همه‌ی نوشته‌های gholam@A

داوود ربیعی ترجیح شرایط سخت پناهندگی بر زندگی دردیکتاتوری اسلامی

Davood_rabiei_162_x_230

داود ربیعی
یکی از صدها پناهجوی ایرانی هستم که شرایط سخت پناهندگی را پذیرفتم  تا از زیر سایه  سنگین اسلامی و دیکتاتوری جمهوری اسلامی فرار کنم. دیکتاتوری اسلامی در ایران بگونه ای ریشه دوانده که حتی در حریم خانوادهها نیز نفوذ کرده است. خانواده های تندرو و مذهبی در ایران مسلمان زاده هایی به دنیا می آورند که پس از مدتی از دین و مذهب به خصوص اسلام و قوانین اجباری و غیر انسانی اش منزجر و متنفر می شوند.
من به عنوان فردی که تا چند سال پیش چنین شرایطی را در خانواده خود داشتم از سوی پدری که همکاری نزدیکی با نظام ضد انسانی اسلامی داشت برای خدمت به این رژیم خونخوار اسلامی تحت فشار قرار داشتم.
با وجود فشارهایی که از سوی خانواده جهت هر چه بیشتر به اسلام و نظام گرویدنم بر من وارد می شد به مبارزه علیه این رژیم ادامه دادم و با استفاده از موقعیت پدرم همکاری خود را جهت کمک به رهایی هر چه سریعتراشخاصی که در بند این نظام بودند با مخالفان رژیم آغاز کردم. این حرکت من اعلان جنگ هم در مقابل خانواده تلقی می شد و هم در قبال رژیم و در نهایت برای حفظ جانم مجبور به فرار از ایران شدم.
در اثر انزجاری که ازدین و اسلام در من پدید آمده بود به کمپین “ما از مذهب روی گردانیم” ملحق شدم و به حمایت از کسانی چون خودم که از اسلام متنفر هستند پرداختم و می پردازم. این خود گوشه ای از مبارزه بر علیه جمهوری اسلامی و برای تحقق یک دنیای بهتر میباشد.
برای رهایی انسانهایی که در بند رژیم خودکامه و خونخوار و سرمایه داری ایران هستند، همگام با سایر دوستانم در حزب  کمونیست کارگری ایران در حال مبارزه می باشم. به امید اینکه روزی شاهد خلاصی و رهایی مردم ایران و جهان باشیم.
با وجود شرایط سخت پناهندگی در سوئد، کماکان به مبارزات خویش ادامه میدهم. اما دراثر تبدیل شدن شرایط حاکم بر جامعه  ایران به حالتی بسته و ایزوله، که هیچ ارتباطی با رسانه های جهانی ندارد با مشکلات زیادی در این راه مواجه هستم. یکی از این مشکلات، سخت بودن آگاه کردن وتصویر سازی نقض حقوق بشر در ایران برای جامعه  متفاوت و فارغ از مذهب سوئدی است. در کشوری که مذهب و دین نقش چندانی ندارد و انسانها در انتخاب باورهای خویش آزاد هستند و به راحتی از اعتقادات خود سخن می گویند، سخت می شود مشکلات جامعه ای مثل ایران زیر سلطه نظام اسلامی را به تصویر کشید اما با اینحال به مبارزه و اطلاع رسانی باید ادامه داد چرا که تنها راه رهایی مردم ایران سرنگونی جمهوری اسلامی است و ما ساکنین خارج کشور سهم بزرگی در ایران مبارزه داریم و با توجه شرایط بازتر جوامع غربی، وظیفه ما است که با قدرت هر چه بیشتر و هر چه رساتر فریاد بزنیم نابود باد حکومت اسلامی ایران.

اطلاعیه

جهت اطلاع پناهجویان

به اطلاع میرسانیم که فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی در طول دو ماه گذشته در مورد شرایط سخت پناهجویانی که به طور غیرقانونی زندگی میکنند با پلیس مرزی و اداره مهاجرت در تماس بوده و تلاش داشته تا پلیس را قانع نماید که این دسته از پناهجویان به زندگی قانونی برگردند.

 

بالاخره روز دوشنبه دوم ژانویه پلیس مرزی گوتنبرگ طی تماسی با دفتر فدراسیون اعلام کرد در صورتی که فدراسیون مشخصات این دسته از پناهجویان را در اختیار آنها قرار دهد، پلیس مرزی به این پناهجویان اجازه خواهد داد به زندگی قانونی برگردند.

 

لازم به یادآوری است که پناهجویانی که به زندگی قانونی برمیگردند از دریافت هزینه زندگی و کارت شناسایی و خدمات درمانی نیز برخوردار خواهند شد. به همین جهت فدراسیون از این دسته از پناهجویان میخواهد که مشخصات خود را به صورت زیر از طریق ایمیل برای فدراسیون بفرستند:

-آدرس پستی:

-شماره پرونده:

-تاریخ تولد:

-تلفن تماس:

مشخصات خود را با آدرس زیر ازطریق ایمیل بفرستید

Majid_hamidian@yahoo.se

یا با شماره تلفن زیر

۰۷۳۹۰۹۶۶۰۳  مجید حمیدیان تماس بگیرید

 

همبستگی، فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی – گوتنبرگ

سوم ژانویه ۲۰۱۲

 

 

 

جهت اطلاع عموم مراسم یاد بود رئوف اسدی ( روز جمعه ۶ ژانویه ۲۰۱۲)

 rauof_211_x_313

اکنون نزدیک به یک سال است که رئوف عزیزمان از میان ما رفته است. آنچه برای ما خانواده و بستگان رئوف بجا مانده این است که جای همیشه خالی او را با یاد و خاطرات شیرینی از تصاویر دوران حیاتش پر کنیم و بس.

 

 غم از دست دادن رئوف در یک سال گذشته برای ما خانواده و بستگان و دوستان رئوف، تنها درمیان محبت و همدردی صمیمانه و بیدریغ دوستان و مردم شریف و انساندوست از دور و نزدیک قابل تحمل بود.

 

بی شک در سالروز پرپر شدن امید و آرزوهای رئوف عزیزمان حضور شما عزیزان  این نیرو را به ما خواهد داد تا بار سنگین این غم جانکاه را با صبر و استقامت بیشتری تحمل کنیم.

 

 روز جمعه ششم ژانویه ۲۰۱۲  ساعت ۱۵ در آرامگاه کویبری ) Kviberg ( بر سر مزار رئوف گردهم میائیم و سپس مجلس یادبود وی در لوکال انجمن اوین  ادامه خواهد یافت.

 

محل: Mari Holm

Vasgatan3 لوکال انجمن اوین

 

از طرف:

 خانواده های احمدی، زرین، مهجوب، مرادی  و اسدی

 

 

نسرین مقدم

nasrin

اینجانب نسرین مقدم ۲۷ ساله از ایران دارای دو فرزند مدت ۲ سال است در سوئد زندگی‌ می‌کنم و یکی‌ از قربانیان دولت جمهوری اسلامی هستم از همان دوران دبیرستان باحجاب و شرایط زندگی‌ در جامعه اسلامی بخاطر محدودیت‌ها و شرایط سختی که وجود داشت مخالف بودم در همان سنین نوجوانی به اجبار خانواده بدون داشتن حق هر انتخابی ازدواج کردم همسرم فردی فوق‌العاده مذهبی‌ و سنتی‌ بود با رعایت نکردن حجاب و همچنین رعایت نکردن مسائل دینی شدیدا مخالف بود همیشه مرا مورد ضرب و شتم قرار میداد و در اثر این جنگ و جدال هایی که در دوران با رداری داشتم فرزندم صدمه دید و هنوز دچار بیماری شدید روحی و جسمانی می‌باشد در نهایت برای مطالبه حق و حقوق اولیه انسانی‌ و جداشدن از همسرم به دادگاه خانواده مراجعه کردم که متاسفانه دادگاه هم طبق قوانین سخت گیرانه حکومت اسلامی بر علیه زنان هیچ کمکی‌ به من نشد بلکه مورد سواستفاده و تجاوز قرار گرفتم . وقتی‌ دیدم که نه  دادگاه به من کمکی‌ می‌کند و نه از دست شوهرم می‌توانم خلاص شوم تصمیم به ترک کشور و نجات جان خود و فرزندانم گرفتم پس‌از ورود به کشور سوئد بر اساس مطالعه و خواسته قلبی و همچنین مشکلاتی که در ایران از حکومت اسلامی بسرم آماده بود فهمیدم در دین مسیحیت احترام و آزادی بیشتری برای زنان وجود دارد و از این رو تصمیم به تغییر دینم بطور رسمی‌ از اسلام به مسیحیت گرفتم  

 

 

یک فاجعه دلخراش دیگر بیش از دویست پناهجو جان خود را از دست دادند.

p2

شامگاه شنبه ۱۷ دسامبر٬ ۲۶ آذر ماه٬ یک کشتی مملو از پناهجویان در آبهای ساحلی اندونزی درمیان امواج سهمگین دریا٬ واژگون و تکه پاره شد٬ حدود دویست و پنجاه پناهجویی که اکثرا از کشورهای ایران٬ افغانستان٬ عراق  و ترکیه بودند. جان خود را از دست دادند.

این کشتی که از جنس فایبرگلاس بود و حداکثر٬ مجاز به حمل صد مسافر در شرایط آب و هوایی مناسب بود٬ با بیش از دو برابر ظرفیت خود٬ بدون امکانات فنی مواجه با شرایط اضطراری در فاصله‌ ۷۰ کیلومتری شهر ساحلی “پریگی” در شرق جزیره جاوا طعمه امواج دریا گردید.

پناهجویان بازمانده نقل کرده اند که اغلب آنها با پرداخت مبالغ گزافی٬ از دوبی به جاکارتا پرواز کرده اند، سپس با چهار اتوبوس، با ظرفیت ۶۰ نفر، به پریگی آمده اند تا خود را با این کشتی به کریسمس آیلند در استرالیا برسانند و تقاضای پناهندگی کنند.

بازماندگان پس از واژگون شدن کشتی٬ بیش از شش ساعت در هوای بارانی و درگیر با امواجی به ارتفاع پنج متر درمیان تکه پاره های کشتی٬ سرگردان بودند تا اینکه توسط یک قایق ماهیگیری شناسایی شدند. تا کنون گروههای نجات موفق شده اند تنها حدود سی نفر از آنان را نجات دهند. در گزارشات دیگری تعداد سرنشینان کشتی  حدود سیصد نفر ذکر شده است. خبرگذاری های دیگری تعداد مسافران کشتی را ۳۸۰ نفرو تعداد پناهجویان نجات یافته را ۷۶ نفر اعلام کرده اند.شناسایی دقیق پناهجویانی که جان خود را از دست داده اند به سبب اینکه نام هیچ مسافری  ثبت نشده است٬ تقریبا غیر ممکن است.

این دومین فاجعه دلخراش ظرف دو ماه اخیر دراین منطقه است. ماه گذشته هم بیش از پنجاه پناهجو که با  یک کشتی مستعمل عازم استرالیا بودند جان خود را از دست دادند. در اوایل ماه نوامبر کشتی دیگری نیز پناهجویان را به استرالیا حمل میکرد غرق شد و بیش از پنجاه مسافر آن نجات یافتند، اما هفت پناهجو جان خود را از دست دادند.

حقیقت دردناک پشت این فاجعه٬ شرایط فلاکت باری است که هزاران انسان را چنان به ستوه می آورد که از خانه و کاشانه خود بگریزند٬ به هر خطری تن دهند تا سرپناهی امن بیابند! شاید بتوانند در شرایط بهتری زندگی کنند٬ فرار از جهنم هایی مانند جمهوری اسلامی ایران٬ افغانستان و عراق بخشی از  تلاش هزاران انسانی است که راهی جز گریز نمی یابند.

فاجعه غرق کشتی پناهجویان جلوه خشنی از بی حقوقی و بی ارزشی جان انسانهاست! تصویر دلخراشی از در به دری و آوارگی انسانهایی که یک زندگی بهتر را حق مسلم خود میدانند.

اگر حق اسکان در هرجای دنیا حق مسلم هر انسانی بشمار میرفت٬ یا حتی اگر سیاست پناهنده پذیری دولتها انسانی می بود٬ چنین حادثه ای قطعا رخ نمیداد.

دنیای پناهندگی دنیای نا امنی است که قوانین ضد بشری و ضد پناهندگی دولتها آنرا به دنیایی مملو از وحشت و مصیبت بدل کرده است.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی خود را شریک غم و مصیبت این پناهجویان میداند. فلسفه وجودی این نهاد این است که شرایط انسانی برای پذیرفتن همه پناهجویان ایجاد شود تا چنین مصایبی هرگز تکرار نشود.

ما ضمن پیگیری این فاجعه غم  انگیز٬ انگشت اتهام را پیش از هر چیز به سوی دولت استرالیا نشانه میرویم که با تصویب قوانین سخت گیرانه و بشدت غیرانسانی پناهندگی بیش از هر وقت دیگر ورود به این کشور و امکان اقامت را غیر ممکن کرده است. این یک بخش از همسویی دولت استرالیا با جانیان حاکم بر مردم در کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران٬ افعانستان و عراق است.

تلاش ما این است که با بازماندگان این فاجعه هولناک تماس مستقم داشته باشیم تا بتوانیم در دفاع از حق پناهندگی آنان کوشش کنیم. همین جا از همه کسانی که هر نوع اطلاعی از این عزیزان دارند تقاضا می کنیم ما را درجریان بگذارند. فدراسیون بار دیگر این فاجعه هولناک را به بازماندگان این حادثه و خانواده هایشان عمیقا تسلیت میگوید. این پناهجویان باید هر چه سریعتر به مکانی امن منتقل و مورد مراقبت پزشکی و روان درمانی ویژه قرار بگیرند. فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی به پناهندگان توصیه می کند ازرفتن به استرالیا  ازطریق راههای خطرناک و غیرقانونی اکیدا خوداری نمایند.

 

فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

۱۹ دسامبر ۲۰۱۱

 

یاداشت سر دبیر نازنین صدیقی:نگاهی اجمالی به گذر تاریخی ۱۶ آذر و فراخوانی به مردم

nazi_fb12_190_x_268

چند ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ اعلام شد که روابط ایران و بریتانیا که در زمان نخست وزیری مصدق قطع شده بود از سر گرفته خواهد شد و ریچارد نیکسون نایب ریاست جمهوری وقت آمریکا برای دیدار رسمی به ایران خواهد آمد. این موضوع بهانه لازم برای اعتراضات را فراهم کرد و در ۱۴ آذر به سفارش نهضت مقاومت ملی،دانشجویان فعال به سخنرانی در کلاسها پرداختند و ناآرامی، تمامی محوطه دانشگاه تهران را فرا گرفت. رژیم شاه برای پیشگیری از هر گونه اقدام بعدی تصمیم به سرکوب اعتراضات گرفت.

 سربازان و نیروهای ویژه ارتشی پس از هجوم به دانشگاه، به کلاسهای درس حمله کرده و صدها دانشجو را بازداشت و زخمی نمودند. نیروهای امنیتی در دانشکده فنی، اقدام به شلیک تیر کردند که موجب مرگ سه دانشجوی این دانشکده به نامهای احمد قندچی، آذر (مهدی) شریعت‌رضوی و مصطفی بزرگ‌نیا شد. فردای آن روز نیکسون به ایران آمد و “دکترای افتخاری” در رشته حقوق را در دانشگاه تهران که در اشغال مشهود نیروهای نظامی بود، دریافت کرد.

وقایع آذر ۱۳۳۲، نمایانگر واکنش رژیم شاه به فعالیتهای دانشجویی بود و به دنبال آن سرکوب سیستماتیک تمامی اشکال دیگر مخالفتها، صورت گرفت. ۱۶ آذر، توسط کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور که مرکز اجتماع و مباحثه مخالفان حکومت پهلوی در خارج از ایران بود، روز دانشجو نامیده شد. دانشجویان پس از آن، هر سال در این روز اعتصابهای دانشجویی به راه می‌انداختند و در واقع ۱۶ آذر ماه به معیار خوبی برای ارزیابی میزان نفرت از حکومت شاه و توانایی و نفوذ مخالفان در بین روشنفکران، تبدیل شد.

 این روز از آنزمان، همچنان از اهمیت تاریخی برجسته‌ای در ایران برخوردار بوده است. پس از شکست انقلاب ۵۷ و تثبیت حکومت اسلامی در ایران این روز ویژگی عمیقتری یافته و هر سال بنا شدت جو سرکوب و خفقان، دانشجویان و دیگر اقشار جامعه به برگزاری مراسم و همایشهای اعتراضی در ایران و خارج از ایران میپردازند. نیروی قدرتمند جنبش دانشجویی همواره در طول ۳ دهه حکومت اسلامی کابوس مخوف و عظیمی برای سردمداران رژیم بوده است. طی سالهای اخیر نیروی چپ به شکل علنی و گسترده در مناسبتهای ۱۶ آذر در ایران دست بالا داشته است بطوری که در اعتراضات دانشجویی در تهران، ما شاهد ۱۶ آذری سرخ بوده ایم.

اما امسال به شکل ویژه ای متفاوت از سالهای گذشته است. امسال در حالی به استقبال ۱۶ آذر میرویم که شاهد تحولات و انقلابات عظیمی در سراسر دنیا بوده ایم. از خاورمیانه تا شمال آفریقا دیکتاتورهای مستبد و خودکامه یکی پس از دیگری به زباله دان تاریخ انداخته شده یا در سکوی پرتاب قرار دارند. در اروپا و آمریکا و آمریکای لاتین شاهد اعترضات عظیم توده ای و غرش مردم معترض  به وضعیت معیشت خود در خیابانها بوده ایم. آری ما ۹۹ درصدیها به میدان آمده ایم تا حقمان را از حلقوم غارتگران بیرون بکشیم. بسیار زیباست این حق خواهی، چقدر شکوهمند است هنگامی که دیگر از انقلاب و انقلابیگری نه تنها با خشونت و بیزاری یاد نمیشود  بلکه تنها راه نجات تشخیص داده شده و این حس برانگیخته میشود که خیابانها ما را صدا میزنند. آری خیابانها و میادین شهرها ما را فراخوانده اند. اما اگر کمی با دقت بیشتری نگاه کنیم میبینیم از بهار عربی گرفته تا اعتراضات وال استریت و میدان خورشید و التحریر و غیره همه و همه ادامه شعارها و جانفشانیهای مردم در خیابانهای تهران، اصفهان و اهواز و غیره در ایران است. گویی کار و رسالتی تمام نشده را میرود که جهانیان به اتمام برسانند. هنوز شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر ضد ولایت فقیه و آزادی و برابری در خاطره ها طنین انداز است. و ۱۶ آذر امسال باید هر چه قویتر و منسجمتر با گامهای ما ۹۹ درصدیها و با اتحاد نیروی دانشجو، کارگر و پیر و جوان برگزار گردد. باید روز دانشجو را به همایشی گسترده و نیرومند برای سرنگونی جمهوری اسلامی بدل کنیم.

سرنگون باد رژیم اسلامی آخوندهای میلیاردر

زنده باد جنبش دانشجویی و پاینده باد مبارزه  ۹۹ درصدیها

بهنام آزاد:جنبش دانشجویی از همیشه زنده تر است

behnam_308_x_454_154_x_227

روزدانشجو تولد ۵۸ سالگی خود را در شرایطی گرامی می دارد که فضای سیاسی  جامعه ایران بسیار ملتهب است . در این ۵۸ سال، دانشجو همیشه در متن اعتراضات علیه ظلم واستبداد حاکم بر جامعه ایران حضور داشته واز همان ابتدا دراین راه قربانیان فراوان داده است. حکومت چماق، برای سرکوب  اعتراضات  دانشجوئی از ارتکاب هیچ  جنایتی  ابا  نداشته است.  مخصوصا هرسال درآستانه شانزدهم آذر، این فشارها مضاعف شده است. جنش دانشجوئی دیگر یک حرکت اعتراضی مختص به یک صنف جامعه نیست، بلکه دانشجو مطالبات جامعه خود را فریادمی زند. مردم هم  روز دانشجو را بعنوان  یک روز ملی می دانند  و در این مبارزه  پشتیبان  و همراه  فرزندان خود هستند هر چند که رژیم منفور جمهوری اسلامی درتمامی عمر نکبت بار خود برای مصادره این جنبش تمام تلاش خود را کرده است ولی اعتراضات دانشجویان هر روز رادیکال تر شده و رژیم را در یک سردرگمی بزرگ قرار داده است .

 احترام به شخصیت وشعور انسانی مردم  فارغ از جنسیت،آزادی اندیشه و بیان، جدائی دین از سیاست، احترام و به رسمیت شناختن حقوق زنان، آزادی زندانیان سیاسی، ایجاد امنیت اجتماعی و اقتصادی، دوری از جنگ طلبی و ستیز با دیگر ملتهای جهان، همه از مطالبات دانشجویان ایران است که متاسفانه حکومت دیکتاتوری اسلامی ایران با تمامی این خواسته ها مخالف بوده و مبارزه کرده است.

رژیم بجز اینکه با وارد کردن قشر دانشجو سهمیه ای در دانشگاه ها و ایجاد بسیج دانشجوئی  در تلاش بوده که  اتحاد  دانشجویان را از درون بسمت  نابودی سوق دهد، با به زندان انداختن دانشجویان معترض و احکام طولانی مدت زندان برای آنان، محرومیت از ادامه تحصیل، فیلترینگ سایتها و وبلاگهای مستقل ومنتقد، توقیف مطبوعات و به حبس انداختن روشنفکران جامعه  سعی در ایجاد فضای رعب و وحشت داشته است .

دانشجویان مبارز، یاران در بند خود و یارانی که در این راه  جان شیرین خود را از دست داده اند را فراموش نکرده اند و هر روز مصمم تر با شعار مرگ بر جمهوری اسلامی و زنده باد آزادی به راه خود ادامه می دهند و مطمئنا پیروز این مبارزه مردم و دانشجو خواهد بود . دانشجو تبدیل به صدای اعتراض مردم به ظلم واستبداد شده است واین صدا هیچ وقت با حبس و شکنجه و مرگ خاموش نمی شود و هروز سقوط دیکتاتور را نزدیکترمی کند .

جمیس ادوا:سردرگمی نظام و حرکت به سوی سقوط

Jemis_160_x_224

وحشیگری از سوی حاکمیت همچنان ادامه دارد . رفتار و عملکرد وحشیانه در درجه اول خصلت این نظام جهل و خون وجنایت است . در هر زمینه ای که نگاه می کنیم شاهدیم که نقض حقوق انسانها در بالاترین سطح ممکن انجام می شود. سالهای اولیه از شیوه سرکوب برای استقرار جمهوری اسلامی استفاده کردند وهمه مخالفان سیاسی را به زیر ضرب گرفته اند. در این سی و چند سال  گذشته از نظام  اسلامی حاکم همه نوع قساوت دیده شده است. کسانی که در بازداشتهای موقت به سر می برند و مشخص نیست که اصلا به چه جرمی و با چه هدفی دستگیر شده اند و زیر انواع شکنجه های روحی و جسمی و گذشته از آن ماهها در زندانها بلاتکلیف هستند. فشار بر مردم در تمام عرصه ها دیده می شود و حکومت با ایجاد کردن فضای خفقان در کشور می خواهد ثباتش را برای مدتی دیگر حفظ کند. از مردم معترض و روزنامه نگاران و عکاسان و فعالین دانشجویی گرفته تا فعالین کارگری و اقلیتهای ملی و مذهبی و فعالین سیاسی، همه و همه در این مدت هزینه های سنگینی را برای خواسته هایشان پرداخت کرده اند. نداشتن استقلال قاضیان و نبود سیستم مناسب برای قانونگذاری و اینکه هر کس برای خودش تصمیم می گیرد و هر نهادی برای خودش  یک ساز می زند و یکی تأیید و دیگری تکذیب می کند ، همه نشاندهنده این است که حکومت خود نمی داند بدنبال چه چیزی هست و در بلاتکلیفی به سر می برد .ضعف مدیریت و رهبری و به بن بست رسیدن چندین سال است مشهود به چشم می خورد . کارنامه ای که حکومت ایران در زمینه حقوق بشر از خود بجای گذاشته کارنامه ای سیاه و رد شده ای است که مسئولانش باید پاسخگوی این نوع اعمال و رفتار با مردمانش باشد و در مدت  دو سال اخیر وضعیت بدون شک رو به وخامت رفته است و حکومت جمهوری اسلامی برای نگاه داشتن خود در رأس کار دست به اقدامات وحشیانه ای زده که از سوی هیچ کس حتی برای یک لحظه قابل قبول نیست. حکومت اسلامی در این مدت روزی نبوده که به هر دلیلی با نقض کردن حقوق مردمانش در صدر اخبار رسانه های دنیا نباشد. مطالبات مردم آنقدر زیاد و انباشته شده هست که رژیم اسلامی نمی داند پاسخ کدامین سوال را بدهد و سر پوش گذاشتن بر این مطالبات هزینه سنگینی را برای رژیم خو اهد داشت که برگشت ناپذیر است و این گره کوری است که نظام خود در وضعیت کشور بوجود آورده است. دروغ گفتن و تهمت زدن در جامعه  نهادینه شده و فاتحه عدل و عدالت خوانده شده است. ایران همواره با نوع حکومت موجودش خط بطلان بر تمام آزادیهای مردم می کشد و چون حکومتشان بر پایه زور و استبداد بنا شده است از درجه ارزش ساقط است. در این میان بسیار کسانی بودند و همچنان هم این رویه ادامه دارد که شرایط فرار برایشان مهیا شده و توانسته اند حداقل خود و گاها خانواده شان را از این شرایط وحشتناک نجات دهند و پناه به کشورهای دیگری آورند و خود را به عنوان پناهنده معرفی کردند  تا از هر نوع خطری مصون باشند که البته داستان پناهندگی و احذ حق اقامت در کشورهای غربی خود مقوله جداگانه ای است .اما همه ۷۰ میلیون مردم ایران شرایط فرار از این خفقان و بیداد و ستم را ندارند و فرار مردم نیز نمیتواند راه حل نهایی باشد. به نظر من بهترین، آسانترین و کم بهاترین راه، انقلاب مردم و سرنگونی حکومت اسلامی است. باید این حکومت جهل و جنایت را به زیر کشید و حاکمان و سردمداران ریز و درشت آن را به جرم جنایت علیه بشریت در دادگاههای مردمی به محاکمه کشاند.

مرگ بر جمهوری جنایت کار اسلامی