دولت های اروپایی دارد و آن اینست که چنانچه درخواست ویزای متقاضی رد شود بار دیگر اگر از هر کشور دیگری درخواست ویزا کند مشخص میشود که قبلا از کدام کشور درخواست ویزا کرده و به چه دلیلی درخوات ویزای او رد شده بوده است.

۳-  کنترل دقیق افرادی که از طریق ویزا به اروپا ورد کرده و درخواست پناهندگی میکنند.

بعنوان مثال اگر متقاضی ویزای ایتالیا دریافت کند و وارد اسپانیا شود در فرودگاه اسپانیا انگشت نگار میشود و ورود دارنده ویزای ایتالیا به اسپانیا ثبت میشود. این فرد هر زمان و در هر کشوری درخواست پناهندگی یا اقامت کند به محض انگشت نگاری مشخص میشود که از کدام کشور و در چه تاریخی، ویزا دریافت کرده و به کدام کشورها و در چه تاریخی، سفر کرده است. و چنانچه در کشور دیگری درخواست پناهندگی کند بر اساس قانون دبلین بلافاصله او را به کشوری که صادر کننده ویزا بوده دیپورت میکنند.

 

۴-  اجرای کاملتر و دقیق تر عهد نامه دبلین که کشوری که صادر کننده ویزا برای پناهجو بود یا اولین کشوری که پناهجو بدان ورود میکنند مسئول رسیدگی به پروسه پناهندگی این افراد میباشند.

اجرای این سیستم عملا محدودیت ها و مشکلات جدی برای افرادی که از طریق ویزاهای شنگن قصد درخواست پناهندگی را دارند ایجاد میکند. اما علیرغم این این سیستم به معنی بسته شدن راههای حقوقی درخواست پناهندگی نیست. علیرغم این محدودیت ها برای امکان درخواست پناهندگی و پذیرفته شدن بعنوان پناهنده طبق قوانین اتحادیه اروپا وجود دارد. اما باید خود را به اطلاعات حقوقی مسلح کرد. متقاضیان پناهندگی این بار باید به مراتب هوشیارتر و آگاه تر نسبت به قوانین و سیاست های روز اتحادیه اروپا بوده و کاملا سنجیده  عمل کنند.

اطلاعات تکمیلی:

از تاریخ۱۳۹۱/۰۲/۲۱ منطقه خاورمیانه به شبکه VIS متصل شد. از یازدهم مهرماه امسال نیز کشورهای همسایه حاشیه خلیج فارس از جمله ایران نیز به این جمع پیوستند.

VIS سامانه ای جهت تبادل اطلاعات ویزا میان کشورهای شنگن است. مهم ترین هدف این سامانه، ایجاد سهولت در روند تقاضای ویزا و کنترل مرزهای خارجی کشورهای شنگن و همچنین ارتقاء امنیت، منجمله برای متقاضیان ویزا می باشد.

همزمان با آغاز بکار VIS  تغییراتی نیز صورت خواهد گرفت: متقاضیانی که برای نخستین بار تقاضای ویزا می کنند میبایستی شخصا برای ارائه تقاضای خود حضور داشته باشند تا اطلاعات بیومتریک آنان ثبت گردد، به این صورت که اثر ده انگشت دست و همچنین عکس آنها در محل گرفته خواهد شد. اثر انگشتان ثبت شده در سیستم  VIS می تواند تا ۵ سال برای تقاضاهای آتی ویزای شخص مزبور مورد استفاده قرار گیرد و به این ترتیب می توان تا ۵ سال از انگشت نگاری مجدد صرفنظر نمود. هنگام ورود به کشورهای شنگن نیز مسئولین کنترل مرزی می توانند جهت احراز هویت افراد به سامانه VIS رجوع نمایند.

حمید برسام: بسیج و کنترل اندیشه نوجوانان و جوانان ایرانی/ قسمت سوم

hamid barsam 206 x 270

وقتی هدف در هم ریخته و غرق در گناه شد، عامل رژیم او را مجبور می کند که خانواده، دوستان و همتایانش را که همان سیستم عقیدتی “غلط” مشابه  با او را دارند متهم کند. این خیانت به اعتقادات خود و افرادی که به آنها حس وفاداری دارد به شرم و بی هویتی او اضافه می کند. وقتی هویت فرد هدف دچار بحران می شود و او احساس شرم و خجالت می کند و به همه آنچه که تا به حال باور داشته نیز خیانت می کند، او دچار “از هم گسیختگی عصبی می شود. در روانشناسی، “از هم گسیختگی عصبی” مجموعه ای از علائم جدی است که می تواند نشاندهنده هرگونه اختلال روانشناسی باشد که شامل افسردگی شدید، گریه های غیرقابل کنترل،  و یا در هم ریختگی کلی فرد می شود و بیشترین نمود آن در مراسمهای مذهبی آشکار می شود. هدف دیگر قادر به درک واقعیت نخواهد بود و احساس گم گشتگی و تنهایی شدید خواهد کرد. وقتی هدف به نقطه از هم گسیختگی می رسد، نفس او بیشتری آمادگی جذب را دارد. او هیچ درک درستی از اینکه کیست و چه اتفاقی برای او می افتد ندارد. در این زمان، عامل رژیم سعی می کند سیستم عقیدتی جدیدی را به هدف معرفی می کند که او را از این بدبختی نجات دهد. درحالیکه هدف در وضعیت بحران است، عامل که تا بحال دور از دسترس و بی اعتنا به فرد جلوه می نموده است کمی به او محبت و مهربانی نشان میدهد. ممکن است با او گپ اعتقادی بزند یا از او بپرسد که چقدر دلش برای زیارت اماکن مقدسه تنگ شده. در وضعیت از هم گسیختگی که در نتیجه حملات روانشناسی شدید و بی پایان ایجاد شده است، این مهربانی کوچک به نظر بسیار بزرگ خواهد آمد و هدف حس رهایی کرده و تصور می کند که مورد توجه عامل قرار گرفته است. برای اولین بار در فرایند شستشوی مغزی، هدف با تضاد بین گناه و درد از حملات شخصیتی و آسودگی ناگهانی از آن محبت روبه رو می شود. ممکن است هدف بخواهد محبتی که به او شده را جبران کند و در این نقطه، عامل رژیم امکان اعتراف را بعنوان راهی برای رهایی از درد و گناه ارائه می کند. پس از هفته ها یا ماه ها حمله، سردرگمی، از هم گسیختگی و لحظاتی از مهربانی، گناه هدف معنی خود را از دست می دهد. او مطمئن نیست که چه اشتباهی مرتکب شده، فقط می داند که اشتباه کرده است. این مسئله جای خالی ایجاد می کند که اجازه می دهد عامل آن را پر کند. او می تواند آن اشتباه را به هر چیزی که می خواهد نسبت دهد. عامل رژیم گناه هدف را به سیستم عقیدتی که می خواهد جایگزین کند وصل می کند. هدف کم کم باور می کند که سیستم عقیدتی اوست که موجبات درد و خجالت او را فراهم کرده است. تفاوت بین کهنه و نو پدیدار می شود: سیستم عقیدتی کهنه که موجب رنج و درد روانی بود و سیستم عقیدتی نو که می تواند موجبات رهایی و آزادی از آن رنج و درد را فراهم کند. از اینروست که در برخورد با اغلب این بسیجی ها که روبرو میشویم نوعی بی مغزی و خل بازی در ایشان موج می زند و دارای خصیصه ها و پروفایلهای طبقاتی خود هستند و از آنجمله میتوان به عقده های سرکوب شده جنسی یا نحوه زندگی مستضعفی از مد افتاده اشاره نمود. بعد از این مرحله هدف مورد نظر رها می شود تا یاد بگیرد که اشتباه او دلیل خارجی دارد، که خودِ او به تنهایی نیست که به طرزی گریزناپذیر بد است. این یعنی او می تواند با فرار کردن از سیستم عقیدتی نادرست، از اشتباه خود هم فرار کند. آنچه که باید انجام دهد این است که افراد و موسسات مرتبط با آن سیستم عقیدتی را متهم کند تا دیگر در رنج و درد نباشد. هدف با اعتراف به اعمال مربوط به سیستم عقیدتی سابق خود، توان رها کردن خود از اشتباه را دارد. با این اعترافات کامل، هدف هویت قبلی خود را به طور کامل پس زده و مردود می کند. اکنون دیگر نوبت عامل رژیم است که یک سیستم عقیدتی جدید را به او معرفی کند.عامل یک سیستم عقیدتی جدید را بعنوان راهی به سوی “خوبی” معرفی می کند. در این مرحله، عامل دست از آزار و اذیت برداشته و در پیوند با سیستم عقیدتی جدید، آسایش و راحتی فکری برای هدف فراهم می کند. هدف احساس خواهد کرد که این اوست که باید بین سیستم عقیدتی سابق و جدید یکی را انتخاب کند و سرنوشت او در دست خودش است. تا این لحظه هدف سیستم عقیدتی سابق خود را در واکنش به ملایمت و محبت ارائه شده مردود ساخته و به حساب تضاد سیستم های عقیدتی با هم، انتخابی هوشیارانه خواهد داشت و به این طریق از شر گناه خلاص خواهد شد: اگر باور او حقیقی بود، به کسی خیانت نمی کرد. این تصمیم، تصمیم دشواری نیست: هویت جدید امن و خوشایند است چون مانند سیستم عقیدتی سابق، موجب از هم گسیختگی او نمی شود. هدف با مقایسه درد و رنج هویت قدیمی با آرامش هویت جدید، هویت جدید را انتخاب می کند. او سیستم عقیدتی سابق خود را پس زده و خود را به سیستم عقیدتی جدید که قرار است زندگی او را بهتر کند، متعهد می سازد. در این مرحله نهایی معمولاً مراسم هایی برای ورود فرد هدف به اجتماع جدید برگزار می شود. این مرحله توسط بعضی از افرادی که شستشوی مغزی شده اند به “تولد دوباره” یاد می شود. برخی خصوصیات خاص شخصیتی در هدف های شستشوی مغزی می توانند در تاثیرگذاری این فرایند موثر باشند. افرادیکه معمولاً دچار عدم اعتماد به نفس هستند و هویت ضعیفی دارند و به گناه و مطلق گرایی (تفکر سیاه و سفید) تمایل نشان می دهند راحت تر تحت شستشوی مغزی قرار می گیرند و آنها که شخصیت و اعتماد به نفسی قوی دارند درمقابل شستشوی مغزی مقاوم تر هستند. شستشوی مغزی تلاشی است برای تغییر افکار و باورهای فردی دیگر برخلاف میل و اراده او. در روانشناسی، از مبحث شستشوی مغزی به نام بهسازی و اصلاح عقاید یاد می شود که مربوط به حوزه  “تاثیرات اجتماعی” است. تاثیرات اجتماعی در هر لحظه و هر روزه انجام می گیرد. مجموعه  راه هایی است که از طریق آن افراد می توانند گرایشات، عقاید، و رفتارهای سایرین را تغییر دهند.

در مرحله بعد برنامه عامل رژیم متد “تسلیم”، ایجاد تغییر در رفتار فرد است و دیگر با گرایشات و عقاید او که خود ساخته است کاری ندارد. به عبارت دیگر از آن به بعد فقط به فرد تلقین می کند که “فقط انجامش بده”!  از طرف دیگر متد “ترغیب”  به دنبال ایجاد تغییر در گرایشات فرد است و به فرد میگوید “انجامش بده چراکه باعث می شود احساس خوبی داشته باشی و ثواب هم ببری”! متد “تعلیم”  در تلاش برای تغییر اعتقادات فرد است و به او خاطرنشان می سازد که “انجامش بده چون می دانی که کار درست این است و مایه خشنودی آقاست!!”. شستشوی مغزی یکی از انواع مهم تاثیرات اجتماعی است که مجموعه ای از تمام این رویکردها در کنار یکدیگر است و در پی ایجاد تغییراتی در فرد می باشد درحالیکه او خود راضی و موافق با آن تغییر نیست.از آنجا که شستشوی مغزی نوع تهاجمی از تاثیرات است، نیازمند استقلال و انزوای کامل فرد است، و به همین دلیل است که اکثراً در زندان ها و مکتب های  توتالیسم نیز انجام می گیرد. فرد عامل باید کنترل کامل بر روی هدف داشته باشد، تا حدی که حتی غذاخوردن، خوابیدن، حمام رفتن، و سایر نیازهای اولیه فرد نیز تحت خواست و اراده عامل است و با گفتن این جمله که اسلام برای همه چیز راهکار دارد این امکان فراهم می شود. در عملیات شستشوی مغزی، عامل رژیم هویت فرد را از روی یک اسلوب معین به طور کلی از بین می برد به طوری که دیگر عمل نکند. بعد عامل آن هویت از بین رفته را با مجموعه ای از رفتارها، گرایشات، و عقایدی جایگزین می کند که مورد قبول محیط جدید هدف باشد. به این ترتیب حمله به دیگران، ضرب و شتم و غارت اموال ،همه و همه وقتی در جهت رضایت ولی فقیه که نماینده خداست در زمین کاری است که ثواب تلقی می شود و خدا از آن خشنود است بنابر این حس احساس گناهی در میان نمی ماند .

در مرحله پیشرفته تر کار بصورت جمعی دنبال میشود آنجایی که در پایگاههای بسیج افراد به تمرین نظامی و رزمی و جهادی می پردازند. در این بخش عامل رژیم با ایجاد رعب و وحشت به مخاطبان تلقین می نماید که دیگر هیچ گریزی از ترس وجود ندارد  و مبنای آن به وحشت انداختن لحظه به لحظه مخاطبان است، وحشت از دشمن ، نابودی اسلام، شکسته شدن دل رهبر و هزاران مساله دیگر.ایجاد رعب و وحشت سریع ترین راه برای منفعل کردن مغز منطقی گروهی است به عبارت دیگر وقتی مردم می ترسند نمی توانند منطقی فکر کنند پس هر چیزی را باور می کنند. سپس عامل تمایلی به تلف کردن وقت برای بحث در مورد عقاید مختلف ندارد به جای آن ترجیح می دهد راه سریعتری را برای از دور خارج کردن مخالفان خود برگزینند، آنها سعی می کنند اعتبار، انگیزه ها، اطلاعات و شخصیت و میزان عقل و شعور افراد را بشناسند و سپس حملات خود را نه تنها علیه افراد بلکه علیه تمام گروههای مخالف آغاز کنند تا با این کار عقاید هر شخص در رابطه با گروهی که به آن تعلق دارد را بی اعتبار کنند. آنگاه فرد عامل از عدم اعتماد به نفس جمعی  بهره برداری می کنند، آنها را مورد نکوهش و ملامت قرار می دهند و بدین ترتیب مردم را وارد به تسلیم در برابر عقاید خود می کنند. اغلب بسیاری از مردمی که مورد ملامت قرار می گیرند احساس شرمندگی و اضطراب می کنند و سریع ترین راهی که برای پایان دادن به این وضعیت به نظرشان می رسد این است که اختیار را به شخص مقابل یا همان شخصی که می خواهد به زور عقاید خود را تحمیل کند و این فرد  وضعیت به وجود آمده را نوعی پیروزی برای خود تعبیر و تفسیر می کند و بعد با مغشوش کردن عمدی بحث و اصرار بر منطقی بودن آن و ارایه این ادعا که هر شخصی با این بحث مخالفت کند فریب خورده و گمراه است گروه را با خود همراه می سازد و با پیچیده کردن مطلب درستی ادعاهای خود را به ذهن مخاطبان القا می کند. سپس با بهره گیری از تکنیک توده گرایی به ویژه دردوران انتخابات یا بحرانها فرد عامل گروه خود را به عنوان گروهی از مردم مومن و کسانی را که هدف خشم آنها قرار دارند را گروهی از دشمنان دین و خدا معرفی می کنند . یا طرف مقابل همیشه یک عامل بیگانه، خرابکار یا یکی از اعضای وابسته به دولت اسرائیل یا آمریکاست که به هر حال از مردم مومن نیستند . مقصود از این بازی این است که به این گروه القا نمایند برای خدا جهاد میکنی و پاداش تو بهشت است.در مرحله بعد آنها خود و دوستان خود را میهن پرست می دانند و  و هر کس دیگری را که آنها را به چالش می طلبد را وطن فروش می خوانند.در نهایت برای اشباع یا امتلاء موثر سه عامل وجود دارد که عبارتند از تکراری بودن، فراگیر بودن و ثابت بودن. پیام مورد نظر باید به طور آشکار یا پنهان بارها و بارها در همه جا تکرار شود مثلاً اینکه دشمن در کمین است باید بارها و بارها تکرار شود. به طور قطع یک تاثیر فیزیکی بر روی افرادی که بارها و بارها در معرض یک پیام مشابه قرار می گیرند وجود دارد بدون توجه به اینکه این پیام درست است یا غلط . به اعتقاد روانشناسان اگر یک مطلبی به دفعات کافی با تعداد کافی از افراد بارها و بارها گفته شود مردم آن را به عنوان یک حقیقت قبول می کنند و با پیوند زدن آن با توهین به عقل گرایی و افزایش حس گناهکاری شور و هیجان شهادت طلبی ایجاد کرده به اجرای فرامین رنگ خداگونه می دهند و بدینگونه شاهد آن هستیم گاهی بسیجی ها با موتور، باتوم و گاهی اسلحه به تظاهرکنندگان هجوم می آورند.گاهی با لباس های شخصی به میان مردم می روند و منتظر حمله می شوند. یکی از تاکتیک های آنها حمل چاقو و تیغ های کوچک برای ضربه زدن از پشت به تظاهرکنندگان است. بسیاری از سنین ۱۲ و یا حتی جوانتر استخدام می شوند. در دوره آموزشی طولانی خود عمیقا با ایدئولوژی جمهوری اسلامی آشنا می شوند.آنها هر شب و یا هر هفته به مسجد می روند. آنقدر که واقعا باور می کنند معترضان و حامیان اپوزوسیون مخالف پیامبر و محارب هستند. یعنی خونشان باید ریخته شود و کشته شوند.  بسیجی ها قبل از سرکوب تظاهرکنندگان وضو می گیرند.روشن است که بسیج سالهاست برای برخورد با ناآرامی های داخلی آماده می شود. این نقش بسیج با آنچه در گذشته و در خطوط مقدم جنگ ایران و عراق ایفا کردند متفاوت است.
بسیجی ها نقش اخیر را با هیجان پذیرفته اند.احتیاجی نیست که به آنها گفته شود چه کنند. وقتی به آنها باتوم و یا اسلحه داده می شود، روشن است که چه باید بکنند. اغلب همچنان سرسختانه حامی انقلابشان هستند، اسلحه برداشته و مردم را سرکوب می کنند. آنها حتی به زخمی ها هم رحم نمی کنند. حتی به راحتی زندانیان را شکنجه می کنند. وضعیت بسیار پیچیده ای است. اینجا بحث اسارت فکری است مبنای اسارت فکری تعقیدات و تعهداتی است که متاسفانه اغلب برمبنای لجاجت و خصومت است در جوامع بسته و کوچک‌تر این عارضه با چاشنی تعصب های قومی ،قبیله ای و محله ای نمود بیشتری می‌یابد هر کجا اندیشه است لاجرم تقابل و تعارض بیشتر از تلاقی و تعاطی افکار مجال میدان داری می یابد در کوی و برزنی نیست که دلیلی برای اختلاف نباشد. در این خصوص آیت الله دستغیب نیز که خود از اعضای شورای نگبان رهبری است  می‌گوید آنچه باعث تقابل نیروهای سپاه و بسیج در برابر مردم می‌شود، «شسشتوی مغزی» این نیرو‌ها «در کلاس‌های عقیدتی و سیاسی» ست. این مرجع تقلید ادامه می‌دهد این شستشوی مغزی منجر به این می‌شود که این نیرو‌ها «مردم دیندار» را با «محارب و مرتد و کافر منطبق کرده و هر کجا که به نظرشان مطلب خلافی صورت گرفت»، «مردم متدین را با همین توجیهات کذایی قلع و قمع کنند.» وی که خود از اعضای شورای نگهبان است بر این نکته اذعان دارد.

نکته ترسناک اینجاست که به اعتقاد دانشمندان انسان همواره در طول عمرش می آموزد. اما در سن بلوغ، مفاهیم در ذهن انسان شکل می گیرد. او خوب را از بد و درست را از نادرست تمییز می دهد. در واقع در ذهن او خطهای قرمزی بوجود می آیند و هر نوع اطلاعات که در خارج از این خطهای قرمز قرار می گیرد از پذیرش درستی آن امتناع می ورزد.  و این سن دقیقا سنی است که فرد در بسیج ایدئولوژی مذهبی سیاسی اش شکل می گیرد بنابراین برای فردی که مدت طولانی مورد شستشوی مغزی قرار گرفته بسیار دشوار است در مدتی کوتاه، نرمها و شاخص های فکری خود را تغییر دهد و درکی متفاوت از مفهوم درست و نادرست داشته باشد.   بعد از سن ۴۵ سالگی در مغز انسان آندسته از سلولهایی که با فراگیری اطلاعات سروکار دارند در نوع سازی خود دچار مشکل می شوند و به مرور زمان از توانائی فرد در فراگیری اطلاعات کاسته می شود.البته نباید فراموش کرد فردی که مورد شستشوی مغزی قرار گرفته است فقط سخنان ما را نمی شنود بلکه از منبع دیگر نیز اطلاعاتی را کسب می کند که با نرمهای فکری او همسوئی دارد و این امر نیز بنوبه خود تحول فکری را دچار دشواری می کند. در نهایت باید عامل منفعت جوئی را بر عوامل بالا افزود. در مواردی فرد برای حفظ منافع فردی یا گروهی، خود را مجبور می بیند از اندیشه ای حمایت کند هرچند به درستی آن اعتقاد ندارد. به دیگر سخن فردی اپورتونیست می باشد. پاداش ها ، حق ماموریتها ، دریافت حقوق اضافه کار در روز حضور در مراسم ، مرخصی یک روز به ازای هر روز شرکت در مراسم، دریافت برنج و حبوبات و گوشت بصورت تعاونی، دریافت وام ، کسب رضایت مدیران ارشد شغلی، تایید گزینش و تحقیقات اداری، استفاده از سهمیه آزمونها و در نهایت ارائه ۲ گزارش در هفته و دریافت ۱۵۰ تا ۳۰۰ هزار تومان پاداش از سپاه منطقه ای منافعی است که برای قشر کم در آمد بسیار حائز اهمیت است خصوصا در شهرهای کوچک و روستاها این مزایا معجزه ولایتی است. اما نکته اینجاست که شستشوی مغزی زمانی ممکن است که فردی در محیطی بسته اجتماعی قرار دارد و بطور سیستماتیک، اطلاعات کنترل شده را دریافت می کند. به این دلیل است که حتی در زندانها و بازداشتگاههای کشور ایران قبل از هر چیز ارتباط اعضا را با اقوام، دوستان و محیط پیرامون قطع می کنند. امروزه در برخی زندان‌ها به‌ویژه زندان اطلاعات سپاه از روش شستشوی مغزی استفاده می‌شود. سپاهیان با روش‌هایی نظیر محرومیت حسی و ایجاد اختلال جسمی، ایجاد ابهام، بازجویی‌های پی در پی و طولانی، تهدید، تغییر زندان‌بان‌ها و روش‌های رفتاری آنان و… ابتدا فرد را تا مرحله‌ی فراحاشیه‌ای پیش می‌برند؛ آن‌گاه مقاومت زندانی را درهم می‌شکنند و سپس از باورها، الگوی رفتاری جدید و تقویت‌کننده‌های مثبتی نظیر پذیرش، تقویت اجتماعی، تسهیلات و… بهره می‌گیرند. یعنی پس از آن‌که براساس نظریه‌ی یادگیری شرطی کلاسیک، الگوهای رفتاری و یادگیری پیشین فرد را درهم شکستند، از نظریه‌ی یادگیری شرطی فعال و به‌ویژه برنامه‌های تقویت آن برای ایجاد و تداوم رفتاری جدید در فرد سود می‌برند.

فرد بسیجی که مورد شستشوی مغزی واقع شده است دو هویت متضاد را با خود حمل می کند. یکی شخصیتی است مذهبی پیرو ولایت که سعی دارد گناه را با قدرت ایمان کنترل نماید و اکثر خواستها و نیازهای بشری خود را سرکوب می نماید تا در جمع هم سنگران خود مورد احترام باشد و ارزش جمعی بیابد و شخصیت دیگری که میل دارد بازیگوشی کند نیاز جنسی دارد میخواهد لباس شیک بپوشد دختر بازی کند برقصد و …. و این کارها چون به او گفته شده است گناه است وی با دیدن کوچکترین عاملی تحریک شده در خفا و پنهانی بشکل سیری ناپذیری دنبال آن می رود و پس از آن نیز احساس گناه دیوانه کننده ای ساعتها و روزها فرد را در بر می گیرد از اینرو فرد دو شخصیتی از آرامش درونی و رضایت مندی واقعی محروم است و با گذشت زمان پرخاشگرتر و نا اهل تر شده قصاوت قلب پیدا می کند. چنین فردی چون نیازهایش سرکوب شده و خود آزادی انجام کارهایی را که دلش میخواهد ندارد از دیدن دیگرانی که به راحتی کارهایی را که او دوست دارد را انجام میدهند و یا از دیدن مو یا لباس جنس مخالف که تحریکشان می کند به خشم آمده در بر خورد با ایشان در قالب مقابله با تهاجم فرهنگی و یا امر به معروف دختران به زعم ایشان  بی عفت و پسران قرتی و سوسول سرکوبگرانه و غیر انسانی برخورد می نمایند. در حقیقت برخورد تند و غضب آلود فرد مامور حاکی از تناقضات احساسی درون و بیرون و به عبارتی کمبودهای خاص وی است.

در تمام حملاتی که به اقشار مختلف مردم از طرف بسیج وارد میشود چه انجمن زنان باشد یا سینما یا خانقاه یا پارتی شبانه جوانان و… یک چیز واحد وجود دارد و آنهم شعارهایی است که مثل فرمول هیپنوتیزم عمل کرده هیجان غیر قابل کنترل و غیر ارادی ایی بین بسیجی ها ایجاد می کند. اغلب اسم ضد انقلاب، مفصد فی الارض، محارب با خدا، دشمن اسلام و منحرفین از دین شعار اصلی و دلیل اصلی توجیه حمله است و این نشان میدهد که بر روی واژه های خاصی طولانی مدت کار هدفمندی انجام شده است.

با این تفاسیر دقت خانواده ها در برنامه ریزی برای سلامت و اهل بودن فرزندان یک بحث است و پیرو مکتب بسیج لشکر مخلص خدا شدن بحثی دیگر. نیاز به کسب آگاهی و مقابله با این باور غلط امروزه بر تمامی گروههای دگر اندیش واجب است. همگان بایستی بدانند این حمله های خود جوش در واقع خود جوش نبوده و تاول چرکین تعدی و ظلم به انسانهاست و سپس با ترد این فرهنگ و شیوه بر کراهت آن تاکید کنند تا ریشه این سلطه با آگاهی عمومی خشکانده شود. آگاهی عموم جامعه از ارکان مختلف رژیم و برای مثال بسیج کمک بزرگی برای نیل به هدف نهایی که همان انقلاب مردم و سرنگونی جمهوری اسلامی است میباشد.