همه‌ی نوشته‌های gholam@A

۲۰ ژوئن روز جهانی پناهندگان

روز 20 ژوئن از سوی سازمان ملل متحد به عنوان روز جهانی پناهندگان اعلام شده است تا توجه افکار عمومی را در سراسر جهان به وضعیت اظطراری آنها جلب کند. شعار انتخاب شده برای سال 2010 “در خانه” اعلام شده است. بخش مددکاری اجتماعی انجمن یاری های پزشکی بوخوم- آلمان1 به همین مناسبت نگاه ها را به وضعیت اظطراری پناهجویان در آلمان جلب میکند، با توجه خاص به وضعیت غیر انسانی پناهجویان و ناراحتی های روحی- اجتماعی ای که این پناهجویان به همین دلیل از آن رنج می برند، وضعیتی که نتیجه سیاست پناهدگی دولت آلمان می باشد.

در سال 2009 مجموعا 238 نفر از سی کشور مختلف جهت مشاوره با این مرکز در ارتباط بودند. از این بین، 99 نفر اقامت دولدونگ2 داشتند، که تقریبا یک سوم از افراد یا حدود 40% از مجموع مراجعین را تشکیل میدهند.

یک نمونه مشخص مربوط به دختر 18 ساله ای می باشد که در آلمان به دنیا آمده، اینجا بزرگ شده اما دارای برگه دولدونگ می باشد. از انجا که با برگه دولدونگ امکان ورود به بازار کار یا برخوردای از امکانات آموزش کاری بسیار محدود می باشد،  این مشکل اقامتی باعث نداشتن چشم انداز به آینده برای او شده و برایش ناراحتی های روحی- اجتماعی را موجب می شود.

برخی دیگر از مراجعین ما جوانانی هستند که در زمان ورود به همراه والدین خود به  آلمان نا بالغ و زیر 18 سال بوده اند اما اکنون که بالغ شده اند همچنان وضعیت اقامتی محکمی ندارند. آنها پناهجویان نسل دومی ای را تشکیل میدهند که باید با سیاست پناهندگی ای که دولت آلمان برای آنها  رقم زده زندگی را بگذارنند. علاوه بر این یک بخش بزرگ دیگر از مراجعین ما را پناهجویانی تشکیل میدهند که بیش از شش سال است که در آلمان زندگی می کنند و کماکان هیچ اقامت محکمی ندارند.

به این ترتیب و بویژه اگر به موضوع هایم(کمپ) های پناهجویان با دقت بیشتری نگاه شود، باید گفت اصلا نمی توان در آلمان در مورد پناهجویان “از خانه” صحبت کرد. وضعیت نابهنجاز بهداشتی این اماکن و تنگی و محدودیت جا، در کنار این واقعیت که دراین اماکن پناهجویانی از کشورهای گوناگون با فرهنگ های متفاوت ناچارند که اغلب برای سالهای زیاد با هم زندگی کنند، ناراحتی های متعدد روحی- اجتماعی ای را موجب می شود که فشار آن بویژه متوجه کودکان است.

اگر در کنار این شرایط زیستی نامناسب، وضعیت نامشخص اقامتی پناهجویان اضافه شود، بی آیندگی و نداشتن چشم انداز نسبت به آینده در آنها هر بیشتر تقویت می شود. به دلیل طولانی شدن این شرایط، ناراحتی های روان-تنی و ناراحتی های روحی- روانی تقویت شده و این دور باطل همچنان ادامه پیدا کرده و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود.

از این رو انجمن یاری های پزشکی برای پناهجویان بوخوم خواهان آن است تا به عنوان بخشی از یک سیاست پناهندگی مبتنی بر ارزش های انسانی، هایم های متمرکز پناهندگی تعطیل و بجای آن پناهجویان در خانه های شخصی اسکان داده شوند. همچنین ما خواهان اعطای حق اقامت به همه پناهجویانی می باشیم که که با “دولدونگ” زندگی کرده یا به دلیل ترس اخراج از آلمان برای تمدید دولدونگ خود، به ادارات مربوطه مراجعه نکرده و اجبارا به زندگی در شرایط اقامت غیر قانونی (سیاه) کشانده شده اند.

ترجمه: حنیف حیدرنژاد

 

اعتصاب غذاي فرشاد بذرافکن به روز هفدهم رسيد

با کمال تاسف بايد به اطلاع برسانيم که  اعتصاب غذاي  فرشاد بذرافکن يکي از جدا شده هاي از سازمان مجاهدين خلق ايران که در ۵ مي ۲۰۰۶ در کمپ تيف از طريق  يو ان اچ سي آر  ژنو به عنوان پناهنده شناخته شده  به روز هفدهم  خود رسيد.

موضوع اعتصاب غذا به جواب منفي بر ميگردد که مقامات بي اف ام ( اداره مهاجرت کشور سوئيس ) بدون در نظر گرفتن حقايق  مربوط به ايران,  يعني  سرکوب و کشتار مردم  توسط رژيم ايران بر ميگردد بيش از هر چيز سياسي بودن اين جواب مشخص ميباشد. در اثر فشارهاي روحي و رواني اين عمل مقامات (بي اف ام ) و وضعيت بد معيشتي متقاضي پناهندگي در کشور سوئيس به مدت نزديک به دو سال و برخورد تحقير آميز پليس در داخل کمپ با فرشاد و متعاقبا بازداشت فرشاد به مدت  چند ساعت و خاتمه اين بازداشت بدليل تشنج ناشي از فشار روحي و انتقال فرشاد به بيمارستان از اداره پليس و بستري شدن وي، فرشاد را بر آن داشته که دست به عمل  اعتراض آميز زده و با به خطر انداختن سلامتي و جان خود يعني اعتصاب غذا که هم اکنون به روز۱۷ خود رسيده است به   مقامات( بي اف ام) اعتراض نمايد. در اين جا بايد خاطر نشان کرد روند کار اين اداره در کشور سوئيس خيلي کند ميباشد و در خيلي موارد باعث بروز بيماريهاي روحي و رواني براي متقاضيان پناهندگي ميشود.

از اين طريق خواهان آن هستيم که توجه تمامي ارگانهاي حقوق بشري را به اين موضوع انساني جلب نمائيم و از آنها در خواست کمک نمائيم .

 

 بازل – سوئيس

۱۶ ژوئن ۲۰۱۰

آیدا نجفی؛من از زن ستيزي فرار کرده ام

aida_Najafi_150_x_150

در ايران پديده زن ستيزي به وضوح ديده مي شود و زنان هميشه مورد تبعيض قرار مي گيرند.زن ستيزي گاهي به صورت تنفر از زنان درجامعه خود را نشان مي دهد و زن ستيزان زنان را موجوداتي غير قابل اعتماد ميشناسند.
هر روزه بارها و بارها شاهد زير پا قرار دادن حقوق اوليه زنان چه در ايران و چه در کشور هاي ديگر افراطي مذهبي هستيم و اين شکل از فشار بر زنان و ديد دست دومي به زن و شخصيت او و حتي تعيين پوشش او تبديل به نوعي زن ستيزي شده است.
پس از انقلاب پنجاه و هفت اين پديده در ايران براي زنان بيشتر قابل لمس بوده است و همواره از قانون براي مرد سالاري و پايمال کردن حقوق زنان استفاده مي کنند.اين تعيين تکليف ها به حدي رسيده است که  در چند روز اخير دوباره شاهد دستگيري وسيع وجريمه هاي سنگين نقدي به بهانه مبارزه با بدحجابي هستيم اين جرايم  عبارتند از:
 گذاشتن عينک آفتابي بر روي سر،داشتن پوست آفتاب گرفته (برنزه)،لاک ناخن و ده ها دليل بي منطق ديگر.کار به جايي رسيده است که تهديد به بستن استخر هاي روبازي که افراد در اطراف آن آفتاب مي گيرند ميکنند.
اينجاست که اين سوال مطرح  مي شود ” دليل اين همه فشار و زن ستيزي چيست و چه هدفي در پشت آن نهان است؟ ”
از يک سو رييس جمهوري را ميبينيم که ادعا ميکند با همچنين برخوردي مخالف است و از سوي ديگر آخوندي در بالاي منبر که بد حجابي را مساوي با جنايت ميبيند.
در هر صورت اين وضعيت پراز فشار و خفقان زندگي را براي مردم ايران به خصوص زنان سخت تر مي کند و تنها دليل آن سرکوب هر چه بيشتر و شديدتر مردم ايران به اين بهانه است.همه اينها تنها گوشه اي از ظلمي است که در حق زنان و دختران ايراني مي شود.
هر ساله تعداد زيادي از زنان در نقاط مختلف دنيا قرباني زن ستيزي ميشوند و مورد خشونت و آزار قرار مي گيرند.عده اي از آنها براي تحقق پيوستن ذره اي از حقوقشان از کشور خود مهاجرت مي کنند و با پشت سر گذاشتن خطرات زياد موفق مي شوند خود را به يک کشور امن برسانند ولي متأسفانه اين شامل اکثر زنان مورد ظلم قرار گرفته نمي شود و ميليونها زن تحت ستم ، قادر به انجام اين کار و تغيير شرايط خود نيستند.

آيدا نجفي

 

 

 

مرا از اعدام نجات دهيد، درخواست محمد حسين سياهي نوبندگاني پناهجوي ايراني در ترکيه

mohamad-s_400_x_300_132_x_99

من محمد حسين سياهي نوبندگاني به اطلاع سازمان ملل و به اطلاع عموم انسانهاي شريف مي رسانم که : دقيقا پنج سال تمام از ثبت نام من در دفتر کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل ترکيه مي گذرد . در اين ۵ سال خدا مي داند که که مشکلات و نابساماني هاي زندگي در شهر وان ترکيه – از مشکلات مالي و اقتصادي گرفته تا بيماري و غريبي و تهديداتي که صورت مي گرفت – آنچنان بر روح و جسم من فشار وارد مي کرد که روزي صد بار انسان کشته و باز زنده ميشد . در اين پنج سال مشکلات و گرفتاري هاي زيادي را تحمل کردم . بي خانماني و گرسنگي را در سرما و گرما به جان خريدم ، براي به دست آوردن يک لقمه نان هر کار سخت و طاقت فرسايي را با دستمزد ۵ دلار و ۶ دلار در روزهاي ۱۴ ساعتي تابستان انجام دادم ، بارها و بارها آرزوي مرگ کردم اما باز هم تحمل نمودم و هر انچه تنگنا و سختي بود را به جان خريدم . پنج سال تحمل کردم تا بلکه سازمان ملل حق پناهندگي مرا به رسميت بشناسد . پنج سال تحمل کردم تا در پناه سازمان ملل جانم در امان باشد ، تا به دست جلادان و شکنجه گران که کشورم ايران را اشغال کرده اند نيافتم . پنج سال تمام تحمل کردم تا از طريق سازمان ملل به کشوري امن بروم و از يک امنيت نسبي برخوردار گردم . پنج سال تحمل کردم تا از تعقيب و تهديدات رژيم ايران در امان باشم .
پنج سال تحمل کردم تا بتوانم سخن بگويم ، بتوانم فرياد بزنم ، بتوانم بنويسم .
پنچ سال تحمل کردم تا زنده بمانم .
اکنون پس از اين پنج سال که همچون زمستاني سرد و بلند تمام زندگي ام را سياه و تباه کرده ، سازمان ملل پرونده پناهجويي مرا به طور مطلق بسته و حق پناهندگي يک پناهجوي ستمديده که از يک کشور استبداد زده آمده است را پايمال کرده است . کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل در ترکيه با کنار گذاشتن پرونده پناهجويي من حکم قتل و مرگ مرا امضاء کرده است . من اکنون در دست امواجي افتاده ام که مرا هر بار محکم تر و محکم تر به صخره ها و سنگها مي کوبد و با هر برخورد استخوانهاي من يکي پس از ديگري مي شکند . من اکنون بدون پناه و بدون حمايت فقط ميخواهم اين را به وکلاي سازمان ملل بگويم که : اين است عدالت ؟ اين است حقوق بشر ؟ اين است دفاع از پناهنده؟ اين است آن قانوني که قرار است از مظلوم دفاع کند ؟ و آيا … و آيا … و آيا..
من جز بي عدالتي و قانون شکني از سازمان ملل نسبت به خودم نديدم . حق پناهندگي من توسط سازمان ملل نه تنها داده نشده است بلکه سازمان ملل با تباه کردن پنج سال عمر و جواني من حتي حق مرا بسيار و بسيار پايمال هم کرده است . اکنون با صراحت به کميسارياي عالي پناهندگان ترکيه اعلام مي کنم که از تاريخ ارسال اين نامه مسئوليت هر اتفاق و حادثه اي که براي من اتفاق افتد شما هستيد .
سازمان ملل با اعمال خود در مورد من هر گونه راه قانوني را به روي من بسته است و اين در حالي است که من به هيچ وجه امکان برگشت به ايران را ندارم و از اين رو مجبورم براي رهايي از خطر ديپورت و بازگردانده شدن به ايران که شديدا مرا تهديد مي کند پا در راه بگذارم و خودم به تنهايي براي نجات جانم جهت خروج از اين جهنم اقدام نمايم اما هزينه لازم اين کار را ندارم و به تنها از عهده مخارج خروج از ترکيه برنمي آيم . از تمام هميهنان شريف خودم در هر جاي جهان که هستند و صداي کمک خواهي مرا مي شنوند و دست نياز و گدايي من که به سويشان رفته است را مي بينند عاجزانه تمنا دارم که مرا ياري نمايند . همه مي دانيد که در اين پنج سال هر چند که نيازمند بودم ولي حتي يک بار هم تقاضاي کمک مالي نکردم و همه سختي ها را به جان خريدم اما اکنون مساله مرگ و زندگي من پيش آمده من بايد براي رهايي از خطر ديپورت و بازگردانده شدن به ايران هر چه سريعتر ( تا يک ماه اينده) از ترکيه خارج شوم . هميهنان شريفي که در توان دارند حتي ۱۰ دلار کمک نمايند و آنها که نمي توانند حداقل لطف کنند و نامه مرا براي افراد خيرخواهي که توانايي کمک را دارند بفرستند .
از همه هم ميهنان سپاس گذارم
محمد حسين سياهي نوبندگاني
شماره کيس دفتر سازمان ملل ترکيه:
(۰۵C۰۱۶۸۶)
شماره حساب جهت کمک: کد بانکي : ۰۳۳۹ شماره حساب : ۲۳۰۰۱۳۵۰
شعبه : HALKBANK .
اسم به لاتين : MUHAMMED HUSEYIN SIAHI NOBENDGANI
حالا اگر که نياز بود اينم بهش پيوند بدهيد
T.C .
از طريق اينترنت
Tr۳۴ ۰۰۰۱ ۲۰۰۹ ۳۳۹۰ ۰۰۲۳ ۰۰۱۳ ۵۰
تلفن من:
۰۰۹۰۵۳۷۷۲۳۳۴۱۲

 

نسل از دست‌رفته جوانان مهاجر در آلمان

انتگراسيون در سيستم آموزشي

 

پژوهشگران امور انتگراسيون، پيش‌بيني مي‌کنند که هر سال بر شمار آلماني‌هاي مهاجرتبار جوان در آلمان افزوده مي‌شود. آنان مي‌گويند، براي اين که اين نسل “از دست نرود”، بايد در زمينۀ آموزش سرمايه‌گذاري‌هاي کلان صورت بگيرد. از هر پنج شهروند آلماني، يک َتن تباري غيرآلماني دارد. بر اساس گزارش” ادارۀ مرکزي آمار” آلمان، حدود ۷ / ۱۸  درصد جمعيت اين کشور در سال ۲۰۰۷ را خارجي‌تبارها تشکيل مي‌دادند. اين نسبت در سال ۲۰۰۵، ۳ / ۱۸ درصد بوده است. در اين آمارگيري، خارجي‌ها و آلماني‌هايي که در اروپاي شرقي يا شوروي سابق زندگي مي‌کردند و پس از سال ۱۹۵۰ در آلمان اقامت گزيده‌اند، منظور شده‌اند.

 

اين افراد در سال ۲۰۰۸، ۱۵ / ۶ ميليون تَن از جمعيتِ ۱ / ۸۲ ميليوني اين کشور را تشکيل مي‌دادند. بيشتر اين مهاجران، تابعيت ترکيه يا کشورهاي عضو اتحاد جماهير شوروي سابق را دارا بودند. همزمان با اين روند، جمعيت آلماني تبار اين کشوربه دليل نرخ بالاي مرگ و مير(حدود ۲۷۷ هزار نفر در سال) به ۶۶ / ۶ ميليون تَن کاهش يافته است.

 

مهاجرتبارها جوانتر از آلماني‌ها

پژوهشگران و کارشناسان امور انتگراسيون، پيش‌بيني مي‌کنند که اين روند در سالهاي آتي ادامه بيابد. از جمله کلاوس باده، دبير اول شوراي کارشناسي “بنياد آلماني انتگراسيون و مهاجرت” در اين رابطه مي‌گويد: نسل کنوني مهاجرتبار، جوان است و از اينرو ميزان نرخ زاد و ولد آن هم بيش از نسل آلماني‌هاست. کلاوس باده، همچنين معتقد است که سرمايه‌گذاري در زمينه‌ آموزش براي اين نسل، از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.  زيرا آمار نشان مي‌دهد که جمعيت غيرآلماني‌تبار آلمان، به‌طور کلي فاقد مدرک تحصيلي  است يا از سطح نازل آموزشي برخوردارست. شمار بيکاران در اين قشر نيز، بيشتر از آلماني‌نسبهاست.

 

اين کارشناس امور انتگراسيون مي‌گويد که عدم امکان تساوي اجتماعي، ثبات و آرامش جامعه را تهديد مي‌کند و در دراز مدت امر دموکراسي در يک جامعه مهاجرپذير را به خطر مي‌اندازد. گرت هوف، کارشناس امور تربيتي دانشگاه آزاد برلين، نيز معتقد است که مهاجرتبارها بايد بتوانند خود را با جامعه تطبيق بدهند و اين تنها هنگامي امکان دارد که ما امکانات آموزشي در اختيار اين نسل بگذاريم، نه زماني که آنان را از جامعه جدا کنيم.

 

آمار تکان‌دهنده

بر اساس آمار رسمي، ۱۴ درصد از مهاجران، به‌طورکلي فاقد مدرک تحصيلي هستند. اين رقم نزد آلماني‌نسب‌ها، تنها دو درصد است. علاوه بر اين، حدود ۴۴ درصد آلمانيهاي مهاجرتبار، حرفه‌اي نياموخته‌اند، در حالي که تنها يک پنجم آلماني‌نسبها از ديدن آموزش‌هاي حرفه‌اي محروم مانده‌اند. آمار بيکاران نيز چنين روندي را تأئيد مي‌کند: شمار مهاجرتبارهاي بين ۲۵ تا ۶۵ سال ،که شغلي ندارند، تقريباً دو برابر آلماني‌ها ست. اين افراد معمولاً فرزندان نسلي موسوم به نسل “کارگران مهمان” هستند که پس از جنگ دوم جهاني براي بازسازي آلمان به اين کشور آمدند.

 

کلاوس باده اين امر را نتيجه عدم انعطاف سيستم آموزشي آلمان ميداند که  نسلها اين زيان و بي‌عدالتي اجتماعي را از بين نبرده است. او همچنين از سيستم ارزشگذاري آموزشي آلمان انتقاد مي‌کند که سالها مدارک تحصيلي و تجربه‌هاي حرفه‌اي “خارجي‌ها” را به رسميت نشناخته است. اين قانون که حدود ۲۰۰ سال پيش وضع شده، اکنون در حال تغيير است.

 

امکانات بيشتر براي آموزش بهتر مهاجرتباران

يکي از مسائلي که شرايط اجتماعي مهاجرتباران را دشوار مي‌سازد، عدم علاقه‌ي آنان به استفاده از امکانات آموزشي است. ماريا بومر (  Maria Böhmer)، مسئول امور انتگراسيون دولت آلمان و عضو حزب سوسيال مسيحي اين کشور مي‌گويد، فراهم آوردن زمينه‌هاي دسترسي به امکانات آموزشي و تشويق مهاجرتباران براي استفاده از آنها يکي از راهکارهاي اساسي در امر انتگراسيون نسل جوان مهاجرنسب است. او از مسئولان آموزشي ايالتهاي مختلف آلمان خواست که به مفاد توافق‌نامه‌  تصويب‌شده در نشست “برنامه‌ ملي انتگراسيون”  وفادار بمانند. اين برنامه، يکي از دستاوردهاي دوره‌ دوم “اجلاس انتگراسيون آلمان” است.

 

نمايندگان بيش از هشتاد سازمان و تشکل مربوط به امور مهاجران، در تنظيم اين برنامه شرکت داشتند. هدف اين برنامه، فراهم آوردن زمينه‌ها وتسهيل امر انتگراسيون گروه‌هاي مهاجر در جامعه‌ي آلمان اعلام شده است. ماريا بومر در رابطه با چگونگي اجراي اين برنامه مي‌گويد: همه‌ي ايالتهاي آلمان در “برنامه‌ي ملي انتگراسيون” قول دادند که تا سال ۲۰۱۲ سطح آموزشي دانش‌آموزان مهاجرتبار را به سطح دانش دانش‌آموزان آلماني‌نسب برسانند. آنها همچنين قول دادند، شمار کساني که ترک تحصيل مي‌کنند، تا يک دوم کاهش دهند. آمارها گوياي آنند که ما از اين هدف‌ها، فرسنگها فاصله داريم. بومر از مسئولان امر خواست، از مدارسي که شمار دانش‌آموزان مهاجرتبار آنها بيش از ساير مدارس است، به‌طور ويژه پشتيباني کنند. به تأکيد او “جوانان مهاجرتبار ما”، تحت هيچ شرايطي نبايد به نسلي از دست‌رفته تبديل شوند.

 

منبع: سايت راديو دويچه وله

 

 

 

 

 

 

نامه مرتضی و پاسخ به آن

ضمن سلام خدمت آقاي اسدي

اميدوارم در اين راهي كه قدم برداشته ايد موفق باشيد.

جناب آقاي اسدي بنده در خصوص احزاب سبز اتحاديه اروپا تحقيق مي نمايم و خواستار اين نيز هستم اگر توانستم براي ادامه تحصيل به كشور فرانسه عزيمت كنم اما مشكلي كه در اينجا مطرح مي باشد اين است كه آيا من مي توانم از حزب مورد نظر بعد از تائيد پژوهشي كه نمودم بورس دريافت نمايم .اينجا جا دارد كه بگويم بنده در اين ايام بعد انتخابات چند وقتي را در بازداشت بسر مي بردم و به عنوان فعال دانشجويي و سياسي قلمداد مي شوم و به اين علت ضمن بيكار كردنم از كار و طرد شدن از خانواده چون آنها موافق صد در صد عملكرد انجام شده بودم از مزاياي مديدي چون حقوق مالي خود شده ام.ممنون ميشم راهنمايي بنده رو نماييد در ضمن پروژه بنده

كه در حال اتمام هست مورد پذيرش اساتيد مجربي كه در فرانسه نيز تحصيل نموده اند هم مي باشد.

با تشكر فراوان از جناب عالي

مرتضي

 

مرتضي عزيز سلام، اميدوارم در کارت موفق باشيد.

توجه شما را به چند نکته در مورد سؤالاتتان جلب ميکنم:

۱- تا آنجاي که  من اطلاع دارم احزاب سبز اروپا بخاطر تحقيقاتتان به شما بورس نمي دهند.

۲- در مورد نکته دوم بحث شما بايد بگويم در صورت تمايل به ماندن و اعلام پناهندگي در فرانسه، روي همان نکته دوم حساب کنيد اين بهتر است. ولي بايد دلايل کافي ارائه دهيد و شواهد روشني از بازداشت خود و فعاليت خود به مقامات امور پناهندگي ارائه دهيد.

به شما توصيه ميکنم براي اعلام پناهندگي خود روي همين نکته دوم کار کنيد تا بتوانيد آن را بعنوان دلايل پناهندگيتان به مقامات امور پناهندگي فرانسه ارائه دهيد. اما اگر با ويزاي قانوني به فرانسه سفر کنيد بايد دلايل بسيار قوي ارائه دهيد چون سفارت فرانسه و انگليس از متقاضيان ويزا اثر انگشت ميگيرند. هر زمان که از ايران خارج شديد با ما تماس بگيريد تا راهنمايي بيشتري بگيريد.

برايت آرزوي موفقيت ميکنم

عبدالله اسدي

نامه ب دانشیان و پاسخ به آن

با سلام خدمت جناب آقاي اسدي
در ابتدا از اين که باز به ايميل من جواب ميدهيد بسيار متشکرم.همان طور که ميدانيد از ايران براي شما تلفن زدن بسار خطرناک است و مجبورم براي شما ايميل ارسال کنم.من در صحفه اصلي سايت به يک نفر از دوستان که ميخواهند با ويزاي شينگن به اروپابيايند و تقاضاي پناهندگي بکنند را خواندم . ولي چند مورد مجهول باز برايم باقيمانده که ميخواهم از شما خواهش بکنم در حد امکان برايم جواب دهيد.

 ۱- مثلا من هم ميخواهم از طريق ويزاي شينگن آلمان به اروپا بيايم و از آنجا به سويس رفته و تقاضاي پناهندگي بکنم. ولي از آنجا که کشورهاي عضو شينگن با هم در ارتباط هستند با استفاده از يک سيستم خاص خودشان  اطلاعات و مشخصات تمام کساني که از طريق ويزاي شينگن به اروپا آمده اند در اختيار يکديگر قرار ميدهند استعلام مي کنند سريع متوجه مي شوند که فرد مورد نظر  از طريق ويزاي شينگن به آنجا آمده است . مثلا فردي که از کشور آلمان ويزاي شينگن گرفته اطلاعاتش و
 مشخصاتش  در ايتاليا و يا اسپانيا و يا حتي در سويس هم است….   . يعني واضحتر توضيح دهم . من شنيدم مثل اينکه وقتي کسي ويزاي شينگن ميگيرد اطلاعاتش در دسترس تمام کشورهاي اروپايي قرار ميگيرد . و از اين طريق خيلي راحت متوجه اوضاع ميشود . اگر اين طور است پس چطور مي توانيم اثابت کنيم که جان ما در خطر بوده است که به اين راحتي ويزا گرفته و به اروپا آمديم . نظر شما در اين مورد چه است؟
 
 ۲- و درثاني شما به خانم شمشاد فرموديد که مدارک از جمله کارت شناسايي وپاسپورتش را به همراه داشته باشد . سوال اينجاست اگر اداره مهاجرت پاسپورت را رويت کنند خيلي راحت متوجه اين که فرد مورد نظر از طريق ويزاي شينگن آمده است
 ميشود. ؟  در اين مورد بايد چه کار بکنيم. ؟
۳- من شنيدم که اکثر کشورهايي که ويزاي شينگن صادر ميکنند اثر انگشت ميگيرند.آيا اين حرف صحت دارد؟
 از اين که باز به ايميل من با حوصله جواب ميدهيد تشکر فراوان دارم. در ضمن آقاي اسدي اگر به ايميل من سريع جواب دهيد بسيار متشکر ميشوم چون من اين روزها ويزاي شينگن را بايد بگيرم و آگر آن موردهايي که در بالا اشاره کردم درست باشد گرفتن ويزا به نظر من چيز بي موردي مي آيد .
 مرسي . ب. دانشيان

…………………………………………………………………………………….

پاسخ به سوال ب دانشيان                                                                                                           

سلام دوست عزيز

 من در سايت خيلي واضح گفته ام شما دو موضوع را با هم قاطي کرده ايد پناهجويان از طريق اثر انگشت رديابي ميشوند نه از طريق  ويزا، ويزاي هر کدام از کشورهاي حوزه شينگن تنها زماني قابل رديابي است که ادارات امور پناهندگي مشکوک شوند که مثلا شما از طريق ويزاي اسپانيا به پرتغال رفته ايد در چنين صورتي مشخصات شما را به پرتغال ميدهند و به راحتي ميفهمند که شما از طريق ويزاي اسپانيا به پرتغال رفته ايد اگرنه آنها براي رديابي يک ويزا بايد از۲۷ کشور محدوده شينگن بپرسند و اين امکان پذير نيست.

 

 مثال روشنتري بزنم. فرض کنيم يکي از بستگان نزديک شما در دانمارک زندگي ميکند وبراي شما ويزاي دانمارک ميفرستد وشما از طريق همان ويزا به آلمان ميرويد ودر آنجا تقاضاي پناهندگي ميکنيد ودر مصاحبه از شما ميپرسند آيا بستگاني در اروپا داريد شما هم در پاسخ به اين سوال ميگوييد بله خواهرم در دانمارک زندگي ميکند آنها مشخصات خواهرتان را ميپرسند و از اين طريق ميفهمند که از طريق ويزاي خواهرتان در کشور دانمارک به آلمان رفته ايد و در اين صورت شما را به همان کشور دانمارک که صادر کننده ويزاي شما بوده بر ميگردانند. الان اين موضوع بايد براي شما روشن باشد.

 

 پاسخ من به خانم شمشاد عين همين توضيحاتي است که براي شما دادم ولي شما چنانچه با ويزاي دانمارک بياييد و بخواهيد در دانمارک خود را معرفي کنيد بايد با همان پاسپورت که دارنده  ويزاي دانمارک است خود را معرفي کنيد اگرنه ويزاي شما با توجه به اينکه سفارت دانمارک در ايران صادر شده است و مشخصات شما در اداره مهاجرت دانمارک ثبت شده به محض معرفي معلوم ميشود که شما با ويزاي آن کشور آمده ايد به همين خاطر بهتر است چنانچه  شما با ويزاي هر کشوري بياييد و قصد داشته باشيد در همان کشور اعلام پناهندگي کنيد با ويزا خود را معرفي کنيد ولي بايد دلايل بسيار قوي براي اعلام پناهندگي ات در همان کشور داشته باشيد. پرسيده ايد سفارت خانه همه کشورها هنگام صدور ويزا اثرانگشت ميگيرند نه اينطور نيست تا آنجا که من خبر دارم فقط سفارت انگليس و فرانسه از متقاضيان ويزا اثرانگشت ميگيرند.                                                         

عبدالله اسدي                                                                                                                                      

در پاسخ به محسن از عراق

عبدالله اسدي

محسن عزيز

 

سلام اميدوارم حال شما و دوستت خوب باشد عزيز جان فدراسيون سراسري پناهندگان ايراني سالهاست بدون در نظر گرفتن مذهب،مليت،جنسيت و گرايش سياسي به پناهندگان کمک کرده است ولي با اين وجود تعجب ميکنم از اينکه شما از مذهب اسلام به مذهب بهائي  گرويده ايد انگار آدم نبايد بدون مذهب باشد مذهب مذهب است فرق زيادي نميکند چه مذهبي داشته باشيد از نظر من بي مذهبي براي آدم بهتر و سرافرازتر است اگر مذهبي در کار نبود جنگ و آدم کشي در دنيا يا نبود يا اگر بود بسيار کمتر بود و اگر مذهبي در کار نبود انسانها به دشمن خوني هم تبديل نميشدند.در هر حال محسن عزيز در مورد کمک و راهنمايي شما بايد بگويم که فدراسيون پناهندگي ايران قدرت انتقال کسي را از ايران به خارج ندارد ولي معمولاً  بسياري از طريق گرفتن ويزا و به طور قانوني خارج ميشوند بسياري از طريق قاچاقچي و با پول کلان خارج ميشوند.در مورد مدارک بايد بگويم که شناسنامه و کارت لازم است و همينطور مدارکي که نشان دهد موقعيتتان در ايران در خطر بوده است.اينکه به کدام کشور پناهنده شويد از نظر من اکثر کشورهاي اروپايي مثل هم هستند ولي خوب ايرانيها بيشتر اسکانديناوي،آلمان،هلند،فرانسه،اتريش و انگليس ميروند اما رفتن به انگليس کار ساده اي نيست.در مورد حمايت سازمان حقوق بشر از شما خير هيچ سازمان حقوق بشري از پناهجويان حمايت نميکند بنابراين گرفتن از چنين سازمانهايي کار بسيار مشکلي است.ولي براي راهنمايي بيشتر شما بعد از خروج از ايران با تماس بگيريد.

نامه نسرین از کرمانشاه و پاسخ به آن

سلام به شما خانم مريم نمازی عزيز

 که از دوستداران انسانيت و فعالان حقوق بشر و مدافعان حقوق زن هستيد
اسم من نسرین است و ساکن شهر کرمانشاه هستم. تازگی به سن بيست سالگی رسیده ام. من به دامان شما پناه آورده ام و از شما درخواست ميکنم به هر طریقي شده من را اگر امکانی هست کمک بفرمایيد.

 من در خانواده ای بسيار مذهبی و زیر دست پدری سختگیر و نامادری بسیار بی رحم بزرگ شدم.

 در سن 16 سالگی برای فرار از این محیط خفقان و نا امن و پر از کتک و تحقیر با پسری آشنا شدم و او مرا به زور مجبور به رابطه سکس کرد و مرا حامله کرد.

 خانواده ام بارها من را تهديد به کشتن کردند و من برای نجات جانم راهی بجز ازدواج با ان پسر کم سن وسال نداشتم. بعدا معلوم شد که او معتاد هست. پسرم به دنیا آمد و آن مرد هر روز من را کتک میزد. او من را برای تهیه مواد مخدرش میفروخت. من با هزار بدبختي مجبور شدم که به زور ا ز وی طلاق بگیرم. حالا طلاق گرفته ام.

 نه خانواده شوهرم و نه خانواده خودم نمیخواهند من فرزند  2  و نيم ساله ام را ببينم.

 من را از مادر بودن محروم کرده اند. با هزار تحقير در خانه پدرم به اصرار خودم مانده ام. آنها نميخواهند من دخترشان باشم.

 من را مايه آبروریزی میدانند. حتی امنيت جاني ندارم. به زور یک لقمه نان به من میدهند.

 و در خانه عملا زندانیم ميکننند. راهي برايم نمانده. اغلب به خودکشی فکر میکنم. اما وقتی که یکي از دوستانم آدرس  شما را به من داد اميدي در دلم روشن شد. امیدوارم شما بتوانید براینم کاری کنید. راهنمایي کنید که چکار کنم. ميخواهم به هر طريقی شده ا ز اين جهنم بیرون بيایم. خواهش میکنم من را کمک کنيد.

 من از طرف خانمي در نروژ هم کمی راهنمايي گرفتم که با شما تماس بگیرم. 

 تا به حال چند جاي بدنم را بر سر موضوعات جزیي سیاه و کبود کرده اند. حتي داغم کرده اند. لطفا کمکم کنید.

 

 

سلام خانم نسرین

 

 قبل از هر چیزاز شرایطی که در آن قرار گرفته اید بسیار متاسف هستیم. اسرین عزیز با توجه به اینکه من در فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت میکنم و شاید موضوع کار شما بیشتربه حوزه فعالیت فدراسیون مربوط باشد خانم مریم نمازی نامه شما را برای من فرستاده است.بنابراین توجه شما را به چند سوال جلب میکنم

 

۱-آیا شما اقوامی در خارج از کشور دارید؟اگر دارید در کدام کشورهستند؟

این راه حل خوبی است تا از آنها بخواهیم برای شما دعوتنامه بفرستند و از این طریق بتوانید از ایران خارج شوید. در صورت داشتن چنین خویشاوندانی اسامی و مشخصات و تلفن آنها را برای ما از همین طریق بفرستید.

 

۲-اگر یک نفر بخواهد با پول شما را به خارج از کشور بیاورد پولی دارید به او بپردازید؟

 

۳-آیا از وضعیت پناهندگی در ترکیه خبر دارید در مورد آمدنت به ترکیه چه فکرمیکنید؟در آنجا باید خود را به کمسیاری عالی پناهندگان معرفی کنید واز آنها درخواست پناهندگی کنید.

 

۴-آیا در همان شهری که زندگی میکنید کسی را دارید که به او اعتماد کنید و در مواردی که گفتم کمکت کند؟همان دوستی که آدرس مریم نمازی را به شما داده در موارد فوق کمکی از دستش بر نمی آید؟

 

۵-آیا میشود در فرصتی از طریق تلفن با هم صحبت کنیم تا ببینیم چه کار باید کرد؟

 

۶-آیا در شهرهای دیگر ایران دوست و آشنایی را میشناسید که بتواند در این مورد به شما کمکت کند؟

 

۷-آیا گذرنامه دارید تا اگر کسی پیدا شود از طریق ازدواج شما را ازایران خارج کند؟

سعی کنید دوباره تماس بگیرید وهر نوع امکانی که دارید با ما در میان بگذارید.توجه داشته باشید قبل از هر اقدامی باید دارای گذرنامه باشید.

به امید نجات شما

عبدالله اسدی