همه‌ی نوشته‌های gholam@A

سارا مجیدی: ترس

sara majidi 190 x 298

هر دختر ایرانی با واقعیت ترس در ایران کاملا آشنایی داره که از زمانیکه از خواب بیدار میشود تا وقتیکه می خوابد این ترسها همواره با اوست.  ترس از کوچکترین مسئله مثل لباس پوشیدن امروز چه لباسی بپوشد که باعث بگناه افتادن کسی نشود؛ گشت ارشاد بازداشتش نکند؛ حراست دانشگاه مانع ورودش به کلاس مهمی که امروز داشته نشود!!؟

 بعد از خروج از منزل  چه تاکسی سوار شود؛  راننده اش جوانه یا پیر ؟! چند نفر توی ماشین هستند ؟! مرد هستند یا زن ؟! اگر مرد باشه بهتره صندلی جلو بشینه که موجب اذیت و آزار و تعرض مردان نشه. انتخاب دیگر مترو است که آن مبحثی مفصلتر داره… تعرض … بی حرمتی …و ..و

با وجود تمام این ملاحظات باز هم  جلوی در دانشگاه، حراست به تو میگه چرا جوراب نپوشیدی و روی پاهات معلومه ؟!؟ و به همین دلایل مضحک از ورودت و شرکت در کلاس دانشگاهی که برایت بسیار با اهمیت است محروم میشی. ترس از قضاوتهای ناعدالانه .. قضاوت برای خندیدنت … راه رفتنت .. حرف زدنت .. بخاطر تنها گناهت، یعنی دختر بودنت …ترس از پلیسی که بجای امنیت باعث ترس و وحشت میشود و …

این ترسها بخاطر دختر بودنم در حکومت جمهوری اسلامی با من زاده شده و همواره بهمراه من است حکومتی که ادعای آزادی و امنیت و برابری و عدالت  میکند؛ و من بجز ترس و عدم امنیت چیز دیگری از زندگی نمی فهمم. یک دختر در حکومت اسلامی ایران … اهدافش همواره گم شده و آرزوهایش لگد مال شده … هویتش بعنوان یک انسان  نادیده گرفته شده و چیزی جز یک جنسیت نیست نه یک انسان ؟!؟!؟!؟! هیچوقت نمی تواند چیزی که دوست و حق دارد باشد.

ترسها در لحظه لحظه زندگی یک دختر در ایران وجود دارند و با او زندگی میکنند. او متهم است .. چون یک زن است.

 

سارا مجیدی

مهسا فعالزاده: اعدام کودکان درجمهوری اسلامی

mahsa

اعدام عملی زشت و غیر اخلاقی است، مشکلی را هم حل نمی‌کند زیرا تنها به پاک کردن صورت مسئله می‌پردازد و به ریشه مشکل توجهی نمی‌کند! اما “اعدام کودکان” زشت‌تر و نکوهیده‌تر و است. فرق یک “کودک” با یک “بزرگسال” در این است که کودک هنوز به بلوغ رشدی و عقلی نرسیده است و لذا نمی‌تواند مسئولیت تصمیمات، اعمال و رفتار خود را برعهده بگیرد. اتفاقا این موضوع یکی از دلایل اصلی است که یک کودک به “قیم” و “سرپرست” نیاز دارد. به عنوان مثال وقتی به یک کودک، ثروتی به ارث می‌رسد آن ارث را تا زمان رسیدن به تکامل عقلی که در اغلب کشورها ۱۸ سالگی تعیین شده است، در اختیار کودک قرار نمی‌دهند. با توجه به این منطق و استدلال است که اگر کودکی مرتکب جنایتی شود، نمی­توان او را مجازات کرد، چون هنوز به مرحله “بلوغ عقلی و فکری” نرسیده است. اینکه در فقه اسلامی تصریح شده است که هر کودک نیاز به قیم دارد اما در عین حال افراد را به خاطر ارتکاب به قتل در دوران کودکی به اعدام محکوم می‌کنند نشان دهنده تناقض آشکار در نوع منطق و استدلال در فقه اسلامی که شالوده قوانین جمهوری اسلامی بر آن بنا شده است؛ میباشد.  اگر کودکان از نظر عقلی بالغ تلقی می‌شوند، پس چرا ارث به خودشان تعلق نمی‌گیرد؟ پس چرا دختر و پسر زیر ۱۸ سال به اجازه پدر یا قیم برای ازدواج نیاز دارند؟ پس چرا گواهینامه رانندگی یا پاسپورت مستقل نمی‌توانند بگیرند؟ و هزاران سوال دیگری که تمامی تناقض در استدلال قانونگذار را نشان میدهد! چگونه است که تنها زمانی که بحث “قصاص” مطرح است، کودک از نظر عقلی و فکری کامل تلقی می‌شود و حکم اعدام برای او صادر می‌شود؟! اینکه جمهوری اسلامی اعدام کودکان را به بعد از رسیدن آنها به سن ۱۸ سالگی موکول می‌کند هم از زشتی عمل کم نمی‌کند و خللی در ناقص و متناقض بودن منطق قانونگذار وارد نمی‌سازد زیرا حکم اعدام بر اساس عملی صادر شده که کودک در زمان کودکی و در دوران عدم بلوغ فکری و عقلی انجام داده است!

 

میزان عدالت پروری جوامع بشری و حکومت ها  با قوانین موضوعه و عملکرد دادگاهها و نهادهای قضائی کشورها سنجیده میشود که جمهوری اسلامی هم به لحاظ قوانین عصر حجریش و هم به لحاظ عملکرد دادگاهها و نهادهای قضائی اش در طول ۳۵ سال گذشته، سیاهترین چهره را از خود به جهان ارائه داده است. اینکه در آمار و ارقامی که نهادهای حقوق بشری جهانی از میزان اعدام در کشورهای مختلف جهان ارائه می­دهند، نام ایران بعد از چین قرار داده می­شود نادرست و تحریف واقعیت است؛ درست است که چین از نظر تعداد اعدام شدگان سالانه در آن کشور  در صدر جدول قرار دارد ولی باید توجه داشت که چین یک ملیارد و چهارصد ملیون  جمعیت دارد و ایران هفتاد و پنج ملیون نفر، پس با احتساب جمعیت ۷۵ ملیونی ایران و به همت حکومت خونریز ولایت فقیه و رهبری داهیانه خمینی و خامنه ای، ایران دراین مورد نیز مثل بیکاری و تورم وگرانی و قاچاق مواد مخدر و اعتیاد و فساد و فحشا و خودکشی و فرار مغزها و حمایت از گروههای تروریستی و آلودگی محیط زیست و تلفات ناشی از تصادفات رانندگی و اعدام کودکان زیر ۱۸ سال و غیره و غیره در صدر جدول قرار دارد ! درهمه اینها که شمرده شده و بسیاری دیگر، حکومت فاسد و خونریز اسلامی، ایران را در سطح جهانی صاحب رکورد کرده است. حال باید دید بر کشوری با این همه مصیبتی که حکومتگران فاسد و نالایق بر سرش آورده اند، دستگاه قضائی اش چطور عدالت گستری میکند و چگونه برای کودکان و شهروندان ایران آسایش و آرامش تأمین مینماید؟!

الناز طهماسبی: من می دانم چه باید بکنم. میدانم کجا باید خوددار بود و کجا می شود رها بود تو به من نیاموز خواهشا…!!

elnaz 160 x 240

ذهن پنج ساله  من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دو چرخه سواری کند و من با هزار مکافات و یواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند. ذهن بیچاره من هرگز نفهمید چرا وقتی بزرگ شدم و سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه  چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم

ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من است زشت است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و ستودنی است. 

ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست.

نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زنه؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت

او آنقدر بچه است که فقط برای “پوز زنی” مادرش به آن پسر می گوید بیا خواستگاریم و بسیار سهل و آسان زن مردی می شود که دوستش ندارد. او حتی نمی فهمد چرا درخانواده مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زن ها طرف دیگر ظرف می شویند و مزخرف می بافند. ذهن من نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگار کشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نادرست.

او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی خواهد سالها باید دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در عرض یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهد.  بعدها مجبور شد هر تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت. مجبور شد دو برابر تلاش کند تا نامش نصف اعتباری که باید را بیابد.

مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تا مبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که  “زن ها دست به فرمون ندارند و رانندگی بلد نیستند”.

ذهن بیچاره و تن درمانده من دیگر واقعا خسته شده است. خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند شنیده است که زنها منطق ندارند، زنها طنز ندارند، زنها دست به فرمان ندارند..  

خسته است از جامعه ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار می دهد که چرا حجابت کامل نبود و مقصر می شمارند که مرد را به گناه انداخته و از مرد نمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است

خسته است از جامعه ای که اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی کند و بیشتر به مردش توجه کند، خسته است از جامعه ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه بیشتر و برای زن سنگسار است. 

و خستگی از این همه فرودستی، از این همه ستم و بی حقوقی مرا به عصیان میکشاند. عصیانی برای آزادی، فریادی برای رهایی. باید فریاد کشید و بپاخاست.

 

 

 

حسین خزاعی: سال نو و شادمانی مردم

hosein kh 181 x 290

سال نویی دیگر از راه رسید و عطر شادمانی در خیابانهای آذین بسته وچراغانی شده پراکنده می شود و بر جانها می نشیند. دوباره آرزوهای تازه به پرواز در می آید و خواستهایی چون آزادی، برابری و رفاه و آسایش و امنیت و تلاش برای دستررسی بیشتر به دانش و  و خوشکاندن ریشه بی سوادی، ذهنها و وجدانهای شریف بسیاری دیگر را روشن می کند.

 

سال نوی میلادی که اگر چه یک دوره خاص با مذهب مسیحیت درآمیخته ونام سال میلادی را بر خود گرفت اما قرنهاست که به همت انسانهای خردمند و آگاه سال نو  میلادی دارای هویتی غیر مذهبی و مستقل شده است.

اکنون اول ماه ژانویه در بیشتر کشورهای جهان و به وسیله میلیونها انسان، مستقل از مذهب و باورهای ایدئولوژیک و نژادپرستانه آغاز سال نو خود نمادی از جدایی مذهب از گستره عمومی زندگی بیشتر مردمان جهان است. اکنون  حتی در کشورهایی که بخشهایی از مردمانشان منتسب به مسیحی تلقی می شوند،(کریسمس) جشن  گرامی می دارند و به هنگام سال نو در میادین وخیابانها همراه با دیگران مستقل از هر رنگ و نژاد مذهب و غیره جشن گرفته و به رقص و پای کوبی می پردازند. 

درست بر خلاف کشورهای اسلام زده و قرون وسطایی چون سرزمین ما که علاوه بر تحمل فقر، بی عدالتی، تبعیض وخشونت نقشی در بر گزاری جشن های خویش ندارند و این حکومتها هستند که جشنهای بی محتوا و دروغین را سازماندهی می کنند. اما در سرزمینهای آزاد، هیچ حکومتی نمی تواند این جشنها وشادیها را به هر دلیل از مردم بگیرد چه در زمان جنگ باشد یا مصیبت های ملی یا مذهبی.  در واقع هیچ “حکمی” مانع شادمانی کردن مردم نمیشود. چه بسا در سرزمین ما بابت غمها ورنج های خرافه و نادانی چه هزینه هایی که داده می شود و مردم را مجبور به عزاداری می کنند و همین تفاوت آزادی و دموکراسی کشور ما با دیگر کشورهاست که در زیباترین و شادترین روزها حتی من و امثال من را به یاد مردمان شادی گم کرده سرزمینمان می اندازد با زنجیرهای قرون وسطایی بر دست وپایشان.

در این هنگام ما با عشق وحسرت نظاره گر این واقعییت تاریخی هستیم که همیشه در بدترین و شدیدترین دیکتاتوری ها، هوشیارانی هستند که تن به تسلیم و رضا نمی دهند و این دست های آنهاست که برای رسیدن به آزادی و شادمانی های ناب بشری کاروان های پیش رونده تاریخ را به حرکت در می آورند.

و من عاشق آن دست ها هستم.

 

 

علی رحمانی: خامنه ای نگران آینده خود وحکومت منحوسش

ali r 156 x 245

 هر چه از عمر بشر بر روی کره زمین گذشت ، بر آگاهی او افزوده شد .بشرکه در تاریکی محض خرافات پا به عرصه وجود در این جهان گشود از دل همین خرافات رو بسوی روشنایی علم و دانش برد. جادوگران قبائل تبدیل به پزشکان شدند، کیماگران که در پی ساختن طلا و مس بودند، به دانش شیمی دست یافتند ، هرچه علم پیشرفت کرد ، انسان از خرافات و مذهب فاصله گرفت.
بشر امروز بمراتب از انسانهایی که ۵ قرن، ۴ قرن ، ۳ قرن و حتی قرن گذشته می زیسته اند ، کمتر مذهبی هستند . مذهب از روزگاران پیشین ، از زمانهای بس دور ، در زندگی بشر نقش اساسی ایفا کرده است. روزگاری مذهب بر جهان حکومت میکرد. تقریبا اغلب حکومتهای جهان ، نشات گرفته از باورهای مذهبی مردم سرزمینها بوده اند . اما رفته رفته از قدرت و تسلط مذهب بر زندگی سیاسی و اجتماعی مردم در آن نواحی رخت بربست. اگر نه به تمامی ، اما چهره سرزمینهای مذهبی از غیر مذهبی متفاوت شد و آهنگ شتاب مردم سرزمینهای گوناگون بسوی رشد عقلی و علمی آنچنان شد که جوامع بشری دچار تفاوتهایی گردید و به کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه و عقب مانده تقسیم شدند.
با یک نگاه اجمالی و ساده در میابیم کشورهای توسعه یافته برای این دارای ویژگی مشترک هستند که در این کشورها ، اگر هم مذهب وجود دارد ، اما به هیچ روی در سرنوشت سیاسی مردم این سرزمینها دخالتی ندارد ، در این سرزمینها مذهب یک پدیده کاملا شخصی است و در عرصه اجتماعی بشر به یک تشریفات گاه تفننی تبدیل شده است .
در همین اروپایی که ما زندگی میکنیم ، یک رویداد مذهبی یعنی سالروز بدنیا آمدن مسیح برای این مردم بهانه ای است برای تفریح بیشتر ، داد و ستد بیشتر ، کامروایی و و لذت جویی بیشتر. اما در سرزمینهای درحال توسعه و سرزمینهای عقب مانده جهان کنونی این تفاوت آشکار بچشم میخورد ، که در این سرزمینها مذهب بیشتر سیاسی است ، در سرنوشت سیاسی مردم دخالت دارد. اما آشکار است که در این روند قابل دوام نیست .
بشر موجود زیاده خواهی است ، بشر در پی تغییر است ، همین تغییر و زیاده خواهی ، ناگزیر موجب دگرگونی جوامع بشری خواهد شد .
کشورهای پیشرفته ، پیشرفته تر میشوند ، کشورهای در حال توسعه ، بیشتر پیشرفته میشوند و کشورهای عقب مانده سرانجام به توسعه یافتگی و به مراحل دیگر میرسند .
 
این است که دکانداران مذهب در چنین سرزمینهایی نگران آینده خود هستند . اینها به هر طریق ممکن میخواهند مردم را در عقب ماندگی نگهدارند .
چرا خامنه ای اصرار میکند که جمعیت ایران دوبرابرو سه برابر شود؟ برای خامنه ای  چه لطفی دارد ؟ بسیار ساده میتوان دریافت که خامنه ای به سیاهی لشکر احتیاج دارد ، به توده های بیشمار عقب مانده نیاز دارد.
خامنه ای میداند مملکت ما با چنان وضعیتی دست در گریبان است که از تربیت و آموزش کودکان کنونی مملکت عاجز است ، اما با اینهمه، خواستار آن است که کودکان تازه ای به دنیا بیایند. برای خامنه ای مهم نیست که این کودکان از نقطه نظر جسمی و از نقطه نظر فکری چگونه پرورشی در اختیارشان قرار بگیرد . خامنه ای و حکومت اسلامی نیاز دارد و این امت هر چه بیسواد تر ، هر چه بی دانش تر ، هر چه نیازمندتر ، مطیع تر ، فرمانبردارتر باشد ، بهتر است . خامنه ای به امتی بی اراده و درگیر خرافات نیاز دارد،  که به هنگام نیاز تعدادی چماق بدست جلوی بیدارشدگان و آگاهان قراردهد  که به هنگام نیاز در صفهای رای گیری ببیند،  که به هنگام نیاز به جبهه جنگ بفرستد و جلوی گلوله های دشمن قرار دهد.
اما واقعیت امر اینست که این خواست در دنیای امروز نمیتواند به دلخواه برآورده شود . از آن زمان که بشر توانست وقایع را ثبت و ضبط کند. نه عصا مار شد و نه دریا شکافته شد ، نه ماه به دو نیم شد ، نه فرزندی بدون پدر متولد شد ، نه مرده ای زنده شد ، نه انسانی به دهان ماهی رفت ، نه آتشی به گلستان تبدیل شد و نه الاغی به فضا رفت، این واقعیت دنیای امروز است . امروز کسانی که مدعی چنین معجزاتی هستند، وجود دارند اما در صحنه های شعبده بازی ، فیل را غیب میکنند، عصا را قورت میدهند ، انسان را با اره دو نیم میکنند و بعد حیات دوباره میبخشند ، اینها پیامبران نیستند ، اینها شومن ها و هنرمندانی هستند که با این تردستی ها روزگار میگذرانند ، بشر آنها را جدی نمیگیرد ، با خود کتابی نمی آورند و جانشینانی همچون خمینی و خامنه ای ندارند کسی به گفته آنان به جنگ نمیرود و روی هم رفته اوضاع به سود خامنه ای ها نیست ، سفارش خامنه ای به ملت ایران راه به جایی نخواهد برد ، مردم ایران خامنه ای را جدی نمیگیرند ، از خامنه ای متنفرند ، از خامنه ای بیزارند ، اما میدانند که او ابلهی بیش نیست و ابلهانه فکر میکند این حرفها خریدار دارد.
ایرانیان با همین جمعیت  به سختی میتوانند شکم بچه های خود را سیر کنند . هزاران هزار کودک و نوجوان و جوان ایرانی بدلیل فقر از تحصیل بازمانده اند. وجود هزاران هزار جوان معتاد ، بیکار ، بزهکار، نشان از آن دارد که جمهوری اسلامی حتی هنگامی که محاصره اقتصادی وجود نداشت ، حتی هنگامی که میلیارد ها دلار نفت این مملکت فروخته میشد و ارز به ایران سرازیر میشد ، مردم دچار کمبود ، محرومیت و بیکاری بودند . مردم ایران میدانند با وجود چنین حکومتی شکوفایی اقتصادی معنا ندارد ، رشد اقتصادی معنا ندارد  با وجود یک حکومت فاسد،  یک حکومت نالایق ، حکومتی که گردانندگانش دزد و سارق هستند ، هرگز و تحت هیچ شرایطی سهمی به ملت ایران نخواهد رسید . مردم عادی ایران نشانی از پیشرفت و رفاه نمیتوانند در جایی پیداکنند . رفاه، پیشرفت، امنیت ، سلامت، تنها از آن مفسدین از آن گردانندگان این حکومت و خانواده های آنان است و بس.
ما اگر حضور دانشجویان ایرانی خارج از کشور امروزرا یک بررسی ساده بکنیم ، درخواهیم یافت که اکثریت آنان متعلق به خانواده های راندخواران ایران و وابستگان این حکومت هستند . در ایران بطور آشکاری فاصله طبقاتی وجود دارد. در ازای میلیونها جوان بیکار ، محروم ، ناامید ، افسرده ، بیمار و معتاد ایرانی ، یک گروه خاص ، یک گروه قابل شناسایی ، در تمام شهرهای ایران قابل تشخیص است ، فرزندان خانواده های وابسته به حکومت .
درچنین شرایطی داشتن یک فرزند مصیبت است و بدنیا آوردن فرزندان متعدد جنایت است ، عین اشتباه است ، گناه است.
یک پدر و مادر باشرف و آگاه میدانند که با آمدن فرزند دوم امکاناتی که میتوانند در اختیار فرزندانش قرار بگذارد نصف خواهد شد . فرزند سوم امکانات دو فرزند قبلی را محدود تر خواهد کرد.
فرزند چهارم و پنجم و ششم هرکدام بمعنای کم شدن و تنگ شدن امکانات زندگی یک یک اعضاء این خانواده است. در چنین شرایطی چرا یک ایرانی باید خواستار فرزندان متعدد شود؟ مگر آنکه براستی آن خانواده در همان حد فکری و سلامت روانی هستند که نظام حکومتی و خامنه ای می پسندد. خامنه ای از قضا روی سخنش با همین گروه است ، آنها را تشویق میکند که دچار این خطای بزرگ شوند. مگر درطول ۳۵ سال حکومت جمهوری اسلامی ، تحریمهای اقتصادی وجود داشته است؟ درآمدهای ارزی سالهای پیش از تحریم مگر کم بوده است ؟  حاصل آنهمه درآمد از فروش نفت برای ملت ایران چه بود ؟ این درآمد شگفت انگیز صرف چه کاری در مملکت شد ؟ کدام سرمایه گذاری بسود آینده فرزندان ایران صورت گرفت ؟ زیر ساخت های اقتصادی مملکت در شرایط کنونی با آنهمه درآمد نفتی در چه وضعیتی است ؟ جز اینکه طبقه ثروتمند وابسته به حکومت ثروتمند تر شد  سود و ثمری برای ملت ایران داشت ؟ جز اینکه فاصله طبقاتی را بیش از بیش کرد نتیجه دیگر عاید مردم و مملکت شد ؟جز اینکه ارقام دزدی و فساد نجومی شد توفیق دیگری حاصل شد؟
آقای خامنه ای باید بداند اگر نه همه ملت و مردم ایران  که اکثریت ایرانیان دست او را خوانده اند ، با اغراض پنهان او آشنا هستند و زیر این بار ننگ نخواهند رفت . خامنه ای باید بداند روز بروز مردم ایران آگاه تر و دامنه مبارزه با او گستره تر خواهد شد .            

 

علی رحمانی

پویا دولت آبادی: هنوزسوزش سیلی بازجو را حس میکنم

p dolatabadi 155 x 215

چندین بار در ایران دستگیر شدم. هنوزسوزش سیلی بازجو را حس میکنم .آن فحاشی های بازجو و ناسزای او مدام در گوشم طنین دارد. فکرکردم با بیرون آمدنم از ایران آرامش بسراغ خواهد آمد. دیگر آن بگیر و ببند ها تمام شده و من میتوانم با خیالی آسوده در گوشه ای زندگی کنم. در تاریخ ششم آبان مصادف با ۲۸ اکتبر با تلاش و کمک یکی از دوستان که شرایطی را فراهم کرده بود که من از طریق مرز هوایی از کشور ترکیه خارج شوم ولی متاسفانه در آخرین لحظه در زمانی که میخواستم سوار هواپیما شوم دستگیر شدم. پلیس ترکیه با رفتارهای توهین آمیز(البته این رفتار همه پلیس ها هست)۸ ساعت تمام مرا مقابل یک دوربین زیر نظر گرفت. کوچکترین حرکاتم را زیر نظر داشتند. بعد از کنترلهای زیادی که کردند و طی مراحل اداری مرا به بازداشتگاه بردند و همه امکاناتم را ضبط کردند. از غفلت های پلیس استفاده میکردم و خبرها را به وکیلم گزارش میکردم.او هم تلاشهای خودش را میکرد. در اولین اقدام از دیپورت من جلوگیری شد و من در آن ساعتها که قرنها بر من گدشت نفس راحتی کشیدم. بیم از دیپورت به آن جهنم که بر سرم چه خواهد آمد بر تنم لرزه می افکند. در همان روزها میشنیدم که سیل اعدامها در ایران شدت پیدا کرده و هر روز تعدادی را اعدام میکردند و این اخبار نگران کننده مرا عذاب می داد. نمی دانستم چه بسر من خواهد آمد.

در خود می پیچیدم که چرا مرا دستگیر کردند ؟ اصلا چرا باید دستگیر می شدم؟ حالا چه خواهد شد؟همه جور فکر بنظرم هجوم می آورد، همسرم، مادرم، پدرم، خواهرم و خواهرزاد ه ام همگی جلو نظرم می آمدند. چه بگویم؟هنوز هم نگران از دیپورت؟ با اینکه درخواست پناهندگی ایم را در همان لحظه دستگیری به پلیس دادم و تلاش وکیلم برای جلوگیری از اخراجم جواب داده بود ولی خیالم ناآسوده بود.

ارتباطم با بیرون کاملا قطع شده بود ولی امیدم به پدرم و وکیلم بود میدانستم که آنها دارند تلاش بی وقفه میکنند. خبرهای خوب، خبرهای بد، خبرهای نگران کننده همه مرا آزار می داد.

یکباره پلیسی مرا بنام صدا کرد! پاهایم شل شد نمیدانستم چه بگویم ؟ بهمراه پلیس سه نفر دیگر هم آمده بودند. خودشان را معرفی کردند؛ دو نفر از یو ان و یک نفر هم مترجم. مترجم از همان ابتدا انگار که طلبکار بود. سئوال و جواب ها شروع شد؟ کمی که جلوتر رفتیم من متوجه شدم که مترجم کمی در ترجمه اشکال دارد. با همان کم زبانی که در انگلیسی داشتم به آنها گفتم که من اینطور نگفتم. یکی از نماینگان یو ان که یک زن جوانی بود متوجه رفتار ونگرانی من شد و سئوال را دوباره از خودم پرسید؟ و بعد با لبخندی که به من هم آرامشی داد گفت: تو در امان هستی و ما ترا بعنوان پناهجو ثبت میکنیم. یکباره به همه وجودم خون جاری شد. در آخرین لحظه آن زن گفت که ما صفحه فیسبوک و وبلاگ ترا دیده ایم و می دانیم که اگر به ایران برگردی چه ها برسرت خواهد آمد. لذتی خوش دروجودم جاری شد. دانستم که تلاشها در بیرون زیاد بوده و آن تلاشها بوده که الان در من این احساس خوب بوجودآمده است.

در بازداشتگاه بخاطر بی توجهی به شرایط موجود، بهداشت نامناسب، خوراک های بی کیفیت وعدم رسیدگی پزشکی و بهداشتی از گرفتن خوراک امتناء کردیم و با چندین نفر از بازداشت شدگان دست به اعتصاب غذا زدیم .ابتدا پلیس با فریاد و نشان از باتوم ما را می خواست مجبور کند که از این کار دست بکشیم ولی یکی از بازداشت شدگان رو بما گفت مگر چه داریم که از دست بدهیم؟ پس می ایستیم و آنها مجبور شدند که نماینده ای بفرستند و مثلا به مشکلات رسیدگی کنند.

بلاخره روز موعود رسید و من در تاریخ ۲۷ آبان مصادف با ۱۸ نوامبر از بازداشتگاه آزاد شدم. دوستان بدانید که اگر در این مدت خبری از من نبود، اینها بر من گذشته است.

در همین جا از زحمات همه دوستانی که مرا حمایت کردند.از پدرم و وکیلم و نماینده مجلس سوئد وعبدالله اسدی از فدراسیون سراسری پناهندگان ایران و کانون پناهندگان ترکیه که با راهنمایی هایشان به آزادی من کمک کرده اند تشکر فراوان میکنم.

 

سپاس سپاس و هزاران سپاس

رفعت زین الدین: پرونده پیچیده فساد مالی در ایران و ترکیه

rafat 315 x 442

بحران فساد مالی گسترده سران جمهوری اسلامی،  اکنون با فساد مالی گسترده در ترکیه گره خورده است. رو شدن این پرونده های دزدیهای نجومی و گره خوردن آن به یکدیگر٬ نشان می دهد که چه نیروها و چه افرادی اموال عمومی کشور را به نام دور زدن تحریم ها چپاول می کرده اند. واضح است که این اقدامات،  بدون حمایت همه جانبه دستگاه های اطلاعاتی،  امنیتی،  سپاه و نهادهای زیر نظر بیت رهبری که بر همه چیز تسلط دارند، امکان پذیر نبوده است. همان کسانی که سالها بر طبل ماجراجویی های هسته ای می کوبیده اند و قطع نامه های تحریم های ویرانگر را ورق پاره می دانستند و مورد حمایت همه جانبه رهبر نظام هم قرار می گرفتند، فرصت های طلایی برای غارت اموال عمومی برای خود و باندهای مافیایی شان دست و پا می کردند.

این فساد و غارت فراگیر٬ مختص یک باند و یک جناح در حکومت اسلامی نیست. در کشوری که بی قانونی حاکم است و حاکمان به هیچ نهادی پاسخگو نیستند و هر بار که گند ماجراهای این چنینی بالا می زند رهبران نظام از پایین کشیدن فتیله و کش ندادن ماجرا سخن می گویند  نمی توان امیدی به اصلاح در کار داشت .

در کشوری که اکثریت نمایندگان مجلس اش را یک فرد با پول حاصل از دسترنج کارگران می خرد؛ در کشوری که مطبوعات و رسانه های آزاد جهت اطلاع رسانی و آگاه کردن مردم وجود ندارد و حتی شبکه های اینترنتی هم فیلتر می شوند٬ باعث می شود که فشار مردم و افکار عمومی برای اینکه از این اختلاس ها و غارت ها جلوگیری کنند به پایین ترین حد خود برسد .

یکی از راههای مقابله با این فساد فراگیر،  افشا کردن همه ابعاد این فساد در سیستم حکومتی ایران است.  مردم ایران که برای تأمین معیشت خود درگیر دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی که ناشی از همین غارتها و بی تدبیری ها و سوء مدیریت های نظام می باشد، هستند باید بدانند که چگونه یک فرد ( بابک زنجانی ) که تا همین چند سال پیش به گفته خودش کارش فروش پوست گوسفند بوده ظرف مدت کوتاهی ( ۷-۸ سال )  توانسته  است این ثروت میلیاردی را کسب کند !!؟ او اکنون هم بانکدار است٬ هم شرکت هواپیمایی دارد،  هم باشگاه دار است،  هم هتلداری می کند و ۷۰ ( هفتاد ) شرکت در ایران و دوبی و تاجیکستان و مالزی و ترکیه و…. دارد و به گفته خودش ۱۷ هزار( هفده هزار) کارمند تحت نظرش کار می کنند و ماهانه ۲۹ میلیارد تومان از او حقوق می گیرند . اساساً اقتصاد ایران این ظرفیت را ندارد که یک فرد در مدتی کمتر از ۷-۸ سال بتواند از راههای مشروع و متعارف هزاران میلیارد تومان درآمد قانونی داشته باشد مگر این که مورد حمایت و عامل پشت پردهٔ کاسبان تحریم که به دلیل داشتن عناوین دولتی ٬ خود رأساً وارد ماجرا نمی شوند و از طریق افراد گمنام تجارت های پر آب و نان حتیٰ در سطح تجارت نفت و ارز و طلا و …. به این کار می پردازند . همان ها که در این سالها به جای آن که از دردهای ملت بکاهند ٬ مدام آتش تحریم ها را شعله ور کردند تا بر اموال نجومی خود اضافه کنند .

اکنون که بابک زنجانی را دستگیر کرده اند جهت آگاهی عموم باید منشأ و نحوه درآمدش شفاف سازی شود و باید پروندهٔ او به طور قانونی پیگیری شود تا عوامل پشت صحنه نیز مشخص شوند . محاکمه یک فرد بدون پرداختن به عوامل پشت صحنه هیچ نفعی عاید کشور و مردم ایران نخواهد داشت . نمونه آن را در پیگیری پرونده های قتلهای زنجیره ای و کهریزک شاهد بودیم که هیچ گاه عاملین و آمرین معرفی نشدند. و در این مورد نیز امیدی به برخورد با دانه درشت های منصب دار نمی رود چرا که رأس هرم قدرت مانع تعقیب مفسدان اقتصادی درون حاکمیت است .

با توجه به این که در یک نظام دیکتاتوری و تمامیت خواه مانند جمهوری اسلامی ٬ اقدامات حکومتیان تحت  کنترل و ارادهٔ مستقیم دیکتاتور صورت می گیرد٬ نمی توان باور داشت که این گونه تخلف های عظیم اقتصادی و اختلاس های کلان بدون اطلاع رهبری انجام گرفته باشد . بنابراین تا کنون هیچ ارگان حکومتی اجازهٔ رسیدگی به تخلفات مالی و تخلفات سیاسی از جمله پرونده های قتل های زنجیره ای و جنایات کهریزک و …… را نداشته است . این در حالی است که منابع معتبر بین المللی خبر از ثروت دهها میلیارد دلاری علی خامنه ای را می دهند

تجربه نشان داده است که در این گونه موارد برای فرار از افشا شدن و سرپوش گذاشتن بر مفاسد اقتصادی شروع به حاشیه سازی و جو سازی می کنند و درمورد فساد مالی اخیر شروع به طرح مجدد موضوع فتنه در سیاست داخلی  و ایجاد تنش و تشدید تحریم ها در عرصه سیاست خارجی نموده اند و در عرصه اجتماعی نیز در چنین شرایطی است که می توان هر نوع اعتراض کارگران و دیگر طبقات اجتماعی را توسط نیروهای امنیتی سرکوب نمود .

سخن آخر این که علت اصلی فساد و تباهی کشور ٬ سلطه مستبدانهٔ رژیم واپسگرای دینی و ولایت فقیه برسرنوشت مردم ایران است ٬ چرا که حاکمیت ملت بر سرنوشت و رعایت حقوق  و آزادی های انسانی و شهروندی و اجرای قانون به طور مساوی بین شهروندان مؤثرترین وسیله برای جلوگیری از فساد و بی عدالتی در جامعه به شمار می رود . بنابراین باید هر چه زودتر به حاکمیت ولی فقیه و سلطه این رژیم عقب افتاده و مستبد و پرورش دهنده فساد در کشور پایان داد و اراده مردم را به رسمیت شناخت.

 

 

محمدتقی فراهانی: غارت و چپاول ثروت ایران بدست جمهوری اسلامی

farahani m

جمهوری اسلامی، یعنی جمهوری فساد یعنی حکومت غارتگران، حکومت خانواده های بی شرمی که رنگ گلگون  گونه های فرزندانشان از خون مردم محروم و رنجدیده ای است که در سرزمین گسترده ایران و در گوشه و کنار ایران بزرگ در فقر و نداری روزگار سپری می کنند و حق و حقوقشان پایمال می شود  و هستی شان بدست گروهی از خانواده های به قدرت رسیده مورد غارت و چپاول قرار می گیرد. سوالی دارم از تو کارگر محروم و خسته و احیاناً بیکار،  از تو معلم و دبیر مدرسه ،  از تو پاسبان و پرستار ،  از تو راننده کامیون و اتوبوس،  از تو که برسر کار هستی،  از تو که بیکار هستی، از تو که ماههاست حقوقت را نداده اند، از تو کارمندی که سر کاری و می خواهی شرافتمندانه زندگی کنی و مجال زندگی به تو نمی دهند، تو پدر و مادری که جلوی چشمانت، فرزندت براثر نبودن امکانات، فقر ونداری تحلیل میرود. 

از تو می پرسم در تمام این مردان حاکم،  این خانواده های حاکم،  این مسئولان حاکم ، نظامی و امنیتی ، غیر نظامی و غیرامنیتی،  وزیر و وکیل و فرمانده و استاندار و فرماندار و …….یک نفر را سالم سراغ داری؟  یک روحانی که سر کارباشد می شناسی که پاک و شرافتمندانه زندگی کند، با همان حقوق و مزایایی که برایش در نظر گرفته شده روزگار بگذراند؟  فکر می کنی درمیان همه این وکلای مجلس، در میان همه اعضای دولت  چه دولت روحانی چه دولت احمدی نژاد و چه دولت خاتمی یک نفر بوده است که پاک و شرافتمندانه زندگی کرده باشد ؟ البته از آن جاییکه باور دارم هیچ چیز مطلق نیست و همه مطلقاً بد یا خوب نیستند جواب خودم را اینگونه میدهم؛ بلی احیاناً کسانی هستند که درخدمت این رژیم زندگی می گذرانند و به دلیل باورها و اعتقادات و تربیت خود در غارت و دزدی و فساد حضورندارند،  کاری به آنها محول شده و آن کار را انجام می دهند.  اما بلافاصله این سوال برایم پیش می آید که چه تعداد از این کسانی که نام بردم اینگونه زندگی می کنند؟   آنها حکم کیمیا را دارند؛  اتفاق شگفت انگیزی است.  در برخورد با آنها حیرت خواهیم کرد  و گرنه برای همه ما روشن است  نمی توان با این حکومت ارتباط نزدیکی داشت، همکاری کرد و شرافتمندانه زیست. اتفاق عجیب وغریبی است؛  استثناء حیرت آوری است.

یکی از شرایط قطعی و حتمی  زندگی سیاسی در مملکت ما، مشارکت در حکومت اسلامی، شرکت در همه جرائمی است که رژیم مرتکب می شود. شما در رژیم جمهوری اسلامی نمی توانید پست های مهم و کلیدی داشته باشید مگر اینکه به رژیم ثابت شده باشد که شما در سرکوب مردم در شکنجه مردم در اعدام مردم در ضرب و شتم مردم و در پرونده سازی علیه مردم مشارکت داشته اید. شرط همکاری با نظام اینست که سابقه و عملکرد شما آنها را قانع کرده باشد که شما  از طایفه خودشان هستید. یک آدم پاک و شرافتمند به دسته های مافیایی نمی پیوندد. شرط عضویت در یک فامیل مافیایی داشتن سابقه عملکرد درحیطه جرم و جنایت است و هر چه این سابقه درخشانتر، طولانی تر و بیشتر باشد شأن و منزلت شما در سلسله مراتب خانواده های مافیایی بالا تر می رود. تقریباً همه دست اندر کاران این نظام باید ثابت کرده باشند که آماده اند همسایه دیوار به دیوار خود را فدای مصلحت های نظام کنند .  دیگر همه میدانند درجهت این خوش خدمتی ها   بودند کسانی که نزدیکان خود و فرزندان خود را در پای نظام  در پای امام در پای ولی فقیه قربانی کرده اند،  آنها را لو داده اند  و آنها را بدست جوخه های مرگ سپرده اند.

یکی دیگر از شیوه های نزدیکی به حکومت دادن رشوه است. شما  باید ریش و سبیل گردانندگان این حکومت را به نحوی از انحاء چرب کرده باشید که زمینه ساز موفقیت های آنها درغارت و چپاول مردم شده باشید. اگر نگاهی بیندازیم به همین چند پرونده ای که در سالهای گذشته و در همین سالهای نزدیک نا گزیر افشا شد از جمله ماجرای “فاضل خداداد” دستیار رفیق دوست را که دیگر همه می دانند. خداداد با زیرکی و استعدادی که داشت توانسته بود در این غارتگری ها مشارکت چشم گیری داشته باشد مرتکب غارت ها و چپاول های بزرگ شد.  پیش کشهای بزرگ داد اما در مواردی نقش خود را آنگونه که باید و شاید ایفا نکرد و برای خاموش کردن همیشگی  او را به طناب دار سپردند.

نامهای دیگری را بخاطرتان می آورم.  شهرام جزایری، محمود رضا خاوری، همین بابک زنجانی و رضا ضراب که از قضا تابعیت ترکیه را نیز  یدک می کشد و همسر یک خواننده مشهور ترک است .  دلال پول شویی های نظام ، اینها چه کسانی هستند؟

 

اینها عوامل سرکردگان عمده نظام درجامعه هستند. اینها میخرند. اینها می فروشند. شرکت تشکیل می دهند؛ اوراق و اسناد را امضاء می کنند و چمدان های پر از  پول و طلا را از این کشور به آن کشور می برند و بخش عمده این عملیات را پیش کش آقا و دیگر حوزه های قدرت جمهوری اسلامی می کنند و دستمزد می گیرند، درصد می گیرند و این درصدها بابک زنجانی ها می سازد که نامش در لیست شخصیت های  تحریم شده آمریکا قرار می گیرد. میلیارد ها دلار و یورو این دلقک فاسد دلال ثروت دارد. این حکومت داد وعدل اسلامی است که رهبرش یک قلم ۹۳ میلیارد دلار پول و ثروت در اختیاردارد . چرا در شرایطی که ملت ایران با پوست و استخوان خود سرگرم تجربه تلخ زندگی هستند، این کسان، این خانواده ها، این دلالان، این مردان فاسد می توانند به چنین ثروت هایی برسند. روز و روزگاری تا می گفتند فساد مالی، مردم نام خانواده رفسنجانی را به زبان می آوردند چه خود رفسنجانی چه فرزندانش اما امروز در می یابیم که خانواده رفسنجانی غارت گرترین نبوده و نیست . چه کسان دیگر  چه گروه های دیگری در رتبه های بالاتر ازاین خانواده قراردارند و ما نمیدانیم و ناگهان براثر حادثه ای نامهایی از پرده بیرون می افتد و با کسانی مثل بابک زنجانی برخورد می کنیم . آیا این خانواده ها، این مردان از راه شرافتمندانه به این ثروت رسیده اند؟ آیا هر ایرانی با شرف و شرافتمندی با هر گونه تخصص با هر شکلی از خوش بیاری های ممکن، از طریق سالم و شرافتمندانه  به ذره ای از امکانات این کسان میتواند دست پیدا کند؟  بعضی آدمهای ساده دل می گفتند این احمدی نژاد هر عیب و ایرادی داشته باشد دزد نیست اما امروز می بینیم که بزرگترین غارتگران در برابر تسهیلاتی که او فراهم کرده است به چنین ثروت هایی رسیده اند. آیا باید باور کنیم که  احمدی نژاد خودش بیکار بوده است و در نارمک زندگی می کرده   و پوشش او یک اورکت ساده بوده است و بابک زنجانی ها خود مثل قارچ روئیده اند؟  مبادا گمان ببرید وقتی نام احمدی نژاد را ذکر میکنم معنایش تبرئه حسن روحانی ازاین فساد دامنه دار است؛ نه اگر برویم و کارنامه زندگی او، دارائی او و اطرافیان او را بررسی کنیم می بینیم این خانواده و این شخص در چه دریایی از فساد از هرنوع و شکل ممکن غوطه ور است .  مردم ایران اینها دزدند، اینها نان را از سفره مردم می دزدند،  اینها حق و حقوق کودکان را صرف جاه طلبی های خود می کنند.  این کاخ ها،  این قصرها،  این اتومبیل ها،  این مجالس سرور و شادمانی و ازدواج ها،  این ریخت و پاشها  به قیمت نابودی زندگی میلیون ها نفر از  هم میهنان ما بدست آمده است.  ما مجبور نیستیم این گونه زندگی کنیم،  ما نباید اجازه دهیم  زیر سلطه این خانواده ها عمر و هستی و سال های عمرمان به هدر رود.  جوانی فرزندانمان نباید زیر سلطه حکومت این مردان فاسد نابود شود و آینده ای تیره تر ازما داشته  باشند.  باید فکری کرد،  باید اعتراض کرد ،  باید از اینها تمکین نکرد،  باید  تا جایی که ممکن است از زیر بار دستورهایی که می دهند و خواست هایی که دارند تا حد ممکن شانه خالی کرد.  این سرنوشت حتمی ما نیست،  این نوشته بر پیشاتی ما نیست.  ما قادر هستیم این سرنوشت را دگرگون کنیم. وقایع بعد از ۸۸ را به خاطرآوریم ، آن فریاد ها،  آن خروش ها، آن شعارها از آن بیگانگان نبود. ما مردم بودیم که در خیابانهای ایران فریاد سر می دادیم،  اعتراض می کردیم، مرگ بر خامنه ای، مرگ بر اصل ولایت فقیه. مرگ بر دیکتاتور ….  این ما بودیم  ما توانایی  خیزش و مقابله با این حکومت را داریم. هموطن، هم میهن بیائید با نا امیدی بجنگیم، بیائید این سرنوشت را تغییر دهیم .  فرصت ها در راه است.  اگر اراده کنیم این فاسدان را از اریکه قدرت به زیر خواهیم کشید.  .                                     

سهیلا ابوالحسنی: زندگی، مبارزه و مرگ شیرکو معارفی

soheila 182 x 253

همانطور که می دانید همواره اعدام بزرگترین و ظالمانه ترین روش رژیم جانیان اسلامی برای سرکوب اعتراضات و مبارزات آزادیخواهان در ایران بوده است. اگر چه کمیته ها و نهاد های مختلفی و در راس آنها کمیته علیه اعدام در سرتا سر دنیا تلاش می کنند تا همگان از وضعیت زندانیان سیاسی در ایران باخبر شوند و با جهانی سازی محکومان به اعدام سعی در نجات آنان دارند اما چه بسیار کسانی که زندگی و جانشان را در راه آزادی سرزمینمان از دست دادند و کسی نتوانست جانشان را از زندان   های مخوف رژیم ایران نجات دهد و اکنون شاید با یادآوری نام آنها و مطالعه  چکیده ای از زندگی شان اهدافمان رنگ بیشتری گرفته و دینمان را به این راه ادا نماییم.

شیرکو معارفی متولد ،۱۳۵۹  در بانه  در تاریخ دهم آبانماه ۱۳۸۷ به اتهام همکاری با احزاب کرد اپوزیسیون توسط رژیم ظالم ایران دستگیر و از آن به بعد در بازداشت وزارت اطلاعات رژیم اسلامی و زندان شهر سقز نگهداری شد.  او بعد ها توسط حکمی در داد گاه انقلاب اسلامی سقز بعنوان محارب شناخته و در صبح دوشنبه ۱۳ آبانماه ۱۳۹۲ در زندان مرکزی سقز اعدام شد. 

شیرکو معارفی در فروردین ماه ۱۳۹۱ در اعتراض به حکم اعدام و زندانی شدنش دست به اعتصاب غذا زد و اعلام کرد از امروز در اعتراض به وضعیت نامعلوم و نا مشخص خود  در زندان دست به اعتصاب زده و این اقدام را طی نامه ای به دادستان و مسئولین زندان اعلام نمود.

همچنین خانواده وی نیز با ارسال نامه ای به مجامع بین المللی و سازمان حقوق بشراز آنها برای لغو حکم اعدام فرزندشان کمک طلبیدند اما راه به جایی نبردند.

شیرکو معارفی در تاریخ ۲۶ فروردین ماه ۱۳۹۰ از زندان نامه ای خطاب به جوامع حقوق بشری نوشت که متن آن به شرح زیر میباشد:

آفتاب به جایی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد. از دیار باران، صخره و بلور، سنگر، گلوله و حماسه، زندان، شکنجه و اعدام. از دیار مقاومت، جوشش ، خروش و بیداری تا جغرافیای وسیع انسانیت تا زیستن با زخم ها و فریادهای دیروز و امروزمان در دهکده های درهم شکسته، هم چون عضویی از ملتی ستم دیده شاهد رنج ها و اشک ها و مقاومت ها هستم. قبل از هر چیز از سازمان های مدافع حقوق بشر، نهادهای فعال مدنی، سیاسی و فرهنگی و آزادیخواهان سپاس و قدردانی می نمایم.

این جانب شیرکو معارفی که مدت زمان زیادی را با حکم اعدام در زندان می گذرانم، همچون هر زندانی سیاسی دیگری در فرایند مبارزه و مقاومت، شکنجه را متحمل شده ام، به عنوان یکی از وارثان این قافله بیدار و روشن در میان ملتی که تنها به آوازهای اهورایی خود زنده است، این کوشش را از دامن مادر تا دامن کوهستان و از همان اوان کودکی با آزموده های مبارزاتی، شناخت هویت به تاراج رفته و سرکوب های تحمیلی چندین و چندان در جمود استخوان هایمان لولیده اند، داوطلبانه و بدون هیچ چشم داشتی از تمام خوشی های زندگی دنیای مدرن، مبارزه را تنها به خاطر دوباره زیستن برتر انسانیت برگزیدم.

راهی که بدون من آغازگشته و بدون ما هم ادامه دارد. مقاومتی که سالیان درازی در زندان ها شکل گرفته و مرزها را درنوردیده هم چون کلیت واحد پیکر مجروح این ملت در چهار گوشه  این جغرافیای انسانیت طی طریق مینماید. ما زندانیان سیاسی از هر طیف و جبهه ای با هر نوع محکومیتی راه خودمان را ادامه داده و می دهیم. تنها امیدمان به مردم و مقاومت و مبارزات شما فعالین حقوق بشر و نهادهای مدنی و مردمی گره خورده است و شما را زبان گویای خود در این راستا برای ادامه مبارزه می دانیم.

همان طور که می دانید در روز ۲ فروردین ۱۳۹۰ از طریق ماموران اجرای احکام زندان سقز که در واحدی به نام سایت اداری در زندان مستقر هستند به عنوان هدیه نوروزی بطور شفاهی به من ابلاغ کردند که درتاریخ 11 اردیبهشت حکم به اجرا در خواهد آمد.

در حالی که وکیل این جانب آقای احمد سعید شیخی در جریان قرار نگرفته است.

اجرای حکم در هر زمانی با توجه به اینکه حکم اعدام کماکان پابرجاست و در هر شرایط و زمانی قابل اجرا می باشد. از همه شما سازمان ها و نهادهای مدنی، فعالین حقوق بشر و آزادیخواهان مجددا تشکر و قدر دانی می نمایم.

شیرکو معارفی

 

 

وی در ساعت ۱۸ روز یکشنبه 12 آبانماه ۱۳۹۲ بعد از آمار گیری در زندان به بهانه  کشیدن سیگار در بند سلامت بهمراه یک زندانی دیگر به سلول انفرادی منتقل  شد و

با توجه به اینکه مسئول حفاظت زندان ادعا کرده بود به دلیل کشیدن سیگار آنها را به صورت تنبیهی به سلول انفرادی منتقل  کرده هیچگاه خود شیرکو و دیگر زندانیان سیاسی زندان سقز انتظار این را نداشتند که قرار است حکم اعدام او اجرا شود  و در واقع این بهانه‌ رئیس حفاظت به دلیل بی‌خیال کردن دیگر زندانیان نسبت به خطر اجرای حکم شیرکو بوده است.



شیرکو معارفی  همراه با مطلب احمدیان که دارای سی سال حبس است، تا ساعت ۵ و نیم بامداد با هم در سلول نگهداری شدند و در همین ساعت، آقای نوروزی که مسئول حفاظت زندان بود به سلول آنها مراجعه کرده و به شیرکو اعلام کرده که قصد انتقال او را به زندان مرکزی سنندج دارند و باید با آنها برود. شیرکو که به این قضیه مشکوک شده بود از نوروزی در مورد اجرای حکم سوال می‌کند. اما نوروزی اعلام کرده چیز مهمی نیست و تنها به صورت تنبیهی موقتا به زندان مرکزی سنندج منتقل خواهی شد و درساعت ۶ بامداد با حضور گروهی از وزارت اطلاعات، رئیس زندان مهندس عبدی‌نیا و رئیس حفاظت زندان نوروزی شیرکو به بخش انتظار، سالن ملاقات زندان منتقل شده و در این فضای بسته بدون حضور کارمندان زندان و تنها با حضور رئیس زندان و رئیس حفاظت و اکیپ مذکور حکم اعدام شیرکو معارفی اجرا شده است. شیرکو معارفی تا لحظه انتقال به محوطه‌ سربسته سالن ملاقات در جریان اجرای حکم خود قرار نداشت و تنها زمانی که طناب دار را مشاهده کرده فهمیده که حکم وی اجرا خواهد شد. بعد از چندین ساعت از اجرای حکم نیز مطلب احمدیان به داخل بند سلامت بازگردانده شد.

و این است حکومت ظالم جمهوری اسلامی ایران که یک زندانی را بدون اطلاع وکیل و خانواده اش پای چوبه دار می برد و برای حفظ حکومت به هر ریسمانی چنگ میزند. و شیرکو چه زیبا نوشت

چه  خوب است فرزانه ای از کردستان، یکی از مازندران و یا صمدی از آذربایجان باز هم سر برآورد.